یکشنبه, 19 شهریور 1396 07:44

نگاه انسانی حضرت علی(ع) به حکومت

حجت الاسلام مهریزی: حکومتی که باعث تربیت و رشد انسان ها نشود، مفید نیست

خروجی حکومت بهتر است ابوذر و سلمان باشد یا برج میلاد!؟ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی، استاد و پژوهشگر علوم دینی در پاسخ به این سوال به سه رویکرد سیاسی، تمدنی و انسانی نسبت به حکومت در طول تاریخ اشاره کرد و گفت: “حکومت سیاسی” همان حکومت های استبدادی است که حاکم و شخص در رأس، آن را ابزاری برای مقاصد خود می داند، “حکومت های تمدنی” می خواهند کشور را آباد کنند و توسعه دهند، علوم و دانش را بالا ببرند، ارتش قوی و راه های بزرگ داشته باشند و تونل بسازند، اما “نگاه انسانی به حکومت” باید اصل قرار گیرد، اگر یک کشور توسعه یافته داشته باشید، اما انسان ها بزرگ نشوند، آن حکومت به درد نمی خورد.

او اولویت استفاده از آموزه های نهج البلاغه را در عرصه های مسایل انسانی – اجتماعی دانست و اظهار کرد: امروز مسایل انسانی و اجتماعی میان همه انسان ها با هر دین و مذهبی مشترک است و در بخشی که می خواهیم شیعه را معرفی کنیم باید از مسایل مشترک شروع کنیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی در گفت وگو با شفقنا، نهج‌البلاغه را با توجه به ویژگی های این کتاب شریف،‌ دارای سه تعبیر دانست و گفت: ۱- نهج البلاغه کتاب طراز شیعه، ۲- نهج البلاغه قرائت انسانی از حکومت و ۳- نهج البلاغه تفسیر اهل بیت(ع) از قرآن و اسلام است؛ در توضیح این تعابیر و وصف ها باید بگویم که امام علی(ع) در بحبوحه قدرت و سیاست این سخنان را گفتند، یعنی زمانی که درگیر کار سیاسی هستند، مخالفان مختلفی دارند و گروه های مختلف با ایشان درگیر هستند، از حقوق شهروندان و جامعه صحبت می کنند و قرائتی انسانی از حکومت دارند؛ تفسیر و قرائتی که اهل بیت(ع) یعنی امام علی(ع) و این مکتب از قرآن و اسلام دارند، این است که در زندگی انسان، عبادت و عقلانیت چیست.

او در پاسخ به اینکه چرا برای نهج البلاغه ارزش ویژه ای قائل است؟ گفت: به این دلیل که کتاب نهج البلاغه در مقایسه با سایر کتاب های حدیثی ما امتیازی دارد که نمره نهج البلاغه را بالا می برد، بخش اول و دوم نهج البلاغه خطبه ها و نامه هاست در واقع سخنرانی ها یا نامه های امام علی(ع) این ویژگی را دارد که متن های به هم پیوسته در اختیار ما گذاشته است.

سایر کتاب های حدیثی را که نگاه می کنیم، متن ها بریده، بریده و مانند ضرب المثل هستند، اما اینگونه نبوده که امام صادق(ع) مدام برای مردم ضرب المثل بگویند، حتما جلسه درس، صحبت و نامه ای بوده است، اما آن قالب پیوسته به دست ما نرسیده است، ولی در زمان امام علی(ع) شرایط تاریخی اینگونه بوده که عمده سخنان حضرت که به دست ما رسیده، یک متن است و ابتدا و انتها دارد.

سخنرانی حضرت امام(ره) در یک جلد با عنوان “صحیفه امام” به چاپ رسیده است و از بسم الله تا انتهای سخنان امام(ره) در مورد موضوعات مختلف وجود دارد؛ از این کتاب در موضوعات مشخصی مثلاً “زن در کلام امام” متن هایی نوشته شده بدین صورت که سخنان و نظرات امام را جمله به جمله در کنار هم قرار دادند و خیلی گویا نیست، چون جملات در متن اصلی و با در نظر گرفتن زمان و مکان ایراد جمله، گویاست، اما در کتاب نهج البلاغه با یک متن پیوسته ای مواجه هستیم که در آنها حضرت قدم به قدم، انسان را در موضوعات مختلف راهنمایی می کند لذا ما را به مقصود گوینده نزدیک تر می کند،    این امتیاز در بیشتر روایات دیگر نیست؛ در کتاب های حدیثی شیعه دو کتاب است که این امتیاز را دارد، یکی نهج البلاغه و دیگری صحیفه سجادیه یعنی ابتدا و انتهای آنها مشخص است؛ مثلاً متن بخشنامه مالیاتی حضرت علی(غ) یا نامه مالک اشتر از ابتدا تا انتها در دسترس ماست و در حقیقت منقطع نیست لذا شما می توانید این بخش نامه را تحلیل و ارزیابی کنید و به دست بیاورید که گوینده این سخنان چه قصد و تفکری از سخن داشته و دنبال چه القای مفاهیمی بوده است. به نظرم این ویژگی برجسته نهج البلاغه است البته در کنار چند مطلب دیگری که معمولا گفته می شود امام علی(ع) این سخنان را در متن و بحبوحه حکومت، سیاست و درگیری های نظامی گفته اند، یعنی در عین حال که در جنگ درگیر هستند، می گوید که مراقب باشید به دشمن آسیب نرسد! زمانی کسی در خانه می نشیند و کتاب می نویسد و مطالب بسیار خوبی می گوید، ولی شاید همین فرد در میدان جنگ بسیاری از سخنان خود را فراموش کند.

 رویکردهای سیاسی، تمدنی و انسانی به حکومت

مهریزی در تقسیم رویکردها به حکومت تصریح کرد: در طول تاریخ رویکردها و دیدگاه ها نسبت به حکومت قابل تقسیم بندی در سه رویکرد است، رویکردهای سیاسی، تمدنی و انسانی. در واقع حاکمان و حکومت ها با یکی از این سه نگاه به حکومت و مجموعه تحت حاکمیت خود نگاه می کردند. منظورم از حکومت سیاسی” همان حکومت های استبدادی است در واقع آن حاکم و شخص در رأس، تمام آنها را ابزاری برای مقاصد خود می دانسته، “حکومت های تمدنی” کمی از این جلوتر است، می خواهند کشور را آباد کنند و توسعه دهند، علوم و دانش را بالا ببرند، ارتش قوی و راه های بزرگ داشته باشند و برج میلاد و تونل بسازند در واقع مانند دوره صفویه که در هر جایی کاروانسراهای شاه عباسی و رباط ساختند، البته این اقدامات خوبی هست و به نوعی آبادانی است، شاید در حال حاضر یعنی در دوره مدرن بسیاری از حکومت ها این راه را دنبال می کنند لذا سعی می کنند دانشگاه های زیادی ساخته شود، تعداد دانشجویان را بالا ببرند، راه های بزرگ، مرزهای قوی، ارتش نیرومند و ابزار و وسایل دفاعی در اختیار بگیرند؛ من از این نوع نگاه و رویکرد به حکومت به نگاه و رویکرد “تمدنی به حکومت” تعبیر می کنم.

حضرت علی(ع) نگاهی انسانی به حکومت داشتند

او به نگاه و رویکرد سوم که نسبت به دو رویکرد قبلی، متفاوت است، اشاره و بیان کرد: عقیده من بر این است که یک نگاه سومی نیز به حکومت وجود دارد که از دو نگاه و رویکرد قبل، بالاتر است و آن “نگاه انسانی به حکومت” است یعنی تمدن اگر در خدمت انسان نباشد، به درد نمی خورد، شما یک کشور توسعه یافته داشته باشید، اما انسان ها بزرگ نشوند و به تعبیر ساده تر می خواهم بگویم که خروجی حکومت بهتر است ابوذر و سلمان باشد یا برج میلاد!؟

این تفاوت در دو نوع نگاه است، به گمان من در نهج البلاغه دو تا از این رویکردها توصیف شده، یکی رویکرد سیاسی که خواسته آن را نفی کند و دیگری رویکرد انسانی که خواسته آن را پیاده کند.

مهریزی در مورد نفی رویکرد سیاسی و پیاده سازی رویکرد انسانی توسط حضرت علی(ع)، نمونه ای ذکر کرد و گفت: در قسمت تلقی های استبدادی و سیاسی از حکومت، موارد زیادی است که حضرت می فرماید: «حکومت برای شما طعمه نیست، امانت است، حکومت به اندازه کفش وصله دار می ارزد، حکومت به اندازه آب بینی بز می ارزد» حضرت با همه این سخنان در واقع می خواهد نوع حکومت را نفی کند، یا ایشان تعبیرهایی دارند و می فرمایند: در مقابل حاکمان خود کرنش نکنید، اینگونه حرف نزنید، مانند جباران با من حرف نزنید، فَلاَ تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ اَلْجَبَابِرَهُ؛ مانند پادشاهان با من حرف نزنید؛ مشخص می شود که حضرت این نوع حکومت را نمی پسندند، یا مثلاً وقتی حضرت وارد منطقه انبار در شام شده بودند، دیدند که همه کنار اسب ایشان می روند و تعظیم می کنند، پرسیدند: چه کار می کنید!؟ مردم گفتند: ما پادشاهان را اینگونه تعظیم می کردیم، حضرت فرمود: «این به سود آن حاکم نیست و به ضرر شماست» یا مثلا در جای دیگر پشت سر آن حضرت حرکت می‌کرد و امام سوار بر مرکب بود، حضرت فرمود: بازگرد، زیرا «فَإِنَّ مَشْیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَهٌ لِلْوَالِی وَ مَذَلَّهٌ لِلْمُؤْمِن؛ راه رفتن فردی مثل تو، پشت سر فردی همچون من، فتنه ای برای حاکم و سبب ذلت و خواری مؤمن است» یا اینکه حضرت حکومت را زرق و برق می داند یا می فرماید: مَا قِیمَهُ هَذَا النَّعْلِ ابنِ عبّاسٍ، ابن عباس این کفش چقدر می ارزد؟ می گوید: هیچ قیمتی ندارد، حضرت می فرماید: اگر نتوانم حقی را ادا کنم، حکومت از این پست تر است، یا مثلا می فرماید: مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلَائِلَ؛ حکومت مطاعی است که زمان آن می گذرد. به طور کلی تعبیرهای از این قبیل در نهج البلاغه بسیار است و همه این موارد نشان می دهد که حضرت حکومت از نوع سیاسی – استبدادی را نمی خواهد و این نوع نگاه را نفی می کند.

مهریزی در مورد جنبه ایجابی نگاه و رویکرد حضرت علی(ع) به حکومت، گفت: امام علی(ع) نگاه و رویکردی انسانی نسبت به حکومت داشتند، ایشان در نامه ۲۵ نهج البلاغه وقتی بخشنامه زکات را می دهند، می فرمایند: وقتی می خواهید زکات بگیرید، اولاً سرزده به آن آبادی وارد نشوید، بیرون بایستید و اعلام کنید، حق و حقوق حیوانات و احترام انسان ها را رعایت کنید و… سپس حضرت می فرماید: «فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگى پاداش و نیز هدایت و رشد تو خواهد شد» این رشد و بزرگی در واقع یک کلید است.

او ادامه داد: در سوره مبارکه کهف دو داستان نقل شده، یک داستان مربوط به آموزش علم و دانش و داستان دیگر مربوط به مبارزه، مهاجرت و اقداماتی از این دست است، در هر دو مورد، به رشد انسان ها اشاره دارد؛ داستان اول مربوط به موسی و خضر است، قرآن می گوید: موسی نزد خضر می رود و می گوید: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا؛ اجازه می دهی همراهت شوم و از تجربه هایی که یاد گرفتی، یاد بگیرم؟» از نظر عربی می گویند که موسی باید بگوید «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ علما؛ مقداری از علم های خود را به من یاد بده»؛ اما تأکید حضرت بر رُشْدًا نشان می دهد، دانشی که انسان را بزرگ نکند، به درد نمی خورد یعنی اگر کل سیستم تعلیم و تربیت به رشد و بزرگ شدن انسان ها منتهی نشود، مفید نخواهد بود و انسان مانند کامپیوتری می ماند که پر از مطلب است، اما بزرگ نیست، مثل اینکه گاه گفته می شود، شعور تو از سوادت کمتر است، تو مدرک دکتری داری، ولی به اندازه مدرک خود بزرگ نشده ای.

در داستان اصحاب کهف نیز وقتی آنها برای مبارزه هجرت کردند، گفتند: «رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا؛ پروردگارا این مبارزه به رشد ما منتهی شود» نه اینکه مبارزه کنیم تا جای گروه قبلی حاکم و رئیس شویم و موقعیت پیدا کنیم بلکه مبارزه می کنیم تا بزرگ شویم.

