دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط

(دانشیار دانشگاه مفید)

فقر یک مسئله­ی جدی در جامعه کنونی است. اخیراً یکی از مسئولین بیان کرده است که حدود 11 میلیون فقیر در جامعه وجود دارد. این سخن به این مفهوم است که حدود 14 درصد جمعیت کشور در فقر به سر می­برند. با مراجعه به برخی آمارها و نشانه ها تلخی فقر بیش از پیش آشکار می‏شود. مسائلی مانند فروش اعضای بدن، فروش فرزند و ... همه می‏تواند نشانه ایی از این وضعیت در کشور باشد. طبیعتا فقر یک پدیده صرفا اقتصادی نبوده، جنبه های مختلفی دارد. فقر دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی نیز می‏باشد. در منابع دینی به این ابعاد به خوبی پرداخته شده است. اما لبّ سخن این است که جامعه امروزی ما که گاه به امّ القرای جهان اسلام و گاه با تعبیری همانند الگوی سایر جوامع مسلمان از آن یاد می‏شود، به طور گسترده با معضل فقر روبرو است.

رفاه هدف جامعه اسلامی

خطیبی در تریبون های خود رفاه جامعه را مترادف با رواج گناه بیان کرده‏اند و این را از خطرات برجام دانسته است. فرد دیگری بیان کرده است که اگر در جامعه رفاه جریان داشته باشد احکامی مانند زکات، خمس و یا انفاق و صدقه موضوع نخواهند داشت. آنان جامعه همراه با فقر را جامعه‏ایی اسلامی دانسته‏اند. متاسفانه هر دو روحانی بوده و از زبان دین سخن می‏گویند. اما به واقع رفاه یکی از اهداف جوامع دینی بوده و مدیریت این جوامع نیز این دغدغه را باید دنبال کند. در این مختصر مروری بر دلایل این سخن بیان می­شود.

1) دين اسلام، ديني فطري بوده كه تمايلات طبيعي بشر را ناديده نمي‌گيرد. دين به سركوب غرايز طبيعي نمي‌پردازد بلكه تعديل، جهت‌دهي، به چارچوب درآوردن اين غرايز را هدف خويش قرارداده است. علايقي مانند حب مال، همسر، فرزند و ... مورد احترام دين بوده، ولي دين مي‌خواهد اين علايق ضابطه‌مند شوند. بر اين اساس ميل به رفاه نيز كه در نهاد انسان قرار داده شده است، ميلی طبيعي و مورد احترام دين فطري اسلام است. اما دين مخالفت خود را با رفاه گرايي و نه رفاه بيان داشته است. دين نمي‌خواهد بشر، رفاه‌گرا بوده، جنبه‌هاي انساني و اسلامي را ناديده گيرد. لذا رفاه را در چارچوب ضوابط ديني مي‌پذيرد.

2) شواهد فراواني در قرآن كريم مبني بر عدم مخالفت دين با رفاه بشري مي‌توان يافت. به عنوان مثال خداوند در مخالفت با كساني كه از نعمتهاي الهي استفاده نكرده، زينتهاي خداوندي را بر خود حرام كرده‌اند مي‌فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ»:[1] بگو چه كسي زينت‌هاي الهي را كه براي بندگان خود آفريده و روزي­هاي پاكيزه را حرام كرده است.

بنا بر نگاه قرآني، خداوند زمين را به گونه‌اي آفريد كه بشر بتواند از آن بهره‌مند شده و از محصولات آن استفاده كند:

«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ»:[2] او كسي است كه زمين را براي شما رام كرده، بر شانه‌هاي آن راه برويد و از روزيهاي خداوند بخوريد و بازگشت و اجتماع همه به سوي اوست.

آيات بسياري نشان مي‌دهند كه زمين، آسمان، طبيعت و ... براي رفاه بشر خلق شده‌اند كه از باب نمونه مي‌توان به سوره نحل / 7-6، كهف/7، ق/7-6، بقره/ 36 و هود/ 61 مراجعه كرد.

3) پس از آيات قرآني، روايات بسياري نيز بر اين مسئله تاكيد دارند. از جمله در نامه مشهور مالك اشتر چنين آمده است:

« هذا ما امر به عبدالله علي اميرالمؤمنين، مالك بن الحارث الاشتر في عهده اليه، حين ولاه مصر جبايه خراجها، و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها»؛ « اين فرمان بنده خدا، علي اميرمومنان به مالك اشتر پسر حارث است، در عهدي كه با او دارد. هنگامي كه او را به فرمانداري مصر بر مي‌گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح و شهرهاي مصر را آباد نمايد.»[3]

سپس حضرت امير(ع) در ادامه نامه مي‌نويسد: « وليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج»؛ بايد تلاش تو در آباداني زمين بيشتر از جمع‌آوري خراج باشد»[4]

در اين نامه، از وظايف حكومت ديني، اصلاح امور مردم و آباداني شهرها ذكر شده است. روشن است كه رونق و آباداني معنايي جز گشايش امور معيشتي و رفاه و يا به تعبير دينداران، وسعت روزي نخواهد داشت. سپس حضرت در ادامه، نظام ماليات­ستاني را با هدف آباداني و رفاه و رونق جامعه ذكر مي‌كند.

در نامه به محمد بن ابي بكر، زندگي مرفه را حق مؤمنان مي‌داند. حضرت امير(ع) چنين بيان مي‌دارد: « و اعلموا عبادالله ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الآخر›، فشاركوا اهل الدنيا في دنياهم، و لم يشاركوا اهل الدنيا في آخرتهم، سكنوا الدنيا بافضل ما سكنت، و اكلوها بافضل مااكلت، فحظوا من الدنيا بماحظي به المترفون، و اخذوا منها ما اخذه الجبابره المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجرالرابح»؛ «آگاه باشيد! اي بندگان خدا! پرهيزكاران از دنياي زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه راگرفتند. با مردم دنيا در دنيايشان شريك گشتند، اما مردم دنيا در آخرت آنها شركت نكردند، پرهيزكاران در بهترين خانه‌هاي دنيا سكونت كردند، و بهترين خوراك‌هاي دنيا را خوردند و همان لذت‌هايي را چشيدند كه دنياداران چشيده بودند و از دنيا بهره گرفتند آنگونه كه سركشان و متكبران دنيا بهره‌مند بودند. سپس از اين جهان با زادوتوشه فراوان و تجارتي پرسود به سوي آخرت شتافتند.[5]

شهيد صدر در توضيح اين نامه مي‌فرمايند كه اين نامه تاريخي، صرفاً داستاني نيست كه امام(ع) از آن سخن گفته باشد بلكه هدف از اين بيان، تبيين وضعيت آرماني است كه جامعه پارسايان بايد آن را در زمين محقق سازند[6]

روايات بسياري بر استحباب گشايش زندگي براي خانواده، ايجاد آسايش براي افراد تحت سرپرستي فرد تاكيد نموده است. به عنوان نمونه امام باقر(ع) در روايتي مي فرمايند: «من طلب الرزق في الدنيا استعفافاً عن الناس و توسيعاً علي اهله و تعطفاً علي جاره لقي الله عز و جل يوم القيامه و وجهه مثل القمر ليله البدر»؛

«هر كس كه با هدف بي نيازي از مردم، گشايش بر خانواده اش ومحبت بر همسايه (و ديگران)به دنبال روزي باشد، روز قيامت خداوند را با چهره ايي همچون ماه كامل ملاقات مي­كند». [7]

در روايتي ديگر امام صادق(ع) هدف از تلاش در زندگي را، گشايش بر خانواده در غذا، پوشاك و …، وكمك به سايرين ذكر مي كند.[8] و امام رضا(ع) نيز از جمله وظايف مرد را تلاش براي ايجاد رفاه خانواده ذكر مي كند.[9]

 در برخي از ادعيه نيز گشايش در زندگي از خداوند منان خواسته شده است و يا به ياران تعليم داده مي­شود كه در دعا از خداوند روزي وسيع و حلال خواسته شود. [10]

4) روايات بسياري در نكوهش و مذمت فقر وارد شده است.[11] رهبران ديني با تاكيد بسيار، زشتي فقر را تبيين كرده‌اند. زيرا فقر عواقب سويي در شخصيت فرد و در اجتماع مي‌گذارد. خداوند انسان را جانشين خود در زمين قرارداد و بار امانت را بر دوش وي نهاد و به او قابليت داد كه مسير تكاملي خويش را بپيمايد و جانشين خداوند را به منصه ظهور برساند. اما فقر مانع از ظهور اين قابليت‌ها مي گردد. براي شكوفايي استعدادهاي انسان و قابليت­هاي به وديعه گذارده شده، بايد فضايي مناسب ايجاد شود تا همه بتوانند به كمالات انساني دست يابند و اين امر با فقر در جامعه محقق نمي‌شود

