آیت‌الله‌موسوی تبریزی در گفت‌وگو با «آرمان

آرمان- روح‌ا... کرمانی: آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی از جمله شخصیت‌هایی است که می‌توان آنها را تاریخ زنده انقلاب نامید. او از جمله مبارزان شناخته شده قبل از انقلاب بوده و از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب در سطوح مختلف مدیریتی و در جایگاه‌های حساس خدمت کرده‌ است. نکته قابل تامل درباره آیت‌ا... موسوی تبریزی این است که او در تمام مراحل انقلاب هرگز از فضای درس و بحث حوزوی دور نبوده و حضور مداوم در حوزه علمیه قم از او شخصیتی علمی در کنار وجه سیاسی‌اش به‌وجود آورده است. در فرصتی که دست داد پای سخن او نشستیم و درباره مسائل مختلف سیاسی و تشکیل کابینه دوزادهم گفت‌وگو کردیم. آیت‌ا... موسوی تبریزی درباره کابینه اول روحانی اعتقاد دارد: «آقای روحانی در دوره اول ریاست جمهوری خود نتوانست به صورت کامل خواسته‌های مردم را جوابگو باشد و مشکلات آن را حل کند، البته موانع زیادی هم پیش پای رئیس جمهور در راستای تحقق وعده‌هایش وجود داشت.» او این مشکلات را به مدیریت دولت‌های نهم و دهم مربوط می‌داند و می‌گوید: «همگان شاهد بودیم که تمام همت و تلاش دولت یازدهم برای آواربرداری از مشکلات دولت‌های نهم و دهم صرف شد.» در ادامه گفت‌وگوی آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی را با «آرمان» می‌خوانید.

با توجه به اینکه آقای دکتر روحانی در انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به پیروزی رسیدند، توصیه شما به رئیس جمهور منتخب در دوره جدید چیست؟

در ابتدا از مجموعه آقای عبداللهی در تهران و قم که در طول انتخابات به واقع تلاش زیادی برای معرفی خدمات دولت کردند، صمیمانه تقدیر و تشکر دارم. بنده توصیه خاصی به آقای روحانی ندارم و هیچ تقاضایی هم از ایشان نکردم. با اینکه دوستان آقای روحانی در زمان انتخابات به قم آمدند و در منزل بنده جلسات متعددی داشتیم و همکاری‌های زیادی انجام دادیم، بنده حتی از ایشان هم تقاضایی نکردم، معتقدم آقای روحانی مسلما در ابتدا برای خدا و برای مردم و برای خودش هم که شده، می‌خواهد در این 4 سال یک یادگاری خوبی از خود به جای بگذارد. آقای روحانی کاملا می‌داند پایگاه 24 میلیونی رایی که آورده است کجاست. فردی که به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم بر مسند امور می‌نشیند، مسئولیت بسیار بزرگی بر گردن دارد، او باید در روز قیامت پاسخگوی عملکرد خود در برابر پروردگار باشد، ما هم که این فرد را تایید کردیم باید در برابر مردم و پروردگار پاسخگو باشیم. بی‌تعارف عرض می‌کنم 80درصد مردم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی بسیاری در جامعه وجود دارد، بیکاری غوغا می‌کند، آقای روحانی بیشتر از ما این مطالب را می‌داند و با اطلاع آمده است، اصلاح‌طلبان هم دقیقا توقع رفع همین مشکلات را از رئیس جمهور دارند، پس دیگر من چه توصیه‌ای می‌توانم به رئیس جمهور داشته باشم جز تلاش برای رفع مشکلات مردم. بنده بنا بر تجربه‌ای که از ابتدای پیروزی انقلاب در سمت‌های مختلف دارم، چه به عنوان دادستان کل کشور و چه به عنوان نماینده مجلس و بعد از آن هم حضور در قم و کارهای سیاسی دیگر، از مردم دور نبودم و با مشکلات مردم آشنا هستم، آنچه تجربه چند ساله بنده ثابت کرده این است که مردم عقد اخوت و برادری با کسی نبسته‌اند، هر گروه و جناحی که در جهت رفع مشکلات آنان قدم بردارد، به آن جریان روی خواهند آورد. اصلاح‌طلبان با توجه به عنوانی که دارند، در این زمینه بیشتر مطالبه داشته و دارند. آقای روحانی در دوره اول ریاست جمهوری خود نتوانست به صورت کامل خواسته‌های مردم را جوابگو باشد و مشکلات آن را حل کند، البته موانع زیادی هم پیش پای رئیس جمهور در راستای تحقق وعده‌های خود بود، بالاخره مشکلات انباشته‌ای از دولت‌های نهم و دهم به دولت آقای روحانی به ارث رسیده بود، از جهت مالی هم دولت با مشکلات عدیده‌ای مواجه بود، این مسائل باید یکی پس از دیگری حل شود، همگان شاهد بودیم که تمام همت و تلاش دولت یازدهم برای آواربرداری از مشکلات دولت‌های نهم و دهم صرف شد. هنوز هم مشکلات وجود دارد ولی با توجه به اینکه دولت مقدمات رفع مشکلات را فراهم کرده است، امیدواریم که در دولت دوازدهم وضعیت عمومی جامعه و مردم بهتر شود.

آقای رئیس جمهور در صحبت‌های خود تاکید دارد که رقابت‌های انتخاباتی تمام شده و باید با همدلی نسبت به رفع مشکلات مردم اقدام کنیم، اما برخی هنوز از انتخاب مردم عصبانی هستند، نظر جنابعالی در این رابطه چیست؟

من اصلا رقابت را دشمنی حساب نمی‌کنم، واقعا دشمنی هم نیست، بنده با آقای روحانی رفاقت 50 ساله دارم، با هم آمدیم قم، با آقای رئیسی هم رفیق هستم، البته سن آقای رئیسی خیلی کمتر است. جالب است بدانید بعد از پیروزی انقلاب، اولین حکم را به عنوان دادستان کرج بنده به ایشان دادم. آقای رئیسی قبل از آن حکم دادیاری در همدان داشت. ایشان یکی از اعضای فعال کمیته قضایی بود، در سال 60 به مدت سه سال دادستان کرج بود، بعد آمد تهران، بنده تا سال 63 که این مسئولیت را بر عهده داشتم، چیز بدی از ایشان نشنیدم و ندیدم، هم مودب بود هم معتدل و به هیچ عنوان روحیه خشن و تند نداشت. با دیگر آقایان کاندیدا هم آشنایی دارم. به هر صورت اقتضای دوره انتخابات ایجاب می‌کند که کاندیداها تلاش کنند تا تنور انتخابات داغ شود، شاید کاندیداها سخنانی بگویند که کاملا مخالف یکدیگر باشد، اما این صحبت‌های برای زمان انتخابات است و بعد از آن رقابت باید تبدیل به رفاقت شود و همه باید برای رفع مشکلات مردم تلاش کنند.

این روزها بحث انتخاب کابینه و چینش وزرا داغ است، در این راستا شاهد گمانه‌زنی‌های مختلفی در رسانه‌ها هستیم که بعضا با واقعیت هم منطبق نیست، برخی معتقدند این گمانه‌زنی‌ها شاید برای فشار به رئیس جمهور باشد، نظر شما در این خصوص چیست؟

آقای روحانی برای تعیین وزرا باید دستش باز باشد و باز هم هست. اینکه بعضا در رسانه‌ها مطرح می‌شود که فلان وزیر با نظر رهبری انتخاب می‌شود، حتی اگر از طرف دوستداران رهبری هم مطرح شود، به نوعی ظلم به ایشان است. رئیس جمهور در انتخاب کابینه کاملا آزاد است و مجلس هم در تحقیق و تفحص از وزرا و بررسی سوابق و کارنامه آنان در رای اعتماد به کابینه کاملا آزاد است، معتقدم وقتی نام رهبری در اینجا مطرح می‌شود، به طور حتم در تصمیم مجلس تاثیر دارد، البته دفتر رهبری با هوشیاری در این زمینه اطلاعیه‌ای صادر کرد که بسیار بجا بود و جلوی سوء استفاده‌ها را گرفت. به هر صورت طبق قانون اساسی رهبری به مسائل کلان از جمله سیاست‌های خارجی و دفاعی نظارت دارد، اما اینکه بگوییم فلان وزیر را رهبری معین کرده است، به نظرم کار درستی نیست، چرا که اگر وزیری را به واقع رهبری تعیین کرده باشند، دیگر رای دادن یا ندادن مجلس به این وزیر کمی بی‌معنا می‌شود، در صورتی که به هیچ عنوان چنین نیست، به طور مثال می‌گویند وزیر خارجه را رهبری معین می‌کند، همگان شاهد بودیم که همین وزیر خارجه در خصوص برجام در مجلس مورد هجمه‌های شدیدی قرار گرفت، اگر واقعا رهبری آقای ظریف را تعیین کرده بود، ایشان می‌توانست به مجلس بگوید که مسئولیت بنده با رهبری است و عملکرد من به مجلس ارتباطی ندارد. در صورتی که می‌بینیم دست نماینده‌ها در تحقیق و تفحص از برجام باز است. معتقدم مطرح کردن نام رهبری اصلا به صلاح نبود و از طرف هر کسی که بوده ولو اینکه به عنوان علاقه به رهبری باشد، یک بی‌سلیقگی بود.

