آیت الله موسوی تبریزی در گفتگو با انتخاب: مراجع احمدی نژاد را به حضور نمی پذیرفتند، وزرا و معاونانشان را که اصلا، اما الان رابطه ی مثبتی با روحانی دارند / روحانی توانسته آرای خاکستری را جذب کند / بعید است قالیباف و رئیسی کناره گیری کنند آیت الله موسوی تبریزی معتقد است که علما و مراجع رابطه ی بسیار خوبی با روحانی نسبت به دولت های گذشته داشته اند.

آیت الله موسوی تبریزی معتقد است که علما و مراجع رابطه ی بسیار خوبی با روحانی نسبت به دولت های گذشته داشته اند.دبیر کل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار سیاسی «انتخاب» در تشریح فضای انتخاباتی قم گفت: واقعا همچنان قابل پیش بینی نیست که اساتید و فضلا به سمت چه کسی تمایل دارند، چراکه نظرات متفاوتی را از سوی اساتید و طلبه های جوان شاهد هستیم. وی افزود: البته در دوره های گذشته، مانند سال 76، جریان اصلاحات در قم پیروز شد، همچنین در سال 92، آقای روحانی بیشتری رای را نسبت به دیگران در این شهر کسب کرد.

آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به رضایت علما و مراجع از روحانی گفت: من چنین رابطه ی مثبتی بین چهره های برجسته در قم با روحانی و وزرای آن را کمتر در این سال ها شاهد بوده ام. در واقع، علما و مراجع وقت بسیار خوبی برای دیدار با روحانی و وزرا و معاونان اختصاص داده اند. اما در برخی از دوره ها وضعیت به این شکل نبود. در دوره احمدی نژاد، مراجع و علما حتی خود احمدی نژاد را نمی پذیرفتند، معاونانشان را که اصلا.

این استاد دانشگاه و حوزه در پاسخ به سئوالی در مورد اینکه آراء خاکستری به سمت و سوی کدام کاندیدا خواهد رفت، اظهار داشت: طبیعی است رفتار، و گفتار و مطالبی که روحانی می گویند بر جامعه و افکار عمومی موثر واقع می شود و توانسته آرا خاکستری را جذب کند.  وی افزود: به هر حال، وقتی دلایل و ادله یک طرف مناسب تر باشد، مردم و آرا خاکستری به آن سمتی که فکر می کنند مفید است، جذب می شوند.

آیت الله موسوی تبریزی همچنین در پاسخ به سئوال دیگری در مورد رقابت قالیباف و رئیسی در انتخابات گفت: من پیش بینی نمی کنم که این کاندیداها کناره گیری کنند.

