سه شنبه, 03 بهمن 1396 16:17

اندر وصف عذرخواهی، برهان عقل

نوشته : هادی سروش
امام علی (ع) که به تعبیر شیخ الرئیس بوعلی سینا "عقل مجسم" در بین اصحاب رسول الله (ص) بود ، برهان و نشانه روشن بر "عقلانیت" را در یک حقیقت می داند و آن  «عذر خواهی» در برابر کمی ها و کاستی ها و نیز ضعف در انجام مسئولیت ها است. عذرخواهی نشانه توانمندی و عقلانیت نسبت به درون انسان است و از آثار رشد و ترقی و حرکتِ رو به جلوست ، نسبت به زمین و زمینه هایی که با آن مواجهیم؛.پس آنجا که از عذرخواهی و جبران مافات خبری نیست، از عقلانیت دورنی و نیز رشد بیرونی هیچ خبری نخواهد بود !
 اجازه دهید بدون اطاله سخن به غرض اصلی برسیم :
اگر همه ی وصیت نامه حضرت امام را فراموش کنیم که البته نمی کنیم ، اما عبارات پایانی وصیت نامه ایشان که حاکی از یک عذرخواهی صمیمانه در قصورها و تقصیرها بود ، فراموش نشدنی است . چرا در طول ۴۰سال کمتر این واژه از مسئولین از طریق رسانه ها به گوش و چشم مان رسیده ؟!  مگر نه این است که خود حضرت امیر (ع) در چند جای نهج البلاغه استقبال از شنیدن نقدها در رابطه با حاکمیت و کارگزارانش داشته و با شجاعت تمام اعلام عذرخواستن در صورت  کاستی نموده ؟
این مقوله یعنی «عذرخواهی» در میان روحانیت کمتر دیده شده، در حالیکه بخش مهمی از سکانداری تزکیه و تهذیب نفوس و نیز تعلیم و تربیت، خصوصا در حکومت اسلامی بدست "روحانیت" است و از مسئولیت های ایشان بشمار می رود، بالاخص که این جماعت ، با انبوهی از وعده ها در جهت رسیدنِ  به برتری های اخلاقی و شخصیتی ، این انقلاب و نظام را به مردم عرضه کرد و از جان و مال آنان در تقویت بنیان های نظام سیاسی موجود بهره جست .
بله ما کم و بیش این "برهان عقل" را ، در بین روحانیت ، از سطح مرجعیت تا خطابه و منبر دیدیم ، مثلا چندسال قبل مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی در یک پیامی از همه ملت عذرخواهی کرد و حلالیت طلبید ، و یا یکی از وعاظ بسیار مشهور کشور در شب احیاء در حسینیه ای در خیابان ری تهران از همه مردم بخاطر آنچه که قبل انقلاب بالای منابر وعده داده بود و نشد ، عذرخواهی نمود . اما اگر خسارت را ، بالاتر از این حرفها می دانیم ، عذرخواهی ها و اقدام برای جبران هم باید بیش از این ها باشد.
اما سنخ عذرخواهی ها ، یک نواخت نیست ؛ گاه بخاطر پدید نیامدن وعده های اقتصادی و یا رفاهی است و گاه بخاطر عدم موفقیت در تبیین "اخلاق و معرفت" است که این قسم بسیار مهمتر از عدم توفیق در بهبود مسائل رفاهی و اقتصادی.
پوزش طلبی در راستای عدم موفقیت در تربیت و معرفت و اخلاق فرزندان این جامعه ، در صورتی که ما بداخلاقی و بی معرفتی و گذر از معیارها و شاخصه های شخصیتی را ببینیم ، ضروری است و این اولا و بالذات به عهده "روحانیت" است .متاسفم که باید بگوییم تا وقتی از تریبون های رسمی و متاسفانه مذهبی ، زشت ترین تعبیرات را میشنویم ، نصاب اخلاق و معرفت به قهقهرا خواهد رفت !
امروز در بین جوانان عزیزمان دو گروه را می یابیم که دچار این چالش شده اند ؛ گروهی که با مسجد و روحانی و حسینیه بی ارتباطند و  گروهی که اتفاقا با همه این مراکز در ارتباطند و چه بسا به جهت حضور در برخی نهادها  کلاس های معرفت و اخلاق و... می روند یا برده می شوند ، اما در ارتباطات خانوادگی شان مانند ؛ مواجهه با پدر و مادر و یا همسر و یا فرزند و یا دیگر اقوام و نیز ارتباطات اجتماعی شان بگونه ای هستند که  ؛ «"آنچه یافت می نشود ؛ معرفت است» !!
بپذیریم که در اخلاق و معرفت نمره خوبی نداریم و بالاترین برهان بر چنین مشکلی دربین برخی از جوانان حزب اللهی ما،  اظهار نظرهایشان است که در کامنت ها و نوشته هایشان در فضای مجازی دیده می شود !!
  تندی ها ، خشونت ها ، بی حرمتی های نهفته در جامعه و خانواده را کوچک نشماریم ، این چالش چنان خطرناک است که امام سجاد(ع) اعلام میفرماید: "حاضرم دستم را قطع کنند اما در عوض ؛ شیعیان از روش های تند و تیز ، دست بر دارند !! وَدِدْتُ ـ وَ الله‏ِ ـ أَنی افْتَدَیتُ خَصْلَتَینِ فِی الشیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدِی: أَلنزَقَ وَ قِلةَ الْکتْمانِ " .  (کافی .باب کتمان)
آقایان؛ از کم و کاستی ها عذرخواهی کنیم ، در پی جبران باشیم ، گوش شنوا برای دردها باشیم ، مودب و متخلق باشیم تا آنچه وعده کردیم محقق شود مگرنه روزی چشم باز کرده و خدای ناکرده  می بینیم دیگر از "شیخ" خبری نیست و "پیری" جا او را گرفته !
مرید پیرمُغانم زمن مرنج ای شیخ                 چراکه وعده توکردی واواجابت کرد.
 
منتشر شده در یادداشت

دکتر سید علی میر موسوی: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه بود/ امام حسین (ع) فرهنگ آزادگی را به زیباترین شکل معرفی کرد.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید قم، گفت: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح کردند و حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند.

به گزارش وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی میر موسوی، در دومین شب مراسم عزاداری امام حسین (ع) که با حضور اقشار مختلف مردم در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: بسیاری از نخبگان زمان امام حسین (ع) در مقابل ظلم‌ها و جنایت‌ها سکوت کردند که همین موضوع از مهم‌ترین عبرت‌های تاریخی است. وی بابیان اینکه در حادثه کربلا، آن چیزی که بیش از قحط آب، امام حسین (ع) را آزرده‌خاطر می‌کرد، قحط جوانمردی و قحط انصاف بود، گفت: امام حسین (ع) می‌فرمایند که من برای اصلاح امور جامعه به پا خواستم و هرگز برای کسب قدرت قیام نکردم.

این استاد حوزه و دانشگاه بابیان اینکه امام حسین (ع)، نماد شاخص یک اصلاح‌طلب واقعی است، گفت: اصلاح‌طلبی به‌صورت کلی به دو قسم مختلف تقسیم می‌شود؛ یک نوع اصلاح‌طلبی در درون حکومت است و البته در این راستا تلاش برای کسب قدرت هم وجود دارد؛ یک نوع دیگر اصلاح‌طلبی، به‌گونه‌ای است که فرد دغدغه قدرت ندارد، بلکه می‌خواهد صرفاً برای اصلاح امور قدم بردارد و امام حسین (ع) خود را از سنخ این جریان معرفی می‌کنند. وی بابیان اینکه ما در زمان معاصر خودمان نیز اصلاح‌طلبان تکلیف گرا داشتیم، خاطرنشان کرد: ازجمله اصلاح‌طلبان تکلیف گرای معاصر، مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری و مرحوم مهندس بازرگان را دیدیم که دغدغه‌ای جز حرکت در مسیر ارزش‌های والا و اصلاح‌طلبی واقعی نداشتند و در این راستا، از شیرینی دنیا و حکومت می‌گذشتند.

