دکتر محمدرضا یوسفی: در کشوری که دم از نهج البلاغه می زند، نباید فقیری وجود داشته باشد/ از سلسله مصاحبه های «مهجوریت نهج البلاغه»

شفقنا- مصطفی صالحی؛ امروزه با نگاه به خط فقری که در جامعه ما وجود دارد، متوجه چند دغدغه و مسئله می توان شد که در نهج البلاغه هم این مسائل وجود دارد. یکی از محورهای جدی به لحاظ حکومتی و اجتماعی، دغدغه محرومیت زدایی از طبقات ضعیف جامعه است که در نهج البلاغه توجه به این مسئله موج می زند.

حجت الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط، عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید علاوه بر اینکه فاصله جامعه و سیاست را از آموزه های نهج البلاغه بسیار می داند، می گوید: در کشوری که دم از نهج البلاغه و معصومین می زند، یازده میلیون فقیر وجود دارد، فاصله طبقاتی شدید است، فقدان سیاست هایی که در آن ها تبعیض وجود ندارد، بسیار است و توزیع درست بیت المال و مبارزه با فساد مالی صورت نگرفته است؛ برای عملی کردن دستورات نهج البلاغه سه مرحله را باید طی کرد. در مرحله نخست باید پیام  های نهج البلاغه را دریافت کنیم. در مرحله دوم وضعیت خود را از حیث اینکه نسبت به این آرمان ها در چه وضعیتی هستیم، بررسی کنیم و سعی کنیم راه حل های مشکلاتمان را از نهج البلاغه استخراج نماییم. به عنوان مرحله سوم، آموزه های نهج البلاغه و راهکارهایی که ارایه شده را عملیاتی کنیم.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام یوسفی شیخ رباط را می خوانید:

شیعیان چگونه می توانند از نهج البلاغه، برای معرفی تشیع واقعی بهره مند شوند؟

پیش از پاسخ به این سوال، باید به این پرسش پرداخت که «چگونه می توان نهج البلاغه را در دنیای جدید فهم و درک نمود؟» با ارائه پاسخی مناسب به این سؤال، می توان به سراغ این پرسش رفت که چگونه می توان از طریق نهج البلاغه به معرفی تشیع حقیقی پرداخت.

همواره نهج البلاغه جذابیت داشته است زیرا در نهج البلاغه دغدغه هایی همچون تعالی انسان، عدالت اجتماعی، فقر، حقوق انسان و … به  چشم می خورد، به گونه ای که هرکس یک بار نهج البلاغه را بخواند، نمی تواند شیفته اش نشود. ابن ابی الحدید می گوید من فقط خطبه ۲۲۱ را بیش از هزار بار خوانده ام . نهج البلاغه این قدر جذابیت و پیام دارد که می تواند انسان را شیفته کند، ۷۹ نامه در نهج البلاغه وجود دارد که بسیاری از وقایع مربوط به آنها به تاریخ پیوسته اند، اما چیزی که در دنیای جدید جذابیت دارد پیامی است که از دل این وقایع بیرون می آید. نحوه مواجهه ما با نهج البلاغه نباید طوری  باشد که صرفاً به متن نهج البلاغه مراجعه شود و با یک سری داستان ها و وقایع تاریخی مواجه شده؛ بلکه باید دید نهج البلاغه چه پیامی برای امروز ما دارد و آن پیام را متناسب با نیازهای جدید نگاه کرد. در این صورت است که مسائلی مثل تعالی انسان، آزادی او از اسارت ها نفسانی، اجتماعی و حکومتی که در نهج البلاغه مطرح است، اهمیت بیشتری می یابد. یکی از دغدغه های امروز بشر، بحث عدالت اجتماعی و همدردی با طبقات پایین جامعه است که می تواند تأثیرگذار باشد. لذا اگر پیام نهج البلاغه را به نسل جدید آن طور که هست، منتقل کنیم، می توانیم در تبیین و تبلیغ تشیع واقعی مؤثر واقع شویم.

لذا به عنوان قدم اول باید در مطالعه نهج البلاغه از جزئیات گذر کنیم و به پیام های آن متناسب با عصر حاضر برسیم. نهج البلاغه را نباید در دل تاریخ برد و در همانجا متوقف شد.

