آیت الله یوسفی غروی: صدق شرعی بودن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، در کتب فقهی و روایات موجود است

اخیرا نامزدی کاندیداهای اقلیت های مذهبی در شورای شهرهایی با اکثریت مسلمان خلاف شرع تشخیص داده شده و گفته شده غیرمسلمان نمی تواند در شهرهایی با اکثریت مسلمان چنین مسئولیت هایی را به عهده گیرد.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی، استاد تاریخ اسلام در پاسخ به پرسش شفقنا در این مورد که اگر غیر مسلمان (به ویژه اهل کتاب) تعهد دهد که در چارچوب مقررات نظام اسلامی عمل کند و مسلمانان او را از طریق انتخابات یا غیر آن برای امور مدنی و شهرسازی و امثال آن برگزینند، خلاف شرع است؟ گفت: نه تنها خلاف شرع نیست بلکه حکم شرعی است البته غیر مسلمان به طور مطلق خیر، اما غیر مسلمانی که اهل کتاب باشد، یعنی تابع یکی از ادیان آسمانی و الهی باشد مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان و بنا بر اختلافی که در فتوای فقها هست، صابئین مندایی که بیشتر در خوزستان و اهواز هستند، اهل کتاب شمرده می شوند و می توانند در امور مسلمانان مشارکت کنند.

مسلمان و اهل کتاب بر تعهدات خود وفادار باشند

او به شروط زندگی اهل ذمه در جامعه ای با اکثریت مسلمان اشاره و تصریح کرد: شرط اینکه اهل کتاب به عنوان اقلیت رسمی در دولت و حکومت اسلامی با دیگر مسلمانان زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند، این است که در چارچوب مقررات نظام اسلامی عمل کنند و باز شرط آن این است که این شرط و تعهد را وفادار باشند و مخالفت و نقض نکنند، متقابلا دولت اسلامی تکلیف و وظیفه دارد که از آنها در ضمن دیگر مسلمانان دولت اسلامی حمایت کند، با فرق اینکه مسلمانان در پرداخت مالیات اسلامی مشارکت دارند و اهل کتاب به جای پرداخت مالیات اسلامی، باید جزیه یعنی مالیات سرانه دهند و البته این مساله در هر زمان موکول به نظر حاکم اسلامی است که مالیات سرانه اهل کتاب چگونه باشد، آیا مطابق، معادل و موافق با آنچه که دیگر مسلمانان مالیات می دهند، باشد یا تفاوت داشته باشد البته این مسایل فرعی است، اصل این است که مسلمانان و غیر مسلمانان به دولت اسلامی مالیات می پردازند البته باز با فرق اینکه مسلمانان هم مالیات می پردازند و هم وقتی دولت اسلامی محتاج به سرباز باشد، سرباز می دهند بنابراین سرباز مسلمان از مسلمانان دفاع و حمایت می کند، اما اهل کتاب مکلف و موظف نیستند که سرباز دهند و بر طبق احکام اصلی اسلامی، دولت اسلامی از آنها سربازگیری نمی کند البته در این زمان ولی مسلمانان و حاکم اسلامی می تواند مقرر کند که از اهل کتاب مانند مسلمانان سرباز گیری شود، اما در احکام اولیه اسلامی این بود که دولت و حکومت اسلامی از اهل کتاب سرباز گیری نکند و به دلیل مالیاتی که می گیرد، سربازان مسلمانان همانطور که از مسلمانان حمایت می کنند، وظیفه دارند از آنها نیز حمایت کنند.

یوسفی غروی گفت: به فرض اگر کسی یهودی، نصرانی، زرتشتی و صابئین مندایی نباشد یعنی از اهل کتاب شمرده نمی شود و دین شان از اصل دین آسمانی مورد اعتراف اسلامی نیست و دین دیگری دارد مثلا لائیک است و معترف به دینی نیست، این هم در دولت اسلامی ممکن است که زندگی کند و نوع دیگری شمرده می شود که از آن در فقه اسلامی تعبیر به مستأمن می شود یعنی کسی که در دولت اسلامی امان گرفته و دولت اسلامی به او امان داده یعنی قبول کرده که آن نیز هم وطن باشد و با دیگر مسلمانان تحت سایه حکومت اسلامی در محدود حکومت اسلامی با دیگر مسلمانان زندگی مسالمت آمیزی داشته باشد، این افراد تابع شرایطی هستند که دولت اسلامی برای آنها مقرر می کند.

او با بیان اینکه طبعاً هر کسی در هر کشوری که زندگی می کند مکلف به تکالیفی است، اظهار کرد: هر دولتی برای پیروان خود شرایطی قانونی دارد لذا حتی متعددی از علما و فقها و مراجع فعلی قائل به این هستند که هر مسلمانی در هر کشوری حتی غیر اسلامی وقتی وارد می شود چون از سفارت آن دولت، ویزای آن دولت را خواسته و ویزای هر دولتی طبعا مشروط به رعایت مقررات و قوانین آن دولت است و بدین معناست که وقتی کسی از دولتی به طور رسمی ویزا می خواهد، اعلام آمادگی کرده بلکه اعلام تعهد کرده است که به قوانین آن کشور ملتزم باشد و این امر یکی از تکالیف شرعی و واجبات است.

نمونه ای تاریخی از وفای به عهد

یوسفی غروی درمورد لزوم وفاداری به تعهد به نمونه ای تاریخی اشاره کرد و گفت: در صلح حدیبیه پیامبر اکرم(ص) با مشرکین قریش مکه قرار داد بست و خود را طبق شروط آن صلح نامه متعهد به وفاداری به موارد آن صلح نامه دانست حتی حضرت کسانی که می خواستند مخالفت کنند را منع و نهی می کرد و آنها را طبق شرایط برمی گرداند. همچنین امام حسن(ع) در عهد صلح نامه با معاویه اگر چه این صلح نامه برخلاف اراده حقیقی و واقعی امام حسن (ع) بود و امام رغبتی به چنین صلحی نداشتند، اما امام خود را ملتزم به شرایط صلح می دانست؛ اگرچه معاویه این عهدنامه را نقض کرد ولی امام حسن(ع) وفادار بود. در یک کلام یا کسی نباید وارد قراردادی شود یا اگر وارد قرار داد شد، لازم است که طبق موارد قرار داد وفادار بماند، خداوند در قرآن می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» همچنین پیامبر می فرمایند: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» هر مسلمانی در هر قراردادی شرطی کرد، حتی اگر شرط علیه خودش باشد باید متلزم به وفای ادای این شرط باشد.

