دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط

بودجه برنامه مالی یک ساله دولت است. در بودجه، منابع درآمدی و مصارف  آنها مشخص می شود. به عبارت دیگر در بودجه با  عدد و رقم چگونگی اداره کشور بیان می شود.

با نگاهی به ارقام بودجه می توان با محدودیت های دولت، اولویت ها و چگونگی تصمیمات دولت و مجلس آشنا شد. بر اساس آن نیز فعالان اقتصادی و سیاسی نسبت به سال آینده می توانند تصمیم درستی اتخاذ کنند. به بیانی دیگر، سند بودجه برای کنش گران اقتصادی علامت دهی می کند.

ویژگی های کلی لایحه بودجه 1397:

در ابتدا لازم است مروری کلی بر ارقام بودجه داشته باشم. بودجه کل کشور که شامل بودجه عمومی و بودجه شرکت های دولتی است، معادل 1195 یک میلیون و صد و نود و پنج هزار میلیارد تومان ( 1190 هزار میلیارد تومان) است. تقریبا 814 هزار میلیارد تومان به بودجه شرکت های دولتی و موسسات انتفاعی وابسه به دولت مربوط می شود. که معمولا مورد بررسی مجلس قرار نمی گیرد و صرفا گزارشی از وضعیت مالی این موسسات جهت اطلاع مجلس ارائه می شود. بخش دوم بودجه، بودجه عمومی است که تقریبا 425 هزار میلیارد تومان است. بودجه عمومی دخل و خرج دولت را بیان می کند. دولت از چه منابعی کسب درآمد می کند و چگونه مصرف می کند.  

بودجه عمومی به دو زیر بخش، منابع و مصارف تقسیم شده و هر کدام نیز دو بخش عمومی و اختصاصی دارد. منابع و مصارف عمومی 368 هزارمیلیارد تومان مطابق با 87 درصد بودجه عمومی است. معمولا حوزه اختیار دولت منابع و مصارف عمومی است. منابع و مصارف اختصاصی 57 هزار مطابق 13 درصد بودجه عمومی است. منابع اختصاصی، منابعی هستند که معمولا مصارف آن در همان دستگاه مربوطه است. مانند درآمد بیمارستانها، دانشگاهها و.. درآمد اختصاصی موجب می شود.  

جدول لایحه  بودجه کل کشور درسال 1397( ارقام به هزار میلیارد تومان)

منابع عمومی دولت

368

مصارف عمومی دولت

368

منابع اختصاصی دولت

57

مصارف اختصاصی دولت

57

مجموع منابع بودجه عمومی دولت

425

مجموع مصارف بودجه عمومی دولت

425

منابع شرکت های دولتی و ...

814

مصارف شرکت های دولتی و ...

814

کسر ارقامی که دو بار محاسبه شده

440

کسر ارقامی که دو بار محاسبه شده

440

منابع بودجه کل کشور

1195

مصارف بودجه کل کشور

1195

منبع: ماده واحده لایحه بودجه، ص 51

منابع عمومی:

همان طور که بیان شد، آنچه که در بودجه اهمیت دارد بودجه عمومی است که منابع و مصارف دولت را بیان می کند. و چنانچه در جدول بالا دیده می شود مبلغ 368 هزار میلیارد تومان است. لذا بررسی و تحلیل بودجه به معنای بررسی منابع و مصارف عمومی دولت در لایحه بودجه است. 

جهت تحلیل منابع و مصارف عمومی بودجه، می توان از یک تشبیه استفاده کرد. تصور فرد سرپست خانواری را بفرمایید که به دنبال گذران زندگی خود است. وی معمولا ازسه راه زندگی خود را می تواند بگذراند.  اول فعالیت اقتصادی و کسب درآمد از این راه است. دوم ازطریق فروش سرمایه های موروثی و یا داشته های سرمایه ای گذشته مانند فروش خانه، باغ، زمین و ... است. سومین راه برای اداره زندگی نیز استقراض از افراد، بانک و ...است. دولت نیز مانند فرد است. همین سه راه را برای تامین هزینه های خود دارد. راه اول کسب درآمد است که از آن به درآمدها تعبیر می شود. و منظور از آن درآمدهای دولت از مالیات و غیر مالیات است. درآمدهای غیر مالیاتی شامل اجاره اماکن دولتی، درآمد حاصل از فروش خدمات و کالاهای دولتی، درآمد حاصل از جرائم و خسارات  و سایر موارد است. راه دوم فروش سرمایه های ملی و موروثی است که در کشور ما، نفت و فراورده های نفتی است و در بودجه از آن به « واگذاری دارایی های سرمایه ای» تعبیر می شود. راه سوم نیز استقراض است که دولت نیز به انتشار اوراق اعم از اسناد خزانه دولتی، استفاده از منابع خارجی، استفاده از وام ها و.. است. اصطلاحا در بودجه از آن به «واگذاری دارایی های مالی» تعبیر می شود. جدول ذیل این سه منبع درآمدی را نشان می دهند.

جدول 2: منابع عمومی درآمد دولت( ارقام به هزار میلیارد تومان)

1

درآمدها

193

2

واگذاری دارایی های سرمایه ای

107

3

واگذاری دارایی های مالی

68

ـ

جمع منابع عمومی دولت

368

 

بر اساس لایحه بودجه، پیش بینی درآمد مالیاتی 129 هزار میلیارد تومان معادل 35 درصد منابع عمومی بودجه است که نسبت به سال 96 که 116 هزار میلیارد تومان بوده است، 10 درصد رشد داشته است.

مالیات به دو نوع مستقیم و غیرمستقیم تقسیم می شوند. 46 درصد معادل 59 هزار میلیارد تومان مالیات مستقیم و 54 درصد معادل 70 هزار میلیارد تومان مالیات غیر مستقیم است. از مالیات های مستقیم؛ 23 هزار میلیارد تومان شرکت های غیر دولتی و 13 هزار میلیارد تومان موسسات دولتی؛ شرکت های وابسته به نهادها 10 میلیارد تومان و شرکت های آستان قدس نیز 10 میلیارد تومان است. مالیات بر افراد و مشاغل 19 هزار میلیارد تومان خواهد بود که کارمندان بخش دولتی و خصوصی مجموعا 11.8 هزار میلیارد تومان و کسبه و مشاغل 6.1 هزار میلیارد تومان پرداخت خواهند کرد. یعنی کارمندان تقریبا دو برابر مشاغل آزاد مالیات می پردازند که عادلانه نیست و روند همیشگی بودجه نیز همین بوده است.

نکته مهم  این است که نسبت مالیات به GDP ( تولید ناخالص داخلی) در ایران نسبت به متوسط دنیا کمتر است. به عنوان مثال، در سال 2015، ایران حدود 7 ، کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا 15، کشورهای توسعه یافته 13 و متوسط جهانی 14 درصد بوده است. کشور ما به دلیل اتکا به نفت از ظرفیت مالیاتی خویش استفاده نکرده است و به همین مناسبت نسبت به دیگر کشورها از وضع پایین تری برخوردار است. به هر روی ایران از ظرفیت مالیاتی خود استفاده نمی کند.  دلایل آن معافیت های مالیاتی، فرار مالیاتی، فقدان سیستم دقیق مالیات ستانی، عدم اقتدار در اخذ مالیات و ... است.  

ردیف دوم منابع عمومی دولت، واگذاری دارایی فیزیکی است که عمدتا نفت و فراورده های نفتی است. مبنای محاسبه این رقم از این قرار است که میزان صادرات روزانه نفت و فرآورده نفتی،  2.63 میلیون بشکه با قیمت هر بشکه 55 دلار ، درآمد کل ارزی صادرات نفتی 52.7 میلیارد دلار پیش بینی شده است. این درآمد به سه سهم تعلق می گیرد. اول سهم شرکت ملی نفت ایران بابت هزینه تولید نفت و گاز، 7.64 میلیارد دلار خواهد بود. یعنی حدود 15 درصد درآمد نفتی فقط هزینه تولید آن است. با فرض هر بشکه نفت 55 دلار، هزینه تولید آن 8.25 دلار خواهد بود و درآمد خالص ما 46.75 دلار است. دوم سهم بودجه دولت به میزان دولت 28.8 میلیارد دلار معادل 111 هزار میلیارد تومان است. سوم سهم صندوق توسعه ملی، ملی 16.25 میلیارد دلار است که بناست 6 میلیارد آن برای طرح های عمرانی معادل 21 هزار میلیارد تومان به دولت داده شود.

مبنای تبدیل دلار به ریال نیز با نرخ ارز 3854 تومان خواهد بود.

کاهش هر دلار قیمت نفت موجب کاهش 2 هزار میلیارد تومان خواهد شد.

وابستگی بودجه به درآمد نفت 36% است. اما توجه شود که سایر منابع درآمدی بیش برآورد است لذا وابستگی واقعی بیشتر است.  

باید توجه داشت که پیش بینی قیمت نفت بر اساس پیش بینی عرضه و تقاضای جهانی نفت است. بر اساس پیش بینی صندوق بین المللی پول و آژانس جهانی،  قیمت نفت جهانی بین 54 تا 56 دلار است که به دلیل کیفیت نفت ایران، احتمالا این رقم برای ما کمتر خواهد بود.

باید توجه داشت که عوامل تحت تاثیرگذار بر قیمت نفت از کنترل کشور خارج بوده، اطمینانی به این قیمت وجود ندارد.

ردیف سوم واگذاری دارایی های مالی است. دولت از طریق اسناد خزانه اسلامی، تسهیلات خارجی، وام و... کسری خود را می خواهد جبران کند.

مصارف عمومی بودجه:

حال پرسش این است که دولت این درآمدها را کجا هزینه می کند.

جدول 3: مصارف عمومی بودجه( ارقام به هزار میلیارد تومان)

1

هزینه ها

276

2

تملک دارایی های سرمایه ای

60

3

تملک دارایی های مالی

31

ـ

جمع مصارف عمومی دولت

368

 

 

در مقابل سه ردیف منابع درآمدی نیز سه ردیف مصارف وجود دارد. ردیف اول هزینه ها که منظور هزینه های جاری دولت شامل جبران خدمات کارکنان، استفاده از  کالاها و خدمات، هزینه های اموال و دارایی، یارانه، کمک های بلاعوض، رفاه اجتماعی و سایر موارد مشابه است. این هزینه ها 274 هزار میلیارد تومان است. حال اگر درآمدهای دولت را که حدود 193 هزار میلیارد تومان بود را از این مبلغ کم کنیم متوجه می شویم که کسری بودجه جاری(تراز عملیاتی) حدود 83 هزار میلیارد تومان است. بعنی درآمد دولت کفاف هزینه هایی مانند حقوق کارکنان و یارانه و ... را نمی دهد و حدود 30 درصد دارای کسری است. به ناچار باید از سایر منابع تلاش کند تا این کسری را جبران نماید.

ردیف دوم مصارف، تملک دارایی های سرمایه ای است که همان سرمایه گذاری است که جهت احداث و یا حفظ سرمایه است مصارف این ردیف زمینه ایجاد اشتغال و تداوم رشد اقتصادی را فراهم می کند. به عبارتی آینده ما در گرو این ردیف است. اما اعتبارات عمرانی حدود 60 هزار میلیارد تومان است که برای حفظ و توسعه ظرفیت های اقتصادی است که نسبت به سال قبل، حدود 15 درصد کاهش دارد. این می تواند نشان از تنگنای مالی دولت داشته باشد زیرا دولت برای جبران کسری بودجه خود، مجبور است که سرمایه های ملی را در حد 107 هزار میلیارد تومان بفروشد و به جای اینکه همه آن را سرمایه گذاری کرده و از این طریق بر بحران بیکاری غلبه کند تنها حدود 60 هزار میلیارد تومان را سرمایه گذاری کرده و 47 هزار بقیه را برای جبران کسری بودجه صرف کند. از این رو، مازاد تراز تملک دارایی  47 هزار میلیارد تومان است.

ردیف سوم مصارف، تملک دارایی های مالی است که به بازپرداخت اصل و فرع بدهی ها اختصاص دارد. در اینجا دولت قصد دارد حدود 31 هزار میلیارد تومان را پرداخت کند و در حقیقت این مقدار را نیز از طریق استقراض جدید انجام می دهد چنانچه در ردیف سوم واگذاری دارایی مالی مشاهده شد دولت  68 هزار میلیارد تومان  بدهی ایجاد می کند تا با 31 هزار از بدهی های خود را بدهد و با 37  هزار بقیه نیز کسری جاری خود را جبران کند. لذا مازاد تملک دارایی مالی نیز 37 هزار میلیارد تومان است. نکته حائز اهمیت افزایش سالانه پرداخت اصل و فرع بدهی های دولت است این امر می تواند به گردابی تشبیه شود که هر سال میزان پرداختی بیشتر شده و چون دولت نمی تواند این مبالغ را از طریق درآمدهای خود بپردازد لذا مجددا دست به استقراض می زند و بر میزان بدهکاریش افزوده می شود.  

قدرت سیاست گذاری دولت:

معمولا وظایف  دولت در اقتصاد را تحت سه عنوان تثبیت، تخصیص و توزیع ذکر می کنند. منظور از تثبیت، زمینه سازی رونق اقتصادی به هنگام رکود، و مبارزه با تورم به هنگام رخداد این پدیده است. منظور از تخصیص نیز جهت دهی منابع کشور در سمت توسعه می باشد. و بالاخره وظیفه توزیع نیز به توزیع درآمد و توزیع منطقه ایی و بین نسلی اشاره می کند. ابزار دولت نیز جهت انجام این سه وظیفه، بودجه است. اما ملاحظه وضعیت بودجه کشور نشان می دهد که دولت از انجام این وظایف ناتوان است. توضیح اینکه، دو ردیف اول و سوم مصارف که عبارت از  هزینه های جاری و پرداخت دیون دولت بودند را  جمع بزنیم مبلغ 313 هزارمیلیارد تومان می رسد  که  85 درصد کل بودجه عمومی خواهد شد. این دو ردیف را می توان هزینه ها و مصارف ضروری و اجباری دانست.  بنابراین تنها 15 درصد منابع را دولت می تواند در جهت وظایف یادشده صرف کند.