بنابر توصیه ها، دستورات و راهنمایی های امام علی(ع) در موارد مختلف، حکومت باید انسان ها را بزرگ کند، اگر در حکومت، انسان ها بزرگ نشوند و رشد پیدا نکنند، آن حکومت مفید نخواهد بود.

مهریزی به نمونه دیگری از سخنان امام علی(ع) که نشان از سعی حضرت بر رشد انسان ها بود، اشاره و خاطرنشان کرد: خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه در مورد برخورد حضرت با دشمن است و نشان می دهد که انسان ها دنبال چه می گردند؛ در این خطبه آمده که در جنگ صفین عده ای از اصحاب حضرت یَسُبُّونَ أهلَ الشّامِ، به شامیان دشنام می دادند، حضرت فرمود: «إنّی أکرَهُ لکمْ أنْ تکونوا سَبّابین؛ من خوشم نمی آید که اهل فحش دادن باشید»، «ولکنّکم لو وَصَفْتم أعمالَهم، وذَکَرْتم حالَهم کانَ أصْوَبَ فی القَول، وأبْلَغَ فی العُذْر، وقلتم مکانَ سَبِّکم إیّاهم، اللّهمَّ احْقِنْ دِماءَنا ودِماءَهم، وأصلِحْ ذاتَ بیننا وبینِهم ، وَاهْدِهم مِنْ ضَلالتهم، حتّی یَعْرِفَ الحقَّ مَنْ جَهِلَهُ ، ویَرْعَویَ عنِ الغَیِّ والعُدوانِ مَنْ لَهِجَ به؛ ولیکن چنانچه کارهایشان را بیان کنید، و حال و روزشان را یادآوری کنید، در سخن گفتن درست تر است، و در پوزش خواستن رساتر و به جای دشنام دادن به ایشان، بگویید: خدایا خون های ما وخون های ایشان را نگهدار و اختلاف میان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان هدایت کن تا بشناسد حق را کسی که آن را ندانسته است و بازگردد از گمراهی و تجاوزکاری کسی که شیفته آن شده است» در این صورت رشد می کنید و بزرگ و  اصلاح می شوید و عذرتان نزد خداوند هم مقبول است.

او ادامه داد: نمونه سومی که به نظرم بسیار مهم هست در خطبه اول نهج البلاغه است که داستان موسی و فرعون را که ذکر می کند و می گوید: موسی و برادرش نزد فرعون رفتند، وقتی به فرعون رسیدند، گفتند: «فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ؛ تو رئیس باش، اما چرا به انسان ها ظلم می کنی، ما به تو قول می دهیم که نمی خواهیم جای تو را بگیریم تو حاکم باش اما دست از ظلم بردار» این نگاه انسانی به حکومت است، یعنی چه کسی حاکم باشد برای او مهم نیست و اینکه به شخصی ظلم نشود و انسان ها ارزش پیدا کنند، برای او مهم است.

مهریزی نمونه چهارمی که هدف از حکومت را رشد انسان ها می داند، عنوان کرد و گفت: در نامه ۵۳ نهج البلاغه آمده است که وقتی حضرت مالک اشتر را به مصر می فرستد، در نامه ای برای او می نویسد، «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَایَهَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَهَ بِلَادِهَا؛ این فرمانى است از بنده خدا، على امیر المؤمنین، به مالک بن الحارث الاشتر(حضرت ابتدا می گوید که بنده خدا هستم و سپس می گوید امیرالمومنین هستم) هنگامى که او را فرمانروایى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.» در حقیقت حضرت وقتی مالک اشتر را والی مصر قرار داد، به او سفارش می کند که به امور مالی سر و سامان دهد و جلوی ظلم دشمن را بگیرد، امور اصلاح شود و کشور آباد گردد یعنی رفاه متعارف، این رفاه متعارف، تمدنی که به آن اشاره کردم، نیست چون تمدن ۷ مؤلفه دارد و رفاه جزو تمدن نیست، رفاه یعنی انسان ها برخوردار باشند و راحت زندگی کنند.

به گمان من در میان سه نوع رویکرد به حکومت دو رویکرد در نهج البلاغه منعکس شده، حضرت نسبت به رویکرد اول نگاه منفی و مذمت آمیز دارند و نسبت به رویکرد انسانی به حکومت نگاهی مثبت دارند و هدف از حکومت را تربیت و رشد انسان ها می دانند و این امر را در عمل و سخن خود بیان فرمودند.

برای حل مسایل روز در نهج البلاغه ایده و راهکار هست

مهریزی در پاسخ به اینکه چگونه می توانیم از آموزه های نهج البلاغه در معرفی تشیع حقیقی استفاده کنیم؟ گفت: به نظر من آنچه مساله انسان امروز است، در نهج البلاغه قابل بازیافت یا به تعبیری قابل ایده گرفتن است، مرحوم مطهری کتاب “سیری در نهج البلاغه” را نوشتند و چندین موضوع از نهج البلاغه که آن زمان متداول بود مانند بحث عبادت، ولایت و خلافت در نهج البلاغه را مورد بررسی قرار دادند. امروزه نهج البلاغه را از منظر آن مطالبی که درگیری زندگی انسان امروز مثلا بحث محیط زیست، بحث حقوق حیوانات، بحث معنویت، بحث عقلانیت، بحث تفاهم مذهبی، رابطه اقلیت های مذهبی، همه این مفاهیم زنده در نهج البلاغه منعکس است چون کتاب شامل سخنرانی ها و نامه هاست و در متن زندگی بوده است منتها با توجه به اقتضائات زمان گاهی مساله ای برجسته تر می شود لذا به گمان من برای بسیاری از مطالبی که امروز جزو مسایل فکری و دغدغه جامعه انسان های مسلمان و غیر مسلمان است، در نهج البلاغه و آموزه های حضرت، ایده هایی هست که می توانیم براساس آن برنامه، تکلیف و و روابطمان را تنظیم کنیم، قطعاً موضوعات بسیاری که دغدغه امروز جامعه هست از نهج البلاغه قابل استنباط مستقیم یا قابل استنباط غیر مستقیم است.

او در مورد میزان بهره مندی مسلمانان و حتی شیعیان از کتاب نهج البلاغه و آموزه های حضرت علی(ع) گفت: به نظرم نسبت به نهج البلاغه توجه کمی شده است، با اینکه رشته های نهج البلاغه چند سالی است که در مراکز آموزشی دانشکده های الهیات یا دانشگاه هایی که در این زمینه ها فعالیت دارند، وجود دارد، اما به گمانم هنوز آن جایگاه را پیدا نکرده یعنی هنوز که هنوز است برخی از کتاب های مذهبی ما بیشتر در میان مردم مطرح است، مثلا از جهت صوری و کمی تعداد چاپ قرآن و مفاتیح را با چاپ نهج البلاغه را مقایسه کنید! نشان می دهد که نوع نگاه و رویکردها چگونه است، به نظر من توجه به نهج البلاغه در سطح و جایگاه این کتاب با این امتیازها نیست، در سفارشاتی که از حضرت آیت الله العظمی سیستانی به جوانان منتشر شد، ایشان سه چیز را معرفی کردند که به نظرم بسیار حساب شده بود، قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه؛ در این سه کتاب مباحثی مطرح است که در بطن زندگی انسان وجود دارد لذا قابل فهم است به عنوان مثال صحیفه سجادیه راز و نیاش انسانی است و هر انسانی این مطالب را می فهمد و با آنها درگیر است؛ اگر کتب روایی را به سازمان ملل ببرید برای بسیاری قابل فهم نیست لذا مثلت قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه اگر در متن زندگی ها باشد و در فرهنگ و رفتار مردم عملیاتی گردد، بسیاری از این عیب، ایرادها، دشمنی ها و نزاع ها کاسته می شود.

مهریزی در مورد اینکه چرا ادیان دیگر مانند مسیحیت، به نهج البلاغه پرداختند و از آموزه های این کتاب در سازمان ملل سخن به میان می آید، اما همین کتاب در میان شیعیان آنطور که باید و شاید محسوس نیست، گفت: شاید این مساله علل و عوامل تاریخی – سیاسی داشته باشد، از یک جهت در دوره های گذشته تاریخی شاید به این جهت که جوامع شیعی در حاشیه بودند و در مسایل اجتماعی و سیاسی نبودند، بر این موضوع تأثیر داشته است که کمتر این صنف بحث ها مطرح شود، بیشتر در بحث های شیعیان مباحثی که می خواست یک نوع هویت بخشی برای شیعه درست کند، مطرح بود و از آن منظر به قضایا پرداختند با اینکه به گمان من هویت بخشی شیعه اگر بر مبنای نهج البلاغه باشد، بسیار قابل توسعه و تعمیق است یعنی شما اگر بخواهید شیعه را با نهج البلاغه معرفی کنید، بهتر می توانید این اقدام را انجام دهید چون همانطور که گفتید نهج البلاغه برای یک مسیحی یا یک مارکسیست جاذبه دارد، گل سرخی جمله نهج البلاغه را در دفاعیه خود می خواند، جرج جرداق مسیحی از جملات نهج البلاغه می گوید، عالم سنی شیخ محمد عبده شاید در دوره معاصر از اولین کسانی است که بر نهج البلاغه توضیحات می نویسد؛ این اقدامات بهتر می تواند شیعه را همگانی و جهانی کند، و شاید در این مورد غفلت شده باشد.

او درباره میزان مهجوریت نهج البلاغه در حوزه علمیه گفت: در گذشته حوزه های علمیه احادیث و بحث های فقهی و فردی و عبادی را بیشتر مدنظر داشتند و نهج البلاغه راجع به غسل، وضو و تیمم بحث ندارد، یک کتاب زندگی اجتماعی و فرهنگی است و شاید یکی از جنبه هایی که خیلی به این کتاب در گذشته پرداخته نشد، همین مساله بوده است؛ دلیل دیگر اینکه چون سیدرضی در نهج البلاغه سندها را اول نیاورده لذا یک تصور عمومی بود که نهج البلاغه روایات مرسل است به همین دلیل کمتر به دنبال این بحث می رفتند در صورتی که آنچه سیدرضی آورده و سند آن را نیاورده در کتاب های دیگر حدیثی و تاریخی و کتب اهل سنت آمده و برخی آن را استخراج کردند. نکته دیگر اینکه در دوره ای که سیدرضی این کتاب را نوشت،  جامعه مسلمان بغداد شیعه و سنی در کنار هم بودند، گاهی هم دعواهایی داشتند، در آن جامعه سیدرضی با نهج البلاغه می خوهد امام علی(ع) و شیعه را معرفی کند، اولاً امام علی(ع) برای همه مسلمانان از صحابه برتر پیامبر است، داماد پیامبر است و کسی است که چند سال حاکمیت داشته و کسی در حاکمیت نقطه ضعفی از ایشان معرفی نکرده است لذا کاری که سیدرضی در آن دوره کرد، به نظر می رسد که با یک زیرکی و یک نگاه واقع بینانه در جامعه آن روز انجام داد، چون سیدرضی و سیدمرتضی دو شخصیتی هستند که در جامعه چند صدایی بغداد زندگی می کنند، این برای آن جوامع قابل فهم و درک است لذا بلافاصله از دوره سیدرضی انتقادهایی از جانب برخی از اهل سنت که روحیه های تعصبی داشتند، شروع می شود که سیدرضی نویسنده آن نبوده و سید مرتضی نویسنده اصلی است یا اینکه می گفتند برخی از سخنان، سخنان امام علی(ع) نیست، مشخص می شود که می خواستند ایرادی به این کتاب وارد کنند.

مفصل ترین شرح نهج البلاغه را ابن ابی الحدید نوشته و در دوره معاصر هم عبده اولین نفری است که به این وادی گام می گذارد، این مسایل شان می دهد که ما مقداری کوتاهی کردیم.

مهریزی در پاسخ به اینکه امروز هم چند صدایی وجود دارد، آیا امثال سیدرضی نداریم که بخواهد تحقیقی نو انجام دهد و با نهج البلاغه شیعه را معرفی کند؟ گفت: این مساله اولویت قرار نمی گیرد یا تحت مسایل و اقدامات دیگری که انجام می شود، پنهان می شود و برجسته نمی گردد، به طور کلی فعالیت هایی انجام می شود، ولی در سطح بالایی نیست؛ مثلاً درس نهج البلاغه که شروع می شود، به بحث های بسیار خاص توحیدی پرداخته می شود، این بحث ها خوب هستند، ولی گاهی جنبه های اجتماعی و انسانی آن در حاشیه یا کمرنگ تر است در صورتی که آموزه های امام علی(ع) دست نیافتنی نیست و حضرت همه آنچه بیان کردند را در زمان خود ولو در میان یک جمع کمی پیاده می کردند بنابراین آنچه در نهج البلاغه آمده به این دلیل که مربوط به اوضاع و احوال زندگی مردم هست، قابل پیاده شدن است.

