آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد: تمام فلسفه نبوت و ارسال رسل برای عدالت است. در مسأله کرامت اگر به اصلی رسیدیم که کرامت بشری را زیر پا می گذارد یقینا اشتباه کرده ایم. باید به همه مردم چون بنده خدا هستند رحمت خدایی داشته باشیم؛ کمک به کفار اشکال ندارد چراکه انسان هستند و خداوند به آنها کرامت داده است.

به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، چهارمین نشست تازه های حقوقی با موضوع «جایگاه اصل کرامت انسانی در اجتهاد شیعی» با حضور آیت الله مصطفی محقق داماد، طلاب، علما و دانشجویان در دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد برگزار شد.

آیت الله دکتر محقق داماد در ابتدا با اشاره به آیه ای از قرآن کریم «و لَقَد کرمنا بنی آدم فی البرّ و والبحرِ…» گفت: خداوند در قرآن می فرماید ما به بشر کرامت داده ایم. از همان روزهای آغاز تمدن اسلامی، مفسرین این آیه را تفسیر کردند، اما یک سوال را تاکنون کسی مطرح نکرده است و آن این است که آیا این آیه شریفه صرفا در مقام خبر است و از واقعیات عالم خبر می دهد؟ یا فقط از یک فکت و هستی خارجی خبر می دهد و هیچ ربطی به بایدها و بایستی های حیات جهان ندارد؟ آیا هیچ ربطی به مجموعه شریعت ندارد؟ یا اینطور نبوده و مقدمه یک بایستی است؟ که اگر اینچنین است در کجا اثر دارد؟

وی در ادامه با پاسخ به این سوالات گفت: اصل کرامت بشری از اصولی است که من مایلم آن را اصول پیش فقهی بنامم. بنده بر این عقیده ام که ما یک قواعد درون فقهی داریم مثل قاعده لاضرر و لا ضرار، اما یک اصولی وجود دارند که اسم شان را قواعد نمی گذاریم و اصولی هستند که در طول این قواعد و مقدم بر آنها هستند یعنی برون فقهی اند مثل اصل عدالت که یک قاعده درون فقهی نیست و مثلا نمی توان آن را با اصل لا ضرر در تعارض قرار داد همه شریعت برای اجرای عدالت است. تمام فلسفه نبوت و ارسال رسل برای عدالت است پس این نمی تواند یک قاعده  درون فقهی باشد و بیرون و پیش از فقه قرار دارد.

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: ما خدایی را پذیرفتیم که عادل است و دستور به اجرای عدالت داده، اصل کرامت نیز مانند اصل عدالت است و اصول پیش فقهی را نمی توان با قاعده های دیگر درگیر کرد و در مسأله کرامت اگر ما به اصلی رسیدیم که کرامت بشری را زیر پا می گذارد یقینا اشتباه کرده ایم. به نظرم می آید که آیه کرامت فقط یک گزاره خبری نیست بلکه خبری از واقعیت و هستی است که مقدمه بایستی است. یکی از مسائلی که در مبحث وقف در فقه آمده این است که آیا وقف مسلمان بر غیرمسلمان جایز است یا باطل؟ مثلا آیا مومنی می تواند بخشی از اموال خود را برای کفار وقف کند؟ در رابطه با این موضوع پنج قول در فقه وجود دارد، قول اول عدم جواز مطلق است و کاملا آن را باطل می داند که در کتب مختلف مثل «المراسم العلویه» آمده است دلیل آن نیز استناد بر این مسأله است که کفار دشمن خدا هستند و قرآن می گوید مومن کسی نیست که به دشمن خدا مودت داشته باشد و وقف نیز یک نوع مودت است.

وی در ادامه با بیان قول های دیگر در رابطه با مسأله وقف برای کفار گفت: قول دوم جواز مطلق است و محقق حلی در کتاب متن شرایع آن را بیان کرده است. قول سوم تفصیل میان اقربا و غیراقربا است که اگر از فامیل و نزدیکان باشد اشکال ندارد اما اگر بیگانه باشد جایز نیست. شیخ مفید، شیخ طوسی و ابن حمزه طوسی بر این باورند. قول چهارم معتقد است که اگر والدین کافر بودند می توان به آنها وقف کرد و دلیل آن هم آیه احترام به پدر و مادر است اما قول پنجم تفصیل میان کافر حربی و و غیرحربی است که نظر مشهور فقها جواز مطلق است به خصوص اگر غیرحربی باشد.