پایگاه رای 24 میلیون آقای روحانی اصلاح‌طلبان هستند و طبیعی است که در چینش کابینه خواسته‌هایی را از رئیس جمهور داشته باشند، نحوه بیان این مطالبات چگونه باید باشد؟

اصلاح‌طلبان باید مطالبات و خواسته‌های خود را در خصوص چینش کابینه و انتخاب وزرا، در قالب شرایط وزیر مطلوب به رئیس جمهور پیشنهاد دهند، نه اینکه آن را به عنوان شخص یا فرد خاص به رئیس جمهور تحمیل کنند. البته اصلاح‌طلبان این کار را نمی‌کنند و به صلاح هم نیست که چنین کاری انجام دهند. همان‌طور که عرض کردم آقای روحانی در انتخاب وزرا باید آزاد باشد، در اینکه پایگاه رای آقای روحانی اصلاح‌طلبان هستند، حرفی نیست.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری مباحثی مطرح شد مبنی بر اینکه انتخاب و رای مردم در برخی شئون جوامع اسلامی جایگاهی ندارد، نظر شما در این رابطه چیست؟

در تمام دنیا و در مجامعی که پیشرفت کرده‌اند، شاید صدها تجربه را پیش برده‌اند و در آخر رسیده‌اند به این مطلب که جز اطاعت از نظر اکثریت مردم، راهی برای اداره کشور نیست، یعنی هر راهبرد دیگری بجز رای اکثریت مردم در اداره جامعه، به بن بست می‌رسد. در انتخابات هم امکان اجماع صد در صدی وجود ندارد، اجماع در رای اکثریت معنا می‌شود، البته اینکه وقتی اکثریت کسی را انتخاب کردند، معنای آن این نیست که اقلیت حقی ندارد. ممکن است اقلیت اعتراض معقولی داشته باشد و این اعتراض به جایی برسد که بخشی از اکثریت را با خود همراه نماید و در انتخابات بعد آرای مردم به نماینده آن اقلیت داده شود. تا کنون برای اداره جوامع پیشنهادی بهتر از انتخابات داده نشده است. در اوایل سال 68 که قانون اساسی بازبینی می‌شد، آیت‌ا... مشکینی به عنوان رئیس خبرگان و رئیس گروهی که امام تعیین کرده بود برای بازنگری قانون اساسی، نظر امام را در خصوص متمم قانون اساسی و شرط مرجعیت برای رهبری خواسته بود. امام در جواب این نامه می‌نویسد، «ما که نمی‌توانیم نظام اسلامی‌مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی‌مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محترم برای سراسر کشور کفایت می‌کند. اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولیّ منتخب مردم می‌شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را می‌گفتم، ولی دوستان در شرط «مرجعیت» پافشاری کردند، من هم قبول کردم. من در آن هنگام می‌دانستم که این در آینده نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست». توجه کنید، امام تاکید می‌کند اگر اکثریت مردم افرادی را برای خبرگان انتخاب کنند و آنان به عنوان نماینده مردم مجتهد عادلی را برای رهبری برگزینند، ایشان رهبر مردم خواهد بود و حکمش نافذ است، یعنی این انتخاب باعث نفوذ حکم رهبری می‌شود، در صورتی که قبل از انتخاب به عنوان رهبری، آن فرد مجتهد عادل بوده، ولی حکمش نافذ نبوده است.

بعد از انتخابات شاهد بودیم گروهی که به نوعی شکست خورده بودند، بحث تشکیل دولت در سایه را مطرح کردند. به طور کلی طرح چنین مباحثی آیا می‌تواند کمکی به حل مشکلات مردم و پیشبرد امور داشته باشد؟

به نظر من اینها شایعاتی است که می‌خواهند بر اساس آن آقای روحانی را تحت فشار قرار دهند. اگر دولت در سایه به این معنا باشد که افراد صاحب فکر و ایده در قالب یک کار کارشناسی، پیشنهادات خود را برای مدیریت کشور به آقای رئیس جمهور بدهند، که این مساله همیشه بوده و هست و اتفاقا ضروری است. اما اگر معنایش این است که دولت آقای روحانی یک دولت ظاهری است و پشت پرده عده‌ای هر چه می‌گویند و تصمیم می‌گیرند باید اجرا شود، غیر قابل قبول و باور است، چرا که آقای روحانی زیر بار چنین مباحثی نمی‌رود.

یکی از نقاط قوت دولت یازدهم، حوزه سیاست خارجی بوده و برجام به عنوان نقطه اوج آن به شمار می‌رود. با توجه به کارشکنی‌های اخیر آمریکا در موضوع برجام و همچنین مساله گروه‌های تروریستی در منطقه، سیاست خارجی دولت آینده باید به چه سمتی باشد؟

در یک کلام به سمت عقلانیت. در این رابطه نظام سرمایه‌گذاری زیادی کرده است، زحمات زیادی کشیده شده تا آن فضای ایران‌هراسی که در دنیا ایجاد شده بود، شکسته شود. امروز نگاه دنیا به ایران عوض شده است و باید تلاش شود که این سرمایه حفظ شود، همه مسئولان باید در این مساله اجماع داشته باشند، چرا که اگر چنین باشد به مردم ایران ظلم کرده‌اند، این مردم از سال‌های دور روحیه فرهنگی و انسانی داشته‌اند، سیاست خارجی ما باید به این سمت باشد که ملت ایران را همان‌طوری که هست به دنیا معرفی کنیم، مبالغه هم نیاز نیست. ایران کشوری بوده است که مغزها را به سراسر دنیا صادر می‌کرده ولی الان فرار می‌دهیم، البته همین فراری‌ها هم موجب تبلیغ ایران در خارج از کشور می‌شوند. امروز مهم‌ترین وظیفه در سیاست خارجی این است که جایگاه مردم ایران را در دنیا بالا ببریم، اقدامات خوبی انجام شده ولی هنوز به صورت کامل غبارزدایی نشده است، ادامه این روند موجب توسعه و پیشرفت ایران اسلامی خواهد شد.

