دوشنبه, 18 دی 1396 18:24

با مردم بايد پيمان ببنديد

آیت‌ا... سید حسین موسوی تبریزی در گفت‌وگو با «آرمان»:

آرمان- احسان انصاری: آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم است. او همچنین در دوره‌های اول و سوم نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی بود. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی اتفاقات اخیر در کشور با ایشان گفت‌و‌گو کردیم. دادستان کل در دوران انقلاب در گفت‌وگو با «آرمان» تصریح می‌کند: «اگر فضا برای نقد و انتقاد از عملکرد برخی مسئولان وجود داشت اتفاقات اخیر رخ نمی‌داد و اقلیتی که در خیابان‌ها حضور پیدا کردند به این کار مبادرت نمی‌کردند و پیام خود را به شکل دیگری به مسئولان انتقال می‌دادند. نباید همه افرادی را که در خیابان‌ها حضور پیدا کردند خائن و خیانتکار نامید. اغلب این افراد با مشکلات زیادی در زندگی خود مواجه هستند و به دلیل اینکه احساس می‌کردند صدای آنها شنیده نمی‌شود در خیابان‌ها حضور پیدا کردند. در نتیجه فریادها ازسر درد است». در ادامه متن این گفت‌وگو را از نظر می‌گذرانید.

دیدگاه شما درباره ریشه تجمعات اخیر چیست؟ به نظر شما چه مسائلی دست به دست هم داد تا ما شاهد چنین اتفاقاتی در کشور باشیم؟

نظر من برخی از مطالبات تجمع‌کنندگان مبتنی بر واقعیات جامعه بود و نمی‌توان این مساله را نادیده گرفت. آنچه مسلم است این است که بسیاری از مردم که در این تجمعات اخیر شرکت نکردند دارای مشکلات زیادی در زندگی خود هستند. به همین دلیل نمی‌توان مطالبات مردم را تنها به افرادی که در تجمعات شرکت کردند خلاصه کرد. بسیاری از مردم در این زمینه نجابت به خرج دادند و از حضور در این تجمعات خودداری کردند. در شرایط کنونی مهم‌ترین مشکلات جامعه بیکاری، عدم کارایی و پاسخگویی نظام اداری کشور به مطالبات مردم، توهین برخی از مسئولان ادارات به فکر و شخصیت مراجعه‌کنندگان و مسائل دیگری است که سبب انباشته شدن نارضایتی‌ها در بین مردم می‌شود. البته نمی‌توان همه مشکلات موجود جامعه را به مشکلات اقتصادی و معیشتی خلاصه کرد اما در شرایط کنونی مهم‌ترین مشکل مردم جامعه مشکلات اقتصادی و معیشتی است. وضعیت نابسامان بانک‌ها، اوضاع آشفته حقوق و مزایای بازنشستگان ارگان‌های مختلف و همچنین معوقات عقب افتاده کارگران سبب شده که نارضایتی‌ها نسبت به وضعیت موجود علنی شده و مردم احساس کنند که باید با تجمع در خیابان‌ها صدای خود را به گوش مسئولان برسانند. البته روی صحبت من با اغتشاشگران و افراد سود جو نیست که از این فرصت استفاده کرده و در جهت منافع معاندان کشور اقدام کرده و دست به تخریب اموال عمومی زدند. بنده این اقدامات را محکوم می‌کنم. با این همه، معتقدم نباید اقدامات خودسرانه این افراد سبب تحت شعاع قرار گرفتن مشکلات مهم مردم شود. فرض کنید کارگری که چند ماه حقوق نگرفته و نمی‌تواند از عهده تأمین مخارج خانواده خود برآید چگونه باید نارضایتی خود را به مسئولان منتقل کند. البته بنده معتقدم این مشکلات یک شبه به وجود نیامده که بتوان آنها را یک شبه حل کرد. با این همه، مسئولان باید بخش‌هایی از مشکلات را حل کنند تا مردم نسبت به حل شدن مشکلات دیگر امیدوار باشند. این در حالی است که تاکنون بخش‌های کمی از مشکلات مردم هم حل نشده و اتفاقا مشکلات مردم روزبه روز در حال افزایش پیدا کردن است. در شرایط کنونی بسیاری از فارغ التحصیلان دانشگاهی که دارای مدارک بالای علمی نیز هستند بیکارند و هنوز موفق نشده اند در شغل متناسب با رشته تحصیلی خود مشغول به کار شوند. به نظر می‌رسید در این تجمعات نیز برخی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی حضور داشتند و مطالبات خود را از مسئولان مطالبه می‌کردند. از سوی دیگر مشاهده می‌شود که برخی مسئولان با ارائه آمار و وعده‌های خلاف واقع به شعور مردم توهین می‌کنند و وضعیت کشور و اشتغال جامعه را به شکلی نشان می‌دهند که گویا اغلب جوانان کشور مشغول به کار هستند. این در حالی است که مسئولان باید واقعیت‌های جامعه را برای مردم بازگو کنند و به جای اینکه آمارهای خلاف واقع به مردم ارائه کنند تلاش خود را برای تحقق مطالبات مردم افزایش بدهند.

تجمعات صورت گرفته به چه میزان به عملکرد دولت آقای روحانی مربوط می‌شود؟

در مرحله نخست مسئولان نباید مشکلات را گردن یکدیگر بیندازند و بلکه باید با یک عزم جدی و ملی تلاش کنند به مشکلات مردم رسیدگی کنند. نکته دیگر اینکه مسئولان باید در مقابل انتقادات و اعتراض‌های اقشار مختلف مردم صبوری و متانت به خرج بدهند و به صورت علمی به حل ریشه‌های مشکلات بپردازند. از سوی دیگرما باید این مساله را بپذیریم که مشکلات امروز ریشه در گذشته دارد و این مشکلات به مرور زمان انباشته شده تا به صورت نارضایتی‌های خیابانی درآمده است. با این همه، آقای روحانی نیز در پنج سال گذشته مدیریت اجرایی کشور را در اختیار داشته و نسبت به مشکلات جامعه مسئول است. برخی عنوان می‌کنند مشکلات از دولت آقای احمدی‌نژاد به دولت آقای روحانی رسیده ودولت آقای روحانی تلاش کرده به نابسامانی‌های گذشته رسیدگی کند. این در حالی است که دولت آقای روحانی بیش از آنکه به دنبال مقصر وضعیت موجود باشد باید به این سوال مردم پاسخ بدهد که در شرایط کنونی چه باید کرد؟ نمی‌توان همچنان دیگران را مقصر مشکلات کشور نشان داد و دست روی دست گذاشت. آقای روحانی باید در ابتدای دوران ریاست‌جمهوری خود به مردم درباره وضعیت کشور گزارش واقع بینانه ارائه می‌کرد تا انتظارات مردم بیش از اندازه بالا نرود. آقای روحانی اگر مشکلی در بودجه کشور مشاهده می‌کرد باید همان روز اول با مردم درمیان می‌گذاشت. مشخص نیست چرا ایشان پس از گذشت پنج سال از دوران ریاست‌جمهوری خود این مسائل را با مردم بازگو می‌کند. در شرایط کنونی نیز آقای روحانی باید وضعیت بودجه و درآمدها و هزینه‌های کشور را برای مردم بازگو کند و عنوان کند که ثروت کشور در چه راهی و به وسیله چه ارگان‌ها و نهادهایی مورد استفاده قرار می‌گیرد. از سوی دیگر ایشان باید به مردم عنوان کند که چه افراد و نهادها و ارگان‌هایی از ثروت کشور استفاده شخصی، سیاسی و گروهی می‌کنند. همه این مسائل باید برای مردم مشخص شود. هرچه مسئولان و به خصوص مسئولان دولتی اعم از آقای رئیس‌جمهور، معاونان، مشاوران و وزرای دولت بی پرده وبا صراحت با مردم سخن بگویند و مشکلات پیش روی کشور را برای مردم تشریح کنند مردم با درک و فهم بالایی که دارند انتظارات خود را با شرایط موجود تنظیم می‌کنند و در نتیجه نیاز به حضور فیزیکی در خیابان‌ها و رساندن مطالبات خود به گوش مسئولان به وجود نمی‌آید. بدون شک هر چه مسئولان مشکلات پیش روی کشور را بیشتر از مردم پنهان کنند شرایط مدیریت کشور سخت‌تر خواهد شد. هنگامی که یک مسئول آماری را ارائه می‌کنند مردم دقت می‌کنند که آیا این آمار با واقعیت‌های جامعه همخوانی دارد و یا خیر. اگر مردم احساس کنند آمارهایی که از سوی مسئولان ارائه می‌شود با واقعیت‌های جامعه همخوانی دارد حمایت و احساس تعلق آنها نسبت به دولت و نظام بیشتر خواهد شد و به همان اندازه اگر احساس کنند که این آمارها با واقعیات جامعه همخوانی ندارد نسبت به رویکردهای حاکمتی کشور فاصله می‌گیرند. در شرایط کنونی و با توجه به اتفاقاتی که در چند روز گذشته رخ داده زمان آن فرا رسیده که کلیت دستگاه حاکمیت کشور آشتی و تجدید پیمان مجددی با مردم انجام بدهند. این آشتی ملی باید توسط همه ارکان نظام و از جمله قوای سه گانه و سایرارگان‌های نظام با همه مردم و حتی کسانی که از نظام فاصله دارند صورت بگیرد. در شرایط کنونی به نظر می‌رسد زمان این تجدید پیمان با مردم فرا رسیده است. بسیاری از مردم که با احترام‌جمهوری اسلامی به خیابان نیامدند مطالبات جدی در زمینه زندگی خود دارند و نباید نیامدن آنها را به معنای رضایت آنها از وضعیت زندگی خود قلمداد کرد. این افراد که اکثریت مردم را نیز تشکیل می‌دهند به دلیل نجابت و صداقتی که در نظام‌جمهوری اسلامی مشاهده می‌کنند از حضور در خیابان‌ها خودداری کردند و این فرصت را به مسئولان دادند تا خودشان برای مشکلات مردم راه حل مناسب پیدا کنند. از سوی دیگر باید فضا برای «نقد» و «انتقاد» باز باشد و نباید با منتقدان برخورد امنیتی کرد. هر چه فضای نقد بیشتر باز باشد فضا برای انتقال دغدغه‌های مردم به مسئولان افزایش پیدا خواهد کرد.

آیا در شرایط کنونی فضا برای نقد و انتقال دغدغه‌های مردم به مسئولان به شکل مطلوب وجود دارد؟ رویکرد صداوسیما در این زمینه به چه صورت است؟ آیا صداوسیما در ارائه واقعیت‌های جامعه جانب اعتدال را بین مردم و مسئولان می‌گیرد؟

بدون شک اگر فضا برای نقد و انتقاد از عملکرد برخی مسئولان وجود داشت این اتفاقات رخ نمی‌داد و اقلیتی که در خیابان‌ها حضور پیدا کردند با این کار مبادرت نمی‌کردند و پیام خود را به شکل دیگری به مسئولان انتقال می‌دادند. نباید همه افرادی که در خیابان‌ها حضور پیدا کردند را خیانتکار نامید. اغلب این افراد با مشکلات زیادی در زندگی خود مواجه هستند و به دلیل اینکه احساس می‌کردند صدای آنها شنیده نمی‌شود در خیابان‌ها حضور پیدا کردند. در نتیجه فریادها ازسر درد است. اگر به یک بیمار به وقت مناسب دارو نرسد درد این بیمار افزایش پیدا می‌کند و هنگامی که دردش بیشتر شد شروع به فریاد کشیدن می‌کند. در چنین شرایطی این بیمار ممکن است به روی خانواده خود نیز فریاد بکشد. وضعیت کسانی که در خیابان‌ها حضور پیدا کردند نیز شبیه به این بیمار است. البته روی صحبت من با اغتشاشگران و کسانی که به اموال عمومی آسیب زدند نیست و بنده با این گونه اقدامات موافق نیستم.

اقدامات احمدی‌نژاد و نزدیکانش قبل از وقوع این اتفاقات به چه میزان تأثیرگذار بود؟

بدون شک اقدامات احمدی‌نژاد در تحریک معترضان تأثیرگذار بوده و نمی‌توان این تأثیرگذاری را نادیده گرفت. به نظر می‌رسد برخی از افرادی که در خیابان‌ها حضور پیدا کردن با الهام گرفتن از اقدامات احمدی‌نژاد به این کار مبادرت کردند. کسانی که با الهام از اقدامات احمدی‌نژاد به خیابان‌ها آمدند تحلیل دقیق و صحیحی از وضعیت موجود و آینده جامعه نداشتند و بدون برنامه وارد عمل شدند. در شرایط کنونی مسئولان باید با مردم آَشتی کنند و رویکرد جدیدی برای حل مشکلات مردم در پیش بگیرند. این وضعیت برای روحانیون نیز وجود دارد و روحانیون نیز نباید تنها سخنگوی حکومت باشند و بلکه باید دغدغه‌های مردم را نیز نمایندگی کنند. بدون شک یکی از بهترین و مطمئن‌ترین کانال‌های ارتباط مردم با مسئولان روحانیت است. در نتیجه روحانیون نیز باید نقش پررنگ‌تری را در این زمینه ایفا کنند و در جهت حل مشکلات مردم تلاش بیشتری از خود نشان بدهند.

