محمد سروش محلاتی

مقدمه:

كرامت در بخش‌هاي مختلف فرهنگ، سياست و اقتصاد ظهور دارد، ولي بايد توجه داشت كه كرامت واقعي هر حكومت را در ويترين‌هاي نمايشي حكومت نبايد سراغ گرفت، چه اينكه بهداشت يك قنادي يا رستوران را از ويترين آن نمي‌توان شناخت، ملاك رعايت بهداشت آنان، آشپزخانه است كه در مقابل ديد مشتريان قرار ندارد. در حكومت‌ها هم، پنهان خانه‌ي دور از چشم، ندامت گاه‌ها و زندان هاست، كه با نمونه گيري از آن‌ها مي‌توان بهداشت حكومت و عيار كرامت را تشخيص داد. اينك به زندان امير المؤمنين وارد مي‌شويم تا پشت صحنه‌ي نمايشگاه كرامت را تماشا كنيم و قضاوت كنيم كه آيا در دولت علوي بين ظاهر و باطن،و شعار و عمل فرقي بوده است؟

1ـ بناي زندان

در منابع مختلف حديث و تاريخ، ثبت شده است كه امير المؤمنين براي اولين بار، ساختماني به عنوان زندان بنا كرد. سيوطي گفته است كه پيش از آن، خلفا، زندانيان را در چاه، حبس مي‌كردند، مقصود از چاه، زير زمين‌هاي تاريك و وحشتناك با ورودي‌هاي بسيار تنگ و باريك بوده است.(التراتيب الاداريه، ج1، ص297)، با اين حساب، ساختن زندان را يكي از اقدامات افتخارآفرين حضرت بايد دانست كه در شيوه‌ي در بند نگهداشتن محكومين، تحولي به وجود آورده و زجر و شكنجه حبس در سياه چال را از بين برد.

2ـ بندهاي زندان

در زندان امير المؤمنين، گروه‌هاي مختلفي از مجرمان، حبس بودند، اهمّ اين موارد عبارتند از:

    1ـ اشرار، اراذل و اوباش هر محل: كان علي(ع) اذا كافي القبيلة او القوم الرجل الاعر حبسه(ابي يوسف، الخراج، ص150)

    2ـ اختلاس و دزدي: ان اميرالمؤمنين اتي برجل اختلس درة من اذن جارية فقال: هذه الدغارة المعلنه، فضر به و حبسه(كافي، ج7، ص266)

    3ـ خيانت در اموال مردم: كان علي(ع) لا يحبس في السجن الاثلاثة: الغاصب، و من اكل مال اليتيم ظلماً و من أتمن علي امانة فذهب بها.(رسائل، ج18، ص181)

    4ـ عالمان فاسق و پزشكان بي‌سواد و ورشكستگان: قال علي(ع) يجب علي الامام ان يحبس الفساق من العلماء، و الجهال من الاطباء و المفاليس من الاكيراء(من لا يحضره الفقيه، ج3، ص20)

    5ـ گواهي به دروغ: انه(ع) كان اذا اخذ شاهد زور،... طيف به ثم حبسه اياماً ثم يخلّي سبيله(وسائل الشيعه، ج18، ص244)

    6ـ امتناع از اداي حقوق همسر: قال علي(ع): يجبر الرجل علي النفقة علي امرأته فان لم يفعل حبس(مستدرك، ج15، ص157)

    7ـ زنان مرتد: انّ علياً(ع) قال: اذا ارتدت المرأة عن الاسلام لم قتل ولكن تحبس دائماً(من لا يحضره الفقيه، ج3، ص90)

    8ـ كارگزاران خائن:

        ـ ابن هرمه كه در اهواز، ناظر بازار بود.(نهج السعادة، ج4، ص34)

        ـ منذربن جارود، كارگزار در فارس و اختلاس از بيت المال.(ابن ابي الحديد، ج18، ص54)   

        ـ زيد بن حجيه، فرماندار و دزدي از بيت المال.(ابن ابي الحديد، ج4، ص83)

        ـ مصقلة بن هبيره، فرماندار محلي در فارس و سوءاستفاده.(همان، ص145)

        ـ مسيب، فرماندار نظامي نالايق.(نهج السعاده، ج2، ص577)

    9ـ دستياران قاتل: مثل كسي كه ديگري را نگهدارد تا قاتل او را به قتل برساند.(كافي،ج7، ص287)

    10ـ اسيراني كه در شورش‌هاي مسلحانه‌ي اهل بغي دستگير مي‌شوند.(مستدرك،ج11، ص57)

    علاوه براين موارد، موارد نادر ديگري هم ديده مي‌شود كه حضرت دستور حبس داده اند، مثلاً نجاشي شاعر كه در ماه رمضان شرب خمر كرده بوده، يك شب در زندان بود(كافي، ج7، ص 216) و يا زني كه با اصرار و اقرار خود به زناي محصنه،چون حامله بود تا وضع حمل و اجراي حد، زنداني گرديد.(فقيه، ج4، ص20) در ايلاء هم شوهري كه قسم مي‌خورد از همسر خود كناره‌گيري كند، اگر حاضر به طلاق و يا برگشت به زندگي نباشد، زنداني مي‌شود تا طلاق دهد.(كافي، ج6، ص133)

3ـ حقوق زندانيان

حضرت دستور مي‌داد كه با تعهد اولياء زندانيان، آن‌ها را روزهاي جمعه آزاد كنند تا در مراسم نماز جمعه حاضر شوند.(جامع احاديث الشيعه، ج6، ص68) حضرت در نامه به رفاعه درباره‌ي ابن هرمه كه زنداني بود، نوشتند كه هر كس براي او خوردني يا پوشيدني يا لوازم ديگر مي‌آورد، در اختيار او بگذار(دعائم الاسلام، ج2، ص532)، حبس‌هاي موقّت بيش از يك هفته به طول نمي‌انجاميد و در پايان هفته، اگر فردي استحقاق اجراي حد داشت، حد درباره‌ي او اجرا مي‌شد، و الا آزاد مي‌شد(مستدرك، ج18، ص36)، زندانيان، بر حسب شرايط خاص خود، از امكانات رفاهي و بهداشتي و درماني برخوردار بودند، مثلاً يك سياه حبشي در مدينه با مشك به مردم آب مي‌داد، ولي انگشتان يك دستش قطع شده بود، فردي از او پرسيد؛ چه شده؟ وي پاسخ داد: قطعني خير الناس، دستم را بهترين خلق خدا، قطع كرده است، 8 نفري بوديم كه دزدي كرديم ودر نزد حضرت اقرار كرديم، حضرت پرسيد: آيا مي‌دانستيد كه دزدي حرام است؟ گفتيم: آري، حضرت دستور داد كه دستمان را قطع كنند، ولي بعد از آن ما را در خانه‌اي نگه‌داري كردند و با روغن حيواني و عسل، از ما پذيرائي كردند تا زخم دستمان بهبود پيدا كرد، و سپس با احترام ما را آزاد كردند و لباس مناسبي به ما هديه دادند. سپس امام به ما فرمود: ان تتوبوا و تصلحوا فهو خير لكم يلحقكم‌الله بأيديكم الي الجنة و ان لاتفعلوا يلحقكم‌الله بأيديكم في النار(كافي، ج7، ص264) نمونه ديگر خوش رفتاري با زندانيان، سفارشات حضرت درباره‌ي ابن ملجم مرادي است.

