یکشنبه, 19 شهریور 1396 07:44

نگاه انسانی حضرت علی(ع) به حکومت

حجت الاسلام مهریزی: حکومتی که باعث تربیت و رشد انسان ها نشود، مفید نیست

خروجی حکومت بهتر است ابوذر و سلمان باشد یا برج میلاد!؟ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی، استاد و پژوهشگر علوم دینی در پاسخ به این سوال به سه رویکرد سیاسی، تمدنی و انسانی نسبت به حکومت در طول تاریخ اشاره کرد و گفت: “حکومت سیاسی” همان حکومت های استبدادی است که حاکم و شخص در رأس، آن را ابزاری برای مقاصد خود می داند، “حکومت های تمدنی” می خواهند کشور را آباد کنند و توسعه دهند، علوم و دانش را بالا ببرند، ارتش قوی و راه های بزرگ داشته باشند و تونل بسازند، اما “نگاه انسانی به حکومت” باید اصل قرار گیرد، اگر یک کشور توسعه یافته داشته باشید، اما انسان ها بزرگ نشوند، آن حکومت به درد نمی خورد.

او اولویت استفاده از آموزه های نهج البلاغه را در عرصه های مسایل انسانی – اجتماعی دانست و اظهار کرد: امروز مسایل انسانی و اجتماعی میان همه انسان ها با هر دین و مذهبی مشترک است و در بخشی که می خواهیم شیعه را معرفی کنیم باید از مسایل مشترک شروع کنیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی در گفت وگو با شفقنا، نهج‌البلاغه را با توجه به ویژگی های این کتاب شریف،‌ دارای سه تعبیر دانست و گفت: ۱- نهج البلاغه کتاب طراز شیعه، ۲- نهج البلاغه قرائت انسانی از حکومت و ۳- نهج البلاغه تفسیر اهل بیت(ع) از قرآن و اسلام است؛ در توضیح این تعابیر و وصف ها باید بگویم که امام علی(ع) در بحبوحه قدرت و سیاست این سخنان را گفتند، یعنی زمانی که درگیر کار سیاسی هستند، مخالفان مختلفی دارند و گروه های مختلف با ایشان درگیر هستند، از حقوق شهروندان و جامعه صحبت می کنند و قرائتی انسانی از حکومت دارند؛ تفسیر و قرائتی که اهل بیت(ع) یعنی امام علی(ع) و این مکتب از قرآن و اسلام دارند، این است که در زندگی انسان، عبادت و عقلانیت چیست.

او در پاسخ به اینکه چرا برای نهج البلاغه ارزش ویژه ای قائل است؟ گفت: به این دلیل که کتاب نهج البلاغه در مقایسه با سایر کتاب های حدیثی ما امتیازی دارد که نمره نهج البلاغه را بالا می برد، بخش اول و دوم نهج البلاغه خطبه ها و نامه هاست در واقع سخنرانی ها یا نامه های امام علی(ع) این ویژگی را دارد که متن های به هم پیوسته در اختیار ما گذاشته است.

سایر کتاب های حدیثی را که نگاه می کنیم، متن ها بریده، بریده و مانند ضرب المثل هستند، اما اینگونه نبوده که امام صادق(ع) مدام برای مردم ضرب المثل بگویند، حتما جلسه درس، صحبت و نامه ای بوده است، اما آن قالب پیوسته به دست ما نرسیده است، ولی در زمان امام علی(ع) شرایط تاریخی اینگونه بوده که عمده سخنان حضرت که به دست ما رسیده، یک متن است و ابتدا و انتها دارد.

سخنرانی حضرت امام(ره) در یک جلد با عنوان “صحیفه امام” به چاپ رسیده است و از بسم الله تا انتهای سخنان امام(ره) در مورد موضوعات مختلف وجود دارد؛ از این کتاب در موضوعات مشخصی مثلاً “زن در کلام امام” متن هایی نوشته شده بدین صورت که سخنان و نظرات امام را جمله به جمله در کنار هم قرار دادند و خیلی گویا نیست، چون جملات در متن اصلی و با در نظر گرفتن زمان و مکان ایراد جمله، گویاست، اما در کتاب نهج البلاغه با یک متن پیوسته ای مواجه هستیم که در آنها حضرت قدم به قدم، انسان را در موضوعات مختلف راهنمایی می کند لذا ما را به مقصود گوینده نزدیک تر می کند،    این امتیاز در بیشتر روایات دیگر نیست؛ در کتاب های حدیثی شیعه دو کتاب است که این امتیاز را دارد، یکی نهج البلاغه و دیگری صحیفه سجادیه یعنی ابتدا و انتهای آنها مشخص است؛ مثلاً متن بخشنامه مالیاتی حضرت علی(غ) یا نامه مالک اشتر از ابتدا تا انتها در دسترس ماست و در حقیقت منقطع نیست لذا شما می توانید این بخش نامه را تحلیل و ارزیابی کنید و به دست بیاورید که گوینده این سخنان چه قصد و تفکری از سخن داشته و دنبال چه القای مفاهیمی بوده است. به نظرم این ویژگی برجسته نهج البلاغه است البته در کنار چند مطلب دیگری که معمولا گفته می شود امام علی(ع) این سخنان را در متن و بحبوحه حکومت، سیاست و درگیری های نظامی گفته اند، یعنی در عین حال که در جنگ درگیر هستند، می گوید که مراقب باشید به دشمن آسیب نرسد! زمانی کسی در خانه می نشیند و کتاب می نویسد و مطالب بسیار خوبی می گوید، ولی شاید همین فرد در میدان جنگ بسیاری از سخنان خود را فراموش کند.

 رویکردهای سیاسی، تمدنی و انسانی به حکومت

مهریزی در تقسیم رویکردها به حکومت تصریح کرد: در طول تاریخ رویکردها و دیدگاه ها نسبت به حکومت قابل تقسیم بندی در سه رویکرد است، رویکردهای سیاسی، تمدنی و انسانی. در واقع حاکمان و حکومت ها با یکی از این سه نگاه به حکومت و مجموعه تحت حاکمیت خود نگاه می کردند. منظورم از حکومت سیاسی” همان حکومت های استبدادی است در واقع آن حاکم و شخص در رأس، تمام آنها را ابزاری برای مقاصد خود می دانسته، “حکومت های تمدنی” کمی از این جلوتر است، می خواهند کشور را آباد کنند و توسعه دهند، علوم و دانش را بالا ببرند، ارتش قوی و راه های بزرگ داشته باشند و برج میلاد و تونل بسازند در واقع مانند دوره صفویه که در هر جایی کاروانسراهای شاه عباسی و رباط ساختند، البته این اقدامات خوبی هست و به نوعی آبادانی است، شاید در حال حاضر یعنی در دوره مدرن بسیاری از حکومت ها این راه را دنبال می کنند لذا سعی می کنند دانشگاه های زیادی ساخته شود، تعداد دانشجویان را بالا ببرند، راه های بزرگ، مرزهای قوی، ارتش نیرومند و ابزار و وسایل دفاعی در اختیار بگیرند؛ من از این نوع نگاه و رویکرد به حکومت به نگاه و رویکرد “تمدنی به حکومت” تعبیر می کنم.

حضرت علی(ع) نگاهی انسانی به حکومت داشتند

او به نگاه و رویکرد سوم که نسبت به دو رویکرد قبلی، متفاوت است، اشاره و بیان کرد: عقیده من بر این است که یک نگاه سومی نیز به حکومت وجود دارد که از دو نگاه و رویکرد قبل، بالاتر است و آن “نگاه انسانی به حکومت” است یعنی تمدن اگر در خدمت انسان نباشد، به درد نمی خورد، شما یک کشور توسعه یافته داشته باشید، اما انسان ها بزرگ نشوند و به تعبیر ساده تر می خواهم بگویم که خروجی حکومت بهتر است ابوذر و سلمان باشد یا برج میلاد!؟

این تفاوت در دو نوع نگاه است، به گمان من در نهج البلاغه دو تا از این رویکردها توصیف شده، یکی رویکرد سیاسی که خواسته آن را نفی کند و دیگری رویکرد انسانی که خواسته آن را پیاده کند.

مهریزی در مورد نفی رویکرد سیاسی و پیاده سازی رویکرد انسانی توسط حضرت علی(ع)، نمونه ای ذکر کرد و گفت: در قسمت تلقی های استبدادی و سیاسی از حکومت، موارد زیادی است که حضرت می فرماید: «حکومت برای شما طعمه نیست، امانت است، حکومت به اندازه کفش وصله دار می ارزد، حکومت به اندازه آب بینی بز می ارزد» حضرت با همه این سخنان در واقع می خواهد نوع حکومت را نفی کند، یا ایشان تعبیرهایی دارند و می فرمایند: در مقابل حاکمان خود کرنش نکنید، اینگونه حرف نزنید، مانند جباران با من حرف نزنید، فَلاَ تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ اَلْجَبَابِرَهُ؛ مانند پادشاهان با من حرف نزنید؛ مشخص می شود که حضرت این نوع حکومت را نمی پسندند، یا مثلاً وقتی حضرت وارد منطقه انبار در شام شده بودند، دیدند که همه کنار اسب ایشان می روند و تعظیم می کنند، پرسیدند: چه کار می کنید!؟ مردم گفتند: ما پادشاهان را اینگونه تعظیم می کردیم، حضرت فرمود: «این به سود آن حاکم نیست و به ضرر شماست» یا مثلا در جای دیگر پشت سر آن حضرت حرکت می‌کرد و امام سوار بر مرکب بود، حضرت فرمود: بازگرد، زیرا «فَإِنَّ مَشْیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَهٌ لِلْوَالِی وَ مَذَلَّهٌ لِلْمُؤْمِن؛ راه رفتن فردی مثل تو، پشت سر فردی همچون من، فتنه ای برای حاکم و سبب ذلت و خواری مؤمن است» یا اینکه حضرت حکومت را زرق و برق می داند یا می فرماید: مَا قِیمَهُ هَذَا النَّعْلِ ابنِ عبّاسٍ، ابن عباس این کفش چقدر می ارزد؟ می گوید: هیچ قیمتی ندارد، حضرت می فرماید: اگر نتوانم حقی را ادا کنم، حکومت از این پست تر است، یا مثلا می فرماید: مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلَائِلَ؛ حکومت مطاعی است که زمان آن می گذرد. به طور کلی تعبیرهای از این قبیل در نهج البلاغه بسیار است و همه این موارد نشان می دهد که حضرت حکومت از نوع سیاسی – استبدادی را نمی خواهد و این نوع نگاه را نفی می کند.

