محمدعلی کوشا

مستند شمارة 6 (شایسته‌سالاری)
امام حسین(ع) در جواب دعوت‌نامه‌های کوفیان چنین نوشت: «فَلَعَمْرِي مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْعَامِلُ بِالْكِتَابِ،‏ وّ الآخِذُ بِالْقِسْطِ، الدَّائِنُ بِالْحَقِّ، وَ الْحَابِسُ نَفْسَهُ فِي ذَاتِ اللَّه‏؛ به جان خودم سوگند، امام و پیشوای راستین کسی است که به کتاب خدا عمل کند، و راه قسط و عدل را در پیش گیرد، و تابع حق باشد، و وجود خویش را وقف فرمان خدا گرداند».[1]

امام حسین(ع) در برخورد با سپاه حرّ بن یزید در منزل «شراف» پس از اقامۀ نماز ظهر خطاب به سپاهیان حرّ فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لِأَهْلِهِ يَكُنْ أَرْضَى لِلَّهِ عَنْكُمْ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ أَوْلَى بِوَلَايَةِ هَذَا الْأَمْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُدَّعِينَ مَا لَيْسَ لَهُمْ وَ السَّائِرِينَ فِيكُمْ بِالْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ ...؛ ای مردم، اگر پروای الهی داشته باشید و حق را برای اهلش به رسمیت بشناسید، این کار موجب خشنودی خدا خواهد شد. و ما اهل‌بیت محمّد| به ولایت و رهبری مردم شایسته و سزاوارتریم تا این مدّعیان ناحق که راه ستم و تجاوز را در پیش گرفته‌اند».[2]

و نیز آن حضرت به استاندار مدینه فرمود: «أَيُّهَا الْأَمِيرُ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ ... وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَهُ؛ ای امیر، ما اهل‌بیت پیامبریم ... در حالی که یزید کسی است که شراب می‌نوشد و انسان بی‌گناه را می‌کشد و آشکارا فسق می‌ورزد و کسی مثل من هرگز با او بیعت نخواهد کرد».[3]

مستند شماره 7 (ظلم‌ستیزی)
امام حسین(ع) پس از حرکت از منزل «شراف» در خطابی به سپاهیان حرّ فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ| قَالَ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ؛ ای مردم، همانا پیامبر خدا| فرموده است: «هرکه زمامدار ستمکاری را که حرام‌های الهی را حلال کند، پیمان خدا را می‌شکند، با سنّت رسول خدا مخالفت می‌ورزد، در میان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز رفتار می‌کند، و آنگاه در قول و عمل بر ضدّ او موضعگیری نکند، بر خداست که او را به جایگاه [آتشین] همان ظالم بیندازد».

آگاه باشید و بدانید که این حکومت یزیدی پیرو شیطان شده و طاعت خدای رحمان را رها ساخته و فساد و تباهی را آشکار ساخته است».[4]

و باز آن حضرت فرموده است: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنٰاهیٰ عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَيَاةَ وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً؛ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود؟ و از باطل نهی نمی‌گردد؟ در چنین فضایی، مؤمن حق دارد که آرزوی لقای الهی نماید (مبارزه کند اگرچه کشته گردد). بی‌گمان، من، مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمکاران را جز تباهی نمی‌دانم».[5]

مستند شماره 8 (ذلّت‌ناپذیری)
امام حسین در روز عاشورا خطاب به سپاه دشمن فرمود: «أَلَا إِنَّ الدَّعِيَّ بْنَ الدَّعِيَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةِ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ المُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ وَ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ مُنْ أَنْ یُؤْثِرَ مَصَارِعَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ؛ آگاه باشید که این فرد فرومایه (ابن زیاد) و فرزند فرومایهٰ مرا در بین دوراهی شمشیر و ذلّت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلّت برویم! زیرا خدا و رسولش و مؤمنان از اینکه ما ذلّت را بپذیریم اِبا دارند و دامن‌های پاک مادران ما و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت پدران ما روا نمی‌دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه کریمان و نیک‌منشان مقدّم بداریم».[6]

تذکر: برخی از مترجمانِ «کتاب لهوف» واژۀ «دَعِیّ» را «زنازاده» ترجمه کرده‌اند که قطعاً صحیح نیست بلکه به معنای فرومایه است. امّا مرحوم شیخ محمّد صادق نجمی که عالمی محقّق و فقیه است در کتاب خود به نام «سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا» به «فرومایه» ترجمه کرده که کاملاً صحیح است.

امام(ع) به برادرش به نام «عمر اَطْرَف» در مدینه فرمود:

«وَ اللَّهِ لَا أُعْطِي‏ الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسِي أَبَداً؛ به خدا سوگند من هرگز زیر بار ذلت نخواهم رفت ...»[7]

و نیز در مقام دیگر فرموده است:

«وَ اللَّهِ لا اُعْطِيهِمْ‏ بِيَدِى‏ اِعْطاءَ الذَّلِيلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ؛ نه، به خدا سوگند، دست ذلّت را به سوی آنان دراز نمی‌کنم و همچون بردگان، از آنان فرار نخواهم کرد».[8]

مستند 9 و 10 (صبر و مقاومت و در نهایت رسیدن به شهادت)
امام(ع) در صبح عاشورا آنگاه که نماز صبح را خواندٰ خطاب به یارانش فرمود: «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ‏ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ ...؛ ای بزرگ‌زادگان، صبر و شکیبایی پیش گیرید که مرگ چیزی جز یک پل نیست که شما را از رنج و سختی عبور داده به بهشت برین و نعمت‌های همیشگی آن می‌رساند. چه کسی است که نخواهد از یک زندان به کاخی انتقال یابد ...».[9]

نتایج قیام حسینی
قیام امام حسین(ع) دو نوع نتیجه اصلی به بار آورد: اوّل: نتیجه‌ای کوتاه‌مدّت، دوم: نتیجه‌ای درازمدّت. نتیجۀ کوتاه‌مدّت آن عبارت است از:

1. محکوم ساختن ارکان مخوف دین سالاری دروغین دستگاه اموی و درهم شکستن آن.