در جامعه ارزشی ضعیف حق خود را از قوی می گیرد

او در پاسخ به اینکه بعد از سال ها غفلت از نهج البلاغه اگر بخواهیم، باید چه مساله ای را اولویت قرار دهیم و ابتدا وارد  چه عرصه ای شویم؟ به نظرم عرصه های اولویت دار عرصه های مسایل انسانی – اجتماعی است، چون امروز این مسایل میان همه انسان ها با هر دین و مذهبی مشترک است، در بخشی که می خواهیم شیعه را معرفی کنیم باید از مسایل مشترک شروع کنیم. در بخش داخلی شیعه که حکومت و جامعه دینی نیز باید آنچه بدان درگیر هستیم را مطرح کنیم، مثلا یک بحث این است که شاخصه های جامعه دینی چیست، امام علی(ع) در خطبه سوم از قول پیامبر نقل می کنند که پیغمبر بارها و بارها فرمود: جامعه ای ارزشی است که ضعیف به آسانی بتواند حق خود را از قوی بگیرد، این شاخص است و جامعه اسلامی یعنی همین! پیامبر جا به جا فرمودند: «جامعه ای مقدس، ارزشی و دینی نیست که در آن این اتفاق نیفتد» این آموزه ها در نهج البلاغه کلید است، باید در جامعه و در عمل کارگزاران حکومت و متولیان دین این بخش های نهج البلاغه را عملیاتی کنیم. حضرت می فرماید: کسی که خود را امام قرار داده و والی است، قبل از اینکه دیگران را آموزش دهد، باید خودش یاد بگیرد، قبل از اینکه برای دیگران سخنرانی کند، خودش را اصلاح کند، در حقیقت باید این مسایل در عمل برجسته و پیاده شود تا انسان ها پرورش یابند منتها ما به جای عمل به نصب بنر و چاپ تراکت بسنده می کنیم.

مهریزی در پاسخ به اینکه تحقیق و پژوهش و آنچه از آموزه های حضرت علی(ع) استخراج شده، کافی و قوی است؟ گفت:

ما در برجسته کردن و اولویت بندی در انتخاب و استخراج ایده ها و سوژه های نو ضعیف هستیم؛ بخش بعدی این است که با این آموزه ها زندگی کنیم و مقید باشیم که پیاده شوند، حضرت وقتی می بیند یک جای کار ایراد دارد، انتقاد و اعتراض می کند و تذکر می دهد، در نهج البلاغه آمده که ۲۴ والی در سلسله تحت فرمان ایشان بود که حضرت از ۱۶ نفر ایرادات جزئی و بزرگ گرفتند، اما ما معمولاً از سلسله های زیرمجموعه هایمان چشم پوشی می کنیم مگر اینکه دعوای سیاسی پیدا شود و عیب یکدیگر را بگویند؛ این رویه و مدلی برای حکومت انسانی و مراقبت و پیگیری پیوسته و مسایلی از این قبیل است.

منتشر شده در ویژنامه غدیر

 دکتر محمدرضا یوسفی: در کشوری که دم از نهج البلاغه می زند، نباید فقیری وجود داشته باشد/ از سلسله مصاحبه های «مهجوریت نهج البلاغه»

شفقنا- مصطفی صالحی؛ امروزه با نگاه به خط فقری که در جامعه ما وجود دارد، متوجه چند دغدغه و مسئله می توان شد که در نهج البلاغه هم این مسائل وجود دارد. یکی از محورهای جدی به لحاظ حکومتی و اجتماعی، دغدغه محرومیت زدایی از طبقات ضعیف جامعه است که در نهج البلاغه توجه به این مسئله موج می زند.

حجت الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط، عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید علاوه بر اینکه فاصله جامعه و سیاست را از آموزه های نهج البلاغه بسیار می داند، می گوید: در کشوری که دم از نهج البلاغه و معصومین می زند، یازده میلیون فقیر وجود دارد، فاصله طبقاتی شدید است، فقدان سیاست هایی که در آن ها تبعیض وجود ندارد، بسیار است و توزیع درست بیت المال و مبارزه با فساد مالی صورت نگرفته است؛ برای عملی کردن دستورات نهج البلاغه سه مرحله را باید طی کرد. در مرحله نخست باید پیام  های نهج البلاغه را دریافت کنیم. در مرحله دوم وضعیت خود را از حیث اینکه نسبت به این آرمان ها در چه وضعیتی هستیم، بررسی کنیم و سعی کنیم راه حل های مشکلاتمان را از نهج البلاغه استخراج نماییم. به عنوان مرحله سوم، آموزه های نهج البلاغه و راهکارهایی که ارایه شده را عملیاتی کنیم.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام یوسفی شیخ رباط را می خوانید:

شیعیان چگونه می توانند از نهج البلاغه، برای معرفی تشیع واقعی بهره مند شوند؟

پیش از پاسخ به این سوال، باید به این پرسش پرداخت که «چگونه می توان نهج البلاغه را در دنیای جدید فهم و درک نمود؟» با ارائه پاسخی مناسب به این سؤال، می توان به سراغ این پرسش رفت که چگونه می توان از طریق نهج البلاغه به معرفی تشیع حقیقی پرداخت.

همواره نهج البلاغه جذابیت داشته است زیرا در نهج البلاغه دغدغه هایی همچون تعالی انسان، عدالت اجتماعی، فقر، حقوق انسان و … به  چشم می خورد، به گونه ای که هرکس یک بار نهج البلاغه را بخواند، نمی تواند شیفته اش نشود. ابن ابی الحدید می گوید من فقط خطبه ۲۲۱ را بیش از هزار بار خوانده ام . نهج البلاغه این قدر جذابیت و پیام دارد که می تواند انسان را شیفته کند، ۷۹ نامه در نهج البلاغه وجود دارد که بسیاری از وقایع مربوط به آنها به تاریخ پیوسته اند، اما چیزی که در دنیای جدید جذابیت دارد پیامی است که از دل این وقایع بیرون می آید. نحوه مواجهه ما با نهج البلاغه نباید طوری  باشد که صرفاً به متن نهج البلاغه مراجعه شود و با یک سری داستان ها و وقایع تاریخی مواجه شده؛ بلکه باید دید نهج البلاغه چه پیامی برای امروز ما دارد و آن پیام را متناسب با نیازهای جدید نگاه کرد. در این صورت است که مسائلی مثل تعالی انسان، آزادی او از اسارت ها نفسانی، اجتماعی و حکومتی که در نهج البلاغه مطرح است، اهمیت بیشتری می یابد. یکی از دغدغه های امروز بشر، بحث عدالت اجتماعی و همدردی با طبقات پایین جامعه است که می تواند تأثیرگذار باشد. لذا اگر پیام نهج البلاغه را به نسل جدید آن طور که هست، منتقل کنیم، می توانیم در تبیین و تبلیغ تشیع واقعی مؤثر واقع شویم.

لذا به عنوان قدم اول باید در مطالعه نهج البلاغه از جزئیات گذر کنیم و به پیام های آن متناسب با عصر حاضر برسیم. نهج البلاغه را نباید در دل تاریخ برد و در همانجا متوقف شد.

بهره مندی انسان مدرن برای پیدا کردن راه حل هایی برای نجات از تلاطم و سرگشتگی و التقاط از نهج البلاغه، چگونه می تواند محقق شود؟

ابتدا باید مشخص کنیم نهج البلاغه را برای کدام جامعه طرح می کنیم. انسان امروزی به تعبیر شما یعنی کسی که مسلمان نیست، یا اگر مسلمان است، درگیر بحث های حکومتی نیست. نهج البلاغه از سوی انسانی صادر شده است که متأله و الهی دان بزرگ است، حرف هایش در اوج بیان قرار دارد و در عین حال یک آدم زاهد و کامل و اخلاقی است و البته مدیری است که در بطن اجتماع حضور دارد و با مسائل اجتماعی درگیر است. دغدغه امیرالمؤمنین، انسان و تعالی انسان است. خود این توجه و ویژگی هایی که در آن هست کمک می کند به خروج انسان از سرگشتگی. نامه ۳۱ نهج البلاغه، خطبه معروف به همام یا همان خطبه متقین، از منظر اخلاقی نکات فوق العاده مهمی را بیان می دارد.

با مراجعه به این کتاب می توان فهمید که نهج البلاغه به حکومت و نوع رابطه با مردم توجه می کند. این سؤال جزو سؤالات اصلی جامعه امروز ما هم هست که حق حاکمیت با کیست؟ مشروعیت حاکمیت از کجا نشأت می گیرد؟ اختلاف های فکری که میان خیلی از ما هست از کجاست؟ امیرالمؤمنین مشروعیت حکومت را منبعث از کجا می داند؟ هدف حکومت را چه می داند؟ حکومت آرمانی کدام و شیوه حکومت خوب کدام است؟ پاسخ این سوال ها می تواند بشر و مسلمان امروزی را به پایبندی های دینی برگرداند. کسی که در چارچوب های حکومتی که به نام دین به پا شده است، وقتی می بیند امیرالمؤمنین چگونه با مسائل برخورد می کند، خود به خود به پایبندی به دینش توجه بیشتری خواهد داشت و از آن منظر هم به نقد و ارزیابی جامعه خودش می پردازد. اگر ما به نهج البلاغه برگردیم، ما را از سرگشتگی هایی که در زندگی های امروز و در جامعه با آن مواجه هستیم، نجات می دهد؛ ولو اینکه منتقد زمانه خود باشیم اما دلمان به اسلام و دینمان قرص تر از گذشته خواهد شد. انسانی که با نهج البلاغه مانوس شود هیچگاه به وضعیت کنونی جامعه خویش راضی نخواهد شد.

گویا نهج البلاغه در بین نهادهای علمی-دینی امروز مهجور است که یکی از نمادهایش حوزه علمیه است. آیا شما به این مسئله اعتقاد دارید و اگر بله، چرا این اتفاق افتاده است؟

بنده هم با این نظر موافقم همان طور که قرآن نیز مهجور بوده است. مثلا آیت الله مکارم شیرازی در مقدمه جلد اول شرح پانزده جلدی خود بر نهج البلاغه آورده است که به عنوان یک حوزوی گاهی که می خواستم سخنرانی کنم، به نهج البلاغه مراجعه می کردم تا این که در جریان ۱۵ خرداد سال ۴۲ اولین بار در زندان بود که شروع به مطالعه منظّم نهج البلاغه کردم و موفق شدم نامه های نهج البلاغه را کامل بخوانم و آن جا متوجه عظمت نهج البلاغه شدم. این توجه لازم است که ایشان در آن زمان مجتهدی ۳۷ ساله بوده که در زندان فرصت مطالعه بخش نامه های نهج البلاغه را پیدا می کنند.  بنابراین حوزه علمیّه، به طور سازمان یافته به نهج البلاغه توجه نداشته، هرکسی برحسب سلیقه و تمایلات شخصی خودش ممکن است به مطالعه نهج البلاغه بپردازد البته امروزه موسساتی در این زمینه کار می کنند اما آن طور که باید، نیست.

اصل اینکه چرا این مهجوریت برای نهج البلاغه وجود دارد، دلایل مختلفی می تواند داشته باشد. یکی از این دلایل، به سیطره فقه بر حوزه ها برمی گردد. فقه، بر اساس روش خودش، منابع اجتهادی خود را در قرآن می داند و روایات را هم که ذکر می کند؛ نهج البلاغه هم در قالب روایت می گنجد. بخش هایی از نهج البلاغه احکام ندارد و بخش هایی هم دارد. مبنای جمع آوری نهج البلاغه توسط سید رضی جنبه های بلاغتی و ادبیات آن بود. به همین دلیل است که گاهی تقطیعی در نهج البلاغه وجود دارد. یعنی خطبه ای که مثلاً سه پاراگراف است، درواقع شش پاراگراف بوده. منتها ازنظر مرحوم سید رضی، این سه قسمت، قسمت هایی هستند که از لحاظ بلاغت فوق العاده هستند و اینها را ذکر کرده است. ضمن اینکه او بنا داشت زیبایی سخن امام را بیان کند و به سند نهج البلاغه هم کاری نداشته است. این مسئله باعث شده است که مبنای اجتهادی قرار نگیرد. الان خوشبختانه کتاب های زیادی نوشته شده که اسناد نهج البلاغه را به دست آورند؛ مثلاً یکی از موارد مشهور که می تواند مبنای عمل قرار گیرد، نامه ۵۳ مالک اشتر است که برخی از بزرگان حوزه مانند آیت الله منتظری و آیت مکارم به تصحیح سند آن پرداختند. بنابراین تا اندازه ای مباحث تعدیل شده اما بازهم نهج البلاغه در جامعه و حوزه ما مهجور است و هنوز آن جایگاه را پیدا نکرده گرچه نسبت به دوره های گذشته توجه بیشتر شده است.

