محمود شفیعی: دیپلماسی پنهان ایران باید فعال و در پی گفت وگو با عربستان باشد.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که بد دنیایی موجب بد دینی انسان ها می شود و از این رو باید به فکر ارتقای شرایط زندگی مان باشیم، گفت: خشونت‌های فعلی خاورمیانه ذاتا اسلامی نیست.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمود شفیعی، پنج شنبه شب (۱۶آذر۹۶) در نشستی علمی با موضوع (جهان اسلام پس از داعش) که در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: برای این که به ماهیت خشونت های فعلی خاورمیانه پی ببریم، باید به ریشه آن ها پی ببریم و ببینیم که آیا مربوط به دین می شود و یا این خشونت ریشه در قبل از اسلام دارد و پس از آن در مورد آینده تحلیل و بررسی کنیم.

او با بیان این که ادعای بنده این است که خشونت های فعلی در خاورمیانه مخصوصا خشونت هایی که نام هایی همچون رادیکالیسم اسلامی گرفته اند، ذاتا امری دینی و اسلامی نیست، خاطرنشان کرد: در زمانی آیت الله مصباح یزدی تأکید داشتند که مقوله خشونت در اسلام وجود دارد و همینطور چندی پیش آیت الله محقق داماد نیز گفتند که خشونت امری دینی است اما ما باید بین اسلام خشن و غیر خشن فاصله قائل شویم.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که خشونت در ذات خود امری دینی و اسلامی نیست، گفت: امروز بسیاری از دشمنان اسلام با استفاده از همین حربه که اسلام با خشونت همراه است، به بحث اسلام هراسی در جهان دامن می زنند در حالی که خشونت ذاتا یک امر دینی نیست، بلکه مربوط به قبل از ظهور اسلام می شود؛ یعنی می توان گفت خشونت یک امر اجتماعی است اما امروزه به غلط صورت دینی پیدا کرده است.

او با تأکید بر این که برای کاهش خشونت ها در جهان به ویژه در کشورهای اسلامی باید سطح زندگی و دنیای مردم ارتقا پیدا کند، گفت: بین بد دنیایی یک انسان و بد دینی او ارتباط وجود دارد؛ یعنی تا اندازه ای که ما انسان ها عقلانیت خود را تقویت کرده و شرایط زندگی فردی و اجتماعی خود را تصحیح و به سمت مطلوب تر شدن پیش ببریم، به همان اندازه، زندگی دینی ما هم پر طراوت تر و زیباتر خواهد شد.

شفیعی با اشاره به متون تاریخی مربوط به دوران پیش از اسلام و صدر اسلام، گفت: در دوران پیش از اسلام، خشونت یک امر عادی بود و حتی وضع غذاخوردن و بهداشت مردم حجاز، گاهی با شرایط انسان های دیگر فاصله داشت و پیامبر(ص) برای مقابله با همین مسائل وارد میدان شدند و برخی خطبه های ایشان به این مسائل اشاره دارد؛ پیامبر یک جامعه آن چنانی را تبدیل به یک جامعه مدنی کردند و با تأسیس مدینه النبی، بر برادری و برابری تأکید کردند و این هنر اسلام بود که آن جامعه پیش از اسلام که در اوج تاریکی بود را در کوتاهترین زمان، دگرگون کند. او با تأکید بر این که اگر عقل دنیایی خود را متحول و کامل کنیم، عقل دینی ما هم بهبود خواهد یافت و در هماهنگی با عقل دینی به بهترین شکل ممکن عمل می کند، گفت: آن چه که امروز به عنوان خشونت های دینی و اسلامی و یا داعشی مطرح می شود، ذاتا امری دینی نیست، بلکه ریشه در خشونت های مختلفی است که در قرن ۲۰ میلادی وجود داشته است.