منتشر شده در گفتار

محمدتقی فاضل میبدی

به دنبال گفتار پیشین که درباره فقدان فقه از بحث عدالت اجتماعی بود ، دراین جا سخن دیگری در میان خواهم نهاد و آن ضرورت طرح شورای مرجعیت با حضورکارشناسان،اعم ازحوزوی و غیرحوزوی در افتاء و شناخت موضوعات جدید است .
به عنوان مقدمه :از آموزگاران شریعت آموخته ایم که اسلام بر اساس آیات قران کریم ، مشورت با دیگری را از ضرورات زندگی آدمی می داند . به گونه ای که خداوند پیامبر معصوم خود را با صیغه امر" و شاورهم" دعوت به این امر مهم می نماید . به بیان مفسرین مرجع " هم " یعنی کسانی که باید طرف مشورت پیامبر قرار گیرند ، تنها طرفداران او نیستند ، بلکه کسانی هستند که با پیامبر از در مخالفت سر برآورده بودند . خداوند از پیامبر می خواهد که از آنان در گذرد ، از خداوند بایشان طلب آمرزش نماید و با آنان به مشورت نشیند . ( آل عمران / 159 ) . به نظر می رسد تضارب آراء از این زیباتر نباشد ؛یعنی به رسمیت شناختن آرای منتقدین.حال ، جایی که پیامبر ،درمسائل غیر وحیانی ،از مشورت با دیگران بی نیاز نباشد ، دیگران بطریق اولی باید به این امر مهم روی آورند و هر چه اهمیت موضوع بیشتر باشد ، لزوم مشورت بیشتر خواهد بود . امام علی در ضرورت مشورت فرمودند : لایسنغی العاقل عن المشاورة ، انسان هرچند عاقل باشد ، از مشورت با دیگران بی نیاز نخواهد بود . این " دیگران " کیانند ؟ امام علی ( ع ) در پاسخ می فرماید : ذوالنهی و العلم و اولوا التجارب و الحزم ؛ آنان که صاحب خرد و تجربه و دقت می باشند. (غررالحکم ).ونیز فرمود :من استقبل وجوه الآراء عرف مواضع الخطاء.
روایات در این باب زیاد است و از آوردن آنها که بزرگان تمامی آنها را دیده اند ، صرف نظرمی نمایم . مراجع محترم بزرگوار می دانند که گستره مشورت تنها در امور شخصی نیست ؛بلکه دامنه مهم آن در ساحتهای سیاسی و معرفتی ،درعلوم انسانی که تجربه پذیر نیستند،گسترده ترمی نماید . به نظر می رسد جامعه ما در عرصه سیاست واداره کشور و در عرصه موضوعاتی که احکام شرعی طلب میکند، از این فکر فاصله گرفته است . شاید گفته شود حوزه مشاورین در عرصه اجرایی و اداری کشور زیاد است ، و در هر ماه حقوقهای کلانی به عنوان مشاورین پرداخت می شود ؛ باید دید، اولاً ،این مشورتها تا چه حد تکرویها را کاهش داده و استبداد رای را درهم شکسته است و ثانیا آن که از هرچیز مهمتر است ،طرفهای مشورت کیانند ؟ انسان اگر تنها به اطرافیان خود ،که زیردستان او هستند ، فکر خود را در میان گذارد ، طبیعی است به جای این که به نقد آرای مستشیر برآیند ،به تملق و تمجید او می نشینند . در اینجا به آموزه ی قرآن و گفتار امام علی (ع)بر می گردم که : مشورت کننده نخست با ید مخالفین و منتقدین فکری خودرابه رسمیت شناسد و به اصطلاح با غیر خودیها آرای خود را در میان گذارد . و ثانیا مشیران بایدبه فرموده امام علی صاحب خرد وتجربه و دقت باشند. " ذوی النهی و العلم و اولوا التجارب و الحزم " (یعنی کار شناسان به معنای واقعی). به نظر می رسد که اگر مشورت در این میان براساس آموزه های اسلام صورت می گرفت ،جامعه اسلامی دچار اینهمه خود سری وخود رایی نمی شد . واقتصاد و فرهنگ ما دچار توقف و رکود نمی گشت . اینکه پیشوای نخست شیعیان در آغازین روزهای خلافت خود فرمود : مرا با مشورت به حق دریغ مدارید(فلاتکفواعن مقالة بحق اومشورة بعدل/خ216) برای اینکه جامعه اسلامی گرفتار استبداد در رای نباشد .همو(ع)می فرماید:زمانی که پیامبر مرا به یمن اعزام داشت ،فرمود:ای علی کسی که مشورت کند پشیمان نمی شود.یعنی علی (ع)به عنوان نماینده سیاسی ویا تبلیغی پیامبر بی نیاز از مشورت نیست .
ازجهان سیاست خارج شده و به شورای درافتاء باز می گردم
مسئله شورا درافتاء، بارها درگفته ها ونوشته ها ی اندیشمندان حوزوی به میان آمده ؛به روایت مرحوم مطهری، آیت الله حایری موسس حوزه علمیه قم نخستین بار این مسئله را عنوان کرد که یک فقیه نمی تواند در تمام مسائل اجتهادنماید . تخصصی کردن مرجعیت به یک معنا به شورایی کردن آن باز می گردد.بزرگانی چون :مطهری ،طالقانی ومنتظری وبرخی مراجع محترم دیگردغدغه این را داشته اند که دراین روزگاروبا وجود موضوعات مستحدثه ، یک نفر نمی توانددرتمام زمینه های شرعی ]دراحکام،پاسخگو باشد.از آوردن کلام آنان پرهیز می کنم ،چون موجب اطناب است. شاهدیم که دراین روزگار لحظه به لحظه مضوعات جدیدی درعرصه اجتماعی وسیاسی وجزایی تولید می شود.ومفاهیم شرعی میاعرفی گذشته دامنه آن گسترده تر می شود.فی المثل کلمه «بیع»که در قرآن آمده ودرعصر شارع مصادیق محدودی داشته است،دراین زمان انواع معاملات از طرق مختلف صورت می پذیردکه درزمان شارع مصداق ومفهومی نداشته است .شک نیست که یک فقیه باید تکلیف خود را بااین مفاهیم مستحدث روشن نماید.وتردیدی نیست که با اجرای اصول عملیه از اصالة البرائة تا اصالة الاحتیاط نمی توان تکلیف جامعه را روشن ساخت.این جاست که اصل شورا وحضور مشورتی کارشناسان ویا تخصصی کردن فقه ضرورت پیدا می کند.واین کار برحسب ظاهر درحوزه ها صورت نمی پذیرد.چون دررساله های عملیه اثری ازآن نیست.