مرور بر عناوین بودجه نشان می دهد که تامین کسری بودجه ناشی هزینه های اجتناب ناپذیر دغدغه اصلی دولت است. استفاده گسترده از صندوق توسعه ملی، کاهش افراد یارانه بگیر، افزایش حامل های انرژی، تامین منابع مالی از طریق انتشار اوراق و ... نشانه از درماندگی و ناتوانی دولت در تامین هزینه های ضروری خود دارد. با توجه به ناپایداری این منابع، وضعیت دولت در آینده بدتر ارزیابی می شود. لذا عملا دولت توان سیاستگذاری بسیار محدودی پیدا کرده است و باید به فکر برون رفت از این معضل بزرگ که بزرگتر نیز خواهد شد، باشد.

ابعاد اقتصاد کلان بودجه1397:

جدول 4: نرخ تورم ( به درصد)

نرخ تورم  96

پیش بینی تورم 97

 

10.5

11.5

 

در گزارش مرکز پژوهشها آمده است که در صورت موافقت مجلس با افزایش حامل های انرژی، نرخ تورم به 14.3 خواهد رسید.

به نظر می رسد پس از کاهش نرخ تورم از سال 1392 به بعد در اثر عواملی مانند کاهش انتظارات تورمی در دولت روحانی، تخلیه شوک ناشی از افزایش قیمت ارز، رکود عمیق اقتصاد ایران و کنترل پایه پولی، اکنون این روند در سال 96 متوقف شده است.  و در سال آینده با توجه به افزایش احتمالی قیمت حامل های انرژی، ضرورت اقدام جهت ایجاد رونق، تخلیه انتظارات نسبت به کاهش تورم، افزایش نرخ ارز، تشنج زایی دولت های متخاصم و به ویژه تلاش امریکا در برهم زدن دستاوردهای برجام، نرخ تورم در مسیر قطعی دو رقمی  پیش بینی می شود.     

نرخ ارز:

نرخ ارز رسمی 3854 تومان اعلام شده است. بی ثباتی نرخ ارز تحت تاثیر افزایش قیمت حامل های انرژی، اعمال سیاست های پولی نامناسب، آغاز تحریم هسته ای ایران موجب شد تا نرخ ارز در نیمه اول 91 به مرز 4 هزار تومان رسید. در فاصله 92 تا 95 به دلیل کاهش نااطمینانی در اقتصاد، فضای مثبت بین المللی، ثبات نسبی ارز را شاهد بودیم. اما برای سال آینده، مشروط بر عدم تحولات خاص، احتمالا نرخ ارز در حدود 4500 تومان خواهد بود.

نرخ رشد اقتصادی:

جدول5: نرخ رشد(به درصد)

نرخ رشد اقتصادی 96    

پیش بینی نرخ رشد اقتصادی97

4.1    

3

 

جدول 6: نرخ رشد ارزش افزوده فعالیت های اقتصادی در سال 1395 و پیش بینی سال 96

شرح

رشد سال 95

رشد سال 96

کشاورزی

4.2

3.8

نفت

61.6

3

صنعت

6.9

5

آب، برق و گاز

6.8

1.8

ساختمان

13.1 ـ

8.3 ـ

خدمات

3.6

5.9

رشد اقتصادی

12.5

4.1

ماخذ: مرکزپژوهش های مجلس

صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نیز در آخرین گزارش خود رشد اقتصادی ایران را برای سال 2017، به ترتیب 4.2 و 4 پیش بینی کردند. لذا پیش بینی نرخ رشد در همین دامنه محتمل است.

فقدان انگیزه سرمایه گذاری، عدم بهبود جدی فضای کسب و کار، خصومت های جناحی، حاکمیت شبه دولتی ها بر اقتصاد، فقدان راهبرد مشخص دولت، تداوم خشکسالی، فقدان شرایط زیربنای نرم افزاری رشد و ...، تحقق رشدهای بالا در اقتصاد ایران را نا ممکن ساخته است.

نرخ بیکاری:

جدول 7: نرخ بیکاری در سال های 95 و 96

عنوان

بهار 95

تابستان 95

بهار 96

تابستان 96

نرخ بیکاری کل

12.2

12.7

12.6

11.7

نرخ بیکاری مردان

10.3

10.4

10.6

9.6

نرخ بیکاری زنان

20.3

21.8

20.8

20

نرخ بیکاری جوانان

27.8

30.2

28.8

27.3

ماخذ: مرکز آمار ایران

برخی معتقدند با فرض تحقق پیش بینی ها، اعتبارات برای اشتغال زایی 73 هزار و 400 میلیارد تومان توان ایجاد فرصت شغلی به تعداد حدود 900 هزار نفر را دارد.  

جمع بندی نهایی:

1 . دولت از محدودیت شدید بودجه ایی رنج برده، قدرت سیاستگذاری خود را تقریبا از دست داده است. ادامه این روند و حل نشدن  دغدغه های اقتصادی مردم موجب بحرانی فراگیر برای نظام خواهد شد. بنابراین بحران در پیش رو، مشکل دولت به تنهایی نیست بلکه تمامی ارکان نظام را تهدید می کند. بر این اساس اراده و عزم ملی برای حل این معضلات لازم است.

2 . با توجه به بحران بیکاری و رکود و ضرورت اقدامی متناسب از سویی و ناکارآمدی ابزارهای در دست دولت در بهبود شرایط اقتصادی، تشویق بخش خصوصی به حضور فعال تر در اقتصاد بیش از گذشته اهمیت می یابد. این امر لوازمی دارد و از جمله مهمترین آنها کاهش تصدیگری توسط دولت و شبه دولتی هاست.

3 . با توجه به اینکه ابزارهای سیاست های اقتصادی به تنهایی توانایی حل معضلات اقتصادی را ندارند. و از طرفی ریشه های غیر اقتصادی مشکلات اقتصادی بسیار مهم می باشند، تلاش برای تحقق مولفه های حکمرانی خوب یک ضرورت است.  

4 . از جمله ضروری ترین مولفه ها، شفافیت و پاسخگویی همه ارکان نظام است.

5 . بازنگری در سیاست خارجی و تلاش در جهت تنش زدایی و حسن روابط جهانی، امروز بیش از گذشته ضرورت یافته است.

* تفصیل سخنرانی مورخ 21 دی ماه در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم از سلسله نشست های فرهنگی اجتماعی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

 

منتشر شده در اندیشه

عوامل نارضایتی عمومی از منظر امام علی(ع)

دکتر محمدرضا یوسفی: در برابر بروز نارضایتی مردم، حکومت باید به وضوح استدلال های خود را بیان کند/ فساد گسترده مالی پدیده ای است که در نهایت حکومت ها را از بین خواهد برد/حکومت در جامعه ای که انسجام اجتماعی ندارد ثبات نخواهد داشت.

دانشیار دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید و امام علی(ع) پژوه، استبداد و فقدان آزادی های مدنی، بی عدالتی و فقدان سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را از عوامل نارضایتی عمومی از منظر امام علی(ع) عنوان کرد و گفت: هر حکومتی به دلایلی تصمیماتی می گیرد که ممکن است مردم از این تصمیم گیری ناراضی باشند و به خیابان بیایند یا اینکه اعتراضات خود را به گوش حکومت برسانند، حضرت علی(ع) به مالک اشتر می فرماید: در این مواقع که مردم نسبت به شما گمان بد بردند یا به تعبیری مردم گمان می کنند که اموال را تضییع کردید و تصمیم نادرستی گرفتید و تخصیص درستی در اقتصاد ندادید، به جای برخورد تند با مردم باید به وضوح استدلال های خود را بیان کنید و به گونه ای با آنان صحبت کنید که به طور شفاف و روشن متوجه شوند. کاری کنید که ذهن مردم اصلاح شود و به انسجام ملی و اجتماعی برسید چرا که جامعه ای که انسجام اجتماعی ندارد، نمی تواند به موفقیت برسد و حکومت او ثبات نخواهد داشت.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدرضا یوسفی در سخنرانی خود در پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی عوامل نارضایتی عمومی از منظر امام علی(ع) را مورد بررسی قرار داد و گفت: نارضایتی عمومی به وضعیتی اطلاق می شود که عدم رضایت مردم از حاکمیت به یک پدیده همه گیر تبدیل شده، گستره وسیعی از مردم را در بر می گیرد. گرچه تحقق شورش های گسترده به عوامل دیگری نیز نیاز دارد، اما نارضایتی عمومی، شرط لازم برای تحقق جنبش های اعتراضی، سیاسی، اجتماعی یا انقلاب است. وضعیت نارضایتی عمومی به مانند آتشی زیرخاکستر آماده کبریتی جهت شعله ور شدن است.

میزان عقلانیت حاکمیت در مواجهه با نارضایتی بسیار مهم است

او اظهار کرد: در انقلاب ایران هم یک نارضایتی وجودداشته و یک اتفاقات خاصی در سال ۵۶ رخ می دهد، روزنامه اطلاعات مطلبی را می نویسد و مرحوم سیدمصطفی خمینی به شهادت می رسند و همه اینها حرکت را ایجاد می کنند در حقیقت نارضایتی حتما وجود دارد و این اتفاقات هست که این مساله را شعله ور می کند در این میان میزان عقلانیت حاکمیت در مواجهه با این نارضایتی بسیار مهم است.

۴ دیدگاه مختلف در مورد چگونگی ایجاد نارضایتی ها و جنبش های اجتماعی

او به دیدگاه های مختلفی که موجب رخ دادن نارضایتی ها یا جنبش های اجتماعی می شود اشاره و تصریح کرد: در این زمینه ۴ دیدگاه که بسیار مشهور هستند وجود دارد، اول دیدگاه مارکس است که عامل مهم را به اقتصاد بر می گرداند، تکامل جوامع اقتصادی را عامل مهمی می داند و تعارضی که در تغییرات در نیروهای مولد جامعه شکل می گیرد که باعث تضاد طبقاتی و جنگ طبقاتی می شود و انقلابی را محقق می کند؛ از نظر مارکس این عامل بسیار مهم است.

او گفت: دیدگاه دوم، دیدگاه جانسون است، او اعتقادش بر این است که شرایط اقتصادی در جامعه به شکلی تحقق پیدا کرده، اما ارزش های فرهنگی که در آن جامعه به مرور زمان حاکم شده کاملا با شرایط ناهمخوان است و مردم وضعیت فرهنگی را طالب هستند که یک شرایط اقتصادی دیگری را می طلبد و حکومت یا حاکمیت حاضر نیست این ارزش های فرهنگی که جامعه در حال حاضر با آن همراه هست را بپذیرد، در برابر آن می ایستد و مقاومت می کند و سعی می کند که از همان ارزش های فرهنگی سابقی که متناسب با شرایط گذشته است، حمایت کند و از این جهت شکاف فرهنگی میان حاکمیت و مردم هر روز بیشتر می شود و یک گسل جدی در اینجا حاکم خواهد شد، این مساله زمینه ساز یک انقلاب خواهد شد. در واقع درکی از هم ندارند و نسلی که می آید و در جامعه رشد می کند دغدغه ها و افکار و مسائلش موارد دیگری است و حاکمیت دغدغه های فرهنگی دیگری دارد. بنابراین فهم یکدیگر از بین می رود و می تواند به بروز یک انقلاب ختم شود.

او ادامه داد: دیدگاه سوم، دیدگاه دیویس است. او معتقد است که معمولاً انقلاب ها پس از زمانی رخ می دهد که مقداری وضعیت اقتصادی خوب می شود، مردم بهبود شرایط را تجربه می کنند و پیرو آن سطح توقعات و انتظارات مردم از اقتصاد و جامعه بالا می رود در حالی که شرایط اقتصادی جامعه متناسب با سطح انتظارات آنها رشد نمی کند، آنها برای خود سطح زندگی را طلب می کنند که اقتصاد به هر دلیلی از جمله عدم توان منابع یا مدیریت جامعه، این رشد متناسب با سطح انتظارات را شکل نمی دهد و به همین دلیل پس از مدتی شکاف ها می تواند باعث انقلاب شود.

او به آخرین دیدگاه نیز اشاره و اظهار کرد: دیدگاه تیلی به اختصار این نکته را دنبال می کند که به طور بسیار طبیعی مردم در یک جامعه از مسائلی ناراضی هستند، اگر این فرصت به آنان داده شود که نارضایتی خود را از مسیر قانونی و درست ابراز کنند آنها حتما به انقلاب توجه نخواهند کرد اما وقتی راه ها برای ابراز نظر و مشارکت و اظهار خواسته های خودشان و نارضایتی هاشون به طور قانونی تعبیه نشود، به ناچار راه هایی که می روند یا به طور رسمی سرکوب می شود یا به رسمیت شناخته نمی شود و عملاً راهی شکل نمی گیرد مگر اینکه یک انقلابی را رخ دهند.

دیدگاه امیرالمومنین در مورد عوامل نارضایتی عمومی

یوسفی به دیدگاه امیرالمومنین علی(ع) در مورد عوامل نارضایتی عمومی اشاره و خاطرنشان کرد: در این مورد به طور طبیعی نهج البلاغه مورد توجه ما بوده، مهم ترین انقلابی که در آن دوران رخ داده و نارضایتی گسترده ای که در آن دوران رخ داده مربوط به نارضایتی از خلیفه سوم می شود.

انقلاب سیاسی – اجتماعی علیه خلیفه سوم

او در مورد انقلاب سیاسی – اجتماعی علیه خلیفه سوم و دلایلی که امیرالمومنین برای انقلاب بیان کرده، گفت: لحظات آخر وقتی مردم نارضایتی های گسترده ای را پیدا کردند آنان از اقصی نقاط به ویژه منطقه مصر جمع شدند و خدمت خلیفه آمدند و مشکلات خود را اظهار کردند و از حاکمان خود و نوع رفتارشان و سوء عملشان شکایت کردند و توقع شان بر این بود که حاکم هم با آنها همراهی کند، برخی از کسانی که جزو ناراضیان بودند و به تعبیری شاید از رهبران آنها هم بودند کسانی بودند که یا از صحابه رسول خدا یا از فرزندان صحابه رسول خدا بودند بنابراین هنوز درک و شناختی از سنت رسول خدا داشتند و با همین لحاظ انتقاد می کردند، اما خلیفه قول مساعدی داد که شما برگردید به مناطق خود و من قول می دهم که این مسایل را اصلاح کنم، آنها هم با این نگاه که به خواسته های خود رسیدند برگشتند، اما خلیفه نامه ای را به حاکمان مناطق می نویسد که به محض اینکه آنها رسیدند با آنان برخورد کنند، نارضایتی ها برای اینکه تبدیل به انقلاب شوند یک جرقه می خواست که این جرقه انقلاب علیه عثمان همین موضوع شد، در راه کسانی که پست چی بودند و نامه ها را می برند دستگیر می شوند و انقلابیون متوجه می شوند که خلیفه با آنها از سر صداقت برخورد نکرده و قصد اصلاح ندارد برمی گردند و آن اتفاق تاریخی که نباید می افتد، افتاد و خلیفه کشته می شود.