احزاب سیاسی یکی از ارکان دموکراسی به شمار می‌روند و دموکراسی بدون حزب تحقق پیدا نمی‌کند. با توجه به اینکه حزب فراگیری در کشور نداریم و احزاب آن‌چنان که باید و شاید پا نمی‌گیرند، آینده دموکراسی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سال‌های دراز دیکتاتوری در مملکت ما حاکم بوده است. فرهنگ دیکتاتوری، منیت، خودمحوری، غرور و تکبر باعث غفلت می‌شود، غفلت در درجه اول به خود شخص ضرر می‌زند و بعد به دیگران. در جامعه ما با اینکه از زمان مشروطه دم از رای و انتخاب و مجلس و اینها زده‌ایم، ولی باز هم همین روحیه نگذاشته است که فرهنگ منیت از جامعه ما رخت بربندد. بالاخره حضور احزاب قوی و دموکراسی و مردمسالاری منافع قدرت‌های بزرگ خارجی و وابستگان داخلی آنها را به خطر می‌اندازد، در همان زمان مشروطه هم شاهد بودیم که قدرت‌های بزرگ دنیا به دنبال استعمار کشورهای نفت خیز بودند و همین مساله باعث شد که حرکت‌های مشروطه و بعد از آن در زمان مصدق و آیت‌ا... کاشانی که واقعا آگاهانه بود، با مشکل مواجه شود و همین قدرت ها، کشمکش‌های داخلی بین افراد صاحب نفوذ راه‌انداختند. هنوز هم ملت ایران تاریخ واقعی زمان دکتر مصدق و آیت‌ا... کاشانی را نمی‌دانند، شاید یک وقتی اسنادی به دست بیاید و مشخص شود که بیگانگان و برخی از وابستگان داخلی آنها چه خیانت‌هایی به این کشور و ملت کرده‌اند. بعد از پیروزی انقلاب هم این مسائل پیش آمده است، آنچه مسلم است اینکه متاسفانه در جامعه ما هنوز خودمحوری حاکم است. برای مثال فردی بهترین تخصص‌ها و عالی‌ترین رتبه‌های علمی را کسب می‌کند، ولی هنوز خودخواهی را به همراه خود دارد و می‌گوید هر چه من می‌گویم درست است، این متاسفانه در فرهنگ ما هست، لذا می‌بینیم که احزاب خیلی خوب تشکیل شده ولی نتوانسته‌اند پایدار بمانند. به عنوان مثال حزب جمهوری اسلامی. این حزب با حضور افراد سرشناس و طراز اول تشکیل شد ولی در کمتر از یک‌سال از درون به سه گروه تقسیم شدند. یک گروه که در آن زمان به خط امامی‌ها معروف بودند مثل آقایان بهشتی، موسوی و... یک بخشی هم طیف موتلفه که آن موقع هنوز ثبت نشده بود و در درون حزب جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد و بخش دیگر آقای جاسبی، ولایتی و تحصیلکرده‌های خارج بودند. در زمانی که آقای خامنه‌ای دبیر کل حزب بود خدمت ایشان رسیدم، گفتم این چه حزبی است که دو گروه عضو آن آن‌قدر از هم بد می‌گویند که گویی با هم دشمن هستند؟ در ابتدا آقای موسوی دبیر اجرایی بود، بعد رسید به آقای جاسبی، بعد از آقای جاسبی آقای بادامچیان دبیر شد. اختلافات به جایی رسید که احساس شد دامن این اختلافات شاید به انتخابات هم برسد و تاثیرگذار باشد. لذا امام فرمود که حزب جمهوری اسلامی باید منحل شود. آقای هاشمی خدمت امام رفت و گفت شما دستور انحلال حزب را ندهید، ما خودمان حزب را تعطیل می‌کنیم که تعطیل هم شد. جامعه روحانیت مبارز تهران یک نمونه بارز دیگر همین مساله است. در این جامعه افراد بزرگی بودند، مثل آیت‌ا... مهدوی کنی، شاه آبادی، انواری، موسوی خوئینی‌ها، کروبی و... . یک دفعه اختلافات زیادی در بین آنها ایجاد شد، خدمت امام رفتند و اعلام کردند که دیگر نمی‌توانیم با هم کار کنیم و از هم جدا شدند. یک بخشی شد مجمع روحانیون و یک بخش شد جامعه روحانیت. یک روز آقای کروبی با همین مجمع روحانیون اختلاف پیدا کرد و رفت حزب اعتماد ملی را تاسیس کرد و نمونه‌های زیاد دیگر. این پیشامدها باعث می‌شود که احزاب قدرتمند جلو نروند، به نظر من که 8 سال ریاست خانه احزاب را بر عهده داشتم و تقریبا مورد قبول همه طیف‌های سیاسی بودم، تنها عیب ما خودخواهی است. می‌گوییم حالا که مرا دبیر کل نکردند، پس باید این حزب از بین برود، این روحیه باعث می‌شود که احزاب 5 نفره داشته باشیم. از طرف دیگر، عده‌ای به خاطر منافع خودشان از حزب گسترده و فراگیر می‌ترسند. احزاب قدرتمند، مطبوعات و مردم آزاد می‌توانند جامعه را از این همه مفاسد مصون دارند.

بعد از روی کار آمدن دولت آقای روحانی شاهد شکل‌گیری گفتمان اعتدال، اصلاحات و عقلانیت در عرصه سیاسی ایران هستیم، نظر جنابعالی در خصوص این گفتمان چیست؟

گفتمان اعتدال در جامعه ما یک ضرورت است و باید تلاش کنیم این گفتمان را تبیین و حفظ کنیم. اعتدال یعنی عقلایی عمل کردن، یعنی قبل ازفکر کردن تصمیم نگرفتن، به نظر من فرد معتدل یعنی فرد منطقی. هر گاه بدون عصبانیت، خودخواهی و عجله تصمیم گرفتیم، یک فرد معتدل هستیم. معتدل که شدیم، عقلانیت پیش می‌آید، در این صورت هر اقدامی که انجام می‌دهیم، بر اساس کینه، دشمنی، خودخواهی، تزویر و ریا نیست. با این تعاریف، هیچ کس نمی‌تواند بگوید که اعتدال بد است، بلکه به نظر من اعتدال یک ضرورت است.

بی‌شک خاستگاه جریان احمدی‌نژاد اصولگرایی بود و در دولت‌های نهم و دهم شاهد بودیم که اصولگرایان تمام و کمال از این جریان حمایت کردند، آیا امروز این جریان نباید مسئولیت خسارت‌های سنگینی که در طول 8 سال به کشور وارد کرده‌اند را بپذیرد؟

صد البته همین‌طور است، اما بالاخره هر کسی می‌خواهد خود را تبرئه کند، ذات انسان این گونه است. این مساله نیز ریشه در خودخواهی دارد. همین جریان و آدم‌ها در زمان احمدی‌نژاد تمام و کمال از ایشان و اقداماتی که انجام داد حمایت کردند. اینکه ما بگوییم حالا که احمدی‌نژاد راس کار است، پس هر کاری می‌کند درست است و باید از آن حمایت کنیم، یعنی خودخواهی، یعنی اینکه عقلانیت در این تصمیم‌گیری جای خود را به خودخواهی داده است. اگر در عصبانیت، قدرت و غرور، عقلانیت نباشد، می‌شود شهوت، ولی اگر عقلانیت باشد، انسان از ملائکه هم بهتر می‌شود. متاسفانه جریان احمدی‌نژاد، از آخوند، حوزه و دین هم سوء استفاده کرد. مثلا این آقا آمد و گفت که ساعت‌های رسمی کشور را نباید جلو و عقب بکشیم به نماز مردم ضربه می‌خورد، هیچ کسی هم نگفت که جلو و عقب رفتن ساعت چه ربطی به نماز دارد، اینکه ساعت 12 یا یک اذان بگویند، چه ارتباطی به نماز دارد؟ کدام مرجع تقلید با ساعت نماز می‌خواند؟ اذان با طلوع آفتاب، ظهر و مغرب آقامه می‌شود. این آقا با این اقدام خود می‌خواست بگوید که من مقدس هستم، می‌خواست خود را به مراجع و علما و مقدسین نزدیک کند. وقتی عقلانیت حاکم نباشد، انسان به جایی می‌رسد که از مقدسات هم به خاطر نفسانیات خود استفاده می‌کند، دیگر فکر نمی‌کنیم که این اقدام ما مقدسات را نابود می‌کند. این فرد حتی اگر دروغ هم نگوید، از خودخواهی زیاد توهم پیدا می‌کند، می‌شود جریان هاله نور، در مقابل یک عالم عالیقدری مثل آیت‌ا... جوادی آملی می‌نشیند و آن حرف را می‌زند، چنان مغرورانه که فکر می‌کند آیت‌ا... جوادی قبول کرده است. بعضی افراد خودخواه هستند، اما عقلانیت دارند، اینها بهتر هستند، اگر خودخواهی باشد اما عقلانیت نباشد، کارهایی می‌کنند که یک جامعه را به نابودی می‌کشند. تاریخ ایران درآمد نفتی که دوران احمدی‌نژاد داشتیم را به خاطر ندارد، از سوی دیگر در تاریخ ایران ضربه‌ای که از نظر اقتصادی در این دوره کشور به دلیل بی‌عقلی و بی‌فکری خورده را تجربه نکرده است. به هر صورت جریان اصولگرا هم که احمدی‌نژاد را سرکار آورده، نمی‌خواهد این همه خسارت را بپذیرد. البته بعضی از عقلای اصولگرایی مثل آقای مطهری خیلی زود متوجه شدند خط خودشان را از این جریان جدا کردند. اما بعضی در این مسیر کوتاهی کردند و برخی هنوز هم از این جریان پشتیبانی می‌کنند، این افراد باید در پیشگاه خداوند و مردم پاسخگو باشند، البته کسانی که هنوز بر این اشتباه خود اصرار می‌کنند و عمدا می‌خواهند کشور را به سراشیبی سقوط بکشانند، از سوی مردم طرد خواهند شد.