مثال دیگر درمورد جرم ومجازات است،امروز جرم ومجازات یک رشته کاملا تخصصی است که سری در رشته حقوق دارد و هم دانش روانشناسی برآن پنجه افکنده است.نمی توان براساس کتاب شرح شریف شرایع ولمعه جرم ومجازات مناسب با آنرا تعریف کرد ؛هرچند امثال این دوکتاب یادشده درزمان خود از نظامهای حقوقی پیشرفته ای برخوردار بوده اند.امادراین روزگار حکم قانون بوعلی در طب را داردکه کار آیی آنها پس از چند قرن ،با توسعه های علمی چندان مقبول نیست؛ مفاهیم آزادی ،حقوق بشر،بویژه حقوق زنان از مفاهیم مدرنی هستند که یقینا با فقه دست به گریبان می شوند؛لهذا اصل شورا درشناخت موضوعات ومفاهیم مدرن از لوازم اجتهاد درعصر حاضر است.ضرورت این امر درباب سیاسات ومعاملات بیشتر مشهود است.به زعم این شاگرد حوزه ،خیلی از مفاهیم فقهی درباب سیاسات ومعاملات ،عرفی ویا عقلایی است ،اما فقه دربستر اجتهاد نمی تواند از عرف وسیره عقلا فاصله بگیرد.
مراد ازعرف زندگی آدمیان است که همواره درتحول است ؛بدیهی است زندگی متحول فقه متحول می خواهد؛درغیر این صورت تضاد میان زندگی وفقه غیر قابل انکار است. مراد از سیره عقلا علاوه برتعریف حوزوی آن ،که فقه بی نیاز ازآن نیست ،باید گفت فقه درسیر تحول خود بی نیاز از دانشهای دیگر نیست. درگذشته برای فهم کتاب وحدیث فراگیری چند علم غیر آنرا لازم می دانستند ؛ازجمله منطق ،قواعد عربی،فصاحت وبلاغت ،رجال که این ها مقدمه فهم متون است.درکنار همه این ها متون دینی درظرف زمان معنا پیدامی کند.ودانشهای جدید لزوما در فهم این متون تاثیر گذارند.روانشناسی،جامعه شناسی،حقوق،اقتصادودانشها ی چنددیگری در فقه تصرف می نمایند.چگونه یک فقیه می تواند، منهای کار شناسی در این حوزه ها، باب اجتهاد را مفتوح بدارد. مادرعرصه شریعت میدانها خالی «به تعبیرشهیدصدرمنطقة الفراغ»زیادی داریم،که باسکوت شارع مواجهیم.نصوص موجود نمی تواند موارد سکوت را پاسخ دهد.دراین جا پای عقل ،سیره عقلاوعرف در میان است.وتمام اینها فراحوزوی است. ونیاز فقیه به افکارفراحوزوی بدیهی می نماید.امروز کسانی مدعی هستند که باید علوم انسانی اسلامی شود،این سخن از آن رو میسر است که تاثیر دانش غیر فقهی را در فقه باز شناسیم.می توان گفن میان فقه ودانشهای علوم انسانی رابطه دیالکتیک وجوددارد.اگر فراورده های فکری روزدامن خودرا ازدانش فقه برچیند،یقینا فقه کارآیی خودرا ازدست می دهد.مانند این است که ما انتخابات،مجلس قانون گذاری وتفکیک قوا واحزاب وقانون مطبوعات را ،چون پدیده غیر اسلامی هستند از ساحت سیاسی کشور حذف نماییم.همانطور که در عرصه سیاست پاره ای از پدیده های مدرن را پذیرا شده ایم،درعرصه معاملات وجزائیات نیز نمی توان گریزان بود.اسلامی کردن علوم وعلمی کردن شریعت اسلام ازهم تفکیک ناپذیرند.همچنان که کیهان شناسی امروز در دانش تفسیرتاثیر گذاشته است ،جامعه شناسی وجرم شناسی وروانشناسی وحقوق واقتصاد در فقه تاثیر گذاراست.تمام این ها نشان ازاین دارد که باید در استنباط احکام شرعی به شور علمی نشست.شهید مطهری دراین باره می گوید:
: «پیشنهاد دیگری هم داریم که عرض می‌کنم و معتقدم این مطالب هر اندازه گفته شود بهتر است و آن اینکه در دنیا در عین اینکه رشته‌های تخصصی در همه علم‌ها پیدا شده و موجب پیشرفت‌ها و ترقیات محیرالعقول شده یک امر دیگر نیز عملی شده که آن هم به‌نوبه خود یک عامل مهم برای ترقی و پیشرفت بوده و هست و آن موضوع همکاری و همفکری بین دانشمندان تراز اول و صاحبنظران هر رشته است، در دنیای امروز دیگر فکر فرد و عمل فرد ارزش ندارد، از تک‌روی کاری ساخته نیست، علما و دانشمندان هر رشته دائما مشغول تبادل نظر با یکدیگرند، محصول فکر واندیشه خود را در اختیار سایر اهل نظر قرار می‌دهند، حتی علمای قاره‌ای با علمای قاره دیگر همفکری و همکاری می‌کنند. در نتیجه این همکاری‌های و همفکری‌ها و تبادل‌نظر‌ها بین ترازاول‌ها اگر نظریه مفید و صحیحی پیدا شود زودتر بطلانش روشن و محو می‌شود، دیگر سال‌ها شاگردآن صاحب نظر در اشتباه باقی نمی‌مانند.
متاسفانه در میان ما هنوز نه تقسیم کار و تخصص پیدا شده، نه همکاری و نه هم فکری و بدیهی است که با این وضع انتظار ترقی و حل مشکلات نمی‌توان داشت.»(مطهری.105-103)
ما اگر در اداره جامعه اسلامی ،که محورآن درقانون اساسی احکام اسلامی است ، کامیاب نگردیم ،شاید یرخی آنرا به حساب قصور ویا تقصیر مجریان بگذارند ، اما کثیری آن را به حساب نارسایی تئوری خواهند گذاشت که احکام فقهی می باشد . بهرحال در راس قوای قانونی کشور پنج عضو شورای نگهبان وجودداردکه همواره موظف ومواظب است که جامعه فقهی اداره شود.واگر کار به تشخیص مصلحت بیانجامد ، باید به تایید و تصویب ولی فقیه برسد . بنابراین ، براساس قانون سرنوشت جامعه با فقه پیوند یافته است. واین فقه هنگامی کارآمد است که فقیهان با صاحب نظران به شور علمی نشینند.
امرهم عاشورا برای این بود / کس از تشاور سهو و کژ کمتر رود
مشورت ادراک و هشیاری دهد / عقل ها مر عقل را یاری دهد
زان که با عقلی چو عقلی جفت شد / مانع بد فعلی و بد گفت شد
مشورت در کارها واجب شود / تا پشیمانی در آخر کم بود