2. بیدار کردن وجدان‌های خفتۀ مردمی که تن به راحت طلبی و دنیاداری داده بودند.

3. بیرون آوردن بسیاری از مردم به ویژه نسل جوان‌تر از حالت رکود و خُمودو جُمود که پس از آن، قیام مختار و توّابین در سال 66 و قیام زید بن علی بن حسین در سال 122 و دیگر انقلاب‌هایی که عرصه را بر امویان تنگ گردانید تا به سقوط نهایی آنان منجر گردید.

امّا نتیجۀ درازمدّت قیام حسینی هم می‌توان در چند چیز خلاصه کرد:

الف. ارائۀ اخلاقی جدید برای همگان در طول زمان و مکان که در آن فرهنگ ایثار و فداکاری به گونه‌ای عینیّت یافت که بزرگ‌ترین پشتوانه برای تمامی انقلابیون و آزادی‌خواهان و استقلال‌طلبان گردید.

ب. اسلام تشیّع با شهادت امام و یاران باوفایش در کربلا در عین محدودیت‌ها و حصر و حبس‌ها و زجرهای فراوان طرفدارانش، بروز و نمودی پیدا کرد که سبب شد شیعیان از آن حالت انزوای فرهنگی و سیاسی خارج گردند و در زمینه های گوناگون، موجودیتِ خود را به اثبات رسانند و جایگاه تاریخ خویش را بازیابند، و ثبات و پایداری خود را در هدفمندی رسالت خویش به دیگران نشان دهند.

ج. شاید مهم‌ترین نتیجۀ قیام حسینی را در درازمدّت‌ «حضور عقلانی و عاطفی» این قیام بی‌نظیر باشد. حادثۀ کربلا با منطق عقلانی‌اش استقرار مکتب «قرآن و عترت» را در سیستم فرهنگی خویش، درس‌آموز و پندآموز همۀ اندیشمندان قرون و اعصار ساخت و حوزه‌های شیعی را گرمی و جانی تازه بخشید تا به راستی و درستی بتوانند با پرورش عالمانی بزرگ، دانش دینی و فرهنگ استوار آن را رونقی به سزا بخشند که از آن زمان تاکنون دامنۀ این سیر تحوّل بزرگ را بالعیان مشاهده می‌کنیم.

امّا از جهت «عاطفی»، عاشورا پتکی گران بر سر تمام مستکبران از آن روز تا دامنه قیامت خواهد بود که به شکل معجزه‌آسایی سیلِ جمعیت‌های انقلابی ایجاد می‌کند و روز به روز شور و شعف و احساسی دیگر می‌آفریند و همچون سیل خروشان، همه خاک و خاشاک‌های بی‌پایه و اساس زر و روز و تزویر را از سر راه خود برمی‌دارد و به توده‌ها مسلمان شیعی طرفدار اهل‌بیت جانی تازه می بخشد تا با هر ستمگر گستاخی به مبارزه برخیزند و با قهر انقلابی خویش به نام حسین و یاد حسین و یارانش، ریشه‌های ستم‌ را به تدریج بسوزانند که از پیامبر اکرم| نقل شده: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي‏ قُلُوبِ‏ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً؛ در شهادت حسین(ع) شور و حرارتی در دل‌های مؤمنان است که هرگز به سردی نخواهد گرایید».[10]

یک نکتة قابل توجّه
کسانی که فلسفۀ قیام امام حسین(ع) را تشکیل حکومت می‌دانند، قطعاً مراد آنان حکومتی از سنخ حکومت پیامبر| و علی(ع) است نه حکومتی صِرفاً برای دستیابی به قدرت و سلطه بر مردم، چنان‌که در حکومت‌های از نوع سلطنتی و شاهنشاهی یا انواع دیگر آن در دنیا معمول بوده و هست. بلکه مراد، حکومت عدل اسلامی است که پایه‌های اصلی آن با خواست و بیعت مردم بر اساس معیارهای کتاب و سنّت است.

به راستی کسانی که پس از رحلت رسول خدا| حقّ حکومت و زمامداری سیاسی دیگران را خلاف واقع و غصبی می‌دانند، چرا همین حقّ را برای امام حسین(ع) لازم و واجب نمی‌دانند؟ و شگفت‌آورتر اینکه برخی قائلان به انگیزۀ قیام امام(ع) برای تشکیل حکومت اسلامی را متّهم به انحراف از امامت می‌کنند! با این بهانه که مگر امام به دنبال قدرت و ریاست و یا دنیاطلب بوده است که بگوییم او برای تشکیل حکومت قیام کرده است؟!

در حالی که قطعاً اگر امام حسین(ع) بر اساس بیعت‌ستانی‌اش توسّط مسلم بن عقیل از مردم کوفه به حکومت می‌رسید، حکومت را وسیله‌ای برای اجرای عدل و داد قرار می‌داد و جامعه را به سوی قسط و عدل پیش می‌برد، چون انگیزۀ او اصلاح امور و عمل به سیرۀ پیامبر| و علی(ع) بود.

معلوم می‌شود کسانی که با این تحلیل که امام(ع) برای تشکیل حکومت اسلامی قیام کرده، مخالفت می‌ورزند، یا مراد از «حکومت اسلامی» به رهبری امام حسین(ع) را به درستی درنیافته‌اند، و یا اینکه فرقی میان حکومت اسلامی و سلطنت مطلقۀ شاهنشاهی و دیگر حکومت‌های خودکامه نمی‌گذارند.

و یا اصلاً دین را از سیاست جدا می‌دانند و شأن امام را بالاتر و فراتر از دستیابی به قدرت و حکومت برای اجرای عدل و دادگری می‌دانند و او را تنها مسأله‌گوی شریعت به حساب می‌آورند!

