سید ابوالفضل موسویان: برخی علما از ترس عوام به خرافات ورود نکردند.

 مجهولاتی که در طول تاریخ، زندگی بشر را تحت تاثیر قرار داده آنقدر زیاد بودند که راه را برای اعتقاداتی بدون هرگونه توجیهات علمی و منطقی باز کنند. بشر سرگردان در میان اتفاقات مختلف به سوی رفتارهایی کشانده شده که امروزه بخش بزرگی از آن برچسب خرافه می خورد. اما این اعتقادات آنجا که باورهای دینی می آمیزد و رنگی از تقدس به خود می زند زدودنش از دامن اندیشه کار چندان راحتی نیست.

خبرنگار شفقنا زندگی برای بررسی بیشتر خرافات و مرزهای آن با اعتقادات دینی اصیل با حجت الاسلام ابوالفضل موسویان، عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم گفت وگویی داشته که در پی می آید:

* خرافات در زندگی بشر هواره وجود داشته است. اما چرا با وجود پیشرفت های علمی و روشن شدن بسیاری از مجهولات هنوز هم عقاید خرافی و به ویژه خرافات دینی در بین مردم رواج دارد؟

موسویان: بشر در طول تاریخ با مجهولات و ناآگاهی هایی مواجه بوده که امکان رفع آن از روش صحیح برایش فراهم نشده است. عدم توجه به مباحث عقلی و علمی در زندگی بشر او را به سمت اعتقادات خرافی کشانده است. ما مجهولاتی داریم که باید از راه های صحیح برطرف شود. در قرآن نیز بر این نکته تاکید شده که برای ورود به موضوعی باید از راه صحیح وارد شد. به طور معمول در مسائل مختلف مجهولاتی برای انسان وجود دارد که منجر به استفاده عده ای از این عدم آگاهی افراد می شود و راههای غیر معمول را پیش پای آنها می گذارند. اتفاقات طبیعی مانند سیل و زلزله و طوفان ها که بشر به دلایل آن آگاه نبود عده ای در این بین با پیشنهادهایی که برای فرار از این مشکلات می دادند مردم را سرکیسه می کردند. مردم هم برای نجات خود به اینها روی می آوردند تا خود را از این سوانح نجات دهد. امروز هم با وجود پیشرفت های علمی هنوز هم شاهد کارهایی مانند فال قهوه و رمالی و مانند اینها هستیم. مثلا فرد به جای اینکه به دنبال حل ریشه ای مشکلاتش با همسرش برود به رمالی و کف بینی و فالگیری روی می آورد. آنها هم با زیرکی خاص طرف را سرکیسه می کنند و کاسبی می کنند. چنین مسایلی در زندگی طبیعی بشر هست.

* دین اسلام در بسیاری از موارد بر زدودن باورهای خرافی تاکید دارد اما در بسیاری از موارد شاهدیم که اعتقادات غیرعقلانی و خرافی جای اعتقادات دینی را می گیرد. چه دلایلی باعث کشانده شدن پای خرافات به اعتقادات دینی می شود؟اگر این عقاید خرافی به موضوعات دینی کشیده شود چه تبعاتی دارد؟

