سروش محلاتی: شهید بهشتی هیچ اعتقادی به تعطیلی خرد در جامعه اسلامی نداشت.

یک استاد حوزه درباره «نقش عقل در جامعه دینی» از دیدگاه شهید بهشتی، اظهار کرد: برخی در جامعه اسلامی معتقدند هر چه وحی و قرآن برای جامعه اسلامی توصیه کردند، مسلمانان هم باید به همان تاکید کنند اما شهید بهشتی قوه تعقل و وحی برای انسان ها را نور علا نور می داند و معتقد است جامعه اسلامی نباید به دلیل حضور وحی و قرآن اندیشیدن را هم تعطیل کند.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی در بزرگداشت شهید بهشتی در کانون توحید، گفت: سی سال است که سالانه در مورد شهید بهشتی صحبت می کنیم؛ آیا واقعا پس از این مدت نا گفته‌ای هم از اندیشه‌ و تفکر ایشان باقی مانده است؟ او اظهار کرد: از دو جهت در مورد این بزرگوار سخنان زیادی بیان شده است. یکی از این ویژگی ها، ویژگی های رفتاری است که همیشه گفته شده شهید بهشتی شخصیت متخلقی داشت، او الگوی نظم و اهل کار تشکیلاتی منظم بود. مطلب دیگری که درباره ایشان به طور فراوان گفته می شود بررسی نظرات و آراء شهید بهشتی است. از این رو امروز در جمهوری اسلامی ما سوالات فراوانی داریم که می توانیم با اندیشه او مطرح کنیم و پاسخ سوالات خودمان را در میان اندیشه و افکار ایشان پیدا کنیم. این استاد حوزه با اشاره به نقش شهید بهشتی در تدوین قانون اساسی، عنوان کرد: ما امروز در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی بحث می کنیم، این اصل از یادگاران شهید بهشتی است. ما امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث می کنیم، می توانیم از بهشتی بپرسیم چرا در هنگام بررسی قانون اساسی، به اصل پنجم که رسیدی تاکید کردی، به تصویب رساندی و در قانون اساسی هم آوردی رهبری از آن فقهی است با ویژگی های مشخص که مردم او را به رهبری پذیرفته باشند؛ این قید را تو آوردی. یادگاران زیادی از بهشتی به جا مانده است و می توانیم سوالات خود را با او مطرح کنیم و جواب بگیریم.

می توان برای حل مساله آتش به اختیار به آراء شهید بهشتی رجوع کرد

سروش محلاتی با توجه به موضوع آتش به اختیار بیان کرد: امروز موضوع آتش به اختیار مساله است؛ دیروز از آنها به عنوان نیروهای خودسر تعبیر می شد. در دهه ۶۰ هم چنین گروه هایی وجود داشتند که اینگونه عمل می کردند. این استاد حوزه درباره حضور نیروهای خودسر در دهه ۶۰ و نظر شهید بهشتی، تصریح کرد: اتفاقا از شهید بهشتی هم سوال کردند نظر شما چیست؟ با توجه به عملکرد ضعیف برخی از نهادها مردم وارد میدان عمل شوند و اقدام کنند؟ چه باید کرد؟ او درباره نیروهای خود سر نظر داد که اگر نهادی ضعیف عمل می کند و نمی تواند به وظایف خود به درستی انجام دهد آن نهاد را باید اصلاح کرد و اگر شما دلسوزی دارید باید به کمک آن نهاد بشتابید تا در چارچوب وظایف او اقداماتی صورت بگیرد ولی حق ندارید خودسرانه اقدام کنید. او ادامه داد: فرض دیگر این است که اگر هم چنین نبود و یک نهاد دچار توقف و رکود شده ضرورت دارد تا مردم وارد شوند؛ حکم این صورت چیست؟ او فرمود: اقدام بدون تشخیص صحیح و بدون گردن گرفتن مسوولیت آن توسط یک شخص، معقول نیست و به هرج و مرج می انجامد. اگر چنین ضرورتی وجود دارد که افرادی خارج از نهادهای قانونی اقدام کنند، خود رهبری باید در آن مورد خاص وارد شده و با تشخیص و صلاحدید ایشان اقدام شود و رهبری باید مسوولیت آن را به عهده بگیرد. او باید تشخیص بدهد اینجا جای اقدام است. منظور من این است که ما برای تک تک سوالات می توانیم به این منبع مراجعه کنیم. و بهشتی برای سوالات امروز ما، پاسخهای روشن و مستدل ارائه می کند. این استاد حوزه با بیان اینکه چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر در مورد موضوعات یکسان متفاوت است، افزود: این مساله برای ما به وجود می آید که چرا پاسخ های شهید بهشتی با علمای دیگر فرق می کند؟ موضوع صحبت من ریشه یابی این تفاوت است. شهید بهشتی راه، روش، افکار و راهکارهای متفاوتی نسبت به علمای هم زمان با خودش داشت.

توجه شهید بهشتی به عقل او را از دیگر متفکران متمایز می کند

سروش محلاتی تاکید کرد: به نظر من تفاوت در این است که نگاه بهشتی به جایگاه عقل در جامعه اسلامی متفاوت است و همه این پاسخ های متفاوت از این مبنای متفاوت نشات می گیرد، او نگاه دیگری به عقل دارد. او با بررسی جایگاه عقل در کلام و در آرا فقها توضیح داد: از نظر آنها عقل بشر از توانایی کافی برای روشن کردن راه و مسیر زندگی انسان برخوردار نیست. این مقدمه اساس برهان نبوت عامه است؛ ابن سینا یکی از پیشگامان این استدلال است، و به طور خلاصه معتقد است که ما در زندگی به قانون نیاز داریم، انسان زیست اجتماعی دارد و زندگی بدون قانون امکان پذیر نیست. وقتی به این نقطه رسیدیم فیلسوفان ما یک اظهار عجزی از فهم و درک قانونی که مطابق صلاح او باشد، می کنند. به نظر آنها عقل ما کشش و توانایی تشخیص راه زندگی را ندارد پس باید پیامبران بیایند تا قانون را ارایه کنند که هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت ما را تامین کنند. این استاد حوزه با بیان اینکه با تحقیر و تضعیف عقل و توانایی اندیشیدن، بحث نبوت و شریعت آغاز می شود، گفت: گویی کسی که می خواهد اثبات نبوت کند، پای خود را بر گلوی عقل می گذارد و عقل را خفه می کند. اما این میراث هزار ساله که مبنا و ضرورت نبوت است وقتی این میراث در اختیار آیت الله بهشتی قرار می گیرد او می گوید من این استدلال را قبول ندارم.

انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است

سروش محلاتی تصریح کرد: ایشان در بحث های خود بیان می کند چرا عقل را تضعیف می کنید ما کارهای روزمره، شغل و انتخاب هایمان بر اساس محاسبات عقل است. به علاوه مگر انسان نمی تواند خوبی ها و بدی ها را از هم تشخیص دهد. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» انسانی که خلافت الهی را دارد از نیروی عقل، فکر و تشخیص برخوردار است. برخی در استدلال های خودشان عقل را نادیده می گیرند؛ نمی توان گفت انسان بی عیب است اما چرا باید قوه تعقل را نادیده گرفت. این قوه در بسیاری از موارد تواناست. او با توجه به کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» این جملات شهید بهشتی را خواند: بحث چنین آغاز می شود که عقل ما کوتاه است خدا همه چیز را می داند، قانون بشر ناقص است و باید انسان کامل را خداوند بیاورد و … این بحث ها تا چندین قرن ذهن پژوهشگران را روشن و قلب آنها را راضی می کرد اما با گسترش بحث های اجتماعی به اشکالاتی برخورد کرده است که قدرت روشنگری گذشته را ندارد؛ من اصلا در زمینه نبوت این طرز بیان را نمی پسندم. این استدلالی است که آن را حکیم، مفسر و عالم بیان کرده است یعنی بنیاد دین بر خرابه های عقل بنا شود. وی درباره تاکید شهید بهشتی به تعقل و اندیشیدن، اظهار کرد: ایشان می گوید من چنین تفکری را نمی پسندم چون آنچه که در ابتدا باید مشخص شود عبارت است از قدرت اندیشه و تفکر بشری؛ اگر شما این قدرت را باور ندارید از کجا متوجه می شوید که چه کسی پیامبر است؟ اگر نبوت بگوید عقل بی کار است، زیر پای خودش را خالی می کند و بنای دین فرو می ریزد. او با اشاره به بخش هایی از سخنان شهید بهشتی، افزود: اگر همان عقل، سرمایه و تشخیص خوب از بد که ما با فکر خودمان تشخیص می دهیم، زندگی دنیایی ما نمی گذشت؟ چرا می گذشت.

لطف حضور انبیا و عقل از دیدگاه شهید بهشتی لطفی مضاعف است

این استاد حوزه حضور انبیا و عقل را برای انسان لطف دانست و تصریح کرد: متکلمین برای توصیف وجود انبیا از لطف استفاده می کنند، وجود انبیا لطف است اما نه آن لطفی که متکلمین می گویند؛ لطفی که مد نظر آنهاست یعنی انسان عاجز و درمانده می شود تا لطف الهی برسد؛ اما لطفی که شهید بهشتی برای وجود انبیا توصیف می کرد نور علا نور می دانست. یعنی نور وحی بر نور عقل افزوده می شود. بهشتی می گفت: انسان باید بدون امام هم حرکت کند. اما لطف خداوندی مزید لطف او را سبب شد که نور علا نور شود؛ با اینکه به انسان توان و آگاهی لازم برای این حرکت داده بود خواست قافله سالارانی هم بفرستد تا با اتصال خداوند از طریق وحی به کمک انسان بشتابند. این تفاوت میان اندیشه بهشتی و دیگر متکلمان وجود دارد. سروش محلاتی عنوان کرد: نظر شهید بهشتی به صورت اجمالی این است که ما نباید بر ویرانه های عقل دین را بنا کنیم، این تلقی درستی نیست که سهمی برای عقل در جامعه دینی وجود ندارد. برخی از آقایان معتقدند عقل قاتل حکومت اسلامی است پس نباید برای او سهمی در نظر گرفته شود. اما شهید بهشتی عقل را زنده نگه داشته بود و دین می آمد بر حیات می افزود. مانع فکر و اندیشه را از مقابل اندیشه بر می داشت، عقل قدرت و پرتو بیشتری پیدا می کرد.

بهشتی دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند

او اضافه کرد: براین اساس چند نتیجه می توان گرفت، ابتدا قلمرو دین است، آن بزرگواران می گفتند دین یک برنامه ای برای سعادت دنیا و آخرت است که جامعیتی در این برنامه بود. تاکید می کردند همه چیز باید در وحی و شریعت ارایه شده باشد و ما نمی توانیم از عقل استفاده کنیم؛ اما بهشتی این قلمرو را محدود می کند و می گوید آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد. و البته بسیار قوی تر از درک و فهم بشری است. اما آیا وحی همه جا حضور دارد؟ او دین را متکفل پاسخ دادن به همه سوالات نمی داند و او قلمرویی هم برای علم و دانش بشری در نظر می گیرد؛ البته گاهی هم این دو قلمرو نقطه تلاقی داشته و در موضوعات مشترکی وارد می شوند. این استاد حوزه درباره سنجیدن همه افعال با دین و شریعت، گفت: برخی برای پاسخ همه سوالات خود به دنبال دلیل شرعی هستند برای مثال حتی در مسایل پزشکی یا صنعت و معدن هم به دنبال پاسخ شرعی هستند تا برای آنها اعتبار پیدا کند. سروش محلاتی باتوجه به حرمت عقل، تاکید کرد: باید حرمت و اعتبار عقل را حفظ کرد، چون دین نیامده است که این حرمت را از بین ببرد یا عقل را از سبک قرار بدهد. همان جایی که عقل حرکت می کند باید جایگاه دانش و اندیشه نیز حفظ شود. حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد ما مستقل از عقل نیستیم، چون هم در فهم این مساله شرعی نیازمند عقل هستیم و هم در کیفیت اجرا و پیاده این موضوع به عقل نیاز داریم. او باتوجه به سخنانی از شهید بهشتی گفت: پیامبران(ص) نور افکن های قوی برای زندگی هستند که بشر را از استفاده عقل و تجربه بی نیاز نمی کنند. چون اگر پیامبر تک تک احکام و قواعد را هم برای ما بیاورد باز هم اجرای قانون یک دنیا عقل تجربه می خواهد.

بزرگترین چالش امروز ما چالش عقل و علم است

این استاد حوزه چالش عقل را بزرگترین چالش دانست و افزود: امروز بزرگترین چالش ما چالش عقل و علم است. تا زمانی که جایگاه عقل، علم و دانش مشخص نشود، تکلیف هیچ مساله دیگری هم مشخص نمی شود. بهشتی پاسخ های متفاوت می داد چون نگاه او به عقل، فکر و دانش بشری با دیگران متفاوت بود. البته در استنباط از شریعت نیز متفاوت عمل می کرد اگر هم می خواست شرع را پیاده کند باید عقل را ملاحظه کرد. سروش محلاتی در پایان با اشاره به بهره گیری از تجربه حکومت های اسلامی، توضیح داد: باید تجربه حکومت های اسلامی مورد بررسی قرار بگیرد، باید موفقیت ها و کاستی های آنها را مطالعه کرد. شهید بهشتی پاسخ هایی به مسایل امروز ما دارد خوب است که بدانیم این پاسخ ها چیست اما خوب تر آن است که بدانیم از چه راه حل هایی به پاسخ برای این مسایل رسیده است.

منتشر شده در گفتار

سیدجواد ورعی

چکیده:هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است. ...

هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است.

مقدمه

از شهید بزرگوار آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی آثار گرانبهایی از بیان و بنان به جا مانده است، آثار و تألیفات و سخنرانی‌های به یادگار مانده از ایشان در موضوعات مختلف دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گنجینه ارزشمندی است از یک اسلام شناس آگاه به زمان و مجتهد و صاحبنظر که می‌تواند در موارد زیادی راهگشای مردم به ویژه نسل جوان باشد.

موضوعی که در این مختصر مورد توجه قرار می‌گیرد اجتهاد است، این موضوع ابعاد گوناگونی دارد که در آثار فقهای امامیه تحت عنوان ”اجتهاد و تقلید” به طور مستقل بحث و بررسی شده است.

ما در اینجا تنها گوشه‌هایی از این بحث را که در آثار این شهید عزیز به چشم می‌خورد متعرض می‌شویم.

واژه اجتهاد

اجتهاد از کلمه جُهد به معنای طاقت و مشقت یا از کلمه جَهد به معنای سختی و مشقت است. از این رو اجتهاد را “بذل الوسع فی طلب الامر” معنا کرده‌اند. چنان که آن را مبالغه در مشقت هم تفسیر نموده‌اند. قاعدتاً باید یکی از معانی آن با توجه به خصوصیت باب افتعال در لغت عرب، تحمل سختی و مشقت باشد.

و در اصطلاح فقهی، اجتهاد را به “استفراغ الوسع فی تحصیل الظن بالحکم الشرعی” تعریف کرده‌اند. این تفسیر و تعریف از علمای اهل سنت و گروهی از قدمای فقهای امامیه ارائه شده است، برخی به تناسب لغوی تحمل مشقت را نیز در تعریف گنجانده و آن را ”به کار گرفتن نهایت تلاش و کوشش در امور دشوار برای رسیدن به حکم شرعی” تعریف کرده‌اند.

از آنجا که فقهای شیعه هر ظنی را حجت نمی‌دانند این تعریف را چنین تکمیل کرده‌اند:

• بذل الوسع لتحصیل الحجه علی الواقع او علی الوظیفه الفعلیه الظاهریه.

• ملکه یقتدر بها علی تحصیل الحجه علی الحکم الشرعی.

• الملکه او القوه او القدره التی یقتدر بها علی استنباط الاحکام من الدوله.

تعاریف فوق عبارات گوناگونی از یک حقیقت است و آن نیرو و قدرت استنباط احکام شرعی بر اساس ادله معتبر شرعی است، از این رو “مجتهد” کسی است که چنین نیرو و توانی را داشته باشد.

مرحوم آیت الله شیخ محمد کاظم خراسانی در اثر ارزشمند خویش ”کفایه الاصول” علت تفاوت در تعاریف فقها را در این نکته می‌داند که آنان در مقام بیان حد یا رسم منطقی برای اجتهاد نبوده‌اند، بلکه تنها به عنوان شرح الاسم تعاریفی ارائه کرده‌اند، بنابراین نباید به دنبال جامعیت یا مانعیت بود و بر آنان خرده گرفت.

از تعاریف فوق استفاده می‌شود که اجتهاد کوششی است برای شناخت احکام شرعی بر اساس ادله و منابع معتبر دینی و به عبارت دیگر روشی است برای تشخیص وظایف فردی و اجتماعی از متن بیانات دینی.

این کوشش از زمان امامان معصوم (ع) و به توصیه آنان در میان مسلمانان رواج یافت، چرا که “بیانات دینی که در کتاب و سنت واقع است کلی و محدود و صور اعمال و حوادث واقعه که مسائل ابتلاء را تشکیل می‌دهند نامتناهی و نامحصورند و برای به دست آوردن جزئیات احکام و تفاصیل آنها راهی جز اعمال نظر و پیمودن طریق استدلال نیست.”

