سید ابوالفضل موسویان: برخی علما از ترس عوام به خرافات ورود نکردند.

 مجهولاتی که در طول تاریخ، زندگی بشر را تحت تاثیر قرار داده آنقدر زیاد بودند که راه را برای اعتقاداتی بدون هرگونه توجیهات علمی و منطقی باز کنند. بشر سرگردان در میان اتفاقات مختلف به سوی رفتارهایی کشانده شده که امروزه بخش بزرگی از آن برچسب خرافه می خورد. اما این اعتقادات آنجا که باورهای دینی می آمیزد و رنگی از تقدس به خود می زند زدودنش از دامن اندیشه کار چندان راحتی نیست.

خبرنگار شفقنا زندگی برای بررسی بیشتر خرافات و مرزهای آن با اعتقادات دینی اصیل با حجت الاسلام ابوالفضل موسویان، عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم گفت وگویی داشته که در پی می آید:

* خرافات در زندگی بشر هواره وجود داشته است. اما چرا با وجود پیشرفت های علمی و روشن شدن بسیاری از مجهولات هنوز هم عقاید خرافی و به ویژه خرافات دینی در بین مردم رواج دارد؟

موسویان: بشر در طول تاریخ با مجهولات و ناآگاهی هایی مواجه بوده که امکان رفع آن از روش صحیح برایش فراهم نشده است. عدم توجه به مباحث عقلی و علمی در زندگی بشر او را به سمت اعتقادات خرافی کشانده است. ما مجهولاتی داریم که باید از راه های صحیح برطرف شود. در قرآن نیز بر این نکته تاکید شده که برای ورود به موضوعی باید از راه صحیح وارد شد. به طور معمول در مسائل مختلف مجهولاتی برای انسان وجود دارد که منجر به استفاده عده ای از این عدم آگاهی افراد می شود و راههای غیر معمول را پیش پای آنها می گذارند. اتفاقات طبیعی مانند سیل و زلزله و طوفان ها که بشر به دلایل آن آگاه نبود عده ای در این بین با پیشنهادهایی که برای فرار از این مشکلات می دادند مردم را سرکیسه می کردند. مردم هم برای نجات خود به اینها روی می آوردند تا خود را از این سوانح نجات دهد. امروز هم با وجود پیشرفت های علمی هنوز هم شاهد کارهایی مانند فال قهوه و رمالی و مانند اینها هستیم. مثلا فرد به جای اینکه به دنبال حل ریشه ای مشکلاتش با همسرش برود به رمالی و کف بینی و فالگیری روی می آورد. آنها هم با زیرکی خاص طرف را سرکیسه می کنند و کاسبی می کنند. چنین مسایلی در زندگی طبیعی بشر هست.

* دین اسلام در بسیاری از موارد بر زدودن باورهای خرافی تاکید دارد اما در بسیاری از موارد شاهدیم که اعتقادات غیرعقلانی و خرافی جای اعتقادات دینی را می گیرد. چه دلایلی باعث کشانده شدن پای خرافات به اعتقادات دینی می شود؟اگر این عقاید خرافی به موضوعات دینی کشیده شود چه تبعاتی دارد؟

موسویان: وقتی پای اعتقادات دینی به میان می آید مساله خیلی حساستر می شود زیرا جنبه قداستی می یابد. خداوند انبیا را فرستاده و به طور طبیعی برای آنها معجزاتی قرار داده تا صداقت آنها را آنها اثبات کند و پیامبران را از کذابین جدا سازد. اما همین معجزات در میان ناآگاهی بشری، مردم را به راههای انحرافی می کشاند. به طور مثال عده ای با معجزاتی مانند مرده را زنده کردن و یا شفای نابینایان این تصور برای مردم ایجاد کردند که پیامبران موجودات فرابشری هستند و این موضوع را تبلیغ کردند. همین تصورات باعث می شود که برخی مقام خدایی برای پیامبران قائل شوند. در حالی که خدا در قرآن در نقل قصه عیسی از او می پرسد که “آیا تو به مردم گفتی که تو و مادرت را خدایان بدانند؟” خلقت حضرت عیسی یک خلقت غیرمعمول بود. اینها همه ممکن است زمینه ای را فرهم می کند که مردم تصور دیگری نسبت به پیامبران داشته باشند. لذا اینکه می بینیم در متون دینی مرتب بر بشر بودن این انبیا تاکید می شود برای پیشگیری از ظهور چنین تصوراتی است. کارهای غیرطبیعی و معجزات آنها نیز لازمه ارتباط آنها با خداوند و تصدیق نبوتشان بوده است. در مورد امامان نیز چنین غلوهایی صورت گرفته است. امامان ما نیز کراماتی داشتند که متاسفانه عده ای با مطرح کردن موضوعات غیرواقعی و بدون منطق یا همان خرافات در این زمینه غلوهای زیادی کردند. به گونه ای که از متون اصلی و منابع واقعی دینی دست بر می دارند و به سراغ روایات نامعتبر برای چنین تبلغاتی می روند. عده ای هم در این بین تعزیه گردان هستند. مطرح کردن اینکه فلان عالم چنین مقاماتی داشته و چنین کارهایی کرده از سوی برخی افراد که عمدتا هم بعد از مرگ آن عالمان رخ می دهد راهی برای سرکیسه کردن مردم و ایجاد روابط مرید و مرادی غلط و دست یافتن به منافع شخصی است . از شیخ انصاری نقل شده که روزی کسی به او گفت که در حرم به روی فلان عالم باز می شد. شیخ اظهار داشتند که بعد از مرگ ما هم چنین حرف هایی راجع به ما می زنند. عده ای نان این حرف ها رمی خورند. اسلام در برخورد با همین رفتارهاست که به شدت بحث تعقل را مطرح کرده و یادآوری کرده که چنین خرافاتی در تاریخ مطرح شده است. در قرآن با برخی دیدگاهها که پیروان ادیان دیگر برای خود درست کردند مثل اینکه یهود و نصارا از بقیه مردم برترند و به جهنم نمی روند مخالفت و بر برابری همه انسان ها تاکید شده است. این افکار و اندیشه ها تبعیضاتی بین انسان ها درست کرده و امتیازاتی برای برخی افراد ایجاد کرده در حالی که قرآن به شدت با این وضعیت مقابله کرده است. یک سری اتفاقاتی ممکن است در تاریخ بیفتد که ما از آنها به عنوان معجزه و کرامت یاد می کنیم اما اینها نباید وسیله ای شود برای منافع خاص عده ای که از آن سود ببرند. ازجمله مباحثی هم که امروز مطرح است و تبدیل به وسیله ای برای سود بردن عده ای شده بحث امام زمان است. در روایات ما به شدت با اقداماتی مانند تعیین تاریخ برای ظهور امام رد شده و گفته شده که اینها دروغ می گویند. همچنین ملاقات با امام زمان رد شده است. اما عده ای از این موضوع سوء استفاده می کنند و با مطرح کردن اینکه فلان عالم با امام زمان ارتباط داشته به دنبال منافع خود هستند. همانطور که گفتم غالبا هم این ادعاها بعد از فوت فرد مطرح می شود و هیچ گاه از زبان خود عالم شنیده نمی شود. امام زمان بر اعمال ما ناظرند اما اینکه کسی ادعا کند من امام را دیدم و از این راه برای خود کسب اعتبار کند به شدت منع شده و تاکید شده باید چنین افرادی طرد شوند تا کسانی نتوانند از مردم و اندیشه و افکار دینی آنها سوءاستفاده کنند و آنها را سرکیسه کنند. بنابراین خطرات این نوع از خرافات به مراتب از خرافات دیگری که در زندگی روزمره بشر ایجاد می شود بیشتر است زیرا جنبه قداست دارد.