4ـ زنداني متهمّان

يكي از تفاوت‌هاي زندان امير المؤمنين با زندان‌هاي ديگر اين است كه در اين زندان" مجرمان"، كيفر و عقوبت خود را تحمّل مي‌كنند، يعني كساني كه جرمشان به اثبات رسيده است، ولي حضرت اجازه‌ي زنداني كردن "افراد متهم" را نمي‌داد. تنها استثنائي كه در اين باره وجود داشت، فردي است كه متهم به جنايت آدم كشي و قتل باشد، كه او را تا روشن شدن مسأله، حبس مي‌كنند، دستور حضرت اين بود كه: لاحبس في تهمة الّا في دم(مستدرك، ج17، ص403) و چون زنداني بودن نوعي كيفر و مجازات است لذا تا جرمي به اثبات نرسيده باشد، نمي‌توان كسي را مجازات كرد، تعبير فقها، مانند شيخ طوسي اين است: ان الحبس عذاب.(مبسوط، ج8، ص91)

5ـ زندانيان سياسي

در دولت علوي، زنداني سياسي، ديده نمي‌شود، اين بدان معنا نيست كه در حكومت حضرت، كسي مرتكب جرم سياسي عليه حكومت نمي‌شد، بلكه به عكس، در آن دوره به دليل فتنه خوارج، شورش طلحه و زبير، و شرارت‌هاي معاويه، اوضاع جامعه از نظر سياسي بسيار ملتهب بود، به خصوص كه چون خوارج و اصحاب جمل، از ميان ياران حضرت انشعاب پيدا كردند و با تبليغات گمراه‌كننده‌ي ضدِ حضرت، عضو گيري مي‌كردند، ارتكاب جرائم عليه حكومت فراوان اتفاق مي‌افتاد، اين گروه‌ها، پس از شورش مسلحانه، با مقابله‌ي حضرت و جنگ رو به رو شدند، ولي قبل از آن، زنداني نداشتند در حالي كه برخي از آن‌ها به حضرت دشنام مي‌دادند، برخي ديگر به نشر اكاذيب و تشويش اذهان مي‌پرداختند، برخي هم تجمعات عليه حكومت تشكيل مي‌دادند و....

شگفت آور است كه در آن شرائط حادّ امنيتي و سياسي، حتي نام "چند نفر" كه زنداني شده باشند، ديده نمي‌شود! در حالي كه مخالفان، افراد سرشناسي بودند و حبس آن‌ها در تاريخ ثبت مي‌شد، و شگفت آورتر آنكه در همان اوضاع، افراد متعددي از مسئولان دولتي به دليل تخلفات خود، در زندان بودند!

كثير حضرمي، مي‌گويد در مسجد كوفه، گروهي عليه اميرالمؤمنين صحبت مي‌كردند و يكي از آن‌ها قسم خورد كه حضرت را خواهد كشت، من او را گرفتم وخدمت حضرت آوردم، حضرت فرمود: آزادش كن! توقع‌داري كه قبل از اقدام به قتل، او را بكشم! گفتم: به شما اهانت مي‌كرد! فرمود: تو هم به او اهانت كن يا رهايش كن.(مبسوط سرخسي، ج10، ص125)

حكومت‌ها معمولاً، مخالفان را پيش از اقدام عليه حكومت دستگير مي‌كنند، تا فرصت اقدامات ضد حكومتي را از آنان بگيرند، ولي اميرالمؤمنين شيوه‌ي ديگري داشت، مثلاً خرّيت بن راشد، سر به عصيان برداشت و خروج كرد، برخي اصحاب اصرار داشتند كه حضرت او را دستگير كند و حتي در اين باره به حضرت اعتراض كردند، ولي پاسخ حضرت اين بود كه تا جنايتي اتفاق نيفتاده نمي‌توان كسي را زنداني كرد، و الّا بايد زندان را از متهمان پر كنيم: انا لو فعلنا هذا لكل من نتهمّه من الناس ملأنا السجون منهم (الغارات، ج1، ص335)

سيره‌ي اميرالمؤمنين چنان بود كه در جريان جنگ جمل، اسيران را به پشت ميدان جنگ فرستاد و آن‌ها را كه دست به شورش مسلحانه زده بودند، زنداني كرد، ولي با پايان جنگ، آن‌ها را آزاد كرد، لذا فقها درباره‌ي همين مجرمان هم فتوي داده‌اند كه زنداني شدن آن‌ها در مدّت جنگ و براي آن است كه به دشمن نپيوندند، ولي پس از آن آزاد مي‌شوند.(شهيد، الدروس، ج2، ص43)

6ـ شكنجه براي گرفتن اعتراف

در زندان اميرالمؤمنين، شكنجه وجود نداشت به اين معني كه زنداني براي اقرار كردن تحت فشار قرار نمي‌گرفت و حضرت دستور داده بود اگر كوچك‌ترين تهديدي نسبت به افراد زنداني وجود داشته باشد، اعترافات آن‌ها قابل استناد نبوده، و نمي‌توان آن‌ها را مجازات كرد، دستور حضرت چنين بود "من أقرّ عند تجريد او تخويف او حبس او تهديدفلا حد عليه"(كافي، ج7، ص260) در فرماني حضرت اقرار در 4 مورد را بي‌اثر شمردند: "اقرار كسي كه لباس از تنش برون مي‌آورند و به او اهانت مي‌كنند، اقرار كسي كه در حال ترساندن اعتراف مي‌كند، اقرار كسي كه در زندان محبوس است، اقرار كسي كه تهديد شده است". دستور ديگري نيز از حضرت وجود دارد كه فرمودند اگر فرد متهم به سرقت در اثر ترساندن از كتك، ويا در بند كشيده شدن و يا زنداني كردن، و يا شدت عمل، اقرار كند، دستش قطع نمي‌شود، مگر آنكه بدون زور و فشار اقرار كند. (الوافي، ج15، ص412)

آري وقتي كه آفتاب كرامت بر دولتي بتابد تاريكخانه‌هاي آن را هم روشن مي‌كند و تا تاريكخانه روشن نشده، يعني كرامت از ظاهر حكومت عبور نكرده است:اللهم انا نرغب اليك في دولة كريمة.

منتشر شده در اندیشه

سروش محلاتی: شهید بهشتی هیچ اعتقادی به تعطیلی خرد در جامعه اسلامی نداشت.

یک استاد حوزه درباره «نقش عقل در جامعه دینی» از دیدگاه شهید بهشتی، اظهار کرد: برخی در جامعه اسلامی معتقدند هر چه وحی و قرآن برای جامعه اسلامی توصیه کردند، مسلمانان هم باید به همان تاکید کنند اما شهید بهشتی قوه تعقل و وحی برای انسان ها را نور علا نور می داند و معتقد است جامعه اسلامی نباید به دلیل حضور وحی و قرآن اندیشیدن را هم تعطیل کند.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی در بزرگداشت شهید بهشتی در کانون توحید، گفت: سی سال است که سالانه در مورد شهید بهشتی صحبت می کنیم؛ آیا واقعا پس از این مدت نا گفته‌ای هم از اندیشه‌ و تفکر ایشان باقی مانده است؟ او اظهار کرد: از دو جهت در مورد این بزرگوار سخنان زیادی بیان شده است. یکی از این ویژگی ها، ویژگی های رفتاری است که همیشه گفته شده شهید بهشتی شخصیت متخلقی داشت، او الگوی نظم و اهل کار تشکیلاتی منظم بود. مطلب دیگری که درباره ایشان به طور فراوان گفته می شود بررسی نظرات و آراء شهید بهشتی است. از این رو امروز در جمهوری اسلامی ما سوالات فراوانی داریم که می توانیم با اندیشه او مطرح کنیم و پاسخ سوالات خودمان را در میان اندیشه و افکار ایشان پیدا کنیم. این استاد حوزه با اشاره به نقش شهید بهشتی در تدوین قانون اساسی، عنوان کرد: ما امروز در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی بحث می کنیم، این اصل از یادگاران شهید بهشتی است. ما امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث می کنیم، می توانیم از بهشتی بپرسیم چرا در هنگام بررسی قانون اساسی، به اصل پنجم که رسیدی تاکید کردی، به تصویب رساندی و در قانون اساسی هم آوردی رهبری از آن فقهی است با ویژگی های مشخص که مردم او را به رهبری پذیرفته باشند؛ این قید را تو آوردی. یادگاران زیادی از بهشتی به جا مانده است و می توانیم سوالات خود را با او مطرح کنیم و جواب بگیریم.

