روش محلاتی: جهادی مجاز است که موجب هلاکت انسان ها نشود.

حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی  با اشاره به تعبیری از استاد مطهری گفت: ایشان می گوید مشکل انقلاب ها این است که معمولا نیابت بردار می شوند و بعد توضیح می دهد کسانی که خود را رهبر انقلاب می دانند، حتی اگر مردم نخواهند و آنها را دیگر نپذیرند، به مردم می گویند ما خودمان از طرف شما تصمیم می گیریم.

به گزارش شفقنا، این پژوهشگر فقه سیاسی در ادامه سلسله نشست‌های «عاشورا و امروز ما» با عنوان «انقلاب، ارزش یا روش» با تمایز قائل شدن میان ارزش و روش اظهار داشت: ما گاهی با ارزش مواجهیم و گاهی با روش. وقتی سخن از عدالت است، ما درباره ارزش بحث میکنیم، اما بحث از روش است باید ببینیم که آیا این روش ما را به آن ارزش میرساند یا نمیرساند. در چه شرایطی ما را به ارزش میرساند و در چه شرایطی نمیرساند تا روش تغییر پیدا کند. در ادبیات اخلاقی و دینی خودمان، ارزشها بیان شده و روشها با توجه به شرایط افراد به خودشان واگذار شده است.

او با طرح این پرسش که درباره انقلاب چه باید گفت، ادامه داد: اگر انقلاب را به خودی خود ارزش بدانیم، دارای مطلوبیت است. اگر انقلاب روش است، باید دید استفاده از این روش ما را به چه ارزشی میرساند و به کدام هدف نایل میکند. در جامعه شناسی گفته میشود که بدیل انقلاب، اصلاح است. برخی از جامعه شناسان طرفدار انقلاب و برخی هم طرفدار اصلاحند. هرکدام از اینها میتواند فوائد و درعین حال ضررهایی داشته باشد.

سروش محلاتی بیان داشت: این یک سبک بحث است و سبک بحث دیگر این است که درباره یک انقلاب خاص انسان میتواند تامل کند و ببیند آیا انقلاب «الف» ما را به هدف هایی که  انقلابیون توقع داشته اند، رسانده یا نرسانده و درباره کارآمد بودن یک روش بحث صورت گیرد.

او با طرح مسئله انقلاب بودن یا نبودن عاشورا ادامه داد: ما درباره حرکت امام حسین در عصر و زمان خودمان از چند واژه استفاده میکنیم: انقلاب، نهضت و قیام. ولی وقتی تعبیرات خود امام حسین را میبینیم، از این تعابیر چیزی نمی بینیم. برای اینکه دچار اشتباه و کج فهمی نشویم، بهتر است از همان ادبیاتی که در خود این حرکت وجود دارد، استفاده کنیم.

استاد درس خارج فقه حوزه ادامه داد: امام در کلام خود فرمودند میخواهم اصلاح به وجود آورم. حضرت تعبیر دیگری نیز دارند که میفرمایند میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم. در ادبیات و متون دینی ما این تعبیرات وجود دارد. اما هیچکدام از این ها با انقلاب مترادف نیست. میتواند بر انقلاب انطباق پیدا کند، میتواند بر شیوه و روش های دیگر نیز انطباق داشته باشد. امر به معروف الزاما به معنای شیوه و روش انقلابی نیست. مراتبی برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. گاه ممکن است در مراتبی از امر به معروف به انقلاب هم برسیم یا ممکن است نرسیم.

او همچنین اظهار داشت: جهاد هم معنای بسیار گسترده ای دارد. جهاد الزاما مختص حرکت نظامی نیست، هرچند یکی از مصادیق آن است. همه ما هنگام زیارت ائمه میگوییم شهادت و گواهی میدهم که نماز برپا کردی و حق جهاد را ادا کردی. ما این را هم برای امام حسین (ع) میخوانیم، هم امام حسن(ع) و هم حضرت زین العابدین(ع) و همچنین سایر ائمه. ما سیره و رفتار همه را جهاد و ادا کردن حق جهاد میدانیم. این نشان میدهد که شیوه ها و روش ها متفاوت است. بله اصل جهاد یک فضیلت و ارزش است. اما شیوه جهاد چیست؟ جهاد نظامی تنها یک شیوه است.

 

*چرا ما ترتیب آیه جهاد را بر عکس میدانیم ؟!

به گفته سروش محلاتی، ما ترتیب آیه جهاد را بر عکس میدانیم. در حالی که آیه شریفه، میگوید جهاد باید از خودسازی و اخلاق آغاز شود. وگرنه در جایی که مقدمات فراهم نشده و از ابتدا به سراغ آمرین به معروف و حافظین حدودالله میرویم و از آنجا آغاز میکنیم، موحب فساد میشود. هیچ گاه این توقع و انتظار برآورده نمیشود. این هم روشی است که خود مشروط است.

 

*امر به معروف بدون تحقق شرایط و توام با خطر، خلاف شرع است

او در ادامه با اشاره به شرایط امر به معروف و نهی از منکر گفت: اما در امر به معروف و نهی از منکر مسئله اساسا روشن تر است و قلمرو گسترده و روشهای فروانی دارد، مرحله آخر آن گاهی اوقات ممکن است به برخورد فیزیکی بیانجامد. آن هم با آن شرایطی که ذکر شده است. کسی که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر میکند حتی اگر اعتراضش به موقع و به جا باشد اما شرایط، مهیا نباشد و برای او خطر و زیان در پی داشته باشد، خلاف شرع انجام داده است، حال چه برسد به اینکه آن فرد را به عنوان شهید دانست. فعل حرام که موجب قرب انسان به حق تعالی نمیشود.

این استاد حوزه گفت: پس بار معنایی امر به معروف و نهی از منکر که امام حسین به کار میبرند، با انقلاب متفاوت است. آنچه که در این زمینه مهم است این است که شخص روشی را انتخاب کند که در وصول کارآمد تر باشد. اصلا داوری ما در مورد روش ها همین است. ما نمیتوانیم بگوییم این روش خوب است یا بد است، این داوری درمورد ارزشهاست. پس در مورد روش ها چه میگوییم؟ روش خوب به معنای این است که این روش موفقیت آمیز است یا خیر. در عمل ما را به هدف میرساند یا نمیرساند.

سروش محلاتی ادامه داد: مگر امیرالمومنین اهل قیام نبود؟ یا اهل شجاعت و غیرت نبود؟ همین امیرالمومنین ۲۵ سال در خانه می نشیند. ایشان زمانی هم در میدان جنگ هستند. اعتقاد ما این است که به لحاظ اقدام برای تکلیف شرعی کردن بین ائمه تفاوتی نیست. امام مجتبی یک قدم به جلو بر میدارند و چند قدم به عقب. اصلا پیامبر اکرم، یک روز در بدر است، در حنین است و یک روز دیگر صلح حدیبه را منعقد میکند. در همان زمان هم عده ای اعتراض میکنند. چرا که فکر میکنند فقط یک روش در همه جا وجود دارد و آنجا که پیامبر اکرم از آن روش عدول میکند، فکر میکنند از ارزش ها عدول کرده است. گرچه اساسا اینگونه نیست.

او در توضیح شرایط صلح حدیبیه نیز گفت: در همان صلح حدیبیه مشترکین میگویند، بسم الله را حذف کنید. در ادامه نام پیامبر هم عنوان رسول الله هم حذف میشود. چون مشرکین میگفتند این یک پیمان مشترک است، چرا مسائلی که بین ما مورد اختلاف است باید به آن وارد شود؟عده ای به پیامبر اعتراض میکنند و حتی میگویند به ایشان شک کرده ایم.

* جمله نهج البلاغه که برای برخی علما سخت و گران آمده است

استاد دروس خارج حوزه علمیه قم گفت: یک جمله ای در نهج البلاغه وجود دارد که برای خیلی از علمای ما سخت و گران تلقی شده است. یک عزیزی که من نمیخواهیم نامش را ببرم حتی میگفت این جمله جعلی است. سخن امیر المومنین این است که گاهی از اوقات هم باید در خانه نشست. میفرمایند در خانه هایتان بنشینید، صبر و تحمل داشته باشید. شمشیرهای خود را بیرون نیاورید، حتی فعالیت ها و تحرکات دیگر خود را نیز کنار بگذارید.

او ادامه داد: این کلام کاملا منطقی است، چرا که حضرت میفرمایند، عجله نکیند، اقدامی که در زمان و فرصت خود باید صورت گیرد را پیش نیاندازید. آیا این غیر منطقی است؟ و فرمودند اگر در خانه هم بنشینید، اما معرفت داشته باشید، خدا و پیغمبر را بشناسید و راه را تشخیص دهید، شهید به حساب می آیید. هرچیز باید در زمان خاص خود صورت گیرد و عکس آن، آن کسی که بیجا و بی مورد خود را در برابر دشمن قرار میدهد. آیا این هم شهید است؟

سروش محلاتی درمورد توضیح این کلام امیرالمومنین گفت: گفته شده است که زمانی که حضرت به قدرت رسید، برخی از اصحاب خیلی عجله داشتند و به حضرت میگفتند علیه دشمنان خود اقدام کن. حضرت هم پاسخ دادند که باید ابتدا مقدمات را فراهم کرد. کسی را به نمایندگی برای مذاکره فرستادند. اصحاب اعتراض کردند که چرا مذاکره؟ مذاکره مدتی طول کشید و باز هم اعتراض کردند که چرا این همه طول کشید؟ دارند وقت را تلف میکنند.

