فاضل میبدی: پس از هر انقلاب قیام و حرکتی که در تاریخ اجتماعی انسان ها صورت گرفته وقتی تبدیل به یک نهاد دولتی شده است قطعا دعوا بر سر ثروت و قدرت در درون آن به وجود آمده است؛ اقتصاد بیمار موجب ایجاد خوراک حرام برای بشر می شود و اسلام دینی است که به امنیت و معیشت مردم در جامعه اهمیت فراوان می دهد.

به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی با سخنرانی در حسینیه فرهنگیان مشهد در ابتدا با بیان اینکه تاریخ آینه ای است که انسان های روزگار را نشان می دهد، گفت: داستان کربلا در کنار زوایای فکری، فرهنگی و معنوی که دارد یک رویداد تاریخی است و باید از این تاریخ درس گرفت دو مسأله در کنار خواندن هر تاریخی مهم است که مسأله ی اول فلسفه ی تاریخ و عوامل به وجود آورنده آن رویداد است و مسأله ی دوم درسی است که آن تاریخ برای این روزگار امروزی بشر می تواند بیاموزد. اگر ما تاریخی را خواندیم ولی عناصر به وجود آورنده آن را ندانسته و از آن برای روزگار امروز خود درس نگرفتیم می شود گفت که فقط به یک سرگرمی بیهوده پرداخته ایم داستان کربلا هم یک تاریخ است در این تاریخ هم باید به این دو مسأله توجه کرد.

او در ادامه با اشاره به شعری از حکیم ابوالقاسم فردوسی (جهان سر به سر حکمت و عبرت است/چرا بهره ی ما همه غفلت است) تاریخ بشریت را دارای حکمت و عبرت دانسته و افزود: هنگام مطالعه ی تاریخ یا در آن انسان های صالحی همچون حضرت موسی می بینیم و یا در انسان های فاسد مثل فرعون می یابیم و در تاریخ یا سرگذشت انسان های نیک و شایسته بیان شده و یا سرگذشت و زندگی انسان های فاسد. اگر بخواهیم زندگی انسان های شایسته و صالح را بخوانیم باید عناصر مثبت زندگی آنان را بررسی کنیم که این همان حکمت است یعنی بهره گیری از نکات مثبت خوبان تاریخ و در مقابل بهره گیری از نکات منفی فاسدان تاریخ همان عبرتی است که می توان از تاریخ دریافت کرد.

وی در ادامه با اشاره به بیت بعدی شعر فردوسی (تو را دین و دانش بباید درست/ره رستگاری بباید جست) گفت: آن چیزی که می تواند ما را رستگار سازد دین و دانش است این دو باید با هم و در کنار هم باشند آنتوان چخوف می گوید خطرناک ترین انسان کسی است که اعتقادش بالاست اما از عقل و دانش کمی برخوردار است و فردوسی هزار سال پیش از آن این نکته را به ما یادآوری کردند بنابراین ما باید سرگذشت گذشتگان را به گونه ای خوانده که بتوانیم برای زندگی امروز خود هم پند و هم عبرت بگیریم اما بشر امروزی هنوز از تاریخ عبرت نگرفته است و باید نکات منفی که در تاریخ گذشته اش وجود داشته را کشف کرده و از آنها عبور کند. امام حسین (ع) نیز می فرمایند تاریخ ما تاریخ عبرت هاست.او ادامه داد: از سرگذشت و زندگی امام حسین برایمان بسیار گفته و تعریف کردند و در تاریخ دینی ما به آن بسیار توجه شده اما برای ما از زندگی بنی امیه کمتر گفته شده است و همیشه از یک زاویه به داستان نگاه کرده ایم ما زمانی می توانیم زندگی انسان های نیک تاریخ را درک کنیم که متعاقبا انسان های منفی آن زمان را هم بشناسیم و ایضا وقتی می توانیم امام حسین و امام علی را بشناسیم که امویان، معاویه و یزید را هم بشناسیم.

این استاد حوزه و دانشگاه سپس به بررسی عناصر به وجود آورنده جریان عاشورا پرداخته و گفت: هر انقلاب، قیام و حرکتی که در تاریخ اجتماعی انسان ها صورت گرفته، پس از آنکه تبدیل به یک نهاد دولت شده است قطعا دو مسأله در آن به وجود آمده، پیامبر گرامی اسلام در عصر خود تحولی به وجود آورده و به دولت تبدیل کرده است و این دو حادثه مهم بعد از رحلت ایشان نیز به وجود آمد که حادثه اول دعوا بر سر قدرت است به عبارتی اولین اختلاف اخلاقی و فکری در جامعه اسلامی زمانی بود که بعد از مرگ پیامبر بین مهاجرین و انصار بر سر خلیفه پس از پیامبر دعوا شد به طور کلی در دنیا کمتر انقلابی را می توان یافت که پس از پیروزی و تبدیل به دولت و حکومت بر سر آن اختلاف به وجود نیامده باشد و گروه ها، رقبا، احزاب، علما، بزرگان، اشراف و … با یکدیگر بر سر قدرت به مجادله می پردازند. حادثه تلخ دومی که پس از رحلت پیامبر خدا به وجود می آید پیدایش یک طبقه جدید است که می خواست در آن قدرت به وجود آمده برای خود جا باز کند. وی ادامه داد: کشورگشایی های اعراب پس از مرگ پیامبر ثروت های عظیمی را به مرکز خلافت اسلامی گسیل داد و با وجود این پول های بسیار، طبیعی است که چنین طبقه ی جدیدی در جامعه رشد کند و اولین عنصری که باعث شد مسیر تاریخ اسلام تغییر کند مسأله ی دعوا بر سر خلافت و ثروت است.