تحلیل شما از پیامدهای اتفاقات اخیر در کشور چیست؟ آیا این اتفاقات وضعیت رابرای دولت آقای روحانی سخت‌تر از گذشته خواهد کرد؟ دیدگاه شما درباره اینکه برخی تلاش می‌کنند ریشه‌های مشکلات کنونی و دلیل تجمع مردم را به دولت آقای روحانی منتسب کنند، چیست؟

همه ما باید این مساله را بپذیریم که در شرایط کنونی مردم فارغ از هرگونه گرایش سیاسی دارای مشکلات اقتصادی هستند. در نتیجه مهم‌ترین مشکل مردم مشکلات اقتصادی و معیشتی است. بخش‌هایی از این مشکلات نیز به دوران مدیریت آقای روحانی در کشور ارتباط پیدا می‌کند. در شرایط کنونی آقای روحانی مسئولیت مدیریت کشور را برعهده دارد و به همین دلیل یا باید مشکلات مردم را حل کند و یا اینکه به مردم توضیح دهد که چرا مشکلات آنها حل نمی‌شود و قابل حل نیست. آقای روحانی باید موانع حل مشکلات مردم را به آنها معرفی کند و با مردم با صداقت رفتار کند. بدون شک اگر این اتفاق رخ ندهد مسئولیت آقای روحانی سنگین‌تر از گذشته خواهد شد و فشارها نسبت به دولت افزایش پیدا می‌کند. آقای روحانی اگر تمایل دارد در پایان دوران مسئولیت خود کارنامه موفقی از خود برجای بگذارد باید تلاش بیشتری از خود در جهت مرتفع کردن مشکلات مردم نشان بدهد.

منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 06 دی 1396 08:44

کاهش نفوذ روحانیت میان مردم

آیت الله موسوی تبریزی دبیر کل مجمع محققین حوزه علمیه قم در گفت‌و‌گو با «ایران»: یک بار برای همیشه باید موضوع وزارت و ورود زنان به ورزشگاه حل شود

فرناز حسنعلی زاده/ صادق چهرقانی

«کاهش نفوذ روحانیت میان مردم» مدت‌‌هاست از سوی روحانیونی چون آیت‌الله شبیری زنجانی، آیت‌الله آملی لاریجانی، مسیح مهاجری، سید مهدی طباطبایی و... مطرح شده است؛ طیفی از روحانیون از جمله آیت‌الله ممدوحی عضو ارشد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تغییر رابطه مردم و روحانیون را نمی‌پذیرد و معتقد است تنها از هیجان روابط کاسته شده است. حسین موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌و‌گو با «ایران»، ضمن تأیید کاهش نفوذ روحانیت، دلایل این دگرگونی را مطرح می‌کند. او همچنین برخی موضوعات از جمله ورود زنان به ورزشگاه یا وزارت زنان را تصمیماتی می‌داند که باید از سوی حاکمیت و یک بار برای همیشه اتخاذ شود تا مسئولیت آن به دوش روحانیون نیفتد. موسوی تبریزی همچنین با انتقاد از روحانیونی که «هیجان» ورزشگاه را برای زنان مناسب نمی‌داند، معتقد است گناه و تخلف در هر جایی اعم از مسجد و حسینیه و کلاس قرآن هم می‌تواند اتفاق بیفتد. رئیس اسبق خانه احزاب ایران در خلال گفت‌و‌گو برای نخستین بار از دو نامه‌ای خبر می‌دهد که به امام(ره) نوشته شد. نامه اول از سوی «انقلابی»‌هایی که با انتقاد از نوگرایی و روشن‌بینی‌های اجتهادی امام(ره)، به بنیانگذار جمهوری اسلامی می‌گویند اگر چند سال دیگر در رأس حکومت باشد چیزی از دین باقی نمی‌ماند و نامه دوم که در روزهای منتهی به پایان جنگ از سوی آیت‌الله منتظری نوشته می‌شود. پاسخ امام به این دو نامه، همچنین دیدگاه سید حسین موسوی تبریزی را درباره حضور زنان در ورزشگاه و وزارت زنان را در زیر می‌خوانید.

اخیراً روحانیونی چون آیت‌الله شبیری زنجانی، سید مهدی طباطبایی عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز و مسیح مهاجری مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی از کاهش نفوذ جایگاه روحانیت ابراز نگرانی کرده‌اند؛ اینان معتقدند مسائلی چون ورود روحانیون به برخی حوزه‌های شخصی، تناقض رفتار و گفتار روحانیون، «روحانی درمانی» در بیمارستان‌ها و امثالهم باعث شده جایگاه روحانیت تضعیف شود و ابراز نگرانی کرده‌اند از اینکه تداوم این وضعیت، باعث شکاف  میان مردم و روحانیت شود. نظر شما در این باره چیست؟

ابتدا باید بگویم من از  برخی روحانیونی نبودم که با مردم فاصله داشته باشم. قبل از انقلاب در شهرهای بزرگ مثل تبریز، تهران، کاشان، شیراز، بندرعباس، اهواز و... منبر می‌رفتم. آن موقع، همه مردم برای روحانیت بخصوص سادات، احترام خاصی قائل بودند و با اعتقاد پای منبر می‌نشستند. بیشتر هم مردمی که از لحاظ اقتصادی متوسط و رو به پایین بودند، با ما ارتباط داشتند نه سرمایه‌داران. اما همین مردم کم بضاعت حاضر بودند از خرج زندگی‌شان کم کنند و به عزاداری‌ها یا روحانیت کمک کنند. آنچه مسلم است، این رابطه امروز خیلی فرق کرده؛ بخصوص بعد از اتمام جنگ. زمان جنگ مردم خیلی اهل گلایه نبودند و اگر روزنامه‌ای انتقادی می‌کرد، می‌گفتند: «الان مشغول جنگیم؛ دشمن زیاد داریم.» در داخل گروه‌هایی مثل فرقان، مجاهدین خلق و حزب توده مشکل ایجاد می‌کردند و همه اینها باعث می‌شد مردم در مشکلات‌شان متوجه روحانیت و حکومت نباشند. فرمایشات آقای طباطبایی و مهاجری درست است؛ اما به اعتقاد من آنچه مافوق این موارد در کاهش نفوذ روحانیون میان مردم تأثیر گذاشته است، در چند مورد خلاصه می‌شود: نخست مسئولیت‌های شرعی یا حکومتی است که بعد از انقلاب به عهده روحانیون گذاشته شد. وقتی مسئولیت به عهده روحانیون قرار گرفت، توقع مردم از این قشر بالا رفت. قبل از آن روحانیون در خانه‌ای متوسط زندگی می‌کردند و فقط نماز جماعت اقامه می‌کردند؛ قدرت نداشتند؛ ثروت آنچنانی نداشتند. کمتر هم محل انتقاد مردم بودند. زمان شاه انقلابی‌ها از روحانیون می‌خواستند شاه پرست نباشند و حکومت را نقد کنند. غیر انقلابی متدین هم داشتیم که از روحانیون می‌خواستند وعظ و نصیحت کنند یا نماز جماعت اقامه کند؛ توقع دیگری نداشتند. اما بعد از انقلاب به واسطه مسئولیت‌ها، توقع‌ها بالا رفت. اگر درست عمل می‌کردیم، تأثیر بهتری داشت؛ ولی متأسفانه گاهی در ارتباط با این مسئولیت‌ها، برخی درست عمل نکردند. یکی از مسئولیت‌هایی که بعد از انقلاب به عهده روحانیون گذاشته شد و من هم مدتی گرفتارش بودم و الان هم روحانیت گرفتارش است، قضاوت است. الان تعداد پرونده‌ها نشان می‌دهد چند میلیون نفر درگیر و گرفتار حوزه قضایی هستند. از طرف دیگر یک پرونده حقوقی تا به نتیجه برسد 3 - 4 سال طول می‌کشد. من اوایل پیروزی انقلاب گاهی در چند ساعت یا حداکثر در دو سه روز مسأله یک پرونده را حل می‌کردم؛ چون بیشتر اختلافاتی است که با گفت‌وگو می‌شود حل کرد. الان دادگاه بدوی یک حکم می‌دهد؛ یکی از طرفین دعوا یا هر دو قبول نمی‌کنند و اعتراض می‌کنند؛ برای تجدید نظر 10 ماه فاصله می‌افتد. اگر کار به اعتراض در دیوان عالی کشور بیفتد، 3 - 4 سال طول می‌کشد. در این فاصله زمانی مال و حقوق مردم ضایع می‌شوند. گاهی آنقدر این پروسه طولانی می‌شود که مردم حاضرند از حقشان بگذرند و بگویند: «ما هیچ نخواستیم؛ خداحافظ.»

موضوع دیگر، ورود روحانیون به مجلس شورای اسلامی بود که از سال 58 شروع شد. آن موقع نه وعده پول بود نه کار؛ مردم صرفاً بر اساس علاقه خاص‌شان به روحانیت رأی می‌دادند. همان طور که می‌دانید سر و کار مجلس با مردم است. درست است که وظیفه نمایندگان، قانونگذاری است اما توقع مردم از نمایندگان زیاد است. مشکلات‌شان را با آنان در میان می‌گذارند و می‌دانند نمایندگان می‌توانند با نفوذ خود خیلی کارها را انجام دهند. گاهی مردم می‌دیدند نماینده‌ای مشکل قوم و خویش خود را حل می‌کند، اما در مواجهه با مشکل دیگران می‌گوید کاری از دستم برنمی‌آید. شاید نمایندگان غیرمعمم نیز چنین برخوردهایی داشتند، اما مردم از روحانیون انتظار ندارند بین مراجعه کنندگان فامیل و غیرفامیل فرق بگذارد.

مسأله سوم امام جمعه‌ها هستند. ائمه جمعه از اول پیروزی انقلاب دولت را نقد می‌کردند؛  راست و چپ نبودند. آیت‌الله مدنی، آقای رجایی را نقد می‌کرد. به خاطر اینکه در تبریز مدیر آموزش و پرورشی داشتیم که به اعتقاد آیت‌الله مدنی، خیلی انقلابی نبود. مشکل پیدا کردند و زمانی که آقای رجایی نخست وزیر شد، آیت‌الله مدنی می‌خواستند قهر کنند و از تبریز تشریف ببرند، من واسطه شدم، ماندند و هنگامی که شهید رجایی نخست وزیر شد و به تبریز تشریف آورد، آیت‌الله مدنی نمی‌خواست به آقای رجایی وقت ملاقات بدهد؛ من شهید رجایی را پیش آیت‌الله مدنی بردم و خاضعانه دست آقای مدنی را بوسید. آقای رجایی یک فرشته بود؛ آیت‌الله مدنی هم از نظر پاکی، مستضعف گرایی و  مردمی بودن نمونه بود؛ هر حسنی که باید در یک آخوند باشد، در ایشان بود. اما بازهم چنین مشکلاتی پیش می‌آمد. ائمه جمعه از ابتدای انقلاب دولت‌ها و مسئولان را نقد می‌کردند اما الان ما می‌بینیم برخی امامان جمعه  در جزئیات امور هم دخالت می کنند. در استانی می‌خواهند اسم ورزشگاهی انتخاب کنند، امام جمعه ناخرسند می شود. در حالی که نامگذاری یک باشگاه قاعده و قانون دارد؛ مسئول قانونی دارد. حتی اگر اعتراضی داریم، باید از راه خودش انجام دهیم. اگر به برگزاری کنسرت اعتراض داریم، از مسیر قانونی اعتراض کنیم. مثلاً به وزارت ارشاد بگوییم یا بگذاریم مجلس تصمیم‌گیری کند. در مجلس، نمایندگان مردم تصمیم می‌گیرند و هیچ تصمیمی به تنهایی گرفته نمی‌شود. به نمایندگان هم مردم رأی داده‌اند. این طوری شأن امام جمعه و وزارتخانه حفظ می شود. مشکل ما این است که انتقادها را از مسیر غیرصحیح می‌گوییم و انتظار داریم هر چیزی که ما می‌خواهیم، انجام شود. می‌خواهیم در هر چیز دخالت کنیم و هر چیز را به دین نسبت بدهیم. خب در این صورت مردم هم از ما و هم از دین فاصله می‌گیرند.

روحانیون ما در برخی موضوعات مثل ورود زنان به ورزشگاه جدی موضع گیری می‌کنند و استدلال‌های خود را دارند؛ اما چرا در مقابل این سخنان که علناً موجب تضعیف دین می‌شود، حساسیتی نشان نمی‌دهند؟

بعضی‌ها این حساسیت‌ها را آنجا هم دارند؛ اما گاهی احتیاط می‌کنند؛ گاهی محدودیت‌هایی دارند و نمی‌توانند نظرشان را بگویند. برخی هم فکر می‌کنند اگر بگوییم، دعوا و اختلاف شده ؛ جمهوری اسلامی تضعیف می‌شود، البته گاهی هم حق دارند. مراجع می‌گویند اگر ما در خفا بگوییم، بهتر و تأثیرگذارتر است.

برخی  یکی از موضوعاتی که باعث کاهش نفوذ روحانیت شده را به روز نبودن مواضع و فتواها می‌دانند؛ امام‌خمینی همواره سعی می‌کردند بر اساس نیازهای روز جامعه حرکت کرده و راه را نبندند؛ مثلاً همین موضوع ورود زنان به ورزشگاه که گاه ابعادی فراتر از اهمیت واقعی اش پیدا می‌کند...

خدا به انقلاب ما کمک کرد که یک شخصیت علمی و فقیهی زاهد در رأس آن بود؛ هر کدام از مراجع که در قم بودند، امام را حداقل با خودش مساوی می‌دانستند. هیچ کس در تقوا و عدالتش شبهه نداشت. آنچنان بود که کسی نمی‌توانست علیه ایشان حرف بزند. با این حال باز هم خیلی از دوستانی که انقلابی صد آتشه هستند و الحمدلله الان خودشان را برای انقلاب می‌کُشند، به امام نامه نوشتند که اگر شما چند سال بمانید، از دین خبری نخواهد بود.