میر موسوی، بابیان اینکه مقاومت امام حسین (ع) در برابر ظلم و جور یزید تا زمانی که خبر شهادت حضرت مسلم (ع) را شنیدند، مقاومتی اصلاح‌طلبانه بود، گفت: ایشان پس از شهادت حضرت مسلم (ع) شرایط را به‌گونه‌ای می‌بینند که باید برای آگاهی جامعه، به راهشان ادامه دهند. وی بابیان اینکه در زمان امام حسین (ع) جامعه از اخلاق و صداقت خالی‌شده بود و این ارزش‌های والا از بین رفته بود، گفت: امام (ع) حتی در صحرای کربلا و در مقابل دروغ‌گویی مردم کوفه که باوجود نامه‌های متعدد به امام حسین (ع)، می‌گفتند ما برای شما نامه ننوشته‌ایم، اما ایشان بازهم می‌خواهند که مقاومتشان در برابر دشمن، مقاومتی اصلاح‌طلبانه و برمدار عقل باشد و در همین راستاست که حدود 4 نوبت با عمر بن سعد مذاکره می‌کند و حتی در برخی متون تاریخی هست که درخواست مذاکره با یزید می‌کنند.

این استاد حوزه و دانشگاه، با تأکید بر اینکه ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح می‌کند و البته حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند و با پیشنهاد صلح می‌گویند که علیه خاندان پیامبر (ص) شمشیر نکشید و البته درنهایت مقابل تهاجم دشمنان می‌ایستند.

میر موسوی بابیان اینکه امام حسین (ع) اسطوره انسانیت است، تصریح کرد: انسان تعجب می‌کند که چرا امروزه در برخی منابر و سخنرانی‌های مجالس عزاداری، به جای اینکه به جنبه‌های واقعی شخصیت امام حسین (ع) بپردازند که مهم‌ترین آن تلاش برای آگاهی و هدایت مردم تا آخرین لحظه حیاتشان بود، به‌گونه‌ای تحریف‌شده سخن می‌گویند و از این مجالس برای تفرقه بهره می‌گیرند.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

سیدصادق حقیقت

هرچند در دهه ‌های قبل مرز مشخصی بین نواندیشی دینی و روشنفکری دینی ترسیم نشده بود، ولی امروزه این مسئله با توجه به تفاوت‌های آن ها، امری بایسته به نظر می رسد. نواندیشی دینی، گفتمانی است که هدف خود را بازاندیشی در متون دینی بر اساس حکم عقل و مقتضیات تجدّد قرار داده است. نقطه افتراق این گفتمان از روشنفکری دینی آن است که در گفتمان اخیر تجدّد و عقلانیت متجدّدانه فرض گرفته شده، و بر اساس آن نصوص دینی فهم می شوند. دیگر تفاوت نواندیشی دینی با روشنفکری دینی آن است که نواندیشی دینی با عرفی گرایی (سکولاریسم) مرزبندی ایجاد می نماید؛ چرا که نزد نواندیشان دینی فقه سیاسی اعتبار دارد. روشنفکران دینی جملگی فقه سیاسی را امری زمان‌مند و بنابراین دانشی غیرمعتبر در این زمان قلمداد می کنند. هرچند اشتراکات زیادی بین دو گفتمان روشنفکری دینی و نواندیشی دینی مشاهده می شود، و هر دو در مقابل گفتمان هایی همانند گفتمان سنتی و سنت گرایی قرار دارند، اما این مقاله بر تفاوت این دو گفتمان متمرکز شده است.

تفکیک و تمایز روشنفکری دینی و نواندیشی دینی به چند جهت امری بایسته به نظر می رسد. روشنفکری دینی به لحاظ روشنفکر بودن مبنا را عقل مدرن قرار می دهد؛ اما چون دینی نیز هست، به شکلی با روشنفکری غیردینی مرزبندی دارد. نواندیشی دینی مبنا را دین قرار می دهد، ولی در صدد تفسیر متجدّدانه و خوانشی جدید از دین است که با مقتضیات روز همانند مردم سالاری و حقوق بشر همخوان باشد. نواندیشی دینی بر خلاف رویکرد سنّتی، دغدغه تجدّد و برداشت های عقلانی از دین را دارد. در رویکرد سنّتی، همانند رویکرد بسیاری از فقها، تجدّد یک مسئله نیست و دغدغه ای نسبت به آن وجود ندارد. برای فقهای سنّتی چندان مهم نیست که فتاوی فقهی ضرورتاً با استلزامات عقل مدرن، همانند دموکراسی و حقوق بشر همخوانی داشته باشد، اما نواندیش دینی در صدد است این گونه تعارضات را به شکلی حل کند. به همین جهت است که گاه به نقد اجتهاد سنّتی می نشیند، و گاه دیگر به نقد عقل مدرن.

برخی معتقدند بین روشنفکری و دین تعارض وجود دارد؛ چون روشنفکر از هر گونه تقیّدی آزاد است؛ در حالی که فرد متدیّن به دین خاص باور دارد و نمی تواند آزاد باشد. بر این اساس، «روشنفکری دینی» اصطلاحی ناسازوار است. طبق این دیدگاه، سه وظیفه اصلی روشنفکر عبارتند از:  منطقی اندیشیدن (رهانیدن جامعه از منطقی نیاندیشیدن)، رهانیدن از بلای جزم و جمود، و  رهانیدن از بلای تقلید و تلقین (ملکیان، ۱۳۷۹). اشکال ناسازواری اگر هم درست باشد، در مورد نواندیشی دینی صادق نیست؛ چرا که نواندیشان دینی تنها به دنبال خوانشی از دین هستند که معقول‌تر و با مقتضیات زمان سازگارتر باشد. در نواندیشی دینی، قرائتی از دین وجود دارد که با مقتضیات تجدّد سازگارتر است؛ و بنابراین، ناسازهای در این مسئله وجود ندارد. به عبارت دیگر، ایشان دغدغه ارائه قرائتی از دین را دارند که با عقلانیت و تجدّد سازگاری داشته باشد. عقلانیت مدرن و تجدّد به ادله برون‌دینی مربوط می­ شود. نواندیشان دینی دل داده دو چیز به ظاهر ناهمگون‌اند؛ و به شکلی می‌خواهند به هر دو وفادار بمانند.

تفاوت نواندیشی دینی و روشنفکری دینی هم معرفت شناسانه است، هم روش شناسانه. به طور مثال، دیدگاه این دو جریان در حوزه مباحث معرفت‌شناسی نسبت به عقلذ (مدرن یا غیرمدرن) یکسان نیست. از دیدگاه روش‌شناسانه هم به روش‌های معرفت، و همچنین به روش شناسی فقهی و اجتهادی، به شکل یکسان نمی‌نگرند. در بین تفاوت‌های روشنفکری دینی و نواندیشی دینی، سه مورد مهم‌تر به نظر می رسد. اول آن که روشنفکری مبنا را دلیل عقل مدرن قرار می دهد و در آن راستا دین را تفسیر می کند؛ در حالی که نواندیشی دینی به شکل تعاملی به دین و عقل مدرن می نگرد. تفاوت دوم آن است که فقه سیاسی و فقه اجتماعی برای روشنفکران دینی نامعتبر و برای نواندیشان دینی (در حدی) معتبر است. مسئله سوم هم این است که راه روشنفکری دینی به سمت سکولاریسم هموارتر است.