*به سوءاستفاده از احساست مذهبی مردم و کسب منافع شخصی توسط عده ای اشاره کردید. برخی معتقدند کارهایی مانند استخاره نیز در دین ما پذیرفته شده نیست و آن را ترویج خرافه گری می دانند. آیا چنین تصوری صحیح است؟

موسویان: در مورد استخاره اگرچه هیچ دلیل قرص و محکمی در این باره نداریم اما عده ای معتقدند که چون در اسلام قرعه و قرعه کشی منع نشده است استخاره را نیز می توان در همین راستا دانست  و از این باب استخاره را درست می دانند. اگر انسان در راهی مردد شد می تواند قرعه بکشد و قرعه کشیدن اشکالی ندارد. اما برخی استخاره را برای تشخیص درست و غلط بودن یک فکر قرار می دهند و می گویند تفال زدیم و این آیه آمده در مورد فلان شخص و بر اساس آن در مورد فرد صحبت می کنند. چنین اجازه ای به ما داده نشده و این سوءاستفاده است. در عین حال دستوری در مورد استخاره داریم که از آن نمی توان تعبیر امروزی استخاره را داشت. استخاره به معنای طلب خیر است. یعنی ما تصمیمی گرفتیم و با استخاره از خدا طلب خیر می کنیم نه اینکه میزان درستی تصمیم خود را با تسبیح یا قرآن بسنجیم. مرحوم شیخ عباس قمی در حاشیه مفاتیح این بحث را مطرح کرده است که اگر در دوران ائمه استخاره مرسوم بود باید روایاتی در این باره نقل می شد. اما ما چپنین نقل هایی نداریم. اینها قابل توجه و تامل است به ویژه اگر کسی از اینها سوءاستفاده خاصی داشته باشد و باید با آن مقابله کرد.

*برخی از اقدامات دیگر نیز در میان عده ای مرسوم است که بسیاری آن را اعمال خرافی می دانند. کارهایی مانند دعانویسی ویا سرکتاب باز کردن چه حکمی از منظر دینی دارد؟

موسویان: دعانویسی هم در مباحث دینی جایی ندارد. ممکن است فردی به امام مراجعه کرده باشد و از ایشان برای گشایش در کارش راهنمایی بخواهد. امام هم خواندن دعایی را توصیه کرده باشد. این دعاها هم عمدتا در راستای همان نیازی است که فرد داشته است. اما نوشتن دعا و کارهایی که پس از آن توصیه می شود جایی در روایات ندارد.

*در مواردی مشاهده می شود برخی افراد در مشکلاتی مانند یک بیماری به جای مراجعه به متخصص و استفاده از درمان های طبیعی و مدرن به دعا کردن و مواردی از این دست روی می آورند. چنین اقداماتی تا چه حد منطبق بر رهنمودهای اصیل دینی و اسلامی است؟

موسویان:  یقینا هر مشکل و مساله ای باید از راه طبیعی و معمول خود حل شود. یعنی فرد پس از تلاش و کوشش برای رفع مشکل از خدا کمک بخواهد. گره همه امور در دست خداست اما خدا راه های طبیعی برای گشایش قرار داده است. در روایات داریم که یکی از انبیا بیمار شد و بدون مراجعه به حکیم تنها از خدا می خواست که بهبود یابد اما خدا به او ابلاغ کرد که ما شفای تو را در دارویی قرار می دهیم که حکیم تجویز می کند. به همین دلیل است که در متون مذهبی ما بارها توصیه شده کارها باید از روال طبیعی طی شود و در عین حال از خدا کمک بخواهیم که به ما یاری رساند.نه اینکه مسیر طبیعی را کنار بگذاریم و از راههای غیر طبیعی به دنبال حل مشکل رویم. اگر چنین بود شاگردان ائمه به دنبال علم نمی رفتند و با دعا مشکلات را حل می کردند. در حالی که در روایات بارها بر فراگیری علم الابدان و علم الادیان توصیه شده  است. اینها انحرافاتی است که در برخی امور پدید آمده است. همه چیز در ید قدرت الهی است و خدا روزی رسان است اما روزی خدا در تلاش و کوشش فرد قرار داده می شود.

*چه کارهایی باید برای جلوگیری از انحرافات خرافی که ممکن است اعتقادات دینی را  دچار اشکال کند؟ وظیفه علمای دینی در این خصوص چیست؟

موسویان: وظیفه سنگینی بر عهده علمای دینی قرار دارد که جلوی بدعت ها را بگیرند و اجازه ندهند عقاید خرافی جنبه تقدس دینی بگیرد. البته به نظر می رسد در این مورد کوتاهی هایی شده است و برخی از علما گاهی از ترس حرف ها و سخن های عوامانه در این زمینه ها ورود نکردند. من به یاد دارم زمانی پیش از انقلاب در جایی اطراف گناباد شایعه شد که روی دیواری نقش چهارده معصوم افتاده است. در این مورد تبلیغاتی صورت گرفت و افراد زیادی هم برای دیدن و دخیل بستن به این دیوار به منطقه سفر کردند. حتی به صورت رندانه ای شایع کردند که هر کس این نقش ها را نمی بیند در نطفه اش باید شک کند. در همان زمان مرحوم هاشمی نژاد به گناباد سفر کردند و پس از بازگشت با قاطعیت در سخنرانی مفصلی اعلام کردند که این حرف ها دروغ است. مردم هم که دیدند عالمی این حرف را می زند نمی توان او را به حرکت بر خلاف ائمه متهم کرد موضوع را پذیرفتند. اگر همه علمای دینی چنین با قاطعیت و بدون ترس از اتهامات، پیرایه هایی را بر ساحت دین می نشیند می زدودند و یا مثلا در مورد موضوعاتی که به امام زمان نسبت می دهند موضع می گرفتند امروز شاهد این حجم از خرافات دینی رایج در بین مردم نبودیم که عده ای هم بتوانند با سوء استفاده از این عقاید انحرافی برای منافع شخصی خود کیسه بدوزند. اما متاسفانه علمای دینی ما کوتاهی هایی در این زمینه داشتند و به نظر می رسد بزرگانی که مورد اعتماد و توجه مردم هستند در این زمینه رسالت خود را به درستی انجام ندادند.

منتشر شده در گفتار
جمعه, 05 خرداد 1396 02:41

حضوری که سرمایه شد

حجت الاسلام موسویان: سرمایه اجتماعی ضامن موفقیت دولت منتخب/ جامعه به رفاقت و یکدلی همه اقشار نیاز دارد/ جامعه به خارج شدن از فضای انتخاباتی نیاز دارد/ رییس جمهوری برای همه ایرانیان

 تا همین یک هفته پیش فضای اجتماعی و سیاسی کشور درگیر جدال های کلامی کاندیداهایی بود که بر سر رسیدن به خیابان پاستور رقابت می کردند. فضایی نه چندان شفاف و جامعه ای دو قطبی که عاقبت بخیری کشور را تنها در گرو پیروزی کاندیدای خود می پنداشتند. اما با برگزاری انتخابات و حضور خیل عظیمی از مردم در پای صندوق های رای، باب جدیدی در فضای اجتماعی کشور گشوده شد. توجه به این سرمایه اجتماعی عظیم که خود را در سرنوشت و آینده کشور سهیم می داند نیاز به برنامه ریزی های گسترده برای استفاده بهینه از این موقعیت دارد.

سید ابوالفضل موسویان عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم در گفتگو با خبرنگار شفقنا زندگی با اشاره به شرایط دوقطبی که پیش از انتخابات بر کشور حاکم بود، می گوید: در زمان رقابت های انتخاباتی شاهد برخی برخوردهای غیر اخلاقی از سوی نامزدها بودیم که برای رای آوردن به اقداماتی مانند دروغ و اهانت متوسل شدند که مسلما خلاف اخلاق است.وی با بیان اینکه توسل به رفتارهای ماکیاولیستی که هدف وسیله را توجیه می کند اقدامی بسیاری ناپسند و خلاف آموزه های اخلاقی و اسلامی است، می افزاید: اما در عین حال باید در نظر داشت که صراحت بیان نامزدهای انتخاباتی و مطرح شدن شفاف و صریح برخی حرف ها منهای بداخلاقی های صورت گرفته باعث واقعی تر شدن رقابت های انتخاباتی شد.

به گفته موسویان، این صراحت ها پاسخی به شکی است که در مورد واقعی یا صوری بودن رقابت های انتخاباتی در ذهن برخی از افراد جامعه وجود دارد. وی معتقد است: مردم در این شرایط احساس می کنند نامزدهای موجود دیدگاهی واقعا متضاد با یکدیگر دارند که آن را در اظهاراتشان می توان دید.عضو شورای مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم حضور گسترده مردم در پای صندوق های رای را ناشی از همین احساس و قضاوت در مورد تفاوت واقعی دیدگاه ها بین نامزدهای ریاست جمهوری می داند و خاطرنشان می کند: این صراحت ها در بیان کاندیداها شرایطی را در پیش روی جامعه قرار داد که مردم احساس کردند باید در تعیین سرنوشت خود دخالت کنند و تعیین نمایند که آیا می خواهند به شعارهایی رای دهند که هیچ مبنایی ندارد و صرفا به قصد فریب افکار عمومی مطرح می شود و یا به دیدگاهی که اگرچه وعده آنچنانی نمی دهد اما وعده هایی که مطرح می کند امکان عملیاتی شدن دارد.