میان مردم معترض و افراد در حکومت عثمان فاصله بسیار بود

او افزود: اگر به آن زمان برگردیم و تحلیل برخی از عوامل حاکمیت را راجع به این جنبش ببینیم متوجه می شویم که اساساً فاصله بین کسانی که در حکومت عثمان هستند و مردم معترض، انقدر زیاد است که درک درستی از اعتراض آنان ندارند، عمده صحبت هایی که در آن دوره توسط افرادی که در حاکمیت بودند، مانند ولید که برادر مادری عثمان هست و مدتی حاکم کوفه بوده و شرایطی که داشته، نشان می دهد که آنها متوجه نیستند که مردم از چه چیزی ناراحت هستند به همین دلیل در صحبت خود روی بنی هاشم دست می گذارد و می گوید که بنی هاشم مردم را تحریک می کند و علیه ما می شوراند؛ در حالی که اساساً بنی هاشم نقشی در این وقایع نداشت و آنچه مردم را به سطوح آورده بود عوامل دیگری بود که در زندگی خود مشاهده می کردند و آن شکاف بزرگی بود برای حاکمیتی که ادعا می کرد از سنت رسول خدا پیروی می کند، اما عملاً اینگونه نبود؛ به همین دلیل عدم درک یکی از مسایل بسیار جدی است که حاکمیت در آن دوره نسبت به معترضین داشت و همین هم باعث واکنش های نادرست می شد، یعنی توقع و انتظار این نبود که این اعتراض ها به جایی برسد. بر این اساس موضع گیری ها با امیرالمومنین یک موضع گیری های خاصی می شود یعنی به جای اینکه در این شرایط عثمان از امیرالمومنین برای فروکش کردن این آتشی که صورت می گیرد استفاده کند، سعی می کند که واکنش های منفی را نسبت به ایشان داشته باشد که بعداً امیرالمومنین در فرمایشات خود به آن اشاره می کند.

او گفت: اما آنچه اهمیت دارد، این است که امیرالمومنین در این شرایط بحبوحه اجتماعی که یک حاکمیتی است که امیرالمومنین به آن انتقاد دارد و از آن طرف یک شورش اجتماعی است که بسیاری از خواسته های آنها هم از نظر امیرالمومنین درست است، امیرالمومنین چگونه موضع گیری کرده اند.

او با استناد به خطبه ها به موضع گیری های امیرالمومنین اشاره و تصریح کرد: اولین جایی که موضع گیری امیرالمومنین را نشان می دهد خطبه ۲۴۰ (براساس ترجمه آیت الله مکارم شیرازی) است؛ در این خطبه حضرت عدم درک حاکمیت و عدم استفاده از فرصت هایی که در دست اوست را به خوبی نشان می دهد. امیرالمومنین به ابن عباس گله خود را مطرح می کند و می فرماید: «عثمان گمان می کند که من یک شتر آبکش هستم» عثمان پیش از این توصیه های حضرت را گوش نمی داد و وقتی دید که مردم اعتراض کردند، حضرت را خواست و گفت که شرایط بد شده و مردم شعار می دهند و می گویند که اگر عثمان کنار برود، امیرالمومنین حاکم می شود لذا به حضرت گفت که از این شهر بیرون بروند و حضرت هم در روستایی در اطراف مدینه یک باغی داشتند و به آنجا می روند. بعد که دید اوضاع بد شد، به حضرت پیام داد که به او کمک کند و حضرت هم به او کمک کرد، ولی مردم شعار می دهند که عثمان را نمی خواهیم و علی را می خواهیم که به سنت پیامبر عمل کند و دوباره مشاورین به عثمان پیام دادند که ماندن علی(ع) مصلحت نیست لذا دوباره به حضرت گفت از شهر بیرون برود.

شورش های اجتماعی می تواند تأثیرات بسیار منفی داشته باشد

یوسفی گفت: حضرت تعبیری دارند و می فرمایند: با وجود اینکه عثمان اینگونه برخورد می کند ولی من در این بحران اجتماعی از عثمان حمایت می کنم از این بابت که یک اتفاق ناگواری نیفتد چون شورش های اجتماعی می تواند تأثیرات بسیار منفی داشته باشد، من انقدر در این بحران اجتماعی از عثمان دفاع می کنم با اینکه رفتار او را قبول ندارم و همیشه منتقد او بودم، مانند یک انسانی که احساس می کنم گناهکار هستم و از ظلم دفاع می کنم، از کسی و شرایطی دفاعی می کنم که به او انتقاد دارم اما ترسم از این است که شرایط وخیم تر شود و اتفاقی رخ دهد که نباید رخ دهد. این مساله نشان می دهد که در این حال که حضرت سخت انتقاد داشته اما از اینکه این مساله به جای تلخی هم کشیده شود، واهمه داشته و نمی خواستند این مساله رخ دهد.

رهبر عادل سعی می کند عدالت را در جامعه خود شکل دهد

او ادامه داد: در خطبه ۱۶۴ حضرت گفت وگوی خود با عثمان را بیان می کنند، در این گفت وگو حضرت می فرمایند: تو بدان که ما یک امام و رهبر عادل داریم و یک رهبر ظالم داریم، رهبر عادل کسی است که به سنت های معلومی که درست است عمل کند، در برابر بدعت ها می ایستد و سعی می کند که عدالت را در جامعه خود شکل دهد ولی رهبر نادرست و ظالم گمراه می کند، سنت های درست که سنت های رسول خداست را از بین می برد و سنت های نادرست و رفتار و سیره نادرست را حاکم می کند لذا برگرد و امور را اصلاح کن. حضرت می فرمایند که من خودم از رسول خدا شنیدم که روز قیامت حکومت جائر وقتی در قبال خداوند متعال می ایستد هیچ عذری ندارد و کاملاً به قعر جهنم فرستاده می شود و من به تو توصیه می کنم که این چنینی نباشی چون من می ترسم تو یک رهبر مقتول باشی و حکومت شما به دست مردم از دست برود و شما کشته شوید بنابراین امور را اصلاح کن.

این محقق و پژوهشگر ادامه داد: عثمان وقتی سخنان امیرالمومنین را می شنود، می گوید که من امور را اصلاح می کنم، تو به مردم بگو که برگردند و من در سیاست ها می خواهم اصلاحاتی داشته باشم، امیرالمومنین می فرماید: اینکه قول دهیم و به مردم بگوییم که صبر داشته باشند صحیح نیست، اولین جایی که باید از آن شروع کنی از مدینه پایتخت حکومت است و باید از همین لحظه شروع کنی. رفتارهای نادرست را اصلاح کن و سایر مناطق هم نامه می فرستی که اصلاح شود. فرصت نیست که زمانی بخری، کسی که بخواهد زمان بخرد مساله دیگری در ذهن اوست، اگر اصلاح را فهمیدی و ضرورت آن را درک کردی، باید فوری اجرا کنی و امور را اصلاح کنی.

او به سومین خطبه اشاره و خاطرنشان کرد: خطبه سومی که موضع گیری امام را نشان می دهد در عین حالی که شدیدا به عثمان انتقاد دارد، موضعی است که در قبال انقلابیون می گیرند، ایشان در خطبه ۳۰ می فرمایند: عثمان بد عمل کرد، اما شما هم بی تابی کردید، شما وقتی فشار آمد و به شما استبداد و ظلم شد بی تابی کردید و به صورت بدی از خود واکنش نشان دادید که از منطق و عقلانیت واکنش شما خارج شد و نتایج آن هم نتایج بدی خواهد بود.

او گفت: نتایج آن این است که خداوند حکمی دارد هم در مورد عثمانی که استبداد به خرج داد و حکومت را به انحراف کشاند و هم نسبت به شما که در قبال او از روش نادرستی استفاده کردید و دست به خلیفه کشی زدید و از این مسیر رفتید، این نتایج تلخی را به همراه خواهد داشت بنابراین عملا که نگاه کنید می بینید که امیرالمومنین در عین حال که انتقاد سختی به عثمان داشته اما از روش های این چنینی برای اصلاح امور به هیچ وجه استقبال نکرد و دلیل آن را آثار و تبعاتی می دانست که برای جامعه خواهد داشت.

اولین عامل نارضایتی عمومی: استبداد و فقدان آزادی های مدنی

او در مورد دلایل نارضایتی عمومی از منظر امیرالمومنین علی(ع) اظهار کرد: اولین عاملی که امیرالمومنین دست می گذارد، استبداد بود، می فرمایند: عثمان تحمل مخالف و انتقاد را نداشت. صحابه بسیاری هستند مانند ابوذر که دیدند آثار یک انقلاب را و تذکر دادند ولی تبعید شدند. وقتی امیرالمومنین می خواهند برای معاویه جریان عثمان را نقل کند، بسیار مختصر می گوید که من بسیار خلاصه برایتان می گویم که جریان عثمان چه بود، می فرمایند: عثمان استبداد به خرج داد و همه چیز را برای خود می خواست، آن هم نه به شکل عادی بلکه بسیار تند. یک استبداد وحشتناکی را راه انداخت و به هیچ کسی اجازه حرف زدن و مقابله کردن و انتقاد کردن را نداد که در لحظاتی هم که سقوط می کند از فرصت هایی مانند امیرالمومنین استفاده نکرد و آنها را هم به نگاه رقیب نگاه کرد در حالی که ایشان می توانستند کمک کنند.

استبداد قلب را فاسد می کند و موجب خود بزرگ بینی می شود

او گفت: در نامه ای که حضرت به مالک اشتر می نویسند همین مساله را مطرح می کند که اساسا استبداد و این حالت مستبدانه ای که حاکمیت به خود می گیرد باعث چند عامل می شود که دو عامل آن، عامل شخصی است، یکی اینکه قلب را فاسد می کند، انسانی که مستبد باشد بعد از مدتی صفای نفس شخصی خود را از دست می دهد و خود بزرگ بینی در او رشد پیدا می کند و بعد از مدتی سلامت نفس خود را از دست خواهد داد و دین او نیز تضعیف می شود. حضرت می فرمایند: روحیه استبداد تحولات اجتماعی را نزدیک خواهد کرد. نگویید که من رهبر و رئیس جامعه هستم و هر چه گفتم مردم باید اطاعت کنند چرا که قلب انسان از سلامت خارج می شود و خود بزرگ بینی و تکبر می دهد و انسان های چاپلوس را به دور شما جمع می کند و از سوی دیگر دین را خراب می کند و به لحاظ اجتماعی تحولات و تغییرات را نزدیک و حکومت را تضعیف خواهد کرد.

دومین عامل نارضایتی عمومی: بی عدالتی

یوسفی دومین عاملی که می تواند باعث نابودی یک حکومت شود و یک انقالب و نارضایتی را افزایش دهد را بی عدالتی دانست و افزود: امیرالمومنین مصادیق بی عدالتی را یکی از فساد اقتصادی و دیگری در فقر شدید می داند و دیگری در نابرابری شدید در جامعه بیان می کنند.

فساد گسترده مالی و اقتصادی نتیجه بی عدالتی است

او فساد گسترده مالی و اقتصادی را یکی از نتایج بی عدالتی عنوان کرد و گفت: در خطبه سوم امیرالمومنین یک وضعیتی از خلیفه اول و دوم را بیان می کند و سعی می کند ایرادها و ویژگی هایی که در آن دوره بوده را بیان کند، اما وقتی به خلیفه سوم می رسد، مطرح می کنند: خلیفه سوم مرتب در حال خوردن بود یعنی حکومت به شکم بارگی گذشت. خویشاوندان پدری او (بنی امیه) به پا خاستند و همراه او بیت المال را مانند شتر گرسنه ایی که به جان گیاه بهاری (که تازه روئیده با طراوت است) بیفتد را خوردند. آنقدر در این کار افراط کردند تا زمام قدرت را از دست داد و رفتار او موجب شورش مردمی شد و شکم بارگی نابودش کرد. یعنی فساد گسترده مالی پدیده ای است که در نهایت حکومت ها را از بین خواهد برد لذا حکومت ها باید این نکته را متوجه باشند. اگر نامه های نهج البلاغه را ملاحظه کنیم یکی از مهم ترین جنبه هایی که در نامه ها هست نظارت بر کارگزارن در امور مالی و غیرمالی است که نشان می دهد این مساله فوق العاده حساس است و یک مساله شخصی نیست بلکه حکوممت باید مساله سلامت مالی خود را حفظ کند حتی در نشستی که بیش از صد تاجر بزرگ بین المللی و همچنین مسئولین و مقامات سابق حکومت ها داشتند، آنها فساد را مهم ترین عامل تداوم توسعه نیافتگی و عقب ماندگی کشورها می دانستند. این خطبه هم همین مساله را مطرح می کند که فساد گسترده مالی ثبات حکومت را از بین خواهد برد، جامعه ای که حکومت های آن بی ثبات باشند توسعه پیدا نخواهند کرد.

فقر و نابرابری گسترده نتیجه دیگری از بی عدالتی است

او فقر و نابرابری گسترده را از دیگر نتایج بی عدالتی دانست و به سخنی از امیرالمومنین اشاره و تصریح کرد: حضرت می فرمایند: به خدا سوگند… اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم را گرفته و تعهد بر یاریم دادند و اگر نبود عهد و مسئولیتی که خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته تا در برابر شکم بارگی سمتگران و گرسنگی ستمدیدگان و گرسنگی سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها می کردم.

او گفت: وضعیتی که پس از عثمان بر جامعه حاکم بود مانند قطاری بود که از مسیر خود خارج شده و طبیعتا برگردان این قطار به مسیر خود نیاز به عزم و اراده همگانی دارد و یکی از عواملی که باعث شد حضرت حکومت را بپذیرد، تعهدی بود که مردم دادند که علی(ع) را یاری می کنند. پس به تعبیر امیرالمومنین اگر مسیری انحراف پیدا کرد به جز یک اراده همگانی و عزم ملی امکان بازگشت به مسیر درست وجود ندارد.