منتشر شده در اجتماعی
چهارشنبه, 03 آبان 1391 09:00

سخنی با مراجع محترم تقلید

محمد تقی فاضل میبدی
سخن دیگری که دردمندانه در این بخش باید با مراجع محترم در میان گذاشت، کم سو بودن آفتاب عدالت اجتماعی، از لحاظ نظری در فقه و از لحاظ عملی در جامعه اسلامی است. با این همه تأکیدی که آیات و روایات در تحقق عدالت اجتماعی دارد، چرا این امر مهم در فقه و در جامعه کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟ به تعبیر مرحوم شهید مطهری، «اصل عدالت اجتماعی با همه اهمیت آن، در فقه مورد غفلت واقع شده است... با این همه تأکیدی که در قرآن بر روی مسئله عدالت اجتماعی دارد، مع‌ ذلک یک قاعده و اصل عام در فقه از آن استنباط نشده است، و این سبب رکود تفکر اجتماعی فقهای ما گردیده است.» مرحوم مطهری که عدالت را مقیاس اسلام می دانست و آن را در سلسله علل احکام می شمرد، بر این باور بود اگر سایه اخباری گری بر فقه ما سایه نمی افکند، ما دچار رکود بحث عدالت نمی شدیم.
برای تبیین این مطلب لازم می دانم مسئله را ریشه ای تر تقدیم حضور نمایم. از این که مبنا های کلامی در اندیشه های فقهی تأثیرگذار است، جای تردید نیست. غالب متکلمان و فقیهان شیعه بر این باورند که اوامر و نواهی خداوند به حسن و قبح ذاتی و یا عدل و ظلم برمی گردد. و نیز غالب عالمان شیعی بر این باورند که ملاکات احکام، غالباً، از لحاظ عقلی قابل کشفند. حال باید دید تا چه میزان، عدل و ظلم اجتماعی مبنای اجتهاد و استنباط احکام اجتماعی قرار گرفته است. تأکید می کنم اهتمامی که اسلام برای تحقق قسط در جامعه قائل است، در کمتر آیین و مکتبی نظیرش را می توان يافت؛ چرا که به بیان قرآن، آرمان تمامی انبیاء «لیقوم الناس بالقسط »است. امام علی فرمود ند: العدل حیاة الاحکام. روح تمامی احکام شریعت، عدالت است.
شخصی به نام ابو مالک از امام سجاد (ع) پرسید مرا از همه قوانین دین آگاه ساز. امام در پاسخ فرمود: قول الحق و الحکم بالعدل و الوفا بالعهد. یعنی جمیع احکام در این سه نکته نهفته است: سخن حق گفتن، قانون عادلانه اجرا کردن، و وفای به عهد نمودن. (خصال، 113). و یا امام علی (ع) فرمودند: ملاک السیاسة العدل؛ ملاک سیاست عدالت است. و یا فرمودند: ان افضل قرة عین الولاة استقامة العدل فی البلاد؛ و هزاران سخن از این دست. در اینجا سؤال این است، در شریان های فقه ما تا چه حد از عدالت اجتماعی سخن به میان آمده است؟ به نظر می رسد این که فقه ما نتوانسته است، دست کم، در این قرن اخیر پا به پای زمان جلو بیاید، به این دلیل است که همپای با مفهوم عدالت، به معنای امروزی آن، حرکت نکرده است.
شگفت این که پیامبر اسلام (ص) حکومت را با کفر سازگار می بیند، ولی با ظلم –نبود عدالت-سازگار نمی داند. یعنی ظلم برای جامعه زیان بارتر از کفر است. قرآن کریم علت نابودی و ویرانی پاره ای از اقوام پیشین را ظلم اجتماعی می داند. با این وصف چرا در برخی جوامع دینی، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، مبارزاتی که برای از بین بردن کفر صورت گرفته است، برای نابودی ظلم صورت نگرفته است؟ امروز در دنیای اسلام کفر به معنای قرآنی وجود ندارد؛ ولی ظلم به معنای واقعی کلمه، یعنی تجاوز به حقوق آدمیان، از ناحیه برخی حاکمان، وجود دارد. تأسف این که پاره ای از ظلم  ها در قامت دین صورت می گیرد. کانت فیلسوف بزرگ آلمانی، سخن زیبایی دارد، می گوید: اگر عدالت از بین برود، دیگر زندگی کردن به زحمتش نمی  ارزد. یکی از عللی که شاید موجب گشته تا چراغ عدالت به معنای واقعی یعنی «اعطاء کل ذی‌ حق حقه» در جامعه ما کم سو گردد، آن است که در فقه ما مفهوم عدالت اجتماعی به معنای علمی دنبال نشده است. در پهنه سیاست گاهی به صورت شعاری مطرح می شود –مخصوصاً در این چند سال اخیر-ولی در نهایت با شکست روبرو می شود؛ اما در فقه شاید در بحث شرایط قاضی یا شرایط امام جماعت و مناصب این چنینی از ملکه عدالت سخن به میان آید، ولی عدالت اجتماعی به معنای «لیقوم الناس بالقسط» چندان سخنی علمی در میان نیست. لذا در جامعه، جفا های فاحشی نسبت به حقوق آدمیان صورت می گیرد. شاید گفته شود که عدالت یک بحث اخلاقی است و به معنای اعتدال قوای نفسانی در کتب اخلاق مورد بررسی قرارگرفته است؛ ولی چرا این مفهوم حیاتی تنها در کتب اخلاق حبس گردیده و فقیهان به مفهوم اجتماعی آن در مباحث فقهی وارد نکرده اند و در نتیجه جامعه مسلمین از برخورداری عدالت محروم گشته است؟ و ای کاش به معنای اخلاقی آن نیز محقق می شد، تا این همه ادعا و خلف وعده از جانب مسئولان و مجریان بروز نمی گشت.