در نتيجه به دلايل ياد شده، رفاه از اهداف اقتصاد اسلامي است. شهيد صدر معتقد است رفاه محور مشتركي است كه سه مكتب اقتصادي سرمايه داري، ماركسيسم و اسلام در مورد آن وحدت نظر داشته، آن را هدف مي‌دانند با اين تفاوت كه هر كدام از مكاتب، ابزارها و روشهايي منطبق بر چارچوب مكتبي براي دستيابي به اين هدف را دنبال مي‌كنند[12]

نقد رویکرد علمای دینی به پدیده فقر

معمولا گروه هایی از علمای دینی راه حل های اسلامی برای معضل فقر را، مصرف وجوهات مالی مانند خمس، زکات، انفاقات مستحب و یا استفاده از انفال ذکر می‏کنند؛ اما پرسش این است که چرا با وجود دستورات اسلامی مبنی بر ضرورت پرداخت وجوهات مالی مانند خمس، زکات و منابع گسترده عمومی مانند انفال که در ایران مصداق بارز آن، نفت است؛ فقر نه تنها نسبت به پیش از انقلاب کاسته نشده، بلکه بر حجم و ابعاد آن افزوده شده است. از نظر نگارنده این تلقی از مواجهه با فقر، بیان کننده نگاهی سطحی و نارسا از رویکرد دین در تقابل با فقر است زیرا به تعامل روابط متغیرهای بسیار مهم توجهی نکرده و ضمن فرو کاستن آن به بعد درآمدی و اقتصادی، به زمینه های پیدایی آن نگاهی ندارد. بر این اساس نمی‏تواند برای زدودن فقر از جامعه راهی بیابد.

به نظر می‏رسد برای درک درست از نحوه مواجهه اسلام با پدیده فقر، در ابتدا باید به عواملی که موجب فقر می‏شوند اشاره‏ای گذرا شود. زیرا بدون آن نمی‏توان به نگاه عمیق و جامع اسلام در تقابل با فقر پی برد.

عوامل فقر:

از یک نگاه می‏توان فقر را به دو دسته عوامل فردی و اجتماعی (به معنای گسترده) تقسیم کرد. مواردی مانند تنبلی بعضی از افراد و تن ندادن به کار، خیانت در امانت و اموال، تندخویی و ناسازگاری در محیط کاری، اسراف و تبذیر مصرف و به عبارتی فقدان عقل معاش در زندگی و مانند آن از عوامل فردی فقر محسوب می‏شوند جنبه های فردی و عوامل شخصی فقر در این نوشتار مد نظر نبوده، بر پدیده فقر به عنوان یک مسئله اجتماعی و اقتصادی تاکید می‏شود. بنابراین پرسش این است که چه عواملی موجب می‏شوند تا فقر در جامعه رخ دهد.

  1. از نگاه عمومی یکی از عوامل فقر در جامعه رکود اقتصادی و رشد پایین اقتصادی نامناسب با رشد جمعیت است. هر گاه رشد اقتصادی کشوری با رشد عرضه نیروی کار جامعه تناسبی نداشته باشد با پدیده بیکاری روبرو شده و یکی از عوامل مهم فقر نیز بیکاری است. تلاش در جهت رشد اقتصادی مناسب و تحقق رونق اقتصادی منجر به کاهش نرخ بیکاری و در نتیجه فقر نیز کاهش خواهد یافت. به عنوان مثال کشورهایی مانند آرژانتین، اروگوئه و ونزوئلا در سال 1960 جزو 25 کشور دارای بالاترین سطح رفاه جهان بودند اما امروزه سطح رفاه آنان کاهش و درصد مردم فقیرشان افزایش یافته است و به عکس کشورهایی مانند تایوان و برخی دیگر از کشورهای شرق آسیا در سال 2000 جزو 25 کشور مرفه جهان شدند. مقایسه سطح رفاه دو کشور کانادا و آمریکا در یک دوره صد ساله، نشان دهنده تداوم رشد اقتصادی این کشورهاست. بنابراین رشدهای موقتی، نوسانی و گذرا نمی‏تواند موجب سطح رفاه پایدار کشورها شود بلکه پایداری رشد اقتصادی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
  2. گاه فقر گروه هایی از مردم به رشد و رونق اقتصادی ارتباط زیادی نداشته، بلکه عواملی مانند کهولت، ناتوانی یا کم توانی، معلولیت های جسمی و روانی، فقدان سرپرست خانوار منجر به فقر آنان شده است.
  3. عامل سوم، سیاست ها و نگاه های تبعیض آمیز در حاکمیت و یا جامعه است. منظور از نگاه و سیاست های تبعیض آمیز این است که گاه دولت و یا یک نظام به دلایلی سیاست هایی به نفع شهر و به زیان روستا اتخاذ می‏کند و در نتیجه مردم روستا به دلیل این سیاست تبعیض آمیز دچار فقر می‏شوند. گاه سیاست بخشی گرفته می‏شود و از صنعت در مقابل کشاورزی حمایت می‏شود در نتیجه فعالان بخش کشاورزی با پدیده فقر مواجه می‏شوند. این نوع تبعیض ها گاه به دلایل علمی صورت می‏گیرد و ممکن است که دانشمندان نیز از آنها حمایت کنند اما باید در قبال این سیاست تبعیض آمیز، منافع از دست رفته فعالان بخش کشاورزی و مردم روستا جبران شده، به گونه‏ایی دیگر آنان مورد حمایت قرار گیرند. گاه نوع و جنس تبعیض متفاوت است. تبعیض های قومی، منطقه‏ایی، مذهبی، نژادی و جنسیتی از این قبیل می‏باشند. در نتیجه مناطق، اقوام، دارندگان مذهب غیر حاکم، نژاد و جنسیت تحت تبعیض، دچار فقر می‏شوند.

این تبعیض ها خود می‏تواند منشأ برخی نابسامانی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی امنیتی شوند.

در نتیجه:

اگر جامعه‏ایی از سویی با رکود و رشدهای پایین اقتصادی مواجه باشد و از سوی دیگر گروههایی از مردم نیز مشکل معلولیت، کهولت، فقدان سرپرست خانوار یا عدم سرپرست خوب داشته باشند و در نهایت سیاست های تبعیض آمیز به شکل های مختلف در جامعه رخ داده باشد، طبیعی است این جامعه نه تنها با پدیده فقر روبرو بوده بلکه آبستن حوادث ناگوار نیز خواهد بود. مسائلی که دیگر رنگ صرفا اقتصادی و درآمدی ندارد.

برای علل فقر، تقسیم بندی دیگری نیز وجود دارد. در یک تقسیم بندی، دسته اول عللی مانند بیکاری، معلولیت، کهولت و ... که موجب پیدایی فقر می‏شوند است که افراد، درآمد مناسب کسب نکرده و یا مالکیت اندکی و یا توان خرید محدودی خواهند داشت. دسته دوم عللی است که موجب تداوم فقر می‏شوند. این دسته از علل موجب تشدید فقدان دارایی و مالکیت و درآمد افراد می‏شوند. از جمله این علل رشد پایین و یا رکود اقتصادی است. از منظرهای دیگری نیز به پدیده فقر می‏توان نگریست. تاکید این نوشتار بر منظر نخست است.

بنابراین وقتی که راجع به پدیده فقر صحبت می‏شود نمی‏توان صرفا به مسائل بازتوزیع نگریست. زیرا بی توجهی به علل آن منجر به عدم موفقیت سیاست های فقرزدایی خواهد شد. از این رو افرادی که مبارزه اسلام با فقر را از روش هایی مانند مصرف زکات، خمس، انفال و یا انفاقات مستحبی دنبال می‏کنند؛ نمی‏توانند اثبات کنند که مبارزه اسلام با این پدیده ریشه‏ایی و عمیق است. اینان مفروض گرفته‏اند که فقری وجود دارد، حال با این گروه های فقیر چه باید کرد؟ به عبارت دیگر آنان به عوامل پیشینی توجه ندارند. در حالی که بررسی عواملی که در سطح کلان جامعه منجر به فقر می‏شوند، نشان می‏دهد که این راه حل کافی نیست. گذری هر چند کوتاه در منابع اسلامی نشان می‏دهد که اسلام به عوامل پیدایش فقر توجه فراوانی داشته است.