وی با بیان اینکه مردم به وعده های فریبنده نه گفتند، اضافه کرد: فضای پیش از انتخابات از این جهت که کاندیداها به صورت آشکار و روشن و بدون پرده پوشی و مماشات مواضع یکدیگر را به چالش کشیدند و مردم را با این واقعیت آشنا کردند که مواضع هر یک از طرفین با دیگری تفاوت اساسی دارد فضای مثبتی بود هرچند بداخلاقی هایی نیز صورت گرفت.

سرمایه اجتماعی ضامن موفقیت برنامه های دولت منتخب

این استاد دانشگاه شرکت گسترده مردم در انتخابات را یک سرمایه اجتماعی برای کشور می داند و می گوید: حضور ۸۰درصدی مردم در پای صندوق های رای همانگونه که مقام معظم رهبری نیز اشاره کردند نشان دهنده مقبولیت و مشروعیت نظام در نزد مردم است و دیگر هیچ کشوری نمی تواند این ادعا را مطرح کند که این نظام مورد قبول مردم نیست. وی با بیان اینکه دولتی که بر چنین مبنایی وارد گفتگوهای دیپلماتیک در سطح منطقه و نظام بین الملل می شود پشتوانه ای قوی در پیشبرد اهداف نظام دارد، خاطرنشان می کند: ما نظامی داریم که مردم این نظام را قبول دارند و با همه انتقاداتی که در برخی موارد دارند کلیت نظام را پذیرفته اند و با شرکت در انتخابات در سرنوشت خود مشارکت می کنند. از این رو سردمداران چنین نظامی بهتر می توانند از حقوق ملت در مباحث منطقه ای و بین المللی دفاع کنند.

موسویان چنین پشتوانه مردمی را در پیشبرد سیاست های داخلی دولت بسیار موثر می داند و اظهار می کند: دولتی که با چنین پشتوانه مردمی تشکیل می شود بهتر می تواند سایست های خود را جا بیندازد و در اموری که نیاز به همراهی مردم دارد، موفقتر عمل کند. وی مواردی همچون تصمیم گیری ها و اتخاذ سیاست های درست در مورد کمبود آب و یا صرفه جویی در منابع را نیازمند همراهی مردم ذکر می کند و می گوید: ما در زمینه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و سیاسی مشکلاتی داریم اما زمانی که مردم می دانند دولتی که با رای آنها بر سر کار آمده با نیت خیرخواهانه و در جهت رشد و تعالی مردم سیاست هایی را اتخاذ می کند بهتر به این برنامه تمکین می کنند و این نشانه موفقیت یک حکومت است که مردم حرف آن را قبول کنند و با اعتراضات و نافرمانی های مدنی در صدد مخالفت با برنامه های دولت برنیایند.

رییس جمهوری برای همه ایرانیان

به گفته موسویان، همراهی همه اقشار مختلف مردم اعم از کسانی که به دولت رای دادند و یا کاندیدای دیگری را برای ریاست جمهوری مناسب می دانستند بستگی مستقیم به نحوه برخورد دولت و اتخاذ سیاست های جامع دارد که منافع همه مردم جامعه را در بر می گیرد. وی با اشاره به اظهارات رییس جمهور روحانی مبنی بر این که رییس جمهور منتخب از این پس رییس جمهور همه مردم است، می افزاید: این اظهارات سخنان بسیار درستی است که می تواند در مقام عمل فضای رقابت های انتخاباتی را رد کشور تمام کند و همه مردم را در کنار هم قرار دهد.

به گفته این استاد دانشگاه، اگرچه در دموکراسی یک تفکر اکثریت دارد و نظرات آن نظر حاکمیت است اما حاکمیت نمی تواند نسبت به نظرات و نیازهای اقلیت که تفکر دیگری دارند بی تفاوت باشد و باید سیاست هایی اتخاذ کند که نیازهای آنها نیز مورد توجه قرار گیرد. وی با بیان اینکه اگر این اتفاق رخ دهد تنش ها و رقابت های کارزار انتخاباتی به رفاقت تبدیل می شود، می گوید: چه اقلیت و چه اکثریت باید بپذیرند که همه ما یک ملت هستیم و باید تمام تلاش مان را برای حل معضلات و رشد و تعالی کشور به کار بریم و در این راه از همه نیروها نیز استفاده کنیم. موسویان به پخش کلیپی در فضای مجازی اشاره می کند که در آن طرفداران حجت الاسلام رییسی به طرفداران آقای روحانی در جشنی که به مناسبت پیروزی وی برگزار شده گل می دهند.

جامعه به خارج شدن از فضای انتخاباتی نیاز دارد

وی با تاکید براینکه این فضا باید به همه جامعه تسری یابد، اظهار می کند: طرفین انتخابات باید بدانند که هر اختلافی با هم داشتند دیگر تمام شده زیرا جامعه به رفاقت و یکدلی همه اقشار خود نیاز دارد. موسویان با بیان اینکه ما یک ملت واحد هستیم که باید برای رشد و تعالی کشور بکوشیم، تصریح می کند:  طرفداران هر کاندیدا باید از فضای رقابت های انتخاباتی خارج شوند و در این چهار سال پیش رو به دور از نگاه بغض آلود گذشته برای موفقیت کشور تلاش کنند و اگر رقابتی هم هست به چهار سال بعد و دوره بعدی انتخابات موکول کنند.

منتشر شده در گفتار

برای تعیین لیست امید، گروه های اصلاح طلب که بالغ بر بیست گروه در شهر مقدس قم می باشند، طی چند ماه جلساتی دایر نمودند. البته برای استفاده از نظرات شخصیت های باسابقه و ذی نفوذ بر جمع اصلاح طلبان بیش از پانزده نفر افزوده شد. در این جلسات ابتدا بر روی معیارها در شوراها بحث و تصمیم گیری شد و دوستان پذیرفتند که در لیست امید از شخصیت های همسو و لو این که جزو گروه های اصلاح طلب نباشند استفاده شود.

پس از جلسات بسیار از همه کسانی که معرفی شدند دعوت بعمل آمد و پس از بررسی رزومه و برنامه های آنان از حدود چهل نفر تعداد سی نفر انتحاب شدند. در مرجله بعد نیز با توجه به جدول امتیاز بندیهایی که شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان داده بودند توسط کمیته ای امتیاز بندی صورت گرفت و بالاخره به رای گذاشته شد و از میان آنان کسانی که بیشترین رای را داشتند به مردم معرفی کردیم طبیعی است که ممکن است برخی افراد شایسته تری از لیست خارج شده باشند اما آنچه برای جمع محترم بود، خرد جمعی بود. لذا از همه طرفداران لیست امید که مورد تایید جناب آقای خاتمی عزیز نیز است می خواهیم به این لیست رای دهند و از تک رایی و تفرقه بپرهیزند تا ان شاءالله تمامی این لیست رای بیاورد

لیست شورای اصلاح طلبان شهر قم (لیست امید)

1.      کد شماره 1249 خانم دکتر فاطمه احمدی

2.      کد شماره 1467 مهندس احمد امینی

3.      کد شماره 1484 آقای دکتر قدرت الله باقری

4.      کد شماره 1494 آقای دکتر مهندس امید بشارتی

5.      کد شماره 1684 آقای حجت الاسلام سید مصطفی حسین کاشانی

6.      کد شماره 1721 آقای مهندس عباس خرمی

7.      کد شماره 1827 خانم زهرا زارع بیدکی

8.      کد شماره 1918 خانم محبوبه شایان فر

9.      کد شماره 2114 آقای مهندس محسن عابدینی

10.  کد شماره 2178 آقای مهندس سید محمدمهدی غفوری

11.  کد شماره 2189  آقای مهندس علی محمد فراهانی

12.  کد شماره 2465 آقای بیت اله کریمی

13.  کد شماره 2681 آقای مهندس سید احمد وحیدی

منتشر شده در اخبار
چهارشنبه, 20 ارديبهشت 1396 07:28

از دین برای سیاست مایه نگذاریم

حجت الاسلام موسویان: حوزه نباید وارد دفاع و حمایت از جریان خاصی شود./ روحانیت باید استقلال خود را حفظ کرده و از کلیت نظام دفاع کند نه از فرد یا جریان خاصی. او تأکید می کند که روحانیون می توانند به صورت فردی از گروه یا شخصی حمایت کنند، اما به طور کلی حوزه به عنوان یک صنف نباید وارد دفاع و حمایت از جریان خاصی شود.

حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالفضل موسویان می گوید: برخی می خواهند از وجهه دین برای تبلیغ افراد استفاده کنند حال یا استناد به خواب می کنند یا می گویند «کاری انجام دهید که امام رضا پسندانه باشد» و امثال اینها. در حقیقت یک وجهه دینی به مساله می دهند؛ این امر سبب می شود مردم نسبت به این جریان حساس شوند و پس از اینکه عملکرد فرد منفی شد و مشکل پیش آمد می گویند این افراد که مورد تائید دین بود، چطور شد که چنین عملکرد و تخلفاتی داشته است؛ این مسایل سبب می شود که مردم نسبت به دین و روحانیت بدبین شوند.

او به همه مردم توصیه می کند که در انتخابات شرکت کنند و نسبت به این امر بی تفاوت نباشند، نسبت به شایستگی کاندیداها شناخت پیدا کنند و صرفا به حرف دیگران تکیه نکنند و بدانند ممکن است فرد شایسته تر بتواند بهتر جامعه را اداره کند و مشکلات کمتر برای جامعه به وجود بیاید؛ ما دیدیم سیاست های گذشته، تحریم های ناگواری را بر ملت ایران تحمیل کرد و دود آن به چشم همه رفت؛ بالاخره باید در سرنوشت خود دخیل باشیم.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین موسویان را می خوانید:

* همانطور که مستحضرید مدیریت حوزه علمیه قم طی بخشنامه ای، اساتید و مدیران حوزه ها را نسبت به حمایت از کاندیدای خاص یا حضور در تشکل های سیاسی به این منظور، پرهیز داده است، با توجه به این تدبیر مدیریت جدید حوزه، تا چه اندازه حضور روحانیت در عرصه انتخابات را لازم می دانید؟

این مطلب، مطلب درست و به جایی است که مطرح شده و اگر همواره این چنین می بود، حوزه می توانست استقلال خود را حفظ کند و مشکلاتی که اکنون در حوزه گریبانگیر ماست را نداشتیم، اما این برخورد جدید حوزه را برخورد سیاسی می دانم یعنی اگر مدیران حوزه نباید حضور پیدا می کردند باید در همه دوره ها اینگونه می شد کما اینکه نیروهای نظامی هم نباید وارد جریانات خاص سیاسی می شدند بلکه تنها از کلیّت نظام باید طرفداری و حمایت می کردند؛ حوزه هم باید همواره همین روش را می داشت، اما متاسفانه همیشه از اینگونه مسائل استفاده سیاسی می شود و گاهی که مصلحت است گفته می شود از فردی باید حمایت و پشتیبانی کرد و گاهی هم گفته می شود اساسا نباید وارد هیچ تشکل و جمعیتی شوند. به هر حال به طور کلی با این حرف موافق هستم و معتقدم روحانیت باید استقلال خود را حفظ کرده و از کلیت نظام دفاع کند نه از فرد یا جریان خاصی.

* ورود روحانیون به انتخابات بهتر است صنفی باشد یا فردی؟

مسلما اگر بنا بر این باشد که روحانیت به طور یک صنف وارد جریان نشود، افراد بنا بر موقعیت و شخصیتی که دارند، می توانند نسبت به فردی یا جریانی نظری داشته باشند و اعلام کنند و مانع آن نباید شد اما به صورت صنفی نباید ورود پیدا کنند.

* یعنی حوزویان با توجه به نفوذ و معروفیت و مقبولیتی که نزد مردم دارند، می توانند از شخص یا گروهی حمایت کنند؟

همانگونه که گفته شد روحانیون می توانند به صورت فردی از گروه یا شخصی حمایت کنند اما به طور کلی حوزه به عنوان یک صنف نباید وارد دفاع و حمایت از جریان خاصی شود.

* ما تجربه فعالیت حزبی روحانیت را در انقلاب اسلامی و در ادوار مختلف انتخابات داشته ایم مانند جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون، آیا اینها تجربه موفقی برای نظام ما و حوزه بوده است؟

کاری که اینها انجام می دهند ارتباطی به حوزه ندارد و مربوط به تشکل سیاسی می شود که عده ای از روحانیون گردهم آمده و تشکلی را برای استفاده در جریان سیاسی کشور به وجود می آورند ولی این همان استفاده ای است که نه به عنوان صنف و جریان بلکه به عنوان اشخاص حقیقی، خود گروه و حزبی را تشکیل داده و کار خاصی را انجام می دهند کما اینکه شهیدبهشتی با برخی از بزرگان، حزب جمهوری اسلامی را ایجاد کرد که هم روحانیون و هم غیرروحانیون در آن عضویت داشتند و به عنوان یک حزب شناخته می شد و این ایرادی ندارد که عده ای از روحانیون دورهم جمع شوند و تشکلی را به وجود بیاورند اما نکته مهم اینجاست که این کار نباید به عنوان حوزه صورت بگیرد بلکه جریان حوزه از لحاظ سیاسی باید به صورت مستقل و بی طرف باشد.

* همانگونه که گفتید حزبی که شهید بهشتی آن را پایه گذاری کرد در زمان خود خیلی موفق عمل کرد اما هرچه از آن زمان دور می شویم به نظر می رسد این تشکل ها آن قوت و قدرت سابق را ندارند. شما آینده اینگونه تشکل ها و گروه های سیاسی را چگونه ارزیابی می کنید؟

در مورد جریانات سیاسی دو نوع برخورد صورت می گیرد؛ یک برخورد، برخورد از سوی کسانی است که نمی خواهند تشکلی به وجود بیاید و این تشکل ها برای آنها مزاحم است و در صدد به هم زدن این تشکل ها به هر نحوی هستند در حالیکه اگر ما بخواهیم کار حزبی را در کشور نهادینه کرده و مردم حضور چشمگیر و درستی داشته باشند، بدون داشتن تشکل سیاسی و حزب نمی توانیم به آن آرمان ها و ارزش هایی که مطرح می شود، دست پیدا کنیم پس به طور طبیعی این تشکل ها باید وجود داشته باشند تا آن مردمسالاری تحقق یابد اما بخشی نمی خواهد این تشکل ها پا بگیرد و فعال شوند.

بخش دوم به درون تشکل ها مربوط می شود، این تشکل ها باید به صورت مداوم بازدید، تحلیل درست و دقیقی نسبت به اعضای خود داشته باشند و اگر چنانچه تخلفاتی بین اعضای آنها مشاهده می شود، قبل از اینکه دیگران به کار آنها رسیدگی کنند، متخلفان را از جمع خود برانند و نگذارند این افراد به فعالیت خود ادامه دهند؛ متاسفانه وجود یکسری افراد سوء استفاده گر در تشکل ها سبب می شود که حالت بدبینی در جامعه به وجود آمده و مردم یک تصور غلطی نسبت به اصل تشکل پیدا کنند و فکر کنند تشکل در اصل مناسب نیست.

* در ادوار گذشته شاهد بودیم که برخی افراد از تریبون مساجد برای حمایت از کاندیدای خاص استفاده کردند که این مساله خود به نوعی سبب شد اعتماد مردم به روحانیت و عالمان دین کم شود، برای جلوگیری از این آسیب اجتماعی که می تواند حتی بدبینی به دین و دین زدگی را به دنبال خود بیاورد چه باید کرد؟

زمانی من به عنوان یک شخص نظر خود را اعلام می کنم که ایرادی ندارد اما مشکلی که داریم این است که برخی می خواهند از وجهه دین برای تبلیغ افراد استفاده کنند حال یا استناد به خواب می کنند که مثلا «امام زمان فرموده به فلان شخص رای دهید» یا می گویند «کاری انجام دهید که امام رضا پسندانه باشد» و امثال اینها. یعنی یک وجهه دینی به مساله می خواهند بدهند که این سبب می شود مردم نسبت به این جریان حساس شده و مشکل پیدا کنند به خصوص بعد از اینکه عملکرد فرد منفی شد و مشکل پیش آمد می گویند این افراد که مورد تائید امام زمان بودند، چطور شد که چنین عملکرد و تخلفاتی داشتند؛ این مسایل سبب می شود که مردم نسبت به دین و روحانیت بدبین شوند. اگر روحانیت صاحب نظر در مسائل سیاسی صرفا به بیان نظر و دیدگاه خود بپردازند، کسانی که این افراد را قبول دارند به نظر آنها عمل کرده و به شخص مورد تائید آنها رای می دهند، اما اگر بخواهیم از دین استفاده کنیم اینجاست که هم به روحانیت و هم به دین لطمه زدیم و آثار منفی آن را در جامعه می بینیم. در تلگرام و فضاهای مجازی مشاهده می کنید که برخی از مسایلی به مسخره گرفته می شود که شخصی که مورد تائید دین یا فرضا گفته شده مورد تائید امام زمان بوده چه مشکلات و مسائلی پیدا کرده است و آن وقت می گویند امام زمان چطور این را ندیده بوده و آن فرد را تائید کرده بودند؟ چطور تبعات بعد از آن را ندیده بودند؟ و سوالاتی از این قبیل. و بالاخره یک نوع بی تفاوتی به دین ایجاد می شود و اگر جای دیگری بخواهند مطلب درست و به حقی از دین گفته شود، ممکن است که مردم بدبینانه به آن نگاه کنند بنابراین نباید از دین مایه بگذاریم بلکه تنها باید نظر شخصی خود را بگوییم و اگر کسی آن را قبول کرد، ایرادی ندارد اما نباید آن را به پای دین گذاشت و بگوییم من عین دین رفتار می کنم و بقیه خلاف دین حرکت می کنند.