به بیانی دیگر اجتهاد ”تفریع درد فروع بر اصول است” به این معنا که استنباط مصادیق و متفرعات از کبریات کلی است نه امثال قیاس که از نظر شیعه اجتهاد نیست . از مجموع تعاریف فوق روش شد که اجتهاد ” روشی برای متخصص و صاحبنظر شدن در دین است و این روش در طی قرون متمادی به همت علما و دانشمندان به کار رفته و رشد و تکامل یافته است.

شهید بزرگوار آیت الله بهشتی در تعریف و تبیین اجتهاد می‌گویند: ”اندیشه پویای اسلامی یعنی تلاش برای فهم هر چه عمیق تر و گسترده تر کتاب و سنت با التزام به این که رابطه و پیوند میان آن اندیشه و آن معنا و عبارات کتاب و سنت محفوظ می‌ماند، این را اجتهاد می‌نامند و راهی را که الان علمای بزرگ اسلامی می‌روند ، راه اجتهاد است.”

از تعریفی که ایشان ارائه کرده‌اند و نیز از بیانات دیگرشان بر می‌آید که در اجتهاد بر دو نکته تأکید داشتند، پویا بودن و التزام به متون دینی و این نکته در خلال بحث روشن خواهد شد.

شهید بزرگوار آیت الله مطهری نیز اجتهاد را به معنای واقعی کلمه ”تخصص و کارشناس فنی در مسائل اسلامی” می‌دانست.

نگرانی شهید بهشتی

شهید بهشتی از دو ناحیه نگران بود:

۱. عدم پویایی اندیشه اسلامی و جمود فکری در شناخت معارف دینی.

۲. بی توجهی و بی مبالاتی نسبت به پیمودن دقیق راه اجتهاد و غلتیدن در ورطه التقاط

این نگرانی برخاسته از وجود دو جریان انحرافی در تاریخ اسلام در مقابل جریان اجتهاد بود که متأسفانه در دهه‌های اخیر در حوزه و دانشگاه حضور جدی داشت.

کسانی که حوادث دوران مبارزات ملت مسلمان ایران و نیز حوادث پس از پیروزی را به خاطر داشته باشند به علت نگرانی متفکرانی همچون مطهری و بهشتی پی می‌برند، تحلیل این مقطع از تاریخ نیازمند کوششی وسیع و همه جانبه است.

دو جریان انحرافی در تاریخ مسلمین

اینک اشاره‌ای به دو جریان انحرافی در تاریخ مسلمین می‌نماییم:

جریان اول: التقاط

گروهی متهور در امر دین بودند که اول بال در میان اهل سنت ظهور کردند و بی باکانه و بدون تقید به ظواهر شریعت، بر اساس دیدگاه‌های خود در امر دین اظهار نظر کردند و حکمی را که در متن کتاب و سنت نبود با فکر خویش وضع نمودند.

منشأ ظهور این دیدگاه در میان اهل سنت این بود که آنان تصور می‌کردند که ظواهر کتاب و سنت قدرت پاسخگویی به سؤالات و مسائل جدید و نو پیدا را در طی قرون و اعصار ندارد و چاره‌ای نیست جز این که ”رأی” را به عنوان منبعی دیگر به منابع دینی خود بیفرایند.

متأسفانه این تلقی در میان شیعیان نیز مطرح شد و گسترش یافت و در دهه‌های اخیر عده‌ای ناآگاه بدون شناخت دقیق مبانی دین، سعی در منطبق ساختن ظواهر شرع با علوم و شرایط روز و اندیشه‌های مکاتب دیگر کردند.

شهید بهشتی در زمره کسانی است که از این گروه ”التقاطی” که می‌خواستند به زعم خود هم اسلام را نگاه دارند و هم مکاتب مادی را، به شدت انتقاد می‌کرد و عمل ایشان را نوعی ”خود پسندی” در برخورد با اسلام می‌دانست، چه اینان هر طور که دلشان می‌خواهد اسلام را معنا می‌کنند.

او اجتهاد را در برابر التقاط می‌دانست و می‌فرمود: ”امروز اصطلاحاً در جامعه ما التقاط به خصوص در رابطه با اسلام گفته می شو و این که افرادی به نام اسلام، افکار و اندیشه‌ها و آراء بیگانه از اسلام و ضد اسلام را بپذیرند و قاطی کنند با اندیشه‌ها و عقاید اسلامی …

حقیقت این است که … آمیختن تعالیم اسلام به افکار سوسیالیستی یا مارکسیستی التقاط است، آمیختن تعالیم اسلام و جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی با افکار اگزیستانسیالیستی التقاط است، آمیختن آنها با هر نوع لیبرالیسم هم التقاط است … ”

نگرانی دانشمندانی چون او از التقاط فکری و اعتقادی که نوعی بازی با معارف دینی شمرده می‌شود، جدی و به حق بود. چرا که بررسی تاریخی و آثار و تبعات این بازیگری از صده‌های آغازین ظهور اسلام تا کنون آثار نامطلوب آن را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که این تفکر متهورانه و در عین حال گاهی مزورانه چه لطماتی بر پیکر جوامع اسلامی وارد ساخته است.

در این فرصت کوتاه به نمونه‌هایی از برداشت‌های این گروه در دوره معاصر از متون دینی اشاره می‌کنیم.

در تفسیر آیه شریفه «و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التی بارکنا فیها …» گفته‌اند:

” … آنچه بیشتر جلب توجه می‌کند موضع گیری خداوند و همه نمودهای هستی در برابر مستضعفین زمین می‌باشد، تردیدی نیست که مستضعفین زمین بنا بر مبنای تفکر قرآنی همان توده‌های محروم و به اسارت رفته‌ای هستند که در تعیین سرنوشت خود به طور جبری و قهری نقشی ندارند …

این رسولان برگزیده و شهیدان برگرفته شده از میان مستضعفین هستند که گام‌های ابتدایی مبارزه با نظامات طاغوتی و غارتگر را بر می‌دارند و راه را برای امامت و به وراثت رساندن مستضعفین هموار می‌سازند. این معنا در واقع بازتاب شناخت قرآنی ما از انقلابات توحیدی و تحولات تاریخی است.”

صاحبان این تفکر که در صدد آشتی دادن بین مبانی مارکسیسم با مبانی اسلام بودند آیات را به میل خود و بر اساس پیش فرض‌های خود تفسیر می‌کنند . به طوری که شهید مطهری ضمن نقد تفصیلی این روش و برداشت از آیات قرآن می‌فرمایند:

” این آقایان بدون آن که به روی خود بیاورند که ماتریالیسم تاریخی مارکس را داریم قالب می‌زنیم ، بافته‌های خود را زیر پوشش بازتاب شناخت قرآنی عرضه می‌دارند .”

از جمله نتایجی که از این برداشت‌ها در دوران مبارزه بر ضد رژیم ستم شاهی پهلوی می‌گرفتند این بود که ” قرآن به ما تعلیم داده که پیشتازان و رهبران انقلاب‌ها لزوماً باید از طبقه مستضعف باشد و از طرفی امروز می‌بینیم روحانیت که یکی از ابعاد سه گانه سیستم غارتگر تاریخ بوده ، امروز تغییر پایگاه اجتماعی داده و انقلابی شده است .

پس چگونه قضایا را حل کنیم ؟ ساده است ، باید جزماً و بدون تردید حکم کنیم که زیر کاسه نیم کاسه‌ای است ، جناح حاکم چون موجودیت خود را در خطر دیده به روحانیت وابسته خود دستور داده که نقش انقلابی بودن را بازی کند تا بدین وسیله خود را نجات دهد . ”

نمونه دیگر تفاسیر روشنفکران معاصری است که یکسره منکر شده‌اند که قرآن درباره معاد ، حتی یک آیه هم نازل کرده باشد : ” در هر جا در قرآن نام دنیا آمده است گفته‌اند یعنی نظام پست تر زندگی ، یعنی نظام تبعیض و استثمار و هر جا نام آخرت آمده گفته‌اند یعنی نظام برتر ، نظامی که در آن اثری از تبعیض‌ها و نابرابری‌ها و استثمارها نباشد و مالکیت اختصاصی ریشه کن شده باشد . ”

شهید آیت الله بهشتی نیز روش این گروه را چنین تشریح می‌کند:

” هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است . ”

”شکل دوم، اسلام شناسی کسانی است که آراء و عقاید و اندیشه‌های بیگانه از اسلام را قبلاً پذیرفته‌اند، از یک فکر غیر اسلامی خوششان آمده آن را قبول کرده‌اند، با یک چنین زمینه قبلی آمده‌اند سراغ کتاب و سنت ، سراغ آیات قرآن و احادیث و بعد نخواسته‌اند صمیمانه بفهمند که این آیه قرآن چه می‌گوید، این حدیث چه می‌گوید، پس چه کرده‌اند ؟ کوشش کردند این آیه قرآن یا این حدیث را آن طور بفهمند که دلشان می‌خواهد. ”

شهید دکتر بهشتی که از رواج این انحراف در عصر خود مطلع بود هر از چند گاهی برای بیدار کردن نسل جوان این انحراف را که گروه‌های مختلف سیاسی به آن آلوده شده بودند بر ملا می‌ساخت .

ایشان در ضمن بحثی مستوفی در خصوص “روش برداشت از قرآن” نمونه‌ای از برداشت‌های انحرافی و تفسیر به رأی را نقل می‌کنند و می‌فرمایند :

” می‌رسد به آیه اقیموا الصلوه که اقیموا الصلوه را معنی می‌کند : ( بر پای دارید آتش انقلاب را . می‌گوید : صلوه یعنی آتش انقلاب . صلوه به معنای نماز نیست و دلیل مطلب خود را از قرآن می‌آورد و می‌گوید : ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر ، صلوه باز دارنده زشتی‌ها و ناپسندی‌ها و تجاوزها و ظلم‌ها است .

خوب حالا نگاه می‌کنیم که الان ۵۰۰ یا ۶۰۰ میلیون مسلمان که حداقل ۳۰۰ میلیون مرتب نماز می‌خوانند آیا این نماز که می‌خوانند باز دارنده از فحشا است ؟ عملاً نیست ، نماز هست ، مسجد هست ، بغی و فحشا و منکر هم هست …) خوب این همان تفسیر به رأی است . ”

جریان دوم، جمود و تحجر

جریان جمود فکری و اخذ به ظواهر شریعت و غفلت از حقایق دین ، جریان دیگری است که از صده‌های آغازین اسلام و در میان مسلمین به وجود آمد . این جریان نیز از اهل سنت آغاز شد و دامن تشیع را هم گرفت .

خوارج و اشاعره در عرصه اصول اعتقادی و حنابله در پهنه فروع عملی ، نمایندگان این جریان و نمادهای جمود فکری شمرده می‌شوند ، با تعطیل کردن ” عقل و اندیشه ” راه رشد و تحرک و پویایی اندیشه‌های اسلام را سد کردند .

اگر چه اینان از خوف غلتیدن در تفسیر به رأی یا تخطی از موازین شرع مبتلا به این بلای خانمان سوز شدند، ولی به هر تقدیر نتیجه اش “توقف و سکون و احتیاط” در بسیاری از امور شریعت بود، اخباریون در میان شیعیان در این وادی افتادند و سال‌ها در برابر مجتهدان قد علم کردند .

شهید بزرگوار آیت الله بهشتی در معرفی این جریان فکری می‌گویند:

“اکتفا کردن به معنای بسیار سطحی و ظاهر در قرآن و حدیث کار ظاهریون و اخباریون است و امثالهم که موجب تحجر و رکود می‌شود در دین و مذهب و مکتب مردود است و آسیب‌هایی را در بر دارد.”

“در برابر شیوه التقاطی‌ها یک شیوه دیگر بود به نام شیوه ظاهریون ، یعنی کسانی که برداشت‌های متحجر اسلامی داشتند… کسانی که دارای یک نوع تحجر بودند و قشری بودند و تنها به ظاهر الفاظ اتکا می‌کردند و از پی بردن به روح پر ارج معانی قرآن و حدیث می‌ترسیدند مبادا دچار التقاط شوند ، پویایی اندیشه اسلامی را آنها به طور کلی کنار گذاشته بودند. ”

اعتماد مفرط به ظواهر کتاب و سنت جدی بود که این گروه حتی بیان حکم شرعی را با غیر از الفاظ روایات مجاز نمی‌دانستند . این جمود در طی قرن‌های متمادی و با مبارزات و مجاهدت‌های علمی فقهای بزرگی چون شیخ مفید ، شیخ طوسی ، سید مرتضی و نیز علامه حلی و محقق حلی و در اعصار بعدی با کوشش وحید بهبهانی و شیخ مرتضی انصاری منزوی شد ، گرچه آثار آن باقی ماند .

با ذکر نمونه‌ای از کلمات متفکر شهید ، استاد مطهری از این بخش عبور می‌کنیم:

” در مکتب‌های اعتقادی و علمی اسلامی و همچنین فقهی نیز مکتب‌هایی را می‌بینیم که مولود روح تفکیک تعقل از تدین است و درست مکتب شان جلوه گاه اندیشه خارجی گری است ، مکتب اخباری گری که یک مکتب فقهی شیعی است و در قرن‌های یازدهم و دوازدهم هجری به اوج قدرت رسید ، یک نوع انفکاک تعقل از تدین است.”

مبانی تفکر این گروه همچون نفی حجیت عقل ، نفی حجیت ظواهر قرآن و اکتفا به قرائت قرآن و نفهمیدن آن و اکتفا به ظواهر روایات سبب شد تا برای دریافت احکام الهی با کمبود منابع روبرو شوند و در بسیاری از مسائل به احتیاط و اجتناب رو آورند و دین خدا را محدود سازند و با هر آنچه پس از عصر معصومان (ع) پدیده‌های نو ظهوری بود مخالفت ورزند .

و به قول شهید عزیز دکتر بهشتی ” به محض برخورد با مسائل پیچیده پیشرفت بشر در طول تاریخ یا مسائلی که در اماکن مختلف جغرافیایی گسترده بشر ، امروز انسان با آن برخورد می‌کند کمیت شان لنگ است.”

مطهری و بهشتی قربانی التقاط و تحجر

متفکران اسلامی و از آن جمله شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی ، موضع گیری صریحی بر ضد این دو گروه دارند ، ضربه و انحرافی که این دو جریان فکری در طول تاریخ بر پیکر اسلام و مسلمین وارد ساختند بس شکننده و عمیق است .

حضرت امام خمینی (ره) در خصوص جریان تحجر می‌فرمایند: “آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده، از هیچ قشر دیگری نخورده است. ”

چنان که شهید مطهری معتقد بود ، جنگ‌های صلیبی ، جنگ‌های خوارج و حتی فاجعه کربلا ساخته دست این طبقه است ؟ همچنان که با مروری بر تاریخ جریان التقاط ، صدمات وارده از این گروه بر جامعه مسلمین آشکار می‌شود و نمونه زنده این صدمات را در طول نهضت مردم مسلمان ایران به ویژه پس از پیروزی انقلاب مشاهده کردیم.

حقیقت این است که این دو جریان منحرف مانند دو لبه قیچی عمل می‌کردند، به طوری که هر گاه یک جریان اصیل اسلامی در تاریخ اسلام ظهور کرده و در صدد معرفی چهره واقعی اسلام بدون افراط و تفریط برآمده از ناحیه این دو گروه مورد هجوم واقع شده است.

از آنجا که منادیان اسلام ناب با معرفی حقیقت اسلام ، بساط این دو جریان را بر هم می‌زدند و اساساً لازمه برخورداری از تفکر اصیل مبارزه بی امان و بدون مجامله با این دو جریان انحرافی بود ، قهراً از سوی صاحبان آنها مورد حمله قرار می‌گرفتند.

تاریخ اسلام اسامی شهید گلگون کفنی را در این راه بر جبین دارد ، علی بن ابی طالب (ع) اولین قربانی مبارزه با تحجر و التقاط است ، بی جهت نبود که در عصر ما امام خمینی (ره) منادی اسلام ناب محمدی (ص) و شاگردان مکتبش از سوی هر دو جریان فکری مورد هجوم قرار گرفتند.

از یک طرف مرتجع نامیده می‌شدند چرا که بر اسلام ناب تکیه داشتند و با هر نوع التقاط فکری و نو گرایی افراطی و قربانی شدن اسلام و قوانین آن مخالفت می‌ورزیدند و از طرف دیگر متصف به روشنفکری با بار منفی آن می‌شدند چرا که بر پویایی اندیشه اسلامی تکیه داشتند و با هر نوع تحجر و جمود فکری مبارزه می‌کردند .

آنان کمربندهای خود را برای مقابله با این دو جریان بسته بودند و بیمی به خود راه نمی‌دادند ، از این رو امام فقید (ره) می‌فرمودند :

” ما باید سعی کنیم حصارهای جهل و خرافه را بشکنیم تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی (ص) برسیم و امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می‌خواهد ، دعا کنید من نیز یکی از قربانی‌های آن گردم . ”

به حق اسلام ناب محمدی قربانی لازم دارد ، چرا که در طول تاریخ صاحبان این دو جریان منحرف چنان انحرافی در دین به وجود آوردند که منادیان اسلام اصیل در میان مسلمین غریب و تنها ماندند .