او ادامه داد: مسلمانانی هم که وارد کشورهای غیر مسلمان می شوند باید خود را نسبت به قرارداد ملتزم بدانند یعنی طبق مقررات و قوانین آن کشور عمل کنند و خلاف قوانین آن کشور اقدام نکنند و نگویند که ما مسلمان هستیم و این دولت مسلمان نیست بنابراین جایز است که هر مخالفتی کنیم مگر مخالفت های علنی مقابل چشم پلیس آن کشور، این افراد باید بدانند حتی اگر پلیس هم نباشد همین اندازه که در زمان دریافت ویزا امضا کردند، بر طبق قرارداد، خود را ملتزم به رعایت قوانین کشور مذکور گردانیدند؛ به طور کلی یک ماده واحده همه جا حکم می کند و طبق مقررات آن کشور باید شود.

یوسفی غروی متقابلاً غیر مسلمانان در کشورهای اسلامی را نیز ملتزم به رعایت قانون و تعهد خود دانست و گفت: اگر غیرمسلمانان به کشورهای اسلامی وارد شدند، با امضا برای دریافت ویزا، خود را متعهد کردند که به مقررات کشور مذکور عمل کنند بنابراین نباید مخالفت کنند و این مقررات دیگر مشمول این سوال نمی شود که آیا خلاف شرط است یا خیر.

مثلا نباید کلیسای جدیدی بسازند مگر اینکه حکومت اسلامی در یک زمان و مکانی صلاح بداند، آن هم به همان مقداری که حکومت اسلامی مشروع به آنها اجازه می دهد کلیسا بسازند، یا در مورد صدای ناقوس کلیسا باید طبق شرایط آن دولت عمل کنند مثلا نباید صدای ناقوس کلیسای آنها بلندتر از صدای اذان در شهر یا محله باشد؛ همچنین آنها می خوری و می گساری را برای خود جایز می دانند و مذهبی های آنها ادعا می کنند که در مذهب ما تحریم نشده و طبق دین ما حلال است، اما شرعا و بر طبق شرایط اهل کتاب ملزم هستند در حکومت اسلامی، در محدوده خودشان باشند، نه اینکه به مسلمانان هم می فروشی کنند؛ حتی اگر مسلمانان فاسق هم بخواهند از آنها می بخرند، فروش می به مسلمانان شرعاً و قانوناً ممنوع است. مثال دیگر در مورد حجاب داشتن یا حجاب نداشتن، است؛ در این مورد باز غیر مسلمان تابع حکومت اسلامی است، آنها گرچه در دین خودشان اینطور ادعا کنند که حجاب بر آنها واجب نیست، اما مجاز نیستند که طبق احکام دین خود در میان مسلمانان عمل کنند بلکه باید احکام اسلامی را رعایت کنند؛ مثلا در ماه رمضان همانطور که مسلمان مجاز نیست غیر مسلمان هم مجاز نیست غذا فروشی راه بیندازد و مقابل دیگران باشد، اینکه مسلمان و غیر مسلمان در کوچه و بازار تظاهر به افطار کنند، خلاف شرایط اهل ذمه است و نباید مخالفت کنند.

 

صدق شرعی بودن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، در کتب فقهی و روایات است

یوسفی غروی در پاسخ به اینکه اگر غیر مسلمان در جامعه اسلامی چارچوب مقررات نظام را رعایت کنند، مشارکت او در امور مسلمانان خلاف شرع نیست؟ گفت: خلافت شرع نیست بلکه در اصل شرع مقرر است، صدق این مساله در کتب فقهی و کتب روایات که اخبار ائمه هست نیز منعکس شده است.

نمونه تاریخی از مشارکت غیر مسلمانان؛ طبیب امیرالمومنین علی(ع) اهل کتاب بود

یوسفی غروی در مورد مشارکت غیر مسلمانان در امور پزشکی و بیان و سیره اهل بیت(ع) مبنی بر احترام به اهل کتاب، گفت:

نمونه تاریخی روشن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، مربوط به زمان امیرالمومنین علی(ع) است؛ امیرالمومنین وقتی ضربت خوردند کسی که برای طبابت امیرالمومنین بر بالین حضرت حاضر شد، از اهل کتاب بود؛ این طبیب جراحت امیرالمومنین را ملاحظه کرد؛ از ریه گوسفندی رگی را بیرون کشید و این رگ را در شکاف سر امیرالمومنین وارد و مقداری صبر کرد، رگ را بیرون کشید و دید که ضربه شمشیر به مخ حضرت رسیده بنابراین مطمئن شد که این ضربه منتهی به انتهای زندگی حضرت می شود و امیرمومنان علی(ع) حداکثر یک یا دو روز زنده خواهند بود؛ به همین دلیل به حضرت گفت که وصیت کنید بنابراین حتی برای معالجه شخصیتی مانند حضرت علی(ع) از اهل کتاب استفاده کردند.

خبر دیگر اینکه امیرالمومنین در کوفه دیدند که پیرمردی بینواست و دست دراز کرده که مردم به او کمک کنند، حضرت می پرسند که این شخص کیست؟! (از این سوال حضرت مشخص می شود که این مساله امری عام و فراگیری نبوده و استثنائی بوده) عرض کردند که این مسلمان نیست و اهل کتاب یعنی مسیحی یا نصرانی است، پیر شده و به کار گرفته نمی شود لذاست که از مردم کمک می خواهد، حضرت فرمودند: نام او را در دفتر بیت المال بنویسید و ماهیانه برای او مقرر کنید و نهیب رفت که چون اهل کتاب است تا به امروز که می توانست کار کند از او کار می کشیدید و حال که از کار افتاده، چیزی به او نمی دهید تا مجبور شود با دست از مردم کمک بخواهد. همین مساله موجب شد که از بیت المال مسلمانان برای اهل کتاب از کار افتاده، سهمیه ای معین کنند یعنی همان مساله بهزیستی و تامین اجتماعی؛ تامین اجتماعی تنها اختصاص به مسلمانان ندارد.