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه سخنان خود با اشاره به تحقق انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ و با بیان این که این انقلاب، نقطه عطفی در حرکت های سیاسی و اجتماعی قرن ۲۰ میلادی بود، گفت: پیش از انقلاب اسلامی ایران، تقریبا تمام انقلاب های دنیا که نوعی انقلاب کلاسیک محسوب می شوند، با انواع جنگ و خشونت همراه بود و گاهی صدها هزار و حتی گاهی میلیون ها انسان برای آن کشته می شدند اما انقلاب اسلامی ایران از این جهت نقطه عطفی در قرن ۲۰ میلادی بود که از جهتی شبیه به انقلاب های کلاسیک بود و از سوی دیگر راه خود را از آن ها جدا کرد؛ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و انقلاب های جدید پس از انقلاب ایران که با کمترین خشونت ها همراه بود، شاهد این مدعاست؛ و همین طور انقلاب های عربی که البته در جای خود باید تحلیل و بررسی شوند.

او با بیان این که داعش در کشورهایی ظهور و بروز کرد که عدالت سیاسی و گفت وگوهای سیاسی کمترین نتیجه را در آن کشورها داشت، گفت: باید بدانیم که تداوم استبداد در هر کشوری، به یک خشونت منقبض شده در میان مردم تبدیل می شود و اگر این خشونت پنهان و منقبض نبود، قطعا این خشونت های منبسط و هرج و مرج طلب نمی توانستند ظهور و بروز کنند و شاید اصلا به وجود نمی آمدند.

شفیعی افزود: در صورت وجود خشونت های منقبض و نهفته در یک جامعه است که خشونت های منبسط و هرج و مرج طلبانه، در شرایطی که دولت مستبد ضعیف شده، ظهور و بروز می کنند؛ در چنین شرایطی دولت این کشورها برای جلوگیری از این وضعیت باید اصلاحات سیاسی را ترتیب دهند و این دولت ها هستند که باید وارد گفت وگو با طرف ها شوند. او با بیان این که حذف داعش به معنای حذف خشونت ها نیست، چون فکر داعشی از بین نرفته است، گفت: به دلیل این که رویکردهای مستبدانه در میان برخی حاکمان کشورهای دنیا وجود دارد، خشونت منقبض شده و پنهان جوامع ایجاد می شود و از این رو زمینه خشونت هایی مثل داعش به وجود می آید.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم اظهار داشت: تا مادامی که اصلاحات سیاسی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه شروع نشود، نباید انتظار داشت که نارضایتی ها تبدیل به خشونت های احتمالی نشود و طبیعی است که در این فضای تشنج، قدرت های مختلف دنیا به دنبال اهداف خود هستند و مثلا ایالات متحده آمریکا از ارتش آزاد سوریه که در عرصه هایی در مسیر داعش حرکت می کرد، را مورد حمایت قرار داد و همین طور کمک هایی که عربستان و قطر و … از داعش می کردند که البته هر کدام توجیهی برای کارشان داشتند. او با بیان این که نباید فکر کنیم که داعش در یک شب و با آمپول تزریقی آمریکا ایجاد شد، گفت: داعش به تدریج ایجاد شد و وقتی هم که ایجاد شد، هر قدرتی در پی بهره بردن از شرایط به نفع خودش هست.

شفیعی در پایان با بیان این که در شرایط ملتهب منطقه، قطعا اگر ایران عقب نشینی کند، به منزله شکست خواهد بود، گفت: به نظر می رسد بهترین راه این است که در کنار اقتداری که باید در ظاهر داشته باشیم و ذره ای هم کوتاه نیاییم، اما دیپلماسی پنهان جمهوری اسلامی ایران نیز باید فعال و در پی گفت وگو با طرف های درگیر از جمله عربستان باشد.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 14 آذر 1396 16:31

مثلث شوم

سیدصادق حقیقت

پس از فروکش‌کردن جنگ در سوریه و به عقب رانده‌شدن داعش، این سؤال مطرح است که خاورمیانه جدید چه نقشه‌ای خواهد داشت؟ و جایگاه ایران اسلامی در این بین چیست؟ دراین‌باره به شکل گذرا می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

١- ایران قدرت بزرگی در منطقه خاورمیانه است و در دوره پساداعش بر قدرت آن افزوده شده. شاید اقرار به همین مسئله، فضا را برای رقبای این کشور تنگ و تیره کرده باشد.