در عصر ما نوگرایان افراطی و التقاطی‌ها ایشان را ” طرفدار سرمایه داری ” و متحجران و قشریون ” دارای افکار مارکسیستی ” می‌دانستند . آیا بهشتی کم از این اتهامات را به جان خرید ؟ آیا اتهام ” سنتی گری ” و ارتجاع به این شخصیت والا مقام بی جهت بود ؟ چنانچه قرینش مطهری را به جانبداری از نظام اجتماعی اروپا و امثال آن متهم می‌کردند .

این دو شخصیت بر جسته نه تنها جان خود را بلکه آبرو و حیثیت اجتماعی خود را در طول حیات خویش برای احیای اسلام ناب فدا کردند ، لقب مظلوم برای بهشتی از سوی امام خمینی (ره) بیانگر همین واقعیت تلخ است ، چرا که او در خطی حرکت می‌کرد که نفی هر دو جریان را در پی داشت ، شهید بهشتی ” خط امام ” را خط اصیل اسلام می‌دانست و آن را که خود طلایه دارش بود این چنین ترسیم می‌نمود :

” خط امام از نظر ایدئولوژیک یعنی خطی که اسلام اصیل را با اندیشه باز می‌شناسد و می‌پذیرد و عمل می‌کند و نمی‌ترسد که به او بگویند امل یا مرتجع و نمی‌ترسد که به او بگویند آدمی است که خیلی روشنفکر شده .

نه از بر چسب روشنفکر منحرف می‌ترسد و نه از برچسب ارتجاع ، مسلمان است . نه اندیشه التقاطی را می‌پذیرد و نه تصورات و اوهام و خرافاتی را که به نام اسلام در زندگی مسلمانان رخنه کرده و اصولاً در اسلام ریشه ندارد ، می‌پذیرد .

نه خرافی ظاهر بین است نه دچار انحراف اندیشه‌های التقاطی . نه با این می‌سازد و نه با آن ، سازشکار نیست ، مسلمان خط امام از نظر ایدئولوژیک نه با خرافیون سازشکاری نشان می‌دهد و نه با التقاطیون سازشکاری نشان می‌دهد . ”

همین سازش ناپذیری او سر آن همه اتهامات ناروا است ، او با سازش سر سازش نداشت . از آثار مهم این دو جریان منحرف در تاریخ ” تناقض موهوم بین علم و دین است . جامد فکران بلایی بر سر دین آوردند که توهم تناقض علم و دین پیش آمد و جاهلان نیز برای رفع این تناقض موهوم دین را قربانی کردند . این نتیجه شوم که از عواقب جمود و جهالت شمرده می‌شود خود محتاج بحثی جداگانه و فرصتی دیگر است .

اجتهاد، تخصص در دین

شهید بهشتی اجتهاد را در برابر التقاط و نیز در برابر جمود فکری ، راه صحیح شناخت اسلام و قوانین آن می‌داند و می‌فرماید :

“اجتهاد یعنی جهد، کوشش و تلاش، تلاش برای فهم هر چه عمیق تر و گسترده تر و ریشه دار تر تعالیم اسلامی، اما از مجرا و طریق آیات و روایات ، انسان می ببیند که آیات و روایات چه می‌گویند. ”

شهید بهشتی حق اظهار نظر در مسائل اسلامی را برای متخصصان قائل بود، چنانچه اظهار نظر در رشته‌های دیگر نیز حق صاحبنظران و متخصصان آن رشته‌ها است، او از این که رایج شده که با مختصر اطلاع از قرآن و حدیث و تاریخ اسلام به خود حق می‌دهند و مسائل فقهی عملی فتوا دهند ، در مسائل اعتقادی و تاریخی اظهار نظر کنند و گاهی نظریات دانشمندان بزرگ اسلامی گذشته یا معاصر را تخطئه نمایند ، نگران بود و آن را انحرافی سخت و ناپسند و زیان آور می‌شمرد و معتقد بود که باید برای جلوگیری از آن اقدام کرد .

گرچه این انحراف را تا حدودی عکس العمل یک انحراف دیگر می‌دانست که برخی از متدینان و حتی بعضی از گویندگان و نویسندگان دینی هر چه را در هر کتاب به نام حدیث و روایت بیابند به عنوان حقایق اسلام نقل و بر آن تکیه می‌نمایند و هر چه مخالف آن بیابند بی تأمل تخطئه می‌کنند .

از ابن سینا نیز نقل شده که معتقد بود:

” کلیات اسلامی ثابت و لا یتغیر و محدود است و اما حوادث و مسائل نامحدود و متغیر است و هر زمانی مقتضیات خود و مسائل مخصوص خود را دارد ، به همین جهت ضرورت دارد که در هر عصر و زمانی گروهی متخصص و عالم به کلیات اسلامی و عارف به مسائل و پیشامدهای زمان عهده دار اجتهاد و استنباط حکم مسائل جدید از کلیات اسلامی بوده باشند . ”

شهید مطهری از اجتهاد به عنوان یک هنر یاد می‌کند که مجتهد با مراجعه به کتاب و سنت که اصول و کلیات را بیان فرموده‌اند ، تطبیقی هوشیارانه و زیرکانه و عالمانه بر جریانات متغیر و زود گذر می‌نماید .

اجتهاد انقلابی

شهید آیت الله بهشتی در عین آن که بر اجتهاد در برابر التقاط و تحجر تأکید داشت خواستار پویایی و تحرک در اجتهاد بود. ایشان علاوه بر شرایطی که برای مجتهد جامع الشرایط بر شمرده‌اند، انقلابی بودن را نیز به عنوان شرطی دیگر پیشنهاد کرده‌اند.

استدلال ایشان این بود که:

” اسلام از روز اول یک انقلاب بود و باید همچنان به عنوان یک آئین انقلابی تا ابد بماند ، برای درک یک آئین انقلابی روحیه انقلابی لازم است ، عرض ما این است و روی این تکیه داریم ، می‌گوییم : فردی که روحیه انقلابی ندارد و ضعف نفس دارد محافظه کار بار آمده است ، اگر تمام ویژگی‌های دیگری را هم که در کتاب‌ها برای مجتهد می‌شماریم داشته باشد در فهم بعد انقلابی اسلام توانایی کافی نخواهد داشت و در حقیقت با صراحت این طور بگوییم : برای این که مجتهد مجتهدی باشد واجد شرایط می‌خواهم یک شرط اضافه کنم و بگویم که مجتهد باید دارای روحیه انقلابی باشد تا درست مجتهد باشد .”

ایشان فقهای طول تاریخ تشیع را دو دسته می‌دانست : دسته‌ای که محافظه کارانه و با احتیاط قدم بر می‌داشتند و دسته‌ای که با شجاعت عمل می‌کردند ، کلامی از شهید مطهری درباره نقش شیخ طوسی در تاریخ اجتهاد و فقاهت مؤیدی بر این بینش است.

استاد شهید شیخ را شخصیتی سنت شکن معرفی می‌کند که با شجاعت و ادبی که مخصوص شخصیت‌های برجسته‌ای از طراز خود اوست، فقه و اجتهاد شیعه را وارد مرحله جدید کرد ، او ثابت کرد که از کسانی نیست که فقط نیاز را درک کند ولی جرأت اقدام را نداشته باشد ، با جرأت و جسارتی کم نظیر این گام را بر می‌دارد .

باید گفت بدتر از آن کسانی هستند که نیاز را هم درک نمی‌کنند ، چون روح شجاعت در آنها نیست و سخن شهید بهشتی نیز همین است، که کسی که انقلابی و شجاع نباشد نمی‌تواند ابعاد دین را درک کند .

دغدغه او و امثال او این بود که مبادا جامعه انقلابی با اجتهادی غیر متحرک و ایستا از حرکت باز ماند و گره‌ها گشوده نشود و اسلام مکتبی ناتوان در دنیا جلوه کند .

همان که امام عظیم الشأن بارها و بارها حوزه‌های علمیه و فقهای شورای نگهبان را بر آن متذکر شدند .

این نکته از توضیحاتی که آن شهید عزیز درباره پیشنهاد خود در مجلس خبرگان قانون اساسی ارائه نموده آشکار می‌شود ، می‌فرمود :

” ما به اجتهاد انقلابی و پویای متخصصان در کتاب و سنت برای تکامل جامعه مان برای این که جامعه‌ای متحول و پویا باشد و ایستا نباشد احتیاج داریم ، به تداوم اجتهاد آن هم اجتهاد انقلابی و متحرک و پویا و نه ایستا.”

” ما برای این که جمهوری اسلامی مان جمهوری اسلامی بماند باید اجتهاد انقلابی داشته باشیم ، یعنی اجتهادی که محافظه کارانه نباشد . ”

ایشان در عین حال اصرار داشت که این اجتهاد، اجتهاد متخصصان است نه هر کسی که با مطالعه چند کتاب داعیه اجتهاد داشته باشد، می‌فرمود:

” ولی اجتهاد انقلابی و پویای متخصصان کسانی که متخصص هستند در فهم کتاب و سنت نه این جور که قرآن را بغل دستمان و کتاب لغت را طرف دیگرمان بگذاریم و هی از این به آن مراجعه کنیم و به نظر خودمان اجتهاد کنیم.”

شهید مطهری بالاتر از آن می‌فرمود:

” اجتهاد نه مفهوم واقعی کلمه، یعنی تخصص و کارشناسی فنی در مسائل اسلامی، چیزی نیست که هر از مکتب گریخته‌ای به بهانه این که چند صباحی در یکی از حوزه‌های علمیه به سر برده است بتواند ادعا کند. قطعاً برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحیت اظهار نظر یک عمر اگر کم نباشد زیاد نیست، آن هم به شرط این که شخص از ذوق و استعداد نیرومندی برخوردار و توفیقات الهی شامل حالش بوده باشد. ”

شهید بهشتی از این که عده‌ای گمان کنند دین مثل موم در دست مجتهد است، مطابق سلیقه زمان و مکان و مردم هر جور دلش خواست در می‌آورد ناخرسند بود و می‌فرمود: ” از مجتهدان آگاه یک چنین بازیگریی با مکتب نخواهید.”

و همین نگرانی سبب شد که فقهای حاضر در مجلس خبرگان از پذیرفتن این تعابیر در متن قانون اجتناب ورزند، یکی از نمایندگان در اینباره اظهار داشت:

“از این کلمه انقلابی وحشت دارم، برای این که از این لفظ سوء استفاده می‌شود، به نظر من چون ما برخوردیم به افراد و دیدیم که یک قرآن و یک مفردات راغب می‌گذارد جلویش و در حالی که اصلاً به مطالب ادبیات عرب هم هیچ وارد نیست، تا موردی پیش می‌آید می‌گوید: شما دگم هستید و شما مرتجع هستید و ما انقلابی فکر می‌کنیم و هر جور دلشان می‌خواهد آیه‌های قرآن را سنجش می‌کنند.”

افق فکری

شهید آیت الله بهشتی که از پیچیدگی‌های اداره حکومت و رویارویی با استکبار جهانی و دفاع از مبانی دینی به خوبی مطلع بود و از سابقه اجتهاد در طول تاریخ تشیع و منزوی بودن فقهای شیعه از متن جامعه آگاهی داشت.

بارها و بارها بر آگاهی علما و فقهای عظام از مسائل زمان و اندیشه‌های دیگران تأکید داشت و آن را کمال انسان مجتهد اندیشمند می‌دانست. عمق فکری شهید بهشتی سبب می‌شد که فراتر از زمان خود بیندیشد و در صدد تزریق این اندیشه در حوزه‌ها باشد.

ایشان معتقد بود که گشودن گره مشکلات جامعه در دراز مدت تنها با آراء پویای یکی دو تن از فقهایی که در متن جامعه‌اند و از مسائل مطلع‌اند میسور نیست، بلکه باید این مطلب را به حوزه‌ها تزریق نمود، می‌فرمود:

“یکی از کارهایی که ما از قدیم به آن معتقد بودیم و تا حدودی که عمل می‌کردیم خیلی هم اثر داشت، این است که پویایی فقاهت و اجتهاد را به جای آن که از طریق خودمان توی مسائل فقهی اینجا و آنجا کار کنیم و بعد نتوانیم آن را به مرحله عمل در آوریم، همین پویایی را ببریمش تو سطح فقاهت عمومی، یعنی اثر بگذاریم روی حوزه‌ها و اثر بگذاریم روی شوراهای فتوا و این میسر است و وقتی این کار را بکنیم می‌دانیم که محکم‌تر است برای این که دیگر قشر وسیعی پشت کار می‌ایستد.”

گذر زمان درستی دیدگاه‌های او را نشان داد، بروز مشکلاتی در مقام عمل و اختلاف نظرها میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان و تأسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و ورود امام خمینی (ره) در بسیاری از موارد به صحنه و گشودن گره‌ها و حل مشکلات همگی شاهد والایی اندیشه این شهید عالی قدر است.

درود خدا بر منادیان اسلام ناب محمدی (ص) در طول تاریخ خونین تشیع به ویژه شهید مظلوم انقلاب، آیت الله بهشتی.

منتشر شده در اندیشه

«نظریه امت و امامت »(3)