ضرورت احترام مسلمانان به اهل کتاب در کلام امام علی(ع)

او ادامه داد: شَمِر بن ذی الجوشن مشهوری که به عنوان قاتل امام حسین (ع) شناخته می شود گرچه او قاتل مباشر نبوده یعنی کسی که سر مقدس امام حسین (ع) را بریده برخلاف مشهور، شمر نبوده است؛ بنی کلاب از قبایل عربی بودند که قبل از اسلام به عراق آمده بودند، بعد که اسلام به عراق و کوفه رسید اینها به کوفه آمدند، پسر مسلمان شده بود، اما پدرش ذی الجوشن همچنان نصرانی بود، مُرده بود و جنازه اش را تشییع می کردند امیرالمومنین (ع) پرسید این جنازه کیست؟ گفتند: جنازه ذی الجوشن پدر شمر است، حضرت فرمودند: گرچه اهل کتاب است، اما به رعایت احترام پسرش که مسلمان است چند قدمی در تشییع جنازه او شرکت کنید ولو اینکه اهل کتاب باشد.

یوسفی غروی به نمونه هایی تاریخی از مشارکت غیر مسلمانان در امور مسلمانان اشاره و اظهار کرد: در حجاز بعد از اینکه اسلام حاکم شد، غیر مسلمان در حدی نبودند که بخواهند جریانی را تشکیل دهند، آنها غالباً به شرایط اهل ذمه عمل می کردند و مورد مخالفت خاصی در تاریخ ثبت نشده است؛ در زمان خلافت سه گانه، پیش از امیرالمومنین (ع) و همچنین در زمان حکومت امیرالمومنین (ع) و شش ماه بعد از امیرالمومنین (ع) در حکومت امام حسن (ع)، هم نمونه ای از اینکه اهل کتاب در کوفه یا بصره یا هر شهر دیگری یک جریان خلاف احکام ذمه عمل کرده باشند، نداریم و در تاریخ موجود نیست.

اجبار و الزام بر ترک دین و دخول در دین اسلام جایز نیست

او افزود: قبل از اسلام یمن بین ایران و رم دست به دست می شد، هر از چندی دست ایرانیان و هر از چندی دست رومیان بود، در وقت ظهور اسلام، یمن در دست ایرانیان بود، رمیان از طرف حبشه با گذشت از دریای سرخ (بحر احمر) به یمن که سَر ساحل دریای احمر است، می رسیدند و چون حبشه زیر پرچم رم بود و دین رسمی آنها مسیحیت بود لذا هر جا رم بود تبلیغ از مسیحیت می شد و مرکز تبلیغ مسیحیت آنها شهری به نام نَجران بود؛ پیغمبر اکرم (ص) به پادشاه ساسانی خسروپرویز نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد و چون نام خود را قبل از پادشاه ساسانی آورده بود، خسرو پرویز ناراحت شد و نامه پیغمبر اکرم (ص) را پاره کرد و به بادران پادشاه ایرانی یمن دستور داد که فوج نظامی به مدینه بفرستد و ببیند این عربی که چنین جرأتی کرده، کیست و او را دست بسته به ایران بفرستد، وقتی به مدینه وارد شدند، پیامبر (ص) به آنها گفت: کسی که شما از طرف او به ماموریت آمده اید، پسرش دیشب بر او مسلط شد و شکم او را سفره کرد؛ آنها تصمیم گرفتند به ایران بازگردند و از صدق گفته پیامبر (ص) مطلع شوند و با خود شرط کردند که اگر سخن پیامبر (ص) درست باشد، مسلمان شوند و در غیر این صورت مجددا به مدینه بازگردند و پیامبر (ص) را دست بسته نزد خسرو پرویز ببرند؛ تبری در نامه خود می نویسد به محض اینکه به یمن رسیدند، پیک ایران رسید و خبر داد که شیرویه شاه ایران شده است، در این خبر آمده بود که دیشب شکم پدرم را ظلم و ستم می کرد، سفره کردم و شاه شدم لذا دیگر کاری به آن عربی که پدرم دستور داده بود او را دستگیر کنید، نداشته باشید؛ همین مساله موجب شد که اکثر ایرانیان یمن مسلمان شوند، بادران به پیامبر (ص) نامه نوشت و کسب تکلیف کرد که نسبت به کسانی که مسلمان نشدند و بر زرتشتی گری خود ماندند، چه کنم؛ و پیامبر (ص) برای اولین بار در تاریخ است که او را مکلف کرد به آنها کاری نداشته باشید یعنی اجبار و الزام بر ترک دین و دخول در دین اسلام نکنید، اما از آنها در برابر مالیات اسلامی و به تعبیری به ازای مالیات اسلامی جزیه بگیرید.

اسلام برای کسی که مبدا و معاد را قبول دارد، حق حیات قائل است

او در پایان گفت: اسلام معتقد است اهل کتاب همین اندازه که مبدا و معاد را قبول دارند، معاد قبول داشتن یعنی مسئولیت قبول داشتن یعنی احساس به مسئولیت می کند ولو دروغ بگوید همین اندازه که خودش به زبان خودش اقرار دارد به اینکه پروردگاری هست و یک روز مسئولیتی است، اسلام برای او حق حیات قائل است، یعنی نسبت به کسی که تابع دینی باشد که مبدا و معادی در آن باشد، حق حیات قائل است و الزام به تغییر دین ندارد، ولی می گوید که شما زیر پرچم من می خواهید زندگی کنید و من از شما حمایت کنم، بر طبق مقررات احکام اسلام، مالیات سرانه پرداخت کنید.