شاهدیم که برخی مجریان مفهوم عدالت را به گونه ای تنگ نموده اند، که دادن مقداری پول و یا توزیع سهام عدالت، آن را مصداق عالی عدالت اجتماعی می دانند. غافل از این که اگر چنین ادعایی نیز محقق شود، که نشده است، یکی از مصادیق دست چندم عدالت است. بر فرض این که در جامعه ای توزیع ثروت درست صورت بگیرد، اما اگر مفاهیم دیگر عدالت صورت نگیرد، فرض نخست آن هم دوام نخواهد داشت. امروز نمی توان آزادی های سیاسی را از عدالت اجتماعی منفک نمود. از مصادیق بارز عدالت اجتماعی تحقق آزادی اندیشه و برخورداری مردم از حقوق سیاسی است. یا اگر در جامعه ای ابزار رسانه ای در دست طبقه ای خاص باشد و اطلاعات و اخبار به شکل یک جانبه انتشار یابد، نشانگر آنست که عدالت محقق نشده است. همچنین ما اگر عدالت را به معنای افلاطونی بگیریم، یعنی این که در فرد قوای مختلف وجود دارد و در جامعه هر کسی و هر طبقه ¬ای باید در جای خاص قرار بگیرد، آیا چنین عدالتی تحقق گشته است؟ این که در جامعه هر کس باید در جای خود قرار گیرد، یکی از مصادیق مهم و بارز عدالت است. بزرگ ‌ترین ظلم هایی که حضرت علی (ع) با آن به مبارزه پرداخت، این که چرا افراد نالایق و بی تجربه در حکومت پیش از وی صاحب منصب شده اند. حضرت در روایتی «تقدیم الارازل و تاخیر الافاضل» را عامل سقوط حکومتها می داند. و در سخنی دیگر «خانه نشین کردن عالمان و بر صدر نشاندن جاهلان»را نشانه جاهلیت می شمرد. (فی زمن عالمها ملجم و جاهلها مکرم).اگر فقیهان بزرگوار اسلام از این مفاهیم کلی قواعدی را استخراج می کردند، و مصادیق عدالت را به مفهوم اجتماعی آن وارد فقه می کردند، شاید نظام فقهی کاربرد بیشتری پیدا می کرد. و این همه بدعت به نام دین به وجود نمی آمد. ما نباید بپنداریم که بدعت، تنها در زیاده و کم کردن یکی از فروعات دین است. چه بدعتی از این بالاتر که آزادیهای قانونی مردم به دست عده ای ستانده شود. چه بدعتی از این بالاتر که رسانه های عمومی تک صدایی شود.؟ چه ظلمی از این فاحش ‌تر که زمام امور ملت به افرادی واگذار شود که از انجام آن برنیایند. و آیا چنین چیزی مصداق عالی ظلم به شمار نمی رود؟ از گرفتاریهای بلاد مسلمین این بلای بزرگ است. موردی را از باب مثال، محضر بزرگوارن یادآور می شوم. در این چند ماهه اخیر به خاطر تورم سرسام آور و سقوط ارزش پول ملی زیانهای بزرگی به عده ای و یا به همه ملت وارد گشت. فی‌المثل اگر کسی مبلغ ده میلیون تومان به عنوان پس انداز داشت، این مبلغ به یک سوم تقلیل پیدا کرد. به گفته کارشناسان پاره ای از این مشکلات و مصایب پیش آمده ناشی از سوء مدیریت ها است. در این جا چه کسی باید پاسخگوی زیانهای وارده بر مردم باشد؟ ضامن نزول ارزش پول مردم چه کس و یا کدام نهادی است؟ از کجا باید این زیان های وارده را تا مین کرد؟ مگر به ما نگفته اند همان طور که خیانت در امانت ضمان آور است تقصیر و سوء مدیریت نیز ضمان آور است. امام صادق فرمود: ما ابالی من ائتمنت خائنا او مضیعا؛ میان خائن و مضییع فرقی نیست. چرا سوء مدیریت به عنوان یک بدعت تلقی نمی شود؟ مگر امام علی نفرمودند: سوء التدبیر سبب التدمیر؛ سوء مدیریت باعث نابودی است. بعید می نماید این همه حساسیتی که اسلام در مورد بدعت نشان می دهد، تنها در فرعی از فروع دین خلاصه شود. ما اگر رسالت فقیه را تشخیص منکر از معروف بدانیم و در پی آن مبارزه با منکر را لازم بشمریم، باید این رسالت را در سطح جامعه ببینیم. اگر این رسالت کم سو شود، اخطار امام علی محقق خواهد شد: فیولی علیکم اشرارکم؛ اگر مبارزه با منکرات ترک شود، بدان شما بر شما مسلط می شوند. به نظر می رسد اگر مراجع محترم بحث عدالت اجتماعی را در فقه ریشه ای تر دنبال کنند و در برابر ظلم هایی که به نام دین روا داشته می شود، به عنوان بدعت با آن مبارزه نمایند، و مصادیق عدل و ظلم را عرفی و عصری بنگرند، فقه ما دچار رکود نخواهد بود. و در نتیجه جامعه ای فقیهانه است که آن جامعه عادلانه به حیات خود ادامه دهد. و مصادیق عدالت چیزی است که عقل و عرف روزگار در تعیین آن دخیل خواهد بود. ...