٢- بازپس‌گرفتن مناطق اشغال‌شده از سوی خلافت خودخوانده داعش، به‌معنای نابودی کامل این گروهک نیست، چراکه این نیروها به شکل متعصبانه به عملیات‌های کور و زیرزمینی خود ادامه خواهند داد و چه‌بسا با تشکل جدیدی ظاهر شوند.

٣- عربستان به هیلاری کلینتون کمک مالی کرده بود و انتظار داشت ائتلافی با او علیه ایران اسلامی شکل دهد، اما بلافاصله بعد از پیروزی غیرمنتظره ترامپ، با تیم او وارد مذاکره شد و گوی سبقت را از رقبا ربود. در این فاصله بود که برخی تحلیلگران روابط بین‌الملل احتمال همکاری راهبردی ایران و رئیس‌جمهور جدید آمريكا را امری «قریب» می‌دانستند، اما واقعیت خلاف این بود و متأسفانه ائتلافی علیه ایران شکل گرفت و آن را به امری «غریب» بدل کرد! یک سر این مسئله را باید در بالاآمدن تیم ضدایرانی ترامپ جست‌وجو کرد، همان‌گونه که سر دیگرش در سیاست‌های جدید محمد بن سلمان ریشه دارد. ایران برای ترامپ و بن سلمان، به «دیگری» تبدیل شده، به شکلی که آنها هویت خود را با ضدیت با ایران اسلامی تعریف می‌کنند.

٤- عربستان به این دلیل به‌راحتی توانست از کلینتون به ترامپ تغییر جهت دهد که لابی فعالی در ماه‌های پس از پیروزی ترامپ داشت. دقیقا عکس قضیه برای ایران صدق می‌کرد؛ ایران نه‌تنها لابی خاصی نداشت، بلکه قانونا نمی‌توانست داشته باشد؛ چراکه لابی‌کردن عملی قانونی برای کشوری است که با کشور میزبان رابطه سیاسی دارد.

٥- چیزی که وضع را وخیم‌تر کرد، صحنه‌گردانی اسرائیل در این بین بود. اضافه‌شدن اسرائیل به تیم آمريكا- عربستان، مثلثی علیه ایران به وجود آورده که بخش اصلی نقشه جدید خاورمیانه را باید در توافقات ایشان دید. عربستان جدید با پول‌های نفتی خود از سیاست افراط و سلفی‌گری فاصله خواهد گرفت و مدرنیزاسیون خاص خود را تجربه خواهد کرد؛ البته چه‌بسا این‌گونه نوسازی نامتوازن، مانند مدرنیزاسیون شاه، مسئله‌ساز شود. راهبرد آمريكا هم به دو دلیل با دولت عربستان پیوند خورده است: اولا به توافقات اقتصادی و نظامی با این کشور دل بسته است، ثانیا سیاست فروش سلاح بین جمهوری‌خواهان به معنای تمایل به وضعیت بحرانی یا جنگی تلقی می‌شود. اسرائیل همان‌گونه که در قضیه جنگ با داعش و بحران عراق و سوریه هزینه خاصی متحمل نشد، رندانه ترجیح می‌دهد بدون دادن هزینه، ضلع اول (و نقش‌آفرین و آتش‌بیار معرکه) باشد.

٦- تصور عربستان جدید و دولت ترامپ از ایران واقعی نیست. ایران با پذیرش برجام نشان داد سودای دستیابی به سلاح اتمی را در سر نمی‌پروراند و تهدیدی علیه صلح و ثبات منطقه و جهان محسوب نمی‌شود. همان‌گونه که سازه‌انگاران معتقدند، بیش از آنکه سلاح و منابع اقتصادی در این بین تعیین‌کننده باشد، بیناذهنیت و تصور رهبران این کشورها مؤثر بوده است. عربستان که در دوره هاشمی و خاتمی روابط خوبی با جمهوری اسلامی داشت، اینک هویت خود را در ضدیت با این کشور و هلال شیعی تعریف می‌کند. چه‌بسا اگر شخصیت‌ها یا کشورهایی واسطه می‌شدند (یا بشوند)، این توهمات به این شدت به وجود نمی‌آمد.