واکنش امام چه بود؟

امام در جوابشان نامه ای نوشت و حاج احمد آقا برایشان خواند. امام نوشته بود:« این نامه شما از نظر انتقادی خیلی شبیه نامه آقای بازرگان در زمان جنگ است؛ منهای فحش‌ها.» یکی از شاگردان امام در نجف که خیلی به ایشان علاقه داشت و در شورای فتوای امام در قم بود، در جریان حلال شدن شطرنج، نامه‌ای به امام نوشتند که در صحیفه امام چاپ شده. ایشان به امام اعتراض کردند و امام پاسخ دادند. مظلومیت امام را ببینید که ترجیح دادند از فتواهای آیت‌الله آقای سید احمد خوانساری برای فتوای خود مستند بیاورد و بگوید آیت‌الله خوانساری مقدس، متدین و فقیه هم همین حرف‌ها را زد. در حالی که ایشان از آیت‌الله خوانساری کمتر نبود. در موضوع ورود زنان به ورزشگاه برخی علما واقعاً معتقد نیستند خانم‌ها ورزشگاه بروند؛ نظرشان سیاسی نیست؛ اما برخی از نظر اینها سوء استفاده و سیاسی کاری می‌کنند. می‌خواهند محبت مراجع را جلب کرده و مقدس نمایی کنند. فکر می‌کنید اگر امام نبود، می‌گذاشتند خانم‌ها برای نظام جمهوری اسلامی رأی بدهند؟ امام تمام مسیر را برای آینده باز کرد. اگر امام نبود، خیلی کارها انجام نمی شد.

امام خمینی فقه شیعه را پویا می‌دانستند؛ آیت‌الله ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در مصاحبه اخیرشان به «ایران» گفتند فقه پویا نیست، بلکه موضوعات عوض شده است...

همین که عوض می‌شود یعنی پویا است؛ بخش آخر حرفشان درست است اما ظاهراً با پویا میانه‌ای ندارند. پویا یعنی فقیه تنها حکم کلی را نداند؛ موضوعات را تشخیص داده و با حکم اصلی تطبیق بدهد. حضرت امام در صحیفه نور می‌فرمایند ممکن است موضوعی در زمانی یک حکم داشته باشد و همان موضوع در زمان دیگر حکم دیگر داشته باشد. یک زمان باید جنگ می‌کردیم و یک زمان باید جنگ پایان می‌یافت. اگر امام قطعنامه را قبول نمی کرد و از دنیا می‌رفت، محال بود کسی بتواند این موضوع را حل کند. وقتی امام قطعنامه را قبول کردند، نامه‌ای خصوصی به مسئولان نوشتند؛ حاج احمد آقا این نامه را در مجلس خواندند؛ همه متأثر بودند. بعضی‌ها مگر می‌پذیرفتند؟ پچ پچ می‌کردند که این همه شهید دادیم، آخرش چه؟! باید تا انقلاب مهدی جنگ را ادامه بدهیم؛ تا کربلا و قدس برویم. همه ناراحت بودیم چرا به جایی رسید که امام جام زهر نوشید. چه کسی به امام جام زهر نوشاند؟ والله امریکا و اسرائیل نبود. برخی از انقلابی‌ها کاری کردند که امام ناچار شد. البته باید هم این کار را می‌کردیم؛ داشتیم از بین می‌رفتیم. در سه ساعت فاو را از دست دادیم چون برخی آنجا را خالی گذاشته و درگیر انتخابات مجلس شدند؛ جبهه را ول کردند تا به خیال خود در مجلس موضوع جنگ را حل کنند. امام می‌خواست جنگ با قدرت و عظمت پیش برود؛ اما آن چیزی که امام می‌خواست، نشد. بعد از آنکه امریکا هواپیمای ما را زد، 10 روز قبل از قبول قطعنامه، آیت‌الله منتظری نامه‌ای به امام نوشتند که بیایید مسأله را حل کنید. حضرت امام در آنجا می‌فرماید تردید در ادامه جنگ خیانت به رسول الله است. امام می‌خواست نقطه نهایی یک پیروزی کامل باشد و برخی فرماندهان نظامی گزارش دادند  اگر 300 هواپیما داشته باشیم، این تعداد تانک و مهمات داشته باشیم؛ صدام هم خود را تقویت نکند، شاید آن موقع تا چند سال دیگر ان شاءالله پیروز شویم. البته به امام نوشته بودند دستور شما را اطاعت می‌کنیم. جواب امام به این گزارش در صحیفه نیامده است؛ امام این موضوع را به شوخی شبیه دانسته بودند. مهندس موسوی که خدا حفظش کند هم به امام نامه نوشت؛ هر دو نامه را آقای‌ هاشمی خدمت امام برد. در نامه گفته بودند نداریم؛ خزانه خالی است؛ قرض زیاد داریم؛ نمی‌توانیم خرج جبهه را بدهیم. اگر امام قطعنامه را قبول نمی کرد، مملکت از دست رفته بود. همانطور که اگر در مقابل صدام ایستادگی نمی کردیم، مملکت رفته بود. مثال زدم تا ببینید فقیه واقعی آن است که بفهمد یکجا با ظالم نشستن حرام است و یکجا نشستن و قرارداد امضا کردن واجب. مسأله شطرنج و رأی دادن زنان هم همینطور بود. یا بچه‌ها خدمت امام آمدند و گفتند در دانشگاه بین دختر و پسر پارچه می‌کشند. حضرت فرمود این کار را نکنید؛ خوب نیست. من خودم در دانشگاه شهید بهشتی درس می دادم. خانم‌ها یک طرف می‌نشستند و آقایان یک طرف. هیچ ایرادی هم پیش نیامد.

خب زنان جامعه همین را می‌گویند؛ می‌گویند همه جا اختلاط هست و مشکلی پیش نیامده. چرا در ورزشگاه اینقدر حساسیت است؟ در جواب برخی می‌گویند چون آنجا حالت‌ها هیجانی است...

هیجان زده از ورزش می‌شوند؛ از مشروب که هیجان زده نمی‌شوند. حکم نگاه کردن زن و مرد به همدیگر در شرع مشخص است. نباید با ریبه و شهوانی باشد. فقط هم خود فرد می‌داند و خدای او. اما اگر با نظر بد نگاه نکند، تا حدی که شرع مشخص کرده، هیچ اشکالی ندارد.

اخیراً مفتیان عربستان در حوزه آزادی‌های زنان فتواهایی صادر کرده‌اند؛ مثلاً زنان در ورزشگاه حضور یافتند. این اصلاحات را چگونه می‌بینید؟

عربستان عالم و روحانی مستقل ندارد. همه شان تابع حکومتند؛ حتی شده سلطان بگوید فلان حکم را بدهید. آنها هم می‌گویند آنچه سلطان می‌گوید از باب مصلحت است، پس واجب است. در عربستان هم تکثر آرا است. افرادی هم به این اصلاحات اعتراض کردند اما ساکت‌شان کردند. در ایران هم اختلاف دیدگاه وجود داشته و دارد. مثلاً قبل از انقلاب در باب نجاستِ اهل کتاب، عده ای می‌گفتند اهلِ کتاب نجس هستند. مرحوم آیت‌الله خویی می‌گفتند دلیلی بر نجاست اهل کتاب نداریم. یا برخی بلیت بخت آزمایی را قمار و حرام می‌دانستند؛ برخی هم می‌گفتند حرام نیست. آن موقع شاه رأس کار بود و دولت کار خودش را می‌کرد. این علما هم نظر خود را می‌دادند. بعد از انقلاب، امام در رأس حکومت قرار گرفتند و قول‌شان، حاکم بود. مثلاً وقتی درباره شطرنج حکم دادند، ممکن بود برخی مخالف باشند؛ اما حرف امام حاکم بود. ببینید در برخی موضوعات باید نظر حاکمیت به صراحت اعلام شود. منتقدان باید بدانند در ورزشگاه‌ها از آن فاصله دور خانم‌ها و آقایان بدون دوربین نمی توانند همدیگر را ببینند. خانه 12 متری که نیست. امکان دارد که خانم‌ها در یک طرف ورزشگاه و آقایان در طرف دیگر که فاصله زیادی هم دارد بنشینند و حجاب را هم مثل بیرون ورزشگاه رعایت کنند. هیجان ورزش هم با توجه به دوری موقعیت های خانم‌ها و آقایان مشکلی ایجاد نمی‌کند. مثل سینماها و اجتماعات خیابانی و دانشگاه و شاید بهتر. در سینما جدا کردن نیست؛ در تئاتر هم نیست. باید یک بار نظر حاکمیت اعلام شود در این صورت همه حرف‌ها و بگومگو‌ها تمام می‌شود. خلاف در مسجد هم می‌تواند باشد؛ در حسینیه هم می‌تواند باشد؛ بین مداحان و قاریان هم می‌تواند باشد. پس باید بگوییم قاریان قرآن بد هستند؟ خب نمی شود گفت؛ در رابطه با ورود به ورزشگاه هم همین طور. چیزی را که می‌شود راحت حل کرد خیلی برای خودمان مشکل کردیم. چرا باید امام جمعه در امور کنسرت دخالت کند؟ مراجع هم صراحتاً در این باره چیزی نگفتند و مردم فکر می‌کنند از مراجع فتوا گرفته شده است.

یا در مشهد یا قم یک نفر از رهبر معظم انقلاب بپرسد که آیا می‌شود در این شهرها کنسرت گذاشت یا نه؟ این بحث تمام شود. اینها از جهاتی مسأله حکومتی است. مجوز وزارت ارشاد می‌گیرند؛ سالن دولتی است؛ بلیت می‌فروشند؛ آن وقت چهار نفر حمله می‌کنند. مسأله فتوایی نیست؛ حکومت باید تکلیف خود را با این موضوعات روشن کند. همان گونه که درباره قمه زدن عمل شد. با اینکه عده‌ای از مقدسین عبادت می‌دانستند. دست‌شان درد نکند که می‌گویند برای امام حسین(ع)  قمه زدن ممنوع است؛ یک روز هم باید بگویند طبل و دهل هم ممنوع شود. اگر کنسرت‌ها هم در برخی شهرها ممنوع است، اعلام کنند. آن موقع به گردن مراجع هم نمی افتد و مردم هم به روحانیت بدبین نمی شوند.

برخی حضور زنان در مسئولیت‌های مدیریتی از جمله وزارتخانه را نیز محل اشکال دانسته‌اند...

آن هم هیچ اشکالی ندارد، آقایان انجام نمی‌دهند و نگران واکنش های عده ای هستند. این هم از موضوعات حاکمیتی است که باید یک بار برای همیشه حل شود. یک بار باید بگویند وزیر شدن زنان اشکال ندارد. احمدی نژاد وزیر زن منصوب کرد، اشکال نداشت روحانی منصوب کند، اشکال دارد؟ اینها خودشان اشکال دارند  یا مثلاً عده‌‌ای گفتند اهل تسنن در هیأت رئیسه نباشد. اهل تسنن یا باید مجلس بیاید یا نه؟ از اول در قانون آمده که به مجلس بیایند و رأی دهند. اهل تسنن و اهل کتاب و شیعه، همه شان ایرانی هستند. طبق قانون داخلی مجلس، هرکس اکثریت آرا را کسب کرد رئیس مجلس و نایب رئیس می‌شود. معنا ندارد بگوییم این باشد آن نباشد. به چه دلیل؟ پس قانون چه می‌شود؟ قانونی که با حضور ده‌ها مجتهد تصویب شده است.

تحرکات اخیر احمدی‌نژاد را چگونه می‌بینید؟

احمدی‌نژاد با همین بی باکی رئیس جمهوری شد. بزرگان دینی براساس خواب و دروغ‌های تبلیغاتی به مردم توصیه کردند به احمدی نژاد رأی بدهند. بی باکی احمدی‌نژاد اینقدر زیاد است، پیش آیت‌الله جوادی آملی می‌گوید من‌ هاله نور دیدم، احمدی‌نژاد هیچ کس نیست.

فرجام احمدی نژاد را چگونه می بینید؟

باید به خاطر همان خلاف‌هایی که انجام داده‌اند مثل دیگران محاکمه شود؛ بدون اجحاف و عادلانه و طبق مقررات قانونی.

نیم نگاه

اگر امام نبود می‌گذاشتند خانم‌ها برای نظام جمهوری اسلامی رأی بدهند؟

خیلی از دوستانی که انقلابی صد آتشه هستند و الحمدلله الان خودشان را برای انقلاب می‌کُشند، به امام نامه نوشتند که اگر شما چند سال بمانید، از دین خبری نخواهد بود. امام در جوابشان نامه ای نوشت و حاج احمد آقا برایشان خواند. امام نوشته بود:« این نامه شما از نظر انتقادی خیلی شبیه نامه آقای بازرگان در زمان جنگ است؛ منهای فحش‌ها.»