می توان برای حل مساله آتش به اختیار به آراء شهید بهشتی رجوع کرد

سروش محلاتی با توجه به موضوع آتش به اختیار بیان کرد: امروز موضوع آتش به اختیار مساله است؛ دیروز از آنها به عنوان نیروهای خودسر تعبیر می شد. در دهه ۶۰ هم چنین گروه هایی وجود داشتند که اینگونه عمل می کردند. این استاد حوزه درباره حضور نیروهای خودسر در دهه ۶۰ و نظر شهید بهشتی، تصریح کرد: اتفاقا از شهید بهشتی هم سوال کردند نظر شما چیست؟ با توجه به عملکرد ضعیف برخی از نهادها مردم وارد میدان عمل شوند و اقدام کنند؟ چه باید کرد؟ او درباره نیروهای خود سر نظر داد که اگر نهادی ضعیف عمل می کند و نمی تواند به وظایف خود به درستی انجام دهد آن نهاد را باید اصلاح کرد و اگر شما دلسوزی دارید باید به کمک آن نهاد بشتابید تا در چارچوب وظایف او اقداماتی صورت بگیرد ولی حق ندارید خودسرانه اقدام کنید. او ادامه داد: فرض دیگر این است که اگر هم چنین نبود و یک نهاد دچار توقف و رکود شده ضرورت دارد تا مردم وارد شوند؛ حکم این صورت چیست؟ او فرمود: اقدام بدون تشخیص صحیح و بدون گردن گرفتن مسوولیت آن توسط یک شخص، معقول نیست و به هرج و مرج می انجامد. اگر چنین ضرورتی وجود دارد که افرادی خارج از نهادهای قانونی اقدام کنند، خود رهبری باید در آن مورد خاص وارد شده و با تشخیص و صلاحدید ایشان اقدام شود و رهبری باید مسوولیت آن را به عهده بگیرد. او باید تشخیص بدهد اینجا جای اقدام است. منظور من این است که ما برای تک تک سوالات می توانیم به این منبع مراجعه کنیم. و بهشتی برای سوالات امروز ما، پاسخهای روشن و مستدل ارائه می کند. این استاد حوزه با بیان اینکه چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر در مورد موضوعات یکسان متفاوت است، افزود: این مساله برای ما به وجود می آید که چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر فرق می کند؟ موضوع صحبت من ریشه یابی این تفاوت است. شهید بهشتی راه، روش، افکار و راهکارهای متفاوتی نسبت به علمای هم زمان با خودش داشت.

توجه شهید بهشتی به عقل او را از دیگر متفکران متمایز می کند

سروش محلاتی تاکید کرد: به نظر من تفاوت در این است که نگاه بهشتی به جایگاه عقل در جامعه اسلامی متفاوت است و همه این پاسخ های متفاوت از این مبنای متفاوت نشات می گیرد، او نگاه دیگری به عقل دارد. او با بررسی جایگاه عقل در کلام و در آرا فقها توضیح داد: از نظر آنها عقل بشر از توانایی کافی برای روشن کردن راه و مسیر زندگی انسان برخوردار نیست. این مقدمه اساس برهان نبوت عامه است؛ ابن سینا یکی از پیشگامان این استدلال است، و به طور خلاصه معتقد است که ما در زندگی به قانون نیاز داریم، انسان زیست اجتماعی دارد و زندگی بدون قانون امکان پذیر نیست. وقتی به این نقطه رسیدیم فیلسوفان ما یک اظهار عجزی از فهم و درک قانونی که مطابق صلاح او باشد، می کنند. به نظر آنها عقل ما کشش و توانایی تشخیص راه زندگی را ندارد پس باید پیامبران بیایند تا قانون را ارایه کنند که هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت ما را تامین کنند. این استاد حوزه با بیان اینکه با تحقیر و تضعیف عقل و توانایی اندیشیدن، بحث نبوت و شریعت آغاز می شود، گفت: گویی کسی که می خواهد اثبات نبوت کند، پای خود را بر گلوی عقل می گذارد و عقل را خفه می کند. اما این میراث هزار ساله که مبنا و ضرورت نبوت است وقتی این میراث در اختیار آیت الله بهشتی قرار می گیرد او می گوید من این استدلال را قبول ندارم.

انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است

سروش محلاتی تصریح کرد: ایشان در بحث های خود بیان می کند چرا عقل را تضعیف می کنید ما کارهای روزمره، شغل و انتخاب هایمان بر اساس محاسبات عقل است. به علاوه مگر انسان نمی تواند خوبی ها و بدی ها را از هم تشخیص دهد. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است. برخی در استدلال های خودشان عقل را نادیده می گیرند؛ نمی توان گفت انسان بی عیب است اما چرا باید قوه تعقل را نادیده گرفت. این قوه در بسیاری از موارد تواناست. او با توجه به کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» این جملات شهید بهشتی را خواند: بحث چنین آغاز می شود که عقل ما کوتاه است خدا همه چیز را می داند، قانون بشر ناقص است و باید انسان کامل را خداوند بیاورد و … این بحث ها تا چندین قرن ذهن پژوهشگران را روشن و قلب آنها را راضی می کرد اما با گسترش بحث های اجتماعی به اشکالاتی برخورد کرده است که قدرت روشنگری گذشته را ندارد؛ من اصلا در زمینه نبوت این طرز بیان را نمی پسندم. این استدلالی است که آن را حکیم، مفسر و عالم بیان کرده است یعنی بنیاد دین بر خرابه های عقل بنا شود. وی درباره تاکید شهید بهشتی به تعقل و اندیشیدن، اظهار کرد: ایشان می گوید من چنین تفکری را نمی پسندم چون آنچه که در ابتدا باید مشخص شود عبارت است از قدرت اندیشه و تفکر بشری؛ اگر شما این قدرت را باور ندارید از کجا متوجه می شوید که چه کسی پیامبر است؟ اگر نبوت بگوید عقل بی کار است، زیر پای خودش را خالی می کند و بنای دین فرو می ریزد. او با اشاره به بخش هایی از سخنان شهید بهشتی، افزود: اگر همان عقل، سرمایه و تشخیص خوب از بد که ما با فکر خودمان تشخیص می دهیم، زندگی دنیایی ما نمی گذشت؟ چرا می گذشت.

لطف حضور انبیا و عقل از دیدگاه شهید بهشتی لطفی مضاعف است

این استاد حوزه حضور انبیا و عقل را برای انسان لطف دانست و تصریح کرد: متکلمین برای توصیف وجود انبیا از لطف استفاده می کنند، وجود انبیا لطف است اما نه آن لطفی که متکلمین می گویند؛ لطفی که مد نظر آنهاست یعنی انسان عاجز و درمانده می شود تا لطف الهی برسد؛ اما لطفی که شهید بهشتی برای وجود انبیا توصیف می کرد نور علا نور می دانست. یعنی نور وحی بر نور عقل افزوده می شود. بهشتی می گفت: انسان باید بدون امام هم حرکت کند. اما لطف خداوندی مزید لطف او را سبب شد که نور علا نور شود؛ با اینکه به انسان توان و آگاهی لازم برای این حرکت داده بود خواست قافله سالارانی هم بفرستد تا با اتصال خداوند از طریق وحی به کمک انسان بشتابند. این تفاوت میان اندیشه بهشتی و دیگر متکلمان وجود دارد. سروش محلاتی عنوان کرد: نظر شهید بهشتی به صورت اجمالی این است که ما نباید بر ویرانه های عقل دین را بنا کنیم، این تلقی درستی نیست که سهمی برای عقل در جامعه دینی وجود ندارد. برخی از آقایان معتقدند عقل قاتل حکومت اسلامی است پس نباید برای او سهمی در نظر گرفته شود. اما شهید بهشتی عقل را زنده نگه داشته بود و دین می آمد بر حیات می افزود. مانع فکر و اندیشه را از مقابل اندیشه بر می داشت، عقل قدرت و پرتو بیشتری پیدا می کرد.