٧- در مقابل مثلث اسرائیل- آمريكا- عربستان، محور مقاومت (ایران و لبنان و سوریه) و روسیه قرار دارند. اروپا و چین و دیگر کشورها بازیگران اصلی خاورمیانه جدید نخواهند بود، همان‌گونه که فرانسه یک روز به ایران اقبال داشت و روز دیگر ادبار! شاید فرانسه هم فهمیده که «کدخدا» را باید دید!

٨- منطق سیاست بین‌الملل حول «منافع ملی» شکل می‌گیرد. هیچ کشوری دوست یا دشمن ابدی کشور دیگر نیست. براین‌اساس، روسیه هم تا وقتی با ماست که منافع ملی‌اش اقتضا کند. هرچند فعلا روسیه منافع خود را در دفاع از محور مقاومت می‌بیند، ولی دو دغدغه دیگر هم دارد: بالارفتن قیمت نفت، فروش سلاح و به‌ویژه سامانه‌های اتمی و موشکی (همانند سامانه اس- ٤٠٠).

٩- مواضع سیاست خارجی ایران علاوه بر وزارت خارجه، توسط دستگاه‌هاي ديگر نیز اتخاذ می‌شود. این امر هرچند ممکن است نشان‌دهنده نوعی کثرت در امر سیاست باشد، ولی به نوبه خود می‌تواند به مبهم‌کردن فضا نیز کمک کند.

١٠- نتیجه گزاره‌های فوق آن است که احتمال درگیری بین مثلث اسرائیل- آمريكا- عربستان و محور مقاومت، به‌ویژه به شکل یک جنگ محدود، دور از ذهن نیست. ترامپ به‌ظاهر می‌خواهد به عربستان خوش‌خدمتی کند و ولیعهد جوان عربستان هم نیاز دارد علائم تغییر در سیاست خارجی این کشور را نشان دهد. چه‌بسا، بعد از سوریه، این‌بار نوبت لبنان باشد. دلیل آن هم روشن است: نفوذ ایران در قلب مردم لبنان (حتی بین بسیاری از مسیحیان)، نقش مهم این کشور در ایستادگی محور مقاومت و همسایگی این کشور با اسرائیل. نهاد تعیین‌کننده سیاست خاورمیانه در آمريكا، پنتاگون است. منافع ملی آمريكا به سلائق دو حزب فوق گره نخورده است. به همین‌دلیل باید گفت آمريكا متمایل به واردشدن در جنگ گسترده،همانند جنگ در عراق و افغانستان، نیست. ایران با عراق و افغانستان تفاوت اساسی دارد، درعین‌حال که ایران اسلامی باید مقتدرانه بر مواضع برحق خود بایستد، به هوشیاری و اصلاح ذهنیت‌ها با حاکمان عربستان (و حتی آمريكا) نیاز مبرم دارد. اگر شعله جنگ جدیدی در خاورمیانه افروخته شود، برنده آن اسرائیل و کارخانه‌های اسلحه‌سازی شرق و غرب و بازنده آن دولت‌ها و ملت‌های منطقه خواهند بود.

