روش محلاتی: جهادی مجاز است که موجب هلاکت انسان ها نشود.

حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی  با اشاره به تعبیری از استاد مطهری گفت: ایشان می گوید مشکل انقلاب ها این است که معمولا نیابت بردار می شوند و بعد توضیح می دهد کسانی که خود را رهبر انقلاب می دانند، حتی اگر مردم نخواهند و آنها را دیگر نپذیرند، به مردم می گویند ما خودمان از طرف شما تصمیم می گیریم.

به گزارش شفقنا، این پژوهشگر فقه سیاسی در ادامه سلسله نشست‌های «عاشورا و امروز ما» با عنوان «انقلاب، ارزش یا روش» با تمایز قائل شدن میان ارزش و روش اظهار داشت: ما گاهی با ارزش مواجهیم و گاهی با روش. وقتی سخن از عدالت است، ما درباره ارزش بحث میکنیم، اما بحث از روش است باید ببینیم که آیا این روش ما را به آن ارزش میرساند یا نمیرساند. در چه شرایطی ما را به ارزش میرساند و در چه شرایطی نمیرساند تا روش تغییر پیدا کند. در ادبیات اخلاقی و دینی خودمان، ارزشها بیان شده و روشها با توجه به شرایط افراد به خودشان واگذار شده است.

او با طرح این پرسش که درباره انقلاب چه باید گفت، ادامه داد: اگر انقلاب را به خودی خود ارزش بدانیم، دارای مطلوبیت است. اگر انقلاب روش است، باید دید استفاده از این روش ما را به چه ارزشی میرساند و به کدام هدف نایل میکند. در جامعه شناسی گفته میشود که بدیل انقلاب، اصلاح است. برخی از جامعه شناسان طرفدار انقلاب و برخی هم طرفدار اصلاحند. هرکدام از اینها میتواند فوائد و درعین حال ضررهایی داشته باشد.

سروش محلاتی بیان داشت: این یک سبک بحث است و سبک بحث دیگر این است که درباره یک انقلاب خاص انسان میتواند تامل کند و ببیند آیا انقلاب «الف» ما را به هدف هایی که  انقلابیون توقع داشته اند، رسانده یا نرسانده و درباره کارآمد بودن یک روش بحث صورت گیرد.

او با طرح مسئله انقلاب بودن یا نبودن عاشورا ادامه داد: ما درباره حرکت امام حسین در عصر و زمان خودمان از چند واژه استفاده میکنیم: انقلاب، نهضت و قیام. ولی وقتی تعبیرات خود امام حسین را میبینیم، از این تعابیر چیزی نمی بینیم. برای اینکه دچار اشتباه و کج فهمی نشویم، بهتر است از همان ادبیاتی که در خود این حرکت وجود دارد، استفاده کنیم.

استاد درس خارج فقه حوزه ادامه داد: امام در کلام خود فرمودند میخواهم اصلاح به وجود آورم. حضرت تعبیر دیگری نیز دارند که میفرمایند میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم. در ادبیات و متون دینی ما این تعبیرات وجود دارد. اما هیچکدام از این ها با انقلاب مترادف نیست. میتواند بر انقلاب انطباق پیدا کند، میتواند بر شیوه و روش های دیگر نیز انطباق داشته باشد. امر به معروف الزاما به معنای شیوه و روش انقلابی نیست. مراتبی برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. گاه ممکن است در مراتبی از امر به معروف به انقلاب هم برسیم یا ممکن است نرسیم.

او همچنین اظهار داشت: جهاد هم معنای بسیار گسترده ای دارد. جهاد الزاما مختص حرکت نظامی نیست، هرچند یکی از مصادیق آن است. همه ما هنگام زیارت ائمه میگوییم شهادت و گواهی میدهم که نماز برپا کردی و حق جهاد را ادا کردی. ما این را هم برای امام حسین (ع) میخوانیم، هم امام حسن(ع) و هم حضرت زین العابدین(ع) و همچنین سایر ائمه. ما سیره و رفتار همه را جهاد و ادا کردن حق جهاد میدانیم. این نشان میدهد که شیوه ها و روش ها متفاوت است. بله اصل جهاد یک فضیلت و ارزش است. اما شیوه جهاد چیست؟ جهاد نظامی تنها یک شیوه است.

 

*چرا ما ترتیب آیه جهاد را بر عکس میدانیم ؟!

به گفته سروش محلاتی، ما ترتیب آیه جهاد را بر عکس میدانیم. در حالی که آیه شریفه، میگوید جهاد باید از خودسازی و اخلاق آغاز شود. وگرنه در جایی که مقدمات فراهم نشده و از ابتدا به سراغ آمرین به معروف و حافظین حدودالله میرویم و از آنجا آغاز میکنیم، موحب فساد میشود. هیچ گاه این توقع و انتظار برآورده نمیشود. این هم روشی است که خود مشروط است.

 

*امر به معروف بدون تحقق شرایط و توام با خطر، خلاف شرع است

او در ادامه با اشاره به شرایط امر به معروف و نهی از منکر گفت: اما در امر به معروف و نهی از منکر مسئله اساسا روشن تر است و قلمرو گسترده و روشهای فروانی دارد، مرحله آخر آن گاهی اوقات ممکن است به برخورد فیزیکی بیانجامد. آن هم با آن شرایطی که ذکر شده است. کسی که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر میکند حتی اگر اعتراضش به موقع و به جا باشد اما شرایط، مهیا نباشد و برای او خطر و زیان در پی داشته باشد، خلاف شرع انجام داده است، حال چه برسد به اینکه آن فرد را به عنوان شهید دانست. فعل حرام که موجب قرب انسان به حق تعالی نمیشود.

این استاد حوزه گفت: پس بار معنایی امر به معروف و نهی از منکر که امام حسین به کار میبرند، با انقلاب متفاوت است. آنچه که در این زمینه مهم است این است که شخص روشی را انتخاب کند که در وصول کارآمد تر باشد. اصلا داوری ما در مورد روش ها همین است. ما نمیتوانیم بگوییم این روش خوب است یا بد است، این داوری درمورد ارزشهاست. پس در مورد روش ها چه میگوییم؟ روش خوب به معنای این است که این روش موفقیت آمیز است یا خیر. در عمل ما را به هدف میرساند یا نمیرساند.

سروش محلاتی ادامه داد: مگر امیرالمومنین اهل قیام نبود؟ یا اهل شجاعت و غیرت نبود؟ همین امیرالمومنین ۲۵ سال در خانه می نشیند. ایشان زمانی هم در میدان جنگ هستند. اعتقاد ما این است که به لحاظ اقدام برای تکلیف شرعی کردن بین ائمه تفاوتی نیست. امام مجتبی یک قدم به جلو بر میدارند و چند قدم به عقب. اصلا پیامبر اکرم، یک روز در بدر است، در حنین است و یک روز دیگر صلح حدیبه را منعقد میکند. در همان زمان هم عده ای اعتراض میکنند. چرا که فکر میکنند فقط یک روش در همه جا وجود دارد و آنجا که پیامبر اکرم از آن روش عدول میکند، فکر میکنند از ارزش ها عدول کرده است. گرچه اساسا اینگونه نیست.

او در توضیح شرایط صلح حدیبیه نیز گفت: در همان صلح حدیبیه مشترکین میگویند، بسم الله را حذف کنید. در ادامه نام پیامبر هم عنوان رسول الله هم حذف میشود. چون مشرکین میگفتند این یک پیمان مشترک است، چرا مسائلی که بین ما مورد اختلاف است باید به آن وارد شود؟عده ای به پیامبر اعتراض میکنند و حتی میگویند به ایشان شک کرده ایم.

* جمله نهج البلاغه که برای برخی علما سخت و گران آمده است

استاد دروس خارج حوزه علمیه قم گفت: یک جمله ای در نهج البلاغه وجود دارد که برای خیلی از علمای ما سخت و گران تلقی شده است. یک عزیزی که من نمیخواهیم نامش را ببرم حتی میگفت این جمله جعلی است. سخن امیر المومنین این است که گاهی از اوقات هم باید در خانه نشست. میفرمایند در خانه هایتان بنشینید، صبر و تحمل داشته باشید. شمشیرهای خود را بیرون نیاورید، حتی فعالیت ها و تحرکات دیگر خود را نیز کنار بگذارید.