علی‌رغم رجوع برخی روشنفکران دینی به متن مقدّس، گرایش غالب در بین ایشان این است که در امور اجتماعی و سیاسی به جای مراجعه به روایات و آیات، به بیرون متن دین – عمدتاً مسائل عقلی و علمی – استناد کنند. بنا بر این تصوّر، دین صرفاً براى ارتباط انسان با خدا مى باشد؛ و دیگر مسائل (ازجمله مسائل اجتماعى) به عقل بشر واگذار شده است. احکام اجتماعى با تکیه بر سیره عقلا صورت مى پذیرد؛ و در این زمینه تفاوت چندانى بین مسلمانان و غیرمسلمانان مشاهده نمى شود. مثلاً به اعتقاد سروش، فقه براى رفع خصومات است؛ و فقط هنگام تزاحم حقوق این مسئله به وجود مى آید. به نظر او، امور سیاسى (و اقتصادى و اجتماعى) در ذات خود دینى نیستند؛ و از دین نباید انتظار داشته باشیم احکام اجتماعى، کیفیت اداره جامعه و نحوه کنترل تورم را بیان کرده باشد. دین رابط انسان و خداست، نه قانون اساسى و دستورالعمل و آیین­ نامه زندگى انسان ها. به اعتقاد وى، سکولاریسم چیزى جز علمى و عقلایى کردن تدبیر اجتماع نیست. دین و علم دو مقوله از هم جدا هستند، نه این که با هم ضدیت داشته باشند (سروش، ۱۳۷۴). به اعتقاد وی، فقه ده صفت دارد: دنباله­ رو، دنیوی، حیلت آموز، مختص ظواهر، همراه با اخلاق نازل، مصرف کننده، اقلّی، متأثر از ساختار اجتماع، تکلیف‌مدار و قائل به مصالح خفیه. (سروش، ۱۳۷۸)

اکثر حداقلی ها معتقدند مسائل سیاسی و اجتماعی از ابتدا جزء دین نبوده که اینک بخواهد از آن جدا شود. بر این اساس، اگر در متون دینی هم به مسائل اجتماعی پرداخته شده، فقط از باب اشاره به مسائل انسانی بوده است، نه از باب امری قدسی و الهی. استدلال بر مدعای فوق به این صورت است: اگر دین وظیفه دخالت در امور اجتماعی را داشت، باید همه ادیان (و خصوصاً مسیحیت که دین ماقبل دین خاتم بوده) به این مهم می‌پرداخت؛ در حالی که این چنین نبوده است. در مقابل استدلال فوق نمی توان به اصل تداوم احکام استناد کرد؛ چون ادعا این است که اساساً مسائل اجتماعی جزء وظیفه ادیان (حتی در زمان خود رسول اکرم) نبوده است که با اصل تداوم احکام بخواهیم سریان آن به زمان های بعد را اثبات نماییم. اصل تداوم احکام و اشتراک ما با مخاطبان اولیه شریعت در جایی کارساز است که طرف مقابل پذیرفته باشد که متون مقدس در زمان صدر اسلام شامل احکام اجتماعی نیز شده است.

یکی از جهات مثبت گرایش فرامتنی این است که به براهین عقلی و ماقبل دینی توجه می کند. وجه دوم، آن است که به حسن و قبح عقلی توجه می کند. معتزله بر خلاف اشاعره معتقدند افعال در ذات خود خوبی و بدی دارند؛ و خداوند بر اساس حکمت به خوبی ها حکم، و از بدی ها نهی می کند. اشاعره معتقدند عقل انسان کفایت نمی کند؛ چون ما نمی دانیم چه چیز خوب یا بد است. پس باید دید خداوند چه حکم می کند. هر چه امر کرد، خوب و هر چه نهی کرد، بد است. اگر خدا مؤمنان را به بهشت برد، حتماً امری خوب و در غیر این صورت بد است. شیعه در دایره عدلیه، یعنی معتقدان به حسن و قبح عقلی، قرار دارد؛ ولی متأسفانه عملاً فقها از مبحث حسن و قبح بهره چندانی نمی ­برند. به همین دلیل است که حداقل های فرامتنی از تجدید تجربه اعتزال سخن می­ رانند.

در مقابل، از دیدگاه نظریه همروی و نواندیشی دینی، نقطه ضعف حداقلی ها- روشنفکران دینی- آن است که خود را از ادله متنی در امور اجتماعی (و از فقه سیاسی) بی­ نیاز می دانند. در نظریه همروی، راه رجوع به ادله درون دینی باز است؛ خواه دین به مسئله مورد نظر به شکل وسیع بپردازد، یا راهبردهای کلی ارائه کرده، بقیه امور را به عقل بشری واگذار کرده باشد. ادله فرامتنی و برون دینی بر ادله متنی و درون دینی تقدم رتبی دارند؛ و بنابراین در صورتی که استدلال و برهان تام عقلی بر موضوعات اجتماعی وجود داشته باشد، بر جمله ادله نقلی تقدم خواهد داشت. اما تمام سخن در این است که – لااقل در پاره ای موارد- ادله فرامتنی فصل الخطاب نیستند؛ و بنابراین راه رجوع به ادله متنی در این گونه موارد باز می­ماند. نگارنده در راستای این ادعا، به نقد نظریه وکالت (مهدی حائری)، نقد نظریه حکومت دموکراتیک دینی (عبدالکریم سروش)، هرمنوتیک دینی (محمد مجتهد شبستری) و سکولاریسم (مصطفی ملکیان) پرداخته است. (حقیقت، ۱۳۸۹)

نظریه همروی، که نگارنده دنبال می کند، بدون تردید در گفتمان نواندیشی دینی، و نه روشنفکری دینی، قرار می‌گیرد. نظریه همروی به شکل خلاصه در چهار سطح قابلیت طرح دارد: همروی روش های معرفتی همچون عقل و نقل، تعامل متن­ گرایی و زمینه­ گرایی (به عنوان بحثی روش­ شناسانه)، تعامل فلسفه سیاسی و فقه سیاسی (در حوزه اندیشه سیاسی اسلام)، و تعامل سنت و تجدد (در باب نسبت سنت و دین ما با مدرنیته) است. بر اساس سه تفاوتی که بین دو گفتمان نواندیشی دینی و روشنفکری دینی بیان شد، نظریه همروی به شکل تعاملی به دین و عقلانیت می­ نگرد؛ فقه سیاسی برایش اعتبار فی الجمله دارد؛ و با سکولاریسم مرزبندی می کند. در حوزه بحث انتظار از دین، برخی حداکثری­ اند، و برخی حداقلی. حداقلی‌ها انتظار حداقلی از دین- مبدأ و معاد- دارند. برعکس، حداکثری‌ها مدعی­اند دین تکلیف همه حوزه­ ها، اعم از مسائل سیاسی و اجتماعی، را مشخص کرده است. نظریه همروی چون به اعتبار فی­ الجمله فقه سیاسی اعتقاد دارد، بینابین نظریه حداقلی و حداکثری قرار می گیرد. روشنفکری دینی فقه سیاسی و اجتماعی را به دلیل تاریخی بودن معتبر نمی‌داند؛ اما نظریه همروی نمی تواند نسبت به اوامر و نواهی شارع مقدس در امور سیاسی و اجتماعی بی‌تفاوت باشد. برخی از احکام فقهی فرازمانی و فرامکانی هستند؛ و خداوند اراده کرده همه جوامع در طول تاریخ به آنها پایبند باشند. به طور مثال، مسائلی که به سعادت انسان‌ها مربوط می شود، محدودیت زمانی و مکانی نمی شناسند. نواندیشی دینی و نظریه همروی ظرفیت‌هایی در فقه می‌بینند که آن را برای انسان امروزین موجه و قابل قبول می سازد. این کار امری لازم برای جذب جوانان و جلوگیری از دین‌گریزی آن‌ها محسوب می شود (حقیقت، ۱۳۹۲). در مقابل، قرائت‌های خشن و اقتدارگرا از دین با عقل بشر ناسازگارند و موجب دین گریزی می شوند. البته، در بین قرائت‌های سنتی از دین هم نظریه­ های اقتدارگرایانه وجود دارند، و هم نظریه های غیراقتدارگرایانه. رسالتی که نواندیشی دینی بر دوش خود احساس می کند این است که به شکل سلبی برخی قرائت‌های سنتی اقتدارگرایانه را نقد کند؛ و به شکل ایجابی قرائتی عقل‌باور و مردم‌سالار از دین به دست دهد. هدف نواندیشی دینی تحمیل مفاهیم مدرن به سنت نیست؛ بلکه مدعا این است که اسلام به خودی خود مردم سالار و ضداقتدارگرایی است. دامان دین از اقتدارگرایی، خشونت و ضدیت با عقلانیت و حقوق بشر منزه است. بر اساس «ظرفیت سنجی مفاهیم مدرن»، می­ توان مفاهیم مدرن را به سنت عرضه کرد؛ و میزان برتافتن این گونه مفاهیم از دیدگاه سنت و دین را ارزیابی نمود. (حقیقت، ۱۳۸۶)