منتشر شده در یادداشت
سه شنبه, 14 مرداد 1393 07:15

داعش ارهاب و آتش‌پاره‌های زمین

همۀ آنچه دربارۀ داعش و موج جدید سلفیسم باید بدانید
دکتر داوود فیرحی از موج چهارم سلفی‌ها در جهان می‌گوید:
- داعش چه جایگاهی در مبارزه با دولت مرکزی در عراق دارد؟
داعش، قوی‌ترین جریانی که در مقابل دولت کنونی عراق قرار دارد، یک جریان چند ملیتی است و براساس آماری که دولت عراق منتشر کرده از پنج تا شش هزار نفری که به موصل حمله کردند، چهارصد نفرشان انگلیسی و بخش عمده‌شان عراقی بوده‌اند. جالب این‌که داعشی‌ها اطلاعات دقیقی از نیروهای موصل داشتند و به‌عنوان مثال هر فردی را که بازداشت می‌کردند، اول نام او را در لپ‌تاپ خود جست‌وجو می‌کردند و سپس دربارۀ‌ فرجامش تصمیم می‌گرفتند. جریان داعش یا دولت اسلامی عراق و شام (ISIS) با پانزده تا بیست هزار نیروی مسلح، ریشه در شاخۀ عراقی القاعده دارد که سال 2003، هم‌زمان با حملۀ امریکا به عراق، در درون القاعده شکل گرفت. اما به‌تدریج از القاعده فاصله پیدا کرد و سال 2010 به‌عنوان جنبشی جدید مطرح شد. این جریان در سال 2013 با جنبش معارضان دولت سوریه ائتلاف کرد و با عنوان «دولت اسلامی عراق و شام» شناخته شد. پرچم سیاهی با مهر پیامبر اسلام را برای خود انتخاب کرد و مدعی احیای خلافت هارون‌الرشید در بغداد است. درحالی‌که القاعده جریانی ضدمسیحی و ضدصهیونیستی و به‌شدت ضدامریکایی بود، داعش به‌صورت یک جنبش ضدشیعه ظاهر شد و به چنان خشونت‌هایی دست زد که در فوریۀ 2014 القاعده نیز از آن‌ها اعلام تبری کرد و در چند جبهه ازجمله در سوریه، در اردن و در کردستان ترکیه نیز با آن‌ها به جنگ برخاست. رویکرد سیاسی و عقدیتی داعش، آن‌ها را نه‌تنها با شیعیان که با اهل سنت و با غرب نیز مواجه کرده است. رهبر این جنبش نیز، ابوبکر بغدادی، فارغ‌التحصیل دانشکدۀ حقوق بغداد است که سال 2006 از زندان آزاد شد و به امریکایی‌ها پیغام داده بود تا چند سال دیگر شما را در امریکا خواهم دید.
- داعش از چه نوع تشکیلات و سازمان‌دهی اجرایی و اقتصادی برخوردار است؟
تشکیلات داعش با القاعده متفاوت است. برخلاف القاعده به‌مثابۀ یک سازمان تروریستی متمرکز که رهبری واحد دارد و می‌شود با شناسایی و کنترل آن‌ها سازمان‌شان را فلج کرد، داعش یک سازمان تروریستی نامتمرکز دارد. از سال 2012 به بعد و پس از برخورد با مرکزیت القاعده، سازمان تروریستی‌ای در جهان اسلام تحت‌تأثیر متفکر جبهه النصره، ابومصعب سوری شکل گرفت که از رهبری‌های محلی و غیرمتمرکز استفاده می‌کرد؛ یعنی هر گردان و هر امیر منطقه‌ایِ آن مستقل عمل می‌کرد ــ هم‌چون رهبری عملیات‌ چریکی. داعش درحال‌حاضر ثروتمندترین جریان تروریستی جهان است. مسلح است و صادرات نفتی دارد. غارت برای آن‌ها مباح است و اگر اعضای این سازمان طبق سنت جنگ‌های خاص غنائمی به دست می‌آورند یک درصدش متعلق به دولت و بقیه‌اش هم متعلق به خودشان است. بنابراین جوان‌ها را به غارت‌کردن تشویق می‌کنند و چون به این غارت جنبۀ مذهبی داده‌اند، جوانِ غارتگر هم خودش را نه دزد که مجاهد می‌داند. به این ترتیب منبع مالی داعش از غارت و فروش نفت و بخشی