* به چه طریق می توان این بینش را به مردم داد که طرفی که صحبت می کند از دریچه دین صحبت نمی کند و نباید سخنان او را به پای دین گذاشت؟

این وظیفه ما و شما به عنوان رسانه است که به مردم بگوییم اگر کسی از دین سوء استفاده کرده و مطلبی را به نام دین مطرح می کند را رد کنند؛ اینکه ائمه معصومین(ع) فرمودند: «کسی نباید وقت برای ظهور مشخص کند» برای این است که عده ای نیایند اخبار غیبی را به اسم دین بگویند. در مورد برداشت های دینی اولا تقلیدی نیست و اگر گاهی نسبت به دین می دهند حتی اولیات را ملاحظه نمی کنند مثلا وقتی می گویند از کسی که شایسته نیست نباید حمایت کرد و مردم به او رای ندهند، پس آیا شورای نگهبان یک چنین شخصی را تائید کرده که طاغوت است و نباید به حرف او گوش کرد؟ این نسبت ها و اینکه از دین بخواهیم مایه بگذاریم، هم مخالف قوانین و هم مخالف منطق عقلانی است.

* تا چه اندازه ورود روحانیت به عرصه ریاست جمهوری را صحیح می دانید؟

در اینکه سرنوشت مردم به خودشان سپرده شده و خبرگان قانون اساسی این را تصویب کردند تردیدی نیست و بالاترین مقام بعد از رهبری، ریاست جمهوری هست که سکاندار اجرائیات کشور است اگر مردم در این امر کوتاهی کرده و دخالت نکنند و به فرد شایسته رای ندهند، عواقب ناگواری برای جامعه خواهد داشت لذا ما از نظر شرعی وظیفه داریم نسبت به سرنوشت خود حساس و جدی باشیم و روحانیت هم باید توصیه کند که همه مردم موظفند در سرنوشت خود نقش داشته باشند و نباید نسبت به امور مسلمین کوتاهی کرد لذا باید همگی در این امر فعال باشیم و در اینکه چه کسی شایسته تر هست باید شناخت پیدا کنیم و نباید به حرف دیگران صرفا تکیه کنیم یا اینکه بگوئیم هرکسی رئیس جمهور شد، تفاوتی ندارد چون ممکن است فرد شایسته تر بتواند بهتر جامعه را اداره کند و مشکلات کمتر برای جامعه به وجود بیاید. ما دیدیم سیاست های گذشته، تحریم های ناگواری را بر ملت تحمیل کرد و دود آن به چشم همه رفت؛ بالاخره باید در سرنوشت خود دخیل باشیم.

منتشر شده در گفتار

سيد ابوالفضل موسويان

در مورد اقليتها دينيِ غيرمحارب، خداوند در سوره ممتحنه آيه 8 دو توصيه به مؤمنان نموده است يکي نيکي به آنان و ديگري رعايت قسط و عدل نسبت به ايشان و آيه چنين است: «لا يَنْهاكُمُ‏ اللهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»(1)  خداوند اجازه داده است نسبت به غير مسلماناني که محارب نيستند، قسط و عدل رعايت شود و در ادامه مي‌فرمايد چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.

در قسمت پيشين در باره نيکي به آنان از روايات و سيره معصومين مطالبي بيان گرديد. در اين بخش، در باره عدالت و به برخي از حقوقي که بايد در مورد آنان مراعات شود، به بحث مي‌پردازيم.

بطور کلي بر عدالت و قسط و نفي ظلم در آيات بسياري تأکيد شده است از جمله:

ان الله يأمر بالعدل و الاحسان؛ (2)  خداوند به عدل و احسان امر مي‌کند.

ولايجرمنکم شنئان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي؛ (3)  و دشمني با قومي، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت پيشه کنيد که به پرهيزگاري نزديکتر است.

وما ربک بظلام للعبيد؛ (4)  و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمي‌کند.

قُلْ أَمَرَ رَبِّي‏ بِالْقِسْطِ؛ (5)  بگو پروردگارم به قسط و عدل فرمان داده است.

كُونُوا قَوَّامِينَ‏ بِالْقِسْطِ؛ (6)  همواره و هميشه به عدل قيام کنيد.

وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْيَتامى‏ بِالْقِسْطِ؛ (7)  و با يتيمان به عدالت رفتار کنيد.

علاوه بر اين روايات بسياري در باره عدالت و آثار آن در کتب شيعي ذکر شده که به چند روايت اشاره مي‌کنيم:

«العدل حيات الاحکام» امام علي(ع)؛

«لو عدل في الناس لاستغنوا» امام موسي کاظم(ع)؛

«ما عمرت البلدان بمثل العدل» امام علي(ع)؛

«ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم» امام صادق(ع)؛

طبق اين روايات حيات احکام به عدالت است و اگر اجرا شود مردم در معيشت و زندگي بي‌نياز مي‌شوند و چيزي در آباد کردن شهرها به مانند عدالت نيست.

و بالاخره منجي نهايي؛ حضرت مهدي(عج) نيز براي گسترش و اجراي عدالت مي‌آيند «يملأالله به الأرض قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا»

تعريف عدل و قسط

از نظر لغوي قسط و عدل به يک معني آمده البته با ظرافتهايي که در هر کدام وجود دارد. لذا در روايات اميرالمؤمنين(ع) عدل گاهي مرادف انصاف آمده: العدل الانصاف؛ (8)  و گاهي به نهادن هر چيزي در جاي خود: العدل يضع الامور مواضعها؛  اما اينها معناي لغوي عدالت نيست بلکه تعريف به مصاديق آن است.

شهيد مطهري در کتاب عدل الهي چهار برداشت از عدل را بيان مي‌کند:

1 -  موزون بودن: يعني رعايت تناسب يا توازن ميان اجزاي يک مجموعه؛ واژة اقتصاد نيز در فرهنگ اسلامي به معناي رعايت حد وسط و اعتدال ذکر شده است و اساس اقتصاد اسلامي بر مبناي رعايت اعتدال است.

2 - تساوي و رفع تبعيض: يعني رعايت مساوات بين افراد هنگامي که استعدادها و استحقاق‌هاي مساوي دارند، مانند: عدل قاضي.

3 - رعايت حقوق افراد ودادن پاداش و امتياز بر اساس ميزان مشارکت آنها مانند: عدالت اجتماعي.

4 - رعايت استحقاق‌ها: اين معني از عدل عمدتاً مربوط به عدالت تکويني و از خصوصيات باري تعالي است.

به هر حال فهم عدالت معما نيست و گرنه دستور به اجراي آن نادرست بود.

عدالت در مورد اقليتهاي ديني

اجراي عدالت که در آخر آيه 8 سوره ممتحنه به آن تأکيد گرديده، اين است که اقليتهاي ديني نيز از حقوق خود برخوردار شوند و ظلمي نسبت به آنان صورت نگيرد. زيرا هر انساني که در سرزميني به دنيا مي‌آيد با شرايطي که در دولتها قرار داده شده، داراي حقوقي(10)  است. يکي از آن حقوق حق شهروندي است. ما در اينجا به برخي از حقوق شهروندي که امروزه مطرح است با توجه به متون ديني مي‌پردازيم:

حق شهروندي

شهروند در فرهنگ لغت اين گونه تعريف شده است:

اهل يک شهر يا يک کشور و نيز آمده که «وند» موجود در اين واژه در گذشته نيز بوده و در واقع اين واژه «شهربند» بوده است، به معناي کسي که به شهري بند است.