موسویان: وقتی پای اعتقادات دینی به میان می آید مساله خیلی حساستر می شود زیرا جنبه قداستی می یابد. خداوند انبیا را فرستاده و به طور طبیعی برای آنها معجزاتی قرار داده تا صداقت آنها را آنها اثبات کند و پیامبران را از کذابین جدا سازد. اما همین معجزات در میان ناآگاهی بشری، مردم را به راههای انحرافی می کشاند. به طور مثال عده ای با معجزاتی مانند مرده را زنده کردن و یا شفای نابینایان این تصور برای مردم ایجاد کردند که پیامبران موجودات فرابشری هستند و این موضوع را تبلیغ کردند. همین تصورات باعث می شود که برخی مقام خدایی برای پیامبران قائل شوند. در حالی که خدا در قرآن در نقل قصه عیسی از او می پرسد که “آیا تو به مردم گفتی که تو و مادرت را خدایان بدانند؟” خلقت حضرت عیسی یک خلقت غیرمعمول بود. اینها همه ممکن است زمینه ای را فرهم می کند که مردم تصور دیگری نسبت به پیامبران داشته باشند. لذا اینکه می بینیم در متون دینی مرتب بر بشر بودن این انبیا تاکید می شود برای پیشگیری از ظهور چنین تصوراتی است. کارهای غیرطبیعی و معجزات آنها نیز لازمه ارتباط آنها با خداوند و تصدیق نبوتشان بوده است. در مورد امامان نیز چنین غلوهایی صورت گرفته است. امامان ما نیز کراماتی داشتند که متاسفانه عده ای با مطرح کردن موضوعات غیرواقعی و بدون منطق یا همان خرافات در این زمینه غلوهای زیادی کردند. به گونه ای که از متون اصلی و منابع واقعی دینی دست بر می دارند و به سراغ روایات نامعتبر برای چنین تبلغاتی می روند. عده ای هم در این بین تعزیه گردان هستند. مطرح کردن اینکه فلان عالم چنین مقاماتی داشته و چنین کارهایی کرده از سوی برخی افراد که عمدتا هم بعد از مرگ آن عالمان رخ می دهد راهی برای سرکیسه کردن مردم و ایجاد روابط مرید و مرادی غلط و دست یافتن به منافع شخصی است . از شیخ انصاری نقل شده که روزی کسی به او گفت که در حرم به روی فلان عالم باز می شد. شیخ اظهار داشتند که بعد از مرگ ما هم چنین حرف هایی راجع به ما می زنند. عده ای نان این حرف ها رمی خورند. اسلام در برخورد با همین رفتارهاست که به شدت بحث تعقل را مطرح کرده و یادآوری کرده که چنین خرافاتی در تاریخ مطرح شده است. در قرآن با برخی دیدگاهها که پیروان ادیان دیگر برای خود درست کردند مثل اینکه یهود و نصارا از بقیه مردم برترند و به جهنم نمی روند مخالفت و بر برابری همه انسان ها تاکید شده است. این افکار و اندیشه ها تبعیضاتی بین انسان ها درست کرده و امتیازاتی برای برخی افراد ایجاد کرده در حالی که قرآن به شدت با این وضعیت مقابله کرده است. یک سری اتفاقاتی ممکن است در تاریخ بیفتد که ما از آنها به عنوان معجزه و کرامت یاد می کنیم اما اینها نباید وسیله ای شود برای منافع خاص عده ای که از آن سود ببرند. ازجمله مباحثی هم که امروز مطرح است و تبدیل به وسیله ای برای سود بردن عده ای شده بحث امام زمان است. در روایات ما به شدت با اقداماتی مانند تعیین تاریخ برای ظهور امام رد شده و گفته شده که اینها دروغ می گویند. همچنین ملاقات با امام زمان رد شده است. اما عده ای از این موضوع سوء استفاده می کنند و با مطرح کردن اینکه فلان عالم با امام زمان ارتباط داشته به دنبال منافع خود هستند. همانطور که گفتم غالبا هم این ادعاها بعد از فوت فرد مطرح می شود و هیچ گاه از زبان خود عالم شنیده نمی شود. امام زمان بر اعمال ما ناظرند اما اینکه کسی ادعا کند من امام را دیدم و از این راه برای خود کسب اعتبار کند به شدت منع شده و تاکید شده باید چنین افرادی طرد شوند تا کسانی نتوانند از مردم و اندیشه و افکار دینی آنها سوءاستفاده کنند و آنها را سرکیسه کنند. بنابراین خطرات این نوع از خرافات به مراتب از خرافات دیگری که در زندگی روزمره بشر ایجاد می شود بیشتر است زیرا جنبه قداست دارد.