فاضل میبدی سپس به بررسی حادثه مهم دوم بعد از رحلت پیامبر پرداخته و افزود: دعوا بر سر ثروت های کلان حکومتی دومین حادثه ی مهم و از عناصر تغییر مسیر تاریخ اسلام است. پیش از این که چنین حوادثی رخ دهد قرآن هم هشدار داده بود که ممکن است جاهلیت، پس از مرگ پیامبر به جامعه بازگردد و یکسری از آداب و رسومی که پیامبر آنان را از بین برده بود همچون اختلاف بر سر قدرت و سیاست در قالب دین و اسلام به اجتماع بازگشت و بسیاری از افراد نالایق و ناشایست در دستگاه خلافت نفوذ کردند و به عنوان مثال متأفانه در نتیجه خاندان حکم ابن ابی العاص که از امویان بودند متصدی اموال مسلمین می شوند. و اگر ثروت جامعه ای در دست نااهلان قرار گرفت بندگان خداوند در ذلت قرار می گیرند در آن زمان مسائلی مثل نماز، روزه، حج و سایر امور عبادی و دینی مردم به خوبی برگزار شده و مورد اهتمام قرار می گرفت اما صفحا و فجار بر حکومت اسلامی چنگ انداخته بودند به عبارتی نااهلان به امور مسلمین پرداخته و رسیدگی می کردند. آن گاه ثروت جامعه میان آنان دست به دست می شد اگر کسی که فقط رانت دین، رانت ظاهر مذهبی و تقرب به دستگاه دارد متولی ثروت مسلمین شود اموال حکومتی و بیت المال را از بین خواهد برد.

وی ادامه داد: در چنین جامعه ای که بر سر قدرت و ثروت دعواست دو موضوع خشونت و عوام فریبی بروز می کند دلیل پیدایش آن هم این است که همیشه افرادی همچون ابوذر، سلمان، حجربن عدی، عمار و … وجود دارند که فهیم و زمره خواص هستند. نتیجتا بر سر آنان خشونت قرار می گیرد به عبارت ساده تر می توان گفت فردی همچون حکم بن ابی العاص که تبعیدی پیامبر بود بر سر قدرت قرار گرفته اما کسی همچون ابوذر که از نزدیکان پیامبر و خاندان ایشان بوده تبعید می شود. زمانی که ارزش ها تغییر کند آزادی محدود می شود خلفا، خواص را سرکوب کرده و عامه مردم را در گمراهی نگه می داشتندو می بینیم که بعد از مرگ پیامبر کتابت احادیث ایشان ممنوع شد و در دربار حکومتی دسته ای از عالم نمایان به وجود آمدند که کارشان جعل احادیث بود.

میبدی در پایان با اشاره به خطبه ای از امام حسین (ع) در دوران خلافت معاویه، دو مسأله بنیان لرزان هر جامعه دینی و غیردینی را شیوع گفتارهای غیرمسئولانه و اقتصاد بیمار دانسته و افزود: همیشه ممکن است یک سخن نادرست و ناثواب عالَمی را زیر و رو کند توصیه می کنم که همیشه مراقب حرف زدن ها و صحبت هایتان باشید از زیاده گویی بپرهیزید چراکه شخصیت انسان در زیر زبانش نهفته است و بشر باید سعی کند زیاده گویی نکرده و سخن صحیح و سنجیده بگوید و نکته ی دوم اقتصاد بیمار است که خوراک حرام برای بشر درست می کند لذا اسلام دینی است که به امنیت و معیشت مردم در جامعه اهمیت فراوان و بسزایی می دهد زیرا در جامعه ای که معیشت و امنیت نباشد بندگی خدا بی معناست.

منتشر شده در ویژه نامه محرم
چهارشنبه, 04 شهریور 1394 05:21

منطق امام رضا در صلح با دشمن چه بود؟

حجت الاسلام ورعی: امام مصلحت را در پذیرفتن ولایت عهدی دید اما از دخالت در حکومت پرهیز کرد/ قدرت برای امامان شیعه وسیله است نه هدف

«امام رضا(ع) با روشنگری ها و مناظرات علمی با رهبران ادیان، مذاهب و نحله های مختلف پایه های تشیع را محکم کرد و مبانی امامت را به گونه ای مستحکم نمود که شیعیان پس از ایشان در مسئله امامت دچار انحراف نشدند؛ امام با هر گروهی متناسب با اعتقادات آن گروه استدلال می کرد. امام بدون آن که صاحبان افکار و پیروان نحله های گوناگون را مورد اهانت یا هتک قرار دهد و آنان را رد کند، با بیان مستدل و قانع کننده به تبیین معارف دین و مذهب پرداخت و همگان را به خضوع در برابر منزلت علمی خویش وادار کرد.»

