پنج شنبه, 02 شهریور 1396 07:23

سلم فراتر از صلح در منطق قرآن

مبلغی: استنباط های دینی و مذهبی را باید به سمت تعاملات ادیانی و مذاهبی فعال و کارآمد ساخت./ اسلام فراتر از صلح به سلم می اندیشد./اسلام با طرح ادخلوا فی السلم کافه، به دنبال سلم است، سلم عمیق تر از صلح می باشد، چرا که صلح گاهی به صورت موردی و مقطعی است ولی سلم چنین نیست.

به گزارش شفقنا، حجت الاسلام والمسلمین احمد مبلغی در نهمین دور گفت وگو با شورای جهانی کلیساها افزود: اسلام به دو دلیل به فراتر از صلح می اندیشد؛ یکی آن که سلم از حیث مفهومی، به مسالمت در روابط نظر دارد و دیگر این که قید “کافه” (جملگی) که در آیه است با صلح موردی یا مقطعی نمی سازد. قرآن به دنبال سلم به عنوان یک طرح کلان، فراگیر و قابل تداوم برای همه است.

او با اشاره به این که اعتدال گرایی دینی از رهگذر سه تلاش عمده و هم افزا در جوامع بشری امروز مستقر می گردد، گفت: این سه، یکی پررنگ کردن “بخش های مثبت و افراط گریز تاریخ” و حضوربخشی به آنها در حافظه جوامع امروزی است و دیگری تصفیه محیط های اجتماعی متدینان به ادیان و مذاهب از طائفه گری و رسوبات و لایه های آن است و سومی تعمیق روش های منتهی به استنباط  خطوط اعتدال گرایی دینی در جوامع متدین به ادیان و مذاهب می باشد.

استاد حوزه علمیه قم در خصوص تلاش اول گفت: تاریخ هر جامعه دینی دارای دو بخش مثبت و منفی است، که یکی  تجربه ها، اندیشه ها و گرایش های اعتدالی است و دیگری تجربه ها، اندیشه ها و گرایش های افراطی است. او گفت: گاه بر حسب دلائلی بخش منفی، فعال می گردد و گاه به دلائل دیگر بخش مثبت تاریخ ذهنیت ها را تسخیر می کند.

رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس ادامه داد: باید دو کوشش علمی و عملی همزمان صورت بگیرد تا بخش های مثبت تاریخ که گاه در لابه لاهای تاریخ گم می شوند احیاء، برجسته و فعال گردند و بخش های منفی افراط گرا قدرت مانور  خود را از دست بدهند و در حافظه جامعه فاقد حضور گردند. او با اشاره به ضرورت تصفیه محیط اجتماعی از تعصب و طائفه گری نیز گفت: “طائفه گرایی زدایی” یک نهضت اجتماعی است که آموزش، فرهنگ و تقنین باید به کمک آن بشتابند.

مبلغی استنباط اعتدال دینی و خطوط آن از منابع دینی را از دیگر روش های استقرار اعتدال گرایی دینی و مذهبی در جامعه دانست و گفت: عالمان دین این مهم را بر دوش دارند و آن ها قبل از هر چیز باید روش فهم و استنباط را تصحیح و تنقیح نمود.

* چهار عنصر روشی جهت کارامد سازی استنباط های ادیانی و مذاهبی

رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس افزود: برآمدن در استنباط از فطرت به سمت فهم نصوص دینی، برآمدن در استنباط از توجه عمیق به انعکاس رحمانیت خداوند بر نحوه  تعامل با اتباع ادیان  و انسان، توجه به خاستگاه های مشترک ادیان در استنباط و تمرکز  بر مشترکات آنان دراهداف و آموزه ها چهار عنصر روشی تاثیر گذار جهت کارامد سازی عملیات استنباط های ادیانی و مذاهبی است و به اعتدال گرایی دینی و مذهبی منتهی می شود.

او گفت: هر چند تصفیه محیط تاریخی از رسوبات افراط گری،  تصفیه محیط اجتماعی از تعصب و طائفه گری و استنباط اعتدال دینی و خطوط آن هر کدام مستقل هستند ولی بر یکدیگر تاثیر می گذارند به همین دلیل نباید در مرحله اقدام و انجام یکی را به تاخیر انداخت و آن را به بعد موکول کرد.

* مفهوم اعتدال گرایی دینی و مذهبی

مبلغی در بخش دیگری از سخنان خود با تعریف اعتدال دینی و مذهبی گفت: اعتدال دینی و مذهبی عبارت است از این که نسبت به یک دین یا مذهب بر پایه استنباط از آن، بینش، منش و روشی از  دینمداری شکل بگیرد که بر اساس آن نه تنها در قبال افراد غیر متدین به آن دین یا مذهب، ظلم (یعنی نفی حقوق آنان ) صورت نگیرد که فراتر، اتباع آن دین و مذهب، رویکرد به اخلاق و کرامت انسانی را با غیر متدینان به آن دین و مذهب در پیش بگیرند و به سمت همزیستی با آنان، و حتی تعاون جدی با آنان برای بسط خیر  به پیش بروند.

* مولفه های چهارگانه شکل دهنده به اعتدال گرایی دینی

او اظهار داشت: بر اساس تعریف یادشده ، رعایت حقوق غیر متدینان به دین متبوع، رعایت اخلاق و کرامت انسانی نسبت به آنان، برقراری روابط همزیستی با آنان و نهایتا تعاون و همکاری با آنان در بسط و نشر خیر به معنای مشترک آن، چهار مولفه مهم شکل دهنده به اعتدال دینی هستند.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به تقسیم اعتدال دینی و مذهبی به اعتدال گرایی پویا و اعتدال گرایی ایستا گفت: اگر همه چهار مولفه یادشده تحقق بپذیرد، اعتدالی که شکل می گیرد، اعتدالی تام، پویا و سازنده  است؛ چه آن که با تحقق این مولفه ها، نه تنها حقوق غیر را رعایت می کنیم و رفتاری اخلاقی را نیز در قبال او در پیش می گیریم بلکه فراتر، حتی زندگی انسانی با سرنوشت مشترک را با او پیدا می کنیم و مهمتر این که مشکلات مشترک فراروی انسان را نیز از رهگذر تعاون و همکاری با او  در مسیر حل شدن قرار می دهیم.

مبلغی افزود: اما اگر صرفا مولفه اول یعنی عدم ظلم  به غیر یا دو مولفه  اول و دوم یعنی عدم ظلم و رعایت اخلاق تحقق بپذیرد، اعتدالی که شکل می گیرد، اگر چه مهم است ؛ ولی نیم بند، و فاقد وصف پویایی است؛ چه آن که پویایی در تحرک به سمت همزیستی  و حل مشکلات انسانی تجسم می یابد.

* دین در ذات خود معتدل است

او با اشاره به اینکه اعتدال از خارج دین به دین تحمیل نمی شود، گفت: شاید برخی تصور کنند که دین خود، فاقد اعتدال است یا حداقل خنثی است؛ این ماییم که باید  اعتدال را از باب مصلحت انسان به آن تحمیل نماییم! حقیقت این است که دین در ذات خود معتدل است این ماییم که به خاطر تاثیر پذیری از عوامل خارج از دین گاه افراط گری را به آن تحمیل می نماییم.

رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس با اشاره به اینکه  در این زمینه دلائل روشن در آیه ه سوره ممتحنه، آیه ۱۱۲ سوره نحل، آیه دوم و ۴۸ سوره مائده آمده است، گفت: خداوند در ارتباط با لزوم دوری از ظلم به غیر و ضرورت رفتار انسانی و نیکوکارانه با او در آیه هشتم سوره مائده می فرماید: لا یَنهاکُمُ اللهُ عَنِ الذَّینَ لَم یُقاتِلوکُم فِی الدّینِ وَ لَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرّوهُم وَ تُقسِطوا اِلَیهِم.

مبلغی افزود: قرآن آیه ۱۱۲ سوره نحل  در ارتباط با رفتن به سمت زندگی همزیستانه انسانی “یاتیها رزقها من کل مکان” را به کار برده اند و پیداست که آمدن رزق از هر مکان در یک چارچوب تعامل و تعایش عینیت می یابد. او ادامه داد: در ارتباط با تعاون با غیر برای نشر خیر آیه دوم سوره مائده “تعاونوا علی البر والتقوی” وآیه ۴۸ سوره مائده “فاستبقوا الخیرات” نازل شده است.

 

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 31 مرداد 1396 06:19

نشست اخلاق جنگ و صلح

داود فیرحی: صلح ابتدایی می تواند راهگشای مسئله بانک داری اسلامی باشد

نشست اخلاق جنگ و صلح با حضور داود فیرحی، سعید حجاریان و جواد حیدری عصر امروز به همت انجمن علوم سیاسی در پژوهشکده فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. در این نشست داوود فیرحی در سخنانی با موضوع تاملی در مفهوم صلح و صلح ابتدایی اظهار کرد: در سنت فکری ما، کتابی به نام کتاب «صلح» در ادبیات فقهی و شیعه وجود دارد. که معمولاً به آن مراجعه می شود اما در موارد و منابع دیگری همچون قراداد و جنگ این موضوع مطرح شده است. وی ادامه داد: در سنت فکری ما صلح همواره ضد خود، منازعه و خصومت را تداعی می کند. گفته اند؛«لفظ “صلح” إشعاری به مدخلیت “نزاع” در آن دارد». به همین اعتبار هم ، قرارداد صلح را به دو نوع عمده تقسیم می کنند؛ صلح ترمیمی_ پیشگیرانه، و صلح ابتدایی یا بدوی. ظاهراً میرزای قمی صاحب «جامع الشتات» نخستین فقیه شیعه است که چنین تقسیم و اصطلاحی را دارد. وی در تبیین «صلح ترمیمی»، گفت: این نوع از قرارداد صلح، که رایج ترین برداشت از مفهوم صلح است، تلاش در ترمیم زندگی جمعی پس از وقوع نزاع و مخاصمه است. این نوع از صلح ماهیت ترمیمی یا پیشگیرانه دارد؛ صلح ترمیمی خود به دو قسم فرعی قابل تفکیک است؛ صلح برای قطع نزاعی که رخ داده است.صلح برای پیشگیری از نزاعی که احتمال دارد رخ بدهد. در هر دو فرض، هر یک از طرفین ادعای حقی دارند که بنا به تعریف نقض شده است و یا ممکن است نقض شود. صلح ترمیمی حداقل انتظار از اراده صلح است؛ به تعبیر استراتژیست‌ها ، صلح مسلح است.

فیرحی در تعریف «صلح پیشگیرانه» افزود: صلح در شرایط “احتمال منازعه” است. نسبت به صلح ترمیمی، ارجمندتر است؛ صلح پس از منازعه نیست، بلکه قبل از نزاع و برای پیشگیری از نزاع و خصومت است.صلح پیشگیرانه، انسان شناسی و عقلانیت خاص خود را دارد. هر چند نسبتی با مبانی “جنگ پیشگیرانه” دارد و با رئالیسم انتقادی نزدیک تر است، اما استراتژی و تکنیک متمایزی دارد. وی ادامه داد: بر این مبناست که انسانها منافع و تفسیرهای متفاوت از منابع کمیاب زندگی دارند و همین امر احتمال نزاع و خصومت را فراهم می‌کند.اما بر خلاف جنگ پیشگیرانه، در تدارک سلاح برای سرکوب رقیب و دشمن خود نیست، بلکه با تکیه بر گفتگو و تفاهم و مصالحه ، مقدمات نزاع را می خشکاند. به جای توسعه در جنگ افزارها، فناوری صلح و صلح افزارها را توسعه می دهد؛ صلح واقعگرایانه است.

نویسنده کتاب فقه و حکمرانی حزبی اظهار کرد: جهان شیعه و سنی تقریباً به این دو نوع صلح قائل هستند به غیر از مکتب شافعی که از صلح دیگری نام می‌برند که شروع می شود و قوانینی تعیین می‌کنند؛ در ادبیات ما به آن صلح ابتدایی یا صلح پیشتاز می‌گویم. وی افزود: صلح ابتدایى، اما معطوف به نزاعی واقع یا محتمل نیست. عبارت از صلحى است که در مورد آن نه نزاعى محقق بین طرفین وجود دارد و نه فعلاً احتمال نزاعى در میان خود دارند. از صلح ابتدایی به راستی می توان به “صلح سازنده” یا صلح آینده ساز تعبیر نمود.

فیرحی با بیان این که صلح ابتدای صلحی برآمده از “صرف تسالم” و رضایت طرفین است، گفت: با حفظ بنیان فقهی-حقوقی جامعه، محدودیت های ساختاری قراردادهای متعارف را ندارد. در عین حال که به رویدادهای نوپدید، خوش آمد می گوید، راهی و مبنایی برای مشروعیت قرار دادهای نوین، و پلی بین سنت و تجدد است. این استاد علوم سیاسی خاطرنشان کرد: به همین دلیل هم صلح ابتدایی را می توان صلح سازنده یا آینده ساز نامید. صلحی گشوده به آینده و نوید بخش ساختارها و قواعدحقوقی_سیاسی تازه که به تدریج از راه می رسند. بی آنکه ساختارهای حقوقی سنتی را تهدید یا تحدید نماید.صلح ابتدایی، بیش از حقوق خصوصی، کاربرد شگفت انگیزی در حقوق عمومی و سیاست بین الملل دارد . هندسه این صلح عبارت است از:

۱- اصالت عقد صلح؛ قول به اصالت و استقلال عقد صلح ظاهراً از مختصات فقه شیعه است؛ عقد صلح ،عقدی مستقل است و در احکام و شرایط تابع هیچ یک ازعقود معین و متعارف نمی باشد. قسیم سایر قراردادها است و نه فرع و امتداد آن-ها.

۲- قول به اصالت صلح، هر چند ملازمه ای با پذیرش صلح ابتدایی در ادبیات شیعه ندارد، اما این دو پیوند معنی داری با هم دارند.

۳- شاید بتوان سه ویژگی عمده برای صلح ابتدایی شناسایی نمود؛

الف) مبتنی بر رضایت و تسالم ابتدایی است که توافق متقابل یا بعضاً گذشت متقابل نیز خوانده اند.

ب) بسیاری از اندیشمندان، علم اجمالی و آگاهی عمومی از موضوع قرارداد را تذکر داده اند.

ج) مشروعیت صلح ابتدایی نیز، مثل تمام قراردادها و اعمال مسلمانی، مشروط به عدم مغایرت با شریعت است.

۴- به هر حال، فلسفۀ صلح ابتدایی، فرا رفتن از محدودیت های عقود متعارف است؛ گشودگی بر قراردادهای نوپیدا از یک سوی، و اقدام به قرارداد صلح بدون اشتراط هر گونه سابقه یا احتمال نزاع بویژه در حقوق عمومی و سیاست بین ملت ها، از سوی دیگر.

۵- صلح ابتدایی، اگر به درستی توضیح داده شود، ابزار مشروع و کارآمدی در سیاست داخلی، دیپلماسی و به طور کلی علم/ فن مذاکره است..

فیرحی در تشریح صحبت‌هایش، گفت: طبق نظریه اسلامی فقها تصور می‌کردند انسان‌ها درخواست‌های زیاد دارند و توان هستی برای پاسخ گویی کم است. این موضوع شبیه اقتصاد است که نادر بودن منابع را یاد می‌کند. فقهای سنتی برداشتشان این بود که انسان‌ها بلاخره منافعشان باهم تلاقی می‌کند. وی ادامه داد: بنابر این گفتند صلح با وجود خوب بودنش اصالت ندارد؛ با اینکه اشرف قراردادها است چون تابع قراردادهای خصومت آمیز است در مرحله دوم قرار می گیرد. این پیش فرض در دستگاه فکری ما جا افتاد؛ برای همین است وقتی از صلح پیشگیرانه صحبت می‌شود نهایت پیشرفت‌شان است.

این استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: به همین دلیل فقهای ابتدایی ما عقیده داشتند که صلح پیشگیرانه باطل است. امروز اکثر اهل سنت به استثنا بعضی فقهای شافعیه به همین عقیده هستند؛ اما از دوران قاجار و دوران فتحعلی شاه به بعد در ادبیات شیعه صلح وارد تعبیر دیگری شد. وی همچنین گفت: امروز مدل صلحی که مد نظر شیعه قرار گرفته است یکی از اصول اصلی دیپلماسی است. بعضی از حقوقدان‌های ما مثل مرحوم کاتوزیان مخالف صلح ابتدایی بودند؛ ایشان می‌گفتند صلح ابتدایی بقیه قراردادها را از بین می‌برد اما اخیرا این نوع از صلح خیلی طرفدار پیدا کرده است؛ می گویند صلح ابتدایی قراردادی است که شرطی پیشینه دارد طرفین توافق می‌کنند کاری را انجام دهند و توافق می‌کنند که بر چه چیزی توافق کنند. مثل قرارداد بیمه که با نوع جدیدی از قرارداد است و با صلح ترمیمی و پیشگیرانه همخوان نیست چرا که اساساً قرارداد بیمه شرایط و شروط قراردادهای سابق را ندارد. یا در موضوع بانک ها صلح ابتدایی می تواند راه گشا باشد.

فیرحی افزود: صلح ابتدایی به این معنا است که مذاکره کننده قبل از اینکه منتظر تولید نزاع باشد با خلاقیت‌های خود وارد قراردادهای صلح می‌شوند؛ قراردادهایی که اختلاف را کم می‌کند. به عنوان مثال قبل از اینکه نظام کشتیرانی دو طرف خشکی خلیج فارس را دچار مشکل کند قراردادهای بین المللی می توانند با ورود مناسب از نزاع احتمالی در آینده جلوگیری کند. این اتفاق در نظام بین الملل زیاد می افتد. به نظر می آید یکی از امکانات مهم در مفهوم صلح شارژ کردن صلح ابتدایی با ایجاد عرف جدید در مناسبات است. وی اظهار کرد: خیلی‌ها عقیده دارند صلح ابتدایی فرصت خوبی است که ما را از جر و بحث‌های صلح متعارف خارج می‌کند.

منتشر شده در نشست های علمی

داوود فیرحی

چکیده :فیرحی با اشاره به واکنش امام حسین(ع) به کسانی که ایشان را به صلح دعوت می‌کردند، گفت: امام فرمودند آگاه باشید که این حاکم فاسد من را بین دو چیز مخیر کرده؛ شمشیر و ذلت؛ و من نمی‌توانم خواری را بپذیرم. حضرت وضعیت را وجدانی می‌کند و می‌گوید آنان که وجدان اجتماعی دارند نیز چنین رفتاری را از من نمی‌پذیرند. امام حسین در این بخش‌ها به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی در محکمه تاریخ و شجاعت ایستاده است....

دومین نشست از سلسله‌ نشست‌های «عاشورا؛ نگاهی دیگر» شب گذشته همزمان با شب سوم محرم، با سخنرانی حجت‌الاسلام دکتر داود فیرحی از اساتید علوم سیاسی دانشگاه در مسجد امیرالمؤمنین تهران برگزار شد.

به گزارش جماران، در این نشست که با عنوان «عاشورا و فرهنگ مقاومت» و به همت بنیاد اندیشه و احسان توحید و با همکاری انجمن اندیشه و قلم برگزار شد، حجت‌الاسلام فیرحی با بیان اینکه «بحث مقاومت و اخلاق مقاومتی از یونان آغاز شده و از اساسی‌ترین بحث‌های سیاست و حقوق است»، گفت: اگر از زاویه مقاومت به عاشورا بنگریم، نکات بدیع و جدیدی پیش روی ما قرار می‌گیرد. از منظر تاریخی، داستان عاشورا در درون یک دولت بزرگ رخ داده است؛ جامعه مسلمین یک خلافت بزرگ را ایجاد کرد و این خلافت تحولات عمده‌ای به خود دید که یکی از نتایج آن واقعه عاشورا بود.

عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران با تأکید بر اینکه «مشروعیت یا عدم مشروعیت دولت‌ها ابدی نیست»، افزود: در هر جامعه‌ای که دولت و شهروند وجود دارد یا دولت‌ها مشروع‌اند یا نامشروع. در پاره‌ای از موارد دولت‌های مشروع بعد از مدتی دچار تغییراتی می‌شوند که مشروعیت آنها از بین می‌رود و این اتفاقی است که در اکثر جوامع و تمدن‌ها رخ داده است.

فیرحی با تأکید بر اهمیت مشروعیت حکومت از منظر یک انسان مسلمان گفت: با مروری بر خلافت اسلامی از زمان پیامبر تا سال ۶۰ هجری و دوران خلافت یزید می‌توان دریافت که حکومت اسلامی در این مقطع در سراشیبی مشروعیت قرار گرفته و از دست سیاستمدارانی توانا و حاکمی معصوم، به دست جوانی شراب‌خواره افتاده و این به معنای از بین رفتن مشروعیت حکومت اسلامی است.

این استاد دانشگاه با طرح این پرسش‌ها که «در کدامین نقطه، حمایت شهروندان از دولت به پایان می‌رسد؟ و آیا اطاعت و تمکین از دولت‌ها نامحدود و بی‌پایان است یا بالاخره در نقطه‌ای به پایان می‌رسد؟»، گفت: با پایان پذیرفتن مشروعیت حکومت است که ایده‌ای به نام حق مقاومت سر برمی‌آورد؛ ایده‌ای بسیار مهم که شهروندان به خود حق اعتراض می‌دهند.

وی با بیان اینکه «پاسخ‌های بسیار زیادی به این پرسش‌ها داده شده است»، گفت: یکی از پاسخ‌ ها از منظر کانت مطرح می‌شود: «هم آنان که استبداد به خرج می‌دهند و هم شهروندانی که خشونت می‌ورزند، هر دو دشمن نظم متعهدانه‌اند». یعنی دولت متعادل، دولتی است که در حد وسط این دو قرار دارد و در آن، نه دولت ظلم می‌کند و نه شهروندان رفتار بی‌نظمی دارند.

وی با بیان اینکه «حد وسط، می‌تواند مرز و نقطه مقاومت را مشخص کند»، ادامه داد: در عالم منطق و اندیشه، تعادل ریاضی وجود ندارد و تعادل عرفی است؛ یعنی اگر ما بین یک تا ۱۰ برای جامعه عدد قرار دهیم، اگر قدرت دولت از از هشت تا ۱۰ افزایش یابد، استبداد است و اگر قدرت دولت یک، دو یا سه باشد، بی‌نظمی و آنارشی است. نقطه تعادل از سه تا هفت است و چندین درجه و مرتبه دارد؛ این به آن معناست که حکومت می‌تواند از نقطه استبداد به سمت تعادل حرکت کند یا بالعکس.

فیرحی با بیان اینکه «وضعیت نسبی تعادل تا پیش از واقعه عاشورا در خلافت اسلامی دیده می‌شود»، اضافه کرد: شیب استبداد بلافاصله پس از مرگ پیامبر(ص) آغاز می‌شود و به این ترتیب با گسترش استبداد، حق شرعی تبعیت شهروندان از حاکمیت را می‌گیرد و در مقابل، حق مقاومت را به آن‌ها می‌دهد.

این استاد دانشگاه، با اشاره به یک تعبیر کلیدی در ادبیات اسلامی با عنوان «احرار» تصریح کرد: اگر دولت به مرحله‌ای از استبداد برسد، همه شهروندان حق مقاومت می‌یابند. برخی از افراد جامعه قلب و روح حساسی نسبت به وضعیت استبدادی و انحرافات دارند و نسبت به دیگران زودتر دست به مقاومت می‌زنند و این‌ها پیشتاز و رهبر می‌شوند، در مقابل افرادی هستند که منتظر می‌مانند تا ابتدا دیگران سخن بگویند و آن‌ها به تعبیر امروزی‌ لایک و تأیید کنند. گروه نخست را در ادبیات اسلامی «احرار» یا آزادگان می‌گویند که به نقد وضع موجود می‌پردازند و امام حسین(ع) یکی از این افراد است.

وی با اشاره به دو واژه «ظلم و ضیم» گفت: این دو کلمه در ادبیات اسلامی، کم و بیش به یک معناست با این تفاوت که یکی شدیدتر از دیگری است. ظلم به معنای آن است که حاکمی از حد خود عبور و به حقوق شهروندی تجاوز کند و ضیم به معنای تعرضی است که روح را آزار می‌دهد و تحقیرکننده است. هر کسی که روح آزاده‌تری دارد، ظلم برای او ضیم است؛ این آزاردهندگی نوعی ذلت را بر جامعه تحمیل می‌کند.

فیرحی خاطرنشان کرد: البته این ظلم برای افرای که حساسیت کمتری دارند، ضیم نیست. اما برای نخبگان ضیم است چراکه تحقیر را نمی‌پذیرند و از آن‌ها به عنوان «اباه الضیم» (یعنى کسانى که هرگز زیر بار ظلم و ذلت و خوارى نرفته اند) یاد می‌شود، و این در ادبیات اباعبدالله وجود دارد.

استاد دانشگاه تهران اضافه کرد: ابن ابی‌الحدید در کتاب شرح نهج‌البلاغه خود می‌گوید در تاریخ عرب، افرادی اباه الضیم بودند اما اباعبدالله، سرور آن‌هاست؛ ایشان غیرت را به جهانیان آموخت و پستی را نپذیرفت و دیگران را به رد آن دعوت کرد.

وی با بیان اینکه «در مواقع ظلم دولت‌ها، آنان که روح بلند دارند، پیشتاز نقد و اعلام فساد می‌شوند»، گفت: در اینجا به روایتی از امام صادق(ع) اشاره می‌کنم که یکی از شاهکارهای روایت درباره «کارکرد امامت» است: خداوند بین مردمان مخلوقاتی دارد که اختصاص به او دارند، و آن‌ها را از نور خاص خود آفریده است؛ آن‌ها چشم خداوندند و ناظر و نگهدار مردم‌اند. آن‌ها گوش شنوای مردم و زبان خداوند در بین مردم‌اند و زمانی که جامعه دچار خفقان شد، آن‌ها دهان باز می‌کنند و سخن می‌گویند تا جامعه بداند صدایی هم وجود دارد. در واقع آن‌ها چشم و گوش خداوندند تا صدای مردم را بشنوند و در نهایت اینان امین‌‌های خداوند نسبت به آن چیزهایی هستند که خداوند از آسمان بر بندگانش نازل کرده، همچون شریعت و عدالت.

فیرحی ادامه داد: خداوند بدی‌های جامعه را به واسطه این افراد از بین می‌برد و سایه حقارت و ذلت را از سر جامعه کوتاه می‌کند و در پی آن رحمت به جامعه بازخواهد گشت و این جامعه مرده زنده خواهد شد.

وی افزود: نکته جالب اینجاست که حضرت می‌گویند: خداوند به وسیله این بزرگان، امت را می‌سنجد که آیا صدایش پژواک و پاسخی دارد؟ به این ترتیب خداوند جامعه را می‌سنجد و اگر پاسخی نگیرد، جامعه دچار قضا و قدر خواهد شد. به عبارتی در چنین جامعه‌ای، «تدبیر» کارایی خود را از دست می‌دهد و در معرض آشوب و فساد قرار می‌گیرد.

فیرحی در ادامه بیان این روایت اظهار کرد: این سخن را محمد بن مسلم از امام صادق نقل کرده است و در ادامه از امام می‌پرسد این افراد چه کسانی هستند؟ و امام می‌گویند آنان ائمه‌اند.

وی با اشاره به این نکته که «مسأله مقاومت، مسأله همه است اما برای این افراد حیاتی‌تر و واجب‌تر است»، گفت: امام حسین اعتراض کرده‌اند؛ گروهی از ایشان حمایت کردند و گروهی نه تنها حمایت نکردند بلکه قیام ایشان را ابزاری برای نان و نمک خود قرار دادند. زمانی‌که جامعه دوقطبی شود، عده‌ای در مقابل حاکم موضع می‌گیرند تا از حاکم امتیاز بگیرند و این در خصلت انسان‌هاست. بعضی از افراد، زمانی که حضرت به یزید اعتراض کرده بودند رفتار دوگانه داشتند؛ در عین حال هم مخالف بودند و هم سعی بر نصیحت و آرام کردن امام داشتند.

وی ادامه داد: گاهی با مرور قیام، آدمی به این نتیجه می‌رسد که شکست قیام امام حسین(ع) نعمت بزرگی بود؛ چراکه اسطوره‌سازی کرد. اگر ایشان موفق می‌شد در کوفه قدرت را به دست بگیرد، با توجه به سرنوشت خلافت حضرت علی(ع) در کوفه، احتمالا آن اتفاق تکرار می‌شد؛ اما با وقوع عاشورا اسطوره‌ای در تاریخ ایجاد شد و اباعبدالله به نماد و زبان اصلاح در هر جامعه و هر زمانی تبدیل شد.

فیرحی با اشاره به واکنش امام حسین(ع) به کسانی که ایشان را به صلح دعوت می‌کردند، افزود: امام فرمودند آگاه باشید که این حاکم فاسد من را بین دو چیز مخیر کرده؛ شمشیر و ذلت؛ و من نمی‌توانم خواری را بپذیرم.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره مجدد به روایتی که از امام صادق نقل کرده بود، افزود: در آن روایت اشاره کردیم احرار زبان و گوش خداوندند و اگر ذلت را بپذیرند دین به سمت خواری پیش خواهد رفت و از این جهت امام نمی‌تواند چنین کند، چراکه مردم دین را به مظاهر آن می‌شناسند. این در ادبیات امام حسین(ع) هم دیده می‌شود که حتی اگر خواست و میل باری تعالی را کنار بگذاریم، خواست و نظر آزادمردان چه می‌شود؟! آنها هم از من چنین رفتاری را نمی‌پذیرند. آیا این ملت تحقیر نمی‌شوند اگر رهبران‌شان چنین کنند؟

فیرحی با اشاره به ادبیات امام حسین در این باره تصریح کرد: حضرت وضعیت را وجدانی می‌کند و می‌گوید آنان که وجدان اجتماعی دارند نیز چنین رفتاری را از من نمی‌پذیرند. امام حسین در این بخش‌ها به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی در محکمه تاریخ و شجاعت ایستاده است.

این استاد دانشگاه سخنان خود را با این جملات پایان داد که «چگونه است که در تاریخ از شجاعت اسکندر و گاندی یاد می‌شود؟ ما نیز باید به گونه‌ای عمل کنیم که از شجاعت حسین‌(ع) یاد شود».

منتشر شده در ویژه نامه محرم
یکشنبه, 01 آذر 1394 17:07

پیامبر صلح و آزادی

سید محمدعلی ایازی

نشانی از اینکه پیامبر(ص) بخواهد فردی را به زور و با جنگ مومن کند نیست/ قرآن تنها اجازه جنگ با کفاری را می دهد که به جنگ روی آورده اند

مروری بر گفت و گوی انجام گرفته با آیت الله محمد علی ایازی نشان می دهد؛ بسیاری از مفاهیم و وا‍ژگان قرآن کریم معنایی متفاوت با آنچه که جامعه امروز از آن برداشت می کند دارد. او توضیح می دهد که مراد از قاتلوهم نه کشتن؛ بلکه جنگیدن است. در اندیشه اسلامی نه حرب و جنگ، بلکه جهاد معنا دارد و به روایت تاریخ تمامی جهادهای پیامبر نه ابتدایی، بلکه تدافعی بودند. او تصریح می کند که در آیاتی که درباره مجاهده مسلمانان با کفار آمده است؛ کفار در قرآن معنایی غیر از کفر در اصطلاح فقهی دارد. کفار کسانی هستند که عناد و لجاج دارند و عهد خود را با مسلمانان شکسته و به جنگ روی آورده اند و و اگر نمی جنگند حق شهروندی آنان محفوظ است. از این رو هیچ یک از جهادهای پیامبر برای تغییر عقیده و اسلام آوردن کفار یا اهل کتاب و یا برای گسترش دامنه حاکمیت مسلمانان و کشورگشایی نبوده است.

جماران: تفسیر معنای جنگ و صلح در قرآن کریم و اندیشه و رفتار پیامبر گرامی اسلامی(ص) یکی از چالش برانگیز ترین مباحث در رسانه های امروز است.

در این میان، از تصویر شمشیرهای نقش بسته بر پرچم عربستان صعودی گرفته تا انبوه گزارش های تصویری ـ خبری از خشونت و عدم عقلانیت حاکم بر رفتارهای جریان های تروریستی همچون القاعده و داعش، همواره چهره ای را از اسلام و مسلمانی بازنمایی می کند؛ که فاصله ای فراوان با یافته های پژوهشگران از رخدادها و اندیشه حاکم بر روابط اجتماعی ـ سیاسی در صدر اسلام دارد.

این در حالی است که نه تنها در فضای رسانه ای بین المللی بلکه در فضای داخلی نیز انبوهی از تفسیرهای تحریف شده و کژتابانه از تاریخ اسلام و اندیشه و عمل پیامبر اکرم(ص) همچنان ارائه می شود و در مقابل تفسیرهایی که حاکی از تدافعی بودن جنگ های پیامبر گرامی اسلام، و اعتبار عمیق صلح، دوستی، مدارا و آزادی در قرآن کریم و اندیشه های پیامبر اکرم (ص) است؛ همچنان در حاشیه قرار می گیرد. جای سوال اینجاست؛ اندیشه پیامبری که به تعبیر امام خمینی از پدری مهربان برای اولادش مهربان تر بر ملت های عالم است (صحیفه امام، ج‏15، ص:492و 493 ) چه نسبتی با باورهای امروزین ما از اسلام و پیامبر اسلام دارد..

در حالی که رییس جمهور ایران اسلامی در دولت اصلاحات پیشنهاد دهنده سال گفت و گوی تمدن ها در سازمان ملل متحد می شود؛ همچنان تلاش های فراوانی در داخل برای خشن توصیف کردن اسلام و مسلمانی شکل می گیرد؛ تلاش هایی که همچنان استمرار دارد و در این میان بسیاری از داده ها و روایت های غلط در فضای مجازی تصورهایی بس غلط و خطرناک را در باورهای نسل جدید و فعالان فضای مجازی شکل می دهد؛ و همچنان اعتبار معنای صلح و دوستی و آزادی را در اندیشه پیامبر اکرم(ص) در حاشیه قرار می دهد؛ چنانکه عالمان و پژوهشگران هرچند پرسابقه و با اعتبار در این زمینه، در حاشیه قرار داده می شوند.

جماران این موضوع را با اندیشمندان مختلف به بحث گذاشته و از مشارکت صاحبنظران در استمرار این بحث استقبال می کند. پیش از این گفت و گویی تفصیلی با دکتر محمد مهدی جعفری(در اینجا بخوانید) انجام گرفته بود که به تحلیلی تاریخی درباره تدافعی بودن جهادهای پیامبر (ص) می پرداخت.

آنچه که در پی می آید حاصل گفت و گویی است با آیت الله سید محمد ایازی، قرآن پژوه معاصر، استاد حوزه و دانشگاه که از او نوشته های فراوانی درباره مفهوم آزادی و صلح در اسلام منتشر شده است. او در این گفت و گو به تفسیری قرآنی از جهادهای پیامبر می پردازد.

استاد آیت الله سید محمد علی ایازی متولد ۱۳۳۳ شمسی تحصیلات حوزوی خود را از سال ۱۳۴۷در حوزه علمیه مشهد آغاز کرد. پس از گذراندن دوره ادبیات و بخشی از سطح به حوزه علمیه قم آمد و از استادان سطح آقایان محقق داماد، فاضل، ستوده، صلواتی و سلطانی تلمذ کرد.

 از درس خارج اصول آیات عظام وحید خراسانی، آقا موسی زنجانی و فاضل لنکرانی یک دوره را به پایان رساند و همچنین ضمن شرکت در درس فقه آیات عظام منتظری و شیخ جواد تبریزی ( به مدّت ۱۵ سال ) اندکی نیز از درس حاج شیخ مرتضی حائری و اراکی استفاده برد. او فلسفه با درس آیت الله حسن زاده آملی شروع کرد، اما مدت ۱۰ سال در خدمت آیت الله جوادی آملی اسفار و تمهید القواعد و شرح فصوص الحکم را تلمذ کرد و نیز از محضر سید جلال الدین آشتیانی در فلسفه و عرفان بهره برد.سید محمد علی ایازی از نخستین سال های ورود به حوزه، به پژوهش های قرآنی توجه بسیار داشت و مدت ۳ سال در درس تفسیر آیه الله خزعلی و درس فلسفه جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن شهید مطهری و در کارهای تحقیقاتی با این شهید شرکت داشت.

او پس از دوره های متمادی تحصیل فقه و اصول و فلسفه، بیشتر وقت خود را به تحقیقات قرآنی اختصاص داده است و در این زمینه افزون بر مقالات گوناگون در مجلات و همایش ها، بیش از چهل کتاب در حوزه های تفسیری و اجتماعی و فقهی تالیف کرده است.

از استاد ایازی اثری به نام «آزادی در قرآن» منتشر شده است. در بخشی از این کتاب به مباحث مربوط به جهاد در اسلام پرداخته شده است و بخشی از گفتگوی پیش رو، ناظر به تفسیر ایشان از جنگ های صدر اسلام و نظریه ایشان در باب جهاد دفاعی در قرآن کریم است. در این گفت و گو بخش مهمی از ابهامات و پرسش های طرح شده در این باره به بحث گذاشته شده است.

شما را به مطالعه متن کامل این گفت و گوی تفصیلی که در ادامه می آید دعوت می کنیم.

 . این جزء سوره های آخر نزول در مدینه است که به پیامبر اکرم (ص) می گوید: «لا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه۸) خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند، باز نمى دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى دارد. خدا در این آیه می گوید کسانی که با شما نمی جنگند و شما را از دیارتان بیرون نمی کنند و به شما ظلم نمی کنند، دلیلی ندارد که شما با آنها بجنگید. نه تنها بجنگید که باید به آنان به نیکی و عدل رفتار کنید: « أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» یعنی یک قدم بالاتر از کار نداشتن و بی طرف بودن با کفاری که با مسلمانان ندارند، به اینها بِرّ و نیکی کنید. آنهایی که مسلمان نیستند و هر دین و مذهبی هم که دارند اما به شما کاری ندارند با آنها مهربان باشید. این آیه چه چیزی را نشان می دهد؟ نشان می دهد که موضع پیامبر اکرم (ص) یکی بوده و موضوع برخورد پیامبر اکرم (ص) موضع عقیدتی نبوده است. بحث جهاد با کفار و مشرکین جهاد برای ایمان آوردن آنان نیست. موضع با یهودیان و با اهل کتاب از باب عقیده و برای مسلمان کردن آنان نبوده است. بحث با کسانی است که با م

همواره در تاریخ اسلام نگاه‌ها و روایت‌های متفاوتی به جنگ­های صدر اسلام وجود داشته است. برخی این جنگ ها را دفاع گرایانه توصیف می کنند و این که پیامبر اکرم (ص) همواره در مقام دفاع از مسلمانان و اعتقاد آنان برخاسته است و کسانی در جهت ارائه تفسیری توسعه­طلبانه در این زمینه تلاش می کنند.