تا چه اندازه می توانی نهج البلاغه را در سیاست های حکومتی، اجتماعی و به خصوص اقتصادی به کار بست؟ به خصوص که امروزه جامعه ما به عنوان جامعه ای مسلمان، با مشکلات مختلفی از جمله مشکلات اقتصادی، درگیر است، آیا نهج البلاغه راه حلی برای ما ارائه داده که در بهبود این وضعیت، به ما کمک کند؟

امروزه با نگاه به خط فقری که در جامعه ما وجود دارد، متوجه چند دغدغه و مسئله می توان شد که در نهج البلاغه هم این مسائل وجود دارد. یکی از محورهای جدی به لحاظ حکومتی و اجتماعی، دغدغه محرومیت زدایی از طبقات ضعیف جامعه است که در نهج البلاغه توجه به این مسئله موج می زند. در کشوری که دم از نهج البلاغه و معصومین می زند به گفته رئیس کمیته امداد، یازده میلیون فقیر در کشور داریم.

محور دوم فاصله طبقاتی شدیدی است که در جامعه وجود دارد. در حالی که از مواردی که نهج البلاغه فوق العاده به آن تاکید دارد، کاهش فاصله طبقاتی است که البته با آن فاصله زیادی داریم.

یکی از محورها، برابری همگان در برابر قانون و برابری در برخورداری از حقوق شهروندی است که این نیز با وضع کنونی جامعه ما تفاوت زیادی دارد. به تعبیری دیگر فقدان تبعیض در جامعه و اتخاذ سیاست هایی است که در آن ها تبعیض وجود ندارد، از اهمیت فوق العاده ایی در فرهنگ نهج البلاغه برخوردارند. مانند سخن امیرالمؤمنین به مالک که «با مردم مدارا کن چرا که آنها یا برادر دینی تو هستند یا همانند تو انسانند و دارای حقوق».

توزیع درست بیت المال و مبارزه با فساد مالی هم از اصول کلی ای است که در نهج البلاغه وجود دارد. بنابراین ما امروز در جامعه خود، با وضعیتی مواجهیم که با آرمان های نهج البلاغه فاصله دارد. ما نمی توانیم عذر بیاوریم که ما به دلیل درگیری با مشکلات مختلف نتوانستیم به این نتایج برسیم زیرا مشکلات امیرالمؤمنین در زمان خودش، کمتر از مشکلات ما نبوده است.

برای عملی کردن دستورات نهج البلاغه سه مرحله را باید طی کرد. در مرحله نخست باید پیام  های نهج البلاغه را دریافت کنیم. پیام هایی همچون کاهش فاصله  طبقاتی، مشروعیت آزادی های سیاسی، حرمت حقوق انسان ها، دوری از تبعیض و… را به عنوان اصول کلی جامعه پیرو امیرالمؤمنین در نظر بگیریم.

در مرحله دوم وضعیت خود را از حیث اینکه نسبت به این آرمان ها در چه وضعیتی هستیم، بررسی کنیم و سعی کنیم راه حل های مشکلاتمان را از نهج البلاغه استخراج نماییم. برخی از راه حل هایی که در نهج البلاغه بیان شده، کلی است و برای ما نیز کارساز است و البته برخی از این راه حل ها هم دارای محدودیت زمانی است که البته آنجا هم روح کلی و دغدغه هایش برای ما کارساز است. لذا ما باید موردی بررسی کنیم. مسائلی مثل فقرزدایی از مواردی است که امیرالمؤنین اصول کلی و دینی را در مورد آن مطرح می کند که برای امروز ما بسیار راه گشا است.

به عنوان مرحله سوم، در زمانی که جامعه با گروه های فقیر مواجه است امیرالمؤمنین بسیار تاکید دارند که باید به گروه های فقیر یارانه هایی پرداخت شود. در دنیای امروز دو دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه بر پرداخت های جنسی و دیدگاه دیگر بر پرداخت های نقدی تاکید دارد. هر کدام هم برای خود استدلال هایی دارند به عنوان مثال برای پرداخت نقدی استدلال می شود به این که اگر به مردم پول پرداخت شود، افراد آن پول را در مسیری که بیشتر منفعت و مطلوبیت برایشان دارد، استفاده می کنند. استدلال گروه دیگر این است که پرداخت پول نقد، لزوما به معنای خرج شدن آن در راه صحیح نیست. و چه بسا سرپرست خانوار پول را خرج اعتیادش کند. بنابراین این جا یک عده می گویند به صورت جنسی پرداخت کنید. اما امیرالمؤمنین بیان می کند که باید یارانه ها ترکیبی از جنسی و نقدی باشد و این ترکیب می تواند با توجه به نیازها و حساسیت های خاص آن جامعه باشد. یارانه های نقدی ای که در کشورمان برای تمام افراد ضعیف و ثروتمند پرداخت می شود، آثاری که باید داشته باشد، نداشته و خیلی از منابع عمومی را هدر داده است. لذا پیام های عمومی نهج البلاغه برای دنیای امروزمان قابل استفاده است ولی این نیاز به تامل دارد و زمینه های خودش را می طلبد.

آیا مفاهیمی مانند تورم، بیکار، بانکداری، ازدواج، مسکن، اشتغال در زمان حکومت امیرالمومنین هم مطرح بوده است؟ اگر بله، حضرت چگونه با این مشکلات مواجهه داشته اند و آیا برای حل آنها در نهج البلاغه نکته ای وجود دارد ؟

پدیده هایی که امروزه با شکل و شمایل خاصش با آنها دست وپنحه نرم می کنیم، در گذشته وجود نداشته است، مثلاً امروزه تورم بحث جدی ای است که دلیلش تغییر شکل پول است؛ یعنی دیگر پول طلا و نقره نداریم و به جایش پول اعتباری رواج یافته است و همین باعث می شود زمینه های تورم در جامعه افزایش یابد؛ لذا در زمان امیرالمؤمنین، تورم به این معنا وجود نداشته است؛ یا علت اصلی بیکاری امروزه، به دلیل دنیای مدرن است. در گذشته بیکاری به این ترتیب نبوده است چرا که همه وابسته به زمین بوده اند. اما صرف نظر از چنین پدیده هایی، امیرالمؤمنین اعتقاد داشت که به هیچ وجه نباید در مسائل اقتصاد دولت دخالت داشته باشد. دولتی که در آن دوران وجود داشت، یک دولت کوچک بود. لذا باید نظام بازار کار خود را انجام دهد، اما نه به صورت رها بلکه یک نظام بازاری که بخش خصوصی واقعی در اقتصاد فعال باشد و انگیزه داشته باشد برای فعالیت بیشتر و وقتی دولت دخالت نکند، طبعا انگیزه پیشرفت باعث می شود تورم، نرخ بیکاری و رکود کاهش یابد. اما این به معنای یک مکانیسم رها نیست؛ بلکه مکانیسم رها می تواند بی عدالتی به دنبال داشته باشد، لذا دولت وظیفه نظارت و کنترل را دارد.

امیرالمؤمنین بارها در نهج البلاغه به مأموران خود می فرماید اگر می خواهید مالیات و خراج بگیرید و می بینید که زمینی نیاز به لایروبی دارد و امکان لایروبی برای مردم وجود ندارد، موظفید شما از پول بیت المال این کار را انجام دهید و ساخت های اقتصادی را فراهم کنید تا بخش خصوصی کار خود را انجام دهد. تعیین نرخ مالیات در نهج البلاغه به گونه ای بیان شده که نباید مانع از رونق اقتصادی شود. امیرالمؤمنین در نامه هایشان تصریح دارند که نرخ های مالیاتی باید طوری باشد که رونق اقتصادی را به دنبال داشته باشد و دولت نباید وقتی نرخ هایی تعیین می کند صرفاً به فکر درآمد خود باشد بلکه نرخی باید تعیین شود که فعال اقتصادی با انگیزه بیشتری به تداوم و گستره کار خود فکر کند و اتفاقاً امیرالمؤمنین می فرماید اگر نرخ را کم کنید در مجموع درآمدتان افزایش پیدا می کند که یکی از نقاط خیلی مهمی است که در اقتصاد امروز هم به آن توجه دارند.

لذا برای مشکلات امروزی هم آن راه حل کلی که امیرالمؤمنین برای حل معضل جامعه خود مطرح کرده است، هنوز هم کارساز است.

از طرفی حضرت امیر می فرماید که فرزند زمان خود باشید و از طرفی هم امروزه مسائلی مثل سودهای بانکی وجود دارد. شاید برخی بگویند که گرفتن سود توسط بانک از مشتریانش، جزء لوازم زندگی امروز است و همه جای دنیا هم تقریباً رایج است و ما هم فرزند زمان خود هستیم و این سودها را می گیریم.آیا چنین استدلالی صحیح است؟

فرزند زمان بودن ربطی به نهادها ندارد و  برای خودش اصولی دارد و به این معنا نیست که هر اتفاقی که در جامعه رخ داد، پذیرای آن باشیم. اگر خداوند چیزی مثل ربا را حرام می کند، حتماً در حرمت آن مصلحتی بوده است. مراد حضرت از آن جمله این است که نسبت به زمانه خود درک درستی داشته باشید. یعنی نمی توانید در قرن ۲۱ زندگی کنید اما تفکر، لباس پوشیدن، رفتار و  تعاملاتتان مثل یک انسان قرن هفدهمی باشد. البته آن اصول کلی را باید حفظ کنید لذاست که ربا در جهان امروز تأثیرات منفی و خسارت های فراوانی داشته است. بنده فرزند زمان بودن را به نوع تربیت و تعاملات زمان می دانم، نه تغییر دادن احکام اسلامی.

حضرت علی با مخالفان سیاسی و منتقدینش چطور برخورد می کردند؟

اعتقاد حضرت این بوده که تا شخصی دست به اسلحه نزده، آزاد است؛ هر دیدگاه و نظری هم که داشته باشد. حتی اوایل دوران حکومت حضرت، برخی مانند سعد ابن ابی وقاص به دلایلی حاضر نشدند با حضرت بیعت کنند. برخی از یاران حضرت هم گفتند امثال سعد، معتبر هستند و ممکن است عده ای دور آنها جمع شوند و ایجاد خطر نمایند و لذا باید با ایشان برخورد کنیم. اما حضرت فرمودند ما هیچ وقت اجبار نمی کنیم. هم چنین خوارج مرتباً علیه حضرت تبلیغ می کردند ولی امیرالمؤمنین حتی حقوق آنان را از بیت المال قطع نکردند. وقتی کار حضرت به جنگ می کشید، ایشان اصل را بر گفتگو قرار می داد و شروع کننده جنگ نبود. حقوق مخالفین را تا به این اندازه توجه داشتند. مثال دیگر اینکه امیرالمؤمنین، عایشه همسر پیامبر (ص) را به همراه محمد بن ابی بکر را که هم مورد اعتماد امیرالمؤمنین بوده و هم برادر عایشه می باشد را با احترام کامل، همراه گروهی از زنان جنگ جو که خودشان را پوشانده بودند، به مدینه می فرستد. امیرالمؤمنین با عده ای از اهل بصره که بعد از شکست از سپاهیان حضرت، در جنگ زنده مانده بودند، کاری نکرد و آنان به زندگی عادی خویش در مناطق مختلف از جمله بصره بازگشتند. عبدالله بن عباس، حاکم بصره،و زیاد بن عبید نائب عبدالله بن عباس در بصره به این عنوان که چون آنها به نفع طلحه و زبیر و علیه امیرالمؤمنین جنگیده بودند گاهی به آنها تعرضاتی کرده، احترام آنان را حفظ نمی کردند. امیرالمؤمنین تا متوجه شدند نامه نوشتند که شما حق ندارید چنین کنید و آنها تا شهروند ما هستند، از حقوق خاص شهروندی برخوردارند،  در حالی که وقتی ابوذر انتقادات خود را نسبت به خلیفه سوم مطرح کرد، سهمش را از بیت المال قطع کردند و در حق او تبعیض روا داشتند. امیرالمؤمنین نسبت به انتقادات این چنینی کاملاً صبور و محترم برخورد می کرد و به هیچ وجه مزاحمت و ممانعتی برایشان ایجاد نمی کرد.