حجت الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی، مدرس و محقق دینی در گفت‌وگو با خبرنگار شفقنا اظهار کرد: ریشه بسیاری از رفتارهای تند و افراطی پیروان ادیان و مذاهب نسبت به یکدیگر، در دوری از هم، ندیدن نقاط اشتراک، سوء تفاهمات، سوء استفاده دشمنان مشترک، کینه های دیرینه اباء و اجدادی و مانند آنهاست. حضور در مجلس گفت وگو به معنای اعلام آمادگی برای شنیدن سخن دیگرانی است که به گونه دیگری از ما فکر می کنند. انسان می آموزد که بدون شنیدن سخنان دیگران درباره آنان قضاوت نکند، یاد می گیرد که قبل از هر گونه اقدامی نسبت به دیگران، حتی دشمنان با آنان به گفتگو بنشیند، شاید بخشی از اختلافات برطرف گردد. آیا در تاریخ نخوانده ایم که رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) حتی قبل از آغاز جنگ با دشمن گفتگو می کردند تا شاید بدون توسل به جنگ آنان را ارشاد و هدایت کرده و از ریخته شدن خون یک نفر هم جلوگیری شود؟ آیا باور نداریم که جنگ آخرین راهکاری بود که آنان از روی ناچاری بدان تن می دادند؟ آیا زیبنده پیروان چنین رهبری است که با یکدیگر نزاع کنند و خون یکدیگر را بریزند و موجبات خوشنودی دشمنان مشترک خویش مثل صهیونیست ها را فراهم سازند؟ آیا دو کشور مسلمان نباید حتی الامکان به حل و فصل اختلافات خود از طریق مذاکره بپردازند؟

او به مصلحت اندیشی امام در پذیرش ولایت عهدی مأمون اشاره کرد و گفت: امام رضا(ع) از دخالت در امور حکومتی پرهیز کرد و بدین وسیله ترفندهای مأمون عباسی را خنثی نمود لذا آنان که برای کسب و حفظ قدرت به هیچ اصل و عقیده ای پای بند نبودند، رسوا شدند. بدانیم آنچه می ماند صداقت، فضیلت، خدمت، امانتداری، ایثار و ارزش های اخلاقی دیگر است و بس.

متن گفت‌وگوی شفقنا با حجت الاسلام و المسلمین ورعی را می خوانید:

* در تقسیم دوره های مختلف فکری، فرهنگی و سیاسی یکی از شاخصه های عصر وجود مقدس امام رضا (ع) گستردگی ممالک اسلامی بود؛  گسترش ممالک اسلامی با تنوع نژادی و فرهنگ ها و آداب و رسوم متفاوت، موجب رسوخ مبانی فکری فرقه ها و نحله های دیگر اسلامی در بین اندیشمندان اسلامی شد. امام رضا(ع) در برابر دیدگاه های مختلف فکری چه مشی را پیش گرفتند؟

ورعی: می دانید آنان که حضرت رضا(ع) را به امامت قبول دارند، تا امام دوازدهم را هم قبول دارند. یعنی ایمان به امامت امام رضا(ع) نشانه شیعیان اثنی عشری است. تا قبل از آن حضرت شیعه چهار امامی، شش امامی و هفت امامی داشتیم، اما شیعه هشت، نه، ده یا یازده امامی نداریم. شاید یکی از علل افضل بودن زیارت امام هشتم در مقایسه با زیارت ائمه دیگر همین نکته باشد که زیارت امام هشتم نشانه شیعه اثنی عشری بوده و به امام ایشان و فرزندانشان تا حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ایمان دارند.

این نکته را مقدمتا عرض کردم تا به این نقطه برسم که امام هشتم با روشنگری ها و مناظرات علمی با رهبران ادیان، مذاهب و نحله های مختلف به گونه ای پایه های تشیع را محکم کرد و مبانی امامت را به گونه ای مستحکم نمود که شیعیان پس از ایشان در مسئله امامت دچار انحراف نشدند. همه کسانی که به انگیزه های مختلف به محضر امام رفته و با ایشان به بحث و مناظره و جدل پرداختند، به مقام علمی و عمق فکری ایشان شهادت دادند.

امام بدون آن که صاحبان افکار و پیروان نحله های گوناگون را مورد اهانت یا هتک قرار دهد و آنان را رد کند، با بیان مستدل و قانع کننده به تبیین معارف دین و مذهب پرداخته و همگان را به خضوع در برابر منزلت علمی خویش وادار کرد. مأمون عباسی هم که از برخی از این مناظرات اهداف نامیمون خود را دنبال می کرد، مأیوس شد. پس می توانم در یک جمله بگویم که روش امام روشنگری، ارشاد و هدایت شیعیان، مسلمانان و پیروان ادیان دیگر بود.