 در این میان افرادی چون شجاع الدین شفا معتقدند که آیات قرآن زمانی که در مکه نازل می شده از رأفت و مهربانی بیشتری برخوردار بوده تا زمانی که در مدینه نازل می‌شده است.  به زعم او گویا آیات مدنی تندی، قاطعیت و احیانا خشونت بیشتری دارند. او حتی به سوره حج و آیات سه گانه این سوره استناد می‌کند که اولین آیات درباره اجازه قتال است و به مسلمانان درباره برخورد با مخالفانشان اجازه می‌دهد. در واقع در تفسیری که او ارائه می دهد، آیات سیری رو به جلو و به سمت خشن شدن داشته اند، تا اینکه به جایی می­رسد که می­گوید: «فقاتلوهم لا تکون فتنه». لطفا در ابتدا درباره این نگاه و درستی یا نادرستی استنادات آن توضیحتی ارائه بفرمایید.

باید با این مقدمه اشاره کنم که ما، در فرهنگ دینی مان، واژه جنگ نداریم، بلکه جهاد داریم. از جهاد هم تعبیر به تلاش، جدیت، ایستادگی و مقاومت می­شود. در واقع به جای جنگ «حرب»، ما در ادبیات دینی واژه جُهد را داریم. حتی در کتاب‌های فقهی ما جهاد به دو قسم تقسیم می شود: یکی جهاد با نفس یعنی تلاش برای تسلط بر نفس است، یعنی کسی که تلاش و کوشش می کند که با نفس خودش مبارزه کند و او را در برابر غرایز و نفسیات مهار کند و دیگری جهاد با دشمن و جهاد با خصم بیرونی است. دشمن هم غیر مخالف و یا غیر مسلمان است. یعنی کسی که در برابر مسلمانان به توطئه، اذیت و آزار و دشمنی بر می­آید.

فقهای فریقین از قدیم الایام در کتاب­های فقهی هم جهاد را به دو قسم تقسیم کرده­اند و البته کتاب­های حدیثی شیعه نیز روایات جهاد را به دو بخش جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی تقسیم کرده اند. جهاد با دشمن خارجی و جهاد با نفس. البته مباحث فقهی کاری به جهاد با نفس نداشته در باره آن سخنان چندانی نگفته­ اند.

اما در بخش اول که جهاد با دشمن بیرونی باشد، درباره جهاد دفاعی، قسم نخست آن، به لحاظ مشروعیت و مقبولیت عقلایی آن بحثی و اشکالی وجود ندارد و هیچ کسی نه از فقها و نه از عقلای جهان نمی­گوید که جهاد دفاعی غلط و غیر انسانی و بر خلاف عدالت است. جهاد دفاعی یک امر مشروع و طبیعی و فطری است که همه دنیا آن را پذیرفته­اند.  بدین معنا که اگر کسی به شما و ناموس، کیان، خانه، کاشانه، شهر و کشورتان حمله و تجاوز کرد، شما حق دارید از خود دفاع کنید. این مسئله را همه عقلا و در تمام دنیا آن را پذیرفته­اند هر چند که درباره جزئیات و یا شیوه آن ممکن است سخنانی بگویند و اختلافاتی داشه باشند. اما هیچ کس نمی­گوید که اگر به شما حمله کردند از خودتان دفاع نکنید، بنابراین درباره جهاد دفاعی جای بحث نیست.

اما بحث بر سر جهاد ابتدایی است یعنی صورتی که مسلمانان ابتدائا اقدام به جنگ کنند و این جنگ برای مسلمان شدن آنان انجام گیرد و نوعی الزام و اجبار به عقیده تلقی شود، که در این زمینه پنج نظریه وجود دارد. 1) یک نظریه سنتی است که جهاد ابتدایی را بدین معنا می­داند که باید برای ایمان آوردن کفار جهاد کرد، برای اینکه افراد کافرند و مسلمان بشوند. این نظریه در واقع قتال را در امر دینی می­داند و معنای قاتلوهم حتی لاتکونو فتنه را به همین معنا تفسیر کرده است. یعنی اینکه باید با افرادی که کافر هستند، جنگید تا فتنه کفر از بین برود.

2) نظریه دیگری که در مقابل این نظریه است، اساسا منکر جهاد ابتدایی به طور کلی است. یعنی می­گوید جهاد ابتدایی معنا ندارد و آنچه در آیات قرآن آمده، در حقیقت جهاد دفاعی است که برخی از مفسران از آن برداشت نادرست کرده­اند.

3) اما نظریه سومی هم وجود دارد که معتقد است ما جهاد ابتدایی داریم، اما نه برای اینکه افراد را ملزم به عقیده و دین کنیم یا به اسلام ایمان بیاورند؛ بلکه برای دفع موانعِ تبلیغ دین از سوی کافران است. از این رو، این نظریه معتقد است که ما اگر بخواهیم تبلیغ و دعوت به دین کنیم، کسانی هستند که کارشکنی و مزاحمت ایجاد می­کنند، بنابراین ما برای رفع موانع دعوت، باید جهاد کنیم.

4) جهاد برای دفاع از مردمی که از ترس اسلام نمی­آورند. این نظریه تفسیر دیگر از جهاد ابتدایی است، که در حقیقت به جهاد دفاعی بر­گردانده شده است، یعنی دفاع از آزادی انسانها در حق انتخاب دین است. به این معنا که در نظام­های استبدادی دعوت به توحید و مبارزه با شرک مواجه با مخالفت آنان است و به همین دلیل مانع ایمان می­شوند، این جهاد برای تأمین این حق است که مانع می­شوند و نه مانع از تبلیغ.

5) جهاد برای دفاع از مظلومان و ستمدیدگان است البته نظریه جهاد است اما نه برای دفاع از عقیده؛ بلکه برای نجات مستضعفان، بدین صورت که اگر می بینیم کسانی مظلوم واقع می­شوند و بر آنها ظلم و ستمی می­شود، از حق آنان دفاع شود، با استناد به آیاتی، مانند: وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً (نساء: ۷۵) قائل به حمایت از آنان شده و از آنان دفاع در برابر ستمکاران می­شویم. زیرا در این آیه می­گوید که چرا شما در راه خدا و در راه نجاتِ‏ مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید؟ همانان که مى‏گویند: «پروردگارا، ما را از این شهرى که مردمش ستم‏ پیشه‏اند بیرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما. در این صورت جهاد به عنوان دفاع از مظلومین و مستضعفین است و این حق انسانی و اخلاقی است که برای نجات ستمدیدگان جهاد کنیم و این­چنین حقی انسانی و عقلی و قابل قبول است.

اما کدام یک از این نظریات درست است؟ بدون شک امروز از این مفهوم سوء استفاده­های بسیار شده و همه آنها به حساب قرآن و دین اسلام گذاشته شده و بخشی از اسلام هراسی در غرب عنوان جهاد است، چنانکه در باره جهاد ابتدایی در میان خود مسلمانان شبهات بسیاری مطرح است. مانند حق دخالت در اراده انسان­ها و اینکه آیا با جهاد و دخالت در کشورها و جامعه سرنوشت عقیده و انتخاب به کجا می­رسد و آیا اصولا ایمان اجباری ارزشی دارد؟

 همانطور که پیش از این اشاره شد، ما در باره جهاد دفاعی مناقشه ای نداریم و در نوشته های فقهی و اجتماعی خود اشاره کرده­ام که جهاد دفاعی امری معقول و انسانی است و اصولا وصف دینی ندارد، امر تعبدی نیست. تنها در صورتی که انسان مسلمان برای دفاع از خود و دیگران تلاش می­کند و جان خود را تقدیم می کند، پاداشی از سوی خداوند دارد، و اگر کشته شود، شهید محسوب می­شود. بنابراین درباره جهاد دفاعی کسی مخالفتی ندارد. و هیچ کس حتی در جهان خارج از اسلام هم با این نوع جهاد مخالفتی ندارد. یا کسی نمی­گوید که اگر به شما ستم شد و در یک نظام استبدادی قرار گرفتید حق اعتراض و دفاع از خود را ندارید و حق ندارید که داد بزنید. اختلاف در جهاد ابتدایی است و در جهاد ابتدایی هم این چند دیدگاه وجود دارد که عرض کردم.

 از نظر ما در قرآن یک نوع جهاد وجود دارد و آن جهاد دفاعی از مسلمانان است و حتی جهادی به عنوان دفاع از دیگران به خودی خود نداریم. جایی دفاع از دیگران مطرح است که با شما هم­پیمان باشند و آنان درخواست حمایت کرده و شما هم به این عنوان وارد جنگ شوید و مصالح مسلمانان هم برای ورود در این جنگ ایجاب کند. در آن صورت دفاع از دیگران دفاع از خود است و آن وصف عقیدتی ندارد وصف حقوقی و انسانی دارد و یک امر عقلایی و متداول بین جهانیان است.

اما ببینیم، آیات قرآن چه می­گویند. در این باره بین سوره­های مکی و مدنی هر چند تفاوت است، اما تفاوت ماهوی نیست. و اگر احیانا در آیات قبل از هجرت و بعد از هجرت تفاوت وجود دارد، در شرایط مسلمانان و روش برخورد با دشمنان وجود دارد، لذا این اختلاف در تشریع کلی جهاد نیست. در موضوع و زمینه جهاد است. حتی این را می­توان گفت که در نگاه کلی قرآن نسبت به برخورد با معارضان نیست، این معارضانی که اذیت و آزار می­کرده­اند، باید در برابر آنان اگر ممکن است ایستاد و از خود دفاع کرد، و مانع از آزار شد. لذا باید گفت در این دسته از آیات «اذن به جهاد» و یا «عدم اذن» مربوط به تفاوت موقعیت و شرایط تاریخی خود مسلمانان است که در دوره­ای نمی­توانستند از خود دفاع کنند و «دفاع از خود به منزله خودکشی بود.»

 بدین­جهت این که کسانی گفته­اند برخورد پیامبر اکرم (ص) قبل از هجرت، با بعد از هجرت تفاوت پیدا کرده و پیامبر رحمت دیگر پیامبر رحمت نیست، این درست نیست. پیامبر رحمت در فتح مکه هم پیامبر رحمت بود که دشمنان دیرین خود را بخشید و فرمود: انتم الطلقا و باز فرمود: «الیوم یوم المرحمه» اما در دوره مکی که مسلمانان مجبور به هجرت می­شدند و یا به شعب ابی طالب پناهنده می­شدند اما از خود دفاع نمی­کردند، چون امکان دفاع نبود و دفاع نوعی خودکشی بود. اما پس از ملحق شدن مردم مدینه و تشکیل جامعه مدنی تغییر شرایط حاصل شده بود و برای دفاع از خود فرصت فراهم شده بود که در گذشته برای آنان میسر نبود و ناچار با شکنجه و اذیت و مهاجرت و مسائل دیگر مواجه بودند.

بنابراین دستور به جهاد در این دسته از آیات به دلیل تغییر شرایط مسلمانان بود و چون شرایط و موضوع عوض شده بود، حکم هم عوض شده است، نه اینکه فلسفه جهاد عوض شده باشد. پیغمبر عوض نشده است از حرفش برنگشته است. سخن افرادی مانند آقای شجاع الدین شفا این است که، گویی پیغمبر در زمانی که در مکه بود و موقعیتش ضعیف بود، آن حرف ها را می­زد، اما زمانی که موقعیتش قوی شد، حرف­هایش تغییر کرده است. خیر سخن و پیام او در اصل دگرگون نشده است، شرایط برای دفاع به نفع مسلمانان تغییر پیدا کرده است. برای فهم این مسئله باید به سراغ خود آیات رفت، چه آیاتی که در سوره­های مکی آمده و چه در سوره های مدنی.

تردیدی نیست که نخستین آیه­ای که مساله جهاد را مطرح کرده، آیه ۳۸ سوره حج است که مسئله جهاد مطرح و جهاد تشریع شده است، این آیه می­گوید: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» «به کسانی که به جنگ بر سرشان تاخت آورده اند و مورد ستم قرار گرفته اند، رخصت داده شد و خدا بر پیروز گردانیدنشان تواناست». این آیه می‌گوید: به شما اجازه داده می شود که بجنگید زمانی که به شما ظلم می شود. بر طبق این آیه رسما «اذن» به جهاد داده شده و نه «امر» به جهاد شده است، گویی پیش از این مسلمانان حق جهاد نداشتند، چون «انتحار» بود.

یعنی مجوز برای جهاد دفاعی است و نه الزاما وجوب دفاع. یعنی شما در برابر ستمی که می­شوید، حق دفاع از خود و دیگر مسلمانان را دارید. این مجوز هم مربوط به عنوان ستم شدن: «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» است و خوب دقت شود که مسئله ایمان آوردن آنان نیست. یعنی ِأَنَّهُمْ تعلیل و علت اذنِ به قتال است. چون به شما ظلم می­شود و به شما ظلم می­کنند و چنین موقعیتی متفاوت فراهم شده که در اواخر مکه و انسجام مسلمانان است، حق داده می شود که از خودتان دفاع کنید، حال چرا قبل از این، اجازه دفاع داده نشده است؟

 برای اینکه نمی­توانستند و دفاع آنها نوعی خودکشی بود و ممکن بود کسانی حاضر به فداکاری باشند ولی در حالی که مسلمانان در نهایت ضعف هستند، چنین کاری ثمره­ای ندارد و گرفتن حق و نشاندن باطل نمی­انجامد این کاری که هرچند از روی ایمان بخواهند انجام دهند و به نابودی این نونهال بیانجامد و از ریشه قطع شود، غیر عقلایی است. چون اگر می­خواستند این کار را بکنند بیشتر کشته می­شدند. در واقع زور نداشتند، گذاشتند زمانی که توانایی داشته باشند.

بنابراین فرق میان آیات مکی و مدنی در این است و اگر قبلا می­خواستند ایستادگی و مقاومت کنند همه شان از بین می­رفتند و دشمن همه آنان را تار و مار و قلع و قمع می­کرد. چون موقعیت مسلمانان تثبیت شد، به آنها این اجازه داده می­شود و می­گوید حالا دیگر می­توانید به­ایستید و مقاومت کنید. ببینید یک زمانی به کسی ظلم می شود می­گویند که فرار کن یا مخفی شو، به کشور دیگری برو، هجرت کن، اما یک زمانی است که دلیلی ندارد که فرد فرار کند، مخفی بشود و هجرت کند، بنابراین گفته می‌شود که می­توانید ایستادگی و مقاومت کنید.

 خطاب این آیات به مشرکین مطلق نیست. منظور مشرکینی است که پیمان را شکسته اند. لذا الف و لام المشرکین در اینجا الف و لام عهد است، نه الف ولام جنس. یعنی درباره مطلق همه مشرکین ما حق جهاد نداریم، آن کسانی که خواستند از این آیات نتیجه بگیرند که جهاد، جهاد ابتدایی است؛ گفتند قرآن در این جا می گوید: فقاتلوهم حتی لا یکون فتنه، را درباره مشرکین گفته است، در صورتی که اینجا هم، جمله: عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ است. یعنی کسانی که با شما پیمان بسته و نقض عهد کرده، لذا در جایی که همین مشرک نقض عهدی نکرده، دلیل بر جهاد آنان نیست. این آیات اصلا نمی¬خواهد این را بگوید که جهاد بر هر مشرکی جایز است. این آیات می¬خواهد بگوید که این مشرکین خاصی که با پیامبر اکرم (ص) عهد و پیمان بستند و بعد پیمان خودشان را شکسته اند در مقابل آنهاحق دفاع دارید.

پس به نظر شما «پیدایی زمینه و امکان دفاع» در واقع «نتیجه بخش بودن» و به تعبیری «عقلانی بودن» دفاع زمینه نزول این آیات است؟

بله‌! شرایط به گونه ای تغییر کرده است، که دیگر می توانستند از خودشان دفاع کنند. ببینید یک مثال می‌زنم؛ زمانی یک دزدی می­آید داخل خیابان و چیزی از کسی می دزد، در شرایطی که دزد مسلح است و شما ابزار و توان دفاع از خود را در برابر سلاح او ندارید، در این شرایط چاره‌ای نیست. باید فرار کرد و خود را در جایی مخفی کرد تا از خودت محافظت کنی، اما در یک جایی شما در مقابل این دزد توان دفاع دارید، آن موقع دیگر دلیلی ندارد که فرار کنید. دوره قبل از نزول این آیات، دوره­ای بوده که دوره کمی جمعیت مسلمانان بوده، بنابراین ایستادگی مشکل بوده است.

یعنی آیات مکی بدین صورت و در این شرایط و زمان نازل شده بوده­اند؟

آیات مکی اینگونه و در این شرایط نازل شدند، پیش از این مسلمانان تحمل شکنجه می­کردند، تحقیر می­شدند و یا به هر راهی متوسل می­شدند تا خود را نگه­داری کنند و یا پیامبر اکرم (ص) آنان گفت که حبشه و یا جاهای دیگر بروید و یا در همان نزدیکی مکه شِعب ابی­طالب پناه گرفتند، پیامبر اکرم (ص) نیز به مدینه هجرت می کند.

بخش عظیمی از آیات جهاد در مدنی الاول که مسئله جهاد به صورت نرم و آرام مطرح شده باز در سیر تدریجی احکام ناظر به این شرایط است که جمعیت مسلمانان ضعیف و کم هستند، امکاناتشان کم است و نمی­توانند در مقابل دشمن با تمام وجود بایستند و اگر بایستند خودشان از بین می روند.  اما وقتی که مسلمانان قدرت پیدا کردند آنجا دستور این است: «فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ( بقره ۱۹۴) پس هر کس بر شما تعدى کرد همان گونه که بر شما تعدى کرده بر او تعدى کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است(۱۹۴) این بدین معنی است که اگر به شما تجاوز کردند به همان اندازه ای که آنها تجاوز کردند و نه بیشتر اقدام کنید.

این آیه نشان می­هد که اولا این تجویز در محدود دفاع است و ثانیا محدوده آن در پاسخ به اعتدای آن به اندازه مقابله است و نه بیشتر. این معنا در آیات دیگری هم هست که می گوید اگر آنها تسلیم شدند و دست از فتنه برداشتند به آنها کاری نداشته باشید: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (انفال: ۶۱) و اگر به صلح گراییدند، تو [نیز] بدان گراى و بر خدا توکّل نما که او شنواى داناست. خوب این که می­گوید: ««وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» اگر آنها درخواست صلح کردند، شما با آنها صلح کنید. در مقابل بیان می­کند: «فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ (نساء: ۹۱) پس اگر از شما کناره‏گیرى نکردند و به شما پیشنهاد صلح نکردند و از شما دست برنداشتند، هر کجا آنان را یافتید به اسارت بگیرید و بکشیدشان. مثلا در صدر این آیات می­گوید: « وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (نساء: ۱۹۰) و در راه خدا، با کسانى که با شما مى‏جنگند، بجنگید، [ولى‏] از اندازه درنگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمى‏دارد. قید: « الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ» است. یعنی دلیل جواز قتال عمل و رفتار آنان است.

حتی در جایی دیگر به صورت کلی قرآن معیارهایی تعیین می­ کند و می­فرماید: «وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» (مائده ۸) البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.

این نکته بسیار مهم است که خداوند می­گوید که اگر آنها با شما دشمنی می کنند. بدین معنا نیست که شما هم همانگونه برخورد کنید: « وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ» عدالت کنید اگر دشمنان به شما دشمنی کردند، دیگر از حد عدالت خارج نشوید، اگر او حمله­ای کرد دیگر نگویید که بزنید و بکشید. اگر دشمن بودند در همان حد دشمنی­شان با آنها برخورد و رفتار کنید. نه این که به زن و بچه و خانه و درخت و مال و اموال و حیواناتشان کاری داشته باشید. جمله: «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» در این آیه بسیار مهم است. زیرا عدالت از تقوا به حساب می­آید.