منتشر شده در ویژنامه غدیر
جمعه, 02 تیر 1396 14:35

نقش مردم در تعیین حاکم

تحلیلی از مجمع مدرسین و محققین حوزه علیه قم

بسمه تعالي
به دنبال سخنان جناب آقای روحانی رئیس جمهور محترم در مراسم افطار با اهالی رسانه و مطرح کردن خطبه 92 نهج البلاغه، اعتراضاتی صورت گرفت که مگر با حضور امام معصوم حقی برای مردم در تعیین حاکم باقی می ماند؟ در حالی که در خطبه مذکور طبق بیان رئیس جمهور: «حکومت علی(ع) با خواست و اصرار مردم تشکیل شد و این در حالی بود که ایشان در برابر اصرار مردم به آنها فرمودند که حکومت عدل من برای شما سنگین است و باید به سراغ فرد دیگری بروید»، اما در عین حال این را نیز گفتند «که اگر شما مردم فرد دیگری را انتخاب کنید، و لعلي اسمعكم و اطوعكم لمن ولّیتموه امرکم؛ هر کس که شما او را به عنوان ولیّ خودتان و رهبر جامعه برگزینید من هم اطاعت می‌کنم، من هم می‌شنوم و اجرا می‌کنم. من در اطاعت از او که شما مردم آن را برگزیدید، اولین نفر خواهم بود» بنابر این «امیرالمومنین مبنای حکومت و فرمانروایی را رای مردم، خواست مردم و آرای مردم می‌داند.»
در اینجا چند بحث باید مورد توجه قرار گیرد
أولا این که دین در مسأله حکومت چه روشی داشته است؟
ثانیا اگر مردم به امامت کسی قائل نبودند و نخواستند او حاکمشان باشد آن امام چون از جانب خداوند تعیین شده است ، باید بر آنان حاکم باشد؟

شوون پیامبر (ص) و ائمه (ع)

محققان گفته اند پیامبر (ص) سه شأن مختلف دارند: 1) نبوت و رسالت یعنی تبلیغ و تبیین وحی الهی. 2) قضاء و داوری. 3) ریاست و حکومت و امامان معصوم (ع) نيز همین شؤونات را منهای وحی دارند.

 آنچه مسلم است در مورد تبليغ و تبيين وحي، انتخاب پیامبر (ص) و امام به دست خداوند است و مردم نقشی ندارند زيرا خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را در كجا (و به عهده چه كسي) قرار دهد. (الله اعلم حیث یجعل رسالته) (انعام / 124) اما در مورد ریاست و حکومت، مردم نیز بايد بپذیرند تا آنان به این امر اقدام کنند زيرا تا مردم همراهي نكنند، نمي توانند حكومت تشكيل دهند همانطور كه تا مردم يثرب همراهي نكردند پيامبر (ص) نمي توانستند حكومت تشكيل دهند لذا پیامبر (ص) در عقبه ثانیه با مردم یثرب که به آنجا آمده بودند بیعت کردند و بر همین أساس به مدینه هجرت نمودند و از سويي نيز اجازه تحميل ندارند؛ از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه به علي(ع) توصيه فرمود: «لَكَ وِلَاءُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي، فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيه»‏؛ زعامت امتم بعد از من برای توست. اگر مردم بدون درگيري ولايت را به تو دادند و همه نيروها به آن راضي شدند، حكومت را قبول كن و اگر اختلاف كردند، آنان را رها ساز و به حال خود واگذار.(كشف المحجه، ص180) و نیز در روز بیعت که روز جمعه بود بالای منبر در حضور تمامی مسلمانان حاضر در مسجد فرمود: إِنَّ هَذَا أَمْرُكُمْ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ حَقٌّ إِلَّا مَنْ أَمَّرْتُمْ وَ قَدِ افْتَرَقْنَا بِالْأَمْسِ‏ عَلَى أَمْرٍ وَ كُنْتُ كَارِهاً لِأَمْرِكُمْ فَأَبَيْتُمْ إِلَّا أَنْ أَكُونَ عَلَيْكُمْ أَلَا وَ إِنَّهُ لَيْسَ لِي دُونَكُمْ إِلَّا مَفَاتِيحُ مَا لَكُمْ مَعِي وَ لَيْسَ لِي أَنْ آخُذَ دِرْهَماً دُونَكُم‏ (بحارالانوار، ج32، ص8) و در نهج البلاغه نامه 6 می فرماید: وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى‏؛ شورا از آن مهاجران است و انصار، پس اگر گرد مردى فراهم گرديدند و او را امام خود ناميدند، خشنودى خدا را خريدند. اگر كسى كار آنان را عيب گذارد يا بدعتى پديد آرد او را به جمعى كه از آنان برون شده بازگردانند، و اگر سرباز زد، با وى پيكار رانند كه- راهى ديگر را پذيرفته- و جز به راه مسلمانان رفته، و خدا را در گردن او در آرد آن را كه بر خود لازم دارد.

در برخي روايات امام را به كعبه تشبيه كرده (بحارالانوار،ج36، ص353) كه مردم بايد به سمت آنان بروند، نه اين‌كه آنان خود را به مردم تحميل كنند. بهترين گواه بر اين مطلب سيره امامان معصوم است. علي(ع) با اين‌كه حكومت را حق خود و ديگران را غاصب مي‌دانست و در خطبه شقشقيه وضعيت آن روزگاران را ترسيم كرده است، اما همراهي نكردن مردم با آن حضرت ـ به هر دليلي كه صورت گرفت، هرچند مرعوب شده بودند كه بيشتر چنين بوده است ـ موجب خانه‌نشيني ايشان گرديد و هرگز حاضر نشد براي كسب قدرت از تحمیل و ابزار ناحق استفاده كند. او مي‌توانست بيعت ابوسفيان را بپذيرد و از قدرت او براي رسيدن به حكومت استفاده كند، يا با تهديد و تطميع، عده‌اي دور خود جمع كند، كاري كه ديگران كردند؛ يا آن‌جا كه در شوراي شش نفره خليفه دوم كه پيشنهاد خلافت به آن حضرت مشروط شد به پذيرفتن سيره شيخين، مي‌توانست آن شرط را بپذيرد و به حكومت برسد، اما به آن شرط اعتنا نكند، آن طور كه خليفه سوم عمل نكرد، ولي حضرت هيچ‌گاه براي احقاق حق خود به اين‌گونه دسيسه‌ها متوسل نشد، بلكه هنگامي خلافت را پذيرفت كه مردم به خانه‌اش هجوم آوردند و خواهان خلافت ايشان بودند و سه روز بر اين امر اصرار ورزيدند. اصحاب بدر كه تا آن روز زنده بودند نزد علي(ع) آمدند و خواستار بيعت شدند (انساب الاشراف، ج4، ص559) و امام همچنان خودداري مي‌كرد و مي‌فرمود: من وزير باشم بهتر از آن است كه امير شما باشم، ولي آنان جز به بيعت با آن حضرت راضي نبودند. (تاريخ طبري، ج4، 429) بالاخره پس از سه روز، آن حضرت به مسجد آمد و مردم با ايشان بيعت كردند. (انساب الاشراف، ج2، ص210)

محققانِ اهل سنت معترفند كه تنها علي(ع) بعد از قتل عثمان، خلافتش برخاسته از خواستِ عمومي بود. (ظافرالقاسمي، نظام الحكم، ج1، ص241) همچنین در غدیر خم  پس از معرفی امیرالمومنین (ع) از سوی پیامبر (ص) از مردم خواسته شد با ایشان بیعت کنند و به صرف معرفی اکتفا نشد.

امامت و حکومت

به هر حال موضوع امامت در شیعه باید مورد بررسی قرار گیرد که آیا مرادف با حکومت است یا خیر؟

شهید مطهری در این باره می گوید: این اشتباه بسیار بزرگی است که احیانا قدما (بعضی از متکلمین) هم گاهی چنین اشتباهی را مرتکب می شدند. امروز این اشتباه خیلی تکرار می شود؛ تا می گویند امامت، متوجه مسأله حکومت می شوند. در حالی که مسأله حکومت از فروع و یکی از شاخه های خیلی کوچک مسأله امامت است و این دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد. (مجموعه آثار 4/858) سپس به مسأله امامت می پردازند و می گویند: آنچه در درجه اول اهمیت است، مسأله جانشینی پیغمبر است در توضیح و تبیین و بیان دین، منهای وحی (همان)

اگر مسأله خلافت تمام مسأله امامت بود، آیا ممکن بود امام از آن استنکاف کنند و بفرمایند: دعونی و التمسوا غیری و از قبول آن چشم بپوشند؟!

اساسا پیش از اسلام مردم در بهترین نوع حکومت خود از شیوه «بیعت» استفاده می کرده اند. و طبق نظر برخي از محققان «بيعت، سنتي رايج در ميان عرب بوده است.»( مكارم، و ديگران، تفسير نمونه، ج 22، ص70 و همو، انوار الفقاهه، كتاب البيع، ج1، ص518)  «حتي مي‌توان مدعي شد، بيعت، در ساير ملل نيز به گونه‌اي معمول بوده است؛ به طور غريزي قبايل مختلف هنگامي كه احساس مي‌كردند براي حفظ نظام قبيلگي خود و دفاع از منافع و مصالح خويش نياز به رئيس و فرمانده دارند، اطراف كسي كه او را براي اين كار مناسب و شايسته مي‌دانستند، گرد آمده و پس از گفت‌وگو و بيان نيازمندي‌ها و شرايط خود با دست دادن به وي، او را به عنوان رئيس خود بر مي‌گزيدند و با دست دادن، ولايت و رياست او تثبيت مي‌گرديد. (سبحاني، مباني حكومت اسلامي، ص318 ـ 319 و ر.ک: ولایت فقیه، ج1، 523) بیعت این است که بیعت کننده خود را در اختیار بیعت شونده قرار می دهد وبیعت شونده سعی می کند امور او را به صورت صحیح تدبیر کند؛ گویا بیعت کننده و بیعت شونده به کاری تجاری اقدام می کنند، زیرا هرکدام از آن ها در مقابل دیگری متعهد بر کاری می شود.(معالم الحکومه، ص 260) بعدها این شیوه انتخاب، رأی نامیده شد همانطور که امام امت فرمودند: آرای اکثریت که در صدر اسلام تعبیر می شده به بیعت با ولی مسلمین.(امام خميني، صحيفه امام، ج 20، ص409)
بنابراين بيعت به همان معناي متداول در ميان مردم، در قرآن و سنت نيز به كار رفته است و هيچ دليلي بر تغيير آن معنا در اصطلاح شرعي وجود ندارد و به همان صورت، در اسلام مورد تأييد و امضاء قرار گرفته است.(منتظري، مباني فقهي حكومت اسلامي، ج 2، ص318)

واژه بیعت در سه آيه قرآن(سوره فتح 10و 18؛ سوره ممتحنه 12) به كار رفته و تأیید شده است، و دست‌ِكم در هشت مورد پيامبر اقدام به گرفتن بيعت كرده‌اند، به همين دليل در آغاز اسلام كه طايفه «اوس» و «خزرج» در موقع حج از مدينه به مكه آمدند و با پيامبر اكرم(ص) در عقبه، بيعت كردند، برخورد آنان با مسئله بيعت، برخورد با يك امر آشنا بود.(مكارم، و ديگران، تفسير نمونه، ج 22، ص70 و همو، انوار الفقاهه، كتاب البيع، ج1، ص518) در غدیر خم نیز از مردم خواستند با علی (ع) بیعت کنند. در سخن و سیره امامان بعد نیز بیعت و شرایط آن آمده است حتی در روایات از بیعت مردم با امام عصر (عج) یاد شده است. در سیره متشرعه نیز این اقدام پسندیده بوده است نه ناپسند. البته دربارة مصاديق ايراداتي داشته‌اند، اما اصل بيعت را عملي خلاف شرع ندانسته‌اند، بلكه به آن اصرار كرده و پاي‌بند بدان بوده‌اند. به هر حال طرح مسئله بيعت در قرآن و روايات و سيره معصومان حتي اگر به عنوان جدال احسن و يا اسكات خصم باشد، اما ذكر شرايط و تأكيد بر اصول عقلايي و مردمي آن، در خور تأمل است.