مهریزی در مورد جنبه ایجابی نگاه و رویکرد حضرت علی(ع) به حکومت، گفت: امام علی(ع) نگاه و رویکردی انسانی نسبت به حکومت داشتند، ایشان در نامه ۲۵ نهج البلاغه وقتی بخشنامه زکات را می دهند، می فرمایند: وقتی می خواهید زکات بگیرید، اولاً سرزده به آن آبادی وارد نشوید، بیرون بایستید و اعلام کنید، حق و حقوق حیوانات و احترام انسان ها را رعایت کنید و… سپس حضرت می فرماید: «فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگى پاداش و نیز هدایت و رشد تو خواهد شد» این رشد و بزرگی در واقع یک کلید است.

او ادامه داد: در سوره مبارکه کهف دو داستان نقل شده، یک داستان مربوط به آموزش علم و دانش و داستان دیگر مربوط به مبارزه، مهاجرت و اقداماتی از این دست است، در هر دو مورد، به رشد انسان ها اشاره دارد؛ داستان اول مربوط به موسی و خضر است، قرآن می گوید: موسی نزد خضر می رود و می گوید: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا؛ اجازه می دهی همراهت شوم و از تجربه هایی که یاد گرفتی، یاد بگیرم؟» از نظر عربی می گویند که موسی باید بگوید «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ علما؛ مقداری از علم های خود را به من یاد بده»؛ اما تأکید حضرت بر رُشْدًا نشان می دهد، دانشی که انسان را بزرگ نکند، به درد نمی خورد یعنی اگر کل سیستم تعلیم و تربیت به رشد و بزرگ شدن انسان ها منتهی نشود، مفید نخواهد بود و انسان مانند کامپیوتری می ماند که پر از مطلب است، اما بزرگ نیست، مثل اینکه گاه گفته می شود، شعور تو از سوادت کمتر است، تو مدرک دکتری داری، ولی به اندازه مدرک خود بزرگ نشده ای.

در داستان اصحاب کهف نیز وقتی آنها برای مبارزه هجرت کردند، گفتند: «رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا؛ پروردگارا این مبارزه به رشد ما منتهی شود» نه اینکه مبارزه کنیم تا جای گروه قبلی حاکم و رئیس شویم و موقعیت پیدا کنیم بلکه مبارزه می کنیم تا بزرگ شویم.

بنابر توصیه ها، دستورات و راهنمایی های امام علی(ع) در موارد مختلف، حکومت باید انسان ها را بزرگ کند، اگر در حکومت، انسان ها بزرگ نشوند و رشد پیدا نکنند، آن حکومت مفید نخواهد بود.

مهریزی به نمونه دیگری از سخنان امام علی(ع) که نشان از سعی حضرت بر رشد انسان ها بود، اشاره و خاطرنشان کرد: خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه در مورد برخورد حضرت با دشمن است و نشان می دهد که انسان ها دنبال چه می گردند؛ در این خطبه آمده که در جنگ صفین عده ای از اصحاب حضرت یَسُبُّونَ أهلَ الشّامِ، به شامیان دشنام می دادند، حضرت فرمود: «إنّی أکرَهُ لکمْ أنْ تکونوا سَبّابین؛ من خوشم نمی آید که اهل فحش دادن باشید»، «ولکنّکم لو وَصَفْتم أعمالَهم، وذَکَرْتم حالَهم کانَ أصْوَبَ فی القَول، وأبْلَغَ فی العُذْر، وقلتم مکانَ سَبِّکم إیّاهم، اللّهمَّ احْقِنْ دِماءَنا ودِماءَهم، وأصلِحْ ذاتَ بیننا وبینِهم ، وَاهْدِهم مِنْ ضَلالتهم، حتّی یَعْرِفَ الحقَّ مَنْ جَهِلَهُ ، ویَرْعَویَ عنِ الغَیِّ والعُدوانِ مَنْ لَهِجَ به؛ ولیکن چنانچه کارهایشان را بیان کنید، و حال و روزشان را یادآوری کنید، در سخن گفتن درست تر است، و در پوزش خواستن رساتر و به جای دشنام دادن به ایشان، بگویید: خدایا خون های ما وخون های ایشان را نگهدار و اختلاف میان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان هدایت کن تا بشناسد حق را کسی که آن را ندانسته است و بازگردد از گمراهی و تجاوزکاری کسی که شیفته آن شده است» در این صورت رشد می کنید و بزرگ و  اصلاح می شوید و عذرتان نزد خداوند هم مقبول است.

او ادامه داد: نمونه سومی که به نظرم بسیار مهم هست در خطبه اول نهج البلاغه است که داستان موسی و فرعون را که ذکر می کند و می گوید: موسی و برادرش نزد فرعون رفتند، وقتی به فرعون رسیدند، گفتند: «فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ؛ تو رئیس باش، اما چرا به انسان ها ظلم می کنی، ما به تو قول می دهیم که نمی خواهیم جای تو را بگیریم تو حاکم باش اما دست از ظلم بردار» این نگاه انسانی به حکومت است، یعنی چه کسی حاکم باشد برای او مهم نیست و اینکه به شخصی ظلم نشود و انسان ها ارزش پیدا کنند، برای او مهم است.

مهریزی نمونه چهارمی که هدف از حکومت را رشد انسان ها می داند، عنوان کرد و گفت: در نامه ۵۳ نهج البلاغه آمده است که وقتی حضرت مالک اشتر را به مصر می فرستد، در نامه ای برای او می نویسد، «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَایَهَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَهَ بِلَادِهَا؛ این فرمانى است از بنده خدا، على امیر المؤمنین، به مالک بن الحارث الاشتر(حضرت ابتدا می گوید که بنده خدا هستم و سپس می گوید امیرالمومنین هستم) هنگامى که او را فرمانروایى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.» در حقیقت حضرت وقتی مالک اشتر را والی مصر قرار داد، به او سفارش می کند که به امور مالی سر و سامان دهد و جلوی ظلم دشمن را بگیرد، امور اصلاح شود و کشور آباد گردد یعنی رفاه متعارف، این رفاه متعارف، تمدنی که به آن اشاره کردم، نیست چون تمدن ۷ مؤلفه دارد و رفاه جزو تمدن نیست، رفاه یعنی انسان ها برخوردار باشند و راحت زندگی کنند.

به گمان من در میان سه نوع رویکرد به حکومت دو رویکرد در نهج البلاغه منعکس شده، حضرت نسبت به رویکرد اول نگاه منفی و مذمت آمیز دارند و نسبت به رویکرد انسانی به حکومت نگاهی مثبت دارند و هدف از حکومت را تربیت و رشد انسان ها می دانند و این امر را در عمل و سخن خود بیان فرمودند.

برای حل مسایل روز در نهج البلاغه ایده و راهکار هست

مهریزی در پاسخ به اینکه چگونه می توانیم از آموزه های نهج البلاغه در معرفی تشیع حقیقی استفاده کنیم؟ گفت: به نظر من آنچه مساله انسان امروز است، در نهج البلاغه قابل بازیافت یا به تعبیری قابل ایده گرفتن است، مرحوم مطهری کتاب “سیری در نهج البلاغه” را نوشتند و چندین موضوع از نهج البلاغه که آن زمان متداول بود مانند بحث عبادت، ولایت و خلافت در نهج البلاغه را مورد بررسی قرار دادند. امروزه نهج البلاغه را از منظر آن مطالبی که درگیری زندگی انسان امروز مثلا بحث محیط زیست، بحث حقوق حیوانات، بحث معنویت، بحث عقلانیت، بحث تفاهم مذهبی، رابطه اقلیت های مذهبی، همه این مفاهیم زنده در نهج البلاغه منعکس است چون کتاب شامل سخنرانی ها و نامه هاست و در متن زندگی بوده است منتها با توجه به اقتضائات زمان گاهی مساله ای برجسته تر می شود لذا به گمان من برای بسیاری از مطالبی که امروز جزو مسایل فکری و دغدغه جامعه انسان های مسلمان و غیر مسلمان است، در نهج البلاغه و آموزه های حضرت، ایده هایی هست که می توانیم براساس آن برنامه، تکلیف و و روابطمان را تنظیم کنیم، قطعاً موضوعات بسیاری که دغدغه امروز جامعه هست از نهج البلاغه قابل استنباط مستقیم یا قابل استنباط غیر مستقیم است.

او در مورد میزان بهره مندی مسلمانان و حتی شیعیان از کتاب نهج البلاغه و آموزه های حضرت علی(ع) گفت: به نظرم نسبت به نهج البلاغه توجه کمی شده است، با اینکه رشته های نهج البلاغه چند سالی است که در مراکز آموزشی دانشکده های الهیات یا دانشگاه هایی که در این زمینه ها فعالیت دارند، وجود دارد، اما به گمانم هنوز آن جایگاه را پیدا نکرده یعنی هنوز که هنوز است برخی از کتاب های مذهبی ما بیشتر در میان مردم مطرح است، مثلا از جهت صوری و کمی تعداد چاپ قرآن و مفاتیح را با چاپ نهج البلاغه را مقایسه کنید! نشان می دهد که نوع نگاه و رویکردها چگونه است، به نظر من توجه به نهج البلاغه در سطح و جایگاه این کتاب با این امتیازها نیست، در سفارشاتی که از حضرت آیت الله العظمی سیستانی به جوانان منتشر شد، ایشان سه چیز را معرفی کردند که به نظرم بسیار حساب شده بود، قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه؛ در این سه کتاب مباحثی مطرح است که در بطن زندگی انسان وجود دارد لذا قابل فهم است به عنوان مثال صحیفه سجادیه راز و نیاش انسانی است و هر انسانی این مطالب را می فهمد و با آنها درگیر است؛ اگر کتب روایی را به سازمان ملل ببرید برای بسیاری قابل فهم نیست لذا مثلت قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه اگر در متن زندگی ها باشد و در فرهنگ و رفتار مردم عملیاتی گردد، بسیاری از این عیب، ایرادها، دشمنی ها و نزاع ها کاسته می شود.

مهریزی در مورد اینکه چرا ادیان دیگر مانند مسیحیت، به نهج البلاغه پرداختند و از آموزه های این کتاب در سازمان ملل سخن به میان می آید، اما همین کتاب در میان شیعیان آنطور که باید و شاید محسوس نیست، گفت: شاید این مساله علل و عوامل تاریخی – سیاسی داشته باشد، از یک جهت در دوره های گذشته تاریخی شاید به این جهت که جوامع شیعی در حاشیه بودند و در مسایل اجتماعی و سیاسی نبودند، بر این موضوع تأثیر داشته است که کمتر این صنف بحث ها مطرح شود، بیشتر در بحث های شیعیان مباحثی که می خواست یک نوع هویت بخشی برای شیعه درست کند، مطرح بود و از آن منظر به قضایا پرداختند با اینکه به گمان من هویت بخشی شیعه اگر بر مبنای نهج البلاغه باشد، بسیار قابل توسعه و تعمیق است یعنی شما اگر بخواهید شیعه را با نهج البلاغه معرفی کنید، بهتر می توانید این اقدام را انجام دهید چون همانطور که گفتید نهج البلاغه برای یک مسیحی یا یک مارکسیست جاذبه دارد، گل سرخی جمله نهج البلاغه را در دفاعیه خود می خواند، جرج جرداق مسیحی از جملات نهج البلاغه می گوید، عالم سنی شیخ محمد عبده شاید در دوره معاصر از اولین کسانی است که بر نهج البلاغه توضیحات می نویسد؛ این اقدامات بهتر می تواند شیعه را همگانی و جهانی کند، و شاید در این مورد غفلت شده باشد.