هم از کمک‌های لحظه‌ای دولت‌ها تأمین می‌شود. تاکنون عربستان، سوریه (سال 2006) و حتی در دوره‌ای عراق و امریکایی‌ها به آن‌ها کمک کرده‌اند. بنابراین تجهیزات آن‌ها مدرن است و سلاح‌هایی دارند که هنوز برای ارتش منطقه مشخص نیست از چه منبعی به دست آورده‌اند. برخی می‌گویند از اسرائیل سلاح گرفته‌اند و برخی دیگر معتقدند آن‌ها به ارتش آزاد سوریه نفت داده‌اند و درمقابل سلاح‌ گرفته‌اند. نکتۀ خطرناک این‌که مردم محروم منطقه که سربریدن‌های داعش را نمی‌بینند، کمک‌های مالی آن‌ها به فقرا و تبلیغات آن‌ها را می‌بینند، چیزی که می‌تواند برای‌شان جذاب هم باشد.
- داعش از چه نوع ایدئولوژی اسلامی‌ای برخوردار است؟
داعش از درون جریان سلفی ـ تکفیری برخاسته است. هدف داعش توسعۀ جریان واحد اسلامی از غرب چین تا غرب افریقای شمالی است و سه ایدۀ بزرگ دارد: اول، احیای خلافت اسلامی. برخلاف القاعده که می‌گفت قدس را باید آزاد کرد، داعشی‌ها دنبال آزادسازی بغداد از شیعه هستند. دوم، تأسیس یک حکومت واحد اسلامی با عنوان «الحکومه‌الاسلام». در دیدگاه داعش، اسلام باید حکومت کند نه این‌که حکومت اسلامی باشد. سوم، اندیشۀ تکفیر؛ یعنی تمام سنّی‌هایی که مخالف آن‌ها هستند و شیعیان و غیرمسلمانان را کافر می‌دانند و خون و مال‌شان را حلال. درواقع اندیشۀ تکفیر با خشونت ملازمه دارد و چشم اسفندیار این جریان نیز اندیشۀ تکفیر است. داعشی‌ها بر این اعتقادند که باید دین را با خشونت اجرا کرد و اولین تصویری هم که از خود منتشر کردند تصویر سه نفر از اعضای خودشان در جبهۀ النصره بود که از سرِ لجبازی یک وعده نماز نخوانده بودند و درنتیجه فوراً سرِ آن‌ها را بریده و تصویرش را منتشر کردند.
- سلفی‌های امروز چه نسبتی با پدران مذهبی خود، سلفی‌های عصر ابن‌تیمیه دارند؟
در ادبیات اسلامی با مفهومی کلیدی به نام جریان بزرگ سلفی مواجهیم که سه دورۀ اصلی رشد داشته و اخیراً دورۀ چهارمی هم برای آن متصور می‌شوند. سلفیسم در دورۀ اول در مقابله با هجوم مغول‌ها مطرح شد و بنیان‌گذاری سلفیسم به نام ابن‌تیمیه گره خورده است. در این دوره سلفیسم عکس‌العملی به سرخوردگی جهان اسلام بعد از حملۀ مغول بود. اگرچه سال‌ها قبل از آن خلیفۀ عباسی از اعتبار ساقط شده بود ولی حملۀ مغول باعث این بازاندیشی شد. با این شکست، در تحلیل سقوط خلیفۀ عباسی، بخش بزرگی از تقصیرات به گردن فرقه‌گرایی انداخته شد. در موج اول سلفیسم، راه‌حل احمد‌بن تیمیه راه‌حلی صرفاً ناظر به نقد تشیع نبود بلکه فرقه‌گرایی داخل اهل تسنن را هم نقد می‌کرد. دورۀ دوم سلفیسم، به دوران فروپاشی تدریجی عثمانی و حضور غرب در خاورمیانه برمی‌گردد و معروف به دوران وهابیت است. دورۀ سوم به فروپاشی بعد از جنگ جهانی دوم و شکل‌گیری جنگ سرد برمی‌گردد. در این دوران کشورهای غربی کوشش می‌کنند جریان سلفیسم را به مواجهه با اتحاد شوروی در افغانستان، چچن، بوسنی و هرزگوین بفرستند. درحال‌حاضر در مرحلۀ چهارم، مسئلۀ مهم سرریزشدن جنبش سلفی به خاورمیانه است. جریان سلفی هم‌چون فواره‌ای بالا رفت و بر سرِ خود مسلمانان ریخته شد. این دوره خطرناک‌ترین دورۀ فعالیت جریان‌های سلفی است.