داود فیرحی
حزب در نظام امت و امامت
شهید بهشتی ارزیابی جالبی از نسبت حزب و رهبری دارد؛ از یک سوی بر ضرورت همسویی حزب با نهاد رهبری تکیه دارد و چنین می اندیشد که؛ حزب در طول رهبری باشد و نه در عرض آن. وی در توضیح مواضع حزب جمهوری اسلامی تصریح دارد ؛«این تشکیلات باید تحقق بخشنده نظام امت و امامت باشد، چون نظام اسلامی ما نظام امامت و امت است؛ نه این که معارض امامت باشد».[1] از سوی دیگر، در توضیح برنامه های حزب اشاره می کند که؛ «تبدیل شدن امامت فردی به امامت جمعی، و زمینۀ شرکت دادن هر چه بیشتر امت در امامت» از اهداف و برنامه های عمده حزب است. به نظر او، وحدت برخاسته از امامت حزب، پردوامتر و مؤثرتر و كامل تر از وحدت برخاسته از امامت فرد خواهد بود.[2] بهشتی چنین می اندیشید که؛ اصل فردیت رهبری واحد و نقش خلاق آن در جامعه انکار ناپذیر است. اما از نکات زیر نیز نباید غفلت نمود؛
1- پيدايش يك رهبر مورد قبول همه يا اكثريت جامعه امري نيست كه دفعتاً صورت گيرد. معمولاً طي يك دورۀ طولاني يا نيمه طولاني، يك چهره مورد شناسا يي و قبول چنين اكثريتي قرار مي گيرد. گاه هم دو، سه، يا چند چهره مزایا و جاذبه ها يي دارند كه جامعه موفق نمي شود از ميان آ نها يكي را برگزيند و بر ديگران ترجيح قطعي دهد و هر گروه از جامعه پيرو يكي از آنها مي شود. به اين ترتيب، جامعه غالباً از رهبري وحدت آفرین یک فرد برجسته برخوردار نیست و باید برای این فکری شود و نمی توان حل مشکل را صرفاً در رهبری واحد یک فرد جست.
2- رهبري اشخاص براي هدايت كل جامعه لازم و مفيد است، ولي براي ادارۀ امور جامعه كافي نيست و در اين زمينه هرگز كارايي تشكيلات را ندارد. تجربۀ جمعی مكرر نشان داده است كه پيرامون رهبر يا رهبراني كه منفردند و تشكيلاتي ندارند، افراد يا گروهها و باندها به وجود می آيند كه هر يك جريان امور را به سويي كه خود تشخيص می دهند يا با خواسته ها و منافع خود سازگار مي‌يابند، مي برند و چه بسا كه بر سر این ادعای خود كشمكشها دارند و كارهاي يكديگر را خنثي مي كنند. به اين ترتيب، وقتي پاي ادارۀ مملكت به ميان مي آيد، مي بينيم پیرامون يك رهبر واحد گرو هها و قطب هاي قدرت به وجود مي آید و اين وضع عملاً به ميان جامعه كشانده مي شود. و باز اين گروه بندي ها عملاً همان معایب احزاب متعدد و رقیب را دارد، آن هم بی سامان تر و مهارناپذیرتر، بي آ نكه محاسن تشكيلات را داشته باشد.[3]
این اشارات، دیدگاه بهشتی در باره حزب در نظام امت و امامت را نشان می دهد. اما این نکته همچنان قابل بررسی است که او اگر حزب را در طول امامت و از حیث رتبه متأخر بر آن قرار می دهد، چگونه می تواند به نقش حزب در توسعه و تبدیل امامت فردی به امامت جمعی نیز تکیه و تأکید نماید؟ همچنین رابطه چنین حزبی که خود متکی بر امامت و رهبری است، با دیدگاه شهید بهشتی در باب آزادی انسان آزاد و انتخابگر را چگونه می توان توضیح داد؟
چنان که گذشت، بهشتی خود توضیحی در این موارد نداده است و گرفتاری های ابتدای انقلاب و شهادت زودهنگام او چنین فرصتی را از او و البته جامعه انقلابی گرفت. لیکن با توجه به برخی مطالب و مضامین مکنون در آثار شهید بهشتی ، شاید بتوان فرضیه هایی را طرح و نسبت به تبیین و توسعه آن ها خطر نمود؛
اشاره کردیم که شهید بهشتی ترکیب «نظام امت و امامت» را در معنایی به کار می برد که بسیار به تعبیر دکتر علی شریعتی از «امت و امامت» نزدیک است. تنها تفاوت بین این دو اندیشمند در این است که تحلیل شریعتی(حد اقل در سخنرانی های سه گانه که با این عنوان دارد) در امامت امام معصوم متوقف شده است. اما بهشتی این مفاهیم را به دوره غیبت و رهبری در انقلاب و جمهوری اسلامی ایران نیز توسعه می دهد. اکنون اگر دوباره به سخن شریعتی برگردیم و آن را مجدداً با دیدگاه و دغدغه های شهید بهشتی ملاحظه کنیم، شاید بتوانیم به نتایجی هرچند ابتدایی برسیم.
شریعتی در بخش های پایانی «امت و امامت» تبیین خاصی از ضرورت وصایت و نصب امام معصوم برای دوره ای از تاریخ پسا- پیامبری دارد که او این دوره را دوره انتقالی می شناسد. به نظر او ؛ وصایت، فلسفه سیاسی یک دوران مشخص انقلابی است. به عنوان ادامه رسالت اجتماعی بنیانگذار نهضت فکری و اجتماعی و به عنوان یک مبنای انقلاب در رژیم امامت که مسئولیتش تکمیل رسالت جامعه سازی رهبری انقلاب طی چند نسل است، تا هنگامی که جامعه بتواند روی پای خود بایستد و پس از«خاتمیت امامت یا وصایت»؛ یعنی دوران مشخص سازندگی انقلابی، دوران شورا و دموکراسی آغاز می شود که شکل نامحدود و همیشگی و عادی رهبری جامعه است. به تعبیر شریعتی، اگر وصایت در سقیفه نقض نمی شد و پس از پیامبر(ص) امامان معصوم(ع) رهبری امت را ادامه می دادند، با پایان دوران امامت دوازده امام معصوم، امتی ساخته می شد که خود لیاقت آن را داشت بر اساس«اصل شوری» لایقترین رهبری را تشخیص دهد و بر کرسی بنشاند و مسیر تاریخ را بر راه رسالت محمد(ص) ادامه بدهد. اما چنین نشد و مسیر تاریخ اسلام نیز دیگرگونه گشت.[4]
بهشتی در دفاع از اعتقادات مذهبی شریعتی، به همین نکات بالا در دیدگاه شریعتی اشاره می کند و از دفاع عقلانی شریعتی از امامت منصوب و منصوص بعد از پیامبر سخن می گوید. بهشتی در کتاب« دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن»، می نویسد؛ دكتر ... جلو رفته و به جامعه هاى مكتبى ماركسيستى برخورد كرده است . ديده است كه مسئله تعيين جانشين پس از لنين، در جامعه مسلكى ماركسيستى روسيه شوروى فاجعه آفريده است. احساس كرده است كه به دنبال پيروزى هر انقلاب ، مردمى كه تازه با فرهنگ و مكتب نو آشنا شده اند و خو گرفته اند به آن سرعت به آن مرحله از رشد نمى رسند كه پس از فقدان رهبر بنيانگذار به راحتى بتوانند درباره تعيين جانشين به توافق برسند. بنابراين، اگر رهبر در آن سال ها و دهه هاى اول، جانشين بعدى را از ميان انسان هايى كه تجسم عينى يك مكتب هستند رسماً تعيين كند، راه انقلاب را هموارتر كرده است. دكتر ديده است كه انگار مسئله تعيين امام بعد از پيغمبر به نصب و نص چيز منطقى و موجهى است».[5]
اکنون اگر بتوان این عبارات بهشتی درباره شریعتی را، دیدگاه خود بهشتی هم تلقی نمود، و این دیدگاه را با دیگر مفردات اندیشه بهشتی کنار هم نشاند، می توان به این نتیجه خطر کرد که نگاه بهشتی به مسئله رهبری و نیز جانشینی رهبری در انقلاب اسلامی، تأکید بر اولویت مقطعی رهبری برای بسط مردم سالاری در جمهوری اسلامی بوده است. به همین دلیل است که او و همفکرانش، ضمن تأکید بر آزادی و انتخاب مردم، نه تنها از اصل ولایت فقیه دفاع می کردند ، بلکه با نگاه به تجربه جوامع مارکسیستی ، به ضرورت تعیین جانشین رهبری، مدت ها قبل از تصویب قانون اساسی می اندیشیدند.
چنین می نماید که بهشتی، همانند بسیاری از اندیشمندان دوره انقلاب، تشابهاتی بین تاریخ صدر اسلام و انقلاب اسلامی ایران(1357) می دیده و این را با آن می سنجیده است. وی بر اساس چنین ارزیابی بوده است که هم از ضرورت رهبری سخن می گوید و هم از برنامه حزب برای انتقال از رهبری فردی به رهبری جمعی و مشارکت دادن امت در امامت. اما چنان که گذشت او در مقطع انقلابی و البته انتقالی از اولویت رهبری برحزب و ابتناء و اتکای حزب بررهبری سخن می گوید و ضرورت تعیین جانشین برای تداوم رهبری. تا حزب و دموکراسی دینی بتواند در سایه حمایت های چنین رهبرانی دوام و قوام یابد و جامعه آمادگی بیشتری پیدا کند.
با چنین تحلیلی است که شهید بهشتی در تلاش جا انداختن ایده جانشینی رهبری و حمایت از شعارهایی چون؛ «درود بر منتظری، امید امت و امام» بود. وی در نامه مشهور خود به امام خمینی به تاریخ22/اسفند/1359، ضمن اشاره به تمایزات «دو بینش» موجود بین نیروهای انقلاب،یکی از موارد اختلاف رهبران حزب جمهوری اسلامی با برخی افراد وگروهها در این سالها را همین مسئله جانشینی رهبری بیان می کند و می افزاید؛«در تلاش‌های اخیر رئیس جمهور[بنی صدر] و همفکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مسئله رهبری فقیه در آینده سخت می‌کوشند. این‌ها در مورد شخص جنابعالی این رهبری را طوعاً یا کرهاً پذیرفته‌اند، ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاش‌اند. در سخنان اخیر آقای مهندس بازرگان در امجدیه در برابر شعار، درود بر منتظری امید امت و امام، این مطلب بخوبی مشهود است».[6]
اندیشه جانشینی امام خمینی محدود به سال 59 نبود و بلکه اندیشه ای ریشه دار و یکی از دغدغه های شهید بهشتی و دیگر رهبران روحانی حتی قبل از پیروزی انقلاب هم بوده است. از خاطرات صادق طباطبایی نیز چنین مطلبی قابل استنباط است. وی توضیح می دهد که یکی از مسائل مورد گفتگو بین شهید بهشتی و امام موسی صدر در آخرین دیدار آنان در آلمان و در بهار 1357، همین مسئله جانشینی امام خمینی بود. صادق طباطبایی نقل می کند که در این دیدار، امام موسی صدر درباره مرجعیت و رهبری بعد از امام « از آقای بهشتی پرسیدند که آیا در این باره فکری کرده اید که ایشان[بهشتی] آقای منتظری را مطرح نمودند». طباطبایی اضافه می کند که نظر امام موسی صدر بیشتر به سمت شهید سید محمد باقر صدر(1313-1359) بود؛ وی را در موضوع شناسی باهوش تر و مبانی فقهی اش را کارآمدتر می دانست.[7] صادق طباطبایی در بخش دیگری از خاطرات خود نیز به گزارش دیدار خود او و آقای حبیبی با آیت الله منتظری در پاریس و در اقامتگاه امام می پردازد و همانجا اشاره می کند که آیت الله منتظری به عنوان جانشین امام مطرح بودند. تاریخ سفر آقای منتظری به پاریس 27/آذر/1357 بوده است.[8]
به هر حال، این اشارات، از آن روی اهمیت دارد که دغدغه شهید بهشتی و دیگر نیروهای انقلابی را در باره جانشینی و تداوم رهبری در انقلاب اسلامی نشان می دهد. طباطبایی در خاطرات خود می گوید؛ « تا آن جا که من در جریان بودم امام بیشتر به اظهاراتی عنایت داشتند که از ناحیه آقایان بهشتی و مطهری مطرح و یا تأیید می گردید».[9] بیانات خود امام خمینی نیز البته بر چنین اعتمادی تأکید دارد؛
«ايشان را من بيست سال بيشتر مى‏شناختم. مراتب فضل ايشان و مراتب تفكر ايشان و مراتب تعهد ايشان بر من معلوم بود. و آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم، شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور بود. ... من بيش از بيست سال ايشان را مى‏شناختم و بر خلاف آنچه اين بى‏انصافها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و «مرگ بر بهشتى» گفتند، من‏ او را يك فرد متعهد، مجتهد، متعهد، متدين، علاقه‏مند به ملت، علاقه‏مند به اسلام و به درد بخور براى جامعه خودمان مى‏دانستم».[10]
این عبارات و نقل ها را از آن روی آوردیم که بر موقع و موضع بهشتی نزد امام خمینی و دیگر رهبران روحانی تأکید داشته باشیم. به نظر می رسد که بهشتی در مورد رهبری و جانشینی رهبر، بر مبنای همان نظریه ای می اندیشید که خود او «نظام امت و امامت» می نامید. بر اساس چنین مبنایی است که رهبر و نهاد رهبری از آن روی اهمیت دارد که زمینه را برای دموکراتیک شدن جامعه، و انتقال از رهبری فردی به رهبری جمعی فراهم می کند.در زیر، به اختصار به اختیارات رهبری از دیدگاه شهید بهشتی می پردازیم
- اختیارات رهبری
چنان که گذشت، وی در تحلیل انقلاب اسلامی بر مبنای صدر اسلام، رهبری یا امامت را چنان پر اهمیت می داند که تنها نهاد مورد اعتماد او برای حفظ بنیاد دینی نظام است. اما همچنین معتقد است که چنین نهادی نباید درگیر مدیریت خرد و اجرایی جامعه شده و «در هیچ موردی مستقیماً وارد دخالت شود». وی این مطالب را هر چند در بحث از نسبت نهاد رهبری با مدیریت صدا و سیما مطرح می کند، اما سیاق کلام او به گونه ای است که مبنای عمومی شهید بهشتی در مدیریت عمومی کشور را نشان می دهد. وی می گوید؛« دوستان عزيز توجه بفرماييد، من عرضم اين است كه آقايان در اين قانون اساسي تا حالا رابطه سازمان مملكت را با رهبري طوري تنظيم كرده‏ايد كه رهبري اقداماتش را از مجاري پيش‏بيني شده دنبال مي‏كند و به ثمر مي‏رساند اگر واقعاً بخواهيم به ثمر برسد اين طراحي كه در قانون اساسي براي اداره مملكت داريم صحيح اين است كه رهبر در هيچ جايي ديگر مستقيماً وارد دخالت نشود... كسي كه به زور در هيچ جاي مملكت نمي‏تواند كاري بكند».[11]
بهشتی در پاسخ دیدگاهی که معتقد بود،« مسأله ولايت محتاج قانون اساسي نيست». آشکارا بر ابتنای ولایت فقیه بر قانون اساسی تأکید می کند و می گوید؛« فرق است بين قانون اساسي و قوانين ديگر، قانون اساسي دست دولت‏ها را در بعضي جاها مي‏بندد، يعني قانون اساسي مقداري از ولايت‏ آينده را محدود مي‏كند».[12] بهشتی این مبنا را در تمام اصول قانون اساسی در نظر داشت و بر همین اساس هم استدلال می کرد. به عنوان مثال، در مذاکرات پیرامون اصل هشتاد قانون اساسی، برخی پیشنهادها این بود که هرنوع استقراض و یا دریافت کمک های خارجی به تصویب مجلس شورای ملی و شورای رهبری باشد. بهشتی باز هم با گسترش اختیارات نهاد رهبری مخالفت نموده و می گوید؛«"شوراي رهبري" را آن قدر وسيع نكنيد كه مجبور باشد براي خودش تشكيلات و ساختمان و كارمند داشته باشد. ما اگر بخواهيم در قانون اساسي، شوراي رهبري را در همه امور دخالت بدهيم، بايد در حقيقت يك دولت سومي در كشور به وجود بياوريم. اجازه بفرماييد نقش شوراي رهبري همان نقش عام كه اتفاقاً مورد نظر خودمان هم هست، باشد».[13]
مواضع بهشتی در این باره، گاهی نیز از مرز صراحت فراتر رفته و تا حدودی جنبه اعتراض پیدا می کرد . وی در مذاکرات پیرامون اختیارات رهبری در اصل 110 قانون اساسی با لحنی که حاکی از اعتراض است می گوید؛«...گاهي اين‏طور فكر مي‏كنيم كه در اين كشور همه مقصر هستند مگر رهبر و شوراي رهبري كه از قصور منزه است. يك وقت هم فكر مي‏كنيم كه اصلا رهبري يك مجموعه[جدا از بقیه نهادهای دولت] است كه او در رأسش قرار گرفته است ... چطور است اصلا نمايندگان مجلس شوراي ملي را هم رهبر انتخاب بكند؟»[14]
خلاصه و نتیجه
آیت الله بهشتی از جمله رهبران تأثیرگذار در جریان انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران است. وی اندیشمندی اهل عمل و عمل گرایی اهل نظربود. مدیریت و حضور قدرتمند او در مراحل حساس تاریخ معاصر ایران، بویژه در تأسیس حزب جمهوری اسلامی، و نیز در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 1358، چنان اهمیتی دارد، که هرگونه تحقیق و تحلیلی بر مبانی فکری نظام جمهوری اسلامی ایران بی توجه به اندیشه های مذهبی-سیاسی او ناتمام می نماید. در این نوشته، ضمن اشاره به فضای عمومی مجلس خبرگان و تنوع دیدگاهها، کوشش شده است که این اندیشه به اجمال مورد ارزیابی قرار گیرد. اندیشه و نظام سیاسی که خود او با عنوان «نظام امت و امامت» معرفی می کرد. نکات زیر را به عنوان نتایج اولیه این تحقیق می توان ذکرنمود:
1- نمایندگان مجلس بررسی نهایی قانون اساسی دیدگاه ها و مبانی متعدد و متنوعی داشتند که این دیدگاهها را می توان در سه طیف عمده ؛ جمهوری خواهی، جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی دسته بندی نمود.
2- شهید بهشتی مهم ترین نماینده طیف دوم بود که در تلاش بودند بین اصول مربوط به ولایت فقیه و دیگر اصول ناظر به آرائ عمومی و حاکمیت ملی تعادلی قابل تعریف ایجاد کنند.
3- آیت الله بهشتی در دفاع از دیدگاه خود به نظریه ای تکیه می کرد که خود او با عنوان «نظام امت و امامت» می نامید و بر همین اساس هم ،درک متفاوتی از «جمهوری اسلامی» داشت.
4- او در توضیح نظام امت و امامت، گاهی به اولویت رهبری و زمانی به تقدم حاکمیت ملت تأکید می کند. این تأکید های دوگانه هرچند در نگاه نخست ناهمساز می نمایند، اما توضیحات اجمالی شهید بهشتی نشان می دهد که او چنین تناقضی بین حاکمیت ملی و رهبری نمی دید.
5- او از دو جهت به اهمیت و اولویت رهبری می اندیشید؛ نخست به اعتبار شروط تخصص چون فقاهت و عدالت و مدیریت، که مقدم بر انتخاب و شرط وتو کننده هر انتخابی در خصوص رهبری است؛ و دوم به این اعتبار که او ضرورت رهبری را خاص جامعه انقلابی و نظام نوبنیاد می دید تا زمینه انتقال جامعه به شرایط انتخاب های دموکراتیک را فراهم نماید.
6- به نظر بهشتی، حزب چنان دستگاه و سازمانی بود که زمینه مشارکت امت در امامت، و انتقال جامعه از امامت فردی به امامت جمعی را فراهم می کرد یا باید فراهم می نمود.
7- بهشتی به رغم اهمیتی که به نقش رهبری می داد، بر انتخابی بودن رهبری و ابتنای مشروعیت رهبری به رأی مردم نظر داشت. به نظر او رهبری را مردم انتخاب می کنند، اما با شرایطی که کتاب و سنت مقرر نموده است.
8- شهید بهشتی رهبری را قوه ای در کنار دیگر قوا و یا دستگاهی جدای و مستقل از دیگر قوا نمی دید و از اندیشه گسترش تشکیلات نهاد رهبری در مقابل قوای سه گانه انتقاد و مخالفت می کرد. به نظر بهشتی، ضمن آن که « قانون اساسي مقداري از ولايت آينده را محدود مي‏كند... ، صحيح اين است كه رهبر در هيچ جايي مستقيماً وارد دخالت نشود».
9- شهید بهشتی به عقل جمعی، آراء و افکار عمومی اعتماد و اطمینان داشت و به «نسل آینده» خوشبین بود. وی در انتقاد از برخی افراد و دیدگاهها می گفت؛« شماجزو آن عده‏اي هستيد كه چنان به آينده اين مملكت سوء ظن دارند، كه گويي تنها ما هستيم و اين نسل كه حافظ و نگهدار مملكت و قانون است. بنابراين آقا دايره فعاليت نمايندگان آينده مردم‏ را اين قدر تنگ نكنيد».[15]
10 – مطالعه اجمالی در مجموعه آثار منتشر شده از شهید بهشتی نشان می دهد که اندیشه سیاسی او از برخی جهات نیازمند ایضاح و تصریح بیشتر است؛ سازمان عمومی اندیشه تا حدودی روشن است اما چنین می نماید که تحلیل و تنظیم روابط منطقی بین برخی مفردات این اندیشه نیاز به تأمل بیشتر دارد. افسوس که شهادت زود هنگام او چنین فرصتی را از او، و البته از جامعه ما و نظام جمهوری اسلامی گرفت.//
منابع ؛
1- امام خمینی، روح الله. صحيفه امام خمینی، ج‏14، تهران: موسسه تدوین و نشر آثار امام خمینی،1378.
2- بهشتی، سید محمد حسین، کیانوری و دیگران، آزادی، هرج و مرج، زورمداری، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
3 - بهشتی، سید محمد حسین. حزب، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
4- بهشتی، سید محمد حسین. حزب جمهوري اسلامي؛گفتارها، گفتگوها، نوشتارها، تهران: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی،1390. نسخه پی دی اف.
5- بهشتی، سید محمد حسین. حق و باطل از دیدگاه قرآن ، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
6- بهشتی، سید محمد حسین. دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
7- بهشتی، سید محمد حسین و دیگران. شناخت اسلام، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
8- بهشتی، سید محمد حسین. مبانی نظری قانون اساسی، چاپ چهارم، تهران: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی،1390.
9- بهشتی، سید محمد حسین. نبوت، تنظیم اولیه قبل از انتشار،1390.
10- بهشتی، سید محمد حسین. نقش آزادی در تربیت کودکان، تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390. نسخه پی دی اف.
11- بهشتی، سید محمد حسین. ولایت، رهبری، روحانیت، تهران: تهيه و تنظيم: بنياد نشر آثار و انديشه هاى شهيد آيت الله دكتر بهشتى،1390.
12- شریعتی، علی، امت و امامت، سخنرانی های سال 1348، متن پی دی اف.
13- صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دوره سه جلدی، تهران: اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، 1364.
14- طباطبایی، صادق. خاطرات سیاسی اجتماعی، تهران؛مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی-عروج،1387. ج2.
15- http://qudsonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=14894
یادداشت:
[1] - بهشتی، حزب،(تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390) نسخه پی دی اف، ص226.
[2] - بهشتی، حزب، ص367.
[3] - بهشتی، حزب،صص370-371.
[4] - شریعتی، امت و امامت، پیشین، صص137-139.
[5] - بهشتی، دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن،(تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390) نسخه پی دی اف،ص25.
[6]- http://qudsonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=14894
[7] - صادق طباطبایی، خاطرات سیاسی اجتماعی(تهران؛مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی-عروج،1387) ج2، ص165.
[8] - صادق طباطبایی، خاطرات...، همان، ج3، ص121.
[9] - صادق طباطبایی، همان، ج3، ص113.
[10] - امام خمینی، صحيفه امام، ج‏14، صص518- 519.
[11] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد سوم،جلسه 61، صص1686-1687.
[12] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه 33، ص870.
[13] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه 33،ص873.
[14] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه43،صص1175-1176.
[15] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، جلد دوم،جلسه 33،ص873.
منبع؛ فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره 42، شماره1، بهار1391، صص 135-157.