همان گونه که اشاره شد، نظریه همروی و نواندیشی دینی در نقاط مختلف با هم اشتراک دارند؛ و در واقع، همروی به عنوان یک رویکرد[۱] و یک نظریه[۲] می تواند در گفتمان نواندیشی دینی مطرح باشد. به نظر می رسد توفیق این دو در گرو نقد دو رویکرد حداکثری و حداقلی نسبت به دین است. رویکرد حداکثری که در صدد است همه انتظارات بشر را در متون دینی جستجو نماید از موضوع مقاله حاضر خارج است؛ اما رویکرد حداقلی که در بین روشنفکران دینی سابقه­ دار و پر­طرفدار است، همسایه نواندیشی دینی است، هرچند با آن تفاوت‌هایی نیز دارد. یکی از مسائل مهم در رویکرد نواندیشی دینی در نقادی دو رویکرد حداکثری و حداقلی به دین، قلمرو عقل انسانی است. عقل بشر از دیدگاه حداقلی خودبسنده، و از دیدگاه حداکثری ناخودبسنده است. از دیدگاه حداکثری، انسان موجودی غایت‌مدار، مرکب از جسم و روح، دارای دو نوع نیازهای مادی و روحی یا معنوی است؛ و کمال او در تأمین نیازهای اخیر وی ریشه دارد. از سوی دیگر، عقل آدمی به تنهایی قادر به شناخت نیازهای روحی و متعالی خود و تأمین آنها نیست؛ و از این‌رو، نیاز به راهنما دارد. یکی دیگر از نقاط اختلاف دو رویکرد حداقلی و حداکثری در مسئله تفسیر دین خود را نشان می دهد. حداکثری‌ها بر اساس مرجعیت انحصاری دین بر این باورند که با وجود تفسیرپذیری دین و متون دینی، تنها یکی از تفاسیر و برداشت‌ها معتبر و قابل استناد است. مخالفان مرجعیت انحصاری دین با استناد به تکثر برداشت ها و تفاسیر موجود از متون دینی، به عنوان یک واقعیت انکارناشدنی در تاریخ اندیشه دینی، بر عدم امکان مرجعیت رسمی و انحصاری برای فهم دین استدلال می‌کنند. از دیدگاه کثرت‌گرایان، حذف این تکثر و بازگرداندن آنها به وحدت نه ممکن است، و نه مطلوب.

در مجموع، باید گفت نواندیشی دینی و روشنفکری دینی دارای نقاط اشتراک زیادی هستند، و به همین جهت است که در مقابل گفتمان هایی همانند گفتمان (فقهای) سنتی و سنت گرایی در یک جبهه قرار می گیرند. اما از سویی دیگر، امروزه تفاوت­ های زیادی بین دو گفتمان نواندیشی دینی و روشنفکری دینی مشاهده می­ شود. مهم ترین این موارد را در معنای عقل، اعتبار یا عدم اعتبار فقه سیاسی، و مبحث سکولاریسم باید جستجو نمود. نظریه همروی که در زیرمجموعه گفتمان نواندیشی دینی قرار می گیرد، دیدگاهی بینابینی نسبت به رویکرد حداکثری و رویکرد حداقلی به دین دارد.

منابع

– حقیقت، سید صادق (تابستان ۱۳۸۶)، “ظرفیت­ سنجی مفاهیم سیاسی مدرن”، فصلنامه علوم سیاسی، ش ۳۸٫

– ———– (اسفند ۱۳۸۹)، «نواندیشی دینی: بررسی و نقد رویکرد حداکثری و حداقلی»، ارائه شده به همایش “نواندیشی دینی”، قم.

– ————  (آذر- اسفند ۹۲)، “همروی فلسفه سیاسی و فقه سیاسی”، آیینه پژوهش، ش ۱۴۳- ۱۴۴٫

– سروش، عبدالکریم (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۸)، «فقه در ترازو»، کیان، ش ۴۶٫

– ———— (مرداد و شهریور ۱۳۷۴)، «معنا و مبناى سکولاریزم»، کیان، ش ۲۶٫

– ملکیان، مصطفی  (۱۳۷۹)، «روشنفکری تجدد و دینداری، مجله اندیشه حوزه، ش ۲۴٫

 

[۱] . approach

[۲] . theory

 منبع: سایت مکتب مفید

منتشر شده در اندیشه

به گزارش خبرنگار ایلنا در قم، غلامحسین کرباسچی، ظهر جمعه در جلسه ماهانه اصلاح‌طلبان استان قم که در محل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، با اشاره به گزارشی در خصوص فعالیت احزاب اصلاح‌طلب در استان قم، گفت: جدای از اینکه مثلا در استان قم چند گروه اصلاح‌طلب وجود دارد، باید دغدغه ما این باشد که هر چیزی را به دست اهل آن بسپاریم تا زندگی مردم به بهترین نحو ممکن اداره شود. وی با بیان اینکه طبق آمار رسمی حدود ۱۱ میلیون نفر به عنوان حاشیه نشین در کشورمان وجود دارد، گفت: اصطلاح حاشیه نشین در اینجا به این معنی است که فردی نه شغل مشخصی دارد و نه مسکن، و قطعا برخی از این افراد مجبورند برای گذران امور، یا شغل انگلی در جامعه داشته باشند یا به فساد رو بیاورند که ۹۰ درصد مفاسد هم در بسیاری موارد از این جامعه سر می‌زند.

مردم فساد دولت سابق را فراموش نمی‌کنند

دبیرکل حزب کارگزاران تصریح کرد: سؤال این است، در حالی که بزرگ‌ترین درآمد نفتی، نه فقط در طول تاریخ انقلاب اسلامی، بلکه در طول کل تاریخ ایران در دوره ۸ ساله دولت سابق برای کشورمان حاصل شد، اما چرا این آمار فقر و فساد رشد کرده است؟ این شرایط محصول این بود که حکومت ۸ سال در اختیار شما بود؛ مگر می‌شود این مسائل را فراموش کرد؟ مگر مردم فراموش می‌کنند و یادشان می‌رود؟ وی خاطرنشان کرد: امروز برای مثال آن آقا می‌گوید مگر به توافق رسیدن در مذاکرات هسته‌ای هنر است؟ باید پاسخ داد، این سنگی بود که شما در چاه انداختید، حالا اگر آدم عاقلی آمد و با کار شبانه روزی و کمک دیگران این مسئله را حل کرد، هنر نیست؟ نکند هنر از نظر شما این است که این قدر فساد، فقر، اعتیاد، طلاق و.. درست کنید؟ نکند هنر از نظر شما این است که شرایط را به سمتی پیش بردید که از هر چهار ازدواج یکی به طلاق منجر شود؟ این شرایط حاصل عملکرد ناصحیح شما بود و مگر مردم فراموش می‌کنند؟ کرباسچی خطاب به اصلاح‌طلبان استان قم گفت: بحران‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... کشورمان، خیلی فرا‌تر از این است که خود را درگیر دعواهای سیاسی اصلاح‌طلب و اصولگرا و پایداری کنیم.