بهشتی دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند

او اضافه کرد: براین اساس چند نتیجه می توان گرفت، ابتدا قلمرو دین است، آن بزرگواران می گفتند دین یک برنامه ای برای سعادت دنیا و آخرت است که جامعیتی در این برنامه بود. تاکید می کردند همه چیز باید در وحی و شریعت ارایه شده باشد و ما نمی توانیم از عقل استفاده کنیم؛ اما بهشتی این قلمرو را محدود می کند و می گوید آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد. و البته بسیار قوی تر از درک و فهم بشری است. اما آیا وحی همه جا حضور دارد؟ او دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند و او قلمرویی هم برای علم و دانش بشری در نظر می گیرد؛ البته گاهی هم این دو قلمرو نقطه تلاقی داشته و در موضوعات مشترکی وارد می شوند. این استاد حوزه درباره سنجیدن همه افعال با دین و شریعت، گفت: برخی برای پاسخ همه سوالات خود به دنبال دلیل شرعی هستند برای مثال حتی در مسایل پزشکی یا صنعت و معدن هم به دنبال پاسخ شرعی هستند تا برای آنها اعتبار پیدا کند. سروش محلاتی باتوجه به حرمت عقل، تاکید کرد: باید حرمت و اعتبار عقل را حفظ کرد، چون دین نیامده است که این حرمت را از بین ببرد یا عقل را از سبک قرار بدهد. همان جایی که عقل حرکت می کند باید جایگاه دانش و اندیشه نیز حفظ شود. حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد ما مستقل از عقل نیستیم، چون هم در فهم این مساله شرعی نیازمند عقل هستیم و هم در کیفیت اجرا و پیاده این موضوع به عقل نیاز داریم. او باتوجه به سخنانی از شهید بهشتی گفت: پیامبران(ص) نور افکن های قوی برای زندگی هستند که بشر را از استفاده عقل و تجربه بی نیاز نمی کنند. چون اگر پیامبر تک تک احکام و قواعد را هم برای ما بیاورد باز هم اجرای قانون یک دنیا عقل تجربه می خواهد.

بزرگترین چالش امروز ما چالش عقل و علم است

این استاد حوزه چالش عقل را بزرگترین چالش دانست و افزود: امروز بزرگترین چالش ما چالش عقل و علم است. تا زمانی که جایگاه عقل، علم و دانش مشخص نشود، تکلیف هیچ مساله دیگری هم مشخص نمی شود. بهشتی پاسخ های متفاوت می داد چون نگاه او به عقل، فکر و دانش بشری با دیگران متفاوت بود. البته در استنباط از شریعت نیز متفاوت عمل می کرد اگر هم می خواست شرع را پیاده کند باید عقل را ملاحظه کرد. سروش محلاتی در پایان با اشاره به بهره گیری از تجربه حکومت های اسلامی، توضیح داد: باید تجربه حکومت های اسلامی مورد بررسی قرار بگیرد، باید موفقیت ها و کاستی های آنها را مطالعه کرد. شهید بهشتی پاسخ هایی به مسایل امروز ما دارد خوب است که بدانیم این پاسخ ها چیست اما خوب تر آن است که بدانیم از چه راه حل هایی به پاسخ برای این مسایل رسیده است.

منتشر شده در گفتار

محمد سروش محلاتی

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، گفتگو دراین‌باره فضاهای خصوصی و عمومی را پر کرده است.کسانی که بر حضور پرشکوه و مشارکت حداکثری شهروندان تأکید می‌ورزند، دو استدلال دارند؛ یا می‌گویند: به این وسیله عظمت و اقتدار نظام را در برابر دشمنان به نمایش می‌گذاریم و یا می‌گویند: با مشارکت بیشتر راه به قدرت رسیدن مجدّد جریانی که حرث و نسل را به هلاکت افکند را مسدود می‌کنیم. در این تحلیل‌ها، نگاه به «فائده حضور» است، در حالی که درباره «غایت حضور» باید تأمل کرد و برای آن باید استدلال نمود و چون این نگاه سوم کمتر مورد توجه قرار دارد، در این فرصت با شهروندان گرامی در میان می‌گذارم.

به نظر می‌رسد ضرورت حضور، به دلیل ضرورت صیانت از انتخابات است، یعنی با مشارکت در انتخابات می‌خواهیم خود انتخابات را حفظ و نگهداری کنیم. و این منظور، نه فائده، بلکه غایت، و بلکه غایه القصوای امروز انتخابات است. مخلص کلام این است که انتخابات در کشور ما نهادی به شدت آسیب‌پذیر است و برای صیانت از آن چاره‌ای جز حضور بیشتر و قوی‌تر پای صندوق‌های رأی نیست و ما برای حفظ صندوق‌های رأی در نظام، راهی جز گرد آمدن در اطراف آنها نداریم.

اما چرا انتخابات آسیب پذیر است؟ زیرا: اولاً علیرغم گذشت حدود چهار دهه از عمر جمهوری اسلامی و برگزاری دهها انتخابات، هنوز انتخابات به لحاظ نظری، پایه‌های استوار خود را در نظام ما پیدا نکرده و بسیاری از علمای نظام، آن را یک عمل تشریفاتی که به اقتضای مصلحت روزگار انجام می‌شود می‌شناسند. در نزد آنان، نه در حق مردم در اداره کشور، بلکه در صلاحدید حاکم ریشه دارد و رأی مردم با آن اعتبار می‌یابد. در چنین شرایطی، حفظ نهاد انتخابات، به حضور مقتدرانه خود مردم بستگی دارد و با کمترین غفلت آنان، معلوم نیست که این نهاد چه سرنوشتی پیدا می‌کند. یاد شهید آیت الله بهشتی بخیر که می‌گفت:که برخی از احکام مانند حقوق زنان و مشارکت سیاسی آنان را خودشان باید در صحنه جامعه واقعیت بخشند و اگر با خواست و اراده ایشان عینیت یافت، فقها نیز در برابر آن مقاومت نخواهند کرد ولی از علماء نباید انتظار داشت که پیشگام شوند. آری، در موضوع حاکمیت ملی نیز مطالبه عمومی و مشارکت فراگیر، چاره ساز است.

ثانیاً حتی بسیاری از علمای نظام که گاه از حق مردم در انتخاب کارگزاران سخن می‌گویند، از نظر آنان، این حق مانند حقوق دیگر شهروندان، محکوم ولایت مطلقه است و در صورتی که مصلحت در محدود کردن و مقید ساختن آن و یا حتی تعطیل موقت و یا کلی آن باشد، شرعاً‌و قانوناً، مانعی ندارد. آنان فصل سوم قانون اساسی در «حقوق ملت» را نیز محکوم اصل چهارم و نظر فقهی شورای نگهبان می‌دانند و همه آن حقوق را قابل تقیید و یا تعطیل می‌شمارند، در چنین وضعی، مردم فقط با حضور گسترده خود در پای صندوق رأی می‌توانند، از نهاد انتخابات و حقوق خویش پاسداری کرده و جلوی سقوط آن را بگیرند.

ثالثاً تفسیر رسمی که اینک از نظارت بر انتخابات و احراز صلاحیت داوطلبان وجود دارد و نیز برخی دیگر از قوانین انتخاباتی، انتخابات را در نظام ما با محدودیت‌هایی مواجه ساخته است که نمونه آن را در رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی در دوره قبل دیدیم و نمونه دیگر آن را اخیراً سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد که «اعتراض رد صلاحیت شدگان هیچ تأثیری ندارد چون قانونی برای آن در نظر گرفته نشده است». روشن است که از نظر فقهی این رویّه، قابل مناقشه است و حق همان است که شهید مطهری در آغاز جمهوری اسلامی نوید می‌داد که “اگر ملت صد بار هم اشتباه کند، باز هم باید آزاد باشد”، یعنی جلوگیری از اشتباه مردم، بهانه‌ای برای محدود کردن آزادی آنان در انتخابات نیست. ولی به هر حال، از نظر حقوقی امروز راهی برای برون رفت از این انسداد وجود ندارد و در این وضع، فقط حضور گسترده مردم می‌تواند این محدودیت‌های تحمیلی را کاهش داده و مسیر انتخابات آزاد را باز نگه دارد.