محقق داماد در ادامه گفت: احسان کردن به معنی محبت و مودت نیست خداوند در قرآن فرموده که به دشمنان خدا مودت نورزید آیا کسی که کافر است محاربه با خدا و پیغمبر می کند؟! در بسیاری موارد این طور نیست و شاید آن شخص اصلا اسلام را نشناسد و محاده بودن غیر از دین نداشتن است آن کسانی که کافر حربی هستند به دو گونه اند اول اینکه ممکن است با مسلمانی بجنگند اما نه به خاطر دین بلکه به خاطر سایر مسائل دنیوی اما گونه دوم آنهایی هستند که به خاطر دین نزاع می کنند و با مسلمانان به خاطر اسلام می جنگند و فقط این قشر کافر حربی و مصداق محاده با خدا و پیغمبر هستند.

وی افزود: احسان به هیچ فردی اشکال ندارد اما مراوده با کسی که با مسلمانان به خاطر اسلام می جنگد جایز نیست. مرحوم شهید ثانی می گوید وقف به معنی مراوده نیست و اشکال ندارد چراکه خداوند به آنان کرامت داده و بنده ای از بندگان خدا و نیازمند هستند پس در این رابطه توجه به چند نکته ضروری است اولا اینکه آنها عبادالله هستند و همین که بنده خدایند ارزش دارند. وقتی نماز می خوانیم می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم، علما می گویند فرق بین رحمن و رحیم یکی رحمت خاصه به مومنین و یکی رحمت عامه به همه جهان است و اینها چون بنده خدا هستند باید نسبت به آنان رحمت خدایی داشته باشیم. کمک و احسان به اشخاص کافر اشکال ندارد چراکه انسان هستند و خدا به آنها کرامت داده است.

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: این اندیشه، روش جدید اجتهادی را به ما می آموزد صحت وقف را نتیجه می گیریم و آنان حق شهروندی می یابند. به دلیل اینکه خداوند آنها را مکرم داشته است و به نظر شهید ثانی کرامتی که خداوند به بنی آدم اعطا کرده، عام است و فقط مخصوص به مومنین نیست. اگر کسی در جامعه جنایتی مرتکب شود مجرم است اما اعتقاد قلبی او جرم نیست و کافر بودن مانع از احسان نمی شود.

وی در ادامه با اشاره به آیه ای از سوره مبارکه ممتحنه گفت: آخوند خراسانی کافر حربی را به دو دسته مقاتل و غیرمقاتل تقسیم می کند و می گوید اگر کسی بالفعل و به خاطر دین با کسی نمی جنگد می توانیم به او احسان کنیم و حتی اگر کافر حربی مقاتل نباشد اشکال ندارد و اگر مقاتل باشد نباید با آن مراوده داشته باشیم و قرآن کریم می فرماید: اگر کسانی به انگیزه اینکه شما مسلمان هستید با شما جنگیدند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند با آنها مراوده نکنید.

او گفت: کرامت بشری در فتوا تأثیر دارد، بنده مطلبی را چندی قبل در مقالات مطرح کردم که امروزه اتهامی متوجه ادیان است و آن این است که ادیان مختلف پیروان خود را مومن و پیروان سایر ادیان را کافر می دانند و این موجب می شود جامعه به دو گروه خودی و غیرخودی تقسیم شود و جنگ های مردم تا زمانی که دین هست ادامه خواهد داشت. این اتهام برای همه ادیان از جمله اسلام موجود است به عنوان مثال در قرون وسطی مسلمانان را می کشتند و آنها را کافر می خواندند.