بهره مندی انسان مدرن برای پیدا کردن راه حل هایی برای نجات از تلاطم و سرگشتگی و التقاط از نهج البلاغه، چگونه می تواند محقق شود؟

ابتدا باید مشخص کنیم نهج البلاغه را برای کدام جامعه طرح می کنیم. انسان امروزی به تعبیر شما یعنی کسی که مسلمان نیست، یا اگر مسلمان است، درگیر بحث های حکومتی نیست. نهج البلاغه از سوی انسانی صادر شده است که متأله و الهی دان بزرگ است، حرف هایش در اوج بیان قرار دارد و در عین حال یک آدم زاهد و کامل و اخلاقی است و البته مدیری است که در بطن اجتماع حضور دارد و با مسائل اجتماعی درگیر است. دغدغه امیرالمؤمنین، انسان و تعالی انسان است. خود این توجه و ویژگی هایی که در آن هست کمک می کند به خروج انسان از سرگشتگی. نامه ۳۱ نهج البلاغه، خطبه معروف به همام یا همان خطبه متقین، از منظر اخلاقی نکات فوق العاده مهمی را بیان می دارد.

با مراجعه به این کتاب می توان فهمید که نهج البلاغه به حکومت و نوع رابطه با مردم توجه می کند. این سؤال جزو سؤالات اصلی جامعه امروز ما هم هست که حق حاکمیت با کیست؟ مشروعیت حاکمیت از کجا نشأت می گیرد؟ اختلاف های فکری که میان خیلی از ما هست از کجاست؟ امیرالمؤمنین مشروعیت حکومت را منبعث از کجا می داند؟ هدف حکومت را چه می داند؟ حکومت آرمانی کدام و شیوه حکومت خوب کدام است؟ پاسخ این سوال ها می تواند بشر و مسلمان امروزی را به پایبندی های دینی برگرداند. کسی که در چارچوب های حکومتی که به نام دین به پا شده است، وقتی می بیند امیرالمؤمنین چگونه با مسائل برخورد می کند، خود به خود به پایبندی به دینش توجه بیشتری خواهد داشت و از آن منظر هم به نقد و ارزیابی جامعه خودش می پردازد. اگر ما به نهج البلاغه برگردیم، ما را از سرگشتگی هایی که در زندگی های امروز و در جامعه با آن مواجه هستیم، نجات می دهد؛ ولو اینکه منتقد زمانه خود باشیم اما دلمان به اسلام و دینمان قرص تر از گذشته خواهد شد. انسانی که با نهج البلاغه مانوس شود هیچگاه به وضعیت کنونی جامعه خویش راضی نخواهد شد.

گویا نهج البلاغه در بین نهادهای علمی-دینی امروز مهجور است که یکی از نمادهایش حوزه علمیه است. آیا شما به این مسئله اعتقاد دارید و اگر بله، چرا این اتفاق افتاده است؟

بنده هم با این نظر موافقم همان طور که قرآن نیز مهجور بوده است. مثلا آیت الله مکارم شیرازی در مقدمه جلد اول شرح پانزده جلدی خود بر نهج البلاغه آورده است که به عنوان یک حوزوی گاهی که می خواستم سخنرانی کنم، به نهج البلاغه مراجعه می کردم تا این که در جریان ۱۵ خرداد سال ۴۲ اولین بار در زندان بود که شروع به مطالعه منظّم نهج البلاغه کردم و موفق شدم نامه های نهج البلاغه را کامل بخوانم و آن جا متوجه عظمت نهج البلاغه شدم. این توجه لازم است که ایشان در آن زمان مجتهدی ۳۷ ساله بوده که در زندان فرصت مطالعه بخش نامه های نهج البلاغه را پیدا می کنند.  بنابراین حوزه علمیّه، به طور سازمان یافته به نهج البلاغه توجه نداشته، هرکسی برحسب سلیقه و تمایلات شخصی خودش ممکن است به مطالعه نهج البلاغه بپردازد البته امروزه موسساتی در این زمینه کار می کنند اما آن طور که باید، نیست.