برای حل معضلات داخلی، مذاکره ملی کنیم

وی تأکید کرد: به نظر من برای حل معضلات کشور در مسائل مختلف اجتماعی، فرهنگی و...، باید مذاکره ملی کنیم؛ اصلا حتی با جبهه پایداری مذاکره ملی کنیم، که چه باید کرد تا معضل این ۱۱ میلیون حاشیه نشین کشور حل شود؟ چه کنیم تا معضلاتی که در ۸سال دولت سابق ایجاد شد برطرف شود؟

دبیر کل حزب کارگزاران با طرح این سؤال که نیروهای داعش از کجا می‌آیند؟ گفت: بسیاری از آدم‌های فقیر و حاشیه نشین در اروپا جذب داعش می‌شوند؛ حداقل ما کاری نکنیم که در کشورمان شاهد این شرایط باشیم.وی یادآور شد: آقای دکتر ظریف یک بار در خلال بحث‌های مربوط به داعش به وزرای خارجه غربی گفته بود، نسل اول مسلمانان که به غرب مهاجرت کردند، آمدند و اروپا را ساختند، اما شما چه کردید که نسل دوم، از شدت فقر و...، به چنین آدم‌هایی تبدیل شوند؟

یارانه دادن به مردم، شخصیت دادن به آن‌ها نیست

کرباسچی با بیان اینکه نباید در جامعه ما شرایط فقر و افزایش فقر وجود داشته باشد، گفت: اینکه ما شرایطی را از لحاظ اقتصادی برای مردم درست کنیم که در آخر هر ماه، دستشان دراز باشد که ۴۵ هزار تومان یارانه را بگیرند، این شخصیت دادن به مردم نیست. این کار، توانمند کردن جامعه نیست. وی با بیان اینکه برای حل معضلات جامعه در بخش‌های مختلف باید با تمام افراد دلسوز کشور، مشورت کرد، گفت: باید حتی با مخالفان خود بر سر یک میز بنشینیم و بگوییم به کجا می‌خواهیم برسیم؟ اگر روند ۸ سال دولت گذشته ادامه پیدا می‌کرد به کجا می‌خواستیم برسیم؟ و این بحران‌ها باید حل شود یا نه؟ و چگونه؟

سنگ به چاه انداختند حالا می‌گویند کج در آوردید

دبیرکل حزب کارگزاران با بیان اینکه برای حل معضلات کشور، جنجال سیاسی معنی ندارد، گفت: برای مثال باید گفت اصلا ما همه جبهه پایداری هستیم، اما بعد آنچه؟ اصلا همراه شما؛ خب راه شما برای حل بحران‌های کشور و بحران‌هایی که شما درست کردید، چیست؟ حالا در مقابل دولت ایستاده‌اید و می‌گویید چرا این چنین برای رفع مشکلات اقدام می‌کنید؟ چرا نمی‌گویید در آن ۸ سال دولت قبل، سنگی در چاه انداخته شد و این همه تحریم و فقر برای کشور به بار آوردید؟ حالا که عقلایی آمدند و سنگ را از چاه در می‌آورند می‌گویند چرا سنگ را کج در می‌آورید؟ ما باید این مسئله را حل می‌کردیم. از طرفی وضعیت رکود اقتصادی و تورم که به دلیل سیاست‌های غلط دولت قبل ایجاد شد، به این سادگی حل شدنی نیست.

اعتماد مردم در دولت سابق خدشه دار شد

وی با بیان اینکه اعتماد مردم به حکومت مسئله بسیار مهمی است که باید برای آن تلاش کرد اما در دوره ۸ سال دولت گذشته به آن بی‌توجهی شد، گفت: اگر آماری از مردم گرفتیم و دیدیم که مردم به خدا و پیامبر (ص) اعتقاد دارند اما به مسئولان اعتقاد ندارند، به این دلیل است که درسطح سیاسی کشور، عده‌ای لجن پراکنی کردند.

فرزندخواندگان بی‌ریشه، بزرگان را تخریب می‌کنند

کرباسچی افزود: در آن ۸ سال دولت قبل اعتماد مردم خدشه دار شد و وقتی اعتماد مردم خراب شد، این فرزندخوانده‌های سیاسی انقلاب که خودشان که ریشه‌ای ندارند، فقط به تخریب بزرگان اقدام می‌کنند تا خودی نشان دهند. وی خاطرنشان کرد برای مثال زمانی که امام خمینی (ره) برای بار اول از زندان شاه آزاد شده بود، آقای هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۴۴ در مسجد امام حسن عسکری (ع) قم سخنرانی داشت که در آن زمان این قدر مردم حضور داشتند که جای سوزن انداختن هم نبود؛ مردم قم این سابقه را از آقای هاشمی رفسنجانی دیده‌اند، حالا یک عده‌ای آمدند و می‌گویند آقای هاشمی رفسنجانی از راه خود برگشته است؛ سؤال این است که مگر برگشتنی است؟ مگر شوخی است که انسان یک عمر مبارزه کند؟

دبیر کل حزب کارگزاران گفت: اگر بنا شد در انقلابی و در کشوری، فرزند خوانده‌های سیاسی که هیچ چیز جز منافع شخصی برایشان مطرح نیست، صدایشان از همه بلند‌تر شود، بلاهای مختلفی بر سر آن انقلاب و کشور از جمله فقر و... می‌آید. وی گفت:‌ای کاش در آن ۸ سالی که معضلات کشور زیاد و زیاد‌تر شد، شرایط کشور را درست می‌کردند که در این صورت باید با آنها همراهی می‌شد، اما واقعا این طور نبود و دیدیم وضعی پیش آوردند که فقر و فساد به راحتی در آن دیده می‌شد.

برای حل معضلات کشور، دعواهای سیاسی را کنار بگذاریم

کرباسچی با بیان اینکه برای حل معضلات کشور، دعواهای سیاسی را باید کنار گذاشت، گفت: باید شرایطی ایجاد کرد که جوانان تحصیلکرده کشور، بیش از پیش علاقمند شده و شاهد فرار مغز‌ها نباشیم؛ فرار مغز‌ها به خاطر پرورش گلخانه‌ای جوانان در زمینه‌های اعتقادی است که به دلیل بی‌ریشه بودن، دوام چندانی ندارد.

حذف افراد با سابقه انقلاب صحیح نیست

دبیر کل حزب کارگزاران در ادامه در پاسخ به سؤال یکی از حاضران در جلسه در خصوص بحث فرزندخواندگان سیاسی و اینکه اگر بنا باشد فقط افراد تأثیرگذار در انقلاب در حاکمیت باشند، دیکتاتوری است، گفت: طبیعی است باید افرادی که تأثیر گذار در انقلاب بودند و شرایط کشور در دوران شاه را به شرایط امروز منتقل کردند، باید رفته رفته جای خود را به نسل دوم انقلاب بدهند، اما اینکه یک عده‌ای بیایند که در دوران انقلاب هم وجود داشتند اما کاری برای انقلاب نکردند و معلوم هم نیست نسل دوم باشند، بخواهند روی کار آمده و دیگران را هم حذف کنند، صحیح نیست. وی با بیان اینکه باید به سابقه افرادی که امضایشان پای اکثر بیانیه‌های انقلابی بود، توجه کرده و حرمت آنها را حفظ کنیم، گفت: روی سخن ما با کسانی است که در تحلیل‌های خود زیاده روی می‌کنند؛ سخن ما این است که باید مراقب باشیم آن بلاهای تاریخی که فرزندخواندگان صدر اسلام، مرتکب شدند و برای مثال حادثه کربلا را ایجاد کردند، سرمان نیاید.

کرباسچی در پاسخ به سؤال دیگری در خصوص احتمال رد صلاحیت اصلاح‌طلبان در انتخابات پیش رو، گفت: امروز این قدر بحران‌های مختلف در کشور داریم که باید به حضور افراد دلسوز مردم و البته آگاه به مسائل و کاردان رضایت دهیم. اگر می‌خواهید کسی را برای تصمیم گیری مجلس و مدیریت‌های مختلف، بیاورید، توجه کنید که دلسوز مسائل مملکت باشند و از طرفی مسائل مملکت را بفهمند.

حزب اللهی واقعی به مردم خیانت نمی‌کند

دبیر کل حزب کارگزاران در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه نظر شما راجع به اظهارات یکی از مخالفان دولت مبنی بر اینکه نباید غیر حزب اللهی‌ها به مجلس بعد راه یابند چیست؟ گفت: بزرگترین نشانه حزب اللهی بودن این است که اگر کسی در سمتی قرار می‌گیرد، توانایی انجام آن کار و فهم مسائل را داشته باشد. شما می‌گویید ۸ سال دولت قبل دست حزب اللهی بوده است؟ ما این اعتقاد را نداریم؛ چون حزب اللهی همانطور که از نام آن مشخص است، کسی است که در حزب خداست و خدا را قبول دارد و شخصی با این ویژگی‌ها کاری نمی‌کند مردم در گرفتاری و فساد و تحریم و فقر بیافتند. از طرفی شاید کسانی که ادعای حزب اللهی بودن هم ندارند، خیلی اعتقاد محکمتری داشته باشند؛ به نظر ما حزب اللهی واقعی آن‌ها هستند که در اوج گرفتاری‌ها پایدار ماندند.