 

* عقلانیت، حداقل کردن خشونت و همراهی مردم، سه شاخص حرکت انقلابی درست

او در ادامه گفت: اما آنچه را بیشتر دوست دارم عرض کنم این است که در انتخاب روش ها چند ملاحظه داریم. انقلاب به عنوان یک روش، در چه شرایطی و چگونه انتخاب میشود؟ آیا حرکت انقلابی در هر شرایطی پسندیده است؟ بله! ایستادن در برابر ظلم و بیداد ذاتا پسندیده است، اما از چه روش و شیوه ای باید استفاده کرد؟ اقدامات به شکل مسلحانه شرط و شروط خاصی دارد. اگر ما بتوانیم در حرکت انقلابی سه نگرانی و دلواپسی را از بین ببریم، در جریان انقلاب هیچ مشکلی وجود ندارد.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: مولفه اول این است که روش انقلابی با عقلانیت سازگار باشد. مولفه دوم این است که  در روش و شیوه انقلابی در به کار گیری خشونت، به حداقل در موارد بسنده کنیم و سوم، اینکه روش و شیوه انقلابی با خواست مردم هماهنگ باشد. اگر این اتفاق رخ دهد، روش انقلابی در شرایط خود پسندیده است و اگر این اتفاق نیفتد، انقلاب نه روش است و نه ارزش.

او در ادامه در توضیح این سه نکته گفت: ما از به کار بردن الفاظ انقلاب، نهضت و قیام برای حرکت ابا عبدالله هیچ گونه ابایی نداریم. از اینکه بپذیریم حرکت امام حسین به عنوان یک حرکت انقلابی برای امت های دیگر الگو و نمونه  است، هیچ بحثی نداریم. هم انقلاب است و هم راه انقلاب را نشان میدهد. اما انقلابی است که در آن سه مشکل مذکور حل شده است. هرکجا که این سه مشکل وجود نداشته باشد، راه انقلاب باز است و شخص حقیقتا می تواند انقلابی باشد.

*چهار گام عقلانی قیام حسینی

سروش محلاتی با اشاره به اینکه عقلانیت به معنای سنجیدن سود و زیان و دیدن عواقب و پیامدهای عمل است، گفت: هزینه و فایده را باید مورد محاسبه قرار داد. آیا امام حسین این موارد را رعایت کرده است؟ هزار سال قبل شیخ مفید و شیخ طوسی بحث قیام امام حسین را با دغدغه بررسی عقلانی بودن آن مطرح کرده اند. قدم به قدم باید بررسی کرد. امام حسین از مدینه بیرون می آید تا بیعت را بر او تحمیل نکنند، این گام اول است. آمدند از مکه استفاده کردند تا با شیعیان خود ارتباط برقرار کنند، این گام دوم است. مسلمانان کوفه و شیعیان حضرت اطلاع پیدا کردند و از ایشان دعوت کردند، گام سوم حرکت ایشان است. حضرت مسلم را برای بررسی اوضاع و احوال فرستاد و او گزارش داد که شرایط مساعد است. کجای این حرکت، عملکرد غیرعقلانی دیده میشود؟

این استاد درس خارج حوزه ادامه داد: امام حسین طبق قاعده کار خود را درست انجام داده است. ایشان میتواند با هرکسی که در زمینه این قیام پرسشهایی از زاویه عقلانیت داشته باشد، پاسخ متناسب بدهد.

او  با توضیح مورد دوم، یعنی به کارگیری خشونت حداقلی گفت: سوال این است که اساسا آیا امام حسین در صدد استفاده از جنگ به عنوان راه حل این مسئله بود؟ امام حسین به طرف کوفه حرکت کرده است. کسی در اینجا مدعی نشده که وی میخواست با استفاده از نیروهای کوفه حتی شورش مسلحانه ای را آغاز کند. قرینه ای برای این مسئله نیست. اما در راه به سپاهیان حر برخورد کردند. برخی از سپاهیان حضرت به ایشان گفتند اینها پیش قراولان سپاه کوفه هستند. اگر با آنها جنگ را شروع کنیم به نفع ماست، چراکه نیروهای آنها بعدا افزایش پیدا میکند. حضرت فرمودند من جنگ را آغاز نمیکنم. این اولین مواجهه ای است که مستقیم بین سپاهیان حضرت و سپاهیان کوفه اتفاق افتاده است.

سروش محلاتی ادامه داد: در اینجا عبید الله بن زیاد به عمر سعد میگوید کار باید یک سره شود، یا حسین بن علی تسلیم میشود و یا با او میجنگیم و امام تسلیم نشد. حتی در تاریخ ما آنچه مطرح است این نیست که حسین بن علی با یزید بیعت کند. مسئله از آن بالاتر است، یزید خواستار تسلیم بود. چگونه یک انسان میتواند خود را در برابر یک حاکم ظالم و جبار تسلیم کند؟ آنها تصمیم به جنگ گرفتند نه امام حسین. همه مورخین میگویند که امام حسین گزینه سومی را هم مطرح کرد و به عمر سعد گفت بگذارید ما برگردیم. مدینه نه، به جای دیگر . کسی که تصمیم جنگ داشته باشد که این پیشنهاد را مطرح نمیکند.

او همچنین افزود: در نقشه های جغرافیایی امروز تمام منزلگاه هایی که حضرت توقف کرده اند کاملا مشخص شده است. مسیر حرکت به طرف کوفه است، تا زمانی که سپاه حر میرسند. سپاه حر راه حضرت را مسدود میکنند. به حضرت میگویند نمیتوانید به کوفه بروید. نقشه ها امروزه نشان میدهد و مورخین هم تایید کردند که حضرت راه خود را به سمت چپ منحرف کردند. بعد از اینکه حرکت به سمت چپ ادامه پیدا کرد نامه بعد از عبیدالله رسید که راه را بر حضرت ببندید و کار را تمام کنید. برخی از مورخین میگویند حرکت امام به سمت چپ بر اساس همین پیشنهاد بود که بگذارید من به طرف شام بروم و دنبال ایجاد خشونت نبود.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: همان اول روز عاشورا نیز یکی از طرف سپاه عمر سعد شروع به فحاشی کرد. یکی از اصحاب حضرت به ایشان گفت شخصی که در حال فحاشی است، شمر است، سوابق معلومی دارد، به ما هم نزدیک است. اجازه دهید من با یک تیر وی را بکشم. اما اباعبدالله مجددا این را تکرار کردند که ما تیراندازی را شروع نمیکنیم.

 

*زاویه با خواست مردم، مشکل برخی انقلاب‌ها

او در توضیح نکته سوم نیز گفت: امام حسین میخواست امر به معروف کند و میکرد، اما حرکت ایشان به طرف کوفه و دعوت به مبارزه با نظام حاکم، مطابق با خواست مردم بود. اول امام حسین به کوفیان نامه نوشت و دعوت کرد یا اول مردم کوفه به امام نامه نوشتند؟ آنها در ابتدا نامه دادند که ما آمادگی داریم همراه شما بایستیم و مقاومت کنیم. این حرکت به ابتکارو خواست مردم بود. روز عاشورا نیز حضرت به آنها گوشزد کرد که شما از ما خواستید به سمت کوفه بیاییم. اگر انقلابی با خواست و اراده مردم باشد، موفق و قابل دفاع است. مشکل بسیاری از انقلاب ها این است که ممکن است در مقطعی مردم روی بیاورند اما وقتی عقب نشینی صورت گرفت، حرکت وضع دیگری پیدا میکند. مشکل آنجاست که بعد از آن کسانی میگویند مابه عنوان رهبران انقلاب تشخیص میدهیم که چه باید کرد و چه نباید کرد. شما بیخود و بیجا میکنید، تشخیص با ماست. اول مردم آنها را آورده اند، بعد آنها میگویند، ما خودمان مردم را چه بخواهند و چه نخواهند میبریم.

 

*تعبیر عجیب استاد مطهری درباره عاقبت انقلاب‌ها

سروش محلاتی ادامه داد: تعبیر عجیبی مرحوم شهید مطهری دارد که میگوید مشکل انقلاب ها این است که انقلاب ها معمولا نیابت بردار میشوند و بعد توضیح میدهد کسانی که خود را رهبر انقلاب میدانند، حتی اگر مردم نخواهند و آنها را دیگر نپذیرند، به مردم میگویند که ما خودمان از طرف شما تصمیم میگیریم.

او همچنین در ادامه با قرائت سخنان امام حسین خطاب به حر و مردم کوفه گفت: حضرت خطاب به حر گفتند: ما خاندان پیغمبریم. معلوم است که ما از دودمان ابوسفیان مقدم تریم. شما چه نسبتی با اسلام دارید؟ اما اگر شما میگویید که ما امروز یک تصمیم دیگری گرفته ایم ، من حرفی ندارم  برمیگردم. در واقع حضرت به کوفیان میگوید حرکت به شما بستگی دارد. این که شما قبلا دعوت کرده بودید و امروزه از دعوت خود صرف نظر کرده اید برای ما پذیرفته است.