راه حل های اسلامی در مواجهه با فقر:

به نظر می‏رسد مبارزه اسلام با فقر با رویکردی کاملا متفاوت است. چگونه می‏توان سازوکاری را تعریف کرد تا پدیده فقر به دلایل اجتماعی، سیاسی، سیاستی حتی­المقدور در جامعه رخ ندهد و دوم این­که بر فرض که فقر در جامعه رخ داد چگونه می‏توان به یاری فقیران برخاست و آلام آنان را کاهش داد.

عوامل یادشده فقر را به دو دسته عوامل پیشینی و عوامل پسینی تقسیم کرده، در ابتدا به مبارزه با عوامل پیشینی توجه خواهد شد. عامل اول و سوم از عوامل پیشینی و عامل دوم عامل پسینی است.

مبارزه اسلام با عوامل پیشینی فقر

همانطور که بیان شد رشد پایدار اقتصادی می‏تواند منجر به کاهش فقر شود. امری که در کشورهای در حال توسعه مانند ایران وجود ندارد. از منظر اقتصادی رشد اقتصادی به رشد فناوری، رشد سرمایه انسانی، سرمایه گذاری، نرخ پس انداز، بستگی دارد. اما تداوم رشد امور یادشده نیازمند بستری مناسب است. از جمله آنان کارایی بازارهاست که از کاهش محدودیت ها و مقررات دولتی، کاهش نرخ های مالیاتی، ارتقای رقابت اثر می‏پذیرد. همچنین درجه باز بودن اقتصاد، تضمین حقوق مالکیت، نظام قضایی مستقل و شفاف و کارآمد، نظام سیاسی مناسب، فضای مناسب کسب و کار و ... نیز از این دسته عواملند.

 از این منظر به طور خیلی گذرا به موارد یادشده از منظر اسلام می‏پردازم و تفصیل آن را به وقتی دیگر باید موکول نمود.

از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر (ص) در آخرین خطبه‏ای که بر فراز منبر قرائت کردند، والیان و زمامداران مسلمانان پس از خویش را به فرامینی توصیه نمودند. از جمله فقرات آن روایت شریف عبارت زیر است: «وَلَمْ یُفْقِرْهُمْ فَیُکْفِرَهُمْ»؛ « زمامداران پس از پیامبر به سیاستها و رفتاری دست نزنند که جامعه دچار فقر شود، زیرا فقر، آنان را به کفر می‏کشاند»

بنابراین روایت مذکور زمامداران مسلمان را از اتخاذ روشی که منجر به فقر مردم شود نهی می‏کند؛ بر این اساس سیاست‌های رشدمداری که به فقر گروهی از مردم منجر شود به دلیل تأثیرات منفی اعتقادی، اخلاقی مورد تأیید پیامبر اسلام نمی‏باشد. بنابراین می‏توان بر اساس این سخن پیامبر، کفر مردم را به حاکمان نسبت داد و این استناد از نظر عرفی نیز صحت دارد.

بنابراین رشد اقتصادی پایدار یکی از راه های کاهش فقر در جامعه خواهد بود. اما رشد اقتصادی نیازمند زمینه ها و بستری مناسب است که برخی در اینجا ذکر می‏شود. امیرالمؤمنین می‏فرمایند: « سوء التدبیر مفتاح الفقر »؛ «بی تدبیری کلید فقر است».

پس شاخص سوء تدبیر در یک جامعه گستره فقر است. اما چه زمانی سوء تدبیر رخ نمی‏دهد؟ زمانی که از عقل جمعی برای تدبیر امور استفاده شود. وقتی که شایسته­سالاری در کشور وجود داشته باشد وقتی که امور به افراد غیر متخصص، نالایق و فاسد واگذار نشود. اصلاح ساختار حکومتی و کارآمد نمودن آن به کاهش فقر در جامعه و افزایش سطح رفاه عمومی منجر خواهد شد. بنابراین اصلاح ساختار حکومت در جهت شایسته­سالاری یکی از مهمترین بسترهای رشد پایدار اقتصادی، افزایش سطح رفاه جامعه و کاهش فقر است. این نکته را می‏توان به استناد به آیات، روایات و سیره بیان نمود.

بنابر اعتقاد امیرالمؤمنین، سازوکار بازار و نوسانات طبیعی آن می‏تواند رشد اقتصادی را به دنبال داشته باشد. دولت باید بتواند با نظارت، کنترل و مدیریت خویش فضای رقابتی را در این بازارها حکم فرما کرده، از هر گونه عاملی که اخلال در نظم بازار نماید باید جلوگیری کند. بنابراین اگر این رفتار وجود داشته باشد و انگیزه برای فعالیت های اقتصادی باشد طبیعتا رونق اقتصادی و کاهش نرخ بیکاری هم خواهد بود، و سطح رفاه جامعه افزایش خواهد یافت.

یکی از عواملی که منجر به کاهش درآمد می‏شود سطح آموزش پایین و کم سوادی و یا بی سوادی است. در حالی که سرمایه انسانی از عوامل رشد و توسعه کشور و رونق اقتصادی است. دین اسلام بر افزایش سطح آموخته ها و دانش و مهارت ها تأکید بسیار زیادی داشته و دارد. در دستورات پیوسته پیامبر اکرم است که بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است تا آموزش ببیند. در روایتی است که « اطلبوالعلم و لو بالصین» طبیعی است که این آموزش صرفا آموزش­های دینی نیست چرا که مخصوصا در آن دوران روشن بود که کسی برای گرفتن تعالیم و آموزش های دینی به چین نمی‏رفت. طبیعتا منظور، مهارت ها و دانش هایی بود که اهالی چین در آنها مسلط بودند.

اصلاح نظام مالیاتی در جهت ایجاد انگیزه برای فعالان اقتصادی نیز از عوامل رشد پایدار اقتصادی است. چنانچه در نامه مالک اشتر گذشت و چندین نامه ی دیگر از نهج البلاغه نیز همین مضمون را مورد تاکید قرار می‏دهند که نرخ های مالیاتی کم با انگیزه تقویت انگیزه فعالان اقتصادی مورد توجه رهبران دینی است. سیاست های تضمین حقوق مالکیت از نظر دینی اهمیت دارد. اگر در یک جامعه‏ای تضمین حقوق مالکیت وجود داشته باشد طبیعتا سرمایه گذاران فعالیت بیشتری خواهند داشت و بر اساس تضمین حقوق مالکیت با عشق، علاقه و انگیزه بیشتر به فعالیت اقتصادی می‏پردازند. باز در نامه مالک اشتر و سایر نامه هایی که خطاب به ماموران اخذ مالیات صادر شده‏اند، امیر المؤمنین مطرح می‏فرمایند که آنان چگونه به حقوق مالکیت آحاد جامعه احترام بگذارند. این امر نشان دهنده اهمیت این موضوع است. حضرت اجازه نمی‏دهد حقوق مالکیت افراد نقض شده و ثبات اقتصادی از بین رود. مراجعه به نامه شماره 61 خطاب به کارگزاران و ماموران مالیاتی که در مسیر گذر نظامیان قرار دارند نیز بیان کننده اهمیت تضمین حقوق مالکیت در نزد حضرت علی (ع) است.

سیاست های نفی تبعیض:

دومین عامل پیشینی فقر، سیاست های تبعیض آمیز و جامعه تبعیض آلود و فقرزا است. حتی اگر سیاست های رشد اقتصادی همراه با این دست از تبعیض ها در جامعه رخ دهد عدالت تحقق نیافته است. تمامی‏مسلمانان بر عدالت خواهی و رفع فقر به عنوان هدف مهم دینی تأکید نموده‏اند. این تفکر مستند به انبوه آیات و روایات است.

یکی از مسائلی که همواره دین بر آن تاکید می‏نماید ایجاد پیوند میان انسانها است. لذا همه آنان را فرزندان یک پدر و مادر دانسته و از ریشه واحدی می‏خواند. خداوند در سوره حجرات می‏فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا» ؛[13] «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.» و باز خداوند می‏فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛[14] «همانا مومنان برادر یکدیگرند.»