مرحوم آیت الله منتظری یکی از بزرگترین شارحان احادیث امامان و به ویژه نهج البلاغه و از جمله تئوری پردازان ولایت فقیه با گرایش انتخاب از ناحیه مردم، در باره حاکمیت اهل بیت(ع) و نقش مردم در تحقق آن می نویسند: «به نظر ما شیعیان ائمه معصومین با نصب پیامبر از طرف خدا به امامت منصوب شده اند ولی تحقق عملی و فعلی زمامداری آنان بدون بیعت و خواست مردم امکان نداشت، زیرا زعامت مقبول مردم با زور معنا و امکان ندارد و با بیعت نکردن مردم با آنان هر چند مردم مرتکب خطا شده اند ولی مسؤلیت از امامان ساقط است. بنابر این در مورد ائمه معصومین(ع) تحقق حاکمیت مردمی آنان موقوف به رأی و بیعت مردم است و قبل از رأی و بیعت، حاکمیت مردمی آنان فعلیت و تحقق پیدا نمی کند. اما در مورد غیر معصومین علاوه بر تحقق و فعلیت آن، مشروعیت آن نیز موقوف به رأی و بیعت مردم است.(پاسخ به پرسش های دینی/73)

شاید بتوان گفت أساسا حکومت بر جامعه ای که از عقاید و اندیشه های مختلف تشکیل شده است، جز به شیوه ای همگان پسند مناسب نباشد. مثلا اگر یک جامعه یک دست شیعی می بود و یا اکثریت معتقد به امامت امام علی (ع) بودند، می شد گفت دیگر نیازی به رأی نیست زیرا همه به امامت آنحضرت باور دارند و بنابر این شایسته نیست کس دیگری بر جامعه حاکم باشد اما آیا همه کسانی که پس از قتل عثمان درب خانه علی(ع) آمدند به امامت آنحضرت ـ آنگونه که شیعه باور دارد ـ اعتقاد داشتند؟

البته مرحوم آیت الله منتظری معتقدند: اگر برای پیدایش امری دو شیوه وجود داشته باشد و یکی از دو شیوه نزد مردم شناخته شده تر، استوارتر و نافذتر باشد، ایجاد آن امر به هر دو شیوه موجب تأکید یافتن آن است. همان گونه که این مطلب مقتضای اجتماع چند علت بر معلول واحد است و از مباحث پیشین دانستی که امامت هم به سبب نصب خداوند پدید می آید و هم به سبب نصب امت از طریق بیعت. (ولایت فقیه، ج1، 526) همچنین شهید صدر در این باره ولایت داشتن امت چنین می گوید: تأکید بر بیعت با پیامبر (ص) و اوصیای او تأکیدی است از جانب پیامبر (ص) بر شخصیت امت و توجهی است بر خلافت عمومی مردم.(الإسلام یقود الحیاه، ص153) از این رو حضرت امام خمینی(ره) تعیین ولی فقیه و نفوذ حکمش را جز با امضاء و انتخاب مردم میسر ندانستند. لذا در پاسخ به آیت الله مشکینی رئیس شورای بازنگری قانون اساسی نوشتند: اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد قهری او مورد قبول مردم است در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. (صحیفه امام ، ج21، ص371) عبارات امام صریح است در این که ریشه و اصل نفوذ حکم ولی فقیه نیز در مورد حکومت و مسایل مردم جز با انتخاب و رضایت آنان ممکن نیست.

منتشر شده در اندیشه
دوشنبه, 04 ارديبهشت 1396 08:06

فلسفه بعثت در نهج البلاغه

محمدتقي فاضل ميبدي

چون به آزادي نبوّت هادي اســــــت          مؤمنان را ز انبيا آزادي اســـــــــــت

شايد كسي به مانند امام علي فلسفه بعثت پيامبران را تشريح نكرده و ضرورت وجود انبيا را براي بشر بازگو نكرده باشد؛ زيرا حضرت پا به پاي پيامبر در مراحل نبوت پيامبر خاتم حضور داشته و عصر جاهليت را در تقابل با بعثت  به نيكي شناخته است و معناي وحي را از همگان بهتر دريافته داشته  است.

 مؤلفه هاى دوران جاهليت

براي در ك و شناخت بعثت، انسان بايد ايام جاهليت و عرصه اي كه پيامبر در آن مبعوث شد را درست دريابد وخلق وخوي آدميان آن عصر را بشناسد. امام علي (ع) در فرازي دوره قبل از بعثت را چنين تبيين مي نماد:«و ببيند مردم به كجا رسيده بودند؛ عده اى يهودي، عده اى مسيحى و عموم مردم بت پرست بودند. احكام اسلام را ترك كرده، از اخلاق انسانى جدا شده و با خلق و خوى درندگى و صفات حيوانات خو گرفته بودند. كارشان به جايى رسيده بود كه دختران را زنده به گور كرده و بدين طريق پيوندها را مي بريدند. به چيزهاى باطل افتخار كرده، از عدل جدا شده و حقوق يكديگر را از بين مي بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده، انسان هاى شريف را از بين برده، با علماء دشمنى كرده و از حكيمان وحشت داشتند. بساط علم را برچيده، خوبى بردبارى و علم را انكار كرده، قطع رحم نموده و شبيه چهارپايان شده و قمار مى كردند؛ شراب نوشيده، عقل خود را زير پا گذاشته و فرزندان خود را مى كشتند. شهرها را خراب كرده، نيكى ها را فراموش نموده، شريعت هاى الهى را از بين برده، سرمايه ها را نابود كرده و مرتكب كارهاى زشت مى شدند.»

امام علي (ع) ريشه بدبختي هاي بشر در عصر جاهليت را بي خردي و جهل مي داند و مي فرمايد:«از علايم جاهليت حاكميت جهل و ناداني يعني صدرنشيني جاهلان  و تحقير عالمان بود.» مي دانيم كه  از نشانه‌هاي ممالك و جوامع پيشرفته ارج نهادن به دانايان و دانشمندان و صدرنشيني آنان در راس است؛ اما در كشورهاي عقب افتاده جهل و ناداني پروري و تحميق مردم از مهم‌ترين شاخصه ها به حساب مي آيد. چه در ميان مردم اين منطقه صدرنشيني و قدربيني از آن جهال و نادانان بود، نه عالمان و دورانديشان. به همين دليل است كه علي عليه‌السلام جامعه پيشا بعثت را نكوهش مي‌كند و به ويژگيهاي جامعه عقب‌مانده عصرجاهلي اشاره مي‌نمايد و مي‌فرمايد:  .«في خير دار و شر جيران، نومهم سهود و كحلهم دموع بارض عالمها ملجم وجاهلها مكرم؛ آنان در سرزميني به سر مي‌بردند كه شبها خواب به چشمانشان نمي رفت وسرمه ديدگانشان سرشك خونين بود كه بر زبان عالمان لجام بسته بودند و جاهلان بر صدر نشسته بودند.»(خطبه2) به قول مولوي:

جاهلان سرور شدستند و زبيم                       عالمان سرها كشيده در گليم

امام در اين بيان نشانه هاي جاهليت را تنها در بت پرستي نمي بيند. اضطراب و بي خوابي و غمگيني و بر صدر نشستن جهل و زير پا گذاشتن عقل عامل تمام بدبختي ها و سيه روزگاري بشريت مي داند. نكته مهمي  كه حضرت اشاره مي فرمايد عبارت است از «اندوهناكي و افسردگي آدميان و نبود شادي در عصر پيشا بعثت». « نومهم سهود » يعني مردم به خاطر ترس و اضطراب خواب از چشمانشان گرفته شده بود و«كحلهم دموع» يعني بر چشمهاي مردم به جاي سرمه كه علامت شادي و زيبايي است اشك فرا گرفته بود. باز  آن حضرت درباره ناداني و كم‌خردي مردم عصر ظهور مي‌فرمايد: «خداوند محمد (صلي‌الله عليه و آله) را در شرايطي مبعوث كرد كه هيچ يك از اعراب كتابي نمي‌خواندند و داعيه‌ پيامبري‌اش نبود. پس آن بزرگمرد مردم را به پيش رهبري كرد و در جايي سزاوار مقامشان داد و به اوج سعادت و نجاتشان رسانيد و بهره‌گيري از سرنيزه و در آماج نشاندن دشمن را در روندي درست قرار داد و زيرساخت جامعه‌شان را استواري بخشيد.« إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ، الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ».(خ26)

اميرالمومنين با اشاره به اين نكته ياد شده كه منشا اقتصادي نيز دارد، مي‌فرمايد: «خداوند، محمد (صلي‌الله عليه و آله)را كه  بيم دهنده جهانيان، و امين وحي و كتاب است ، مبعوث كرد و در حالي كه  شما گروه عرب در بدترين آيين و بدترين جاها به سر مي‌برديد. در ميان سنگلاخ‌ها و مارهايي كه (از هيچ صدايي نمي‌رميدند) اقامت داشتيد، آب‌هاي گنديده را مي‌آشاميديد و غذاهاي خشن مي‌خورديد و خون يكديگر را مي‌ريختيد.» و در مورد اخلاق نكو هيده مردم آن عصر مي گويد: «كبر خودپسندى در ميان آنها رواج پيدا كرده و به بى صبرى افتخار مى كردند .فحشاء و منكرات را روش خود ساخته و سخنان باطل ( مانند دروغ، شهادت ناحق) مى گفتند. پيامبران را كشته و اولياى خدا را از ميان خود بيرون مى كردند. بدكاران را حاكم بر خود نموده و كساني را كه اصل و نسب درستى نداشتند اطاعت مى نمودند شيطان را عبادت، خدا را به خشم آورده و آتش دوزخ را برافروخته بودند. و در اثر اين امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزديك بود عالم نابود شده و تازيانه غضب خدا آنها را به جهنم براند، يا همانطور كه مشغول كارهايشان هستند آنها را در هم كوبيده و نابود كند كه عنايت پروردگار براى تمام كردن حجت و كامل كردن رحمت شامل حالشان گرديده و خاتم پيامبران(صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله وسلّم) را برانگيخت تا رحمتى براى جهانيان و نشانى براى هدايت باشد. آنها را از تاريكى ها خارج كرده و به نور رساند. نادانى آنان را به علم، گمراهيشان را به هدايت، هلاكتشان را به نجات، ستم آنان را به عدل و كم خرديشان را به عقل، نياز آنان را به بى نيازي، ذلتشان را به عزت، خرابيشان را به آبادانى و خوارى آنان را به سلطنت مبدل نموده و كفرشان را به ايمان، جهنمشان را به اميدواري، اسارت آنان را به رهايى و بندگى آنان را به آزادگى تبديل نمايد.»

امير المومنين در يكي از خطبه ها عصر جاهليت را چنين تبيين مي كند: مردم روزگار  بعثت به بدترين آيين  گردن نهاده بودند و در بدترين خانه‌ها به سر مي‌بردند.«همانا خداوند (محمد صلي‌الله عليه و آله) را به عنوان هشدار دهنده به جهانيان و امين وحي و قرآن مبعوث كرد. در حالي كه شما، اي توده‌هاي عرب، تكيه بر بدترين دين‌هاي جهان داشتيد و در بدترين ديار مي‌زيستيد.«فَبَعَثَ فِیهمْ رُسُلَهُ، وَ وَاتَرَ إِلَیْهمْ أَنبیَاءَهُ، لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَ یُذَکِّروهُمْ مَنْسِى نِعمَتِهِ، وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهمْ بالتَّبْلِیغ، وَ یُثِیروا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقُولِ، وَ یُرُوهُم آیاتِ المَقْدِرَهِ.(خطبه 1) پس خداوند فرستادگان خود را در میان ایشان برانگیخت و پیامبرانش را پى‏درپى به سوى آنان گسیل داشت، تا از ایشان بخواهند که حق میثاق فطرت را بگزارند، و نعمت فراموش شده را به یادشان آرند، و با رسانیدن پیام پروردگار، حجت را بر آنان تمام کنند، و گنجینه‏هاى خِرَد را بر ایشان بگشایند و چشم آنان را به روى نشانه‏هاى قدرت خدا بازسازند.

در فرازي ديگر عصر جاهليت را چنين باز گو مي كند « أرسله على حين فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجيفة، و شعارها الخوف، و دثارها السيف؛ خدا پيامبر اسلام را هنگامى مبعوث فرمود كه از زمان بعثت پيامبران پيشين مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عميقى فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه مى كشيد و دنيا، بى نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگ هاى درخت زندگى به زردى گراييده و از ميوه آن خبرى نبوده، آب حيات فرو خشكيده و نشانه هاي هدايت كهنه و ويران شده بود. پرچم هاى هلاكت گمراهى آشكار و دنيا با قيافه زشتى به مردم مى نگريست، و با چهره اى عبوس و غم آلود با اهل دنيا روبرو مى گشت. ميوه درخت دنيا در جاهليت فتنه، و خوراكش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بيرون شمشيرهاى ستم حكومت داشت.

حكيم طوس فردوسي، بزرگ راه سعادت بشر پيروي از وحي مي داند، مي گويد:

به گفتار پیغمبرت راه جوی                              دل از تیرگیها بدین آب شو

اگر چشم داری به دیگر سرای                                       به نزد نبی و علی گیر جاي

گرت زین بد آید گناه منست                           چنین است و این دین و راه منست.

منتشر شده در یادداشت
یکشنبه, 21 آذر 1395 08:19

حقوق انسان در نهج البلاغه

محمدتقی فاضل ميبدي

نهج البلاغه وحقوق انسان در اين مقاله دو وا ژه كليدی خواهد بود. كتاب شريف نهج البلاغه در بردارنده گفته­های بلاغی امام علی (ع) است كه مرحوم سيد رضي، ابوالحسن محمد بن الحسين موسي، معروف به شريف رضی در قرن چهارم و حدوداً پس از چهارصد سال از شهادت حضرت آنرا جمع آوری كرده است. سيد رضی در سن 47سالگی در شهر بغداد در سال 407 هجری درگذشت ودر جوار امام موسی بن جعفر به خاك سپرده شد.

