ابراهیم منهاج دشتی

مقدمه
بعد از گذشت حدود 38 سال از انقلاب اسلامی و بحث و مشاجره های گوناگون در باره نحوه تطبیق اجرای احکام اسلام هنوز به روش جامعی که مورد قبول اکثریت باشد دست نیافته ایم.در باره حجاب و موسیقی و کیفیت امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود و میزان آزادی های اجتماعی و فردی و از همه بالاتر حق قانونی و نقش آراء مردم در مدیریت کشور، تردید ها و بحث های فراوان وجود دارد و هنوز تعریف جا افتاده ای از اجتهادی که با نظر گرفتن شرائط زمان و مکان به اصدار فتوی بپردازد و مورد قبول اکثریت قرار گرفته باشد نداریم.
این گفتار پیشنهادی است در جهت اصلاح روش اجتهاد و نحوه اجرای احکام در عصر حاضر که حتی المقدور مورد قبول اکثریت قرار گیرد و تا حد ممکن از تشویش ها و تردید ها بکاهد.

اسلام در زمان حضرت پیغمبر

تعالیم، دستورات،مبانی، و اصول و فروع اسلام بدون طبقه بندی در فضای اجتماعی باز،آزاد، و فطری و با زبان و ادبیات و فرهنگ محیط اجتماعیِ عشایری عرب حجاز که اُمّی و صحرائی و بدون سابقه آشنائی با تمدن و بی سواد بوده‌اند، به صورت شفاهی بیان شده.و از حاضران در آن زمان خواسته شده که به غایبان و نسل های بعدی برسانند. قرآن بر حسب نیاز روز، به طور متفرق در مناسبات مختلف نازل می شده. و بعضی از مسلمین که آشنائی محدودی با خط و املای کلمات داشتند در حد توان خود آن را روی تکه استخوانی یا چوبی یا پوستی می‌نوشتند. احکام و تعالیم اسلام را که محدود و ساده بود مستقیما از قرآن و گفتار و رفتار حضرت پیغمبر دریافت می کردند.

اسلام بعد از وفات حضرت پیغمبر

بعد از وفات حضرت پیغمبر نوشته های متفرق قرآن جمع آوری و در یک مجلد نوشته و مصحف نامیده شد. اقوال و سیره عملی حضرت پیغمبر دهن به دهن نقل می شد. اجتهاد و استنباط دستورات اسلام برای اکثر صحابه کار سختی نبود. موضوعات و احکام بر حسب ذهن عرفی ساده و غیر مشوب به اصطلاحات پیچیده علمی و آشنا به فرهنگ همان زمان تفسیر و تعریف می شد. که با توجه به آیات قرآن و سیره عملی و قولی حضرت پیغمبر هر کس در حد توانائی خود در باره اسلام می اندیشید و رفتار و گفتار خود را بر طبق برداشت خود تنظیم می نمود. یعنی هر کسی که با قرآن و سیره نبوی و قرآن آشنا بود، برای خود اجتهاد می کرد. اگر مسئله جدیدی پیش می آمد که حکم آن روشن نبود با مشورت با بزرگان صحابه حکم آن مشخص می‌شد. در زمان صحابه سیره عملی و اقوال حضرت پیغمبر نوشته نشد و به صورت کتاب مدون در نیامد.

اسلام بعد از قرن اول

بعد از آن فتوحات خیره کننده صدر اسلام و سرازیری سیل غنائم و اسیران و تثبیت سیادت مسلمین بر منطقه وسیعی از جهان و اختلاط فرهنگ ساده مسلمین صدر اسلام با فرهنگ سایر ملت ها،در ازاء این تحولات گسترده دولت اسلامی هم تدریجا دچار تغییر شد. جون اداره چنین جامعه پهناوری با ملیت ها و ادیان و فرهنگ های متعدد و مختلف، به روش ساده صدر اسلام که آمیخته به سبک عشایری بود، میسر نبود بلکه مستلزم تغییر و توسعه روش اداری و مقررات و قوانین جدیدی بود که فقه ساده صدر اسلام جواب گوی آن نبود بلکه مستلزم توسعه در فقه بود. از طرف دیگر مسلمین در برابر انبوهی از علوم ادیان و مذاهب و اقوام دیگر قرار گرفته بودند و مسائل جدیدی در بین مسلمین مطرح شده بود. این وضع ایجاب می کرد که آنها نیز در صدد توسعه علوم و تاریخ و فرهنگ خود برآیند تا در برابر دیگران کمبودی نداشته باشند که بتوانند در برابر پیروان ادیان دیگر که محفوظات خود را علم داسته و خود را در برابر مسلمین عالم و فاضل جلوه می دادند ایستادگی نمایند. این بود که بر حسب نیاز تدریجا علوم  اسلامی پا به عرصه وجود نهاد. از تاریخ و لغت و صرف و نحو و معانی بیان و بدیع شروع شد تا اینکه نوبت به علم تفسیر و کلام و حدیث و فقه رسید. با گسرش این علوم فرق و مذاهب فقهی و کلامی مختلفی به وجود آمد و زمینه اختلافات و تعصبات مذهبی فراهم شد. مؤلفین و محدثین و متفقهان هر فرقه به تالیف کتب مختلف پرداختند و کتابخانه ها مملو از کتاب های مختلف شد و این کثرت و تنوع مایه افتخار و رشد فرهنگ به حساب آمد. ولی این رشد و توسعه باعث نفوذ افکار گوناگون در کتب معتبر، و اختلاط روایات جعلی و افکار و نظرات گروه های منحرف با روایات معتبر شد و کار اجتهاد را بسیار پیچیده و دشوار کرد. و باعث ظهور مشرب ها و اجتهادها و برداشت های گوناگون در احکام شد. در پی بروز این اوضاع و احوال طبیعی بود که برداشت ها فقهی در طول تاریخ تغییر یابد و اختلافات گوناگون پدید آید. اختلافاتی که هیچ راه حلی برای برطرف کردن آنها وجود ندارد.