*به سوءاستفاده از احساست مذهبی مردم و کسب منافع شخصی توسط عده ای اشاره کردید. برخی معتقدند کارهایی مانند استخاره نیز در دین ما پذیرفته شده نیست و آن را ترویج خرافه گری می دانند. آیا چنین تصوری صحیح است؟

موسویان: در مورد استخاره اگرچه هیچ دلیل قرص و محکمی در این باره نداریم اما عده ای معتقدند که چون در اسلام قرعه و قرعه کشی منع نشده است استخاره را نیز می توان در همین راستا دانست  و از این باب استخاره را درست می دانند. اگر انسان در راهی مردد شد می تواند قرعه بکشد و قرعه کشیدن اشکالی ندارد. اما برخی استخاره را برای تشخیص درست و غلط بودن یک فکر قرار می دهند و می گویند تفال زدیم و این آیه آمده در مورد فلان شخص و بر اساس آن در مورد فرد صحبت می کنند. چنین اجازه ای به ما داده نشده و این سوءاستفاده است. در عین حال دستوری در مورد استخاره داریم که از آن نمی توان تعبیر امروزی استخاره را داشت. استخاره به معنای طلب خیر است. یعنی ما تصمیمی گرفتیم و با استخاره از خدا طلب خیر می کنیم نه اینکه میزان درستی تصمیم خود را با تسبیح یا قرآن بسنجیم. مرحوم شیخ عباس قمی در حاشیه مفاتیح این بحث را مطرح کرده است که اگر در دوران ائمه استخاره مرسوم بود باید روایاتی در این باره نقل می شد. اما ما چپنین نقل هایی نداریم. اینها قابل توجه و تامل است به ویژه اگر کسی از اینها سوءاستفاده خاصی داشته باشد و باید با آن مقابله کرد.

*برخی از اقدامات دیگر نیز در میان عده ای مرسوم است که بسیاری آن را اعمال خرافی می دانند. کارهایی مانند دعانویسی ویا سرکتاب باز کردن چه حکمی از منظر دینی دارد؟

موسویان: دعانویسی هم در مباحث دینی جایی ندارد. ممکن است فردی به امام مراجعه کرده باشد و از ایشان برای گشایش در کارش راهنمایی بخواهد. امام هم خواندن دعایی را توصیه کرده باشد. این دعاها هم عمدتا در راستای همان نیازی است که فرد داشته است. اما نوشتن دعا و کارهایی که پس از آن توصیه می شود جایی در روایات ندارد.

*در مواردی مشاهده می شود برخی افراد در مشکلاتی مانند یک بیماری به جای مراجعه به متخصص و استفاده از درمان های طبیعی و مدرن به دعا کردن و مواردی از این دست روی می آورند. چنین اقداماتی تا چه حد منطبق بر رهنمودهای اصیل دینی و اسلامی است؟

موسویان:  یقینا هر مشکل و مساله ای باید از راه طبیعی و معمول خود حل شود. یعنی فرد پس از تلاش و کوشش برای رفع مشکل از خدا کمک بخواهد. گره همه امور در دست خداست اما خدا راه های طبیعی برای گشایش قرار داده است. در روایات داریم که یکی از انبیا بیمار شد و بدون مراجعه به حکیم تنها از خدا می خواست که بهبود یابد اما خدا به او ابلاغ کرد که ما شفای تو را در دارویی قرار می دهیم که حکیم تجویز می کند. به همین دلیل است که در متون مذهبی ما بارها توصیه شده کارها باید از روال طبیعی طی شود و در عین حال از خدا کمک بخواهیم که به ما یاری رساند.نه اینکه مسیر طبیعی را کنار بگذاریم و از راههای غیر طبیعی به دنبال حل مشکل رویم. اگر چنین بود شاگردان ائمه به دنبال علم نمی رفتند و با دعا مشکلات را حل می کردند. در حالی که در روایات بارها بر فراگیری علم الابدان و علم الادیان توصیه شده  است. اینها انحرافاتی است که در برخی امور پدید آمده است. همه چیز در ید قدرت الهی است و خدا روزی رسان است اما روزی خدا در تلاش و کوشش فرد قرار داده می شود.