نظام جمهوری اسلامی راه را برای ورود زنان به عرصه‌های مختلف مدیریتی از جمله وزارت، باز گذاشته است اما این مساله توجه بیشتر دولتمردان را می‌طلبد، تا آغاز به کار و چینش کابینه دوازدهم زمان زیادی باقی نمانده است، نظر شما در خصوص حضور زنان در کابینه دوازدهم چیست؟

حضور زنان در عرصه‌های مختلف از نظر شرعی هیچ منعی ندارد. یعنی زنان حتی می‌توانند رهبر و رئیس جمهور شوند، اگر شرایط لازم را داشته باشند. اگر یک زن متدینی آمد و از لحاظ علمی به درجات بسیار بالایی رسید و از بقیه اعلم شد، ایشان می‌تواند مرجع تقلید باشد. در آیات و روایات هیچ دلیلی بر اینکه زن نمی‌تواند رهبر، رئیس‌جمهور یا قاضی شود، نداریم. یکی دو روایت ضعیف از اهل تسنن نقل شده که چندان معتبر نیست. لذا حضور زنان در عرصه‌های بالای مدیریت از جمله وزارت هیچ منعی ندارد و اگر شرایط لازم را داشته باشند، آقای روحانی حتما باید از آن استفاده کند.

منتشر شده در گفتار

 آیت الله موسوی تبریزی: استانداران جدید نمایی واقعی از دولت روحانی باشند

ایلنا: دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، با بیان این که استمرار فعالیت ستاد حامیان مردمی دولت بسیار ضرورت دارد، گفت: ستادهای مردمی آقای دکتر روحانی در ایام انتخابات، باید در طول 4سال آینده رابط بین مردم و دولت باشند.

به گزارش خبرنگار ایلنا در قم، آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی، در گردهمایی فعالان ستاد مردمی دکتر روحانی در قم  که با حضور نمایندگان بیوت آیت الله صانعی و آیت الله بیات زنجانی و جمعی از مسئولین استانی در محل تالار فرهنگیان شهر قم برگزار شد، اظهار داشت: ستادهای مردمی در کنار احزاب اصلاح طلب، در انتخابات و برای پیروزی آقای روحانی خیلی زحمت کشیدند؛ با وجود این که حزب خاصی هم نداشتند، اقشار مختلف مردم را جذب کردند که بسیار ارزشمند بود.وی افزود: حرکت خالصانه ستادهای مردمی دکتر روحانی را در شرایط امروز که انتخابات را پشت سر گذاشتیم، نباید تعطیل کرد، بلکه باید این حرکت را ادامه داد و امیدوارم با فعالیت مستمر این جمع در استان های مختلف کشور و استفاده دولت از این ظرفیت، نتیجه بهتری حاصل شود.دبیر کل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، افزود: ستادهای حامیان مردمی دولت که در ایام انتخابات خود در 31 استان کشور فعال بود و خود را نشان داد، باید همچنان به فعالیت خود ادامه دهد و با شنیدن مشکلات مردم و دسته بندی آن ها، این مسائل را حداقل هر ماه یکبار، به دفتر مرکزی خود در تهران و در نهایت به مسئولان دولتی منتقل کنند. وی تأکید کرد: قطعا با انجام کار فوق و دسته بندی مشکلات مردم توسط همین تشکل حامیان مردمی دولت، یک مرکز اطلاعات مردمی بسیار قوی برای آقای دکتر روحانی رئیس جمهور تشکیل می شود و یک خدمت بسیار بسیار بزرگی هم صورت گرفته است؛ چون این مسئله یک حق دو طرفه است.

آیت الله موسوی تبریزی افزود: مردم موظف هستند که در زمان انتخابات، آن شخص که اصلح تر هست را انتخاب کنند و بعد از انتخابات هم آن کسی که انتخاب شده، وظیفه دارد که به نیازها و مشکلات مردم توجه کند، که اگر توجه نکند یک نوع ظلم به مردم حساب می شود. وی تأکید کرد: فعالان ستاد حامیان مردمی دکتر روحانی برای ادامه فعالیت خود و سازماندهی کار برای ایجاد ارتباط میان مردم و دولت، نیاز به حزب هم ندارید، و می شود تحت همین عنوان ستاد مردمی دکتر روحانی و یا حامیان مردمی دولت، تشکیلاتی باشد که اطلاعات مستند و صحیحی از مشکلات مردم را به مسئولان دولتی منتقل کند؛ در این صورت شخصی رئیس جمهور و دولت مردان دیگر متوجه می شوند که اولویت خواست ها و نیازهای جامعه از زبان مردم چیست.

دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، گفت: این تشکل حامیان مردمی دولت باید در شهرهای مختلف و استان های مختلف کشور نظارت کنند که آیا استانداران، فرمانداران و بخشداران که باید الگوی آقای روحانی و دولت تدبیر و امید باشند، به وظایف خود به درستی عمل می کنند یا این که نحوه عملکردشان مطلوب مردم نیست. وی با اشاره به توصیه امام علی(ع) به مالک اشتر مبنی بر این که کارهای تو باید رضایت مردم را در پی داشته باشد، گفت: جناب آقای دکتر روحانی، دولتمردان و حامیان مردمی دولت باید بدانند که خواص جامعه به این زودی ها راضی نمی شوند چون دلشان می خواهد همه چیز برای آنان باشند و از این رو نباید به خاطر رضایت آنان، مردم را ناراضی کرد؛ عامه جامعه همین مردم هستند که باید رضایتمندی از عملکرد دولت داشته باشند؛ همین مردمی که بالای 60درصد به آقای دکتر روحانی رأی دادند و با ایستادن طولانی مدت خود در صف های رأی گیری انتخابات، ایشان را دوباره رئیس جمهور کردند.

آیت الله موسوی تبریزی با بیان این که حامیان مردمی دولت آقای روحانی باید برای خدمت به مردم و همراهی با آقای روحانی فعالیت خود را ادامه دهند گفت: حامیان مردمی دولت آقای روحانی باید بر عملکرد مدیران اجرایی منصوب به دولت در استان ها و شهرها نظارت کرده و عملکردشان را بررسی کنند؛ برای مثال اگر مسئول بهداشت و درمان قم بر خلاف رویه وزیر خود عملکرد خوبی در خدمت رسانی به مردم ندارد، به وزیر مربوطه گزارش داده شود که نماینده شما مردم را از دولت ناراضی می کند.وی خاطرنشان کرد: زمانی امام علی(ع) به مالک اشتر نصیحت می کرد که همواره درب محل حکومت خود را به مردم باز بگذار تا مردم بدون لکنت زبان در برابر تو سخن بگویند و خواسته های شان را مطرح کنند، اما در شرایط امروز که شاید این کار برای آقای روحانی مقدور نباشد و به همه این امور نرسد، حداقل این است که حامیان مردمی دولت نقش واسط مردم و دولت را داشته باشند؛ و البته خدای ناکرده نباید این واسطه های بین مردم و دولت، خودشان هوس دنیا طلبی کرده و تلاش کنند همانند دولتی ها شوند؛ یعنی خودشان برای خودشان، دولتی در کنار دولت باشند؛ شما را به خدا برای مردم کار کنید.