او ادامه داد: نابرابری زمانی است که در آن ظلم باشد و حقوق ضعیف ها خورده شود و شکاف طبقاتی هر روز گسترده تر شود، حضرت می فرمایند خداوند تعهد گرفته که سکوت نکنند وقتی می بینند که گروه هایی در جامعه چنان ثروت هایی از راه نادرستی جمع کردند که مانند انسان سیری می شوند که انقدر خورده که از فرط پر خوری به دل درد افتاده و گرسنگی مظلوم نیز به دل درد افتاده است. نابرابری شدید و فقر شدید چیزی است که نباید تحمل شود و حتما باید نسبت به آن موضع گیری شود و این اتفاقی بود که در زمان عثمان افتاده بود. از طریق بین المال عده ای چنان ثروتمند شده بودند که می توانستند کل مناطق را بخرند اما یک عده هم زیر انباشت سرمایه ای که برای عده ای رخ می داد، داشتند له می شدند و این مساله یکی از عوامل انقلاب هم بود و همین مساله یکی از عوامل پذیرش حکومت توسط حضرت علی(ع) بود.

حکومت های مستبد مردم را از حقوق قانونی خود منع می کنند

یوسفی ادامه داد: حضرت می فرماید: یکی از مسایل که در جوامع رخ می دهد و باعث نابودی حکومت ها می شود این است که حکومت های مستبد مردم را از حقوق قانونی خود منع می کنند پس از آن مردم بعد از مدتی راه هایی برای رسیدن به حقوق قانونی خود پیدا می کنند که این راه ها الزاماً راه های درستی نیست، به عنوان مثال اگر قضات فاسد باشند و مردم ببیند که حق شما را می خورند بعد از مدتی مردم به فکر رشوه می افتند تا به حق واقعی خود برسند. علی می فرمایند: در جوامع وقتی حاکمیت به گونه ای باشد که حقوق مردم رعایت نشود بعد از مدتی مردم هم به مسیر نادرستی می روند و سعی می کنند که احقاق حق خود را داشته باشند. که در نتیجه فساد همگانی در جامعه شکل می گیرد که همه از این فساد ناراضی هستند.

نقض حقوق مردم از دیگر نتایج بی عدالتی است

او نقض حقوق مردم را از دیگر نتایج بی عدالتی دانست و افزود: هلاکت مردم که پیش از شما بودند به این دلیل بود که حکومت مردم را از حقوقشان باز می داشت، مردم نیز ناچار شدند از مسیر نادرست حقشان را بگیرند.

سومین عامل نارضایتی عمومی: فقدان سرمایه اجتماعی و انسجام ملی

او فقدان سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را از دیگر عوامل ایجاد نارضایتی عمومی عنوان کرد و گفت: بی گمان آنچه بیش از همه دیده والیان به آن روشن است برقراری عدالت در کشور و گسترش دوستی ملت است و بی گمان دوستی افراد ملت به یکدیگر آشکار نگردد جز آنگاه که دل ایشان از کینه پاک شود و خیرخواهی مردم نیست جز آنکه بر گرد زمامداران خود جمع شوند و از وجود دولتمردان خود احساس سنگینی نکنند و از دوام حکومت آنان و در ازای مدت بر سر کار بودن ایشان به ستوه نیایند.

اگر حاکمیت و مردم از هم دفاع نکنند همیشه زمینه بروز تنش وجود دارد

او گفت: جامعه ای که انسجام ملی و سرمایه اجتماعی داشته باشد حکومت از حقوق مردم حمایت کند و مردم از حقوق حاکمیت دفاع کنند به طور بسیار طبیعی این حاکمیت یک حاکمیت موفقی خواهد بود، اما اگر اینگونه نباشد و حاکمیت از این فرصت ها استفاده نکند، جامعه همیشه زمینه بروز تنش را دارد. حکومت باید کینه ها را حل کند نه اینکه مدام بر آن بیفزاید چون عاقبت خوبی ندارد و زمینه انقلاب و شورش دیگری است. اتفاق و کدورتی افتاد حاکمیت باید تلاش کند و کدورت را به حداقل برساند و کینه ها را به یک سوء تفاهم تبدیل کند چرا که وظیفه حاکمیت ایجاد انسجام ملی و ترویج سرمایه اجتماعی است و مردم باید به حکومت اعتقاد پیدا کنند نه اینکه به کینه ها بیافزایند.

این محقق و پژوهشگر چگونگی مواجهه با اعتراضات عمومی از منظر امام علی(ع) را مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: هرگاه مردم نسبت به تو بدگمان شوند، به وضوح عذر خود را بیان کنید و آشکارا با آنان در میان بگذارید و زمینه بدبینی را برطرف کنید، این روش موجب تربیت اخلاقی تو و ملاطفت با مردم و قانع کردن آنان برای مسیر درست است. هر حکومتی به دلایلی تصمیماتی می گیرد که این تصمیمات ممکن است که برای مردم قابل پذیرش نباشد، مردم از این تصمیم گیری ناراضی خواهند بود و ممکن است که به خیابان بیایند یا اینکه اعتراضات خود را به گوش حکومت برسانند، حضرت به مالک می گوید در این مواقع که مردم نسبت به شما گمان بد بردند یا به تعبیری مردم گمان می کنند که اموال را تضییع کردید و تصمیم نادرستی گرفتید و تخصیص درستی در اقتصاد ندادید، باید به وضوح استدلال های خود را بیان کنید و به گونه ای با آنان صحبت کنید که به طور شفاف و روشن متوجه شوند. به جای اینکه برخورد تند کنید واضح و روشن با مردم خود صحبت کنید و اگر اشتباه کردید بگویید که به چه دلیل اشتباه کردید و اگر اشتباه نکردید به وضوح استدلال خود را برای آنان بگویید. کاری کنید که ذهنشان اصلاح شود چون مهم اصلاح ذهن است ما دنبال سرمایه اجتماعی و انسجام اجتماعی هستیم چرا که جامعه ای که انسجام اجتماعی ندارد این جامعه نمی تواند به موفقیت برسد، حکومت او ثبات نخواهد داشت.

هیچ چیز به اندازه ریختن خون ناحق نمی تواند حکومت را ساقط کند

او گفت: حضرت فرمودند: البته گفت وگو با مردم بسیار سخت است چون مردم ناراحت هستند و اعتراض دارند و به راحتی دست از حرف هایشان بر نمی دارند و باید تحمل خود را بالا ببرید و بدان مهربانی با مردم حکومت تو را محکم تر می کند و باعث می شود که با اهداف خود برسید. بنابراین اگر شما در برابر اعتراضات این روش را پیش بگیرید یقینا نتیجه می گیرید. آخرین نکته اینکه مبادا به روش های خشونت بار متوسل شوید چون عمر حکومت شما را کم می کند. مبادا به خاطر اهداف حکومت وقتی حرفی از مردم می شنوید سریع آنها را بکشید یا به زندان بیندازید چرا که هیچ چیز بدتر از ریختن خون ناحق نمی تواند حکومت را ساقط کند.

حکومت ها باید به فکر تنش زدایی به جای تنش زایی باشند

او گفت: نمی توان برای انقلاب ها دلایل ثابتی مطرح کرد ولی از یک اتفاق ساده شروع می شود و حکومت ها باید به فکر تنش زدایی به جای تنش زایی باشند. حاکمیت باید متعهد شود که رفتارهای خود را اصلاح کند و هویت نسل جدید را شناسایی کند. دین عقلانی که براساس اخلاق و عقلانیت و درکی از نسل جدید داشته باشد را عرضه کنیم، می تواند به این مساله بسیار کمک کند.

انقلابی که با نهج البلاغه شروع شده همیشه آرمان های نهج البلاغه را مقابل خود داشته باشد

یوسفی عدم شناخت جامعه امروز از شخصیت و آموزه های امیرالمومنین علی(ع) را خلائی بسیار بزرگ دانست و اظهار کرد: به هر دلیلی تا به امروز فرصت نکردیم امیرالمومنین را آنطور که هست عرضه کنیم، در عرصه اخلاق و سیاست و عمل به آموزه های حضرت توجهی نکردیم. حکومت ما هم در مقام اعتراض حاکمیت قبلی از الفاظ امیرالمومنین و خطب ایشان بسیار استفاده کرد شاید تعبیر استفاده ابزاری مناسب نباشد ولی شاید صدق کند و امروز فراموش کردیم و آمدیم به رویکردهای خاص فقهی با یکسری منشأهای خاص پرداختیم، انقلابی که با نهج البلاغه شروع شده خوب است که آرمان های نهج البلاغه را همیشه مقابل خود داشته باشد و سعی کند که آن اصول را پیاده کند در این صورت قطعا موفق خواهیم بود.

منتشر شده در نشست های علمی

دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط

(دانشیار دانشگاه مفید)

فقر یک مسئله­ی جدی در جامعه کنونی است. اخیراً یکی از مسئولین بیان کرده است که حدود 11 میلیون فقیر در جامعه وجود دارد. این سخن به این مفهوم است که حدود 14 درصد جمعیت کشور در فقر به سر می­برند. با مراجعه به برخی آمارها و نشانه ها تلخی فقر بیش از پیش آشکار می‏شود. مسائلی مانند فروش اعضای بدن، فروش فرزند و ... همه می‏تواند نشانه ایی از این وضعیت در کشور باشد. طبیعتا فقر یک پدیده صرفا اقتصادی نبوده، جنبه های مختلفی دارد. فقر دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی نیز می‏باشد. در منابع دینی به این ابعاد به خوبی پرداخته شده است. اما لبّ سخن این است که جامعه امروزی ما که گاه به امّ القرای جهان اسلام و گاه با تعبیری همانند الگوی سایر جوامع مسلمان از آن یاد می‏شود، به طور گسترده با معضل فقر روبرو است.

رفاه هدف جامعه اسلامی

خطیبی در تریبون های خود رفاه جامعه را مترادف با رواج گناه بیان کرده‏اند و این را از خطرات برجام دانسته است. فرد دیگری بیان کرده است که اگر در جامعه رفاه جریان داشته باشد احکامی مانند زکات، خمس و یا انفاق و صدقه موضوع نخواهند داشت. آنان جامعه همراه با فقر را جامعه‏ایی اسلامی دانسته‏اند. متاسفانه هر دو روحانی بوده و از زبان دین سخن می‏گویند. اما به واقع رفاه یکی از اهداف جوامع دینی بوده و مدیریت این جوامع نیز این دغدغه را باید دنبال کند. در این مختصر مروری بر دلایل این سخن بیان می­شود.

1) دين اسلام، ديني فطري بوده كه تمايلات طبيعي بشر را ناديده نمي‌گيرد. دين به سركوب غرايز طبيعي نمي‌پردازد بلكه تعديل، جهت‌دهي، به چارچوب درآوردن اين غرايز را هدف خويش قرارداده است. علايقي مانند حب مال، همسر، فرزند و ... مورد احترام دين بوده، ولي دين مي‌خواهد اين علايق ضابطه‌مند شوند. بر اين اساس ميل به رفاه نيز كه در نهاد انسان قرار داده شده است، ميلی طبيعي و مورد احترام دين فطري اسلام است. اما دين مخالفت خود را با رفاه گرايي و نه رفاه بيان داشته است. دين نمي‌خواهد بشر، رفاه‌گرا بوده، جنبه‌هاي انساني و اسلامي را ناديده گيرد. لذا رفاه را در چارچوب ضوابط ديني مي‌پذيرد.

2) شواهد فراواني در قرآن كريم مبني بر عدم مخالفت دين با رفاه بشري مي‌توان يافت. به عنوان مثال خداوند در مخالفت با كساني كه از نعمتهاي الهي استفاده نكرده، زينتهاي خداوندي را بر خود حرام كرده‌اند مي‌فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ»:[1] بگو چه كسي زينت‌هاي الهي را كه براي بندگان خود آفريده و روزي­هاي پاكيزه را حرام كرده است.

بنا بر نگاه قرآني، خداوند زمين را به گونه‌اي آفريد كه بشر بتواند از آن بهره‌مند شده و از محصولات آن استفاده كند:

«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ»:[2] او كسي است كه زمين را براي شما رام كرده، بر شانه‌هاي آن راه برويد و از روزيهاي خداوند بخوريد و بازگشت و اجتماع همه به سوي اوست.

آيات بسياري نشان مي‌دهند كه زمين، آسمان، طبيعت و ... براي رفاه بشر خلق شده‌اند كه از باب نمونه مي‌توان به سوره نحل / 7-6، كهف/7، ق/7-6، بقره/ 36 و هود/ 61 مراجعه كرد.

3) پس از آيات قرآني، روايات بسياري نيز بر اين مسئله تاكيد دارند. از جمله در نامه مشهور مالك اشتر چنين آمده است:

« هذا ما امر به عبدالله علي اميرالمؤمنين، مالك بن الحارث الاشتر في عهده اليه، حين ولاه مصر جبايه خراجها، و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها»؛ « اين فرمان بنده خدا، علي اميرمومنان به مالك اشتر پسر حارث است، در عهدي كه با او دارد. هنگامي كه او را به فرمانداري مصر بر مي‌گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح و شهرهاي مصر را آباد نمايد.»[3]

سپس حضرت امير(ع) در ادامه نامه مي‌نويسد: « وليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج»؛ بايد تلاش تو در آباداني زمين بيشتر از جمع‌آوري خراج باشد»[4]

در اين نامه، از وظايف حكومت ديني، اصلاح امور مردم و آباداني شهرها ذكر شده است. روشن است كه رونق و آباداني معنايي جز گشايش امور معيشتي و رفاه و يا به تعبير دينداران، وسعت روزي نخواهد داشت. سپس حضرت در ادامه، نظام ماليات­ستاني را با هدف آباداني و رفاه و رونق جامعه ذكر مي‌كند.