 

*شرط امام برای کوفیان در نامه عجیب به مسلم

این استاد حوزه افزود: درست که از نظر اخلاقی این امر پذیرفته نیست که آنها از دعوت خود برگردند، اما توجیهی برای این نمیشود که حضرت بگویند شما که به من رای داده اید دیگر من باید تا قیام قیامت بر گرده شما سوار شوم. حضرت میفرمایند هرگاه نخواستید دیگر ادامه ای در کار نیست. اگر انقلاب به این شکل باشد هیچ تضادی با خواست مردم پیدا نمیکند. قبل از آن نیز وقتی حضرت مسلم را به کوفه فرستادند، نامه عجیبی خطاب به مردم کوفه نوشتند. به آنها گفتند من دعوت را میپذیرم اما یک شرط دارد و آن شرط این است که اندیشمندان، خردمندان و نخبگان جامعه موافق باشند و به میدان بیایند. اگر مسلم به من گزارش کند که خردمندان و عقلای جامعه بر این نظر اجماع پیدا کنند و همه دعوت را بخواهند، من خواهم آمد. در اینجا بحث از تحمیل نیست. امام در برابر ظلم و فساد وظیفه دارد، اما شیوه انتخاب مبارزه در امر به معروف و نهی منکر این است که چه قدر در جامعه آگاهی، خواست و شناخت وجود دارد؟

او ادامه داد: یا باید بگوییم انقلاب ارزش است، اما ارزشی که میتواند هماهنگ با ارزش های دیگر شود که اگر با ارزش های دیگر هماهنگ شود، انقلاب هم قابل قبول است. یا باید بگوییم انقلاب یک روش است. اگر بتواند با این اصول دیگر همخوانی و سنخیت پیدا کند باز هم قابل قبول است. اما اگر این اتفاق ها نیفتاد، انقلاب حقانیت ذاتی پیدا نمیکند و نمیتوان گفت بر همه چیز مقدم است. در آن شرایط هم امام اصحاب را جمع میکند و به آنها میگوید همه شما برای رفتن آزادید و من هیچکدام از شما را بر ماندن در کربلا الزام نمیکنم. یک حرکت میتواند عاشقان و شیفتگان خود را جذب کند. مبنای آن یک اعتقاد و باور درونی است. کیست که در انقلابی با این ویژگی ها و خصوصیت ها اشکال و ایراد وارد کند؟ به هر حال انقلاب هزینه دارد، اما امام حسین هزینه های انقلاب را به شکل انتخابی پرداخت و این هزینه ها را بر هیچ کس تحمیل نکرد.

سروش محلاتی در پایان گفت: باید دید آیا میتوان در هزینه ها و فایده های انقلاب تعادلی ایجاد کرد؟ باید بسنجیم که چه هزینه هایی را میدهیم و چه فایده هایی را به دست می آوریم. این عقلایی است. لذا علما و برزگان ما دو نگاه در این موضوع دارند. آیات جهاد در قرآن وجود دارد. از آن طرف آیه دیگر هم داریم که میفرماید خود را به هلاکت نیاندازید. نسبت این دو آیه با هم چگونه است؟ محقق کرکی وقتی به اینجا میرسد، میگوید همه آیات جهاد را همین یک آیه قید میزند. یعنی جهادی مجاز است که موجب هلاکت انسان ها نشود.

او همچنین گفت: نه آنکه خون از دماغ کسی نیاید، جنگ به هر حال تلفاتی دارد. اما ما به ازای آن باید باارزش باشد. ما به ازا نباید صرف هلاکت باشد. باید دید در مقابل از دست دادن نیروها چه چیزی به دست آمده است. در واقع جهاد باید با حداقل ضایعات باشد. این یک نگاه است که حفظ امنیت و سلامت مردم را اصل قرار میدهد و جهاد هم با توجه به این اصل باید باشد.نگاه دوم، نگاه عکس این است که میگوید جهاد اصل است و تکلیف مطلق و قید و شرطی ندارد. بله در امور شخصی باید مراقب جان خود باشیم. اما وقتی پای مبارزه به میان آمد این محاسبات که چقدر تلفات میدهیم از بین میرود.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

دکتر محسن رهامی استاد حوزه و دانشگاه، با انتقاد از برخی منابر و مداحی‌های مذهبی و ایجاد تحریف در خصوص آموزه‌های حسینی و قیام عاشورا، گفت: در شرایط فعلی، ضرورت رنسانس مذهبی در خصوص فرهنگ عاشورا بسیار ضرورت دارد.

به گزارش وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین محسن رهامی، شنبه ‌شب عاشورای حسینی در مراسم عزاداری امام حسین (ع) که با حضور اقشار مختلف مردم در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: همان‌گونه که آب پایین‌دست رودخانه‌ها، ممکن است آلوده باشد و البته این آلودگی از خود آب نیست بلکه به خاطر عبور از مسیرهای احتمالاً آلوده است، نهضت اسلام و همین‌طور نهضت حسینی، ممکن است در طول سالیان متمادی، دستخوش برخی انحرافات احتمالی و خرافه شده باشد.

وی بابیان اینکه هجرت پیامبر (ع) در زمان صدر اسلام را می‌توان نوعی حرکت از فرهنگ جاهلی عربی به سمت تمدن نوین اسلامی باشد، گفت: هم‌زمان با این شرایط، بخشی از جاهلیت عربی، اصلاح نشد بلکه به بازسازی خودپرداخت و بر موج اسلام‌خواهی مردم، سوار شد.

این استاد حوزه و دانشگاه، افزود: همین جریان و بخش عرب جاهلی، شرایطی را ایجاد کرد که ۵٠سال پس از رحلت پیامبر اسلام (ص)، خاندان ایشان را به نام اسلام، قتل‌عام کردند. وی بابیان اینکه در طول این مدت آن‌قدر روی ذهن مردم کارشده بود که بازهم همان فرهنگ جاهلی عرب، ازجمله کاخ سازی، احیا شد، درحالی‌که اسلام آمده بود تا این فرهنگ‌های جاهلی از بین برود، گفت: حتی امروز نیز در خاورمیانه، با قرائت‌های مختلفی از اسلام روبرو هستیم که بعضاً هیچ‌کدام، یکدیگر را قبول نداشته و همدیگر را می‌کشند.

رهامی بابیان اینکه باوجود شرایط فعلی، پالایش نهضت حسینی از قرائت‌های مختلفی که گفته می‌شود، ضرورت دارد تا به آب زلال فرهنگ اصیل حسینی و اسلامی برسیم، گفت: برخی ارزش‌های موجود در فرهنگ و نهضت حسینی، ازجمله آزادی‌خواهی، اصلاح‌طلبی و ...، ارزش‌هایی فرامذهبی و حتی فرا دینی و متعلق به همه بشریت است.

وی بابیان اینکه باید با استفاده از فرهنگ عاشورا، فرهنگ آزادی، صلح و توجه به ارزش‌های والای انسانی و اخلاقی را در بین همه انسان‌ها ترویج کنیم، خاطرنشان کرد: متأسفانه امروزه، بسیاری از آموزه‌های عاشورا مورد تحریف قرارگرفته و مخصوصاً شروع این حرکت بد، از زمان صفویه به بعد شروع شد که تمام سعی ش بر این بود که مجالس عزاداری شبیه تجمع شود؛ یعنی آب زلال فرهنگ حسینی که با قیام امام حسین (ع) در روز عاشورا به جامعه بشریت عرضه شد، در طول سالیان متمادی، دچار آسیب شد.

این استاد حوزه و دانشگاه، بابیان اینکه، بخش بزرگی از علت آسیب دیدن فرهنگ اصیل عاشورا، منابر و مداحی‌های فعلی و امروزی است، تصریح کرد: امروز منابر مذهبی و مداحی‌ها، عمدتاً دست کسانی افتاده که نان خود را در این مجالس می‌بینند و از طرفی چون برخی‌شان از سواد، مطالعه و تحلیل کافی برخوردار نیستند، هزار راست و دروغ را به هم می‌بافند تا فقط مردم را بگریانند و این مجالس به هر طریقی ادامه داشته باشد تا نانشان قطع نشود.

رهامی بابیان اینکه در شرایط فعلی ضرورت رنسانس مذهبی در خصوص فرهنگ عاشورا بسیار ضرورت دارد، گفت: باید همان‌گونه که امام حسین (ع) با هجرت خود از مدینه و مکه، سعی کرد تا انحرافات موجود در جامعه اسلامی را هشدار دهد و اصلاح کند، امروز هم ما باید تلاش کنیم تا باکارهای علمی و تحقیقاتی و روشنگرانه، انحرافات موجود در فرهنگی که امروز بنام عاشورا مطرح می‌شود را برطرف کرده و درنهایت، عاشورا و فرهنگ حسینی را به‌عنوان یک گفتمان به جامعه بشری معرفی کنیم.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

سید ضیاء مرتضوی در پاسخ به تبرئه‌کنندگان تاریخی یزید: سلسله مراتب و عدم اختیار مسئولان میانی در این دست امور در حکومت‌های فردی و نظام‌هایی که همه قدرت به یک فرد برمی‌گردد، مسأله بسیار مهمی است. اگر هیچ شاهد تاریخی و مکتوب نباشد جز همین قاعده کلی در نظام استبدادی و متمرکز، کافی است که بگوییم کسانی مانند عبیدالله بن زیاد مأموری بیش نبوده و نیستند. بخش اصلی تصمیمات در چنین حکومت‌هایی به ویژه اگر ظاهری به اصطلاح دموکراتیک داشته باشند یا سران قدرت شجاعت و روحیه پذیرش مسئولیت‌های خود را برابر اختیارات نداشته باشند، پشت صحنه گرفته می‌شود و مدیران میانی ابزاری بیش نیستند.

حجت‌الاسلام والمسلمین سید ضیاء مرتضوی، استاد حوزه و پژوهشگر مسائل دینی، در دومین شب از سلسله نشست‌های «عاشورا و امروز ما»، ضمن بررسی و نقد دیدگاه کسانی که در طول تاریخ بعد از عاشورا قصد تبرئه یزید و ابن زیاد را داشته‌اند، تأکید کرد: در حکومت‌های فردی و نظام‌هایی که همه قدرت به یک فرد برمی‌گردد، مدیران میانی ابزاری بیش نیستند و تصمیمات در پشت صحنه گرفته می‌شود.