* امام رضا(ع) با وجود اینکه با مأمون مخالف بود، اما ولایت عهدی او را پذیرفت، چرا؟ امام در مقوله صلح با دشمن چه منطقی داشتند؟ منطق صلح جویانه ایشان برچه اساسی بود؟

ورعی: بی شک امام(ع) خلافت پیامبر را از آنِ خویش می دانست. اما این نکته را هم خوب می دانست که شخصی مثل مأمون، فرزند هارون عباسی که در سیاست و کیاست کم نظیر بود، نمی تواند در این پیشنهاد حسن نیت داشته باشد. حتی اگر مقام امامت امام را هم نادیده بگیریم، امام یک رجل مذهبی و سیاسی بود. در دامان شخصیتی تربیت شده بود که سالیان متمادی در برابر هارون عباسی ایستاد و سالهای طولانی از عمر خود را در زندان های او سپری کرد و در نهایت هم به دست او به شهادت رسید. چنین فردی به ترفندهای سیاسی عباسیان واقف بود. پس می دانست این پیشنهاد جدی نیست. می دانست که مأمون به منظور کنترل امام او را از مدینه به مرو آورده و به منظور کنترل علویان ولایت عهدی را بر امام تحمیل نموده است.

اگر هم گفته شود «امام می توانست از این فرصت استفاده کند»، پاسخش آن است که امام شرایط را برای پذیرش خلافت و ولایت عهدی و دخالت در امور کشور مناسب نمی دانست. امام برای پذیرش چنین مسئولیت خطیری در کشور پهناور اسلامی به اندازه کافی یار و یاور مناسب نداشت. عباسیان هم که سالیان متمادی به عنوان خلیفه پیغمبر حکومت کرده بودند، چنین اجازه ای به امام نمی دادند. در اختیار گرفتن حکومت در چنین گستره عظیمی نیازمند کادری قوی از کارگزاران و رجال سیاسی و کارآمد بود، در حالی که امام مانند پدارن خویش از داشتن چنین امکانی محروم بودند. تنها در برخی از مقاطع تاریخی توانستند جلسات علمی تشکیل داده و شاگردانی تربیت کنند.

*زمانی که امام رضا(ع) ولایت عهدی مامون را پذیرفتند بر اساس مصلحت عمل کردند یا مجبور به پذیرش شدند؟

ورعی: بی شک امام با اراده و اختیار این منصب را نپذیرفتند، چنان که به رضایت خویش مدینه را ترک نکرد و وارد مرو نشد. پس امام به اجبار از مدینه خارج شد و به هنگام خروج هم از عدم بازگشت خود از این سفر سخن گفت و عازم مرو شد. البته زمانی که مأمون مقاومت امام را در برابر ولایت عهدی مشاهده کرد به زور متوسل شد، امام مصلحت را در آن دید که ولایت عهدی را بپذیرد ولی از دخالت در امور حکومتی بپرهیزد و بدین وسیله ترفند مأمون عباسی را خنثی نماید.

*امام رضا(ع) در زمان خود مناظره های فراوانی برگزار کردند؛ مناظره هایی که گاها امام و همچنین تشیع را زیر سوال می بردند. پاسخ امام به آنها برچه اساسی بود و ایشان از چه اصولی برای پاسخگویی قاطع استفاده می کردند؟

ورعی: امام با سماحت و سعه صدر به شبهات و پرسش های پیروان ادیان و فرق گوناگون پاسخ داده و هرگز آنان را از خود طرد نکرد. مسلمانان شان را به کفر و زندقه متهم ننمود، بلکه به تبیین عقلانی اصول اعتقادی اسلام و تشیع پرداخته و با منطق و استدلال، برهان و جدل از آنها دفاع کرد. مناظره ها و مباحثات علمی ایشان با رهبران ادیان و فرق دیگر در تاریخ اسلام شهرت دارد. احمد بن علی طبرسی در کتاب ذیقیمت «احتجاج» که مناظرات و مباحثات علمی پیامبر و ائمه را جمع آوری کرده، بخشی از مناظرات و احتجاجات امام رضا(ع) را با صاحبان افکار و گرایش های مختلف نقل نموده است. امام با هر گروهی متناسب با اعتقادات آن گروه استدلال می کرد. با یهودیان بر اساس تورات، با مسیحیان بر اساس انجیل، با متکلمان مسلمان از فرق دیگر در موضوعات پیچیده ای مثل صفات خدا، جبر و تفویض، آیات و مفاهیم قرآنی و کلامی مانند عرش، قلم و کرسی بر اساس قرآن و سنت رسول خدا(ص) استدلال می کرد.

*شاهدیم که امامان شیعه از جمله امام رضا(ع) در طول حیات خود در مواجهه با اندیشه های گوناگونی که برخی هم بسیار تند بودند، پاسخ های منطقی و استدلالی ارایه می کردند و حاضر به خصومت ورزی نبودند. در حال حاضر مسلمانان و شیعیان چگونه می توانند از مشی امامان بهره ببرند؟

ورعی: بهترین راهکار آن است که ما به بازخورد روش های مختلفی که در طول تاریخ یا در زمان حاضر به کار برده شده و می شود، بپردازیم و ببینیم که کدام روش و منش می تواند به هدایت و ارشاد دیگران کمک بیشتری بکند؟ به نظر شما امروزه برای جلب و جذب پیروان ادیان دیگر به اسلام و مسلمانی کدام روش مؤثرتر است؟ آیا روشی که مدعیان احیای خلافت پیغمبر موسوم به داعش در پیش گرفته اند، می تواند احدی را به اسلام و مسلمانی جذب کند؟ مسلما نه، نه تنها سبب جلب دیگران به اسلام نمی شود، بلکه سبب بریدن از اسلام هم می گردد. بسا مسلمانان ضعیفی که قدرت تجزیه و تحلیلی رفتارها را ندارند، از اسلام بیزار شده و معطای مسلمانی را به لقایش ببخشند.