در نامه به محمد بن ابي بكر، زندگي مرفه را حق مؤمنان مي‌داند. حضرت امير(ع) چنين بيان مي‌دارد: « و اعلموا عبادالله ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الآخر›، فشاركوا اهل الدنيا في دنياهم، و لم يشاركوا اهل الدنيا في آخرتهم، سكنوا الدنيا بافضل ما سكنت، و اكلوها بافضل مااكلت، فحظوا من الدنيا بماحظي به المترفون، و اخذوا منها ما اخذه الجبابره المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجرالرابح»؛ «آگاه باشيد! اي بندگان خدا! پرهيزكاران از دنياي زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه راگرفتند. با مردم دنيا در دنيايشان شريك گشتند، اما مردم دنيا در آخرت آنها شركت نكردند، پرهيزكاران در بهترين خانه‌هاي دنيا سكونت كردند، و بهترين خوراك‌هاي دنيا را خوردند و همان لذت‌هايي را چشيدند كه دنياداران چشيده بودند و از دنيا بهره گرفتند آنگونه كه سركشان و متكبران دنيا بهره‌مند بودند. سپس از اين جهان با زادوتوشه فراوان و تجارتي پرسود به سوي آخرت شتافتند.[5]

شهيد صدر در توضيح اين نامه مي‌فرمايند كه اين نامه تاريخي، صرفاً داستاني نيست كه امام(ع) از آن سخن گفته باشد بلكه هدف از اين بيان، تبيين وضعيت آرماني است كه جامعه پارسايان بايد آن را در زمين محقق سازند[6]

روايات بسياري بر استحباب گشايش زندگي براي خانواده، ايجاد آسايش براي افراد تحت سرپرستي فرد تاكيد نموده است. به عنوان نمونه امام باقر(ع) در روايتي مي فرمايند: «من طلب الرزق في الدنيا استعفافاً عن الناس و توسيعاً علي اهله و تعطفاً علي جاره لقي الله عز و جل يوم القيامه و وجهه مثل القمر ليله البدر»؛

«هر كس كه با هدف بي نيازي از مردم، گشايش بر خانواده اش ومحبت بر همسايه (و ديگران)به دنبال روزي باشد، روز قيامت خداوند را با چهره ايي همچون ماه كامل ملاقات مي­كند». [7]

در روايتي ديگر امام صادق(ع) هدف از تلاش در زندگي را، گشايش بر خانواده در غذا، پوشاك و …، وكمك به سايرين ذكر مي كند.[8] و امام رضا(ع) نيز از جمله وظايف مرد را تلاش براي ايجاد رفاه خانواده ذكر مي كند.[9]

 در برخي از ادعيه نيز گشايش در زندگي از خداوند منان خواسته شده است و يا به ياران تعليم داده مي­شود كه در دعا از خداوند روزي وسيع و حلال خواسته شود. [10]

4) روايات بسياري در نكوهش و مذمت فقر وارد شده است.[11] رهبران ديني با تاكيد بسيار، زشتي فقر را تبيين كرده‌اند. زيرا فقر عواقب سويي در شخصيت فرد و در اجتماع مي‌گذارد. خداوند انسان را جانشين خود در زمين قرارداد و بار امانت را بر دوش وي نهاد و به او قابليت داد كه مسير تكاملي خويش را بپيمايد و جانشين خداوند را به منصه ظهور برساند. اما فقر مانع از ظهور اين قابليت‌ها مي گردد. براي شكوفايي استعدادهاي انسان و قابليت­هاي به وديعه گذارده شده، بايد فضايي مناسب ايجاد شود تا همه بتوانند به كمالات انساني دست يابند و اين امر با فقر در جامعه محقق نمي‌شود

در نتيجه به دلايل ياد شده، رفاه از اهداف اقتصاد اسلامي است. شهيد صدر معتقد است رفاه محور مشتركي است كه سه مكتب اقتصادي سرمايه داري، ماركسيسم و اسلام در مورد آن وحدت نظر داشته، آن را هدف مي‌دانند با اين تفاوت كه هر كدام از مكاتب، ابزارها و روشهايي منطبق بر چارچوب مكتبي براي دستيابي به اين هدف را دنبال مي‌كنند[12]

نقد رویکرد علمای دینی به پدیده فقر

معمولا گروه هایی از علمای دینی راه حل های اسلامی برای معضل فقر را، مصرف وجوهات مالی مانند خمس، زکات، انفاقات مستحب و یا استفاده از انفال ذکر می‏کنند؛ اما پرسش این است که چرا با وجود دستورات اسلامی مبنی بر ضرورت پرداخت وجوهات مالی مانند خمس، زکات و منابع گسترده عمومی مانند انفال که در ایران مصداق بارز آن، نفت است؛ فقر نه تنها نسبت به پیش از انقلاب کاسته نشده، بلکه بر حجم و ابعاد آن افزوده شده است. از نظر نگارنده این تلقی از مواجهه با فقر، بیان کننده نگاهی سطحی و نارسا از رویکرد دین در تقابل با فقر است زیرا به تعامل روابط متغیرهای بسیار مهم توجهی نکرده و ضمن فرو کاستن آن به بعد درآمدی و اقتصادی، به زمینه های پیدایی آن نگاهی ندارد. بر این اساس نمی‏تواند برای زدودن فقر از جامعه راهی بیابد.

به نظر می‏رسد برای درک درست از نحوه مواجهه اسلام با پدیده فقر، در ابتدا باید به عواملی که موجب فقر می‏شوند اشاره‏ای گذرا شود. زیرا بدون آن نمی‏توان به نگاه عمیق و جامع اسلام در تقابل با فقر پی برد.

عوامل فقر:

از یک نگاه می‏توان فقر را به دو دسته عوامل فردی و اجتماعی (به معنای گسترده) تقسیم کرد. مواردی مانند تنبلی بعضی از افراد و تن ندادن به کار، خیانت در امانت و اموال، تندخویی و ناسازگاری در محیط کاری، اسراف و تبذیر مصرف و به عبارتی فقدان عقل معاش در زندگی و مانند آن از عوامل فردی فقر محسوب می‏شوند جنبه های فردی و عوامل شخصی فقر در این نوشتار مد نظر نبوده، بر پدیده فقر به عنوان یک مسئله اجتماعی و اقتصادی تاکید می‏شود. بنابراین پرسش این است که چه عواملی موجب می‏شوند تا فقر در جامعه رخ دهد.

  1. از نگاه عمومی یکی از عوامل فقر در جامعه رکود اقتصادی و رشد پایین اقتصادی نامناسب با رشد جمعیت است. هر گاه رشد اقتصادی کشوری با رشد عرضه نیروی کار جامعه تناسبی نداشته باشد با پدیده بیکاری روبرو شده و یکی از عوامل مهم فقر نیز بیکاری است. تلاش در جهت رشد اقتصادی مناسب و تحقق رونق اقتصادی منجر به کاهش نرخ بیکاری و در نتیجه فقر نیز کاهش خواهد یافت. به عنوان مثال کشورهایی مانند آرژانتین، اروگوئه و ونزوئلا در سال 1960 جزو 25 کشور دارای بالاترین سطح رفاه جهان بودند اما امروزه سطح رفاه آنان کاهش و درصد مردم فقیرشان افزایش یافته است و به عکس کشورهایی مانند تایوان و برخی دیگر از کشورهای شرق آسیا در سال 2000 جزو 25 کشور مرفه جهان شدند. مقایسه سطح رفاه دو کشور کانادا و آمریکا در یک دوره صد ساله، نشان دهنده تداوم رشد اقتصادی این کشورهاست. بنابراین رشدهای موقتی، نوسانی و گذرا نمی‏تواند موجب سطح رفاه پایدار کشورها شود بلکه پایداری رشد اقتصادی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
  2. گاه فقر گروه هایی از مردم به رشد و رونق اقتصادی ارتباط زیادی نداشته، بلکه عواملی مانند کهولت، ناتوانی یا کم توانی، معلولیت های جسمی و روانی، فقدان سرپرست خانوار منجر به فقر آنان شده است.
  3. عامل سوم، سیاست ها و نگاه های تبعیض آمیز در حاکمیت و یا جامعه است. منظور از نگاه و سیاست های تبعیض آمیز این است که گاه دولت و یا یک نظام به دلایلی سیاست هایی به نفع شهر و به زیان روستا اتخاذ می‏کند و در نتیجه مردم روستا به دلیل این سیاست تبعیض آمیز دچار فقر می‏شوند. گاه سیاست بخشی گرفته می‏شود و از صنعت در مقابل کشاورزی حمایت می‏شود در نتیجه فعالان بخش کشاورزی با پدیده فقر مواجه می‏شوند. این نوع تبعیض ها گاه به دلایل علمی صورت می‏گیرد و ممکن است که دانشمندان نیز از آنها حمایت کنند اما باید در قبال این سیاست تبعیض آمیز، منافع از دست رفته فعالان بخش کشاورزی و مردم روستا جبران شده، به گونه‏ایی دیگر آنان مورد حمایت قرار گیرند. گاه نوع و جنس تبعیض متفاوت است. تبعیض های قومی، منطقه‏ایی، مذهبی، نژادی و جنسیتی از این قبیل می‏باشند. در نتیجه مناطق، اقوام، دارندگان مذهب غیر حاکم، نژاد و جنسیت تحت تبعیض، دچار فقر می‏شوند.

این تبعیض ها خود می‏تواند منشأ برخی نابسامانی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی امنیتی شوند.

در نتیجه:

اگر جامعه‏ایی از سویی با رکود و رشدهای پایین اقتصادی مواجه باشد و از سوی دیگر گروههایی از مردم نیز مشکل معلولیت، کهولت، فقدان سرپرست خانوار یا عدم سرپرست خوب داشته باشند و در نهایت سیاست های تبعیض آمیز به شکل های مختلف در جامعه رخ داده باشد، طبیعی است این جامعه نه تنها با پدیده فقر روبرو بوده بلکه آبستن حوادث ناگوار نیز خواهد بود. مسائلی که دیگر رنگ صرفا اقتصادی و درآمدی ندارد.

برای علل فقر، تقسیم بندی دیگری نیز وجود دارد. در یک تقسیم بندی، دسته اول عللی مانند بیکاری، معلولیت، کهولت و ... که موجب پیدایی فقر می‏شوند است که افراد، درآمد مناسب کسب نکرده و یا مالکیت اندکی و یا توان خرید محدودی خواهند داشت. دسته دوم عللی است که موجب تداوم فقر می‏شوند. این دسته از علل موجب تشدید فقدان دارایی و مالکیت و درآمد افراد می‏شوند. از جمله این علل رشد پایین و یا رکود اقتصادی است. از منظرهای دیگری نیز به پدیده فقر می‏توان نگریست. تاکید این نوشتار بر منظر نخست است.

بنابراین وقتی که راجع به پدیده فقر صحبت می‏شود نمی‏توان صرفا به مسائل بازتوزیع نگریست. زیرا بی توجهی به علل آن منجر به عدم موفقیت سیاست های فقرزدایی خواهد شد. از این رو افرادی که مبارزه اسلام با فقر را از روش هایی مانند مصرف زکات، خمس، انفال و یا انفاقات مستحبی دنبال می‏کنند؛ نمی‏توانند اثبات کنند که مبارزه اسلام با این پدیده ریشه‏ایی و عمیق است. اینان مفروض گرفته‏اند که فقری وجود دارد، حال با این گروه های فقیر چه باید کرد؟ به عبارت دیگر آنان به عوامل پیشینی توجه ندارند. در حالی که بررسی عواملی که در سطح کلان جامعه منجر به فقر می‏شوند، نشان می‏دهد که این راه حل کافی نیست. گذری هر چند کوتاه در منابع اسلامی نشان می‏دهد که اسلام به عوامل پیدایش فقر توجه فراوانی داشته است.

راه حل های اسلامی در مواجهه با فقر:

به نظر می‏رسد مبارزه اسلام با فقر با رویکردی کاملا متفاوت است. چگونه می‏توان سازوکاری را تعریف کرد تا پدیده فقر به دلایل اجتماعی، سیاسی، سیاستی حتی­المقدور در جامعه رخ ندهد و دوم این­که بر فرض که فقر در جامعه رخ داد چگونه می‏توان به یاری فقیران برخاست و آلام آنان را کاهش داد.

عوامل یادشده فقر را به دو دسته عوامل پیشینی و عوامل پسینی تقسیم کرده، در ابتدا به مبارزه با عوامل پیشینی توجه خواهد شد. عامل اول و سوم از عوامل پیشینی و عامل دوم عامل پسینی است.

مبارزه اسلام با عوامل پیشینی فقر

همانطور که بیان شد رشد پایدار اقتصادی می‏تواند منجر به کاهش فقر شود. امری که در کشورهای در حال توسعه مانند ایران وجود ندارد. از منظر اقتصادی رشد اقتصادی به رشد فناوری، رشد سرمایه انسانی، سرمایه گذاری، نرخ پس انداز، بستگی دارد. اما تداوم رشد امور یادشده نیازمند بستری مناسب است. از جمله آنان کارایی بازارهاست که از کاهش محدودیت ها و مقررات دولتی، کاهش نرخ های مالیاتی، ارتقای رقابت اثر می‏پذیرد. همچنین درجه باز بودن اقتصاد، تضمین حقوق مالکیت، نظام قضایی مستقل و شفاف و کارآمد، نظام سیاسی مناسب، فضای مناسب کسب و کار و ... نیز از این دسته عواملند.

 از این منظر به طور خیلی گذرا به موارد یادشده از منظر اسلام می‏پردازم و تفصیل آن را به وقتی دیگر باید موکول نمود.

از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر (ص) در آخرین خطبه‏ای که بر فراز منبر قرائت کردند، والیان و زمامداران مسلمانان پس از خویش را به فرامینی توصیه نمودند. از جمله فقرات آن روایت شریف عبارت زیر است: «وَلَمْ یُفْقِرْهُمْ فَیُکْفِرَهُمْ»؛ « زمامداران پس از پیامبر به سیاستها و رفتاری دست نزنند که جامعه دچار فقر شود، زیرا فقر، آنان را به کفر می‏کشاند»

بنابراین روایت مذکور زمامداران مسلمان را از اتخاذ روشی که منجر به فقر مردم شود نهی می‏کند؛ بر این اساس سیاست‌های رشدمداری که به فقر گروهی از مردم منجر شود به دلیل تأثیرات منفی اعتقادی، اخلاقی مورد تأیید پیامبر اسلام نمی‏باشد. بنابراین می‏توان بر اساس این سخن پیامبر، کفر مردم را به حاکمان نسبت داد و این استناد از نظر عرفی نیز صحت دارد.

بنابراین رشد اقتصادی پایدار یکی از راه های کاهش فقر در جامعه خواهد بود. اما رشد اقتصادی نیازمند زمینه ها و بستری مناسب است که برخی در اینجا ذکر می‏شود. امیرالمؤمنین می‏فرمایند: « سوء التدبیر مفتاح الفقر »؛ «بی تدبیری کلید فقر است».