این‌گونه افراد در درجۀ نخست باید تکلیف خود را با حکومت دینیِ پیامبرانی چون سلیمان و داود نبی و حکومت ده‌سالۀ پیامبر اسلام و نیز حاکمیت حدوداً پنج‌سالۀ امیرمؤمنان علی(ع) روشن سازند و آنگاه دربارۀ حکومت و یا عدم حکومت امام حسین(ع) بحث کنند.

البته عدّه‌ای پیش از انقلاب اسلامی ایران، با نگاه جدایی دین از سیاست و یا محدود نمودن امامت به مرجعیت دینی چنین نظر و دیدگاهی داشتند، ولی عدّه‌ای هم پس از انقلاب اسلامی به خاطر مواردی از ناکامی‌های جمهوری اسلامی، تغییر نگاه دادند تا جایی که لغزش‌های احتمالی حاکمان دینی را کم و بیش به حساب ناکارآمدی دین و حکومت دینی تلقّی کرده و می‌کنند.


کتاب نامه
1.      قرآن کریم.

2.     نهج البلاغه، گردآوری سیّد رضیّ، تصحیح صبحی صالح.

3.     اثبات الوصیة، منسوب به مسعودی، نشر انصاریان، قم، 1417ق.

4.    انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، تصحیح محمدباقر محمودی، مؤسسه اعلمی بیروت، 1394ق.

5.     الباب الحادی‌عشر مع شرحه النافع لیوم الحشر، فاضل مقدار، نشر علّامه، قم، 1413ق.

6.     تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، محمد بن جرير طبرى‏، دار ابن حزم.

7.     تحف العقول، ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تصحیح علی‌اکبر غفاری، چاپ اسلامی جامعۀ مدرسین قم، 1404ق.

8.     جامع الترمذی، الحافظ ابی‌عیسی محمّد بن عیسی بن سورة بن موسی، دار السّلام للنشر و التوزیع، ریاض، چاپ اول، 1420ق.

9.     سخنان حسین از مدینه تا کربلا، محمّدصادق نجمی، بوستان کتاب قم، چاپ نهم، 1381ش.

10.  مستدرک الوسائل، میرزاحسین نوری، مؤسسه آل‌البیت، قم، 1429ق.

11.   مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، بیت الافکار الدولیّة، اردن، چاپ چهارم، بی‌تا.

12.  مقتل خوارزمی، ابوالمؤیّد الموفّق بن احمد المکّی اخطب خوارزم، چاپ انوار الهدی، قم، تحقیق شیخ محمّد سماوی، 1418ق.

13.  الملهوف (لهوف)، سید بن طاووس، انتشارات نبوغ، قم، چاپ چهارم، 1380.


یادداشت ها:
[1] . تاریخ الطبری – تاریخ الامم و الملوک -، چاپ 2 جلدی دار ابن حزم، بیروت، ج 1، ص 1624، حوادث سال 60.
[2] . تاریخ الطبری، چاپ 2 جلدی، ج 1، ص 1652، حوادث سال 61.
[3] . مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 267.
[4] . تاریخ الطبری، ج 1، ص 1653، چاپ دو جلدی، دار ابن حزم، بیروت.
[5] . تحف العقول، ص 245، با تصحیح علی‌اکبر غفاری، چاپ اسلامی مربوط به جامعه مدرسین قم.
[6] . لهوف (الملهوف) سید بن طاووس، ص 134، انتشارات نبوغ، قم، چاپ چهارم؛ تحف العقول، با تصحیح غفاری، ص 241، چاپ اسلامی جامعه مدرسین؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 10، دار الهدی، قم، 1418ق.
[7] . لهوف، ص 23، سخنان حسین بن علی، ص 46 از محمّد صادق نجمی.
[8] . انساب الاشراف بلاذری، ج 3، ص 188.
[9] . اثبات الوصیة مسعودی، ص 139؛ سخنان حسین بن علی از محمّدصادق نجمی، ص 213.
[10] . مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

محمدعلی کوشا

ویژگی‌های کلّی حاکمان در قرآن
قطعاً مصادیق اولی الامر هم باید از شایسته‌ترین افراد در هر زمان برای تولیت امور مسلمان‌ها باشند چنان‌که قرآن کریم در صفت حاکمان شایسته اشاراتی پندآموز دارد:

1. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ؛ همانا خدا او را بر شما برگزیده و در علم و نیروی جسمی به وی فزونی داده است».[1]

2. «قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ؛ گفت: مرا بر خزانه‌های این سرزمین بگمار، زیرا من نگهبانی دانا هستم».[2]

3. «قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمينُ؛ یکی از آنان دو دختر گفت: ای پدر، او را اجیر کن، زیرا بهترین کسی که اجیر می‌کنی کسی است که نیرومند امین باشد».[3]

4. «قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمينٌ؛ قهرمانی از جنیّان گفت: من آن را پیش از آنکه از جای خود برخیزی نزد تو می‌آورم و من بر این کار توانا هستم».[4]

5. «قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏ أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ؛ آن کسی که دانشی از کتاب نزدش بود، گفت: من آن را پیش از آنکه پلک چشم بر هم زنی نزد تو می‌آورم [و چنین کرد] پس چون آن را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس می‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم. و هرکه سپاس بگزارد، به سود خود سپاس می‌گزارد، و هر کس ناسپاسی کند [زیانی به خدا نمی‌رساند]، زیرا پروردگار من بی‌نیاز ارجمند است».[5] 

6. «أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ آیا کسی که به سوی حق هدایت می‌کند برای پیروی سزاوارتر است یا کسی که راه نمی‌یابد مگر اینکه راهنمایی شود؟ پس شما را چه شده است، چگونه حکم می‌کنید؟!».[6]

از این آیات به وضوح استفاده می‌شود که حاکمان و صاحبان پُست و مقام باید:

اوّلاً اهل دانش و آگاهی باشند.