اصل اینکه چرا این مهجوریت برای نهج البلاغه وجود دارد، دلایل مختلفی می تواند داشته باشد. یکی از این دلایل، به سیطره فقه بر حوزه ها برمی گردد. فقه، بر اساس روش خودش، منابع اجتهادی خود را در قرآن می داند و روایات را هم که ذکر می کند؛ نهج البلاغه هم در قالب روایت می گنجد. بخش هایی از نهج البلاغه احکام ندارد و بخش هایی هم دارد. مبنای جمع آوری نهج البلاغه توسط سید رضی جنبه های بلاغتی و ادبیات آن بود. به همین دلیل است که گاهی تقطیعی در نهج البلاغه وجود دارد. یعنی خطبه ای که مثلاً سه پاراگراف است، درواقع شش پاراگراف بوده. منتها ازنظر مرحوم سید رضی، این سه قسمت، قسمت هایی هستند که از لحاظ بلاغت فوق العاده هستند و اینها را ذکر کرده است. ضمن اینکه او بنا داشت زیبایی سخن امام را بیان کند و به سند نهج البلاغه هم کاری نداشته است. این مسئله باعث شده است که مبنای اجتهادی قرار نگیرد. الان خوشبختانه کتاب های زیادی نوشته شده که اسناد نهج البلاغه را به دست آورند؛ مثلاً یکی از موارد مشهور که می تواند مبنای عمل قرار گیرد، نامه ۵۳ مالک اشتر است که برخی از بزرگان حوزه مانند آیت الله منتظری و آیت مکارم به تصحیح سند آن پرداختند. بنابراین تا اندازه ای مباحث تعدیل شده اما بازهم نهج البلاغه در جامعه و حوزه ما مهجور است و هنوز آن جایگاه را پیدا نکرده گرچه نسبت به دوره های گذشته توجه بیشتر شده است.

تا چه اندازه می توانی نهج البلاغه را در سیاست های حکومتی، اجتماعی و به خصوص اقتصادی به کار بست؟ به خصوص که امروزه جامعه ما به عنوان جامعه ای مسلمان، با مشکلات مختلفی از جمله مشکلات اقتصادی، درگیر است، آیا نهج البلاغه راه حلی برای ما ارائه داده که در بهبود این وضعیت، به ما کمک کند؟

امروزه با نگاه به خط فقری که در جامعه ما وجود دارد، متوجه چند دغدغه و مسئله می توان شد که در نهج البلاغه هم این مسائل وجود دارد. یکی از محورهای جدی به لحاظ حکومتی و اجتماعی، دغدغه محرومیت زدایی از طبقات ضعیف جامعه است که در نهج البلاغه توجه به این مسئله موج می زند. در کشوری که دم از نهج البلاغه و معصومین می زند به گفته رئیس کمیته امداد، یازده میلیون فقیر در کشور داریم.

محور دوم فاصله طبقاتی شدیدی است که در جامعه وجود دارد. در حالی که از مواردی که نهج البلاغه فوق العاده به آن تاکید دارد، کاهش فاصله طبقاتی است که البته با آن فاصله زیادی داریم.

یکی از محورها، برابری همگان در برابر قانون و برابری در برخورداری از حقوق شهروندی است که این نیز با وضع کنونی جامعه ما تفاوت زیادی دارد. به تعبیری دیگر فقدان تبعیض در جامعه و اتخاذ سیاست هایی است که در آن ها تبعیض وجود ندارد، از اهمیت فوق العاده ایی در فرهنگ نهج البلاغه برخوردارند. مانند سخن امیرالمؤمنین به مالک که «با مردم مدارا کن چرا که آنها یا برادر دینی تو هستند یا همانند تو انسانند و دارای حقوق».

توزیع درست بیت المال و مبارزه با فساد مالی هم از اصول کلی ای است که در نهج البلاغه وجود دارد. بنابراین ما امروز در جامعه خود، با وضعیتی مواجهیم که با آرمان های نهج البلاغه فاصله دارد. ما نمی توانیم عذر بیاوریم که ما به دلیل درگیری با مشکلات مختلف نتوانستیم به این نتایج برسیم زیرا مشکلات امیرالمؤمنین در زمان خودش، کمتر از مشکلات ما نبوده است.

برای عملی کردن دستورات نهج البلاغه سه مرحله را باید طی کرد. در مرحله نخست باید پیام  های نهج البلاغه را دریافت کنیم. پیام هایی همچون کاهش فاصله  طبقاتی، مشروعیت آزادی های سیاسی، حرمت حقوق انسان ها، دوری از تبعیض و… را به عنوان اصول کلی جامعه پیرو امیرالمؤمنین در نظر بگیریم.

در مرحله دوم وضعیت خود را از حیث اینکه نسبت به این آرمان ها در چه وضعیتی هستیم، بررسی کنیم و سعی کنیم راه حل های مشکلاتمان را از نهج البلاغه استخراج نماییم. برخی از راه حل هایی که در نهج البلاغه بیان شده، کلی است و برای ما نیز کارساز است و البته برخی از این راه حل ها هم دارای محدودیت زمانی است که البته آنجا هم روح کلی و دغدغه هایش برای ما کارساز است. لذا ما باید موردی بررسی کنیم. مسائلی مثل فقرزدایی از مواردی است که امیرالمؤنین اصول کلی و دینی را در مورد آن مطرح می کند که برای امروز ما بسیار راه گشا است.