پس شاخص سوء تدبیر در یک جامعه گستره فقر است. اما چه زمانی سوء تدبیر رخ نمی‏دهد؟ زمانی که از عقل جمعی برای تدبیر امور استفاده شود. وقتی که شایسته­سالاری در کشور وجود داشته باشد وقتی که امور به افراد غیر متخصص، نالایق و فاسد واگذار نشود. اصلاح ساختار حکومتی و کارآمد نمودن آن به کاهش فقر در جامعه و افزایش سطح رفاه عمومی منجر خواهد شد. بنابراین اصلاح ساختار حکومت در جهت شایسته­سالاری یکی از مهمترین بسترهای رشد پایدار اقتصادی، افزایش سطح رفاه جامعه و کاهش فقر است. این نکته را می‏توان به استناد به آیات، روایات و سیره بیان نمود.

بنابر اعتقاد امیرالمؤمنین، سازوکار بازار و نوسانات طبیعی آن می‏تواند رشد اقتصادی را به دنبال داشته باشد. دولت باید بتواند با نظارت، کنترل و مدیریت خویش فضای رقابتی را در این بازارها حکم فرما کرده، از هر گونه عاملی که اخلال در نظم بازار نماید باید جلوگیری کند. بنابراین اگر این رفتار وجود داشته باشد و انگیزه برای فعالیت های اقتصادی باشد طبیعتا رونق اقتصادی و کاهش نرخ بیکاری هم خواهد بود، و سطح رفاه جامعه افزایش خواهد یافت.

یکی از عواملی که منجر به کاهش درآمد می‏شود سطح آموزش پایین و کم سوادی و یا بی سوادی است. در حالی که سرمایه انسانی از عوامل رشد و توسعه کشور و رونق اقتصادی است. دین اسلام بر افزایش سطح آموخته ها و دانش و مهارت ها تأکید بسیار زیادی داشته و دارد. در دستورات پیوسته پیامبر اکرم است که بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است تا آموزش ببیند. در روایتی است که « اطلبوالعلم و لو بالصین» طبیعی است که این آموزش صرفا آموزش­های دینی نیست چرا که مخصوصا در آن دوران روشن بود که کسی برای گرفتن تعالیم و آموزش های دینی به چین نمی‏رفت. طبیعتا منظور، مهارت ها و دانش هایی بود که اهالی چین در آنها مسلط بودند.

اصلاح نظام مالیاتی در جهت ایجاد انگیزه برای فعالان اقتصادی نیز از عوامل رشد پایدار اقتصادی است. چنانچه در نامه مالک اشتر گذشت و چندین نامه ی دیگر از نهج البلاغه نیز همین مضمون را مورد تاکید قرار می‏دهند که نرخ های مالیاتی کم با انگیزه تقویت انگیزه فعالان اقتصادی مورد توجه رهبران دینی است. سیاست های تضمین حقوق مالکیت از نظر دینی اهمیت دارد. اگر در یک جامعه‏ای تضمین حقوق مالکیت وجود داشته باشد طبیعتا سرمایه گذاران فعالیت بیشتری خواهند داشت و بر اساس تضمین حقوق مالکیت با عشق، علاقه و انگیزه بیشتر به فعالیت اقتصادی می‏پردازند. باز در نامه مالک اشتر و سایر نامه هایی که خطاب به ماموران اخذ مالیات صادر شده‏اند، امیر المؤمنین مطرح می‏فرمایند که آنان چگونه به حقوق مالکیت آحاد جامعه احترام بگذارند. این امر نشان دهنده اهمیت این موضوع است. حضرت اجازه نمی‏دهد حقوق مالکیت افراد نقض شده و ثبات اقتصادی از بین رود. مراجعه به نامه شماره 61 خطاب به کارگزاران و ماموران مالیاتی که در مسیر گذر نظامیان قرار دارند نیز بیان کننده اهمیت تضمین حقوق مالکیت در نزد حضرت علی (ع) است.

سیاست های نفی تبعیض:

دومین عامل پیشینی فقر، سیاست های تبعیض آمیز و جامعه تبعیض آلود و فقرزا است. حتی اگر سیاست های رشد اقتصادی همراه با این دست از تبعیض ها در جامعه رخ دهد عدالت تحقق نیافته است. تمامی‏مسلمانان بر عدالت خواهی و رفع فقر به عنوان هدف مهم دینی تأکید نموده‏اند. این تفکر مستند به انبوه آیات و روایات است.

یکی از مسائلی که همواره دین بر آن تاکید می‏نماید ایجاد پیوند میان انسانها است. لذا همه آنان را فرزندان یک پدر و مادر دانسته و از ریشه واحدی می‏خواند. خداوند در سوره حجرات می‏فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا» ؛[13] «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.» و باز خداوند می‏فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛[14] «همانا مومنان برادر یکدیگرند.»

بر این اساس، سیاست های رفع تبعیض در تعالیم دینی دنبال شده است. وقتی که در نامه ی مالک اشتر به طور خیلی صریح مطرح می‏کند که تمامی آحاد این مردم با هر دین و با هر آیینی که هستند با آنها با رفق و مدارا و مهربانی برخورد کن، زیرا که آنان یا برادر دینی تو و یا مثل تو انسان هستند. بنابراین سیاست های یک دولت نباید سیاست های تبعیضی باشد. تبعیض علیه یک قومیت، تبعیض علیه یک مذهب خاص بخواهد باشد و اگر این اتفاق رخ بدهد می‏توانیم بگوییم این سیاست یک سیاست اسلامی نیست از منظر اسلام باید تفاوتی میان مذاهب مختلف نباید شکل بگیرد از منظر اسلامی نباید تفاوتی میان اقوامی که در یک کشور دارند زندگی می‏کنند وجود داشته باشد. در نامه 59 نهج البلاغه نیز به برابری قانونی تاکید می‏کند. بنابراین فقدان سیاست های تبعیض آمیز از عوامل بسیار بسیار مهمی هست که باید به آن خیلی توجه بشود و برای مبارزه با فقر فوق العاده مورد توجه قرار بگیرد.

مبارزه با عوامل پسینی فقر:

کهولت، ناتوانی جسمی، معلولیت، فقدان سرپرست خانوار و ... از عوامل فقر هستند که مالیات های اسلامی مانند خمس، زکات و انفاقات برای رفع این امور طراحی شده‏اند. در دنیای امروز گسترش نظام تامین اجتماعی از رسالت های دولت هاست.

بر پایه تفکر اخوت دینی، احکامی در اسلام به عنوان وظایف مؤمنان بیان شده است که از جمله آنها نظام تکافلی است. در شرایطی که گروهی از مردم در چرخه برنامه‏های رشدمدار به فقر کشیده می‏شوند، در این صورت انسجام و یکپارچگی جامعه دینی و رابطه اخوت استحکام نمی‏یابد. لذا تاکید بر رفع فقر و یا حداقل دامن نزدن به فقر گروهی از شهروندان یکی از الزامات سیاستی است.

گروه هایی که به دلیل معلولیت، کهولت و امثال اینها در شرایط فقر قرار دارند. نظام تأمین اجتماعی باید به طور خیلی گسترده‏ای وجود داشته باشد. این را می‏توان در روایات و در سیره امیر المؤمنین و برخی از خلفا مشاهده کرد. بنابراین زکات، خمس و امثال اینها برای فقرزدایی در این مرحله به کار برده می‏شدند.

 در این رابطه، در نامه مالک اشتر به دو جنبه توجه می‏شود یکی این­که کمک ها باید به صورت مستقیم صورت بگیرد. یکی از چیزهایی که در اقتصاد فوق العاده اهمیت دارد، کمک های مستقیم است به این معنا که پس از شناخت اقشار فقیر جامعه، یارانه مستقیم به آنان پرداخته شود. نه آن چیزی که متأسفانه در کشور ما از سال 1389 انجام شد و پیامدهای منفی برای جامعه ایجاد کرد. جنبه دوم این­که، به تعبیر امیرالمؤمنین در این نامه، کمک ها باید به صورت ترکیبی از نقدی و جنسی باشند. در حالی که خیلی از جوامع یکی از این دو را عمل می‏کنند. ولی حضرت امیر اولا بر پرداخت مستقیم و ثانیا ترکیبی از نقدی و جنسی تاکید دارد.

جمع بندی نهایی

بنابراین در مجموع می‏توان گفت:

  1. رفع فقر در سیاست دینی تنها ناظر بر پدیده فقر بعد از وقوع آن نیست بلکه به عوامل پیشنی فقر نیز توجه زیادی شده است.
  2. رفاه یکی از اهداف جامعه اسلامی است.
  3. اسلام فقر را نکوهش کرده، جامعه منهای فقر از آرمان های جامعه دینی است.
  4. فقر معلول عوامل پیشینی و پسینی است.
  5. برای تحقق رشد اقتصادی، اصلاح عوامل زیرساختی مانند اصلاح ساختار دولت، نظام کارآمد بازار، نظام مالیاتی صحیح و ... ضروری است.
  6. منع از سیاست های تبعیض آمیز نیز از عوامل مهم در کاهش فقر است.
  7. تقویت نظام تامین اجتماعی و انفاقات( کمک های مردمی) نیز در مورد فقر پسینی کاربرد دارد.

پانوشت­ها:

 

[1]. (اعراف/32).

[2].  (ملك / 15).

[3]. (نهج البلاغه، ص 403-402).

[4]. (همان، ص 413-412).

[5]. ( نهج البلاغه، ص 363- 362).

[6]. (اقتصادنا، ص 617).

[7]. (فروع كافي،ج ۵،ص۷۸).

[8]. (وسائل الشيعه،ج ۶،ص ۱۵۹).

[9]. (همان،ج ۱۵،ص ۲۴۹).

[10]. (اصول كافي،ج ۲،ص۵۵۰).

[11]. ( محمدرضا حكيمي، الحياه، ج4).

[12]. ( محمد باقر صدر، همان­، ص615).

[13]. (حجرات، آیه13).

[14]. (حجرات، آیه10).

منتشر شده در اندیشه

محمدرضا یوسفی: در کشور های در حال توسعه به دلیل اینکه این احزاب و محیط های اینچنینی وجود ندارد و NGO ها به طور کامل و آزادانه وجود ندارند، دانشجویان این فرصت را پیدا نمی کنند که به احزاب بروند و تجربه کسب کنند.

۱-در ایران جنبش دانشجویی از چه زمانی آغاز شد؟

واقعیت این هست که جنبش دانشجویی در کشور ما به دهه ی بیست برمی گردد.دوره ای که آزادی های نسبی در کشور شکل گرفت رضا شاه از ایران خارج شده بود و محمدرضاشاه جوان آمده بود دوره ی نهضت ملی شدن صنعت نفت بود . احزاب و تشکل های کوچک و بزرگ فوق العاده فعال بودند دانشجویان هم فعالیت های گسترده ی بسیاری داشتند و میتوانیم بگوییم که ریشه ی جنبش های دانشجویی از دهه ی بیست آغاز شد.همانطور که می دانیم دانشگاه تهران در سال 1313 تاسیس شد و پس از حدود یک دهه در این دانشگاه با فعالیت های دانشجویی مواجه می شویم.نکته ای که حائز اهمیت می باشد چه در ایران و چه در خارج، جنبش های دانشجویی که رنگ سیاسی و اجتماعی پیدا بکند معلول کشورهای در حال توسعه است. ما در کشور های پیشرفته همچین چیزهایی را کمتر می بینیم یا اصلا نمی بینیم به عنوان مثال جنبش دانشجویی در انگلستان یا امریکا را نمی بینیم.

دلیلیش اینست که در کشورهای در حال توسعه احزاب سیاسی یا فعالیت های NGO های موفق و کار آمد نداریم در حالی که در کشور های پیشرفته NGOها و احزاب سیاسی موفق و کارآمدی داریم.دانشجویانی که علاقمند هستند به جنبش های سیاسی و فعالیت های سیاسی از طریق احزاب فعالیت های خودشان را شروع می کنند ،آموزش میبینند و از آن طریق هم هست که بسیار آموزش های  مفیدی را فرا می گیرند و از این طریق بعد ها می توانند پست  های خوبی بگیرند ،با تجربه می شوند،دانش سیاسی اجتماعی را یاد میگیرند و...

 در کشور های در حال توسعه به دلیل اینکه این احزاب و محیط های اینچنینی وجود ندارد و NGO ها به طور کامل و آزادانه وجود ندارند، دانشجویان این فرصت را پیدا نمی کنند که به احزاب بروند و تجربه کسب کنند.از طرفی معضلات اجتماعی ،سیاسی واقتصادی در جامعه وجود دارد وعملا جنبش های دانشجویی، در فضای عدم بروز بیرونی فعالیت های سیاسی شکل می گیرد.  شاید اگر در کشور ما هم احزاب سیاسی به صورت بروز بیرونی فعالیت داشتند و به این شکلی نبود که اکنون می باشد ، ما تشکلات دانشجویی را نداشتیم .

 به همین دلیل بستری که فراهم می شود نتیجه ی فقدان NGO های بزرگ و موفق و فقدان احزاب سیاسی است.

نتیجه ای که می خواهیم بگیریم این هست که در کشور های توسعه یافته به این ترتیب دانشگاه در مجرای علمی خودش کار می کند، یعنی یک دانشجو می داند که باید در دانشگاه تنها درس بخواند و برای فعالیت های سیاسی اش به بیرون از دانشگاه برود.اساتید هم به همین صورت می باشد یعنی در دانشگاه تدریس می کند و فعالیت های سیاسی را در خارج از دانشگاه انجام می دهد.

در ایران اینگونه نبوده است و هنوز هم نیست به همین دلیل این مساله یک سری آسیب هایی برای دانشگاه ها دارد و در عین حال اهرم ها و فوایدی هم دارد و به ناچار یک کارکرد خاصی دارد. به تعبیری کارویژه های خاصی را ایجاد می کند.اثر منفی اش این هست که دانشگاه از وجه ی کاملا علمی خارج می شود و دانشجویان در درون دانشگاه ها به فعالیت های سیاسی احیانا می پردازند و این مساله فضا و کارکرد دانشگاه را از هدف اصلی اش دور می کند.این مساله خوب نیست

در عین حال ما چون در خارج از دانشگاه چنین نهادهایی را نداریم به ناچار دانشجو هم به جز دانشگاه جایگاهی را برای فعالیت هایش پیدا نمی کند بنابراین با این سوال روبرو می شویم که با این فضایی که وجود دارد چه باید کرد؟آیا دانشجو را ترغیب و تشویق کنیم به اینکه در فضایی که کارکرد دیگری دارد به فعالیت های سیاسی اش بپردازد یا خیر.با توجه به فضای کشورهایی مثل کشور ما ،بهتر است که ما دانشجویان را ترغیب کنیم به اینکه فعالیت های سیاسی اجتماعی داشته باشند به این دلیل که این ها آینده ی کشور را می سازند کسانی هستند که مدیریت جامعه خودمان را به عهده خواهند گرفت و هرچقدر بتوانند تشکل های دانشجویی را گسترش دهند در مدیریت فردای جامعه بهتر می توانند عمل کنند که اصطلاحا به آن میگویند راه حل دوم و بهترین راه حل.

دانشجویی که دغدغه مند است بهتر است تا دانشجویی که بدون دغدغه در اجتماع باشد. هنگامی که دانشجو وارد فضای اجتماعی سیاسی می شود مفهومش این هست که دغدغه های اجتماعی سیاسی دارد

برای همین باید از فعالیت های دانشجویی به ویژه در عرصه ی سیاست استقبال کرد.و باید حتی المقدور زمینه برای فعالیت آنها فراهم شود.طبیعت یک فعالیت دانشجویی این هست که چون دانشجویان نوعا جوان هستند این فعالیت ها توام با احساسات خواهد بود و  نباید توقع داشت  که در همه ی عرصه ها عقلانیت توام با کار داشته باشیم.باید نسبت با مواجه با این پدیده با تسامح کامل برخورد کرد. به عبارت دیگر وقتی ما فضایی را فراهم نکردیم که آن ها در بیرون از دانشگاه در احزاب آموزش ببینند باید اجازه بدهیم خودشان اقدام بکنند اشتباه کنند و بعد اشتباهات را اصلاح کنند مگر اینکه خودمان را ...

موظف کنیم و کمک کنیم احزاب به معنای واقعی در جامعه شکل بگیرند.تا وقتی که این اتفاق نیفتد ما هم باید جنبش های دانشجویی را تشویق کنیم و هم باید آن ها بپذیریم و با تسامح با آن ها برخورد کنیم.

۲- فعالیت های دانشجویی قبل و بعد از انقلاب به چه صورت بوده است؟

چون در قبل از انقلاب فعالیت های دانشجویی آزاد نبود و با آن ها برخورد می شد حکم یک فنری را پیدا کرده بود که فشرده شده بود.وقتی انقلاب شد و آن ازادی های اول انقلاب که دیگر تکرار نشد شکل گرفت این فنر رها شد و طبیعتا گروه های مختلفی یارکشی می کردند و دانشگاه ها از حد تعادل خارج شد.شاید اگر ما در آن دوره یک مقدار آستانه ی تحملمان را بالا میبردیم بعد از مدتی متعادل می شد ولی خب آسیب هایی که در آن دوره این فعالیتها به جامعه وارد کرد باعث شد که بعد از انقلاب فرهنگی یک سری چهارچوب ها و محدودیت هایی برای اینگونه فعالیت ها ایجاد شود و جنبش دانشجویی آنطور که باید پررنگ نباشد.با ورود برخی از سازمان ها و نهاد هایی که اکنون در درون دانشگاه ها هستند طبیعتا فعالیت های دانشجویی فعالیت های محدود تری نسبت به گذشته هست و انطور که باید دارای فضای مناسب نیستند.

اما باز هم در برخی از دوره ها ما با آزادی های در ارتباط با فعالیت های دانشجویی مواجهیم.مثلا در دوره ی قبل از آقای احمدی نژاد فضا برای فعالین دانشجویی باز شد.در این چند سال اخیر هم در دوره ی آقای روحانی و در واقع بعد از آقای احمدی نژاد هم این آزادی به طور نسبی شکل گرفت اما واقعیت این هست که ایده آل نیست.به عقیده ی من راه حل اساسی این هست که ما بتوانیم در کشورمان نظام احزاب را داشته باشیم تا به طور بسیار منطقی تر ،با چهارچوب و موثرتر از این پتانسیل بسیار مهم در کشورمان استفاده کنیم طبیعتا ما داریم به صورت آزمون و خطا عمل می کنیم و حتما آسیب هایی به همراه دارد کما اینکه تا بحال هم داشته است

۳- فعالیت دانشجویی در دانشگاه مفید را چگونه ارزیابی می کنید؟

دانشگاه مفید یک دانشگاه غیرانتفاعی است دوم اینکه دانشگاهی است که حساسیت هایی روی آن وجود دارد و سوم اینکه دانشگاهی است که در شهر قم هست و محدودیت های خاص خودش را دارد. خب این ها باعث می شود که یک مقداری در انتخاب و فعالیت های دانشجویی حساسیت های بیشتری را اعمال بکنند اگر ما بخواهیم دانش سیاسی دانشجویان را افزایش دهیم می توانیم از شخصیت هایی که رویکرد سیاسی دارند اما شخصیت علمی محسوب می شود ،بیشتر استفاده کنیم.با ورود آن ها و طرح علمی مباحث سیاسی که نه فقط بحث های احساسی ،جناحی باشد بلکه با یک پایگاه علمی و نگاه علمی به مسایل سیاسی اجتماعی نگاه کنیم می تواند کمک بکند به فهم بهتر دانشجو نسبت به اطراف خودش و تحلیل بهتری را برای دانشجو ایجاد می کند.

و اگر ما بتوانیم با توجه به محدودیت هایی که به لحاظ زمانی در طول ترم ها داریم و همینطور فاصله ای که با تهران داریم( که  نوعی محدودیت است برای دعوت از افراد) ما باید بتوانیم به طور میزگردی و مناظره ای خیلی از مباحث را مطرح کنیم که در آن دانشجو مواجه می شود با تبادل اندیشه ها،تناظر اندیشه ها و می تواند به ارتقای فضای دانشجویی ما کمک کند

در حوزه ی بحث های سیاسی و در حوزه ی بحث های فرهنگی هم همینطور است و خب در مباحث فرهنگی محدودیت کمتر است و میتوانند خیلی بیشتر فعالیت کنند.یکی از چیزهایی که به عقیده ی من خوب است فعالین دانشجویی به آن فکر کنند مناظره های دانشجویی است.یعنی توقع نداشته باشیم که حتما یک شخصیت برجسته ای بیاید صحبت کند البته این موضوع بسیار خوب است اما خود دانشجویان هم باید دارای فضایی برای صحبت و ارائه ی نظرات خود داشته باشند برخی از دانشجویان توانمندی های خوبی دارند ودرک بالایی از این مباحث دارند ولی ما فرصت ندادیم اظهار نظر کنند.

تشکل های دانشجویی و انجمن ها مناظره هایی را تحت عنوان مسائل کشور داشته باشند و خودشان مدیریت کنند بسیار موثر و مفید خواهد بود و این بسیار جایش خالی است. از میان دانشجویان کم نیستند افرادی که دارای توانمندی های بالایی هستند اما احتیاج به چکش خواری دارند.

 

منتشر شده در گفتار

محمدرضا یوسفی شیخ رباط[1]

قال الله تعالی: « قل انما اعظم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا(سبأ/46)

مقدمه:

  بنابر نقلی دوازدهم محرم به سال 94 یا 95 قمری، سالروز شهادت امام سجاد(ع) است. به همین مناسبت امشب به موضوع « نقش امام سجاد در تثبیت هویت شیعه» خواهم پرداخت.

فهم درست سیره امام سجاد(ع) و بهره گیری از آن امام همام نیازمند شناخت زمانه وی است. دوره امامت امام سجاد، دوره ایی طولانی محسوب می شود. این دوره از نظر خفقان، گستره فساد علنی حکومت و انحطاط اخلاقی جامعه نسبت به تمامی دوران اموی و عباسی بی نظیر بوده است.

دوره امامت وی از لحظه شهادت پدر بزرگوارش در کربلا و روز عاشورا آغاز گشت و 34 سال ادامه یافت. این دوران مصادف بود با خلافت یزید بن معاویه که حدوداً سه سال به طول انجامید. یزید پس از سه سال حکومت پر از جنایت از دنیا رفت.پس از وی به مدت چهار ماه فرزندش معاویه حکومت کرد و پس از آن نیز حکومت از دست شاخه ابوسفیانی اموی خارج و به شاخه مروانی منتقل شد. مروان بن حکم در سنین کهولت به مدت نه ماه حاکم بود و در سال 65 حکومت به فرزندش عبدالملک رسید که ایشان حدود 21 سال یعنی تا سال 86 حکومت کرد و پس از آن حکومت به فرزندش ولید به مدت ده سال منتقل شد. البته این  نکته لازم به ذکر است که در اوایل، عبدالله زبیر در مکه دعوی خلافت کرد و توانست بخش هایی از حجاز و و عراق را در زیر سلطه خویش درآورد که تا سال 73 این وضع ادامه داشت. در واقع تا دوازده سال کشور به دو منطقه با دو حاکم تقسیم شده بود تا اینکه در سال 73 حکومت زبیریان به دست عبدالملک از بین رفت و دوباره حکومت یکپارچه به امویان رسید.

با توجه به تاریخچه فوق مهمترین خلفای معاصر امام پس از یزید، عبدالملک و ولید بوده اند که بیست و یکسال آن مصادف با خلافت عبدالملک بوده است. 

استبداد حکومتی:

تفاوت حکومت قبل از امامت امام سجاد و بعد از آن در شدت اختناق و سرکوب از یک سو، آشکاری رفتار غیر اسلامی خلفاء و دهن کجی آشکار آنان به مقدسات اسلامی از سوی دیگر بوده است. امری که قبل از دوره امامت وی چنین نبود. پس از گذشت دو سال از واقعه کربلا تازه متوجه سخنان امام حسین شده بودند لذا خود را برای نبرد با بنی امیه آماده کردند. جنگی موسوم به جنگ حره در گرفت. مسلم بن عُقبه به طرز فجیعی به قتل، غارت و تعرض به نوامیس اهل مدینه پرداخت و سپس، از آنان خواست تا اقرار کنند که بنده زرخرید یزید بوده و او هرگونه اختیاری در باره آنان دارد، بسیاری این شرط را پذیرفتند و عده اندکی هم که نپذیرفتند کشته شدند. برخورد مسلم بن عقبه با مردم مدینه باعث گشت تا از مدینه هیچگاه ساز مخالف شنیده نشود.

در زمان عبدالملک با منجنیق مسجدالحرام و کعبه را نیز سنگباران کردند. یکی از عمال وی حجاج بن یوسف بود. حجاج به مدت دو سال حاکم حجاز شامل مکه، مدینه و طائف بوده سپس به حکومت عراق شامل کوفه و بصره منصوب شد. وقتی او در مدینه بود، بر گردن گروهی از صحابه رسول الله مانند جابر بن عبدالله انصاری، سهل ساعدی و انس بن مالک داغ نهاد.

غربت اهل بیت:

فشار سنگینی بر مردم بود تا هیچ گونه رابطه ایی با امام برقرار نشود. مسعودی می نویسد: امامت حضرت سجاد به صورت مخفی، با تقیه شدید و در زمانی دشوار بود. امام صادق می فرماید مردم پس از شهادت حسین بن علی جز سه نفر ابوخالد کابلی، یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم، از اطراف خاندان پیامبر پراکنده شدند.

 سهل بن شعیب از بزرگان مصر روزی خدمت امام سجاد عرض کرد: حال شما و اوضاع چطور است؟ پاسخ داد فکر نکنم فردی مثل شما نداند که اوضاع ما چطور است و بعد فرمود : وضع ما در میان قوم خود مثل وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است که پسرانشان را می کشتند و دخترانشان را زنده نگه می داشتند. امروز وضع بر ما به قدری تنگ است که مردم با سب و ناسزاگویی به بزرگ و سالار ما( منظور علی بین ابیطالب (ع) است) بر فراز منبر به دشمنان ما تقرب می جویند.

نتیجه حاکمیت:

 استبداد، فساد مالی، فساد اخلاقی، همراه با توجیه دینی چه نتیجه ایی را در بر دارد؟ به حکم «الناس علی دین ملوکهم» یا روایت «الناس بامرائهم اشبه من آبائهم»، نتیجه رواج امور یادشده در میان مردم است. این شرایط  موجب گشت تا مردم بر حسب سطح فکری و عمق اندیشه و دغدغه های فکری خویش به دسته های مختلفی تقسیم شوند.

عده ایی با مشاهده وضع تناقضات حاکمینی که از سویی خود را امیرالمومنین می نامیدند و از سویی دیگر در عمل، رفتاری مغایر با احکام دینی انجام می دادند و علمایی نیز به توجیه این اعمال می پرداخته و بر فراز منبر مدح آنان می گفتند، این عده سرخورده شده، اعتقاداتشان ضعیف گشته، به فسق و فجور روی آوردند.

عده ایی با دیدن رفتارهای غیراخلاقی حکومت، تحمل نکرده به شورش های کور روی آورده اند در این راه کشته شدند.

 عده ایی نیز گرچه دارای دغدغه دینی بوده، ولی مشاهده فساد اخلاقی حکام از سویی، توجیه علماء درباری و فقدان فضا برای علماء دیگر از سوی دیگر، موجب شد تا آنها سرخوردگی آنها شد.آنان با توجه به دغدغه های دینی، انزواطلبی را اختیار کردند، عده ایی جذب رهبانیت و.. و به اصطلاح امروز جذب فرقه های نوظهور شدند.

گستره انحطاط اخلاقی:

فساد اخلاق به طور غیر علنی با گسترش فتوحات از زمان عثمان شروع شده بود، اما در زمان یزید به بعد گسترش یافت و علناً انجام می شد.

ضعف اطلاعات دینی:

فضای بد دوران و توجیه گری علماء موجب شد تا مردم کمتر به گرد آنان جمع شوند، لذا به مرور زمان مردم از تعالیم دینی فاصله گرفتند و اطلاعات مذهبی آنان کمتر و کمتر شد. مردم احکام دینی مبتلابه مثل نماز و حج را نمی دانستند. از انس بن مالک نقل شده است که می گوید سنتی از زمان رسول الله سراغ ندارم که باقی مانده باشد، گفتند پس نماز چیست گفت شما نمی دانید چه بلایی سر نماز آوردید.

محمد بن مسلم زُهری می گوید دیدم انس بن مالک در تنهایی گریه می کند از علت آن پرسیدم پاسخ داد از مجموع آنچه از اسلام فراگرفتم جز این نماز را سراغ ندارم که آن هم ضایع شده است.

نقش تاریخی امام سجاد (ع):

در آیه ایی که در صدر عرایضم تلاوت کردم. خداوند می فرماید « قل انما اعظم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا» (سبأ/46) این آیه در مورد منکران نبوت پیامبر نازل شده است می فرماید ای پیامبر به اینان بگو فقط به شما یک توصیه می کنم و آن این است که دو تا دو تا یا تک به تک با خودتان خلوت کنید و بعد بیندیشید. مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی، سید قطب در فی ظلال القرآن و علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می فرمایند منطور از دو تا دو و تک به تک این است که افراد  به دور از هیاهو، جنجال و غوغا سالاری و شورهایی که عقلانیت را از بین می برد و حرکتی احساسی ایجاد می کند که گاه انسان تا آخر عمر خود را سرزنش می کند که این چه کاری بود که انجام دادم، افراد با خود و خدای خود خلوت کنند که جایگاه من در این جریان چیست؟ سپس بیندیشد که راه درست کدام است و چه باید بکند.  این آیه گرچه به ظاهر خطاب به آن گروه بوده است اما مخاطب واقعی آن تمام کسانی است که بعدها نیز به دنیا می آیند، می باشند. مخاطب این آیه تک تک ماست.  

امام سجاد نشان داد که در بدترین شرایط هم نباید دست از مبارزه و تلاش برداشت؛ بلکه باید با برنامه ریزی، زمان سنجی و.. ، به دور از احساسات و...اقدام و به وظیفه عمل کرد. او با وجود همه سختی ها، اهداف دینی را دنبال می‌کرد. در شرایطی که بجز انگشت شماری، هیچکس جرات نمی کرد به سراغ وی رفته، با او مراوده داشته باشند، امام به موقعیت شناسی پرداخت و راهبرد خویش را تثبیت هویت شیعه و دین قرار داد. و این درسی است برای هر مسلمان که در هر شرایطی، مایوس نشده، آرمان‌ها را فراموش نکرده و آن‌ها را دنبال نماید.

اقداماتی را که در اینجا می توان به اختصار بیان کردعبارتند از:

  1. تربیت تازه مسلمانان: در شرایطی که حکومت تمامی رفتارهای امام را زیر نظر دارد و حریم خصوصی وی را نیز رها نمی کند، وی پس از هر عید فطر عده ایی از افراداسیری که در بازار به عنوان برده فروخته می شدند را خریداری کرده، به منزل می آورد آنان را تربیت اخلاقی و دینی می کرد، سپس بعد از ماه مبارک رمضان سال بعد آنان را جمع می کرد و با آنان سخن گفته و با توجه به ویژگی های روحی، اخلاقی هر کدام، تذکراتی مخصوص به آنان می داد و سپس همراه با یک کمک هزینه برای ادامه زندگیشان آنان را آزاد می کرد و دو باره به بازار می رفت و گروهی دیگر را خریداری می کرد. و این روند هر ساله تکرار می شد.
  2. تبیین معارف دینی از طریق دعا و مناجات:
  3. برگزاری جلسات منظم: امام ( ع ) به طور پیوسته و هفتگی با شیعیان جلسه داشته و به تعلیم آنان می پرداختند. ولی به دلیل فضای حاکم به صورت موعظه اخلاقی این عمل صورت می گرفت. این نکته را می توان از خطبه ایی که در تحف العقول وارد شده است، درک نمود. ویژگی این خطبه این است که به دلیل شرایط خاص جامعه و عدم امکان استناد به اهل بیتبه عنوان منبع دینی، خطبه ها و سخنان ایشان مستند به آیات قرآنی است. همچنین بیشتر سخنان وی تذکرات اخلاقی و بیانگر رابطه انسان و خداست اما در عین حال و در همین قالب ناظر بر شرایط اجتماعی و سیاسی نیز بوده است
  4. مبارزه با افکار و اندیشه های غیر اصیل: مانند جبرگرایی، مرجئه، غالیان، متصوفه
  5. برخورد با علماء درباری:
  6. تدوین رساله حقوق: در جامعه آن زمان که هیچ حقی به رسمیت شناخته نشده بود، ایشان رساله حقوق را تدوین می کنند.
  7. یادآوری خاطره عاشورا:

در شرایطی که حکومت نگاه امنیتی سیاسی به همه مسائل دارد و فقط دنبال مخالفان سیاسی می گشت تا آنان را نابود کند و از سویی مروج بی بند و باری اخلاقی در جامعه بود، تحولات فرهنگی دینی بزرگی در جامعه رخ می داد. در این شرایط امام سجاد حفظ هویت دینی را هدف قرار داده بود. نتیجه اینکه پس از گذشت دو دهه، هنگامی که هشام بن عبدالملک ولیعهد زمان بخاطر ازدحام جمعیت نمی توانست به راحتی طواف خانه خدا کند، یک باره مردی در حال حرکت و مردم به احترام وی برایش راه باز می کنند از اطرافیان پرسید این کیست که چنین محترم است فرزدق آن شعر بلند و زیبا را خواند و به معرفی امام سجاد پرداخت. این شرایط را با شرایط پس از حادثه تلخ عاشورا باید مقایسه کرد که مردم از ترسشان گرد وی ظاهر نمی شدند و به تعبیر امام سجاد حکایت ما حکایت قوم بنی اسرائیل در میان فرعونیان است.

گرچه سیره امام سجاد از وجوه مختلف الگوست اما در زمینه مورد بحث، امام به ما می آموزد که در بدترین شرایط ممکن نباید مایوس شد بلکه باید به بررسی عمیق شرایط پرداخته، راهبرد مناسب را برگزید و اقدام کرد. در این میان انسان نباید با کوته بینی، شتابزده و احساسی عمل کند و یا سرخورده از اوضاع زمانه شود.

با توجه به نقش تثبیتی هویت دینی جامعه توسط امام سجاد، این درس در پرتو سیره امام به دست می آید که در شرایطی که هویت دینی فرهنگی یک جامعه در حالی دگرگونی، تغییر و اضمحلال است، باید تحلیل درست ارائه داده و راهبردی مناسب باید اتخاذ کرد.

 امروز مسائل و تحولات فرهنگی در جامعه مغفول است. تمامی جناح های فعال در درون نظام اعم از اصول گرا و اصلاح طلب به عمق تحولات فرهنگی جامعه و تخریبی که دارد صورت می گیرد بی توجه هستند. در همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر دغدغه های جناح های سیاسی را می توان متوجه شد. احیانا اگر به برخی آسیب ها و نارسایی های فرهنگی و دینی نیز اشاره می شد بیشتر با هدف ضربه به جناح سیاسی مقابل بود. در حالی وضعیت فرهنگی و به ویژه فرهنگ دینی و دینداری نگران کننده است. مباحث قابل تامل زیادی را می توان  بر شمرد. امروز شاهد نوعی افراطی گری دینی ناشی از دین احساسی و به دور از عقلانیت، دین مبتنی بر خواب ونقل کرامات هستیم. افول سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و اخلاق در سطحی وسیع را می توان مشاهده نمود. یاس و سرخوردگی جوانان، گستره اختلالات روانی، رشد پرخاش گری، فرهنگ مصرف گرایی و تجمل طلبی ، رشد آمار خودکشی، فساد مالی و اداری، اعتیاد، نارضایتی عمومی از زندگی، رشد دروغ، ریا، گستره فرهنگ زیرزمینی، معنویت گرایی نوظهور و... نمونه هایی از وضعیت جامعه کنونی ماست. یکی از هولناک ترین آسیب هایی که جامعه را تهدید می کند و آینده را به خطر می اندازدف تزلزل بنیان خانوادهی است که اسلام بر تحکیم آن اصرار دارد.

 بر اساس آمارهای موجود، نسبت ازدواج به طلاق، گستره سبک زندگی مجردی، افزایش ناهنجاری های جنسی از مصادیق این نگرانی است. آنچه بر این نگرانی می افزاید رشد تقریبا برابر طلاق در روستا و شهر است.

طبق آمار غیر رسمی نرخ رشد طلاق در ایران رتبه چهارم در جهان را دارد. میزان طلاق در سال 85، 94 هزار و در سال 92 به 144 هزار رسیده است. البته آمار کلان شهرها ماننند تهران به طور معناداری بالاتر است. اما نکته هشدار دهنده رشد آمار طلاق در روستاها است. با وجود رشد نگران کننده طلاق، رشد ازدواج روندی کاهنده داشته است. نسبت ازدواج به طلاق با 3.9 در  سال  1395 کاهش یافته است در حالی که در سال 85 این نسبت 9.8 بوده است. این مسئله در تهران کاملا متفاوت است آمار ازدواج در تهران نزولی بوده است. از 97 هزار مورد در سال 85  به 89 هزار مورد در سال 92 کاهش یافته است و آمار طلاق از از 16 هزار به 27 هزار مورد افزایش یافته است.

یکی دیگر از جهات نگران کننده، گستره سبک زندگی مجردی است که برحسب ظاهر فرد نه ازدواج کرده و نه طلاق گرفته است. برحسب آمار سال 1390 7.1 درصد از خانوار ایرانی تنها زندگی می کردند که نسبت به 5 سال قبل 2 درصد افزایش داشته است. بر مبنای گزارش سازمان ملی جوانان، 30 درصد از جوانان شش کلان شهر تهران، مشهد، اهواز، شیراز، اصفهان و تبریز مجردی زندگی می کنند. در ضمن آمار دخترانی که مجردی زندگی می کنند نیز افزایش یافته است.  

یکی دیگر از ابعاد نگران کننده دیگر، افزایش سن ازدواج است.  متوسط سن ازدواج دختران به 23.5 در سال 1390 رسیده و برای پسران  به 27 رسیده است. افزایش سن ازدواج همراه با گسترش سبک زندگی مجردی یکی از عوامل تزلزل نهاد خانواده است.

یکی دیگر از نشانه های تزلزل نهاد خانواده در ایران، افزایش ناهنجاری جنسی است. آمار غیر رسمی در این مورد وضعیت را هشدار دهنده بیان می کند. در میان علل طلاق، 42 درصد علل اعلام نشده بیان شده است. بسیاری از مشاوران خانواده و روانشناسان معتقدند که بخش مهمی از این اعلام نشده ها، ناهنجاری جنسی است. علل دیگر بیان شده عبارتند از محکومیت یکی از زوجین به حبس، اختلالات روانی، ضرب و شتم همسر، فقر، اعتیاد و...

کاهش نسبت ازدواج به طلاق، گسترش سبک مجردی، افزایش ناهنجاری جنسی، بالارفتن سن ازدواج و ... نشان از سست شدن بنیان خانواده در ایران دارد. اما نهادهای دینی، فرهنگی و سازمان ها چقدر به این موضوع توجه دارند.

برخی از بزرگان دینی می خواهند همه چیز را از طریق نیروهای انتظامی حل کنند. در حالی که اول باید بیندیشند که اگر وضعیت کنونی نگران کننده است، چه عواملی موجب پیدایی آن شده اند. چرا تداوم یافته است؟ چرا به مرز هشدار رسیده است. با برخوردهای امثال نیروی انتظامی مشکل حل نمی شود.

یک بنده خدای روحانی در مصاحبه ایی گفته بود در حوزه سکولار زیاد شده است. حالا چه تعریفی از سکولار دارد خدا می داند سپس از یکی از نهادهای خارج از حوزه خواسته است تا به مسئله رسیدگی کرده، سایه سکولاریزم را از سر حوزه بر دارد. در اینگونه سخنان امثال این برادر، تحلیل علمی فرهنگی وجود ندارد. اینان نمی اندیشند که چرا این پدیده در حال شکل گیری، گسترش و یا اوج است و چگونه می توان زمینه های رشد آن فرو کاست. آنان باید بیندیشند که چقدر از بودجه های فرهنگی را به این موضوع اختصاص داده و با آن چه کرده اند و چه نتایجی به دست آورده اند. آنان باید بیندیشند که چرا روش های مرسوم آنان نتوانسته اثرگذار باشد و چه باید کرد تا نتیجه دلخواه حاصل شود. 

ذکر این نکته لازم است که این معضلات لاینحل نیستند. با تحلیل و شناخت عمیق موضوع و برنامه ریزی عقلانی و علمی می توان بر مشکل فائق آمد. مثال کشور ایسلند در این زمینه به این مطلب کمک می کند.

جوانان ایسلندی از نظر سوء مصرف مواد مخدر، الکل، استعمال دخانیات ناسالم ترین جوانان اروپا در دهه 1990 به حساب می آمدند. به گونه ایی که خانواده ها شب ها تمایلی به رفتن به پارکها و  به ویژه در شب های آخر هفته نداشتند. اما مدیران با بررسی های علمی و بهره گیری از تجارب سایر کشورها به علل این آسیب ها پی بردند و با استفاده از ابزارهای فرهنگی، ورزشی، قانونی توانستند کشور را از بحران نجات دهند. درصد نوجوانان 15 و 16 ساله ای که در یک ماه قبل از مصاحبه، مست کرده اند در سال 1998، 42 درصد و در سال2016 به 5 درصد کاهش یافت. درصد کسانی که حداقل یک بار حشیش کشیدند از 17 به 7 درصد کاهش یافته و آنهایی که هر روز سیگار می کشند از 23 به 3 درصد کاهش یافت. آنان نام برنامه خود را رویکرد عقل سلیم گذاردند. آنان در مطالعه خود به عواملی مانند استرس، بیرون ماندن بچه ها در بیرون از خانه در ساعاتی از شب، عدم نظارت در مدرسه، طول مدت حضور در کنار والدین، میزان فعالیت های ورزشی در ایجاد این آسیب ها دست یافتند و سپس با ابزارهای مختلف به حل آن همت کردند. در نتیجه پس از دو دهه بالاترین نرخ رشد بهبودی را نوجوانان ایسلندی داشتند.  

مورد ایسلند نشان می دهد که اینگونه بحران ها قابل کنترل هستند مشروط به اینکه اول از همه این معضلات به خوبی و شفافیت درک شوند و با آنان به مثابه یک پدیده امنیتی برخورد نکنیم. از عقل جمعی استفاده شود. از توان فکری دانشمندان در این راستا بهره گرفته شود. آنگاه با برنامه ریزی به حل آن اقدام نمود.

درس امام سجاد نیز همین  است که در بدترین شرایط ننشینیم و مرثیه سرایی کرده، سرخورده و مایوس شویم. بلکه با عقلانیت مشکلات درک شده، مسائل اصلی از فرعی تشخیص داده شود، ابعاد و علل موضوع تحلیل شود و در نهایت راهبردی درست برگزیده شود. و در نتیجه همین کنش ایشان توانستند هویت شیعه را حفظ نمایند.

[1]  تفصیل سخنرانی شب دوازدهم محرم مصادف با دهم مهر 1396 در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از4
بازگشت به بالا