بنا براین در حال حاضر ما چاره ای جز این نداریم که خط مشی و دستور العمل خود را بر اصول کلی اسلام و مشترکات بین مسلمین بنا کنیم و کاری به برداشت های خاص اشخاص و مذاهب نداشته باشیم. تکیه بر منقولات که بسیار متضاد و متناقض است به صورت تحت اللفظی و ملانقطه ای در مسائل اجتماعی راه به جائی نخواهد برد.راه حل فقط تکیه به قدر مشترک بین فهم مسلمین آشنا و ملتزم به اسلام است و لو به نحو اجمال و به صورت کلی.این فهم عمدتا ذوقی و به اصطلاح برخواسته از شم الفقاهه است و ممکن است شخص نتواند دیگران را با ادله خود قانع نماید و اثبات آن برای دیگران غیر مقدور باشد.

در مسائل شخصی هم افراد بعد از آشنائی با ادله مربوطه می توانند به فهم و برداشت خود عمل نمایند. و اگر نتوانستیم به طور قطعی یا به طور ظنی به دستور اسلام  پی ببریم خواه در مسائل اجتماعی و خواه در مسائل فردی راه حل این است که به تشخیص عقل اکثریت مسلمین آشنا به اسلام تکیه کنیم و به آن اکتفا کنیم. طبیعی است که راه عمل به احتیاط برای هرکه بخواهد مسدود نخواهد بود.

چند نکته:

1- در عین اینکه نباید به منقولات تکیه کنیم و غرق در آن باتلاق شویم باید علوم مرسوم نقلی را به طور کامل و با دقت بخوانیم. نه برای حفظ تحت اللفظی و طوطی‌واری آنه و به کار گیری آنها بلکه برای شناخت و دریافت فضای کلی جامعه اسلامی و قرار گرفتن در متن ادله و هضم و جذب مفاد آنها.

2-در طول این درس و مطالعه پیش از رسیدن به مقام اجتهاد و قدرت استنباط و برداشت، نباید به تبلیغ و منبر برویم و در صدد دفاع از مقبولات رائج برآئیم. چون این گونه کارها ما را از تفکر و اندیشه آزاد و بدون تعصب باز می‌دارد.دلیل اینکه اکثر فارغ التحصیلان حوزه های علمیه روحیه تبلیغی و توجیهی دارند همین است که پیش از رسیدن به مراتب علمی به روضه خوانی و تبلیغ پرداخته و با عوام سر و کار داشته اند.

3-کسی که می خواهد سالک این طریق باشد و به مرحله آخر برسد نباید از اول تصمیم داشته باشد که خود را به مقام فتوا برساند و برای فتواهایش مشتری پیدا کند که از اول در صدد انطباق خود با خواسته های جامعه باشد.

4-این افراد همان کسانیند که در حکمت 147 نهج البلاغه به آنها اشاره شده: " أللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ. أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ بلی! زمین خالی نمی ماند از کسی که حجت خدا را زنده نگه دارد. چه ظاهر و مشهور باشد و چه ترسان و مخفی. که حجت‌ها و آیات خدا بی‌هوده نماند. ولی مگر اینها چند نفرند و کجا پیدا می شوند؟ به خدا قسم اینها از لحاظ عدد بسیار اندکند ولی از لحاظ مرتبه بسیار بزرگ. خدا به واسطه اینها حجت‌ها و  آیات خود را نگه می دارد تا اینکه به نظایر خود بسپارند و به فکر امثال خود تزریق نمایند.

5-بدترین حالت این است که چنین افرادی به صورت بورسیه به تحصیل بپردازند یا دستگاهی یخواهد اینها را برای خود به آموزش و تربیت و تحقیق وادارد و  مقدمات و هزینه سیر و سلوک اینها را تامین نماید. چون در این صورت افراد از ابتدا حالت تبعیت به خود بگیرند. هر چند که این تبعیت از روی اختیار و عقیده باشد نه از روی تحمیل و اکراه. چون صرف احساس وابستگی انسان را از تفکر و رشد آزادانه باز می دارد.