آیا سیره پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان در هدایت و ارشاد مردم چگونه بود؟ آیا ما معتقد نیستیم که پیامبر که از نگاه قرآن «رحمه للعالمین» بود، با رفتار خویش توانست اعراب متعصب و تندخو را از نظر اخلاقی و ایمانی متحول کند و بسیاری را به اسلام جذب نماید؟ ما که مثل بعضی از مستشرقین معتقد نیستیم که اسلام با شمشیر پیشرفت کرده باشد، مگر با زور و تحمیل و شمشیر هم می توان عقیده و ایمان و اخلاق را گسترش داد؟

همین استدلال برای شیعیان در برخورد با پیروان مذاهب دیگر هم جاری است. آیا می توان با تکفیر و اهانت و فحاشی به مقدسات و شخصیت های مورد علاقه پیروان مذاهب دیگر آنان را به مکتب اهل بیت دعوت کرد؟ استفاده از این روش ها تنها ممکن است اندکی موجبات تشفی خاطر و ارضای حس انتقام گوینده را فراهم کند، اما آیا سیره ائمه هدی، از آن جمله حضرت رضا(ع) با پیروان مذاهب دیگر و حتی دشمنانشان این گونه بود؟ اگر چنین بود که آنان نمی توانستند دلهای میلیون ها مسلمان، اعم از شیعه و سنی را به خود جلب نمایند. بسیاری از محاسن و مکارم اخلاق در میان مسلمانان و حتی غیر مسلمانان مرهون سیره عملی پیشوایان دینی ما در برخورد با دیگران است.

*اساسا برگزاری مناظره های دینی و مذهبی که خود نوعی دیالوگ و گفت وگو را شامل می شود چه اندازه در تعدیل تفکرات و روش های تندروانه و افراط گرایانه مذهبی موثر است؟

ورعی: به طور کلی حضور در مجلس گفتگو به معنای اعلام آمادگی برای شنیدن سخن دیگرانی است که به گونه دیگری از ما فکر می کنند. نفس این حضور مبارک و برای انسان آموزنده است. انسان می آموزد که بدون شنیدن سخنان دیگران درباره آنان قضاوت نکند، یاد می گیرد که قبل از هر گونه اقدامی نسبت به دیگران، حتی دشمنان با آنان به گفتگو بنشیند، شاید بخشی از اختلافات برطرف گردد. می آموزد که نسبت به دیگران به صورت غیابی و بر اساس حدس و گمان و شنیده ها داوری نکند. پی می برد که بسا بخشی از اختلافات تاریخی سوء تفاهمی بیش نیست یا ساخته و پرداخته دشمنان مشترک است. بدون شک پیروان ادیان ابراهیمی مشترکاتی دارند. پیروان مذاهب مختلف اسلامی مشترکات فراوانی دارند. می توان همان مشترکات را مبنای گفتگو قرار داد و درباره مسائل مورد اختلاف به بحث و گفتگو نشست. ریشه بسیاری از رفتارهای تند و افراطی پیروان ادیان و مذاهب نسبت به یکدیگر، دوری از هم، ندیدن نقاط اشتراک، سوء تفاهمات، سوء استفاده دشمنان مشترک، کینه های دیرینه اباء و اجدادی و مانند آنهاست.

آیا در تاریخ نخوانده ایم که رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) حتی قبل از آغاز جنگ با دشمن گفتگو می کردند تا شاید بدون توسل به جنگ آنان را ارشاد و هدایت کرده و از ریخته شدن خون یک نفر هم جلوگیری شود؟ آیا باور نداریم که جنگ آخرین راهکاری بود که آنان از روی ناچاری بدان تن می دادند؟ آیا زیبنده پیروان چنین رهبری است که با یکدیگر نزاع کنند و خون یکدیگر را بریزند و موجبات خوشنودی دشمنان مشترک خویش مثل صهیونیست ها را فراهم سازند؟ آیا دو کشور مسلمان نباید حتی الامکان به حل و فصل اختلافات خود از طریق مذاکره بپردازند؟

*به نظر می رسد زمانی که بحث قدرت و حضور در قدرت به میان می آید روش های افراط گرایانه برای تصاحب قدرت در می گیرد. ولی شاهدیم زمانی که امامان شیعه از جمله امام رضا(ع) در قدرت حضور می یابد، تلاش دارد به بسط و توسعه تفکر شیعی آن هم در قالب مناظره روی آورد و همان طور که گفتید از دخالت در امر حکومتی بپرهیزد. فی الواقع رویکرد امام نسبت به حضور در قدرت و استفاده از ابزار قدرت چه بود؟

ورعی: نکته مهم در نوع نگاه به مقوله قدرت است. بسیاری از ما قدرت را فرصتی برای ارضای حس قدرت طلبی، ریاست طلبی و ثروت اندوزی می دانیم، نه به عنوان امانت و امکان و فرصتی برای خدمت به دین خدا و خلق خدا. امام هشتم(ع) با آن که خلافت را حق خود می دانست و بهترین فرصتی بود تا بتواند حق خود را از غاصبان بستاند، اما به خاطر آن که می دانست با قرار گرفتن در مسند خلافت در آن مقطع نخواهد توانست به پیشبرد دین خدا و هدایت و ارشاد مردم کمک کند، ترجیح داد از قدرت صرف نظر کند و صرفا از موقعیتی که پیش آمده برای اثبات حقانیت اسلام و تشیع و مظلومیت اهل بیت پیامبر استفاده کند. قدرت برای آنان هدف نبود، وسیله بود. وقتی می توان به سراغ وسیله رفت که بتوان به نحو احسن از آن برای پیشبرد اهداف استفاده کرد.