بنابراین خداوند معیارهای زیادی را تعیین می­کند که وقتی ما این آیات را مورد توجه قرار می دهیم مشاهده می کنیم که این آیات نه تنها مسئله جهاد را به عنوان یک امر دفاعی و نه یک امر ابتدایی و آن هم محدود به عمل و رفتار آنان مطرح می کند؛ بلکه به اخلاق و عدالت هم دعوت می کند. این گونه آیات بسیار زیاد است.

اما در اینجا این پرسش مطرح است که اگر چنین است، در باره آن دسته از آیاتی که به صورت مطلق سخن از قتال با مشرکین می­کند، چه پاسخی دارید؟ مثلا در جایی می­گوید: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ (بقره: ۱۹۳)» زیرا این آیه به صورت کلی سخن از قتال است؟

اولا این آیه در ادامه آیات قبلی سوره: وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُم» است و صورت کلی ندارد و منظور از این فتنه در اشاره به موضع و رفتار جنگ طلبان است. یعنی چون آنان می­جنگند، شما بجنگید: الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُم». یعنی مجوز قتال با آنان قتال آنان است و نه چیز دیگر.

ثانیا: نباید فتنه را به معنای شرک کلی تعبیر کرد و نمی­خواهد بگوید: «فقاتلوا هم حتی لا یکون مشرک». کسی که ایجاد فتنه می­کند و هر روز جنگ راه می اندازد، و مدام نا امنی ایجاد می کند به او گفته می­شود که برو ! کار آن­ها را یکسره کن که هر روز ایجاد درد سر و فتنه نکند، جاده ها را نا امن نکند و متعرض به اموال مسلمانان نشوند.

معنای فتنه در اینجا به معنای مطلق شرک و کفر نیست، که برخی از مفسرین گفته­اند. چون سیاق آیات چیز دیگری غیر از جنگ عقیدتی است.

ثالثاً: وانگهی موضوع فتنه است و نه شرک، هرچند که در این داستان بر مشرکانی که فتنه­گر هستند، منطبق شده است. نه اینکه مشرکین را از بین ببرید وگرنه قرآن می توانست بگوید که «وحتی لا یکون مشرک» پس چرا نگفته است؟ چون در اینجا معلوم می شود که خصوصیت کاری را که آنها انجام می­دادند و هر روز ایجاد ناامنی می­کردند و بی ثباتی را برای مسلمانان فراهم می نمودند و به آنها متعرض می­شدند، به این دلیل گفته است.

جالب این است که شاید مهم­ترین بخش این آیات، مربوط به کسانی است که به جهاد ابتدایی قائلند که آیاتی است که در سوره توبه آمده است، مانند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (توبه: ۱۲۳) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، با کافرانى که مجاور شما هستند کارزار کنید، و آنان باید در شما خشونت بیابند، و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.  بیشترین تمرکز این افراد بر این سوره است. اما موضوع این آیات هم کفار مطلق نیست، بلکه کفاری هستند که به طور مرتب نا امنی ایجاد می­کنند و در اطراف شما و نزدیک شما هستند و کار را بر شما تنگ گرفته­اند و در شرایط سخت و دشوار و حملات دیگر قبایل آنان هم همکاری می­کنند، قرآن می­گوید برای ایجاد امنیت منطقه خودتان استراتژی شما این باشد، که پاکسازی از این گروه را از کسانی که مجاور شما هستند «الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ» آغاز کنید.

  از نظر ما در قرآن یک نوع جهاد وجود دارد و آن جهاد دفاعی از مسلمانان است و حتی جهادی به عنوان دفاع از دیگران به خودی خود نداریم. جایی دفاع از دیگران مطرح است که با شما هم¬پیمان باشند و آنان درخواست حمایت کرده و شما هم به این عنوان وارد جنگ شوید و مصالح مسلمانان هم برای ورود در این جنگ ایجاب کند. در آن صورت دفاع از دیگران دفاع از خود است و آن وصف عقیدتی ندارد وصف حقوقی و انسانی دارد و یک امر عقلایی و متداول بین جهانیان است. اما ببینیم، آیات قرآن چه می¬گویند. در این باره بین سوره¬های مکی و مدنی هر چند تفاوت است، اما تفاوت ماهوی نیست. و اگر احیانا در آیات قبل از هجرت و بعد از هجرت تفاوت وجود دارد، در شرایط مسلمانان و روش برخورد با دشمنان وجود دارد، لذا این اختلاف در تشریع کلی جهاد نیست. در موضوع و زمینه جهاد است. حتی این را می¬توان گفت که در نگاه کلی قرآن نسبت به برخورد با معارضان نیست، این معارضانی که اذیت و آزار می¬کرده¬اند، باید در برابر آنان اگر ممکن است ایستاد و از خود دفاع کرد، و مانع از آزار شد. لذا باید گفت در این دسته از آیات «اذن به جهاد» و یا «عدم اذن» مربوط به تفاوت موقعیت و شرایط تاریخی خود مسلمانان است که در دوره ای نمی توانستند از خود دفاع کنند و «دفاع از خود به منزله خودکشی بود.» بدین¬جهت این که کسانی گفته اند برخورد پیامبر اکرم (ص) قبل از هجرت، با بعد از هجرت

تمرکز اصلی کسانی که قرائت های جنگ طلبانه ارائه می دهند؛ بر آیات سوره توبه است.اما در سوره توبه خیلی جالب و روشن این مفاهیم بیان شده است. آنجا بسیاری از آیات غلاظ و شدادی راجع به مشرکین آمده است: «برَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿توبه۱﴾ فَسِیحُواْ فِی الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَأَنَّ اللّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ ﴿ توبه۲﴾ این آیات، اعلام بیزارى [و عدم تعهد] است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته‏اید. پس [اى مشرکان] چهار ماه [دیگر با امنیت کامل] در زمین بگردید و بدانید که شما نمى‏توانید خدا را به ستوه آورید و این خداست که رسواکننده کافران است.

 در این آیات که می گوید این‌ها را بگیرید، بکشید، و حتی سوره بدون بسم الله شروع می­شود؛ موضوع بحث مشرک از آن جهت که مشرک است، مطرح نیست، چون می­گوید «إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ» کسانی که از این مشرکان پیمان بستند و آن را شکستند، برائت می جوید از آن‌ها، نه برای اینکه مشرک هستند. بلکه به این دلیل که نقض عهد کردند. اصلا این آیات مطلق نیستند، زیرا نمی خواهد بگوید با همه مشرکین عالم جنگ کنید بلکه منظور مشرکین خاص هستند.

 استدلال می­کند مگر کسانی پیمان بسته و از این جهت کم نگذاشته و علیه شما نایستاده و مخاصمه را دنبال نکرده­اند: «إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً» لذا آیه بسیار صریح و روشن است. در صدر آیه می­گوید: «إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ»  و در ذیل می­گوید: «إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ» پس روشن است که موضوع برائت و مقابله کسانی است که که عهد و پیمان بسته و نقض عهد کرده­اند. اینگونه جنگ را ابتدایی نمی­گویند و اگر کسی دشمنی و شرارت کرد، دفاع امری عقلایی است.

چنانکه ما امروزه در نظام های بین الملل یک سری پیمان ها را داریم، وقتی که پیمان دارید، باید به آن پیمان­ها پایبند باشید. ولو اینکه مسلمان نباشند. و اگر کسی نقض کرد، هرچند صدام به ظاهر مسلمان، باید با او جنگید.

اکنون کشورهایی در دنیا به جز این چند کشور مسلمان که در همسایگی داریم هستند. کشورهایی در دنیا هستند که در سازمان ملل با آنها هم پیمان شده ایم. یعنی آن کشورها عضو سازمان ملل­اند و ما هم عضو سازمان ملل­ایم، یک سری قوانین بین المللی وجود دارد که همه اعضا باید به آنها پایبند باشند. به فرض مثال ما حق تعرض به آنها را نداریم و آنها هم حق تعرض به ما را ندارند. اما اگر حالا کسی این پیمان را شکست و آن را نقض کرد طرفین مقابل هم حق دارند که با آن برخورد کنند.

 خطاب این آیات به مشرکین مطلق نیست. منظور مشرکینی است که پیمان را شکسته اند. لذا الف و لام المشرکین در اینجا الف و لام عهد است، نه الف ولام جنس. یعنی درباره مطلق همه مشرکین ما حق جهاد نداریم، آن کسانی که خواستند از این آیات نتیجه بگیرند که جهاد، جهاد ابتدایی است؛ گفتند قرآن در این جا می گوید: فقاتلوهم حتی لا یکون فتنه، را درباره مشرکین گفته است، در صورتی که اینجا هم، جمله: عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ است. یعنی کسانی که با شما پیمان بسته و نقض عهد کرده، لذا در جایی که همین مشرک نقض عهدی نکرده، دلیل بر جهاد آنان نیست. این آیات اصلا نمی­خواهد این را بگوید که جهاد بر هر مشرکی جایز است. این آیات می­خواهد بگوید که این مشرکین خاصی که با پیامبر اکرم (ص) عهد و پیمان بستند و بعد پیمان خودشان را شکسته اند در مقابل آنهاحق دفاع دارید.

در اینجا یکبار آیات را می­خوانیم تا ببینیم چه این آیات چه می­گوید: «برَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ  بعد می گوید: وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿توبه۳﴾ این آیات اعلامى است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان دیگر تعهدى از نجنگیدن ندارند، با این حال اگر از کفر توبه کنید آن براى شما بهتر است و اگر روى بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد و کسانى را که کفر ورزیدند از عذابى دردناک خبر ده.

 این آیه اخطاری است به کسانی که پیمان صلح را شکسته و به همین دلیل می­گوید که دیگر آن خویشتنداری معنا ندارد. یعنی آنهایی که پیمان بستند و آن را نمی شکنند ما با آنها کاری نداریم. اما آنهایی که پیمان می­شکنند با آنها برخورد می­کنیم. آنهایی که ما با آنها پیمان بستیم که آنها حمله نکنند و ما هم حمله­ای نمی­کنیم.

آیات سوره توبه بعد از صلح حدیبیه نازل می شود؟

بله! این اعلام پس از صلح حدیبیه و تخلف مجدد آنان است، لذا می­گوید: «فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ» وقتی که این ماه­های حرام گذشت که این فرصت مجددی است شاید در این فاصله آنان از جنگیدن و تخلف پشیمان شوند و لذا بعد می­گوید: فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ با اینها کارزار کنید. هر جا پیدایشان کردید بگیریدشان و آنها را محاصره کنید و آنها را زمین گیر کنید. چرا؟ چون اینها در مقابل پیامبر اکرم (ص) نقض پیمان کرده­اند. بعد می­گوید: «کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ»  چگونه با این کسان مماشات کند، با این که بارها پیمان شکسته، مشرکینی که نه عهدی می­گذارند و نه پیمانی می­شناشند و نه تعهداتشان را به جا می­آورند و همواره پیمان می­بندند و مدام نقض پیمان می­کنند. در مرحله بعد برای این تجویز جنگ که کاملا بیانگر دفاعی بودن جنگیدن است، می­گوید: «ألا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» ﴿توبه١٣﴾؛  چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین‏بار [جنگ را] با شما آغاز کردند نمى‏جنگید آیا از آنان مى‏ترسید، با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید.

می گوید چرا پیامبر اکرم (ص) با اینهایی که این گونه پیمان شکنی کردند و پیامبر را از شهر خودشان بیرون کردند مدارا می­کند؟ در این صورت این آیات نه تنها دلیل بر ابتدایی بودن جنگ نیست و از این آیات نمی­توان استفاده برد که ناظر به هر مشرکی است، بلکه آن صورت است که مسلمانان از سر ناچاری به این جنگ روی آورده به این دلیل: که اگر کسی همه این آیات را نگاه کند می­بیند که موضوع آنها موضوع جهاد ابتدایی و برای ایمان آوردن کافران و مشرکان نیست و ناظر به موضوع اجبار و الزام به دین نیست. در همین سوره توبه آیه ۱۴ می­گوید: «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ»؛ با آنان بجنگید خدا آنان را به دست‏شما عذاب و رسوایشان مى‏کند و شما را بر ایشان پیروزى مى‏بخشد و دل هاى گروه مؤمنان را خنک مى‏گرداند. یعنی با آنها بجنگید، چون این جنگ شما ناظر به آن­همه اذیت و آزاری است که به شما کرده زیرا تشفی صدور هنگامی است که پیش از این از کار آنان به تنگ آمده و قتل و غارت کرده و حال با این پیمان شکستن فرصت برای پاسخ دادن فراهم شده است.

مراد از قاتلوهم در اینجا چیست ؟

بله به معنای جنگیدن است و نه به معنای کشتن. یعنی طرح جنگ است و نه طرح کشتن آن هم با آنهایی که هر روز ایجاد ناامنی می­کنند و مدام اطراف مدینه را نا امن کرده و یا قبایل اطراف مدینه را تحریک می­کنند و آنجا را محاصره می­کنند. بنابراین اگر کسی به این آیات توجه کند می بیند که این آیات همه ناظر به جهاد دفاعی است و نه جهاد ابتدایی. البته جهاد دفاعی هم معیار واصول دارد. رعایت حقوق مخالف را دارد که آیات آن هم بسیار است.

در اینجا توجه به نکاتی دیگر در تفسیر این آیات اهمیت فراوان دارد؛‌ نخست بیان تفاوت شرایط قبل از هجرت با شرایط بعد از هجرت از نظر دیگر است، پیامبر اکرم (ص) قبلا اگر مماشاتی با این دشمنان می­کرد، این مماشات شکل فردی و یا گروهی آنان، گسترده نبود. تا پیامبر اکرم (ص) در مدینه جامعه اسلامی را تشکیل نداده بود، احساس خطر آنان محدود به اذیت و آزار موردی بود. اما با گسترش اسلام و روی آوری قبایل، احساس خطر آنان شدید و جدی بود، به همین دلیل روی به لشکرکشی آوردند و از قبایل دیگر کمک خواستند. جنگ بدر، احد، احزاب و حنین نمونه­ای از این جنگ­ها است.

نکته دوم این که پیش از تشکیل جامعه مدینه مسلمانان نمی­توانستند از حق خودشان به صورت جمعی و نظامی دفاع کنند، اصل عقلایی و تاکتیک جنگی می­گوید اگر نمی­توانی کار را به­پیش ببری، خودت را در معرض جنگ قرار نده، این خیلی طبیعی است: که انسان در شرایطی قرار گرفت که نتواند از خودش دفاع کند؛ نباید خودش را در معرض کشته شدن قرار دهد. برای مسلمانان و در راس آنها پیامبر اکرم (ص) در مرحله اول این شرایط و این موقعیت بود که نمی خواست این جمعیت قلیل را در معرض نابودی قرار دهد. خوب برای اینکه راه و هدفش را به پیش ببرد. یکی از راه­های آن تدبیر برای تحفظ آن جمعیت اندک و فراهم کردن فرصت برای شرایط بعدی است.

بنابراین، تا مسلمانان قدرت نگرفته بودند، توطئه­های مشرکین، کفار و دیگران در حد اذیت و آزار بود. اما وقتی که مسلمانان قدرت گرفتند، دشمنان هم شروع به لشکر کشی و تجهیز کردند تا جایی که در این مدت کم حیات باقیمانده پیامبر اکرم (ص) یعنی ده سال، ده ها غزوه و  سریه در برابر پیامبر اکرم (ص) راه انداختن تا جایی که در حقیقت مسلمانان آرامش نداشته‌اند. در واقع این توطئه­ها و جنگ­ها باعث پاسخ پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان بود و در بسیاری از موارد پیامبر اکرم (ص) تأمل می­کرد و هیچگاه پیش قدم نمی­شد.

جنگ هایی که خود پیامبر اکرم (ص) در آن حضور داشته است را غزوه می گفته­اند و جنگ هایی که پیامبر اکرم (ص) کسی را به جنگ می فرستاد و کسی دیگر فرماندهی می کرده را سریه می گفتند. حال نه در غزوات و نه در آن سریه های پیامبر اکرم (ص) هیچ کدام پیامبر اکرم (ص) ابتدا شروع به جنگ نکرده است. بلکه آنها کاری می کردند، جنگی و تهدیدی و اعمال نقشه­ای کردند، دخالتی یا تهدیدی می کردند و آنجاست که از پیامبر اکرم (ص) دستور می رسیده که از باب مقابله و یا پیشگیری بجنگند.

خوب طبیعی است که این جنگ­ها همگی دفاعی باشند و این سیره تفسیر بیانگر معنای آیات جهاد و اطلاق کلماتی است که در ظاهر صورت کلی دارد ولی ناظر به شرایط و موقعیت تاریخی روش مشرکان با مسلمانان است.

یعنی شما دلیل این جنگ­ها و توطئه­ها را از سوی مشرکان، ترس از قدرت گرفتن مسلمانان می دانید؟ و معتقدید که دو طرف به گونه ای سازمان یافته با یکدیگر مواجه می شدند؟

بله! وقتی که دیدند مسلمانان قدرت گرفته­اند، آنها هم به همان موازات حملات خود را گسترش دادند. قبلا کارهای دشمنان پیامبر اکرم (ص) در حد اذیت و آزارهای موردی بود مثل این که کسی را شکنجه کنند تا از اسلام برگردد و یا کسی را از خانه­اش بیرون کنند، مالش را بگیرند، زنش را بگیرند، اذیت وآزار کنند. اما وقتی که دیدند مسلمانان قدرتی شدند، دیگر لشکر کشی­های آنها هم شروع شد. پس فرق بین موقعیت مکه و مدینه یا قبل از هجرت و بعد از هجرت نه تغییر موضع پیامبر اکرم (ص) که رفتار دشمنان اسلام بوده است. دشمنان فهمیدند که اگر این نهال جدید را نخشکانند و در مقابلش نیاستند، دچار مشکل می‌شوند. در این باره قرآن در سوره محمد می­گوید: «کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّار» چون کشته‏اى است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهىِ‏] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد.

در این آیه دقیقا نگرش این کفار و فلسفه تشدید مخالفتها را نشان می­دهد و مسلمانان را به نهالی نورس تشبیه می­کند که تازه جوانه زده است. می­گفتند که قیچی کردن این نهال الان راحت است، اما زمانی که به درخت تنومندی تبدیل شد، دیگر نمی­توان آن را ارّه کرد. لذا دشمنان به مسلمانان فشار می­آوردند که آنها را از بین ببرند، مسلمانان مانند آن درختی است که کشاورز شب می­خوابد و صبح می­بیند که  نهالش تنومندتر شده است.

بنابراین در این آیه مسلمانان را به نهالی تشبیه می­کند که نوجوان است و دشمنان طمع شان برای از بین بردن آن‌ها بیشتر می شود و با انواع و اقسام توطئه می­خواهند که نابودش کنند و پیامبر اکرم (ص) با انواع پیمان­ها تلاش می­کند که از جنگ پیشگیری کند و ایستادگی پیامبر اکرم (ص) در جنگ احزاب و فتح مکه در این راستا بود.  لذا در جایی دیگر به مسلمانان نوید می­دهد که می­گوید: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» (الصف ۸) مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا - گر چه کافران را ناخوش افتد- نور خود را کامل خواهد گردانید. آنها می خواستند نور خدا را خاموش کنند اما نتوانستند که نور خدا را خاموش کنند.

نکته­ای که می خواهم وارد بحثش بشوم شاهدی دیگر به این که این آیات جهاد دفاعی است و نه ابتدایی و موضع پیامبر اکرم (ص) قبل از مدینه و بعد از مدینه فرق نکرده تعیین معیار برای برخورد با کفار در آیات مدنی الاواخر است.