منتشر شده در گفتار

سید ابوالفضل موسویان

با نگاه به سوره ممتحنه

چکیده

از آنجا که در جوامع اسلامی غیر مسلمانان اعم از اهل کتاب و غیر ایشان زندگی می کنند و یا کشورهای مستقلی که در کنار جوامع اسلامی هستند این بحث مطرح می شود که آیا مسلمانان به خاطر این که معتقدند اعتقادات دیگران نادرست است باید با آنان برخورد تند و خشن داشته باشند؟

و نمی توان برخوردی دوستانه داشت؟

آیا بین اهل کتاب و دیگران تفاوتی وجود دارد؟

در صورتی که نباید تند و خشن بود آیا حقوقی نیز برای آنان پیش بینی می شود یا خیر؟

به باور این نوشته در سوره ممتحنه به این سوالات پاسخ داده شده است و غیر مسلمانان را بطور کلی به دو دسته تقسیم کرده است و با آن دسته از آنان که به دشمنی با مسلمانان نمی پردازند، دستور به نیکی و رعایت عدالت و انصاف داده است. اما در اندیشه اسلامی بحث نخست به خوبی تبییین شده است و نکات ارزشمندی در نوع تعامل با آنان مطرح گردیده ولی بخش دوم یعنی رعایت عدل و انصاف با توجه به حقوق انسانی عصر جدید به خوبی تبیین نشده است و جا دارد محققان اسلامی به مسأله از منظر جدید بپردازند. در این مقال صرفا به طرح بحث اکتفا شده است و بررسی علمی آن به مقالات دیگر موکول می شود.

مقدمه

شاید امروزه کمتر کشوری وجود داشته باشد که همه افراد و اتباع آن از یک دین باشند. در بیشتر کشورها، یک اکثریتی وجود دارد که از نظر مذهب مشترک هستند. گروههای کوچکتری نیز وجود دارد که دین و مذهبی دیگر دارند و اقلیت شمرده می­شوند و چه بسا همین امر موجب تبعیضاتی در میان آنان شده و حقوق شهروندی آنان نادیده گرفته شده است.

در اصول دموکراسی و مردم سالاری، حكومت با اکثریت است و قوانين نیز مطابق نظر آنان وضع مي­شود اما آیا اقلیت های دینی نیز حقوقی دارد یا هیچ حقی برای آنان در برابر اکثریت وجود ندارد و باید خودشان را طبق خواسته اکثریت تغییر دهند؟

در اسلام به این مسأله چگونه نگاه شده است؟

برای حمایت بین المللی از حقوق اقلیتها پس از جنگ اول جهانی در عهدنامه­های عمومی و خصوصی، اصول و قواعدی تعیین گردید[1] و با تشکیل جامعه ملل مقرر شد: برای تضمین احترام و رعایت حقوق اقلیتها باید تعهدات دول در مورد اقلیتها در قوانین اساسی آنها منعکس شود و علاوه بر این جامعه ملل مراقبت خواهد نمود که این تعهدات اجرا شود.[2] در ماده اول اعلامیه بین المللی تبعیض نژادی ، مصوب ۱۹۶۳ همه افراد از جمله اقلیتها را در مقابل قانون برابر و یکسان شناخته است. و همچنین در پیمان بین المللی مربوط به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب ۱۹۶۶ بر برابری حقوق و عدم تبعیض برای همه انسانها تأکید می ورزد. و در ماده ۲ میثاق حقوق مدنی و سیاسی، دولتها متعهد شده اند که حقوق شناخته شده در میثاق را در باره افراد مقیم قلمرو یا تابع حاکمیتشان بدون تبعیض محترم شمرده و تضمین نمایند.

در نظام سیاسی اسلام به این حقوق نیز توجه شده است. در اینجا به بررسی آنها می پردازیم.

اسلام و اختلافات دینی و مذهبی

در مورد اختلافات دینی و مذهبی، نظامها دو گونه می باشند: سکولار و ایدئولوژیک؛ در نظامهای سکولار، نهاد دین از دولت جداست و دین اکثریت هیچ نقشی در اداره امور جامعه ندارد و نباید هیچ تبعیضی بین ادیان گوناگون صورت گیرد اما در نظامهای ایدئولوژیک، دین در اداره امور و وضع قوانین نقش دارد و تفاوتهایی بین طرفداران ادیان مختلف وجود دارد.

البته طبیعی است که اگر در کشوری اکثریت دارای دین خاصی هستند، حکومت از آنِ ایشان است، اما آیا می توان به موجب این حق، حقوق اقلیت را نادیده گرفت؟

اصل صلح و انواع پیمان های همزیستی مسالمت آمیز با ديگران

در اسلام اساس زندگی با دیگران بر صلح و زندگی مسالمت آمیز قرار داده شده است لذا در آیاتی خداوند از مسلمانان خواسته است اگر دیگران صلح خواستند باید با آنان با صلح زندگی کرد و فرمود: وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ؛[3] واگر به صلح گراييدند تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما.

و در این صورت حق هیچ گونه تعرض به آنان را ندارید: فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا؛[4] پس اگر از شما كناره‏گيرى كردند و با شما نجنگيدند و با شما طرح صلح افكندند [ديگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است. همچنین ملاحظه فرمایید آیات دیگر را از جمله آیه 128 سوره نساء که بر اصل صلح تأکید نموده است. «والصلح خیر» و به تعبیری، اين جمله كوتاه و پر معنى گرچه در مورد اختلافات خانوادگى در آيه فوق ذكر شده ولى بديهى است يك قانون كلى و عمومى و همگانى را بيان مي­كند كه در همه جا اصل نخستين، صلح و صفا و دوستى و سازش است، و نزاع و كشمكش و جدايى بر خلاف طبع سليم انسان و زندگى آرام بخش او است، و لذا جز در موارد ضروری و استثنايى نبايد به آن متوسل شد.

جالب اين است كه اين آيات پس از آيات جهاد نازل شده است و همين دليل بر اين است كه جهاد صرفا با كساني است كه با مسلمانان می جنگند نه با مطلق كفار و مشركان.