محقق داماد در ادامه بیان کرد: من فکر می کنم امروزه با قرآن فاصله گرفته ایم. شهید ثانی و آخوند خراسانی قرآن را به یاد ما آوردند ایمان و کفر در حوزه قلب است و در روابط اجتماعی حقوق شهروندی تأثیری ندارد و آنچه در روابط اجتماعی اثر دارد مقاتله است پس شهروندان به دو قسم تقسیم می شوند مُقاتل و مُصالح و همه آن را قبول دارند. در جامعه اگر گروهی مقاتل شدند همه قبول دارند که آنان حق حیات ندارند حتی اگر مقاتل مسلمان باشد و اگر کافر مصالح است حق حیات و حقوق شهروندی دارد در حقوق شهروندی جامعه نباید ایمان و کفر را دخالت بدهیم و این نظر قرآن است.

وی با اشاره به آیه چهاردهم سوره مبارکه حجرات گفت: این آیه دنباله وحدت خانواده بشری است متن اعلامیه حقوق بشر جهانی می گوید چون کل جامعه جهانی اهل یک خانواده هستند بنابراین تمام اصول بشری مبتنی به وحدت خانوادگی است یعنی برادری و برابری و خداوند در قرآن می فرماید همه شما از یک خانواده هستید و وحدت خانوادگی دارید و همچنین خطاب به کفار می فرماید ای کسانی که ایمان ندارید و در قلب تان ایمانی به وجود نیامده اگر در (جامعه اسلامی) به مقررات و نظم اجتماعی عمل کنید در حقوق شهروندی همه برابر و برادرید. در زمان پیامبر زمانی که ابوسفیان وارد جامعه اسلامی شد همه می دانستند در اصل ایمان نیاورده اما کسی با او کاری نداشت چون مقررات و قوانین مملکت را رعایت می کرد.

محقق داماد در پایان گفت: اگر به این صورت اجتهاد کنیم باید خیلی از احکام را به طور دیگر صادر کنیم و مومن و کافر را باید عضو جامعه بدانیم و آن احکام نجاست و قتل و … متعلق به مقاتل است اگر اینطور فکر نکنیم و جامعه را به دو گروه مومن و کافر تقسیم کنیم جریانی به وجود می آید به نام تکفیر که باید از آن به خدا پناه ببریم. نهاد تکفیر دنباله این تقسیم قلبی است که اعتقاد قلبی انسان را معیار قرار می دهد و تاریخ اسلام تاکنون از این جریان ضربات فراوان خورده است و هم اکنون چهره ای که از اسلام با کراهت در جهان معرفی شده به خاطر همین تکفیر است فقط مقاتلین از حقوق شهروندی محروم اند اما سایرین باید در جامعه اسلامی از آن برخوردار باشند.

منتشر شده در گفتار

دکتر محمدرضا بهشتی، استاد فلسفه دانشگاه تهران، حسد را یک بیماری شایع و خطرناک دانست و اظهار کرد: حسد تنها در جامعه ما یا یک جامعه دینی وجود ندارد بلکه یک بیماری است که ما آن را کم می بینیم؛ آنقدر آثار عجیبی در زندگی فردی و بعد هم آثار بزرگتری در زندگی اجتماعی دارد. حسادت در برخی از مواقع ما را با کفر قرین می کند.

به گزارش خبرنگار شفقنا محمدرضا بهشتی در جلسه نهم تفسیر دعای مکارم الاخلاق با قرائت فرازی بعدی« اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَأَبدِلنِی مِن بِغضَهِ أَهلِ الشَّنَئانِ المَحَبَّهَ وَمِن حَسَدِ أَهلِ البَغیِ المَوَدَّهَ، وَمِن ظِنَّهِ أَهلِ الصَّلاَحِ الثِّقَهَ، وَمِن عَدَاوَهِ الأَدنَینَ الوَلایَهَ، وَمِن عُقُوقِ ذَوِی الأَرحَامِ المَبَرَّهَ، ومِن خِـذلانِ الأَقرَبِینَ النُّصـرَهَ، وَمِن حُبِّ المُدَارِینَ تَصحیحَ المِقَهِ، وَمِن رَدِّ المُلاَبِسِینَ کَرَمَ العِشرَهِ، وَمِن مَرَارَهِ خَوفِ الظَّالِمِینَ حَلاَوَهَ الأَمَنَهِ.» اظهار کرد: خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و شدت بغض اهل کینه را با محبت جایگزین کن. در اینجا “ابدال” به معنای جایگزین کردن و ” ِغضَه” به معنی کینه ورزی است؛ البته ” الشَّنَئانِ” هم معنی بغض و کینه ورزی دارد. پس خداوندا به جای کینه شدید اهل کینه ورزی و حسد اهل “البَغیِ” (کینه) مودت را جایگزین کن و به جای بدگمانی اهل صلاح اطمینان را جایگزین کن.