* در واقع امام رضا(ع) با حضور خود در ساختار قدرتی که مشروع و به حق نبود به دنبال تثبیت چه بود و چرا مامون حضور امام را تحمل نکرد و در آخر ایشان را به شهادت رساند؟

ورعی: امام به دنبال احیای اسلام حقیقی با تأسی به سیره و سنت پیامبر بود که قهراً نتیجه آن بطلان روش مملکت داری خلافت عباسی بود. امام با رفتار خود مأمون را از رسیدن به اهداف خود، از آوردن امام به مرو و تحمیل ولایت عهدی بر او بازداشت. به تعبیر نظامیان پاتکی به تک مأمون زد. مأمون با آوردن امام به مرو می خواست ضمن آن که برای خود در میان مردم محبوبیتی کسب کند، به خلافت نامشروع خود لباس مشروعیت بپوشاند و بدین وسیله آنان را که در طول تاریخ  به خاطر غصب مقام خلافت پیغمبر با عباسیان درگیر بودند، مجاب نماید، دیگر کسی نتواند مأمون را به غصب مقام خلافت متهم سازد، سیره و روش او را در اداره کشور اسلامی تخطئه نماید؛ و بدین وسیله بتواند هم خلافت کند، هم در میان مردم محبوبیت داشته باشد، هم مخالفان را به سکوت وادارد، هم امام و یاران او را تحت نظر داشته باشد و خلاصه با یک تیر چندین نشانه را بزند.

امام با روشی که اتخاذ کرد اجازه نداد تا مأمون از حضور ایشان در مرو به نفع خود استفاده کند. نه تنها امکان استفاده ابزاری از خود را از مأمون سلب کرد، بلکه با نشان دادن گوشه هایی از سیره رسول خدا به مردمی که با اسلام نبوی و علوی آشنایی چندانی نداشتند، اسباب رسوایی مأمون را فراهم ساخت. به مردم فهماند که سیره مأمون عباسی هیچ نسبتی با سیره و سنت پیامبر ندارد. خلافت عباسیان هیچ سنخیتی با حکومت نبوی و علوی ندارد. چنین پیامد تلخی برای مأمون غیر قابل تحمل بود. او نمی توانست حضور فردی را تحمل کند که سیره و رفتارش موجبات رسوایی او را فراهم می کند. او با «تظاهر به دیانت» و این که می خواهد «حق را به حقدار برساند»، «خلافت را به فرزندان پیغمبر بازگرداند»، «با علی بن موسی الرضا رفاقت و قرابت فکری دارد»  و «برای استفاده از محضر پر فیض او تلاش می کند»، در میان مردم برای خود وجاهتی کسب نماید و خلاصه شخصیتی وجیه المله باشد، اینک با رفتاری از امام روبرو شده که نه تنها کمکی به اهداف او نمی کند، بلکه روز به روز او را در میان مردم رسواتر می کند. از این رو، طبق پیش بینی امام دست خود را به خون امام آلوده کرد و آن حضرت را به شهادت رساند تا به خیال خویش آسوده شود؛ اما رسواتر شد. آنان که برای کسب و حفظ قدرت به هیچ اصل و عقیده ای پای بند نبوده اند، بالاخره رسوا شده اند. آن که می ماند صداقت، فضیلت، خدمت، امانتداری، ایثار و ارزش های اخلاقی دیگر است و بس.

 