ثانیاً از سلامت جسمی برخوردار باشند.

ثالثاً متعهّد و متخصّص در کار خود باشند.

رابعاً توانمند و امانتدار باشند.

خامساً یَهدِی اِلَی الْحَقِّ باشند.

و امّا در صورت تعدّد افراد با شرایط فوق، باید افضل و بهترین آنها برگزیده شود.

مستندات ابعاد قیام امام حسین× بر اساس سخنان آن حضرت
ابعاد قیام سالار شهیدان را می‌توان از حرکات، موضعگیری‌ها، سخنرانی‌ها و شیوه‌های برخورد آن حضرت به درستی استنباط و دریافت نمود.

از مجموعه سخنان و موضعگیری امام× و فضای اجتماعی آن روز، می‌توان زوایای آن حرکت بزرگ را در امور زیر خلاصه کرد:

1. ایجاد اصلاحات اجتماعی.

2. امر به معروف و نهی از منکر.

3. عمل به سیرۀ پیامبر اکرم| و امیرالمؤمنین×.

4. ارائۀ نشانه‌های واقعی دین به مردم.

5. بسترسازی مناسب بر انجام واجبات و سنن اسلامی.

6. شایسته‌سالاری (که در رأس همه، خود امام× بود).

7. ظلم‌ستیزی (در قالب اعتراض به وضع موجود).

8. ذلّت‌ناپذیری در مقابل دستگاه جور که ارادۀ تحمیل ناحق بر مردم را داشت.

9. صبر و مقاومت تا آخرین لحظه حیات.

10. دستیابی به رحمت الهی از طریق شهادت (که آرزوی آن حضرت بود نه هدف او).

تمامی امور فوق در واقع در «تحقّق حقّ» یا «احقاق حقّ» خلاصه می‌شود. و بی‌گمان، هرگونه اقدام برای بیعت‌گیری از مردم و دستیابی به حکومت، ابزاری لازم و بایسته برای «عینیّت حقّ» و «احقاق حقّ» است.

مستندات شمار 1 و 2 و 3 (ایجاد اصلاحات اجتماعی، امر به معروف و نهی از منکر و عمل به سیرة پیامبر و علی)
امام حسین× هنگام حرکت از مدینه به سوی مکّه در ضمن وصیّت‌نامه‌به به برادرش محمّد حنفیّه چنین نوشت: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطَراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ...؛ من نه از روی سرمستی و ناسپاسی و نه برای فساد‌ورزی و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم؛ بلکه تنها برای اصلاحگری در امّت جدّم بیرون آمدم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش و سیره جدّم و پدرم علی بن ابی‌طالب کارها را پیش ببرم».[7]

مستند شماره 4 و 5 (ارائۀ نشانه‌های واقعی دین وبسترسازی مناسب بر انجام واجبات و سنن)
امام حسین× در سال 58 هجری، دو سال قبل از مرگ معاویه و در بحران اختناق و ظلم دستگاه حاکم اموی در مراسم حجّ آن هم در منیٰ در جمع حاجیان ضمن یک سخنرانی مهیّج و تکان‌دهنده که حاکمان و عالمان وابسته را شدیداً مورد انتقاد قرار داد فرمود:

«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ؛ خدایا، بی‌گمان، تو می‌دانی آنچه از ما سر زده (در ستیز بر جور حکومت) برای رقابت در قدرت سیاسی نبوده، و نیز برای جستجوی ثروت و سرمایه ناچیز دنیوی نبوده است، بلکه برای این بوده که نشانه‌ها و ارزش‌های دین تو را به مردم نشان دهیم،و در شهرهای (منادی دین) تو اصلاحات پدید آوریم، و بندگان ستمدیده‌ات را امنیت و آسایش بخشیم، و [تا اینکه] به واجبات و قوانین و احکام تو عمل شود».[8]

ادامه دارد...
یادداشت ها:
[1] . بقره/ 247.
[2] . یوسف/ 55.
[3] . قصص/ 26.
[4] . نمل/ 39.
[5] . نمل/ 40.
[6] . یونس/ 35.
[7] . مقتل خوارزمی - ابوالمؤیّد الموفّق بن احمد المکّی اخطب خوارزم – متوفای 568ق، ج 1، ص 273، چاپ انوار الهدی، قم، تحقیق شیخ محمّد سماوی، 1418ق.
[8] . تحف العقول، ص 239، با تصحیح علی‌اکبر غفاری، نشر اسلامی جامعه مدرسین.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

امامت در راستای اهداف نبوّت و رسالت
امامت، فرع بر نبوّت است. باید دید که انبیاء برای چه چیزی مبعوث شدند؟

انبیاء آمدند تا مردم را از شرک به توحید بگرایند و مردم را متوجه «اللّٰه» گردانند.

انبیاء آمدند تا عواطف جامعه را رهبری کنند.

انبیاء آمدند تا به انسان «انسانیت» و «هویت واقعی» دهند.

انبیاء سرآغاز وجود انسان را از خدا و پایان کار او را متّصل به سوی خدا می‌دانند.

انبیاء خرد فردی، خرد خانوادگی و خرد اجتماعی را رهبری می‌کنند.

انبیاء در وجود انسان امید می‌آفرینند و هدف عالی ایجاد می‌کنند.

انبیاء در انسان شخصیت ایجاد می‌کنند، یعنی احساس بُروز و ظهور نیروهای مثبت و ایجاد دلگرمی و آنگاه تلاش و کوشش در راه خدا و گشودن دنیایی دیگر به روی او.

انبیاء عشق‌ها و محبّت‌ها را سمت و سو می‌دهند.

انبیاء عقاید را اصلاح و احلاق را الهی و اعمال مردم را رهبری می‌کنند.