 ائمه جمعه از ابتدای انقلاب دولت‌ها و مسئولان را نقد می‌کردند اما الان ما می‌بینیم برخی امامان جمعه حکومت می‌کنند

 در سه ساعت فاو را از دست دادیم چون برخی آنجا را خالی گذاشته و درگیر انتخابات مجلس شدند

 زمانی که آقای رجایی نخست وزیر شد، آیت‌الله مدنی می‌خواست قهر کند و از تبریز تشریف ببرد

 اگر امام نبود، خیلی کارها در حوزه فقهی انجام نمی‌شد

 چرا باید امام جمعه در امور کنسرت دخالت کند؟

 وقتی مسئولیت به عهده روحانیون قرار گرفت، توقع مردم از این قشر بالا رفت

 اگر روحانیون درست عمل می‌کردند، تأثیر بهتری داشت

منتشر شده در گفتار

آیت الله موسوی تبریزی: احکام فقه باید متناسب با شرایط زمان بیان شود. احکام فقه باید متناسب با شرایط زمان بیان شود. در جایی که فردی به صورت عمدی هم کشته نشده و مثلا یک تصادف رخ داده، تغلیظ دیه اصلا واجب نیست.

به گزارش خبرنگار شفقنا، آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی در نشست فقه پژوهی با موضوع «دیه» در اصفهان اظهار داشت: متأسفانه امروزه در حوزه های علمیه، هر کسی جرأت ورود به مسائلی همچون دیه را ندارد و از این رو باید بابت برگزاری این نشست علمی از برگزارکنندگان آن تشکر کرد. او با بیان اینکه همواره در حوزه های علمیه از جمله در زمان مرحوم آیت الله صدر، مرحوم آیت الله العظمی خوئی و …، آرا و نظریات مختلف در موضوعات مختلف مطرح و فقه را به طرز جدید، متناسب با شرایط زمان و مکان مطرح می کردند، گفت: در بسیاری مسائل مانند مباحث موسیقی و …، شاهد طرح مسائل مختلفی از سوی آیت الله حکیم در حوزه نجف و همچنین طرح این مسائل در حوزه قم بودیم، اما متأسفانه در سال های اخیر و با وجود تأکیدات امام راحل مبنی بر ورود حوزه به مسائل فقهی و ارائه آرا و نظریات بر اساس شرایط زمان و مکان، این گونه نشد.

دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با انتقاد از وضع کنونی حاکم بر برخی مساجد و اماکن مذهبی، گفت: متأسفانه در سال های اخیر، عده ای در مساجد، اماکن مقدس و حوزه های علمیه غالب شدند که فضا را به سمت و سویی مغایر گذشته حوزه های علمیه سوق دادند؛ این جریان طوری در این اماکن مقدس و علمی حاکم شدند که احکام فقهی را به گونه ای افراطی بسیار مقدس جلوه دادند تا حدی که بسیاری حوزویان و روحانیون توان ورود به این مسائل و بررسی آن بر اساس شرایط زمان و مکان را ندارند؛ یعنی ورود به هر کدام از این مسائل چالش برانگیز خواهد شد در حالی که اصلا نباید این گونه باشد. او گفت: آیت الله صانعی ارائه دهنده یک فقه پویا و اجتهاد نوین است و از این رو انتظار هم می رفت که به برگزاری نشست های علمی در موضوعات چالش برانگیزی همچون موضوع دیه، ورود کند تا شاهد یک حرکت در میان محققان و پژوهشگران باشیم.

آیت الله موسوی تبریزی در ادامه سخنان خود با اشاره به موضوع تغلیظ دیه (افزایش میزان دیه)، گفت: گرچه من یک طلبه سنتی هستم، اما در میان مردم زندگی می کنم و با مشکلات و مسائل مبتلابه مردم روبرو هستم؛ که یکی از همین مسائل و مشکلات، همین بحث تغلیظ دیه است که باید روی آن بحث کرد. او افزود: در رابطه با مجازات های اسلامی که می تواند قصاص یا دیات و یا اجرای حکم شلاق خوردن فرد خاطی در ملاء عام باشد، همه این قوانین برای جلوگیری از افزایش ظلم و جلوگیری از تعدی مردم به یکدیگر و دیگر تخلفات قانونی است؛ این طور نیست که این مجازات های تعیین شده، یک حکمت غیر آشنا با احکام ما باشد که ما نفهمیم حکمت این مجازات ها چیست؛ می فهمیم که این مجازات ها برای خوب زندگی کردن مردم است و از این رو باید در هر عصر و زمانی مورد بررسی قرار گیرند.

این استاد حوزه در ادامه سخنان خود گفت: قصاص ممکن است در جایی بگویند بد است، اما برای حیات جامعه لازم است؛ یعنی هر کسی عصبانی شد، چاقو نکشد و در خیابان عربده کشی نکند؛ البته در قرآن کریم در کنار بیان احکام قصاص تأکید می کند که بخشش و عفو مطلوب تر است. چرا که این بخشش اثرگذاری بیشتری از قصاص در جامعه خواهد داشت و باعث زیاد شدن برادری و اخوت در جامعه خواهد شد؛ در مورد مسئله دیه نیز یک آیه قرآن بیشتر نداریم و آن این که در آیه ۹۰ سوره نساء به آن اشاره شده است. او در ادامه سخنان خود با تأکید بر اینکه در نظرنگرفتن شرایط زمان و مکان برای اجرای احکام اسلام، مشکلاتی ایجاد خواهد کرد، گفت: در گذشته اگر احکام اسلامی اجرا می شد، شاید مشکلات کمتری مثل امروز داشت؛ درست است که حد زدن به فرد خاطی برای اصلاح جامعه است تا عده ای ببینند و اصلاح شوند، اما واقعا لزومی ندارد که اطلاعیه دهیم که عده ای بیایند و حتما ببینند؛ این کار نه تنها خوب نیست، بلکه این آسیب های اجتماعی را بدتر و بدتر می کند.

آیت الله موسوی تبریزی گفت: از طرفی چون امروز در معرض تبلیغات دروغین دشمنان اسلام هستیم، که مثلا بگویند اسلام، دین خشونت و … است، باید مراقب باشیم که این تبلیغات دشمنان اثر نگذارد و اسلام راستین را عرضه کنیم؛ این خطر حتی وجود دارد که جوانان خانواده های دینی با تبلیغات دروغین دشمنان اسلام، از دین متنفر شوند.

دادستان اسبق کل کشور یادآور شد: یک بار در اوایل انقلاب بود که دادستان کرمان حکم به سنگسار یک زن داد و از مردم خواسته شده بود در این مراسم شرکت کنند و متأسفانه دشمنان اسلام و انقلاب از این مراسم فیلم گرفتند و در شبکه های مختلف تلویزیونی خارجی پخش شد و اثرات بدی برای اسلام و انقلاب اسلامی ایران داشت. او با اشاره به تفکر امام خمینی(ره) در این گونه مسائل گفت: یکبار در تبریز خدمت امام راحل رسیدم و به ایشان گفتم مشکلی در این زمینه ایجاد شده و باید حد اجرا شود، نظرتان چیست؟ ایشان گفتند نگذارید چنین کاری شود؛ گفتم اگر ثابت شد چه؟ گفت نگذارید ثابت شود؛ این اندیشه امام راحل اصل اندیشه دین است؛ در قرآن هم می گوید چهار شاهد عادل زنای محصنه را ببینند و شهادت دهند و بعد از آن حد اجرا شود؛ این احکام واضح و آشکار قرآن کریم به نظر بنده، فقط می خواهد یک قانون محکمی بالای سر عده ای باشند تا وحشت کنند و این کارها را نکنند.

آیت الله موسوی تبریزی گفت: در زمان حکومت امام علی(ع) بعد از این که زنی خودش عنوان کرد، عمل زنا مرتکب شده و ۴قسم هم برای اثبات گفته خود خورد، امام(ع) دیدند آن زن حامله است؛ گفتند اول بچه را به دنیا بیاور تا ببینیم چه می شود؛ بعد هم که بچه به دنیا آمد، امام(ع) به آن زن گفت، اگر تو از دنیا بروی بچه بدون سرپرست می ماند، پس فعلا بچه ات بزرگ کن و بعد که آن زن کفیلی را برای فرزند خود معرفی کرد، امام علی(ع) ناراحت شدند؛ این روایت معنایش این است که قوانین اسلام نه فقط برای اجرای احکامی چون شلاق زدن و … است، بلکه اصل هدف آن اصلاح جامعه است؛ بنابراین ما در هر زمانی، باید هر راهی که اصلاح جامعه را امکان پذیر می کند برگزینیم. او با بیان این که احکامی همچون شلاق و …، مختص اسلام نیست و حتی پیش از اسلام در زمان فرعون و … هم وجود داشته است، گفت: ما باید ببینیم کدام مجازات می تواند جلوی جرم را بهتر بگیرد و بدون اشکال باشد؛ یعنی بدون این که اسلام را متهم به دین خشونت کنند، راه اصلاح جامعه را پیش بریم.

دبیر کل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، با بیان اینکه بیشتر مجازات های تعیین شده در اسلام، احکام تعبدی نیست، بلکه صرفا برای اصلاح جامعه وضع شده و منفعت آن هم عقلایی و به گونه ای است که همه متوجه می شوند، گفت: احکام مجازات اسلامی به گونه ای است که علت و دلایل عقلی آن را همه می فهمند و مانند برخی احکام تعبدی مثل تعداد رکعت های نمازهای یومیه و یا آرام خواندن نماز ظهر و بلند خواندن نماز صبح، نیست که دلایل آن را نفهمیم؛ یعنی مثلا همه می دانیم که رشوه و ربا حرام است و دلیل عقلانی آن هم واضح و روشن است. او در ادامه سخنان خود با اشاره به مسئله تغلیظ دیه، گفت: تغلیظ دیه در خارج از اسلام و قبل از اسلام هم بوده که البته مقدار آن فرق می کرد؛ الان هم هست؛ اما مسئله دیه به صورت کلی وقتی که در اسلام حکم آن نیامده بود، حتما افراد خاطی را می کشتند؛ اما وقتی اسلام ظهور کرد، برای جلوگیری از این کشت و کشتار، گفتند فرد خاطی دیه بدهد؛ در صورتی که روایات مختلفی هم داریم؛ اما در رابطه با مسئله تغلیظ دیه، باید گفت که این موضوع در قرآن نیست و به آن اشاره نشده و فقط همان یک آیه سوره نساء به مسئله کلی دیه اشاره می کند و نه تغلیظ دیه؛ در رابطه با تغلیظ دیه فقط چند روایت داریم که اهل علم با آن برخورد کرده اند.

آیت الله موسوی تبریزی گفت: مثلا مرحوم مفید اولین فقیهی است که در این زمینه فتوا داده است که اگر کسی در حرم کشته می شود، فرد قاتل باید یک دیه کامل و یک ثلث بدهد؛ و بعد دلیل می آورد که خدا حرم را محل امن قرار داده است؛ از عبارت شیخ مفید مشخص نیست که شخص عمدا کشته باشد یا سهوا؛ تغلیظ دیه فقط برای این است که حرمت حرم را هتک کرده و این از احکام قصدیه است؛ البته هتک در جایی است که قصدی در کار باشد؛ پس منظور شیخ مفید قتل عمد بوده است؛ پس در ماه های حرام قتل، دیه به اضافه ثلث است. او خاطرنشان کرد: اهل سنت نیز در سه جا برای تغلیظ دیه اجماع دارند که یکی در شهر مکه است.

این استاد حوزه در ادامه سخنان خود گفت: فرض کنیم که روایت صحیح هم داریم که تغلیظ دیه وجود دارد؛ اما سؤال این است که آیا امروز مصلحت است که این کار را انجام دهیم؟ امروزه بسیاری زندانی ها فقط به خاطر این مسئله در زندان هستند و خانواده شان بدون سرپرست مانده و ممکن است هر آسیب اجتماعی به آنان وارد شود؛ البته برخی بیمه ها قبول کردند از پارسال که این هزینه ها را پرداخت کنند اما این مشکل همچنان وجود دارد. او افزود: مثلا در جایی که فردی به صورت عمدی هم کشته نشده و مثلا یک تصادف رخ داده، تغلیظ دیه اصلا واجب نیست؛ از طرفی این روایات تغلیظ دیه خیلی معتبر نیست و نمی توان در جایی که بحث حقوق انسان ها در میان است، از آن ها استفاده و شرایط سخت را به انسان ها تحمیل کرد.

منتشر شده در نشست های علمی

آیت‌الله موسوی تبریزی: نه تنها روحانیت بلکه اخلاق و اعتقادات در جامعه‌ ما ضعیف شده است. در موارد مهمی اعتماد به روحانیت از بین رفته است و هر اتفاقی که می‌افتد به پای روحانیت می گذارند. مردم، ما را با چشم حکومت می‌بینند و هرچه که در جامعه بوجود می‌آید به نام روحانیت تمام می‌شود.

به گفته آیت الله موسوی تبریزی، روحانیت فقط می‌‎تواند به مردم بگوید چه کار کنند حکومت هم که همیشه یکسان نبوده و ممکن است جایی کار بدی کرده باشند که روحانیت حتی نمی‌تواند آن بدی را در جایی مطرح کند یا  اینکه اگر در یک منبری شعاری گفته می‌شود  مردم باید با تمام وجود آن شعار و محتوا را  بپذیرند.