بر این اساس، سیاست های رفع تبعیض در تعالیم دینی دنبال شده است. وقتی که در نامه ی مالک اشتر به طور خیلی صریح مطرح می‏کند که تمامی آحاد این مردم با هر دین و با هر آیینی که هستند با آنها با رفق و مدارا و مهربانی برخورد کن، زیرا که آنان یا برادر دینی تو و یا مثل تو انسان هستند. بنابراین سیاست های یک دولت نباید سیاست های تبعیضی باشد. تبعیض علیه یک قومیت، تبعیض علیه یک مذهب خاص بخواهد باشد و اگر این اتفاق رخ بدهد می‏توانیم بگوییم این سیاست یک سیاست اسلامی نیست از منظر اسلام باید تفاوتی میان مذاهب مختلف نباید شکل بگیرد از منظر اسلامی نباید تفاوتی میان اقوامی که در یک کشور دارند زندگی می‏کنند وجود داشته باشد. در نامه 59 نهج البلاغه نیز به برابری قانونی تاکید می‏کند. بنابراین فقدان سیاست های تبعیض آمیز از عوامل بسیار بسیار مهمی هست که باید به آن خیلی توجه بشود و برای مبارزه با فقر فوق العاده مورد توجه قرار بگیرد.

مبارزه با عوامل پسینی فقر:

کهولت، ناتوانی جسمی، معلولیت، فقدان سرپرست خانوار و ... از عوامل فقر هستند که مالیات های اسلامی مانند خمس، زکات و انفاقات برای رفع این امور طراحی شده‏اند. در دنیای امروز گسترش نظام تامین اجتماعی از رسالت های دولت هاست.

بر پایه تفکر اخوت دینی، احکامی در اسلام به عنوان وظایف مؤمنان بیان شده است که از جمله آنها نظام تکافلی است. در شرایطی که گروهی از مردم در چرخه برنامه‏های رشدمدار به فقر کشیده می‏شوند، در این صورت انسجام و یکپارچگی جامعه دینی و رابطه اخوت استحکام نمی‏یابد. لذا تاکید بر رفع فقر و یا حداقل دامن نزدن به فقر گروهی از شهروندان یکی از الزامات سیاستی است.

گروه هایی که به دلیل معلولیت، کهولت و امثال اینها در شرایط فقر قرار دارند. نظام تأمین اجتماعی باید به طور خیلی گسترده‏ای وجود داشته باشد. این را می‏توان در روایات و در سیره امیر المؤمنین و برخی از خلفا مشاهده کرد. بنابراین زکات، خمس و امثال اینها برای فقرزدایی در این مرحله به کار برده می‏شدند.

 در این رابطه، در نامه مالک اشتر به دو جنبه توجه می‏شود یکی این­که کمک ها باید به صورت مستقیم صورت بگیرد. یکی از چیزهایی که در اقتصاد فوق العاده اهمیت دارد، کمک های مستقیم است به این معنا که پس از شناخت اقشار فقیر جامعه، یارانه مستقیم به آنان پرداخته شود. نه آن چیزی که متأسفانه در کشور ما از سال 1389 انجام شد و پیامدهای منفی برای جامعه ایجاد کرد. جنبه دوم این­که، به تعبیر امیرالمؤمنین در این نامه، کمک ها باید به صورت ترکیبی از نقدی و جنسی باشند. در حالی که خیلی از جوامع یکی از این دو را عمل می‏کنند. ولی حضرت امیر اولا بر پرداخت مستقیم و ثانیا ترکیبی از نقدی و جنسی تاکید دارد.

جمع بندی نهایی

بنابراین در مجموع می‏توان گفت:

  1. رفع فقر در سیاست دینی تنها ناظر بر پدیده فقر بعد از وقوع آن نیست بلکه به عوامل پیشنی فقر نیز توجه زیادی شده است.
  2. رفاه یکی از اهداف جامعه اسلامی است.
  3. اسلام فقر را نکوهش کرده، جامعه منهای فقر از آرمان های جامعه دینی است.
  4. فقر معلول عوامل پیشینی و پسینی است.
  5. برای تحقق رشد اقتصادی، اصلاح عوامل زیرساختی مانند اصلاح ساختار دولت، نظام کارآمد بازار، نظام مالیاتی صحیح و ... ضروری است.
  6. منع از سیاست های تبعیض آمیز نیز از عوامل مهم در کاهش فقر است.
  7. تقویت نظام تامین اجتماعی و انفاقات( کمک های مردمی) نیز در مورد فقر پسینی کاربرد دارد.

پانوشت­ها:

 

[1]. (اعراف/32).

[2].  (ملك / 15).

[3]. (نهج البلاغه، ص 403-402).

[4]. (همان، ص 413-412).

[5]. ( نهج البلاغه، ص 363- 362).

[6]. (اقتصادنا، ص 617).

[7]. (فروع كافي،ج ۵،ص۷۸).

[8]. (وسائل الشيعه،ج ۶،ص ۱۵۹).

[9]. (همان،ج ۱۵،ص ۲۴۹).

[10]. (اصول كافي،ج ۲،ص۵۵۰).

[11]. ( محمدرضا حكيمي، الحياه، ج4).

[12]. ( محمد باقر صدر، همان­، ص615).

[13]. (حجرات، آیه13).

[14]. (حجرات، آیه10).

منتشر شده در اندیشه

 محمد تقی فاضلی ميبدی

 آدمی اول حریص نان بود                   زآنکه قوت و نان ستون جان بود (مولوي)

واژه فقر را چنين معنا و ريشه يابي كرده اند: فرودآمدن حادثه بر کسی و شکستن مهره های پشت او. [1]اگر كسي استخوان ستون فقراتش شكسته باشد، او را فقير گويند. انسان‌هاي تنگدست و ندار را از آن جهت فقیر گويند، زيرا مانند كسي كه ستون فقراتش شكسته باشد نمي تواند روي پاي خود بايستد. آدمي كه مهره هاي پشت او شكسته باشد، در زندگي زمين­گير است، شايد از اين جهت نام ديگر فقير مسكين است.

واژه مسکین از سکن مى­آید که نقطه­ى مقابل تحرّک است. مسکین به کسى مى گویند که از حرکت افتاده است؛ حال یا به خاطر ضعف بدن یا به خاطر نداشتن مال یا به خاطر مریضى. به همین خاطر است که مى گویند مسکین بدتر از فقیر است چون فقیر مى تواند تحرّک داشته باشد و پولى براى خود دست و پا کند ولى مسکین از تحرّک افتاده است. علامه طباطبايي ميان مسكين و فقير چنين فرق مي­گذارد: مسكين تنها ندار را نمي­گويند، بلكه به كسي مي­گويند كه علاوه بر آن دچار خواري و ذلت هم باشد، يعني فقرش به حدي برسد كه مثلا مجبور شده از آبروي خودمايه گذاشته، دست احتياج نزد ديگران دراز كند. [2]شايد مرحوم علامه طباطبايي اين فرق را از روايتي از امام صادق(ع) گرفته باشد: امام صادق فرمود: فقير كسي است كه سؤال نمي­كند. مسكين حالش از او سخت­تر است و كسي است كه از مردم تكدّي مي­كند.[3] واژه ديگري كه مترادف فقر استعمال مي شود «فاقه» است.

به قول خاقاني:

شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است 
فارغم از دولتی که نعمت و ناز است

 

مولوي:

داد بخشش‌ها و خلعت های خاص
آن عرب را کرد از فاقه خلاص

 

 سعدي در گلستان:

 طاقت بار فاقه ندارم .
مرد درویش که بار ستم فاقه کشید
به در مرگ همانا که سبکبار آید.

در قرآن كريم واژه فقر در برابر ”غناء“ بكار رفته است. « لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِيَاءُ».[4] « إِنْ يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا»؛[5] معناي غنيّ چنين آمده است: بی­نیاز، پولدار، توانگر، ثروتمند، مالدار،[6]

در آيات راجع به مصرف صدقات، يكي از موارد مصرف را فقراء دانسته است: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا».[7] موضوعي كه در اين نوشتار نه چندان بلند، دنبال می‌شود، فقر از نگاه امام علي (ع) به ويژه در نهج البلاغه مي باشد.

