چهارشنبه, 15 شهریور 1396 14:16

حقیقت غدیر

محمدعلی کوشا

حقیقت غدیر چیزی جز تقدّم افضل بر مفضول در همه امور آن‌هم در هر عصر و نسلی نیست.

آنان که دغدغه یاد و نام غدیر را دارند باید بدانند که غدیر تاریخی باید الگو و درس عبرتی برای غدیرهای تمام زمان‌های پس‌ازآن تا دامنه قیامت باشد نه وسیله‌ای برای تحریک احساسات مذهبی افرادی علیه طرفداران مذهبی دیگر!

آنان که حماسه غدیر را منحصر به غدیر حدود پانزده قرن قبل می‌کنند و غافل از فلسفه آن، تن به حاکمیت نظام‌هایی می‌دهند که شایستگان را دربند ناشایستگان می‌سازد و هیچ اعتراضی هم از خود به زبان یا عمل اظهار نمی‌کنند قطعاً در مسیر همان جریانی قرار می‌گیرند که علی بن ابی‌طالب را علیرغم شایستگی‌هایش به انزوا کشاند، هرچند امروزه خود را در سخن پیرو ولایت آن حضرت نشان بدهند!

درحالی‌که مدعی واقعی ولایت علی هرگز تسلط فرومایگان را بر شایستگان تائید و امضا نمی‌کند.

بنابراین، غدیر تنها یک واقعه گذشته نیست که به بایگانی تاریخ سپرده شود تا در سالگردش شوری برپا سازند ولی بر انواع شرهای زمان خود چشم فرو پوشند و دمی بر نیارند و تنها به تقدیس علی پردازند و او را تا حد پرستش بستایند ولی خود در عمل همان باشند که بی‌تفاوت‌های عصر علی بودند که راه عافیت‌طلبی در پیش گرفتند و چرخه زندگی خویش را به دست جریانی سپردند که ندای حق‌طلبی علی را نادیده انگاشت!

منتشر شده در ویژنامه غدیر
سه شنبه, 30 شهریور 1395 07:04

پیام های اخلاقی غدیر

دکتر دلشاد تهرانی: عدالت برقرار شود، آواره ای در دنیا نباشد و حریمی شکسته نشود/ اخلاق غدیری در حکومت یعنی شایسته سالاری/ برای رساندن پیام های غدیر به جهان کمپین راه بیاندازیم

نویسنده و پژوهشگر برجسته نهج البلاغه و سیره نبوی و علوی معتقد است: «پیام غدیر این است که تجاوزی در جهان صورت نگیرد، عدالت برقرار شود، به ستم‏ها پایان داده شود، کودکی یتیم نشود، به زنی در هیچ جای دنیا تعرضی صورت نگیرد، آواره ای در دنیا نباشد، کشتن انسان بی گناه و ترور خط قرمز زندگی انسان باشد، هیچ حقوقی نادیده گرفته نشود، طبیعت تخریب نشود و به سمت نابودی نرود، حریمی شکسته نشود و همه انسان ها پروادارانه زندگی کنند.» دکتر دلشاد تهرانی با بیان اینکه مسلمانان در راستای پیام های اخلاقی غدیر حرکت نکردند، گفت: اگر زیست غدیری تحقق پیدا کرده بود، هم دنیای اسلام و هم جهان، رنگ و روی دیگری داشت؛ امروز باید رویکردهای مختلف به غدیر را تبیین و تحلیل کنیم و رویکرد زیستن با غدیر را دنبال کنیم و سپس آن را به همه‏ مسلمانان و ‏ جهان معرفی کنیم.

 دکتر مصطفی دلشاد تهرانی در گفت وگو با شفقنا، پیام های اخلاقی غدیر را مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: ما می توانیم به غدیر رویکردهای مختلفی داشته باشیم، رویکردی به عقب یا رو به جلو یا رویکردی درجازننده  . انتخاب هر یک از این رویکردها به خود ما بستگی دارد لذا باید ابتدا در انتخاب رویکرد به غدیر دقت و توجه لازم را داشته باشیم.

غدیر کامل کننده‏ مقصد بعثت است

او افزود: غدیر کامل کننده‏ مقصد بعثت است؛ اگر بپذیریم که مقصد بعثت تربیت انسان و محقق کردن زیست مسلمانی بوده، در حقیقت با غدیر تربیت انسان و زیست مسلمانی حاصل و کامل می‏شود؛ تربیتی که پیامبر اکرم(ص) و امیرمومنان بر مبنای قرآن و الگودهی از خود برای ما ارائه کردند. اگر تعبیر کنیم که امیرمومنان علی (ع) خود غدیر است و اگر بخواهیم غدیر را دنبال کنیم باید امیرمومنان را به عنوان انسانی که حاصل همه قرآن و تمامیت مدرسه نبوی است، الگو قرار دهیم ، تعبیر دور از واقعی نیست . مرحوم شهید ثانی در کتاب شرح لمعه بیان کوتاه و زیبایی دارد و می‏گوید «شیعه کسی است که علی (ع) را دنبال و پیروی کند» در واقع اگر ما علی (ع) را به درستی، با تمام وجود و به تمام معنا به عنوان حاصل قرآن کریم و تربیت نبوی دنبال کنیم، غدیر محقق می‏شود.

او در پاسخ به اینکه شاخصه‏های دنبال کردن امیرمومنان چیست؟ گفت: اگر مجموعه‏ آموزه‏ها، رفتارشناسی و سیره‏ امیرمومنان را جستجو کنیم، می توانیم ۵ شاخصه مهم یعنی آزادی، اخلاق، حقوق، عدالت، قانون را دنبال کنیم .  به عبارت دیگر تربیت نبوی، زیست مسلمانی و پیروی از پیامبر اکرم و امیرمومنان با این ۵  شاخصه معنا پیدا می‏کند، منتهی در معنای درست و وسیع آن. به عنوان مثال آزادی یعنی اینکه انسان از غیر خدا چه در عرصه‏ فردی چه در عرصه‏های اجتماعی آزاد شود، فقط خدا را بندگی کند و در اسارت گناهان، خلاف ها و ستم‏ها نباشد؛ اما آنچه محور این شاخصه هاست، اخلاق است.

غدیر گوهر و اساس دین است

او به دلایل محور بودن شاخصه اخلاق اشاره و اظهار کرد: بعثت برای این اتفاق افتاد که انسان و جامعه‏ اخلاقی شکل بگیرد، تأیید بر این اصل هم می تواند روایات « اننَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» باشد که بر اساس قران و روایت قابل اعتماد بسیار و سیره پیشوایان دین تأیید می شود .  از سوی دیگر می توانیم محور بودن اخلاق د ر دین را بپذیریم چون با روح قرآن کریم و با سیره‏ پیامبر اکرم و سایر پیشوایان دین کاملاً سازگار است. غدیر گوهر و اساس دین است و اگر کسی غدیر را انکار کند، گوهر دین را انکار کرده و آزادی، اخلاق، حقوق، عدالت و قانون را نادیده گرفته است. شیخ عبدالله علایلی عالم بسیار برجسته‏ معاصر اهل سنت متوفی سال ۱۹۶۶ می گوید: «ان عید الغدیر جزء من الاسلام؛ عید غدیر پاره‏ تن اسلام است و مَن اَنکَرَهُ  اَنکَرَ الاسلامَ بالذات ؛ و هرکسی غدیر را انکار کند، خود اسلام را انکار کرده است»

اگر شاخصه های غدیر را انکار کنیم، اسلام را نفی کرده ایم

این نویسنده و پژوهشگر نهج‌البلاغه به ارتباط میان اسلام و غدیر اشاره نمود و دلایل انکار اسلام با انکار غدیر را بیان کرد و گفت: اگر شاخصه های غدیر یعنی اخلاق، آزادی، عدالت، حقوق و قانون را در معنای درست و وسیع آن انکار شود، دیگر چیزی از اسلام باقی نمی ماند و در واقع اسلام نفی شده است . بنابراین یکی از رویکردهای غدیری که می‏تواند رویکرد عملیاتی و زیستی باشد، این است که زیست غدیری با ۵ شاخصه نام برده و با محوریت اخلاق را دنبال کنیم .