چکیده مصاحبه:

    _ نفوذ روحانیت پیش ازانقلاب به دلیل مردمی بودن آن بود

    _ متاسفانه گاهی بعضی از قضات یا توجه نمی‌کنند یا خدایی نکرده بدتر از آن با بعضی از وکلای دادگستری یا دیگران  زد و بند می‌کنند و حکم باطل می‌دهند

    _ افراد مسن، با تجربه‌ و باسواد زیربار نرفتند که چند نفر با عنوان وابستگی به این نهاد یا آن نهاد بیایند در مساجد حکومت کنند و به این منبری و پیش نماز بگویند چه بگو و چه نگو

    _ نه تنها روحانیت بلکه چه بسا اخلاق و اعتقادات در جامعه‌ ما ضعیف شده است

    _ روحانیت استقلال خود را از دست داده است روحانیت فقط می‌‎تواند به مردم بگوید چه کار کنند

    _ شعار از شعور است  و باید همسو با درد مردم باشد

    _ در دهه‌ دوم انقلاب  آرام آرام یک عده‌ای خواستند که روحانیت و پیش نمازهای مسجد را کانالیزه کنند

    _ اگر نهاد خاصی فلان روحانی را تایید می‌کند یعنی فردا هرچیزی که آن نهاد گفت  آن روحانی هم باید بگوید

    _ متاسفانه هم اخلاق جامعه عوض شد و  هم اخلاق روحانیت عوض شد، از آن مردمی بودن درآمدیم و این باعث شد که نفوذ روحانیت کمتر شود

    _ درصد بالایی از روایات ضعیف است/ در منبر هر چیزی نباید گفته شود

    _ در تلویزیون هم بعضا روحانیونی دعوت می‌شوند که بسیار ضعیف گو و در رابطه با تحقیقات کم بضاعت هستند

    _ مردم، ما را با چشم حکومت می‌بینند و هرچه که در جامعه بوجود می‌آید به نام روحانیت تمام می‌شود

    _ هر اشتباهی که مثلا احمدی‌نژاد انجام می‌دهد به نام روحانیت تمام می‌شود و می‌گویند شما او را تایید کردید

    _ مشکلات مردم را تنها از طریق روزنامه نمی‌شود فهمید، چون روزنامه‌ها هم آزاد نیستند که مثل بقیه‌ کشورها بنویسند

    _ با مداحی و شعر گفتن‌ها که به دیگران تهمت و فحاشی می‌کنند و ما هم خوشمان می‌آید، درد‌ها دوا نمی‌شود

    – زمان شاه وضع مادی ما خیلی بهتر بود

    _ حوزه ها و مراجع ما چیزی نگویند که مردم شبانه روز در کوچه و بازار  خلاف آن را می‌گویند

در ادامه متن کامل گفت و گوی شفقنا با آیت الله سید حسین موسوی تبریزی را می خوانید:

* اخیرا انتقاداتی از روحانیت مبنی بر کم توانی یا بعضا ناتوانی در تدوین فقه روزآمد، گره گشایی از مشکلات نظام و ارتقای شناخت مردم از معارف دینی مطرح می‌شود که چه بسا موجب ایجاد فاصله بین مردم و روحانیت شده است. به نظر شما چه عواملی زمینه ساز این شکاف شده است؟ 

موسوی تبریزی: من یک روحانی هستم که همیشه در اجتماع حضور داشتم. پدرم هم روحانی و هم بازاری بود. از همان ۶، ۵ سالگی با پدرم به بازار می‌رفتم، با روحیه‌  مردم تبریز و روحانیون آشنا بودم،  همیشه اول ماه در منزل ما روضه بود روحانیون، بزرگان و مردم عادی، سرمایه دار و متوسط همه می‌آمدند. می‌خواهم این را عرض کنم که من آشنایی زیادی با  مردم قبل از انقلاب و پس از آن زمان دارم و همچنین در خیلی از شهرهای ایران منبر رفتم، به شهرستان های دور و نزدیک سفر کردم، در تهران در مسجد آیت الله مهدوی کنی چند بار منبر می‌رفتم خلاصه اینکه همیشه با مردم در ارتباط بودم. اینکه گفتم مقدمه‌ای برای جواب شماست و جواب سوال شما را در یک جمله می‌گویم که من متأسفم از اینکه روحانیت آن موقعیت اصیل و بانفوذ خودش را در رابطه با دین و اصلاح اخلاق مردم از دست داده است. مردم حتی مشکلات خصوصی خودشان را با روحانیون مطرح می‌کردند؛ مانند مشکلات خانوادگی، ارثی، دعوای زن و شوهری و اختلافات دیگر. اصلاً کار خیلی از روحانیون محل اینطور کارها بود، منبر هم می‌رفتند، امام جماعت هم بودند، در عزاداری‌ها هم شرکت داشتند. این مسایل به خاطر این بود که مردم اطمینان خاصی به روحانیت داشتند و مطمئن بودند که گفتار آنها بر اساس هوای نفس، قدرت‌طلبی و ریاکاری نیست. این سه مسأله باعث می‌شد که مردم از هر قشری که بودند حرف روحانی را قبول کنند و نفوذ روحانیت بیشتر شود.  روزی که پدر من که معمّم بود فوت شد عکس‌های امام را در مغازه داشت اما به دلیل محبوبیتی که در بازار داشت مامورین هیچ وقت جرأت نمی‌کردند عکس امام را از مغازه پدرم بردارند و روزی که پدرم فوت شد عکس امام در مغازه بود. حتی مأمورین شهربانی روز تولد شاه و جشن‌های دولتی آن زمان به بازار می‌آمدند و می گفتند عکس شاه را بر دیوار مغازه بزنید و چراغانی کنید اما وقتی به مغازه پدرم می‌رسیدند خود رئیس شهربانی بازار یا معاونش می‌گفتند اینجا مسجد است از اینجا بگذرید.  چون پدرم معمّم بود، یعنی حتی آنها هم جرأت نمی‌کردند، یا احترام می‌گذاشتند. یک چنین نفوذی اصلی‌ترین و تنهاترین  سرمایه‌ روحانیت برای مبارزه با فساد شاه و ظلم و ستم بود این نفوذ هم تنها در زمان امام نبود بلکه از زمان صفویه و زمان قاجار شروع شده بود که قاجار به خاطر نفوذ روحانیت و مرجعیت برای ادامه‌ سلطنت خود از مجتهدین اجازه می‌گرفتند. فتحعلی شاه از میرزای  قمی اجازه می‌گرفت تا در  جامعه حکومت و سلطنت کند،  به امور مردم برسد و در بیت المال تصرف کند. شاه هم موظف بود که مسائلی را که  مراجع و بزرگان می‌گفتند رعایت کند. هرچند که غالبا رعایت نمی‌کردند و ظلم هم می‌کردند. در مشروطه هم همینطور بود. مشروطه اگر در ایران پیروز شد به خاطر نفوذ بزرگان و علما بود. اگرچه در میان علما هم اختلاف بود که باعث شکست ‌‌شد. برخی از علما به جدّ طرفدار مشروطه بودند و عده ای هم مخالف و عده ای هم در این میان بی‌تفاوت بودند. در عین حال مبارزات روحانیونی مثل آخوند خراسانی و آیت‌الله طباطبایی و دیگران باعث شد که بالاخره مشروطه (ولو صددرصد به اهداف خود نرسد) امضا شود و حکومت موروثی سلطنتی به حکومت مشروطه سلطنتی تبدیل شود که اگر درست عمل می‌کردند  خیلی هم خوب بود. یعنی قانونِ مجلس وجود داشت، نمایندگان مجلس باید می‌آمدند، مجلس باید تصویب می‌کرد،  نظارت فقها در رابطه با آن قوانین  مجلس وجود داشت که خلاف شرع نباشد که آن هم البته بعداً تصویب شد و چند سال دیگر منتفی شده بود در عین حال یک مسأله‌  بسیار خوبی بود که اگر  همان قانون اساسی  مشروطه را عمل می‌کردند  هیچ دلیلی بر مخالفت  با شاه وجود نداشت. در واقع شاه یک تابلو بود و آن چیزی که حاکم بود قانون اساسی و قانون مجلس بود و اگر به آن درست عمل می‌کردند  نیازی به انقلاب نبود. خود حضرت امام (ره) در سال ۴۲ خطاب به شاه تاکید کرد که من تو را نصیحت می‌کنم کاری نکن که مردم تو را مثل پدرت بیرون بیاندازند و هیچ کسی تو را تحویل نگیرد  و بیا و به قانون  اساسی عمل کن و بر اساس قانون اساسی حرکت کن.  خب اینها چیزی بود که در میان علما و بزرگان حاکم بود و نفوذ بزرگان البته مراجع بزرگ در مرحله بالاتر وعلمای شهرستان‌ها در مرحله‌ی دوم، وعاظ و منبری‌ها در مرحله‌ی سوم باعث می‌شد که بالاخره یک قدرت بزرگ در جامعه باشد که حتی رضاشاه هم از این قدرت وحشت کند. یعنی رضاشاه هم با تمام مخالفتش بعد از اینکه به ترکیه رفت و آتاتورک را دید می‌خواست همه‌ عمّامه به سران را از بین ببرد و با عزاداری امام حسین(ع) مخالف کند و کرد، اما در عین حال  مجبور بود در برابر شخصیّتی مثل مرحوم آیت‌الله  حاج شیخ کریم حایری  که موسس حوزه علمیه قم بود کوتاه بیاید و اجازه دهد که هرکسی را که آقای حایری مجتهد می‌داند و  ایشان اجازه داده است که عمّامه داشته باشد، همچنان عمّامه بر سر بگذارد. این روند تعارف هم نبود و رضا شاه هم قبول می‌کرد. این نفوذ روحانیت به این دلیل بود که آنها مردمی بودند، هیچ تکیه‌ای بر قدرت‌های داخلی و  سلطه ها و یا دولت‌های استعمارگ  نداشتند بلکه همواره با خود مردم بودند. من شهرهای بسیاری را در ماه رمضان و محرم و صفر رفتم. مردم به حدّی به روحانی محبت می‌کردند که ما خودمان شرمنده می شدیم. این ایمان و معرفت مردم بود که به پیروزی  انقلاب منجر شد، وقتی امام می‌گفت فلان کار را انجام دهید، همه انجام می‌دادند.  وقتی امام می‌گفت که دولت می‌خواهد در میان شما و مراجع اختلاف بیاندازند مواظب باشید همه گوش می دادند. زمانی که امام می‌گفت وقتی عکس مرا پاره کردند هیچ نگویید مردم گوش می‌کردند. یادم هست در قم برنامه‌ای بود که طرفداران مرحوم آیت الله شریعتمداری و امام در آنجا جمع شده بودند. این توطئه از روز قبل به امام رسیده بود و امام خواسته بود اگر عکس من را پاره کردند اعتراضی نکنید عکس امام پاره شد اما اینها هیچ چیزی نگفتند. یک بار هم در بهشت زهرا بعد از این ماجرا  ساواکی‌ها مسأله را پیش آورده بودند اما چون مردم فرمایش امام را گوش داده بودند آنجا هم اتفاقی نیفتاد.

*شما از نفوذ روحانیت در پیش از انقلاب می‌گویید و سوال من افت میزان محبوبیت در شرایط کنونی و ۴۰ سال پس از انقلاب است. فکر نمی‌کنید درگیر شدن بیش از ضرورت روحانیت در سمت‌های اجرایی دولتی و وزارت و ….باعث شده باشد هم به نوعی مردم از آنها فاصله گرفته باشند و هم اینکه روحانیون  از کارکرد اصلی خودشان جدا شده باشند؟

موسوی تبریزی: قطعاً اینطور است. من می‌خواهم بگویم قبل از انقلاب تنها دلیل  نفوذ روحانیت، عملکرد خوب روحانیون بود. قناعت روحانیون و مستضعف گرایی روحانیون بوده و قدرتی  هم نداشتند که مردم از روحانی توقعات زیادی برای رفع مشکلاتشان را داشته باشند. برای اینکه روحانی خودش وابسته به مردم  بود مردم هم نه اینکه از نظر زندگی وابسته به روحانی باشند بلکه از نظر دینی وابسته به روحانی بودند. روحانیت هم آن زمان همینطور تربیت شده بودند که بیشتر در خدمت مردم باشند و با مردم باشند و راهی جز این نداشتند و همین کار هم می‌کردند که موثر بود. وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد امام اصرار داشت هر چه زودتر پیش نویش قانون اساسی آماده شود و به رأی و نظر مردم گذاشته شود. آقای دکتر حبیبی با برخی از حقوق‌دان و اشخاص دیگری پیش نویس قانون اساسی را آماده کردند و خدمت  امام آوردند. امام گفت همین را به رأی مردم بگذارید، دیگر مجلس خبرگان یا مجلس موسسان نمی‌خواهد داشته باشیم اما امام (ره) در بهشت زهرا فرموده بودند که ما باید مجلس سنا داشته باشیم و قانون اساسی خود را در آنجا تصویب کنیم. بنابراین مرحوم آقای مهندس بازرگان که آن موقع نخست وزیر بود گفت که آقا شما در بهشت زهرا فرمودید می‌خواهیم مجلس موسسان  تشکیل دهیم و الان این را نداشته  باشیم مردم اعتراض می‌کنند و شاید برای عده ای شک و شبهه ایجاد کند.  بالاخره بنا شد یک چیزی به نام مجلس خبرگان داشته باشیم.  در مجلس خبرگان پیش نویس قانون اساسی را که بررسی کردند  با  پیشنهاد آیت الله منتظری و شهید آیت و حمایت آیت‌الله بهشتی و دیگران اصل ۱۱۰ در قانون اساسی که مربوط به وظایف رهبری است تصویب شد و ایرادی هم نداشت و نمایندگان مردم هم آن را تصویب کردند که تا اینجا مشکلی نداشت اما بر اساس همین قانون اساسی یک سلسله منسب ها و مسؤولیت ها به روحانیت داده شد که البته نسبت به الان کمتر بود که  بعد از تجدیدنظر،  قدرت ولایت فقیه بیشتر شد.