انبیاء برای تربیت آمده‌اند. یعنی ایجاد دگرگونی مطلوب در انسان و ایجاد تمایلات عالی و رشد همه‌جانبۀ او، و هدایت صحیح غرائز در وجود او.

انبیاء، عادت نیک در آدمی ایجاد می‌کنند، هدف عالی به انسان‌ها می‌دهند و انسانیت انسان را به کمال می‌رسانند.

امامت یعنی تداوم کار انبیاء هرچند که خود امامان معصوم، نبیّ و رسول نیستند امّا اهدافِ نبوّت و رسالت و برنامۀ آنان را دنبال می‌کنند. البته نه انبیاء در اصل برای حکومت کردن آمدند و نه امامان تشنۀ حکومت و قدرت بودند، ولی از حکومت و قدرت در صورت فراهم آمدن شرایط تحقق آن به نحو شایسته و بایسته در جهت احیای ارزش‌های انسانی و الهی استفاده می‌کردند.

مستندات قرآنی قیام امام حسین×
شماری از آیات قرآن کریم تصریح به نافرمانی و سرپیچی از دستور و فرمان گروه‌ها و کسانی را دارد که در یک جمع‌بندی، دست‌کم 23 گروه را تشکیل می‌دهند. کافی است که تعبیرات «لا تُطِعْ». «لا تُطِیْعُوْا»، «لا تَتَّبِعْ» و «لا تَتَّبِعُوا» را در آیات زیر مورد توجّه و دقّت قرار گیرد: امّا صیغۀ مفرد:

- «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ؛ و از هوس‌های کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و کسانی که به آخرت ایمان ندارند و برای پروردگار خویش همتا قرار می‌دهند پیروی مکن».[1]

- «وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني‏ في‏ قَوْمي‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ؛ و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قوم باش و به اصلاح [امور] بپرداز و از راه مفسدان پیروی مکن».[2]

- «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ؛ ای داود، ما تو را در زمین خلیفه ساختیم، پس در میان مردم به حق داروی کن، و از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه سازد».[3]

- «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ؛ از هوس‌های آنان [با انحرافی که] از حق به تو رسیده، پیروی مکن».[4]

- «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ؛ و از هوس آنان پیروی مکن و برحذر باش از اینکه تو را از برخی چیزها که خدا به تو نازل کرده منحرف نسازند».[5]

- «فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ؛ [مردم را به توحید] دعوت کن و چنان‌که فرمان یافته‌ای پایدار باش و هوس‌های آنان پیروی مکن، و بگو: من به هر کتاب [آسمانی] ایمان آورده‌ام و فرمان یافته‌ام که در میان شما به عدالت رفتار کنم».[6]

«وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛ و از هوس‌های کسانی که نمی‌دانند پیروی مکن».[7]

بنابراین، هفت بار در قرآن کریم با صیعۀ مفرد نهی خطابی «لا تَتَّبِعْ» از پیروی کردنِ «مکذِّبان»، «منکران قیامت»، «مشرکان»، «مفسدان» و «هوس‌پرستان» با صراحت تمام نهی شده است.

امّا صیغۀ تثنیه
«فَاسْتَقيما وَ لا تَتَّبِعانِ سَبيلَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛ شما دو تن (موسی و هارون) استوار بمانید و هرگز از راه کسانی که نمی‌دانند پیروی نکنید».[8]

امّا صیغۀ جمع
«... وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ ...؛ و گام‌های شیطان را پی نگیرید».[9]

- «فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا ...؛ و از هوس پیروی نکنید تا از حق عدول کنید».[10]

- «وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيل‏؛ و از هوس‌های قومی پیروی نکنید که قبلاً گمراه بوده و بسیاری را به گمراهی کشانده‌اند و از راه میانه و راست منحرف شده‌اند».[11]

- «وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ؛ و این است راه من که مستقیم است، پس آن را پیروی کنید و از راه‌های دیگر پیروی نکنید».[12]

- «وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياء؛ و از اولیائی غیر از او پیروی نکنید».[13]

و امّا لا تُطِعْ به صیغۀ مفرد
- «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛ و اطاعت نکن از کسی که دل او را از یاد خود غافل ساخته‌ایم و از هوس‌ خود پیروی کرده و کارش افراط و تجاوز از حدّ است».[14]

- «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً؛ از کافران اطاعت مکن و بدین وسیله [به حکم قرآن] به جهاد بزرگ بپرداز».[15]

- «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقين‏َ؛ ای پیامبر، از خدا پروا کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن».[16]

- «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ؛ و از کافران و منافقان اطاعت نکن و آزارشان را واگذار (نادیده بگیر و مقابله به مثل نکن) و بر خدا توکل کن».[17]

- «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَميمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنينَ؛ پس تکذیب‌کنندگان را اطاعت نکن، آنان آرزو دارند که تو نرمی و سازش کنی تا آنان نیز نرمی و سازش کنند. و اطاعت نکن هیچ سوگندپیشۀ پستی را که بسیار عیبجو [و] تجاوزگر [و] گنه‌پیشه است. علاوه بر آن خشن و بی‌تبار است، به صِرفِ آنکه دارای مال و پسران است».[18]

- «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً؛ پس برای حکم پروردگارت صبر پیشه کن و از هیچ گنه‌کار یا کفرپیشه‌ای از آنان اطاعت نکن».[19]

- و همچنین در سورۀ علق، آیۀ 19 «أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ... كَلاَّ لا تُطِعْهُ ...؛ چه بینی ای پیامبر، اگر او تکذیب کرد و روی گرداند [- آیا راه نجاتی دارد؟ خیر]، هرگز او را اطاعت مکن».