در اثر گذشت زمان، اين بند تبديل به «وند» شده است. «ي» موجود در شهروندي يعني هر چيز مربوط به شهروند. در فرهنگ معاصر گفته شده است که شهروند کسي است که اهل يک شهر يا کشور به شمار مي‌آيد و از حقوق متعلق به آن برخوردار مي‌شود.

در يکي از فرهنگ‌هاي علوم سياسي، شهروند چنين تعريف شده است:

«کسي که از حقوق مدني يا امتيازات مندرج در قانون اساسي يک کشور برخوردار است. واژه «سيتي زن»، که ريشه ي رومي‌دارد، در فارسي به شهروند، تبعه، همشهري، هم وطن، شارمند، شهرتاش، و انسان عضو اجتماع، اطلاق شده است.»

انواع حقوق شهروندي

برخي به طور خلاصه حقوق شهروندي را اين گونه تقسيم کرده‌اند:

الف ـ حقوق مدني

اين حقوق شامل موارد متعددي است، مثل حق آزادي، مصونيت از تعرض، آزادي بيان، مذهب، برابري در برابر قانون، ممنوعيت تبعيض بر اساس جنس، نژاد، منشأ ملي يا زباني حمايت از شخص در برابر اقدامات غيرقانوني دولت مثل حبس (غيرقانوني) يا کار اجباري.

ب ـ حقوق سياسي

حقوقي است که براي مشارکت فعالانه در فرايند‌هاي آزاد حکومت ضروري است و موارد زير را در بر مي‌گيرد.

حق رأي و امکان تصدي مسؤوليت در سطح حکومت، آزادي گردهمايي و تشکيل انجمن، آزادي دسترسي به اطلاعات و امکان فعاليت‌هاي سياسي.

ج ـ حقوق اقتصادي ـ اجتماعي

حقوق اقتصادي ـ اجتماعي، که از آن به «عضويت کامل در عرصه ي اجتماعي جامعه» نيز تعبير شده است، موارد زير را در بر مي‌گيرد:

حق مالکيت، حق کارکردن، برابري در فرصت‌هاي شغلي، حق بهره مندي از خدمات اجتماعي ـ بهداشتي، بهره مندي از تأمين اجتماعي و استاندارد زندگي متناسب براي شخص و حمايت از شخص در مواقع بيکاري، پيري و از کار افتادگي.

د ـ حقوق فرهنگي

حفاظت از فرهنگ و زبان اقليت‌ها، حق دست يابي به فرهنگ و زبان اکثريت، حق داشتن سنت‌ها و شيوه‌هاي زندگي متفاوت، حق داشتن ارتباطات فرهنگي و بين المللي، احترام به تفاوت‌هاي قومي‌و فرهنگي و برابري در آموزش از مهم ترين حقوق فرهنگي است.(11)

هـ ـ حقوق قضايي

بهره مندي از اصل برائت، حق دفاع، دادرسي عادلانه، حق اعتراض به تصميمات قضايي، رسيدگي علني و بدون تبعيض، حق دسترسي به ادله ي قضايي، اصل قانوني بودن جرايم و مجازات‌ها، حق جبران خسارات ناشي از اشتباهات قضايي، حق انتخاب وکيل از مهم ترين حقوق قضايي شهروندي محسوب مي‌گردد.

رعايت حقوق شهروندي اقليتها در متون ديني

در اسلام حقوق شهروندي اقليتها به رسميت شناخته شده است. به برخي از آنها در شماره پيشين اشاره شد. در اينجا به برخي ديگر اشاره مي‌کنيم:

1.  به رسميت شناختن وطن و سرزمين مادري

خداوند مسلمانان را يک امت دانسته است. مي‌فرمايد: «ان هذه امتکم امه واحده»؛ (12) 

«امت» از ريشه «ام» که در مورد اشخاص يا گروهي از پرندگان در قرآن به کار رفته است، به گروهي اطلاق مي‌شود که برنامه آنها يكى و هدف و مقصد آنها نيز يكى باشد‏. از اين رو بر اساس آموزه‌هاي ديني، انبياء و پيروان آنان و مسلمانان از هر تيره و قبيله اي باشند، يک پيوندي ميان آنان به نام امت برقرار مي‌شود و مرزبندي‌هاي جغرافيايي نمي‌تواند، اينان را از هم جدا سازد.

برخي از محققان با استفاده از واژه «امت» براي متدينان اين گونه استفاده کرده‌اند که تابعيت در‌انديشه اسلامي بر اساس خون و يا زبان و يا خاک و ساير عناصر مادي ديگر استوار نيست بلکه موضوع تابعيت يک امر اختياري و مربوط به عقيده و طرز فکر افراد تشکيل دهنده جامعه اسلامي مي‌باشد.(13)  و در ادامه چنين برداشت شده است: شايد همين نکته اساسي موجب آن شده که قرآن به جاي ملت کلمه «امت» را بکار برده و جامعه متشکل و در عين حال مختلف از نظر نژادي را امت واحد خوانده است.(14)

بر اساس اين نظريه غير مسلمانان بايد تابعيت قراردادي با عنوان ذمه داشته باشند. و مي‌گويد: در جامعه اسلامي، افراد غير مسلمان نيز مي‌توانند ـ با شرايط خاصي ـ شرکت نموده و به طور رسمي به ملت مسلمان ملحق گشته و طي يک معاهده دو جانبه با مسلمانان متحد و تشکيل يک ملت واحدي بدهند.(15)

اما گويا توجه نشده است که:

اولاً همين تعبير «امت» براي پيوند جغرافيايي نيز به کار رفته است و پيامبر گرامي(ص) مرزبندي جغرافيايي را در مدينه نيز به رسميت شناختند و در پيماني که با مشرکان و اهل کتاب در مدينه مي‌بندند، ضمن به رسميت شناختن استقلال قبيله اي آنان، پيوندي ميان آنان استوار مي‌فرمايند و طبق اين قرارداد داخل در مفهوم «امت» مي‌شمارند. از اين رو که اينان نيز داراي يک هدف (امنيت داخلي و حراست از تهاجمات بيگانه) مي‌باشند.

در عهدنامه اي که پيامبر گرامي اسلام در ابتداي ورود به يثرب با ساکنان آنجا بستند، همه مردم اعم از مسلمان، يهودي، مشرک را يک امت دانستند.

اين عهدنامه به صورت يک متن مکتوب در آمده و همه مسلمانان و يهودياني که در آن عهدنامه، از ايشان نام برده شده محتواي آن را پذيرفته‌اند. بخشهايي از آن مربوط به مسايل داخلي مسلمانان، قسمتي مربوط به برخورد دوجانبه يهوديان و مسلمانان و يکي دو نکته نيز در باره مشرکان مدينه است. در آغاز آمده است که: اين کتاب محمد(ص) است در ميان مؤمنان و مسلمانان از قريش و مردم يثرب و هر کسي که از آنها پيروي کرده و به آنان ملحق شد و به همراهشان جهاد کرد، آنها «امه واحده» هستند.(16)

و به اين صورت پيامبر(ص) پيوندي واحد بين مردم آن سرزمين با عنوان «انهم امه واحده علي رباعتهم» که هر قبيله بر «رباع»(17)  خود خواهد بود، برقرار کردند.

تنها در قسمت دوم بند 20 پيمان بدليل اين که مشرکان قريش در حال جنگ با مسلمانان بودند (دارالحرب) به نکته اي بسيار مهم اشاره مي‌کنند که: هيچ مشرکي نبايد مال و جان کسي از قريش را حمايت کند و پناه دهد و از دستيابي مؤمني بر او حايل شود.(18)  

در بندهاي 24 تا 35 «عهدنامه پيامبر» ضمن تصريح به نام قبيله‌هاي يهود، استقلال داخلي يکايک آنان را همانند يهود بني عوف تضمين کرده است.(19)

به هرحال مفهوم «امت» در پيمان مدينه بي‌آنکه منحصر به مسلمانان باشد، يهود و مشرکان را نيز در بر مي‌گيرد.(20)

طبق اين عهدنامه، مردمي که در يک سرزمين زندگي مي‌کنند يک امت شمرده مي‌شوند و تقسيم بندي درجه يک و دو بين آنان وجود ندارد. چه مسلمان باشند و چه غير مسلمان.

اما از آنجا که داراي دين و رسوم مختلف هستند و مقررات خاصي از نظر مذهبي دارند، در امور اختصاصي خودشان طبق مقرراتشان با آنان رفتار مي‌شود اما در مسايل کلي جامعه تابع مقررات کلي جامعه مي‌باشند.