اگر به اخلاق علی(ع) عمل کنیم در حقیقت به غدیر عمل کرده ایم

او ادامه داد: امیرمومنان در خطبه‏ ۸۷ نهج البلاغه بیان بسیار آموزنده‏ای دارند و می‏گویند: «و  اَرَیْتُکُمْ کَرائِمَ الاْخْلاقِ مِنْ نَفْسى؛ من از جانب خود بزرگواری و اخلاق را به شما نشان دادم» یعنی امیرمومنان علی (ع) در امتداد سیره‏ پیامبر اکرم بیانگر تمامیت اخلاق است، اگر ما امیرمومنان را به عنوان الگوی زیست مسلمانی قرار دهیم و سیره آن حضرت را دنبال کنیم در واقع غدیر را دنبال کرده ایم و اگر به اخلاق علی(ع) عمل کنیم در حقیقت به غدیر عمل کرده ایم و اگر این نوع از اخلاق در زندگی فردی و اجتماعی ما محقق شد، در حقیقت زیست مسلمانی محقق شده است.

شاخصه های اخلاقی در اندیشه و سیره امیرمومنان علی(ع)

دلشاد تهرانی با بیان اینکه اخلاق در اندیشه و سیره‏ امیرمومنان دارای یک مدل هفت بخشی است، گفت: لازم است امروز  هفت  بخشی که امیرمومنان در موضوع اخلاق بر آن تأکید کردند را اصلاح کنیم؛ ابتدا «بینش ها» زیر ساخت اخلاق، بینش ماست و براساس آن هستی شناسی، جهان شناسی، خداشناسی، معادشناسی،  نگاه ما به انسان، به زندگی و به مناسبات باید اصلاح شود. دوم «ارزش‏ها» ارزش‏های ما باید بر اساس بینش‏ها سازمان پیدا کنند و اولویت بندی شوند. به عنوان مثال قرآن کریم  تقوا را رأس همه‏ ارزش‏ها می‏ داند و امیرمومنان نیز می‏فرمایند: تقوا در رأس همه‏ اخلاقیات است. سوم «گرایش ها» باید براساس بینش‏ها و ارزش‏ها، گرایش ها یعنی جهت گیری‏ها، وابستگی ها و تعلقات را سامان دهیم. براساس این سه اصل باید قواعد کلی عملی ثابت در زندگی داشته باشیم و از آن عبور نکنیم، مانند اصل  مرزبانی، حریم داری و پروا پیشگی، عدالت، پایبندی به کیفیت استخدام وسیله، پاسداشت حقوق، رفق و مدارا. چهارم «روش‏ها» باید راه حل های انتخابی در زندگی خود را بر اساس این اصول اتخاذ کنیم و از روش های نادرست بهره نگیریم . پنجم «کنش ها» یعنی افعال ، رفتار و سلوک خود را براساس اخلاق قرآنی، نبوی و علوی سامان دهیم. ششم «گویش ها» یعنی زبان و ادبیات خود را قرآنی و اخلاقی بسازیم . بر این اساس  هرچه به افعال اخلاقی در معنای وسیع آن ، نزدیک تر شویم، غدیری تر می‏شویم.

غدیر متعلق به شیعیان و مسلمانان نیست، بلکه برای همه بشریت است

او تأکید کرد: زمانی می‏توانیم به واقع غدیر را جشن بگیریم که در این جهات گام هایی برداشته باشیم ولو یک گام. سمبل غدیر یک روز است، اما غدیر یعنی همه سال و همه تاریخ. غدیر تنها متعلق به شیعه و مسلمانان نیست، بلکه برای همه بشریت است لذا باید غدیر و زیست غدیری را به بشریت عرضه کنیم.

او افزود: اگر در میان بشریت زیست غدیری نفوذ کند، جنگ ها، خونریزی ها، ترور‏ها، تجاوزگری ها که از جمله رفتارهای خلاف انسانیت است، دیده نخواهد شد. البته  در کنار رفتارها، ادبیات هم باید غدیری باشد یعنی «قولوا للناس حسنا؛ با مردم به زیبایی و حسن سخن بگویید »  زشت نگوییم  و  از ادبیات نادرست استفاده نکنیم . امیرمومنان وقتی دیدند، حجر بن عدی و عمرو بن حمق در زمان پیکار صفّین به  شامیان  دشنام می دهند، فرمودند: «من بیزارم از اینکه شما دشنام دهنده و زشت گو باشید»       ( کلام ۲۰۶  نهج البلاغه)

با غدیر زیستن یعنی با اخلاق زیستن و در مدار اخلاق حرکت کردن

این نویسنده و پژوهشگر نهج‌البلاغه گفت: ممکن است ما غدیر را بزرگ بشماریم، برای غدیر جشن بگیریم و شادی کنیم، اما زیست غدیری نداشته باشیم، لازمه  غدیر را جشن گرفتن و غدیر را بزرگ داشتن این است که قدم هایی هم برای زیست غدیری برداریم؛ با غدیر زیستن یعنی با اخلاق زیستن و در مدار اخلاق حرکت کردن.

پیام های غدیر

او در پاسخ به اینکه در حال حاضر پیام غدیر را باید چگونه به بشریت معرفی و منتقل کرد؟ گفت: امروز امکان پیام رسانی به قدری وسیع، راحت و  قابل دسترسی است که هیچ زمانی این چنین نبوده است. ما اگر غدیر را به خوبی تفسیر و ساماندهی کردیم و با ادبیات و بیان مناسب آن را تبیین کردیم، می توانیم با استفاده از امکانات گسترده موجود غدیر را به عنوان یک پیام به جهانیان منتقل کنیم. پیام غدیر این است که تجاوزی در جهان صورت نگیرد، عدالت برقرار شود، به ستم‏ها پایان داده شود، کودکی یتیم نشود، به زنی در هیچ جای دنیا تعرضی صورت نگیرد، آواره ای در دنیا نباشد، کشتن انسان بی گناه و ترور خط قرمز زندگی انسان باشد، هیچ حقوقی نادیده گرفته نشود، طبیعت تخریب نشود و به سمت نابودی نرود، حریمی شکسته نشود و همه انسان ها پروادارانه زندگی کنند.

برای رساندن پیام های غدیر به جهان کمپین راه بیاندازیم

او تأکید کرد: ما می توانیم برای رساندن پیام های غدیر به جهان ضمن به کارگیری از زبان مناسب، کمپین راه بیاندازیم و در واقع برای انتقال پیام های غدیر در طول سال حرکت های جمعی داشته باشیم و همه‏ مردم دنیا را فرا بخوانیم.

او به پیام های اخلاقی غدیر برای حکومت ها اشاره و تصریح کرد: اخلاق در همه عرصه های فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی، حکومتی، مدیریتی، اقتصادی، قضایی، نظامی و فرهنگی حضور پیدا می کند؛ وقتی پیام اخلاقی غدیر وارد حکومت می شود تأکید می کند کسانی که در جایگاه حکومت قرار می گیرند باید اخلاق بر آنها حکومت کند ، به تعبیری که در خطبه ۸۷ نهج البلاغه وارد شده است :« قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ»،  عدالت را برای خود ملزم کند، « فکان اول عدله نَفْیَ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ»  نخستین ظهور عدالتش این باشد که از روی هوای نفس عمل نکند . «یصف الحق و یعمل به»  حق را بگویند و به حق عمل کند .

اخلاق غدیری در حکومت یعنی شایسته سالاری

دلشاد تهرانی ادامه داد: اخلاق غدیری در حکومت می‏گوید، هرکسی در هر مرتبه‏ای از حکومت بر اساس شایسته سالاری قرار بگیرد و به فرمان الهی عمل کند؛ اگر کسی شایستگی‏های لازم را ندارد، خود را مطرح نکند و وارد عرصه حکومت نشود.

بنابراین اگر در حکومت شایسته سالاری، شفافیت، رفتار براساس قانون گرایی، پایبندی به کیفیت استخدام وسیله، پاسداشت حقوق مردم و عمل به عدالت رعایت شود، آن زمان می توان گفت اخلاق حکومتی به سمت غدیر حرکت کرده است.