او درباره میزان مهجوریت نهج البلاغه در حوزه علمیه گفت: در گذشته حوزه های علمیه احادیث و بحث های فقهی و فردی و عبادی را بیشتر مدنظر داشتند و نهج البلاغه راجع به غسل، وضو و تیمم بحث ندارد، یک کتاب زندگی اجتماعی و فرهنگی است و شاید یکی از جنبه هایی که خیلی به این کتاب در گذشته پرداخته نشد، همین مساله بوده است؛ دلیل دیگر اینکه چون سیدرضی در نهج البلاغه سندها را اول نیاورده لذا یک تصور عمومی بود که نهج البلاغه روایات مرسل است به همین دلیل کمتر به دنبال این بحث می رفتند در صورتی که آنچه سیدرضی آورده و سند آن را نیاورده در کتاب های دیگر حدیثی و تاریخی و کتب اهل سنت آمده و برخی آن را استخراج کردند. نکته دیگر اینکه در دوره ای که سیدرضی این کتاب را نوشت،  جامعه مسلمان بغداد شیعه و سنی در کنار هم بودند، گاهی هم دعواهایی داشتند، در آن جامعه سیدرضی با نهج البلاغه می خوهد امام علی(ع) و شیعه را معرفی کند، اولاً امام علی(ع) برای همه مسلمانان از صحابه برتر پیامبر است، داماد پیامبر است و کسی است که چند سال حاکمیت داشته و کسی در حاکمیت نقطه ضعفی از ایشان معرفی نکرده است لذا کاری که سیدرضی در آن دوره کرد، به نظر می رسد که با یک زیرکی و یک نگاه واقع بینانه در جامعه آن روز انجام داد، چون سیدرضی و سیدمرتضی دو شخصیتی هستند که در جامعه چند صدایی بغداد زندگی می کنند، این برای آن جوامع قابل فهم و درک است لذا بلافاصله از دوره سیدرضی انتقادهایی از جانب برخی از اهل سنت که روحیه های تعصبی داشتند، شروع می شود که سیدرضی نویسنده آن نبوده و سید مرتضی نویسنده اصلی است یا اینکه می گفتند برخی از سخنان، سخنان امام علی(ع) نیست، مشخص می شود که می خواستند ایرادی به این کتاب وارد کنند.

مفصل ترین شرح نهج البلاغه را ابن ابی الحدید نوشته و در دوره معاصر هم عبده اولین نفری است که به این وادی گام می گذارد، این مسایل شان می دهد که ما مقداری کوتاهی کردیم.

مهریزی در پاسخ به اینکه امروز هم چند صدایی وجود دارد، آیا امثال سیدرضی نداریم که بخواهد تحقیقی نو انجام دهد و با نهج البلاغه شیعه را معرفی کند؟ گفت: این مساله اولویت قرار نمی گیرد یا تحت مسایل و اقدامات دیگری که انجام می شود، پنهان می شود و برجسته نمی گردد، به طور کلی فعالیت هایی انجام می شود، ولی در سطح بالایی نیست؛ مثلاً درس نهج البلاغه که شروع می شود، به بحث های بسیار خاص توحیدی پرداخته می شود، این بحث ها خوب هستند، ولی گاهی جنبه های اجتماعی و انسانی آن در حاشیه یا کمرنگ تر است در صورتی که آموزه های امام علی(ع) دست نیافتنی نیست و حضرت همه آنچه بیان کردند را در زمان خود ولو در میان یک جمع کمی پیاده می کردند بنابراین آنچه در نهج البلاغه آمده به این دلیل که مربوط به اوضاع و احوال زندگی مردم هست، قابل پیاده شدن است.

در جامعه ارزشی ضعیف حق خود را از قوی می گیرد

او در پاسخ به اینکه بعد از سال ها غفلت از نهج البلاغه اگر بخواهیم، باید چه مساله ای را اولویت قرار دهیم و ابتدا وارد  چه عرصه ای شویم؟ به نظرم عرصه های اولویت دار عرصه های مسایل انسانی – اجتماعی است، چون امروز این مسایل میان همه انسان ها با هر دین و مذهبی مشترک است، در بخشی که می خواهیم شیعه را معرفی کنیم باید از مسایل مشترک شروع کنیم. در بخش داخلی شیعه که حکومت و جامعه دینی نیز باید آنچه بدان درگیر هستیم را مطرح کنیم، مثلا یک بحث این است که شاخصه های جامعه دینی چیست، امام علی(ع) در خطبه سوم از قول پیامبر نقل می کنند که پیغمبر بارها و بارها فرمود: جامعه ای ارزشی است که ضعیف به آسانی بتواند حق خود را از قوی بگیرد، این شاخص است و جامعه اسلامی یعنی همین! پیامبر جا به جا فرمودند: «جامعه ای مقدس، ارزشی و دینی نیست که در آن این اتفاق نیفتد» این آموزه ها در نهج البلاغه کلید است، باید در جامعه و در عمل کارگزاران حکومت و متولیان دین این بخش های نهج البلاغه را عملیاتی کنیم. حضرت می فرماید: کسی که خود را امام قرار داده و والی است، قبل از اینکه دیگران را آموزش دهد، باید خودش یاد بگیرد، قبل از اینکه برای دیگران سخنرانی کند، خودش را اصلاح کند، در حقیقت باید این مسایل در عمل برجسته و پیاده شود تا انسان ها پرورش یابند منتها ما به جای عمل به نصب بنر و چاپ تراکت بسنده می کنیم.

مهریزی در پاسخ به اینکه تحقیق و پژوهش و آنچه از آموزه های حضرت علی(ع) استخراج شده، کافی و قوی است؟ گفت:

ما در برجسته کردن و اولویت بندی در انتخاب و استخراج ایده ها و سوژه های نو ضعیف هستیم؛ بخش بعدی این است که با این آموزه ها زندگی کنیم و مقید باشیم که پیاده شوند، حضرت وقتی می بیند یک جای کار ایراد دارد، انتقاد و اعتراض می کند و تذکر می دهد، در نهج البلاغه آمده که ۲۴ والی در سلسله تحت فرمان ایشان بود که حضرت از ۱۶ نفر ایرادات جزئی و بزرگ گرفتند، اما ما معمولاً از سلسله های زیرمجموعه هایمان چشم پوشی می کنیم مگر اینکه دعوای سیاسی پیدا شود و عیب یکدیگر را بگویند؛ این رویه و مدلی برای حکومت انسانی و مراقبت و پیگیری پیوسته و مسایلی از این قبیل است.

منتشر شده در ویژنامه غدیر

مهدی مهریزی: پرسشگران از دین، معاند نیستند/ متولیان دین باید ادله را بازخوانی کنند

شیما مفیدی راد: یکی از مشکلاتی که زنان با آن دست و پنجه نرم می کنند، قوانین است؛ قوانینی که بعضا ادبیات و محتوایی مردسالارانه دارد و امروز برخی حقوقدانان و حوزویان مواردی از این قوانین را مصداق تضییع حقوق زن می دانند اما ظاهرا هنوز قانون گذاران کشور به این نتیجه نرسیده اند که اصلاح قوانین را در دستور کار خود قرار دهند.

پیگیری حقوق زنان گاهی رنگ و بوی سیاسی گرفته و از هدف خود منحرف شده است اما  این دلیل قانع کننده ای برای تعطیلی اصلاح قوانین حوزه زنان نیست. نسل جدید زنان، اینکه قانون آنها را به نوعی شهروند درجه دو بداند و از برخی حقوق طبیعی یک انسان محروم کند را برنمی تابد و لازم است به شکل جدی به این معضل پرداخته شود.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهدی مهریزی، یکی از فعالان جدی در حوزه حقوق زنان است که محتوای علمی دقیق و مفیدی در این زمینه تولید کرده است. او در یکی از مقاله های خود، تفاوت های فقهی میان زنان و مردان را تا ۱۷۰ مورد برشمرده و هر کدام از این زاویه که به سود مردان یا زنان بوده، بررسی کرده است.

دکتر مهریزی در گفت وگوی خود با شفقنا ضمن تأکید بر ادبیات مردسالارانه حاکم در قوانین مدنی کشور که عمدتاً متکی بر فقه است، بیان کرد که وظیفه ی عالمان و متولیان دین یکی از این دو کار است؛ اینکه برای این تفاوت ها یک تبیین عقلانی ارائه دهند که ذهن دینداران آرام شود و بتوانند بفهمند که این تفاوت مبتنی بر این قاعده و این قاعده هم  قاعده ای عقلانی در اسلام است. اگر نمی شود و اگر نتوانستند این تفاوت را توجیه و تبیین عقلانی کنند، باید راه دوم را طی کنند. راه دوم این است که متولیان و عالمان دینی ادله را باری دیگر بازخوانی کنند یعنی یک بار دیگر بروند نگاه کنند، شاید در مقام  استنباط و فهم اشتباه شده باشد.

متن گفت وگوی شفقنا با دکتر مهدی مهریزی را در ادامه بخوانید:

حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهدی مهریزی، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه دین در گفت وگو با شفقنا با اشاره به دسته ای از قوانین در ایران که تفاوت هایی میان زن و مرد قایل می شود، اظهار کرد: به ویژه در قانون مدنی ایران، اینگونه قوانین کم نیستند. سال ها پیش در یک سخنرانی و مقاله این موضوع را بیان کردم که ادبیات قانون مدنی ما، ادبیاتی مردسالارانه است؛ جمله ای که واقعا درست است. مرد هروقت که بخواهد، می تواند زن خود را طلاق دهد، مرد می تواند چنان کند و …؛ این ادبیات مردسالارانه تا حدود بسیاری در  قوانین مدنی ما وجود دارد.