منتشر شده در شخصیت ها

«نظریه امت و امامت»

داود فیرحی
ساختار نظام امت و امامت
آیت الله بهشتی نظام سیاسی شیعه را «نظام امت و امت»[1] می داند و این الگو را به هر دو دوره حضور معصوم(ع) و نیز عصر غیبت تعمیم می دهد. وی چنین می اندیشد که؛
«نظام سياسى اجتماعى جمهورى اسلامى نظام امت و امامت است و حق اين است كه با هيچ يك از اين عناوينى كه در كتاب هاى حقوق سياسى يا حقوق اساسى آمده قابل تطبيق نيست. ... ما فكر مى كنيم عنوان نظام ما بايد نظام امت و امامت باشد. منتها، در اثناى انقلاب، چون اين عنوان هنوز براى توده مردم روشن نبود، به عنوان شعار اول "حكومت اسلامى " انتخاب شد كه بسيار هم خوب و گويا بود و سپس وقتى معلوم شد اين نظام حكومتى رئيس جمهور هم دارد آنوقت گفته شد "جمهورى اسلامى". ولى نام راستين و كامل اين نظام، نظام امت و امامت است.».[2]
ترکیب «امامت امت» در اصل پنجم قانون اساسی هم که متن آن توسط شهید بهشتی تنظیم شده است، آمده است.[3] دراین نوع از نظام سیاسی، از آن روی که مکتبی است و بر اصول اعتقادی و عملی اسلام استوار است، امامت و رهبری در رأس همه امور قرار دارد . حتی حزب و تشکیلات حزبی نه در عرض، بلکه در طول نهاد رهبری و با چنین اعتباری مشروعیت دارد. بهشتی در توضیح مواضع حزب جمهوری اسلامی بر این «ضرورت» تأکید می کند و می افزاید؛«این تشکيلات در طول رهبرى باشد نه در عرض آن. اين تشکیلات بايد تحقق بخشندۀ نظامِ امامت و امت باشد، چون نظام اسلامى ما، نظام امت و امامت است؛ نه اين كه معارض امامت باشد».[4]
بهشتی دریافت خاصی از مفهوم امت دارد که که آن را مجموعه ای در پیوند با یک عقیده یا ایدئولوژی خاص تعریف می کند. امت نسبتی با زمین و ملت به معنای مدرن امروز ندارد، بلکه بر اساس عقیده و وحدت در عقیده تعریف می شود. چنین تعریفی از مفهوم امت، و رابطه امت و امامت، در گفتارهای دکتر شریعتی نیز دیده می شود. به نظر او، امت عبارت است از ؛ «جامعۀ انسانی ای که همۀ افرادی که در یک هدف مشترکند،گرد هم آمده اند تا بر اساس یک رهبری مشترک، به سوی ایده آل خویش حرکت کنند». بدین سان، شریعتی در تحلیل مفهوم امت به سه ویژگی اساسی تکیه و تأکید می کند؛
1. اشتراک در هدف و قبله،
2. رفتن به سوی قبله و هدف،
3. لزوم رهبری و هدایت مشترک.
شریعتی ، همچنین امت و امامت را از ریشه واحدی می داند و از درون مفهوم امت راهی به تعریف امامت باز می کند. وی می گوید؛« از معنی امت، امامت بیرون می آید، از لفظ آن نیز. بنابر این، امامت عبارت است از هدایت این امت، به طرف آن هدف. از این نظر، در خود اصطلاح امت وجوب و ضرورت امامت صد در صد نهفته است، که در جامعه و در قبیله و در اجتماع و قوم و ناسیون نهفته نیست. امت بی امامت نمی شود».[5]
دکتر بهشتی نیز دقیقاً چنین رابطه و ملازمه ای بین عقیده، امت و امامت می بیند. وی بین اعضای یک ملت، عامه مردم و امت تفکیک می کند و می افزاید؛ «بر اساس كتاب و سنت، تمام نظر مكتب به عامه مردم است و در ميان عامه مردم آنها كه بر محور اين مكتب جمع مى شوند و شكل مى گيرند از تقدم و اولويت خاص برخوردارند . آنها مى شوند "امت". امت غير از ناس است. اسلام در خدمت همه ناس است ؛ صلاح همه را مى خواهد نه فقط صلاح مسلمانان را. نظام اسلامى به سعادت كل بشر مى انديشد. ولى در ميان ناس و كل بشر، آنها كه بر پايه اعتقاد به اسلام و التزام به اسلام يك مجموعه به وجود مى آورند مى شوند امت. امت، از نظر ايدئولوژى اسلامى و مبانى عقيده و عمل اسلام، حتماً نياز دارد به امامت»[6].
این اشارات، اشتراک نظر بهشتی و شریعتی در توصیف مختصات نظام امت و امامت را نشان می دهد. اما این دو اندیشمند معاصر تفاوتی هم دارند؛ شریعتی مفهوم «امت و امامت» را بویژه در تبیین نقش و اهمیت امامت معصوم در اندیشه شیعه به کار می برد. در حالی که شهید بهشتی اولاً به جای امت و امامت، از ترکیب«نظام امت و امامت» استفاده می کند و ثانیاً این مفهوم و ترکیب را ، علاوه بر امامت معصوم و عصر حضور، به دوره غیبت، رهبران غیرمعصوم و البته نظریه ولایت فقیه نیز توسعه و تعمیم می دهد. بهشتی قانون اساسی ونظام جمهوری اسلامی را مصداق نظام امت و امامت در دوره غیبت معرفی کرده و با مقایسه این دو نوع از رهبری یا امامت می گوید؛« در دوره پس از پيامبر اسلام (ص)، امامان معصوم منصوص و منصوب اند ولى با اينكه تعيينى است، تحميلى نيست... . ولى امروز در اين عصر غيبتِ امامِ معصومِ منصوبِ منصوص، در اين عصر، امامت، ديگر تعيينى نيست؛ تحميلى هم نيست؛ بلكه شناختنى و پذيرفتنى یا انتخابى است. بنابراين رابطه امت و امامت در عصر ما يك رابطه مشخص است».[7] اشاره کردیم که به دلیل مختصات و شرایط پیچیده رهبری، پیشنهاد شهید بهشتی برای چنین تشخیص و انتخابی نیز «انتخاب چند درجه ای سیستماتیک» است.
ولایت فقیه و حاکمیت مردم
به هرحال، بهشتی چنین می اندیشد که مدیریت جامعه برخاسته از امت و امامت بر پایه مکتب است. و به همین دلیل امت دو مسئولیت اساسی به عهده دارد؛ نخست آنکه «امت باید از امام شناختی آگاهانه داشته باشد» و چون تعیین و تحمیل درکار نیست، برمبنای همین شناخت او را بپذیرد؛ پس از چنین شناخت و انتخابی نه تنها از صمیم قلب او را بپذیرد، بلکه مسئولیت متقابل بین امت و امام برقرار می شود. بدین سان، در اندیشه شهید بهشتی «مسئولیت مال امت است».[8] و از همین طریق است که به نظر وی رابطه امت و امام رابطه ای دموکراتیک و مبتنی بر آرائ عمومی تعریف می شود.
این دیدگاه، یعنی پیوند بین ولایت فقیه و رأی مردم، در دفاعیه بهشتی از مفاداصل پنجم قانون اساسی نیز منعکس شده است. وی در توضیح این پاره از اصل پنجم مصوب 1358 « كه‏ اكثريت‏ مردم‏ او را به‏ رهبري‏ شناخته‏ و پذيرفته‏ باشند» ، واژه پذیرش و انتخاب را به صورت مترادف به کار می برد و می افزاید؛گفتيم «كه اكثريت مردم او را به رهبرى شناخته و پذيرفته باشند» يعنى كسى نمى‏تواند تحت عنوان فقيه عادل، باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير، مدبر خودش را بر مردم تحميل كند اين مردم هستند كه بايد او را با اين صفات به رهبرى شناخته باشند و پذيرفته باشند و بعد نوشته‏ايم «در صورتى كه يك فرد چنين اكثريتى نداشته باشد» يعنى سه نفر يا چهار نفر از فقهاء هستند كه هم‏طراز هستند و تقريباً همه‏شان فقيه هستند، آگاه به زمان هستند، شجاع، مدير و مدبر هستند ولى چنان برجستگى نسبت به هم ندارند كه اكثريت مردم بتوانند يك نفر را انتخاب كنند آن وقت «شورايى مركب از فقهاى واجد شرايط بالا عهده دار آن مى‏گردند»، يعنى عهده دار اين ولايت امر و امامت امت مى‏شوند و بعد هم قيد شده است كه «طرز تشكيل شورا و تعيين افراد آن را قانون معين مى‏كند».[9]
شهید بهشتی با تکیه بر چنین مبنایی، از اصل ششم و پنجاه و ششم قانون اساسی نیز دفاع می کند. اصل ششم تأکید دارد که« در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ امور كشور بايد به‏ اتكاء آراء عمومي‏ اداره‏ شود». عده ای از خبرگان قانون اساسی چنین می اندیشیدند که این اصل با اصل پنجم(ولایت فقیه) نا همساز است. بدین سان، برخی به حذف اصل پنج و برخی نیز به حذف اصل ششم نظر داشتند. بهشتی، همچنان با تکیه بر مفهوم« انتخابات چند مرحله ای در جوامع مکتبی» به دفاع از ضرورت اصل شش در کنار اصل پنج پرداخت. منظور او از انتخاب های چند مرحله ای این بود که؛ جامعه اسلامی یا به تعبیر او، امت اسلامی به اقتضای مکتب ناگزیر از «مقام امامت»ورهبری با شرایط ملحوظ در اصل پنج است. اما این ضرورت مانع از اعمال اراده و انتخاب در این حوزه و دیگر حوزه ها نمی باشد. به نظر او،«در جامعه‏هاى مكتبى انسان‏ها اول مكتب را انتخاب مى‏كنند. ...و به دنبال مكتب يك مقدار تعهد برايش مى‏آيد و انتخابات بعدى نمى‏تواند نقض كننده تعهدى باشد كه قبلا پذيرفته است. ...بنابراين ،... اصل شش نه تنها متضاد ومتباين با اصل پنج نيست بلكه بيان كننده دايره نقش آراءعمومى پس ازمرحله انتخاب اولش مى‏باشد. ...با اين ترتيب آراء عمومى وانتخاب آزاد و اراده بشر نقش كامل خودش را دارا است منتها با رعايت واقع بينانه مراحل».[10]
در امتداد همین دیدگاه است که شهید بهشتی از «حق حاکمیت ملی» و اصل 56 قانون اساسی نیز دفاع می کند و حتی تصریح می کند « كه چون اين متن را من و آقاي باهنر پيشنهاد كرده بوديم و ايشان امروز ...اينجا نيستند، فرمودند كه در اين باره بنده توضيح بدهم».[11] متن پیشنهادی بهشتی و باهنر که در ابتدای جلسه بیستم خبرگان مطرح شده بود چنین است؛« حق حاكميت ملي كه همان حق تعيين سرنوشت اجتماعي است حقي است عمومي كه خداوند به همه آحاد ملت داده تا مستقيماً يا از راه تعيين و انتخاب افراد واجد الشرايط با رعايت كامل قوانين اعمال شود. هيچ فرد يا گروهي نمي‏تواند اين حق الهي همگاني را به خود اختصاص بدهد يا در خدمت منافع اختصاصي خود يا گروهي معين قرار دهد».[12] بهشتی در دفاع از همین متن، و توضیح نسبت اصل 56 با اصل 5 قانون اساسی، چنین استدلال کرده است؛
«اين مسأله كه آيا اين اصل منافاتي با اصل پنجم دارد يا نه، عنايت بفرماييد اگر اصل پنجم به همان صورتي كه آقايان تصويب فرمودند، با تمام جزئياتش به همان صورت مطرح است و بين آن و اين هيچ‏گونه منافاتي نيست چون در آنجا خودتان مقيد كرديد و گفتيد مقام ولايت و امامت امت از آن فقيه واجد الشرايط است و در اينجا گفته است كه از طرف اكثريت مردم پذيرفته شده باشد و به رهبري شناخته شده باشد، يعني از آنجا هم حق مردم را در انتخاب و تعيين اين رهبر صحه گذاشته، نتيجه اين مي‏شود كه حتي اصل پنجم فارغ از نقش مردم نيست وقتي كه اصل پنجم را به آن صورت قبول كرديد كه چه فرد باشد چه شورا باشد، اينها به هر حال با انتخاب مردم و با پذيرش مردم سروكار دارد تا او دنبالش نباشد تماميت ندارد و شأنيت هم ندارد و حتي آن را تا اين حد گفتيم. بنابراين تا اينجا منافاتي به نظر نمي‏رسد».[13]
روشن است که چنین تحلیل و تبیین از اصل 56، حاکمیت ملی را بنیاد تمام اصول قانون اساسی تلقی کرده، نهاد ولایت فقیه و اصل پنجم را نیز در امتداد همین اصل می بیند و برمبنای حق حاکمیت ملی تفسیر می کند. آیت الله بهشتی در این باره، و در تأکید بر مبنای مردمسالار نظام جمهوری اسلامی، عبارات صریح تر دیگری هم دارد. این تصریحات، بویژه، از آن روی اهمیت دارد که در تقابل با برخی اندیشه های دیگر در مجلس خبرگان قانون اساسی طرح شده است. بعضی از خبرگان از طرح «حاکمیت دوگانۀ ملت و فقهاء» سخن می گفتند.[14] برخی چنین می پنداشتند این اصل«مستقيماً با ولايت فقيه مخالفت دارد» و طراحان آن را متهم می کردند که « داريد دست و پا مي‏زنيد كه اين ولايت فقيه را در طول يا عرض اين قرار بدهيد و بتوانيد به اصطلاح با لطايف الحيل اين اصل را توجيه بكنيد».[15] سید محمد کیاوش خطاب به شهید بهشتی گفت؛ اين اصل اشكالش اين است كه با وجودي كه شما خودتان تنظيم كرده‏ايد و با اين‏كه مجلس خودش تنظيم كرده است، در نظر آقايان با اصل ولايت فقيه تناقض و تضاد دارد و معلوم نيست كه بعد از بيست سال ديگر مورد سوءاستفاده قرار نگيرد.[16] شیخ عبدالرحمن حیدری، اصل56 و مفهوم حاکمیت ملی را برگرفته از دموکراسی های غربی و اعلامیه جهانی حقوق بشر می داند و می افزاید؛« همين حق را در اين قانون اساسي با يك تعارفي كه طبق آيه‏اي كه حالا نمي‏دانم تفسيرش درست است يا نه و به عهدة كساني است كه آن را تفسير كرده‏اند و بايد جواب بدهند، حق الهي كرده‏اند و به ملت داده‏اند آيه اين است «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّواْ الْأَمَانَاتِ إِلىَ أَهْلِهَا» كه امانت همين حقي است كه در قانون اساسي فرانسه در دو قرن پيش نوشته شده و خدا هم توصيه كرده است كه اين حق را يعني حق فرمانروايي و حق حكومت را به ملت بدهيد». وی در ادامه گفتار فوق، تأکید داشت که حق حاکمیت ملی همان ولایت و حکومت است که در اصل 5 برای فقیه منظور شده است؛« حكمراني و ولايت با آن شرايطي كه در اصل پنجم گفته شده با فقيه جامع الشرايط است‏» و اعطای حق حاکمیت به ملت به این معنی است که اصل ولایت فقه را«قلم بزنید».[17] جلال الدین فارسی هم چنین می اندیشید که« حق حاكميت ملي، اصطلاحي خارجي است، جايش در نظام حقوقي اسلام‏» روشن نبوده و در منابع دینی دلیلی برآن وجود ندارد.[18] حتی ابوالحسن بنی صدر نیز، حق حاکمیت ملی را نه آنگونه که شهید بهشتی نظر داشت و در رابطه با نیروهای داخلی بدان می نگریست، بلکه به معنای استقلال از مداخلات خارجی تعریف می کرد. به نظر بنی صدر،«اين حق حاكميت ملي معنايش اين است كه يك ملتي در رابطه با ملل ديگر حق دارد كه سرنوشت خود را تعيين كند. صحبت از حق حاكميت ملي كه مي‏كنند معنايش همين است. فقيه هم در طريق اجراي اين حق حاكميت است. حالا اين را فقيه اعمال مي‏كند يا قواي پنج‏گانه ناشي از آن، كه يكي از قواي ناشي از حق حاكميت است و الا ديگران انگليسي، آمريكايي، فرانسوي، روسي حقي بر ما ندارند، حق مربوط به اين ملت و مال خود اين ملت است‏». بنی صدر هم تأکید داشت که« اعمال حق حاكميت طبق ولايت فقيه است، زيرا فقيه متصدي امر ولايت است».[19] ‏
اما شهید بهشتی در تنظیم و دفاع از اصل 56، اتفاقاً به مسائل داخلی و رابطه نیروها در درون نظام جمهوری اسلامی ایران نظر داشت. وی در دفاع از اندیشه خود درباب حق حاکمیت ملت، تا آنجا که در توان داشت، کوشیده و به تک تک نقدهایی که در بالا گذشت پاسخ می داد.[20] اما ملاحظه صورت مذاکرات جلسه بیستم نشان می دهد که مناقشه زیادی هم در خصوص کلیات و هم برخی پاره های اصل پیشنهادی 56 به عنوان حق حاکمیت ملی وجود دارد. شهید بهشتی ناگزیر تصویب ین اصل را به جلسه بعد موکول می کند و می گوید؛« اگر آقايان احساس مي‏فرمايند در اين عباراتي كه براي بيان اين مطلب انتخاب شده بايد تغييرات اساسي داده شود تا بتواند بدون عيب مطلب را بيان بكند، ما چون امروز صبح جلسه داشته‏ايم و حالا هم جلسه داشته‏ايم جلسه را پايان مي‏دهيم تا مجدداً براي انتخاب عبارتي صد در صد گويا و رساكاري انجام بدهيم و ... بدون اين‏كه جر و بحث داشته باشيم اين اصل را با رعايت كليه مذاكرات تنظيم خواهيم كرد كه هيچ‏گونه شائبه‏اي در آن باقي نماند».[21]
آیت الله بهشتی جلسه 21 مجلس را با قرائت متن جدیدی در خصوص اصل 56 شروع می کند که تغییرات مهمی نسبت به متن پیشین داشته و به رغم مناقشات جلسه گذشته، محتوای مردمسالارانه آن بسیار تقویت و تصریح شده است. متن این اصل پیشنهادی چنین است؛
« حاكميت ملت: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خدا است و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. انسان اين حق خداداد را در شناخت و انتخاب شرع و قانون الهي و رهبر و ادارة امور كشور از راه قوايي كه در اصول بعد مي‏آيد اعمال مي‏كند و هيچ كس نمي‏تواند اين حق را از او بگيرد يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد».[22]
روشن است که این پیشنهاد توسعه ای، یا حداقل تصریح بیشتری، در مفهوم حاکمیت ملت و اختیار انسان، در مقایسه با متن پیشین داشت. طبق این اصل پیشنهادی، نه تنها بر حق انسان در شناخت و انتخاب رهبر تصریح شده بود، بلکه علاوه بر نهاد رهبری، شناخت و انتخاب شرع و قانون الهی نیز از جمله حقوق انسان و بنا براین، تابعی از حق حاکمیت ملی تعریف شده بود. این پیشنهاد، هر چند برمبنای اصول عقاید شیعه تنظیم شده و مغایرتی با مبانی شیعه نداشت، اما با توجه به فضای حاکم بر مجلس خبرگان قانون اساسی، از همان ابتدا اعتراضات را برانگیخت. آیت الله مکارم شیرازی بلافاصله اعلام نمود؛ « اين يك متن جديد است و به كلي عوض شده است‏». سید ابوالفضل موسوی تبریزی(1314-1382) اعتراض کرد که«مسأله رهبر كه انتخابي نيست، خدا يك قدرتي را به او داده است، مسأله پذيرش غير از انتخاب است‏».
آیت الله بهشتی سعی کرد توجیهی برای ارائه متن جدید ارائه دهد اما، ظاهراً با مقاومت هایی مواجه شده و سر انجام می گوید؛
«ما خواستيم دو نكته مربوط را به آن اضافه كنيم البته آن متن قبلي هم هست كه بعداً مي‏خوانم. ...حالا متن قبلي اين اصل را مي‏خوانم:
حاكميت ملت: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خدا است و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است هيچ كس نمي‏تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد ملت اين حق خداداد را از راه قوايي كه در اصل بعد مي‏آيد اعمال مي‏كند.
اين متني است كه در جلسه تأييد شد حالا هر دو متن در اختيار نمايندگان هست اگر به دنبال بحث‏هايي كه كرده‏ايم احتياجي به صحبت جديدي نيست، متن‏ها را مي‏توانيم به رأي بگذاريم وگرنه يك نفر مخالف و يك نفر موافق مي‏توانند صحبت كنند».[23]
این عبارات و نقل قول ها هرچند طولانی است، اما از آن روی اهمیت دارند که خواننده این مقال را به فضای حاکم بر مجلس خبرگان قانون اساسی در سال 58، و موقع و موضع شهید بهشتی در این مجلس منتقل می کند. دو متن اول ودوم البته موافقان و مخالفانی پیدا کرد و سرانجام اصل 56 قانون اساسی بدان صورت که اکنون وجود دارد به تصویب رسید.[24] این اصل از جمله مواردی بود که بهشتی اعلام کرد«نسبت به اين اصل با ورقه به صورت مخفي اخذ رأي مي‏شود».[25]
دیدگاه های مردمسالارانه شهید بهشتی علاوه بر مجموعه مذاکرات، در دیگر آثار و گفتار او نیز منعکس شده است. بهشتی در مباحثه با مارکسیست ها اصرار داشت که« از دیدگاه اسلام،... انسان آگاهِ آزاد است. آزادِ آگاه است. او انتخابگرى است كه آزادانه آگاهانه انتخاب مى كند. به همين جهت، ما بايد روى اين ويژگى انسان تكيه كنيم».[26] وی یک جا می گوید؛ «نقش خدا به عنوان مبدأ هستى و آفريدگارِ فعّال لِما یريد ؛ نقش پيامبران به عنوان رهبران و راهنمايان امت؛ نقش امام به عنوان زمامدار و مسئول امت و مدير جامعه؛ همه اينها نقشى است كه بايد به آزادى انسان لطمه وارد نياورد. اگر اين نقشها بخواهد به آزادى انسان لطمه وارد بياورد بر خلاف مشيت خدا عمل شده است».[27] به نظر او، اما بسیار اتفاق افتاده است که «مدیران جامعه و رهبران امت ها ...ناتوانی های خویش را در ساختن و راه بردن انسان های دیگر با خشونت می پوشانند».[28]
به طور خلاصه، بهشتی به سه الگوی استقرار حکومت در «نظام اجتماعی اسلام»، عقیده داشت. این الگوهای سه گانه عباتند از؛
1- نبوت یا انتصاب از جانب خدا که به دلیل ویژگی هایی که پیامبر دارد، خود به خود با قبول خلق همراه است.
2- امامت معصوم یا انتصاب از جانب پیامبر که باز هم به دلیل ویژگی هایی که امام دارد، خود به خود با قبول خلق همراه است.
3- انتخاب از طرف خود مردم.
بهشتی در توضیح همین الگوی سوم از حکومت می نویسد؛«اين نوع حكومت از طرف همة فرق اسلامي پذيرفته شده است، با اين تفاوت كه شيعه آن را در زمان غيبت كامل امام زمان (ع) موجه مي شناسد و در زمان امامان (ع)، نص و انتصاب پيغمبر و امام را مقدم مي شمارد، اما اهل سنت اين نوع حكومت را بلافاصله پس از مرگ پيغمبر تجويز مي كنند.
در زمان غيبت كبري، از سال 329 ه.ق به بعد، از نظر شيعه شخص معيني به عنوان ولايت و زعامت امت اسلامي منصوب نگشته و به همين جهت در روايات مربوط به رهبري مردم در اين عصر تنها به ذكر صفات و خصوصيات كلي كه بايد در رهبر باشد اكتفا شده است . اين نشان مي دهد كه اين خود مردم هستند كه بايد كسي را به رهبري بپذيرند كه واجد صفات و خصوصياتي باشد كه در اين روايات آمده است».[29] بهشتی در جمع بندی دیدگاه خود در باره مختصات عمومی جامعه اسلامی می نویسد؛
- امت اسلامي جامعه اي هدفي و مسلكي است.
- قانون اسلامي محور ادارة اين جامعه است.
- همة مردم براي حفظ و اجراي اين قانون مسئوليت و تضامن مشترك دارند.
- [مردم]در بسياري موارد ناگزير بايد اين مسئوليت خود را با ايجاد سازمان هاي رهبري و اجرايي وسيعي انجام دهند».[30]
بهشتی چنین سازمان و تشکیلاتی را در قالب حزب می بیند و تعریف می کند. به نظر وی ، حزب و تشکیلات از جمله ساز و کار هایی است که هرچند به دست خود انسان و با انتخاب آزاد او ساخته می شود، همچنین موجب توسعه در آزادی و انتخاب او نیز می شود. در زیر به جایگاه حزب در نظام امت و امامت بهشتی اشاره می کنیم.