مسلمانان به سمت غدیر و پیام های اخلاقی غدیر حرکت نکردند

او با بیان اینکه مسلمانان به سمت غدیر و پیام های اخلاقی غدیر حرکت نکرده اند، گفت: اگر زیست غدیری تحقق پیدا کرده بود، هم دنیای اسلام و هم جهان، رنگ و روی دیگری داشت؛ اینکه چرا این اتفاق نیفتاده باید مورد بررسی قرار گیرد؛ ممکن است بگوییم که پیام غدیر پوشانده شده، غدیر را انکار کرده اند، سعی کرده اند  مفهوم و معنا و پیام غدیر را منحرف کنند و یا حکومت ها از صدر اسلام همه توان خود را به کار گرفتند که غدیر تحقق پیدا نکند . با پذیرش این مسایل، امروز چه باید کرد؟ به نظرم می‏آید که ما باید رویکردهای مختلف به غدیر را تبیین و تحلیل کنیم و رویکرد زیستن با غدیر را دنبال کنیم و سپس آن را به همه‏ مسلمانان و به همه‏ جهان معرفی کنیم.

در منطق غدیری زیستن، زیرپا گذاشتن حقوق هر موجودی خط قرمز است

او به دلایل عدم تداوم پیام اخلاقی غدیر در زمان حیات پیامبر و کنار زدن امیرمومنان اشاره و اظهار کرد: کنار زدن امیرمومنان بعد از پیامبر سه بستر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد. روابط و مناسبات اجتماعی در آن دوره، فضای فرهنگ و عملکرد سیاسی گروه‏های ذی نفوذ و قدرتمند، دست به دست هم داد که امیرمومنان علی(ع) بعد از پیامبر تداوم بخش مسیر پیامبر نباشد . اگر امیرمومنان علی(ع) مسیری را که پیامبر ترسیم و تا اندازه زیادی آن را همواره کرده بود، ادامه می داد بسیاری از اتفاق ها رخ نمی داد. حضرت زهرا(س) در بیانی می فرمایند: «اگر  امیرمومنان این مسیر را ادامه داده بود، شما را به نرمی، بدون سختی، فشار، نزاع و درگیری حرکت می‏داد و به سرچشمه می‏رسانید» به هر حال در گذشته چنین اتفاقی نیافتاده و زمان قابل برگشت نیست، مسیری که علی(ع) می خواست بعد از پیامبر ادامه دهد در آموزه های علی(ع) نشان داده شده است و  ما امروز باید به سیره علی(ع) که سیره‏ قرآنی و نبوی است و  راه و رسمی معنوی، اخلاقی، انسانی، عقلانی و رساننده به مقاصد بعثت است، برگردیم، آن را تبیین و وارد عرصه های مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، مدیریتی، حکومتی و اقتصادی زندگی کنیم.

 

منتشر شده در ویژنامه غدیر

سیدمحمدعلی ایازی

چکیده :