منتشر شده در اخبار

آیت الله موسوی تبریزی در گفتگو با انتخاب: مراجع احمدی نژاد را به حضور نمی پذیرفتند، وزرا و معاونانشان را که اصلا، اما الان رابطه ی مثبتی با روحانی دارند / روحانی توانسته آرای خاکستری را جذب کند / بعید است قالیباف و رئیسی کناره گیری کنند آیت الله موسوی تبریزی معتقد است که علما و مراجع رابطه ی بسیار خوبی با روحانی نسبت به دولت های گذشته داشته اند.

آیت الله موسوی تبریزی معتقد است که علما و مراجع رابطه ی بسیار خوبی با روحانی نسبت به دولت های گذشته داشته اند.دبیر کل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار سیاسی «انتخاب» در تشریح فضای انتخاباتی قم گفت: واقعا همچنان قابل پیش بینی نیست که اساتید و فضلا به سمت چه کسی تمایل دارند، چراکه نظرات متفاوتی را از سوی اساتید و طلبه های جوان شاهد هستیم. وی افزود: البته در دوره های گذشته، مانند سال 76، جریان اصلاحات در قم پیروز شد، همچنین در سال 92، آقای روحانی بیشتری رای را نسبت به دیگران در این شهر کسب کرد.

آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به رضایت علما و مراجع از روحانی گفت: من چنین رابطه ی مثبتی بین چهره های برجسته در قم با روحانی و وزرای آن را کمتر در این سال ها شاهد بوده ام. در واقع، علما و مراجع وقت بسیار خوبی برای دیدار با روحانی و وزرا و معاونان اختصاص داده اند. اما در برخی از دوره ها وضعیت به این شکل نبود. در دوره احمدی نژاد، مراجع و علما حتی خود احمدی نژاد را نمی پذیرفتند، معاونانشان را که اصلا.

این استاد دانشگاه و حوزه در پاسخ به سئوالی در مورد اینکه آراء خاکستری به سمت و سوی کدام کاندیدا خواهد رفت، اظهار داشت: طبیعی است رفتار، و گفتار و مطالبی که روحانی می گویند بر جامعه و افکار عمومی موثر واقع می شود و توانسته آرا خاکستری را جذب کند.  وی افزود: به هر حال، وقتی دلایل و ادله یک طرف مناسب تر باشد، مردم و آرا خاکستری به آن سمتی که فکر می کنند مفید است، جذب می شوند.

آیت الله موسوی تبریزی همچنین در پاسخ به سئوال دیگری در مورد رقابت قالیباف و رئیسی در انتخابات گفت: من پیش بینی نمی کنم که این کاندیداها کناره گیری کنند.

منتشر شده در گفتار

آیت الله موسوی تبریزی: قدرت طلبی و باندبازی در استفاده از تریبون مذهبی وجود نداشته باشد .فعالیت حزبی روحانیون در صورت ضرورت را یک وظیفه می داند و از حضور روحانیون در عرصه سیاست دفاع می‌کند.

آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی که دبیری مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، ریاست خانه‌ احزاب و دادستانی کل انقلاب را در کارنامه خود دارد، در گفت وگو با شفقا می گوید: تأثیرگذاری روحانیت در عرصه سیاسی کاهش پیدا کرده، اما هر روحانی در حال حاضر منهای توجه به صنف و حزبش اگر مردمی باشد در میان مردم محبوبیت پیدا می‌کند، از سوی دیگر حضور روحانیون در سیاست و جریانات سیاسی و جناحی، ضربه ای به دین وارد نمی کند، صرف روحانی بودن به این معنا نیست که آنها سیاست را رها کنند البته اگر روحانی بداند که کسی قدرت اجرا دارد که بهتر از اوست، اصلا رقابت با او حرام است. او در مورد استفاده روحانیون از تریبون مذهبی برای فعالیت و تبلیغات سیاسی خود یا فرد خاصی معتقد است که اگر در استفاده از تریبون مذهبی، دخالت شخصی و قدرت طلبی و باندبازی نباشد، اشکالی ندارد همچنین باید توجه داشت که برای برپا شدن آن منبر از بیت المال استفاده نشده باشد.

 متن گفت وگوی شفقنا با آیت الله موسوی تبریزی را می خوانید:

* از چه زمانی وارد عرصه سیاسی شدید؟

فهم سیاست را در خانواده و از بچه‌گی یادگرفتیم. پدرم مدت‌ها قبل از سال ۴۲ سیاسی بودند، یعنی ایشان هم روحانی و هم معمم بودند و با علماء و تجار بزرگ تبریز رفت و آمد داشتند. از طرفی تبریز همیشه مرکز سیاست بوده، چه در زمان انقلاب مشروطه، چه در رابطه با مرحوم مصدق و مبارزات نفتی و چه در زمان انقلاب. مرحوم پدرم همیشه در عرصه سیاسی حضور داشت و لذا در میان روحانیون هم کسانی را که با شاه زاویه داشتند، دوست داشته و کسانی که با شاه موافق بودند، دوست نداشت. پدرمان همیشه مسائل مبارزاتی را در منزل بیان می‌کرد و از بچه‌گی گوش ما پر از این حرف‌ها بود. وقتی طلبه شدم این روش پدر را ادامه دادم و در سال ۴۲ با مسائل مبارزاتی آشنایی داشتم. وقتی حضرت امام (ره) در سال ۴۲ مبارزات را شروع کرد، تبریز بودم در همان سال به قم آمدم و به ایشان ارادت داشتم. با انقلاب همکار بودیم. اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را امضا می‌کردیم و امضا می‌گرفتیم و این طرف و آن طرف می‌بردیم. وقتی حضرت امام از ترکیه به نجف تبعید شد، دو سالی به آنجا رفتم و در نجف خدمت حضرت امام بودم. ما سه برادر بودیم که همه زندان رفتیم.

* این تلاش هایی شما بیشتر در چهارچوب بحث‌های مبارزاتی می‌گنجیده است تا بحث‌های جناحی و حزبی. اما چه شد که شما وارد بحث های حزبی و گروه بندی‌های سیاسی شدید؟

آن زمان در میان مذهبی ‌های متدین روحانی، حزب به آن معنا وجود نداشت البته جبهه ملی و نهضت آزادی مذهبی بودند؛ ولی در میان روحانیون مجموعه‌هایی بود مثل مجموعه‌ی روحانیون مبارز تهران. ما تهران نبودیم ولی با آنها خیلی ارتباط داشتیم به خصوص مرحوم آیت الله مهدوی کنی و مرحوم آیت الله شاه آبادی. گاهی منزل آیت الله مهدوی می رفتم و می خوابیدم، من بارها در مسجد آیت الله مهدوی منبر رفتم و سخنرانی کردم. ایشان از روحانیون مبارز بسیار خوب بود. آیت الله مطهری هم استادمان بود و هم ارتباط داشتیم. قم که می‌آمدند گاهی منزل ما تشریف می‌آوردند و ما هم خدمت شان در تهران می رسیدیم البته درس فلسفه را من در قم خدمت ایشان می رفتم. این ارتباطات بین روحانیون و مبارزان یک نوع حزب ناخوانده بود؛ آنها یک جمعی در تهران بودند، نه اسم شان ثبت شده بود و نه حزب بودند، روحانیون مبارز در کنار هم بودند و جلسه تشکیل می دادند، بیشتر وقت‌ها هم همین شهید آیت الله بهشتی رئیس‌شان بود. در قم هم شاگردان و دوست‌داران حضرت امام فعالیت می‌کردند که به آن‌ها «جمعی از مدرسین و اساتید حوزه علمیه قم» می‌گفتند. اطلاعیه هم می‌دادند بالای آن این عنوان را می‌نوشتند. ما هم در کنار آن‌ها بودیم و در جلسه‌شان شرکت می‌کردیم به خصوص در اواخر که من خودم از مدرسین معروف حوزه علمیه بودم و اعلامیه‌ها را می‌نوشتیم و از بعضی بزرگان امضا می‌گرفتیم. در واقع حزب نبود جمعی از مدرسین حوزه علمیه قم و جمعی از روحانیون مبارزان تهران بودند.