یادداشت:
[1] - عبارت«امت و امامت» در یکی از مجموعه سخنرانی های سه قسمتی دکتر علی شریعتی نیز با عنوان«امت و امامت در جامعه شناسی» در سال 1348 آمده است. این مجموعه با عنوان مختصر«امت و امامت» در شماره 26 از مجموعه آثار شریعتی(صص461-635) پیاده و تنظیم شده است.
[2] - بهشتی، مبانی نظری قانون اساسی،(تهران: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی،1390) چاپ چهارم،ص39.
[3] - اصل پنج جدید و قدیم قانون اساسی چنین است؛
اصل‏ پنجم: ‎‎در زمان‏ غيب‏ حضرت‏ ولي‏ عصر "عجل‏ الله‏ تعالي‏ فرجه‏" در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ‎‎‎‎‎‎‎ ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوي‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏ كه‏ طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ مي‏ گردد.
‎‎اصل‏ سابق‏: اصل‏ پنجم‏: در زمان‏ غيبت‏ حضرت‏ ولي‏ عصر، عجل‏ الله‏ تعالي‏ فرجه‏، در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوي‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏، كه‏ اكثريت‏ مردم‏ او را به‏ رهبري‏ شناخته‏ و پذيرفته‏ باشند و در صورتي‏ كه‏ هيچ‏ فقيهي‏ داراي‏ چنين‏ اكثريتي‏ نباشد رهبر يا شوراي‏ رهبري‏ مركب‏ از فقهاي‏ واجد شرايط بالا طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ مي‏ گردد.
[4] - بهشتی، حزب جمهوری اسلامی...، پیشین، ص226.
[5] - علی شریعتی، امت و امامت، سخنرانی های سال 1348، متن پی دی اف، صص26-27.
[6] - بهشتی، مباني نظري قانون اساسي، پیشین، صص39-40.
[7] - بهشتی، مبانی نظری...، همان، ص40.
[8] -همان، صص41-43.
[9] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات...، ج1، ج15، ص378.
[10] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات...، ج1،ج16، صص405-406.
[11] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات...، ج1، ج20، ص522.
[12] - صورت مشروح مذاکرات، همان،ص510.
[13] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات، همان، ج1،جلسه20، ص523.
[14] - فوزی، صورت مشروح مذاکرات، همان، ج1،جلسه20،ص510.
[15] - موسوی تبریزی، صورت مشروح مذاکرات، همان،ص518.
[16] - سید محمد کیاوش، صورت مشروح مذاکرات، همان،صص518-519.
[17] - عبدالرحمن حیدری، صورت مشروح مذاکرات، همان، صص519-520.
- عبارت حیدری چنین است؛ حق حاکمیت را... اگر به همین اطلاقش بگذارید همان فرمانروايي است، همان ولايت فقيه است، همان حكومتي است كه ما براي فقيه درست كرديم و اگر آن را قلم بزنيد خوب طبق قانون اساسي فرانسه اين حق را به ملت مي‏دهيد و ملت هم هيچ وقت اين را از ما قبول نمي‏كند زيرا ملت مسلمان است حقوقي را كه خدا برايش مقرر كرده قبول دارد و حقوقي را هم كه خدا براي ديگران و فقها و علما و رهبران معين كرده، قبول دارد.
[18] - جلال الدین فارسی، صورت مشروح مذاکرات، همان،ص522.
[19] - بنی صدر، صورت مشروح مذاکرات، همان،صص520-521.
[20] - بهشتی، همان، ص522 و بعد.
[21] - بهشتی، همان، ص530.
[22] - بهشتی، صورت مشروح مذاکرات...، همان، ج.اول، جلسه 21، ص535.
[23] - صورت مشروح مذاکرات...، همان، ج.اول، جلسه 21، ص535.
[24] - فصل پنجم: حق حاكميت ملت و قواي ناشي از آن
اصل‏ پنجاه و ششم: حاكميت‏ مطلق‏ بر جهان‏ و انسان‏ از آن‏ خداست‏ و هم‏ او، انسان‏ را بر سرنوشت‏ اجتماعي‏ خويش‏ حاكم‏ ساخته‏ است‏. هيچكس‏ نمي‏ تواند اين‏ حق‏ الهي‏ را از انسان‏ سلب‏ كند يا در خدمت‏ منافع فرد يا گروهي‏ خاص‏ قرار دهد و ملت‏ اين‏ حق‏ خداداد را از طرقي‏ كه‏ در اصول‏ بعد مي‏ آيد اعمال‏ مي‏ كند.
[25] - صورت مشروح مذاکرات...، همان، ج.اول، جلسه 21، ص536.
[26] - بهشتی ، کیانوری و دیگران، آزادی، هرج و مرج، زورمداری(تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390) نسخه پی دی اف،ص49.
[27] - بهشتی، نقش آزادی در تربیت کودکان،(تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390) نسخه پی دی اف، ص15.
[28] - بهشتی، نقش ازادی...، همان، ص160.
[29] - بهشتی و دیگران، شناخت اسلام،(تهران: بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 1390) نسخه پی دی اف صص 442-448.
[30] - بهشتی و دیگران، شناخت اسلام، ص451.
منبع؛ فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره 42، شماره1، بهار1391، صص 135-157.