و امّا وَ لا تُطيعُوا به صیغة جمع‏
- «وَ لا تُطيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفيْنَ؛ از فرمان اسرافکاران اطاعت نکنید».[20]

- «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر از کسانی که کافر شده‌اند اطاعت کنید شما را به واپسین‌های [جاهلیت]تان باز می‌گردانند، آنگاه زیانکار خواهید شد».[21]

- «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا فَريقاً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إيمانِكُمْ كافِرينَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ اگر گروهی از کسانی را که کتاب آسمانی داده شده‌اند، اطاعت کنید. شما را پس از ایمان‌تان به کفر برمی‌گردانند».[22]

از طرفی هم، قرآن کریم، نتیجۀ اطاعت کورکورانه و بی‌چون و چرا از نااهلان را ورود به آتش دوزخ دانسته است.

- «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاً؛ روزی که چهره‌هاشان در آتش دگرگون شود، گویند: ای کاش خدا و پیامبر را اطاعت می‌کردیم».[23]

- «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاً؛ و گویند: پروردگارا، ما از مهتران و بزرگان خود اطاعت کردیم، و ما را از راه [حق] گمراه کردند».[24]

- «رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبيراً؛ پروردگارا، آنان را دوچندان عذاب کن و آنان را کاملاً از رحمت خود دور فرما».[25]

نتیجه
با توجّه به نهی شدید آیات فوق از:

1. اطاعت از مفسدان. 2. هوس‌جویان. 3. نادانان. 4. شیطان صفتان. 5. گمراهان. 6. گمراه‌کنندگان. 7. تفرقه‌جویان. 8. غافلان از یاد حق. 9. کافران. 10. منافقان. 11. تکذیب‌کنندگان آیات حق. 12. سوگندخوران به ناحق. 13. پست‌منشان. 14. عیب‌جویان. 15. سخن‌چینان و دو به‌هم‌زنان. 16. مانعان خیر. 17. متجاوزان. 18. گناه‌پیشگان. 19. بدخویان خشونت‌ورز (پرخوران و ناسپاسان). 20. فرومایگان و بی‌اصل‌ و تباران (نانجیبان و شرارت‌پیشگان). 21. گناهکاران. 22. کفرپیشگان و ناسپاسان. 23. منکران و اعراض‌پیشگان از حق. معلوم می‌شود که به حکم قرآن کریم، مسلمان موّحدی هرگز نباید فرمانبرداری گروه‌ها و افرادی که ویژگی‌های فوق را دارند، گردن نهد.

حال در شرایطی که امام حسین× با حاکم و حکومتی مواجه است که تمام صفات منفی بیست و سه‌گانۀ فوق در او جمع است. آیا با توجه به نهی شدید آیات مذکور از اطاعت و فرمانبری چنین کسان، امام× می‌تواند با چنین فرد فاسد و حکومت پر از جور و جفای او سرسازش و تسلیم داشته باشد؟! قطعاً جواب منفی است. بنابراین، به حکم قرآن کریم، امام حسین× که وارث به حق پیامبر اکرم| است هرگز تابع چنین حاکم تبهکار و ستمکاری نمی‌شود. چون همراهی و همگامی با او مصداق «تعاون بر اثم و عدوان» است و قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ».[26]

از سوی دیگر، قرآن کریم می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا اطاعت کنید و از این پیامبر و کسانی از خودتان که متولّیان امر شما هستند اطاعت کنید، و اگر در چیزی با یکدیگر اختلاف پیدا کردید – اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید – آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است».[27]

ادامه دارد...

یادداشت ها:
[1] . انعام/ 150.
[2] . اعراف/ 142.
[3] . ص/ 26.
[4] . مائده/ 48.
[5] . مائده/ 49.
[6] . شوری/ 15.
[7] . جاثیه/ 18.
[8] . یونس/ 89.
[9] . بقره/ 168 و 208؛ انعام/ 142؛ نور/ 21.
[10] . نساء/ 135.
[11] . مائده/ 77.
[12] . انعام/ 153.
[13] . اعراف/ 3.
[14] . کهف/ 28 (فُرُط اسم مصدر است و مصدر آن «فَرْط» است).
[15] . فرقان/ 52.
[16] . احزاب/ 1.
[17] . احزاب/ 48.
[18] . قلم/ 8 – 14.
[19] . انسان/ 24.
[20] . شعراء/ 151.
[21] . آل عمران/ 149.
[22] . آل عمران/ 100.
[23] . احزاب/ 66.
[24] . احزاب/ 67.
[25] . احزاب/ 68.
[26] . ماوده/ 2.
[27] . نساء/ 59.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

محمّدعلی کوشا

چکیده
در اين مقاله، مستندات قرآنی و روايی قيام امام حسين(ع) به صورت فشرده ارائه گرديده است. پس از بيان مقدّمه‌ای كوتاه، سخن از «مفهوم امامت» به ميان آمده و پس از تعريف امامت و بيان مفهوم سه‌بُعدیِ آن، رسالت امام(ع) را همان استمرار هدایت همه‌جانبه نبوّت بیان گردیده و سپس به بیان آیاتی پرداخته شده که در مجموع از اطاعت و پیروی از 23 دسته و گروه نهی شده و در مقابل به فرمانبرداری از کسانی سخن به میان آمده که ویژگی‌های کلّی آنان در قرآن کریم یاد شده است.

در پایان این مقاله سخن از روایاتی به میان آمده که امام حسین(ع) خود را شایسته زمامداری عصر خویش دانسته و بر این امر هم تأکید فراوان ورزیده است.

کلیدواژه‌ها: امام، مفهوم امامت، عدم اطاعت از ناشایستگان، اطاعت از شایستگان، حکومت اسلامی.

مقدّمه
اساسی‌ترین، زیباترین و هدفمندترین شِعار پیامبر اکرم| «لٰا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ» بوده و هست که بخش نخستِ آن سلبی و بخش دومِ آن ایجابی است. این جملۀ زیبا که «کلمه» نیز بر آن اطلاق شده (کلمة التوحید) شِعاری مملّوِ از شعور و آگاهی است.