آیه ۷۰ از سوره شریفه اسراء می‌ گوید: «و لقد کرمنا بنی آدم.» خیلی جالب است که در این آیه نمی‌ گوید و لقد کرمنا المومنین نمی‌ گوید لقد کرمنا المسلمین نمی‌ گوید لقد کرمنا الموحدین حتی نمی‌ گوید لقد کرمنا الانسان می‌ گوید لقد کرمنا بنی آدم. می‌ گوید کرامت ارزش ذاتی است. صحبت از این دارد که که این موجودی که در دنیا است، ارزش دارد صرف نظر از هر مذهب، صرف نظر از هر عقیده و صرف نظر از هر فکری برای خودش جایگاهی دارد، که نباید جایگاه خودش را فراموش کند سخن من در تداوم سیر غدیر تا عاشورا دربارهٔ قیام اباعبدالله الحسین است. این بحث طبیعتا نمی‌ تواند همه ی ابعاد این حماسه را پوشش دهد، ولی شاید این بحث کلیدی برای مطالعه و بحث بیشتر را در میان دوستان فراهم سازد.
مقدمه بحث از اینجا آغاز می‌ شود که در دوره ی معاصر کتابهای زیادی درباره ی حادثه کربلا نوشته شده است. این حرکت حسینی مورد کاوش اندیشمندان و مورخان قرار گرفته است و تا جایی که من سراغ دارم در دوره ی معاصر کتاب های زیادی در این حوزه نوشته شده است و شاید ویژگی ای که این دوره از پژوهش های عاشورا دارد، این است که بیش ‌تر به اهداف و آرمانهای این حرکت پرداخته شده است. می‌ دانیم اگر بخواهیم دوره‌شناسی کنیم، شاید سه دوره مشخص و بارز درباره ی عاشورا پژوهی داشته باشیم، یک دوره ای بوده که شاید تا زمان سید بن طاووس ادامه داشته است که بیشتر هدف این بوده که قیام امام حسین(ع) را از باب اینکه چه اتفاقاتی در کربلا رخ داده است بررسی کنند که بیشتر کتابهای مقتل است؛ یعنی حادثه مقابله و قتال در آن‌ها نوشته شده است. این مقاتل کتابهایی هستند که به صورت وقایع نگاری و یا تاریخ نگاری حادثه کربلا و قبل و بعد از آن را شرح داده اند. در این کتاب‌ها درباره ی اینکه امام حسین (ع) برای چه این راه را انتخاب کرده اند و این مسیر را پذیرفته-اند صحبتی به میان نیامده است و آرمان ‌ها و اهداف کربلا مورد بررسی قرار گرفته نشده است.
از قرن ششم به بعد کتابهایی که نوشته می‌ شود اندک اندک به تحلیل این واقعه می‌ پردازد. مثلا سید بن طاوس در ۲ اثر خود تاکید می‌ کند که امام حسین (ع) برای این کشته شد که رضایت خدای متعال را جلب کند اما برای چه و چرا را مورد بررسی قرار نمی‌ دهد، فقط عنوان می‌ شود که ایشان می‌ خواستند به رضایت محبوب برسند و بر اساس رضایت محبوبشان این کار را کرده اند. اغلب کتابهایی که در این دوره نگارش می‌ شده است این مکتب را مورد بررسی قرار می‌ دهد. اما از قرن هشتم و نهم به ویژه دوره صفویه کتابهایی نوشته می‌ شود با این فرمول که امام حسین (ع) کشته شد تا شیعیان خود را نجات دهد و راه نجات این است که ما گریه و عزاداری کنیم. طبق شمارشی که انجام داده ام بیش از ۳۰ کتاب در این دوره نوشته است با عناوینی چون: «طریق البکا، طریق الحزان، مخزن البکا، مخزن السرار، روضه الشهدا» و امثال این تعابیر. در کتابهای این دوره نیز به اصل قیام، فلسفه قیام و اینکه قیام امام حسین (ع) می‌ تواند برای راه و زندگی ما درسی و روشی به ارمغان بیاورد چیزی ذکر نشده است. به عبارت دیگر بیشتر جهت گریاندن و گریه کردن و اینگونه مسائل نگارش شده اند و البته این چیزی است که امروز هم در برخی از مجالس مداحی و روضه خوانی می‌ بینید. امروزه اکثر مراسم های سوگواری اباعبد الله متاثر از این گونه کتاب هاست. و روضه خوانی ‌ها از کتابی از ملامحسن کاشانی به نام روضه الشهدا می‌ باشد که اگر خوب به آن دقت کنید حوادث را به شکلی شگفت انگیز نقل می‌ کند و بسیار دور از واقعیت؛ فقط برای اینکه خوانندگان خود را به شگفتی درآورد و تحت تاثیر قرار دهد.
دوره ی سوم که تقریبا پنجاه سال اخیر است کتابهایی در فلسفه قیام ابا عبد الله نوشته شده است. پیرامون درسی که امام حسین (ع) به انسان‌ها آموخته است مانند: حماسه حسینی، فلسفه قیام اباعبدالله، شهید جاوید، شهادت و دیگر کتابهایی از این قبیل. کتابهایی از این سبک قیام امام حسین (ع) را از جهات مختلف مورد بررسی قرار می‌ دهد و برخی تنها به ابعاد خاصی از قیام پرداخته‌اند. ویژگی ای که در دوره ی جدید بر خلاف دوره های قبل، توسط متفکران و محققان مورد بررسی قرار گرفته است به گونه ای است که قیام اباعبد الله بتواند برای انسان‌ها و برای تمام جوامع بشری یک راه و روش برای زندگی را نشان ‌دهد. به دو گونه می‌ توانیم پیرامون قیام اباعبدالله بحث کنیم. یکی نگاه کلی و آرمانی در کل حرکت و بررسی پیام‌ها و نکاتی که امام حسین (ع) قصد داشتند در سخنانشان بیان کنند. برای مثال: «هیهات من الذله» یا «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم
و دیگری بررسی نظریاتی است که در این حوزه عنوان شده است. در این باب ۳ نظریه مشهور وجود دارد:
اولین نظریه مطرح می‌ کند که امام برای اینکه حکومت را به دست بگیرند قیام کردند، نظریه دوم این است که می‌ خواستند با شهادت خودشان راهی را نشان دهند. و نظریه سوم هم جمعی بین دو نظریه اول است.
چیزی که مسلم است امروزه در بین محققان و اندیشمندان نظریاتی که عنوان می‌ کند امام حسین (ع) برای این کشته شد که مثل حضرت عیسی که می‌ گویند کشته شد که خدا گناهان امتش را ببخشد یا اینکه برای اینکه تنها رضایت خدا را جلب کند یا نظریات دیگری که عنوان می‌-کند امام حسین (ع) برای این کشته شد که مردم بر او و یارانش گریه کنند و ایشان در قیامت شفاعت آن‌ها را بکند؛ جایگاهی ندارد. امام حسین (ع) در قیام خود پیامهایی را در ابعاد مختلف عنوان کردند تا راه و چراغی باشد برای آیندگان؛ ما در این جلسه به یکی از پیام های امام حسین (ع) می‌ خواهیم بپردازیم. آن پیام جمله ای است که امام، زمانی که لشکریان امر سعد به خیمه های امام حسین (ع) حمله کردند فرمود: «یا شیعة آل ابی‏ سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم»
به عبارت دیگر پیام انسانی قیام اباعبد الله را بررسی می‌ کنیم؛ پیامی که طرف مقابل آن می‌ خواهد دین داشته باشد یا نداشته باشد؛ معتقد به دین باشد یا نباشد؛ یا اصلا خدا را قبول داشته باشد یا نداشته باشد. این پیام فرا‌تر از مرزهای دینی است و برای تمامی انسانهاست. آنهایی که دین دارند و در محدوده قواعد دین عمل می‌ کنند که جای خود دارند اما موضوع مورد بحث این است که آیا این پیام می‌ تواند برای دیگران هم پیامی داشته باشد؟
برای بسط این موضوع ناچارم ابتدا از بحثی شروع کنم در فرهنگ دینی ما به آن بسیار اهمیت داده شده است؛ عقل و خرد. علامه طباطبایی در جلد ۵ تفسیر المیزان می‌ گوید که بیش از ۳۰۰ آیه در قرآن با تعبیرات مختلف در باب اهمیت عقل و خرد داریم. به تعبیر ایشان ما در قرآن مسئله‌ای نداریم که در قرآن عنوان شده باشد که انسان‌ها یا مسلمین بدون استدلال آن را بپذیرند و به آن عمل کنند. در حوزه دین چیزی به این عنوان نداریم که در دین چیزی چشم بسته یا کورکورانه انجام شود حتی تقلید در فروع فروع فروع دین- زیرا تقلید در فروع دین نیست، تقلید در فروع فروع فروع دین است- یک امر چشم بسته نیست بلکه آنجا هم رجوع به متخصص است؛ رجوع آن کس که نمی‌ داند به کسی که می‌ داند. مانند مراجعه شما به پزشک زمانی که بیمار هستید. مطالبی که در دین به عنوان تعالیم دینی دیده می‌شود دو دسته هستند. یک دسته آن مطالبی که ما از آن‌ها خبر کامل نداریم ولی زمانی که دین آن‌ها را عنوان می‌ کند، بر اساس یک سری از عقاید و مقدماتی عقلانی آن‌ها را می‌ پذیریم مانند عالم قیامت یا عالم جن و فرشتگان. اما عمده تعالیم دینی مسائلی هستند که ما خوبی و بدی آن‌ها را درک می‌ کنیم. با همهٔ این‌ها دین برای هدایت ما آن‌ها را به صورت قواعدی ارائه می‌ کند که چه کارهایی را انجام دهیم و چه کارهایی را انجام ندهیم. برای مثال:
در قرآن در مورد عدالت بسیار صحبت شده است. شاید نزدیک به ۲۰-۳۰ آیه تنها به این مسئله پرداخته است. عدالت هم از ابعاد مخلتف مورد توجه قرار گرفته است. اما می‌ دانید که عدالت چیزی نیست که اختصاص به متدینان و دینداران داشته باشد. عدالت امری است فرا دینی؛ یعنی امری است که بشریت، هر انسان عاقلی می‌ فهمد که چیز خوبی است و در مقابلش که ظلم و بی‌عدالتی چیز بدی است یا مسئله آزادی، شما تعجب می‌ کنید در قرآن در مورد پیامبری که رحمت للعالمین است می‌ گوید:«و ما انت به جبار الیه» ‌ای پیغمبر تو بر مردم خودت جبار نیستی و در جای دیگر می‌ فرماید: «تو چیره گر نیستی ‌ای پیغمبر تو نیامدی که چیره گری کنی بر مردم که این کار را انجام دهید» چرا؟ یا در سوره یاسین آیه ۹۹ می‌ فرماید: «و لو شاء ربک لامن من فی الارض کلهم جمیعا» اگر خدا بخواهد همه مردم را مومن می‌ کند، «افانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین» آیا تو می‌ خواهی مردم را مجبور کنی که دیندار باشند؟ چرا خداوند در قرآن چنین سخنی را می‌ گوید؟ آیا این چیزی است که تنها ادیان از آن دم می‌ زنند؟ یا این یک اصل عقلایی بشری است که اصولا دین چون امری قلبی است و چون ساز و کارش مربوط به عشق و محبت و دوست داشتن و عقل است باید با اختیار و انتخاب انجام بگیرد و با زور و ترساندن و تهدید و اجبار کردن به دست نمی‌ آید و اگر چنین کردید آن دیگر دینداری نیست!