پیامبر اکرم (ص) با این که به پیشنهاد دو قبیله بزرگ اوس و خزرج به یثرب آمدند اما اصل را بر صلح و همزیستی مسالمت آمیز با دیگران و رعایت حقوق آنان قرار دادند. از این رو، در بدو ورود به یثرب، قراردادهایی را با قبایل مختلف منعقد نمودند.[5]

بدیهی است که این اقدام به معنی پذیرش حقوق آنان بود. بنابر این، آنچه که امروز در پیمانهای بین المللی بین دولتها وجود دارد، اسلام قرنها پیش، برای این که یک نوع اتحاد و همبستگی ملی و تعاون و همکاری بین امت اسلامی و ملل دیگر و همینطور گروههای غیر مسلمان در قلمرو حکومت اسلامی ـ آنجا که اکثریت را مسلمانان تشکیل می دهند ـ برقرار گردد، پیمانهایی را كه پيش از اسلام وجود داشته است، پذیرفت.

این پیمانها که بر اساس مصالح کلی جامعه منعقد می شد و به تأیید اسلام نیز رسید و از احکام امضایی اسلام شمرده می شود، عبارت بود از: ذمه، هدنه و امان.[6]

نوع تعامل مسلمانان با دیگران

در سوره ممتحنه به طور تفصیل به نوع تعامل مسلمانان با دیگران پرداخته است.

در آغاز سوره، از مؤمنان خواسته شده است که از دوستی و مودت با دشمنان خدا و خودشان اجتناب کنند زیرا افزون بر این که به باورهای مؤمنان کفر می ورزند، پیامبر و پیروانش را به خاطر ایمانشان از سرزمین خودشان بیرون می کنند و اگر بر آنان قدرت یابند، دشمنی می نمایند و می خواهند مسلمانان به خداوند کافر شوند و در اجرای این دستور، نباید نسبت فامیلی ملاحظه گردد.

در ادامه، روش حضرت ابراهیم و پیروانش را به عنوان الگو معرفی می نماید که ایشان از کفار برائت جستند و دشمنی و کینه همیشگی با آنان را تا هنگامی که بر چنین اعتقادی بودند، اعلام نمودند. در عین حال این امر را منتفی نمی داند که ممکن است کفار ایمان بیاورند و به جای دشمنی، مودت و دوستی بین مسلمانان و ایشان برقرار گردد. از این رو مومنان را از نیکی و انصاف نسبت به آن دسته از کفار که سر جنگ با مسلمانان ندارند و اقدامی علیه آنان نکرده اند، منع نمی کند.

و به صراحت در آیات 8 و 9 کفار را به دو دسته تقسیم می نماید. یک دسته آنان که می خواهد مسلمانان دست از اعتقاداتشان بردارند و به مقابله با مسلمانان برخواسته اند. و یک دسته افرادی که نسبت به مسلمانان دشمنی و عداوت ندارند. بنابر این تمام آنچه از ابتدای سوره بر آن تأکید شد که آنان را دوست نگیرید، صرفا مربوط به دسته نخست از کفار است نه نسبت به همه آنان. لذا مسلمانان نسبت به دسته دوم ـ همانطور که در جاهای دیگر بیان شده است ـ به نیکی و انصاف رفتار نمایند چه بسا با رفتار پسندیده، آنان مؤمن شوند و مودت و دوستی بین آنان و مسلمانان برقرار گردد.

در اینجا به توضیح آیه 8 ـ که مربوط به کفار غیر معاند است ـ می پردازیم:

خداوند می فرماید: «لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[7]

خدا شما را از نيكى كردن و عدالت‏ورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيده‏اند و از سرزمينتان بيرون نرانده‏اند، باز نمى‏دارد. خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مى‏كنند دوست دارد.

در این آیه دو شرط را برای نیکی و عدالت نسبت به آنان کافی دانسته که عبارتند از: نجنگیدن کفار و اخراج نکردن مسلمانان از دیارشان.

«بر» به معنای حسن رفتار و گرامی داشتن است و «عدالت» به معنی قرار دادن هر چیزی در جای خود و رعایت انصاف است که با آنان به گونه ای رفتار شود که مسلمانان می خواهند با ایشان رفتار شود.[8] و در منازعات بین آنان و مسلمانان، به عدالت قضاوت شود.[9] و بطور کلی حقوق آنان مراعات شود.

گرچه برخی حسن رفتار با آنان امری ممدوح دانسته اند نه واجب ولی مسلماً برخورد عادلانه با آنان امری الزامی است با توجه به این که در آخر آیه فرموده خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد و نیز به صراحت در آیات دیگر هر گونه ظلم و تجاوز را حتی نسبت به غیر مسلمانان ممنوع دانسته است

به هر حال با این که آیه در باره مشرکان است اما تعبیر «الذین لم یقاتلوکم» عام است و شامل هر غیر مسلمانی می شود. چه اهل کتاب و چه مشرکان.

بنابر این، فرمانی که در ابتدای سوره اعلام شده (لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء/دشمنان من و خودتان را دوست نگیرید) در مورد این اشخاص نیست.

برخی گفته اند این برخورد دوستانه با غیر مسلمانان تا زمانی بوده است که آیه جهاد در سوره توبه «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»[10] نازل نشده بود و با نزول آن آیه این دستور نسخ شده است. ولی اکثر اهل تأویل این آیه را محکم و غیر منسوخ می دانند.[11]

صرف نظر از این که آیه قتال، تحقیقا دلالتی بر جهاد ابتدایی ندارد و تنها به جهاد دفاعی با کسانی که با مسلمانان می جنگند، دلالت دارد،[12] علامه طباطبایی به خصوص در مورد نسخ نشدن این آیه چنین استدلال کرده اند: این آيه [8 سوره ممتحنه] با اينكه مطلق است، اما شامل غير اهل ذمه و اهل معاهده نمى‏شود، و كفارى كه با اسلام سر جنگ دارند مشمول اين آيه نيستند، تا آيه سوره توبه ناسخ آن باشد، چون آيه مذكور تنها به كفار حربى و مشركين نظر دارد، با اين حال چطور مى‏تواند ناسخ آيه مورد بحث باشد، با اينكه هيچ مزاحمتى بين آن دو نيست.[13]

همچنین منافاتی با آیه 29 سوره فتح ندارد که می فرماید: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» زیرا در این آیه نمی فرماید به تندی و خشونت با آنان برخورد نمایید بلکه می فرماید حالت مؤمنان با آنان به گونه ای باشد که آنان سستی در اعتقاد را در مؤمنان مشاهده نکنند. بلکه آنان را مستحکم و جدی و غیرقابل تغییر ببینند.