در این شعار، هر «إِلٰهَ» یعنی هر معبودی، هر بتی و هرگونه خدایان ساختگی نفی گردیده و تنها وجود «اللّٰهُ» تبارک و تعالیٰ اثبات شده است. چرا که اسلام با شعار «لٰا إِلٰهَ»، اذهان آلوده به شرک و خرافه را خانه‌تکانی کرد و با این کار، خرافات و اعتقادات باطل را از ذهن‌ها زدود و آنگاه گفت: «إِلَّا اللّٰهُ».

علمای علم اخلاق – به ویژه عارفان – گویند: اوّل «تخلیه» سپس «تحلیه» و «تزکیه».

پیامبر اکرم| سال‌ها با گفتار و رفتار و کردار خویش، با پندارهای باطل و خُلق و خوهای زشت مبارزه کرد، لذا دوران سیزده سالۀ آن حضرت در مکّه بیشتر به زدودن خرفات سپری شد. در عصر ما نیز تا وقتی که اذهان بیشتر مردمان به انواع خرافات و اوهام آلوده است و آنها را به گمان خویش برگرفته از دین می‌دانند، بدون زدودن خرافات، اصلاحات فکری، تحقّق پیدا نخواهد کرد. و اکنون کار به جایی رسیده است که باید بگوییم چه چیزهایی که اصلاً در دین و جزء دین نبوده و نیست ولی به عنوان دین تلقّی شده‌اند!

تعالی و تکامل در پرتو میانه‌روی و در پیش گرفتن راه مستقیم است، راهی که بدون انحراف راست و چپِ جاده، انسان را به مقصد برساند «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً؛ و این‌چنین شما را امّتی میانه قرار دادیم تا بر همۀ مردمان گواه و الگو باشید و این پیامبر هم بر شما گواه و الگو باشد» (بقره/ 143). این است انتظار خدای انسان‌ها از امّت‌ اسلامی، و به همین جهت است که خدای تعالی اهل کتاب را از غلوّ نهی می‌کند:

«يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ ...؛ ای اهل کتاب در دین خود غلوّ نکنید و بر خدا جز حقّ نگویید، عیسی بن مریم، فقط فرستادۀ خداست (نه پسر خدا که مردم غالی می‌پنداشتند)» (نساء/ 171).

و صریحا می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ؛ قطعاً کافر شدند آن کسانی که گفتند: خدا همان عیسی پسر مریم، است» (مانده/ 72).

راه و رسم امامان معصوم^، راه اعتدال و هدایت به سوی آن بوده است. آن بزرگواران در مقام مرجعیت دینی، عالمانِ واقعی به سنّت رسول اکرم| و مبلّغان واقعی آن می‌باشند، حرکت اصلاحی امام حسین(ع) در نهایت، برای احیاء برنامه‌های قرآن و سنّت پیامبر گرامی اسلام بوده است.

سخنی در مفهوم امامت
امامت در شیعه از توابع نبوّت است و از اهمّیت خاصّی برخوردار است. علمای علم کلام، امامت را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «الإمامَةُ رئاسَةٌ عامَّةٌ في اُمُورِ الدِّينِ وَ الدُّنيا لِشَخْصٍ مِنَ الأَشخاصِ نِیابَةً عَنِ النَّبِيِّ؛ امامت عبارت است از ریاست عمومی بر جامعۀ اسلامی برای شخص از اشخاص به عنوان جانشین از پیامبر|».[1]

بنابراین، امام کسی است که نه تنها در امر دنیا جلودار است، بلکه در امور دینی هم پیشواست. چون دین اسلام تنها دین مربوط به آخرت نیست، بلکه دستورات آن هم تنظیم‌کنندۀ رابطۀ بین انسان و خدای یکتای بی‌همتا و هم تنظیم‌‌کنندۀ روابط بین انسان‌ها در همین دنیاست. پس امامت در اصطلاح عقاید و کلام، ریاست همگانی بر جامعۀ اسلامی، هم در امور دینی و هم در امور دنیوی است. لذا گفته‌اند: الإمامَةُ رئاسَةٌ ... «ریاست» از مادۀ «رأس» یعنی «سر» است. چون امام و پیشوا نسبت به جامعه به منزله سر نسبت به تمام اعضاء یعنی فرمانده است.

با توجّه به تعریفی که برای امامت شده، مفهوم امامت شیعی در سه چیز خلاصه می‌شود:

1. مرجعیت دینی. 2. انسان الگو (انسان کامل). 3. زمامدار اجتماعی و سیاسی.

امام در مذهب شیعه به عنوان جانشین پیامبر کسی است که اوّلاً مرجع دین مردم است، به گونه‌ای که در فهم دین و تبیین کتاب و سنّت پیامبر اکرم| داناترین و آگاه‌ترین فرد موجود و از هرگونه لغزش و خطا مصون و محفوظ است و آنچه را که به عنوان تبیین و تفسیر دین بیان می‌دارد عین حقیقت دین است. مراجعۀ صحابه و دیگر اقشار مردم به امیرالمؤمنین علی(ع) و توجّه به آن حضرت بیشتر از این باب است که او آشناترین و آگاه‌ترین مردم زمانش به قرآن و سنّت نبیّ اعظم اسلام| بوده است، و ده‌ها حدیث و روایت در فضائل علمی و عملی آن حضرت از پیامبر اکرم| گویای چنین حقیقتی است مانند: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا؛ من شهر دانشم و علی دروازه آن است».

که من شهر علمم علیّ‌‌ام در است            درست این سخن قول پیغمبر است     (فردوسی)

یا «إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَيْتِي فِي أُمَّتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ فِي قَوْمِهِ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛ مثل اهل‌بیت من در میان امّتم همچون کشتی نوح است. هر کس سوار آن شد، نجات یافت و هر کس از آن جدا شد غرق گردید».[2] این‌گونه احادیث در مجامع حدیثی فریقین به سند صحیح نقل شده است.