یا مثلا در دین آمده است که دزدی نکنید، مال مردم را نخورید، حق مردم را ضایع نکنید، آبروی مردم را نریزید و ده‌ها دستور اخلاقی که در قرآن داده شده است؛ این‌ها هیچ کدامشان دستوراتی نیست که عقل آن‌ها را درک نکند. اگر با فردی که مردم را اذیت و آزار می‌ کند و آبروی مردم را می‌ریزد کار خودش را بکنی در مقابلت می‌-ایستد و می‌گوید اینکار اشتباه است در حالی که خود آن کار را انجام می‌دهد و به زشتی آن اقرار دارد.
در این باب امیر المومنین در خطبه ای که در آن به فرزندش امام حسن (ع) وصیت می‌ کند تعبیری دارد و می‌ فرماید: «اجعل نفسک میزان»، خودت را میزان و ترازوی کار‌هایت و رفتارت با دیگران قرار بده و اگر دوست داشتی آن کار را با خودت انجام دهند در حق دیگران هم انجام بده ولی اگر دوست نداشتی در حق خودت آنگونه کنند آن کار را انجام نده. این روایت نه تنها از زبان امیر المومنین بلکه از زبان تمامی امامان و تمامی ادیان دیگر نیز بیان شده است. خوب این دسته از اموری که دین می‌گوید برای چه می‌ گوید؟ با اینکه این امور اموری فرا دینی هم هستند. در این باب ۲ عامل مورد بحث است که بسیار حائز اهمیت است:
اولین عاملی که در این جهت قرار دارد این است که اساس و بنیان دین را اخلاق تشکیل می‌دهد. یعنی اگر شما نگاه کنید می‌ بینید که، اگر می‌ گوید نماز بخوانید، اگر می‌ گوید روزه بگیرید، اگر می‌ گوید انفاق کنید، اگر می‌ گوید صدقه بدهید و اگر همه این‌ها را نگاه کنید برای این است که پاسداری از ارزشهای اخلاقی بکند، وقتی می‌-گوید: «اقم الصلوه ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر» نماز را بر پا دارید که نماز بازدارنده از زشتی‌ها و بدی هاست یا وقتی که دربارهٔ روزه می‌ گوید: «یا ‌ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون» ای کسانی که ایمان آوردید نوشته شد برای شما روزه همانطور که بر گذشتگان شما نوشته شد، باشد که با تقوا شوید. این هم تنها حرف اسلام نیست بلکه در ادیان دیگر هم گفته شده همانطور هم که در آیه به گذشتگان اشاره دارد، یعنی روزه و نماز خودشان اصل نیستند، نماز برای آن خودسازی و خویشتن داری است که انسان بتواند روابط خودش را با خدای خودش و روابط خود را انسان‌ها اصلاح کند به همین دلیل است که روایت بسیار از پیامبر در طریق شیعه و سنی آمده است که:
«انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» که می‌ فرماید که من مبعوث شدم که ارزشهای والای اخلاقی را در جامعه افزون کنم و تکمیل کنم. این سوال پیش می‌ آید که چرا دین به ارزش‌های اخلاقی تکیه می‌ کند؟ اصل و اساس بعثت پیامبران و مبعوث شدن پیامبران برای این است که ارزشهای اخلاقی را در جامعه رواج دهند. اگر دینداری باشد و عزاداری باشد ولی آن نتیجه ندهد هیچ سودی ندارد، همه ظاهر است و بازی؛ یعنی ما ظاهر و صورت دین را داریم ولی سیرت و حقیقت دین را نداریم یعنی اگر می‌ خواهیم واقعا دیندار باشیم؛ دیندار واقعی آن کسی است که دروغ نمی‌ گوید، مال مردم را نمی‌ خورد، آبروی مردم را نمی‌ ریزد، به کسی توهین نمی‌ کند، به کسی افترا نمی‌ زند، مال مردم را مورد طمع قرار نمی‌ دهد، امانت را خیانت نمی‌ کند و دیگر رفتارهای اخلاقی است که او را دیندار واقعی می کند.
دوم این است که قوام یک جامعه و قوام یک ملت به آن ارزش های اخلاقی است. جمله‌ای از پیامبر در باب اخلاق چنین است: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» این جمله می‌ گوید حکومت با کفر باقی می‌ ماند ولی با ظلم نه. دلیلش هم این است که برای قوام یک جامعه و رضایت مردم آن جامعه عدالت لازم است. اگر در جامعه کفر هم رعایت شود جامعه باقی می‌ ماند، اما اگر ظلم شد آن جامعه جامعه پایدار نخواهد بود. دستورات دیگری نیز آمده که تعبیرات بسیار عجیبی در مورد آن‌ها به کار رفته است. مانند غیبت کردن که در باب آن کار می‌گویند: «غیبت کردن به منزله این است که انسان گوشت برادر مرده خود را بخورد» چرا چنین تعبیری را به کار می‌برد؟ غیبت خاصیتش این است که انسان‌ها را به یکدیگر بدبین می‌کند و آبروی انسان‌ها را می‌ریزد و بی‌اعتمادی را در جامعه رواج می‌دهد. به همین دلیل است که می‌ گویند غیبت نکنید. تهمت که دیگر جای خود را دارد. پس بحث دومی که در اخلاق در دین داری مطرح می شود این مسئله است که اصولا دینداری واقعی در جامعه ای تحقق پیدا می‌ کند که ارزشهای اخلاقی در آن جامعه حاکم شود. ما وقتی سخن از اهمیت و جایگاه عقل می‌ کنیم برای این است که عقل وسیله ای است که میان ما و همه ی انسان‌ها ارتباط برقرار می‌ کند. شما اگر بخواهید با یک فرد غیر مذهبی صحبت کنید می‌ توانید بگویید قرآن اینگونه گفت؟ یا می‌ توانید بگویید پیغمبر، علی، حسن، حسین اینگونه گفتند؟ او حرف‌های شما را هرچند صحیح قبول نمی‌ کند، چون آن‌ها را قبول ندارد و در پاسخ به شما می‌ گوید گفت که گفت، من اصلا این‌ها را قبول ندارم. شما ناچارید با او با زبان منطق و عقل سخن بگویید که در قرآن و سخنان امام حسین (ع) در روز عاشورا بر این محور تاکید شده است.
می‌ دانیم در زمان گذشته معنی شیعه با حال تفاوت داشته است و شیعه امروز یک اصطلاح رایج است که معنی آن بر همه آشکار است، اما در روایات گذشته ۲ شیعه داشتیم. یک شیعه علوی و یک شیعه اموی، یعنی شیعه ای که طرفدار بنی امیه بود و شیعه ای که طرفدار امام علی و خاندانش بود (بنی هاشم) که این موضوع در سخنان امام علی، امام حسن و امام حسین (ع) کاملا پیداست. آن زمان که می‌ گویند:«یا شیعه آل بی‌سفیان». اینجاست که شیعه بودن در معنای لغوی آن مهم نیست، بلکه شیعه چه کسی بودن مهم است. آن‌ها هم به ظاهر دیندار بودند، رواج دینداری می‌ کردند، حال فرق بین این دو شیعه چیست؟ امام باقر در جملاتی به زیبایی این دو شیعه را معرفی می‌کند:آیا می‌-دانید عمارت دین بنی امیه بر چه بنا بود؟ به شمشیر به زور به ریا به تزویر به خشونت استوار بود. آن‌ها می‌ خواهند دین را اینگونه به مردم معرفی کنند و بر مردم وارد کنند. اما عمارت دین ما اینگونه نیست، عمارت دین ما بر اختیار و عقلانیت و محبت و… بنا گردیده است. بر این اساس کاملا روشن می‌ شود زمانیکه امام حسین (ع) می‌ فرماید:«یا شیعة آل ابی ‏سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم» امام در صحرای کربلا با مخاطبانش که بویی از اسلام ناب محمدی نبرده اند عقلانی صحبت می‌ کند، «ای شیعه خاندان ابی سفیان اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی‌ترسید لا اقل در دنیا آزاده باشید» یعنی در مورد اصلی فرا‌تر از دین صحبت می‌‌کند (فرا‌تر از این باب که تمام انسان‌ها آن را می‌ پذیرند حتی اگر دیندار نباشند) که آن انسانیت، آزادمردی و حریت است. به این سخن امام حسین (ع) از باب قرآن نگاه می‌ کنیم؛ من شما را توجه می‌ دهم به آیه ۷۰ از سوره شریفه اسراء:«و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا» خیلی جالب است که در این آیه نمی‌ گوید و لقد کرمنا المومنین نمی‌ گوید لقد کرمنا المسلمین نمی‌ گوید لقد کرمنا الموحدین حتی نمی‌ گوید لقد کرمنا الانسان می‌ گوید لقد کرمنا بنی آدم. می‌ گوید کرامت ارزش ذاتی است. صحبت از این دارد که که این موجودی که در دنیا است، ارزش دارد صرف نظر از هر مذهب، صرف نظر از هر عقیده و صرف نظر از هر فکری برای خودش جایگاهی دارد، که نباید جایگاه خودش را فراموش کند. در این باب به داستانی اشاره می‌ کنم، مجرمی را پیش امیر المومنین آوردند که در مورد جرم آن قضاوت کند، قنبر یکی از اشخاصی است که بسیار در نزد امام محبوب است و جایگاه والایی دارد و مامور انجام دادن کیفر آن مجرم بود. درهنگام کیفر یک ضربه شلاق اضافه بر آن مجرم زد. زمانیکه امام از علت پرسیدند دلیلی برای کارش نداشت، امام علی نیز به خاطر آن یک شلاق قنبر را تنبیه کرد و شلاق زد و فرمودند: این آدم اگر کیفرش همین است بیشتر از این دیگر کیفری ندارد و دیگر حق ندارید او را کیفر کنید.
آنجایی که امام حسین (ع) می‌ فرماید: «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم» یعنی ترویج فرهنگ انسانی که می‌-خواهد با قیام خود به مردم و جامعه خود برساند که انسان باشیم اگر پایبند به دین نباشیم. یادمان باشد که انسانیت خود را نسبت به دیگران فراموش نکنیم.
* متن پیاده شده‌ی سخنرانی در پردیس کشاورزی کرج دانشگاه تهران، به دعوت انجمن اسلامی
منبع: سایت انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی

منتشر شده در معارف
چهارشنبه, 01 آبان 1392 08:14

عید ولایت، عید دعوت به عقل و فطرت

عبدالرحیم سلیمانی
در متون روایی و تاریخی اسلامی، چه از طریق اهل سنت و چه شیعه، به صورتی متواتر نقل شده است که پیامبر گرامی اسلام(ص) در بازگشت از آخرین حج خود، حجة الوداع، در روز هجدهم ذی الحجه سال نهم هجرت در محلی به نام غدیرخم حاجیان را فرا خواند و توقف کرد تا کسانی که در عقب بودند برسند و از کسانی که جلوتر رفته بودند درخواست کرد که بازگردند. بدین ترتیب اجتماع بزرگی از مسلمانان تشکیل شد تا پیامبر خدا(ص) پیامی بس مهم را، که شکل و ترتیب بیان و ابلاغ آن خود بهترین گواه بر اهمیت زیاد آن است، ابلاغ نماید.
رسول خدا(ص) در آن انجمن باشکوه دست پسر عمو و داماد خویش علی ابن ابیطالب را بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه و فهذا علی مولاه» هر کس من مولای او هستم این علی مولای اوست. سپس این دعا را به زبان آورد که: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...» خداوندا! دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن بدارد...
ظاهرا در اصل این واقعه و سخنانی که از زبان پیامبر خدا(ص) خارج شد فریقین اختلاف چندانی ندارند، هرچند در معنای کلمه مولی و نیز ارتباط آیاتی از سوره مائده با این حادثه اختلاف شده است. مانند آیه 67 که در آن خداوند به پیامبر دستور می دهد که آنچه را که از طرف خدا بر او نازل شده به مردم ابلاغ کند و اگر ابلاغ نکند رسالت خدا را انجام نداده است و خدا او را از مردم حفظ می کند و...و آیه 3 که در آن سخن از مایوس شدن کفار از دین و کامل شدن دین و تمام شدن نعمت است و در آن از پیامبر خواسته می شود که از مردم نترسد و از خدا بترسد و ... شیعه این آیات را با حادثه غدیر مرتبط می داند و اهل سنت نظر دیگری دارد.
اعتقاد شیعه آن است که آن چیزی که بر پیامبر نازل شده و او باید آن را ابلاغ کند و اگر این ماموریت را انجام ندهد رسالتش را انجام نداده امامت علی(ع) است که با آن دین کامل می شود و...
همچنین درباره معنای «مولی» در سخن پیامبر(ص) اختلاف است که به معنای صاحب اختیار و سرپرست است یا به معنای محبوب و دوست. اما به نظر می رسد که این بحث لفظی چندان مهم نباشد؛ چرا که به فرض که این کلمه به معنای دوستی باشد باز از خود عبارت بر می آید که به همان معنا که باید پیامبر(ص) را دوست داشت علی(ع) را نیز باید دوست داشت. و دوست داشتن پیامبر نیز یک دوست داشتن استقلالی نیست بلکه دوستی مومن باید منحصر در خدا باشد و هر شخص دیگری دوستی اش باید به خاطر رابطه او با خدا و جایگاهش نزد خدا باشد. رسول خدا را باید از این حیث دوست داشت که رسول خداست و هنگامی که این حیثیت در کار است پس دوستی لوازم خود را دارد. نمی شود که کسی پیامبر خدا را از آن حیث که پیامبر خداست دوست داشته باشد ولی زیر بار شأن پیامبری او نرود. حال این سوال قابل طرح است که اگر علی را باید مانند پیامبر دوست داشت این دوست داشتن از چه حیث است؟ صرف دوست داشتن یک شخص بدون اینکه تاثیری در دین انسان داشته باشد چه جایگاهی می تواند در دین داشته باشد که پیامبر(ص) به آن فرمان دهد؟ به هر حال آنچه به ذهن می آید این است که اگر دوستی علی(ع) از سنخ دوستی پیامبر(ص) است پس جهت دوست داشتن آنها هم باید در یک راستا باشد.
اما نکته ای که باید قطعا به آن توجه کرد این است که این مولی بودن به معنای صاحب بودن نیز نمی تواند باشد، چرا که مالک تنها خداست و هیچ انسانی مالک انسان دیگری نیست و به همین جهت پیامبر خدا در پایان عمر از مردم می پرسد که آیا از کسی حقی را ضایع کرده ام و آیا کسی از من طلبی دارد و... اگر پیامبر(ص) صاحب و مالک مردم باشد پس کسی حقی در برابر او ندارد که مطالبه کند.
بنابراین ولایت علی(ع) از همان سنخ ولایت رسول خدا(ص) و در راستای همان است. این ولایت برای پیامبر(ص) در راستای ماموریت اوست. ماموریت پیامبر هدایت و راهنمایی مردم به سوی نجات و رستگاری است و آن حضرت در رابطه با مردم شأنی و جایگاهی غیر از این ندارد. حتی مساله حکومت و زمامداری، ذاتی رسالت یک پیامبر نیست، به گونه ای که اگر این امر در مقام عمل محقق نشود اصل رسالت او ناتمام و ناقص بماند. حضرت عیسی(ع) از پیامبران بزرگ الهی و در اصطلاح علم کلام پیامبر اولوالعزم است. اما هرگز امکان حکومت برای آن حضرت وجود نداشته و در مقام عمل این امر برای او محقق نشده است. آیا می توان گفت رسالت آن حضرت ناقص و ناتمام مانده است؟ چنین سخنی نامعقول است. بنابراین حکومت ذاتی رسالت پیامبران نیست و اگر حضرت موسی(ع) و پیامبر اسلام(ص) حکومت کرده اند از این باب بوده که شایسته ترین فرد آن جامعه بوده اند. اگر پیامبر(ص) تا آخر عمر شریف خود در مکه می ماند و حکومتی تشکیل نمی داد این امر هیچ لطمه ای به رسالت او وارد نمی کرد.
پس هدف اصلی و ذاتی رسالت و نبوت راهنمایی انسان به سوی نجات و رستگاری و ابلاغ برنامه خدا برای این رستگاری به مردم است. این راهنمایی و ابلاغ به دو طریق، که مکمل یکدیگرند، صورت می گیرد؛ یکی از طریق سخن و بیان و دیگری عمل. پیامبر از یک سو سخنانی می آورد که راه رستگاری را نشان می دهد و از سوی دیگر خود او الگو و اسوه است (احزاب/21). معنای ولایت پیامبر این است که او باید راه رستگاری را به انسان ها نشان دهد و مردم باید این راه را از سخن و عمل و زندگی او بگیرند.
و البته اگر انسان ها باید حق را دوست داشته باشند، که اصل دینداری همین است، و اگر باید خدا را، که به عنوان مصداق حقیقی حق یافته اند، دوست بدارند، باید پیامبر خدا را نیز هم از این جهت که پیام حق را می رساند و هم از این جهت که در همه حرکات و سکنات خود حق و حقیقت را متبلور می سازد دوست بدارند و این دوست داشتن هرگز جدای از دوست داشتن اصل حق و حقیقت نیست. به همین معنا باید همه انسان ها را به میزانی که به حق دعوت می کنند و به حق عمل می کنند دوست داشت و اینکه گفته شد دوستی علی(ع) در راستای دوستی پیامبر است به همین معناست.