 

منتشر شده در یادداشت

ابراهیم منهاج دشتی

ملت بزرگ و با فرهنگ ایران بار دیگر هشیاری و بلند همتی خود را به نمایش گذاشت و نشان داد که لیاقت دمکراسی دینی را دارد و پشتیبان محکمی یرای مدیریت کشور است. ملت ایران در این انتخابات تاریخی به دعوت اصلاح طلبی جواب مثبت داد و به آنها پیام داد که مجدانه اصلاحات را پیگیری نمایند. و به طور غیر مستقیم به همه مقامات پیام داد که از وضع موجود ناراضی و خواهان تغییر و اصلاح اند. اصلاحاتی که بالا تر از توان و اختیارات قوه مجریه یعنی رئیس جمهور و دولت است و به سیاست های کلی نظام باز می گردد. و حالا نوبت مقامات است که تا دیرتر نشده به پیام و خواسته مردم توجه نموده و در شیوه و روش خود تجدید نظر نمایند و به جای تحریک و فریب عوام به تعلیم و تریت آنها بپردازند.

این جانب با اینکه در حد خود حمایت از اصلاح طلبی و دولت روحانی را وظیفه خود دانسته و می دانم، در عین حال مصلحت در این می بینم که به بعضی از نقاط ضعف آن نیز اشاره کوتاهی داشته باشم.

1- وزارت کشور در برگزاری انتخابات نتوانست به طور شایسته این وظیفه را به انجام برساند. و نتوانست آراء بسیاری از رای دهندگانی که برای رای دادن در صف ایستاده بودند تحویل بگیرد. احتمال تعمد بعضی از برگزار کنندگان انتخابات که شاید از جای دیگری ماموریت داشته اند که نگذارند آقای روحانی با رای بالاتری به پیروزی برسد، نیز نباید از نظر دور داشت.خودم ساعت 8 برای رای دادن به یکی از شعب اخذ رای در بوشهر مراجعه کردم و دیدم که مردم و حتی افرادی با ویلچر و یا عصازنان آمده و پشت در به صف ایستاده بودند ولی مجریان لنگان لنگان حدود ساعت 9 در باز کردند. و به طور مکرر از جاهای متعدد شنیده ام که در آخر وقت هم هنوز عده ای در صف رای گیری ایستاده بودند که در به رویشان بسته شده و از انداختن رای خود به صندوق محروم شده اند.

2- دولت در دفاع از خود در برابر کسانی که از یک طرف سطح توقعات مردم را بالا می برند و از طرف دیگر از طرق مختلف به کار شکنی در برابر او می پردازند زبان دفاعی گویائی ندارد و  در پاسخ گوئی به غوغا سالاری و عوام فریبی جبهه مخالف خوب عمل نمی کند.منظور این نیست که عده ای شال سبز به گردن بیندازند و با وعده آش نذری مردم را راضی کنند.باز منظور این نیست که مانند جبهه مخالف عده ای از طلاب حوزه های علمیه را استخدام نموده و به بهانه روشن گری به مناطق مختلف کشور اعزام نماید که به دفاع از او بپردازند . بلکه منظور این است که چرا با منطق و  بیان ساده واهی بودن بافته های غوغا سالاران و عوام فریبان را بیشتر از این آشکار نمی سازد.

3- چرا دولت همان طور که درآمد های خود را آشکار بیان می کند در باره صرف مبالغی از آنها در مواردی که خارج از محدوده وظائف او است صحبتی به میان نمی آورد. مثلا وقتی اعلام می کند که در فلان مدت 100 ملیارد دلار درآمد داشته چرا اعلام نمی کند که بر حسب تکلیف 50 ملیارد آن  در مواردی که خارج از محدوده وظائف اوست مصرف شده ؟ اگر قانونا نمی تواند جزئیات موارد بودجه های محرمانه را افشا نماید چرا حد اقل به صورت کلی و بدون تعیین موارد به این مطلب اشاره نمی کند. فائده این کار این است که مردم به اندازه 50 ملیارد از او انتظار موفقیت داشته باشند نه به اندازه 100 ملیارد.

4-  آقای روحانی برای تصدی وزارت خانه ها و مسؤلین رده بالای دولت از افرادی استفاده کند که درگیر فعالیت اقتصادی نباشند که در مواردی به سوء استفاده پرداخته یا متهم به آن شوند. البته این نقص فضای سیاسی و اداری و امنیتی کل نظام است که به دلیل نداشتن امنیت شغلی، افراد سیاسی و نظامی و حقوقی مجبور باشند برای روز مبادای خود به چنین اموری بپردازند که در صورت به حاشیه رانده شدن و محروم شدن از فعالیت سیاسی و اداری بتوانند حد اقل زندگی خود و بستگان خود را تامین نمایند. از قوه مجریه هم چنین انتظاری نیست که به تنهائی از عهده رفع چنین نقیصه ای برآید. چون این نقیصه برخواسته از فضای سیاسی و اداری نهاد ها و ارگان های مختلف نظام است که فقط در صورت همکاری همه مقامات و همه ارکان نظام قابل رفع است.