به گزارش جماران، وی در این نشست که شب گذشته ـ چهارشنبه شب ـ  و با همکاری انجمن اندیشه و قلم، خانه اندیشمندان علوم انسانی و بنیاد اندیشه و احسان توحید برگزار شد، در سخنانی با موضوع «شناسایی قاتل امام حسین(ع)» به طرح این پرسش پرداخت که «چگونه ممکن است ابن زیاد و یزید که در کربلا نبوده‌اند، قاتل امام حسین محسوب شوند؟»، و در پاسخ با اشاره به نام مهمترین تبرئه‌کنندگان یزید و ابن زیاد در طول تاریخ بعد از عاشورا، گفت: برخی کار یزید و ابن‌زیاد را توجیه کرده و آنان را معذور شمرده‌اند و تقصیر را به گردن امام‌حسین(ع) انداخته‌اند و برخی حداکثر این را پذیرفته‌اند که بهتر بود با حضرت با خویشتنداری بیشتر رفتار می‌شد. برخی هم مانند ابن تیمیه، غزالی و ابن‌حجر هیثمی، اساسا شخص یزید را از مسئولیت قتل تبرئه کرده و ابن‌زیاد یا حتی فقط قاتل مباشر را مسئول دانسته‌اند.

مرتضوی در نقد دیدگاه‌های تبرئه‌کنندگان، ابتدا با رد هرگونه امکان اشتباه در اصل حرکت امام حسین علیه السلام تأکید کرد: صرف نظر از مقام عصمت و امامت سیدالشهدا(ع)، اصل حکومت معاویه و بیعت گرفتن برای یزید و وضع وعملکرد یزید، هدف قیام امام‌حسین(ع) و ادله شرعی آن مباحثی است که تاکنون بسیار مطرح شده است. ضمن اینکه گروهی از عالمان اهل سنت مانند تفتازانی و دکتر طه حسین مصری نیز درباره درستی حرکت امام‌حسین(ع) و جنایت یزید و حتی کفر او به دلیل این جنایت سخن گفته‌اند.

وی سپس با تشریح چگونگی نقش یزید در قتل امام حسین(ع) از نگاه تاریخی و فقهی، از سه منظر «سببیت در قتل»، «مسئولیت کلی زمامدار» و «رضایت عملی و بعدی» وارد بحث شد و اضافه کرد: یزید خود در میدان نبود و از این نظر مباشر قتل نبوده است و اساسا خود رؤسا، نوعا مباشر قتل و اعدام نمی‌شوند و بلکه دون شأن خود می‌دانند؛ اما شواهد بسیاری بر آمریت یزید وجود دارد که از آن جمله می‌توان به نامه یزید به ولیدبن عقبه، حاکم مدینه پس از عدم بیعت امام‌حسین(ع)، گفته ابن‌زیاد به مسافر بن شریح یشکری مبنی بر «أمّا قتلی الحسین فإنّه أشار إلیّ یزید بقتله أو قتلی فاخترت قتله. (الکامل 4/140)» و نامه معاویه به امام حسین(ع) و تهدید ایشان اشاره کرد.

وی افزود: نباید از نقش سلسله مراتبهم غافل بود. سلسله مراتب و عدم اختیار مسئولان میانی در این دست امور در حکومت‌های فردی و نظام‌هایی که همه قدرت به یک فرد برمی‌گردد، مسأله بسیار مهمی است. اگر هیچ شاهد تاریخی و مکتوب نباشد جز همین قاعده کلی در نظام استبدادی و متمرکز، کافی است که بگوییم کسانی مانند عبیدالله بن زیاد مأموری بیش نبوده و نیستند. بخش اصلی تصمیمات در چنین حکومت‌هایی به ویژه اگر ظاهری به اصطلاح دموکراتیک داشته باشند یا سران قدرت شجاعت و روحیه پذیرش مسئولیت‌های خود را برابر اختیارات نداشته باشند، پشت صحنه گرفته می‌شود و مدیران میانی ابزاری بیش نیستند.

این استاد حوزه همچنین با اشاره به مسئولیت کلی زمامدار و حاکم گفت: یزید از اوضاع جاری آگاهی کامل داشت. جریان امام‌حسین(ع) را به خصوص از آغاز دنبال می‌کرد، از مدینه به مکه و از مکه به عراق و عیون او پزارش‌های پی‌در‌پی می‌دادند. یزید در مدینه از عدم بیعت امام(ع) آگاه بود و لذا دوباره به ولید بن عقبه نامه نوشت و تشدید کرد. وقتی امام(ع) در مکه بود یزید به عبدالله بن عباس نامه نوشت و اشاره به گزارش‌های دریافتی از مکاتبات کوفیان و وعده خلافت و امارت کرد و از ابن عباس خواست که مانع حضرت شود: «فاردده عن السعی فی الفتنة» و وعده احترام و مال و منال داد. (تذکرة الخواص ص215).

وی همچنین در این باره به نامه یزید به ابن زیاد در بصره درباره حرکت مسلم بن عقیل در کوفه و دادن مأموریت امارت کوفه به او و همچنین نامه به ابن زیاد بعد از شهادت مسلم و فرستادن سر هانی و مسلم و عماره به دمشق اشاره کرد و افزود: نفس گماردن جلادی مانند ابن‌زیاد در سن 21 سالگی در این جایگاه نشان از مسئولیت یزید در این میان دارد. عبیدالله پسر ‌زیاد بن سمیه، یعنی مرجانه مجوسی بغی، متولد 39 هجری، فردی قساوت‌پیشه بود که از خون‌ریزی لذت می‌برد. معاویه ابن زیاد را بر بصره گمارده بود. یزید با او به خاطر پدرش زیاد که ولایتعهدی او را نپیرفته بود خیلی بد بود و می‌خواست برکنارش کند که این قضیه مسلم بن عقیل و حرکت امام‌حسین(ع) پیش آمد. پیداست چنین افرادی برای اثبات ارادت خود حاضرند چه خوش‌خدمتی‌هایی بکنند.

مرتضوی تأکید کرد: زمامدار به ویژه در حکومت‌های متمرکز در برابر دست‌نشاندگان مستقیم و غیرمستقیم خود مسئولیت مستقیم دارد و مسئولان میانی به تعبیر روایت سکونی «کالسوط و کالسیف» در دست مولی می‌باشند.

مرتضوی در بخش دیگری از سخنان خود به اعلان مستقیم و غیرمستقیم رضایت عملی یزید اشاره کرد و گفت: شواهد و دلایل رضایت قبلی و بعدی یزید از قتل امام‌حسین(ع) و اصحاب و اسارت خاندان حضرت فراوان است و اگر هیچ دلیلی جز همین رضایت قولی و عملی یزید در جایگاه زمامدار نبود، همین برای مسئولیت او در قتل کفایت می‌کند. چنین رضایتی از سوی کسی که در موضع زمامداری و ریاست بر قاتلان مباشر قرار دارد با رضایت قلبی دیگران فرق می‌کند و به عنوان یک قاعده کلی مهم است، هر چند درباره همه داریم که «من رضی بفعل قوم فهو کالداخل فیهم».

وی، از فرستادن اسرا به همراه سرهای شهدا به شام توسط ابن زیاد به عنوان یکی از شواهد رضایت یزید از حوادث کربلا یاد کرد و ادامه داد: اگر عامل دست‌ نشانده‌ای مانند ابن‌زیاد اطمینان به رضایت یزید از جنایت خود نداشته باشد و اگر از قبل برنامه‌ریزی و هماهنگی در این مسأله مهم صورت نگرفته باشد، چنین بی‌واهمه و آشکار و با قساوت‌پیشگی به این کار اقدام نمی‌کرد.

مرتضوی همچنین دیگر شواهد رضایت یزید از حادثه کربلا را اینگونه برشمرد: عدم توبیخ و عزل ابن‌زیاد و قاتلان و فرماندهان، برگزاری جشن عمومی پیروزی در شام همراه چراغانی، طبل و پوشیدن لباس نو، جلسه ویژه خود با دعوت سران و سفیران و تبریک گویی به یزید، سخنان حاکی از شادی و رضایت خاطر یزید مانند آنچه به زینب(س) گفت: کیف رایت صنع الله باخیک؟، جسارت به سر مقدس سیدالشهداء(ع) در برابر خود و بازی با چوب با آن، نصب سر مقدس به مدت سه روز در مسجد جامع دمش و سرهای شهدا در دروازه‌های شام، تشویق و ارتقای مقام آنان.

مرتضوی افزود: یزید پس از شهادت امام‌حسین(ع) این نامه را به عبیدالله نوشت: «اما بعد فانک قد ارتفعتَ الی غایة انت فیها کما قال الاول: رفعت فجاوزت السحاب و فوقه، فما لک الا مرتقی الشمس مَقعد، فاذا وقفت علی کتابی فاقدم علیّ لاجازیک علی ما فعلت. لذا عبیدالله و اطرافیانش به دمشق رفتند و مورد استقبال حکومت قرار گرفتند. عبیدالله یک ماه در شام ماند و حتی یزید او را وارد بر خانواده خود کرد و یک میلیون درهم صله به او داد، یک میلیون هم به عمر سعد داد. خراج یک سال عراق را نیز برای عبیدالله آزاد گذاشت. حتی بعدا برادرش مسلم بن زیاد را نیز تکریم کرد و ولایت خراسان را به او داد.