- ریشه‌های خشونت در سلفی‌های داعش به کجا برمی‌گردد؟
برخلاف فقهایی که «هنر زیستن» را ترویج می‌کنند، سلفیسم نوعی از «الهیات مرگ» تولید می‌کند: در وضعیت کنونی جهان وظیفۀ من انتحار است! وانگهی، سلفیسم یک چهره ندارد. سلفیسم احساس می‌کند ناب‌گرایی اخلاقی چهرۀ خارجی‌اش دفاع و جنگ است و می‌گوید من با همان شجاعتی که باید نفس خودم را بِشکنم و اخلاقی باشم، به همان اندازه هم باید شجاعت جنگیدن با دیگران را داشته باشم. از همین‌رو برای یک سلفی «هنر مردن» الهیاتی است که نمی‌شود آن را با چیز دیگری ــ مثل دعوت به خردمندی ــ عوض کرد. در ادبیات سلفی‌ با واژگانی خاص مواجه می‌شویم؛ مانند ارهاب که اصطلاح معروفی است به‌معنای ترس‌انداختن در دل دشمن، ولی عملاً خودش را با ترور مترادف کرده است. سلفی‌ها ــ شبیه بنیادگرایان مسیحی ــ برای واژگان عملیاتی خود توجیه مذهبی درست می‌کنند؛ مثلاً واژۀ تکفیر در کاربرد آن‌ها دارای پیچیدگی‌ خاصی است. در ادبیات ارهابی تأکید می‌شود که احکام اسلام باید اجرا شود و اگر خشونتی وجود دارد در ذات جهاد است. بنابراین دو هدف دنبال می‌شود: اول این‌که خشونت از طرف من نیست بلکه از طرف اسلام است، و دیگر این‌که کسی که خشونت را نفی می‌کند اسلام را نفی کرده است؛ و کسی که این اعتقاد را نداشته باشد تکفیر می‌شود. آن‌ها دو حوزه مبارزه می‌کنند: یکی با غرب، و دیگری با کسانی که خشونت را نفی می‌کنند. برخلاف سلفیان قدیم و حتی وهابی‌ها، سلفی‌های امروز، خودشان را معیار اسلام ناب می‌دانند.
فلسفۀ ظهور تفکر سلفی انتقاد از فرقه‌گرایی‌های داخلی و توجیهات بی‌مورد دربارۀ نص بود. مطابق اعتقاد سلفیسیم اگر جهان اسلام عقب افتاده، دلیلش نه فشارهای خارجی بلکه ضعف داخلی جهان اسلام است و فشارهای بیرونی با استفاده از این ضعف، اثرگذار می‌شوند. به این ترتیب ادعای اولیۀ سلفی‌ها این بود که باید دوباره به استحکام داخلی برگشت و این استحکام داخلی را هم در دو چیز جست‌وجو می‌کردند: یکی حذف فرقه‌گرایی و بازگشت به نص، و دوم ساده‌سازیِ اسلام و عبور از تفسیرهای پیچیده. بنابراین سلفیسم ادعاهای اخلاقی هم داشت که اتفاقاً می‌تواند برای وحدت مفید باشد. سلفی‌ها در گذشته اخلاق‌گرا بودند و ساده‌زیست، فرقه‌گرایی‌ها را نادیده می‌گرفتند و متن را ساده می‌کردند. برای همین هم بعضی از سلفی‌ها امروزه به دلیل عملکرد موج چهارم سلفیسم، دیگر خودشان را با نام سلفی معرفی نمی‌کنند و اسم‌شان را می‌گذارند مشایخ‌الصحوه یعنی رهبران بیداری. با این توضیح، تفکر سلفی، در گذشته خشونت‌گرا نبود. اما سلفیسم ویژگی‌های منفی هم دارد. یک این‌که آیات جهادی بخش کوچکی از احکام قرآن است اما آن‌ها احکامی را که واجد خشونت باشند برجسته کرده‌اند؛ دیگر این‌که ‌آن‌ها هر نوع تخصص را از دین‌شناسی می‌گیرند و می‌گویند احتیاجی به تبعیت از متخصص نیست. معتقدند هرکه ادبیات عرب بداند می‌تواند به نص مراجعه کند و اصطلاحاً اسمش را «اتباع» می‌گذارند؛ مثلاً در ادبیات اهل سنت، امربه‌معروف وجود داشت اما امربه‌معروف برای رسیدن به مرحلۀ عمل، اذن حاکم یا مفتی را لازم داشت. هم‌چنین در بحث