به عنوان مرحله سوم، در زمانی که جامعه با گروه های فقیر مواجه است امیرالمؤمنین بسیار تاکید دارند که باید به گروه های فقیر یارانه هایی پرداخت شود. در دنیای امروز دو دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه بر پرداخت های جنسی و دیدگاه دیگر بر پرداخت های نقدی تاکید دارد. هر کدام هم برای خود استدلال هایی دارند به عنوان مثال برای پرداخت نقدی استدلال می شود به این که اگر به مردم پول پرداخت شود، افراد آن پول را در مسیری که بیشتر منفعت و مطلوبیت برایشان دارد، استفاده می کنند. استدلال گروه دیگر این است که پرداخت پول نقد، لزوما به معنای خرج شدن آن در راه صحیح نیست. و چه بسا سرپرست خانوار پول را خرج اعتیادش کند. بنابراین این جا یک عده می گویند به صورت جنسی پرداخت کنید. اما امیرالمؤمنین بیان می کند که باید یارانه ها ترکیبی از جنسی و نقدی باشد و این ترکیب می تواند با توجه به نیازها و حساسیت های خاص آن جامعه باشد. یارانه های نقدی ای که در کشورمان برای تمام افراد ضعیف و ثروتمند پرداخت می شود، آثاری که باید داشته باشد، نداشته و خیلی از منابع عمومی را هدر داده است. لذا پیام های عمومی نهج البلاغه برای دنیای امروزمان قابل استفاده است ولی این نیاز به تامل دارد و زمینه های خودش را می طلبد.

آیا مفاهیمی مانند تورم، بیکار، بانکداری، ازدواج، مسکن، اشتغال در زمان حکومت امیرالمومنین هم مطرح بوده است؟ اگر بله، حضرت چگونه با این مشکلات مواجهه داشته اند و آیا برای حل آنها در نهج البلاغه نکته ای وجود دارد ؟

پدیده هایی که امروزه با شکل و شمایل خاصش با آنها دست وپنحه نرم می کنیم، در گذشته وجود نداشته است، مثلاً امروزه تورم بحث جدی ای است که دلیلش تغییر شکل پول است؛ یعنی دیگر پول طلا و نقره نداریم و به جایش پول اعتباری رواج یافته است و همین باعث می شود زمینه های تورم در جامعه افزایش یابد؛ لذا در زمان امیرالمؤمنین، تورم به این معنا وجود نداشته است؛ یا علت اصلی بیکاری امروزه، به دلیل دنیای مدرن است. در گذشته بیکاری به این ترتیب نبوده است چرا که همه وابسته به زمین بوده اند. اما صرف نظر از چنین پدیده هایی، امیرالمؤمنین اعتقاد داشت که به هیچ وجه نباید در مسائل اقتصاد دولت دخالت داشته باشد. دولتی که در آن دوران وجود داشت، یک دولت کوچک بود. لذا باید نظام بازار کار خود را انجام دهد، اما نه به صورت رها بلکه یک نظام بازاری که بخش خصوصی واقعی در اقتصاد فعال باشد و انگیزه داشته باشد برای فعالیت بیشتر و وقتی دولت دخالت نکند، طبعا انگیزه پیشرفت باعث می شود تورم، نرخ بیکاری و رکود کاهش یابد. اما این به معنای یک مکانیسم رها نیست؛ بلکه مکانیسم رها می تواند بی عدالتی به دنبال داشته باشد، لذا دولت وظیفه نظارت و کنترل را دارد.

امیرالمؤمنین بارها در نهج البلاغه به مأموران خود می فرماید اگر می خواهید مالیات و خراج بگیرید و می بینید که زمینی نیاز به لایروبی دارد و امکان لایروبی برای مردم وجود ندارد، موظفید شما از پول بیت المال این کار را انجام دهید و ساخت های اقتصادی را فراهم کنید تا بخش خصوصی کار خود را انجام دهد. تعیین نرخ مالیات در نهج البلاغه به گونه ای بیان شده که نباید مانع از رونق اقتصادی شود. امیرالمؤمنین در نامه هایشان تصریح دارند که نرخ های مالیاتی باید طوری باشد که رونق اقتصادی را به دنبال داشته باشد و دولت نباید وقتی نرخ هایی تعیین می کند صرفاً به فکر درآمد خود باشد بلکه نرخی باید تعیین شود که فعال اقتصادی با انگیزه بیشتری به تداوم و گستره کار خود فکر کند و اتفاقاً امیرالمؤمنین می فرماید اگر نرخ را کم کنید در مجموع درآمدتان افزایش پیدا می کند که یکی از نقاط خیلی مهمی است که در اقتصاد امروز هم به آن توجه دارند.