 در يك نگاه كلي مي­توان گفت كه دغدغه مهم امام علي (ع) در دوران زمامداري­اش كاهش رنج و مشكلات مردم و تحقق عدالت و توزيع درست ثروت بوده است. عدالتي كه اين امام همام بر آن پاي مي­فشارد و عاملان خود را به آن دعوت مي­كند، بيشتر عدالت اقتصادي و توزيع عادلانه درست ثروت و در نهايت نجات مردم از فقر و ناداري است. در خطبه سوم نهج البلاغه از اهداف عمده زمامداري رفع محروميت از گرسنگان ذكر شده است: «و لولا حضور الحاضر وقيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء أن لا يقاروا على كظة ظالم ولا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها». اگر گرد آمدن ياران، حجت را بر من تمام نمي­كرد، و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگي ستمكاران و گرسنگي ستمكشان خاموشي نگزينند، افسارش را بر گردنش مي افكندم. امام (ع)، شومي و نكبت باري  فقر را از مكتب پيامبر آموخته بود. او تعاليم رسول خدا را در اين مورد  نيك در ذهن داشت كه مي فرمود : «اللهم اني اعوذ بك من الكفر و الفقر. فقال رجل: ايعدلان؟ قال: نعم»؛ خدايا ازكفر و فقر به تو پناه ميبرم . مردي پرسيد اين دو برابرند؟ حضرت فرمود: آري.[8] و نيز پيامبر (ص) فرمود: «كاد الفقر ان يكون كفرا»، ناداري و تنگدستي سر آغاز كفر است .[9] و يا فرمود: «الفقر اشد من القتل»، فقر از قتل سخت تر است .[10] يا آن­جا كه به واليان پس از خود اندرز مي دهد، مي­فرمايد: «اذكر الله الوالي من بعدي ... و لم يفقرهم فيكفرهم ؛كساني كه پس از من صاحب حكومت مي­شوند، نبايد مردم را به فقر بكشانند تا [در اثر فقر] از كفر و بي اعتقادي سر بر بياورند.[11] از آن جا كه تعاليم نهج البلاغه بازتاب تعاليم پيامبر است، لهذا مطالب و مسائلي كه در اين كتاب شريف در باره فقر و مبارزه با آ ن آمده ، چيزي جدا از سخنان پيامبر نيست .

آن نگاه كه حضرت علی (ع) مي خواهد ريشه هاي فقر را تبيين نمايد ، نخست به مسئله نادرستي تقسيم اموال اشاره مي كند و سپس مسئله را به صورت يك جمله خبريه چنين بيان مي دارد :
«انّ الله سبحانه فرض فی الاموال الاغنیاء اقوات الفقراء، فما جاع فقیر الا بما متّع به غنی و الله تعالی سائلهم عن ذالک».
همانا خدای سبحان روزی فقرا را در اموال صاحبان ثروت  قرار داده است، پس فقیری گرسنه نمی ماند جز به کامیابی توانگران و خداوند از آنان درباره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید.[12] روشن است پيشواي جامعه كه چنين نگاهي به مسئله فقر و غناء دارد، تنها از واقعيت تلخ جامعه خبر نمي­­دهد، بلكه مسئوليتي را بردوش زمامداران مي­بيند كه بايد با اين واقعيت تلخ مبارزه كنند. اين كه اموال فقيران در اموال ثروتمندان است، و خداوند از ثروتمندان مي­پرسد،  يعني اموال اغنياء با اين اختلاط، مشروع نيست و بايد اموال فقيران از آنان گرفته شود و يا خود براي پاكسازي اموال خود اقدام نمايند. در روايتي از امام عسكري(ع) آمده است: «اغنيائهم يسرقون زاد الفقراء»؛ صاحبان ثروت بهره فقراء را سرقت كرده­اند. [13]از آن مهمتر آيه شريفه قرآن است :«وَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»[14] در اموالشان (اغنياء)حقي است براي محرومان . نظير اين معنى در سوره معارج آيه 24 و 25 آمده است: «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏».

بنابراين پديده فقر در جامعه يك پديده غير طبيعي است. اين پديده غير طبيعي بايد ريشه يابي و بر افكنده شود. جمله: ”فماجاع غني الا بما متع به غني“ بيانگر اين معنا است. در نهج البلاغه علاوه بر ريشه يابي فقر به آثار سوء آن نيز پرداخته شده است. امام(ع)  درجمله اي خطاب به فرزندش محمد حنفيه  آثار فقر را چنين بيان ميدارد :

«يا بنّي اني اخاف عليك من الفقر، فاستعذ بالله من الفقر، فان الفقر منقصة للدين، مدهشة للعقل، داعية للمقت»؛ ای فرزندم من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر که همانا فقر دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان می کند و عامل دشمنی است.[15] شايد كسي به اين زيبايي و با بلاغت درباره  آثار زيانبار فقر سخن نگفته باشد . يعني ناداري و تنگدستي اعتقاد و فرهنگ و جامعه را فاسد مي كند . جدا از اين كه دين را ناقص و عقل را ناتوان مي سازد، جامعه را نيز به گناه يا به شورش مي كشاند. امام اگر در اين فرازي كه آمد، فرزندش را از فقر و تنگدستي بر حذر مي دارد، در جايي ديگر از خدا مي خواهد تا خداوند او را گرفتار ناداري نسازد، مي­فرمايد: «اللهم صن وجهي باليسار، ولاتبذل جاهي بالاقتار، فاسترزق طالبي رزقك، واستعطف شرارخلقك، وابتلي بحمد من اعطاني، وافتتن بذم من منعني، وانت من وراء ذالك كله وليّ الاعطاء والمنع، انك علي كل شي قدير»؛ خدایا آبرویم را با بی نیازی نگهدار و با تنگدستی شخصیت مرا لکه دار مفرما که از روزی خواران تو روزی خواهم (دست نيازدراز كنم ) و از بدکاران عفو و بخشش طلبم! و يا به  ستودن آن کس که به من عطائی فرمود مبتلا گردم و در نکوهش آن کس که از من دریغ داشت، فريفته شوم. سر انجام تويي كه مي تواني ببخشي و مي تواني نبخشي. و تو بر همه چیز توانائی.[16] پیامبر اسلام(ص) به يكي از چيزهايي كه به خدا پناه مي برد فقر بود؛ مي­فرمود : «اللهم انی اعوذبک من الکفر و الفقر و عذاب القبر»؛ خدايا از كفر و فقر و عذاب قبر به تو پناه مي برم . در نگاه اسلام و در تعاليم نهج البلاغه عزت و كرامت انسان به گونه اي است كه نبايد با فقر و اظهار نيازمندي به ديگران آسيبي ببيند. قرآن كريم كه  از وضعیت افراد فقیر در صدر اسلام گزارش مي­دهد؛ مي فرمايد: «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»[17] صدقات برای آن تهیدستانی است كه در راه خدا محصور شده‌اند و نمی توانند برای كسب در آمد در زمین سیر و سفر كنند. از آن جایی كه خویشتن دارند و فقر و بی نوایی خویش را آشكار نمی سازند ، كسی كه از حالشان بی خبر است آنان را توانگر می پندارد و تو از نشانشان بی نوایی آنان را در می­یابی. آنان با وجود نیازمندی شدید به اصرار از مردم چیزی نمی­خواهند. ای مومنان هر مالی را كه انفاق كنید خدا به آن دانا است.

درست است كه اين آيه در مقام گزارش انسان‌هاي منيع الطبع مي­باشد. ولي در اين جمله خبريه، دستور و انشاء  وجود دارد، كه از يك سو انسان بايد تعفّف و تحفّظ داشته باشد تا كرامت و آبروي خود را حفظ نمايد. و از سويي دستور مي دهد كه صاحبان ثروت بايد با  انفاق، ريشه فقر را در جامعه بزدايند. در تعاليم نهج البلاغه كرامت انسان به هيچ وجه نبايد مخدوش گردد . اگر فقيري بناچار دستي دراز كرد و دنبال لقمه غذايي رفت، نبايد مورد سرزنش ديگران واقع شود.

حضرت علی (ع) خطاب به امام حسن (ع) می­فرماید: (ای فرزندم) انسانی را که دنبال به دست آوردن غذای خویش است سرزنش مکن زیرا کسی که قوت و غذایش فراهم نباشد، خطا و لغزشش زیاد است.[18] همين كه انساني ناچار شد براي ما يحتاج خود دستش را به سوي ديگران دراز كند، از حيا و آبروي خود گذشته است، لهذا ديگران نبايد او را ملامت نمايند و در جای دیگر آمده: کسی که به فقر مبتلا گشت به کمی حیا و آبرو نیز مبتلا می گردد.[19]