 

وقتی آیت الله مصطفی خمینی در تهران شهید شدند؛ جامعه روحانیون مبارز حرکت کردند و مجلس فاتحه گرفتند. همین آقای دکتر «حسن روحانی» در منبری که در مجلس ترحیم رفتند برای اولین‌بار از حضرت امام به عنوان امام یادکردند. دومین‌بار هم من در ۱۹ دی سال ۵۶ در منزل آیت الله نوری این عنوان را برای امام به کار بردم.

روحانیون در تهران و قم با هم ارتباطات خیلی قوی داشتند و هماهنگ بودند بدون اینکه اسم و تابلوی حزب داشته باشند. حتی جامعه مدرسین بعد از پیروزی انقلاب عنوان جامعه مدرسین را انتخاب کرد اما پروانه‌ای به عنوان حزب نگرفتند. بعد از پیروزی انقلاب دیدیم یک مقدار افکار با همدیگر فرق می‌کند، ما یک جمعی را از مدرسین انقلابی که آن موقع می گفتند خط امام و تابع حضرت امام، درست کردیم که مجمع مدرسین شد و دو سه سال بدون پروانه بود. بعد که آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور شد و وزارت کشور به تشکیل احزاب توجه ویژه کرد ما هم ناممان را ثبت کردیم و پروانه گرفتیم. وگرنه ما همین جا در خانه‌ خودمان با دوستانی که همفکر بودیم جلسات مختلفی داشتیم. البته با این دوستان همفکر از زمان حضرت امام در دفتر تبلیغات با هم بودیم. دفتر تبلیغات را به امر حضرت امام تأسیس کردیم و مرحوم آقای عبایی و مرحوم آقایان دیگر از دوستان که بعضی هایشان مرحوم شدند و بعضی هایشان هستند آقای جعفری، گیلانی، کشمیری، آقایان دیگر مرحوم شهید حقانی، مرحوم شیخ عباس شیرازی و دیگران بودند؛ با همین همفکران دفتر تبلیغات را تأسیس کردیم و بعد هم همین همفکری‌ها ادامه داشت. آن موقع یک جریانی به نام طیف راست سنتی مثل بازاری‌های سنتی و موتلفه تهران وجود داشت که  جامعه مدرسین هم با آنها هماهنگ شد، حالا یا آیت الله مشکینی رحمه الله علیه یا آیت الله آذری که دبیر بود فرقی نمی کرد. ما هم با آن‌ها در برخی مسائل هماهنگی می کردیم.

* مبدأ انشقاق شما از این جریان چه بود؟

فکر و اندیشه، حمایت از مستضعفین یا حمایت از سرمایه داری. البته آن موقع جنگ بود مثلا یک عده ای می‌گفتند ما اگر خط آزادی سرمایه‌داری را پیش بگیریم و برویم موفقیت بیشتری داریم. ما قائل بودیم چون در زمان جنگیم و بودجه کم است، با درآمدی که داریم و با تحریم‌هایی که هست نمی‌توانیم جامعه را اداره کنیم و باید بر اساس یک محدودیت‌هایی جامعه را اداره کنیم.

* چرا؟

آن زمان این محدودیت‌ها باعث می‌شد که به مستضعفین و کسانی که کم بضاعت هستند، بیشتر رسیدگی شود. لذا همان جریان کپن‌ها پیش‌آمد و نخست وزیر وقت، با این شیوه هشت سال مملکت را اداره کرد بدون اینکه قیمت دلار را بالا ببرد و بدون اینکه اجناس گران شود. هر کسی که جهیزیه می‌خواست به قیمت دولتی می‌دادند و ساختمان و خانه برای افراد می‌ساختند. دولت زمین را خیلی وقت‌ها به مستضعفین مجانی می‌داد ولی مثلا آجر و سیمان و وسایل برق همه این‌ها را به قیمت ارز هفت تومان حساب می کردند.

* تفکر مقابل چه نظری داشت؟

می‌گفت آزاد باشد و یک مقدار این چیزها را آزاد می‌گذاشتند. یک وقت تاجرها برنج‌های انبارها را جمع می‌کردند و زودتر می‌خریدند. برنج در بازار پیدا نمی‌شد و گران می‌شد.

* یعنی بحث‌های اقتصادی منشأ اختلاف شما شد؟

بیشتر بحث های اقتصادی و از آن مهمتر طرفداری محض از امام. بعضی‌ها در برابر امام اظهارنظر می‌کردند ولی بعضی‌ها می‌گفتند الان موقع جنگ است و مشکلات و دشمن زیاد است و ما مدیریت حضرت امام را قبول داریم و همین باید انجام شود. این مساله در مجلس هم خودش را نشان می‌داد. مجلس دوم دیگر اوج این مسأله بود که آن جریان ۹۹ نفر در برابر صدوشصت هفتاد نفر پیش آمده بود. این اختلاف که در مجلس سوم بیشتر شد، به طیف اصلاح‌طلب خط امامی و به آن طیف، طیف سنتی می‌گفتند.

باز اکثریت نزدیک دو سوم مجلس از طیف خط امام که اصلاح طلب بودند و من خودم در دوره سوم بودم.

* در این برهه شما برای رفع این اختلاف نظرها با طیف مقابل در کنار هم نشستید؟

بله، خیلی زیاد، آن موقع آیت الله خامنه‌ای رئیس جمهور بود و آن طیف لااقل در کنار ایشان بود. من خودم خیلی به ایشان ارادت داشتم و همیشه به خدمتشان می‌رسیدم. آن موقع در قوه قضائیه هم همین‌ طور بود؛ آقای مومن و مقتدایی و آقای ربانی عضو شورای قوه قضائیه بودند. آنها طیف سنتی حساب می‌آمدند و این طرف مثلا آیت الله اردبیلی و من بودم و دادستان کل انقلاب بودند یا بعدا مثلا آقای بجنوردی و موسوی خوئینی‌ها آمدند و این‌ها طیف خط امام به حساب می‌آمدند. در شورای نگهبان هم همین طور بود. ممکن است شما باورتان نشود، آن موقع آقای جنتی و آقای امامی کاشانی و آیت الله شیخ حسین صانعی را خط امامی می‌دانستند. البته بعضی‌ها می‌گفتند «چپ» و چپ یعنی بیشتر به فکر سرمایه‌داری نبودند و به فکر مردم مستضعف بودند. در برابر بعضی‌ها مثلا آیت الله ربانی شیرازی بودند که طیف راست سنتی به حساب می‌آمدند. ما قائل به برنامه ریزی محدود در رابطه با مسائل اقتصادی بودیم که سرمایه‌دار را به تمام معنا آزاد نگذارد و آنها مخالف بودند و می‌گفتند بگذارید آزاد باشند و استدلال می‌کردند که اسلام گفته هر کسی در اقتصاد کاری می‌کند آزاد است.

* این اختلاف نظرها از برداشت‌های متفاوت نسبت به دین ناشی می‌شد؟

ما یک استدلالی می‌کردیم اما آن‌ها می‌گفتند که دولت نباید در قیمت‌گذاری دخالت کند.

* استدلال‌ها چه بود؟

استدلال شان این بود که هر انسانی در رابطه با سرمایه‌اش آزاد است و به هر قیمتی جنسی را که دارد مالک است و می تواند بفروشد، اما ما می گفتیم در جایی که مردم هستند و نیاز دارند، باید کاری کنیم که این جنس را عادلانه بفروشند نه اینکه سرمایه دار ضرر کند، بلکه منفعت معتدلی داشته باشد.

* مستند شما چه بود؟

به عهدنامه مالک اشتر استدلال می‌کردیم. در این عهدنامه حضرت امیر به مالک اشتر می نویسند که «قیمت ها باید قیمت های عادلانه باشد از احتکار جلوگیری کن» ما به نهج البلاغه و به روایات استدلال می کردیم و آنها هم می گفتند که روایات دیگری داریم که هر انسانی به مالکش مسلط است البته دولت در یک اجناس و کالا‌هایی که جامعه لازم نداشت و تجملی بود و کاری به فروشنده نداشت ولی چیزهایی که ضرورت جامعه بود مثل گندم، برنج، گوشت، روغن، کفش و چیزهایی مثل لوازم زندگی را دولت مداخله می‌کرد و می‌گفت باید قیمت‌ها عادلانه باشد.