قانون مدنی ایران عمدتاً متکی بر فقه امامیه است

تفاوت های بین زن و مرد در فقه امامیه هم وجود دارد

او با بیان اینکه این قانون مدنی عمدتاً متکی بر فقه امامیه است، گفت: این تفاوت های بین زن و مرد در فقه امامیه هم وجود دارد. این موضوع هم جای انکار ندارد. در مقاله ای دیگر درباره تفاوت های فقهی زن و مرد به این مساله اشاره کرده کرده ام که در فقه ما حدود ۱۷۰ مورد تفاوت بین زن و مرد وجود دارد و این تفاوت ها را تفاوت های به نفع زن و به نفع مرد دسته بندی کرده ام. تفاوت هایی که به نفع مرد و الزامی هم هست، نه از مستحبات، حدود ۶۰ مورد است. در فقه ما تفاوت هایی بین زن و مرد از جمله در دیه، ارث، شهادت در محکمه، ازدواج، تمکین و مسایلی از این قبیل وجود دارد و در آن جای تردیدی نیست.

این پژوهشگر دینی، تفاوت هایی که در فقه ما وجود دارد و در قوانین ما نیز انعکاس یافته است را دارای دو بازتاب منفی دانست و افزود: یک بازتاب منفی اش این است که معضلات و مشکلاتی را در زندگی اجتماعی و بخصوص خانوادگی برای زن ها ایجاد می کند. این مشکلات به ویژه در مباحث مربوط به حوزه خانواده، طلاق، مدیریت خانواده و همینطور در مباحث اجتماعی از جمله محدودیت هایی در تحصیل، استخدام و… ایجاد می شود. دیگر بازتاب منفی این وضعیت، آن دغدغه ی ذهنی است که ایجاد می کند و گاهی به بدبینی، جداشدن یا منتهی شدن به رفتارها و کردارهای نامناسب می انجامد.

تفاوت زن و مرد در قوانین در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی بازتاب منفی دارد

او با تأکید بر اینکه انعکاس منفی تفاوت های بین زن و مرد در فقه و قوانین هم در حوزه ی زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی و هم در حوزه دغدغه های ذهنی، روانی و روحی است، گفت: به ویژه برای نسل امروزی که با مشکلات دیگری نیز مواجه است که این موضوع نیز به آن مسایل افزوده می شود. مشکلات اجتماعی، بیکاری، فقر  و گرفتاری های دیگر بر مسایل ناشی از این تفاوت در قوانین می افزاید و آن را برجسته می کند و شاید اگر در جامعه ای زندگی می کردیم که آن مشکلات را نداشتیم، این مسایل نیز چندان برجسته نبود. در زمانی که انسان ها کار دارند و از رفاه برخوردارند، چندان به فکر این مسایل نمی افتند، اما وقتی کار نیست و فقر و گرفتاری های اجتماعی وجود دارد، این مسایل، خود را نشان می دهد و بدبینی ها را بیشتر می کند.

مهریزی با بیان اینکه یکسری متون وجود دارد که مبنای این گونه برداشت های فقها قرار گرفته است، گفت: به طور مثال ممکن است آیه هایی با ظاهری مانند «الرجال قوامون علی النساء» باشند که به آن شکل معنا شود یا آیه ای دیگر مانند «للذکر مثل حظ الانثیین» به این صورت معنا شود که در نتیجه آن پسر دو برابر دختر سهم می برد و انعکاس آنها نیز به این صورت است که دیده می شود. با روایاتی از این دست نیز مواجه هستیم؛ مانند اینکه «ان النساء نواقص الایمان» و  بدین شکل معنا می شود زنان ناقص العقل هستند. در توضیحات بعدی یادآور می شوم که چه باید کرد. این دیدگاه های فقهی به تعدادی از آیات و روایات ابتناء دارد و آیات و روایاتی در کتب ما وجود دارد که ظاهری چنین دارند.

عالمان دین باید برای این تفاوت ها تبیین های عقلانی ارائه دهند

او با طرح این سوال که عالمان دینی و متولیان دین در مقابل این ذهنیت و بازتاب های منفی چه کار باید انجام دهند، اظهار کرد: وظیفه عالمان و متولیان دین یکی از این دو کار است؛ یک اینکه برای این تفاوت ها یک تبیین عقلانی ارائه دهند که ذهن دینداران آرام شود و بتوانند بفهمند که این تفاوت مبتنی بر این قاعده و این قاعده هم  قاعده ای عقلانی در اسلام است. به طور مثال مرحوم مطهری بیشترین کار خود را در این زمینه انجام داد؛ کتاب «نظام حقوق زن» ایشان یا  «مساله ی حجاب» این راه را دنبال کرد و در آن دوره تا حدودی نیز جامعه را آرام کرد، اما امروز ما از آنها گذشته ایم یعنی آن کتاب متعلق به حدود ۵۰-۴۰ سال گذشته است. در این ۵۰-۴۰ سال اطلاعات، کاوشگری، دغدغه های ذهنی و مطالبات انسان ها چندین برابر گذشته شده است بنابراین آن کتاب ها امروز چندان پاسخگو نیستند و متولیان و عالمان دین باید متناسب با شرایط امروز برای این تفاوت ها تبیین های عقلانی ارائه دهند.

تعبد و دینداری با تعقل در تضاد نیست

این استاد دانشگاه با تأکید بر اینکه هیچ گاه بین تعبد، دین داری و تعقل تضاد نیست، گفت: اینطور نیست که برای انسان دیندار خوبی بودن، باید سوال نداشت، پرسشگر نبود. اینگونه نیست که باید افراد سکوت کنند و خفه شوند تا دینداری خوبی درست شود بنابراین این موارد با یکدیگر تنافی ندارند. قرآنی که خود، انسان ها را به تعقل دعوت می کند،  می گوید که ما قرآن را فرستایم تا پیامبر بیان کند و شما  فکر کنید یا می گوید عبادالرحمن کسانی هستند که وقتی آیات بر آنها خوانده می شود، چشم و گوش بسته کرنش نمی کنند.

پرسشگران از دین، معاند نیستند

او ادامه داد: به طور مثال در سوره ی بقره، وقتی درباره ابراهیم پیامبر صحبت می کند، ابراهیم از خدا می خواهد به او نشان دهد که چطور مرده ها را زنده می کند و در مقابل این پرسش که «مگر تو ایمان نداری؟» می گوید ایمان دارد اما می خواهد بهتر بفهمد. ایمان ما از ابراهیم که بالاتر نیست؛ خدا به ابراهیم نمی گوید سکوت کن، پاسخ پرسش وی را نشانش می دهد و مساله اش را حل می کند یعنی بنای قرآن به حل آن دغدغه هاست نه بستن و اجبار کردن به سکوت. نه مقام ما از ابراهیم بالاتر است و نه ایمان ما به خدا بالاتر از اوست، اما در عین حال می گوید که برای اطمینان قلبش می خواهد ببیند که خدا چطور مرده ها را زنده می کند. خدا هم نمی گوید نه اینطور نیست و دینداری با این چیزها جور در نمی آید، بلکه به او  یاد می دهد؛ می گوید برو چهار پرنده را بردار، این کارها را انجام بده، تا ذهن ابراهیم قانع شود. بر این اساس تعبد با تعقل تضاد ندارد. این گونه نیست که تصور کنیم برای اینکه دیندار خوبی باشیم باید حرف نزنیم و سوال نکنیم؛ این چنین نیست و آنهایی که سوال می کنند نیز معاند نیستند بلکه فطرت جستجوگریشان، آنها را به اینجا می کشاند.

متولیان دین باید ادله را بازخوانی کنند شاید در مقام  استنباط اشتباه شده باشد

مهریزی، یک راه را اندیشیدن متولیان دین و پیدا کردن تبیین های عقلانی برای تفاوت های بین زن و مرد دانست و افزود: اگر نمی شود و اگر نتوانستند این تفاوت را توجیه و تبیین عقلانی کنند، باید راه دوم را طی کنند. راه دوم این است که متولیان و عالمان دینی ادله را باری دیگر بازخوانی کنند یعنی یک بار دیگر بروند نگاه کنند، شاید در مقام  استنباط و فهم اشتباه شده باشد.

او با بیان اینکه اشتباهات در چند مرحله ممکن است صورت بگیرد، گفت: این مراحل را بین قرآن و روایات تفکیک می کنم تا جدا شوند. در مورد روایت در ابتدا ممکن است در تشخیص روایتی که بر فرض تصور می کردیم متعلق به امام صادق(ع) است، اشتباه کرده باشیم و این روایت، ضعیف و  ساختگی باشد. ممکن است فقیه یا عالم دینی این اشتباه را مرتکب شده باشد. در مرحله دوم، اگر برای او محرز شد که این روایت، صحیح است یا صادر شده است، آیا آنچه او فهمیده، واقعاً همان بوده است که امام صادق می خواسته بگوید؟ شاید در اینجا اشتباه کرده است. چرا که در این روایات گاهی الفاظ توسط روات جابه جا شده است. به این شکل نیست که مثل قرآن مطمئن باشیم که همین لفظ، لفظِ خداست یا همین لفظ، لفظ امام صادق است؛ خیر! در  نقل و انتقال، کتابت و نوشتن ممکن است تغییراتی صورت گرفته و  فقیه به اشتباه افتاده باشد. بر این اساس ممکن است در مرحله ی تشخیص مراد پیامبر(ص) یا آن امام اشتباه کرده باشند.

این پژوهشگر دینی ادامه داد: سوم اینکه ممکن است هم حدیث صحیح باشد و هم مقصود را فهمیده باشد، اما ممکن است این حدیث مربوط به همان زمان بوده است. باید این نکته را احراز کرد و نشان داد؛ شاید اشتباه در این مرحله  بوده است و فقیه، حکمی موقتی را دائمی گرفته و  حکمی که مربوط به یک دوره است را عام گرفته است. در نتیجه باید در این سه مرحله راجع به روایات، بازخوانی کند؛ از صدورش اطمینان حاصل کند، از تشخیص مرادش اطمینان حاصل کند و از موقت  یا دائمی بودنش اطمینان حاصل کند زیرا شاید در هر کدام از این مراحل اشتباه کرده باشد. این معنای بازنگری در روایات است.

او در مورد بازنگری آیات قرآن با بیان اینکه در اینجا از سه مرحله یاد شده، مرحله اول را نداریم، گفت: چرا که کتاب خداست و تحریف نشده است، اما دو مرحله ی دیگر بازنگری روایات راجع به قرآن هم مطرح است. ممکن است مفهوم این آیه را اشتباه تشخیص داده باشد. به طور مثال در آیه «الرجال قوامون علی النساء» برداشت می کنند که در قرآن گفته شده است «مردان رییس زنان هستند». در اینجا از این زاویه به موضوع نگاه کنیم؛ در آن جامعه ی عربی که همه معتقد بودند مردان رییس زنان هستند، این دیگر گفتن نداشت و آنها بسیار بیش از این هم قبول داشتند.