منتشر شده در شخصیت ها

«نظریه امت و امامت»

داود فیرحی
چکیده
آیت الله بهشتی از جمله رهبران تأثیرگذار در جریان انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران است. مدیریت و حضور قدرتمند او در مراحل حساس تاریخ معاصر ایران، بویژه در تأسیس حزب جمهوری اسلامی، و نیز در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 1358، چنان اهمیتی دارد، که هرگونه تحقیق و تحلیلی بر مبانی فکری نظام جمهوری اسلامی ایران بی توجه به اندیشه های مذهبی-سیاسی او ناتمام می نماید. در این مقاله کوشش شده است، دیدگاه این فقیه شهید درباره "رهبری و حکومت" مورد ارزیابی قرار گیرد. این ارزیابی، با توجه به نظریه "امت و امامت" او از یک سوی، و نیز، دیدگاهها و نظرات وی در باره برخی اصول عمده قانون اساسی مصوب 1358 جمهوری اسلامی ایران انجام شده است. در این راستا، تلاش کرده ایم، تفسیر شهید بهشتی از برخی مفاهیم عمده شیعه، نظیر امامت، اجتهاد و حکومت را به اجمال طرح نموده و آنگاه نسبت رهبری یا ولایت فقیه با حاکمیت ملی، قانون اساسی، حزب، آزادی و انتخاب انسان و ... را مورد بررسی قرار دهیم.
امامت، اجتهاد و حکومت، از جمله مفاهیم پر کاربرد در ادبیات معاصر شیعه است. اما تفسیر واحدی از نسبت بین این مفاهیم بین اندیشمندان شیعه وجود ندارد. این وضع،البته،اختصاص به این مفاهیم ندارد، بلکه سرنوشت همه مفاهیم مؤثر و پرکاربرد در تاریخ بشر است که عقیده و زندگی را تنظیم می کنند. بدین سان، اختلاف در تفسیر مفاهیم بزرگ یک مذهب، از جمله شیعه، امری طبیعی به نظر می رسد، اما برخی تفسیرها و مفسرین به دلایلی، از جمله سازمان اندیشه و نیز شرایط تاریخی [=زمان و مکان] و غیر آن، اهمیت بیشتری پیدا می کنند. آیت الله شهید بهشتی(1307-1360) از جمله فعالان و اندیشمندان سیاسی در دوره انقلاب اسلامی است که از چنین موقعیتی برخور دار است.
مجموع آثار منتشره و نیز تاریخچه زندگانی شهید بهشتی نشان می دهد که او اندیشمندی اهل عمل، و عمل گرایی اهل نظر است؛ درگیری گسترده او در مراحل پیروزی انقلاب اسلامی(1357)، تأسیس حزب جمهوری اسلامی(29 بهمن 1357 )، و بویژه تدوین قانون اساسی(1358)، به رغم علاقه وافرش، فرصت تدوین و ارائه منسجم اندیشه فقهی- سیاسی را از شهید بهشتی گرفته بود. اما، به لحاظ همین موقعیت خاص تاریخی، گفتارها و نوشتارهای او، معطوف به رابطه اندیشه و عمل در صدر تاریخ جمهوری اسلامی ایران، ویژگی ها و ارزش منحصر به فردی دارند. ملاحظه مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی نشان می دهد که شهید بهشتی هر چند به عنوان نایب رئیس در این مجموعه حضور داشت و ریاست رسمی مجلس با آیت الله منتظری بود(1301-1388)، اما، مدیریت محوری مجلس خبرگان و تصویب اصول عمده قانون اساسی به عهده او بود. همو بود که اصول مهم قانون اساسی چون اصل پنجم مربوط به «ولایت فقیه» و نیز اصل پنجاه و شش درباره «حاکمیت ملی» را با پشتیبانی قاطع خود به تصویب رساند. و بازهم، همو بود که از دیگر اصول دموکراتیک قانون اساسی چون اصل ششم و هفتم حمایت نمود و در سخنرانی های عمومی و توجیهی خود تبیین مردم سالار از امامت و رهبری در دوره غیبت را مورد تأکید قرار داد. بهشتی با توجه به زمینه ذهنی و تجارب عملی که داشت از نوعی نظریه و نظام سیاسی سخن می گفت که خود آن را «نظام امت وامامت» می نامید. در این نوشته کوتاه، کوشش می کنیم مفردات و نیز سیمای عمومی چنین نظام سیاسی را که در تعبیر شهید بهشتی، قانون اساسی 1358 ایران کم و بیش مصداق عملی آن تلقی شده است، مورد ارزیابی قرار دهیم.
- امامت و غیبت
هیچ اندیشه سیاسی در ادبیات شیعه را نمی توان آدرس داد که نقطه عزیمت آن از بحثی درباره نظریه عمومی امامت در مذهب شیعه، و رابطه امامت و غیبت شروع نشده باشد. شهید بهشتی نیز البته از این قاعده مستثنی نیست. وی در مجموعه ای که با عنوان نبوت تنظیم شده است، گفتارهایی درباره «خاتمیت و امامت» دارد و در این گفتارها، به دو نقش «وحی رسانی» و «الگوبودن» پیامبر اسلام(ص) تأکید می کند. الگو بودن در اندیشه بهشتی تعبیر دیگری از مفهوم امامت است. او با تکیه بر خاتمیت وحی از یک سوی، و ضرورت استمرار نقش الگویی پیامبر در جامعه از سوی دیگر، بین خاتمیت و امامت در اندیشه شیعه ملازمه ای می بیند و می گوید:
« اين دو مورد، مبناي امامت است. اين‌كه خاتميت و امامت را در اين بحث به هم مربوط كردم، چون اين مبناي امامت است. به اين معنا كه وقتي ما گفتيم با آمدن پيغمبر اسلام (ص) بساط پيغمبري تمام شد و ديگر نيازي به آمدن پيغمبر جديد نيست، از نظر بررسي واقعيت تاريخ زندگي بشر، به مقام پيغمبري و كتاب و ميزان و آيات بيّنات احتياج جديدي نيست. اما به پيغمبر به عنوان امام، به عنوان رهبر با اين دو خصلت برجسته ــ يكي آگاهي عميق نسبت به اسلام و يكي آ‌ن‌كه زندگيش مجسم‌كنندة اسلام واقعي باشد ــ همواره احتياج است. به اعتقاد شيعه، تأمين‌كنندگان اين احتياج بعد از پيغمبر چه كساني هستند؟ اماماني كه پيغمبر نيستند، وحي نمي‌گيرند، كتاب نمي‌آورند، اما از نظر علم به عمق اسلام، در ارتباط با سرچشمة وحي‌اند».[1]
شهید بهشتی، به اقتفای عقیده رایج اسلامی، به خاتمیت و اکمال دین اشاره می کند و آنگاه با اشاره به ضرورت استمرار رهبری در جامعه، از وجوب حضور امامان معصوم سخن می گوید و می افزاید؛ « ما همچنان به چنین امام و پيشوايي نياز داريم. و اين نياز ادامه مي‌یابد تا زماني كه بهره‌گيري از چنين رهبري از نظر خصلت‌هاي خاص اجتماعي، ممتنع و محال مي‌شود. اين برمي‌گردد به مسألة خاتم‌الائمه بودن و اين‌كه چطور در زمان امام عسگري، امامت در اختيار مردم پايان مي‌يابد و تبديل مي‌شود به امام غایب و امام منتظر».[2] این اشاره، تمام اندیشه بهشتی در باب امامت و خاتمیت را نشان می دهد. تأکید او بر دو عنصر تعیین کننده، یعنی؛ علم مصون از خطا نسبت به شریعت؛ و نیز، خصلت الگو بودگی امام است. بهشتی با چنین تحلیلی است که به رابطه اجتهاد و رهبری در دوره غیبت می پردازد. در زیر، این مطلب را دنبال می کنیم.
- اجتهاد و رهبری
در اندیشه آیت الله بهشتی، رابطه ای بین اجتهاد، مرجعیت و رهبری در دوره غیبت وجود دارد و یا باید چنین باشد. به نظر او، «شرط علم و آگاهي و شرط تقوا و عدالت در مرجعيتي كه ما شيعه در عصر غيبت بدان معتقديم، زير بنايش اين است كه آن مقدار از اثري را كه امام معصوم بعد از پيغمبر در مردم مي‌گذارد، با غيبت امام يكسره از دست نرود و با ارتباط با عالِم آگاهِ عادلِ با عمل، لااقل درصدي قابل ملاحظه، (هفتاد ـ هشتاد درصد) از اين اثر محفوظ بماند».[3] به نظر او، امام معصوم(ع)، علاوه بر این که علم خالی از خطا به احکام الله دارد، زمامدار امت و رهبر سیاسی مردم نیز می باشد. و لاجرم اگر معصومی در دسترس نیست، لا اقل باید «مالک اشتر» او بوده و لياقت كارگزاري و امير بودن از جانب آن فرمانرواي پنهان را... داشته باشد؛ « زمان، زمان غيبت است. ... به زمام‌داري كسي تن در بده كه شرايط او در حدي باشد كه اگر امام زمان حضور داشت او را به فرمانروايي وا مي‌داشت».
به این ترتیب، بهشتی نتیجه می گیرد که؛ بين خاتميت و امامت از ديد شيعه و مسألة نيابت امام و مسائل مربوط به مرجعيت و زمام‌داري در عصر غيبت، پيوندي مستقيم هست و هر گاه اين مسائل را از نقطة مبدأ تا نقطة منتهی در پيوند با يكديگر مطالعه و بررسي بكنيم، خيلي از نكات عملي مربوط به زندگي ما در زمان خودمان مي‌تواند با اسلوب و ضابطه‌اي كاملاً قابل فهم روشن شود.[4] چنین می نماید که شهید بهشتی ، همین دیدگاه را مبنای دفاع خود در تصویب اصل پنجم قانون اساسی ج.ا.ایران(1358) قرار داده است. وی در دفاع از این اصل دفاعیه مفصلی دارد که فرازهایی از آن را اشاره می کنیم.
- ولایت فقیه
اصل پنجم قانون اساسی 1358،[5] چنانکه سید حبیب هاشمی نژاد اشاره می کند،[6] توسط آیت الله بهشتی تنظیم و نوشته شده است. این اصل هر چند با مباحث مقدماتی چندی همراه بود، اما در صحن علنی مجلس فقط یک مخالف و یک موافق در باره آن سخن گفتند. سخنران مخالف رحمت الله مقدم مراغه ای[7] از تبریز بود و شهید بهشتی نیز به عنوان موافق، توضیح نسبتاً مفصلی ارائه داده است.
اساس استدلال بهشتی این است که؛ یک جامعه و ملت مسلمان، «بدان چیزی نیاز دارد که متکی به معارف اسلامی باشد» و به همین دلیل است که کوشش شده است تا مبانی اسلامی را در قانون اساسی لحاظ نموده و این را بدان مبتنی نمایند. بهشتی پس از توضیح مفردات اصل پنجم، به مبنای ولایت فقیه در اندیشه شیعه اشاره می کند و در قالب یک پرسش می گوید؛«این اصل چرا آمده است و چرا ما در قانون اساسی پیشنهاد کردیم که مرکزیت ثقل رهبری و اداره امور امت باید یک چنین فرد یا گروهی باشد». وی، در مقام پاسخ به این پرسش، توضیح می دهد که آرمان انقلاب 57، علاوه بر استقلال و آزادی، ناظر به تأسیس جمهوری اسلامی است. او می گوید؛
«ما فرضمان بر این است که اگر قرار است که نظام آیندة ما جمهوری اسلامی باشد، در این صورت باید این نظام، رهبری و مرکز ثقل اداره اش بردوش کسی یا کسانی باشد که چه از نظر آگاهی به اسلام و چه التزام و مقید بودن بوظایف یک مسلمان، در تمام وظایف فردی، سیاسی، خانوادگی، اجتماعی الگو و نمونه باشد».
آیت الله بهشتی، سپس، جامعه اسلامی را با دیگر جامعه ها و نظام های ایدئولوژیک مقایسه می کند و از ضرورت های مشترک جوامع ایدئولوژیک، اعم از ایدئولوژی های مذهبی و غیر مذهبی، سخن می گوید. به نظر او؛ جامعه ها و نظام های اجتماعی به دو گونه هستند:
1) یکی جامعه ها و نظامهای اجتماعی دموکراتیک یا لیبرال که فقط بر یک اصل متکی هستند و آن اصل عبارت است از آراء مردم بدون هیچ قید و شرط. به نظر بهشتی، اگر یک چنین جامعه هایی در دنیا وجود داشته باشد،این جامعه ها مدعی آن هستند که مبنای کارشان رأی مردم است. این جامعه های غیر مکتبی، آزاد از هر ایدئولوژی و مکتبی هستند و حکومتشان چارچوب ایدئولوژیک ندارد؛ فقط یک اصل را قبول دارند و آن هم اصل حکومت بر اساس آراء عموم است.
2) اما جامعه های دیگری هستند که ایدئولوژیک یا مکتبی هستند. یعنی جوامعی که مردم آن ها قبل از هر چیز مکتبی را انتخاب کرده اند و به محض این که مکتبشان را انتخاب کردند، در حقیقت اعلام کردند که از این به بعد باید همه چیز ما در چارچوب این مکتب باشد. انتخاب مکتب آزادانه صورت گرفته و با آزادی کامل، مرام و مکتب را انتخاب کرده اند، ولی با انتخاب اولشان، انتخاب های بعدی را در چارچوب مکتب محدود کرده اند شهید بهشتی تأکید می کند که «جمهوری اسلامی یک نظام مکتبی است، فرق دارد با جمهوری دموکراتیک».
وی جوامع اسلامی را از حیث تقید به مبانی مکتبی با دیگر جوامع ایدئولوژیک نظیر شوروی سابق و چین مقایسه می کند و نتیجه می گیرد؛ « در جامعه های مکتبی در همه جای دنیا مقید هستند که حکومتشان بر پایه مکتب باشد». او ضرورت اصل پنج و نهاد ولایت فقیه را بر مبنای چنین تحلیلی از ماهیت جوامع ایدئولوژیک یا مکتبی توضیح می دهد و می افزاید:
« آنچه ما اینجا در رابطه با اسلام از اول تا حالا آوردیم و بعد هم هرجا لازم باشد می آوریم، همان چیزی است که هر جامعه مکتبی در دنیا ناچار است رعایت کند، چه، قانونش باید برپایه و در چهارچوب مکتب باشد و نمی تواند آن را بر آراء عمومی بدون هیچ قید و بند واگذارکند... مسئله، مسئله مکتب است، مسئله، مسئله اسلام است، مسئله، مسئله تقید فکری و عملی به اسلام است والسلام».[8]
- شناخت رهبر
چنان که گذشت، جامعه اسلامی در اندیشه بهشتی جامعه ای ایدئولوژیک و مکتبی است. و از آن روی که هر جامعه مکتبی نیازمند رهبری متناسب با ماهیت چنان مکتبی است، « جامعه اسلامى بدون شك بايد براى ادامه حياتش رهبر داشته باشد. اما چه نوع رهبرى»؟[9] وی، در پاسخ به این پرسش تعابیر و توضیحات متعدد و متفاوتی دارد. در یکی از گفتارهای خود، که بیشتر ناظر به تاریخ صدر اسلام است، برای جامعه اسلامی و دوران پس از رحلت پیامبر اسلام(ص)، چهار گونه تاریخی از رهبر را تصویر می کند؛
الف) امامت معصوم، یا همان رهبری که درست می تواند همان نقش پیامبر(ص) را، به استثنای نقش وحی رسانی، ایفا کند.
ب)رهبر غیر معصوم که فاقد جاذبه شخصیتی معصوم است، اما به هر حال چنین می نماید که او حامی و نگهبان این دین و شریعت و قانون است. لذا مقدارى از انضباط اجتماعى اسلامى مى توانست با زمامدارى اينها محفوظ بماند. عيب بزرگ اين زمامدارى اين بود كه چون آن زبدگان برجسته به طور خودكار به مركز قدرت نزديك نمى شدند، جامعه اسلامى از نقش ارزنده اداره اين زبدگان محروم مى ماند.
ج)رهبر ی که نه جاذبه شخصیتی معصوم و نه انضباط رهبران نوع دوم را دارد؛ يعنى ، هر چند خودش در فساد غوطه ور نبود، اما خانه و مقر زمامدارى اش، نوع زمامدارى اش، كيفيت برخوردش با مسايل و رويدادهاى سياسى و اجتماعى در جامعه اسلام، چنان بود كه ميدان را براى فاسدها باز مى كرد. نوع زمامدارى اش، روابط ميان او و مردم از نظر ولاء و ولاء اجتماعى، طورى است كه براى بازىِ بازيگرهاى فاسد زمينه مساعدى را فراهم مى كند.
د) نوع چهارم از حكومت، حكومتى است كه يكسره و علنى به جنگ اسلام مى آيد؛ آن هم با قرآن بر سر نيزه! چنین رهبری،كسى است كه اگر كسى به او نزديك مى شد نه تنها احساس مى كرد كه زمينه براى رشد فاسدها آماده شده، بلكه احساس مى كرد مركز قدرت فاسدپسند است و مروّج فساد است.[10]
آیت الله بهشتی، مصداق رهبری نوع اول در تاریخ اسلام را امام علی(ع)، نوع دوم را ابوبکر و عمر، نوع سوم را عثمان و نوع چهارم را معاویه معرفی می کند. به نظر او، رهبری در جامعه شیعه و قانون اساسی جمهوری اسلامی می بایست به گونه ای تعریف شود که کم و بیش در امتداد حکومت نوع اول بوده و حد اقل معیار های لازم برای چنین ولایت و حکومتی را احراز نموده باشد. این تأکیدات از آن روی اهمیت دارد که بهشتی ملازمه ای بین ماهیت و خصایص رهبری از یک سوی، و سرنوشت و ماهیت جامعه از سوی دیگر می بیند، به گونه ای که این از آن ناشی و منتج می شود. چنین می نماید که او، به اقتفای عقیده شیعه، سه نوع رهبری تاریخی پیشین را انحرافی از رهبری نوع اول دانسته و سرنوشت تاریخی جوامع اسلامی را تابعی از این زاویه انحناء می بیند. آرمان او در انقلاب اسلامی 57 و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران(1358) بازگشت به ممکنات نظریه امامت شیعه به رغم فقدان شرط عصمت در دوره غیبت است. وی در جستجوی چنین رهبری است که به مسئله مرجعیت و رهبری در جامعه شیعه می اندیشد و بر اندراج شرط مرجعیت در رهبری در اصل پنجم(سابق) اصرار می کند.
بهشتی این پرسش را طرح می کند که؛«وقتى كه خواستيم [چنین] رهبر را انتخاب و تعيين كنيم، رهبرى و رهبر با چه ضوابط و ملاكهايى شناخته مى شود؟» او در پاسخ، رهبری را به دو نوع انتصابی و غیر انتصابی تقسیم می کند؛ رهبری انتصابی رهبری است که از جانب خداوند به طور مستقیم یا غیر مستقیم تعیین می شود. به نظر بهشتی این نوع پیشوایی انتصابی مختص پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) است. به هر حال، اگر از رهبر انتصابی صحبت می شود، منظور رهبر انتصابی الهی است... انتصابی فوق انتخاب.[11] وی تأکید می کند؛ «رهبر اگر انتصابى بود و از جانب خدا تعيين شده بود و ايمان ما به آن رهبر در پرتو ايمان ما به خدا و ارتباط رهبر با خدا به وجود آمده باشد جاى بحث نيست و اصلاً قصه انتخاب در آنجا معنى ندارد .ولى از آن كه پايين تر بياييم بايد رهبر را انتخاب كنيم ؛ مستقيم يا غيرمستقيم. لازم نيست انتخابات هميشه مستقيم باشد، ولى بالاخره انتخابى در كار هست. اما با چه ضابطه هايى، با چه ملاكهايى، با چه معيارهايى بايد رهبر را انتخاب كرد؟»[12]
بهشتی با توجه به مبنایی که در تقسیم جوامع به ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک، یا مسلکی و غیر مسلکی دارد، رهبری مسلکی را نیز از رهبری غیر مسلکی تفکیک می کند. او تصریح می کند که آگاهی و پایبندی به مسلک شرط نخست رهبری در جوامع مسلکی است و البته چنین شرطی تقدم بر رأی و انتخاب دارد و آن را وتو می کند. وی می گوید ؛« در يك جامعه متعهد به مسلك، شرط اولِ انتخاب رهبر اين است كه رهبر نسبت به آن مسلك آگاهتر، پايبندتر و براى تحقق بخشيدن به آرمانهاى آن مسلك شايسته تر باشد، ولو در مواردى برخلاف خواست همه يا اكثريت مردم عمل كند. ... در اینجا، سياست و اداره امور اجتماعى عبارت است از اداره اى در خدمت هدف و در راه تحقق بخشيدن به مسلك و آرمانهاى مسلك . معناى سياست و اداره اجتماع در اينجا تحقق بخشيدن هر چه بيشتر به خواسته هاى توده مردم يا اكثريت مردم يا فلان قشر خاص نيست».[13] بهشتی توضیحی دارد که به رغم تفصیل، عین عبارات او خالی از فایده نیست؛
«در جامعه مسلكى بايد بگوييم كسانى بايد به مقام رهبرى برسند و رهبران جامعه باشند كه قبل از هر چيز همه ابتكارها و استعدادها و لياقتهايشان در خدمت مسلكى قرار بگيرد كه جامعه آن مسلك را به عنوان زيربناى اول پذيرفته است .
دقت كنيد كه در اينجا هم حكومت برخلاف خواسته اكثريت بر سر كار نيست؛ اما اكثريت وقتى مى خواهد حكومت را انتخاب كند با اين ملاك انتخاب مى كند. انتخاب حكومت با خواست اكثريت است ؛ انتخاب رهبر با خواست اكثريت است؛ اما عمل رهبر ممكن است با خواست و تمايلات اكثريت متناسب نباشد . عمل رهبر در اينجا با مصلحت اكثريت متناسب است نه با تمايلات اكثريت. اين است كه حكومت و رهبر در يك جامعه مسلكى در درجه اول مربى است ، در درجه دوم مدير است. اداره آن جامعه آهنگ تربيت دارد. لذا امام و رهبر در چنين حكومتى مرشد و راهنما نيز هست . مرشد به اصطلاح معروف؛ يعنى افراد را در راهى مى برد و مى كشاند . اين مسأله اول در مسأله رهبرى، در يك جامعه مسلكى است».[14]
این عبارت، هرچند طولانی است، اما تمام اندیشه شهید بهشتی درباره ماهیت رهبری در یک جامعه مسلکی چون جامعه اسلامی را نشان می دهد. بدین سان، شرط اول رهبری که مقدم بر هر انتخابی است، علم به احکام مسلکی و پایبندی بدان است و لاجرم فقه و ولایت همسایه دیوار به دیوار هم خواهند بود. بهشتی اشاره می کند که فقه و عدالت اصل پایه رهبری در جامعه اسلامی است. به نظر او رهبری اصول و شروط دیگری هم دارد. اما به هر حال، همه مهارتها و تخصصهاى ديگر منهاى فقه و عدالت نمى تواند در يك جامعه مسلكى در خدمت مسلك قرار بگيرد. «مهارتها و لياقتها و شايستگيهاى ديگر هنگامى مى توانند در يك جامعه مسلكى در خدمت جامعه و مسلك جامعه و مصلحت جامعه از ديدگاه آن مسلك قرار بگيرند كه در تمام آنها فقه و عدالتى وجود داشته باشد. مهارتهاى ديگر بدون فقه و عدالت كافى نيست. حتما بايد فقه و عدالت باشد».[15]
چنین می نماید که بهشتی، نه تنها از رهبری در حوزه امر سیاسی، بلکه از نظریه عمومی امامت در همه حوزه های زندگی جمعی سخن می گوید. وی عبارتی دارد که می گوید؛«هر كارى كه مى كنيد، از هر قبيل كه باشد ، اگر مى خواهيد كار رشديافته و ثمربخشى باشد، حتماً بايد در آن رهبرى باشد؛ با اين مفاد و معنايى كه عرض کردم. هر كار اجتماعى را مشروط مى كنيم به رهبرى؛ با اين اصول و معيارهايى كه عرض شد».[16]
- انتخاب رهبر
اشارات فوق،اهمیت و گستره نقش رهبری در اندیشه شهید بهشتی را نشان می دهد. اما چنین رهبری در دوره غیبت چگونه و با چه مکانیسمی تشخیص و تعیین می شود؟ پاسخ این پرسش را از دیدگاه بهشتی دنبال می کنیم.
در خلال یکی از گفتار های بهشتی، یکی از حاضران پرسشی درباره نقش مراجع تقلید در تعیین رهبری مطرح می کند. پاسخ او به گونه ای است که مبنای او را در تعیین و انتخاب رهبر نشان می دهد. به نظر وی انتخاب رهبر از جنس تعیین موضوع است و تعیین موضوع نیز شأن فقیهان و مراجع نیست. وی به تأکید می گوید؛« تعیین موضوع شأن فقیه نیست. این جمله را باید یاد بگیرید».[17] او در توضیح این عبارت اضافه می کند که؛ کار فقیه صدور حکم و فتوا است. فقیهان در حوزه مسائل فقاهتی و ایدئولوژیک مربوط به مسئله رهبری تخصص دارند و دخالتشان تام و کامل است. کار فقیه تعیین صلاحیت های رهبر است و نه انتخاب رهبر. صلاحیت ها و معیارهای رهبری را فقیهان و مراجع تشخیص و تعیین می کنند، اما تشخیص این که چه کسی دارای چنین صلاحیت هایی است، به عهده فقیه و مرجع نبوده و نظر او در این باره یک رأی است در کنار آرای دیگر.[18]
بهشتی شیوه انتخاب رهبر را با سنت انتخاب مرجع تقلید مقایسه می کند. طبق این سنت تاریخی، مراجع به دو طریق انتخاب می شدند؛ تشخیص فردی مقلدان و یا مراجعه به کارشناسان و خبرگان مورد اطمینان. اما چون رهبری به نظر شهید بهشتی صلاحیت ها و ویژگی های خاصی دارد، به نظر وی مناسبترین راه برای انتخاب رهبر«عبارت است از نوع انتخابی شبیه انتخابات چند درجه ای سیستماتیک حزبی».[19] ظاهراً همین دیدگاه است که مبنای اصل 107 و108 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.[20]
چنین می نماید که نوع برداشت شهید بهشتی از شیوه انتخاب رهبری، بسیار نزدیک به الگویی است که در احزاب چپ در این دوره رایج بوده است. بهشتی ضمن نقد مبانی ماتریالیستی جنبش های چپ، قرابتی بین نقش و کارکرد رهبری مذهبی با دیگر رهبری های مکتبی، از جمله جوامع مارکسیستی، از حیث مکتبی/ایدئولوژیک بودن می دید. به عبارت دیگر، او جوامع مکتبی، اعم از مذهبی یا مادی را، قطع نظر از اختلاف در مبانی و جهان بینی ها، در مسئله رهبری و سازوکار انتخاب رهبر دارای مشترکات معنی داری می دانست و به همین دلیل هم در دفاع از مفهوم رهبری و ولایت فقیه، همواره به مثال ها و نمونه هایی از جوامع مارکسیستی استناد می کرد. او خود در سخنرانی بهمن 1358 در مسجد لُرزاده تهران که با عنوان«فقیه و اولی الامر»[21] تنظیم شده است،می گوید؛
من براى اداى مسئوليتم در برابر تاريخ، به عنوان كسى كه در طول اين دو سال تجربه عينى كرده است، اين جريان را در پيشگاه خدا، در اين خانه خد ا و در برابر و با حضور شما خلق خد ا شهادت مى دهم كه اگر مراقبت پیگیر فقيه اسلام شناس باتقواى شجاعِ آگاه به مسايل روز، در جريان عمل و اجرا، ولو به حداقل ممكن، تأمين نشود، ضمانتى عملى براى اسلامى ماندن نظام حاكم اجتماعى وجود ندارد. من قبلاً، بر اساس مطالعه اى كه روى جوامع ماركسيستى كه جوامع مكتبى هستند، و روى مكتب ماركسيسم داشته ام، نشانه هايى بر ضرورت حضور فقيه در اداره امور يافته بودم؛ اما آن قدر كه تجربه اين دوساله در متن جامعه انقلابى و در رابطه مستقيم با مسايل اسلام، مطلب را برايم مثل روز روشن كرده، در آن زمان نمى توانستم مطلب را تا اين حد روشن بيابم. فقيه بعد از اينكه نظرات اسلامى را روشن كرد،... و معلوم شد قوانينى كه از مجلس گذشته مطابق اسلام است،... بايد در مجارى اجراى قوانين، ولايت فقيه و تسلط او (ولايت يعنى تسلط) بر كيفيت اداره جامعه تأمين شود تا اين قوانين مصوب و تضمين شده از نظر انطباق با اسلام، در مقام عمل هم اجرا شود. اين مى شود ولايت فقيه. ...پس ما دو تا مطلب داريم؛ يكى فقاهت فقيه، ديگرى ولايت فقيه. ... جامعه ما اگر بخواهد براستى جامعه اسلامى بماند و اسلام اصيل بر آن حكومت كند، بايد فقيه در جامعه هم رهبرى فقاهتى كند هم رهبرى ولايتى. يعنى بايد نبض حكومت در دست فقيه باشد.[22]
بهشتی این دیدگاه در باره رهبری و ولایت فقیه را به عنوان موضع رسمی حزب جمهوری اسلامی نیز اعلان می کرد. وی در توضیح مواضع حزب می گوید؛«ما مى‏گوييم جامعة مكتبى جامعه‏اى است كه براساس امامت و ولايت فقيهى با چنين شرايط، اداره شود. بنابراين، موضع حزب جمهورى اسلامى در رابطه با امامت و رهبرى اين است كه امامت و رهبرى از آنِ فقيهِ تواناىِ آگاه به زمان و عادل و باتقوا و شجاع است. و اگر مى‏خواهد رسماً جامعه را اداره كند، بايد مدير و مدبر نيز باشد. اين موضع ماست».[23] اشاره کردیم که شهید بهشتی نظریه ای درباره نظام سیاسی در اسلام داشت که آن را «نظام امت و امامت یا امامت و امت» می نامید و نظام جمهوری اسلامی ایران را تاحدودی نزدیک به تئوری خود و بر مبنای همین تئوری توضیح می داد. در اینجا، همین نظریه /فرضیه را اندکی از نزدیک می بینیم.