منتشر شده در یادداشت

ابراهیم منهاج دشتی

مشکلات اقتصادی مانند تعطیلی چند کارخانه و بیکاری و تورم و کاهش ارزش ریال و امثال اینها، که عده ای به دلیل اغراض سیاسی روی آنها تکیه می کنند و به رخ دولت آقای روحانی می کشند،و عده ای بی خبر را بر علیه او تحریک می نمایند که همین قدرت محدود را هم از چنگ او بربایند و در انحصار حزب خود در آورند؛ معلول عوامل فراوان و گوناگونی است که اکثر قریب به اتفاق دست اندر کاران حکومت از اوائل انقلاب و حتی پیش از انقلاب در آن نقش داشته اند. از جمله اینکه بسیاری از شعارها و اهدافی که در اوائل انقلاب مطرح شد، و برخواسته از روح اسلام بود، ما صلاحیت و شایستگی تحقق بخشیدن به آنها را نداشتیم و اگر بعضی اشخاص صلاحیت آن را داشتند، هم، شرائط و فضای اجتماعی به آنها فرصت و مجال نمی داد که موفقیتی به دست آورند. بعضی از ماها هم همیشه دل در گرو فرهنگ سنتی و بیوت مراجع و آقایان حوزه بسته بودند. و اصرار بر این داشتند که مدیریت کشور باید بر طبق رساله توضیح المسائل و فرهنگ منبری و روضه خوانی برنامه ریزی شود. فضائی که بیشتر شبیه یک سیاه چال فضائی است که نیروهای ارزشمند را به درون خود می کشاند و در آموزه های پرپیچ و خم و باتلاق مانند خود غرق می کند. و بعضی دیگر شعارها و اهداف انقلابی را مخالف با انتظار فرج می پنداشتند و به سم پاشی بر علیه آنها می پرداختند. و بعضی دیگر شتابانه و عجولانه هنوز پر درنیاورده در صدد پرواز برآمده و به زمین خوردند. مضافا بر اینها این گونه اشتباهات منحصر به روحانیون و کسانی که تجربه اجرائی نداشتند نبود و حتی کسانی که سابقه و تجربه سیاسی و اجرائی در جبهه ملی و همکاری با مرحوم مصدق داشتند، نیز در زمان تصدی دولت موقت، دچار اشتباهات بزرگی شدند که هرچند به عدد کم بود ولی در آن شرائط حساس بسیار تاثیر گذار بود. از جملۀ اشتباهات آنها اصرار بر تشکیل مجلس مؤسسان برای بررسی قانون اساسی اولی بود که منتهی به مجلس خبرگان قانون اساسی شد که قانون اساسی فعلی را به بار آورد. و از جمله این اشتباهات جدی گرفتن شعارهای تند بر علیه امریکا بود که اشغال سفارت آن کشور را در پی داشت، که باعث نهادینه شدن ضدیت با آن کشور شد که حالا ابزاری شده در دست کسانی که بعد از انقلاب و بعد از فوت امام خمینی انقلابی شده اند و با پیوستن به پرچم بعضی آقایان با سابقه، تصمیم دارند به هر نحو که شده انقلاب را به نفع خود مصادره نمایند. با توجه اجمالی به  این جهات، برای کسانی که در آن زمان حضور داشته اند کاملا واضح است که وضعیت موجود محصول تمام دوره چهل ساله است هر چند که اعتراف به آن و به زبان آوردن آن برای بسیاری غیر قابل تحمل باشد. مسلما درک و فهم این اشتباهات و پیامدهای مترتبه بر آنها  برای نسل های بعد از انقلاب که در شرائط و فضای سال های اول انقلاب حضور نداشته اند بسیار مشکل است.

این جانب با اینکه خودم توفیق خدمت قابل عرضی نداشته ام و لی چون هیچ گاه بی تفاوت نبوده و در این فضا و این اوضاع حضور داشته و با اکثر دست اندر کاران نظام، معاشرت و احیانا مختصری همکاری داشته ام، اکثر قریب به اتفاق بلکه همه دست اندرکاران گذشته و حال را با کم و بیش، در وضع موجود دخیل و شریک می دانم و پیشنهاد می کنم که در همایشی که همه در آن حضور داشته باشند با کمال صراحت و شفافیت به نقد گذشته بپردازیم و دسته جمعی از گذشته خود استغفار کنیم و برای گذشتگان خود هم طلب مغفرت کنیم. و در صدد اصلاح خود و تهیه برنامه جامع و مناسبی برای جبران گذشته و اصلاحات برآئیم.

با اینکه خود را کمتر از این می دانم که در مقام نصیحت برآیم، و شاید هم به دلیل کم ظرفیتی باشد که نمی توانم ساکت بمانم، با این حال خدمت همه دست اندر کاران سیاست به خصوص آنهائی که عده ای را به زیر چتر خود مدیریت می نمایند، محترمانه و شاید که فضول مآبانه معروض می دارم بلکه التماس می کنم که به مصالح مردمی که دین و دنیا و همه هستی خود را در اختیار ما گذاشته و چک سفید به ما دادند بیندیشیم و بیش از این بر تحزب گرائی اصرار نورزیده و اطرافیان افراطی و ناآگاه خود را بر علیه دولت آقای روحانی تحریک ننمایند و همه چیز را فدای حزب و سلیقه خاص خود نکنند که در نهایت به ضرر کشور و ملت و انقلاب تمام شود و در نهایت نه تابعی بماند و نه متبوعی!