هر کدام از زن و مرد توان اداره داشت و نان آور بود، رییس خانواده می شود

مهریزی با بیان اینکه خود عرب ها امروز هم به این مساله که مردان رییس هستند، اعتقاد دارند، اظهار کرد: پس این آیه چه می خواهد بگوید؟ این آیه نمی خواست این را بگوید که مردان رییس هستند، بلکه بعد از آن را می خواسته بگوید که این رییس بودن، حساب و کتاب دارد؛ «بما فضل الله بعضهم علی بعض…» اگر تمرکز این مفسر فقط روی «الرجال قوامون علی النساء» باشد، اینطور می فهمد که امروز می گویند، اما این را خود آن جامعه که می گفتند و گفتن ندارد. این آیه می خواهد بگوید که شما مگر نمی گویید مردان رییس هستند، اما این رییس بودن،  حساب و کتاب دارد. به این معنا که مردان با دو شرط رییس هستند. یک؛ لیاقت و دو؛ نان آور بودن. هر کدام از زن و مرد توان اداره داشت و نان آور بود، او رییس می شود و تنها تفاوت های فیزیکی نمی تواند ملاک باشد.

او با اشاره به اینکه این آیه می خواهد رییس بودن در خانواده را توضیح دهد و آن را تعدیل کند و قید و بند بزند، ادامه داد: به طور مثال می خواهید از میان سه نفر، یک نفر را به عنوان رییس انتخاب کنید، مگر به دنبال فرد توانمند و آنکه لیاقتش را دارد و می تواند تأمین کند، نمی روید؟ در خانواده هم همین است؛ کسی که توان دارد و می تواند تأمین کند، رییس می شود. این آیه می خواهد ملاک هایی را مشخص کند و ذهن را از آن حالت طبقه بندی فیزیکی زن و مردی درآورد. این آیه اگر اینطور فهمیده شود، مشکلی ندارد؛ هر خانواده ای که توان زن بیشتر شد و تأمین به عهده ی او بود، زن می شود رییس و برعکس.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه در فهم این آیه باید تمرکز بر قسمت «بما فضل الله بعضهم الی بعض» باشد، گفت: در اینجا نیز ضمیر را مبهم آورده و نگفته است چون مردها بر زن ها برتری دارند، رییس هستند بلکه یک تعبیر مبهم آورده است که هرکس توانایی دارد و می تواند تأمین کند، رییس است. با این نگاه و این فهم از آیه، اوضاع درست می شود. البته در شرایط طبیعی، خانواده ها همین راه را می روند. به طور مثال  وقتی ترافیک است، یک جا شلوغ می شود و ماشین ها در یک محل تراکم پیدا می کنند، اگر آدم های عاقلی باشند، خود به خود یکی یکی راه می دهند و راه کم کم باز می شود.

او ادامه داد: در مورد خانواده ها هم در شرایط  طبیعی به همین صورت است یعنی یک خانواده می فهمد که مرد باید رییس باشد،  هر دو توافق می کنند که مرد رییس باشد یا خانواده ای دیگر  می فهمند زن برای این امر بهتر است، عقل و هوش و سرزندگی اش بیشتر است، خود آن مرد هم اگر آدم عاقلی باشد به او واگذار می کند. این کشمکش ها در مواقع خاص پیدا می شود. به صورت طبیعی و در زندگی های موفق به همین شکل است؛ اینطور نیست که همه جا مرد رییس باشد، گاهی زن و گاهی مرد اداره می کند. گاهی یک بخش را زن و بخش دیگر را مرد اداره می کند.  شرایط طبیعی باید الگوی ما باشد؛ شرایط طبیعی به ما می گوید که نمی توانیم یک خط بکشیم که همیشه مردها رییس اند یا همیشه زن ها رییس اند.

مهریزی با تأکید بر اینکه این شرایط  طبیعی باید الگوی ما در  قانون گذاری و برداشت های فقهی قرار بگیرد، اظهار کرد: در شرایط طبیعی گاهی مرد و گاهی زن شرایط را اداره می کند و گاهی بخشی را زن و بخش دیگری را مرد مدیریت می کند. همان مثال ترافیک است که اگر راننده ها عاقل باشند، خود به خود راه را باز می کنند و می روند. این باید الگو باشد و قرآن نیز همین را می گوید.

رییس، هماهنگ کننده یک مجموعه است و نه فردی مستبد و زورگو

او در معنای مفهوم رییس گفت: رییس یعنی کسی که اداره می کند و هماهنگ کننده یک مجموعه و اجزاء ، نه مستبد و نه فردی که زورگو است. غرض این بود که در آیات قرآن هم ممکن است در مقام فهم مراد، اشتباه صورت بگیرد که آن را باید بازخوانی کنند. به طور مثال در آیه ی  ۲۸۲ سوره ی بقره که می آید تفاوت شهادت زن و مرد را می گوید؛ یک علت ذکر می کند. چرا این علت را می گوییم حکمت است؟ وقتی گفته می شود به این علت این گونه باشد یعنی هر زمان که این علت وجود نداشت، اشکال ندارد که زنان هم مثل مردان شهادشان قابل قبول باشد. این در بازخوانی اتفاق می افتد. مگر در فقه گفته نمی شود که تا زمان علامه آب چاه را می گفتند قلیل است. بعد علامه  فهمید که این گونه است. هشت قرن بعد فهمیدند که آب چاه قلیل نیست. چرا وقتی مرحوم امام(ره) بحث  ولایت فقیه را به این شکل مطرح کرد، در حالی که کسی پیش از آن به این شکل نگفته بود، کسی نگفت برای اولین بار است؟ اینجا و در مورد این آیات هم برای اولین بار است؛ ممکن است گفته باشند اما  اشتباه گفته باشند.

مهریزی با بیان اینکه متولیان و  عالمان دین که معصوم نیستند، گفت: معصومین طبقه ی خاصی هستند بنابراین باید به تبیین های عقلایی روی آورد یا به بازخوانی مجدد ادله و منابع؛ در همان سیستم اجتهادی سنتی که می گوید ادله ی فقه، چهار مورد از جمله قرآن و سنت است. وقتی این مشکلات را می بینیم، باید برگشت و باری دیگر بررسی کرد. این مشکلات و چالش ها باید ما را برگرداند، شاید در این مراحل در جایی خطا یا اشتباهی رخ داده است. این حلقه ی اول است که به متولیان دین برمی گردد و ممکن است در اینجا تفاوت هایی میان برداشت ها هم باشد، اما مهم، حلقه دوم است.

او تصریح کرد: حلقه ی دوم، قانون گذاری است یعنی مجلس یا شورای نگهبان که می خواهند آرای فقهی را در این مسایل تبدیل به قانون کنند. مرحوم محمدباقر صدر در کتابی به نام «الاسلام یقود الحیاه» مطرح می کند که در جایی که فتاوا و آراء مختلف است، مجلس های قانون گذاری در حکومت های اسلامی باید اجراپذیرترین فتوا را انتخاب کنند. مواردی مسلم هستند که البته تعداد کمی دارند مثل نماز واجب یا اینکه ارث باید تقسیم شود، اما در مورد اینکه بچه ها چطور ارث ببرند، ممکن است چند فتوا باشد. دیه برای کسی که به عمد بکشد، واجب است، اما اختلاف است در اینکه چه اندازه باشد و دیه زن و مرد چه تفاوتی دارد. اگر مسلم است که روشن است و اصلاً قانون نمی خواهد، اما در جاهایی که اجتهادها و آرای مختلف مطرح است، حوزه های قانون گذاری باید اجراپذیرترین آرا را انتخاب کنند.

حوزه های قانونگذاری باید اجراپذیرترین فتوا را انتخاب کنند

مهریزی در توضیح اجراپذیرترین فتوا بیان کرد: آنکه با مطالبات، واقعیت ها، ذهنیت ها و شرایط عمومی جهانی و ملی ما سازگاری دارد را اجراپذیرترین می گوییم. باید اجراپذیرترین را انتخاب کرد نه بدترین ان نسبت به شرایط جامعه. قانون گذارها باید در این مرحله تدبیر، دوراندیشی و واقع نگری کنند و بر اساس واقع نگری و دوراندیشی بین این فتاوا، اجراپذیرترین آن را انتخاب کنند. به طور مثال در این روزها آیت الله مکارم گفته اند که به نظر من ازدواج دختر بچه های  زیر ۱۳ سال جایز نیست؛ حال چرا شما می روید آن فتوا را انتخاب می کنید که می گوید ۹ سال هم درست است، ۵ سال هم درست است؟ این هم فتواست، آن هم فتواست و هیچ کدام هم نمی توانیم قسم بخوریم بگوییم که حکم خداست. باید دید کدامیک در شرایط اجتماعی امروز ما اجراپذیرتر است، آن را انتخاب می کنیم.

او با تأکید بر اهمیت این مرحله و نقش شورای نگهبان اظهار کرد: شورای نگهبان که تنها فتواهای خود را نمی گویند.  گاهی فتواهای خود، گاهی فتوای امام(ره)، گاهی فتوای رهبری و گاهی فتوای مشهور را می گویند. وقتی در این اشکال، فتوا انتخاب می کنند، می توانند فتوایی را نیز انتخاب کنند که مثلاً ممکن است فقیهی گفته باشد، نه رهبری و نه امام و نه خود ایشان اما آن فتوا مشکلات جامعه ی ما را بهتر حل کند. پس در این مرحله، انتخاب فتوا و رأی فقهی که با شرایط  اجتماعی سازگاری دارد، کار بسیاری مهمی است و بسیاری از بن بست ها در اینجا حل و فصل می شود.

باید آگاهی زنان به ویژه قشر متدین را افزایش داد

این استاد دانشگاه بحث دیگر را نقش گروه های اجتماعی زنان فعالی دانست که روی این موضوعات کار می کنند و گفت: خوب است این گروه های فعال زنان، پنج اقدام را دنبال کنند. یک اینکه توسعه ی آگاهی بخشی به زنان بخصوص در قشرهای مذهبی و متدین را مورد توجه قرار دهند. این بخش بسیار مهمی است که آگاهی های زنان را افزایش دهند به ویژه قشرهای متدین و مذهبی که ممکن است کمتر با این مسایل درگیر باشند، مشکلات را بگویند و آنها را به مواردی که ممکن است تبعیض یا تفاوت در حقوق باشد، آگاه کنند.

بالا رفتن مطالبات اجتماعی، زمینه ی بازنگری را زودتر فراهم می کنند 

توسعه آگاهی زنان کمک بیشتری به تحولات اجتماعی می کند

او ادامه داد: تحصیل کرده ها که تحصیل کرده هستند و همه هم امروز با گوشی های خود به اطلاعات دسترسی می یابند، اما آن گروه هایی که تقیدهایی دارند و کمتر این حرف ها را مورد سوال قرار می دهند را باید آگاه کرد. بالا رفتن مطالبات اجتماعی، زمینه ی بازنگری را چه برای عالمان دین و چه برای قانون گذاران زودتر فراهم می کنند. به همین دلیل توسعه ی هر چه بیشتر  آگاهی زنان به ویژه زنان متدین و قشرهای مذهبی به تحولات اجتماعی بیشتر  کمک می کند.