از مرجعیت دینی باید به عنوان اصل و اساس امامت نام برده شود؛ چون ریشه و اساس آن به نبوّت منتهی می‌شود. پیامبری که وظیفه دارد «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» آیات را بر مردم بخواند و آنان را از هرگونه پلیدی و پلشتی پاک گرداند و کتاب و حکمت را به آنان بیاموزد، بی‌گمان، نخست، مرجع دینی معصوم و عاری از خطا در امور دین و تبیین و تبلیغ آن است.

بنابراین اوّلاً ادامۀ راه آن حضرت نیز اقتضا دارد که ادامه‌دهندگانِ راهش، همچون او عالم و آگاه به تمام ابعاد و زوایای دین باشند تا بتوانند حقیقت دین را به گونۀ شایسته و بایسته به مردم ابلاغ نمایند.

ثانیاً امام کسی است که کامل‌ترین و مقرّب‌ترین و با فضیلت‌ترین مردم نزد خداست آن‌گونه که کمالات انسانی و معنوی او در حدّی است که واسطۀ فیض است و دیگران در پرتو فیوضات معنوی وجود او به تهذیب و پاکی و پارسایی نزدیک می‌شوند. در این بُعد هم همان‌گونه که پیامبر اکرم| به تعبیر قرآن کریم «اُسوه» یعنی سرمشق و الگوست، امامان نیز اسو‌ه و الگوهای انسانی مردم از جهت تقرّب به خدا، اخلاق فاضله و سایر امور معنوی هستند. این دو ویژگی یعنی «مرجعیت دینی» و «انسان کامل بودن» لازمۀ وجودی امام معصوم به عنوان جانشین پیامبر اکرم| و غیر قابل انفکاک از وجود امام‌اند و هرگز هم قابل سلب و غصب نیستند. از این جهت ما اصالت امامت شیعی را مبتنی بر داشتن این دو صفت می‌دانیم و اگر امامت در شیعه در هاله‌ای از تقدّس، تفسیر و تبیین می‌شود و امامان را انسان‌هایی قدسی می‌دانند که توجّه و محبّت آنان در قلوب شیعیان این همه شور و گرایش بدانان را به وجود آورده است، صِرفاً از باب مرجعیت دینی و الگو بودن آنان است و از همین روی سخن آنان در امر دین، به عنوان حکمی از احکام، و اخلاق و منش و صفات آنان، به عنوان حقایق معنوی و راه رسیدن به کمالِ انسانی و وسیله‌ای در جهت تقرّب به معرفت الهی، مورد توجّه همۀ شیعیان است.

ثالثاً امام کسی است که لایق‌ترین، داناترین و مدبّرترین شخص برای زمامداری مسلمین است. این بُعد از امامت برخلاف دو بُعد پیشین، قابل سلب و غصب است. یعنی اگر مردم از آگاهی لازم و کافی برخوردار نباشند و تبعیّت بالفعل از امام ننمایند و او را در صحنۀ سیاست تنها بگذارند، طبیعی است که امام، بدون یاری مردمان نتواند که حکومتی تشکیل دهد و زمام امور مسلمین را به دست بگیرد. بنابراین تحقّق امامت بالفعل به عنوان زمامدار سیاسی وقتی ممکن و اجرایی است که مردم در صحنۀ سیاست حضور داشته باشند تا امام هم بتواند با همراهی و پشتیبانی آنان بدین مقام نایل آید، چنان‌که امیرالمؤمنین(ع) پس از 25 سال خانه‌نشینی و دوری از سیاست وقت، پس از قتل عثمان، مردم به طور جدّی از او خواستند که زمان امور سیاسی و اجتماعی‌شان را عهده‌دار شود و آن حضرت هم فرمود: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز؛ اگر نبود حضور این جمع حاضر، و تمام بودن حجّت بر من به خاطر وجود یاور، و نیز عهدی که خدا از عالمان گرفته که بر شمبارگی هیچ ستمگر و گرسنگی هیچ ستمدیده‌ای تاب نیاورند، لگام این شتر را بر کوهانش می‌افکندم و پایان آن را با پیمانۀ تهی اوّلش سیراب می‌کردم، و می‌دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزی هم بی‌ارزش‌تر است!».[3]

بنابراین، شکل‌گیری و فعلیّت حکومت ظاهری و زمامداری سیاسی و اجتماعی امام، زمانی قابل تحقّق عینی است که مردم در صحنه باشند و بخواهند امام را یاری و همراهی کنند و هرگز تنهایش نگذارند. حال به هر دلیلی – قصور یا تقصیر – مردم نخواهند و به صحنه نیایند و امام را یاری نکنند، طبیعی است که امام(ع) با دست خالی و بدون یار و یاور و پشتیبان نمی‌تواند موفّق به تشکیل حکومت شود. تنها راه در این صورت، این است که امام با ادامۀ کار فرهنگی و آگاه کردن مردم به حقیقت دین، دل‌های آنان را متوجّه خود گرداند و در صورت فراهم آوردن آنان در صحنۀ سیاسی و بیعت گرفتن از آنان، آنگاه اقدام به تشکیل حکومت نماید، البته واضح و روشن است که حکومت برای امام تنها یک وسیله است نه هدف؛ آن هم وسیله‌ای برای تحقّق ارزش‌ها، وسیله‌ای برای اجرای عدل و داد، وسیله‌ای برای اصلاحات دامنه‌دار، وسیله‌ای برای ایجاد امنیت در سرتاسر مملکت اسلامی و وسیله‌ای برای تحقق بخشیدن به برنامه های قرآن و سنّت رسول اکرم|.

ادامه دارد...

[1] . الباب الحادی‌عشر مع شرحه النافع لیوم الحشر، ص 82، نشر علامه، قم، 1413ق.
[2] . ر.ک: جامع الترمذی، ابواب المناقب؛ مسند احمد بن حنبل.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 3.

منتشر شده در ویژه نامه محرم
بازگشت به بالا