بر این اساس در این آیه بر دو نکته در رابطه با غیر مسلمانان غیر معاند تأکید شده است. که عبارتند از: نیکی و عدالت. این دستورات در آیات دیگر نیز به طور مطلق و کلی بیان شده است که در اینجا به آن اشاره می کنیم:

دستور الهی بر نیکی و عدالت نسبت به دیگران

در آیاتی از قرآن به احسان و عدالت فرمان داده شده است از جمله:

الف) آیات بر و احسان

در آیات بسیاری توصیه به احسان و نیکی به دیگران شده است از جمله:

از پیامبر (ص) می خواهد که با مردم به نیکی سخن بگوید: «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً»

و با اهل کتاب جز به نیکی مجادله نکند: وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛ با اهل كتاب جز به صورت نيكو مجادله مكن.

و مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگار بخواند و با بهترين شيوه با آنان مجادله كند. ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ.

لذا برای همه جهانیان رحمت معرفی می شود «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»

و به انسانها نسبت به والدین به نیکی توصیه می فرماید: «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً»»

و بطور کلی به عدالت و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى­دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى­دارد. إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛

و جزای نیکی را جز نیکی نمی داند: هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛

ب) آیات عدل و انصاف

در آیات بسیاری نیز به عدالت فرمان داده شده است از جمله: بقره 282؛ نساء 3 و 58 و 129 و 135؛ مائده 8 و 106؛ انعام 152؛ نحل 76 و 90؛ شوری 15 و...

به عنوان نمونه در سوره شوری آیه 15 ماموریت پیامبر را اجرای عدالت می داند (امرت لاعدل بینکم) و در آیه 25 سوره حدید ماموریت همه انبیاء را آگاه کردن مردم برای اقامه قسط و عدل بیان می کند (لیقوم الناس بالقسط) و در آیه 8 سوره مائده به يكى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده و به مسلمانان هشدار مى‏دهد كه: نبايد كينه‏ها و عداوتهاى قومى و تصفيه حسابهاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق ديگران گردد، زيرا عدالت به تقوی نزدیکتر است. لذا می فرماید: ولایجرمنکم شنئان قوم علی الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی»

نمونه هایی از عدل و احسان به دیگران در روایات

در روایات نیز بر عدل و احسان نسبت به غیر مسلمانانی که معاند نیستند، تأکید شده است. از جمله:

1ـ از امیرالمؤمنین (ع) در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالک نقل شده است: «و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف لهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق»؛ قلبت را مملو از رحمت و محبت و لطف به مردم بکن و مانند حیوان درنده خویی نباش که بخواهی آنان را بدری. زيرا آنها دو دسته اند: یا برادر دینی تو هستند یا در خلق نظیر تو هستند.»

در این نامه امام با استفاده از 4 واژهِ رعایتی برای مردم تأکید ورزیده اند که سه مورد اول آن جنبه ایجابی دارد و مورد چهارم جنبه سلبی و آنها عبارتند از: لطف، محبت، رحمت و مانند حیوان درنده خو نبودن.

و افزون بر این که، واژه رعیت به معنای مردم و افراد تحت سلطه است و مقید به مسلمان و غیر مسلمان نیست، در آخر نیز با تصریح به همه افراد جامعه، (اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق) این نوع رفتار را شامل همه و عموم مردم ـ چه مسلمان و چه غير مسلمان ـ دانسته­اند.

2ـ معاوية بن وهب نقل می کند که زكريا بن إبراهيم مسیحی بود و مسلمان شد. در مراسم حج با امام صادق (ع) ملاقات کرد و پرسید: من نصرانی بوده و مسلمان شدم ولی پدر و مادرم مسیحی هستند و مادرم نابیناست. آیا با آنان باشم و از ظرف غذای آنان بخورم؟

امام فرمودند: ایرادی ندارد پس به مادرت توجه داشته باش و به او نیکی کن.[14]

3- در روايت آمده است كه: پيرمرد بسيار مسن از كارافتاده‌اى كه گدائى مى‌كرد بر امير المؤمنين (ع) گذر كرد، حضرت فرمود: اين كيست؟

گفتند اى امير المؤمنين اين يك مرد نصرانى است. امير المؤمنين (ع) فرمود: تا توان داشت از وى كار كشيديد و اكنون كه ناتوان شده رهايش كرده‌ايد؟

از بيت المال خرجى او را بدهيد.[15]

4ـ در صحيح بخارى به سند خود از جابر بن عبد الله آمده است كه گفت:

جنازه‌اى را مى‌بردند، پيامبر (ص) به احترام او ايستاد، ما نيز ايستاديم و گفتيم: اى رسول خدا، اين جنازه يك يهودى است، حضرت فرمود: هر وقت جنازه‌اى را ديديد از جاى خويش بلند شده و بايستيد.[16]

5- باز در همان كتاب آمده است كه: سهل بن حنيف و قيس بن سعد در قادسيه عراق نشسته بودند، جنازه‌اى را از آن طرف مى‌بردند، آن دو بلند شدند و ايستادند، به آنان گفته شد اينان از اهل زمين- يعنى اهل ذمه- هستند، آن دو گفتند: از مقابل پيامبر (ص) جنازه‌اى عبور مى‌دادند، آن حضرت از جاى برخاست، برخى به آن حضرت گفتند: اين جنازه يك نفر يهودى است، فرمود: آيا او يك انسان نيست؟

ملاحظه مى‌فرمائيد، اين منطق اسلام است كه براى يك انسان به هر مذهب و مرامى كه باشد حتى براى جنازه او- در صورتى كه تجاوز به حقوق ديگران نكرده باشد- شان و احترام ويژه قائل است.