رابعاً با صرف نظر از همه چالش‌های فقهی و حقوقی انتخابات در کشور ما، برگزاری انتخابات نیاز به سازوکارهای خاص خود از قبیل فعالیت آزاد احزاب مختلف و معرفی کاندیدا و ارائه برنامه از سوی آنان است که هنوز در کشور ما این زمینه‌ها به صورت کامل تحقق نیافته است، از این رو در وضع ما امکان وزش تند بادهای سیاسی توسط محافل ناشناخته و عناصر پشت پرده و به قدرت رسیدن افراد نکَره وجود دارد. که تنها چاره آن مشارکت گسترده مردم است که می‌تواند از به قدرت رسیدن باندهای در سایه و موج سواری آنان جلوگیری کند. این یک نقطه ضعف برای ماست که در حالی که میزان مشارکت در شهرهای کوچک حدود ۸۰ درصد است، در شهرهای بزرگ این میزان به کمتر از نصف آن می‌رسد! فاصله گرفتن اکثر شهروندان این بلاد بزرگ که از سطح بالاتری از دانش و اطلاعات برخوردارند از صندوق رأی، انتخابات را به همان سمت و سویی که پوپولیست‌ها می‌خواهند و با وعده‌های پوچ و واهی تطمیع می‌کنند، پیش می‌برد که نتیجه‌ای جز تشریفاتی و فرمایشی شدن انتخابات ندارد. اگر این دلائل موجه باشند نه تنها برای صیانت از انتخابات که زیربنای حفظ حقوق ملت است باید به سوی صندوق‌های رأی بشتابیم، بلکه علاوه بر آن باید به کسی رأی دهیم که بتواند چنین نقشی را ایفا کند. از خداوند می‌خواهیم قدم‌ها و قلم‌های ملت عزیز را در ٢٩ اردیبهشت مدد فرماید.

منبع: شفقنا

منتشر شده در یادداشت

یک استاد حوزه و دانشگاه با تأکید بر اینکه دفاع از حق در اسلام مقدس است، گفت: وقتی مورد ظلم قرار می گیرد وظیفه انسان این است که مقاومت و ایستادگی کند چون ایستادگی نکردن به معنای پذیرفتن ظلم است و قبول ظلم در اسلام ممنوع است و نباید تن به ظلم داد.

به گزارش جماران، حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی در حسینیه دارالزهرا (س) با موضوع «مظلومیت و مقاومت فاطمه زهرا (س)» سخنرانی کرد و گفت: یکی از مسائلی که در زندگی حضرت زهرا قابل توجه است این است که حضرت در یک دوران کوتاه بین وفات پیغمبر تا شهادت خود حضرت چهره کاملا معترضانه ای داشت و در حال خشم، قهر و اعتراض بود. هیچ کس نمی تواند این مطلب را انکار کند. وقتی که حضرت به مسجد آمد و خطبه خواند سراسرش آتشین مکالمه ای که بعد از آن اتفاق افتاد بسیار مکالمه تندی است.

این استاد حوزه و دانشگاه در صحیح مسلم که معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنت است این روایت نقل شده است که پس از آن مکالمه بین حضرت زهرا و شخص خلیفه بود که در هفته اول بعد از وفات پیامبر دارد صحیح مسلم دارد که حضرت زهرا تا آخر عمرش دیگر با خلیفه صحبت نکرد. این نوع از اعتراض که بسیار سخت و سنگین است باید فلسفه روشنی داشته باشد.

وی در مورد فلسفه این مظلومیت و مقاومت اظهار داشت: در علل الشرایع شیخ صدوق آمده است که خلیفه دوم به حضرت علی (ع) گفت خلیفه اول می خواهد به ملاقات حضرت زهرا (ع) بیاید ولی ایشان او را نپذیرفته است و شما وساطت کن که این ملاقات انجام بگیرد. امیرالمؤمنین(ع) پذیرفتند و بعد از آمدن به منزل با حضرت زهرا (س) مطرح کردند. فاطمه (س) جواب می دهد با خدا قسم به آنها اجازه ورود نمی دهم و تا زنده هستم با آنها حرف نخواهم زد. باید پس از مرگ پدرم با ببینم و شکایت آنها را به پیامبر (ص) بکنم.

سروش محلاتی ادامه داد: وقتی فاطمه زهرا (س) فهمید که امیرالمؤمنین تقاضای آنها را پذیرفته ایشان هم فرمود مانعی ندارد. وقتی که به حضرت زهرا (س) سلام کردند جواب آنها را نداد و روی خود را از آنها برگرداند. یعنی نه جواب سلام داد و نه با آنها صحبت کرد و فقط به اینجا ختم کرد که شنیدید حضرت رسول (ص) فرمود غضب فاطمه (س) غضب خدا است؟ خدایا تو شاهد باش که من از اینها غضبناک هستم.

وی افزود: یکی از مسائل عجیب در همین جا وصیت حضرت زهرا (س) است که نه قبل و نه بعد سابقه ندارد. فاطمه زهرا به امیرالمؤمنین فرمودند سفارش می کنم احدی از این افراد که در حق من ظلم کردند بر جنازه من نباید حضور پیدا کنند و اصلا برگزاری مراسم تدفین حضرت زهرا (س) در شب به خاطر همین مسأله بود. مرحوم سید جعفر شهیدی نقل کرده از ابن عبدالبر که می گوید وقتی فاطمه زهرا از دنیا رفت عایشه می خواست وارد اتاق حضرت زهرا (س) شود اسماء بنت عمیس جلوی عایشه را گرفت و گفت فاطمه (س) وصیت کرده که شما حق ورود به خانه او بعد از فوت او را ندارید.

این استاد حوزه و دانشگاه تأکید کرد: تک تک اعمالی که حضرت زهرا (س) در این مدت 75 یا 95 روز بعد از وفات پیامبر (ص) انجام داده جنبه اعتراضی دارد و وصیت، دفن و مجهول بودن محل دفن هم اعتراض است و ما در تاریخ خودمان این نوع برخورد را سراغ نداریم و جای دیگر هم ندیدیم. لذا اگر بنا باشد زندگی حضرت زهرا (س) مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرد یک جنبه بسیار مهم این جنبه است.

وی افزود: علامه مجلسی در جلد بیست و نهم بحارالأنوار این سؤال را مطرح کرده که چرا آنقدر حضرت زهرا (س) که بی اعتنای به دنیا است به مسأله فدک تأکید دارد؟ مسأله این است که بین آن مظلومیت که محل تردید نیست با این مقاومت و قهر که این هم محل تردید نیست چه نسبت و رابطه ای وجود دارد؟ یک مسأله فقهی است که وقتی حقی از ما ضایع می شود چه کاری باید بکنیم و در برابر ظلم چه عکس العملی باید نشان داد و تا کجا باید ایستاد و مقاومت کرد؟

سروش محلاتی گفت: فهم سیره فاطمه زهرا (س) هم به ما کمک می کند که شخصیت حضرت زهرا (س) را بفهمیم و هم کمک می کند که این مسأله فقهی که مورد استفاده خود ما هست برای ما روشن شود. پاسخ اولی که در این زمینه وجود دارد این است که وقتی مورد ظلم قرار می گیرد وظیفه انسان این است که مقاومت و ایستادگی کند چون ایستادگی نکردن به معنای پذیرفتن ظلم است و قبول ظلم در اسلام ممنوع است و نباید تن به ظلم داد.

وی با اشاره به نگاه شهید مطهری به این مسأله، اظهار داشت: شهید مطهری می فرماید با توجه به اینکه علی (ع) و فاطمه بی اعتناترین مردم به مادیات دنیا بودند مخصوصا وقتی فاطمه (س) از پیامبر (ص) شنیده بود که به زودی به ایشان ملحق می شود، پافشاری در قضیه فدک دلیل روشنی بر وظیفه بودن احقاق حق است. زندگی تنازع بقا نیست اما کوشش برای بقا هست.

این استاد حوزه و دانشگاه تأکید کرد: در اسلام فنا شدن به خاطر استیفای حقوق شهادت است. حتی کسی که برای احقاق حق مادی خود کشته شود اسلام آن را مقدس می داند چون از حق دفاع کرده است. چون اگر فاطمه (س) به دنبال فدک نرفته بود تن به ظلم داده بود حق خودش را مطالبه می کند.

وی گفت: تحلیل دوم در مورد دلیل دفاع حضرت زهرا (س) از فدک این است که فدک تنها حق او نبود و حق خاندان عصمت و طهارت و حق ذریه او بود و می توانست از حق خودش بگذرد اما نمی توانست از حق نسل های آینده بگذرد. پیامبر اکرم (ص) می دانست که اهل بیت (علیهم السلام) در چه مصائبی قرار می گیرند و می دانست که نیازمند به یک پشتوانه مالی هستند و فدک را برای این جهت در اختیار فاطمه (س) قرار داده بود که آنها بتوانند در برابر مسائلی که در آینده اتفاق می افتد مقاومت و ایستادگی کنند.