او درباره معنای واژه “ظِنَّهِ ” توضیح داد: ظن، بدگمانی بلکه تهمت است تهمتی که اهل صلاح می زنند. این سوال مطرح می شود که اهل صلاح چطور می توانند بدگمانی و تهمت نسبت به افراد داشته باشند.

بهشتی با بیان روایتی از پیامبر(ص) گفت: کسی که پا در دایره اسلام گذاشته حتی با مراتب ایمان فاصله داشته باشد، خداوند چند چیز را برای مُسلم حرام کرده است، حرمت خون مسلم، بردن آبروی مسلم و گمان بد بردن نسبت به فرد مسلم حرام است.

او با اشاره به حسن ظن نسبت به فرد مومن بیان کرد: پس گفتیم اصل بر این است که نسبت به فرد مومن حسن ظن داشته باشیم ؛ حضرت امیر (ع) می گوید، آنچه که از برادرت سر می زند به احسن وجه ممکن حمل کن مگر اینکه به جایی برسد که نتوان امر او را حسن ظن برداشت کرد. اما ما در برخورد با افراد کاملا به طور عکس رفتار می کنیم و چنین ویژگی تبدیل به یک قاعده شده است.

بهشتی درباره معنای واژه “ظِنَّهِ ” تصریح کرد: در درجه اول باید معنای “ظِنَّهِ ” را عدم اطمینان بدانیم، (خدایا عدم اطمینان دیگران را نسبت به من، به اطمینان تبدیل کن) چون تهمت منافی عدالت است. ممکن است کسی در نظر ما متهم نباشد اما نسبت به عملکرد او وثوق و اطمینان نداریم بنابراین چنین چیزی غیر از اتهام است. اتفاقا باید برای هر میدانی کسب خبر کرد و باید ببینیم که آیا آن فرد اهل این میدان هست یا خیر. در این زمینه حضرت علی (ع) می گوید، کسی که به هر کسی قبل از اینکه بداند که می توان به او اطمینان کرد یا نه اطمینان می کند، ناتوانی و درماندگی است.

این استاد فلسفه دانشگاه تهران درباره واژه “الأَدنَینَ” اظهار کرد: الأَدنَینَ یعنی کسانی که نزدیک هستند؛ خداوندا دشمنی نزدیکان را به دوستی و ولایت تبدیل کن. ولایت هم در اینجا درست مقابل عداوت قرار می گیرد و البته ولایت طیف معانی متفاوتی دارد و در هر جایی یک معنی خاصی از آن برداشت می شود. دشمنی نزدیکان می تواند بسیار آسیب زننده تر نسبت به دشمنی افراد غریبه تر باشد.

او افزود: «وَمِن عُقُوقِ ذَوِی الأَرحَامِ المَبَرَّهَ» منظور از “ذَوِی الأَرحَامِ” در اینجا خویشان است که از یک رَحِم مشترک متولد شده باشند. خداوندا عاق شدن و قطع رَحِم را به نیکی و صله رحم تبدیل کن. “عُقُوقِ” هم به معنای قطع کردن است. الأَرحَامِ نیز در اصل همان محل و ظرفی رشد و بالیدن فرزند است.

بهشتی درباره واژه “عُقُوقِ” توضیح داد: البته عقوق هم دارای درجات متفاوتی است که همان ترک احسان کردن با خویشان یا عدم توجه و اعتنا است البته رفِق هم می توان معنا کرد؛ یا احوال او را مراعات نکنیم. در مورد صله رحم بسیار تاکید شده است چون حالا که پیوند های اجتماعی گسترده تر می شوند در درجه اول پیوندهای طبیعی خویشاوندی قرار می گیرند. البته گاهی افراد به یکدیگر نزدیک نیستند اما پیوند خویشاوندی، آنها را به یکدیگر نزدیک می کند یا اگر یک نوع دشمنی هم پیش بیاید این خویشاوندی سبب می شود که به دوستی تبدیل شود.