او ادامه داد: این کلام کاملا منطقی است، چرا که حضرت میفرمایند، عجله نکیند، اقدامی که در زمان و فرصت خود باید صورت گیرد را پیش نیاندازید. آیا این غیر منطقی است؟ و فرمودند اگر در خانه هم بنشینید، اما معرفت داشته باشید، خدا و پیغمبر را بشناسید و راه را تشخیص دهید، شهید به حساب می آیید. هرچیز باید در زمان خاص خود صورت گیرد و عکس آن، آن کسی که بیجا و بی مورد خود را در برابر دشمن قرار میدهد. آیا این هم شهید است؟

سروش محلاتی درمورد توضیح این کلام امیرالمومنین گفت: گفته شده است که زمانی که حضرت به قدرت رسید، برخی از اصحاب خیلی عجله داشتند و به حضرت میگفتند علیه دشمنان خود اقدام کن. حضرت هم پاسخ دادند که باید ابتدا مقدمات را فراهم کرد. کسی را به نمایندگی برای مذاکره فرستادند. اصحاب اعتراض کردند که چرا مذاکره؟ مذاکره مدتی طول کشید و باز هم اعتراض کردند که چرا این همه طول کشید؟ دارند وقت را تلف میکنند.

 

* عقلانیت، حداقل کردن خشونت و همراهی مردم، سه شاخص حرکت انقلابی درست

او در ادامه گفت: اما آنچه را بیشتر دوست دارم عرض کنم این است که در انتخاب روش ها چند ملاحظه داریم. انقلاب به عنوان یک روش، در چه شرایطی و چگونه انتخاب میشود؟ آیا حرکت انقلابی در هر شرایطی پسندیده است؟ بله! ایستادن در برابر ظلم و بیداد ذاتا پسندیده است، اما از چه روش و شیوه ای باید استفاده کرد؟ اقدامات به شکل مسلحانه شرط و شروط خاصی دارد. اگر ما بتوانیم در حرکت انقلابی سه نگرانی و دلواپسی را از بین ببریم، در جریان انقلاب هیچ مشکلی وجود ندارد.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: مولفه اول این است که روش انقلابی با عقلانیت سازگار باشد. مولفه دوم این است که  در روش و شیوه انقلابی در به کار گیری خشونت، به حداقل در موارد بسنده کنیم و سوم، اینکه روش و شیوه انقلابی با خواست مردم هماهنگ باشد. اگر این اتفاق رخ دهد، روش انقلابی در شرایط خود پسندیده است و اگر این اتفاق نیفتد، انقلاب نه روش است و نه ارزش.

او در ادامه در توضیح این سه نکته گفت: ما از به کار بردن الفاظ انقلاب، نهضت و قیام برای حرکت ابا عبدالله هیچ گونه ابایی نداریم. از اینکه بپذیریم حرکت امام حسین به عنوان یک حرکت انقلابی برای امت های دیگر الگو و نمونه  است، هیچ بحثی نداریم. هم انقلاب است و هم راه انقلاب را نشان میدهد. اما انقلابی است که در آن سه مشکل مذکور حل شده است. هرکجا که این سه مشکل وجود نداشته باشد، راه انقلاب باز است و شخص حقیقتا می تواند انقلابی باشد.

*چهار گام عقلانی قیام حسینی

سروش محلاتی با اشاره به اینکه عقلانیت به معنای سنجیدن سود و زیان و دیدن عواقب و پیامدهای عمل است، گفت: هزینه و فایده را باید مورد محاسبه قرار داد. آیا امام حسین این موارد را رعایت کرده است؟ هزار سال قبل شیخ مفید و شیخ طوسی بحث قیام امام حسین را با دغدغه بررسی عقلانی بودن آن مطرح کرده اند. قدم به قدم باید بررسی کرد. امام حسین از مدینه بیرون می آید تا بیعت را بر او تحمیل نکنند، این گام اول است. آمدند از مکه استفاده کردند تا با شیعیان خود ارتباط برقرار کنند، این گام دوم است. مسلمانان کوفه و شیعیان حضرت اطلاع پیدا کردند و از ایشان دعوت کردند، گام سوم حرکت ایشان است. حضرت مسلم را برای بررسی اوضاع و احوال فرستاد و او گزارش داد که شرایط مساعد است. کجای این حرکت، عملکرد غیرعقلانی دیده میشود؟

این استاد درس خارج حوزه ادامه داد: امام حسین طبق قاعده کار خود را درست انجام داده است. ایشان میتواند با هرکسی که در زمینه این قیام پرسشهایی از زاویه عقلانیت داشته باشد، پاسخ متناسب بدهد.

او  با توضیح مورد دوم، یعنی به کارگیری خشونت حداقلی گفت: سوال این است که اساسا آیا امام حسین در صدد استفاده از جنگ به عنوان راه حل این مسئله بود؟ امام حسین به طرف کوفه حرکت کرده است. کسی در اینجا مدعی نشده که وی میخواست با استفاده از نیروهای کوفه حتی شورش مسلحانه ای را آغاز کند. قرینه ای برای این مسئله نیست. اما در راه به سپاهیان حر برخورد کردند. برخی از سپاهیان حضرت به ایشان گفتند اینها پیش قراولان سپاه کوفه هستند. اگر با آنها جنگ را شروع کنیم به نفع ماست، چراکه نیروهای آنها بعدا افزایش پیدا میکند. حضرت فرمودند من جنگ را آغاز نمیکنم. این اولین مواجهه ای است که مستقیم بین سپاهیان حضرت و سپاهیان کوفه اتفاق افتاده است.

سروش محلاتی ادامه داد: در اینجا عبید الله بن زیاد به عمر سعد میگوید کار باید یک سره شود، یا حسین بن علی تسلیم میشود و یا با او میجنگیم و امام تسلیم نشد. حتی در تاریخ ما آنچه مطرح است این نیست که حسین بن علی با یزید بیعت کند. مسئله از آن بالاتر است، یزید خواستار تسلیم بود. چگونه یک انسان میتواند خود را در برابر یک حاکم ظالم و جبار تسلیم کند؟ آنها تصمیم به جنگ گرفتند نه امام حسین. همه مورخین میگویند که امام حسین گزینه سومی را هم مطرح کرد و به عمر سعد گفت بگذارید ما برگردیم. مدینه نه، به جای دیگر . کسی که تصمیم جنگ داشته باشد که این پیشنهاد را مطرح نمیکند.

او همچنین افزود: در نقشه های جغرافیایی امروز تمام منزلگاه هایی که حضرت توقف کرده اند کاملا مشخص شده است. مسیر حرکت به طرف کوفه است، تا زمانی که سپاه حر میرسند. سپاه حر راه حضرت را مسدود میکنند. به حضرت میگویند نمیتوانید به کوفه بروید. نقشه ها امروزه نشان میدهد و مورخین هم تایید کردند که حضرت راه خود را به سمت چپ منحرف کردند. بعد از اینکه حرکت به سمت چپ ادامه پیدا کرد نامه بعد از عبیدالله رسید که راه را بر حضرت ببندید و کار را تمام کنید. برخی از مورخین میگویند حرکت امام به سمت چپ بر اساس همین پیشنهاد بود که بگذارید من به طرف شام بروم و دنبال ایجاد خشونت نبود.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: همان اول روز عاشورا نیز یکی از طرف سپاه عمر سعد شروع به فحاشی کرد. یکی از اصحاب حضرت به ایشان گفت شخصی که در حال فحاشی است، شمر است، سوابق معلومی دارد، به ما هم نزدیک است. اجازه دهید من با یک تیر وی را بکشم. اما اباعبدالله مجددا این را تکرار کردند که ما تیراندازی را شروع نمیکنیم.