*چه کارهایی باید برای جلوگیری از انحرافات خرافی که ممکن است اعتقادات دینی را  دچار اشکال کند؟ وظیفه علمای دینی در این خصوص چیست؟

موسویان: وظیفه سنگینی بر عهده علمای دینی قرار دارد که جلوی بدعت ها را بگیرند و اجازه ندهند عقاید خرافی جنبه تقدس دینی بگیرد. البته به نظر می رسد در این مورد کوتاهی هایی شده است و برخی از علما گاهی از ترس حرف ها و سخن های عوامانه در این زمینه ها ورود نکردند. من به یاد دارم زمانی پیش از انقلاب در جایی اطراف گناباد شایعه شد که روی دیواری نقش چهارده معصوم افتاده است. در این مورد تبلیغاتی صورت گرفت و افراد زیادی هم برای دیدن و دخیل بستن به این دیوار به منطقه سفر کردند. حتی به صورت رندانه ای شایع کردند که هر کس این نقش ها را نمی بیند در نطفه اش باید شک کند. در همان زمان مرحوم هاشمی نژاد به گناباد سفر کردند و پس از بازگشت با قاطعیت در سخنرانی مفصلی اعلام کردند که این حرف ها دروغ است. مردم هم که دیدند عالمی این حرف را می زند نمی توان او را به حرکت بر خلاف ائمه متهم کرد موضوع را پذیرفتند. اگر همه علمای دینی چنین با قاطعیت و بدون ترس از اتهامات، پیرایه هایی را بر ساحت دین می نشیند می زدودند و یا مثلا در مورد موضوعاتی که به امام زمان نسبت می دهند موضع می گرفتند امروز شاهد این حجم از خرافات دینی رایج در بین مردم نبودیم که عده ای هم بتوانند با سوء استفاده از این عقاید انحرافی برای منافع شخصی خود کیسه بدوزند. اما متاسفانه علمای دینی ما کوتاهی هایی در این زمینه داشتند و به نظر می رسد بزرگانی که مورد اعتماد و توجه مردم هستند در این زمینه رسالت خود را به درستی انجام ندادند.