6ـ در مجمع البیان نقل شده است: ساره كنيز و جاريه ابى عمرو بين صيفى بن هشام دو سال بعد از جنگ بدر از مكّه بمدينه خدمت پيامبر (ص) آمد. پس پيغمبر (ص) به او فرمود: آيا مسلمان آمدى؟

گفت: نه. فرمود: آيا به عنوان مهاجرت آمدى؟

گفت: نه. فرمود: پس براى‏ چه آمدى؟

گفت: شما اساس عشيره و آقاى منيد و بحقيقت كه اموال و آقايى ما رفته و سخت مستمند و نيازمند شدم، پس بر شما وارد شدم كه عطائى بمن نمائيد و مرا بپوشانيد و مركبى نيز دهيد كه سوار شوم، فرمود: پس جوانان مكّه چه شدند؟

و او زنى نوحه‏گر و خواننده بود گفت: بعد از واقعه جنگ بدر ديگر كسى بسراغ من نيامد، پس پيامبر خدا «ص» وادار كرد اولاد عبد المطّلب را تا او را پوشانيده و سوار كرده و آذوقه‏اى به او دادند.[17]

7ـ انجام برخی از امور در فقه اسلامی تبعات و آثاری دارد. مثلا ازدواج با محارم حرام و مرتکب آن مجازات می شود و فرزند حاصل از آن ولد الزنا شمرده می شود. اما هیچ مسلمانی حق ندارد فرزند غیر مسلمانان را که با ازدواج محارم به دنیا آمده، زنازاده بداند در صورتی که در دین آنان این عمل مجاز شمرده شده باشد.[18] این حکم برگرفته از روایات است و نقل شده است: َقذَفَ رَجُلٌ مَجُوسِيّاً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع)- فَقَالَ مَهْ فَقَالَ الرَّجُلُ إِنَّهُ يَنْكِحُ أُمَّهُ وَ أُخْتَهُ- فَقَالَ ذَاكَ عِنْدَهُمْ نِكَاحٌ فِي دِينِهِمْ. کسی نزد امام صادق (ع) به یک مجوسی نسبت زنا داد حضرت فرمودند: ساکت باش. آن مرد گفت آنها با مادر و خواهر خود ازدواج می کنند. حضرت فرمودند: این در دین آنان ازدواج است. و در روایتی دیگری از امام باقر (ع) از حکم آنان سوال شد، حضرت فرمودند: تَجُوزُ عَلَى أَهْلِ كُلِّ ذِي دِينٍ بِمَا يَسْتَحِلُّونَ؛ بر اهل هر دینی آنچه را روا می دانند حلال است.[19]

لذا فقها بر اساس قاعده «الزام» که برگرفته از روایت «الزموهم بما الزموا به انفسهم»[20] می باشد، تمام کارهایی که آنان انجام داده اند و مطابق قوانین خودشان بوده است را حمل به صحت می کنند.[21]

از این رو مسلمانان، غیر مسلمانان را به احکام اسلام ملتزم نکرده اند و آنان طبق مقررات خودشان رفتار می­کنند و مسلمانان نیز قوانین آنها را در مورد خودشان می­پذیرند.[22]

8ـ در سنن ابى داود، از پيامبر خدا (ص) آمده است: آگاه باشيد كسى كه بر معاهدى كه در پناه اسلام است ستم روا دارد يا از او كم بگذارد، يا كارى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، يا بدون رضايت او چيزى را از او بگيرد، من در روز قيامت بازخواست‌كننده و مدعى او خواهم بود. (الا من ظلم معاهدا او انتقصه او كلّفه فوق طاقته او اخذ منه شيئا بغير طيب نفس فانا حجيجه يوم‌)

9- در فتوح البلدان بلاذرى از آن حضرت (ص) آمده است: كسى كه به معاهدى ستم روا دارد و چيزى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، من طرف حساب و مدعى او خواهم بود. من ظلم معاهدا و كلفه فوق طاقته فانا حجيجه.»[23]

10ـ احترام اسلام براى افرادى كه در ذمّه اسلام هستند تا حدى است كه به آنان اجازه مى‌دهد كه با امام و پيشواى مسلمانان به مخاصمه برخيزند و او را به پاى ميز محاكمه بكشانند و براى موضوع مورد ادعاى او بينه مطالبه كنند، چنانچه اين قضيه در مورد زرۀ امير المؤمنين (ع) و مخاصمه او در عصر خلافت وى با يك مرد يهودى اتفاق افتاد و قضيه به نزد شريح قاضى كشيده شد.

11- در نامه آن حضرت (ع) كه به برخى مأموران گردآورى ماليات مى‌نويسد آمده است:

براى گرفتن خراج، لباس زمستانى و تابستانى مردم، و چهارپايى كه با آن كار مى‌كنند و بنده آنها را به فروش نرسانيد، و هرگز كسى را براى گرفتن يك درهم تازيانه نزنيد، و هرگز به اموال مردم چه اهل نماز باشند و چه معاهد، دست‌ درازى نكنيد، مگر اينكه اسب يا اسلحه‌اى را بيابيد كه عليه اهل اسلام بكار گرفته مى‌شود كه سزاوار نيست مسلمان چنين وسايلى را در دست دشمنان اسلام فرو بگذارد تا موجب شوكت آنان عليه اسلام گردد.[24]

بررسی دیدگاه فقها

فقیهان شیعه در ابواب مختلف فقه با توجه به صدر آیه مزبور و آیات و روایات دیگر، به تناسب موارد دیدگاههای متفاوتی ارائه کرده اند اما بخش دوم آیه که در مورد عدالت است و همانطور که گفتیم این بخش الزامی نیز می باشد، چندان مورد توجه آنان قرار نگرفته است و بویژه در بخش سیاسی مغفول مانده است.

در توضیح این مطلب ابتدا لازم است توجه فقیهان را به بخش اول آیه متذکر شویم.

الف) احسان و نیکی به غیر مسلمانان

فقیهان به خوبی، در ابواب مختلف فقه، به نیکی و احسان به غیر مسلمانان تأکید کرده اند مثلاً:

1ـ شهید اول در کتاب قواعد به نقل از بحارالانوار می گوید: نیکی به پدر و مادر متوقف بر اسلام داشتن آنان نیست به دلیل فرموده خداوند متعال که فرمود: «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً». همانطور که روشن است فرض بر این است که آنان مشرکند. لذا جز در مورد شرک باید از دستور آنان پیروی نمود.