منتشر شده در اجتماعی
دوشنبه, 24 مهر 1391 08:38

سخنی با مراجع محترم تقلید(3)

محمدتقی فاضلی میبدی
سخن دیگری که با بزرگان و عالمان دردمند حوزه ها باید در میان گذاشت، رواج خرافات و گسترش بدعتها در میان مردم است. سوگمندانه باید گفت که خرافات و بدعتها روز به روز از راه برخی رسانه های عمومی رو به افزایش است، آن هم به دست افرادی که ردای راهبری دین را بر تن دارند. و این بدعتها و خرافه های مذهبی برای معاندان اسلام سوژه ای گشته تا علیه اسلام، بالاخص تشیع، طنزهای مضحک و موهن بسازند و امروز برخی سایتها و شبکه های ماهواره ای رسالتی جز تمسخر اسلام با استناد به این سخنان بی اساس را ندارند. شایسته است که مراجع محترم گاهی برای دیدن این برنامه ها وقت گذارند و حوصله به خرج دهند، تا به عمق فاجعه بیشتر پی برند. جای تامل است ما پیش از آن که با منشا و مروجان خرافات و بدعتها در این مرز و بوم و در داخل جهان اسلام برخورد نماییم، نخست با کسانی که دین خدا را از آن سوی مرزها، عنادا، به سخره گرفته اند، برخورد می کنیم و احیانا برای قتل آنان وعده درهم و دلارمی دهیم.
باید گفت کسانی که جاهلانه یا عامدانه چهره ی پر مهر پیامبر خدا را در لابلای کاریکاتورها یا طنزها ناجور جلوه می دهند، همانی را ترسیم می کنند که از دست دین ناشناسان خرافه پرور و بدعت گذار از این سو، خوانده، شنیده و یا دیده اند. بنگرید کسانی را که به نام خدا و پیامبر به حقوق آدمیان تجاوزمی کنند، می کشند و به زندان می افکنند و طبیعی ترین حقوق آدمیان را زیر پا می گذارند. آیا بدعتی از این بالاتر؟ چه فجایعی به نام اسلام در افغانستان و عراق و برخی بلاد اسلامی صورت گرفته و می گیرد؟ اگر طراحان طنز و کاریکاتور و فرآورندگان فیلم های وهن و وقیح، شخصیت پیامبر را از متن قرآن می شناختند، چهره ای که از طرف خدا مامور است تا دردهای مردم را کاهش دهد «عزیز علیه ماعنتم»، چهره ای که رسالت دارد تا غل و زنجیر جهالت و جمود را از دست و پای مردم فرو نهد، «ویضع عنهم اصرهم ..»، چهره ای که مامور است تا با مخالفین خود به بهترین وجه برخورد نماید و از بدیهای آنان بگذرد و مهمتر این که با مخالفین خود به مشورت بنشیند «فاعف عنهم واستغفرلهم وشاورهم فی الامر»، و چهره ای که همه را به صلح و صفا و صمیمیت می خواند «و الله یدعوا الی دارالسلام»، چهرهای که مردم را با وعظ و حکمت به سوی خدا می خواند«ادع الی سبیل ربک بالحکمةوالموعظة»، و خلاصه چهره ای که مهمترین رسالت خود را تحقق قسط و عدالت و آزادی در میان مردم می داند «لیقوم الناس بالقسط»، آیا کدام انسان منصفی به خود اجازه مِی دهد به چنین اسوه ای، کمترین جسارتی را روا دارد؟ اما چه باید کرد که برخی کسان در بعضی جاها، در بعضی منابر و خطبه ها و گفته ها اسلام را به گونه ای گفته اند و می گویند، که گویی این دین، جز با عده ای خاص، با همه ی بنی بشر سر جنگ دارد، دستورارعاب و کشتن می دهد، در موارد ضرورتهای سیاسی و مصلحتی تهمت و غیبت و دروغ را روا می شمارد، شعارش همواره مرگ بر فلان و بهمان است، تساهل و تسامح و مدارایی و گذشت پیشگی در این آیین محکوم است. عفو و گذشت که سراسر آیات را فرا گرفته، د رمنطق این دسته از خرافه سازان و بدعت گزاران در این روزگار موردی ندارد. در هرصورت مراجع محترم می دانند که بدآموزیهای خرافی در عرصه های مختلف همواره ظاهر می شود.
پیامبر بزرگ اسلام که تعالیم خود را، از نخست عقلانی نشان داد و لُب و خرد، بنیان بنای آیین او گشت، مواظب بود تا باورهای خرافی که در عصر جاهلیت رواج داشت، دوباره در اسلام راه نیابد. زیرا خرافات دینی در جاهلیت پیش از اسلام ریشه داشت؛ نمونه بارز این مبارزه هنگامی بود که فرزند پیامبر(ص) به نام ابراهیم در کودکی در مدینه از دنیا رفت، همزما ن با مرگ این کودک خورشید گرفت و پدیده کسوف رخ نمود. مردم مرگ مولود پیامبر و گرفتگی خورشید را با هم مرتبط دانستند. پیامبر در مقام مبارزه با این خرافه فرمود: خورشید و ماه از نشانه های خداوندند و آن دو برای مرگ کسی گرفته نمی شود.
امروز بنگرید پاره ای از کسان را که صاحب منبر و منصب اند، فی المثل، درباره فلان عالم یا مرجع تقلیدی که از دنیا رفته، چگونه کرامات می سازند و این کرامات را به گونه ای با سیاست پیوند می دهند تا هر اشتباهی را توجیه نمایند. و برخی به عنوان دین، چنین خرافاتی را باور می کنند. چرا باید از درون حوزه علمیه که جایگاه کنکاش و بررسی و نکته سنجی در مسایل دینی است، سخنانی به زبان آید که نه در ذائقه دین قابل هضم است و نه هیچ خردی آن را باور دارد؟ و سوژه ای برای نا اهلان شود، تا اساس اسلام را به سخره گیرند. چرا در مسایل فرعی فقهی دقت های فراوان صرف می شود، اما در مسایل اعتقادی و یا اجتماعی، که مهمتر است، این همه "لا طائلات بافته می شود"و هیچ فریادی از حلقومی بر نمی آید. گاهی از صدای قم – رادیو – پیرامون مسجد جمکران سخنانی گفته می شود و مصاحبه های پخش می شود که هیچ عالم و مرجعی در گذشته وحال نگفته است. و گاهی در کنار دروس خارج حوزه، در رابطه با فرق و مذاهب و یا پیرامون مسائل اجتماعی، جمله هایی بیان می شود که هیچ توجیه شرعی و منطقی ندارد؛ جز ایجاد تفرقه. شاید استدلال بعضی بر این باشد که برخی روایات گویای این معانی است. باید گفت آیا هر چه در احادیث موجود است در جهان کنونی قابل ذکراست؟ بدبینانه باید گفت که ستاد فرماندهی تولید این خرافات و بدعتها یا باید در آن سوی مرزها جست و جستجو کرد و یا در مراکزی در داخل که منافع و مناصب آنان در ترویج خرافات و جهالت است و از زمینه جهالت برخی عوام بهره می برند. و این زمینه ای خواهد بود تا دشمنان، چهره اسلام را در جهان چنین جلوه گر سازند که به خشونتهای غیر قابل کنترل منجر شود. نگارنده این سطور در سفری در شهر کویته پاکستان در جمع علمای شیعه حضور داشت؛ یکی از مدرسین آن جا اظهار داشت که به مسئولین صدا و سیمای ایران بگویید تا هر سخنی را به عنوان دفاع از تشیع پخش ننمایند که در این جا برای ما موجب دردسرخواهد بود.
به نظر می رسد اگر خورشید عقلانیت در آسمان دیانت افول کند و جای آن ابرهای خرافات و خرد ستیز و تفرقه انگیز و بدعت برکشد، هیچ اصلاحی و هیچ دفاعی در هیچ کشور اسلامی صورت نخواهد گرفت. شاید گفته شود این ها چیزهایی است که در تمام کشورها وجود دارد، باید گفت: اولا هیچ دینی به مانند اسلام به درایت دعوت نکرده است و زندگی پیامبر یک زندگی کاملا عقلایی و همپای عرف درست اجتماعی است. ثانیا اگر در دنیا خرافات وجود دارد، به زند گی عده ای معدود مربوط است؛ اما عرصه سیاست و مدیرت و رسانه های رسمی را نیالوده است. رمل و اسطرلاب و استخاره و فالگیری ممکن است در زندگی خصوصی برخی راه یافته باشد، اما کار ملک و مملکت، تدبیر و تامل بایدش.
در جامه ما گاهی سیاست پیشگان و ملکداران به گونه ای سخن می گویند، توگویی خرافات پیش از اسلام باز گشته است. در تاریخ آمده است عده ای از اعراب بیابانی با آویزه های جادویی وقلاده هایی که بگردن آویخته بودند، خدمت پیامبر رسیدند. حضرت فرمودند: بهتر است هر یک از شما که بیمار می شوید سراغ دارویی روید که خدا آفریده است. یعنی با دعا و جادو نمی توان بیماری را درمان نمود. سایر مسائل کشور نیز چنین است. براساس اخباری که از جراید منتشر می شود، عرفانهای کاذب، مدعیان معنویت و اخلاق، ارتباط های دروغین با امام عصر و امثال آن روز بروز زیادتر می شود. مراجع بزرگوار تقلید در برابر این فجایع چه برنامه ای را باید پیشه گیرند. صریحا می گویم لطمه ای که برخی مبلغان و مدا حان و یا بعضی سیاست پیشگان بر چهره عقلانی اسلام وارد می کنند، کمتر از فیلم موهن آمریکایی و یا کاریکاتور دانمارکی نیست. اضافه می نمایم در جامعه ای که برخی سرخورده و حیرانند، ممکن است برای آرامش دردهای خود به پاره ای مسائل خرافی روی آورند، همچنان که در روزگار پس از حمله مغول چنین شد و مردم برای فرار از ستم، به خانقاها روی می بردند. در این روزگار مسئله به گونه دیگری است. هرسخن نابخردی که بر سرمنابر می رود و هر ستمی که به عنوان دین انجام می گیرد، در کمترین فرصت در جهان منعکس می شود. و همگان آن را در بوته نقد می گذارند. حال وظیفه سنگین و خطیری که برعهده عالمان دین است این که باید سفره خرد را بر پهنه دین بگسترانند و راهی برای جلوگیری برخی گفته ها، که به نام دین پخش می شود، پیدا کنند تا کمترین آسیب بردامن دین نشیند. و از آن سو سوژه ای به دست نا اهلان نیفتد.