منتشر شده در یادداشت

ابراهیم منهاج دشتی

  ظهور اسلام یک انقلاب جهانی بود که توسط حضرت محمد(ص) به انجام رسید و همه جوامع بشری را تحت تاثیر قرار داد. هدف اصلی آن، برقراری توحید و محو بت پرستی در شبه جزیرۀ عربستان بود که به خوبی انجام شد. یکی دیگر از اهداف اساسی آن هم، ابطال امتیازات نژادی و قبیله ای و فامیلی و نسبی، و جایگزینی برادری اسلامی، و معیار قرار دادن تقوای بیشتر برای فضیلت و امتیاز بود. که من آن را "توحید نژادی" می نامم. این هدف دوم هم، در زمان حضرت رسول(ص) اجرا و تطبیق شد ولی چون به طور کلی ریشه کن نشده بود، بعد از وفات آن حضرت با منحصر نمودن خلافت به قریش، مجددا سر برآورد و احیا شد تا اینکه در زمان عثمان به اوج خود رسید و تقریبا به همان وضع پیش از اسلام برگشت. همان طور که امام علی(ع) در خطبه 16 به آن اشاره نموده" ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کَیوم بعث الله نبیه" همانا! وضع شما به همان روزی برگشته که خدا رسول خود را به رسالت مبعوث نمود. به طوری که در عنوان سید رضی آمده امام (ع) این خطبه را در روز اول خلافت خود ایراد نموده.

بعد از وفات حضرت پیغمبر(ص) نماز و روزه و حج و جهاد و زکات و حجاب و امثال اینها به جای خود محفوظ بود. بت پرستی هم به جای خود برنگشته بود. تنها چیزی که تغییر کرده بود و به فرموده امام(ع) مانند روزهای اول بعثت شده بود، همان چیزی بود که امام(ع) به محض رسیدن به قدرت در صدد تغییر آن برآمد، و آن دو قطبی شدن جامعه اسلامی و به وجود آمدن یک طبقه اشرافی مستکبر بود که از امتیازات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی فراوانی برخوردار شده بود که در اثر آن تبعیضات نژادی و قبیله ای به جای خود برگشته  و برادری اسلامی و جامعه توحیدی اسلام را تحت الشعاع قرار داده بود.

 اولین انقلاب اسلامی بعد از وفات حضرت پیغمبر(ص) توسط امام علی(ع) به هدف ابطال تبعیض نژادی و نسبی و احیاء "توحید نژادی" انجام گرفت. محور این انقلاب بر پایه مبارزه با تبعیض نژادی و حذف اشرافیگری و برقراری مساوات بین همه مسلمین برنامه ریزی شد. پیش زمینه و ضرورت این انقلاب این بود که در دوره خلافت عثمان وحدت مسلمین منجر به تبعیض نژادی و اختلاف طبقاتی شده بود. یک طبقه اشرافی از قرشیان به خصوص از خاندان بنی امیه و تعدادی از انصار شکل گرفته و دارای امتیازاتی شده و سرنوشت جامعه اسلامی را در دست خود گرفته بودند. آنها به دور خلیفه احاطه نموده و مدیریت اقتصادی و سیاسی و نظامی کشور پهناور اسلامی را در انحصار خود گرفته و مستبدانه بر آن حکومت می کردند. فسادهای مترتب بر این جریان خشم و انتقاد و اعتراض مسلمین را برانگیخت و به شورش انجامید که در نهایت خلیفه سوم کشته شد و مردم سراسیمه و شتابان به سوی علی شتافتند و او را به امید اصلاح امور به خلافت برگزیدند.

این شرائط خاص و این اوضاع اسف بار که بنیاد اسلام را در معرض خطر تحریف قرار داده بود ایجاب می کرد که امام علی(ع) به محض در دست گرفتن خلافت در صدد یک انقلاب عمده در سیستم مدیریت اقتصادی و سیاسی برآید.

خود امام(ع) در باره این انقلاب و زمینه آن در خطبه 16 نهج البلاغه که بر حسب عنوان سید رضی اولین خطبه بعد از بیعت بوده می فرماید: " ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کیوم بعث الله نبیه والّذی بعثه بالحق لَتُبَلبَلُّن بَلبَلةً و لَتُغَربَلُنّ غَربَلَةً و لَتُساطُنّ سَوط القدر حتی یعود أسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لَیسبِقَنّ سابقون کانو قَصَّرو و لَیُقَصِّرَنّ سابقون کانو سبقو" همانا وضع شما به همان روزی برگشته که خدا پیغمبر خود را به رسالت مبعوث نمود. قسم به کسی که او را به حق مبعوث نمود به شدت به هم مخلوط و بعد کاملا غربال خواهید شد و مانند آنچه در دیگ جوشان می جوشد زیر و رو می شود، زیر و رو خواهید شد. به طوری که افراد رده بالای شما پائین بیایند و افراد رده پائین شما بالا بروند و کسانی مقدم شوند که سابقا مؤخر بوده اند و کسانی مؤخر شوند که سابقا مقدم بوده اند.