رأی آوری و حفظ منافع ملی دو ملاک اصلاح طلبان در انتخابات

کرباسچی در پاسخ به این سؤال که دامنه لیستی که قرار است مورد حمایت اصلاح‌طلبان قرار گیرد، تا کجا خواهد بود؟ گفت: در این زمینه باید بدون غرض فکر کرد. باید ملاکمان این باشد که کسانی در لیست مورد حمایت ما قرار گیرند که اولا مردم آن‌ها را قبول کنند و رأی داشته باشند و هم اینکه حافظ منافع ملی باشند؛ برای مثال آن روزی که بحث آقای روحانی برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد، بحث این نبود که ایشان عضو کدام حزب و گروه است بلکه فقط بحث این بود که ایشان می‌تواند نیروهای توانمند و دلسوز انقلاب را دور هم جمع کند و واقعا هم موفقیت‌های کم نظیر و بعضا بی‌نظیری در این دولت حاصل شده است؛ این معیار باید در انتخابات مجلس هم توسط ما لحاظ شود.

از نظر عده‌ای لاریجانی لیاقت پست فعلی خود را دارد

وی در ادامه و در پاسخ به سؤالی در خصوص قرار گرفتن آقای علی لاریجانی در لیست مورد حمایت اصلاح‌طلبان و اعتدالیون گفت: از نظر من آقای لاریجانی شخصیتی است که در جایی که بحث منافع ملی باشد، به بحث حزب و گروه توجه نمی‌کند و برای مثال در بحث برجام و توافق هسته‌ای انصافا منافع ملی را مورد توجه قرار داد، از این رو عده‌ای اعتقاد دارند که ایشان صلاحیت پست فعلی خود را دارد.

دبیر کل حزب کارگزاران با تأکید بر اینکه نباید در راه کسانی که بخواهند منافع مردم را در نظر نگرفته و افراطی‌گری را دنبال کنند، فاصله بگیریم، گفت: آقای لاریجانی سال‌ها تجربه دارند و از این رو شرعا و وجدانا، نمی‌توانیم با ایشان مخالفت کنیم؛ بخصوص که در موقعیتی هستیم که اگر چهره‌های مثبت حذف شوند، معلوم نیست آدم‌های بهتری جایگزین شوند؛ باید دنبال الاحسن فالاحسن باشیم.

اقتدار کشور مرهون وحدت ملی است

وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه توصیه کلی شما برای انتخابات پیش رو چیست؟ گفت: ابتدا باید توجه کرد که منطقه خاورمیانه آبستن حوادث غیرقابل پیش بینی است؛ از این رو باید با درک ملی در سطح عمومی، چالش‌های سیاسی بین همدیگر را که در هر انتخاباتی به وجود می‌آید، به حداقل برسانیم.

کرباسچی گفت: حتی اگر با کسی صد در صد مخالف هستیم هم بنشینیم و صحبت کنیم و برای تحقق بیشتر منافع ملی حتی ۵ درصد از اختلاف صد در صدی خود را کم کنیم و تا حد امکان مسائل را با وحدت ملی پیش ببریم؛ چرا که اقتدار کشور مرهون این است که وحدت ملی ایجاد شود و وحدت ملی نیز در گرو تفاهم ملی است. مثلا در همین قم باید بررسی کنیم وضع معیشت مردم در چه صورتی بهتر شده و فقر و رکود و بیکاری چگونه قابل حل است. وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا دولت روحانی ۸ ساله خواهد شد؟ گفت: اگر دولتی در چهار سال بتواند به حداقل‌های اهدافش برسد، آن وقت نباید مدعی دولت بعدی باشد، بلکه خود مردم باید به دنبال آن دولت بروند و از او بخواهند که بماند.

امنیت کشور را با دستان خود خدشه دار نکنیم

دبیر کل حزب کارگزاران در پاسخ به سؤالی در خصوص سیاست کلی اصلاح‌طلبان در حوزه‌های انتخابیه شهرستان‌ها گفت: هر نقطه‌ای شرایط خاص خودش را دارد، اما ما حتی باید با نمایندگان مخالف گفت‌و‌گو کنیم؛ مثلا راجع به سیاست خارجی بحث کنیم؛ بگوییم رفع بیکاری جز با سرمایه گذاری امکان پذیر است؟ آیا توان اقتصادی داخلیمان این قدر هست که تمام مشکلات اقتصادی و بیکاری را برطرف کنیم؟ قطعا اگر امنیت نباشد سرمایه‌ای از خارج کشور به داخل جذب می‌شود؟ از این رو برای فراهم کردن بستر خدمت به مردم، باید تلاش کنیم. وی با بیان اینکه سرمایه گذاری‌های متعدد داخلی و خارجی برای رفع بیکاری و ایجاد اشتغال در کشور نیاز داریم، گفت: قبل‌ها، هر توریستی که از خارج کشور با روسری یا بد حجاب می‌آمد، فحش می‌دادند و او را زده می‌کردند؛ حالا هم جدیدا اینکه هر که از خارج از کشور بیاید و بگوییم او جاسوس است و...، آبرویی برای کشور نمی‌گذارد. قطعا در این صورت سرمایه گذار خاصی جذب کشور نخواهد شد.

کرباسچی افزود: خوشبختانه امنیت خوبی در کشورمان داریم در حالی که اطراف کشور ما آتش جنگ شعله ور است. دست آقایانی که مسئول امنیت کشور هستند درد نکند و نباید فراموش کرد این امنیت مرهون خون شهدا و عنایات اهل بیت (ع) است. اما سؤال این است، حالا که امنیت داریم، این امنیت را خودمان با دستان خودمان باید بهم بزنیم؟

برخی برنامه‌های مذهبی صداوسیما اعتقاد سست کن است

وی در پاسخ به سؤالی در خصوص توصیه به جوانان نیز گفت: در ارتباط با بحث جوانان، چه نیروهای فعال و اصلاح‌طلب و چه غیر از آن، به دو موضوع عمده نیاز دارند؛ یکی اینکه سطح مطالعات خود را بالا ببرند و به خصوص در زمینه مسائل فکری خود را ارتقاء دهند. دبیر کل حزب کارگزاران، با بیان اینکه متأسفانه امروز در برخی موارد دچار سطحی نگری در مسائل اعتقادی در میان جوانان و مردم شده‌ایم، در حالی که با استفاده از افراد دانشمند موجود در حوزه علمیه می‌توان این مشکل را حل کرد، تصریح کرد: گاهی برنامه‌های مذهبی تلویزیون را که می‌بینم، تأسف می‌خورم از اینکه حرف‌های اعتقاد سست کن در آن‌ها بیان می‌شود. حال که شرایط این چنین است باید جوانان مطالعات خود را بالا برده و همچنین امید به آینده داشته باشند، چرا که سرمایه یک کشور خود جوانان و امید در دل جوانان است.

دعای عرفه امام حسین(ع) درس زندگی است

کرباسچی در ادامه سخنان خود با اشاره به ایام محرم و صفر، اظهار داشت: اگر به قضیه عاشورا نگاه کنیم معمول این است که یک شخصیت بزرگی همچون امام حسین (ع) از دست رفته و برای بزرگداشت ایشان دور هم جمع می‌شویم، اما مفید‌تر و بهتر این است که بیش از آنکه بگوییم شهید را دوست داریم، ببینیم این شهید چه گفته و راه و مسلک او چیست. وی افزود: متأسفانه ما در خصوص ائمه (ع) و به خصوص امام حسین (ع)، فقط چند جمله را مدام و بدون اینکه به زوایای دیگر توجه کنیم، بیان می‌کنیم. در حالی که در کنار قرآن، اگر سه متن دیگر را بخواهیم به عنوان راهنمای زندگی انسان‌ها مورد توجه قرار دهیم، قطعا یکی از قوی‌ترین و محکمترین آن‌ها، سخنان امام حسین(ع) و برای مثال دعای عرفه است.