 این پژوهشگر دینی در پایان به برخی نکات کلی در موضوع قتل و قصاص از نگاه فقها اشاره کرد و و با بیان اینکه فقها تآکید دارند «1- آمر در امر به غیرممیز و دیوانه قصاص می‌شود. 2- در امر به ممیز غیربالغ اختلاف است که آمر قصاص می‌شود یا حبس؟ و 3- در امر به بالغ، مباشر قصاص و آمر حبس می‌شود»، گفت: دسته‌ای از فقهای اهل سنت در فرض امر به بالغ عاقل نیز آمر را مستحق قصاص می‌دانند. همچنین در امر مولی به عبد خود روایت موثقه سکونی از امام‌صادق(ع) محل توجه است که به این شرح است: قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) فِی رَجُلٍ أَمَرَ عَبْدَهُ أَنْ یَقْتُلَ رَجُلًا فَقَتَلَهُ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هَلْ عَبْدُ الرَّجُلِ إِلَّا کَسَوْطِهِ أَوْ کَسَیْفِهِ یُقْتَلُ السَّیِّدُ بِهِ وَ یُسْتَوْدَعُ الْعَبْدُ السِّجْن. (کافی 7/285)

منتشر شده در ویژه نامه محرم

سید ابوالفضل موسویان:دلسوزان جامعه روحیه ظلم ستیزی مردم را زنده کنند.

سراسر زندگی امام حسین(ع) چه قبل از عاشورا و در رکاب امام علی(ع) و چه در روز عاشورا نه تنها برای شیعیان و نه برای مسلمانان بلکه برای هر انسان آزاده ای با هر دین و مسلکی دارای پیام هایی است که هرکسی به اندازه توان و عطش خود می تواند از این اقیانوس بی انتها برداشت کند.

حجت الاسلام والمسلمین ابوالفضل موسویان گفت: کسانی که نگاه ارزشی و خودسازی به دین ندارند و دین را صرفا برای مطامع نفسانی خود می خواهند، دین را لقلقه زبان می کنند. او استفاده ابزاری از دین را ناشی از غریزی بودن و توجه مردم به ظواهر افراد دانسته و عنوان می کند: تا وقتی سطح فرهنگی مردم پایین باشد و نتوانند به درستی عملکردها را تشخیص داده و بشناسند و تنها به ظواهر نگاه کنند، افراد زیادی پیدا می شوند که از دین سوء استفاده کرده و به خواسته های خود می رسند اما اگر حواس مردم جمع بود و فراتر از ظاهر افراد به عملکردها دقت کردند دیگر کسی نمی تواند از دین برای رسیدن به مطامع خود سوء استفاده کنند.

عضو شورای عالی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم درباره شاخصه های جامعه ای که دین در آن لقلقه زبان است، ابراز داشت: انسان های شایسته اگر عهده دار کارها بودند نشانه والا بودن سطح آن جامعه است اما اگر جامعه ای را داشتیم که عالم آن جامعه، بی زبان است و نمی تواند حرف بزند و افراد جاهل مورد تکریم قرار می گیرند و به افراد شعاری توجه می شود، نشانه افول آن جامعه است. او درباره آموزه های قیام امام حسین(ع) برای دنیای امروز گفت: اولین پیام امام به حکومت ها این است که اگر ما بخواهیم حکومت کنیم باید رضایت مردم باشد و سیره امامان نشان داده که حکومت باید مورد قبول و رضایت مردم باشد و به اجبار نمی شود کسی را وادار به تبعیت کرد.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین ابوالفضل موسویان در ادامه می آید:

* امام حسین(ع) در سخنی می فرماید: «به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‌شوند» این فرمایش امام به چه معنا و مفهومی است و برای دنیای امروز چگونه قابل تفسیر است؟

این مساله یک مساله تازه ای نیست که امام حسین(ع) فرموده باشند بلکه خبر از یک واقعیت تاریخی، همیشگی و دائمی می دهند که بسیاری از مردم دنبال دنیا هستند و اگر هم دین را می پذیرند برای منافع دنیایی است یعنی خیلی ها که دنبال دین می روند صرفا برای حل مسائل دنیایی است و به فکر ارزش های والا و عالی که مدنظر دین است چه در مورد ساخته شدن خود و چه در مورد ساخته شدن جامعه نیستند. امروز هم شاهد این موضوع هستیم یعنی امروز هم اگر بسیاری از متدینین ما دین، معصومان و امامان را توسل می کنند برای حل معضلات مادی و دنیایی خود است و غیر از این نیست درحالیکه دین چیزی فراتر از این را می خواهد یعنی می خواسته انسان ساخته شود و به آن ارزش های والا و عالی که خداوند می خواسته برسد. انسان ها متاسفانه دنبال رسیدن به مقام خلیفه اللهی و آنچه مدنظر خداوند است، نیستند بلکه غالبا به مسائل مادی خود می اندیشند و دین را هم برای رفع احتیاجات دنیایی خود می خواهند. این در حالی است که خداوند در جای جای قرآن کریم از ابتلائات و آزمونهای انسان سخن به میان می آورد و نفس مال و جان و حتی فرزند را آزمونی برای بشر تعبیر می کند. لذا امام حسین(ع) می فرماید:«وقتی پای امتحان و آزمایش به میان بیاید، دینداران کم می شوند و معلوم می شود بسیاری دین ندارند و اعتقاداتشان صرفا لقلقه زبان بوده که بر زبان جاری می کردند».

این امتحان و آزمایش در دوره پیامبر(ص) هم به اشکال مختلف از قبیل اعلان جهاد و حکم زکات به وجود آمد. زمانی که آیه زکات نازل شد برخی از زیربار این حکم شانه خالی کردند و گفتند حاضر نیستند مبلغی را برای حل مشکلات جامعه بپردازند و از مالشان بگذرند. این موارد در دوران های بعد هم پیش آمد و در زمان امام حسین(ع) هم امام به همین نکته اشاره می کنند.

* چه مکتبی و چه کسانی دین را لقلقه زبان می کنند و مخاطب کلام امام حسین (ع) هستند؟

این افراد نگاه ارزشی و خودسازی به دین ندارند و دین را صرفا برای مطامع نفسانی خود می خواهند درحالیکه اگر کسی بخواهد دین داشته باشد باید از خود بگذرد نه اینکه از دین انتظار داشته باشد که مشکلات او را حل کند و دیگر آنکه برای رسیدن به آن درجات و مقامات اهمیت قائل باشد. برای رسیدن به درجات و کمالات معنوی باید از برخی چیزها گذشت. عده ای از ابتدا نگاه و تصور نادرستی به دین دارند و گمان می کنند دین برای حل معضلات مادی آنهاست درحالیکه دین می خواهد انسان را به کمال برساند و برای رسیدن به این کمال لازم است انسان از خود، اموال، رفاه و خوشگذرانی ها بگذرد منتها چون از ابتدا اشتباه فکر می کردند توقع از دین را در همان راستا دارد و وقتی با مشکلی مواجه می شود فکر می کند دین این مشکل را برای او ایجاد کرده است درحالیکه این مشکلات برای رسیدن به کمالات معنوی و رشد و تعالی انسان است. در مکاتب غربی نمونه هایی وجود دارد که منافع فرد را مقدم بر جامعه می کنند. شاید مکتب سرمایه داری را بتوان در این دسته قرار داد که تنها به منافع شخصی خود می اندیشند.

* چه اتفاقی می افتد یا چه شیوه ای بر زندگی ها غلبه می کند که موجب می شود از دین استفاده ابزاری شود؟

شاید این مساله یک بعد غریزی داشته باشد چون خداوند می فرماید:«گاهی انسان وقتی دستش را از همه جا کوتاه می بیند به خداوند روی می آورد» یعنی توجه به خدا و دین به طور طبیعی در توده مردم وجود دارد منتها وقتی از طوفان مشکلات دور می شوند و از گردابها خلاص می شوند باز اعتقاد به توحید و وحدانیت را از دست می دهند. اما عده دیگری هستند که دین را ابزار قرار می دهند که این نگاه دیگری به مساله است که فقط برای رسیدن به مطامع دنیایی بدون آنکه هیچ اعتقادی به دین داشته باشند صرفا ظواهر دین را برای رسیدن به خواسته های دنیایی خود رعایت می کنند و به این ترتیب، دیگران را فریب دهند. در روایت داریم که مروان بن حکم در مسجد درحال قرائت قرآن بود وقتی خبر به او دادند که حکومت به او رسیده است، قرآن را بست و گفت:«هذا فراق بینی و بینک». یعنی گاهی برخی برای رسیدن به خواسته های دنیایی ظواهر دین را رعایت می کنند تا توجه دیگران را به خود جلب کنند اما وقتی به خواسته خود رسیدند دیگر کاری به دین ندارند.

* به نظر شما تا چه زمانی عده ای می توانند از دین برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند؟

تا وقتی سطح فرهنگی مردم پایین باشد و نتوانند به درستی عملکردها را تشخیص داده و بشناسند و تنها به ظواهر نگاه کنند، افراد زیادی پیدا می شوند که از دین سوء استفاده کرده و به خواسته های خود می رسند اما اگر حواس مردم جمع بود و فراتر از ظاهر افراد به عملکردها دقت کردند دیگر کسی نمی تواند از دین برای رسیدن به مطامع خود سوء استفاده کنند اما وقتی مردم به ظاهر افراد نگاه کنند، وسیله سوء استفاده در چنین جامعه ای فراهم است. در روایت است که فردی خدمت امیرالمومنین(ع) رسید و عرض کرد: یاامیرالمومنین من متوجه نمی شوم که شما درست می گوئید یا طرف مقابل؟ شما را نگاه می کنم شخصیت والایی در اسلام هستید و در رکاب پیامبر(ص) شمشیر زدید، طرف مقابل شما هم کسانی بودند که در کنار پیامبر بودند و شمشیر می زدند و دیگری هم همسر پیامبر است. حضرت فرمود:« اشتباه تو در این است که خواستی حق و باطل را با شخصیت ها بشناسی اما حق و باطل با شخصیتها شناخته نمی شود، باید اول حق را بشناسی و بعد بفهمی من به حق هستم یا او؛ من به باطل هستم یا او». تا وقتی ما ملاک و معیارهای غلط برای تشخیص حق و باطل داشته باشیم، نمی توانیم مسیر درست را طی کنیم باید ابتدا حق و باطل را بشناسیم بعد ببینیم اگر این شخص که ادعای دیانت می کند همان راه را می رود باید بگوئیم مورد تائید ماست اما وقتی ببینیم این فقط شعار است و عمل و رفتار او چیز دیگری است ولو به نام دین باشد باید حساب خود را از او جدا کنیم.