*خب این تدبیر حضرت امام به این خاطر نبود که ایشان این خطر را احساس می‌کردند که روحانیون با ورود به حوزه اجرایی از مردم دور خواهند شد؟

موسوی تبریزی: بله.  نظر امام  این بود که روحانیان  در مقام  ریاست جمهوری و نخست وزیری نباشند البته قوه‌ قضاییه احتیاج به فقه داشت بنابراین این حوزه متناسب با شأن روحانیت بود. اما  در پست‌های ریاست جمهوری، نخست وزیری و وزیری یا فرماندهی جنگ امام اصلاً موافق نبودند تا اینکه در دوره‌ سوم انتخابات ریاست جمهوری که آقای رجایی شهید شده بود و اوضاع کشور به دلیل حضور منافقین خیلی بحرانی بود، عده ای از بزرگان به حضور حضرت امام گفتند ما الان افرادی که بتوانند با این اوضاع خراب کشور را مدیریت کنند نداریم، پس اجازه دهید روحانیت کاندیدا شوند که آیت الله مهدوی کنی و آیت‌الله خامنه‌ای کاندیدا شدند که  البته آقای مهدوی کنی به نفع آیت‌الله خامنه‌ای کنار رفتند و آقای خامنه‌ای رأی آوردند و دو دوره رییس جمهور شدند و بعد هم که امام به رحمت خدا رفتند و مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی کاندیدا شدند. امام (ره)  نظرش این بود که تا حدود زیادی روحانیت در منصب‌های اجرایی نباشند اما حوزه های قضایی یا شورای نگهبان شرایطی داشت که فقهای شورای نگهبان باید از میان فقیه باشند همچنین امام تأکید داشت که رییس قوه‌ قضائیه و دادستان کل کشور باید مجتهد باشد. قضاوت بسیار با مردم در ارتباط است وقتی که مشکلات مردم زیاد است و رجوع به قوه قضاییه بسیار است آنطور که گفته می شود سی میلیون پرونده داریم یعنی همه‌ مردم با قوه‌ قضاییه ارتباط دارند و باعث می‌شود  هر کسی ولو حق هم با او نباشد به آنجا برود و وقتی قاضی علیه او حکم می‌دهد می‌گوید که همه روحانیون اینگونه هستند. متاسفانه گاهی بعضی از قضات یا توجه نمی‌کنند یا خدایی نکرده بدتر از آن با بعضی از وکلای دادگستری یا دیگران  زد و بند می‌کنند و حکم باطل می‌دهند که در اینصورت غوغایی برپا می شود. این مشکلات روز به روز باعث می‌شود مردم از روحانیت جدا شوند. از همه‌ مهمتر آنچه در قانون اساسی نبوده و ما نباید دخالت می‌کردیم و اکثر آقایان هم از اول مخالف آن بودند مانند دخالت مستقیم حکومت در امور مساجد و منبری‌هاست. در گذشته خود مردم شخصی را شناسایی کرده و از او دعوت می‌کردند حتی از شهر دیگر و یا حوزه هایی هم می‌آوردند و برایش در کنار مسجد خانه می‌خریدند  و در خانه اش به روی مردم باز بود.  اما این را از دست روحانیت گرفتند. افراد مسن، با تجربه‌ و باسواد زیربار نرفتند که چند نفر نفر بسیجی بیایند در مساجد حکومت کنند و به این منبری و پیش نماز بگویند چه بگو و چه نگو اما در مقابل، عده‌ای بودند که تابع شدند در نهایت مردم  نسبت به مساجد و روحانیت کم توجه شدند. پس نه تنها روحانیت بلکه اخلاق و اعتقادات در جامعه‌ ما ضعیف شده است. همه اینها بیشتر به خاطر این هست که روحانیت استقلال خود را از دست داده است. روحانیت فقط می‌‎تواند به مردم بگوید چه کار کنند. حکومت هم که همیشه یکسان نبوده و ممکن است جایی کار بدی کرده باشند که روحانیت حتی نمی‌تواند آن بدی را در جایی مطرح کند یا  اینکه اگر در یک منبری شعاری گفته می‌شود  مردم باید با تمام وجود آن شعار و محتوا را  بپذیرند. شعار از شعور است  و باید همسو با درد مردم باشد و این درد مردم با بعضی شعارهایی که برخلاف حتی درد و خواسته آنها گفته می‌شود نه تنها باعث ضرر مردم می شود بلکه بیشتر از مردم روحانیت هستند که ضرر می‌کنند. ما در جامعه‌ خود  ضرر کردیم. از سوی دیگر بازار بعضی از منبری‌ها که  کمتر سواد دارند یا عده‌ زیادی از مداحان را گرم کردیم. من سال گذشته ختم یکی از اقوام در تهران رفته بودم. آخر مراسم همیشه  یک روحانی منبر می‌رفت و چند روایت می‌خواند و مردم را هم  موعظه می‌کرد، قیامت و عذاب الهی و اخلاق اسلامی را یادآوری می‌کرد و چند کلمه از متوفی می گفت و روضه هم می‌خواند. اما در مراسمی که بیش از ۲۰۰ نفر حضور داشتند یک مداح جوان را آورده بودند که  مداحی می‌کرد، مداحی‌هایی که واقعاً غیرمناسب بود. دلیلش هم نمی دانم چیست که یا روحانی با سواد دعوت نمی‌کنند یا آنها خودشان نمی‌آیند!

* درحال حاضر حوزه به عنوان نهادی که نقش مدیریت یا نظارتی روی روحانیون یا حوزویان  دارد می‌تواند  نقش موثری در اصلاح این وضعیت داشته باشد یا نه؟

موسوی تبریزی: آن مدیریت و نظارت‌ها هم در اختیار شعارها و دیگران قرار گرفته است. من زمانی  دفتر تبلیغات قم را از طرف حضرت امام در خرداد ۵۸ تاسیس کردم. خدمت امام رسیدم و گفتم بیش از هزار نفر را آماده کردیم که به شهرستان‌ها بروند اما از این روحانیون خواستیم که از مردم شهرستان‌ها پولی نگیرند اما امام ناراحت شد و گفت به چه دلیل؟ “روحانیت باید همیشه با مردم و مردم همیشه با روحانیت باشند، هیچ اشکالی  ندارد که روحانیت به آنجا بروند و مردم هم در راه خدا به روحانی کمک کنند،  چرا می‌گویید  پولی نگیرند،  فقط بگویید روحانیان شرط نکنند که چقدر می‌گیرند، فقط بگویید هرچقدر که دادند ناراحت نباشند. کم دادند تشکر کنند و زیاد دادند دعا کنند و باز هم تشکر کنند. فقط اگر خیلی کم بود و نیاز داشتند شما از پول دفتر تبلیغات که امام خودش در اختیار سازمان قرار داده بود کمک کنید. ما از اول از امام الگو گرفتیم که باید مردمی باشیم. مردمی باشیم یعنی چه؟ به گفته امام مردم باید احساس کنند که باید مسجد را اداره کنند، روحانی را اداره کنند، امام جماعت ببرند، منبری دعوت کنند و جا برای منبری و امام جماعت بدهند، این مهم است. امام این فرهنگ را یاد داد و ما هم عمل می‌کردیم. البته به مرور و در دهه‌ دوم انقلاب  آرام آرام یک عده‌ای خواستند که روحانیت و پیش نمازهای مسجد را کانالیزه کنند. من یادم است که مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی روزی به دفتر امام آمد که حاج آقا احمد خمینی هم حضور داشتند. ناراحت و عصبانی بود. گفتم چه شده؟ گفت: چهار نفر جوان به عنوان پایگاهی آمدند و می‌گویند فلانی منبر برود فلانی منبر نرود، این امام جماعت را دوست نداریم و آن شخص را دوست دارم بعد هم یک گوشه‌ای بلند بلند خودشان نماز می‌خوانند که بگویند ما پشت سر تو نماز نمی‌خوانیم. به چند مسجد رفته بودند و دو سه نفر از علمای  بزرگ تهران را اذیت کردند آنها هم قهر کرده و مسجد نرفته بودند. متاسفانه این کار ادامه پیدا کرد. کسی جلوی آنها را نگرفت اما امام اعتراض داشت  ولی عمر امام بعد از پیروزی انقلاب کوتاه شد و وقت امام به  موضوعات فراوان و مهم انقلاب و مواردی چون جنگ و درگیری های دیگر و منافقین گذشت. حتی چند وقت پیش یک آقایی پیش من آمده بود و می‌گفت می‌خواستیم یک پیش نماز برای مسجدی در قم بیاوریم. گفتم که خب شما مگر خودتان می‌توانید گفت نه باید فلان نهاد هم تایید کند.  خب وقتی یک نهاد فلان روحانی را تایید می‌کند یعنی فردا هرچیزی که گفت  آن روحانی هم باید بگوید هر شعاری داد او  هم باید بدهد یعنی از مردم فاصله بگیرد. آن وقت می‌گوییم چرا مساجد خالی شده است. مردم علاقمند به روحانیت بودند و می‌خواستند استقلال داشته باشند و روحانیت هم مستقل بود و محبوبیت داشت اما الان خیلی وقتها اینگونه نیست. مدیریت همین حوزه‌ها  متاسفانه دست طیف خاصی افتاد طلبه ها را هم باید مثلا یک نهاد تایید و تربیت کند که سراغ شعارها و مسایلی بروند که مردم دوست ندارند و فقط مورد قبول تعداد خاصی است البته عده‌ای هم آزاد هستند. مسلماً ما از این جهت ضرر کردیم و این ضرر، ضرر شخص روحانیت نیست بلکه این ضرر جامعه‌ ماست. جامعه یک عده‌ معتمدی داشت که حرف  آنها را گوش می‌کرد.  حتی یقین کنید که در زمان جنگ درست است که ما  امام را داشتیم و حرفش هم تاثیرگذار بود اما در هر مسجدی یک شخص خالص بود که  مثل امام حرف می‌زد و اثرگذار بود و جبهه هم می رفت.

* قول و رفتار حضرت امام با هم همسانی داشت، اما آنچه هم‌اکنون مشاهده می‌شود این است که متاسفانه  در برخی از روحانیان حالا چه تراز بالا و چه  تراز پایین‌تر قول و رفتارشان یکی نیست، یعنی از یک طرف می‌گویند  زندگی ساده داشته باشید  اما خودشان به آنچه گفتند عمل نمی‌کنند و این پدیده‌ آقازاده‌ها باعث دوری بیشتر مردم و بدبین شدن آنها نسبت به اصل انقلاب می‌شود. با این پدیده جگونه می‌شود برخورد کرد؟

موسوی تبریزی: من یک مثال بزنم، من خودم تبریزی هستم و شما می‌دانید تبریز یکی از شهرهای متمدن اولیه‌ ایران است. تبریز در جریان مشروطه قیام کرد، در جریان کودتای رضا شاه، تبریز مخالف بود در جریان ۲۸ مرداد طرفداران دکتر مصدق در این استان زیاد بود آنجا علمای خیلی بزرگی هم بودند. اما تبریز نسبت به خیلی از استان‌ها و شهرها کمتر با روحانیت سروکار دارد.  کمتر وجوهات (خمس و …) به روحانیون می‌دهد. برای اینکه مسایلی را از قدیم دیدند که به نسل های بعدی هم نقل کردند مثلا در زمان  مشروطه روحانیون  خودشان با یکدیگر اختلاف داشتند یا در زمان رضاشاه روحانی‌ها مطالبی را عنوان می‌کردند مانند اینکه رضاشاه اجبار کرد که شناسنامه بگیرند اما شما برای بچه‌هایتان شناسنامه نگیرید، اما مردم بعضاً دیدند که خود روحانیت برای فرزندانشان شناسنامه گرفتند  یا مثلاً گفتند دانشگاه‌ها نروید چون مختلط است اما دیدند بچه‌های خودشان حتی دخترانشان به دانشگاه رفتند حتی بعضاً هم بی‌حجاب شدند. خب اینها باعث شد که به کل روحانیت در تبریز ضربه بزنند و اثرش درحال حاضر هم باقی مانده است چون در تاریخ نوشته شده است.  حالا عده‌ای در گفتار مبالغه می‌کنند. شاید سه چهار مورد در میان چهارصد مورد اینگونه بودند اما آسیبش چه بسا  به همه سرایت کرد. مردم چیزی را که در صنفی ببینند مقایسه می‌کنند خصوصا در صنف روحانیت و می‌گویند که همه آنها اینگونه هستند.  اما من به شما عرض می‌کنم که باور کنید ۹۵ درصد روحانیون و طلبه‌ها در مضیقه‌ زندگی می‌کنند و مثلاً با روضه و منبر رفتن و یا شهریه مراجع زندگی می‌کنند که خیلی کم است. شهریه‌ مراجع شاید در ماه برای بعضی طلبه‌ها حدود ۳۰۰ هزار تومان است. بعضی‌ها هم که کمی بزرگتر و قدیمی‌تر هستند و حق استادی دارند ۸۰۰ هزار تومان الی ۱ میلیون تومان دریافت می‌کنند. زمان شاه وضع مادی ما خیلی بهتر بود؛ مثلاً من در سال ۴۰ حدود ۱۲۰ تومان شهریه می‌گرفتم و با این مبلغ خیلی خوب زندگی می‌کردم و مشکل نداشتم اما قناعت هم می‌کردیم، زندگی را با همان مبلغ سپری می کردیم منبر هم می‌رفتیم. یک دهه منبر می‌رفتم مقداری پول می‌دادند که پنج شش ماه برای  زندگی من بس بود، یا خانه خریده بودم برای  قسط خانه‌ام هم بس بود. یادم است که سال ۵۶، ۱۰ روز در آبادان منبر ‌رفتم، ۱۰ روز هم در بندرعباس منبر رفتم به اندازه‌ای پول دادند که من یک پیکان صفر کیلومتر به قیمت ۲۶ هزار تومان خریدم. یعنی من می‌توانستم با این پول منبر و با آن پول شهریه یک زندگی  متوسط داشته باشم و واقعاً هم زندگی من متوسط بودم، فقیر نبودم.