با استفاده از نصوص فوق عبدالرازق سنهوري مي‌گويد: من تعبير امت را فقط به مسلمين اطلاق نمي‌کنم بلکه اين تعبير را مربوط به مجتمعي مي‌دانم که در يک سرزمين زندگي مي‌کنند و از يک مدنيت تبعيت مي‌کنند و همه طوايف با يکديگر زندگي مشترک دارند.(21) 

ثانياً، پيمان ذمه و تابعيت در جامعه آن روز معني مي‌دهد که نظام قبيله اي حاکم بوده است و قبايل از يکديگر متمايز بوده و هر قبيله بطور مجزا در يک جا زندگي مي‌کردند لذا تابعيت دو قبيله با يکديگر مفهوم داشته است نه در نظام شهري امروز که مرزبندي قومي وجود ندارد و همه مردم در يک منطقه جغرافيايي با يکديگر زندگي مي‌کنند و خود را يک ملت مي‌دانند.

2- حق تعيين سرنوشت

خداوند سرنوشت انسانها را به خود آنان سپرده است. و فرقي بين مسلمان و غير مسلمان نيست. لذا مي‌فرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»(22)   تحقيقاً خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد مگر آن که خود آنان وضع را تغيير دهند.

و اگر جامعه اي دچار مشکلات و مصايب مي‌شود نتيجه عمل خود آنهاست «ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس»(23) به سبب اعمال مردم، فساد در خشکي و دريا آشکار مي‌شد.

همچنين مي‌فرمايد: «و ضرب الله مثلاً قريه کانت آمنه مطمئنه...»(24)  خدا قريه اي را مثل مي‌زند که امن و آرام بود، روزيِ مردمش به فراواني از هر جاي مي‌رسيد، اما کفران نعمت خداوند کردند و خداوند به کيفر اعمالشان به گرسنگي و وحشت مبتلايشان ساخت. در برخي از تفاسير از امام معصوم نقل شده که آيه شريفه مربوط به قومي است که در سرزميني سبز و خرم و داراي نهر پر آب مي‌زيستند اما قدر نعمت‌هاي الهي را ندانسته و با خميري که بايد نان مي‌پختند، خود را پاک و تطهير کرده و مي‌گفتند: خمير براي اين منظور نو تر است و بدن ما را اذيت نمي‌کند. کفران نعمت الهي و استخفاف آن موجب شد که نهرشان خشک و دچار قحطي شديد شدند، به گونه اي که مجبور شدند همان خميرهاي خشکيده را جمع کرده و بخورند و حتي بر سر آن‌ها با يکديگر دعوا کنند.(25) 

در اصل 56 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كه برگرفته از تعاليم الهي است، بر اراده مردم چنين تأكيد شده: «حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ‌كس نمي‎تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند.»

بنابر اين سرنوشت هر کسي را خداوند به خود او سپرده است. در اين جهت نيز مسلمان و غير مسلمان فرقي نمي‌کند.

3 - حق آزادي عقيده

در قرآن کريم انسان آزاد آفريده شده است و حق انتخاب دين با خود اوست. آيات متعددي از اين واقعيت حکايت دارد از جمله:

«انا هديناه السبيل اما شاکراً و اما کفوراً» ما راه را به انسان نشان داديم، خواه شکرگزار باشد و خواه ناسپاس.

«قل الحق من ربکم، فمن شاء فليومن و من شاء فليکفر» بگو اين سخن حق از جانب پروردگارشما است. هر که خواهد ايمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد.

وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ‏ النَّاسَ‏ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ »؛ (26)   اگر خدايت بخواهد همه کساني که در زمين‌اند ايمان مي‌آورند(ولي خداوند چنين نخواسته است) آيا تو مي‌خواهي که مردم رامجبور سازي تا ايمان آورند.

هر فرد و گروهي حق دارد با اختيار خود هر عقيده اي را برگزيند بدون آن که جبر و اکراهي در کار باشد. البته بديهي است که بايد نظام حاکم را در نظر گيرند و آنچه را مورد پذيرش اکثريت مردم است، احترام نمايند.

نمونه‌هايي در سيره پيامبر(ص)

پيامبر(ص) حتي پس از به قدرت رسيدن، آزادي عقيده و حق انتخاب را براي غير مسلمانان در روش عملي خويش نشان داد و اولين کاري که پس از تاسيس حکومت اسلامي بدان پرداخت قرار صلح و سازش با اهل کتاب و عدم اجبار آنان به پذيرش اسلام بود.(27)

در يک گفت و گو که يهود با پيامبر(ص) داشتند اين حقيقت به وضوح تجلي کرد- پس از آن که پيامبر آنان را به اسلام دعوت نمود، در پاسخ به پيامبر گفتند: (اي محمد... ما از دين خودمان دست برنمي داريم، چرا که ما بر هدايت و حق هستم و هرگز به تو ايمان نمي‌آوريم و از تو پيروي نمي‌کنيم.(28) 

و باز در يک گفت و گوي ديگر در جواب پيامبر(ص) گفتند: اي محمد ما از مرام پدرانمان پيروي مي‌کنيم چراکه آنان آگاه تر و بهتر از ما بوده‌اند.(29)

و نيز حضرت رسول(ص) در نامه اي به اسقف‌هاي نجران و کاهنان و راهبان و همه پيروان آنان نوشت که: اينان مي‌توانند در جوار و پناه خدا و رسول زندگي کنند، هيچ اسقفي از مقام خود و هيچ راهبي از شأن خود و هيچ کاهني از شغل خود برکنار نخواهد شد.(30)

و در موردي ديگر به آنان عهد و پيمان خدا را مبني بر اين که هيچ يک از آنان از دينشان باز گرفته نشوند، داد.(31)

پيامبر هيچ کس را بر ترک عقيده خود و پذيرش عقيده اسلامي مجبورنساخت.؛ کنيز حضرت به نام (ريحانه) مدت‌ها بر دين يهوديت خود ماند تا آن زمان که به دل خواه خود مسلمان شد.(32)

از همين رو فقها در تنظيم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران؛ در اصل سيزدهم، حق آزادي عقيده و انجام مراسم ديني را براي اديان مختلف که در سايه جمهوري اسلامي زندگي مي‌کنند به رسميت شناخته‌اند. و در اصل بيست و سوم هم در مورد همه افراد کشور آمده است: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ کس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»

4 - حق اظهار نظر و آزادي بيان

غير مسلمانان حق دارند در همه زمينه‌هاي مختلف عقيدتي، فکري وقانون گذاري و سياسي اظهارنظر کنند و از آزادي بيان برخوردارباشند. آنان مي‌توانند به دور از هرگونه فشار و ترس بحث و گفت و گو داشته باشند و اسلام اين حق را در حکومت خود در راستاي مباني و اهدافش در استفاده از عقل و انديشه با استدلال و نيروي دليل و برهان تثبيت کرده است.

اسلام هرگز از اين که انسان رأيش را آزادانه بدون تقليد و تبعيت بسازد، جلوگيري نکرده است.

قرآن به رسول خدا دستور داده است تا با حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن، انسان‌ها را به اسلام دعوت کند: به سوي راه پروردگارت با حکمت و پند نيکو بخوان و بهترين شيوه گفت و گو با آنان را برگزين.(33)

طبيعت بحث و جدل نيکو آن است که انسان در گفته و عقيده خود آزاد باشد و قرآن صريحا مي‌گويد که ميدان براي بحث و اظهارنظر باز است.

افزون بر اين، وقتي که رسول اکرم(ص) مي‌فرمايد: «الحکمة ضالة المؤمن يطلبها اينما وجدها فهو احق بها؛ علم و دانش، حقيقت گمشده مؤمن است. آن را هر جا و نزد هر کس پيدا کند مي‌گيرد و خودش را از او سزاوارتر مي‌داند.»(34)  يا امام علي(ع) مي‌فرمايد: «خذ الحکمة و لو من اهل النفاق؛ خذ الحکمة و لو من مشرک؛ علم و دانش را دست هر کسي ديديد ولو دست منافق يا مشرک ديديد بگيريد.»(35)  به اين معني است که ديگران بايد اجازه سخن گفتن داشته باشند تا بتوان از سخنان حکمت آميز آنان نيز استفاده کرد.