او درباره معنای “خِـذلانِ” بیان کرد: خِـذلانِ به معنای یاری ندادن و ترک نصرت است. خدایا خِـذلانِ کسانی که نزدیک هستند را به نصرت و یاری تبدیل کن. در مقابل جایی که صله رحم داریم، مدارا در این نسبت قرار نمی گیرد و البته این مدارا تا درجه مدارای شعر سعدی نمی رسد (با دوستان مروت با دشمنان مدارا). مدارا یک لطف است و لزومی هم ندارد که وجود داشته باشد و مدارا را می توان یک نوع دوستی با فاصله تلقی کرد.

بهشتی با بیان معنای واژه “رد المُلاَبِسِینَ” اظهار کرد: در اینجا می توان از رد دو معنا برداشت کرد؛ یکی رد کردن یا طرد کردن است و دیگری هم رد کردن مانند رد امانت است. البته رد در اینجا طرد کردن معنی می شود؛ پس خداوندا رد و طرد کردن آنها را به نیکی معاشرت تبدیل کن. المُلاَبِسِینَ هم از لباس می آید.

او با قرائت «وَمِن مَرَارَهِ خَوفِ الظَّالِمِینَ حَلاَوَهَ الأَمَنَهِ» ادامه داد: خدایا تلخی و سختی ستم کاران را به حلاوت و شیرینی و ایمنی از آنها تبدیل کن. در این فراز به نوع نسبت ها و روابط بسیار تاکید شده است.

بهشتی با بیان روایتی از امام صادق افزود: پروای خدا را داشته باشید و برادرانی نیکوکار نسبت بهم باشید، حب دوستی نسبت به خداوند داشته باشید، در حالیکه پیوند و صله شما پیوندی قوی است، نسبت به یکدیگر دل رحم باشید و بار همدیگر را سبک کنید و با یکدیگر دیدار کنید. به دنبال آنچه که ما به دنبال آن هستیم باشید، یاد ما را در جمع خودتان زنده بدارید. این آموزه ها درست عکس آن چیزی است که ایمان را جدا کردن افراد از یکدیگر می بیند.

این استاد فلسفه در خصوص ایمان تاکید کرد: ایمان هرگز افراد را از یکدیگر جدا نمی کند؛ این موضوع فراتر از پیوندهای فردی است؛ بنابراین اگر بتوانیم در میدان پیوندهای اجتماعی آن را عملی کنیم کار بزرگی انجام داده ایم. البته در مواقعی همه افراد نیاز به یک غار حرا و خلوتی دارند تا کمی اندیشه کنند اما افرادی هستند که به قدری برون گرا هستند که فرصت اندیشه کردن را پیدا نمی کنند. البته من در آموزه های دینی توصیه به فرو رفتن در خود و فاصله گرفتن از جامعه را ندیدم البته برخی از عرفا چنین کاری را می کنند.

او در خصوص کافر و معنای آن گفت: اگر در مقابل جریان هایی قرار گرفتیم که حق را می بینند و می پوشانند وظیفه ما استقامت و ایستادگی است؛ معنای کافر هم پوشاندن حق است. کسی که جهل دارد و اطلاع ندارد کافر نیست؛ کسی که عمل حق را دریافت و دید اما آن را پوشاند کافر است البته که ما نیز باید در مقابل این کفر ایستادگی کنیم. تمام این آموزه ها در جهت صله قرار می گیرند و البته صلح کلی هم نیست. صلح کل بودن شیوه مناسبی در زندگی نیست. در این بخش از آیه قرآن «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ» می بینم که ترکیب بسیار پیچیده ای دارد.

بهشتی حسادت را یک بیماری درونی دانست و افزود: خداوندا حسد اهل بقی را به دوستی تبدیل کن. یکی از مواردی که می توان در روابط ما وجود دارد، حسد است که نباید آن را کم شمرد البته حسد تنها در جامعه ما یا یک جامعه دینی وجود ندارد بلکه یک بیماری است که ما آن را کم می بینیم؛ آنقدر آثار عجیبی در زندگی فردی و بعد هم آثار بزرگتری در زندگی اجتماعی دارد. اگر آشکار هم شود تدابیری هم برای پوشاندن حسد وجود دارد که افراد باهوش تر تدابیر بهتری برای پنهان کردن حسد به کار می گیرد.