فعالان اجتماعی از کارهای شعاری به مطالعات دینی دقیق روی آورند

مهریزی با بیان اینکه این فعالان اجتماعی باید خود نیز به جای تنها کارهای ترویجی و شعاری که لازم هم هست، اقدامات علمی  عمیقی را نیز انجام دهند، اظهار کرد: نه اینکه تنها چند مطلب از یک فرد را خوانده باشیم بلکه در جامعه ایرانی، مطالعات عمیق و جدی لازم است و فقط شعار و نمایش نباید باشد. بخشی از آن شعار است و بخشی دیگر حرف و کپی از جای دیگر و… است. بخشی نیز کارهای عمیق علمی پایدار، اطلاعات و آمارهای دقیق و انجام دادن کارهای دقیق علمی است. به نظر می رسد مطالعات دینی این گروه ها در حوزه ی زنان خیلی ضعیف است و باید مطالعات دینی خود را تعمیق دهند و تقویت کنند تا بتوانند حرف بزنند و پرسش کنند.

فعالان اجتماعی زنان از اقدامات تحریک آمیز و شعاری پرهیز کنند

او با بیان اینکه اقدامات تحریک آمیز توسط فعالان اجتماعی حوزه زنان راه به جایی نمی برد، هشدار داد: این گروه ها باید از کارهای تحریک آمیز و شعاری بخصوص در بخش های عمومی و سنت های عمومی اجتماعی پرهیز کنند زیرا نه تنها ره به جایی نمی برد، جز این که عکس العمل و موضع گیری ها را بیشتر کند، نتیجه ای ندارد.

فعالان اجتماعی زنان باید با عالمان دین و حوزه های علمیه ارتباط فعال بگیرند

این پژوهشگر دینی ارتباط با عالمان دین، حوزه های علمیه و رایزنی با آنها را از دیگر وظایف فعالان حوزه زنان خواند و افزود: در این  قسمت، شش نکته مطرح است. یک، ارتباط است که یعنی رفت و آمد بسیار با علمای دین، حوزه های علمیه، طلبه ها و مراکز حوزوی داشته باشند و معضلات را به خوبی و به صورت ملموس و آماری گزارش کنند. دوم اینکه موضوعات را برایشان بشکافند چون گاهی اوقات موضوع، شکافته نشده است و به طور مثال فقیه یا مجتهد، چندان با موضوع جدید ارتباط برقرار نکرده است.

او در ادامه خاطرنشان کرد: سوم از آنها بخواهند که مراکز مطالعات مربوط به زنان را افزایش دهند. امروز در قم تنها یک مرکز مطالعات زنان است،  چرا در قم باید یک مرکز مطالعات زنان باشد، در حالی که بیست یا سی مرکز در حوزه مطالعات سیاسی کار می کنند؟ چهارم اینکه از آنها درخواست کنند که رشته ی مطالعات زنان در حوزه تکثیر شود. امروز دانشگاه ادیان رشته مطالعات زنان را برگزار می کند. چرا این رشته در جاهای دیگر نباشد؟

مهریزی تصریح کرد: پنجم، درخواست شود که به طور مثال در حوزه، درس های خارج با موضوع زن و فقه زنان ایجاد شود. چرا نباید چند درس خارج فقه زنان تشکیل شود؟ باید این موارد را درخواست کنند که افزوده شود و مورد توجه علما و حوزه های علمیه قرار بگیرد. ششم کتابخانه های تخصصی در موضوع زن درخواست شود چون خود این که کتابخانه تخصصی و کتاب ها، مجلات و منابع نو به زبان های مختلف باشد، در این مهم، تأثیرگذار است و دید را باز می کند. به اعتقاد من اینکه در کل رایزنی های خود این شش درخواست را داشته باشند، موثر است.

او بیشتر فعالیت های علمی خود در زمینه زنان را معطوف به بازخوانی مجدد منابع آیات و روایات دانست و نه ارائه تبیین عقلانی برای فتاوای موجود و گفت: تا امروز در حدود سی نظر جدید در همین مسایل تفاوت زن و مرد مطرح کرده ام که لااقل با شرایط امروز سازگاری دارد. در کتاب «نواندیشی دینی و مساله ی زن» هم در واقع تقریباً مکانیسم همین را بیان کردم. در آن کتاب در ابتدا بیان کردم که اجتهادهای موجود چه آسیب هایی دارد و مشکل آن کجاست. ۱۵ مشکل با مثال و نمونه ذکر کردم.  و پس از آن به این پرداختم که برای خروج از این مشکلات باید قواعدی را رعایت کنیم. ده بند را مطرح و خودم بر اساس آن، دو سه مدل را اجرا کردم.

زن هنوز به عنوان مساله ی اول در حوزه مطالعات دینی تلقی نشده است

مهریزی، دلیل اینکه چرا اغلب پرسش های زنان پاسخ داده نمی شود یا به نصیحت منتهی می شود، اظهار کرد: چون متولیان دینی برای پاسخ به آنها، دو راهی که در ابتدای صحبت گفته شد را دنبال نکردند و می خواهند با همان ذهنیت سابق خود حرکت کنند. منظور از دو راه این است که یا بروند سراغ تبیین های عقلانی متناسب با امروز یا به سراغ بازخوانی بروند. دلیل این حرکت نکردن به سمت این دو راه نیز می تواند این باشد که شاید هنوز مساله ی زن به عنوان مساله ی اول در حوزه ی  مطالعات دینی تلقی نشده است. باید آن را تبدیل به مساله اول کرد. افزایش ارتباط و مراوده با عالمان و حوزه علمیه و همینطور توسعه ی آگاهی زنان در این امر می تواند موثر باشد.

باید بحث زن در بخش های ثابت حکومت جزو مسایل استراتژیک شود

او دلیل بی توجهی متولیان حکومتی و قانونگذاران به این امر را نیز همین مساله دانست که این موضوع در اولویت های رده اول آنها نبوده است و گفت: در حقیقت مسایل سیاسی و… اولویت های اول بوده است. علاوه بر آن بخش هایی از بدنه حکومت مانند دولت یا مجلس در حال تغییر است و پس از مدتی تغییر می کند. به همین دلیل باید بحث زن در بخش های ثابت حکومت، به نگاه استراتژیک تبدیل شود. در این صورت مساله زن دغدغه ی کلی حکومت می شود و نه این دولت، آن دولت یا این مجلس و آن مجلس یا این رییس قوه و آن رییس قوه. مساله ی زن در بخش های ثابت حکومت باید جزو مسایل استراتژیک شود.

این استاد دانشگاه با اشاره به نقش رسانه ها در این موضوع اظهار کرد: رسانه می تواند فضا ایجاد کند. وقتی این موضوع، همگانی شود، می تواند در سطح اولویت اول قرار  بگیرد.

او تحصیل شورای فقهی برای حل مسایل زنان را دشوار دانست و گفت: در زمینه های دیگر هم فعلا این موضوع حاصل نشده است. بهتر است در حال حاضر لااقل اقدامات یاد شده را انجام دهیم.

منتشر شده در گفتار
دوشنبه, 26 مهر 1395 05:32

زن و خانواده در عاشورا

مهدی مهریزی: در واقعه عاشورا نام هیچ زنی در جبهه تاریکی و ظلمت ثبت نشده است

در اکثر نامه ها و گفته های امام حسین(ع) بحث خانواده مطرح است. نقش زنان نیز در حادثه عاشورا به وفور مشاهده می شود، نام ۴۰ زن در حادثه عاشورا ذکر شده که نقش های مثبت داشتند. حادثه عاشورا دارای دو جبهه ظلم و نور است، در جبهه تاریکی و ظلمت آن نام هیچ زنی ثبت نشده، ولی در جبهه نور زنان فراوانی از خاندان بنی هاشم گرفته تا اصحاب و زنان دربار یزید و دیگران حضور دارند. اکثر زنانی که در واقعه عاشورا حضور دارند در موقعیت های مختلف بیاناتی بسیار عمیق داشتند.

سه رویکرد متفاوت نسبت به واقعه عاشورا

حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی مهریزی در هفتمین نشست از سلسله نشست‌های «عاشورا؛ از نگاهی دیگر» در بررسی موضوع «زن و خانواده در عاشورا» رویکردهای متفاوت نسبت به حادثه عاشورا را بیان کرد و گفت: با توجه به نگاه و تحقیقاتی که نسبت به حادثه عاشورا انجام شده می توان سه رویکرد متفاوت را بیان کرد؛ رویکرد اول، عاطفی – احساسی است، در این رویکرد بیشتر غم، اندوه و مصیبت خاندان پیامبر(ص) محور است و از سوی دیگرستمگری، خشونت، ددمنشی و قساوت گروه مخالف مورد توجه قرار گرفته است؛ تا صد سال پیش آثاری که درباره عاشورا نوشته شده عمدتا متمرکز بر روی این مسایل بوده و کتبی اختصاصی با عنوان مقتل یا عناوین دیگر منتشر شده است. به عنوان مثال طریق البکاء، طوفان البکاء، امواج البکاء، بحرالدموع، عین الدموع، ریاض الاحزان و مهیج احزان از جمله عنوان کتاب هایی هستند که به بُعد عاطفی – احساسی توجه بیشتری داشته اند و مضمون کتاب ها به گریه، حزن، غم و اندوه ختم می شود. در همین راستا برخی از فقها معتقد بودند که حادثه عاشورا یک حادثه منحصر به فرد و غیرقابل الگوبرداری است و نمی توان از آن به عنوان زمینه ساز یک حرکت اجتماعی و مبارزه با ظلم بهره گرفت به همین دلیل بیشتر بُعد غم، اندوه و مصیبت آن مورد توجه قرار گرفته است.

او ادامه داد: رویکرد دوم، رویکردی حماسی است، در صد سال اخیر نمود یافته و در ایران از دهه ۴۰ به بعد بسیار قوی و غلیظ شد. در دوره معاصر تحولاتی در دنیا صورت گرفت و جنبش ها و انقلاب هایی از جمله انقلاب های کمونیستی، آمریکای لاتین و غرب به وجود آمد که ادبیات جدیدی از جمله انقلاب، آزادی و مبارزه با ظلم را وارد عرصه کرد. پس از آن شیعه به خود آمد که در این زمینه منبع عظیمی دارد و در این فضا می تواند به خوبی عرض اندام کند لذا ادبیات جدیدی تحت عنوان نهضت، آزادی و آزدگی به وجود آمد و کتاب هایی در همین زمینه ها تحت عنوان حسین بزرگ مرد آزاده، حسین مظهر آزادگی، حماسه حسینی، حماسه عاشورا. حماسه کربلا، مردان انقلاب، رسالت انقلابی، رستاخیز حسین و غیره نوشته شد و برای مبارزه توده های ستم دیده و گرفتار با ظلم بسیار مفید بود. در انقلاب اسلامی ایران نیز تاثیر حادثه عاشورا، راهپیمایی روز تاسوعا و عاشورا سال ۵۷ و مراسم اربعین قابل انکار نیست؛ واقعه عاشورا در جنگ ایران برای رزمندگان بسیار منبع انرژی و تغذیه روانی بود.