امام علی(ع) اگر ريشه­هاي فقر را ثروت اندوزي نامشروع اغنياء مي­داند، همان طور كه آمد، اما عملكرد نادرست حاكمان و عاملان آنها را هم بي تاثير نمي­داند؛ و سوء استفاد صاحب منصبان را باعث پيدايش فقر مي­داند. در اين رابطه در نامه خود به مالك اشتر مي‌فرمايد: « ... وانما يوتي خراب الارض من اعواز (الاعواز:الفقر و الحاجة) و انمايعوز اهلها لاشراف انفس الولاة علي الجمع و سوء ظنهم بالبقاء و قلة انتفاعهم بالعبر»؛ و مردم زماني تنگدست می‌گردند كه همت واليان، همه گرد آوردن مال بُوَد.. و همانا ويراني زمين به جهت تنگدستي كشاورزان است و تنگدستي كشاورزان به جهت غارت اموال از طرف زمامداراني است كه به آيندة حكومتشان اعتقاد ندارند و از تاريخ گذشتگان عبرت نمي‌گيرند.(نامه 53) چند نكته مهم در اين سخن بايد توجه شود؛ يكي وجود فقر در جامعه  باعث ويراني و ناآباداني شهر يا كشور مي­شود، دوم اين كه مردم هنگامي فقير مي شوند كه واليان به دنبال گردآوري ثروت براي خود باشند و سوم اين كه واليان زماني به دنبال انباشت ثروت مي­روند، زيرا به بقای خود در كرسي رياست اطمينان ندارند و با خود مي­گويند بايد آينده خود را از بيت­المال تامين كنيم و چهارم اين كه اين­ها از تاريخ گذشتگان عبرتي نمي­گيرند، كه ممكن است روزي مردم بر آشوبند و اين­ها را مجازات نمايند. امام (ع) در باره نحوه زيستن حاكمان مي­فرمايد: «ان الله تعالي فرض علي ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره»؛ خداوند بر پيشوايان دادگر مقرر كرده كه خود را در معيشت با مردم تنگدست برابر دارند تا فقر، فقيري را به هيجان نياورد و موجب هلاكتش گردد.[20] بر پيشواي عادل و دادگر واجب است كه خود را در پوشاك و خوراك به ضعيف‌ترين مردمان همانند سازد تا مردمان فقير هلاك نگردند، زيرا اگر آنان پيشوايان را در آن هيئت و خوراك ببينند، انگيزه بيشتري براي ترك دنيا و خودداري از شهوت خواهند داشت. در پاسخ به درخواست مالی «عبدالله بن زمعه» (از شيعيان حضرت) از بیت‌المال مي­فرمايد: این اموال را که می‌بینی نه مال من و نه از آنِ توست، غنیمتی گرد آمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آورده‌اند، اگر تو در جهاد همراهشان بودی، سهمی چونان سهم آنان داشتی، وگرنه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد شد.[21] تعدي به ثروت‌هاي عمومي از سوي واليان بزرگترين عامل ايجاد فقر در جامعه مي­شود. در پایان، سخني از علامه طباطبايي می‌آورم: « ... هيچ مايه فسادي براي اجتماع، مانند تعدّي مالي نيست ... همه بزهكاري‌ها و بدي‌ها و خيانت‌ها وتعدي‌ها و ستمگري‌ها ـ در تجزيه و تحليل نهايي ـ  يا به فقر مفرط مي انجامد، كه شخص را به دزديدن و ... سوق مي دهد، يا به ثروتمندي مفرط كه انسان را به اتراف واسراف ...وا مي‌دارد».[22]

پانوشت­ها:

[1]. ( اقرب الموارد ).
[2]. (الميزان، ج16ص192، ترجمه موسوي همداني ).
[3]. (وسائل الشيعة، ج6، ص144).
[4]. (آل عمران /181).
[5]. (نساء/ 135).
[6]. (فرهنگ معين ).
[7]. (توبه / 60).
[8]. (كنزالعمال / 16687).
[9]. (اصول كافي / ج 2،ص 307).
[10]. (منتخب ميزان الحكمة/ 668).
[11]. (اصول كافي /1/406).
[12]. (حكمت 38).
[13]. (مستدرك الوسائل /2/51).
[14].  (ذاریات، آیه 19).
[15]. (حكمت 319).
[16]. (خطبه225).
[17]. (بقره آیه 273).
[18].) بحار/ج72/58).
[19]. (بحار / 73/58).
[20].  (خطبة 200).
[21]. (نهج‌البلاغه- خطبه 232).
[22]. (نقل از الحياة ج6 ص695).

منتشر شده در اندیشه

گفت وگو با ابوالفضل موسویان: نفوذ کلام نهادهای مذهبی و روحانیون در بین اقشار مردم کاهش یافته

شفقنا زندگی- الیزا ذوالقدر: «کاد الفقر ان یکون الکفرا». بن مایه بسیاری از تحلیل ها در خصوص موج خودکشی هایی که هر روز خبر تازه ای از آن به گوش می رسد این سخن است. افزایش فشارهای اقتصادی که کمر بسیاری را خم کرده و به روایت آمار و ارقام خانواده های زیادی را به زیر خط فقر کشانده است واقعیتی است که چهره عریان خود را بر صورت سیاه شده مردی آویزان از پل و یا پیکر له شده دیگری زیر چرخ های قطار نشان می دهد.اگر چه دلیل همه خودکشی ها فقر نیست و دیگر مشکلاتی از جمله شکست های عشقی، مشکلات روانی و عدم تعادل های روحی هم در این خصوص اثر گذار است اما آنچه در این معادله چند مجهولی مدتی است مغفول مانده اعتقادی است که اگر جایی پایی می لغزید به دو دست دعا نگه می داشت. گویا این روزها فرشته امید دیگر زیر بال هایش جایی برای این مردم ناامید ندارد که اینگونه بی آرزو و بی ترس از عذاب اخروی تن به مرگی خودخواسته می سپارند برای فرار از جهنم دنیا.

اعتقادات مذهبی یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در اجرای تصمیم به خودکشی است. چرا که خودکشی گناهی نابخشودنی و غیر قابل جبران است. امید به لطف و کرم خداوندگار برای بهبود اوضاع و ترس از انجام گناه کبیره دو وجه غالب در بازداشتن فردی از خودکشی است که به پایان خط رسیده است. اما اخباری که از افزایش خودکشی حکایت دارد این سوال را هم ایجاد می کند که چرا اعتقادات مذهبی نتوانسته کارکرد مفید خود را در بازدارندگی افراد از اجرای تصمیم به خودکشی در میان افراد نشان دهد؟!

برای پاسخ به این سوال و مواردی از این دست خبرنگار شفقنا زندگی گفت وگویی با حجت الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان عضو هیات علمی دانشگاه مفید داشته که در پی می آید:

*بر اساس تحقیقات و یافته های پژوهشی در بسیاری از جوامع اعتقادات مذهبی نقش اساسی در پیشگیری از گرایش افراد به آسیب های اجتماعی دارد. اما به نظر می رسد با توجه به افزایش روزافزون خودکشی و سایر آسیب های اجتماعی در کشور ما میزان تاثیرگذاری اعتقادات مذهبی بر تصمیم گیری های افرادی که اقدام به خودکشی می کنند کمتر شده است. آیا شما نیز این موضوع را تایید می کنید؟

ابوالفضل موسویان: قطعا ضعف ایمان می تواند یکی از دلایل در افزایش گرایش افراد به سمت خودکشی باشد اما در عین حال نباید از نقش و تاثیرگذاری سایر علل هم غفلت کرد. بر اساس حدیث نبوی کاد الفقر ان یکون الکفر. فقر که وارد شود ایمان از در دیگر خارج خواهد شد. بنابراین نمی توان از تاثیر فشارهای اقتصادی بر تصمیم به خودکشی در افراد چشم پوشی کرد و همه چیز را به ضعف ایمان ارتباط داد. باید تمام مسایل و مشکلاتی که فرد را به چنین مرحله ای می رساند مورد بررسی قرار داد.

*آیا این صحبت شما به این معنی است که ایمان قوی به تنهایی نمی تواند بازدارنده باشد؟

ابوالفضل موسویان: کسی که ایمان قوی دارد قطعا خیلی بهتر می تواند در برابر فقر مقاومت کند و دچار گناه نشود. اما بحث بر سر این است که نباید قضیه را تنها از این وجه ببینیم و نسبت به سایر عوامل بی توجه باشیم. نمی توان انتظار داشت که همه انسان ها در یک رتبه بالا از نظر اعتقادات و ایمان قرار گیرند. به ویژه در زمینه موضوعاتی مانند خودکشی تصمیم گیران و مسوولان کشور باید عوامل زمینه ساز خودکشی را موشکافی کنند نه اینکه صرفا به این موضوع اکتفا کنند که ضعف ایمان باعث این مشکل شده است. اگر چنین است و خودکشی تنها ناشی از ضعف ایمان باشد که باید گفت وای به حال کشور ما که بعد از سی و چند سال تلاش برای تبلیغ اسلام و اعتقادات مذهبی، باورهای دینی مردم تا این حد کم شده که آمار خودکشی اینگونه بالا رفته است. یعنی در کشورهای دیگر که میزان خودکشی در آنها پایین تر از ایران است اعقتادات مذهبی خیلی قوی تر است. اگر چنین باشد که واقعا باعث تاسف است.