 این شاهد آیات ۷و۸ سوره ممتحنه است در این آیات تقریبا به صورت شفاف و گویا جهت­گیری جهاد مسلمانان را روشن می­کند که ما با چه کسانی می­جنگیم و با چه کسانی نمی­جنگیم؟ دیگر اینجا کسی نمی­تواند بگوید که این سوره ها مکی یا مدنی الاوائل و تغییر موضع پیامبر اکرم (ص) است. این جزء سوره­های آخر نزول در مدینه است که به پیامبر اکرم (ص) می­گوید: «لا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه۸) خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمى‌دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى‌دارد.

خدا در این آیه می­گوید کسانی که با شما نمی­جنگند و شما را از دیارتان بیرون نمی­کنند و به شما ظلم نمی کنند، دلیلی ندارد که شما با آنها بجنگید. نه تنها بجنگید که باید به آنان به نیکی و عدل رفتار کنید: « أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» یعنی یک قدم بالاتر از کار نداشتن و بی­طرف بودن با کفاری که با مسلمانان ندارند، به اینها بِرّ و نیکی کنید. آنهایی که مسلمان نیستند و هر دین و مذهبی هم که دارند اما به شما کاری ندارند با آنها مهربان باشید. این آیه چه چیزی را نشان می دهد؟ نشان می­دهد که موضع پیامبر اکرم (ص) یکی بوده و موضوع برخورد پیامبر اکرم (ص) موضع عقیدتی نبوده است. بحث جهاد با کفار و مشرکین جهاد برای ایمان آوردن آنان نیست. موضع با یهودیان و با اهل کتاب از باب عقیده و برای مسلمان کردن آنان نبوده است. بحث با کسانی است که با مسلمانان می­جنگند و اگر نمی­جنگند حق شهروندی آنان محفوظ است و باید که با آنان به نیکی و عدالت رفتار کرد.

بنابراین تأکید می­شود که ما دو شهروند، درجه اول و دوم نداریم. همه آنهایی که کاری با شما، جنگی و توطئه­ای ندارند، شهروند شما محسوب می­شوند و حق شهروندی خودشان را دارند. پس شما هم با آنها کاری نداشته باشید. « أَنْ تَبَرُّوهُمْ » به اینها خوبی کنید و « َتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» و با عدالت با آنها رفتار کنید. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» خدا دوست دارد وقتی با کفاری که با شما نمی­جنگند، شما با آنها خوبی می­کنید، این مایه دوستی خداست. با یک یهودی، با اهل کتاب، یا عناوین دیگر زیرا اینجا تعیین نمی­کند که این کسان چه گروه و دسته­ای هستند، در مثل امروز حتی با بهاییانی و یا مارکسیست­هایی که خدا را قبول ندارند، یا هر کسی که خلاف اعتقاد شما است، اما به توطئه ای علیه شما دامن نمی زند؛ و با شما کاری ندارد، دلیلی برای متعرض شدن به حقوق و آزادی­های آنان نیست و کسی حق برخورد ندارد. «إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. فقط خدا شما را از دوستى با کسانى باز مى‌دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده و در بیرون‌راندنتان با یکدیگر هم­پشتى کرده‌اند و هر کس آنان را به دوستى گیرد، آنان همان ستمگرانند. لذا آیه دوم دیگر به صورت صریح می­گوید بدانید تنها با کسانی بجنگید که « قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ » آنهایی که با شما می­جنگند با ایشان بجنگید.

در اینجا هم  قاتلوهم به معنای جنگیدن است؟

بله! به معنای جنگیدن است و نه کشتن. چون قتل فعل ثلاثی است. اما قاتل فعل ثلاثی مزید است. قاتل، یقاتل، مقاتل به معنی جنگ کردن، کارزار کردن و جنگیدن و رویاروی شدن است. با آن کسانی که با شما می جنگند، بجنگید. کشتن ممکن است یک دفعه­ای باشد، ممکن است فردی خواب باشد شما او را بکشید. یا اصلا حواسش پرت باشد و شما آن را بکشید و یا او را ترور کنید، این کشتن است. اما جنگیدن در میدان، اسباب و سازکارش هم متفاوت است. یک کسی با شما می­جنگد شما هم می خواهید با او بجنگید و در واقع یک حالت دو طرفه است. یعنی او می جنگد و شما هم می­جنگید. می گوید: «إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ» آنهایی که با شما می جنگند، شما هم با آنها بجنگید. آنها شما راه آواره می­کنند، خوب شما از حق خودتان دفاع کنید.

 لازم است در همین­جا اشاره کنم که پیامبر اکرم (ص) گاه در جنگ هایی مانند جنگ تبوک می­دید که دشمنان حرکت کرده­اند که وارد مدینه شوند. ایشان به عنوان یک تاکتیک جنگی که در همه دنیا مرسوم است، منتظر ورود آنان به منطقه مدینه نمی­شد تا کار از کار بگذرد، پیش دستی می­کند و تا قبل از اینکه آنها وارد شوند در مقابلشان می­ایستد و این طبیعی است. این یک امر عقلایی است که پیشگیری کند. به طور مثال اگر عراق به ما حمله کرد، بگوییم صبر کنیم تا به تهران برسد، بعد دفاع کنیم؟ طبیعی است که این کار را نمی­کنید، بلکه می روید و در مرزها جلوی آن را می­گیرید و از خودتان دفاع می کنید. پیامبر اکرم (ص) هم در جنگ تبوک به مرزهای جزیره العرب رفت تا پیش از نفوذ آنان دفاع کند.

از سوی دیگر تأیید کننده این تفسیر از آیات که جهاد ابتدایی نداریم، و اینکه این آیات ناظر به جهاد ابتدایی نیستند، آن دسته از آیات قرآن است که اکراه و اجبار در دین را ممنوع می­کند و به صورت مستقیم و غیر مستقیم پیامبر اکرم (ص) را از اجبار برحذر می­دارد. در جایی به صراحت از نا اکراهی بودن دین سخن می­گوید: «لا اکراه فی الدین» در دین اکراهی نیست. یا می­گوید؛ «وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ ﴿۹۹﴾» و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان مى‏آوردند، پس آیا تو مردم را ناگزیر مى‏کنى که بگروند. یا در خطاب به پیامبر اکرم (ص) می­گوید: «وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ (ق: ۴۵) و تو به زور وادارنده آنان نیستى پس به [وسیله‏] قرآن هر که را از تهدید [من‏] مى‏ترسد پند ده. معنای این سخن این است که  تو می خواهی کسانی را مجبور کنی که مومن بشوند. آیاتی دیگر می گویند «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ (۲۱) لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (غاشیه: ۲۲)» تو جبار هستی؟ چیره گر نیستی که بخواهی با زور و با ترس و اجبار و تهدید کردن، با جنگیدن دیگران را مومن کنی.

اگر کسی تمام این آیات را نگاه کند این آیات محکمات دعوت پیامبر اکرم (ص) است. آیات جهاد هم همین معنا را بیان می­کند و اگر کسانی که درباره جهاد تردیدی دارند این آیات معنای دیگری را به جز حق دفاع برای ستم شدگان نمی­فهمد. اگر کسی زندگی پیامبر اکرم (ص) را در تاریخ اسلام نگاه کند، در هیچ کدام از این غزوات و سریات پیامبر اکرم (ص)، نشانی از اینکه بخواهد افراد را به زور مومن کند، نمی‌بیند.

جالب این است که فقهای گذشته که معنای این آیات کاملا توجه داشته با تأثر از فقهای عامه گفته­اند این آیات به آیات جهاد نسخ شده است، اولا مبنای نسخ مستند به ادله معتبر نیست، وانگهی هم­زمان با آیات جهاد این آیات در سوره بقره آمده است، از طرف دیگر برخی از آیات مثل سوره ممتحنه مدنی الاواخر است و ناسخ نمی تواند مقدم بر منسوخ باشد.

بنابراین من اعتقاد دارم، همانطور که در کتاب «آزادی در قرآن» در فصل ششم نوشته­ام؛ جهاد ما جهاد ابتدایی نبوده، بلکه جهاد دفاعی بوده و آن معنایی هم که از جهاد ابتدایی و سه تفسیر از آن شده است. به دلایل گوناگون، دلایل آنها که به نوع قائلند درست نیست و محل اشکال و مناقشه است. هیچکدام­ از آیات جهاد، آیات جهاد ابتدایی نیستند و از این آیات مجوز جهاد برای دگراندیشان داده نشده و کسی این حق را ندارد که کسی را به خاطر اعتقادش آزار و اذیت کند و یا با او کاری که مانع وصول به حقش است، داشته باشد.

 متاسفانه افراد بسیاری سعی دارند که شخصیت پیامبر اکرم (ص) را به گونه¬ای جلوه دهند که به دنبال کشور گشایی بوده و دینش دین شمشیر است. عربستان آرم شمشیر را برای پرچم خود برگزیده است. این است که شخصیت پیامبر اکرم (ص) که رحمت و اخلاق و صبر و متانت است، ملکوک جلوه دهند. حتی کسانی ناخواسته و نادانسته آب به آسیاب دشمن می¬ریزند و در باره جنگ ابتدایی نظریه¬پردازی کرده و این ذهنیت را همراه با مستشرقان در باره سیره پیامبر اکرم (ص) دامن زده¬اند و این اصلا با سیره و اخلاق پیامبر اکرم (ص) سازش ندارد، این دشمنان بودند که در نهایت قساوت و شقاوت با مسلمانان برخورد می¬کردند و می-خواستند که پیامبر اکرم (ص) و اطرافیانش را نابود کنند. آنچه که بوده، عکس¬العمل¬ در برابر حرکت¬های ایذایی آنان بوده است، نه حرکت تبلیغی و هدایتی پیامبر اکرم (ص). حرکت پیامبر در جنگ و جهادش حداقلی و از سر اجبار بوده است، اما تلاش و جنگ و اذیت دشمنان حداکثری و به قیمت نابود کردن اسلام و مسلمانان بوده است. امروز ببینید در رسانه های غرب چه اسلام هراسی ایجاد کرده و از کاه کوه ساخته که متأسفانه عده ای ابله هم کمک کار آنان شده اند.

برخی از کسانی که تفسیرهای جنگ طلبانه از قرآن ارائه می دهد؛ به ویژه مخالفان؛ هر چند در تحلیل های غیر مستند؛ اما به هر حال این اعتقاد  مطرح می­کنند که خدای اسلام و خدای یهود یک خدای خشن و قهار و مقتدراست و به تبع دینشان هم خشن است، نظرتان در این باره چیست؟

ببیند، اولاً اینکه بگویند که یهود این­گونه است، یا مسیحیان آن­گونه است و آن را با ادیان مانند اسلام مقایسه کنند، بحثی مذهبی و کلامی است که در اینجا جای بحث کلامی نیست. شکی نیست که در بین این ادیان فرق است. اما این­ آموزه­های کلی و گوهری حضرت مسیح با حضرت موسی فرق است، اما من در یافته های و مطالعاتم فرقی میان پیام­ها و آموزه­های کلی ادیان ابراهیمی نمی­بینم. در کلیت شریعت آنان و حتی در مسائلی که به درک عقلی و اخلاقی باز می­گردد باز فرقی نیست. یعنی مثلا این یکی نمی­گوید در مقابل دشمن بجنگ و آن دیگری می­گوید وقتی دشمن حمله کرد خودت را تسلیم کن. دفاع از خود و خانواده و کشور و دین، دفاع عقلی و انسانی است. ممکن است بگویم شرایط حضرت موسی با شرایط حضرت عیسی در برخورد با دشمن و نوع دشمن و شیوه برخورد با آن فرق می کرده است. مانند اینکه شرایط پیامبر اکرم (ص) اسلام بین مکه و مدینه­اش فرق می­کرده است، نه اینکه در آموزه­های آنان و تعالیم­شان فرق می­کرده­اند. اما گوهر تعالیم همه پیامبران یکی است. به عبارت دیگر این می خواهم بگویم در آموزه­های همه انبیا، مسیرشان یکی است، به این معنا است که در متون کتاب­های دینی آنان مطالبی آمده که وصف تاریخی و سیاسی و اجتماعی خاص داشته که اگر از این اوصاف منسلخ شود، وصف کلی آن یکی است. لذا ممکن است تفاوت­هایی در بین آنها از نظر شرایط مخاطبان و موقعیت تاریخی و فرهنگی باشد که به شیوه عمل و مناسک و یا زبان تبلیغ و یا شکل مبارزه مربوط باشد. اما گوهر همه و به تعبیری گوهر دعوت همه یکی است.  

همه پیامبران به توحید، و جهان آخرت و اخلاق دعوت کرده­اند. اما درباره پیامبر اکرم (ص) اسلام، اولاً در قرآن خدای اسلام هم خدای رحمان و رحیم است. خدای رحیم ودود است، خدای حلیم و کریم است، خدای غفور و ستار است، خدایی رؤف و علیم است.  اگر اسما خدا را را در قرآن بشمارید می بینید که طبق یک اصل کلی: سبقت رحمته الی غضبه، یعنی رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. ۱۱۳ سوره قرآن آغازش با بسم الله الرحمن الرحیم است. یعنی با رحمن و رحیم است و  نه با جبار. ۱۱۳ سوره همه اش با رحمن و رحیم است و اگر بسامد این کلمات را در قرآن هم نگاه کنید، می بیند تعداد صفات رحمانیت زیاد و ۶۲ بار ذکر شده است. ما هم در دعاها می­گویم: «یا من سبقت رحمت علی غضبه» ای کسی که رحمتت بر غضبت سبقت می­گیرد.

اما این صفاتی که احیاناً مانند جباریت و قهاریت درباره خداوند متعال آمده، ناظر به کید کافران و شر ظالمان و فاسقان و فاجران است.

 در واقع در باره پیامبر اکرم (ص) آمده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم». (فتح: ۲۹) در مورد آن دشمنی که قدار جنایکاراست. او می جنگد و بی رحم است. خوب باید در مقابلش ایستاد و باید در قبال جبار جبار بود. اما این نوع برخورد با آن دشمنی است که می­جنگد. اما نه دشمنی که نمی­جنگد و کاری به کار دیگران ندارد، ما هم نباید با او کاری داشته باشیم. کسی که فکر می کند و عقیده ما را ندارد، هر عقیده ای می­خواهد داشته باشد، مسلمان باشد یا نباشد، فرقی نمی­کند، ما حق نداریم که متعرض او بشویم. حق نداریم حقوق او را ضایع کنیم، چون هر انسانی دارای حق است، چه مسلمان باشد، چه نباشد و هر عقیده­ای داشته باشد. فرقی از این جهت ندارد.

قرآن به صراحت می­گوید که هیچ انسانی را حق نداریم بدون جهت بکشیم: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعا». (مائده: 34) انسان به ما هو انسان. حق حیات دارد و حیات او هم بمانند حیات دگر موجودات زنده نیست. بلکه هر نفس بی گناهی را کسی بکشد، گویی همه مردم را کشته است.

از سوی دیگر در منطق قران بنی­آدم کرامت دارد، نه مسلمان یعنی انسان از آن جهت که انسان است، در میان موجودات بلندمرتبه است: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْر». (اسراء: 70) از این رو، انسان جدا از عقیده و نژاد و جنسیت حق و حقوقی به عنوان انسان دارد. حالا می­خواهد مسلمان باشد یا غیر مسلمان. از این جهت فرق ندارد.

 خداوند مظهر صفات بسیاری است که جامع ارزش­ها است. انسان تلاش می­کند که به این صفات عالی برسد. اما در این این صفات برخی اصلی و برخی در مرتبه بعدی هستند. مانند صفت رازقیت به علم و یا رحمانیت. برخی از این صفات در شعاع صفت دیگر قرار می­گیرد. در قرآن یکی از این صفات که یاد شده شدت و قاطعیت در برابر افراد لجوج و عنود و ظالم و جنایکار است. مثل صفت جباریت و متکبر بودن خدا است. نسبت به همین صفت است که از ما می­خواهد که در برابر کافران یعنی کسانی که حق را می­شناسند و اما ایستادگی و لجاجت می کنند و در برابر حق ایستادگی می­کنند: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم» ، الف و لام در الکفار الف و لام عهد است، نه هر کافری بلکه کافری که وصف آن پیش از این آمده است، لذا منظور همه کفار نیست، بلکه کفاری است که حق را می­شناسند و پرده پوشی می­کنند. در اینجا کفار در قرآن معنایی غیر از کفر در اصطلاح فقهی دارد. کفار کسانی هستند که عناد و لجاج دارند و عهد خود را با مسلمانان ­شکسته و به جنگ روی آورده­اند. آنهایی که مدام آزار می­دهند، آنهایی که مدام برای مسلمانان نقشه می­کشند، در مقابل نقشه آنها مسلمانان نباید بی تفاوت باشند، باید ایستادگی کنند، مقاومت کنند، خداوند هم همین انسان­ها را مورد خطاب برای عذاب دنیایی قرار داده است، حالا از این جهت فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان هم نمی­کند.

جنگی که بیشتر محل بحث است. جنگی است که پیامبر اکرم (ص) با یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر داشت، یعنی اول جنگ خندق و بعد جنگ خیبر بود. یکی از ایرادهایی که می گیرند این جنگ است. حالا برخی می گویند کشته های این جنگ هزار یا هفتصد نفر بودند که محل مناقشه است و یک روایت می گوید؛ که امام علی(ع) و زبیر این افراد را می کشند که در این روایت ها می گویند که این افراد به صورت انفرادی کشته می شوند و یا به عبارتی یکی، یکی سرشان را می زنند و زنها وبچه ها را هم به اسارت می بردند و...بحث این است.

 این بحث را آخرین بار از زبان دکتر فرید العطاس شنیدم که می گفت در بررسی که من انجام دادم، دیدم که این دروغ است و اصلا امکان ندارد در این بازه زمانی ۲یا ۳ روز، دو نفر بتوانند این تعداد افراد را سر بزنند و این افراد هیچ عکس العملی هم نداشته باشند.

من در مقاله­ای مبسوط گفته­ام که این داستان در شکل تفسیر سنتی آن به شدت محل مناقشه و ناقض سخنان اینجانب در باره جهاد ابتدایی نیست و این داستان در شکل صحیح و مستند قرآنی آن اتفاقا مؤید نظر جهاد دفاعی است.

 خصوصا که نقل رایج آن با شرایط آن عصر سازگار نیست و اصلا جایی برای نگه داشتن این تعداد افراد نداشتند که هفتصد تا آدم را زندانی کنند و آنها را نگهداری کنند. حداقل جای مورد نیاز ۷۰۰ متر است که این افراد را نگهداری کنند.

دکتر فرید العطاس هم به این نکته اشاره می کرد و می­گفتند این افراد را در خانه یک پیر زن یهودی بیوه نگه می­داشتند و اینها را یکی یکی می آوردند و سر می زدند و هیچ عکس العملی هم نداشتند.

همانطور که اشاره کردید من در مقاله خود که در مجله پژوهش­های قرآنی نشر یافته نوشته­ام که به لحاظ تفسیری، تاریخی و عقلی این داستان به شدت مشکوک و محل اشکال است. در آنجا طبق اسناد و مدارک گفته ام که این قصه ساخته و پرداخته یهودیان دوره بعد از پیامبر اکرم (ص) برای تخریب شخصیت پیامبر اکرم (ص) بوده است، البته  جنگی و کارزاری بوده است. اما بحث جنگ هم از این قرار نبوده که پیامبر اکرم (ص) برود و با آنها بجنگد. بلکه آنها بودند که جنگیده­اند. در سوره احزاب به این داستان اشاره شده است: «وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً» (۲۶) «وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیراً» (احزاب: ۲۷) «فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا»، در این جنگ طبق این آیه عده­ای کشته و عده­ای هم اسیر شدند. خوب همه مفسران گفته­اند که این آیه درباره یهود بنی قریظه است، آنها با پیامبر اکرم (ص) جنگیده اند. در این جنگ که پس از اینکه با پیامبر اکرم (ص) عهد بسته بودند و به پیامبر اکرم (ص) خیانت کرده، و ما مشرکین در جنگ احزاب همکاری کردند و چون برگشتند و خود را کاملا خیانتکار و مجرم می­دانستند، پیامبر اکرم (ص) آنها را محاصره کرده و خواستار تسلیم شد تا بر اساس عهد خود برخورد شود، اما آنان جنگیدند که برخی از آنها کشته و برخی هم اسیر شدند.