* آیا زمانی خواهد رسید که ریاکاری ریاکاران برملا شود؟

زمان مشخصی را نمی توان عنوان کرد؛ برخی جوامع بودند خیلی هوشیار و بیدار بودند و توجه کردند و حق و حقیقت را شناخته و پیش رفتند اما برخی جوامع هم می بینید بااینکه در قرن پیشرفت و اطلاعات قرار داریم آنچنان عقب هستند که تصور می کنیم گویا در ۵۰۰ سال قبل زندگی می کنند. اینکه زمانی را برای پایان ریاکاری و تزویر تعیین کنیم، نمی شود باید فرهیختگان جامعه و شخصیت ها و نخبگان تلاش کنند و آگاهی مردم را بالا ببرند. تاوقتی نتوانیم سطح آگاهی مردم را بالا ببریم عده ای ممکن است در لباسهای مقدس بتوانند افراد را فریب دهند و مسیر انحرافی را پیش پای آنها بگذارند.

* وقتی در جوامع یا حکومت ها دین فقط لقلقه زبان باشد و در عمل معیارها و شاخصه های دینی دیده نشود، چه نشانه هایی در میان مردم و حکام در ابعاد رفتاری و عملی ظهور و بروز می کند؟

یکی از مواردی که امیرالمومنین(ع) فرمود این است که «اگر بخواهید بفهمید اقبال و اجبار دول به چیست، ببینید اگر چنانچه بهترین ها در مسند امور قرار گرفتند نشانه خوبی آن جامعه است اما چنانچه افراد دون و پست و بدون شایستگی در پست ها و مقام ها قرار گرفتند نشانه افول آن جامعه است». انسان های شایسته اگر عهده دار کارها بودند نشانه والا بودن سطح آن جامعه است اما اگر جامعه ای را داشتیم که عالم آن جامعه، بی زبان است و نمی تواند حرف بزند و افراد جاهل مورد تکریم قرار می گیرند و به افراد شعاری توجه می شود، نشانه افول آن جامعه است. جامعه ای که در آن فقر و بیکاری باشد نمی تواند ادعای برتری کند.

* امام حسین (ع) شب عاشورا می فرماید: «من تکلیف دارم و این دشمنان با من سروکار دارند و اگر شما هم بمانید،کشته خواهید شد. هیچ تکلیفی بر شما نیست، هر کس که می خواهد از همین راه که آمده است، بازگردد. من بیعت خودم را از شما برمی دارم» چرا امام این کلام را  می فرمودند و مخاطب این کلام حضرت چه افرادی هستند؟

بیعت در گذشته به این معنا بوده که پیمانی بین دو نفر بسته می شده از یکسو مسئولیتی برعهده فردی گذاشته می شده و از سوی دیگر طرف مقابل او را پذیرفته و از او تبعیت می کردند. از « بیعت» دو معنا برداشت می شود؛ یکی اینکه این روشی بوده که پیش از اسلام وجود داشته و افراد برای انتخاب والیان خود، فردی را انتخاب کرده و او را می پذیرفتند. اسلام با این روش مخالفتی نکرده و این روش در قرآن هم مورد تائید قرار گرفته است چنانکه سه آیه داریم که در مورد بیعت مردم با پیامبر(ص) است. علاوه بر این می توان از بیعت به عنوان عقود اسلامی هم نام برد که بر اساس اوفوا بالعقود، موظف هستند به پیمانی که بسته شده عمل کنند. لذا اگر بیعت را به این عنوان هم بگیریم، عده ای با امام حسین بیعت کردند و زعامت و رهبری ایشان را پذیرفتند.

امام حسین(ع) با بررسی همه جوانب ماجرا و قلّت سپاه ایشان در برابر سپاه دشمن و یقین به اینکه فردا همه کشته خواهند شد، شب عاشورا خطاب به اصحاب عنوان می کنند که عقدی که شما با من بستید حال چه به عنوان بیعت و چه به عنوان پیمان، این پیمان را از دوش شما برداشتم و شما می توانید برگردید و از ناحیه من الزام و اجباری نیست لذا امام این آزادی را به پیروان خود دادند که آزادانه تصمیم بگیرند لذا الزام به پیمان و بیعت را از دوش اصحاب برداشتند.

* چرا امام حسین (ع) در واقعه کربلا، به جای اینکه صرفا به فکر غلبه بر دشمن باشد و از یارانش بخواهد تا آخرین لحظه در میدان جنگ با او بمانند تا پیروز شوند، درس اخلاق می دهد و به آنها می آموزد که آزاد باشند و اختیار داشته باشند و در آزادی و اختیار کامل مسیر و هدف خود را انتخاب کنند؟

در آن شب به نقطه ای رسیدند که تصمیم گیری در آن می تواند تاریخ ساز باشد یعنی سپاهی را به میدان می آورید و چه بخواهند و چه نخواهند مجبورند بجنگند و مبارزه کنند و ممکن است کشته شوند، اما جریانی است که در تاریخ ثبت می شود یک زمانی بناست ارزشی ایجاد شود و به عنوان الگو در تاریخ بماند لذا امام حسین(ع) می خواستند کسانی در این میدان بمانند که با جان و دل پای در رکاب امام گذاشته اند یعنی کسی آنها را الزام نکرده باشد حتی حضرت نمی خواستند که آنها در محذوریت اخلاقی قرار بگیرند لذا نه تنها به پیروان خود بلکه حتی به برادران خود هم فرمودند که می توانید بروید بنابراین می توان گفت عامل ماندگاری این جریان در طول تاریخ این است که شهدای عاشورا و یاران امام(ع) با اختیار و اراده خود و با آگاهی کامل وارد این کارزار شده و این راه را انتخاب کردند.

* چرا امام ورای از دین، تا این حد به انسانیت انسان و حق اختیار آنان اهمیت داد و برای انسان ارزش قائل بود و به آنان حکم نکرد و دستور نداد؟

کربلا ابعاد مختلفی دارد که نیازمند واکاوی و بررسی است، یکی از کارهایی که صورت می گیرد این است که امام (ع) می خواهد طرف مقابل خود را به خوبی معرفی کند یعنی چهره واقعی آنها را به آیندگان بشناساند. حضرت می خواهد بفهماند که اینها جدای از مسائل دینی، مسائل انسانی را رعایت نمی کردند حتی آن آزادگی که انسان بی دین می تواند داشته باشد، اینها ندارند.

* آیا فقط گفتن این کلام مختص به امام حسین (ع) و موقعیتی این چنینی است یا اینکه دیگر معصومان هم این سخنان را دارند؟

در مورد ائمه دیگر نداریم که به حکومت توجه داشته باشند تنها در مورد سه امام اول داریم که این مساله پیش آمده است. در مورد حضرت علی(ع) ایشان با توجه به بیعتی که مردم با ایشان کردند رهبری جامعه را عهده دار شدند لذا حکومت پنج ساله امیرالمومنین(ع) براساس امامتی که شیعه قائل است، نبود لذا امام علی(ع) به همین بیعت مردم از روی میل و رغبت بارها اشاره کردند و لذا امام کسانی را که بیعت نکردند را وادار به الزام به بیعت نکردند. در مورد امام حسن(ع) کسانی بودند که ابتدا با حضرت بیعت کردند و بیعت را شکستند . با این وجود اینگونه نبود که امام حسن با آنها درگیر شود لذا وقتی دیدند مردم پشتیبانی نمی کنند، حکومت را رها کرده و کنار رفتند که حکومت دست معاویه افتاد. در مورد امام حسین(ع) هم به همین شکل است و فرمودند: شما از ابتدا ما را دعوت کردید که بیائید حکومت را در دست بگیرید و تقاضای مردم بود و امام نمی توانست نسبت به این تقاضا بی تفاوت باشند لذا امام(ع) مسلم را به کوفه فرستاد و مردم با مسلم به عنوان نماینده امام حسین بیعت کردند و پذیرفتند. براساس این بیعت بود که امام حسین عازم کوفه شدند لذا وقتی مواجه با این مساله شدند خطاب به اطرافیان خود حتی نزدیکترین افراد خود فرمود حال که کار به جنگ کشیده من بیعت خودم را از شما بر می دارم.

* آموزه های این سه فراز مهم برای دنیای امروز به ویژه دست اندرکاران و تصمیم گیرندگان و رهبران جوامع در ارتباط با مردمانشان چیست؟

اولین پیام امام به حکومت ها این است که اگر ما بخواهیم حکومت کنیم باید رضایت مردم باشد و سیره امامان نشان داده که حکومت باید مورد قبول و رضایت مردم باشد و به اجبار نمی شود کسی را وادار به تبعیت کرد ولو اینکه آن رهبر، امام حسین(ع) یا امام علی(ع) باشد. اینها که فکر می کنند ما چون دید و نگاهمان حقیقی و صحیح است و قصد ما هدایت جامعه به سعادت است پس از هر راهی می توان استفاده کرد، ما این شیوه را شیوه امامان نمی دانیم. ما علاوه بر اصول دینی، یکسری اصول انسانی داریم که آحاد انسانها ملزم به رعایت آن هستند، شاید این فرمایش امام (ع) ناظر به این باشد که «لله علی الناس حجّتین» لذا اگر کسی از حجت ظاهره که انبیا هستند نتوانست بهره ببرد اینگونه نیست که درون انسان قوه ای برای هدایت نباشد. خداوند به انسان عقل داده است لذا باید از عقل خود استمداد کند و کاری که برخلاف عقل باشد انجام ندهد چون عقل هم حجّتی برای انسان است که باید به آن توجه کرد.