این انقلاب و این تغییرات بر ضرر اشراف و مستکبران و در حمایت از سایر اقشار صورت گرفت. اولینِ آن تغییراتِ انقلابی مصادرۀ قطایع عثمان بود. عثمان قطعه هائی از املاک ملی را در اختیار تعدادی از اشراف گذاشته بود و او آنها را مصادره کرد و به بیت المال برگرداند. (در خطبه 15به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) دوم مساوی قرار دادن مستمری اشراف با مستمری سایرین بود. پیش از او مستمری ها به طور تبعیض آمیز توزیع می شد و مستمری اشراف خیلی بیشتر از مستمری سایر افراد بود. امام(ع) این برنامه را تغییر داد و مستمری اشراف را در حد مستمری پایین ترین سطح اقشار جامعه قرار داد. (در خطبه 126به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) سوم این بود که بخشش های مخصوص به آنها، توسط خلیفه، از بیت المال را لغو کرد.(در خطبه 224 و 232 به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) 

بعد چهارم این انقلاب، که هم سیاسی بود، و  هم اقتصادی، و هم فرهنگی،و هم اخلاقی، به طور کلى بُعْدِ استکبارى و اشرافیگری و خودبزرگ بینی اشراف را مد نظر قرار داد و در صدد سازندگی و تربیت افراد و تثیت اخلاق و فرهنگ اسلامی بر اساس اصل مساوات و برابری برآمد. در این راستا بعد استکباری و اشرافیگری اشراف را به دیده حقارت نگریست و آن را هدف گرفت و سرکوب نمود به طورى که غرورشان بشکست و آنها که به اشرافیگری و امتیازخواهی خو گرفته و به آن عادت کرده بودند، احساس کردند که امام(ع) آنها را مورد تحقیر قرار داده و در بین مردم احساس سرافکندگى کردند. علت عمده جدایى بعضى از سران و اکابر از او و ملحق شدن به معاویه و همین طور علت عمده مخالفت طلحه و زبیر و عایشه نیز همین بود که به تعبیر متعارف به دماغشان برخورد. و گرنه حذف امتیازات مالى تنها آن اندازه براى آنها اهمیت نداشت که براى تحصیل آن حیثیت و شخصیت خود را به خطر اندازند و به شورش و جنگ بپردازند.

در راستای تحقق و تثبیت این بعد چهارم بود که امام (ع) در موارد متعددی به والیان خود نامه می نوشت و به آنها دستور می داد که در جهت اجرا و تثبیت این هدف بکوشند و در امور روز مره و رفتار و گفتار و نحوه معاشرت با مردم همیشه به آن توجه داشته باشند و در هیچ حالی از آن غفلت نورزند.

از جمله در نامۀ 45 که به عثمان بن حنیف والی بصره نوشته و او را به خاطر شرکت در یک مهمانی اشرافی به شدت مورد سرزنش قرار داده و فرموده است"أما بعد یابن حُنَیف فقد بلغنی أن رجلا من فتیة أهل البصرة دعاک إلی مأدبة فأسرعت إلیها تُستطابُ لک الألوان و تُنقَلُ إلیک الجِفان و ما ظننتُ أنک تُجیب إلی طعام قوم عائلهم مَجفُوّ و غنیّهم مَدعُوّ" ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که شخصی از اشراف بصره تو را به یک مهمانی دعوت کرده و تو به سوی آن شتافته ای، غذاهای رنگارنگ به تو تقدیم می شده، و کاسه های پر از غذا در دسترس تو قرار داده می شده. ولی من گمان نمی کردم که تو دعوت به غذای عده ای بپذیری که مستمندان از آن کنار گذاشته شده و توانگران به آن دعوت شده باشند.

و در نامۀ 27 نهج البلاغه که به محمد بن ابى بکر وقتی که حاکم مصر بود نوشته، مى فرماید: « وَ آسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، حَتّى لا یَطْمَعَ الْعُظَماءُ فِی حَیفِك لَهُمْ» و شبیه آن در نامه 46 خطاب به بعضى از عمال مى فرماید: «وَ آسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشارَةِ وَ التَّحِیةِ، حَتّى لا یطْمَعَ الْعُظَماءُ فِی حَیفِك و لایَیأس الضّعفاء من عدلک» وقتی به مردم نگاه می کنی، حتى نگاه به گوشه چشم و در اشاره و سلام، بین مردم به طور مساوى برخورد کن تا اینکه بزرگان، خود را به تو نزدیکتر ندانسته و به اجحاف بر دیگران طمع نورزند و مستضعفان از عدالت تو مایوس نشوند. و در عهدنامه مالک اشتر( نامه 53 نهج البلاغه) وقتی که او را به ولایت بر مصر منصوب کرده بود مى فرماید: «وَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوالِی مَؤُونَةً فِی الرَّخاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلاءِ، وَ أَکرَهَ لِلْإِنْصافِ، و أَسْأَلَ بِالْإِلْحافِ، وَ أَقَلَّ شُکرا عِنْدَ الْإِعْطاءِ، وَ أَبْطَأَ عُذْرا عِنْدَ الْمَنْعِ، وَ أَضْعَفَ صَبْرا عِنْدَ مُلِمّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخاصَّةِ»؛ «خواص، اشراف، مستکبران از لحاظ توقعات پرهزینه ترین، و وقت گرفتارى کم یارى ترین، و در برابر عدالت کم تحمل ترین، و وقت تقاضا پرچانه ترین، و وقت بخشش کم شکرترین، و وقت نبخشیدن عذرناپذیرترین، و وقت بحران کم تحمل ترین اقشار جامعه اند». و باز در همین عهدنامه مى فرماید: «ثُمَّ إِنَّ لِلْوالِی خاصَّةً وَ بِطانَةً فِیهِمُ اسْتِئْثارٌ وَ تَطاوُلٌ، وَ قِلَّةُ إِنْصافٍ فِی مُعامَلَةٍ، فَاحْسِمْ مادَّةَ أُولئِك بِقَطْعِ أَسْبابِ تِلْك الْأَحْوالِ»؛ « و باز توجه به این مطلب داشته باش که حاکم خواص و نزدیکانى دارد که صفاتى مانند خودکامگى و برترى جویى و کم انصافى در معاملات در آنها وجود دارد. پس تو باید با قطع زمینه این گونه حالات ریشه توقعات و انتظارات آنها را بخشکانی».