2ـ فقها یکی از مواردی که تیمم را جایز شمرده اند آنجایی است که حفظ آب برای رفع تشنگی خودش و دیگران و لو کافر، لازم باشد.[25] در این رابطه به روایت امام صادق (ع) نیز استناد شده است.[26]

3ـ همچنین کمک مالی به غیر مسلمانان روا شمرده شده است چه به عنوان صدقه به نیازمندان آنان و چه وقف اموال و نذر و وصیت برای آنان. البته در برخی از ابواب فقه تفاوتهایی بین آنان با مسلمانان قایل شده است که عمدتا یک دستور درون دینی برای پیروان اسلام است نه این که حقی از آنان را نادیده گرفته باشد مانند اجتناب مسلمانان از آنها در طهارت و نجاست، تولیت نبخشیدن به آنان و...

لذا در بحث وقف با این که اختلاف بین فقیهان در مورد اهل کتاب و غیر آنان همچنین بین ذمی و محارب، اقوام و خویشان و غیر آنها وجود دارد، صاحب جواهر می فرماید: از بسیاری از کلمات پیشینیان بر می آید که مطلقا وقف بر آنان جایز است بلکه مجمع البیان در این مسأله ادعای اجماع کرده است که مسلمان به هر کس خواست اعم از محارب، چه نسبت فامیلی داشته باشد یا نداشته باشد، می تواند برایشان وقف نماید.

در عین حال در آخر می فرماید: ادله مخالف را می توان به کافر حربی معطوف دانست و در مورد غیر حربی چه از اقوام باشد و چه نباشد وقف جایز است.[27]

ایشان همین نظر را در باب وصیت دارند. الا این که بین حربی و غیر حربی نیز فرقی نگذاشته اند.[28]

در همین راستا امام خمینی می فرماید: وقف بر ذمی و مرتد غیر فطری (ملی) به ویژه اگر از اقوام باشد صحیح است.[29]

ایشان دقیقا همین نظر را در مورد وصیت نیز دارند.[30]

آیت الله خوئی نیز در هر دو باب به جواز رأی داده اند.[31]

ب) رعایت عدالت

با این که در آیات بسیاری از ظلم و اجحاف نسبت به دیگران حتی دشمنان منع شده است. معمولا این مسأله عمدتا به امر قضا بسنده شده است. یکی از وظایف قاضی رعایت تساوی بین طرفین دعوی دانسته شده است در همه جهات از سلام کردن و پاسخ سلام دادن گرفته تا نشاندن آنان و نگاه به ایشان و... و بالاخره به عدالت حکم نمودن بین آنان.[32]

در حالی که در مباحث سیاسی در عصر حاضر حقوق شهروندی نیز مطرح است.

مانند: حق انتخاب سرنوشت در رأی دادن و رأی گرفتن. حق فعالیتهای اقتصادی، حق اشتغال، حق مسکن، حق آزادی بیان، آزادی عقیده و... آیا می توان با استفاده از متون اسلامی این حقوق را برای آنان استنباط نمود؟

تا چه حد؟

و آیا مرزبندی بین مسلمانان و آنان در چه اموری تعریف می شود؟

به عنوان نمونه:

پیامبر (ص) در بدو ورود به مدینه قرارداهایی را با اهل کتاب منعقد نمودند و تا آخر عمر به تعهدات آن متعهد بودند و اگر تحولی رخ داد، نه از جانب پیامبر (ص) بلکه به دلیل نقض آشکار مفاد عهدنامه از سوی قبیله هایی چون یهود بود.

در بندهای 24 تا 35 عهدنامه ضمن تصریح به نام قبیله های یهود، استقلال داخلی یکایک آنان را همانند یهود بنی عوف تضمین نمودند.[33] این پیمانها بر اساس چه حقی برای آنان بود؟

پیمانهایی که حتی بعدها مورد احترام امیرالمؤمنین (ع) نیز واقع شد.

--------------------------------------

[1]. صفدری، حقوق بین ­الملل عمومی، ج3، ص235 .

[2]. نصیری، حقوق بین ­الملل خصوصی، ص82 .

[3]. سوره انفال، آیه61 .

[4]. سوره نساء، آیه90 .

[5]. ر.ک: ابن­هشام، السیره، ج2، ص147ـ150؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج1، ص88 .

[6]. برای شناخت این پیمانها مراجعه شود به صفحات 95 تا 102 ازکتاب دین و آزادی از نویسنده .

[7]. ممتحنه، آیه 8 .

[8]. التحریر و التنویر، ج28، ص152 .

[9]. تفسیر من وحی القرآن، ج22، ص156 .

[10]. توبه/5 .

[11]. زحیلی، تفسیر المنیر، ج28، ص137 .

[12]. ر.ک: دین و آزادی، ص68-88 .

[13]. طباطبایی، المیزان، ج19، ص234 .

[14]. الكافي 2: 160 .

[15]. وسائل 11/ 49. ابواب جهاد عدو، باب 19 حديث 1 .

[16]. صحيح بخارى 1/ 228، در باب جنائز، باب من قام لجنازة يهودى .

[17]. مجمع البیان، ج9، ص404 .

[18]. ر.ک: حر عاملی، وسائل الشیعه، ج26، ص319 .

[19]. همان .

[20]. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج26، ص158 .

[21]. ر.ک: نجفی، جواهرالکلام، ج39، ص320 و بجنوردی، القواعدالفقهیه، ج3، ص177 .

[22]. ر.ک: ابن هشام، السیره، ج2، ص148-150 .

[23]. فتوح البلدان/ 167.

[24]. نهج البلاغة، نامه/ 51 .

[25]. تحریرالوسیله، ج1، ص104و کتاب الطهاره، ج2، ص77 .

[26]. ر.ک: وسایل الشیعه، ج3، ص388 .

[27]. جواهرالکلام، ج28، ص32 .

[28]. همان، ص367 .

[29]. تحریرالوسیله، ج2، ص71 .

[30]. همان، ص96 .

[31]. ر.ک: منهاج الصالحین، ج2، ص241 و 219 .

[32]. ر.ک: تحریرالوسیله، ج2، ص409 .

[33]. ر.ک: سیره ابن هشام، ج3، ص324-320؛ جعفریان، تاریخ تحول دولت و خلافت، ص49 .

منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا