رهامی: حضرت زهرا(س) در سخت ترین شرایط وارد سیاست شد/ برخی معتقدند زنان باید در پستو باشند. یک استاد حقوق دانشگاه تهران گفت: حضرت زهرا(س) در سخت ترین شرایط وارد سیاست شد و در میان مردم حضور یافت. ایشان انسانی اجتماعی بود که این ویژگی با تفکری که برخی نسبت به زنان دارند، متفاوت است.
به گزارش خبرنگار جماران، حجت الاسلام والمسلمین محسن رهامی در دومین شب از مراسم عزادای شبهای حضرت زهرا(س) در کانون توحید گفت: بحث درباره حضرت فاطمه(س) به دلیل شخصیت ایشان، باید جامع باشد. متاسفانه در ایران و سایر جوامع اسلامی، نگاه به جایگاه زنان کاملاً متفاوت، تبعیض آمیز و جنسیت زده است.وی افزود: جامعه ما زن را شهروند درجه دو تلقی می کند و اکثر حقوق و جایگاه های سیاسی را برای مردان قلمداد می کند. این در حالیست که انقلاب و جمهوری اسلامی با رای زنان و مردان شکل گرفت و زنان در آن، حقوقشان با مردان برابر بود. اما در حال حاضر حقوق زنان کمتر از جوامع مسیحی و حتی هندوستان است. از این رو زنان تنها به دلیل زن بودن نمی توانند قاضی، استاندار، عضو شورای نگهبان یا وزیر شوند.
عضو شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان اظهار کرد: در دنیای غرب، زنی مانند مرکل قوی ترین دولت اروپایی را تشکیل داده، این نشان می دهد که زنان می توانند نخست وزیری موفق باشند.اما آیا در کشور ما زنان می توانند کاندیدا شوند؟ متاسفانه در جامعه اسلامی، یکسری از محدودیت ها برای زنان از بدو تولد به شناسنامه شان سنجاق می شود. باید پرسید آیا چنین محدودیت هایی در نگاه اسلام و قرآن یا نشأت گرفته از فرهنگ است؟ باید روشن شود آیا اسلام زنان را شهروند درجه 2 می داند یا چنین موضوعی را فرهنگ می پروراند؟ وی با بیان اینکه، امروز بدون حل مساله زنان، جامعه اسلامی امکان ترقی و پیشرفت نخواهد داشت، گفت: مهم ترین عامل عقب ماندگی جامعه بی عدالتی است. در جامعه ای که زنان تحقیر می شوند و حتی اجازه نمی دهند تا آنها برای تماشای یک بازی به ورزشگاه ها روند. فرزندان این زنان نیز تحقیرشده، چاپلوس پرورش می یابند. بدون شک جامعه ای که زنان را تحقیر می کند، فرزندان آنها نه تنها شجاع نمی شوند، بلکه چاپلوس خواهند شد.
عضو انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها در ادامه گفت: در چنین جامعه ای فساد توسعه پیدا می کند، برای اینکه همان چاپلوسان دور اصحاب قدرت را می گیرند. باید در چنین جامعه ای دیدگاه ها را از یکدیگر تفکیک کنیم. اسلام همانند نسیمی حیات بخش و قدسی از سوی پیامبر(ص)، از کشورها و مناطق مختلف عبور کرد و در این مسیر با گردو غباری همراه شد. این در حالیست که این گردو غبار ناشی از مسیر بوده و دین مبین اسلام حیات بخش و ماموریتش نجات انسان ها بود.وی بیان کرد: پیامبر(ص) آمد تا از ما حکیم بسازد و بدون شک دینش، دین دانایی بود. لذا کسانی که پای منبرها نشستند باید داناترین مردم باشند. اما متاسفانه، امروز دنیای اسلام و ایران کم ترین میزان مطالعه در دنیا را دارد. ما بسیاری از چیزها را نمی دانیم و باید مطالعه کنیم. پیغمبر(ص) به دنبال ساختن مردم دانا بود.
رهامی گفت: آبی که از بالای کوه می آید، زلال است. اما امکان دارد که در طول مسیر دچار شوری شود. این شوری به دلیل مسیری است که آب طی می کند. بسیاری از کجی ها متعلق به اسلام نیست، بلکه حاصل فرهنگ مداحان، خطیبان و روحانیون است. نگاه تبعیض آمیز به زنان با پیامبر(ص)، حضرت فاطمه(س) و اسلام سازگاری ندارد. ایران در زمان ساسانیان نگاهی جنسیت گرا به زنان نداشت. اما اعراب مردسالار بودند و به زنان احترام نمی گذاشتند. اسلام باید ما را بالاتر می برد نه اینکه پایین تر بیاورد. وی با طرح این مساله که آیا تمامی پیامبران خدا مرد بودند؟، گفت: هیچ کس نمی تواند اثبات کند که پیغمبرانی که خداوند در جای جای دنیا فرستاده، تنها مرد بودند. این نوع تلقی بدان خاطرست که نگاه ما مردسالارانه است. چرا یک نفر خانم نمی تواند عضو شورای نگهبان شود؟ مگر کار این نهاد جز نظارت بر مصوبات مجلس است؟ چرا زنان نمی توانند در مجلس خبرگان حضور یابند؟ مگر کار این مجلس جز نظارت بر عملکرد رهبری است؟ چطور آدمی که بالای 90سال سن دارد می تواند نظارت کند، اما یک خانم حقوقدان باسواد نمی تواند؟
این فعال سیاسی اصلاح طلب گفت: مهم ترین هنر یک مکتب تربیتی این است که الگو نشان دهد. پیامبر اکرم(ص) در این مدت توانست الگوهایی که جنبه خلیفه الهی داشتند، معرفی کند. متاسفانه ما از حضرت زهرا(س) به عنوان مهم ترین عامل اختلاف میان سنی و شیعه استفاده می کنیم که نتیجه آن این می شود که در یکی از مساجد شیعیان پاکستان بمب گذاری می شود و ده ها تن کشته می شوند. حضرت زهرا(س) عامل شجاعت، ثبات و توسعه بود.وی بیان کرد: عالم را با خطبه هایش می شناسند. حضرت زهرا(س) درباره مسائل و فلسفه های مختلف در خطبه هایش بسیار حرف زده است. ایشان جزو معدود ائمه ای بود که با جبرئیل در ارتباط بود.وی افزود: ما باید می توانستیم شخصیت ائمه ای مانند حضرت زهرا(س) را به دنیا معرفی کنیم. اما متاسفانه بدترین اصل قانون اساسی این است که صداوسیما را در اختیار یک ارگان گذاشته است. در حالی که در کشورهای دیگر هزاران کانال وجود دارد. از این رو، وقتی فضای رقابت از میان می رود با ارائه شدن یک دیدگاه در رسانه ها فساد تعمیق می شود.
 
رهامی گفت: باید دید فرهنگ تبعیض نسبت به زنان، تا چه حد سرزمینی و چه میزان فراسرزمینی است. وقتی ما هنوز در موضوع دیه، برای تعیین بهای دیه، شتر تعیین می کنیم، نشان می دهد که با زمان حرکت نمی کنیم. ما باید میان آنچه از فرهنگ ها و مغزهایمان خارج می شود و آنچه در واقعیت اسلام وجود دارد، تمایز قائل شویم.وی افزود: بسیاری از مسائلی که درباره خانم ها وجود دارد، هیچ ارتباطی به اسلام و قرآن ندارد. اشکال روحانیت این است که همیشه سعی کردیم حرفهایی بزنیم که مردم خوششان بیاید و از آنجا که ارتزاقمان از آنهاست، نمی توانیم حرف هایی را بزنیم که مردم خوششان نمی آید. مردم از حرف هایی که به نوعی موجب تخلیه شدنشان می شود، خوششان می آید. باید تفکیک کنیم کجای این احکام برگرفته از فرهنگ است، کجای آن برگرفته از قرآن و اسلام است.
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: قرآن کتاب تاریخی نیست، بلکه کتابی تربیتی است و به عنوان یک الگو جهت برنامه های تربیتی از آن استفاده می کنند. قرآن وقتی به حضرت مریم می رسد آنچنان ایشان را تکریم می کند و مقامش را بالا می برد. حتی گفته می شود که جبرئیل برایش نازل می شود و بحث پیغمبر بودن ایشان را مطرح می کند. اسوه های قرآنی نشان می دهند که شخصیت زنان مساوی با مردان است و اصل بر این است که خداوند یک انسان را خلق کرده و زنان و مردان را برابر دانسته است.وی اظهار کرد: حضرت زهرا(س) همسری وفادار و ایده آل برای شوهرش بود. ایشان مانند همه زن های مدینه کار می کرد و مادری نمونه بود که فرزندانی نمونه تربیت کرد. در دامن ایشان، حسین بن علی(ع) تربیت شد. این حضرت همچنین دختر خوبی برای مادرش بود. باید به شخصیت حضرت فاطمه(س) نه مانند یک استثنا بلکه همچون قاعده نگاه کرد.
وی گفت: امروز زنان ما نباید حسرت موقعیت زنان آلمانی را داشته باشند و این قابل قبول نیست. متاسفانه جوان های ما به تدریج به دلیل آنچه ما بد نمایش دادیم از دین خارج می شوند. این درحالیست که از میان تمامی شخصیت ها و چهره های تاریخ، هیچ فردی هزینه ای که حسین (ع) برای آزادی و حریت پرداخت، پرداخت نکرده است. ما باید آموزه های اساسی که همان دروغ نگفتن، وفای به عهد و بد نبودن را آموزش دهیم.
رهامی افزود: امروزه دنیا و موضوع گردش آزاد اطلاعات را نمی توان با پارازیت کنترل کرد و این عامل، جز سرطان زایی و مقطوع النسل کردن انسانها، فایده ای دیگر ندارد. ما باید حضرت فاطمه(س) را درست بشناسیم و ایشان را به دنیا معرفی کنیم. مقام حضرت به حدی بالا بوده که جبرئیل بر او نازل می شده است. البته سندی نداریم که خدا مستقیماً بر ایشان آیه نازل می کرده است. اما آنچه مسلم است، حضرت زهرا(س) علومی را یاد می داده که در زمین قابل دسترس نبوده است.
این روحانی اصلاح طلب گفت: حضرت زهرا(س) در سخت ترین شرایط وارد سیاست شد و در میان مردم حضور یافت. ایشان انسانی اجتماعی بود که این ویژگی با تفکری که برخی نسبت به زنان دارند، متفاوت است. برخی معتقدند زنان باید در پستو باشند. حضرت زهرا(س) این گونه نبود که در گوشه ای بنشیند. ایشان شخصیتی سیاسی داشت و همچون الگو و مدلی قابل تعمیم بود. لذا نباید گفت که ایشان استثناء بوده است.
a
منتشر شده در گفتار

دکتر فیرحی: قدمای ما گفته‌اند که پیشرفت با قانون ملازمه دارد و قانون را باید اصلاح کرد. قانون اصلاح نمی‌شود مگر اینکه نظام حکمرانی را اصلاح کرد.

به گزارش اجتهاد، نشست «مبانی حاکمیت و الگوهای دولت در فقه معاصر شیعه» با سخنرانی حجت‌الاسلام‌ والمسلمین داود فیرحی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت برگزار شد.

فیرحی با بیان اینکه سی سال قبل از مشروطه جامعه ما با وضعیت عقب ماندگی روبرو شد، گفت: اینکه چرا عقب ماندگی رخ داد چندین پاسخ اولیه مطرح شد مثلا اینکه ما در برابر غرب ارتش قوی نداشتیم. اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدند که عقب ماندگی ناشی از وضعیت اقتصادی است. او ادامه داد: پس از آن ایده‌ای پیدا شد که می‌گفت علت عقب ماندگی ما معطوف به این است که جامعه قانون ندارد لذا نسبت عقب ماندگی با بودن یا نبودن قانون تعریف شد.

این استاد دانشگاه افزود: این سوال مطرح شد که باید مبنای این قانون چه باشد؟ از بستر این بحث‌ها بود که ایده پردازی‌ها در مورد دولت جدید و نسبت آن با مسئله پیشرفت مطرح شد. متفکران آن دوره احساس می‌کردند که اصلاحات سیاسی مقدم بر اصلاحات اقتصادی است. اینکه کدامیک مقدم تر است مناقشه‌ای است که تاکنون نیز ادامه دارد.

فیرحی گفت: نتیجه‌ای که می‌خواهم از طرح این مقدمه بگیرم این است که ایده پیشرفت از زمانی مطرح شد که ما متوجه عقب ماندگی شدیم. این پژوهشگر دینی در مورد مقدمه دوم بحث خود گفت: مقدمه دوم من این است که موضوع من چه نسبتی با این مکان به نام الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت دارد؟ او ادامه داد: هر پیشرفت دو مقدمه نیاز دارد. اول داشتن یک اراده محکم و دوم‌اندیشه روشن. اگر ‌اندیشه نباشد، اراده‌ها خسته و سرکوب می‌شود. لذا ‌اندیشه روشن پیش شرط پیشرفت است.

فیرحی گفت: در مورد فکر پنج بحث روشن داریم. اول اینکه یک ایده وضعیت جامعه خود را چگونه توضیح می‌دهد و آن را چگونه بیان می‌کند. دوم نظام دانایی است که ما از کدام ایده‌ها برای تبیین آینده استفاده می‌کنیم. سوم داشتن یک نظام ارزشی مشخص، چهارم فکر روشن در مورد حکومت و نظام حکمرانی و پنجم سیاست گزاری‌های مشخص است. در جامعه ایران از سال ۱۲۹۳ و به خصوص از مشروطه در حوزه فقهی ما چهار الگوی حکمرانی مطرح شدند که این الگوهای حکمرانی به صورت تاریخی مطرح بودند.

این پژوهشگر دینی افزود: اول الگوی مشروطه بود. ایده دولت مشروطه این بود که هیچ پیشرفتی رخ نمی‌دهد مگر اینکه مبتنی بر قانون باشد و قانون مبتنی بر قرارداد ملی ظاهر می‌شود. دوم الگوی دموکراسی اسلامی بود که ده سال قبل از حکومت پهلوی در ایران مطرح شد و تفاوت‌هایی با دولت مشروطه داشت. سوم جمهوری اسلامی بود که قانون اساسی رسمی ماست و چهارم ایده‌ای بود که بعد از دولت نهم و دهم رونق پیدا کرد و آن بحث حکومت اسلامی بود. او گفت: دموکراسی اسلامی ایده‌ای است که بعد از شکست مشروطه مطرح شد و دو اصل داشت. اول اینکه قانون ما قرآن و شریعت هستند و نه قانون اساسی. اصل دوم هم رئیس انتخابی بود. می‌گفتند ما احتیاج به قانون مجلس و قانون گذاری نداریم و قانون ما همین شریعت است اما برای اینکه بتوانیم شریعت را اجرا کنیم نیاز به رئیس انتخابی است که مردم آن را انتخاب می‌کنند.

فیرحی ادامه داد: این ایده دو ایراد اساسی داشت. اول اینکه این نظریه حاکمیت ملی را نادیده می‌گیرد و به مفهوم ایران توجهی ندارد و مفهوم ملیت در آن غایب است. دوم اینکه به جای مجلس قانون گذاری، مجلس برنامه ریزی وجود داشت. یعنی مجلس متشکل از کارشناسان هستند نه نماینده مردم. این ایده در ۱۲۹۳ در عثمانی به عنوان مجلس عدلیه مطرح شد که حدود ۱۶۰۰ ماده قانونی داشت و مرحوم کاشف الغطا در عراق آن را شیعیزه کرد. او گفت: لذا در این ایده به ملت توجهی نمی‌شود و مجلس در آن مجلس قانون گذاری نیست و نسبت مجلس با رای مردم قطع می‌شود. چون این مجلس کارشناسان است نه نمایندگان. این ایده می‌گفت قرآن قانون اساسی ماست و ما باید به آن تکیه کنیم که اگر ادامه می‌یافت تقریبا چیزی شبیه داعش شیعه از آن پدید می‌آمد. البته این ایده خیلی زود از تفکر مسلمانی غائب شد.

این استاد دانشگاه گفت: در نظریه حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه نیز مفهوم ملیت وجود ندارد. اگر شما خاطرات مرحوم طباطبایی را بخوانید در آن جا می‌گوید جانشین امام، مرحوم محدباقر صدر باشد. مدافع این ایده آیت‌الله مومن است که در کتاب خود «ولایات الاسلامیه و حکومه الاسلامیه» این بحث را دنبال می‌کند.

فیرحی ادامه داد: این ایده پنج اصل دارد. اول ولایت و نصب است که حاکمیت برای فقیه است و جایی برای مردم دیده نمی‌شود. دوم اینکه ولایت، مشروط به بیعت و رای مردم نیست. سوم ولایت، احتیاج به شورا ندارد. چهارم گستره مکانی ولایت نامحدود است و مرزهای ملی ندارد و پنجم حدود حاکمیت آن نامحدود است. او گفت: این ایده نیز مشکلاتی داشت از جمله اینکه این دولت در مکانی به نام ایران مستقر بود ولی به مکان خود توجه نداشت. در ادامه این ایده، موضوع ام القری به وجود آمد.

استاد حوزه ادامه داد: از مشکلات آن این است که مجلس قوه مقننه حساب نمی‌شد و صرفا ید تقنینی حاکم است. به ملیت توجه ندارد. دولت مدرن را نفی می‌کند و به تفکیک قوا و مکانیزم قانون گذاری و احزاب و انتخابات توجه نمی‌شود. در نهایت به تجربه صد ساله کشور نیز بی توجه است و حقوق مردم را نفی می‌کند.او در مورد دو ایده مطرح شده مانند دموکراسی اسلامی و حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه گفت: این دو ایده کارآمد نخواهند بود اما می‌توانند اخلال گر باشند و سیستم سیاسی و برنامه ریزی را دچار آشفتگی کنند.

فیرحی گفت: وقتی می‌توانیم از پیشرفت صحبت کنیم که نخستین گام‌ها پیشرفت را در مشروطه دنبال کنیم. دولت مشروطه دولتی است که در تاریخ تحقق داشته، ملی است و در عین حال اسلامی نیز هست. یعنی تجربه تاریخی دارد، به حقوق مردم توجه دارد و در چارچوب دستگاه‌های فقهی قرار می‌گیرد. او ادامه داد: دولت مشروطه چند اصل مهم دارد. اول تفکیک حوزه حقوق مردم و احکام شریعت است. تا آن موقع چنین تفکیکی وجود نداشت و این توجه وجود نداشت که مردم در حوزه عمومی حقی دارند. دوم ظهور حقوق عمومی و حوزه عمومی است که در مورد آن این سوال مطرح است که این حقوق عمومی چه چارچوبی دارد و چه نسبتی با شریعت برقرار می‌کند؟ سوم اینکه مفهوم ایران در این دوره به شدت جدی شده و ملیت خود را شکل می‌دهد. چهارم ایده قرارداد و قانون اساسی گرایی است.

این استاد دانشگاه گفت: مرحوم نائینی در بحث چهارم کلمه‌ای دارد و آن این است که قانون اساسی جانشین معصوم است. اگر معصوم نباشد هر کس که غیر معصوم باشد می‌تواند خطا کند لذا باید معیارهایی درست کنیم و بگوییم بر اساس آن عمل کند. او ادامه داد: لذا نتیجه این دولت نوعی فرمالیسم بود. حتی حاکم مجبور بود به قانون تعلق داشته باشد. در این قانون مجلس ملی یک مجلس قانون گذاری و ایرانی است و چون قانون گذار است باید نماینده مردم و وکیل مردم باشد.

فیرحی افزود: نتیجه بحث در این قسمت این است که متفکرین این دوره مثل مرحوم آخوند و نائینی و… معتقد بودند که پیشرفت ممکن نیست مگر با قانون. قانون ممکن نیست مگر با مجلس. تحقق مجلس ممکن نیست مگر اینکه نماینده مردم باشد. لذا پیش شرط هر اصلاحی را اصلاح در دولت می‌دانستند.او گفت: چند ایراد به این نظریه وارد است. اول اینکه یک نوع دوگانگی بین شریعت و قانون وجود داشت. به طوری که بین شریعتمداران و قانونمداران تضادی وجود داشت که هیچ گاه نتوانستند آن را حل کنند. روشنفکران، مذهبی‌ها را به استبداد و خرافه متهم می‌کردند و مذهبی‌ها هم روشنفکران را به وابستگی متهم می‌کردند.

 فیرحی ادامه داد: اشکال دوم این بود که محاکم جامعه هم دو قسمت شد و یک دست نبود و محکمه شرع و محکمه عرف پدید آمد. قوه قضائیه نتوانست شکل بگیرد و دولت دوپاره شد. اشکال سوم نیز این بود که پارلمانتاریسم ناتوان بود و نمی‌توانست مشکلات را حل کند چون مسئله شریعت و قانون روشن نشده بود. پارلمان لنگان لنگان بود به همین دلیل از آن عبور کردند و به حداقل‌های استبداد یعنی امنیت قانع شدند. در طول تاریخ معاصر موضوع حق مردم در ذهن ایرانی‌ها باقی ماند و مردم به دنبال به بار نشاندن آن بودند.

او ادامه داد: ما یک پیشرفت طبیعی داریم و یک پیشرفت مبتنی بر عقلانیت و آگاهی نیز وجود دارد. پیشرفت طبیعی این است که اگر یک جامعه را به حال خود بگذاریم امروزش با دیروزش تفاوت می‌کند و اگر انقلاب هم نبود این اتفاقات می‌افتاد و مسئله خیلی مهمی نیست.

فیرحی افزود: پیشرفت جایی معنا دارد که شما آگاهانه هدفگذاری کنید و به آن برسید. برنامه‌های دوره‌ای ژاپن و آلمان و انگلستان از این دست است. این پژوهشگر دینی ادامه داد: این ایده مبتنی بر شش اصل است. اول اینکه بین حوزه حق و حکم پیوند برقرار می‌شود. بر خلاف گسست مشروطه بین حقوق مردم و شریعت، جمهوری اسلامی در پی این بود که حقوق مردم و احکام شرعی به هم پیوند بخورد.

این استاد دانشگاه افزود: دوم اینکه جمهوری اسلامی حقوق عمومی که در مشروطه بود را مسدود نکرد و آن را باز کرد. سوم مسئله ملیت وجود دارد و انتخابات آن داخل مرزهای ملی است. داستان جلال الدین فارسی این مسئله را به خوبی نشان داد. او ادامه داد: چهارمین اصل این است که این دولت نگفت که قانون اساسی ما قرآن است بلکه گفت باید قانون اساسی نوشته شود. همین که قانون اساسی وجود دارد یعنی یک نوع فرمالیسم برقرار است. لذا اصل پنجم فرمالیسم و قانون است. اصل ششم آن نیز مجلس است.

فیرحی در مورد مشکلات این الگو گفت: اینکه گفته می‌شود در این الگو قانون جامع شریعت و حقوق ملی است، درست است ولی تاکنون نتوانسته‌ایم آن را تبیین کنیم. او ادامه داد: هنوز در جمهوری اسلامی به رغم اینکه مفهوم دولت پذیرفته شده اما فعالین سیاسی ما اجماع ندارند که این دولت ملی و یا ام القری است؟ چون این موضوع روشن نیست بحث پیشرفت ایرانی‌ها، مسلمانان، مستضعفین و… روشن نیست و هدف گذاری مشخص نیست.

این استاد دانشگاه با طرح سوالات دیگری گفت: این حاکمیت از آن کیست؟ حرف نهایی را چه کسی می‌زند؟ فقیه باید حکم به مشروعیت رئیس جمهور دهد یا اینکه مردم باید مشروعیت بخشنده فقیه باشند؟ این سوالات در افکار عمومی ما روشن نیست و ما در مورد قانون اساسی خود گفتگو نکرده ایم.

 فیرحی ادامه داد: ما مشکل فرمالیسم نیز داریم. می‌گفتند قانون اساسی معیار داوری است اما بعضی اوقات ایده‌هایی داریم که تصمیمات فراقانون اساسی ایجاد می‌کند و اصلی داریم که خود قانون اساسی را می‌شکند. ما هم به فرمالیسم تکیه می‌کنیم و هم آن را رد می‌کنیم. او گفت: بحث از پیشرفت وقتی مشخص می‌شود که ما‌اندیشه شفاف داشته باشم. باید تجربه تاریخی خود در حوزه فکر را بررسی کنیم. قدمای ما گفته‌اند که پیشرفت با قانون ملازمه دارد و قانون را باید اصلاح کرد. قانون اصلاح نمی‌شود مگر اینکه نظام حکمرانی را اصلاح کرد.

فیرحی در پایان اظهار داشت: ایده ما در حوزه حکمرانی هنوز شفاف نیست و یکدیگر را نقض می‌کنند یا در آن اخلال ایجاد می‌کنند. اگر گفتگو نکنیم بحث از پیشرفت در شرایط ابهام کاری از پیش نمی‌برد.

منتشر شده در نشست های علمی
چهارشنبه, 30 تیر 1395 09:53

مردمي با خانه هاي دو نبش

رضا احمدي

مقدمه :

خلقيات، زمينه ساز و شکل دهنده شخصيت فرد و اجتماع است. دسته اي از خصلت هاي اخلاقي در بين جوامع رواج دارد که مانع تربيت انسان هايي قاعده مند، مسئوليت پذير، پرکار، قانع، نوآور،صريح، شفاف، راستگو و.... مي شود. اين خلقيات مانع توسعه و پيشرفت جوامع مي شود و تا اين خلقيات از جامعه رخت نبندد، زمينه هاي رشد و اعتلاي فرد و اجتماع فراهم نخواهد گشت.

پرداختن به خلقيات ناصواب به مثابه، واکاوي بيماري هاي کشنده اي است که موجوديت اخلاقي و اجتماعي مارا تهديد مي کند و تضعيف جامعه و ملت خود نيست، بلکه انگيزه شناسايي و معرفي خصلت هاي آسيب زا ناصوابي که مانع رشد و بالندگي جامعه است. در صورتي نظام تربيتي مي تواند به مسئوليت خطير خود عمل کند که شناخت دقيقي از ضعف ها و آسيب هاي جامعه داشته باشد و با چشم هاي باز به برنامه ريزي، اصلاح وضعيت موجود بپردازد، تا بتوان جامعه اخلاقي که در شأن جامعه ي اسلامي است بنيان نهاد.

رويکردها:

دو نگاه و دو رويکرد در حکومت ها وجود دارد:

1- پنهان کاري : طرفداران اين نظر به همه مسايل جامعه نگاه امنيتي دارند. آنها حتي از ارايه آمارمعلولان که امري عادي است در هراس، پريشان خاطر به سر مي برند تا چه رسد که بخواند آمار واقعي ايدز يا سن روسپيگري، آمار اطلاق ها، پروندهاي فساد و......را آزادانه منتشر سازند. اين جماعت حکومت را امري مقدس، آرماني پندارند و بيان ضعف و آسيب ها موجب تضعيف آن مي دانند.. اين نگاه، طرفداران زيادي دارد.

2- شفاف سازي: اين عده بر اين باور ند که با کشتي معيوب نمي توان به دريا زد. بايد ضعف ها شناسايي گردند و راهکارهايي براي درمان آنها پيدا کرد. با مخفي کاري نمي توان صورت مسئله را پاک کرد. بلکه به آتشي در زير خاکستر تبديل خواهد شد. اگر جامعه از واقعيت ها اطلاع پيدا کنند، در پي علاج بر خواهند آمد.

اين استدلال که دشمن از آنها سوءاستفاده خواهد کرد، مورد پذيرش نمي باشد، زيرا اين مسئله، مشکل ماست اگر خودمان به آن بپردازيم بهانه از دست ديگران خواهيم گرفت. تا دردها و آسيب ها شناخته نشود، راه علاج و درماني نمي توان پيدا کرد.

دورويي و چند چهرگي:

يکي از خلقيات ساري و جاريِ ناپسند، چند شخصيتي، چند چهره گي، ظاهر و باطن داشتنن، درون و اندرون، خانه هاي چند نبش يا دورويي است. اين صفت هاي اخلاقي موجب شده است که به سادگي نتوان افراد را شناخت و به آنها اعتماد کرد، ارتباط برقرار نمود و با آنان کار مشترکي آغاز نمود. آنچه در ظاهر افراد با آن روبروي مي شويم، شخصيت واقعي آنها نمي باشد، واقعيت شخصيت آنها در هاله اي از ابهام قرار مي گيرد. در اين فضا نمي توان به صداقت گفتارها، مواضع افراد اعتماد نمود، يا در باره آنها، قضاوت کرد. اين مسئله روابط انساني و اجتماعي را دچار بي اعتمادي خواهد کرد.

اين شيوه رفتاري فردي و اجتماعي جامعه را در سطح خرد و کلان دچار عارضه و آسيب مي کند.

در گزارش هاي تاريخي آورده اند:

وقتي که فتحعليشاه قاجار در سفري به اصفهان به منزلگاه مورچه خورت رسيد، در ابتداي ورود به قلعه جمعيتي به همراه کدخدا مورچه خورت به استقبال شاه آمدند. وقتي شاه پياده شده، کدخدا در حاليکه نوجواني که پيراهن او به کمرش بسته و دست هايش از پشت بسته بود به همراه داشت، کد خدا کارد بلندي در دست داشت، بلند فرياد مي زد اين قرباني را آورده تا جلو پاي ولي نعمت خود قرباني کند. کد خدا اصرار داشت پسرش را جلو شاه قرباني کند. فتحعليشاه نگاه تندي به او انداخت گفت: برو! کدخدا با اين دورويي مي خواست وفاداري خود را به شاه به نمايش بگذارد و به نان، نوايي برسد و مي دانست که شاه چنين اجازه اي به او نخواهد داد.

اين حالت در ادبيات ديني نفاق خوانده مي شود و بسيار تقبيح شده است.

واکاوي عوامل دورويي:

عوامل محيطي، تاريخي، تعليم و تربيت، ساختارها و...خلقيات ما را شکل مي دهند.

1-    پيشينه تاريخي

حاکميت ها در تاريخ، سلطنت هاي مطلقه ايلي بودند. اين حاکميت طولاني بر شخصيت و خلقيات جوامع تاثير گذاشته اند. خلقيات بر حسب زيست اجتماعي شکل گرفته و علت ها و منطق تاريخي خود را داراست.

نظام هاي سلطنتي مطلقه، حکومت هاي استبدادي صبغه عشيره اي داشتند، فرو ريختن يک سلسله و سر برآوردن سلسله ديگر بمعناي رفتن يک ايل و حاکم شدن ايل ديگر مي باشد. حاکميت طولاني ايل ها، فرهنگ سياسي عشيره اي را در جوامع مستقر نمود. مبناي تقسيم قدرت، بهره مندي اشخاص از امکانات مادي، مناصب سياسي و اقتصادي وابستگي به عشيره و يا اطاعت محض و بي چون و چرا از رأس ايل است. هرچه سر سپردگي و همرنگي بيشتر با شد، بهره مندي فرد از مواهب، مادي و امکانات بيشتر خواهد شد. مناصب نان و آب آور به پاس وفاداري و اطاعت محض به اشخاص داده مي شد.

در فرهنگ چاکري و سرسپردگي، آناني از مواهب قدرت بهره مند مي شدند که به قدرت نزديک بودند. دسته-اي با جان و دل به سلطنت مطلقه اعتقاد دارند و بالطبع از الطاف آن بهره مند مي شدند. دسته اي که اعتقادي به آنها نداشتند و همراهي نمي کردند بايد با سختي و فلاک زندگي کنند يا با دوروي و نفاق خود را همراه و همدل با قدرت نشان دهند تا بتوانند از مناصب و مواهب آن بهره برداري نمايند.

بيشتر فيلسوفان اخلاق، لذت و فايده و حقوق طبيعي را ملاک اخلاق مي داند.(1)

تئوري هاي اخلاق، مبدا شکل گيري اصول اخلاقي در هر جامعه مي باشند.

هرگاه انسان هاي جامعه دريابند که با تغيير چهره مي توانند به قدرت، ثروت، پايگاه اجتماعي و....در يک کلمه منفعت دست يابند، چهره خود را تغيير خواهند داد تا با اين روش به مواهبي دست يابد. هرگاه در جامعه اي رفتاري استمرار يابد به عادت تبديل مي شود و تغييرآن بسيار دشوار و زمان بر است.

بسياري از شاعران در اشعار خود به دورويي اشاره دارند.

لسان الغيب، حافظ در غزل 199خود به خلصت دورويي که همه گير شده است، عالمان، واعظان را مورد خطاب قرار ميدهد.

واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي کنند

چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند

مشکلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند

گوييا باور نمي دارند روز داوري

کاين همه قلب و دغل در کار داور مي کنند

يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان

کاين همه ناز از غلام ترک و استر مي کنند

سيد اشرف الدين حسيني قزويني گيلاني، شاعر، نويسنده در ديوان معروف خود نسيم شمال آورده است.

گر روغن و نان خواهي، هم کاسه ي ملت شو

خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو

با دزد چو بنشستي، هم مسلک دزدان شو

با جمع دغلبازان هم سيرت و همسان شو

با مست بکن مستي، با پست بکن پستي

با جاهل و بي دانش تو جاهل و نادان شو

با اهل خوشي سرخوش، با اهل طرب خندان

با اهل غم و ماتم نالنده و گريان شو

گر روغن و نان خواهي، هم کاسه ي ملت شو

خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو

با بنگي و وافوري شو بنگي و وافوري

در محضر کيفوران کن شنگي و کيفوري

با دودي و قلياني شو همدم و هم قليان

گر خلق سماور شد، تو نيز بشو قوري

در جمع تبهکاران زشتي و تباهي کن

در جمع ستمکاران از عدل بکن دوري

گر روغن و نان خواهي، هم کاسه ي ملت شو

خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو(2)

2-    احساس ناامني و بي اعتباري جان و مال:

سلطنت هاي استبدادي و مطلقه حاکميت عمري طولاني داشته اند. آنها بر جان و مال رعاياي تسلط داشتند. براي رعاياي هيچ ارزش و اعتباري قائل نبودند، شاهان مالک کشور بودند و مردم رعاياي شاه بودند و بر هيچ چيز حتي جان خود تسلط نداشتند. در اين جامعه امنيت جان مال ها در گرو تقرب به سلطنت و قدرت است. مردم به هر وسيله سعي داشتند خود را چاکر، نوکر، فدايي، گوش بفرمان نشان دهند، حتي اگر دشمن خونين شاه بودند. دورويي و چندچهرگي راز و رمز زنده حفظ خود از شر بود، پس بايد مردي هزار چهره بود تا بتوان زندگي کرد و امنيت يابيد.

شاه صاحب اراضي، آبها و مناصب بود، اگر وفاداري فرد احراز شود از اين مواهب بهره اي خواهد برد، بدين خاطر مردم به هر نحوي سعي در چهره سازي براي خود داشتند تا از خان بي کران قدرت منفعتي به آنها برسد و به امنيت دست يابند. اين شيوه زيست بصورت يک رويه عمومي در درازاي تاريخ برخي جوامع درآمده است. فرد با چند چهره گي امنيت مي يابد.

3-    منفعت طلبي انساني

برخي از افراد براي اينکه به خواسته هاي خود برسند، از هر ابراز استفاده مي کنند و خود را با محيط و اطرافيان وفق مي دهند تا منفعتي به آنها برسد.

دورويي ويژگي شخصيتي آناني است که شخصيت رک ندارند. آنها قابل اعتماد نبوده و صداقت لازم را ندارند. اين افراد از لحاظ شخصيتي تابع متغيرات محيط اطراف خود هستند و همه عوامل اجتماعي و فرهنگي در آنها تاثيرگذار است. از کودکي درگوش نجوا شده است، خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو. اين روحيه بخشي از زندگي شان شده است.

4-    راضي نگه داشتن ديگران

اگر از بعد اجتماعي و فرهنگي به اين رويه اخلاقي بنگريد، در جامعه افراد وجود دارند که معمولا ميل به راضي نگه داشتن ديگران داشته و براي خود شخصيتي مستقل قائل نييستند. و از ترد شدن و بي توجهي به آنها يا مورد تاييد قرار نگرفتن، از دست دادن موقعيت و پايگاه اجتماعي خود بسيار در هراس هستند. اين افراد تمايل دارند با پنهان سازي چهره واقعي خود مقبول ديگران قرار دهند. تا ديگران از آنها راضي باشند. اين گروه به طور کلي ميل به تبعيت جويي دارند و گرايش به استقلال شخصي در آنها بسيار پايين است.

5-    توجه به قضاوت ديگران

دسته اي از جامعه تمايل دارند که بيش از آن که هستند، ديده شوند، مورد توجه قرار گيرند و خوب ظاهر شده و ديگران درارزيابي و قضاوت مثبتي نسبت به آنها داشته باشند. يعني اين افراد تا حدود زيادي قدرت ابراز وجود نداشته و از ظاهر شدن واقعيت ها هراس دارند. آنها در برخوردها جرأت ابراز خود واقعي را ندارند. اين گروه در مطرح کردن خود بسيار جدي هستند و از هر وسيله براي رسيدن به مقصود استفاده مي نمايند. آنها از ابزار هايي چون آرايش، لباس، اتومبيل، خانه و... براي مطرح کردن خود استفاده مي کنند تا قضاوت ديگران در باره آنها تغييرکند.

6-    ترس از دست رفتن فرصت ها

بعضي وقت ها انسان ها در شرايطي واقع مي شوند اگر به دورويي متوصل نشوند، فرصت ها را از دست خواهند داد. حکومت هايي که قدرت کامل سياسي و اقتصادي را در اختيار دارند، ورود به هرشغلي منوط به تاييد و گزينش سليقه اي آنهاست. در اين حکومت ها فقط از نيروهاي خودي و همسو در مناصب و مشاغل استفاده مي شود، از سويي تمام مواهب اقتصادي در دست دولت هاست در واگذاري هر شغلي ، مشروط به احراز وفاداري فرد را شرط مي دانند. اشتغال از نيازهاي ضروري است ، دست يافتن به اشتغال هم مشروط به گزينش هاي سليقه اي است، فرد مجبور است برخلاف عقيده اش سخن بگويد. پس از ورود به اشتغال هم او براي حفظ شغلش مجبور است گفتار، مواضع و حتي ظاهر خود را به شکلي در آورد که مورد سوال واقع نشود. اين روند گذشته از اينکه دورويي و تزوير را در جامعه ترويج مي نمايد بلکه آن را تطهير و نهادينه مي سازد. هرگاه اين روند در جامعه اي اخلاق غالب شود، بنيان فسادي را پي افکنده و جامعه را به ورطه سقوط اخلاقي و اجتماعي مي برد.

آنگاه که صريح بودن و صادق بودن، مانع پيشرفت شود، سعي بر اين خواهد شد، طوري رفتار،نمايند که براي ديگران خوشايند باشد و بتوانند از فرصت ها بهرمند شوند.

7-    محيط هاي بسته

هرقدر محيط اجتماعي بسته تر شود، محدوديت هاي بيشتري اعمال و فشارهاي اجتماعي زيادتر مي گردد. البته در جوامعي که با عقايد شخصي افراد اهميت نمي دهد؛ هر کسي مي تواند عقايد خاص خود را داشته باشد و اين عقايد شخصي مانع پيشرفت او نمي شود، اين افراد راحت تر مي توانند خودشان را نشان دهند؛ اما جوامعي که در آن پيشرفت بستگي به نوع عقيده، باور و ارزش هاي خاص است، در اين محيط ها فضاي چند چهرگي و چند شخصيتي رواج مي يابد. در جوامعي که تفاوت ها به رسمت شناخته شده، متفاوت انديشيدن و عمل کردن پذيرفته شده، انسان ها از ابراز ديدگاهايشان هراسي ندارد، شهروندان لازم نمي دانند که عقيده اش را پنهان سازد.

8-     دوران کودکي

والدين براساس تجارب زندگي و تربيتي که از گذشته دارند، مستمر به کودکان خود گوش زد مي کنند بايد براساس اقتضاي محيط عمل کنند تا بتواند گليم خود را از آب بيرون بکشد، از همان کودکي به افراد حکم مي کنند به اقتضاي موقعيت و محيط اطراف رفتار کنند و نه اينکه خودشان باشند، چون ساختارهاي جامعه را برنمي تابد. آنگاه که در جامعه ميل به شخصيت واقعي از کودکي کشته مي شود و همه تاکيدها براين است که مطابق با علايق و ارزش هاي خود رفتار نکنند؛ و بلکه به آنها هميشه يادآوري مي کنند که ببينيد ديگران چه مي خواهند و سعي کنيد، گونه اي رفتار نمايد که ديگران نظر منفي نسبت به شما پيدا نکنند چرا که آينده شما به خطر مي افتد. ترس از ابراز خود واقعي از کودکي به نسل آينده آموزش داده مي شود، آنگاه که بزرگ شدند به همان آموزه عمل مي کنند.

راهکارهاي پيش رو

بسياري از خلقيات آسيب زا موجود، معلول ساختارهاي به جا مانده از گذشته است که خود را باز توليد مي کنند. خلقيات و ساختارها دو روي يک سکه اند.

سرهارفورد جونز، سفير بريتانيا در عصر فتحعلي شاه در مقدمه شرح ماموريت سياسي اش به ايران مي آورد: بي پروا مي گويم که بيشتر معايب جوامع از عوارض سوء حکومتهاست، حال آنکه مردم هر محاسني دارند ناشي از خصايص ذوق و قريحه ايشان است.

بنابراين نياز داريم ساختارهاي زيست اجتماعي را توسعه دهيم تا مردم روش هاي بهتري براي زندگي برگزينند، مجبور نباشند براي زنده ماندن دروغ بگويند يا براي پيشرفت چاپلوسي کنند و مردمي چند چهره داشته باشند. رفع اين موانع از ساختارهاي جامعه راه براي از ميان برداشتن اين صفات ناپسند فراهم گردد.

خلقيات تحت تاثير عوامل تغيير مي کنند و بهتر يا بدترمي شوند. مردم مي توانند ياد بگيرند طور ديگر ببينند و طور ديگر زندگي کنند.(3)

1-    پذيرش حقوق شهروندي

استقرار نظام حقوقي و پذيرش حقوق شهروندي در جامعه ، گذر از نظام رعيتي به جامعه مدني مي باشد، در اين نظام براي مردم و حاکمان وظايفي تعريف شده است. افراد به شهرونداني تبديل شده که داراي حقوقي غير قابل نقض هستند که حاکمان با اندک توجيه نتوانند آن را با عناوين مختلف دور بزنند. در اين نظام همه شهروندان در مقابل قانون مساويند. شهروندان به خودي و غير خودي تقسيم نمي شوند، دسته اي امنيت آهنينين ندارند که به حقوق ديگرا ن تعرض نمايند و از پيگرد در امان باشند. در نظام شهروندي ديگر نيازي به تغيير چهره نيست زيرا بخاطر عقيده کسي مورد سؤال واقع نمي شود تا باورهاي خود را پنهان کند وبراي زنده ماندن دروغ بگويند يا براي پيشرفت چاپلوسي کند. با تغيير ساختارها مي توان خلقيات ناپسند را تغييرداد.

2-     اصلاح نظام تربيتي

با پذيرش نظام حقوقي و حقوق شهروندي، جامعه در امنيت قرار مي گيرد. در اينجا وظيفه نظام تربيتي است که نسلي را تربيت نمايد که به «خود بودن» و ظاهر کردن شخصيت واقعي افتخار کنند و ديگر نيازي به تغيير چهره نيست. آموزش و پرورش در اين زمينه نقش تعيين کننده دارد. بايد به کودکان آموخت که انسان داراي يک شخصيت است، چند چهرگي کار ناپسند و خلاف واقع است.

-----------------------------

پانوشت ها:

1. کاپلستون، فردريک، تاريخ فلسفه، ج 5، ص .

2. نسيم شمال ، ج اول،ص 53.

3. ما ايرانيان، ص 28.

منتشر شده در اندیشه
سه شنبه, 09 تیر 1394 07:40

اصول دادرسی علوی

گفت وگوی شفقنا با آیت الله موسوی تبریزی: بدون تجدید نظر پیشرفت حاصل نمی شود

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) -اصول دادرسی و دادسراها در مکاتب مختلف بشری مورد بررسی قرار گرفته اند و هر مکتبی بر اساس ارزشهایی که برای خود و پیروانش تعریف کرده است به تبیین این اصول پرداخته است.

یکی از مترقی ترین مواردی که حقوقدانان به عنوان اصول دادرسی مورد تایید جوامع بشری به آن اشاره دارند ماده 10 اعلامیه حقوق بر است که در آن آمده است: هر کسی با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مستقل و بی طرفی، منصفانه و علنا رسیدگی شود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشد اتخاذ تصمیم بنماید.

اما کسانی که با کلام امیر المومنین و تاریخ زندگی او آشنایی دارند اصول دارسی بیان شده در کلام حضرت علی علیه السلام را از اصول بیان شده در اعلامیه حقوق بشر فراتر و کاملتر می دانند.

همزمانی هفته قوه قضاییه با ماه مبارک رمضان و روزهایی که با نام حضرت امیر علیه السلام شناخته می شود سبب شد تا شفقنادر گفت وگو با آیت الله سید حسین موسوی تبریزی به بررسی اصول آیین دادرسی در کلام امیر المومنین علیه السلام بپردازد.

این عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ، مسئولین دادستان کل انقلاب را به عده داشته و سپس به عنوان نماینده مجلس به بررسی طرحها و لوایح قضایی پرداخته است.

آیت الله موسوی تبریزی در گفت وگو با شفقنا از عدالت ،مساوات و رعایت حریم خصوصی به عنوان سه رکن دادرسی علوی نام برد و بر لزوم انتخاب قضات بر اساس شاخصه های اخلاقی، علمی و روانی تاکید کرد.

وی قبول اشتباه در مصوبه ها و طرحهای قانونی و حرکت در مسیر اصلاح آنها را لازمه پیشرفت دانست و با اشاره به روند تصویب طرح " الزام دادگاهها به قبول وکیل" به انتقاد از طرحی پرداخت که انتخاب وکیل در دادگاههای امنیتی را محدود می کند.

او در قسمتی از مصاحبه گفت:در زمانی که من دادستان کل بودم آیت الله خامنه ای رییس جمهور بودند و به ما دائما سفارش می کردند در زندانها حقوق منافقین رعایت شود.

متن گفت وگوی شفنقابا آیت الله موسوی تبریزی را در ادامه می آید:

- شیعه سیره حضرات ائمه را الگویی برای حرکت صحیح می داند. نظر به این مطلب آیا می توان از سیره امیر المومنین علیه السلام یک آیین دادرسی و مسائل مربوط به دادسرا را تدوین کرد؟

سیره ائمه عینتیت بخشیدن به روح اسلام است و لذا ما به حسین پسر علی علیهم السلام تابع اینها نیستیم بلکه به این عنوان که این بزرگواران تابع و مفسر قرآنند از آنان تبعیت می کنیم.

روح اسلام در عمل پیامبر و ائمه علیهم السلام متبلور است و اسلام همیشه در جا به جای قرآن و سنت بر رعایت حقوق انسان و حق الناس و عدالت تاکید کرده است.

رعایت حقوق مردم و حق الناس از نظر اسلام از همه چیز بالاتر است. اما این که چگونه به این واقعیات باید برسیم به شعور و میزان تفکر و امکاناتی زمان بستگی دارد.

در موارد مختلف اسلام و سیره اصول کلی را ترسیم می کنند، لذا در نهج البلاغه و در نامه مالک اشتر حتی سخنانی درباره کیفیت خراج گرفتن می بینیم. قضاوت و حکومت هم یکی از این موارد است که اصل اصلی در این موارد اجرای عدالت است و در قرآن هم کلیات زیادی در این باوره وجود دارد؛ مثلا می فرماید " کونوا قوامین بالقسط "، " و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل" و یا تاکید اسلام برای رجوع به عالمان" هل یستوی الذین یعلمون و الذین ما لا تعلمون" که این بیان را هم در حکومت و هم در قضاوت و هم در مدیریتهای اقتصادی و سیاسی باید مد نظر داشت.

پس ترسیم خطوط کلی در بیان حضرات زیاد وجود دارد؛ مثلا مساوات درقضاوت که قاضی باید در نگاه و تکلم مساوات را رعایت کند و حتی وقتی شاکی و متهم در اتاق قضاوت وارد می شوند قاضی باید سر خود را پایین بیندازد و بگوید شروع کنید؛ یعنی قاضی باید در تکریم و احترامی که به شاکی و متهم می گذارد مساوات را رعایت کند و اگر با مساوات رفتار نکند این قاضی عادل نیست. وقتی که متهم و شاکی وارد دادگاه می شوند نباید احساس کنند که قاضی به یک طرف تمایل دارد.

کیفیت جزئی این امور به عهده خود بشر گذاشته شده است. مثلا در بیان حضرات داریم که حکومت باید عادلانه باشد اما آیا با انتخابات بهتر است که به حکومت عادلانه برسیم؟ انتخابات دو مرحله ای مثل خبرگان یا انتخابات یک مرحله ای؟ اینها به خود مردم واگذار شده و آنها باید رفتار برتر رسیدن به اهداف کلی را انتخاب کنند. قوه قضائیه شورایی باشد بهتر است یا مدیریت تک فردی؟ شورا با انتخاب قضات باشد و یا با انتخاب رهبر؟ این موارد به عقل مردم واگذار شده است. دنیا امروز می فهمد که بهترین گزینه برای احقاق حقوق مردم دموکراسی و انتخابات آزاد است و هنوز واقعا جایگزین بهتری نیست. پس عقل بشری باید وارد جزئیات شود.

- از عدالت به عنوان یکی از ارکان اصلی آیین دادرسی امیر المومنین علیه السلام نام بردید. حضرت چه شاخصه هایی را برای تشخیص این مفهوم کلی تعریف می کنند و چه ملاکی را برای ما ارائه می کنند تا بتوانیم بفهمیم عدالت وجود دارد یا ندارد؟

برای بیان پاسخ این سوال شما به نهج البلاغه استناد می کنیم. یکی از اصلی ترین ملاکهایی که حضرت به دست ما می دهند این است که حقوق انسانی همه افراد جامعه باید یکسان و برابر باشد و در دنیای مترقی امروز که دائم از دموکراسی دم می زنند بالاتر از این بیان نداریم.

دوم، احترام انسان و شخصیت انسان و حریم خصوصی انسانها است . کسی حق ندارد وارد حریم خصوصی شود و از حریم افراد جاسوسی کند. افشاگری و افشاکردن در قضاوت عادلانه و جامعه عادل جایگاهی ندارد.

سوم این که در قضاوت عادلانه قاضی چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ حضرت سه شاخصه اخلاق، صفات و روان را برای قاضی بر می شمارد. در دنیای مترقی امروز فقط چند کشور است که به این مساله روانی توجه می کنند.

چهارم مطلب چگونگی قضاوت و نظارت بر قاضی است.

- موارد چهارگانه ای که گفتید در کدام یک از فرازهای نهج البلاغه وجود دارد؟

تمام این موارد چهارگانه را می توان از همان نامه حضرت به مالک اشتر به دست آورد و برای این بحث به همان نامه بسنده می کنیم. نامه مالک اشتر یک قانون اساسی است که حضرت به دست مالک اشتر داده تا او با آن در بزرگترین ولایت تحت سیطره اسلام یعنی شامات حکومت کند.شامات اردن و لبنان و فلسطین و سوریه را در بر می گرفت. این نامه قانون اساسی حکومت علوی است.

این دستورات شامل امور مالی و جهاد و حقوق مردم و آباد کردن مملکت می شود.

اینجا حضرت امیر علیه السلام می فرماید " اشعر قَلبکَ الرّحمةَ للرّعیّة، و المحبة لَهم، و اللُطف بهم، ولا تَکوننَّ عَلیهم سَبُعاً ضاریاً تَغتنمُ اَکلهُم، فانّهم صِنفانِ: اِمّا اخٌ لکَ فی الدّینِ، او نَظیرٌ لک فی الخَلقِ" وقتی به مصر می روی دلت مالامال از عشق رعیت باشد و مثل کسانی نباش که وقتی چهار سال حکومت به دست آوردند برای خوردن و بردن از روز اول عجله دارند. مثل گرگ نباش که میان رعیت میفتد. گرگ را مثال می زند چون در سیری و گرسنگی می درد. مردم دو صنف هستند؛ یا مثل تو در دین یا مثل تو انسانند و همه حقوق انسانی دارند . " يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ"یعنی همانطور که تو دچار لغزش می شوی اینها هم دچار لغزش می شوند.

"وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَيُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَالْخَطَإِ" کارهای عمد و خطا انجام می دهند که در عمد باید مثل عمد و در خطا هم مثل خطا برخورد کنی و خطا را نباید با عمد یکیسان کنی.

پس مردم یا برادر دینی تو هستند و یا در حقوق انسانی با تو برابرند و خلقت یکسان دارید. ما باید به جامعه اینگونه نگاه کنیم نه اینکه خودمان را یک انسان بدانیم و طرف مقابل را از جنس دیگر. همه انسانند وحقوق انسانی دارند و همانطور که شما خطا می کنید اینها هم خطا می کنند.

- این بیان نسب به قاضی و مقام قضاوت است؟

نه؛ نسبت به کل انسانهاست. ریشه مساله قضاوت هم عدالت و مساوات است. این کسی که به عنوان معتاد در دادگاه وارد می شود چرا معتاد شده است؟ من حکومت دار کاری کرده ام که این معتاد شده ؟ این دزد که از شکم مادر دزد بیرون نیامده است؛ باید دید چرا دزدی کرده. این حضرت می گوید انسان خطا می کند اما خطا یا عمد است یا سهو و لذا نباید به متهم از همان اول نگاه مجرم داشت. حتی مجرم هم که شد باید ریشه جرم را پیدا و ریشه ای برخورد کرد.

- این بیان شما به مساوات انسانها در کلام حضرت امیر علیه السلام اشاره دارد. از طرفی ما در کتب فقهی با مسائلی روبرو می شویم که از تبعیض میان کافر و غیر مسلمان با مسلمان در دادگاه سخن می گوید. چطور می توان این دو بیان را جمع کرد؟

قابل جمع نیست. ما روایاتی داریم که من در میزان القضاء آورده ام. این روایات کلی است و می گوید در نگاه و صحبت و کلام و خطاب با شاکی و متهم مساوی برخورد کن. در ادبیات می گویند عام اطلاق دارد و این روایات کلی است و نمی گوید اگر طرف مسلمان باشد یا نباشد.

امیرالمومنین علیه السلام در یک دادگاه به عنوان متهم حاضر می شود. با ورود حضرت قاضی او را با عنوان " یا اباالحسن" یعنی با لقب خطاب میکند؛ یعنی حضرت را گرامی می دارد. مثل اینکه الان دو نفر وارد دادگاه شوند و قاضی به یکی بگوید حضرت آیت الله بفرمایید و به یکی بگوید بفرما. حضرت آیت الله در بیرون دادگاه حضرت آیت الله است و در دادگاه همه باید مساوی خطاب شوند. حضرت وقتی در دادگاه مورد اکرام بیشتری قرار می گیرد ناراحت می شود.

- مطلبی از حضرت نقل می شود که حضرت در دادگاه از شخص یهودی فاصله می گیرد. این با مساوات چگونه سازگار است؟

بله، یک مطلبی داریم که یک یهودی از حضرت شکایت می کند و حضرت در دادگاه حاضر می شود و در یک مکانی می نشنید و یهودی در جای دیگر. اینجا حضرت می گوید اگر این شخص مسلمان بود ، کنار او می نشستم؛ چون باید شاکی و متشاکی یک جا بنشینند. سند این روایت ضعیف است و با آن روایات که بر مساوات و حقوق شهروندی در دادگاهها تاکید می کند جور در نمی آید و از طرفی این روایت ضعیف با روح اسلام و ایجاد عدالت در قضاوت هم تعارض دارد و اگر فتوایی داده شده بر اساس این روایت ضعیف است که به نظر ما این روایت ضعیف نمی تواند حکم را در این همه روایتی که مقابلش وجود دارد استثناء بزند.

لازمه این بیان این است که از همان اول این یهودی ضعیف شود و نتواند از خود دفاع کند. لذا نمی توانیم بپذیریم.

- شما معتقدید در سیره امیر المومنین طرز تفکر، آیین و اعتقادات شخص نباید در رفتار قاضی دخالت داشته باشد؟

از کلام امیر المومنین که می فرماید قاضی در نگاه و خطاباتش باشد مساوات را رعایت کند و سایر احادیثی که در این زمینه وجود دارد همین مطلب استفاده می شود.

البته عقل و عقلاء هم این مطلب را تایید می کنند. رفتار قاضی در روحیه شاکی و متهم تاثیر می گذارد. فرض کنید دو نفر وارد دادگاه شوند قاضی از اول به استقبال یکی برود، او را بغل کند و بفرما بگوید و با یکی دیگر از طرف دعوا به صورت عادی برخورد کند. در این صورت این شخص از همان اول روحیه خود را از دست می دهد و عدالت از بین می رود و شاید شخص مایوس شود. اینها ما را مجاب می کند که آن روایت با سند ضعیف را نپذیریم.

- از موارد چهارگانه ای که نام بردید اصل رعایت حریم خصوصی و عدم افشاگری در سیره امیر المومنین علیه السلام بود.استناد شما به کدام فراز از کلام حضرت است؟

یکی از مواردی که باعث پاک ماندن جامعه می شود احترام به حریم خصوصی انسانهاست. ورود به حریم خصوصی و افشاگری جامعه را به ناپاکی می برد. علت اهمیت حریم خصوصی خود انسان و احترام او و پاک ماندن جامعه است. اسرار شخصی را فاش کردن اشتباه است البته توجه داشته باشید که تاکید روی حریم خصوصی افراد است حالا اگر یک وزیر و مسئولی از بیت المال اختلاس و دزیدی کرده افشای آن موضوعی متفاوت و لازم است.

حریم خصوصی که حفظ شود مردم احساس امنیت می کنند و وقتی که احساس امنیت کردند دیگر به دنبال جمع آوری اعوان و انصار برای جرائم خود نمی روند.

حضرت می فرمایند " ولیکن ابعد رعیتک منک و اشنا هم عندک اطلبهم لمعائب الناس، فان فی الناس عیوبا الوالی احق من سترها" باید دورترین افراد برای تو و بدترین آنها کسی باشد که راه میفتد و عیبهای مردم را جستجو می کند. امیر المومنین نمی گوید همه پاکند بلکه می گوید مردم عیوبی دارند که والی سزاوارتر است که این عیوب را بپوشاند.

امام در فرمان هشت ماده ای می گوید اگر داخل خانه یک خرابکار یا شخص مسلح شدید تا او را دستگیر کنید و در این حین دیدید که بساط قمار یا مشروب وجود دارد حق ندارید که این مساله را فاش کنید و آبروی خانواده او را ببرید. این حریم خصوصی بوده و در خیابان مشروب خانه راه نینداخته است. حضرت می فرماید هرگز مسائل خصوصی مردم را کشف نکن و بر تو واجب است آنچه را که بر تو ظاهر شد بپوشانی.

- به نظر می رسد که این بیانات حضرت امیر علیه السلام ناظر به شرایط عادی است و اینکه به صورت اولی و طبیعی حاکم و اشخاص حق ندارند با هدف مجرم سازی در بین مردم به تجسس بپردازند. اما بحث قضاوت با این شرایط عادی متفاوت است. برای تکمیل پرونده نباید وارد حریم خصوصی شد؟

نه؛ همیشه ما بر این مساله مجبور نیستیم و همانطور که گفته شد اگر هم مجبور باشیم فقط در دایره همان جرم خاص مجبوریم؛ مثلا در رابطه با کشف بمب به خانه شخص رفتیم اینجا دیگر حق نداریم در محیط زندگی او دنبال مشروب بگردیم تا او را به این اتهام هم معرفی کنیم.

این مواردی هم که ما مجبور به تجسس می شویم از باب تزاحم حق شخص و حقوق مردم است. ما می دانیم که این شخص در خانه خود بمب درست می کند و این بمبها می تواند باعث کشته شدن افراد زیادی شود اینجا باید وارد شویم و بمب را کشف کنیم.

- در سیره حضرت امیر علیه السلام نمونه ای وجود دارد که حضرت به دلیل کشف چنین مساله اهمی وارد حریم خصوصی دیگران شوند؟

نه؛ من نشنیده ام.

- دلیل شما چیست؟

این مساله هم عقلایی است. تزاحم اهم با مهم است. شما اگر دنبال کاری بروید خسته می شوید و اگر نروید پسرتان از دنیا می رود. در این مساله شما از خستگی می گذرید و آن کار را دنبال می کنید. وقتی با تروریست روبرو هستید و می دانید که او محل تروریستها را می دانید در اینجا این تروریست را می توانید تحت فشار قرار بگذارید تا اطلاعات او را بگیرید و جان سایرین را نجات بدهید.

- این مساله، اقرار تحت اجبار نیست؟

اینجا قضاوت نیست. اطلاع گرفتن تحت اجبار برای نجات مردم است.

- اقراری که تحت این اجبار شکل می گیرد مقدمه ای برای قضاوت است. آیا سیره حضرت امیر علیه السلام این مساله را تایید می کند؟

این در زمان تزاحم است. یکبار قضاوت عادی داریم اما اینجا قضاوت نیست بلکه اطلاعات کسب کردن برای حفظ مردم است. البته این مساله هم کم پیش می آید. می دانیم که کسی جاسوس است و به دشمن اطلاعات داده است. اینجا قضاوت نمی کنیم، فقط او را تحت فشار می گذاریم تا از او کسب اطلاعات کنیم و جلو ضربه به مسلمانان را بگیریم.

- این بیان شما همان توجیهی نیست که امروزه در دنیا برخی با تمسک به آن متهمان را تحت فشار قرار می دهند و این فشارها سبب می شود که متهم به کاری که نکرده اقرار کند؟

ما منهای از عمل امروز و دیروز اینگونه افراد حرف می زنیم. کلا از نظر عقلایی آنچه را که " بدانیم" می توانیم بر اساس آن اقدام کنیم. امروز پهپادها می دانند که تروریستهای داعش کجا هستند و لذا آنجا را بمباران می کنند و در این موارد دنیا هم حمله کننده را محکوم نمی کند؛ اما همین بشر امروز که این اقدام را محکوم نمی کند کسانی را که به بهانه وجود سلاح میکروبی به عراق حمله کردند محکوم می کند.

- مساله کتمان سر چگونه با تاکید حضرت امیر علیه السلام با علنی بودن دادگاهها قابل جمع است؟

تاکید بر علنی بودن دادگاه در همه جا نیست. این به عهده خود متهم است و حق اوست که بگوید دادگاه علنی باشد یا غیرعلنی، مگر اینکه قانون خاصی را بنا کنیم. در سیره و بیانات حضرت علی علیه السلام جایی را نداریم که دادگاهها باید علنی باشد.

- کسانی که بحث علنی بودن دادگاهها در سیره حضرت امیر را مطرح می کنند به " دکه القضا" محل قضاوت حضرت ویژگی های خاص این مکان از لحاظ مکان و دید و همچنین به برخی از روایتهای حضرت تمسک می کنند. این استدلالها را چگونه پاسخ می دهید؟

حضرت در دکه القضاء می نشست که در دسترس مردم باشد. این نبوده است که اگر شخصی شکایتی آورد حضرت بگوید " ایها الناس" همه بیایید گوش کنید. محل قضاوت طوری بود که حتی یک بچه یتیم و فقیر هم می توانست به قاضی برسد و اینجا در نامه به مالک اشتر هم داریم که حضرت به این نکته تاکید دارند که حاکم باید در دسترس مردم باشد و آنچه که در این زمینه وارد شده ناظر به در دسترس بودن قاضی است.

- مساله سومی که مطرح کردید ویژگی های قضات بود. حضرت امیر علیه السلام در این زمینه چه بیانی دارند؟

حضرت در اینباره می فرمایند: " ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ مِمَّنْ لَا تَضِيقُ بِهِ الْأُمُورُ" کسانی را انتخاب کن که از نظرعلم و دین و مروت بهترینند. بهترین را معنا می کند. افرادی که حلیم و بردبار هستند کسی که عجول است به درد قضاوت نمی خورد. قاضی باید همه حرفها را بشنود و تحقیق کند که همه این امور حوصله می خواهد.