و با صراحت و قاطعیت هرچه بیشتر در خطبه 192 معروف به «قاصعة» مى فرماید: «أَلا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طاعَةِ ساداتِکمْ وَ کُبَرائِکمُ الَّذِینَ تَکبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ، وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ، وَ اَلْقَوُا الْهَجِینَةَ عَلى رَبِّهِمْ، وَ جاحَدُوا اﷲ ما صَنَعَ بِهِمْ، مُکابَرَةً لِقَضائِهِ، وَ مُغالَبَةً لآلائِهِ! فَإِنَّهُمْ قَواعِدُ أَساسِ الْعَصَبِیةِ، وَ دَعائِمُ أَرْکانِ الْفِتْنَةِ، وَ سُیوفُ إعْتِزاءِ الْجاهِلِیّةِ»؛ « پس بپرهیزید و باز هم بپرهیزید از اطاعت سادات و بزرگان خود، آنها که به گمان برتری خود، تکبر ورزیده و خود را بالاتر از دیگران پنداشته و با عیب جویى از دیگران نقص را به خدا نسبت داده و نعمت هاى خدا به خود را انکار نموده که در برابر حکم او عناد ورزند و نعمت هاى خدا را به خود اختصاص دهند. چون این مستکبران پایه هاى اساس عصبیت و ستون هاى ارکان فتنه و شمشیرهاى استناد و بازگشت به جاهلیت اند»

با توجه به تاکید و اصرار امام علی(ع) به اجرای این اصول که زیربنای عدالت اسلامی است، در صورتی ما می توانیم خود ادعای شیعه گری داشته باشیم که در حد توان خود ملتزم به آنها باشیم و آنها را اساس برنامه ها و قوانین و اخلاق و رفتار خود قرار دهیم. در غیر این صورت این ادعا بی معنی و ما مصداق بارز این آیه شریفه خواهیم بود: یا أیُّها الّذین آمنو لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کَبُرَ مَقتاً عند الله أَن تقولو ما لا تفعلون. ای مؤمنان چرا چیزی ادعا می کنید که به آن عمل نمی کنید؟! باعث خشم شدید خدا است اینکه چیزی را ادعا کنید که به آن عمل نمی کنید. (آیات 2 و 3 سوره صف)

آیا بهتر این نیست که ما به آبروی اسلام و تشیع بیشتر صدمه نزنیم و اقرار و اعتراف کنیم که ما طاقت و همتِ عملِ به اسلام و مکتب اهل بیت نداریم؟! که هم مورد خشم و غضب خدا قرار نگیریم و هم باعث بی اعتقادی و بد بینی مردم به دین و مذهب نشویم؟! اگر ما خود را فدای اسلام کنیم بهتر از این است که اسلام را فدای خود شؤنات کنیم. و السلام علی من إتّبَع الهدی.

منتشر شده در یادداشت

ابراهیم منهاج دشتی

ممکن است این عنوان به نگاه اولی شگفت انگیز و شاید که مضحک به نظر برسد. چون جریان وهابیت بر اساس مبارزه با خرافات به وجود آمد و شکل گرفت و تدریجا توسعه یافت. ولی با نگاه دقیق تر و برسی جریانات و بحث و جدل ها و کشمکش ها پیرامون این مسئله  واقعیت این امر کاملا روشن و مبرهن می شود.

هرچند به نظر وهابیت همه مسلمین دچارانحراف و باورها و اعتقاداتی شرک آلود شده اند و انحرافات و خرافات مورد نظر آنها اختصاص به شیعیان ندارد و لذا همه زیارتگاه ها و قبورواقعی یا وهمی منسوب به انبیا و بزرگان مذهبی را تخریب کردند و بر خلاف تصور بسیاری این تخریب منحصر به قبور ائمه شیعه نبود، ولی حملات سخت شان عمدتا به سوی شیعیان نشانه گرفته شد و درگیری شدیدی بین آنها و سایر مسلمین به وجود نیامد. چون پیروان سایر مذاهب اهل سنت، اگر چه با نظرات و برخوردهای آنان موافق نبودند، در برابرآنها موضع سختی در پیش نگرفتند و جدال سختی بین آنها به وجود نیامد. تنها شیعیان بودند که تخریب قبور ائمه بقیع توسط وهابیون را اهانت شدیدی به مذهب خود تلقی نموده و با آنها به مبارزه برخواستند و ستیز و جدال بین وهابیت و مذهب شیعه شدت گرفت و ادامه یافت.