او به رویکرد انسانی به عنوان سومین رویکرد نسبت به حادثه عاشورا اشاره و تصریح کرد: در سال های اخیر یک نگاه جدیدی به حادثه عاشورا در حال شکل گیری است، اما هنوز گسترده نشده و بیشتر در فضای دنیای جدید که براساس حقوق بشر، کرامت انسان و مسایل زنان است، در حال نضج یافتن است که من آن را به رویکرد انسانی تعبیر می کنم. براساس این رویکرد به حادثه عاشورا از منظر قیام، نهضت، مبارزه، خون و شمشیر نگاه نمی شود بلکه این گونه تحلیل می شود که اگر چه یک امری به امام حسین(ع) تحمیل و آن حادثه آفریده شد، اما در این حادثه تمام ملاک های یک حرکت و رفتار انسانی دیده می شود.

مهریزی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا مجاز به چنین استفاده هایی از واقعه عاشورا هستیم؟ گفت: حتی اگر به تفسیرهایی که از قرآن در طول تاریخ انجام شده، نگاه کنید این تحول را می بینید مبنی بر اینکه تفسیرهای دوره های اول کاملا سطحی و آسان بود، در دوره های بعد بحث های کلامی مطرح شد، در دوره های جلوتر بحث های عرفانی مطرح شد و در دوره های معاصر بحث های حقوق بشر و کرامت در حال مطرح شدن هست. اصل این کار، اشتباه نیست، اما با دو شرط یکی اینکه درستی این متون با قواعد تاریخی احراز شود و ثابت شود که آن فعل اتفاق افتاده یا آن سخن را گوینده بر زبان جاری کرده است. شرط دوم اینکه گوینده یا فاعل آن فعل در جایگاهی باشد که به یک علم برتری متصل باشد؛ با این دو فرض می توان برداشت های جدیدی را به عنوان ایده هایی از این متون، وقایع و حوادث داشت.

جایگاه خانواده در قرآن

او با این مقدمه نگاه و جایگاه قرآن به خانواده را بیان و اظهار کرد: از آموزه های دینی اینطور استفاده می کنیم که خانواده یک مجموعه بزرگ و کلان است، دو قانون در فقه اسلامی داریم که به همه این مسایل پرداختند، قانون ارث و قانون محرمیت؛ این دو نشان می دهد جایگاهی که آموزه های دینی ما برای خانواده ترسیم کرده، یک خانواه بزرگ است.

مهریزی ادامه داد: قرآن راجع به تمام انبیاء این تعبیر را دارد مبنی بر اینکه تمام پیامبران ازدواج و ذریه داشتند از جمله کسانی که فراوان روی آن تاکید کرده، حضرت ابراهیم است که بسیار به فکر خانواده و اهلش است، وقتی خداوند می فرماید که تو را به عنوان امام انتخاب کردم، حضرت ابراهیم می فرماید: خدایا مرا و نسل ما را مسلمان و تسلیم خودت قرار بده. خدایا خانواده ام را در یک منطقه دور گذاشتم تو از آنها مراقبت کن.» انبیا در قرآن نه چریک هستند و نه در قالب حزب کار می‌کنند. بلکه کار هدایت خود را از کانال طبیعی و با همراهی خانواده انجام می‌دهند و این حقیقت در جای جای سرگذشت انبیا در قرآن مشهود است.

او افزود: در سوره فرقان نیز که خداوند عبادالرحمن را ذکر می کند، می فرماید: عباد الرحمن کسانی هستند که متواضع راه می روند، فروتن هستند، به یاد خداوند هستند و کسانی هستند که وقتی آیات قرآن تلاوت می شود چشم و گوش بسته کرنش نمی کنند» در ذکر ویژگی عبادالرحمن در حقیقت خداوند پس از اینکه یک انسان متواضع، اهل تعقل و اندیشه و تفکر را معرفی می کند، بحث خانواده و پس از آن امام متقین را مطرح می کند و این نشان دهنده مرتبه و جایگاه بالای خانواده است.

او به نمونه هایی دیگری از جایگاه خانواده در قرآن اشاره و اظهار کرد: حضرت ذکریا در تعبیری می فرمایند: «از خدا یک نسل پاک و خانواده پاک را درخواست می کند.» همچنین قرآن در موارد بسیاری از تعبیر زن و مرد استفاده می کند و می گوید: یابن مریم، ام موسی، امراه نوح و  امراه فرعون. و در حقیقت هویت خانواده را بیان می کند.

او افزود: از نظر منابع دینی ما و به خصوص قرآن بحث خانواده و اجزای آن و پیوستگی بین آنها، جایگاه بزرگی در سلامت جامعه، تربیت انسان ها و کارکردهای اجتماعی دارد.

کارکرد شش گانه خانواده

این استاد دانشگاه به کارکرد شش گانه خانواده اشاره کرد و گفت: اول بقای نسل انسانی، دوم آرامش، سوم تربیت نسل، چهارم ارضای غرایز انسانی و جنسی، پنجم مشارکت در حیات معنوی، ششم مشارکت در حیات مادی از اهداف  و کارکردهای خانواده هستند.

او به جایگاه خانواده در عاشورا اشاره و اظهار کرد: در اکثر نامه ها و گفته های امام حسین بحث خانواده مطرح است. امام حسین(ع) می فرمایند: یارانی بهتر و سزاوارتر از یارانم ندیدم و خانواده ای که پیوسته تر باشند و نیکوکارتر از خانواده خودم باشند، ندیدم. حرکت جمعی اعضای خانواده نیز خود نشان دهنده توجه به خانواده است.

۴۰ زن در واقعه عاشورا نقش مثبت داشتند

او با بیان اینکه جایگاه خانواده و زن در هر موقعیت و شرایطی مورد توجه است، گفت: زن در حادثه عاشورا و نقش زنان، موارد زیادی است، نام ۴۰ زن در حادثه عاشورا ذکر شده که نقش مثبت داشتند و حادثه عاشورا که دو جبهه ظلم و نور دارد، در جبهه تاریکی و ظلمت آن نام هیچ زنی ثبت نشده، ولی در جبهه نور زنان فراوانی از خاندان بنی هاشم گرفته تا اصحاب و زنان دربار یزید و دیگران حضور دارند.

برخی از مفاهیم امروز را زنان در ۱۴۰۰ سال پیش بیان کردند

مهریزی به سخنان ناب و عمیق زنان در واقعه عاشورا اشاره و اظهار کرد: اکثر زنانی که در واقعه عاشورا حضور داشتند در موقعیت های مختلف بیاناتی بسیار عمیق داشتند، مانند حضرت زینب که در مجلس یزید فرمودند: «آیا عادلانه است که زنان تو بتوانند در حریم باشند و ما نتوانیم» در حقیقت آنچه امروز به عنوان عدالت در ایجاد ظرفیت ها مطرح می شود ۱۴۰۰ قبل زن بزرگی به نام زینب بر زبان آورده است.

مهریزی در پایان به رابطه ای عمیق و احساسی میان امام حسین(ع) و رباب اشاره کرد و گفت: این احساس را تاریخ به زیبایی ترسیم کرده و گفته شده رباب یک سال بعد از شهادت امام حسین(ع) بیشتر عمر نکردند و از غم و اندوه جان سپرد؛ خواستگاران فراوانی داشت، اما ازدواج نکرد. رباب در فراق حسین(ع) جملات جانسوزی دارند:

آن خورشید درخشانی که از نورش همه بهره مند می شدند در کربلا کشته شد و به خاک سپرده نشد

آن پرتو درخشان آن آفتاب عالم تابی که از نورش استفاده می شد در کربلا کشته شد و به خاک سپرده نشد

ای نوه رسول الله خداوند به تو پاداش نیک از جانب ما عنایت کند که تو از خسران دور شدی و از موازین خسران دور افتادی

برای من یک کوه استواری بودی که به تو پناه می بردم

تو با ما به مهربانی و لطف رفتار می کردی

یتیمان دیگر به چه کسی پناه ببرند، گدایان از چه کسی گدایی کنند، ما به چه کسی حاجت ببریم و نزد چه کسی مأوا گزینیم

به خدا قسم دیگر شوهر نخواهم کرد تا در میان خاک خانه گزینم

منتشر شده در ویژه نامه محرم

نشست سیر نزولی آیات قرآن مجید با تاکید بر جایگاه مدیریتی زنان از سوی شورای راهبردی زنان فرهیخته دانشگاه آزاد اسلامی با همکاری انجمن علمی ایرانی مطالعات زنان، در خانه اندیشمندان علوم انسانی با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی مهریزی برگزار شد.

به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر مهدی مهریزی با بیان اینکه متون دینی در متن زندگی مردم شکل گرفته است، اظهار کرد: متون دینی مانند احادیث و آیات قرآن در متن زندگی مردم شکل گرفته است، این آموزه ها یکسری آموزه های انتزاعی نیستند. برای مثال وقتی می خواهیم در مورد شان نزول آیات بحث کنیم به این علت است که به مکی و مدنی بودن آیات توجه می کنیم.

او ادامه داد: درک شرایط روزگار برای فهم آیات و روایات بسیار مهم است؛ برخی از آیات برای رفع بحران خاصی در یک زمان مشخص نازل شدند. وقتی با جزییات و دقت بیشتری به آیات توجه می کنیم می بینیم که قرآن در چه سال هایی در خصوص چه مسایلی نازل شده است یا متوجه خواهیم شد که پربسامدترین واژه ها در طول ۲۳ سال چه کلمات یا با چه موضوعاتی بوده است.

این استاد دانشکده علوم و حدیث درباره آیاتی که درمورد زنان نازل شده است توضیح داد: حدود ۳۵۰ آیه در دست داریم که به طور مستقیم کلمه نسا، امره و … در آنها ذکر شده است. آماری استخراج شده که آیات قرآن به ترتیب سال نزول دسته بندی شده اند و به طور مستقیم و غیر مستقیم به مسایل زنان پرداخته است.

این پژوهشگر دینی با بیان اینکه در همه سال های نزول آیات قرآن به مسایل زنان پرداخته شده است، گفت: سوره های کوتاه مدنی هستند اما سوره های بلندتر مانند بقره یا نسا در مکه نازل شده اند. در همه سال ها به مسایل زنان پرداخته شده اما ممکن است در سالی یک آیه یا در سال دیگری چندین آیه با مضمون زنان نازل شده باشد که قدیمی ترین آنها هم سوره قلم است.