* فاصله  شما به عنوان قشر روحانی با مردم آن زمان خیلی زیاد نبود؟

موسوی تبریزی: اصلاً زیاد نبود. مردمی که آنجا بودند به من هم کمک می‌کردند.

* الان این فاصله زیاد است و مردم برخی کسانی که برجسته هستند را بیشتر می‌بینند نه طلبه‌های ضعیف را.

موسوی تبریزی: بله همینطور است. این عبارتی که گفتید حرف درستی است. من گفتم ۵ درصد،  شما عبارت برجسته را گفتید.  مردم الان آن طیف برجسته و ۵ درصد را می‌بینند.  فقر در گذشته  کمتر بود. چون آن موقع مردم واقعاً به فقرا کمک می‌کردند و اعتقاد خاصی داشتند، حالا یا به وسیله‌ روحانیون یا به وسیله‌ تشکیلات. مثلاً ما در تبریز تشکیلاتی داشتیم به نام حمایت از مستمندان الان هم هست که حتی بیشتر از بنیاد مستضعفین به مردم فقیر تبریز کمک کرده و می‌کند و ۲۰ سال قبل از پیروزی انقلاب تاسیس شد. این تشکیلات توسط عده ای  بازاری متدیّن تاسیس شد که همه هم به آنان اطمینان داشتند، پول می‌دادند و آن زمان یک گدا در خیابان‌های تبریز نبود، الان هم خیلی کم در بعضی کوچه‌ها و پارک‌ها پیدا می‌شوند. چون مردم حمایت از مستمندان را قبول دارند و پول خود را به آنجا می‌دهند. مثلاً اگر کسی فوت کند به جای گل و تابلو پول آن را به مستمندان می‌دهند. تعداد متکدی در تبریز بسیار کم است و قابل مقایسه با شهرهای دیگر نیست و این به خاطر صداقتی است که آنها در حمایت از مستمندان دیدند. مردم آن موقع واقعاً اطمینان داشتند یا خودشان جمع‌های خیریه تشکیل می‌دادند. در زمان شاه خیریه کم نداشتیم اما مردمی بود. کارمندان هم درآمد مناسبی داشتند. یک معلم ساده قبل از انقلاب ۳۰۰ الی ۸۰۰  تومان حقوق می‌گرفت و ارزانی هم بود. شاید معلمین مثل ثروتمندان نمی‌توانستند زندگی کنند اما طوری زندگی می کردند که به دیگران احتیاج نداشته باشند علاوه بر آن مردم خودشان باور کرده بودند که مستضعف هستند  یا  مثلاً گروه متوسط هستند و  باید همینطور زندگی کنند که  به قول آن زمان می‌گفتند آبروداری کنیم، آبروداری یعنی چه؟ یعنی قناعت. البته احساس حقارت نمی‌کردند، هیچ کودک فقیری نسبت به کودک غنی‌ احساس حقارت نمی‌کرد. این صفات را هم باز از روحانیون یاد می‌گرفتند و می‌دیدند که روحانی‌ها هم قناعت می‌کنند و خیلی هم در این جهت موثر بود. متاسفانه هم اخلاق جامعه عوض شد و  هم اخلاق روحانیت عوض شد، از آن مردمی بودن درآمدیم و این باعث شد که نفوذ روحانیت کمتر شود.

*الان به نظر می‌رسد  برای جبران شرایطی که پیش آمده، برخی از روحانیان می خواهند با شیوه هایی جدید وارد بطن جامعه شود اما  ظاهرا نمی‌دانند چطور این کار را انجام دهند که به نوعی غیرمتعارف مثلاً در همایش‌های یا فعالیت هایی شرکت می‌کنند  که در شأن روحانیت نیست. این مسایل چقدر می‌تواند تاثیر منفی داشته باشد؟

موسوی تبریزی: خب اینها متأسفانه عکس‌العمل‌هایی است که در جامعه‌ ما پیدا می‌شود،  یعنی بعضی از منبری‌ها و جوان‌ها واقعاً هم می‌خواهند مردمی شوند من نمی‌گویم اینها ریاکار هستند، اما روش را فراموش کردند. ما روحانی هستیم پس باید یک روشی برای تربیت داشته باشیم، همانطور که یک پزشک و ورزشکار روش‌های خاص خودشان را دارند روحانی هم یک روش خاص دارد. نه اینکه ریاکار باشد، نه خیلی هم راحت می‌شود طوری حرف زد، طوری صحبت کرد که مردمی بود، مردم احساس کنند که این شخص از ماست. متاسفانه گاهی حرف‌های ضعیفی گفته می‌شود. مثلا ما روایات زیادی داریم اما همه آنها اثبات نشده است  و درصد  بالایی از روایات ضعیف است و یکی از مشکلات و کارهای روحانیون و فقها این است که روایات ضعیف را از روایات صحیح جدا کند. در منبر هر چیزی نباید گفته شود. الان در تلویزیون هم بعضا روحانیونی دعوت می‌شوند که بسیار ضعیف گو و در رابطه با تحقیقات کم بضاعت هستند. مثلاً با یکدیگر با صفا صحبت می‌کنند و  فکر هم می‌کنند که همینطور باصفا گفتن باعث نفوذ می‌شود، گاهی هم  یک صفحه حرف‌های باصفا گفتن  باعث نفرت می‌شود. البته منظور من این نیست که با هم دعوا کنند بلکه تحقیق کنند و حرف جدی و با استدلال بزنند.  خب این کارها می‌تواند موثر باشد؛ اما مهم‌تر از همه این هست که مردم ما را با چشم حکومت می‌بینند و هرچه که در جامعه بوجود می‌آید به نام روحانیت تمام می‌شود. حالا فرض کنید که در وزارت صنایع معدن یک کسی رشوه می‌گیرد، به یک نفر امتیاز کارخانه را نمی‌دهد و به دیگری می‌دهد یا کالاهای قاچاق وارد می‌شود که شاید نود و نه و نیم درصد این مسایل و فسادها ربطی به روحانیت نداشته باشد و آن نیم درصد هم به خاطر اینکه روحانیت  با این کارها برخورد نمی‌کند اما به نام روحانیت تمام می‌شود. از قدیم می‌گفتند با شمع‌دزد مخالفت می‌کنیم اما با هواپیما دزد و  قطاردزد و اتوبوس دزد  نه.  مگر می‌شود در روز سیصد تریلی قاچاق وارد ایران ‌شود و هیچ کس نبیند. از کجا وارد می‌شود؟ آیا از هوا وارد می‌شود که هیچ کس نمی‌بیند؟

*یعنی  این اشکالات که در جامعه دیده می‌شود به پای اسلام و روحانیت گذاشته می‌شود؟

موسوی تبریزی: بله. قوه‌ قضاییه که مستقیم تاثیرگذار است.  رییس قوه‌ی قضاییه  هر حرفی که می‌زند مردم آن حرف‌ها را زیر ذره بین می‌گذارند. چرا؟ اول اینکه عمامه دارد. دوم  شرطش این است که مجتهد باشد. سوم اینکه او اینجا نشسته که به درد مردم برسد. اکثر مردم یعنی بالای ۵۰ درصد مردم با قوه قضاییه کار دارند. پس اگر به درد مردم اعتنایی نشود فوری اول چیزی که احتمالا صحبت می‌شود پارتی بازی یا رشوه خواری است.  من سال گذشته رفته بودم شهرداری مالیات دهم اما مسوول آن بخش اصلا جواب مرا نمی داد و با بداخلاقی رفتار می‌کرد حالا من پول شهرداری را می خواستم پرداخت کنم! بعد می‌گویند اینها را چه کسی تربیت می‌کند؟ روحانیت. شورای شهرها را چه کسی  انتخاب می‌کند، چه کسی تبلیغ می‌کند؟  روحانیت. مجلس از کانال چه کسی  عبور می کند؟ روحانیت. رییس جمهور را  چه کسی تایید می‌کند  ولو شخصی باشد؟  روحانیت.  حالا فرقی نمی‌کند چون احمدی نژاد را روحانیت تایید می‌کند، روحانی را هم  روحانی تایید می‌کند، هر اشتباهی که مثلا احمدی‌نژاد انجام می‌دهد به نام روحانیت تمام می‌شود و می‌گویند شما او را تایید کردید.

*به نظر شما  روحانیت در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی  باید به چه شکل حضور پیدا کند که به رسالت  یا آن قداستی که پیش مردم داشته لطمه وارد نشود تا این دید مردم ترمیم شود؟

موسوی تبریزی: من معتقدم روحانیت حداقل چیزی که باید داشته باشند اطلاعات کامل از درد مردم است. مشکلات مردم را تنها از طریق روزنامه نمی‌شود فهمید، چون روزنامه‌ها هم آزاد نیستند که مثل بقیه‌ کشورها بنویسند. کافیست ما اینها را بخوانیم و بدانیم که در این کشور چه خبر است تا در برابر خدا احساس مسؤولیت کنیم. باید درد مردم گفته شود  و به دلیل اینکه فلان شخص از گفته ما ناراحت می شود از گفتن درد مردم ابایی نداشته باشیم. باید بگویم چرا اینطور شده است. هر روز بچه دزدی، هر روز بچه کشی، هر روز قتل و غارت، یا مگر می‌شود در ۶ ماه   هزاران نفر آدم در رانندگی کشته  شوند! چرا اینطور شده است؟ اخلاق از بین رفته است. وقتی نظم و قانون از بین برود یعنی اخلاق از بین رفته است. در رانندگی اخلاق را رعایت نمی‌کنیم. ما باید مسایل  جامعه را درک کنیم و دردهای اجتماعی را بررسی کنیم.  چرا باید وزیر بهداشت و درمان بگوید تقریباً  نزدیک ۷۰ درصد مردم  احتیاج به روان درمانی دارند! روان‌ها خراب شده است.  چرا خراب شده؟ اول اینکه مشکلات در جامعه زیاد شده است.  دوم: پناهگاهی برای مردم نیست. سوم:  چه بسا اعتقاد به خدا و قیامت کم شده است، اعتقاد به حقوق مردم کم شده است. احترام مردم در میان همه‌ ما از بین رفته است. حوزه‌ها باید ریشه‌یابی کنند که چرا اخلاق در گذشته از زمان حال پایدارتر بود. من که این را می‌گویم خودم از کسانی هستم که انقلاب کردم. چهار برادر من هم زندان رفتند. در جنگ هم خواهرزاده‌هایم شهید شدند، خودم هم دادستان کل انقلاب بودم، چند دوره نماینده بودم، الان هم انقلابی هستم و انقلاب را دوست دارم.  اما باید بنشینیم درد را درمان کنیم و درد را که درک کردیم کیفیت درمان را مشخص کنیم! با مداحی و شعر گفتن‌ها که به دیگران تهمت و فحاشی می‌کنند و ما هم خوشمان می‌آید، درد‌ها دوا نمی‌شود بلکه با این کارها خشونت پراکنی می‌شود. به نظر من مهم ترین مسؤول، حوزه‌های ما هستند. مراجع  بزرگوار ما  باید بی‌طرف این دردها را مطالعه کنند و بی‌طرفانه این دردها را درمان کنند. نمی‌گوییم با حکومت مبارزه کنند، نه. با مردم و درد مردم هم هماهنگ باشند. چیزی نگویند که مردم شبانه روز در کوچه و بازار  خلاف آن را می‌گویند.

*به نظر شما چطور می‌شود که آینده‌ دینداری مردم را بهتر تضمین کرد؟ در حال حاضر به دلیل برخی بی‌اعتمادی‌ها شاید نوع دینداری متفاوت شده است، روحانیت چه نقشی می‌تواند در افزایش سطح دینداری مردم در آینده داشته باشد؟

موسوی تبریزی: شاید امکان پذیر باشد اما به این زودی امکان پذیر نیست یعنی مسأله‌ اعتقادی و اخلاقی از مساله اعتیاد به تریاک و هرویین بدتر است.

*اخلاق چه جایگاهی دارد؟

موسوی تبریزی:  بسیاری از کشورها هستند که مردم ایمان به خدا و پیامبر ندارند اما اخلاق احترام به حقوق دیگران را دارند و حقوق دیگران را ضایع نمی‌کنند. چون در جامعه یاد گرفتند. البته حکومت در این جهت بسیار مهم است. مردم چین خداپرست نیستند  اما  به خاطر ۱۰۰ دلار دزدی یا حقه بازی، یک وزیر را اعدام می‌کنند برای همین بقیه یاد می‌گیرند که به حقوق دیگران احترام بگذارند. اگر روزی ۱۰ تومان پول می‌گیریم  به اندازه‌ ۱۰ تومن باید کار کنیم،  اگر حقوق بگیر دولت هستم قوانین دولت را باید اجرا کنم. مسأله‌ رشوه گرفتن مربوط به ایمان به خدا و پیامبر نیست،  همه جا بد است. شما می‌بینید که در فرانسه و آمریکا به خاطر رشوه‌ هرچند ناچیز رییس جمهور و نخست  وزیر را کنار می‌گذارند. آنها نمی‌گویند با این برخوردها آبرویمان می‌رود. نخست وزیر را زیر سوال می‌برند، وزیر را زیر سوال می‌برند، چهره‌های فرهنگ را زیر سوال می‌برند. حال ما نمی‌گوییم آبروی  همه را از بین ببریم اما اخلاق را باید طوری پیش ببریم که مردم از ته دل بپذیرند که مهم ترین مسأله حقوق مردم است که باید رعایت شود و خداوند ناظر تمام اعمال و نظرات ماست و باید جواب دهیم. اگر  این کارها را انجام دهیم می‌توانیم موفق باشیم. هیچ کس نباید توقع داشته باشد به این زودی معجزه شود. اول باید از خود روحانیت و حوزه‌ها شروع کنیم. حوزه‌های ما باید منهای آنچه که اشخاص در حکومت  دلشان می‌خواهد  خودشان بر اساس واقعیات قرآنی و روایی و اخلاق اهل بیت(س)  حرکت کنند؛ حتی درس‌ها و منبرها و کتاب‌های ما باید بر اساس آن باشند. کار بنیانی لازم است و اگر بخواهیم با عجله کاری انجام دهیم، خراب می‌شود.