جهاد ــ براساس سنت اهل سنت ــ اگرچه هر مسلمانی وظیفه داشت سالی حداقل یک‌بار جهاد کند اما مدیریت جهاد به دست حاکم بود و به این ترتیب آیات جهاد تولید خشونت نمی‌کرد. اما وقتی که تقلید توسط سلفی‌ها شکسته شد، دیگر نه حاکم سنّی و نه عالم سنّی نمی‌توانند جهاد را کنترل کنند و هر مسلمانی که وظیفه‌اش یک سال جهاد است عمل به این وظیفه را برعهدۀ خود می‌بيند. به این ترتیب جنبش‌های سلفی از یک روشنفکری وحدت‌طلبانه به یک نوع عمل‌گرایی افراطی که حتی بقیۀ مسلمانان را هم تکفیر می‌کنند می‌غلطند و هر جوان سلفی تبدیل به جمرات‌الأرض یعنی آتش‌پاره‌های زمین می‌شود. و این پتانسیل وقتی با تحولات بیرونی گره می‌خورد، تبدیل به خاورمیانه‌ای شعله‌ور در خشونت می‌شود. هم‌چنین پدیدۀ سلفیسم با رشد دانشگاه ارتباط دارد. وقتی انبوه درس‌خواندگان مسلمان که ارتباط ارگانیک با آموزش‌های کلاسیک ندارند پیشرفت غرب را می‌بینند، تنها راه‌حل را بازگشت به اسلام می‌دانند و این جوانان مسلمان که نه حاکم جدید دارند که مشروعیت او را بپذیرند و نه مفتی را قبول دارند، موتور حرکت بنیادگرایی می‌شوند. اکنون جوانان سلفی، معتقدند که باید به مفتیان، اسلام را یاد دهند و بعد از فلان مفتی فتوا بگیرند؛ مانند فتاوای جهاد نکاح. آن‌ها بنابراین اصلاً مقلد مفتی نیستند و فتوا نقش راهنما را برای آن‌ها ندارد بلکه آن‌ها تصمیم‌شان را گرفته‌اند و فتوا برای‌شان چیزی شبیه تفنگ است. یک ابزار است و اصطلاحاً می‌گویند فتواهای ابزاری.
- آیا عربستان می‌تواند جریان سلفی را مهار کند؟
این تصور وجود دارد که می‌توان با فشار سیاسی به عربستان جلوی سلفیسم را گرفت. اما واقعیت این است که عربستان هم برای بیرون‌کردن این غده از درون خاک خود مجبور است هزینۀ زیادی کند؛ تا سلفی‌ها را جای دیگری مشغول کند و اقدامات خشونت‌بار آن‌ها به جای خاک عربستان در جای دیگری صورت پذیرد. درحالی‌که پیش‌بینی‌ها این بود که اگر بحران سوریه تمام شود، دو کشور اردن و عربستان هدف سلفی‌ها قرار خواهند گرفت، عربستان با تجهیز آنان در سوریه به‌طور غریزی درحال دفاع از خودش بود.
- آیا نسبتی میان خیزش سلفی‌ها و تفوق اخوان‌المسلمین در مصر وجود دارد؟
در جهان سنّی، دو جنبش بزرگ حضور دارد: سلفی و اخوانی. در این میان، تشکیلات اخوانی فکرش روشنگرتر است ولی جنبش سلفی ساده‌تر، عمل‌گراتر و دارای طرفداران بیش‌تری است و اخوانی‌ها درحال حاضر سلفی نیستند. بنیاد اخوانی‌ها اگرچه نسبتی با سلفیسم داشت اما آن‌ها به‌شدت تغییر کردند و امروز دیگر اخوان سید قطبی نیستند. زمان زیادی است که اخوان از سلفیسم جدا شده و بعید است که به تفکرات سلفیه برگردند. تکفیری و تروریستی خواندن اخوانی‌ها در مصر توسط دولت به خاطر این است که از تأثیر آن‌ها جلوگیری شود. اخوان یک شبکۀ جهانی است و حداقل در 22 کشور شعبۀ رسمی دارد. از رسانه نیز برخوردار است و خبرگزاری الجزیره از آنِ اخوانی‌هاست؛ هم‌چنان که امیر قطر اخوانی است و قرضاوی در قطر زندگی می‌کند. بنابراین باید پذیرفت که شبکه‌های اخوانی کاملاً به همدیگر متصل و غیرقابل حذف هستند.

منتشر شده در گفتار
بازگشت به بالا