منتشر شده در گفتار
دوشنبه, 27 دی 1389 14:11

اصلاح طلبي در قدرت

به مناسبت یکمین سال ارتحال استاد آیـت الله العظمی منتظری
اینک یک سال از ارتحال استاد بزرگوار محقق سخت کوش ومجاهد نستوه آیة الله االعظمی منتظری می‌گذرد و جامعه اسلامی وحوزه‌های علمیه چون مصدومی که ضربه دیده و تا بدنش گرم است درد و رنج ناشی از مصدومیت را کمتر احساس می‌کند، اکنون به خود می‌آید که به راستی چه انسان بزرگ و شخصیتی سترگ را از دست داده است بزرگواری که از دوران جوانی و آغاز زندگانی به دنبال کسب علم و فضیلت بود و مبارزه با نابسامانیهای جامعه را آغاز کرد و تا واپسین روزهای زندگی بر همین راه و روش پایدار ماند. در طول زندگی با تمام توان کوشید و شاگردان بسیاری را تربیت کرد و پرورش داد و کتابهای ارزشمند و گرانسنگی را از خود به یادگار گذاشت.
پیشتازی در جهاد و مبارزه، پایداری بر اصول و ارزشهایی که بدان پایبند بود، تعادل در رفتار و تعامل با دیگران حتی با مخالفان و تداوم و پشتکار از ویژگیهای برجسته استاد بود.
نه در قدرت مغررو می‌شد، نه به هنگام گوشه نشینی و عزلت مأیوس، به فکر و اندیشه احترام می گذاشت و برای اندیشمندان، هر چند نظر آنان را نادرست می‌دانست احترام ویژه قائل بود. فروتنی می‌کرد تا دیگران بتوانند حرفشان را بزنند، هنگامی که بر وی وارد می‌شدي با شوخی و مزاح جوّ مجلس را می‌شکست، تا دیدار کننده خود را نشکند و احساس کوچکی نکند و در یک محیط دوستانه و صمیمی به گفتگو بپردازند.
حرف دیگران راحرف دیگران می‌دانست ویافته‌های علمی‌شان رابه نام آنان می‌نوشت وهرگاه سخنی را ازکسی نقل می‌کرد نام گوینده آن را ولو اینکه مزاح پیش پا افتاده‌ای باشد- می‌گفت تامبادا حق کسی را ضایع کرده باشد. گاهی در کلاس درس حرف دیگران را بهتر از خودشان نقل می‌کرد، آن را پرورش می‌داد، آنگاه به نقد و بررسي آن می‌پرداخت. او یافته‌های خود را مطلق نمی دانست و گاهی که به یافته‌های تازه‌ای می‌رسید، به نقد یافته های گذشته خويش می‌پرداخت. او از استاد بزرگوارش مرحوم آیة الله العظمی بروجردی آموخته بود که می فرمود «اناکلّ یوم رجل» من هر روز شخصیّت مستقلی دارم و بسا که یافته‌های امروزم با دیروزم متفاوت باشد. او از شافعی (یکی ازپیشوایان اهل سنت) به خوبی یاد می‌کرد و می‌فرمود: انسان منصف و پژوهشگری بوده و می‌فرمود: شافعی در بیشتر مسائل دو نظر دارد، او کتاب «الاّم» وی را در بردارندة آخرین نظرات وی می‌دانست.
استاد ضـمن احـترام به شخصـیت بزرگان، بزرگی آنان را باعـث این نمی‌دانـست که انـسان تحت تأثیر شخصیت آنان همه حرفهایشان را بپذیرد و فهم و درک خود را کنار بگذارد.
ايشان به نقل ازمرحوم آیة الله بروجردی بارهامی‌فرمودند:«سخن بزرگان مانع نمی‌شودکه انسان فهم خودش را کنار بگذاردوبا تعبّدنظر آنان رابپذیرد .آنگاه می‌فرمود :به راستی این فرمایش درستی است وبسیار هم اتفاق افتاده که برخی بزرگان اشتباهات فاحشی هم داشته‌اند.»
استاد بر نوشتن مطالب و دریافت‌ها تأکید می‌ورزید. هم خود دست به قلم و اهل نوشتن بود و هم به شاگردانش توصیه می‌فرمود که دریافت‌ها و برداشت‌ها و حتی نقدهایشان به گفته ها و نوشته های دیگران را به رشته تحریر بکشند. آن مرحوم از همان دوران طلبگی که در درس‌های آیة ا... بروجردی شرکت می‌کردند و درس‌های استاد را تقریر می‌فرمودند، تا این اواخر زندگی که به استفتائات و مسائل شرعی پاسخ می‌دادند، دست از نگارش برنداشت. سیره ايشان بر این بود که بدون مطالعه و تدوین مطالب در جلسه درس حاضر نمی‌شدند، ابتدا مطالب درس را به عربی فصیح ، که زبان علمی حوزه هاي علميه است می‌نوشتند- می‌فرمودند عربی نوشتن برای من راحت تر از فارسی نوشتن است- آنگاه در جلسه درس تدریس می‌کردند و پس از آنکه نوشته مورد نقد و ایراد قرار می‌گرفت و مطلب حلاجی می‌شد- یک بار دیگر آن را بازنگری و ویرایش می‌کردند و برای چاپ به دست ناشر می‌سپردند. کتاب «الخمس»،« کتاب الزکات»،« کتاب الحدود»، « دراسات فی ولایة الفقیه» و... دیگر کتاب‌ها و نوشته‌های معظم له ثمره این تلاش پی‌گیر ایشان است.