اين كتاب شامل خطبه ها، نامه ها وجملات قصار امام علی (ع)است. شروح مختلف ومتعددی بر آن نگاشته شده، كه مهمترين آنها شرح ابن ابی الحديد معتزلي، ابن ميثم بحراني، خويی و از معاصران از جمله آيت الله منتظری و استاد محمد تقی جعفری است. شیخ محمد عبده از مفتیان پیشین مصر از جمله کسانی بود که به شرح و تبلیغ نهج البلاغه در میان جوانان مصری پرداخت. وی در مقدمه شرح خود گفته است: «در همهٔ مردم عرب زبان یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی بعد از قرآن و کلام نبوی شریف‌ترین و بلیغ‌ترین و پرمعنی‌ترین و جامع‌ترین سخنان است.[1] جرجر داق مسيحی در مورد نهج البلاغه چندین کتاب نوشته و گفت: « بعد از امام علی (ع) کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم به همین دلیل جز ایشان در مورد کسی ننوشت.

از بحث­های مهم وقابل توجه­ای كه در لابلای خطبه­ها و نامه­ها وكلمات قصار اين كتاب شريف آمده، سخنان آن امام همام راجع به حقوق انسان است. مي­دانيم يكی از مفاهيم كليدی كه در جهان امروز در ميان فلسفه­های سياسی وحقوقی مطرح است، بحث مفهوم و پاسداشت حقوق ذاتی انسان و يا به اصطلاح معروف بحث حقوق بشر است. اين مفهوم همواره توسعه مي­يابد و بر سر اجرای آن مناقشات و مجادلات بيشتری صورت مي­گيرد. وبرخی دول بر اساس گزارش كميسون حقوق بشر سازمان ملل در هر سال به عنوان نا قض حقوق بشر معرفی مي­گردند. اعلاميه سی ماده­ای حقوق بشر كه يكی از اسناد مهم جهانی است، تاريخ چندان طولانی ندارد. وجوهر وگوهر آن حفظ كرامت انسانی وتضمين حقوق ذاتی اوست. يعنی انسان بما هو انسان دارای كرامت ذاتی است. ما در اين جا بنا نداريم در مقام دفاع و يا نقد اعلاميه حقوق بشر بر آييم. آنچه كه در اين نوشتار نه چندان مفصل پی گرفته مي­شود، رد يابی مسئله حقوق انسان در نهج البلاغه وآموزه­های امام علی (ع) است. از آن جا كه اين كتاب شريف از اسناد مهم ومعتبر در نزد فرق اسلامی است، وهمان­طور كه آوردم عالمان هر دو مذهب شيعه وسنی بر آن شرح نوشته­اند، شايسته است، بحث حقوق انسان را در اين متن مهم اسلامی در حدّ مجال دنبال كنيم .

اساس حقوقی كه درجهان امروز برای انسان متصور است، عبارت است از :حق حيات، حق آزادي، حق مساوات وحق كرامت انسانی است.

1-حق حيات

تاكيد اسلام بر حق حيات آدميان، و از آن گذشته حق حيات برای حيوانات، به گو نه­ای است كه كشتن يك انسان را معادل كشتن همه آدميان دانسته است.[2]

موسای پيامبر را به خاطر كشتن يكی از مخالفين خود كه در دعوای با يكی از پيروانش صورت گرفت – كه ظاهرا از راه خطا اتفاق افتاد، زيرا موسی مشت بر او زد – سرزنش مي­شـود و كار خود را سـتم بر خويش مي­داند.[3]

قوم عرب را از كشتن اولاد خود به خاطر فقر و ناداری باز مي­دارد.[4]

و هيچ انسانی حق ندارد با اختيار و رضايت خود، حيات را از خويش بگيرد.[5]

و ده­ها آيه ای كه در اين رابطه وجود دارد....

امام علی (ع) نه تنها در سخنان وسلوك خويش به اين حق مهم طبيعی تاكيد می­نمايد‌، بلكه سعی دارد كه در مکتب تربيتی وسياسی خود، افرادی را در جهت آشنا كردن و رعایت اين امرمهم تربيت نموده، و از این طريق از حق حيات انسان­ها در امتداد تاریخ دفاع نمايد. برخی از فرازهايی كه اهميّت حق حيات در نهج البلاغه آمده به نحو اجمال اشاره مي­شود. حضرت در عهدنامه مشهور و فراتاريخی خويش به مالك اشتر، هنگامی كه او را به فرمانداری مصر منصوب مي­نمايد‌، چنين مي­گويد: «إِيَّاكَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْكَهَابِغَيْرِحِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْنَي لِنِقْمَهٍ وَلَاأَعْظَمُ لِتَبِعَهٍ، وَلاأَحْرَي بِزَوَالِ نِعْمَهٍ، وَانْقِطَاعِ مُدَّهٍ، مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِبِغَيْرِحَقِّهَا».[6] از ريختن خون افراد بپرهيز، كه هيچ چیز همانند خون ناحق، کیفر خداوند را نزديك و مجازات را بزرگ نمی‌کند، و نابودی نعمت را سرعت نمی‌بخشد و زوال حكومت را نزديك نمی‌گرداند.به تعبير يكی از محققان «حضرت امير (ع) در این فرمان مبارك، صرفاً به بيان حكم حرمت تكليفی سلب حيات نپرداخته، بلكه آثار وضعی آن را نیز به مالك گوشزد نموده است، يعنی به مخاطره انداختن حق حيات ديگران بدون استحقاق، علاوه بر عقوبت اخروي، زندگی مادی نكبت باری را نیز برای عاملين خون­ريزی رقم خواهد زد.» در ادامه حضرت به اين نكته اشاره می‌کند كه :«وَاللهُ مُبْتَدِءُبِاالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِفِيْمَا تَسَافَكُوامِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَهِ»؛[7] خدای سبحان در روز پاداش، پيش از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خون‌های ناحق ريخته شده داوری خواهد کرد. شك نيست در اين كه اين بخش از سخنان امام خطاب به حاكمان وسياستمداران است كه مي­خواهند پايه­های حكومت خود را با سلب حق حيات مخالفين خود مستحكم نمايند و اين بيان گويای حق حيات برای هر انسانی است؛ زيرا نخستين مسأله­ای كه در روز قيامت مورد رسيدگی قرار مي­گيرد، تجاوز به حق حيات انسان­ها خواهد بود. سپس حضرت امير (ع) به نكته­ی بسيار مهمی اشاره می‌کند، و آن اينـكه حاكـمان و فرمانروايان نبايد برای تقويت پايه­های حكومت خويش، به خون­ريزی و كشتار افراد بي­گناه دست بزنند، كاری كه غالب حاكمان تاريخ بشربه آن دست مي­زدند و نمونه­های فراوان آن، در دفتر تاريخ حكومت­ها ثبت و ضبط است، و شايد به همين دليل اعلاميه جهانی حقوق بشر نيز، حق حيات را در اصول نخستين خود درج كرده است. تا جلوی كشتن انسان­ها به دست حكومت­ها گرفته شود. شگفتا كه در آن روزگاری كه سخنی از حق حيات وحقوق بشر در ميان نبوده، امام (ع) می‌فرماید: «فَلاتُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ، فَإِنَّ ذَالِكَ مِمَّايُضْعِفُهُ وَيُوْهِنُهُ بَلْ يُزِيْلُهُ وَيَنْقُلُهُ، وَلاعُذْرَلَكَ عِنْدَاللهِ وَلاعِنْدِي فِي قَتْلِ الْعَمْدِ، لِأَنَّ فِيْهِ قَوَدَالْبَدَنِ»؛ پس با ريختن خون حرام، حكومت خود را تقويت مكن؛ زيرا خون نا حق، پايه های حكومت را سست و بي­بنياد می‌کند، واساس آن را بركنده و به ديگری منتقل مي­سازد، و تو نه در نزد من و نه در پيشگاه خداوند، عذری درريختن خون نا حق نخواهی داشت چرا كه كيفرآن قصاص است و از آن گريزی نيست.

در مورد خوارج كه از دشمنان سرسخت آن حضرت بودند، ودست به كشتار وتجاوز به حقوق افراد زده بودند، چنين فرمود: «لا تقتلوا الخوارج من بعدی ليس من طلب الحق فاخطاه كمن طلب الباطل فادركه»؛ بعد از من خوارج رانكشيد؛ زيرا كسی كه در جستجوی حق بوده و خطا كرده، مانند كسی نيست كه طالب باطل بوده و آن را يافته است».

2- حق آزادي

هرچند آزادی كه معادل حريت است در برابر بردگی است ولی واژه «حرّ» در نگاه امام (ع) مفهومی وسيعتر دارد و تنها به آزادگی بردگان خلاصه نمي­شود. در نگاه حضرت انسان آزاد كسی است كه از هر جهت آزاد باشد. در نامه بسيار مهمی كه حضرت به فرزندش امام حسن مي­نويسد، چنين مي­آورد: «اكرم نفسك عن كل دنية وان ساقتك الی الرغايب، فانك لن تعتاض بما تبذل عن نفسك عوضا، لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حُرّاً»؛ خود را بزرگتر از آن شمار كه در زندگی به فرومايگی و حقارت تن در دهي، گر چه آن ذلّت پذيري، تو را به خوا سته­های دلت برساند، چرا كه تو هرگز نخواهی توانست در برابر آنچه كه در اين راه از دست داده­ای بهايی به دست آوري؛ وهرگز بنده و برده ديگری مباش كه خدا تو را آزاد و آزاديخواه وآزادمنش آفريده است.[8] نيك واضح است كه آزادی در اين عبارت تنها آزادگی از بردگی نيست؛ بلكه انسان بايد از هر گونه پستی ودنائت خود را آزاد سازد ودر روايت ديگری مي­فرمايد: «الناس کلّهم أحرار إلّا من أقر علی نفسه بالعبوديّة».[9] حريّت در اين دو روايت كه از امام علی (ع) است، حق خدادادی تلقی گشته وكسی نمي­تواند آن را از انسان سلب نمايد. حال، چه در برابر بندگی باشد وچه در برابر اسارت­های سياسی و اجتماعي. وحتی در برابر گرفتاري­های نفساني. انسان در نگاه امام علی (ع) يعنی موجودی كه از دست اربابان، حاكمان وهوای نفس آزاد باشد .

در فرازی خطاب به مردم كوفه مي­گويـد: «... لااحرارصدق عند اللقاء ولا اخوان ثقة عند البلاء»؛[10] شما -مردم كوفه – در رويارويی با دشمن آزادگانی راست كردار نيستيد و هنگام بلاء در خور اعتماد نيستيد. دامنه آزادی وآزادگی تا اينجا پيش كشيده است كه مي­فرمايد، بايد استبداد زدگی را از خود دور كنيد. در جای ديگر كه انسان­های آزاده را آرزو مي­كند، مي­فرمايد: «أين خياركم و صلحاوئكم واين أحراركم وسمحائكم و أين المتورعون فی مكاسبهم والمتنزهون فی مذاهبهم...»؛[11] های ای مردم پس برگزيدگان وشايستگان شما كجايند؟ آزادگان و بخشندگان شما چه شده اند؟ كجايند آنان كه در داد و ستد پارسايی مي­كردند ...؟ در اينجا انسان به ياد ديوژن معروف مي­افتد كه مولوی در غزلی از او چنين مي­گويد :

دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر / كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

در هر صورت امام علی (ع) در سخنان دل سوزانه به دنبال انسان آزاد و آزاده است. ودر اين مكتب تا مادامی كه آزادی انسان مزاحم آزادی ديگران نباشد، نبايد حريم آزادی اورا محدود كرد. هنگامی كه اصحاب جمل در مقام توطئه در برابر حكومت حضرت بر آمدند، امام (ع) چنين فرمود: «إنّ هولاء قد تمالئووا علی سخطة امارتی وساصبر ما لم اخف علی جما عتكم»؛ آنها (جدايی طلبانی چون طلحه وزبير ) گرد هم آمده­اند واز من وحكومت من ناخرسندند. من صبر مي­كنم وشكيبايی مي­ورزم مادامی كه فعاليت وتدارك آنها ضرر و زيانی به اجتماع نرساند.[12] يعنی طلحه وزبير آزادند كه از من وولايت من سر بپيچند ونقض بيعت نمايند؛ اما اگر اين آزادی به زيان جامعه بر­گردد در برابر آ ن خواهم ايستاد. در نظام­های دموكراسی در جهان امروز نيز قانون چنين است، اگر آزادی فرد به جامعه زيانی وارد سازد، قانون آن را مهار مي­سازد .امام (ع) اين قانون كلی را چنين ترسيم مي­كند: «الا وانّی اقاتل رجلين : رجل ادعی ما ليس له و آخر منع الذي عليه»؛ بدانيد كه من با دو كس مي­ستيزم و يا مقابله مي­كنم؛ با كسی كه چيزی كه حق او نیست مي­خواهد و با كسی كه حقی را بر عهده دارد آن را ادا نمي­نمايد.