یعنی تسلیم شدن و تمام آن ها کشته نشدند ؟

نکته این داستان این است که بنی­قریظه که مغرور از قدرت و ثروت بودند، و در مشارکت با مشرکان در کنار پیامبر اکرم (ص) آتش بیار همه جنگ­های مدینه بودند و هر نوبت که عهد می­بستند، خیانت می­کردند، این نوبت دانستند که دیگر راه و گریزی نیست و لذا از قلعه خود پایین آمده و با پیامبر اکرم (ص) جنگیدند که برخی­هایشان کشته و برخی هم اسیر شدند: «فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا» و این قبل از خیبر بود. این آیه هم مربوط به این قصه نهایی آنان است و اگر کسی این آیه را نگاه کند که به همه جهت تقابل آنها اشاره شده است: «وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا» ﴿احزاب۲۶﴾ و کسانى از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپشتى کرده بودند از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند گروهى را مى‏کشتید و گروهى را اسیر مى‏کردید.

همچنین می گوید: «وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ» این‌ها نه این که در قلعه خود بلکه بیرون قلعه فرود آمدند، در حالی به پایین می آمدند که می ترسیدند، چرا؟ چون خیانت کرده بودند و می­دانستند که این جنگ، جنگی است که سرنوشت آنها را تعیین می کند.

«فریقا تقتلون» وقتی که پایین می آمدند، به عیان شرایط سخت و شکننده خود را درک می­کردند، زیرا هم­ محاصره بودند و هم جوابی و منطقی برای دفاع نداشتند، لذا قرآن می­گوید: عده ای از آنها کشته شدند و عده­ای اسیر: «تاسرون فریقا» و اسیر شدن پس از کشته شدن گروهی است. یعنی اول اسیر شدن نبوده و بعد کشته شدن. پس آنگونه که در تاریخ نقل کردند که همه آنها را کشتند و هیچ کدام را نگه نداشتند خیر این واقعیت داستان نیست. بلکه همه کشته نشدند. اینگونه نبوده؛ بلکه عده­ای از آنها کشته می­شوند و عده­ای هم در جریان قتال اسیر گرفته می­شوند.

نکته دیگر که به این داستان­سرایی پاسخ می­دهد تعداد مقتولان است. از این جهت در میان مورخان محل بحث است. تعداد کشته­ها از این جهت که در میدان جنگ باشد، یا در اسارت محل بحث است. آن داستانسرایی­ها 700 و هزار می­گفت که نامعقول است زیرا آنگونه که از قرائن و شواهد تاریخی پیداست حداکثر 100 نفر است. چون کشته شدگان در کل جنگ­های پیامبر اکرم (ص) آنگونه که آقای پروفسور حمید الله در کتاب جنگ­های پیامبر اکرم (ص) می گوید حدود صد و پنجاه وچند نفر، بودند حال افرادی که به دست مسلمانان کشته شدند، جزو این آمار است و این آمار براساس آمار کشته­ها  برای تمام این غزوات است.

 توجه کنید که پیامبر اکرم (ص) ده ها غزوه و سریه داشته و در طول این مدت سیزده ساله تعداد همه کشته­های مخالفان در تحقیقی میدانی به بیش از 352 نفر نمی­رسد و این نشان می­دهد که پیامبر اکرم (ص) شخصی جنگ طلبی و اهل خشونت نبوده و نمی­خواسته که کشتار کند. در تمام این غزوات ملاحظه کنید که این پیامبر اکرم (ص) نبوده که اقدام کرده و شما اگر تاریخ قصه فتح مکه را با دقت بخوانید، که نمونه بزرگی از غزوات پیامبر اکرم (ص) است، خیلی دقیق و کامل می­بینید که پیامبر اکرم (ص) چقدر نقشه می­کشد و تمهید می­کند تا جنگ اتفاق نیافتد. در دیگر جنگ­های پیامبر اکرم (ص) باز می­بینید که پیامبر اکرم (ص) سعی میکند که تا جایی که ممکن است جنگی اتفاق نیافتد جنگ احد و خندق که حتی به مدینه و از طراف مدینه کشید و مشرکان خود را از مکه و اطراف آن به پیامبر اکرم (ص) رساندند که کار مسلمانان را یکسره کنند، با این حال تا آنها شروع نکردند ایشان آغاز کننده جنگ نبود. اینکه در جایی هم که جنگ می شده، سعی می کرده که کشتار به حداقل برسد و سوم اینکه کشته هایی که کشته می شوند، اخلاقی باشد. یعنی غیر انسانی و همراه با خشونت نباشد، به فرض مثال اگر آنها در جنگ احد عموی پیامبر اکرم (ص) را مثله کردند، پیامبر اکرم (ص) و یارانش در پی مقابله به مثل نیستند و این کار را نمی کنند.

اینها نمونه­هایی است که نشان می­دهد جنگ­های پیامبر اکرم (ص) اولا به دلیل مشرک بودن یا غیرمسلمان بودن طرف مقابل نبوده است، یعنی به خاطر اعتقادشان با آنها جنگ نمی­کرده است و از این منظر اعتقادی نبوده است. بلکه به خاطر کارهای آنان بوده است. آنها آزار و اذیت می­کردند می جنگیده­اند. خوب پاسخ پیامبر اکرم (ص) به آن رفتارها دفاعی بوده است و مهم­تر اینکه جنگ­های پیامبر اکرم (ص) در محدوده اخلاق بوده، یعنی تا جایی که ضرورت بود، پیش می­رفتند، به حداقل از جنگ اکتفا می­­کردند و کاری که غیر اخلاقی بر اساس غیظ و غضب و انتقام­گیری نبوده است یا در نوع عمل خود ظلم یا بی­عدالتی نبوده است کسی را به خاطر برادر و یا پدر بکشند. قرآن بارها به این نکته تکیه دارد: « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏» (انعام: 164، اسراء: 15)، و هیچ بردارنده‏اى بار گناه دیگرى را بر نمى‏دارد، که ممکن از کسی عملی روی دهد و افرادی از نزدیکان او مجازات شود. خود پیامبر اکرم (ص) بر این مسئله مواظبت می­کرده است که اینگونه اتفاقات نیافتد و اگر جایی کسانی از مسلمانان زیاده­روی می کردند، بلافاصله پیامبر اکرم (ص) آنها را توبیخ و جبران می­کرده است.

چه دلیلی دارد که شخصیت پیامبر اکرم(ص)  این گونه متفاوت با حقیقت در چنین تحلیل هایی بازتاب داده می شود؟

نکته­ای که می­خواهم عرض کنم این است که متاسفانه افراد بسیاری سعی دارند که شخصیت پیامبر اکرم (ص) را به گونه­ای جلوه دهند که به دنبال کشور گشایی بوده و دینش دین شمشیر است. عربستان آرم شمشیر را برای پرچم خود برگزیده است. این است که شخصیت پیامبر اکرم (ص) که رحمت و اخلاق و صبر و متانت است، ملکوک جلوه دهند. حتی کسانی ناخواسته و نادانسته آب به آسیاب دشمن می­ریزند و در باره جنگ ابتدایی نظریه­پردازی کرده و این ذهنیت را همراه با مستشرقان در باره سیره پیامبر اکرم (ص) دامن زده­اند و این اصلا با سیره و اخلاق پیامبر اکرم (ص) سازش ندارد، این دشمنان بودند که در نهایت قساوت و شقاوت با مسلمانان برخورد می­کردند و می­خواستند که پیامبر اکرم (ص) و اطرافیانش را نابود کنند. آنچه که بوده، عکس­العمل­ در برابر حرکت­های ایذایی آنان بوده است، نه حرکت تبلیغی و هدایتی پیامبر اکرم (ص). حرکت پیامبر در جنگ و جهادش حداقلی و از سر اجبار بوده است، اما تلاش و جنگ و اذیت دشمنان حداکثری و به قیمت نابود کردن اسلام و مسلمانان بوده است. امروز ببینید در رسانه­های غرب چه اسلام هراسی ایجاد کرده و از کاه کوه ساخته که متأسفانه عده­ای ابله هم کمک­کار آنان شده­اند. در هرحال کار آنان برای ضربه زدن بوده و کار پیامبر اکرم (ص) برای دفاع و نگهداری این حرکت و آرمان، تا جایی که بتواند از توطئه­ها خودشان را نگاه دارند و تا این حد پیش می­رود که درباره برخورد منافقینی می­رسد که از یکطرفه در موقعیت­های حساس با همراهی نکردن و تضعیف نیرو کردن که از پشت خنجر می­زنند، نهایت مدارا را در شهر مدینه انجام می­دهد، در صورتی­که آنها مدام توطئه می­کنند، نقشه می­کشند و می­دانستند و پیامبر اکرم (ص) هم می­دانسته، این معنا را چنانکه در سوره منافقون احوالات آنان بیان می­کند، که دروغ می گفتند، مانع از همراهی دیگران می­شدند(آیات: 1-4) اما در عین حال پیامبر اکرم (ص) با تذکر و هشدار و یا واکنش منفی عمل می­کند. حتی کسانی مانند عبدالله بن ابی که سردمدار منافقین بوده است وقتی فوت می کند، پیامبر اکرم (ص) به تشیع جنازه اش می­رود و بر او نماز می­خواند. قرآن در آنجا به پیامبر اکرم (ص) می­گوید: «وَ لا تُصَلِّ عَلى‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى‏ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ (توبه: ۸۴). چون بمیرند، بر هیچ یک از آنان نماز مکن و بر قبرشان نه­ایست. اینان به خدا و رسولش کافر شده‏اند و نافرمان مُرده‏اند. یا در جایی دیگر می­گوید: «اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ». چه براى آنان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى [یکسان است، حتّى‏] اگر هفتاد بار برایشان آمرزش طلب کنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید، چرا که آنان به خدا و فرستاده‏اش کفر ورزیدند، و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى‏کند.

اما با این احوال پیامبر اکرم (ص) برخورد فیزیکی با آنان نکرد. بلکه پیامبر با این حال وظیفه خودش می­داند که برود و این کار را انجام بدهد. یعنی هم نماز بخواند و هم استغفار کند. یعنی آن چیزی که قرآن می­گوید میخواهد بگوید که فایده ندارد، خیال نکنید که این آمدن و استغفار نمودن دلیل بر مشروعیت و خوب بودن آنها باشد. اما آن رفتاری که خود پیامبر اکرم (ص) انجام می­دهد. حتی پسر عبدالله ابن ابی می­آید و می گوید اجازه بدهید من پدرم را بکشم و تمامش کنم. پیامبر اکرم (ص) به او می­گوید حق نداری این کار را بکنی. نمونه های خیلی زیادی در همین شهر مدینه وجود دارد که نشان می­دهد، پیامبر اکرم (ص) نه تنها جنگش جنگ ابتدایی نبوده و جنگ دفاعی بوده که نهایت رأفت و گذشت را با مخالفان داشته است. بلکه در جاهایی که در قبال یهود بنی قریضه، بنی­نضیر و بنی قیقاع عمل کرده، دفاعی بوده و آن هم به حداقل­ها اکتفا شده است. اگر شما تفسیر این دسته از آیات را بخواهید ببینید، من در همین فصل ششم جهاد در کتاب آزادی در قرآن آنها را آورده ام و نشان داده­ام که چقدر این آیات معنای طبیعی و ناظر به دفاع اولیه هر انسان از حقوق خود دارد، دیگر کسی نمی­تواند بگوید که این آیات مطلق است و ناظر به هردو جهاد است. خیر این آیات از حقوق کسانی دفاع می­کند که مشرکند، اما با مسلمانان پیمان بسته و مشرکان دیگر حقوق آنان را ضایع کرده است که پیامبر اکرم (ص) فقط در حد اینکه بخواهد از کیان اسلام و مسلمانان دفاع کند عمل کرده است.

نکته ای که دریغم می آید که به بحثمان افزود نشود؛ نحوه شکل گیری مدینه توسط پیامبر اکرم (ص)  حکایت از یک هم زیستی و مسالمت عجیبی دارد، پیامبر با دو قومی که یهودی و نصرانی بودند و هم کیش او نبودند؛ بلکه مدام با هم در حال جنگ بودند؛ مدینه را بنا می کند. بله، مدنیت را در جایی ایجاد می­کند که شهری است که ۶۰ هزار جمعیت داشته است. مسلمانان اولیه در آنجا اقلیت بودند. آرام آرام آنقدر رفتارش بر دیگران اثر می­کند که جمعیت شان اضافه می­شود. شما می بینید در بیعت عقبه اولی یا ثانیه پیامبر اکرم (ص) با کسانی بیعت می­کند که تعدادشان انگشت شمارند. وقتی می­آید به آنجا می گوید که شما با من بیعت می­کنید؟ می­گویند؛ بله!  همه آنها از مذاهب مختلف بودند، هم یهودی و هم نصرانی و هم مشرک بودند و در همان شهر در کنار مسلمانان زندگی می­کردند و پیامبر اکرم (ص) هم کاری با کار آنها نداشتند. وقتی پیامبر اکرم (ص) کار داشتند که آنها توطئه و یا همکاری و یا حمله می­کردند، یا نقشه بر علیه مسلمانان می­کشیدند، تازه پیامبر اکرم (ص) هم مدام با تاخیر به آنان پاسخ می­دادند شاید که آنان متنبه شوند و یا شروع کننده رسمی نباشند تا پیش دستی به جنگ تلقی نشود.

 و در واقع مدنیت در اینجا شکل می گیرد.

بله، مدنیت را هم در همین جا ایجاد می­کند. یعنی حقوق شهروندی همه مخالفین را رعایت می کند، یعنی در آن شهر حقوق مخالفین همه رعایت می شود. یهودی ها می آیند بر اساس دین خودشان حکم می کنند، مسیحیان هم می آیند بر اساس دین و قانون خودشان حکم می کنند. قرآن هم به صراحت این مسئله را بیان می کند که تو براساس کتاب خودشان با آنها رفتار کن. مثل این است که شما در اینجا مثل یک کشوری باشید که بگویند که آقا دستگاه قضاوت یهودی ها براساس قوانین خودشان باشد. مسیحیت بر اساس قوانین خودشان باشد. این چقدر مترقی است! که نمی خواهد در واقع یک ایدئولوژی را حاکم کند و بگوید که فقط اینها باید باشند و بقیه نباید باشند و مدام اذیت و آزارشان کنند. جالب این است که آنها هم مراسم دینی خودشان را داشتند، کتاب خودشان را داشتند و هیچ کسی با آنها کاری نداشت. حتی یک نویسنده عرب هم هست که کتابی به نام مدینه الرسول نوشته است. در آن می گوید که مشرکین هم در آنجا با عقاید خودشان زندگی می کردند، در همان شهر مدینه هم مشرکینی وجود داشتند که زندگی می کردند و پیغمبر با آنها کاری نداشته است. با کسانی کار داشته که اهل جنگ بوده و می­خواسته­اند با اهل جنگ همکاری کنند. بنابراین جهاد پیامبر اکرم (ص) و تعالیم قرآن به خاطر الزام و اجبار به عقیده و ایمان آوردن نبوده و هرگز این دسته از آیات جهاد به کسی مجوز کشتن غیر مسلمانان را به دلیل غیر مسلمان بودن او نداده است، و آنچه در این آیات آمده ناظر بحق دفاع مسلمانان برای حفظ و صیانت خود از هجمه دشمنان است. این تقریبا اصل و جان حرف من است. البته بحث های دیگری هم هست که فرصت  طرحشان در اینجا نیست.

 

منتشر شده در اندیشه
پنج شنبه, 05 شهریور 1394 04:50

ماهیت جنگ و صلح در اسلام

در گفت و گوی صفیر حیات با حجت الاسلام و المسلمین فاضل میبدی

صفیرحیات: با توجه به وقایع امروزه جهان اسلام و جنگ­ های داخلی که درگیر آن است، و طرفداران جنگ و خشونت های افسار گریخته، به احکام جهاد در اسلام استناد می کنند؛ واکاوی ماهیّت جنگ و صلح در اسلام امری ضروری تلقی می­ شود. به همین منظور با حجت الاسلام و المسلمین فاضل میبدی به صحبت نشستیم. به عنوان اوّلین سؤال، اساساً فلسفه جهاد در اسلام چیست؟ممکن است گفته شود آیا جنگ که امری خشن است، با اصل دین که رحمت برای عالمیان است منافات ندارد؟ دین که باید بر ضدّ جنگ باشد چرا خود قانون جنگ وضع کرده است؟

فاضل میبدی: در جواب به این سوال ابتدا باید کلمات و واژه ها را معنا کرد و بعد بحث تفصیلی را بیان کرد. یکی، دو کلمه داریم؛ یک دین و دیگری تشریع جهاد در دین. شما می­ خواهید بگویید که چه طور می ­شود دین رحمت در کنارش امر جهاد هم تشریع شده باشد؟ من معتقدم که هیچ منافاتی بین این دو نیست؛ یعنی دین اسلام مجموعه­ ای است که هم با اعتقادات بشر و هم با امور اجتماعی مردم کار دارد و تنها به مقوله­ های شخصی و اعتقادی فرد نمی­ پردازد بلکه به امور اجتماعی هم پرداخته است. یعنی دینی است که در آن مسائلی مانند: حقوق مدنی،  امّت به مفهوم قرآنی آن و مسأله امامت مطرح است. یعنی یک پدیده اجتماعی به شکلی که در دنیای متمدّن امروز وجود دارد، اسلام هم آن پدیده امّت و امامت را مطرح کرده که در آن جهاد، مالیّات، جزیه، حقوق اقلیّت­ها و... وجود داشته است. همه­ این احکام اجتماعی، مایحتاج بشر آن روز، در این دین مطرح بوده، بنابراین اگر گفتیم اسلام یعنی دینی که هم مربوط به اعتقادات شخصی فرد و هم مربوط به امور اجتماعی اوست این چنین دینی ناچاراً  جنگ و جهاد هم دارد، چون به خاطر طبع بشر در زندگی اجتماعی جنگ، ستیز، زیاده­ خواهی و به تسخیر درآوردن وجود دارد؛ اگر امّتی تشکیل شد ممکن است حمله­ خارجی هم وجود داشته باشد. امروز در متمدّن­ترین و مترقّی­ترین کشورهای دنیا هم قوانین جنگی وجود دارد. هیچ کشوری عاری از قانون جنگ نیست. پس اگر دین را به این معنا گرفتیم، طبیعی است که در کنار آن پدیده­ای به نام جهاد هم وجود داشته باشد.

 مسأله­ دیگری که شما مطرح کردید خشن بودن جهاد است. این هم به نظر من معنایش غلط است. اتفاقا گاهی جهاد برای بازدارندگی از خشونت است؛ یک خشونتی، حمله ­ای، جنگی یا غلظتی بر ملّتی یا امّتی می­ خواهد تحمیل شود؛ اگر شما مانع آن خشونت نشوید، ممکن است آن خشونت غلظت پیدا کند و جامعه ­ای را از بین ببرد. لذا در بسیاری موارد فلسفه­ جهاد برای دفع خشونت است نه اینکه خودش امر خشنی باشد.

صفیر حیات : البته این بحث در مورد جهاد دفاعی قابل توجیه است.