مهریزی افزود: در سال اول در ۵ سوره و ۸ آیه به مساله زنان اشاره شده است. در سوره قلم می گوید به پسران و اموال خود مغرور نباشید، در جامعه ای که دختر داشتن را نشان از بدبختی می دانستند چنین آیه ای نازل شد که به اموال و پسران خود فریفته نشوید و قرآن زنده به گور کردن دختران را بسیار زشت و مذموم می داند؛ در سوره تکفیر نیز آمده که در جهان آخرت پدرانی که دختران خود را زنده به گور می کنند مورد بازخواست قرار می گیرند.

این استاد دانشگاه عنوان کرد: در آیاتی پسران مورد مذمت قرار گرفتند مثل پسر نوح، پسر آدم و پسران یعقوب و البته پسر لقمان را هم داریم که تحسین شده است و درباره دختران تحسین دیده می شود مانند نظر مثبت قرآن به دختران حضرت شعیب(ع)، حضرت مریم(س)، بلقیس و مادر و خواهر حضرت موسی(ع)، البته همسر حضرت لوط هم از زنانی است که در قرآن از او به خوبی یاده نشده است. قرآن به هیچ یک از جنسیت ها بر دیگری برتری نمی دهد بلکه زن و مرد از دیدگاه قرآن یکسان هستند اگر هر کدام از آنها بیشتر مورد توجه قرار بگیرد باز هم ظلم است.

او با اشاره به سال دوم نزول آیات بیان کرد: در این سال ۴ سوره است که اولین آن سوره نجم است و عقیده مشرکان را که فرزند پسر را جنس خوب و ماندگار برای خودشان می دانستند و معتقد بودند که فرزند دختر برای خداوند است. البته در سوره عروج هم باز دیدگاه یکسانی نسبت به زن و مرد مومن دارد و می گوید آزار زنان و مردان مومن عذاب اخروی دارد نه اینکه جنسی را بر جنس دیگر برتری بدهد.

این پژوهشگر دینی با بیان اینکه در سال سوم دو سوره و ۱۵ آیه آمده است، تصریح کرد: در سوره اعراف حقیقت آدم را ذکر می کند البته دیدگاه های مختلفی نسبت قصه حضرت آدم وجود دارد. در این سوره خداوند بحث خلقت آدم را مطرح می کند که شیطان هر دو را فریب می دهد در حالی که برخی به اشتباه می گویند شیطان ابتدا حوا را فریب داد و حوا هم آدم را فریب داد. در سال چهارم هم ۴ سوره و ۲۳ آیه در مورد زنان داریم و سوره حضرت مریم و بادار شدن مادر ایشان است که مادر حضرت مریم(س) او را نذر معبد می کند چون فکر می کرده که پسردار خواهد شد؛ یا می توان به گفت و گوی امام حسین(ع) و حرابن ریاحی اشاره کرد و در اینجا است که متوجه می شویم مادر نام فرزند خود را انتخاب می کرده است به این دلیل که امام حسین(ع) به حر می گوید تو آزاده ای مانند اسمی که مادرت به روی تو گذاشته است.

مهریزی ادامه داد: در سال چهارم قرآن برای اینکه دید غلط رایج در جامعه جاهلی آن زمان را تغییر دهد این آیات نازل می شوند چون گفتیم که آیات در متن زندگی مردم شکل می گرفتند. حتی روایت از پیامبر(ص) نقل شده که زنان به ایشان شکایت می برند برای اینکه همسرانشان آنها را کتک می زنند و پیامبر(ص) هم به او می گوید تو هم برو همسرت را قصاص کن و برای اینکه جامعه جاهلی عرب در آن زمان متشنج نشود خداوند آیه ای را بر پیامبر نازل می کند.

او با اشاره به سال ۵ نزول آیات اظهار کرد: در این سال ۱۷ آیه و ۳ سوره در مورد زنان داریم که مربوط به داستان حضرت موسی(ع) و تصمیم مادر و خواهر ایشان است.

این استاد دانشگاه علوم حدیث درباره نزول آیات در سال ۶ عنوان کرد: در این سال هم ۳ سوره و ۳۲ آیه به این موضوع پرداخته است؛ در این سال به صالح بودن همسر فرعون اشاره دارد و قدرت تصمیم گیری و عملکرد دختران حضرت شعیب را مورد توجه قرار می دهد. ملکه صبا به حضرت سلیمان خبر می دهد یک زنی پادشاه است و در سرزمین نعمت به وفور پیدا می شود و در مورد پادشاهی یک زن هم قرآن نظر مثبتی دارد و نقطه کوری در این مساله نیست. (قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّهٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی ما ذا تَأْمُرِینَ «۳۳» قالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَهً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِها أَذِلَّهً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُون«َ۳۴» سوره نمل)

این پژوهشگر دینی در مورد جایگاه ویژه ای که قرآن برای زنان در عرصه های مختلف در نظر می گیرد توضیح داد: آیات در مورد حوزه مدیریت زنان به سه بخش خانواده، اجتماع و سیاست تقسیم شده است و درباره هر سه این حوزه ها نمونه هایی در قرآن داریم، در حوزه خانواده مادر و خواهر حضرت موسی(ع)، در مورد مدیریت اجتماعی دختران حضرت شعیب و در حوزه سیاست نیز بلقیس و به دور اندیشی او در این عرصه اشاره دارد. دیدیم که دختران حضرت شعیب چطور از قدرت تصمیم گیری برخوردار بودند و زندگی پدر خود را هم مدیریت کردند.

مهریزی افزود: در سال ۸ هم احسان به والدین (در سوره احقاف) مورد توجه قرار می گیرد که نیکی کردن به پدر و مادر را یکسان می داند و نمی گوید که به کدام یک از والدین خود بیشتر نیکی کنید البته اشاره می کند که مادر برای فرزند خود زحمت بیشتری می کشد. در سال ۹ سه سوره و ۸ آیه داریم که عقیده مشرکان را عنوان می کند که داشتن فرزند پسر را بهتر و برتر می دانستند و معتقد بودند که فرشتگان دختر هستند و دختر برای خداوند است.

او با توجه به سال ۱۰ نزول آیات تصریح کرد: در این سال هم دوباره به عقیده مشرکان نسبت به فرزند دختر و پسر می پردازد و آفرینش زن و مرد را مطرح می کند. در سوره زخرف کسانی که از شنیدن خبر دختر دار شدنشان چهره آنها سیاه و خشمگین می شود را مذمت می کند.

این استاد دانشگاه به آخرین سال نزول آیات در مکه اشاره کرد و گفت: در این سال ها آیات به فلسفه ازدواج و تشکیل خانواده می پردازد که این موضوع در سوره روم مطرح می شود، با ایجاد مودت و رحمت میان خانواده پرونده آیات مکی بسته می شود. بحث ها در سوره های مدنی به سمت اجتماعی شدن و ایجاد قوانین و مقررات پیش می رود؛ برای مثال موضوعات آیات قرآن حول محور طلاق، ازدواج، قصاص و… است حتی برای توضیح مساله عادت ماهانه زنان از تعابیر بسیار لطیف استفاده می شود. به طور طبعی جامعه جدیدی در حال شکل گیری است که سوال ها و پرسش های افراد جامعه نیز به روزتر می شود.

مهریزی توضیح داد: حتی در موضوع طلاق زنانی که دخل و تصرف کمی نسبت به اموال دارند و مهریه ای برای او تعیین نشده باشد باید مهریه به اندازه زنان همتای خودش به او پرداخت شود و در قرآن اشاره دارد که او را تجهیز کنید تا او معطل و معلق نباشد تا بتواند برای خود زندگی تشکیل دهد. در سوره بقره به طور مفصل به مساله زنان پرداخته که این موضوع ۲۹ آیه را تشکیل می دهد. در این سوره به شهادت زن و مرد هم می پردازد و اشاره ندارد که مرد شهید جایگاه بهتری در بهشت نسبت به زن شهید خواهد داشت.

این استاد دانشگاه با اشاره به سوره احزاب و ممتحنه بیان کرد: در سال چهارم هجرت در سوره احزاب و ممتحنه بحث های مختلفی در این سوره ها مطرح می شود که بحث طلاق، فرزند خوانده و پوشش بیان می شود. البته در سوره ممتحنه بحث هجرت و بیعت زنان مطرح می شود که این موارد مفاهیم سیاسی هستند و در جامعه جدید زنان هجرت می کنند و با پیامبر(ص) بیعت می کنند.

این پژوهشگر دینی توضیح داد: در سال ۷ در دو سوره طلاق و نور به این موضوع به تفضیل پرداخته است. سوره نور هم مانند سوره های احزاب، بقره و نسا بیشترین آیات مربوط به مسایل زنان را عنوان کرده اند، اما در سوره نور بحث پوشش، پوشش زنان سالخورده و ازدواج با همتا و مسایلی از این قبیل است. در سال هشتم هم ۱۶ آیه به مساله زنان پرداخته است که مسایل قیامت بیان می شود. سوره مجادله هم در همین سال نازل می شود «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ» در این سوره شرح می دهد که زنی با پیامبر(ص) جدال کرد که قرآن مطرح می کند این زن از پاسخ پیامبر(ص) قانع نشد و بعد به خداوند شکایت کرد و خداوند گفت و گوی شما را می شنود اما آیه ای با این مفهوم نازل نشد که چرا یک زن با پیغمبر(ص) جدال می کند بلکه جدال با پیامبر را به گفت و گو تشبیه می کند.

او درباره الگو بودن دو زن در قرآن اظهار کرد: در سوره تحریم الگو و نمونه ای برای همه مومنان دو زن را مثال می زند. یکی حضرت مریم(س) است و دیگری هم همسر فرعون است که همسرش ادعای خدایی می کرد؛ این دو زن در سخت ترین شرایط توانستند به درجه عالی برسند که نمونه ای برای همه نه فقط برای زنان هستند. در سال نهم هم آیات مربوط به حد سرقت ذکر می شود و در سال دهم نیز در سوره توبه که مباحث بیشتر در مورد آخرت و زنان و مردان منافق است.

مهریزی در پایان با اشاره به آیه «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ» گفت: زنان و مردان مومن نسبت به هم ولایت دارند. امر به معروف در جامعه ای مطرح می شود که زندگی قبیله ای در آن رواج دارد، در این سبک افراد در شیخ و رییس قبیله غرق شدند اما امر به معروف و نهی از منکر به فرد هویت می دهد بنابراین هر فردی، فرد است؛ عنصر امر به معروف و نهی از منکر احیایی فردیت است چه در گذشته که افراد در قبیله هضم بودند و چه امروز که افراد در احزاب غرق شدند که البته این موضوع هم برای زنان و مردان است.

 

منتشر شده در گفتار
بازگشت به بالا