نمونه‌هايي در سيره معصومان

يکي از نمونه‌هاي اجراي اين حق در سال‌هاي نخست اسلام اين بود که غيرمسلمان‌ها اعم از اهل کتاب و کفار با رسول خدا بحث و جدل مي‌کردند با اين که رسول خدا بالاترين قدرت در دولت اسلامي بود و پيامبر به آنان آزادي کامل مي‌داد تا نظريات خود را بازگوکنند. در يک مورد که برخي از بزرگان يهود را به اسلام دعوت مي‌کرد در پاسخ پيامبر گفتند: (اي محمد چيزي نياورده اي که ما آن را بشناسيم و معجزه اي برايت نيامده تا ما به جهت آن از تو پيروي کنيم.(36)

و در يک مورد ديگر چنين گفتند: اي محمد آيا مي‌خواهي ما تو را بپرستيم آن گونه که نصاري عيسي را مي‌پرسيدند.(37)

و پيامبر(ص) با سازش و آرامش پاسخ مي‌داد که: به خدا پناه مي‌برم که جز خدا را بپرستم و يا دستور به پرستش جز خدا بدهم.

در نشستي که با بزرگان يهود و نصاري داشت آنان پيامبر خدا را به پيروي از مرام خويش مي‌خواندند: اي محمد هدايت همان است که ما بر آنيم تو هم از ما پيروي کن تا هدايت گرديد.(38)   بزرگان نصاري نيز همين گفته را بازگو کردند. در اين جا بود که اين آيه از سوي خداوند نازل گشت: گويند يا يهودي و يا نصراني باشيد تا هدايت شويد، اي پيامبر بگو بر مرام ابراهيم هستم او حق گرا بود و از مشرکان نبود.(39)

وقتي که مشرکان (بني تميم) آمدند و از بيرون اتاق‌هاي پيامبر صدا مي‌زدند: اي محمد بيرون بيا. حضرت بيرون آمد، گفتند: (اي محمد آماده ايم تا فخر خويش بازگوييم اجازه ده شاعر و خطيب ما سخن گويد)، پيامبر اجازه داد، سپس شاعر و سخن گوي آنان هرکدام به پا خاستند و افتخارات آن گروه را بيان داشتند. و پيامبر(ص) همچنان به سخنان آنان گوش مي‌داد.

از همين موارد گفته يک يهودي به امام علي(ع) است که:  شما از دفن پيامبرتان فارغ نشده بوديد که اختلاف کرديد. اميرمومنان(ع) هم در جوابش فرمود: ما در آن چه از او رسيده بود اختلاف کرديم ولي در خود پيامبر اختلاف نداشتيم.(40)

البته اين حق، قيودي دارد که تنها مخصوص غير مسلمانان نيست، بلکه مسلمان هم بايد به حقوق ديگران توجه کند و از اتهام زدن به ديگران و آسيب رساني و خلاف گويي برحذر باشد. آزادي انديشه وبيان مقيد به قيود اخلاقي و عرفي است، در نتيجه غير مسلمان هم نمي‌تواند به مباني اعتقادي اسلام و مقدسات اين دين جسارت کند.

از جمله اين قيود عبارت است از:

1. به کتاب خدا اهانت نکنند و آن را تحريف ننمايند؛

2. پيامبر را به دروغ متهم نسازند و از او عيب جويي نکنند؛

3. از دين اسلام بدگويي نکنند؛ (41)

اسلام نيز، مسلمانان را به پاي بندي به همين قيود ملتزم ساخته است، مسلمانان نيز نبايد به مقدسات ديگران اهانت کنند و تنهابايد به هنگام بحث گفت و گو به اظهارنظر بر مبناي دليل و برهان و با هدف دست يابي به حقيقت و با توجه به اصول مورد قبول دربحث و گفت و گو اکتفا کنند.

5 .  به رسميت شناختن مقررات ديني آنان براي خودشان

يکي از نکات قابل تأمل اين است که با اين که معتقديم دستورات الهي بر اساس مصالح و مفاسد واقعيه جعل شده است و مخالف آن نادرست است در عين حال نسبت به متدينان به اديان ديگر طبق مقررات خود آنها با ايشان رفتار مي‌شود

مثلا ابوالحسن حذاء مي‌گويد من در نزد امام صادق(ع) بودم، شخصي از من پرسيد: با بدهي ات چه کردي؟ گفتم: او فرزند زناکار است. در اين هنگام امام نگاه غضبناک و تندي به من کردند. گفتم: فداي شما گردم. من به يک مجوسي بدهکارم و مادرش، خواهر اوست که پدرش با او ازدواج کرده است. حضرت فرمودند: آيا اين در شريعت آنان ازدواج نيست؟(42)

سپس امام فرمودند: براستي که پيامبر(ص) نهي فرمودند مردم را که با گفتارشان متعرض کنيزان شوند و آنان را به زنا نسبت دهند و فرمودند: براي هر قومي نکاحي است.(43)  همچنين در روايتي از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است که ارث مجوس را بر اساس شريعت خودشان تقسيم مي‌کردند. به مردي که با مادر يا خواهر يا دخترش ازدواج کرده و از دنيا رفته بود به همسرش دو سهم اختصاص مي‌دادند؛ سهمي براي اين که همسرش بوده و سهمي براي اين که مادر يا خواهر يا دخترش مي‌باشد.(44)

بعضي از موارد در اين زمينه در قسمت پيشين آورده شد که بر اساس آن فقها قاعده الزام را تأسيس کرده‌اند.

6.  عدالت قضايي

- احترام اسلام براى افرادى كه در ذمّه اسلام هستند تا حدى است كه به آنان اجازه مى‌دهد كه با امام و پيشواى مسلمانان به مخاصمه برخيزند و او را به پاى ميز محاكمه بكشانند و براى موضوع مورد ادعاى او بينه مطالبه كنند، چنانچه اين قضيه در مورد زرة امير المؤمنين(ع) و مخاصمه او در عصر خلافت وى با يك مرد يهودى اتفاق افتاد و قضيه به نزد شريح قاضى كشيده شد.

7.  حفظ امنيت آنان

حفظ امنيت غير مسلمانان، مانند مسلمانان بايد مورد توجه حاکمان باشد لذا در آنجا به يکي از غيرمسلمانان در حکومت اميرالمؤمنين تجاوز مي‌شود، آنحضرت چنين مي‌فرمايند: شنيده‏ام مهاجم به خانه‏هاى مسلمانان، و كسانى كه در پناه اسلامند در آمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان به در مى‏كرده است، در حالى كه آن ستمديدگان برابر آن متجاوزان، جز زارى و رحمت خواستن سلاحى‏ نداشته‏اند. سپس غارتگران، پشتواره‏ها از مال مسلمانان بسته، نه كشته‏اى بر جاى نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته‏اند. اگر از اين پس مرد مسلمانى از غم چنين حادثه بميرد، چه جاى ملامت است، كه در ديده من شايسته چنين كرامت است‏.(45)

8.  عدم ظلم و تعدي به آنان

در دستورات پيامبر اکرم(ص) به صراحت ظلم و تعدي به حقوق غيرمسلمانان ممنوع اعلام شده و طرف حساب کسي که به آنان ظلم کند، خود پيامبر(ص) خواهند بود.

در سنن ابى داود، از پيامبر خدا(ص) آمده است:

آگاه باشيد كسى كه بر معاهدى كه در پناه اسلام است ستم روا دارد يا از او كم بگذارد، يا كارى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، يا بدون رضايت او چيزى را از او بگيرد، من در روز قيامت بازخواست‌كننده و مدعى او خواهم بود

و در فتوح البلدان بلاذرى از آن حضرت(ص) آمده است:

كسى كه به معاهدى ستم روا دارد و چيزى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، من طرف حساب و مدعى او خواهم بود.(46)

امام هفتم به نقل از پدرانش فرمود: يك يهودى چند اشرفى از رسول خدا(ص) مى‏خواست و از او مطالبه كرد. فرمود: چيزى ندارم بتو بدهم. گفت: اى محمد از تو جدا نشوم تا بپردازى‏. فرمود: در اين صورت با تو مى‏نشينم. با او نشست تا در آنجا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و بامداد را خواند، اصحاب او يهودى را تهديد ‏كردند و نهيب زدند، رسول خدا بآنها نگاهى كرد و فرمود: با او چه كار داريد؟ گفتند: يا رسول الله يك يهودى تو را باز داشت كرده. فرمود: خدا مرا نفرستاده كه به كافر هم‏پيمانى يا ديگرى ستم كنم‏.(47)

و در نامه 51 نهج البلاغه به مأموران دريافت خراج مي‌فرمايد: دست به مال کسي مبريد، نماز گزار باشد يا پيمان مسلمانان را عهده دار.

منبع: نشریه صفیر حیات

 

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از9
بازگشت به بالا