در میان انسان ها برخی از این جهت برجستگی دارند که دعوت به حق می کنند و با تمام وجود به حق عمل می کنند و در راه این دعوت و پایبندی از همه چیز خود می گذرند. این انسان ها در واقع فانی در حق هستند. انسان های دیگر که اینان را می شناسند به همان دلیل که باید حق را دوست بدارند آنان را نیز باید دوست بدارند، و چون دوست داشتن آنان به خاطر حق پرستی است پس باید از دعوت آنان به سوی حق تبعیت و اطاعت شود. اینان به خاطر جایگاهی که نسبت به حق و حقیقت کسب کرده اند نسبت به دیگران از این جهت برتری و اولویت دارند که دعوت آنان به سوی حق باید تبعیت شود و از اعمال و رفتار آنان باید الگوبرداری شود.
اگر در قرآن مجید از مومنان خواسته شده است که از پیامبر اطاعت کنند (نساء/59) به همین معناست. مومنان از این جهت که مومن هستند باید از رسول از آن جهت که رسول است تبعیت کنند. این بدان معنا است که انسان هایی که راه نجات و رستگاری را می جویند برای یافتن این راه باید از راهنمایانی که خدا فرستاده تبعیت کنند. همین صورت را دارد آیه ای که می فرماید: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» پیامبر به مومنان از خودشان سزاوارتر است (احزاب/6). پیامبر از آن حیث که پیامبر و راهنماست نسبت به مومنان از آن حیث که ایمان آورده اند و در پی آنند که حق را بیابند و بدان گردن نهند تا نجات یابند، اولویت دارد؛ یعنی او بهتر می تواند راه را نشان دهد. این تبعیت و اولویت تنها در یافتن و پیمودن راه نجات و رستگاری است و نه در امور دیگر و این امر روشن است.
اما سخن دیگر این است که آیا معنای هدایتگری هادیان، که گفته شد ولایت آنان در همان است، به معنای تعطیلی عقل و خرد و تبعیت محض و بی چون و چرا از انسان های دیگر است؟ امام علی(ع) در سخنی درست عکس این مطلب را بیان می کند. آن حضرت درباره هدف بعثت انبیا می فرماید:
«فبعث فیهم رُسُلَه، و واتر الیهم انبیائه، لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول...» پیامبرانش را در میان آنان مبعوث ساخت، و پی در پی رسولان خود را به سوی آنان فرستاد، تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نمایند و نعمت های فراموش شده را به یاد آنان آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنان تمام کنند و گنج های پنهانی عقل ها را آشکار سازند (نهج البلاغه، خطبه اول).
پس پیامبران برای توجه دادن به فطرت و آشکار ساختن گنج های پنهان در عقل انسان و یادآوری نعمت هایی که به انسان عطا شده است مبعوث شده اند.
این سخن امام علی(ع) در قرآن مجید نیز به گونه ای متفاوت مورد تاکید قرار گرفته است. قرآن مجید از یک سو به هدایت ذاتی و فطری انسان تاکید می کند: «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقویها» سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد، سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد (شمس/7-8). «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا. انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» ما انسان را از نطفه ای مخلوط آفریده او را آزمودیم سپس او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم، چه راه شکرگزاری در پیش گیرد و چه راه کفران» (انسان/2-3). مطابق این دو آیه همه انسانها می توانند از درون خود راه سعادت و شقاوت را بشناسند. از سوی دیگر پیامبر خدا تنها یادآوری کننده است: «فذکر انما انت مذکر» یادآوری کن که تو فقط یادآوری کننده هستی (غاشیه/21) و قرآن مجید تنها و تنها یادآورنده است (قلم/52؛ تکویر/27؛ قمر/17،22،32،40).
مطابق این آیات کار پیامبر و نیز هدف وحی یادآوری و تذکر است و به همان چیزی فرا می خواند که در عقل و فطرت انسان ها موجود است. اگر در آیاتی از قرآن مجید سخن از تعلیم انبیا رفته مقصود این نیست که امری بیگانه از عقل و فطرت انسانها را تعلیم می دهند. هرچند اموری وجود دارد که اگر انبیاء تذکر نمی دادند با اینکه در کنه عقول و فطرت های آنان اصل آن وجود داشت ولی چه بسا به آن توجه نمی کردند.
بنابراین پیامبران اموری را تعلیم می داده اند که در درون خود انسان ها ریشه دارد. به همین جهت حتی انسانی که پیام وحی به او نرسیده باز مسئول است و مواخذه می شود، چرا که حتی اگر پیام وحی را با گوش خود نشنیده باشد راه درست نجات را با عقل خود می شناسد. در آیه ای از قرآن مجید آمده است که نجات نیافتگان در روز قیامت می گویند: «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» اگر گوش می دادیم یا تعقل می کردیم از اصحاب آتش نبودیم (ملک/10). پس کار پیامبران این است که آن چیزی را که در عقول و فطرت های خود انسان ریشه دارد به یاد آنان آورد و آنان را متوجه گرداند. نتیجه اینکه انبیاء هرگز از انسان ها نمی خواسته اند که عقل خود را تعطیل کنند بلکه از آنان می خواسته اند که به عقل خود توجه کنند.
پیامبر خدا در روز غدیر می فرماید که هر کس من مولای او هستم علی هم مولای اوست. همان طور که بزرگ ترین خدمت پیامبر به بشریت دعوت آنان به تعقل و تفکر بوده است، این ماموریت به صورتی دیگر ادامه می یابد و این تداوم در روز غدیر اعلام می شود و به همین جهت این روز عید است.
این معنای ولایت نبوی بود و در روز غدیر این ولایت انتقال یافت. اما باید توجه داشت که معنای ولایت و ولایت پذیری تعطیلی عقل و خرد و سپردن اختیار خود به دیگران نیست. بلکه به معنای توجه به عقل و خرد و رجوع به آن است. چه بد فهمیده اند و چه بد معنا می کنند کسانی که واژه مقدس ولایت را به معنای تبعیت کورکورانه از این و آن معنا می کنند و آن را به این معنا برای انسان های عادی و معمولی به کاری می برند. ولایت به این معنا نه تنها از معنای خود تهی شده بلکه معنای آن کاملا وارونه شده است. در عید ولایت از انسان خواسته می شود که به خویشتن خویش بازگردد و از خودبیگانگی و دیگر فرمانروایی دست بردارد و عقل و خرد خویش را فرمانروا و حاکم سرنوشت خویش سازد. کسانی که از واژه ولایت استفاده می کنند تا از انسان ها بخواهند که از عقل و خرد خویش استفاده نکنند و همه سرنوشت خود را به دیگران بسپارند، در واقع پیام غدیر را در نیافته در مسیری مخالف و مقابل آن سیر می کنند.