او با تاکید بر تفاوت حسد و غبطه توضیح داد: حسد یک بیماری بسیار شایع و البته خطرناک است. اما غبطه خوردن بسیار متفاوت است، اگر یک خصلت خوبی در فرد دیگری وجود داشته باشد دوست داریم که در ما نیز  این خصلت خوب به وجود بیاید. شیخ صدوق در تعریف حسد می گوید، آرزو و تمنای فرد حسود این است که اگر فردی یک نعمتی را در اختیار دارد از او ساقط شود. به جای اینکه غبطه بخوریم و تلاش کنیم تا به آن فضیلت برسیم، می گوییم اگر او هم این نعمت را نمی داشت اتفاقی نمی افتاد. پس فرد حسود نه حاضر است آن فضیلت را خودش داشته باشد نه از اینکه فرد دیگری آن نعمت را داراست خرسند می شود. پس غبطه خوردن برانگیزانده و مثبت است اما حسادت مخرب و منفی است.

بهشتی با بیان روایتی از امام صادق(ع) در مورد افراد حسود تصریح کرد: من کسانی را دوست نمی دارم که هم بدخواه دیگران هستند و هم بدی دیگران را بازگو می کنند، افرادی که نسبت به برادران خودشان حسود هستند من با این افراد میانه ای ندارم، پس مشخص است که در نزدیکان امام صادق(ع) چنین افرادی حضور داشتند. البته امام صادق(ع) بارها تذکر می دهند و در مواقعی مجبور می شوند که حتی اسم افرادی را بیاورند این درحالیست که اسم آوردن غیبت محسوب می شود. امام صادق(ع) در شرایط بسیار حساسی قرار داشتند وقتی ایشان می بیند که رفتار و عملکرد برخی از یارانشان به اصل اسلام ضربه می زند با جدیت در مقابل آنها ایستادگی می کند.

او ادامه داد: حسادت در برخی از مواقع ما را با کفر قرین می کند. امام صادق می گوید، ستون های کفر سه چیز است: کفر، خود بزرگ بینی و حسد؛ حرص حضرت آدم سبب شد از بهشت رانده شود با اینکه نعمت های زیادی در اختیار او بود. خود بزرگ بینی شیطان سبب شد تا از رحمت خداوند طرد شود؛ هابیل قابیل را از بین برد بخاطر حسادتی که نسبت به قابیل داشت. بنابراین باید توجه داشت که حسادت در چه زمانی باعث کفر و پوشاندن حقایق می شود.

این استاد فلسفه دانشگاه تهران درباره عوارض حسادت اظهار کرد: به مدد روایات می بینیم که حسادت نشاط را از فرد می گیرد، انسان حسود غم زده است، او آسایش ندارد.

بهشتی افزود: باتوجه به روایتی از امام صادق (ع) انسانی که دچار بیماری حسادت شده است در چند مورد حسادت خود را بروز می دهد، ابتدا درجایی که حضور ندارد شروع به غیبت کردن از آنجایی در آن حضور ندارد، می کند اما وقتی هم که حضور دارد، تملق گویی می کند. شماتت و سرزنش افرادی که نیاز به دلداری و امیدواری دارند. فرد حاسد مظلوم نمایی هم می کند. البته حسادت فرد حسود نسبت به افرادی که پاک تر هستند هم بیشتر می شود، دقیقا مصداق این بیت از مولاناست «هم چون خدا خواهد که پردهٔ کس درد/ میلش اندر طعنهٔ پاکان برد».

او با اشاره به چند روایت در مورد افراد حسود بیان کرد: حاسد انسان کینه ورزی است و کینه ورزی نسبت به انسان هایی که گناهی ندارد. از خوشی دیگران ناراحت می شود. فرد حسود وقتی می تواند از دیگران تمجید کند سکوت پیشه می کند. البته حضرت امیر(ع) هم می گوید اگر کسی را تمجید و تحسین کنید بیش از  آن مستحق است این تملق و چاپلوسی است یا اگر کمتر از آنچه که شایسته است او را تحسین کردید ظلم یا حسادت می کنید.

بازگشت به بالا