منتشر شده در اجتماعی

محمد تقی فاضل میبدی

... در اینجا نقل داستانی را شایسته می دانم ؛ از یاران نامدار و از اصحاب خاص حضرت علی ع کمیل بن زیاد نخعی بود . حضرت برحسب علاقه واعتمادی که به او داشت در زمان خلافتش ،اداره یکی از بخشهای نه چندان معروف عراق را به نام " هیت " به او داد . کمیل با آن مقام و معنویتی که دارا بود ، اما در مقام اجرا از پس اداره آن بخش برنیامد . امام علی از ضعف مدیریت کمیل ناراحت شد و در پی نامه ای پرخاشانه چنین گفت : " اما بعد فإنّ تضییع المرء ما ولّی و تکلّفه ما کفی لعجز حاضر و رای متبر " معنای این عبارت به فارسی چنین است : تباه کردن کاری که بر عهده انسان است و پذیرفتن کاری که از عهده آن برنیاید، ناتوانی بسیار بزرگی است . تا بدانجا که حضرت می فرماید : " فقد صرت جسراً لمن اراد الغارة من عدائک الی اولیائک ؛ یعنی ای کمیل تو- به خاطر ناتوانی- پلی شده ای تا دشمنانت از آن بگذرند و بر دوستانت یورش برند . ( نهج البلاغه ، نامه 61 )
نتیجه ای که از این نامه گرفته می شود این است : اداره کردن امور جامعه از ناحیه هرکس باشد ، ولو کمیل بن زیاد نخعی ،اگر به نا بسامانی انجامید، باید در برابر آن ایستاد . متولیان امور جامعه هرچند پاک نهاد و دیندار باشند،ممکن است در اداره کردن امور کشور توانایی لازم را نداشته باشند و به نام دین و عرفان و معنویت ملتی را به ورطه نابودی بکشانند . کمیل بن زیاد انسان بزرگ ، خودساخته و باکرامت بود؛ اما نتوانست یک بخش کوچکی را اداره کند و علی ( ع ) ملاحظات را کنار گذاشت و بی پرده با او سخن گفت . تذکر به هنگام و موضع گیری شفاف و واکنش سریع در برابر هر کس که جامعه را به دور از عقل و تجربه اداره می کند ،از آموزه های مهم اسلام است . و این به عهده عالمان و متفکران است . اسلام دراین راستا تا آنجا پیش رفته است که می گوید : گفتار حق و عدل در برابر حاکمان ، چه عدل و چه جور ، برترین جهاد است ؛ زیرا اگر به موقع جلوی مفاسد گرفته شود و رودربایستی ها کنار رود و ملاحظات صنفی مانع نگردد ،دچار مشکلات نمی شویم . در جهان جدید برای اینکه جلوی مفاسد حاکمان را بگیرند " کلمة الحق " که اسلام آن را " افضل الجهاد " نامیده است در قالب احزاب مستقل و روزنامه برده اند . مراجع محترم و صاحبان فتوا سزاوار است در مورد احزاب و روزنامه ها به عنوان آمران به معروف وناهیان از منکر باب اجتهاد را بگشایند .واین دونهاد سازنده وکنترل کننده رادرجامعه رسمیت بخشند. تاریخ به ما می آموزد که انسانهای پاک و خوشنام که در دل مردم جای داشتند و از قدیسان به شمار می آمدند ،در قبای قدرت پایشان لغزیده است ؛حال یا از روی نادانی و بی تجربگی و یا از راه غلبه هوای قدرت بر آنان .
مراجع بزرگوار حتماً تاریخ به قدرت رسیدن مسیحیت را در روم خوانده اند . اجمالاٌ : مسیحیت که منادی اخلاق ، مساوات و مدارایی بود ،زمانی که برای نخستین بار در روم به قدرت رسید مسیر دیگری در پیش گرفت . بدین معنا که مالک کلیسا شد و برای تقویت این نهاد به اصطلاح دینی اموال بی حدی را صاحب ومالک گشت . کسانی که روزی منادی اخلاق و مدارایی بودند ،خود مظهر تعصب و سرکوبی دیگران گردیدند .
کنستانتین اول چون به قدرت رسید ومسیحیان و حواریون و فداییان حضرت عیسی(ع) چون پلی به دیار قدرت زدند ،دستور قلع و قمع دیگر فرق و یا هر نوع دگر اندیشی را صادر می کردند . کنستانس فرزند نخست این پادشاه مقتدر مسیحی دستور داد تمام معابد ،بجز مسیحیان، را ویران کرده و اموالشان را مصادره کردند . چه فتواهای قتلی که به نام دفاع از مسیحیت صادر نگردید . ( ویل دورانت ، تاریخ تمدن ، ج 3 )
کلیساهای کاتولیک هرگونه ظلم و جنایتی را به عنوان دین توجیه می کردند . تاریخ حاکمیت کلیساها بسیار عبرت آموز است . شگفت این که پس ازقرنهاستم ، کسانی چون لتر و کالوین که از معترضان جنایات کلیساها بودند، زمانی که خود به قدرت رسیدند مخالفان خود را از دم تیغ گذراندند . " ولتر به اندازه خود پاپ که با او به مبارزه می پرداخت خشک و متعصب و سختگیر بود . یعنی نهضت پروتستانی ،آزادی مذاهب را به اروپا نیاورد . بلکه یک نوع تعصب و خشک مذهبی جدید را رواج داد . کالون به قدری متعصب و خشک بود که بسیاری اشخاص را فقط از آن جهت که با عقاید او موافقت نداشتند و آزاد فکر بودند در آتش سوزاند " . (نهرو، نگاهی به تاریخ جهان ، ج 1 ، ص 557 )