3 – حق مساوات

تاكيد امام بر اين كه مردم در برابر حق مساويند وهيچ تفاوتی در ميان حقوق آدميان نيست در موارد گوناگونی از نهج البلاغه مشاهده مي­شود. در نامه­ای كه حضرت به سهل بن حنيف انصاري، در باره ياران او كه به معاويه پيوستند، نگاشته است، در فرازی از آن چنين مي­گويد: «... وإنّما هم اهل الدّنيا مقبلون عليها ومهطعون اليها وقد عرفوا العدل و راوه و سمعوه و وعوه و علموا ان الناس عندنا في الحق سواء فهربوا الی الاثرة؛[13]... اينان، ياران دنيا بودند وبه دنيا روی آوردند وبه سوی آن شتافتند حكومت عدل ما را ديدند وشناختند در يافته بودند كه در اينجا مردم در برابر حق وعدالت برابرند؛ سپس به سوی سود و ثروت گريختند ...» در جای ديگری به كارگزاران خود مي­فرمايد: «أََنصِفُوا النَّاسَ مِن أَنفُسِكُم وَاصبِرُوا لِحَوائِجِهِمٌ فَإِنَّكُم خُزّانُ الَّرعِيَّه، وَوُكَلاءُ الأُمَّه»؛[14] در روابط خود با مردم انصاف داشته باشيد و در بر آوردن نيازهای شان شكيبا باشيد، همانا شما خزانه­داران مردم و نمايندگان ملت هستيد. چنانكه معلوم است حضرت ازكلمات مانند:«ناس»، «انصاف »، «رعيت»و«امّت» استفاده می‌کند، يعنی تمام انسان­ها از هر قشر و صنفی و رنگ و نژادی و حتی از هر دين و­ مذهبی كه باشند در برخورداری از حقـوق انسانی مسـاوی هستند، چنانكه در ادامه می‌فرماید:«ولاتَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍمِنَ النَّاسِ مُصَلٍّّ وَلامُعَاهَدٍ»؛[15] به مال وثروت كسي، نمازگذار باشد يا غيرمسلمانی كه درپناه اسلام است، دست اندازی نكنيد.

در فرمانی كه به مالك مي­دهد، مي­فرمايد :«وليكن امر الناس عندك في الحق سواء»؛[16] حقوق مردم در نزد تو بايد يكسان باشد. درفراز نامه­ای كه به محمد بن ابی بكرنوشته است، مي­فرمايد: «... وآس بينهم في اللحظة والنظرة...»؛[17] با مردم فروتن باش و همه را يكسان بنگر. اگر يكی را به گوشه چشمی نگريستی به ديگری رو در رو نگاه مكن. در عهد نامه مالك می فرمايد: «... فإنّه صنفان :اما أخ لك في الدّين واو نظير لك في الخلق»؛[18] مردم دو صنفند، يا برادر دينی تو هستند ويا از لحاظ خلقت با تو مساويند. مساواتی كه در اين كلمات مطرح هست، يا مساوات در اجرای قانون است و يا مساوات در بهره­مندی از بيت المال. ای كاش اين تعاليم در دنيای اسلام به گوش همگان مي­رسيد و فرا گير مي­شد و حاكمان اسلامی در تحقق آن مي­كوشيدند. و درد و دغدغه­ی عالمان دين در اين روزگار مظلوميت اين فر هنگ متروك بود. اين كلمات كجا و وضع و روزگار انسان­ها در اين روزگار كجا؟ آيا به آن اندازه كه برخی روی مسايلی مانند حجاب و موسيقی و امثال ذالك حساس هستند، نسبت به تفاوت­ها و تبعيض­های موجود حساس بودند، يكی صاحب مليارد­ها ثروت و ديگری فاقد امكانات اوليه زندگي. صاحبان قدرت با ثروت مسلمين چه مي­كنند وچه عاملی باعث محروميت مليون­ها مسلمان شده است؟ جای تامل است؟

4- كرامت انسان

به تعبير مولوي، خداوند تاج كرامت را بر اولاد آدم نهاده است:

تاج كرمنا ست بر فرق سرت / طوق اعطيناك آويز برت

جوهر است انسان وچرخ اورا عرض / جمله فرع وسايه اند و تو غزض

ای غلامت عقل و تدبير است و هوش / چون چنينی خويش را ارزان فروش؟

بهر علمی در نمی پنهان شده / درسه گز تن عالمی پنهان شده.

ابيات فوق برگرفته از آيه شريفه قرآن است :

)ولقد كرّمنا بني آدم وحملناهم في البر والبحر ورزقناهم من الطيبات وفضّلناهم علی كثير ممّن خلقنا تفضيلاً(؛[19] خداوند دادن اين كرامت را به خود نسبت مي­دهد، يعنی كرامت بنی آدم ذاتی است وستاندنی نيست، كمال اين كرامت در اين است كه در دو مورد ديگر قرآن مي­فرمايد: )فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين(.[20] پس از آفرينش آدم روح خود را در او ديديم. ودر جای ديگرمي­فرمايد : )وإذ قال ربّك اني جاعل في الارض خليفه(؛[21] يعنی انسان خليفه خداوند است. مجموع اين آيات شريفه دلالت بر اين دارد كه انسان در اصل آفرينش كريم و بزرگوار خلق شده است.

علی (ع) در دوران حكومت خود تلاش می نمايد تا اين كرامت انسانی آسيب نبيند. برای اثبات اين معنا موارد زيادی در نهج البلاغه وجود دارد .

1- همانطور كه آمد در فرمان خود به مالك می گويد :مردم از دو صنف خارج نيستند ؛يا برادر دينی تو هستند ويا در خلقت باتو مساوی هستند. يعنی مبادا انسانها را به خاطر رنگ ونژاد و مذهب امتياز دهي.

2- آن گاه که حضرت از صفین باز می­گشت، به قبیله­ی «شباميه» رسید. حرب بن شُرَحبیل شبامی بر اساس رسومی كه داشتند به دنبال حضرت حرکت می­کرد.در حالی كه امام (ع) سواره بود، او پیاده در رکاب حضرت می رفت. حضرت بدو فرمود: ارجع، فان مشي مثلك مع مثلي فتنة للوالي ومذلة للمومن؛ بازگرد که پیاده آمدن چون تویی با کسی چون من، موجب پدید آمدن فتنه برای والی خواهد شد و خواری و ذلّت مؤمن را در پی خواهد داشت.[22]

روشن است كه انسان در هر مقامی كه باشد نبايد به دنبال كسی بدود كه صاحب قدر ت گشته و امام و يا حاكم تلقی مي­شود.

این سخن در جایی دیگر به گونه­ای کلی گزارش شده است: «إنّ مشی الماشی مع الراکب، مفسدة للراکب ومذلّة للماشی»؛ همراهی کردن پیاده به دنبال سواره موجب انحراف و فساد سواره گشته و ذلت و خواری مؤمن را سبب می­شود. و يا هنگامی كه حضرت در راه رفتن به شام به محلّی بنام «انبار» رسيد دهقانان آن شهر پيشاپيش امام مي­دويدند، امام فرمود: «ما هذا الذي صنعتموه؟» اين چه كاری است كه شما می كنيد؟ «فقالوا خلق منا نعظم به امراءنا»، عادتی است كه داريم وبا اين روش حاكمان خود را احترام می گذاريم. امام با اين جملات مردم را از اين كار منع كرد: «والله ما ينتفع بهذا امراءكم و أنّكم لتشقون علی أنفسكم و تشقون به في آخرتكم»، اميران شما با اين كار سودی نبردند، شما با اين كار در دنيایتان به رنج مي­افتيد و در آخرت بدبخت مي­گرديد، و چه زيانبار است رنجی كه كيفر در پی داشته باشد وچه سود­مند است آسودگی همراه با ايمنی از عذاب خدا[23]. يعنی انسان كرامت وآزادگی خودرا به پای قدرتی قربانی كند، هم رنج دنيا وهم عذاب آخرت در پی دارد.

3- آن هنگام که به حضرت خبر می­دهند که غارتگران سپاه معاویه بر مردم هجوم برده و زیورآلات زنان را با خفت و خواری از آنان گرفتـه­اند، وخلخـالی را از پای زنی يهـودی بر­كنده­اند، برمی­آشوبد و آن­گونه سخن می­گوید که انسان ازشنيدن سخنان حضرت در مواجهه با این حادثه در عجب می­ماند.

«و لقد بلغنی أنّ الرّجل منهم کان یدخل علی المرأة المسلمة والاُخری المعاهدة فینتزع حجلها وقلبها وقلائدها ورعثها... فلو أنّ إمرَأً مسلماً مات من بعد هذا أسفاً ما کان ملوماً بل کان به عندی جدیراً»؛[24] به من خبر رسیده است که یکی از آن (غارتگران)، بر زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان وارد شده و زیور آلات آنان را از تن آنان بیرون آورده و برده است... اگر به سبب این حادثه و ناراحتی حاصل از آن، مسلمانی بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من کاری سزاوار و در خور است. شايد مبنای سخن حضرت فرموده پيامبر است كه آزادی در جامعه را تا آنجا بالا مي­برد كه بتوان از كرامت انسان­ها در آن جامعه دفاع كرد؛ «لن تقدّس اُمّة لايؤخذ للضّعيف حقّه من القويّ غير متعتع»؛ جامعه ای كه نشايد حق ضعيف را بدون لكنت زبان ازقوی باز ستاني، به قداست و پاكی نخوا هد رسيد.[25]

4-هنگامی كه حضرت با مردی نصرانی مواجه شد كه ازكار افتاده وكار فرمايش اورا رها ساخته ودر جامعه كسی معيشت اورا تضمين نمي­كند، سخت بر آشفت. روايت چنين است :

« أَبِي حَمْزَةَ عَنْ رَجُلٍ بَلَغَ بِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) قَالَ: مَرَّ شَيْخٌ مَكْفُوفٌ كَبِيرٌ يَسْأَلُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) مَا هَذَا فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) نَصْرَانِيٌّ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) اسْتَعْمَلْتُمُوهُ‏ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ»؛ امام در كنار پيرمرد از كار افتاده­ای گذشت كه از ناداری تقاضای كمك مي­كرد، امام فرمود : ما هذا؟ اين چه پديده­ای است؟ نفرمود اين كيست؟ يعنی اين پديده ناروا چست؟ گفتند مردی نصرانی است (يعنی مسلمان نيست كه شما را ناراحت كند)، فرمود: اين مرد نصرانی را تا توان و رمق داشت به كار گماشتيد واينك كه پير و ناتوان گشته رهايش ساختيد؟ بايد هزينه زندگی او را از بيت المال تامين نماييد.[26]

5-به فرزندش حسن (ع) فرمود :«أکرم نفسک عن کلّ دینّةٍ وإن ساقتک إلی الرغائب فإنّک لن تعتاض بما تبذّل من نفسک عوضاً ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حراً»؛ بزرگوارتر از آن باش که به هر پستی تن دهی؛ هر چند که تو را به مقصودت (از اموال فراوان دنیا) برساند؛ زیرا تو نمی­توانی در عوض آبرو و شخصیت انسانی خود که از دست می­دهی، چیزی به دست آوری. و بنده هیچ کس مباش؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است.

بنابراين اگر كسی بادقت حقوق انسان را در نهج البلاغه پی بگيرد، در خواهد يافت كه اساسي­ترين سخن در احيای حقوق انسان در اين كتاب شريف نهفته است، وانسان منهای هر عقيده و آيينی دارای حقوق ذاتی است وبر همگان لازم است كه حقوق ذاتی انسان را پاس بدارند.

[1] . (مرتضی مطهري، سيری در نهج البلاغه .

[2] . (مايده/32 .

[3] . (قصص/14 .

[4] . (انعام/151و اسراء31 .

[5] . (نساء/ 29 .

[6] . (نامه 53 .

[7] . (خ96 .

[8] . (نهج البلاغه، نامه 31 .

[9] . (وسايل الشيعةج23ص54 .

[10] . (خ96 .

[11] . (خ129 .

[12] . (نهج، خطبه 169 .

[13] . (نامه70 .

[14] . (خ160 .

[15] . (خ161 .

[16] . (نامه 52 .

[17] . (نامه 27 .

[18] . (نامه52 .

[19] . (اسراء/70 .

[20] . حجر/ 29 .

[21] بقره/ 30 .

[22] . (حكمت 322 .

[23] . (نهج البلاغه حكمت 37 .

[24] . (خطبه 27 .

[25] . (نامه 53 .

[26] . (تهذيب الاحكام ج6ص293 ؛ وسايل الشيعه ج11/49 .

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از2
بازگشت به بالا