منتشر شده در گفتار

محمد تقی فاضل میبدی
بر همه دینداران بخصوص روشنفکران دینی لازم است در برابر این وقایع تلخ آرام نگیرند
سرانسانی را به عنوان دفاع از دین بریدن، خود جنایتی است که نمی توان در برابر آن سکوت کرد و این به عهده علمای دین است که در برابر چنین جنایاتی موضع بگیرند و اسلام رحمانی را از اسلام توام با قتل و غارت جدا سازند. در این جا سخن بر سر این نیست که مقتول مسلمان است یا غیرمسلمان . مهم این است که قرآن کریم قتل یک انسان را معادل قتل آدمیان می داند و ما شاهدیم که در این مدت چند، انسانها را بنام دین سر بریدند. چنین جنایتی در هیچ دینی قابل توجیه نیست. بر همه دینداران بخصوص روشنفکران دینی لازم است در برابر این وقایع تلخ آرام نگیرند. تاریخ جنگهای صلیبی که متاسفانه متولیان دین وسیاستمداران آن دوران پیشتازش بودند و توجیهش می کردند و جهاد در راه خدا می خواندند، دردناکترین دورانی است که به نام دفع از دین درتاریخ ثبت شده است. بی شک عقل و فهم عالمان دین وتدبیر سیاستمداران این دوران به گونه‌ای جلوآمده است که این جنایات را به نام دین نمی پذیرد و هر خشونتی را محکوم می نمایند. با این وجود، امروزدر دنیای اسلام سرها بریده می شود و عالمان و سیاستمداران کشورهای اسلامی چندان واکنش از خود نشان نمی دهند.
منطقه آبستن حوادث است. این ائتلافی که برای برخورد با تروریست ها صورت گرفته است معلوم نیست چه هدفی را دنبال می کند وخاور میانه اسلامی را به کجا می خواهند ببرند؟ با کمال تاسف اختلاف میان دو مذهب شیعه وسنی رو به فزونی است. سران کشورهای ایران، عربستان، مصر و ترکیه و سوریه حاضرنیستند در کنار هم قرارگیرند وتصمیمی یگانه وهدفی واحد برای کشورهای اسلامی اتخاذ نمایند. از آن سو نقض حقوق بشر در داخل برخی کشور‌های اسلامی همواره وجود دارد. به اختلافات فرقه‌ای دامن زده می شود. به حقوق اقلیت ها توجه کامل نمی شود. رسانه‌های ملی متحجرانه به این اختلافات دامن می زنند. وحدتی که در دنیای غرب برای حفظ منافعشان وجود دارد در دنیای اسلام وجود ندارد. دردناکتر این که عالمان دین در برابر این حوادث سکوت کرده اند. گویی بالاتفاق خشونت را زاییده دین می دانند. براین باورم اگر متولیان اسلام و فقهای مذهب در یک اراده جمعی و همگانی اعلام کند که اسلام پیامبر از اسلام این گروه های افراطی جدا می باشد ودر تضاد کامل با آن است، جوانان مسلمان به این گروه ها نمی پیوندند. در کتب شیعه واهل سنت هزاران نظر وفتوا بر خلاف این رفتارهای افراطی وجود دارد. در مفاله‌ای نوشتم باید میان قم وقاهره پل ارتباطی وجود داشته باشد .علمای مذاهب چهارگانه سالی یکی یا دوبار نشست شورایی داشته باشند ونقاط مشترک خودرا در برخورد با این گرههای افراطی اعلام کنند. دخالت نیروهای خارج از جهان اسلام برای حل این بحران، ماجرا را وخیم تر می کند و اختلافات کشورهای اسلامی را بیشتر می سازد .
بی شک تولد این جریانات افراطی یا بخاطر بی‌تدبیری سران کشورهای اسلامی و نقض حقوق بشراست که در این کشورها صورت می گیرد و یا زاییده ی پاره ای کشورهای غیر اسلامی برای بدنام ساختن اسلام . واین‌ها چیزی نیست که با حمله نظامی گروههای ائتلاف حل شود؛ جز این که ثروت مردم مسلمان به جیب کمپانی های تسلیحاتی روانه شود و شکم های گرسنه به گروه های افراطی ملحق شوند. بنابراین گام نخست حل این بحران اتحاد سران کشورهای اسلامی و ائتلاف علمای اسلام از تمام فرق ومذاهب، ودر پی آن رعایت حقوق شهروندان واز بین بردن فقر وبحران اقتصادی است. در روایات آمده است که فقر تمام مفاسد را در پی دارد .
جا داردعلمای اسلام از خود بپرسند که چرا کشورهای اسلامی در جنگ و در گیری و توسعه نیافتگی به سر می برند و به نام دین این همه با هم خشونت می ورزند؟ مگر اسلام برای رفاه حال مسلمین نیست ؟ مگر جنگ وجهاد وقتال یک اصل مقدس و اولیه است که دایم باید بجنگند ؟ اصطلاح جنگ مقدس از کجا آمده است؟ این کلمه را صلیبی ها در جنگهای صلیبی ساختند تا مردم را به آدمکشی دعوت کنند. امروز چند میلیون مسلمان در کنار کعبه شعار توحید سر می دهند، اما اگر به کشورهای آنان سری بزنی هیچ بویی از برادری استشمام نمی شود . بهداشتی وجود ندارد . تنها مساجد آنان ممکن است تمییز باشد وبس .چرا چنین است؟ در اسلام رعایت حقوق آدمیان و رعایت بهداشت در راس امور است واز ایمان شمرده می شود.
پیامبر مسلمانان را به دو چیز مهم توصیه فرمود: خون و ناموس مردم ؛ از هرآیینی که باشند. هرروز در کشورهای تابع پیامبر اسلام شاهد خونریزی بیشتری هستیم . یا آدمیان را به اعدام محکومی کنند و یا گروهی به دست گروهی دیگر ترور می شوند.و اخیرا سر بریدن! یعنی فجیع‌ترین نوع قتل رواج یافته است. پیشنهاد نگارنده این است که باید یک ائتلاف دینی وسیاسی از داخل کشورهای اسلامی تشکیل شود وحساب گروهای افراطی را از مسلمانان واقعی جدا کنند. بازهم تاکید می کنم دخالت قدرت های بزرگ وائتلاف چند کشور خارج از جهان اسلام مشکلی را علاج نخواهد کرد .

منتشر شده در سیاسی
بازگشت به بالا