* یعنی  به نظر شما بزرگان حوزه به ویژه مراجع در اصلاح روند روحانیت موثرند؟

موسوی تبریزی: خیلی موثرند. گفتار و رفتار بزرگان حوزه با مسوولین می تواند بسیار موثر باشد مسؤولین به این گفتارها توجه می‌کنند. حرف‌های مرجع تقلید بسیار تاثیرگذار است همانطور که در تلگرام هم می‌بینید همه  نسبت به این موضع‌گیری‌ها حساسیت دارند.

* فسادهای اقتصادی که اخیرا افشا شده مثل اختلاس‌ها و … در دید مردم نسبت به روحانیت تاثیرگذار است؟

موسوی تبریزی:  بله.  مثلا اگر تاجری از این روابط استفاده کند و قاچاق وارد کند و یا در وجوهات خود به مرجعی پولی بدهد بعد در صحبت هایش آن مبلغ را ده برابر اعلام کند  خب قطعا مرجعیت را ضعیف می‌کند. خدا حفظ کند مرحوم آیت‌الله سیستانی را  که به حشد الشعبی می‌گوید شما حق ندارید با  آن داعشی‌هایی که اسیر شدند ظالمانه برخورد کنید ، قانون هرچه بگوید باید بر اساس آن برخورد  شود حق ندارید زن و بچه‌ آنها را اذیت کنید. مردم هم گوش می‌کنند. چرا؟ برای اینکه نتوانستند تا به امروز یک جمله‌ای را پیدا کنند که آیت‌الله سیستانی بگوید  و خلاف آن عمل کند؛ مراجع و علمای بزرگ همیشه  در کشورهای شیعی سرمایه بودند. در حکومت هم حضور نداشتند اما با گفتن یک نصیحت هم می توانند به حکومت کمک کنند. شما فکر می‌کنید که با گفتار نخست وزیر یا رییس جمهور عراق است که مردم به جنگ با داعشی ها می روند و شهید می‌شوند؟  نه. با گفتن آن مرجع بزرگ است که با داعش می جنگند و این در صورتی است مردم از او ایرادی نبینند. اگر ببینند او یا فرزندانش به درد مردم نمی‌رسند و  مشکلات مردم را نمی‌فهمد آنها هم گوش نمی‌کنند.

منتشر شده در گفتار

  تهران-ایرنا- مسجد به عنوان نخستین مرکز تصمیم گیری و مبدا حرکت های انقلاب اسلامی، از اهمیت خاصی برخوردار است؛ مرکز تعلیم، تربیت، روشنگری افکار و اذهان عمومی که با آمیخته شدن به انگیزه های سیاسی- جناحی ، نقش پیشین و محوری خود را از دست داده است.

به گزارش گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا، مسجد، به عنوان مرکز فرماندهی دینی و فرهنگی، می تواند نقش بسزایی در صف آرایی در برابر هجمه های فرهنگی غرب داشته باشد ، فضایی معنوی که از صدراسلام دارالحکومه بوده و بسیاری از تصمیم گیری های سیاسی و اجتماعی در آن گرفته می‌شد.

اکنون به دلایل مختلف نقش برجسته مسجد کمرنگ شده، اما با بهنیه سازی فضای واقعی آن، می‌توان این نقش را احیا کرد.موضوعی که سردار «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در پانزدهمین اجلاس «روز جهانی مساجد» در تهران به آن اشاره کرد. وی گفت : «مسجد یک قرارگاه است و تاثیر آن بر کل جامعه است. کسی که نتواند سربازانش را حفظ کند، خطش سقوط کرده است. اگر جوانی از آن مسجد رفت، خطِ آن امام جماعت شکسته و سقوط کرده است.» سلیمانی، ایراد را به نوعی متوجه سیستم اداره مساجد دانسته و ادامه داد: «وقتی یک برادرِ خسته و چند شغله را امام جماعت می‌کنید، چطور از او توقع دارید مسجد را حفظ کند.»

در همین راستا، گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا با آیت الله «سید حسین موسوی تبریزی» دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و رییس خانه احزاب گفت و گو کرد. متن کامل گفت وگوی ایرنا با آیت الله موسوی تبریزی به شرح زیر است:

**ایرنا: در سال های پس از پیروزی انقلاب، به مرور نقش مساجد در صحنه اجتماعی کمرنگ شده است، تحلیل شما در این زمینه چیست؟

موسوی تبریزی: پیش از پیروزی انقلاب، هیات امنای مساجد، مردم معتمد محل بودند که مسجد را اداره می کردند و به پیشنهاد همین افراد، امامان جماعت مسجد برای سخنرانی ها، روحانیون مورد نظر را دعوت می کردند که باعث می شد مردم بسیاری با کمال میل، پای منبر سخنرانی حضور داشته باشند. بر همین اساس، هم روحانی محترم بود و هم امام جماعت آن مسجد، در میان مردم ارج و منزلت خاصی داشت و هم این که مسجد دوای درد دین، سیاست و حل کننده مشکلات مردم بود. در واقع می توان گفت مساجد، جایگاهی برای رسیدگی به مشکلات مستمندان، دردمندان و مستضعفان بود. اما بعد از پیروزی انقلاب، برخی، خواسته یا ناخواسته، مساجد را پایگاه امور سیاسی و جناحی خود قرار دادند و کم کم بر امور مسجد مسلط شدند به این معنا که آن پیشینه مردمی و دینی مسجد در اختیار یک گروه خاص قرار گرفت.

**ایرنا: ورود انگیزه های سیاسی و جناحی به مسجد را دلیل کمرنگ شدن نقش مساجد می دانید؟

موسوی تبریزی: بعد از پیروزی انقلاب، ناگهان عنوان کردند که مساجد باید پایگاه شوند، در حالی که آن زمان کمیته انقلاب و سپاه هم تشکیل شده بود، اما از کجا این دستور آمد، بعد از چند دهه فعالیت در این عرصه هنوز آن را کشف نکرده ام. مساله پایگاه شدن مساجد، عامل اختلاف امامان جماعت و مردم معتمد مسجد با افراد حاضر در پایگاه ها شد؛ اشتباه بزرگی که مردم را از مسجد جدا کرد. فراموش نمی کنم در نیمه دوم سال 60 که بنده دادستان کل انقلاب بودم، با آیت الله «مهدوی کنی» (ره) منزل حضرت امام راحل بودیم. آیت الله مهدوی کنی در رابطه با همین مساله گلایه های شدیدی داشت که جوان هایی با ایجاد پایگاه در مسجد، توجهی به هیات امنای مسجد ندارند و امامان جماعت بزرگی را از مساجد بیرون کرده اند.

**ایرنا: به بیان شما، ایجاد پایگاه سیاسی در مساجد، عامل کمرنگ شدن حضور مردمی در مساجد شد ؟

موسوی تبریزی: مسجد پایگاهی است که هم باید از دین و هم سیاست بگوید و هم مشکلات مردم را حل کند. اما با ایجاد این اوضاع، فضای مسجد به سمت مساله خاصی پیش رفت؛ بدون توجه به خواست مردم، منبری هایی که خود دوست داشتند دعوت می کردند که باعث شد عده زیادی حتی اهالی ثابت مسجد قهر کردند و بیرون رفتند. بعدها هم با ایجاد عزاداری های کذا و مداحان کذا، اعتماد مردم نسبت به مذهب بیشتر سلب شد و کار تا آن جا پیش رفت که به مردم عادی که می خواستند با عشق و علاقه و انگیزه خاص درونی در هیات ها شرکت کنند، بدون هماهنگی قبلی با بعضی نهادها، اجازه فعالیت داده نمی شد.

**ایرنا: سخنرانان مساجد همیشه نقش پررنگی در تشویق مردم به حضور اجتماعی داشتند، در این مورد، از دست آنان هم کاری برنمی آید؟

موسوی تبریزی: سخنرانان و منبری های مساجد هم به دلیل ترس از دست دادن جایگاه و منبر، دیگر آزاد نبودند که دین، مشکلات و نیازهای مردم را مطرح کنند. این باعث شده که منبرها و سخنرانی ها همه در یک رده هماهنگ و در یک جهت خاص قرار بگیرد و مردم از این رویه خسته شده اند.

**ایرنا: یعنی جهت گیری های سیاسی و جناحی عامل دلزدگی از مساجد شده است؟

موسوی تبریزی: در مورد مساجد باید دین در اولویت قرار داشته باشد چرا که هر جایی که جهت گیری های خاص سیاسی مثلا چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا مطرح می شود به دنبال آن تهمت زدن و افترا و بیراه گفتن هم برجسته می شود که عامل دلزدگی افراد از مساجد است. همچنین این ایراد وارد است که دین را به صورت واضح، شفاف و روشن برای نسل بعد از انقلاب تعریف نکردیم و آمدن به مسجد و حضور در اجتماعات مذهبی، تنها برای استخدام یا کار در نهادهای خاص و اداره های دولتی نماد پیدا کرد. مساله ای که متاسفانه درباره حوزوی ها هم صدق می کند به این معنا که طلبه ها برای اعزام به سخنرانی و تبلیغات باید در چارچوب شرایط نهادهای خاص پیش بروند و اگر یک روحانی مستقل باشد با مشکلات عدیده ای روبه رو است.

هنگامی که انگیزه دینی را از مردم بگیریم و انگیزه سیاسی- جناحی، یا انگیزه رسیدن به یک موقعیت اجتماعی را هدف قرار دهیم، باعث می شود که توجه عمومی کمتر شود. موضوعی که در پیش از انقلاب معنا نداشت و در اوج خفقان، جمعیت کثیری از روشنفکران، بازاریان و مردم عادی پای سخنرانی می نشستند.

**ایرنا: تاثیر مراکز فرهنگی - مذهبی را محدود شدن نقش مساجد چگونه ارزیابی می کنید ؟

موسوی تبریزی: فرهنگسراهای دینی و غیردینی از زمان پیش از انقلاب دایر بودند به عنوان نمونه، حسینیه ارشاد در تهران یکی از فضاهایی بود که جمعیت زیادی از جوانان پای منبر آیت الله شهید مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی می نشستند و مساجد هم جایگاه معنوی خود را داشت. نتیجه این که فضاهای فرهنگی و مذهبی غیر از مساجد، هرگز مزاحم مساجد نبود و نیست. می توان گفت وقتی انگیزه واقعی دین شناسی را برای مردم ایجاد کنیم، توجه می کنند اما کسی که انگیزه الهی دارد، اگر احساس کند که مسجد، دکّان خاصی با انگیزه خاصی است، قطعا مسجد را ترک می کند و فقط آن که انگیزه غیر الهی دارد، برای رسیدن به اهداف خود می آید.

نکته دیگر این که بستن درهای مساجد به خصوص در فضاهایی مانند بازار، کار درستی نیست چرا که ممکن است کسی غیر از اول وقت می خواهد نماز و عبادت کند. مساله ای که در کشورهای دیگر حل شده است و وضوخانه و شبستان مسجد، جای امن و آرام بخشی به مسافران است.

**ایرنا: نقش رسانه و مطبوعات در بهینه سازی نقش مسجد و احیای دوباره آن را چگونه ارزیابی می کنید؟

موسوی تبریزی: در هر جامعه ای، رسانه در الگوسازی، جهت دهی و انتقال پیام نقش بسیار مهمی ایفا می کند که در مورد کشور ما هم جهت گیری رسانه ملی در مورد پخش سخنرانی های مساجد و رابطه موازی آن با جذب یا دفع مردمی را نباید فراموش کرد. زمانی که جهت گیری صدا وسیما خاص است و به طور عمد مداحی های خاصی را نشان می دهد که مقبول مردم به خصوص قشر جوان نیست یا سخنرانی هایی است که بار محتوایی ندارد، موجبات دلزدگی و بی اعتمادی را فراهم می کند؛ چرا که امروزه سخنرانی هایی که نه تنها مفید نیستند بلکه مضر هستند، با وجود اینترنت و فضاهای مجازی، مسایل جعلی آن به راحتی نمایان می شود و دست مایه رسانه های بیگانه هم قرار می گیرد.

همچنین آموزش گفتمان با نسل جدید و چگونگی جذب آنان به مسایل دینی و مساجد باید در اولویت آموزش قرار بگیرد، این که پرسش های فرزندان را چگونه پاسخ بگوییم که موجب دوری آنان نشود بسیار مهم است. باید توانایی ارتباط با جوانان را بیاموزیم، صحبت جوانان را گوش دهیم و بر اساس واقعیت به آنان جواب دهیم؛ امری که مدیران و متولیان مساجد هم باید مدنظر قرار دهند.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از12
بازگشت به بالا