منتشر شده در ویژنامه غدیر
پنج شنبه, 11 آبان 1391 07:57

غدير، پنجره‌ اي به سوي عالم نور

عبدالرحیم سلیمانی

پيامبر خدا(ص) در آخرين سفر حج خود در محل غدير خم در اجتماع عظيم مسلمانان سخناني را فرمود كه مولانا جلال الدين رومي آن را این گونه به نظم درآورده است:
زين سبب پيغمبر با اجتهاد                      نام خود وان علي مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست               ابن عم من علي مولاي اوست
كيست مولا آنك آزادت كند                      بند رقيب زپايت بر كند
چون به آزادي نبوت هادي است                منان را زانبيا آزادي است
اي گروه مؤمنان شادي كنيد                   همچو سرو و سوسن آزادي كنيد
در جوال نفس خود چندين مرو                  از خريداران خود غافل مشو
(مثنوي معنوي، دفتر ششم)
روز هجدهم ماه ذي‌الحجه به معناي واقعي كلمه عيد است چرا كه در اين روز انسان به انسانيت دعوت شده است. به گفته مولانا، پیامبر(ص) همان مولويتي را برای علی(ع) اعلام می کند که خود آن حضرت آن را دارد. مولانا معناي مولويت پيامبر را از آيه‌اي از قرآن مجيد مي‌گيرد كه درباره نقش و كار ويژه آن حضرت مي‌فرمايد: «يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم؛ قيد و بندها و غل و زنجيرهايي را كه انسان‌ها را به بند كشيده از آنان بر مي‌دارد» (اعراف/157).
پيامبر خدا (ص) در روز غدير انسان‌ها را به عشق و محبت دعوت مي‌كند ،اما اين عشق و محبت بايد نسبت به كسي باشد كه عشق به حقيقت تمام وجود او را گرفته به گونه‌اي كه غير از عشق چيز ديگري نيست و به همين معنا فاني در حقيقت گشته، و عشق به كسي كه فاني در حقيقت گشته در واقع عشق به خود حقيقت است. پس دعوت به عشق به علي(ع) در واقع دعوت به عشق به حقيقت است و جداي از آن نيست.
يكي از مشكلات انسان اين بوده است كه در مورد معشوق خود خطا مي‌كرده يا به دلائلي به كسي يا چيزي عشق مي‌ورزيده كه شايستگي عشق ورزيدن نداشته است. قرآن مجيد به اين نكته این گونه اشاره مي‌ كند: «و من الناس من يتخذ من دوالله اندادا يحبونهم كحب الله والذين آمنوا اشد حبا لله؛ و برخي از مردم در برابر خدا، همانند‌هايي (براي او) بر مي ‌گزينند، و آنها را چون دوستي خدا، دوست مي ‌دارند؛ ولي كساني كه ايمان آورده ‌اند، خدا را بيشتر دوست دارند» (بقره/165).
پس هر محبتي به غير خدا نادرست و ناصواب و به معنايي شرك است. محبت به غير خدا و عشق نسبت به آنان تنها در صورتي ارزشمند است كه در راستاي عشق به خداوند باشد. بايد توجه داشته باشيم كه عشق به خدا از اين جهت درست و صحيح است كه خدا حق است (فصلت/53). پس عشق در اصل نسبت به حق است و عشق به امور ديگر تنها در صورتي درست و صحيح است كه مصداق عشق به حق باشد و عشقي ارزشمند است كه انسان را به حق نزديك گرداند. عشق به يك فرد انساني در صورتي انسان را به حقيقت نزديك مي‌كند كه اين عشق به خاطر خود حقيقت باشد و چنين عشقي فرد را به حق‌پرستي وامی‌دارد. اما اگر اين عشق و محبت به گونه‌اي باشد كه انسان را از حقيقت دور سازد و به جاي پارسا ساختن ، خطاكاري و گناهكاري را رواج دهد، اين عشق به باطل ،و در نتیجه، شرك است.
اما علي(ع) دوست داشتن خود را این گونه تعريف مي‌كند: «هر كه ما را دوست دارد بايد به كردار ما رفتار كند و از پارسايي مدد بگيرد؛ زيرا كه پارسايي، بهترين مددرسان در كار دنيا و آخرت است» (بحار الانوار، ج70، ص306).
امام (ع) در اين سخن کوتاه چند نكته مهم را بيان مي‌فرمايد. نخست اينكه عشق واقعي آن است كه باعث مي‌شود محب و عاشق ، خود را مانند معشوق و محبوب بسازد و از او الگو ‌گيري كند. عاشق و محب بايد دغدغه‌ اصلي‌اش اين باشد كه هدف و آرمان معشوق را دريابد و با آن هم نوا و هم آوا گردد و پا جاي پاي او بگذارد و از او تقليد نمايد و به اخلاق او متخلق گردد. نكته دوم اين است كه امام(ع) بلافاصله پس از اين نكته به اين اشاره مي‌كند كه دوستدار ما بايد از پارسايي مدد بگيرد. پس اعمال و كردار امام همان پارسايي است و مدد گرفتن از امام همان مدد گرفتن از پارسايي است. در واقع عبارت «و از پارسايي مدد بگيرد» عطف تفسير است يعني دقیقاً معنايش همان «به كردار ما رفتار نمايد» است. و نكته سوم اينكه هيچ مددرساني در دنیا و آخرت مانند پارسايي نيست. هر بياني از ولايت امام و حب او كه باعث پارسايي انسان نگردد گمراهی صرف است ،و اینکه گمان شود كه صرف حب ظاهري و لفظي كمكي و مددي براي انسان است، انحرافی عميق از آموزه ولايت است.
امام صادق(ع) نيز در حديثي بر همين نكته تاكيد مي‌ورزد: «بر شما باد پارسايي؛ زيرا پارسايي همان ديني است كه ما از آن پيروي مي‌كنيم و خدا را با آن بندگي و اطاعت مي‌نماييم و آن را از دوستداران خود مي‌خواهيم» (امالي الطوسي، ص281).
امام صادق(ع) پس از توصيه به پارسايي به اين نكته اشاره مي‌كند كه دين ما دين پارسايي است و هر كس مي‌‌خواهد به دين ما باشد بايد اين راه و روش را در پيش بگيرد و دوستدار ما نيز بايد اين راه و روش ما را بپيمايد.
امام باقر(ع) با تأكيدي بسيار بيشتر اين نكته را بيان مي‌فرمايد: «به خدا سوگند ما از جانب خدا برائتي نداريم و ميان ما و خداوند خويشي نيست و ما را بر خدا حجتي نباشد و جز به اطاعت به خدا نزديك نشويم. پس، هر كدام شما كه فرمان بردار خدا باشد، ولايت ما سودش رساند و هر كدام شما كه خدا را نافرماني كند، ولايت ما سودش نرساند. وای بر شما، فريب نخوريد! وای بر شما، فريب نخوريد!» (وسائل الشيعه، ج11، ص185).
امام(ع) در اين سخن روشن بر اين نكته تأكيد مي‌ورزد كه ائمه اطهار خودشان بنده‌اي از بندگان خدا بيش نيستند و هيچ رابطه‌ خاص و ويژه‌اي با خدا ندارند. آنان نيز مانند همه انسان‌ها با اطاعت و پيروي از خدا به او نزديك مي‌شوند. پس آنان تمايزي ذاتي نسبت به ديگر بندگان خدا ندارند و اگر برتري و تمايزي دارند، اكتسابي است.آنان تنها و تنها با پارسايي و اطاعت پروردگار به درجات بالايي نايل آمده‌اند. از اين سخن امام(ع) بر مي‌آيد كه ائمه قدرت يا اختياري خاص ندارند و ولايت آنان هرگز به معناي اين نيست كه آنان اختياري ويژه دارند. مطابق اين سخن ولايت ائمه‌(ع) تنها به حال پارسايان سود مي‌رساند و نه غير آنان. پس خاصيت و تأثير ولايت ائمه اطهار تنها اين است كه انسان‌ها را پارسا مي‌سازد. دوستي و محبت آنان باعث مي‌شود كه انسان‌ها پارسا گردند و اگر چنين نشود انحرافي در معناي ولايت رخ داده است.
پس دوست داشتن ائمه اطهار و ولايت آنان تنها در صورتي ارزشمند است كه در راستاي دوستي خدا و اطاعت از او باشد و به پارسايي و تقوا بينجامد. به همين جهت است كه امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «شيعه ما نيست مگر كسي كه از خدا بترسد و او را فرمان برد؛ آنان جز با فروتني و خاكساري و امانت داری و بسياري ياد خدا شناخته نمي‌شوند» (تحف العقول، كوتاه سخنان امام باقر(ع)). و امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «شيعه ما نيست، آن كس كه به زبان دم از تشيع زند اما در عمل بر خلاف رفتار و كردار ما رفتار نمايد» (بحار الانوار، ج68، ص164). و امام كاظم(ع) مي‌فرمايد: «شيعه ما نيست كسي كه در تنهايي و خلوت، دلش ترسان از خدا نباشد» (كافي، ج2، ص173).
پس روز غدير عيد پارسايي و پرهيزگاري است و روزي است كه در آن پنجره‌اي به سوي عالم نور گشوده شده است. غدير يك راه به سمت پارسايي است نه يك نام و يك لفظ كه باعث رستگاري شود. پذيرش ولايت علي(ع) مساوي با گردن نهادن به تقوا و پارسايي است ، نه يك پذيرش ظاهري كه در عمل و زندگي تأثير نداشته باشد. تفسير ولايت علی(ع) به اينكه صرف دوستي او باعث بخشش گناهان مي‌شود همان بت‌پرستي است و همان «انداد» يا شبيه قرار دادن براي خداست كه در آيه قرآن به شدت رد ‌شده است. فردي كه مدعي ولايت علي(ع) است بايد از همه مردم پارساتر باشد و جامعه و نظامي كه مدعي ولايت علي(ع) است بايد پارسايي و اخلاق علوي را نشان دهد. نظامي كه شعار علي(ع) بدهد اما سياستش اموي باشد ولايت علي‌(ع) را ندارد و تنها از آن استفاده ابزاري مي‌كند. حكومت و نظامي علوي است كه خط به خط عهدنامه مالك اشتر را در سرلوحه كار خود قرار دهد و آن گونه كه علي مي‌خواهد حقوق مردم را رعايت كند و آن گونه كه او مي‌خواهد اخلاق را رعایت كند و آن گونه كه او مي‌خواهد با خودي و غير خودي و دوست و دشمن برخورد كند.
هر بيان و تفسيري از ولايت كه باعث اصلاح فرد و جامعه نشود و به پرهيزگاري و پارسايي راه نبرد به جاي حق پرستي، نفس پرستي است و به جاي آزادي از قيد و بندها، اسارت و بردگي است، و اين آن چيزي است كه مولانا در پايان بدان اشاره كرد كه:
در جوال نفس خود چندين مرو                از خريداران خود غافل مشو

منتشر شده در ویژنامه غدیر
صفحه1 از2
بازگشت به بالا