ایشان می‌فرمودند ما با شهید مطهری به صورت خصوصی نزد مرحوم امام خمینی () درس می‌خواندیم آنگاه سه نفری در درس آیة الله بروجردی حاضر می‌شدیم. یک روز آیة الله بروجردی پس از چند روز تعطیلی، مطلبی را فرمودند، من سر درس گفتم: شما در جلسه گذشته این مطلب را فرموده‌اید، ایشان انکار کردند. من تکرار کردم که من این مطالب را از قول شما نوشته‌ام، و پس از درس، دفتر خود را در اختیار ایشان گذاشتم. فردای آن روز که ما در درس حاضر شدیم- و طبق معمول به خاطر شرکت در درس مرحوم امام دیرتر از دیگران به درس می‌رسیدیم- دیدم که هم شاگردی ها با تعجّب به من نگاه می‌کنند؛ درس که تمام شد گفتند شما نبودید آیة الله بروجردی چقدر از شما تعریف کرد که بله ما این مطالب را در جلسه قبل گفته‌ایم آقا شیخ حسینعلی این مطالب را نوشته است، خط عمودی و افقی کشیده و مطالب ما را جدا و مطالب خودش را جدا- در پاورقی- نوشته است. و همین زمینه‌ای شد که آیت الله بروجردی اجازه فرمودند که معظم له تقریر درسهای ایشان را زیر عنوان «البدر الزاهر فی صلوة الجمعة و المسافر» به چاپ برسانند.
استاد علاوه بر نوشتن درس هایی که تدریس می فرمودند، در حاشیه‌ی کتابهای خود نیز مطالبی را حاشیه زده است، که کتابخانه شخصی معظم له در این زمینه نیز گنجینه‌ای بی نظیر است.
ایشان همین روش پسندیده را به شاگردانشان نیز توصیه می‌کردند، در یکی از جلسات درس خطاب به شاگردان فرمودند:
«من می‌خواهم به طلبه‌های عزیز سفارش کنم که زحمت بکشند، در زمینه‌های مختلف مطالعه کنند و نتیجه تحقیقاتشان را بنویسند، در کاغذ هم زیاد صرفه جویی نکنید و مطالب را منظم و مرتب بنویسید، مرحوم آقای مطهری می‌فرمودند: بعضی طلبه‌ها برای نوشتن از شش سطح کاغذ استفاده می‌کنند- بالا، پایین، حاشیه، بین سطرها و... - با اینکه کاغذ دو سطح بیشتر ندارد!»
آيت الله منتظري برای انسان شرافت ذاتی قائل بود و حقوق همه را محترم می شمرد، با ظلم و ستم مخالفت می‌کرد اما برای ستمگر دعا می‌فرمود تا خدا وی را از گردابی که در آن گرفتار آمده رهایی بخشد. با بدی مخالف بود اما از خدا می‌خواست که افراد زشت کردار را به راه صلاح و فلاح هدایت کند. اسلام را دین سمحه و سهله می‌دانست که برای راحتی زندگی انسانها آمده، نه اینکه قید و بندی به دست و پای مردم باشد. ایشان می‌فرمود:
«اسلام دین سمحه و سهله است که می‌خواهد مسلمانان در کمال امنیت و سلامت و آسایش زندگی کنند، در روایتی به این مضمون آمده است: لعن الله الخوارج زیّقوا علی انفسهم بهذا الدین- خدا لعنت کند خوارج را که به نام دین دست و پای خود را بسته‌اند، دین برای آزادی و سربلند زندگی کردن انسانهاست نه برای ذلت و محدودیت آنها.»
استاد استفاده ابزاری از دین برای سرکوب و فریب مردم را بسیار ناپسند و گناه نابخشودنی می‌دانست و آن را ستم مضاعف بر دین و مردم بر می‌شمرد و بدترین استبدادها را استبداد دینی می‌دانست، ایشان می‌فرمود:
«در بولتن ها خواندم که در اندونزی پس از برکناری سو کار نو و روی کار آمدن سو کار تو، پنج ميلیون نفر از اسلام به مسیحیت گرویدند و این برای عالم اسلام مسأله است و هشداری است برای ما که اگر با مردم درست رفتار نشود و اهداف انقلاب اسلامی عملی نگردد زمینه‌ی دین‌گریزی در جامعه فراهم می‌شود.»
استاد باب گفتگو و نقد و انتقاد را همیشه گشوده می‌پسندید و آن را لازمه حیات و پیشرفت جامعه می‌دانست و آن را منحصر به مخالفان و یا اپوزیسون که روزگاری در حاکمیت بوده‌اند و اکنون بر کنارند نمی‌دانست. بلکه بر اساس آیه شریفه «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» آن را یک وظیفه همگانی برای همه آنان که در درون یا بیرون حاکمیتند برمی‌شمرد و به همین جهت همواره بر ضرورت وجود احزاب مستقل و کاردان و مطبوعات و رسانه‌های آزاد برای سلامت جامعه تأکید می‌ورزید. ایشان می‌فرمود:
«مطبوعات رکن چهارم دموکراسی و حکومت مردمی است؛ اگر بنا است در مسایل سیاسی و امور مربوط به کشور مردم حق اظهار نظر داشته باشند.به ناچار باید مطبوعات علاوه بر اینکه سخنگوی دولتند زبان ملت نیز باشند تا مردم بتوانند بدون ترس و واهمه به وسیله مطبوعات نظرات و انتقادات و خواسته‌های معقول خودشان را منعکس کنند .
بر اساس همین بینش و مبنای فقهی بود که بر خلاف شیوه ای که در دنیا و همه ی انقلاب ها معمول است که اشخاص پس از برکناری از قدرت به اصلاح طلبی روی می‌آورند مرحوم استاد در زمان قدرت و حاکمیت نیز به نقد اموری که به صلاح کشور و انقلاب نمی‌دید می‌پرداخت و هرگز حقيقت را فداي مصلحت نمي كرد . روحش شاد و راهش پایدار باد.
محمود صلواتی

منتشر شده در شخصیت ها
بازگشت به بالا