* امام حسین (ع) در هنگام هجوم دشمن به خیمه ها می فرمایند: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید». امام حسین در چه زمانی این موضوع را مطرح فرمودند؟ و آیا امام با این کلام درخواستی از سپاه دشمن داشتند؟

این سخن همان ارجاع دادن به فطرت باطنی آنهاست. می خواهد بگوید شما که دین پیامبر را قبول ندارید، قیامت را هم که قبول ندارید اما انسانیت که دارید آن انسانیت شما اجازه چنین کاری را نمی دهد که به زنان و کودکان حمله ور شوید. امروز هم می بینید یکی از شعارهای واضحی که در دنیا مطرح می شود بحث های حقوق بشردوستانه است که براساس آن نمی توان متعرض بیماران، کودکان، حیوانات و پیران شد.

* نشانه های آزاد مردی که امام در سپاه دشمن نمی دیدند چه بود؟ و مفهوم این پیام امام حسین (ع) که اگر دین ندارید آزاده باشید چه بود؟

بستن آب به روی سپاه امام حسین(ع) یا شهیدکردن علی اصغر شش ماهه درحالیکه برروی دستان حضرت بود؛ اینها مسائل انسانی هستند که حضرت خواستند بارها سپاه دشمن را متوجه آن کند اما این ماجرا نشان داد که سپاه یزید فاقد روحیه انسانی شدند و اصول انسانی را هم زیرپا گذاشتند.

* در برخی منابع نقل شده است که برخی از این افراد به چنان بدفهمی از دین مبتلا شده بودند که برای تقرب به خدا و رفتن به بهشت به جنگ با امام حسین (ع) آمدند یعنی به خاطر تعلقات دینی این کار را  کردند. انسان ها چگونه به چنین انحرافی می افتند ؟

علت اصلی این مسائل بی توجهی به فهم و آگاهی جامعه از دین است درحالیکه در متون دینی روی فهم دین تاکید بسیاری شده است. روایت شده است که امیرالمومنین(ع) از جایی عبور می کردند، صدای قرائت خوش قرآن می آمد، یکی از اصحاب گفت: ای کاش من یک تار موی این قاری قرآن بودم. در جنگ نهروان شخصی را که کشته شده بود به صحابی خود نشان دادند و فرمودند این همان کسی است که دوست داشتی یک تار موی این بودی و امروز اینجا در مقابل علی ایستاده و کشته شده است، آیا دوست داشتی یک تار موی او بودی؟

ما به این ظواهر دین نباید اکتفا کنیم بلکه باید ببینیم باطن آن فرد چگونه است. چه بسا افرادی در طول تاریخ که چون نفهمیدند و گمان می کردند که با شیطان می جنگند درحالیکه به روی خدا شمشیر کشیدند و با شیطان همراهی کردند درواقع تلقی نادرست از آموزه های دینی داشتند. ضرباتی که در طول تاریخ به دین وارد شده از سوی دوستان نادان بوده است که به نام طرفداری از دین کار کردند. بنابراین در جامعه به جای ترویج شعائری که صرفا جنبه احساسی دارد به فهم و آگاهی مردم اهمیت دهیم.

* اگر بخواهیم پیام امام را  برای دنیای امروز تفسیر کنیم چه مفهومی باید از آن استنباط نماییم؟

امروزه باید به جهان بگوئیم که اسلام به حریت و آزادگی و اصول انسانی اهمیت می دهد؛ اگر ما انسانیت را رعایت کنیم بسیاری از مسائلی که در جهان شاهد آن هستیم دیگر دیده نخواهد شد. امروز بشر نیازمند بازگشت به انسانیت خود است. محرم فرصتی برای آگاهان ما و دلسوزان جامعه است که روحیه ظلم ستیزی و زیربار ظلم نرفتن را زنده کنند چون وقتی جامعه بتواند به این روحیه در همه ابعاد آن برسد، آن وقت است که می توان گفت در مسیر امام حسین(ع) گام برمی داریم اما اگر خود به یکدیگر ظلم می کنیم نمی توانیم مدعی عزاداری واقعی برای امام حسین(ع) باشیم.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

سید ضیاء مرتضوی: حرکت امام حسین(ع) مستلزم تشکیل حکومتی صالح و مشروع بود

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدضیاء مرتضوی در ششمین نشست از سلسله نشست‌های «عاشورا؛ از نگاهی دیگر» از «بازتاب عاشورا در فقه سیاسی شیعه» سخن گفت و در این باره تحلیل شش فقیه را بیان کرد.

این استاد برجسته حوزه در ابتدای سخنان خود به طرح پرسشی مبنی بر این پرداخت که «آیا نهضت امام حسین(ع) می‌تواند الگو و قابل تأسی باشد؟» و در بررسی و پاسخ به آن گفت: هر عملی از جمله حرکت امام حسین(ع) وقتی می‌تواند، الگو باشد که بتوانیم بر پایه یک قاعده تحلیل شده قبلی آن را تحلیل کنیم یا خود این حرکت قاعده‌ساز باشد، به اعتباری که امام حسین(ع) سخنی بگوید که برای ما حجت است. دوم اینکه این منطق و قاعده قابل فهم و استخراج باشد. ما ممکن است بگوییم حرکت امام حسین(ع) یک حرکت قاعده‌مند است، ولی نمی‌دانیم چیست و تاریخ به خوبی آن را بیان نکرده، ما هستیم و ضوابط موجود فقهی که برخی از فقهای بزرگ نتوانستند براساس آن حرکت امام حسین(ع) را توجیه کنند.

مرتضوی در این باره افزود: اگر عملی هر چند در سطح حرکت امام حسین(ع) یکی از این دو ویژگی را نداشته باشد؛ یا «قضیه فی الواقعه» است بدین معنی که اتفاقی در یک مسأله‌ای افتاد و قابل استدلال نیست ولو معنی آن را می‌فهمیم؛ یا «مجمل» است یعنی نمی‌فهمیم؛ ما مقتل می‌خوانیم و به سر و سینه می‌زنیم ولی از عاشورا، درس جزء به جزء نمی‌گیریم.

نگاه‌ها و رویکردهای متفاوت به حرکت امام حسین(ع)

او اظهار کرد: قلمرو حرکت امام حسین(ع) از عدم بیعت شروع می‌شود و به شهادت می‌انجامد. اگر بخواهیم حرکت امام حسین(ع) را تحلیل کنیم باید نوع نگاه و رویکردمان را در شناخت این عمل نشان دهیم؛ زمانی نگاه و رویکرد اجتماعی است بدین معنی که به این حرکت در چارچوب قواعد و ضوابط دانش جامعه‌شناسی و با ملاک‌های جامعه‌شناسانه در سطح حرکت یک مصلح اجتماعی به نام حسین(ع) نگاه می‌کنیم. زمانی نگاه و رویکرد سیاسی است و در چارچوب فلسفه سیاسی در سطح حرکت یک رهبر سیاسی مانند امام حسین(ع)به آن می‌نگریم و زمانی نگاه و رویکرد اخلاقی است و در چارچوب ارزش‌های والای انسانی که محل ظهور و بروز آن در کربلا و عکس آن در جبهه دشمن بود، در سطح یک انسان جامع و نوع‌دوست به نام حسین(ع) نگاه می‌کنیم. زمانی نگاه عرفانی است و در چارچوب ملاک‌های معرفتی و توحیدی در سطح یک عارف به آن نگاه می‌کنیم. از صبح عاشورا یکی یکی مصیبت‌ها چهره حضرت را بازتر می‌کرد گویا ساعت ملاقات نزدیک‌تر شده بود. گاهی هم رویکرد فقهی است و در چارچوب موازین شرعی و فقهی و در سطح حرکت یک شخص معصوم که اگر جهت افعال او محقق شود برای ما حجت است، به حرکت امام حسین(ع) می‌نگریم.

تحلیل شش تن ار فقها از حرکت امام حسین(ع)

مرتضوی شش تحلیل فقهی موجود فقها از حرکت امام حسین(ع) را مورد بررسی قرار داد و گفت: اولین تحلیل را مفسر کبیر شیخ الاسلام مرحوم طبرسی متوفی ۵۴۸ هجری، صاحب «مجمع البیان» در تفسیر آیه شریفه «لَا تُلْقُوا بِایدیکمْ اِلَی التّهْلکهِ» می‌گوید: خودتان را با دست خودتان به مهلکه و گرفتاری نیندازید. ایشان از این آیه به عنوان یک قاعده و حکم شرعی استفاده و بیان کرده، اول هر اقدامی که خطر جانی در پی داشت باشد، حرام است، دوم در صورت احتمال خطر، امر به معروف و نهی از منکر جایز است. سوم در صورت احتمال خطر، صلح با دشمن جایز است. مرحوم طبرسی در اینجا اشکالی را مطرح کردند و گفتند، اگر کسی نباید خودش را با دست خودش به مهلکه بیندازد، پس امام حسین(ع) چرا تک و تنها ایستاد؛ طبرسی خود در پاسخ این اشکال می‌گوید: کار امام حسین(ع) را باید در یکی از این دو مسأله توجیه کرد، یکی اینکه امام حسین(ع) به خاطر نسبت فامیلی که با پیامبر داشت، گمان نمی‌کرد او را به شهادت برسانند یعنی علم به شهادت خود نداشت، دوم اینکه امام حسین(ع) این گمان را داشت که اگر بر فرض هم صلح کند و جنگ را رها نماید، ابن‌زیاد او را دستگیر می‌کند و با شکنجه، دشواری، در اسارت و با خواری او را می‌کشند.