دبیر کل حزب کارگزاران، گفت: زیارت عاشورا که زیاد هم خوانده می‌شود، درست است که زیارتی است که توجه ما را به امام حسین (ع) جلب می‌کند و این ابراز ارادت و علاقه به امام (ع) و لعن به دشمنان ایشان است. اما در کنار این دعا آیا برای مثال به زوایای دیگر زندگی امام حسین و سخنان دیگر ایشان از جمله دعای عرفه که حرف دل امام حسین(ع) است توجه کرده‌ایم؟

وی با بیان اینکه دعای عرفه، دعای شناخت و معرفت است و در این دعا می‌توان فهمید امام حسین (ع) برای چه به شهادت رسید، گفت: چرا در اکثر جلسات امروزی که تحت عنوان عزاداری برگزار می‌شود، فقط به زیارت عاشورا اهمیت داده می‌شود؟ البته خوب است. اما خوب‌تر این است که در کنار آن، حداقل یک صفحه دعای عرفه نیز خوانده شود؛ امروز بسیاری از مردم یا همه زیارت عاشورا یا حداقل چند جمله‌ای از آن را حفظ هستند، اما آیا جملاتی از دعای عرفه نیز در حافظه این مردم هست؟ متأسفانه حتی برخی از معممان حوزه نیز این گونه‌اند.

کرباسچی با بیان اینکه روز اول زندانی شدن من در جمهوری اسلامی، روز عرفه بود و واقعا می‌توان حقایقی در خصوص علت حادثه کربلا را در دعای عرفه درک کرد، گفت: در اواخر زمان حکومت معاویه، بی‌مهری‌ها با امام حسین(ع) شروع شده بود به گونه‌ای که امام(ع) به زاویه و گوشه جامعه و سیاست، رانده شده بودند؛ باید گفت مقدمات حادثه کربلا از‌‌ همان سال‌های پایانی حکومت معاویه شروع شد، چراکه تبلیغات سیاسی و اجتماعی حکومت اثر خود را می‌گذاشت. وی با بیان اینکه امام حسین (ع) در دعای عرفه به عنوان فرزندخواندگان اشاره می‌کند که این بحث جای تأمل دارد، گفت: متأسفانه عده‌ای فقط برداشت ظاهری از این سخن امام(ع) می‌کنند و فرزندخواندگی را به معنای ظاهری آن عنوان می‌کنند، در حالی که منظور امام حسین (ع) فرزندخواندگان سیاسی اسلام است؛ خود عنوان فرزندخوانده یعنی اینکه ریشه و اصالت شما کجاست؟ یعنی امام حسین(ع) در این قالب می‌فرماید دلسوزان اسلام کنار گذاشته شده و فرزندخواندگان آن روی کار آمده‌اند؛ باید گفت شما حداکثر این است که فرزندخوانده هستید و به خاطر رأفت اسلامی شما را پذیرفتند، اما نه اینکه همه چیز دست شما باشد. قطعا اگر فرزندخواندگی باب شد و فرزندخوانده‌ها جای اصالت را گرفتند، آن وقت حادثه کربلا پیش می‌آید.

این تحصیلکرده حوزوی گفت: وقتی فرزندخواندگی به جای اصل و اصالت قرار گیرد، امام حسین(ع) که همواره روی دوش پیامبر(ص) بود، حالا متهم می‌شود به خارجی، فتنه گر و...؛ اینها تهمت‌هایی بود که فرزندخواندگان سیاسی به امام(ع) زدند. امام حسین(ع) در این شرایط دعای عرفه را مطرح می‌کند.

کرباسچی خاطرنشان کرد: در دعوای سیاسی آن زمان، متأسفانه به دلیل تبلیغات شدید حکومت معاویه، آدم‌های احمق هم می‌گویند در دعوای سیاسی علی و معاویه وارد نمی‌شوم و نماز خودم را می‌خوانم. در این شرایط امام حسین (ع) باید گوشه‌ای از زلال معرفت را در جامعه، ساری و جاری کند. وی با بیان اینکه زیارت عاشورا یک مناسک خوب برای نزدیکی به امام حسین (ع) هست، اما باید دید ایشان در موارد دیگر چه گفته است، یادآور شد: حالا نمی‌خواهیم به این موضوع پرداخته شود که چه افرادی و با نیت اختلاف در بین شیعه و سنی، در تقویت لعن و سلام در زیارت عاشورا چقدر نقش داشته‌اند یا نداشته‌اند اما واقعا از دعای عرفه و امثال آن غافل هستیم.

دبیرکل حزب کارگزاران گفت: در حکومت دیکتاتوری معاویه که همه آدم‌ها خریده شدند، امام حسین (ع) به صحرای عرفات می‌آید، می‌ایستند و می‌گوید، هیچ چیز غیر از خدا نمی‌تواند بر چیز دیگری غلبه کند؛ همه چیز دست خداست؛ تو‌ ای انسان! می‌ترسی معاویه آب و نان تو را قطع کند؟ وی افزود: امام حسین(ع) می‌بیند در حکومت فاسد و دیکتاتوری مثل معاویه، هیچکس قبول ندارد همه چیز دست خداست؛ اما امام(ع) می‌فرماید پیامبر(ص) تمام زحمت‌ها را کشید و بت‌ها را شکست و گفت نگران نباشید که خدا توانا‌ترین است.

کرباسچی با بیان اینکه دعای عرفه در بحث‌های علمی و ایدئولوژیک وارد شده و حتی می‌توان گفت از بزرگ‌ترین دلایل خدا‌شناسی است، اظهار داشت: امام حسین(ع) حدود ۱۴۰۰سال پیش، راجع به قلب، بینی و ساختار گوش و مغز انسان، حرف‌هایی زده که در متون دیگر کمتر می‌بینیم؛ خود دعای عرفه یک معجزه است و به نظر من بزرگ‌ترین معجزه امام حسین(ع) است؛ ایشان یک آناتومی را در دعای عرفه تشریح کرده و انگار جسد انسانی را گذاشته و انسان را بررسی می‌کند. امام حسین(ع) در این دعا می‌گوید یعنی خدا خیلی پیچیده‌تر از آن است که شما انسان‌ها فکر می‌کنید.

دبیر کل حزب کارگزاران با بیان اینکه اصلا خود دعای عرفه برای اینکه انسان به شیعه ایمان بیاورد کافی است، گفت: هر بعد این دعا مسئله‌ای را می‌گوید؛ روحیه تقوا را در انسان تقویت می‌کند. اینها نکاتی بود که در جامعه آن روز فراموش شده بود و گریه امام حسین(ع) نیز برای این بود که زحمات پیامبر(ص) در حال از بین رفتن است و چرا باید به امام حسین(ع) بگویند خارجی، فتنه گر و برانگیخته بر حکومت؟ این دعا فقط در حد یادآوری نیست، بلکه بیشتر از ابراز ارادت به امام حسین(ع) در زندگی امروز خود ما انسان‌ها اثر دارد.

 

منتشر شده در اخبار
چهارشنبه, 08 تیر 1390 13:00

بعثت و عقلانيت

محمد تقي فاضل ميبدي
قال رسول الله : انما يدرك الخير كله بالعقل ، تمام خوبيها با عقل فهميده مي شود .
زيبا ترين تعريف و تبيين از بعثت ، سخن امام علي (ع) است كه فرمود: پيامبران پي درپي بر انگيخته شدند ...تا عقول خفته بشري را برانگيزانند يعني يكي از اهداف برانگيخته شدن پيامبر براي برانگيخته شدن عقول آدميان است . لهذا بعثت زاينده عقلانيت است و در كنار اين دو آزادگي و آزادي انساني رشد مي يابد به قول مولوي :
چون به آزادي نبوت هادي است    مومنان را ز انبياء آزادي است