فاضل میبدی: بعد وارد بحث می­ شویم که آیا در اسلام جهاد ابتدایی وجود دارد یا نه؟

صفیر: شما در فلسفه جهاد مسأله توجه دین به امور اجتماعی بشر و تشکیل امّت را مطرح کردید در حالی که در یرخی ادیان، مانند مسیحیّت، قانون جهاد تشریع نشده آیا مسیحیّت امّت نیستند؟

فاضل میبدی: ببینید! در مسیحیّت ـ آن­ طوری که ما الآن می­ شناسیم ـ به شکلی که اسلام به امور اجتماعی توجه دارد به امور اجتماعی پرداخته نشده است.

صفیرحیات: مگر مسیحیّت دینی آسمانی نیست؟

فاضل میبدی: دین آسمانی هست امّا دین گاهی توأم با شریعت، و گاهی توأم با شریعت نیست. آن طوری که در شریعت موسی و در شریعت اسلام قوانین مربوط به اجتماعیات وجود دارد در انجیل و در مسیحیّت وجود ندارد. وانگهی جهاد به معنایی که خواهیم گفت به دفاع برگشت خواهد کرد و اصلاً یک مقوله­ دینی نیست بلکه مقوله­ ای کاملاً فطری است و در فطرت هر انسانی چیزی به نام دفاع وجود دارد؛ نه فقط انسان که حیوانات هم از خود دفاع می­ کنند. ما اگر بر این باور شدیم ـ آیت الله صالحی نجف آبادی هم در کتابش این باور را دارد ـ جهادی که در اسلام تشریع شده یک امر کاملاً دفاعی است نه ابتدایی، آن وقت می­ توان گفت یک امر فطری است، همان­طور که برای ازدواج قانون دارید؛ نمی­ توان گفت اسلام ازدواج را تشریع کرده بلکه ازدواج یک امر فطری بوده و اسلام برای این امر فطری قانونگذاری کرده، جهاد را هم اگر به معنای دفاعی گرفتیم یک امر کاملاً فطری است منتها اسلام برای این جهاد قانون­گذاری کرده که بعد به آن می­ پردازیم.

صفیر حیات: شما امر جهاد را به دفاع برگرداندید، لیکن با توجه به آیات متعددی از قرآن، این بحث شما مورد خدشه واقع می­شود. مثلاً در آیه 29 سوره توبه که جنگ با اهل ذمّه را مطرح می­کند؛ می­گوید با اهل کتاب بجنگید تا اینکه آنها تسلیم شوند و جزیّه پرداخت کنند. این چطور با بحثی که شما مطرح کردید سازگار است؟ در اینجا چه نوع جنگی مورد نظر قرآن است؟ آیا مطلق است یا مقید و می­ توان با همه­ اهل کتاب جنگید؟

فاضل میبدی: جنگ برای تحمیل عقیده در این آیه وجود ندارد.

صفیرحیات: آیه صراحتاً می گوید:« قاتلوا الذین ...اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة...»

فاضل میبدی: هیچ آیه­ ای در قرآن وجود ندارد که بگوید با دیگران بجنگید تا بگویند: لااله الاالله. اگر چنین آیه­ای در قرآن پیدا کردید من حرف شما را می­ پذیرم. در آیه مورد اشاره قرآن می­ گوید: « قَاتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتىَ‏ يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُون، با كسانى از كتاب داده‏ شدگان- جهودان و ترسايان- كه به خداى و روز واپسين ايمان نمى‏ آورند و آنچه را كه خدا و پيامبر او حرام كرده ‏اند حرام نمى‏ شمارند و دين حق را نمى‏ پذيرند كارزار كنيد تا آنگاه كه به دست خود جزيه دهند در حالى كه خواران باشند.»؛(التوبة/29). غایت و هدف در جنگ جزیّه گرفتن شد؛ یعنی اگر اینها مسلمان نشدند ولی پذیرفتند که جزیّه بدهند دست از جنگ بردارید؛ ولی نگفت: «حتّی یقولوا لااله الاالله».

صفیر: از سیاق آیه این طور برداشت می­ شود که اگر ایمان نیاوردند و به دین حق نگرویدند با آنها بجنگید: « قاتلوا الذین لا یومنون... و لا یدینون دین الحق...»

فاضل میبدی: شما جامعه­ ای اسلامی تشکیل داده ­اید و در این جامعه یک گروهی می­ خواهند زندگی کنند که ایمان  به خدا و قیامت ندارند و «لایحرّمون ما حرّم الله»؛ چه کار باید کرد؟ آیا خدا می­ گوید بجنگید تا اینکه اینها مسلمان بشوند؟ چنین مطلبی از آیه استفاده نمی­ شود بلکه می­ گوید: بجنگید «حتّی یؤتوا الجزیة»؛ یعنی اقلیّتی که می­ خواهد در جامعه شما زندگی کند مخیر است یا باید مسلمان بشود یا باید جزیه بدهد.

صفیر: اشکالی که ممکن است مطرح می شود همین است که چرا باید یا مسلمان شوند یا جِزیه بدهند؟!

فاضل میبدی: اجازه بدهید به این بحث بعدا بپردازم. بالاخره اقلیّتی می­ خواهد بدون اینکه این قوانین اسلام را قبول داشته باشد در کشور اسلامی زندگی کند. یعنی می­ خواهد از قوانین، امنیّت، امکانات، امور رفاهی و ... در این کشور بهره­ مند بشود؛ طبیعی است که باید یک نوع مالیّاتی غیر از مالیّاتی که مسلمان­ها می ­دهند، بپردازد.

صفیرحیات: در آیه کلمه "قاتلوا" دارد؛ نگفته اگر می­ خواهند در دارالاسلام زندگی کنند با آنها بجنگید. بنابر این، کلمه "قاتلوا" در این آیه به صورت مطلق آمده است. ما در کشور اسلامی در مقابل کشور مثلاً رُم یا هر کشور دیگری که اهل کتاب هستند قرار می­ گیریم، و در آیه بیان شده با آنها بجنگید؛ و نگفته با آنهایی که می ­خواهند در داخل کشور اسلامی زندگی کنند بجنگید! اگر آیه مربوط به متدین به ادیان دیگر است که می خواهند در جامعه اسلامی زندگی کنند باید می گفت: با آنها قرارداد ­ببندید نه اینکه بفرماید با آنان جنگ کنید.

فاضل میبدی: بر خلاف نظر شما آیه مربوط به آنانی است که در قلمرو اسلامی زندگی می کنند. در آیه آمده است: بجنگید با کسانی که ایمان به خدا و قیامت ندارند و آنچه خدا حرام کرده را قبول ندارند:«و لا یحرمون ما حرّم الله»؛ این نکته­ مهمی است! یعنی اینها در کشوری زندگی می ­کنند که قوانین آن کشور را می­ خواهند زیر پا بگذارند؛ صرف این نبوده که «قَاتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ»؛ دقت کنید! اینها می­ خواهند در کشوری اسلامی ـ مثلاً ایران ـ زندگی کنند ولی نمی ­خواهند قوانین این کشور را عمل کنند. قوانین کشور چیست؟ حلال و حرام خداست. مثلا شما می­ خواهید در شهر قم زندگی کنید ولی در خیابان­ های آن گوشت خوک بفروشید، مشروب بفروشید، بتکده باز کنید و ... یعنی قوانینی را که اسلام در این کشور حرام یا حلال کرده، شما می ­خواهید زیر پا بگذارید. شما الآن اگر به یک کشور غیرمسلمانی بروید، و قوانینش را رعایت نکنید به شدت با شما برخورد می­ کنند. به نظر من آیه همین را می­ خواهد بگوید، آنهایی که قصد زندگی در کشور اسلامی را دارند ولی دین خدا را قبول ندارند و حلال و حرام خدا را می خواهند زیر پا بگذارند، جزیّه هم نمی­ خواهند پرداخت کنند با اینها باید جنگید. (ممکن است در دنیای امروز بگویند تبعیدش کنید.) ولی نمی­ توان به راحتی از کنار این تعدّی گذشت؛ باید قوانین را بپذیرند و جزیه بدهند. مهم این است که نگفته: با اینها بجنگید تا بگویند: «لااله الاالله».

اگر بر فرض، این آیه همان حرف شما را بگوید؛ به قول آقای مطهری و آقای صالحی نجف ­آبادی این آیه از آیات مطلق جهاد است و در کنار آن، آیات مقیّد هم وجود دارد که با اینها بجنگید تا آنجایی که دست از جنگ بردارند و اگر با شما جنگیدند با آنها بجنگید. ما ده­ها آیه داریم که در برابر این آیه قرار می­ گیرد. من خلاصه کنم، به دو صورت می­ توان آیه را معنا کرد: یکی همان که ممکن است برخی بگویند: یعنی جهاد ابتدایی؛ با اینها بجنگید تا بگویند «لااله الاالله»؛ اگر این معنا را گرفتیم  آیه مطلق می­ شود که در کنار آن ده­ها آیه­ مقید دیگر وجود دارد؛ مثلا پیامبر با اینها جنگ نکن اگر آنها با تو جنگیدند با آنها بجنگ. نظر آقای صالحی و شهید مطهری این است که باید آیات مطلق را حمل بر آیات مقیّد کرد. ولی من بر این باور هستم که این آیه مطلق نیست و جهاد هم به آن معنا که شما بجنگید تا طرف بگوید «لااله الا الله» از آیه استفاده نمی­ شود. غایت جنگ این است چون اینها قانون شما را قبول ندارند و جزیه هم نمی­ دهند پس آنها را بکُشید، امّا اگر «يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ» و قانون شما را پذیرفتند، نباید با آنها جنگید؛ غایت و هدف جنگ «حتّی يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ» است نه «حتّی یقولوا لااله اله الله».

صفیر حیات: آیه ابتدایی سوره­ توبه را چه توجیهی می­ کنید؟ آنجا به صراحت به مشرکین می­ گوید: «فَسِيحُواْ فىِ الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشهُْرٍ... پس [اى مشركان‏] چهار ماه- از دهم ذو الحجه تا دهم ربيع الثانى سال نهم هجرت- در زمين [آزادانه و ايمن از تعرض‏] بگرديد... » سپس به مسلمانان می گوید:« فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشهُْرُ الحُْرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَد، پس چون ماه‏هاى حرام- چهار ماهى كه به آنها مهلت داده شده بود- سپرى شود مشركان را هر جا كه يابيد بكشيد و بگيريدشان و در تنگنا قرارشان دهيد- بازداشتشان كنيد- و در هر گذرگاهى به كمينشان بنشينيد.»؛(التوبة/2و5). خلاصه مشرکان چهار ماه بیشتر وقت ندارند یا مسلمان شوند یا با آنان می­ جنگیم و ... آیا این آیات شدیداللحن نیستند؟

فاضل میبدی: اگر این آیات را کنار آیه سوره بقره قرار دهید آن وقت معنایش روشن می­ شود؛ ـ متأسفانه وقتی آیه­ ها را کنار هم نمی­ گذاریم، معنای آیات درست فهمیده نمی­ شود ـ آن آیات درباره حج و ماه­ های حرام است؛ « يَسَْلُونَكَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرَُ عِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبرَُ مِنَ الْقَتْل وَ لَايَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ، تو را كارزار كردن در ماه حرام ـ محترم و شكوهمند ـ پرسند، بگو: كارزار كردن در آن [كارى‏] بزرگ است و [ليكن‏] بازداشتن [مردم‏] از راه خدا و كفر ورزيدن به او و مسجد الحرام و بيرون كردن اهل آن نزد خدا [ناروايى‏] بزرگتر است و فتنه [كفر و شرك و بيرون راندن مؤمنان‏] از كشتن بزرگترـ بدترـ است. و [مشركان‏] پيوسته با شما كارزار مى‏ كنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند.»؛(البقرة/217). در مورد ماه حرام از تو می­ پرسند؛ بگو: در آن ماه­ها جنگ چیز بدی است  اما مشرکان با شما در ماه­ های حرام می­ جنگند و جنگ را هم رها نمی­ کنند، تا دست از دینتان بردارید. چرا می­ گوید با آنها بجنگید اگرچه در ماه حرام باشد، چون عمل مشرکان که در آیه از آنها یاد شده مصداق فتنه است و فتنه، بزرگ­تر از قتل است، چون­که: « لَايَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ».

در اینجا اگر سبک آقای صالحی نجف آبادی و آقای مطهری را دنبال کنیم شاید بهتر به نتیجه برسیم. ما در قرآن دو دسته آیه داریم؛ یک دسته آیاتی است که پیامبر را پیامبر صلح معرفی می کند و از سویی می­گوید دین شما هم دین جبری نیست: « لا إِكْراهَ فِي الدِّين، در دين اكراه نيست.»؛ (البقره/ 256) یا « أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنين، پس آيا تو مردم را به ناخواه وامي­دارى تا مؤمن شوند؟»؛(یونس/99) یا « وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر، و بگو: سخن راست و درست از پروردگار شماست، پس هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد كافر شود.»؛(الکهف/29) از این آیات برمی­ آید که عقیده و آیین تحمیلی نیست. یا در جایی خطاب به پیامبر می­ گوید: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين، شايد تو خويشتن را از [اندوه‏] اينكه ايمان نمى‏آورند خواهى كشت.»؛(الشعراء/3) ایشان چنان به رنج می­افتد که مردم ایمان بیاورند، که خداوند می فرماید: خود را به مشقت نینداز! یک دسته از آیات به این شکل است که به پیامبر می­ گوید با اینها صحبت کن اگر کارت به جدال رسید: « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن، و با آنان به شيوه‏اى كه نيكوتر است مجادله و گفتگو كن.»؛(النحل/ 125) که این آیات در برابر کفّار از جنگ صحبت نمی­کند بلکه یا امر به صبر است یا امر به جدال احسن. دسته دیگری از آیات وجود دارد ـ هفت، هشت آیه است و آقای صالحی هم در کتابش آورده ـ که می­ گویند اگر با شما جنگیدند، شما هم با آنها بجنگید: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا، به كسانى كه با آنان كارزار كرده‏اند، از آن رو كه ستم ديده‏اند رخصت كارزار داده شد.»؛(الحج/ 39) در بعضی از این آیات می­ گوید: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ، با آنان كارزار كنيد تا آشوبى نماند.»؛(البقره/ 193) بر اساس این آیه فتنه­ ای در جریان بوده که برای دفع آن جنگ را تجویز کرده است. آیه دیگر می­ فرماید: « لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُم ْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِم، خداوند شما را از نيكى ‏كردن و دادگرى‏ نمودن با كسانى كه در دين با شما كارزار نكردند و شما را از خانمانتان بيرون نراندند، باز نمى‏ دارد.»؛(الممتحنة/8) یعنی آنهایی که مسلمان نیستند و در حق شما ظلم  یا قتال نمی­ کنند و از شهر بیرون­تان نمی ­کنند، در حق اینها به نیکی و عدل رفتار کنید، امّا با چه کسی می­ توان بجنگید؟ می فرماید: « إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون، جز اين نيست كه خدا شما را از دوستى‏ كردن با آنان كه در دين با شما كارزار كردند و از خانمانتان بيرون راندند و بر بيرون‏ كردنتان همپشتى نمودند باز مى‏ دارد و هر كه با آنان دوستى بدارد، پس اينانند ستمكاران.»؛(الممتحنة/9) خداوند در این آیات، مسیر جنگ را مشخص کرده است؛ یک، کسانی که هیچ جنگی با شما ندارند شما با آنها نیکویی کنید ولی کسانی که با شما جنگ می­ کنند در حقّ­شان نیکویی نکنید. این آیات را در کنار آیات دیگر که قرار دهید مثلاً: «فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلاً،  پس اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح و آشتى دادند، ديگر خداوند شما را بر آنان راهى [براى پيكار] قرار نداده است.»؛(النساء/90) حال اگر کنار کشیدند، جنگ نکردند وتسلیم شدند دیگر شما نباید با اینها بجنگید، در آیه می­گوید تسلیم شدند و پیشنهاد صلح دادند نه اینکه اسلام آورده باشند؛ یا « وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُم وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ ، و در راه خدا با كسانى كه با شما كارزار كنند كارزار كنيد و از حدّ مگذريد كه خدا از حدّ گذرندگان را دوست ندارد.»؛(البقرة/ 190) قاعده جنگ را هم اعمال کنید یعنی تجاوز نکنید چون خدا آن را مکروه می­ داند. بنابراین وقتی ما آیات مقیّد را کنار آیات مطلق قرار دهیم نشان می­ دهد که روح جنگ در اسلام دفاع بوده نه هجوم. از طرف دیگر شما هیچ­ موردی در تاریخ پیامبر اسلام پیدا نمی­کنید که با کسی جنگیده باشد تا بگوید لااله الاالله. این روش تقیید آیات مطلق، راهی است که امروز بعضی­ ها می­ روند.

در این میان، مرحوم آقای مطهری مسیر آقای صالحی را قبول ندارد. مرحوم آقای مطهری و آقای طباطبایی از طرفی می­ خواهند جهاد ابتدایی را قبول بکنند و از طرف دیگر به یک معنایی می­ خواهند قبول نکنند؛ زیرا جهاد ابتدایی به معنای جنگ حتّی یقول لااله الاالله، را قبول ندارند امّا جهاد ابتدایی برای برداشتن موانع راه تبلیغ اسلام را لازم می ­دانند. مثلاً شما در جایی قصد دعوت به اسلام دارید و کسی هم با شما نمی­ جنگد ولی حکومتی در آنجا وجود دارد که نمی­ گذارد شما تبلیغ اسلام کنید؛ در اینجا می­ گویند با آن حکومت بجنگید تا مانع سر راه تبلیغ­تان را بردارید. امثال آقای مطهری این نوع جهاد ابتدایی را قبول دارند و معتقدند چون انسان در مسیر تکامل خلق شده و دین، بشر را به تکامل دعوت کرده­ و در مقابل کفر و شرک ضد تکامل است، اگر مانعی سر راه تکامل بشر وجود داشت و شما هم قدرت دارید باید این مانع را از سر راه تکامل بشر بردارید. مثلاً در کشوری مانند هندوستان، چین یا جای دیگر آدم­ها می­ خواهند به تکاملی برسند ـ تکاملی که آقای مطهری می­ گوید تکامل توحیدی است ـ امّا حکومت ها یا بتکده­ هایی است که نمی­ گذارند این انسان­ها دعوت اسلام و پیام توحید را بفهمند و به تکامل برسند؛ در اینجا می­ گویند شما با آن موانع بجنگید تا مانع از بین برود. این برداشت آقایان از آیات جهاد ابتدایی است. بنابراین باز هم تکرار می کنم اینکه بگوییم در قرآن از آیاتی می­ توان استفاده کرد که خدا به پیامبرش دستور داده با آدم­ ها بجنگ "حتّی یقولوا لااله الاالله" این به نظر من در قرآن وجود ندارد و با سیره پیامبر هم سازگاری ندارد.

صفیرحیات: در بحث چگونگی گرفتن جزیه هم در قرآن و هم در متون اسلامی عنوان «صاغرون» آمده است آیا این به نوعی تحقیر و شهروند درجه دوم تلقی کردن یا تحت فشار دادن اقلیّت­ های غیر مسلمان نیست؟

فاضل میبدی: اولاً شهروند درجه یک و دو از مفاهیم امروزی است و این معنا را باید در همان عصر و روزگار فهمید و ثانیا «صاغرون» در ترجمه­ ها به دو صورت معنا شده است، یکی به معنای تحقیر و توهین است که شما هم اشاره کردید که به نظر من با کرامتی که قرآن برای انسان قایل سازگار نیست. بعضی دیگر از مترجمان«صاغرون» را به تسلیم و خضوع ترجمه کرده­ اند به این معنا که آن شخص خاضعانه و خاشعانه و نه متکبّرانه و منّت­ گذارانه بیاید جزیه­ اش را بدهد.