این پژوهشگر دینی، دومین تحلیل را از علامه حلی متوفای ۷۲۶ هجری نقل کرد که می‌گوید: امام حسین(ع) وظیفه نداشت در مقابل دشمن بایستد، براساس آیاتی از قرآن در چنین شرایطی مسلمان می‌تواند صلح کند یا بایستد تا خدا را پس از شهادت ملاقات کند و امام حسین(ع) ایستادگی و شهادت را انتخاب کرد. بنابر تقریر علامه حلی، امام حسین(ع) برای ایستادن الزامی نداشت و می‌توانست صلح را بپذیرد منتها براساس علاقه‌ای که به شهادت داشت، شهادت را انتخاب کرد.

وی تحلیل سوم را از سیدمرتضی علم‌الهدی ارائه داد و گفت: او مانند شیخ طوسی و شیخ مفید معتقد است آغاز حرکت امام حسین(ع) چنین نبود که با سرانجام پیش‌بینی شده‌ای باشد یعنی حتما حضرت نمی‌دانست که به شهادت می‌رسد البته این اعتقاد برخلاف اعتقاد عمومی است. سیدمرتضی می‌گوید: وقتی امام حسین(ع) دید که این قوم در مقابلش ایستادند و دین را پشت سر انداختند و دانست که اگر تحت سیطره ابن‌زیاد در بیاید، در واقع خودش را گرفتار ذلت، خواری و ننگ کرده و سرانجام او یکی از این دو حال خواهد بود، یا بایستد یا اسیر شود که امام حسین(ع) کشته شدن افتخارآمیز همراه با کرامت و شهامت را انتخاب کرد.

مرتضوی ادامه داد: محقق ثانی کرکی متوفی ۹۴۰ هجری؛ در رد نظر علامه حلی می‌فرماید: اولا از کجا شما می‌گویید که مصلحت در صلح یا در ترک صلح بود، شاید حضرت می‌دانست که اگر با یزید صلح کند، یزید وفای به او نمی‌کند یا پایه‌های مذهب شیعه که تازه دارد جان می‌گیرد، سست می‌شود و مردم نمی‌توانند بین حق و باطل را تشخیص دهند، علاوه بر این وضع یزید با معاویه فرق می‌کرد، یزید آدم دریده‌ای بود، علنی مخالفت با دین می‌کرد و اشکالی ندارد امام حسین(ع) در مقابل چنین انسانی معتقد به وجوب جهاد باشد ولو به شهادت برسد. نکته دیگر اینکه امام حسین(ع) زمانی گفت تا آخر می‌ایستم که دیگر راهی برای صلح نمانده بود و ابن‌زیاد برخوردی خشونت‌آمیز داشت؛ شاید اگر حضرت صلح را می‌پذیرفت، ابن‌زیاد با امام حسین(ع) و اسرا رفتاری صد برابر بدتر و خشونت‌آمیزتر انجام می‌داد. لذا رفتار امام حسین(ع) با وجوب جهاد منافات ندارد.

این استاد حوزه، به تحلیل چهارم به نقل از صاحب ریاض متوفای ۱۲۳۱ هجری پرداخت و اظهار کرد: ایشان در نقد سخن علامه حلی می‌فرماید نمی‌شود رفتار امام حسین(ع)را بر قاعده تقریر فقهی تحلیل کرد چون معلوم نیست که مصالحه مصلحت داشته است، شاید مصلحت تنها در جهاد بود هر چند بداند به شهادت می‌رسد، صاحب ریاض می‌گوید: در پی صلح امام حسن(ع) صلح دوباره امام حسین(ع) مایه اضمحلال مذهب می‌شد، نکته دیگر اینکه احیای دین و حفظ مذهب، بالاترین مصلحت است و مصلحت حفظ جان در برابر آن برابری نمی‌کند.

مرتضوی همچنین تحلیل پنجم را از صاحب جواهر متوفای ۱۲۶۶ خواند و گفت: صاحب جواهر برخی از نکات فقهای قبلی را فرموده ولی آنچه محور اصلی تحلیل ایشان است، این است که حرکت امام حسین(ع) رازی است نهفته و وظیفه و مسئولیت ویژه آن حضرت بوده است یعنی حرکت امام حسین(ع) را از قاعده بودن تقلیل داده و لذا دیگر قابل تأسی نخواهد بود. به صراحت گفته است که ما هستیم و سایر ادله، ما نمی‌دانیم که چرا امام حسین(ع) به‌رغم اینکه وظیفه‌اش صلح بود چون از نظر عده و عُده برابری نبود، شهادت را انتخاب کرد. بنابراین حرکت امام حسین(ع) از مدار استدلال فقهی بیرون می‌رود و بدین معناست که نمی‌تواند تحت یک قاعده باشد یا خودش قاعده‌ساز شود.

این استاد حوزه تحلیل ششم را از امام خمینی(ره) نقل کرد و افزود: ایشان می‌گویند «قیام برای تشکیل حکومت»؛ خیلی‌ها با این سخن مخالف هستند یا برخی از نظر تاریخی آن را مرحله‌ای می‌کنند. از مجموع سخنان حضرت امام خمینی(ره) در چارچوب نگاه فقهی ایشان این تحلیل‌ها به دست می‌آید «قیام برای تشکیل حکومت».

مرتضوی در تشریح دیدگاه امام خمینی(ره) اظهار کرد: ایشان در این باره می‌فرمایند «او مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامی تشکیل دهد و این حکومت فاسد (حکومت یزید) را از بین ببرد.» امام خمینی(ره) در عبارت دیگری می‌فرمایند «امام حسین(ع) تمام حیثیت و جان و فرزندان خود را داد در صورتی که می‌دانست قضیه اینطور می‌شود، کسی که فرمایشات ایشان را از وقتی که از مدینه بیرون آمدند و به مکه آمدند و از مکه بیرون آمدند را می‌شنود می‌بیند که ایشان متوجه بودند که دارند چه می‌کنند اینطور نبوده که آمده است ببیند چه می‌شود بلکه آمده بود، حکومت را هم بگیرد.»

وی همچنین به تأکید امام خمینی بر آگاهی امام حسین(ع) از شهادت اشاره کرد و گفت: امام خمینی(ره) می‌فرمایند «امام حسین(ع) به همه آموخت که در مقابل ظلم، ستم و حکومت جائر چه باید کرد با اینکه از اول می‌دانست در این راه که می‌رود راهی است که باید همه اصحاب و خانواده خود را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند لکن عاقبتش را هم می‌دانست» شواهد بسیاری هم هست که حضرت عاقبت را می‌دانست.

مرتضوی از تأکید امام خمینی درباره «تقدم مصالح عالیه» سخن گفت و ادامه داد: ایشان در تحریرالوسیله می‌فرمایند «تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمدند و همه آنها این مسأله را داشتند که فرد باید فدای جامعه شود، فرد هر چه بزرگ باشد، بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هر چیز است در دنیا وقتی که با مصالح جامعه مبارزه کرد این فرد باید فدا شود، حسین(ع) روی همین میزان آمد و رفت و خود و اصحاب خود را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه شود، جامعه باید اصلاح شود، باید عدالت در بین مردم و جامعه تحقق پیدا کند.»

وی درباره چهارمین نکته در تحلیل امام خمینی گفت: ایشان، عاشورا را الگویی برای همه می‌دانند و می‌فرمایند “آنچه که سیدالشهدا عملکرد و آن ایده‌ای که او داشت و آن راهی که او رفت وآن پیروزی که بعد از شهادت برای او حاصل شد و برای اسلام حاصل شد، (روحانیون) به مردم روشن کنند و بفهمانند به همه که مسأله مجاهده در راه اسلام آن است که او کرد. می‌دانست که با یک عده قلیل کمتر از صد نفر نمی‌شود مقابله با یک همچو ظالمی دارای همه چیز کرد، مگر نه آن است که دستور آموزنده “کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا” باید سرمشق امت اسلامی باشد. قیام همگانی در هر روز و در هرسرزمین. عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ درمقابل ستمگران کاخ‌نشین و مستکبران غارتگر بود، و دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی است در هر روز و در هر سرزمین باشد.»

مرتضوی در پایان گفت: امام خمینی(ره) در بحث‌های ولایت فقیه می‌گویند یک مصلح، یک حاکم و یک انسان مکلف اسلامی مگر حتما باید حرکتی که می‌کند در زمان خودش به نتیجه برسد، ما الان کاری می‌کنیم که ۵۰ سال دیگر ممکن است نتیجه دهد، ممکن است تشکیل یک حکومت ولو ۵ قرن دیگر مستلزم این شود که یک حکومت صالح و مشروع که موجب حرکت امام حسین(ع) شد، تشکیل شود و این همان ملاک‌هایی است که امام حسین(ع) در بحث امر به معروف و نهی از منکر ارائه دادند و آن را واجب می‌دانستند.

سلسله نشست‌های «عاشورا؛ ازنگاهی دیگر» در شب‌های دهه اول محرم‌الحرام امسال، با سخنرانی صاحب‌نظران حوزه اندیشه دینی و با همکاری بنیاد اندیشه و احسان توحید و با همکاری انجمن اندیشه و قلم برگزار می‌شود.

منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از4
بازگشت به بالا