سروش محلاتی افزود: تفاوت تحلیل اول و دوم این است که در تحلیل اول نگاه شهید مطهری به جنبه فردی حق است که هرکسی باید از حق خود دفاع کند. اما در تحلیل دوم حق جنبه عمومی پیدا می کند و علامه مجلسی می گوید که حضرت زهرا (س) حتی اگر از حق خود صرف نظر می کند باید از حق دیگران دفاع کند.

وی بیان کرد: تحلیل سوم این است که فاطمه زهرا (س) در این مسأله فدک و ارث مسائل دیگری را می بینند و این در واقع بهانه ای برای طرح یک دعوای بزرگتر است. دعوای بزرگتر این است که افرادی که بعد از پیامبر حکومت را به دست گرفتند صلاحیت و شایستگی حکمرانی را ندارند. اعتراض حضرت زهرا (س) مسأله این است که این سیستم مبتنی بر ظلم است و با تضییع حقوق دیگران کار خودش را پیش می برد و اینجا جای کوتاه آمدن و بخشیدن نیست.

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: عفو مربوط به مواردی می شود که شخصی خطایی در مورد انسان انجام داده و بعد از اینکه خطا را انجام داد و نوبت به مجازات رسید، حس انتقام و انتقام جویی در انسان وجود نداشته باشد. زمانی که بحث انتقام است اسلام می گوید آن را دنبال نکنید اما زمانی که مطالبه حق است، دعوت به عفو نیست چون عفو به معنای صرف نظر کردن از حق وجود ندارد. مخصوصا جایی که جنبه مطالبه عمومی پیدا می کند کسی مجاز به عفو نیست.

منتشر شده در ویژنامه ایام فاطمیه

محمد سروش محلاتی

قدرت «فكر كردن» امتیاز اساسی بشر است و از گذشته به عنوان «فصلِ» انسان كه جوهره ذات او را نشان می دهد، شناخته شده است. این امتیاز تكوینی، منشأ این یك «حق طبیعی» است و «اندیشه ورزی» را از جمله حقوق همه آدمیان در می آورد، و با قبول «این حق»، قهراً باید آنچه را كه «لازمه» این حق است نیز پذیرفته شود. همان گونه كه اگر بپذیریم «دانش آموختن»، یك «حق طبیعی» است قهراً باید بپذیریم كه مبادی، مقدمات و ملزومات آن نیز از قبیل تأسیس مدرسه، تألیف كتاب، تهیه و تولید و نوشت افزار، تربیت معلم و... برای دستیابی به آن حق طبیعی، «ضروری» است. چه اینكه هر گونه اعمال محدودیت در برابر این حق طبیعی نیز محكوم و مطرود است.

در اینجا نباید «حق فكركردن» را مانند «حق ازدواج كردن» دانسته و با این مقایسه، محدود و مقید بودن استمتاع جنسی را دلیل بر محدود و مقید بودن حق بشر برای فكر كردن دانست. زیرا اندیشه موضوعی ذاتاً قید ناپذیر است و در هر جا كه برای تحقیق «حصاری» قرار داده شود، قطعاً اندیشه و فكر با ركود مواجه شده و حركت علمی متوقف می گردد. و چون «قلم و بیان»، در تمهید مقدمات اندیشیدن و در فعال كردن نیروی فكر و استفاده از رهآورد علمی دیگران، نقش ضروری و بی بدیل دارد، از این رو اندیشه، به چنین ابزارهائی، نیاز داشته، و محبوس كردن این ابزارها، به محبوس كردن اندیشه می انجامد.

از سوی دیگر شیوه های فكركردن و ابزارهای لازم برای آن، از سوی هیچ «مرجع دیگر» قابل «تعریف و تحدید» نیست، یعنی «خرد» بشر، «یگانه مرجعی» است كه تعیین می كند چگونه باید فكركرد و برای فكر كردن به چه مقدماتی نیاز است. از این رو در «قلمرو فكر» ارجاع دادن به «قانون»، حتی اگر آن قانون، قانون شرعی باشد،بی معنی است، هرچند كه شرع، می تواند پیروان خود را به «راه های درست فكر كردن»، «ارشاد» كند، چه اینكه دین در تشویق و دعوت به «فكر كردن» نیز سهم موثری می تواند داشته باشد، ولی این اوامر، صرفاً جنبه «ارشادی» داشته و حداكثر دلالت آن این است كه دین نیز با عقل «همراهی» دارد، نه اینكه برای «اندیشیدن» به «مجوز شرعی» نیاز بوده و فكر كردن هم به ارائه «سند شرعی» احتیاج داشته باشد. كسی كه می خواهد ادعای خود را اثبات كند، باید «برهان» ارائه كند، و برهان، «شرعی و غیرشرعی» ندارد:

«قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقین.»(سوره نحل، آیه64)

مسلمان، و یا صاحب هر عقیده دیگری، وقتی در فضای «گفتگو» وارد می شود، چاره ای جز آن ندارد كه خود «برهان» ارائه كند، و از دیگران هم «برهان» مطالبه كند:

«أم اتخذوا من دونه الهة قل هاتوا برهانكم.» (سوره انبیاء، آیه 24)

و برهان به تعبیر شیخ طوسی همان استدلالی است كه آدمی را قانع كرده و به علم می رساند(شیخ طوسی، التبیان، ج7، ص239)

و اگر در هیچ حوزه ای، «آزادی مطلق» قابل دفاع نباشد، ولی در آنجا كه پای شناخت حقیقت در میان است، باید آزادی مطلق برای فكركردن را پذیرفت و به لوازم آن تن داد. و چون «فكر» به «پژوهش و تحقیق» نیاز دارد، و پژوهش، بدون «بررسی آراء» و انظار دیگران امكان پذیر نیست، و برای این بررسی به «دست رسی» به منابع اندیشه و عقیده دیگران نیاز است، لذا هر گونه إعمال محدودیت در این مسیر، نه تنها پژوهش را «ناقص» می گذارد، بلكه اساساً نتیجه چنین پژوهشی را «مخدوش» و «بی اعتبار» می نماید.

برای «انتخاب بهترین عقیده»، باید «امكان دستیابی» به «هر عقیده»ای را فراهم آورد تا با بررسی و نقد آن ها این انتخاب میسر گردد. و وقتی این «دستیابی» محدود می شود، «گزینش احسن» امكان پذیر نخواهد بود، مگر آنكه «مرجعی» اعلام كند كه آنچه من می گویم همان «احسن» است ولی با وجود محدودیت و اعمال سانسور چگونه می‌توان تشخیص داد كه خود «آن مرجع»، «احسن» بوده و مرجع دیگری برتر از آن وجود ندارد؟

قرآن، تایید كننده این حقیقت است كه «اتباع  احسن»، پس از شنیدن سخنان و بررسی آن ها، اتفاق می افتد:

«فبشّر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئك الذین هدیهم الله و اولئك هم اولوا الالباب.» (سوره زمر، آیه17)

برداشت تفسیری علامه طباطبائی از این آیه چنین است كه اگر كسی می خواهد حقیقت را درك كند، نباید «هیچ سخنی» را صرفاً به دلیل ناسازگاری با تمایلات و گرایش هایش، رد كند، بلكه باید به تامل در همه گفته ها بپردازد تا «شاید»، حقی در آن ها بیابد. (ر.ك: محمدحسین طباطبائی، المیزان،ج 17،ص250) به نظر مفسران «قول» كه در این آیه به بررسی آن، ترغیب شده است، همان افكار و عقاید مختلف است به گفته زمخشری: «قول» مذاهب مختلف و عقاید گوناگون را دربرمی گیرد كه انسان خردمند باید استوارترین آن ها را از نظر دلیل برگزیند.» (زمخشری، الكشاف، ج4، ص120)

البته وقتی «اندیشیدن» نه تنها یك «حق» بلكه یك «وظیفه» تلقی می شود، و برای این كار «آگاهی از نظرات مختلف» توصیه می شود، قاعدتاً می پذیریم كه چنین «اقدام متهورانه»ای در مواجهه به نحله ها و گرایشات متفاوت، ممكن است «آفت-هائی» نیز برای برخی اشخاص داشته و «همه» اهل فكر را به «درك حقیقت» نرساند. به كارگرفتن قواعد منطقی بحث، دوری از پیش داوری و احتیاط در مواضع لغزش اندیشه، هرچند این «خطر» را كاهش دهد، ولی احتمال آن را به صفر نمی رساند، مقدس مابان به همین دلیل، توصیه اكید به متدینان دارند كه ایمان تقلیدی خود را در معرض چون و چراها قرار نداده تا از آسیب شك و تردید ها، سالم بمانند.