* قبل از انقلاب پیروزی انقلاب نسبت به این مسائل اقتصادی و اجتماعی با روحانیون تئوری‌پردازی نکرده بودید؟

مرحوم آیت الله مطهری اقتصاد اسلامی داشت و درسش را هم گفته بود. مرحوم سیدباقر صدر «الاقتصاد فی الاسلام» داشت که کتاب مهمی است و خیلی خیلی عالی هم بود. از دوره سال ۴۰ تا ۵۰ یک دوره ای بود که اسلام هم از طرف کمونیست‌ها و هم از طرف سرمایه‌داران مورد هجمه قرارگرفت. بیشتر این‌ها می‌گفتند اسلام برنامه‌ی اقتصادی ندارد؛ به خصوص این کمونیست‌ها که در دانشگاه‌های ما هم زیاد بودند. فکر این جوانان ما را درگیر می‌کردند که شما طرفدار سرمایه دار هستید و برنامه‌ی اقتصادی ندارید و همین باعث شد که در دانشگاه‌ها یک عده طرفدار کمونیست‌ها شدند. یک عده هم مجاهدین خلق بودند، در عین حال که اول ادعا کردند که اسلامی اند و استدلال هم می‌کردند ولی اگر اشتباه نکنم سال ۵۲ بود اقتصاد غیراسلامی را شروع کردند و گفتند باید جلوی سرمایه‌داری و جلوی آزاد بودن کارخانه‌ها را گرفت؛ در برابر علمایی بودند که می‌گفتند هم باید سرمایه دار و کارخانه‌دارها آزاد باشند و هم جلوی اجحاف آنها گرفته شود.

* چه لزومی داشت که شما بعد از پیروزی انقلاب همچنان در عرصه سیاست باقی بمانید و چرا عرصه سیاست را به سیاسیون واگذار نکردید؟

چرا انقلاب کردیم؟ می‌گفتیم سیاست ما عین دیانت ماست. بعد از انقلاب کردن مدیریت کردن هم مطرح است و در مدیریت کردن هم سیاست عین دیانت است. چیزی که بد است انحصارطلبی است. اگر ما بگوییم که فقط آخوند باید در سیاست باشد و غیرآخوندها نباشند، غلط است، جرم است، زشت است، ظلم است. من خودم یک برخوردی با مرحوم آقای بازرگان داشتم. خیلی هم آقای بازرگان را دوست داشتم. اولا همشهری ما بود و ثانیا از سال ۴۸ من ایشان را می شناختم و کتاب هایشان را خوانده بودم. من نماینده دوره اول مجلس بودم. سال ۵۸ انتخابات شد و خرداد ۵۹ وقتی مجلس شروع شد. سوم خرداد بود که خدمت حضرت امام رفتیم و بعد آمدیم قم خدمت آقایان. در همین فیضیه جلسه‌ای بود که بنا بود آقای بازرگان سخنرانی کنند. دوستان و بزرگانی همچون آقای مکارم، نوری، منتظری و مشکینی هم بودند. موضوع بحث آقای بازرگان این بود که علما نباید در سیاست دخالت کنند و سیاست را به دیگران واگذار کنند. البته توجیه‌اش هم این بود که در سیاست آدم ممکن است خراب‌کاری کند. آن وقت به نام علما تمام می‌شود لذا علما در سیاست نباشند بهتر است. من آنجا عصبانی شدم و بلند شدم گفتم یعنی چه؟ شما می‌خواهید بگویید که همه علمایی که از سال ۴۲ با خودتان در زندان بودند، انقلاب کردند همه چیز را تحویل بدهند و هیچ دخالتی در سیاست نکنند؟ دخالت نه به این معنا که رئیس جمهور شوند یا مسئولیت بگیرند، به این معنا که انتقاد می‌کنند، حرف می‌زنند، اعتراض می‌کنند، از یکی طرف‌داری می‌کنند و از دیگری طرف‌داری نمی‌کنند. سیاست این است. حالا اگر رقابت هم کنند و مردم به یک روحانی رأی دهند که رئیس جمهور شود چه اشکالی دارد؟ آن موقع اصلا امام هم نگذاشته بود که آخوند کاندیدا شوند. رئیس جمهور ما آن موقع آقای بنی صدر شده بود. امام گفته بود حتی آیت الله خامنه‌ای و آیت الله بهشتی و حتی آیت الله طالقانی نباشند. بعد در زمان آقای رجایی هم بعد از آقای بهشتی باز هم امام فرمود که علما نباشد.

* استدلال امام چه بود؟

استدلال این بود که مردم می‌گویند اینها انقلاب کردند و خودشان رئیس می‌شوند. بگذارید آن‌هایی که مثلا شخصی هستند و مبارز هستند اگر می توانند این کار را انجام دهند و مردم هم با آنها راحت حرف بزنند؛ اما علما در مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی یا قوه قضائیه باشند عیبی ندارد؛ چون مسائل قوانین و شرع است؛ اما در رابطه با اجرائیات می‌گفتند بهتر است روحانیون نباشند. وقتی که بنی صدر آنطور شد به حضرت امام استدلال شد که الان ما کسی از علما را داریم که رأی آور است و واقعا آقای خامنه‌ای از نظر اجرایی خبره بودند و اصلا قابل قیاس با رقیبان نبود. بر امام استدلال شد که ایشان قدرت دارد و می‌تواند و مردم هم آزادند که یا به  کسی دیگر  رای بدهند یا به آقای خامنه‌ای. مردم با رأی حسابی و خوب و بدون اینکه از عنوان روحانیت و از امام و مسائل دیگر استفاده شود به ایشان رأی دادند.

* عده ای معتقدند حضور روحانیون در این عرصه‌ها باعث ضربه خوردن این صنف شده است. نظر شما چیست؟

اگر خوب حضور داشتیم چنین نظری نبود. می خواهید بگویید که به دین ضرر می‌خورد، نه؛ این معنایش این نیست که ما سیاست را رها کنیم البته اگر بدانم که شرعا اجرا در کسی هست و کسی قدرت اجرا دارد که بهتر از من است، اصلا حرام است که با او رقابت کنم.

* قول کسانی را که معتقدند حضور روحانیون در عرصه سیاسی باعث آسیب به دین و باروهای مذهبی جامعه می شود، قبول دارید؟

ممکن است که خیلی‌ها تخلفاتی در حکومت کنند و مردم آن را از  حساب دین جدا نکنند و این خلاف را به روحانیت نسبت بدهند که این موضوع باعث تضعیف می‌شود.. شما خیال می کنید روحانی‌ها معصوم هستند؟! منِ روحانی یا اشتباه می کنم یا عمدا خرابکاری می کنم، خدایی نکرده ممکن است رشوه بگیرم، دروغ بگویم، از یک مظلومی حمایت نکنم و از یک ظالمی حمایت کنم، آن موقع به قول شما به نام همه روحانیت تمام می شود؛ اما این اتفاقات ممکن است در مورد غیر روحانی هم بیفتند و نباید آن را به حساب صنف گذاشت.

* با توجه به تجربه‌ای که در حال حاضر دارید، اگر زمان به عقب برگردد آیا همچنان می‌گویید که روحانیون در عرصه سیاست حضور داشته باشند؟

بله! مردم از یک روحانی صلاحیتی دیدند به او رأی دهند بد است؟!

* در حال حاضر جامعه روحانیت و جامعه روحانیون هنوز آن تأثیرگذاری قبلی را در جامعه دارند؟

به نظر جایگاهشان بد نیست.

* در سطح جامعه تأثیرگذاری قبلی را دارند یا نه؟ یعنی الان اگر شما به عنوان مجمع روحانیون مبارز اسم‌تان پای پوستر یک کاندیدا باشد همان تأثیری را در جامعه دارد که ۲۰ سال قبل داشته است؟

باید دید که الان زمان چطور است، جامعه‌ ما، جامعه‌ سیاسی شده است. جامعه روحانیت لیستی دارد که از لیست آنها چند نفر رأی می‌آورند؛ یا اینکه زمانی مجمع روحانیون در تهران لیست می‌داد و افرادی از لیست آنها رأی می آوردند؛ مثلا فرض کنید در زمان آقای خاتمی، آقای ناطق نوری هم کاندیدا شد. او از جامعه روحانیت بود و آقای خاتمی از مجمع روحانیون و مجمع مدرسین. آقای ناطق هم کم رأی نیاورد ولی آقای خاتمی بیشتر رأی آورد. یک مقدار زیادی از آن رأی، نه به عمامه آقای خاتمی مربوط بود نه به مجمع روحانیون؛ بلکه به خود شخصیت آقای خاتمی مربوط بود که در وزارت ارشاد خودش را نشان داده بود.