لذا برای مشکلات امروزی هم آن راه حل کلی که امیرالمؤمنین برای حل معضل جامعه خود مطرح کرده است، هنوز هم کارساز است.

از طرفی حضرت امیر می فرماید که فرزند زمان خود باشید و از طرفی هم امروزه مسائلی مثل سودهای بانکی وجود دارد. شاید برخی بگویند که گرفتن سود توسط بانک از مشتریانش، جزء لوازم زندگی امروز است و همه جای دنیا هم تقریباً رایج است و ما هم فرزند زمان خود هستیم و این سودها را می گیریم.آیا چنین استدلالی صحیح است؟

فرزند زمان بودن ربطی به نهادها ندارد و  برای خودش اصولی دارد و به این معنا نیست که هر اتفاقی که در جامعه رخ داد، پذیرای آن باشیم. اگر خداوند چیزی مثل ربا را حرام می کند، حتماً در حرمت آن مصلحتی بوده است. مراد حضرت از آن جمله این است که نسبت به زمانه خود درک درستی داشته باشید. یعنی نمی توانید در قرن ۲۱ زندگی کنید اما تفکر، لباس پوشیدن، رفتار و  تعاملاتتان مثل یک انسان قرن هفدهمی باشد. البته آن اصول کلی را باید حفظ کنید لذاست که ربا در جهان امروز تأثیرات منفی و خسارت های فراوانی داشته است. بنده فرزند زمان بودن را به نوع تربیت و تعاملات زمان می دانم، نه تغییر دادن احکام اسلامی.

حضرت علی با مخالفان سیاسی و منتقدینش چطور برخورد می کردند؟

اعتقاد حضرت این بوده که تا شخصی دست به اسلحه نزده، آزاد است؛ هر دیدگاه و نظری هم که داشته باشد. حتی اوایل دوران حکومت حضرت، برخی مانند سعد ابن ابی وقاص به دلایلی حاضر نشدند با حضرت بیعت کنند. برخی از یاران حضرت هم گفتند امثال سعد، معتبر هستند و ممکن است عده ای دور آنها جمع شوند و ایجاد خطر نمایند و لذا باید با ایشان برخورد کنیم. اما حضرت فرمودند ما هیچ وقت اجبار نمی کنیم. هم چنین خوارج مرتباً علیه حضرت تبلیغ می کردند ولی امیرالمؤمنین حتی حقوق آنان را از بیت المال قطع نکردند. وقتی کار حضرت به جنگ می کشید، ایشان اصل را بر گفتگو قرار می داد و شروع کننده جنگ نبود. حقوق مخالفین را تا به این اندازه توجه داشتند. مثال دیگر اینکه امیرالمؤمنین، عایشه همسر پیامبر (ص) را به همراه محمد بن ابی بکر را که هم مورد اعتماد امیرالمؤمنین بوده و هم برادر عایشه می باشد را با احترام کامل، همراه گروهی از زنان جنگ جو که خودشان را پوشانده بودند، به مدینه می فرستد. امیرالمؤمنین با عده ای از اهل بصره که بعد از شکست از سپاهیان حضرت، در جنگ زنده مانده بودند، کاری نکرد و آنان به زندگی عادی خویش در مناطق مختلف از جمله بصره بازگشتند. عبدالله بن عباس، حاکم بصره،و زیاد بن عبید نائب عبدالله بن عباس در بصره به این عنوان که چون آنها به نفع طلحه و زبیر و علیه امیرالمؤمنین جنگیده بودند گاهی به آنها تعرضاتی کرده، احترام آنان را حفظ نمی کردند. امیرالمؤمنین تا متوجه شدند نامه نوشتند که شما حق ندارید چنین کنید و آنها تا شهروند ما هستند، از حقوق خاص شهروندی برخوردارند،  در حالی که وقتی ابوذر انتقادات خود را نسبت به خلیفه سوم مطرح کرد، سهمش را از بیت المال قطع کردند و در حق او تبعیض روا داشتند. امیرالمؤمنین نسبت به انتقادات این چنینی کاملاً صبور و محترم برخورد می کرد و به هیچ وجه مزاحمت و ممانعتی برایشان ایجاد نمی کرد.