 

*زاویه با خواست مردم، مشکل برخی انقلاب‌ها

او در توضیح نکته سوم نیز گفت: امام حسین میخواست امر به معروف کند و میکرد، اما حرکت ایشان به طرف کوفه و دعوت به مبارزه با نظام حاکم، مطابق با خواست مردم بود. اول امام حسین به کوفیان نامه نوشت و دعوت کرد یا اول مردم کوفه به امام نامه نوشتند؟ آنها در ابتدا نامه دادند که ما آمادگی داریم همراه شما بایستیم و مقاومت کنیم. این حرکت به ابتکارو خواست مردم بود. روز عاشورا نیز حضرت به آنها گوشزد کرد که شما از ما خواستید به سمت کوفه بیاییم. اگر انقلابی با خواست و اراده مردم باشد، موفق و قابل دفاع است. مشکل بسیاری از انقلاب ها این است که ممکن است در مقطعی مردم روی بیاورند اما وقتی عقب نشینی صورت گرفت، حرکت وضع دیگری پیدا میکند. مشکل آنجاست که بعد از آن کسانی میگویند مابه عنوان رهبران انقلاب تشخیص میدهیم که چه باید کرد و چه نباید کرد. شما بیخود و بیجا میکنید، تشخیص با ماست. اول مردم آنها را آورده اند، بعد آنها میگویند، ما خودمان مردم را چه بخواهند و چه نخواهند میبریم.

 

*تعبیر عجیب استاد مطهری درباره عاقبت انقلاب‌ها

سروش محلاتی ادامه داد: تعبیر عجیبی مرحوم شهید مطهری دارد که میگوید مشکل انقلاب ها این است که انقلاب ها معمولا نیابت بردار میشوند و بعد توضیح میدهد کسانی که خود را رهبر انقلاب میدانند، حتی اگر مردم نخواهند و آنها را دیگر نپذیرند، به مردم میگویند که ما خودمان از طرف شما تصمیم میگیریم.

او همچنین در ادامه با قرائت سخنان امام حسین خطاب به حر و مردم کوفه گفت: حضرت خطاب به حر گفتند: ما خاندان پیغمبریم. معلوم است که ما از دودمان ابوسفیان مقدم تریم. شما چه نسبتی با اسلام دارید؟ اما اگر شما میگویید که ما امروز یک تصمیم دیگری گرفته ایم ، من حرفی ندارم  برمیگردم. در واقع حضرت به کوفیان میگوید حرکت به شما بستگی دارد. این که شما قبلا دعوت کرده بودید و امروزه از دعوت خود صرف نظر کرده اید برای ما پذیرفته است.

 

*شرط امام برای کوفیان در نامه عجیب به مسلم

این استاد حوزه افزود: درست که از نظر اخلاقی این امر پذیرفته نیست که آنها از دعوت خود برگردند، اما توجیهی برای این نمیشود که حضرت بگویند شما که به من رای داده اید دیگر من باید تا قیام قیامت بر گرده شما سوار شوم. حضرت میفرمایند هرگاه نخواستید دیگر ادامه ای در کار نیست. اگر انقلاب به این شکل باشد هیچ تضادی با خواست مردم پیدا نمیکند. قبل از آن نیز وقتی حضرت مسلم را به کوفه فرستادند، نامه عجیبی خطاب به مردم کوفه نوشتند. به آنها گفتند من دعوت را میپذیرم اما یک شرط دارد و آن شرط این است که اندیشمندان، خردمندان و نخبگان جامعه موافق باشند و به میدان بیایند. اگر مسلم به من گزارش کند که خردمندان و عقلای جامعه بر این نظر اجماع پیدا کنند و همه دعوت را بخواهند، من خواهم آمد. در اینجا بحث از تحمیل نیست. امام در برابر ظلم و فساد وظیفه دارد، اما شیوه انتخاب مبارزه در امر به معروف و نهی منکر این است که چه قدر در جامعه آگاهی، خواست و شناخت وجود دارد؟

او ادامه داد: یا باید بگوییم انقلاب ارزش است، اما ارزشی که میتواند هماهنگ با ارزش های دیگر شود که اگر با ارزش های دیگر هماهنگ شود، انقلاب هم قابل قبول است. یا باید بگوییم انقلاب یک روش است. اگر بتواند با این اصول دیگر همخوانی و سنخیت پیدا کند باز هم قابل قبول است. اما اگر این اتفاق ها نیفتاد، انقلاب حقانیت ذاتی پیدا نمیکند و نمیتوان گفت بر همه چیز مقدم است. در آن شرایط هم امام اصحاب را جمع میکند و به آنها میگوید همه شما برای رفتن آزادید و من هیچکدام از شما را بر ماندن در کربلا الزام نمیکنم. یک حرکت میتواند عاشقان و شیفتگان خود را جذب کند. مبنای آن یک اعتقاد و باور درونی است. کیست که در انقلابی با این ویژگی ها و خصوصیت ها اشکال و ایراد وارد کند؟ به هر حال انقلاب هزینه دارد، اما امام حسین هزینه های انقلاب را به شکل انتخابی پرداخت و این هزینه ها را بر هیچ کس تحمیل نکرد.

سروش محلاتی در پایان گفت: باید دید آیا میتوان در هزینه ها و فایده های انقلاب تعادلی ایجاد کرد؟ باید بسنجیم که چه هزینه هایی را میدهیم و چه فایده هایی را به دست می آوریم. این عقلایی است. لذا علما و برزگان ما دو نگاه در این موضوع دارند. آیات جهاد در قرآن وجود دارد. از آن طرف آیه دیگر هم داریم که میفرماید خود را به هلاکت نیاندازید. نسبت این دو آیه با هم چگونه است؟ محقق کرکی وقتی به اینجا میرسد، میگوید همه آیات جهاد را همین یک آیه قید میزند. یعنی جهادی مجاز است که موجب هلاکت انسان ها نشود.

او همچنین گفت: نه آنکه خون از دماغ کسی نیاید، جنگ به هر حال تلفاتی دارد. اما ما به ازای آن باید باارزش باشد. ما به ازا نباید صرف هلاکت باشد. باید دید در مقابل از دست دادن نیروها چه چیزی به دست آمده است. در واقع جهاد باید با حداقل ضایعات باشد. این یک نگاه است که حفظ امنیت و سلامت مردم را اصل قرار میدهد و جهاد هم با توجه به این اصل باید باشد.نگاه دوم، نگاه عکس این است که میگوید جهاد اصل است و تکلیف مطلق و قید و شرطی ندارد. بله در امور شخصی باید مراقب جان خود باشیم. اما وقتی پای مبارزه به میان آمد این محاسبات که چقدر تلفات میدهیم از بین میرود.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

محمد سروش محلاتی

مقدمه:

كرامت در بخش‌هاي مختلف فرهنگ، سياست و اقتصاد ظهور دارد، ولي بايد توجه داشت كه كرامت واقعي هر حكومت را در ويترين‌هاي نمايشي حكومت نبايد سراغ گرفت، چه اينكه بهداشت يك قنادي يا رستوران را از ويترين آن نمي‌توان شناخت، ملاك رعايت بهداشت آنان، آشپزخانه است كه در مقابل ديد مشتريان قرار ندارد. در حكومت‌ها هم، پنهان خانه‌ي دور از چشم، ندامت گاه‌ها و زندان هاست، كه با نمونه گيري از آن‌ها مي‌توان بهداشت حكومت و عيار كرامت را تشخيص داد. اينك به زندان امير المؤمنين وارد مي‌شويم تا پشت صحنه‌ي نمايشگاه كرامت را تماشا كنيم و قضاوت كنيم كه آيا در دولت علوي بين ظاهر و باطن،و شعار و عمل فرقي بوده است؟

1ـ بناي زندان

در منابع مختلف حديث و تاريخ، ثبت شده است كه امير المؤمنين براي اولين بار، ساختماني به عنوان زندان بنا كرد. سيوطي گفته است كه پيش از آن، خلفا، زندانيان را در چاه، حبس مي‌كردند، مقصود از چاه، زير زمين‌هاي تاريك و وحشتناك با ورودي‌هاي بسيار تنگ و باريك بوده است.(التراتيب الاداريه، ج1، ص297)، با اين حساب، ساختن زندان را يكي از اقدامات افتخارآفرين حضرت بايد دانست كه در شيوه‌ي در بند نگهداشتن محكومين، تحولي به وجود آورده و زجر و شكنجه حبس در سياه چال را از بين برد.