جامعه اي كه در آن عقلانيت و حريت جلوه و جایگاهی ندارد ، درخت بعثت در آن جا به بار ننشسته است . اين كه اقبال لاهوري خاتميت پيامبر اسلام را به بلوغ و آزادي فكري گره زده است سخن قابل توجهي است . اقبال مي گويد علت اين كه بساط بعثت پس از بعثت پيامبراسلام جمع مي شود چون عقل آدمي به رشد و كمال مي رسد و جاي پيامبر را مي گيرد . بنابر روايت اقبال ، جامعه بشري به دو دوره قديم و جديد تقسيم مي شود . مرز ميان اين جامعه همان مرز ميان كودكي و بلوغ است . تاكيد و تكيه پيامبر و قرآن بر تعقل و تدبر براي اين است كه بشر را از مرحله كودكي به دوران بلوغ برسانند و انسان بر اساس عقل خود بنياد، جامعه را به جلو برد . دكتر شريعتي كه سخت تحت تاثير اقبال قرار دارد تاريخ بشريت را به سه دوره تقسيم كرد : 1-دوران وحي 2- دوران امامت و وصايت 3-دوران غيبت امام كه در اين روزگار رهبري جامعه به عهده عقل و يا علم است . سخن وي در اين باره چنين است :
وقتي پيامبر مي گويد خاتم انبيا من هستم ، نمي خواهد بگويد به آنچه گفتم انسان را الي الابد بس است . بلكه خاتميت مي خواهد بگويد: كه از اين پس انسان بر اساس اين طرز بينش قادر است بدون وحي و بدون نبوت جديدي ، خود روي پاي خودش به زندگي ادامه دهد و آن را كامل كند . بنابراين ديگر نبوت ختم مي شود خودتان راه بيفتيد ... از اين پس عقل جاي وحي را مي گيرد ...(اسلام شناسي ص64-63 ).حال سخن اقبال و شريعتي و ساير روشنفكراني كه چنين تفسيري از خاتميت دارند ، تا چه ميزان درست و معقول است ؟بحث جداگانه اي طلب مي كند ، اجمالا مرحوم شهيد مطهري سخن اقبال را به نقد مي كشد و حرف اقبال را خاتميت دين تلقي مي كند و نه خاتميت نبوت . گذشته از اين ، نمي توان ترديد كرد كه پيامبر اسلام بعثت خود را در كنار گوهر عقل قرار داد ، حال آيا اين گوهر عقل ادامه دهنده بعثت و نبوت است و يا شرح دهنده آن، يعني عقول آدميان آيا پس از بعثت ، شارع هستند و يا شارح ؟ سخن يكدستي در اين مورد نداريم . ولي سخت می توان پذيرفت كه عقل آدمي تنها در چارچوب كتاب و سنت شرح دهنده است و بس . و در حوزه منطقة الفراغ هيچ حق حاكميت ندارد و اگر در روزگاري يكي از گزاره هاي ديني ، در احكام عملي هر چند موقت كار كرد خود را از دست داد ، آنجا عقل هيچ مجوز حضور نداشته باشد و نتواند جاي آن گزاره را بگيرد؟این جاعقل بایدانجام رسالت کند وکار پیامبری را کامل نماید.
سخني كه در اين جا مي توان گفت اين است كه عقل و تجربه بشري براي تداوم بعثت شرط لازم است ولي شرط كافي نيست ، يعني پس از بعثت نمي توان از آموزه هاي ديني يكسره دست شست و همه آنها را فرو هشت و عقل را به آن كرسي نشانيد ، ولی دين همواره در تداوم خود و براي بازسازي خود نيازمند به عقول آدميان است و اين تعقلات بشري است كه مي تواند دين و يا فقه را در بستر عقل به حركت در آورد . با تاسف بایدگفت در جوامع ديني دو هدف بزرگ از بعثت مورد غفلت واقع شده ، يكي احياي خرد و تعقل ورزي و ديگري مكارم اخلاقي . پيامبر اسلام روي اين دو علت غايي برای بعث بسيار تاكيد داشت ، يك جا فرمود : اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق ، برانگيختگي من به خاطر تكميل پايه هاي اخلاق بود و در كنار آن فرمود : العقل دعايم الدين ، عقل پايه دين است و یا تمام خوبیها باعقل درک می شود. يعني جامعه ي پيامبر پسند جامعه عقلاني و اخلاقي است . و عمده پيام بعثت اين دو چيز است. دو چيزي كه فقدان آن در جوامع ديني اين روزگار محسوس است . جامعه اخلاقي و عقلاني عاري از خشونت و كشتار است . در جامعه اخلاقي و عقلاني حقوق آدميان تضييع نمي گردد . در جامعه پيامبر پسند سركشی و تفرعن وجود ندارد . در چنين جامعه اي آدميان از آزادي معقول و اخلاقي برخودارند و اين آزادي علاوه بر اين كه زياني بر كسي وارد نمي كند ، عقول آدميان بيشتر شكوفا مي شود و هنجارهاي اجتماعي به دست مردم پاس داشته مي شود .
در جامعه پيامبر پسند بي رحمي از سوي حاكمان بر شهروندان روا داشته نمي شود . و حاكمان براي مردم هستند و نه مردم براي حاكمان . در جامعه اخلاقي و عقلاني، دين ، به فرموده حضرت علي عليه السلام، ابزار دست اشرار و حاکمان نيست ، بلكه قداست و جايگاه دين براي رستگاري مردم هميشه و همواره محفوظ است . جامعه اخلاقي و عقلاني به مردم حق چون و چرا كردن درمقابل هرکس را مي دهد . و در اين جامعه ، دورغ ، عهد شكني ، وعده هاي بي پايه ، تبليغات فريبنده ، كلمات گزنده ، شعارهاي بي مايه وجود ندارد . لهذا بعثت پيامبر ، بعثت اخلاق و عقلانيت است . اگر رسول اكرم صلي الله عليه و آله با بت و بت پرستي در افتاد ، و اگر با سردمداران پول و قدرت به مبارزه برخاست ، مظاهر كفر و شرك رامحكوم ساخت، زيرا اينها عقل و اخلاق را از جامعه بر گرفته بودند و خشونت ، تجاوز و جنگهاي قومي و قبيله اي را به جاي آن نشانده بودند .
اين كه بعثت پيامبر اكرم (ص) در چه روز و چه تاريخي بوده است تا مردم در آن روز به شاد باش برخيزند ، هر چند اهتمام خود را دارد ، اما مهمتر اين است كه بدانيم جامعه ديني و اسلامي تا چه میزان به اهداف پيامبر نزديك شده است و عقلانيت و اخلاق تا چه اندازه استواري يافته است . شاد باشي مردم در روز بعثت زماني است كه جامعه به آزادگي و به آزادي رسيده باشد .
اي گروه مومنان شادي كنيد همچو سرو و سوسن آزادي كنيد
همچو سرو و سوسن آزادي كردن و شاد بودن زماني محقق مي شود كه خرد و اخلاق جاي تعصب و خشونت را گرفته باشد و جزميت و تقليد كور كورانه جاي خود را به تحمل و تسامح و مدارايي داده باشد . از پيامبر (ص) سوال شد كمال عقل آدمي چه نشاني دارد ؟ حضرت فرمود : «اكمل الناس عقلا اخوفهم لله و اطوعهم له »، كاملترين عقل آنست كه انسان را در برابر ، فقط ،خدا خائف و مطيع سازد و درباره ناقص ترين عقل فرمود :«و انقص الناس عقلا اخوفهم للسلطان و اطوعهم له» ، كم خرد ترين مردم كسانيند كه در برابر حكومتها بترسند وحاکمان را با ترس مطيع باشند . معناي اين حرف اين است كه جامعه بايد به گونه اي عقلاني باشد كه تنها يك خط قرمز را بشناسد و آن خداوند است . و هيچ قدرتي براي انسان خط قرمز نباشد . خوف در برابر سلطان نشانه از نقصان عقل آدمي است . كمال خرد باعث كمال جرات است .
يعني اگر آدميان سخن خرد پسند و منطقي داشته باشند ، بايد بي خوف و ترس بگويند در غير اين صورت در لفافه سخن گفتن و از روي تقيه و پرهيز نظري ارايه كردن خلاف جامعه پيامبر پسند است.
ز آنكه بوش پادشاهان از هواست      بار نامه انبياء از كبرياست
از درمها نام شاهان بر كنند             نام احمد تا قيامت مي زنند
نام احمد نام جمله انبياست    چون كه صد آمد نود هم پيش ماست

منتشر شده در پیشوایان
صفحه1 از2
بازگشت به بالا