از مهمترین عواملی که باعث شدت هرچه بیشتر این مقابله و خصومت شد حوادث برخواسته از جنگ جهانی اول بود.چون درآن جنگ علمای نجف به عنوان دفاع از اسلام از حکومت عثمانی که با آلمان هم پیمان شده بود حمایت کردند و آل سعود که پرچمدار ترویج وهابیت بودند در پی استقلال از حکومت عثمانی بودند، از انگلیس و امریکا حمایت کردند که در نتیجه، بعد از شکست عثمانی و از دست دادن تسلط بر کشورهای عربی، حکومت مکه و مدینه به دست آل سعود افتاد. در اثر این حوادث فتنه تقابل و کدورت بین علمای شیعه و علمای وهابیت ساکن در مکه و مدینه به اوج خود رسید و ریشه دار شد و به همه زوایای جامعه سرایت کرد و تبدیل به یک موضوع محوری داغ برای اهل منبرو خطابه و روضه و مداحی شد.

کاملا واضح است که منابع نفت و گاز خاور میانه و حضورشرکت های بزرگ نفتی و تجاری و همین طور کارخانه های بزرگ اسلحه سازی و دلال های بین المللی و همین طور تاسیس دولت اسرائیل در تشدید این جریان نقش بسیار فعالی داشته و دارند.

طبیعی است که در این آب گل آلود بلکه در این باتلاق کثیف و پر از همه انواع شکار هر سیاستی و هر تجارتی در فکر شکار خویش و پیگیر صلاح و منفعت خود باشد، صلاح و منفعتی که در گرو حفظ همین فضای آشفته  و مه آلود و پر از فتنه است. چون اگر اقوام مسلمان ساکن در این منطقه با هم دوست باشند و علمای سنی و شیعه و به تبعیت از آنها حاکان منطقه به هم اعتماد کنند و با هم بگفتگو بنشینند همه شکار چیان منطقه و سودجویان به هراس می افتند و دچار دلهره می شوند. بنا بر این اتفاق و تفاهم بین دول و ساکنان منطقه را بر ضرر خود می بینند.

اصلاح گری در این شرائط

در این فضای پر از فتنه و مملو از بد بینی و بی اعتمادی و شک و وسوسه هر گونه قدم و قلم و حرکتی در جهت اصلاح و پالایشض تفکرات مذهبی از خرافات توسط متعصبان و متحجران نا آگاه و بی خبر در معرض اتهام به تاثر پذیری از وهابیت قرارمی گیرد. متعصبانی که اطلاعات درستی از جریانات منطقه ندارند، نه از وهابیت و نظرات و افکار آنان چیز قابل توجهی می دانند و نه از ریزه کاریهای سیاست ها و کارتل ها و فتنه انگیزی های جهانی در منطقه. در این فضا طبیعی است که بسیاری از این متعصبان مذهبی دانسته یا ندانسته از عوامل سیاست بازان بین المللی در منطقه باشند و به عنوان مدافع دین و مذهب در بین مردم جا باز کنند و بعضا به موقعیت و مقامی هم نائل شوند. این گونه افراد و گروه ها  یک سری مطالب غلط یا ناقص را طوطی وار از بر نموده و همان ها را علم کامل دانسته و گفته های دیگران را بر مبنای همان معلومات خود می آزمایند و به محض اینکه مطلبی در چهار چوب تصورات خود نبینند به آن برچسپ وهابیت یا سنی گری می زنند و با اعتماد به نفس محکمی که بر خواسته از جهل مرکب است در برابر هر تفکر اصلاح طلبانه ای محکم می ایستند. از این جا است که اصلاحگران بیش از اینکه از دشمن بترسند از دوستان نادان و بی خبر خود می ترسند. وای به حال کسانی که در این فضای مملو از خرافات و اوهام چیزی می فهمند و مسؤلیتی بر دوش خود احساس می کنند از دست جاهلان متنسک و متعصبان بی تدبیر و بی اندیشه.

دردناک تر و مصیبت بار تر از این برخوردهای متعصبانه جاهلان متنسک، برخوردهای بعضی از همفکران و همکاران به اصطلاح روشن فکراست که راه اصلاح گری را به گفتن و نوشتن  و تایید تفکراصلاحی نمی دانند. بلکه با نعل وارونه زدن و نفی تفکرات اصلاحی چهره سنت گرائی و به اصطلاح ولایتی به خود می گیرند و خود را در صف سنتگرایان و متعصبان جا می زنند و به جای اینکه به یاری همفکران خود بشتابند آنها را نکوهش کرده و از آنها فاصله می گیرند که خود را از اتهام گرایش به وهابی گری شیعه مبرا سازند. و از این بدتر در بعضی موارد اطرافیان متعصب و خشن خود را بر علیه همفکران اصلاحگر خود می شورانند که خود را هرچه بیشتر ولایتی و امام زمانی نشان دهند. به عبارت دیگر دوستان و همفکران خود را جلو پای متعصبان قربانی می کنند. و سیعلم الذین ظلمو أیّ منقلب ینقلبون.

این است نقش وهابیت در تایید و ترویج خرافات مذهبی در جامعه ما که با برخوردهای خشن و نابخردانه خود شرائط و زمینه هرگونه اصلاح تفکر مذهبی را ضایع نموده و از بین برده و هر چه بیشتر بر وسعت خرافات افزوده اند. إنا لله و إنا إلیه راجعون.

منتشر شده در یادداشت
بازگشت به بالا