صفیر:  اصلا تکبّر برای کسی که در اقلیّت است معنا ندارد.

فاضل میبدی: البته، با توجه به آنچه شما گفتید ذکر این قید خودش توضیح واضحات است؛ ولی به نظر من اینجا خدا می­ خواهد یک نوع امتیاز بین مسلمان و غیرمسلمان قائل بشود. می­ خواهد بگوید روح انسان مسلمان بلندتر و محترم­تر از غیر مسلمان است: «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ، شما برتريد، اگر مؤمن باشيد.»؛(آل عمران/139) البته این برتری روحی است و در قرآن انسان­های غیرمسلمان اگرچه از جهت روحی با انسان­های مسلمان برابر نیستند ولی از جهت حقوقی برابرند. البته مسائلی مانند نصف بودن دیه و قصاص غیرمسلمان، که بحثی اختلافی بین فقهاست، در قرآن وجود ندارد.

صفیرحیات: در این آیه(29 سوره توبه) یکی از دو وجه تحمیل عقیده یا تحمیل بار مالی آمده است؛ آیا این دو وجه با اختیار انسان درانتخاب دین منافات ندارد؟ و به عبارت دیگر با توجه به آیات متعددی که اشاره کردید نسبت بین جهاد و آزادی عقیده چیست؟

فاضل میبدی: امروزه در هر کشوری بخواهید زندگی کنید باید قوانین آن کشور را رعایت کنید و به دلیل اختیار و آزادی بشر نمی ­توان از اجرای قانون امتناع کرد. بشر با وجود اینکه در اعلامیه حقوق بشر آزاد است ولی شما در هر کشوری بروید ملزم به رعایت قوانین آن کشور هستید وگرنه شما را اخراج می­ کنند. اینجا هم قرآن می­ گوید اگر شما بخواهید در کشور اسلامی زندگی کنید یا باید مسلمان شوید یا جزیه بدهید؛ ولی اینکه تنها راه زندگی در جامعه اسلامی این است که مسلمان بشوید از قرآن استفاده نمی­ شود و به نظر من در جواب سوال شما باز می­ توان به عهد نامه پیامبر(ص) در سال دوّم حضورشان در مدینه اشاره کرد که یک همزیستی مسالمت­ آمیز بین ادیان موجود ایجاد کرد و حتی مشرکین را شامل می­شد. امروزه می­ گویند که از اوّلین اعلامیه­ های حقوق بشر همین عهدنامه پیامبر در مدینه است؛ امّا یک شرط داشت ـ در سیره ابن هشام به آن اشاره شده است ـ که در کنار هم زندگی کنیم شما یهودی­ها به دین خودتان و ما هم به دین خودمان؛ امّا اگر کسی از بیرون به مدینه حمله کرد باید همه در دفاع شرکت کنیم یا اگر کسی برای دشمن خارجی جاسوسی کند با او برخورد می­ شود.

صفیرحیات: به طور کلی و در نتیجه، با توجه به مباحثی که اشاره شد، اصالت در اسلام با صلح است یا جهاد است و کدامشان دارای ارزش ذاتی هستند؟

فاضل میبدی: اگر جهاد را به یک امر دفاعی یا یک امر فطری برگردانیم، جهاد و صلح در تضاد با هم نیستند. اگر کشوری بخواهد از صلح پایدار بهره ­مند باشد ملازم آن وجود قوانین جنگی است که از آن صلح پایدار نگهبانی کند. اگر کسی بخواهد به بلد امن و دارالسلام شما به قول قرآن حمله کند یا در این صلح فتنه کند باید با آن مقابله کرد. البته آقای صالحی نجف آبادی اصل را بر صلح می­ دانند ولی برای من روشن نیست. ما اگر جنگ را به معنای دفاعی بگیریم به نظر بنده یک امر کاملاً فطری است و اگر جایی به دنبال صلحی پایدار و برقرار هستیم در کنار آن قوانین جنگی هم لازم است. امروزه که در کشورها سربازگیری می­ کنند یا در مرزها سرباز گذاشته ­اند آیا اصل را بر جنگ گذاشتند؟ نه! اصل بر صلح است ولی برای دفاع از کیان کشور باید همیشه قانون جنگ آماده باشد. من معتقدم اسلام به همین صورت عمل کرده است یعنی جنگ و جهادش برای حفظ آن صلحی است که پیامبر، پیام آورش بوده است.

صفیرحیات: پس علت کثرت جنگ های صدر اسلام چیست؟

فاضل میبدی: این برای خود من هم سؤال بود. در تاریخ محمد نوشته مرحوم آقای آیتی ـ که تاریخ بسیار خوبی است ـ و کتاب جهاد آقای صالحی نجف ­آبادی تک تک این موارد مطرح شده و اینها معتقدند که هیچکدام از این جنگ­ها ابتدایی نبوده؛ فقط جنگ موته را می­ گویند ابتدایی بوده که آن هم در تاریخ آمده است که به پیامبر خبر دادند منطقه ناامن شده و پیامبر برای دفع ناامنی سرباز فرستاد. البته بحث ما آیات قرآن است و من بر این باورم که در آیات قرآن نمی­ توان موردی پیدا کرد که خداوند به پیامبر دستور داده باشد بجنگ: «حتّی یقولوا لااله الاالله».

صفیرحیات: اینکه جهان را به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می­ کنند چه معنایی می ­تواند داشته باشد؟

فاضل میبدی: در این مورد یک روایت داریم و اصلاً از مقوله­ های شرعی هم نیست؛ دارالاسلام و دارالکفر را در ابتدا فقهاء مطرح کردند. من معتقدم زمانی مرزهای جغرافیایی مسلمان­ها را مرزهای اعتقادی تشکیل می­ داد، تا آنجا که مسلمان بودند را می­ گفتند دارالاسلام و بیرون از آن را دارالکفر؛ امّا با پیدایش مفهوم دولت ـ ملت در مقابل امّت، همه این تقسیم ­بندی­ ها اعتبار خود را از دست داده و دیگر دارالاسلام و دارالکفر مطرح نیست. امروزه یک انسان غیرمسلمان در کشوری مانند ایران، ایرانی تلقی می ­شود و تابع قوانین کشور اسلامی است اما یک مسلمان عراقی یا مسلمان افغانی در ایران بیگانه لحاظ می­ شود که ما هم این تقسیم­ بندی جدید را پذیرفته­ ایم. بنابراین اینها کاملاً عرفی است.

این قبیل تقسیم­ بندی­ ها اگرچه در روایات ما هم آمده، ولی بر اساس عرف آن روزگار بوده؛ امروزه در تقسیم­ بندی کشورها دیگر دارلاسلام و دارالکفر نداریم بلکه مرزهای جغرافیایی معتبر است. ممکن است در یک کشور، مسلمان و غیرمسلمان هر دو با هم زندگی کنند مانند کشور ما که مسیحی، زرتشتی، یهودی و ... ساکن هستند و مساله جزیه هم مطرح نیست؛ بلکه در دادن مالیات همه شهروند ایران تلقی می­ شوند. وقتی مفهوم شهروند ایجاد شود دیگر مرز اعتقادی نمی شناسد، اینجا همه در برابر قانون یکسان هستند و اینکه بگویم خون­ بهای اینها نصف خون­ بهای مسلمان­ها بوده، مسأله­ ای فقهی است که در قرآن نیامده است.

صفیرحیات: مساله فتوحات پس از پیامبر گرامی اسلام را تحت چه عنوانی می­توان مورد بررسی قرار داد؟ آیا اینها تحت عنوان ماهیت جهاد دعوتی قرار می­گیرند؟ شما چه تحلیلی از این فتوحات دارید؟

فاضل میبدی: اینجا دو مسأله مطرح است. یک مسأله­ اینکه بگوییم اسلام دین جهان­شمول است و باید همه جا را بگیرد: «هدیً للعالمین و رحمة للعالمین و کافة للناس و ...»، منظور از اینکه اسلام یک دین جهان­ شمول شود برایم روشن نیست! آیا قوانین اسلام امروز باید همه کشورها را فرا بگیرد یا اینکه در آخرالزمان همه دنیا را فرا می­ گیرد؟! این معنی جهان­شمولی اسلام در تفسیرها هم خیلی روشن نیست. آیا باید پیام اسلام به همه­ جهانیان برسد یعنی دارد خبر می­ دهد؛ یا انشاء می ­کند که ای مردم باید این پیام را به همه­ دنیا برسانید تا آنجا که اسلام اعماق چین و آفریقا و ... را در برگیرد؛ خیلی معنا روشن نیست. مسأله­ دیگر جنگ­های پس از رحلت پیامبر است که در زمان خلیفه­ اوّل شروع  شد و در زمان خلیفه دوم و سوم اوج می­ گیرد؛ اگر بگوییم این جنگ­ها خلاف قرآن است می­ بینیم که علی بن ابیطالب(ع) به عنوان امام معصوم طرف مشورت قرار می­ گیرد و هیچ جا هم ندیدم که حضرت مخالفت کرده باشد. و اگر بگوییم به عنوان جهاد دفاعی بوده، این هم در تاریخ برای من روشن نشده که بگوییم ایرانیان به عربستان حمله کرده باشند و مسلمان­ ها برای دفاع رفته باشند. به هر حال جنگی بوده که به دستور خلیفه آغاز شده و به ظاهر جنگ ابتدایی است و امام معصوم هم مخالفتی نکرده است حال چگونه باید  با آیات قرآن جمع کنیم برای من روشن نیست و در کتاب­ ها هم به خوبی این بحث مورد تأمل قرار نگرفته است. ما با نگاه شیعی داریم به مسأله می­ پردازیم؛ بنابر روایاتی که می­ گوید جهاد باید تحت امر یا نظر امام عادل و به عقیده عده­ای معصوم باشد، جنگ­ های صدر اسلام پس از مرگ پیامبر، تحت نظر کدام امام عادل صورت گرفته است؟ حضرت علی(ع) که هیچ وقت امام به معنای حاکم نبود. تنها چیزی که من را به شبهه می­ اندازد این است که ایشان طرف مشورت قرار گرفت و مخالفت نکرد. جایی خلیفه دوم خودش قصد شرکت در جنگ را داشت ـ در نهج البلاغه هم آمده ـ که حضرت او را منع کرد. در زمان خلفای غاصب اموی و عباسی، نه تنها زیر نظر امام معصوم نبوده بلکه آنها رودرروی امام معصوم بودند. پنج سالی هم که علی بن ابیطالب(ع) حکومت کردند هیچ جایی در سرحدات جنگ نکردند بلکه گرفتار جنگ­ های داخلی بودند بنابراین ما هیچ جنگ ابتدایی در تاریخ اسلام پس از مرگ پیامبر سراغ نداریم که با امر امام عادل معصوم شروع شده باشد.

صفیرحیات: سیر تحول جهاد در تاریخ اسلام چگونه است؟ آیا در تحولات تاریخی، ماهیّت دفاعی جهاد عوض شده یا نه و به چه سمتی حرکت کرده  است؟

فاضل میبدی: جهاد به معنای قرآنی هیچ زمانی صورت نگرفته است برای اینکه پس از رحلت پیامبر جز حکومت چند ماهه امام حسن(ع) که جنگی درنگرفت و چند سال حکومت امام علی(ع) که آن هم جنگی با سرحدات درنگرفت؛ هیچ زمانی در تاریخ اسلام نداریم که یک امام عادل دستور جنگ داده باشد. نکته دیگر اینکه اگر جنگی هم شروع شود ـ من مبنای خودم را دارم ـ اسلام در این امور تابع عرف روزگار و زمان خودش است؛  و نمی توان گفت ماهیّت و قوانین جنگ همان­گونه که زمان پیامبر بوده باید همیشه­ تاریخ هم همان­گونه باشد. امروز شما در دنیا تابع قوانین جهانی هستید که مرکز آن در سازمان ملل متحد است؛ در قوانین جنگ و صلح هم شما تابع آنجا هستید. بر این اساس اگر امروزه در کشور شما یک امام عادلی باشد ـ البته نه امام معصوم چون ما در زمان غیبت زندگی می­ کنیم ـ و بخواهد دستور جهاد بدهد به آن شکلی که فقهای صدر اسلام گفته­ اند امکان ندارد. زیرا اوّلاً دارالاسلام و دارالکفری وجود ندارد پس با چه کسی می­ خواهید بجنگید؟! و ثانیاً شروع جنگ در عرف جهانی همه جا محکوم است مگر اینکه کشوری به شما تجاوز کند و شما قصد دفاع داشته باشید که این در عرف جهانی محکوم نیست. بنابراین ماهیّت، قواعد، و قوانین جنگ تابع عرف عقلانی جهانی است.

صفیرحیات: استفاده گروهای جهادی ـ تکفیری از آیات جهاد و ایجاد فجایع دهشت­بار در جامعه جهانی و اسلامی را چگونه ارزیابی می­ کنید؟

فاضل میبدی: به نظر من جهل است. اینکه بشر آمده باشد بجنگد، خون بریزد، خون بدهد و شهید بشود و اینکه شهادت امر مقدسی باشد، اینها را من قبول ندارم. من در عین اینکه می­گویم جنگ یک امر فطری است امّا اینکه بگوییم: « إن الحیاة عقیدةٌ و جهادٌ» ـ مرحوم آقای مطهری هم این را رد می کرد ـ هیچ مبنایی ندارد. بشر برای زندگی و صلح آمده «والله یدعو الی دارالسلام» یا «و الصلحُ خیرٌ لکم» که این قبیل آیات در قرآن زیاد آمده است. این قرائت اقلیّتی گروه داعش را هیچ گروهی از سنّی ­های عالم قبول ندارد نه الازهر مصر، نه علمای حنفی و نه حتی وهابی افراطی. بنابراین یک گروهی حتی بدتر از خوارج نهروان یک قرائت کاملاً منحرفانه از قرآن و اسلام ارائه می­دهد و هیچ توجیهی هم برای آن ندارد. اگر اینها واقعاً بخواهند به آیات قرآن عمل کنند باید به همین آیه رجوع کنند که «هیچ­وقت در حق کسانی که با شما نمی­ جنگند و مسلمان هم نیستند ظلم نکنید بلکه باید در حقشان نیکویی کنید» نه اینکه سر مردم را ببُرند!

صفیرحیات: صلح به عنوان یک اصل اساسی در اسلام چه ویژگی­هایی دارد و آثارش در اسلام چه چیزهایی می­ تواند باشد؟

فاضل میبدی: در این باره در قرآن دو واژه تکرار شده یکی کلمه صلح است و دیگری کلمه سلم و سلام. البته واژه ­های دیگری هم هست که بار مثبت خیلی بالایی دارد؛ « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين، و ما تو را نفرستاديم مگر رحمتى براى جهانيان.»؛(الانبیاء/ 107) این واژه­ها در قرآن زیاد وجود دارد. صلح، اصلی است که پیامبر بسیار بر آن تاکید کرده که در روایات شیعه و سنّی هم آمده است. از جمله این موارد روایت: «و بُعِثْتُ بالحنیفیّةِ السّمْحَةِ السَّهلَةِ»‌ یعنی من به دینی که همه مردمبه راحتی و سهولت در کنار هم زندگی کنند، مبعوث شده ام. پیامبر هیچ­وقت در مدینه به اجبار نخواست که یک یهودی یا یک مسیحی را مسلمان کند. اصل صلح به این معنی و مفهوم است که بشر بتواند در دنیایی زندگی کند که عقیده طرف مقابلش را تحمل کند و هیچ عقیده­ای را بر مخالفش تحمیل نکند و هر کسی بر اساس عقیده خودش راحت زندگی کند.

صلح اسلام در برابر آن جنگ­ های جاهلی بود که به خاطر تعصبات قومی و قبیله­ای مانند اوس و خزرج سال­ها با هم می­ جنگیدند. چرا اسلام با کینه مخالفت می کند؟ چرا اسلام با قهر مخالفت می­ کند؟ چرا در قرآن آمده: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ، و نعمت خداى را بر خود ياد كنيد آنگاه كه با يكديگر دشمن بوديد پس ميان دل­ هاى شما همدمى و پيوند داد تا به نعمت وى- اسلام و الفت- با هم برادر گشتيد، و بر لبه پرتگاهى از آتش بوديد پس شما را از آن رهانيد. خدا اينچنين آيات خود را براى شما روشن بيان مى‏ كند تا مگر راه يابيد.»؛(آل عمران/ 103) این آیه خیلی مهمی است که بیان می کند شما در گذشته دشمن همدیگر بودید اسلام آمد، دشمنی و کینه را برداشت و به جای آن اخواناً گذاشت. بنابراین، صلح یعنی اینکه آدم­ها راحت با هر عقیده­ای کنار هم در این دنیا زندگی کنند این به معنای همان چیزی است که خود پیامبر فرمود تسامح و تساهل. یا آن واژه­ی حنیفیت که در قرآن به عنوان صفت دین ابراهیم به کار برده شده است؛ حنیفیت یعنی پاکی و همزیستی در کنار همدیگر.

همچنین می­ توان به نحوه­ برخورد پیامبر(ص) با مخالفان خودش اشاره کرد. رفتاری که پس از فتح مکه با دشمنان خودش حتی ابوسفیان داشت، این به معنی صلح است؛ یعنی حالا که ما غلبه پیدا کردیم و اینها تسلیم شدند دیگر نباید با اینها بجنگیم، خونخواهی یا عقده­ گشایی و انتقام­ جویی کنیم بلکه باید به اینها پناه بدهیم. یا در جریان جنگ احد، وقتی پیامبر جنازه عمویش حمزه را دید خیلی ناراحت و عصبانی شد و فرمود من اگر بر شماها پیروز بشوم همه شما را مثله می­کنم دوبار گفت: «لأمثلنکم لأمثلنکم»؛ بعد آیه آمد پیامبر عصبانی نشو اگر هم بخواهید معاقبه و عقاب بکنید همان­طوری که آنها عقاب کردند تو عقاب کن. یا مثلاً روایت داریم که: « أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ»؛ یعنی من مأمور شدم به مدارای با مردم. یا در قرآن می­ گوید: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ، عفو را پيشه كن ـ كار را بر مردم آسان گير و گذشت و ميانه‏ روى را پيشه سازـ و به كار نيك و پسنديده فرمان ده و از نادانان و نابخردان روى بگردان.»؛(الاعراف/199) چه آیه­ای زیباتر از این در مورد صلح! اینها اصول کلّی است یا در جای دیگر می­گوید: « وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلا، و بر آنچه مى‏ گويند شكيبا باش و به شيوه‏اى نيكو از آنان كناره بگير.»؛(المزمل/ 10) یا « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن، و با آنان به شيوه ‏اى كه نيكوتر است مجادله و گفتگو كن.»؛(النحل/ 125) در تمام این آیات سخن از صلح است. این واژه احسن در قرآن در چند مورد به کار رفته است. یا آیاتی مثل: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» واقعاً جهان­شمول است نه ظلم بکنید نه مورد ظلم قرار بگیرید. « لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ، خداوند بلندگفتن سخن بد را دوست نمى‏ دارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد.»؛(النساء/148) و همچنین چه آیه­ای زیباتر از این در مورد صلح وجود دارد. یعنی خداوند برکشیدن صدا را از راه بدی دوست ندارد مگر در باره کسی که مورد ظلم قرار بگیرد که اینها در قلمرو دفاع، و امری فطری است که اگر بشری مظلوم واقع شد باید فریاد بکشد ولی فریاد کشیدن بدون اینکه مورد ظلم واقع بشوید را خدا دوست ندارد.

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از2
بازگشت به بالا