بیست و چند میلیون رأی آورد که نصف آن اگر برای مجمع روحانیون و نصف بیشتر دیگر آن برای شخصیت خودش بود، آقای ناطق هم همین طور، مقدار زیادی از جامعه روحانیت بود، ولی مقداری از شخصیت خودش بود؛ در وزارت کشور و جاهای دیگر خودش را نشان داده بود. آقای رجایی هم همین طور؛ بخشی از رأی او برای جامعه روحانیت و حزب جمهوری اسلامی بود.

* هنوز روحانیون در جامعه آن تأثیرگذاری سیاسی را که قبل از انقلاب داشتند دارند؟

قبول دارم که این تأثیرگذاری نسبت به گذشته کاهش داشته، اما همچنان تأثیرگذار هستند؛اگر خوب عمل کنند بیشتر هم می‌شود؛ عیب‌مان این است که گاهی غرور ما را می‌گیرد، مردم را نمی شناسیم، اگر مردم را بشناسیم چرا تأثیرگذاری نداشته باشیم!

* شما با کار تشکیلاتی روحانیون در عرصه سیاسی  موافقید یا با فعالیت فردی آن‌ها؟

مسلما ما بگوییم یا نگوییم، موافق باشیم یا نباشیم، صنف هستیم و یک وظیفه صنفی داریم، ولی آنچه مسلم است اینکه هر روحانی در حال حاضر هم منهای توجه به صنف و حزبش اگر مردمی باشد در مردم محبوبیت پیدا می‌کند.

* شما ترجیح می دهید کارهایتان را گروهی دنبال کنید یا به صورت فردی؟

کار سیاسی به صورت انفرادی امکان ندارد.

* آیا استفاده از منبر و تریبون را برای تبلیغ حزب یا کاندیدای یک گروه سیاسی تایید می‌کند؟

عده ای استفاده می‌کنند، البته در هر طیفی نیست. در طیف ما یعنی طیف اصلاح طلب‌ها چنین تریبون‌هایی خیلی خیلی کم است، ولی در عین حال من این را می خواهم بگویم که شما دیدید که لیست امید با یک اشاره دوستانی که جمع شدند و اشاره یک روحانی کلا رأی می‌آورد. این معنایش این است که هنوز اگر روحانیون خوب و درست عمل کنند مردم از نظرات آن‌ها استفاده می‌کنند.

* استفاده از منبرهایی که برای تبلیغ دین قرار داده شده را در امور سیاسی جایز می دانید؟

اگر دخالت شخصی و قدرت طلبی و باندبازی نباشد اشکالی ندارد. عرض کردم نصف بیشتر دین، سیاست است.

* آیا استفاده از منبر و تریبون برای تبلیغ یک کاندیدای خاص و حزبی را درست می دانید؟

اگر از بیت المال آن منبر را درست نکردنده باشند مشکلی ندارد مثلا ما روضه می‌گیریم و سخنران خودم هستم یا یک کسی را می گویم می‌آید و  می‌گویم فلانی را تبلیغ کن، این خلاف شرع نیست. به شرط اینکه دروغ نگوید و به دیگران تهمت نزند و چیزهای کوچک را خیلی بزرگ نکند. همه این شرایط عین دین است، ولی اگر از بیت المال خرج کنم و این مجلس را قرار بدهم فقط برای منابع شخصی خود یا دوست حزبی خودم مسلما از بیت المال نباید استفاده کنم.

* زمانی که مسئولیت دفتر تبلیغات را برعهده داشتید به استفاده سیاسی از این نهاد متهم می شدید ؟

اصلا شخصی نبود، خود امام وقتی که اطلاعیه می‌داد می‌گفت جامعه روحانیت تهران، جامعه مدرسین قم، دفتر تبلیغات، سازمان تبلیغات. چرا از همه اینها جداگانه اسم می‌برد؟ برای اینکه می‌دانست هر  یک از این‌ها از نظر سیاسی و فقهی نظرات خاصی دارند. ما کلیات را دنبال می‌کردیم نه به خاطر شخص خودمان، مثلا ما برای جبهه کار می‌کردیم، این در حالی بود که عده ای می‌گفتند که بسیار انقلابی شده‌اید و نباید به جبهه بروید!

«سیاست عین دیانت است» به معنای فعالیت های حزبی و جناحی است؟

فعالیت حزبی آن را هم اگر ضرورت ببینیم یک وظیفه است.

منتشر شده در گفتار

موسوی تبریزی: از خود رییسی بپرسید

«حکم‌های ۶۷ به رییسی ابلاغ شده بود»

آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی می‌گوید: این مسلم است که آقای رییسی جزو آن دسته افرادی بودند که حکم درباره‌ی زندانی‌های سال ۶۷ به او ابلاغ شده بود.

موسوی تبریزی در گفت‌وگویی با خبرنگار انصاف نیوز در واکنش به انتشار ادعایی در کانال تلگرامی خبرگزاری فارس درباره ی مسوولین قضایی سال ۶۷ گفت: «این ادعا که من در سال ۶۷ دادستان انقلاب بوده‌ام دروغ محض است. من در سال ۶۷ و  ۶۸ در قوه قضاییه نبوده‌ام بلکه نماینده‌ی دوره‌ی سوم مجلس بودم».

کانال تلگرامی وابسته به خبرگزاری فارس (فارس پلاس) ادعا کرده بود که دادستان کل انقلاب در سال ۶۷ موسوی تبریزی بوده است.  همچنین در متن ادعایی این کانال تمامی مناصب قضایی سال ۶۷ به افرادی در جناح چپ از جمله موسوی خوپینی‌ها، [مرحوم] موسوی اردبیلی، موسوی تبریزی، مجید انصاری و محسن آرمین نسبت داده است. این متن ادعایی فارس در کانال های هواداران رییسی به طور گسترده منتشر شده است.

موسوی تبریزی در این باره گفت: «این مسلم است که آقای رییسی جزو آن دسته افرادی بودند که حکم درباره‌ی زندانی‌های سال ۶۷ به او ابلاغ شده بود. رییسی بعد از آقای لاجوردی جانشین دادستان انقلاب تهران بود و این موضوع را از خود آقای رییسی باید بپرسید. از سال ۶۲ دادستان انقلاب تهران و دادستان کل کشور ادغام شده و جدا نبوده است».

همچنین این موضوع در زندگینامه‌ی سیدابراهیم رییسی تایید شده که توسط سایت وی منتشر شده است. وی از سال ۶۴ تا ۶۸ جانشین دادستان انقلاب تهران بود. البته بخشی از متن منتشر شده در فارس پلاس صحیح است؛ همچنان که موسوی تبریزی می‌گوید: «در سال ۶۷،  آیت الله موسوی اردبیلی رییس شورای عالی قضایی و موسوی خویینی‌ها، دادستان کل کشور بوده است».

متن تکذیبیه آیت الله موسوی تبزیزی

با سلام
من سید حسین موسوی تبزیزی هستم
در پاسخ به مطالب سایت منتسب به جناب آقای رئیسی عرض می کنم
1. در سال 67 اصلا دادستانی کل انقلاب وجود نداشت چون در سال 62 دادستانی انقلاب و عمومی با تصویب مجلس شورای اسلامی ادغام گردید.
2. من از سال 63 بعد از ادغام از قوه قضائیه مستعفی شدم و حضرت امام (ره) استعفای مرا پذیرفت و در سال 66 از سوی مردم شریف تبریز برای مجلس شورای اسلامی برگزیده شدم و تا خرداد سال 71 در مجلس بودم.

منتشر شده در اخبار
صفحه1 از11
بازگشت به بالا