دومین ویژگی را حضرت اینگونه بیان می کنند این است که " لا تمّحكُهُ الخصوم". امروزه در دادگاهها خیلی دعوا و نزاع مطرح میشود این قاضی باید مانند انسانی که هیچ کاری ندارد آنجا بنشیند و به حرف اینها گوش بدهد. اینکه متهم و شاکی با هم نزاع و بگو مگو دارند باعث لجاجت قاضی نشود و بگذارد که این افراد حرف خود را بزنند.

سومین ویژگی این است که " ولا يتمادى في الزلَّةِ" قاضی باید کسی باشد که از نظر روانی بتواند لغزش خود را بپذیرد. قاضی کسی باشد که اشتباهش را بیان کند حتی بعد از قضاوت.

ویژگی چهارمی که حضرت به آن اشاره می کند این است که " ولا يخسر من الفيء إلى الحق إذا عرفه" یعنی قاضی در زندان نفسانیت خود نباشد و اگر حق را شناخت از حرف خود برگردد.

و سپس حضرت می فرمایند: " ولا تشرف نفسه على طمع" یعنی قاضی نباید آدمی باشد که اگر یک پولدار یا مقامداری را دید به طمع بیفتد. ششمین عبارت این فراز می گوید " ولا يكتفي بأدنى فهم دون أقصاه " یعنی قاضی عجول نباشد و " وأَوْقَفَهُم في الشبهات" در شبهات اهل تحقیق باشد و " وآخَذهم بالحجّة" یعنی بیشتر عدله را دنبال کند. " واخذهم بالحجج و اقلهم تبر ما بمراجعه الخصم، وأصبرهم على تكشف الأمور، وَ أَصْرَمَهُمْ‏ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُكْمِ مِمَّنْ لَا يَزْدَهِيهِ إِطْرَاء وَ لَا يَسْتَمِيلُهُ إِغْرَاء" تعریف دیگران باعث تحریک او نشود و با تعریف شخصیت خود را از دست ندهد. خیلی ها در مقابل دستبوسی شخصیت متزلزلی دارند.

1400 سال قبل امیر المومنین علیه السلا مساله صفات روانی قاضی را مطرح می کنند . وقتی در قضاوت قاضی این موارد لحاظ شد می توان به قضاوت عادلانه امیدوار بود. مالک از روی علم غیب که نمی تواند به صفات روانی قاضی پی ببرد بلکه باید این اشخاص را امتحان کند. امروز هم در فرانسه قاضی باید قبل از قضاوت تست بدهد تا ببینند در زندگی دارای عقده نباشد، عجول نباشد و سایر اموری که در قضاوت مطرح است.

بعد از همه این موارد حضرت عنوان چهارم که نظارت روی قاضی است را مطرح می کنند و به مالک می گوید بیشتر به آنها حقوق بده تا از دیگران بی نیاز بشوند. کسی که برای اجاره خانه اش محتاج است اگر بر مسند قضاوت بنشیند در مقابل پیشنهاد یک سرمایه دار می لرزد. به قاضی منزلتی بده که هیچ کسی به اندازه او مقرب نباشد و در این صورت دیگر کسی نمی تواند در او طمع ایجاد کند. وقتی قاضی مقرب نباشد ممکن است شخصی با وعده نزدیک کردن او به رییس قوه، فریبش بدهد.

- اصولی که حضرت بیان می کنند برای داشتن یک دادرسی و دادسرای اسلامی کفایت می کند؟

 بیان حضرت ناظر به اصول کلی است. ایشان در این چهار مرحله ابتدا به اصل عدالت و سپس به حرمت حریم خصوصی و سپس به صفات قاضی و سپس به نحوه برخورد با قاضی اشاره می کنند. اینها زیربنای کار است. حالا هر جامعه ای باید بر اساس نیازش این مسائل را در سیستم خود اجرا کند. مثلا ممکن است ما در قانون ببینیم که لیسانسه ها در این سطح قضاوت کنند یا در سطح دیگر. بقیه مسائل با عقول بشری شکل می گیرد. عرف قانونی در هر زمانی با شرایط خودش روشن کننده مسائل مطرح شده است.

- چه مقدار از این اصول مورد نظر امیر المومنین علیه السلام در دادگاههای امروز حاکم است ؟

مسلما آن الگو حاکم نیست و شاید بیست درصد از اصول مورد لحاظ حضرت هم حاکم نباشد. البته معلوم نیست که در زمان خود حضرت هم این اصول تماما حاکم شده باشد. در آن زمان ما قضاوت شخصیتهایی مثل شریح قاضی را داریم. مالک هم که این نامه را می برد نمی تواند حاکم شود.

حضرت این الگو را داد و برای ما وظیفه شد تا برای اجرای آن تلاش کنیم. صاحب کتاب "صوت العداله الانسانیه" می نویسد این نامه حضرت با اینکه در 1400 سال قبل نوشته شده از اعلامیه حقوق بشر کاملتر است .

علی علیه السلام امام همه زمانهاست و به عنوان امام، این نامه را برای همه زمانها نوشت و شاید خود هم می دانست که مالک نمی رسد تا این نامه را اجرایی کند. فقط حجت را برای ما تمام کرد و امروز ما مدرک داریم و باید اینگونه عمل کنیم.

- چرا پس از 1400 سال هنوز نتوانسته ایم اصول مورد نظر حضرت امیر علیه السلام را عملی کنیم؟

شاهان و خلفاء حق نبودند تا بخواهند این نامه را اجرایی کنند. ما باید به نظام اسلامی این نقد را وارد کنیم . البته نباید از همان اول بگوییم همه بد عمل کردند. اشتباهاتی بوده است آنچه مهم است پذیرش اشتباهات و حرکت در جهت اصلاح است.

ما باید در جهت اجرای عهدنامه مالک اشتر به روز باشیم و در روش دادرسی ها و انتخاب قاضی ها بر اساس این روش حرکت کنیم. متاسفانه ما گاهی به جای پیشرفت عقب گرد داریم. مثلا در بحث آیین دادرسی الزام کردن دادگاههای انقلاب و دادگاههای ویژه روحانیت به قبول وکیل.

ما در مجلس سوم و بعد از رحلت حضرت امام این طرحی را در مجلس مطرح کردیم و من هم در مجلس از آن طرح دفاع کردم و با آراء بالایی طرح رای آورد. در آنجا گفتیم که همه دادگاهها موظفند وکیل قبول کنند و اگر وکیل را نپذیرند و بدون وکیل بازجویی و محاکمه انجام شود قاضی مجرم است. اسم این طرح " الزام دادگاهها برای قبول وکیل" بود. این طرح به شورای نگهبان رفت و شورای نگهبان گفت این طرح در همه دادگاهها جز دادگاه ویژه روحانیت قبول است؛ چون در قانون اساسی دادگاه ویژه روحانیت نداریم و این دادگاهها به دستور رهبری درست شده است و رهبری باید اجازه بدهد. البته این دادگاهها در زمان امام خمینی ره تاسیس شد.

آن زمان من دفاع کردم و گفتم مگر رهبری مخالف با حقوق مردم است؟ در زمانی که من دادستان کل بودم آیت الله خامنه ای رییس جمهور بودند و به ما دائما سفارش می کردند در زندانها حقوق منافقین رعایت شود. مجلس حرف شورای نگهبان را قبول نکرد و طرح به مجمع تشخیص رفت و توافق کردند که دادگاههای ویژه روحانیت هم باید وکیل بپذیرند ولی وکلای خاص که قبلا پذیرش شده اند. این مساله تصویب شد و قانون است و البته نباید می شد. در این قانون حقوق روحانیون ضایع شد. من نمی خواهم این اشخاص وکیلم باشند و می خواهم شخص دیگری وکیلم باشد.

الان یک قانونی را در مجلس پیشنهاد شده که در دادگاههایی که مربوط به مسائل امنیتی جامعه است باید وکیل با نظر دادگاه باشد و وکلای خاصی وکالت کنند؛ یعنی اینجا هم حق متهم سلب می شود. این ضایع کردن حقوق مردم است . تعجب می کنم که رییس قوه قضاییه به عنوان یک پیشرفت این مساله را مطرح می کند.

در مساله امنیتی وکیل متعهد می شود که مطالب را جای دیگری بیان نکند. کارت وکالت با شرایط و تعهدات به وکلاء داده می شود. در قانون هم داریم که تا پرونده نهایی نشده است کسی حق ندارد مطالب را در بیرون نقل کند.

این مساله عقلایی نیست و حقوقدانان به آن انتقاد دارند.

ما باید برای پیشرفت در گذشته تجدید نظر کنیم. امام ره بعد از 10 سال دستور دادند که در قانون اساسی تجدید نظر شود و چندین مورد بسیار مهم تغییر پیدا کرد از جمله مساله مجلس تشخیص مصلحت یا شورای امنیت ملی.

قانون اساسی را ما تصویب کردیم و بعد صلاح این بود که اصلاح شود و اصلاح شد. خود قانون اساسی روند تجدید نظر در قانون اساسی را پیش بینی کرده و ما قوانینی داریم که می تواند بازبینی شود. بدون تجدید نظر بشر پیشرفت نمی کند.

منتشر شده در فقهی
بازگشت به بالا