*بنابراین به اعتقاد شما افزایش خودکشی ها را نمی توان صرفا ناشی از کاهش اعتقادات مذهبی و یا ضعف عملکرد نهادهای دینی برای افزایش ایمان در جامعه دانست؟

ابوالفضل موسویان: نباید تک بعدی به موضوعات آسیب های اجتماعی نظر کرد. این وظیفه حکومت است که همه عوامل و علل زمینه ساز آسیب های اجتماعی را بررسی کند. اما متاسفانه ما به جای اینکه به فکر مسایل و مشکلات مردم خودمان باشیم به مسایل جانبی بیشتر توجه داریم و از مشکلات گریبانگیر جامعه خودمان غفلت می کنیم. اینکه آمار آسیب های اجتماعی مانند خودکشی، اعتیاد و طلاق تا این حد بالا باشد به هیچ وجه زیبنده جامعه اسلامی نیست. خودکشی هایی مانند خودکشی جوانی در سطوح بالای تحصیلی که اخیرا در شیراز رخ داد نگرانی های زیادی را باید در مسوولان ایجاد کند که چرا جوانی در عنفوان جوانی و در سال هایی که باید سرشار از امید و آرزو برای ساختن آینده خود باشد با چشم اندازی چنان ناامید کننده و با بن بستی روبرو شود که به زندگی خود پایان دهد. البته منظور من این نیست که این کار درست است اما دلسوزان جامعه باید به این مسایل توجه کنند. دلواپسان در چنین مسایلی باید دلواپس باشند. اتفاقا اینجاست که دلواپسی لازم است.

*قطعا در بررسی موضوع خودکشی و یا آسیب های اجتماعی توجه به همه عوامل لازم است. اما به هر حال در یک جامعه که داعیه اسلامی بودن و باورمندی اقشار مختلف به تعلیمات دینی دارد، نقش نهادهای مذهبی در رتق و فتق امور انکارناپذیر است. عملکرد و میزان تاثیرگذاری این نهادها بر امور اجتماعی را چگونه ارزیابی می کنید؟

ابوالفضل موسویان: تاثیرگذاری نهادهای مذهبی در میان مردم تحت تاثیر برخی علل قرار گرفته است. نمی توان انتظار داشت جوانی که نگاه بدبینانه ای نسبت به متولیان امور دینی پیدا کرده تحت تاثیر آنها قرار گیرد و به گفته های آنها عمل کند. وقتی این نگاه بدبینانه شکل گیرد دیگر صحبت به جوانان و تلاش برای تاثیرگذاری بر آنها بی فایده می شود. به همین دلیل است که امروز سخنان روحانیون تاثیرگذاری کمتری دارد. حال هر چقدر که ما خرج کنیم و جلسات بیشتری بگذاریم نتیجه چندانی نخواهیم گرفت. اگر یک مقایسه ساده بین جلسات مذهبی پیش و پس از انقلاب داشته باشیم می بینیم که در گذشته به هیچ وجه تبلیغات دینی تا این حد نبود. اما امروز در همه برنامه های رادیو و تلویزیون از برنامه ورزشی گرفته تا اخبار و برنامه های تبلیغی به شعائر مذهبی توجه می شود. قاعدتا این همه تبلیغ باید تاثیرگذار باشد اما کارهای دیگری جلوی این تاثیرگذاری را گرفته است و آن عملکرد غلطی است که باعث کاهش نفوذ کلام نهادهای مذهبی و روحانیون شده است.

*یکی شدن و یا یکی پنداری تریبون های رسمی مانند رادیو و تلویزیون و تریبون های در اختیار روحانیون مانند منابر و مساجد تا چه حد باعث این کاهش تاثیرگذاری شده است؟

ابوالفضل موسویان: شاید بهتراست اینگونه بگوییم که هم اکنون به رسانه های در اختیار روحانیون اضافه شده و علاوه بر منابر و جلسات مساجد رادیو و تلویزیون را نیز در اختیار دارند. اما مردم از روحانیت انتظار دارند که زبان گویای آنها باشند و همواره این انتظار وجود داشته که روحانیت با مردم همراهی کند و با درک مشکلاتی که گریبانگیر جامعه است در کنارشان باشد. همان گونه که در قدیم روحانیت دردهای اجتماع را درک می کرد و در حد توان خود برای اصلاح گام بر می داشت. اما امروز این نگاه به روحانیت از بین رفته است و روحانیون به جای حل مسایل و مشکلات مردم وظیفه خود را توجیه گری کارها قرار داده است. همین موضوع و بی توجهی به وظایفی که روحانیون بر عهده دارند باعث کاهش اعتماد مردم و در نتیجه کاهش نفوذ کلام روحانیون بر مردم شده است.

*چگونه می توان این اعتماد از دست رفته را بازگرداند؟

ابوالفضل موسویان: این اعتماد تنها در صورتی باز می گردد که روحانیت اصالت خود را حفظ کند. روحانیون با همه احترام و اعتقادی که به نظام دارد در عین حال باید استقلال خود را حفظ کند. امام خمینی (ره) همواره بر حفظ استقلال روحانیت و حوزه های علمیه تاکید و اصرار داشتند. اما برخی به دنبال از بین بردن این استقلال هستند. در حالی که تنها با حفظ استقلال روحانیون است که می توان به رفع این توهمات کمک کرد و باعث افزایش تاثیرگذاری روحانیت بر مردم و بالا بردن نفوذ کلام روحانیون در تصمیم گیری های مردمی شد.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 14 ارديبهشت 1395 09:33

بعثت و اخلاق

محمدتقي فاضل ميبدي

 ناگهان آمد ز حق  شمع رسل                                دولت انا فتحنا زد دهل

از درمها نام شاهان پر کنند                                    نام احمد تا ابد بر زر زنند

چون به آزادي نبوت هادي است                           مومنان را زانبياء آزادي است

اي گره مومنان شادي كنيد                همچو سرو و سوسن آزادي كنيد (مولوی)

از واژگان كليدي تعاليم پيامبر بزرگ اسلام اخلاق و تنظيم روابط آدميان است. هر چند واژه اخلاق در قرآن نيامده ولي شاكله شخصيت پيامير اسلام ”خلق عظيم “ و نرم خويي و چهره گشايي و رفتار توام با مهرياني و مهرورزي با آدميان است. پيامبري كه در آغازين روزهاي رسالت خود بنيان بعثتتس را تتميم مكارم اخلاق مي داند. انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق. كرامتهاي اخلاقي از تعابير بلند و با معنا است كه مي توان بر تمامي بشريت عرضه كرد و هر انساني را در هر نقطه از زمين  به آن دعوت نمود. از امام صادق پرسيدند كه مكارم اخلاق يعني چه؟ حضرت در پاسخ چنين فرمود: وَ قَد سُئِلَ عَن مَكارِمِ الخلاقِ: «اَلعفوُ عَمَّن ظَلَمَكَ وَصِلَةُ مَن قَطَعَكَ وَ إعطاءُ مَن حَرَمَكَ وَ قَولُ الحَقِّ وَ لَو عَلى نَفسِكَ؛ درباره مكارم الاخلاق سئوال شد، فرمودند: از كسى كه به تو ستم روا داشته است در گذري، كسي كه با تو قطع رابطه كرده است  در برقراري رابطه پيشگام باشي،كسي كه از تو چيزي را دريغ داشته است، تو دريغ نداري و با او مقابله به مثل نكني و سخن حق را بگويي، اگر چه بر ضد خودت باشد. روشن است كه در بخش نخست روايت منظور، گذشت زبر دستان از زير دستان است. و عفوي كه حاكمان بايد نسبت به خطا كاران اعمال كنند.