ولی عموم متفكران اسلامی كه راه «تحقیق در اصول اعتقادی» را باز می دانند، نمی توانند چنین توصیه ای را بپذیرند. به علاوه كه این توصیه، هرچند در آغاز «ایمان مقلدان» را در حصار قرار می دهد، ولی وقتی كه ضربه های بیرونی در اطراف آن متراكم می گردد، به یك باره، «خطر ویرانی» آن را تهدید می كند. و اگر فرضاً در برخی از دوره های ایمانی، چنین شیوه هائی، كارآمد بوده است، در عصر حاضر و برای انسان معاصر كه «آگاهی و اطلاعات»، همه ذهن ها را تحت تسخیر خود درآورده، كارائی خود را عملاً از دست داده است، لذا نه تنها به «تحكیم عقیده» نمی انجامد، بلكه بر «اصالت و اعتبار عقیده» ضربه می زند. تاثیر دیگر این «هراس افكنی»، «ركود» فكری در میان مومنان است، به تعبیر شهید مطهری: «اگر به مردم در مسائلی كه باید در آن ها فكر كنند، از «ترس» اینكه مبادا اشتباه بكنند، به هر طریقی آزادی فكری ندهیم یا روحشان را بترسانیم كه در فلان موضوع دینی مبادا فكر كنی كه اگر فكر بكنی و یك وسوسه كوچك به ذهن تو بیاید، به سر در آتش جهنم فرو می روی، این مردم هرگز فكرشان رشد نمی كند و پیش نمی رود.»(مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص123)

برخی علمای اسلامی، در یك اظهار نظر شگفت آور، گفته اند كه این آزادی برای مراجعه به سخنان مختلف، مربوط به مواردی است كه «امید هدایت» وجود داشته باشد، ولی اگر پس از بررسی، ثابت شود كه فلان كتاب، گمراه كننده است، چنین اجازه ای وجود ندارد، پس كسی كه در حال تحقیق از مذاهب مختلف برای پذیرش دین صحیح است، این كار برایش مجاز است، ولی بعد از ثبوت مطلب، باید آن را به عنوان یك «ماده سمی» از دسترس این و آن، خارج كرد. (تفسیر نمونه،ج19، ص417)

 ولی سئوال جدی آن است كه وقتی می گوئیم: «هر گاه بعد از بررسی ثابت شود كه فلان كتاب گمراه كننده است، اجازه وجود ندارد»، مقصود «ثبوت گمراه كننده بودن» در نزد چه كسی است؟ آیا افراد خاصی در جامعه باید برای دیگران تصمیم بگیرند، و دیگران باید از آن ها تبعیت كنند؟ در این صورت اجازه تحقیق فقط به همان «افراد خاص» اختصاص دارد و دیگران باید همیشه «مقلد» بمانند؟ و اگر پیش از انتخاب مذهب، مراجعه به منابع فكری، آزاد است، پس چرا بعد از تشخیص و انتخاب، باید آن آثار را از دسترس دور كرد؟ آیا خود شخص محقق، پس از انتخاب، آن آثار گمراه كننده را «برای خودش» نابود كند، یعنی تحقق فقط در یك مرحله آزاد بوده، و بعد از مسلمان شدن، راه برای تحقیق مسدود می‌شود؟و یا این آثار را «برای دیگران» نابود می كند،یعنی دیگران وظیف تحقیق دارند، ولی ما نباید در این راه به آن ها كمك كرده و آثار مختلف را به آن ها نشان دهیم؟! مگر نه این است كه «این و آن» هم مشمول دعوت این آیه در «شنیدن قول» هستند و به حكم عقل و شرع، مجاز به تحقیق هستند، پس چرا بعد از آنكه ما مطلبی را باطل می دانیم، باید آن را از «دسترس این وآن» خارج كنیم؟

اقتضاءات آزاداندیشی

تفكر و اندیشیدن، اقتضائات خاصی دارد، و دعوت به تفكر و تحقیق، بدون پذیرش لوازم و اقتضائات آن، یك شعار میان تهی است كه عملاً در جهت نابودی اندیشه، به كار گرفته می شود. در هر نظام اعتقادی كه به فكركردن، ارج نهاده می شود، باید در فضای فرهنگی و اجتماعی جامعه، زمینه های آن را فراهم آمده و مورد حمایت قرار گیرد:

الف)فرصت پرسش:

پرسش، نقطه شروع و مبدأ جهش فكری است، و «مجال فكركردن» با «مجال پرسش كردن» تلازم دارد، و در حقیقت، آنجا كه فرصت «پرسش» گرفته می شود ، فرصت«فكر» نیز ربوده می شود.

برای پرسیدن، نیاز به «جرأت» است، و جرأت علاوه بر آنكه نیاز به «جسارت درونی» دارد، نیاز به "فضای مناسب بیرونی" دارد. در فضایی كه "هزینه‌های" زیادی بر طرح سؤال و پرسش، مترتب می‌شود، پرسش كاهش پیدا می‌كند و چه بسیار از پرسش ها كه از "ذهن" به "زبان" نمی‌آید، تا پرسشگر در معرض خطر قرار نگیرد.

از سوی دیگر، باید معلوم كرد كه آیا "پرسش ممنوع" هم وجود دارد و آیا برای پرسیدن هم "خط قرمز" در كار است؟ روشن است كه خرد آدمی، هیچ گونه مرزبندی را در این باره نمی‌پذیرد و "پرسش غیر مجاز" را بر‌نمی‌تابد، چه اینكه در ادبیات دینی نیز، انبوهی از پرسش های متنوع وجود دارد كه ائمه علیهم السلام، با كمال بردباری به پاسخ آنها پرداخته، و هیچ گاه، خط قرمزی برای آن مطرح نكرده اند. مگر آنكه پرسشگر، از ظرفیت فكری لازم برای دریافت پاسخ كامل و عمیق مسأله، ناتوان باشد. (ر.ك شیخ صدوق، التوحید، ص95)

عامل دیگری كه در قبض یا بسط فضای پرسشگری تأثیرگذار است، نحوه ی برخورد "متولیان دین" است، وقتی كه پرسشگر با هر پرسشی و با هر عقیده و آئینی، می‌تواند در كنار "عالم دینی" بنشیند و به بحث و گفتگو با او بپردازد، قهراً پرسش، "ضد ارزش" شناخته نمی‌شود و پرسشگر "بیمار" و "توطئه‌گر" معرفی نمی‌گردد و فضای پرسشگری، گشوده می‌ماند، و در غیر این صورت، پرسشگر باید پرسش های خود را یا كتمان نموده و یا با افراد دیگری كه از سعه صدر و تحمّل بیشتری برخوردارند در میان بگذارد و خود را در مقابل " متولیان دین"، فردی كه هیچ شك و تردیدی ندارد، جلوه دهد!

برای شیعیان بسیار افتخار آفرین است كه وقتی ابن ابی العوجا، از مسلك مسلمانان خارج شد و به طور كلی به "الحاد" روآورد و به همین دلیل، و با توجه به بد خُلقی و بد زبانی‌اش، علمای فِرق مختلف، از هم صحبت شدن با او پرهیز داشته و او را طرد می كردند، در "مكه" خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید، و امام در پاسخ به او كه اجازه می خواست تا "هر‌چه می‌خواهد" بگوید، امام با كمال بزرگواری فرمود: «هر‌چه می‌خواهی بگو.» و او كفریّات خود را مطرح كرده و امام به او پاسخ داد. (همان، ص253)

موضع "صاحبان قدرت" نیز در قبال پرسشگران، عامل تعیین كننده دیگری است كه در "اِخفاء" پرسش ها بسیار مؤثر است. طرح پرسش، در قلمرو مسائلی كه مستقیم یا غیر مستقیم بر "قدرت حاكمان" تأثیر می گذارد، برای آنان بسیار تلخ است. آنان هرگز رضایت نمی‌دهند كه آشكار شدن پرسش ها، به تردید در جایگاه و موقعیتشان بیانجامد، از این رو خط قرمز پرسش ها را نه دین، كه "قدرت" تعیین می‌كند، به خصوص اگر حاكمان، از پشتوانه منطقی و عقلانی برای حكومت و رفتارهای خود برخوردار نباشند، قهراً چاره‌ ای جز آن ندارند كه به گمان خود با "تعرّض به پرسشگر" پرسش را "محو" كنند!! اینگونه شیوه‌های استبدادی، اگر در حكومت‌های عرفی، بتواند "پایداری قدرت" را تضمین كند، ولی در حكومت دینی كه "اعتبار" خود را از "ایمان مردم" می‌گیرد و به آن اتّكا دارد، كاملاً ویرانگر است.