اینها و صدها نمونه از این دست نشانگر این است که مدعیان آزادی و عدالت و دین خواهی ممکن است بعد از به قدرت رسیدن ، عدالت کش و آزادی ستیز شوند. لهذا عالمان دین باید همواره چشم کنترل خود را بکار گیرند . دراینجا سخن بر سر این نیست که چه کسی و با چه نامی حکومت می کند ، سخن برسر این است انحراف در هر حکومتی ودرهرقامتی ممکن است راه پیدا کند ؛ اگر راه پیدا کرد مسئول نخست آن عالمان دین هستند که چرا بی تفاوتی را اختیار نمودند . ممکن است گفته شود که این بی تفاوتیها به خاطر نا آشنایی با مشکلات و مفاسد است . دردمندانه باید گفت اگر پای چنین عذری درمیان باشد؛ این عذر بدتر از گناه تلقی می شود . اسلام به ما آموخته است که فقیهان باید عالمان به زمان باشند تا تیرگیها و نیرنگها بر آنان هجوم نیاورد . کسانی که مدیریت فکر ی جامعه را به عهده دارند، باید مصائب و آفتها را نیک بشناسند . مراجع محترم می دانند اگر مدیریت فکری جامعه دچار آسیب گشت ،بر حرکتهای مادی و مدیریت اقتصادی و سیاسی آن تاثیر می گذارد . کسی به زیبایی امام صادق دراین باره سخن نگفته است : " العالم به زمانه لا تهجم علیه اللوابس " هرکس مسائل ومشکلات زمان خود را نیک بداند، دشواریها براو شبیخون نمی زند . به نظر می رسد اشتباه بزرگی که که درحوزه ها رخ داده این است که برخی بر این باورند که درس خواندن و فقیه شدن و لباس اجتهاد به تن کردن و در نهایت مرجع تقلید شدن یک هدف بزرگ و مقدس است . باید گفت درنگاه اسلام هیچ کدام ازاینها یک هدف متعالی تلقی نمی شود .تمام اینها وسیله است برای رهایی انسانها از درد و رنج و ستمهایی که برآنان می رود .هدفی که برای عالم دین تعریف شده مبارزه با درد و رنج آدمیان و بدعتهای دردین است . اینکه فقیه جای پیامبر نشسته است به معنای قداست فقیه نیست ؛بلکه به معنای ادامه راه پیامبر است که قرآن چنین تبیین می کند : ولقد ارسلنا موسی و آیاتنا إن اخرج قومک من الظلمات الی النور ؛ موسی را با آیات خود فرستادیم تا قومش را از تاریکیها به روشنی برد .
رسالت پیامبران و نیز عالمان دین نجات مردم از تاریکیهاست . پیامبر اسلام از درد و رنجی که بر قومش می رفت سخت آزرده می گشت : " لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رئوف و رحیم " رسولی ازخودشما به سویتان آمدکه رنجهای شمابراوسخت است.واصراربرهدایت شماداردونسبت به مئومنان مهربان است(توبه/127)
دراین روزگار دنیای اسلام ومسلمانان از دوسو رنج می برند ؛ یکی از سوی برخی حاکمان نااهل که جز به قدرت و حفظ بقای خود نمی اندیشند و دیگری از دینداران خشک مغز و افراطی وجاهلان متنسکی که در راه اعتقاد نادرست خود دست به هر عمل نادرستی می زنند . و هرکس غیر آنان بیاندیشد کافر دانسته و خون آو را مباح می دانند . مراجع بزرگوار و عالمان دین باید حساب اسلام واقعی را از حساب این دسته از حاکمان و دینداران متعصب جدا سازند . ما پیش از اینکه دردنیای اسلام ،بحث مسلمان و غیر مسلمان و شیعه و غیر شیعه داشته باشیم ،بحث ظالم و مظلوم و شکم باره و گرسنه و بلاهایی که برسر مردم می رود را داریم . سخن برسر تبعیضهای ناروای اقتصادی ، حقوقی و برکشیدن آدمهای نالایق برسر کرسی اداره جامعه است . ممکن است برای برخورد با این ناهنجاریها هزینه هایی تحمیل گردد .امام علی در نامه ای به فرزندش امام حسن در برخورد با کژیها وتحمل هزینه ها سه نکته را یادآورمی شود ؛ یکی اینکه جهاد در راه خدا را با ملامت ملامتگران رها نسازد . دوم اینکه برای حق گویی پا در ورطه سختیها بگذارد و خود را به امواج سهمگین درافکند و سوم اینکه تفقه در دین نماید . ( نهج البلاغه ، نامه 31 ) برای اینکه در نگاه امام علی ( ع ) غایت دین جلوگیری از کجیهاست . " غایت الدین الامر بالمعروف و نهی عن المنکر " ( غررالحکم ) غایت دین که چنین است ،غایت فقه به طریق اولی باید مبارزه با ناراستیها باشد.
امام خمینی در تحریر الوسیله چنین فتوا می دهد : " اگر سکوت علمای دین و رؤسای مذهب چنان باشد که بیم آن برود که در اثر این سکوت منکر، معروف شود و معروف ،منکر گردد . سخن گفتن برآنان واجب است و سکوت جایز نمی باشد . ولو آنکه بدانند که سخن گفتنشان فایده ندارد . ( تحریر ، ج 1، ص 450 مسله 8)
نباید پنداشت که اگر فردی عالم وپرهیزگاردر راس امور قرار گیرد ،خطایی از او سرنخواهد زد ،که این پندار نادرست است . زیرا کسانی که به دین نزدیک باشند، ممکن است خطاهای خود را از راه دین توجیه نمایند و کژرویهای خود را صائب بدانند . غالب کسانی که جامعه را به تباهی کشاندند، کارهای خود را ازلحاظ دینی درست می شمردند . علت اینکه امام علی خود را در معرض نقد دیگران قرار می دادند و از دیگران می خواهند تااو را فوق خطا ندانند و از گفتن سخن حق با ایشان دریغ نورزند؛ زیرا خطر خطا و لغزش درکمین هرکس نشسته است ....

منتشر شده در اجتماعی
صفحه1 از2
بازگشت به بالا