یادداشت:

[1] - بهشتی، نبوت، گفتار سوم،(تنظیم اولیه)، صص38-39.
[2] - همان، ص39.
[3] - همان، ص40.
[4] - همان، صص42-43. و ص142:
« امام چه کسی است؟ پدر امت. مسئول در برابر انحراف امت چه کسی است؟ پیغمبر و امام. خدا از پیغمبر و امام در برابر انحراف امتشان پیمان مسئولیت می‌گیرد. وقتی خدا از پیغمبر و امام پیمان مسئولیت می‌گیرد، آن وقت از آنهایی که مدعی جانشینی امام هستند، چطور؟ آیا عالم دین ــ البته من تا می‌گویم عالم دین ممکن است به ذهن بیاید یعنی آنهایی که یک مشت اصطلاحات قلمبه بلد هستند. آنها را نمی‌گویم. عالم دین یعنی کسی که آیین راستین زندگی را بر طبق خواست و رضای خدا می‌شناسد ــ به حکم این آیه، حامل این بار مسئولیت سنگین نیست؟»
[5] - اصل‏ پنجم[1368]: ‎‎در زمان‏ غيب‏ حضرت‏ ولي‏ عصر "عجل‏ الله‏ تعالي‏ فرجه‏" در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ‎‎‎‎‎‎‎ ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوي‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏ كه‏ طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ مي‏ گردد.
‎‎اصل‏ سابق‏: اصل‏ پنجم‏[1358]: در زمان‏ غيبت‏ حضرت‏ ولي‏ عصر، عجل‏ الله‏ تعالي‏ فرجه‏، در جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوي‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏، كه‏ اكثريت‏ مردم‏ او را به‏ رهبري‏ شناخته‏ و پذيرفته‏ باشند و در صورتي‏ كه‏ هيچ‏ فقيهي‏ داراي‏ چنين‏ اكثريتي‏ نباشد رهبر يا شوراي‏ رهبري‏ مركب‏ از فقهاي‏ واجد شرايط بالا طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ مي‏ گردد.
[6] - صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران(تهران: اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، 1364) ج اول، جلسه 15، ص376.
[7] - همان،صص 373-376.
[8] - سید محمد حسین بهشتی، صورت مشروح مذاکرات...، همان، صص376- 381.
لطفاً توجه کنید؛ تمام موارد بالا که شماره ارجاع ندارند، مربوط به همین صفحات(176-381) است و بدلیل پرهیز از کثرت ارجاعات و پاورقی ها از شماره گذاری و ارجاع موردی و تفصیلی اجتناب شده است.
[9] - سید محمد حسین بهشتی، ولایت، رهبری، روحانیت(تهران: تهيه و تنظيم: بنياد نشر آثار و انديشه هاى شهيد آيت الله دكتر بهشتى،1390)ص19.
[10] - بهشتی، همان، صص19-24.
[11] - بهشتی ف همان، ص 185 و 186.
[12] - همان، صص188-189.
[13] - همان،صص189-190.
[14] - همان، صص190-191.
[15] - همان، ص192.
[16] - همان، ص198.
[17] - بهشتی، همان، ص 214.
[18] - بهشتی، همان، صص216-217.
[19] - همان،صص218-219
[20] - اصل‏ يكصد و هفتم‏[1358]: هر گاه‏ يكي‏ از فقهاي‏ واجد شرايط مذكور در اصل‏ پنجم‏ اين‏ قانون‏ از طرف‏ اكثريت‏ قاطع مردم‏ به‏ مرجعيت‏ و رهبري‏ شناخته‏ و پذيرفته‏ شده‏ باشد، همانگونه‏ كه‏ در مورد مرجع عاليقدر تقليد و رهبر انقلاب‏ آيت‏ الله‏ العظمي‏ امام‏ خميني‏ چنين‏ شده‏ است‏، اين‏ رهبر، ولايت‏ امر و همه‏ مسئوليتهاي‏ ناشي‏ از آن‏ را بر عهده‏ دارد، در غير اين‏ صورت‏ خبرگان‏ منتخب‏ مردم‏ درباره‏ همه‏ كساني‏ كه‏ صلاحيت‏ مرجعيت‏ و رهبري‏ دارند بررسي‏ و مشورت‏ مي‏ كنند، هر گاه‏ يك‏ مرجع را داراي‏ برجستگي‏ خاص‏ براي‏ رهبري‏ بيابند او را به‏ عنوان‏ رهبر به‏ مردم‏ معرفي‏ مي‏ نمايند، وگرنه‏ سه‏ يا پنج‏ مرجع واجد شرايط رهبري‏ را به‏ عنوان‏ اعضاءي‏ شوراي‏ رهبري‏ تعيين‏ و به‏ مردم‏ معرفي‏ مي‏ كنند.
[21] - بهشتی، ولايت، رهبري، روحانيت، همان، صص269-291.
[22] - بهشتی، ولايت، رهبري، روحانيت، همان،281-284.
[23] - بهشتی،حزب جمهوري اسلامي؛گفتارها، گفتگوها، نوشتارها(تهران: بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی،1390)نسخه پی دی اف، ص58
منبع؛ فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره 42، شماره1، بهار1391، صص 135-157.

منتشر شده در شخصیت ها
صفحه1 از2
بازگشت به بالا