الگوی حكومت دینی، همان حكومت علوی است كه نه فقط "پرسش" را ممنوع نمی‌داند، بلكه پیشوای آن، در "میان عموم مردم" دعوت به پرسش می‌كند، تا "هر كس"، در "هر موضوع"، سؤال یا اعتراض خود را مطرح كند، و حتی امام (علیه السلام) امنیت كامل "پرسشگر" بی‌اعتقاد و بد زبان را تأمین كرده و به اصحاب خود اجازه برخورد با گستاخی های او را نمی‌دهد، و به آنها می گوید: «‌شما نمی‌توانید با درشتی و تندی، حقیقت را آشكار سازید و با فشار و زور نمی‌توان بنیان‌های دین را استوار نمود و راه خدا را تبیین نمود: فانّ الطیش لا یقوم به حجج الله و لا به تظهر براهین الله.» (محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج57، ص231)

 ب) فرصت ارائه آراء و اندیشه ها

فكر و اندیشه، یك عملیّات صرفاً فردی كه در فضایی " دور از اغیار" اتفاق می‌افتد نیست. اندیشیدن، مانند استخراج معدن توسط یك كاوشگر در اعماق زمین نیست كه او به تنهایی وارد معدن شده و سپس با برداشت از ذخائر زیرزمینی و دست پر از آن خارج گردد.

در تفكّر و اندیشیدن، بناچار باید از دست آوردهای فكری دیگران استفاده كرد و با خلاقیت و ابتكار بر سرمایه ی آنها افزود. این "افزایش"، صرفاً در شرایطی اتفاق می افتد كه پژوهشگر بر آراء و اندیشه‌های آنها مسلط بوده و قدرت تجزیه و تحلیل، و نقد وبررسی آنها را داشته باشد. از این رو "اندیشیدن" نیاز به ارتباط علمی و آزادی تعامل با اندیشه‌ها و اندیشه‌وران دارد، و در آنجا كه این ارتباط و تعامل، محدود می‌گردد، اندیشه از زایش و رشد باز‌می‌ماند.

به علاوه، مكتبی كه داعیه ی "حقانیّتِ" مطلق دارد، نمی‌تواند از صحنه ی "رقابت" كناره‌گیری كرده و در فضایی كه یكّه و تنهاست و قدرت مانور را از رقیبان سلب كرده است، ادعای برتری و غلبه ی خود را تكرار كند!!

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شعار رهبران نهضت این بود كه ما چون به توانایی مكتب خویش ایمان داریم، لذا در نظام اسلامی، "آزادی اندیشه" تأمین می‌شود، آنها توضیح می‌دادند كه در رسانه‌ها و حتی در رادیو و تلویزیون هم برخلاف كشورهای كمونیستی‌ـ فرصت عرضه‌ی اندیشه‌های مخالف وجود خواهد داشت، نه آنكه زمامداران آن چنانكه بخواهند، مردم را بار‌آورند. مثلاً استاد شهید مطهری می‌گفت: «هر مكتبی كه به ایدئولوژی خود اعتقاد و ایمان داشته باشد، ناچار باید طرفدار آزادی اندیشه و تفكر باشد. به عكس هر مكتبی كه ایمان و اعتقاد به خود ندارد، جلوی آزادی اندیشه و تفكر را می‌گیرد، این گونه مكاتب، ناچارند مردم را در یك محدوده‌ی خاص فكری نگهدارند و از رشد افكارشان جلوگیری كنند. این همان وصفی است كه ما امروز در كشورهای كمونیستی می‌بینیم. در این كشورها به علت وحشتی كه از آسیب پذیر بودن ایدئولوژی رسمی وجود دارد، حتی رادیوها به گونه‌ای ساخته می‌شوند كه مردم نتوانند صدای كشورهای دیگر را بشنوند و در نتیجه یك بُعدی و قالبی، آن چنانكه زمامداران می‌خواهند بار‌بیایند.»(مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص11)

در درون تحلیل فوق، كاملاً این ملازمه دیده می‌شود كه اگر مكتبی بر پایه‌های استوار عقلانی استوار است، باید در صحنه‌ی رقابت و بحث حاضر شود، و اگر آزاد اندیشی، پذیرفته می‌شود، باید در فضای جامعه، امكان ارائه اندیشه‌های مختلف وجود داشته باشد.

در میان عالمان مسلمان، معمولاً فیلسوفان و متكلمان در التزام به این گونه لوازم آزاد‌اندیشی، از خود مقاومتی نشان نمی‌دهند و گاه به صورت جدّی از آن دفاع می‌كنند، به خصوص آنها چون خود در معرض اتهامِ "بی‌دینی" از سوی برخی متشرّعه‌اند، لذا با بكارگیری چنین ادبیاتی در برابر اهل فكر مخالف‌اند. مثلاً خواجه‌ نصیر الدین طوسی كه از بزرگترین متفكران اسلامی است، از سوی نظام العلما تكفیر شده، و در جواب گفت:

نظام بی نظام ار كافرم خواند               چراغ كذب را نبود فروغی

مسلمان خوانمش زیرا كه نبود               دروغی را جوابی جز دروغی

فضای جامعه اسلامی، فیلسوفی متشرّع مانند ابن سینا را هم نمی‌توانست تحمّل كند و او را به كفر و زندقه رمی می‌كرد، پاسخ ابن سینا آن بود كه:

كفر چو منی گزاف‌و‌آسان نبود                        محكم تر از ایمان من ایمان نبود

در‌دهر،‌یكی چون‌من و‌آن‌هم كافر؟        پس‌در‌همه دهر،یك مسلمان نبود

در كارنامه صدر المتألهین شیرازی، ابن رشد، فیض كاشانی و بسیاری از محققان دیگر نیز چنین اتهاماتی ثبت شده است. اینك كه به لطف الهی، نظام اسلامی در كشورمان استقرار یافته، فرصتی دیگر پیش‌آمده تا ادعای "آزاداندیشی" در جامعه دینی و در حكومت اسلامی محك خورده و تجربه‌ی آمیختگی دین وقدرت، آثار خود را بر فضای اندیشه و فكر، نشان دهد.

تا پیش از این تحوّل، هر چند در ایران، دین به شكل رسمی در حاكمیت نقشی نداشت ولی سیطره‌ی تحجّر بر ذهنیت بسیاری از دینداران، كار را بر متفكران سخت می‌كرد و ترس از طرد و تكفیر موجب آن می‌گردید كه آنان به حاشیه رانده شده و در اظهار ما‌فی‌الضمیر خود، احتیاط كنند.

در آن شرایط، حتی اوضاع بر امثال علامه طباطبائی كه فقیه و مفسّر قرآن هم بود، چندان سخت بود كه از گزند فشار و تهدید، امنیت نداشتند. ایشان در تفسیر المیزان، در حالی كه شیوه‌ی كلیسا در تحمیل عقیده به وسیله شمشیر و زور را نفی می‌كند و آزادی اندیشه را از افتخارات اسلام می‌شمارد، به وضع زمان خود اشاره می‌كند، و با لحنی تند و شدید، آن را كلیسائی ـ‌و نه اسلامی‌ـ می‌خواند:«ولی متأسفانه ما مسلمانان، این نعمت آزادی اندیشه را هم چون بسیاری از نعمت‌های دیگر الهی از دست داده‌ایم و "برخوردهای كلیسائی" بر جوامع ما حاكم شده است.»(محمد حسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ج4، ص131)

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از10
بازگشت به بالا