در اين ايام ميمون و خجسته بعثت پيامبر بزرگ اسلام جاي اين پرسش وجود دارد: چرا در جوامع اسلامي  به  آن اندازه كه به اعمال عبادي توجه مي شود،که در جاي خود باارزش است،به اعمال حيات بخش انساني يعني اخلاق وعقلانيت كه عصاره بعثت است اهميت داده نمي شود؟چرا در آموزشهاي  ديني موجود،به آن اندازه كه براي اعمال عبادي، تفريعات و تعريفهاي فقهي وجود دارد براي اخلاقي كردن و تنظيم روابط درست آدميان فرمول هاي فقهي وجود ندارد؟ اگر اخلاق و عقلانيت در جامعه مسلمين رخت بر بنددد، كه بسته است، و تنها به عبادات توجه شود، يقينا آن جامعه، اسلامي به معناي واقعي نخواهد بود. گمشده دنياي اسلام در جهان امروز اخلاق و عقلانيت است. به آن اندازه كه فقيهان بزرگ اسلام به فروعات عبادي و مناسكي پرداخته اند،راجع به اخلاق و عقلانيت و روابط درست آدميان و رابطه اخلاق گونه حاكمان با مردم سخن نگفته اند و روي اصول اخلاقي اجتهاد صورت نگرفته است. جان و جوهر اخلاق و مكارم اخلاقي روابط صحيح انساني است كه در فرمايش امام صادق بيان شد. امام علي (ع) كه در راستاي اهداف انبياء سخن مي گويد به اين نكته مهم اشاره و اضافه مي كند : «ليثيروا لهم دفائن العقول؛ يعني پيامبران براي بر انگيختن عقلهاي دفن شده مبعوث گشته اند». تا جامعه را عقلاني سازند و آدميان مقلد كوركورانه ديگر آدميان نباشند. شعار جاهليت اين بود كه ما راه بزرگان و پدران پيشين خود را ادامه مي دهيم،قرآن اين روش غيرعقلاني را محكوم كرد و فرمود:«اولو كان اباءهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون؛ يعني اگر پدران و بزرگان شما راهي را كه خرد پسند نيست  و از عقل به دوراست برگزيدند، شما نيز همان راه را پي خواهيد گرفت؟ در راه دين داري بايد بر مركب خرد سوار شد و نه مركب چوبين تقليد. در بعثت پيامبر ملاك مطلوبيت هر چيزي عقلانيت است. در جامعه اي كه دين و اعمال عبادي وجود دارد اما اخلاق و عقلانيت مورد توجه قرار نگيرد، مفاسد آن جامعه بيش از مصالح آن خواهد بود. پيامبر اين هشدار را داد و فرمود:«قصم ظهري رجلان :عالم متهتك وجاهل و متنسك؛ دو كس  پشت مرا شكستند،عالمان بي پروا و دينداران نادان». ما در اين روزگار شاهديم كه برخي براي پيدا بودن چند تار موي زنان چه فرياد هاست كه بر نياورند به گو نه اي كه تمامي امر به معروف و نهي از منكر را در اين جا بايد خلاصه كرد اما در برابر سقوط اخلاقي جامعه كه نمودار آن افزايش پرونده هاي طلاق و اعتياد و جرايم ديگر است، فريادي از حلقوم افراد بر نمي آيد. پيامبر در روزهاي نخست بعثت خود كه با بت پرستي مبارزه مي كرد،و مردم را به خداي واحد دعوت مي نمود، مسئله مبارزه با مسكنت و فقر و تفاوت طبقاتي كه در جامعه مكه وجود داشت، در كنار تعاليم و بر نامه هاي دعوت خود قرار داد. فقر و ناداري در مكتب پيامبر منشا مفاسد اخلاقي  تلقي گشت و در تعاليم خود به آن اندازه كه از نماز گفت از انفاق و زكات و صدقات بيشتر گفت. به كار گيري اين واژه ها براي اين بود، تا مشكلات اقتصادي مردم حل نگردد نمي توان از توحيد سخن گفت. فرمود :«كساني كه براي مبارزه با فقر كاري نمي كنند آنان تكذيب كنندگان دينند. «ولا يحض علي طعام المسكين»  و نيز فرمود:«نماز گزاراني كه مردم را از مسايل و وسايل زندگي محروم مي سازند، واي بر آنها باد»  «ويل للمصلين ...ويمنعون الماعون» ماعون يعني اسباب تامين معيشت. اين كه عصاره بعثت اخلاق است، يعني نمي توان از انساني كه معاش او تامين نيست،انتظار دين داري داشت.«الفقر كاد ان يكون كفرا» در جامعه اي كه به جاي عفو و گذشت،كه از مكارم اخلاق است،خشونت و برخورد و مجازات، كه از علايم جامعه جاهلي است، اصل مي باشد، عبادت آن نيز بي روح و بي ثمر خواهد بود. امام علي در رابطه با برخورد با مجرمين و گناهكاران مي گويد:«رب ذنب  مِقْدَارُ الْعُقُوبَةِ عَلَيْهِ إِعْلَامُ الْمُذْنِبِ بِهِ؛ يعني مقدار مجازات خيلي از جرمها همين اندازه هست كه به آنان اعلام شود» يعني مجازات را يك اصل اولي نبايد گرفت. و بر سر منابر فرياد كشيد  و نيز در مكارم اخلاق به ما آموخته اند كه :«لا تتبعوا عثرات المومنين؛ لغزشهاي مردم را پي نگيريد». به تعبير ديگر حريم خصوصي مردم را دنبال نكنيد. مكارم اخلاق يك برنامه عملي براي مومنين است كه در جوامع اسلامي بايد خود را نشان دهد .  

منتشر شده در یادداشت

استاد حوزه و دانشگاه گفت: فضای اجتماعی، سیاسی امروز جامعه دچار وارونگی شده است و اصل برایمان این شده تا دنیا را اصلاح کنیم در عین حال که مسائل داخلی را فراموش کرده ایم.

به گزارش شفقنا از یزد، حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی صبح امروز در جلسه صبح جمعه باحضور گروهی از شخصیت ها و چهره های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی با قرائت آیاتی از کلام الله مجید اظهار داشت: متأسفانه امروز دچار یک وارونگی اخلاقی و اجتماعی و سیاسی هستیم و آن این نکته است که جنبۀ برون نگری ما بر جنبۀ درون نگری ما غالب شده است.

وی در این رابطه افزود: منِ روحانی فکر می کنم اول باید دیگران را تبلیغ کنم، آن شخصِ سیاسی هم اینگونه فکر می کند. اما آنچه از اسلام و آیات الهی برداشت می شود، با این تفکر همخوانی ندارد. آنچه در قرآن بر اساس دعای حضرت ابراهیم نقل شده که قطعا مورد تأیید خداوند هم هست: رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَهِ وَ مِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء، یعنی خداوند اول من را بیامرز و بعد پدر و مادر و بعد کسانی که با من ارتباط دارند. انسان باید ابتدا راه و مفرّی برای نجات خودش پیدا کند، سپس به سراغ دیگران برود.

این پژوهشگر دینی افزود: متأسفانه همۀ نگاه های ما متوجه بیرون است. صبح و شب می دویم و خودمان را نابود می کنیم و خود و خانواده خود را فراموش کرده ایم.

این استاد حوزه علمیه قم با ذکر آیۀ: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا تصریح کرد: آیه تاکید کرد دارد که ای کسانی که ایمان آورده اید خودتان را حفظ کنید و به فکر نجات خودتان باشید، بعد خانواده خودتان را از آتش جهنم نجات بدهید. وی اظهار داشت که وظیفه همه ما پرداختن به خود و خانواده مان است و باید در مسیر تربیت صحیح قرار بگیریم.

حجت الاسلام سروش محلاتی همچنین با ذکر آیۀ دیگری از قرآن که می فرماید یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُم، اظهار داشت: اگر خودتان هدایت شوید هیچ خطری از هدایت نشدگان به شما نمی رسد.

وی با اشاره به آیه: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ اظهار داشت: آیا مردم را به نیکی فرا می خوانید و خود را فراموش می کنید؟ وی افزود: این یک مبنای اخلاقی دارد که هر کس می تواند تشخیص بدهد، ابتدا باید برای خودمان کاری انجام بدهیم سپس به سراغ دیگران برویم.

استاد سروش محلاتی افزود: فضای اجتماعی، سیاسی امروز جامعه دچار وارونگی شده، فضای اجتماعی بر فضای اخلاقی تقدم پیدا کرده، همانگونه که سیاست خارجی ما بر مسائل اخلاقی تقدم پیدا کرده است؛ اصل برایمان این شده تا دنیا را اصلاح کنیم در عین حال که مسائل داخلی را فراموش کرده ایم. وی هشدار داد که فقر، فساد و انحرافات فرهنگی – اعتقادی، گریبان این نسل را گرفته است.

محمد سروش محلاتی گریزی در پایان گریزی به تاریخ زد و گفت: متأسفانه این رویه در دوران خلفای راشدین هم متداول بوده و آنها تلاش داشتند با کشورگشایی لا اله الا ا… گویان را افزایش دهند، بروند و غنایم بیشتری بدست آورند، در حالی که هدف اسلام، تربیت یک جامعه دینی و الگو برای جوامع بشریت است. وی افزود: همانگونه که در زمان خلافت حضرت علی(ع) تلاش ایشان به سوی این هدف بود، گرچه با مشکلاتی که برای او ایجاد کردند موفق نشد برنامه های خود را به نحو مطلوب پیاده نماید

منتشر شده در اجتماعی
صفحه1 از2
بازگشت به بالا