2ـ بندهاي زندان

در زندان امير المؤمنين، گروه‌هاي مختلفي از مجرمان، حبس بودند، اهمّ اين موارد عبارتند از:

    1ـ اشرار، اراذل و اوباش هر محل: كان علي(ع) اذا كافي القبيلة او القوم الرجل الاعر حبسه(ابي يوسف، الخراج، ص150)

    2ـ اختلاس و دزدي: ان اميرالمؤمنين اتي برجل اختلس درة من اذن جارية فقال: هذه الدغارة المعلنه، فضر به و حبسه(كافي، ج7، ص266)

    3ـ خيانت در اموال مردم: كان علي(ع) لا يحبس في السجن الاثلاثة: الغاصب، و من اكل مال اليتيم ظلماً و من أتمن علي امانة فذهب بها.(رسائل، ج18، ص181)

    4ـ عالمان فاسق و پزشكان بي‌سواد و ورشكستگان: قال علي(ع) يجب علي الامام ان يحبس الفساق من العلماء، و الجهال من الاطباء و المفاليس من الاكيراء(من لا يحضره الفقيه، ج3، ص20)

    5ـ گواهي به دروغ: انه(ع) كان اذا اخذ شاهد زور،... طيف به ثم حبسه اياماً ثم يخلّي سبيله(وسائل الشيعه، ج18، ص244)

    6ـ امتناع از اداي حقوق همسر: قال علي(ع): يجبر الرجل علي النفقة علي امرأته فان لم يفعل حبس(مستدرك، ج15، ص157)

    7ـ زنان مرتد: انّ علياً(ع) قال: اذا ارتدت المرأة عن الاسلام لم قتل ولكن تحبس دائماً(من لا يحضره الفقيه، ج3، ص90)

    8ـ كارگزاران خائن:

        ـ ابن هرمه كه در اهواز، ناظر بازار بود.(نهج السعادة، ج4، ص34)

        ـ منذربن جارود، كارگزار در فارس و اختلاس از بيت المال.(ابن ابي الحديد، ج18، ص54)   

        ـ زيد بن حجيه، فرماندار و دزدي از بيت المال.(ابن ابي الحديد، ج4، ص83)

        ـ مصقلة بن هبيره، فرماندار محلي در فارس و سوءاستفاده.(همان، ص145)

        ـ مسيب، فرماندار نظامي نالايق.(نهج السعاده، ج2، ص577)

    9ـ دستياران قاتل: مثل كسي كه ديگري را نگهدارد تا قاتل او را به قتل برساند.(كافي،ج7، ص287)

    10ـ اسيراني كه در شورش‌هاي مسلحانه‌ي اهل بغي دستگير مي‌شوند.(مستدرك،ج11، ص57)

    علاوه براين موارد، موارد نادر ديگري هم ديده مي‌شود كه حضرت دستور حبس داده اند، مثلاً نجاشي شاعر كه در ماه رمضان شرب خمر كرده بوده، يك شب در زندان بود(كافي، ج7، ص 216) و يا زني كه با اصرار و اقرار خود به زناي محصنه،چون حامله بود تا وضع حمل و اجراي حد، زنداني گرديد.(فقيه، ج4، ص20) در ايلاء هم شوهري كه قسم مي‌خورد از همسر خود كناره‌گيري كند، اگر حاضر به طلاق و يا برگشت به زندگي نباشد، زنداني مي‌شود تا طلاق دهد.(كافي، ج6، ص133)

3ـ حقوق زندانيان

حضرت دستور مي‌داد كه با تعهد اولياء زندانيان، آن‌ها را روزهاي جمعه آزاد كنند تا در مراسم نماز جمعه حاضر شوند.(جامع احاديث الشيعه، ج6، ص68) حضرت در نامه به رفاعه درباره‌ي ابن هرمه كه زنداني بود، نوشتند كه هر كس براي او خوردني يا پوشيدني يا لوازم ديگر مي‌آورد، در اختيار او بگذار(دعائم الاسلام، ج2، ص532)، حبس‌هاي موقّت بيش از يك هفته به طول نمي‌انجاميد و در پايان هفته، اگر فردي استحقاق اجراي حد داشت، حد درباره‌ي او اجرا مي‌شد، و الا آزاد مي‌شد(مستدرك، ج18، ص36)، زندانيان، بر حسب شرايط خاص خود، از امكانات رفاهي و بهداشتي و درماني برخوردار بودند، مثلاً يك سياه حبشي در مدينه با مشك به مردم آب مي‌داد، ولي انگشتان يك دستش قطع شده بود، فردي از او پرسيد؛ چه شده؟ وي پاسخ داد: قطعني خير الناس، دستم را بهترين خلق خدا، قطع كرده است، 8 نفري بوديم كه دزدي كرديم ودر نزد حضرت اقرار كرديم، حضرت پرسيد: آيا مي‌دانستيد كه دزدي حرام است؟ گفتيم: آري، حضرت دستور داد كه دستمان را قطع كنند، ولي بعد از آن ما را در خانه‌اي نگه‌داري كردند و با روغن حيواني و عسل، از ما پذيرائي كردند تا زخم دستمان بهبود پيدا كرد، و سپس با احترام ما را آزاد كردند و لباس مناسبي به ما هديه دادند. سپس امام به ما فرمود: ان تتوبوا و تصلحوا فهو خير لكم يلحقكم‌الله بأيديكم الي الجنة و ان لاتفعلوا يلحقكم‌الله بأيديكم في النار(كافي، ج7، ص264) نمونه ديگر خوش رفتاري با زندانيان، سفارشات حضرت درباره‌ي ابن ملجم مرادي است.

4ـ زنداني متهمّان

يكي از تفاوت‌هاي زندان امير المؤمنين با زندان‌هاي ديگر اين است كه در اين زندان" مجرمان"، كيفر و عقوبت خود را تحمّل مي‌كنند، يعني كساني كه جرمشان به اثبات رسيده است، ولي حضرت اجازه‌ي زنداني كردن "افراد متهم" را نمي‌داد. تنها استثنائي كه در اين باره وجود داشت، فردي است كه متهم به جنايت آدم كشي و قتل باشد، كه او را تا روشن شدن مسأله، حبس مي‌كنند، دستور حضرت اين بود كه: لاحبس في تهمة الّا في دم(مستدرك، ج17، ص403) و چون زنداني بودن نوعي كيفر و مجازات است لذا تا جرمي به اثبات نرسيده باشد، نمي‌توان كسي را مجازات كرد، تعبير فقها، مانند شيخ طوسي اين است: ان الحبس عذاب.(مبسوط، ج8، ص91)

5ـ زندانيان سياسي

در دولت علوي، زنداني سياسي، ديده نمي‌شود، اين بدان معنا نيست كه در حكومت حضرت، كسي مرتكب جرم سياسي عليه حكومت نمي‌شد، بلكه به عكس، در آن دوره به دليل فتنه خوارج، شورش طلحه و زبير، و شرارت‌هاي معاويه، اوضاع جامعه از نظر سياسي بسيار ملتهب بود، به خصوص كه چون خوارج و اصحاب جمل، از ميان ياران حضرت انشعاب پيدا كردند و با تبليغات گمراه‌كننده‌ي ضدِ حضرت، عضو گيري مي‌كردند، ارتكاب جرائم عليه حكومت فراوان اتفاق مي‌افتاد، اين گروه‌ها، پس از شورش مسلحانه، با مقابله‌ي حضرت و جنگ رو به رو شدند، ولي قبل از آن، زنداني نداشتند در حالي كه برخي از آن‌ها به حضرت دشنام مي‌دادند، برخي ديگر به نشر اكاذيب و تشويش اذهان مي‌پرداختند، برخي هم تجمعات عليه حكومت تشكيل مي‌دادند و....

شگفت آور است كه در آن شرائط حادّ امنيتي و سياسي، حتي نام "چند نفر" كه زنداني شده باشند، ديده نمي‌شود! در حالي كه مخالفان، افراد سرشناسي بودند و حبس آن‌ها در تاريخ ثبت مي‌شد، و شگفت آورتر آنكه در همان اوضاع، افراد متعددي از مسئولان دولتي به دليل تخلفات خود، در زندان بودند!

كثير حضرمي، مي‌گويد در مسجد كوفه، گروهي عليه اميرالمؤمنين صحبت مي‌كردند و يكي از آن‌ها قسم خورد كه حضرت را خواهد كشت، من او را گرفتم وخدمت حضرت آوردم، حضرت فرمود: آزادش كن! توقع‌داري كه قبل از اقدام به قتل، او را بكشم! گفتم: به شما اهانت مي‌كرد! فرمود: تو هم به او اهانت كن يا رهايش كن.(مبسوط سرخسي، ج10، ص125)

حكومت‌ها معمولاً، مخالفان را پيش از اقدام عليه حكومت دستگير مي‌كنند، تا فرصت اقدامات ضد حكومتي را از آنان بگيرند، ولي اميرالمؤمنين شيوه‌ي ديگري داشت، مثلاً خرّيت بن راشد، سر به عصيان برداشت و خروج كرد، برخي اصحاب اصرار داشتند كه حضرت او را دستگير كند و حتي در اين باره به حضرت اعتراض كردند، ولي پاسخ حضرت اين بود كه تا جنايتي اتفاق نيفتاده نمي‌توان كسي را زنداني كرد، و الّا بايد زندان را از متهمان پر كنيم: انا لو فعلنا هذا لكل من نتهمّه من الناس ملأنا السجون منهم (الغارات، ج1، ص335)

سيره‌ي اميرالمؤمنين چنان بود كه در جريان جنگ جمل، اسيران را به پشت ميدان جنگ فرستاد و آن‌ها را كه دست به شورش مسلحانه زده بودند، زنداني كرد، ولي با پايان جنگ، آن‌ها را آزاد كرد، لذا فقها درباره‌ي همين مجرمان هم فتوي داده‌اند كه زنداني شدن آن‌ها در مدّت جنگ و براي آن است كه به دشمن نپيوندند، ولي پس از آن آزاد مي‌شوند.(شهيد، الدروس، ج2، ص43)

6ـ شكنجه براي گرفتن اعتراف

در زندان اميرالمؤمنين، شكنجه وجود نداشت به اين معني كه زنداني براي اقرار كردن تحت فشار قرار نمي‌گرفت و حضرت دستور داده بود اگر كوچك‌ترين تهديدي نسبت به افراد زنداني وجود داشته باشد، اعترافات آن‌ها قابل استناد نبوده، و نمي‌توان آن‌ها را مجازات كرد، دستور حضرت چنين بود "من أقرّ عند تجريد او تخويف او حبس او تهديدفلا حد عليه"(كافي، ج7، ص260) در فرماني حضرت اقرار در 4 مورد را بي‌اثر شمردند: "اقرار كسي كه لباس از تنش برون مي‌آورند و به او اهانت مي‌كنند، اقرار كسي كه در حال ترساندن اعتراف مي‌كند، اقرار كسي كه در زندان محبوس است، اقرار كسي كه تهديد شده است". دستور ديگري نيز از حضرت وجود دارد كه فرمودند اگر فرد متهم به سرقت در اثر ترساندن از كتك، ويا در بند كشيده شدن و يا زنداني كردن، و يا شدت عمل، اقرار كند، دستش قطع نمي‌شود، مگر آنكه بدون زور و فشار اقرار كند. (الوافي، ج15، ص412)

آري وقتي كه آفتاب كرامت بر دولتي بتابد تاريكخانه‌هاي آن را هم روشن مي‌كند و تا تاريكخانه روشن نشده، يعني كرامت از ظاهر حكومت عبور نكرده است:اللهم انا نرغب اليك في دولة كريمة.

منتشر شده در اندیشه

سروش محلاتی: شهید بهشتی هیچ اعتقادی به تعطیلی خرد در جامعه اسلامی نداشت.

یک استاد حوزه درباره «نقش عقل در جامعه دینی» از دیدگاه شهید بهشتی، اظهار کرد: برخی در جامعه اسلامی معتقدند هر چه وحی و قرآن برای جامعه اسلامی توصیه کردند، مسلمانان هم باید به همان تاکید کنند اما شهید بهشتی قوه تعقل و وحی برای انسان ها را نور علا نور می داند و معتقد است جامعه اسلامی نباید به دلیل حضور وحی و قرآن اندیشیدن را هم تعطیل کند.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی در بزرگداشت شهید بهشتی در کانون توحید، گفت: سی سال است که سالانه در مورد شهید بهشتی صحبت می کنیم؛ آیا واقعا پس از این مدت نا گفته‌ای هم از اندیشه‌ و تفکر ایشان باقی مانده است؟ او اظهار کرد: از دو جهت در مورد این بزرگوار سخنان زیادی بیان شده است. یکی از این ویژگی ها، ویژگی های رفتاری است که همیشه گفته شده شهید بهشتی شخصیت متخلقی داشت، او الگوی نظم و اهل کار تشکیلاتی منظم بود. مطلب دیگری که درباره ایشان به طور فراوان گفته می شود بررسی نظرات و آراء شهید بهشتی است. از این رو امروز در جمهوری اسلامی ما سوالات فراوانی داریم که می توانیم با اندیشه او مطرح کنیم و پاسخ سوالات خودمان را در میان اندیشه و افکار ایشان پیدا کنیم. این استاد حوزه با اشاره به نقش شهید بهشتی در تدوین قانون اساسی، عنوان کرد: ما امروز در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی بحث می کنیم، این اصل از یادگاران شهید بهشتی است. ما امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث می کنیم، می توانیم از بهشتی بپرسیم چرا در هنگام بررسی قانون اساسی، به اصل پنجم که رسیدی تاکید کردی، به تصویب رساندی و در قانون اساسی هم آوردی رهبری از آن فقهی است با ویژگی های مشخص که مردم او را به رهبری پذیرفته باشند؛ این قید را تو آوردی. یادگاران زیادی از بهشتی به جا مانده است و می توانیم سوالات خود را با او مطرح کنیم و جواب بگیریم.

می توان برای حل مساله آتش به اختیار به آراء شهید بهشتی رجوع کرد

سروش محلاتی با توجه به موضوع آتش به اختیار بیان کرد: امروز موضوع آتش به اختیار مساله است؛ دیروز از آنها به عنوان نیروهای خودسر تعبیر می شد. در دهه ۶۰ هم چنین گروه هایی وجود داشتند که اینگونه عمل می کردند. این استاد حوزه درباره حضور نیروهای خودسر در دهه ۶۰ و نظر شهید بهشتی، تصریح کرد: اتفاقا از شهید بهشتی هم سوال کردند نظر شما چیست؟ با توجه به عملکرد ضعیف برخی از نهادها مردم وارد میدان عمل شوند و اقدام کنند؟ چه باید کرد؟ او درباره نیروهای خود سر نظر داد که اگر نهادی ضعیف عمل می کند و نمی تواند به وظایف خود به درستی انجام دهد آن نهاد را باید اصلاح کرد و اگر شما دلسوزی دارید باید به کمک آن نهاد بشتابید تا در چارچوب وظایف او اقداماتی صورت بگیرد ولی حق ندارید خودسرانه اقدام کنید. او ادامه داد: فرض دیگر این است که اگر هم چنین نبود و یک نهاد دچار توقف و رکود شده ضرورت دارد تا مردم وارد شوند؛ حکم این صورت چیست؟ او فرمود: اقدام بدون تشخیص صحیح و بدون گردن گرفتن مسوولیت آن توسط یک شخص، معقول نیست و به هرج و مرج می انجامد. اگر چنین ضرورتی وجود دارد که افرادی خارج از نهادهای قانونی اقدام کنند، خود رهبری باید در آن مورد خاص وارد شده و با تشخیص و صلاحدید ایشان اقدام شود و رهبری باید مسوولیت آن را به عهده بگیرد. او باید تشخیص بدهد اینجا جای اقدام است. منظور من این است که ما برای تک تک سوالات می توانیم به این منبع مراجعه کنیم. و بهشتی برای سوالات امروز ما، پاسخهای روشن و مستدل ارائه می کند. این استاد حوزه با بیان اینکه چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر در مورد موضوعات یکسان متفاوت است، افزود: این مساله برای ما به وجود می آید که چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر فرق می کند؟ موضوع صحبت من ریشه یابی این تفاوت است. شهید بهشتی راه، روش، افکار و راهکارهای متفاوتی نسبت به علمای هم زمان با خودش داشت.

توجه شهید بهشتی به عقل او را از دیگر متفکران متمایز می کند

سروش محلاتی تاکید کرد: به نظر من تفاوت در این است که نگاه بهشتی به جایگاه عقل در جامعه اسلامی متفاوت است و همه این پاسخ های متفاوت از این مبنای متفاوت نشات می گیرد، او نگاه دیگری به عقل دارد. او با بررسی جایگاه عقل در کلام و در آرا فقها توضیح داد: از نظر آنها عقل بشر از توانایی کافی برای روشن کردن راه و مسیر زندگی انسان برخوردار نیست. این مقدمه اساس برهان نبوت عامه است؛ ابن سینا یکی از پیشگامان این استدلال است، و به طور خلاصه معتقد است که ما در زندگی به قانون نیاز داریم، انسان زیست اجتماعی دارد و زندگی بدون قانون امکان پذیر نیست. وقتی به این نقطه رسیدیم فیلسوفان ما یک اظهار عجزی از فهم و درک قانونی که مطابق صلاح او باشد، می کنند. به نظر آنها عقل ما کشش و توانایی تشخیص راه زندگی را ندارد پس باید پیامبران بیایند تا قانون را ارایه کنند که هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت ما را تامین کنند. این استاد حوزه با بیان اینکه با تحقیر و تضعیف عقل و توانایی اندیشیدن، بحث نبوت و شریعت آغاز می شود، گفت: گویی کسی که می خواهد اثبات نبوت کند، پای خود را بر گلوی عقل می گذارد و عقل را خفه می کند. اما این میراث هزار ساله که مبنا و ضرورت نبوت است وقتی این میراث در اختیار آیت الله بهشتی قرار می گیرد او می گوید من این استدلال را قبول ندارم.

انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است

سروش محلاتی تصریح کرد: ایشان در بحث های خود بیان می کند چرا عقل را تضعیف می کنید ما کارهای روزمره، شغل و انتخاب هایمان بر اساس محاسبات عقل است. به علاوه مگر انسان نمی تواند خوبی ها و بدی ها را از هم تشخیص دهد. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است. برخی در استدلال های خودشان عقل را نادیده می گیرند؛ نمی توان گفت انسان بی عیب است اما چرا باید قوه تعقل را نادیده گرفت. این قوه در بسیاری از موارد تواناست. او با توجه به کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» این جملات شهید بهشتی را خواند: بحث چنین آغاز می شود که عقل ما کوتاه است خدا همه چیز را می داند، قانون بشر ناقص است و باید انسان کامل را خداوند بیاورد و … این بحث ها تا چندین قرن ذهن پژوهشگران را روشن و قلب آنها را راضی می کرد اما با گسترش بحث های اجتماعی به اشکالاتی برخورد کرده است که قدرت روشنگری گذشته را ندارد؛ من اصلا در زمینه نبوت این طرز بیان را نمی پسندم. این استدلالی است که آن را حکیم، مفسر و عالم بیان کرده است یعنی بنیاد دین بر خرابه های عقل بنا شود. وی درباره تاکید شهید بهشتی به تعقل و اندیشیدن، اظهار کرد: ایشان می گوید من چنین تفکری را نمی پسندم چون آنچه که در ابتدا باید مشخص شود عبارت است از قدرت اندیشه و تفکر بشری؛ اگر شما این قدرت را باور ندارید از کجا متوجه می شوید که چه کسی پیامبر است؟ اگر نبوت بگوید عقل بی کار است، زیر پای خودش را خالی می کند و بنای دین فرو می ریزد. او با اشاره به بخش هایی از سخنان شهید بهشتی، افزود: اگر همان عقل، سرمایه و تشخیص خوب از بد که ما با فکر خودمان تشخیص می دهیم، زندگی دنیایی ما نمی گذشت؟ چرا می گذشت.

لطف حضور انبیا و عقل از دیدگاه شهید بهشتی لطفی مضاعف است

این استاد حوزه حضور انبیا و عقل را برای انسان لطف دانست و تصریح کرد: متکلمین برای توصیف وجود انبیا از لطف استفاده می کنند، وجود انبیا لطف است اما نه آن لطفی که متکلمین می گویند؛ لطفی که مد نظر آنهاست یعنی انسان عاجز و درمانده می شود تا لطف الهی برسد؛ اما لطفی که شهید بهشتی برای وجود انبیا توصیف می کرد نور علا نور می دانست. یعنی نور وحی بر نور عقل افزوده می شود. بهشتی می گفت: انسان باید بدون امام هم حرکت کند. اما لطف خداوندی مزید لطف او را سبب شد که نور علا نور شود؛ با اینکه به انسان توان و آگاهی لازم برای این حرکت داده بود خواست قافله سالارانی هم بفرستد تا با اتصال خداوند از طریق وحی به کمک انسان بشتابند. این تفاوت میان اندیشه بهشتی و دیگر متکلمان وجود دارد. سروش محلاتی عنوان کرد: نظر شهید بهشتی به صورت اجمالی این است که ما نباید بر ویرانه های عقل دین را بنا کنیم، این تلقی درستی نیست که سهمی برای عقل در جامعه دینی وجود ندارد. برخی از آقایان معتقدند عقل قاتل حکومت اسلامی است پس نباید برای او سهمی در نظر گرفته شود. اما شهید بهشتی عقل را زنده نگه داشته بود و دین می آمد بر حیات می افزود. مانع فکر و اندیشه را از مقابل اندیشه بر می داشت، عقل قدرت و پرتو بیشتری پیدا می کرد.

بهشتی دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند

او اضافه کرد: براین اساس چند نتیجه می توان گرفت، ابتدا قلمرو دین است، آن بزرگواران می گفتند دین یک برنامه ای برای سعادت دنیا و آخرت است که جامعیتی در این برنامه بود. تاکید می کردند همه چیز باید در وحی و شریعت ارایه شده باشد و ما نمی توانیم از عقل استفاده کنیم؛ اما بهشتی این قلمرو را محدود می کند و می گوید آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد. و البته بسیار قوی تر از درک و فهم بشری است. اما آیا وحی همه جا حضور دارد؟ او دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند و او قلمرویی هم برای علم و دانش بشری در نظر می گیرد؛ البته گاهی هم این دو قلمرو نقطه تلاقی داشته و در موضوعات مشترکی وارد می شوند. این استاد حوزه درباره سنجیدن همه افعال با دین و شریعت، گفت: برخی برای پاسخ همه سوالات خود به دنبال دلیل شرعی هستند برای مثال حتی در مسایل پزشکی یا صنعت و معدن هم به دنبال پاسخ شرعی هستند تا برای آنها اعتبار پیدا کند. سروش محلاتی باتوجه به حرمت عقل، تاکید کرد: باید حرمت و اعتبار عقل را حفظ کرد، چون دین نیامده است که این حرمت را از بین ببرد یا عقل را از سبک قرار بدهد. همان جایی که عقل حرکت می کند باید جایگاه دانش و اندیشه نیز حفظ شود. حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد ما مستقل از عقل نیستیم، چون هم در فهم این مساله شرعی نیازمند عقل هستیم و هم در کیفیت اجرا و پیاده این موضوع به عقل نیاز داریم. او باتوجه به سخنانی از شهید بهشتی گفت: پیامبران(ص) نور افکن های قوی برای زندگی هستند که بشر را از استفاده عقل و تجربه بی نیاز نمی کنند. چون اگر پیامبر تک تک احکام و قواعد را هم برای ما بیاورد باز هم اجرای قانون یک دنیا عقل تجربه می خواهد.

بزرگترین چالش امروز ما چالش عقل و علم است

این استاد حوزه چالش عقل را بزرگترین چالش دانست و افزود: امروز بزرگترین چالش ما چالش عقل و علم است. تا زمانی که جایگاه عقل، علم و دانش مشخص نشود، تکلیف هیچ مساله دیگری هم مشخص نمی شود. بهشتی پاسخ های متفاوت می داد چون نگاه او به عقل، فکر و دانش بشری با دیگران متفاوت بود. البته در استنباط از شریعت نیز متفاوت عمل می کرد اگر هم می خواست شرع را پیاده کند باید عقل را ملاحظه کرد. سروش محلاتی در پایان با اشاره به بهره گیری از تجربه حکومت های اسلامی، توضیح داد: باید تجربه حکومت های اسلامی مورد بررسی قرار بگیرد، باید موفقیت ها و کاستی های آنها را مطالعه کرد. شهید بهشتی پاسخ هایی به مسایل امروز ما دارد خوب است که بدانیم این پاسخ ها چیست اما خوب تر آن است که بدانیم از چه راه حل هایی به پاسخ برای این مسایل رسیده است.

منتشر شده در گفتار

محمد سروش محلاتی

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، گفتگو دراین‌باره فضاهای خصوصی و عمومی را پر کرده است.کسانی که بر حضور پرشکوه و مشارکت حداکثری شهروندان تأکید می‌ورزند، دو استدلال دارند؛ یا می‌گویند: به این وسیله عظمت و اقتدار نظام را در برابر دشمنان به نمایش می‌گذاریم و یا می‌گویند: با مشارکت بیشتر راه به قدرت رسیدن مجدّد جریانی که حرث و نسل را به هلاکت افکند را مسدود می‌کنیم. در این تحلیل‌ها، نگاه به «فائده حضور» است، در حالی که درباره «غایت حضور» باید تأمل کرد و برای آن باید استدلال نمود و چون این نگاه سوم کمتر مورد توجه قرار دارد، در این فرصت با شهروندان گرامی در میان می‌گذارم.

به نظر می‌رسد ضرورت حضور، به دلیل ضرورت صیانت از انتخابات است، یعنی با مشارکت در انتخابات می‌خواهیم خود انتخابات را حفظ و نگهداری کنیم. و این منظور، نه فائده، بلکه غایت، و بلکه غایه القصوای امروز انتخابات است. مخلص کلام این است که انتخابات در کشور ما نهادی به شدت آسیب‌پذیر است و برای صیانت از آن چاره‌ای جز حضور بیشتر و قوی‌تر پای صندوق‌های رأی نیست و ما برای حفظ صندوق‌های رأی در نظام، راهی جز گرد آمدن در اطراف آنها نداریم.

اما چرا انتخابات آسیب پذیر است؟ زیرا: اولاً علیرغم گذشت حدود چهار دهه از عمر جمهوری اسلامی و برگزاری دهها انتخابات، هنوز انتخابات به لحاظ نظری، پایه‌های استوار خود را در نظام ما پیدا نکرده و بسیاری از علمای نظام، آن را یک عمل تشریفاتی که به اقتضای مصلحت روزگار انجام می‌شود می‌شناسند. در نزد آنان، نه در حق مردم در اداره کشور، بلکه در صلاحدید حاکم ریشه دارد و رأی مردم با آن اعتبار می‌یابد. در چنین شرایطی، حفظ نهاد انتخابات، به حضور مقتدرانه خود مردم بستگی دارد و با کمترین غفلت آنان، معلوم نیست که این نهاد چه سرنوشتی پیدا می‌کند. یاد شهید آیت الله بهشتی بخیر که می‌گفت:که برخی از احکام مانند حقوق زنان و مشارکت سیاسی آنان را خودشان باید در صحنه جامعه واقعیت بخشند و اگر با خواست و اراده ایشان عینیت یافت، فقها نیز در برابر آن مقاومت نخواهند کرد ولی از علماء نباید انتظار داشت که پیشگام شوند. آری، در موضوع حاکمیت ملی نیز مطالبه عمومی و مشارکت فراگیر، چاره ساز است.

ثانیاً حتی بسیاری از علمای نظام که گاه از حق مردم در انتخاب کارگزاران سخن می‌گویند، از نظر آنان، این حق مانند حقوق دیگر شهروندان، محکوم ولایت مطلقه است و در صورتی که مصلحت در محدود کردن و مقید ساختن آن و یا حتی تعطیل موقت و یا کلی آن باشد، شرعاً‌و قانوناً، مانعی ندارد. آنان فصل سوم قانون اساسی در «حقوق ملت» را نیز محکوم اصل چهارم و نظر فقهی شورای نگهبان می‌دانند و همه آن حقوق را قابل تقیید و یا تعطیل می‌شمارند، در چنین وضعی، مردم فقط با حضور گسترده خود در پای صندوق رأی می‌توانند، از نهاد انتخابات و حقوق خویش پاسداری کرده و جلوی سقوط آن را بگیرند.

ثالثاً تفسیر رسمی که اینک از نظارت بر انتخابات و احراز صلاحیت داوطلبان وجود دارد و نیز برخی دیگر از قوانین انتخاباتی، انتخابات را در نظام ما با محدودیت‌هایی مواجه ساخته است که نمونه آن را در رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی در دوره قبل دیدیم و نمونه دیگر آن را اخیراً سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد که «اعتراض رد صلاحیت شدگان هیچ تأثیری ندارد چون قانونی برای آن در نظر گرفته نشده است». روشن است که از نظر فقهی این رویّه، قابل مناقشه است و حق همان است که شهید مطهری در آغاز جمهوری اسلامی نوید می‌داد که “اگر ملت صد بار هم اشتباه کند، باز هم باید آزاد باشد”، یعنی جلوگیری از اشتباه مردم، بهانه‌ای برای محدود کردن آزادی آنان در انتخابات نیست. ولی به هر حال، از نظر حقوقی امروز راهی برای برون رفت از این انسداد وجود ندارد و در این وضع، فقط حضور گسترده مردم می‌تواند این محدودیت‌های تحمیلی را کاهش داده و مسیر انتخابات آزاد را باز نگه دارد.

رابعاً با صرف نظر از همه چالش‌های فقهی و حقوقی انتخابات در کشور ما، برگزاری انتخابات نیاز به سازوکارهای خاص خود از قبیل فعالیت آزاد احزاب مختلف و معرفی کاندیدا و ارائه برنامه از سوی آنان است که هنوز در کشور ما این زمینه‌ها به صورت کامل تحقق نیافته است، از این رو در وضع ما امکان وزش تند بادهای سیاسی توسط محافل ناشناخته و عناصر پشت پرده و به قدرت رسیدن افراد نکَره وجود دارد. که تنها چاره آن مشارکت گسترده مردم است که می‌تواند از به قدرت رسیدن باندهای در سایه و موج سواری آنان جلوگیری کند. این یک نقطه ضعف برای ماست که در حالی که میزان مشارکت در شهرهای کوچک حدود ۸۰ درصد است، در شهرهای بزرگ این میزان به کمتر از نصف آن می‌رسد! فاصله گرفتن اکثر شهروندان این بلاد بزرگ که از سطح بالاتری از دانش و اطلاعات برخوردارند از صندوق رأی، انتخابات را به همان سمت و سویی که پوپولیست‌ها می‌خواهند و با وعده‌های پوچ و واهی تطمیع می‌کنند، پیش می‌برد که نتیجه‌ای جز تشریفاتی و فرمایشی شدن انتخابات ندارد. اگر این دلائل موجه باشند نه تنها برای صیانت از انتخابات که زیربنای حفظ حقوق ملت است باید به سوی صندوق‌های رأی بشتابیم، بلکه علاوه بر آن باید به کسی رأی دهیم که بتواند چنین نقشی را ایفا کند. از خداوند می‌خواهیم قدم‌ها و قلم‌های ملت عزیز را در ٢٩ اردیبهشت مدد فرماید.

منبع: شفقنا

منتشر شده در یادداشت

یک استاد حوزه و دانشگاه با تأکید بر اینکه دفاع از حق در اسلام مقدس است، گفت: وقتی مورد ظلم قرار می گیرد وظیفه انسان این است که مقاومت و ایستادگی کند چون ایستادگی نکردن به معنای پذیرفتن ظلم است و قبول ظلم در اسلام ممنوع است و نباید تن به ظلم داد.

به گزارش جماران، حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی در حسینیه دارالزهرا (س) با موضوع «مظلومیت و مقاومت فاطمه زهرا (س)» سخنرانی کرد و گفت: یکی از مسائلی که در زندگی حضرت زهرا قابل توجه است این است که حضرت در یک دوران کوتاه بین وفات پیغمبر تا شهادت خود حضرت چهره کاملا معترضانه ای داشت و در حال خشم، قهر و اعتراض بود. هیچ کس نمی تواند این مطلب را انکار کند. وقتی که حضرت به مسجد آمد و خطبه خواند سراسرش آتشین مکالمه ای که بعد از آن اتفاق افتاد بسیار مکالمه تندی است.

این استاد حوزه و دانشگاه در صحیح مسلم که معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنت است این روایت نقل شده است که پس از آن مکالمه بین حضرت زهرا و شخص خلیفه بود که در هفته اول بعد از وفات پیامبر دارد صحیح مسلم دارد که حضرت زهرا تا آخر عمرش دیگر با خلیفه صحبت نکرد. این نوع از اعتراض که بسیار سخت و سنگین است باید فلسفه روشنی داشته باشد.

وی در مورد فلسفه این مظلومیت و مقاومت اظهار داشت: در علل الشرایع شیخ صدوق آمده است که خلیفه دوم به حضرت علی (ع) گفت خلیفه اول می خواهد به ملاقات حضرت زهرا (ع) بیاید ولی ایشان او را نپذیرفته است و شما وساطت کن که این ملاقات انجام بگیرد. امیرالمؤمنین(ع) پذیرفتند و بعد از آمدن به منزل با حضرت زهرا (س) مطرح کردند. فاطمه (س) جواب می دهد با خدا قسم به آنها اجازه ورود نمی دهم و تا زنده هستم با آنها حرف نخواهم زد. باید پس از مرگ پدرم با ببینم و شکایت آنها را به پیامبر (ص) بکنم.

سروش محلاتی ادامه داد: وقتی فاطمه زهرا (س) فهمید که امیرالمؤمنین تقاضای آنها را پذیرفته ایشان هم فرمود مانعی ندارد. وقتی که به حضرت زهرا (س) سلام کردند جواب آنها را نداد و روی خود را از آنها برگرداند. یعنی نه جواب سلام داد و نه با آنها صحبت کرد و فقط به اینجا ختم کرد که شنیدید حضرت رسول (ص) فرمود غضب فاطمه (س) غضب خدا است؟ خدایا تو شاهد باش که من از اینها غضبناک هستم.

وی افزود: یکی از مسائل عجیب در همین جا وصیت حضرت زهرا (س) است که نه قبل و نه بعد سابقه ندارد. فاطمه زهرا به امیرالمؤمنین فرمودند سفارش می کنم احدی از این افراد که در حق من ظلم کردند بر جنازه من نباید حضور پیدا کنند و اصلا برگزاری مراسم تدفین حضرت زهرا (س) در شب به خاطر همین مسأله بود. مرحوم سید جعفر شهیدی نقل کرده از ابن عبدالبر که می گوید وقتی فاطمه زهرا از دنیا رفت عایشه می خواست وارد اتاق حضرت زهرا (س) شود اسماء بنت عمیس جلوی عایشه را گرفت و گفت فاطمه (س) وصیت کرده که شما حق ورود به خانه او بعد از فوت او را ندارید.

این استاد حوزه و دانشگاه تأکید کرد: تک تک اعمالی که حضرت زهرا (س) در این مدت 75 یا 95 روز بعد از وفات پیامبر (ص) انجام داده جنبه اعتراضی دارد و وصیت، دفن و مجهول بودن محل دفن هم اعتراض است و ما در تاریخ خودمان این نوع برخورد را سراغ نداریم و جای دیگر هم ندیدیم. لذا اگر بنا باشد زندگی حضرت زهرا (س) مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرد یک جنبه بسیار مهم این جنبه است.

وی افزود: علامه مجلسی در جلد بیست و نهم بحارالأنوار این سؤال را مطرح کرده که چرا آنقدر حضرت زهرا (س) که بی اعتنای به دنیا است به مسأله فدک تأکید دارد؟ مسأله این است که بین آن مظلومیت که محل تردید نیست با این مقاومت و قهر که این هم محل تردید نیست چه نسبت و رابطه ای وجود دارد؟ یک مسأله فقهی است که وقتی حقی از ما ضایع می شود چه کاری باید بکنیم و در برابر ظلم چه عکس العملی باید نشان داد و تا کجا باید ایستاد و مقاومت کرد؟

سروش محلاتی گفت: فهم سیره فاطمه زهرا (س) هم به ما کمک می کند که شخصیت حضرت زهرا (س) را بفهمیم و هم کمک می کند که این مسأله فقهی که مورد استفاده خود ما هست برای ما روشن شود. پاسخ اولی که در این زمینه وجود دارد این است که وقتی مورد ظلم قرار می گیرد وظیفه انسان این است که مقاومت و ایستادگی کند چون ایستادگی نکردن به معنای پذیرفتن ظلم است و قبول ظلم در اسلام ممنوع است و نباید تن به ظلم داد.

وی با اشاره به نگاه شهید مطهری به این مسأله، اظهار داشت: شهید مطهری می فرماید با توجه به اینکه علی (ع) و فاطمه بی اعتناترین مردم به مادیات دنیا بودند مخصوصا وقتی فاطمه (س) از پیامبر (ص) شنیده بود که به زودی به ایشان ملحق می شود، پافشاری در قضیه فدک دلیل روشنی بر وظیفه بودن احقاق حق است. زندگی تنازع بقا نیست اما کوشش برای بقا هست.

این استاد حوزه و دانشگاه تأکید کرد: در اسلام فنا شدن به خاطر استیفای حقوق شهادت است. حتی کسی که برای احقاق حق مادی خود کشته شود اسلام آن را مقدس می داند چون از حق دفاع کرده است. چون اگر فاطمه (س) به دنبال فدک نرفته بود تن به ظلم داده بود حق خودش را مطالبه می کند.

وی گفت: تحلیل دوم در مورد دلیل دفاع حضرت زهرا (س) از فدک این است که فدک تنها حق او نبود و حق خاندان عصمت و طهارت و حق ذریه او بود و می توانست از حق خودش بگذرد اما نمی توانست از حق نسل های آینده بگذرد. پیامبر اکرم (ص) می دانست که اهل بیت (علیهم السلام) در چه مصائبی قرار می گیرند و می دانست که نیازمند به یک پشتوانه مالی هستند و فدک را برای این جهت در اختیار فاطمه (س) قرار داده بود که آنها بتوانند در برابر مسائلی که در آینده اتفاق می افتد مقاومت و ایستادگی کنند.

سروش محلاتی افزود: تفاوت تحلیل اول و دوم این است که در تحلیل اول نگاه شهید مطهری به جنبه فردی حق است که هرکسی باید از حق خود دفاع کند. اما در تحلیل دوم حق جنبه عمومی پیدا می کند و علامه مجلسی می گوید که حضرت زهرا (س) حتی اگر از حق خود صرف نظر می کند باید از حق دیگران دفاع کند.

وی بیان کرد: تحلیل سوم این است که فاطمه زهرا (س) در این مسأله فدک و ارث مسائل دیگری را می بینند و این در واقع بهانه ای برای طرح یک دعوای بزرگتر است. دعوای بزرگتر این است که افرادی که بعد از پیامبر حکومت را به دست گرفتند صلاحیت و شایستگی حکمرانی را ندارند. اعتراض حضرت زهرا (س) مسأله این است که این سیستم مبتنی بر ظلم است و با تضییع حقوق دیگران کار خودش را پیش می برد و اینجا جای کوتاه آمدن و بخشیدن نیست.

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: عفو مربوط به مواردی می شود که شخصی خطایی در مورد انسان انجام داده و بعد از اینکه خطا را انجام داد و نوبت به مجازات رسید، حس انتقام و انتقام جویی در انسان وجود نداشته باشد. زمانی که بحث انتقام است اسلام می گوید آن را دنبال نکنید اما زمانی که مطالبه حق است، دعوت به عفو نیست چون عفو به معنای صرف نظر کردن از حق وجود ندارد. مخصوصا جایی که جنبه مطالبه عمومی پیدا می کند کسی مجاز به عفو نیست.

منتشر شده در ویژنامه ایام فاطمیه
صفحه1 از10
بازگشت به بالا