منتشر شده در ویژنامه غدیر
یکشنبه, 17 ارديبهشت 1396 09:05

کاندیدای اخلاق کیست؟

حجت الاسلام یوسفی: استفاده از مقدسات دینی برای امر دنیایی غیراخلاقی‌ترین اقدام است/ بی‌اخلاقی در انتخابات سرمایه‌های اجتماعی را نابود می‌کند

استفاده از مقدسات دینی برای یک امر دنیایی را غیراخلاقی ترین اقدام می داند و می گوید: قطعا کاندیداهای انتخابات باید در تبلیغات خود مقدسات را کنار بگذارند و تجربه ها و برنامه های خود را عرضه کنند.

حجت الاسلام و المسلمین یوسفی عضو هیات علمی دانشگاه مفید، به بی اخلاقی و آسیب های ناشی از این امر نیز اشاره و اظهار می کند: بی‌اخلاقی در انتخابات سرمایه‌های اجتماعی کشور را نابود می‌کند؛ ممکن است لحظات کوتاهی در تاریخ فکر کنید با بی اخلاقی و تخریب دیگران برنده شده‌اید؛ اما وقتی بلند مدت شوید می بینید که شما خودتان نیازی به تخریب‌گر ندارید بلکه خود تخریب شده‌ هستید. کاندیدای اخلاقی تلاش می‌کند طرف مقابل خود را منصفانه نقد کند و به جای شعار دادن برنامه ارئه دهد.

 متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام و المسلمین یوسفی را می خوانید:

این روزها بحثی با عنوان «اخلاق انتخاباتی» مطرح می شود. آیا قائل به وجود چنین عنوانی هستید؟

طبیعتا اخلاق مجموعه رفتارهایی مطابق با اصول و ارزش هاست که در تمامی عرصه های زندگی نمود پیدا می کند، یکی از آن مقاطعی که نمود اخلاقی را می شود دید؛ انتخابات و افرادی است که درگیر انتخابات هستند؛ انتخابات به مثابه یک مسابقه ورزشی است. در مسابقه ورزشی عوامل زیادی دخیل‌اند تا این مسابقه انجام شود و در نهایت یک نفر به عنوان پیروز این مسابقه انتخاب گردد. طبیعتا در انتخابات هم همین طور است؛ یعنی ما یک گروهی داریم که وارد این عرصه شدند که به آنها«کاندیدا» می‌گوییم. این‌ها یک‌سری اصول ارزشی و اخلاقی را باید رعایت کنند. یک‌سری تماشاگر داریم، یک‌سری هوادار داریم و یک‌‌‌‌‌‌‌‌سری ستادهای تبلیغاتی. مثل همان مسابقات ورزشی هیأت‌های اجرایی داریم و وزارت کشور یا نیروهای انتظامی هم باید اصولی را حتما رعایت کنند. در انتخابات ناظرهایی مثل شورای نگهبان و قوه قضائیه هستند و آن‌ها هم باید حتما اصول را در اینجا رعایت کنند؛ در کنار اینها می شود رسانه‌ها را مطرح کرد، رسانه‌ها هم باید همین اصول را رعایت کنند؛ به ویژه در بحث انتخابات که صداوسیما نقش پررنگی را در معرفی، بیان و برگزاری نشست‌ها به عهده می‌گیرد. همه این ارکان باید اصولی را رعایت کنند که می توان برخی از آن ها را اصول «اصول قانونی» و برخی دیگر را «اصول اخلاقی» نامید.

منظور شما از اصول اخلاقی و اصول قانونی چیست؟

در قانون بر اساس حق، محوری‌هایی بیان می‌شود و سعی‌اش بر این است که در یک چارچوبه‌ای موازین عدالت را رعایت کند؛ اما خیلی چیزهاست که در قالب این قانون‌های نوشته شده جا نمی‌گیرد که آن «قوانین نانوشته» می‌گویند. ممکن است مجازات قانونی برای متخلفان از این قانون‌های نانوشته در نظر گرفته نشود اما مردم این را ناپسند می‌دانند. ممکن است مردم یک رفتاری را ناجوانمردانه ببینند اما قانونی برای آن وجود نداشته باشد این‌جا بحث همان اصول اخلاقی مطرح می شود. ممکن است یک جایی ما یک نواری از کسی داشته باشیم که مربوط به حریم خصوصی فرد باشد و آن را به یک شکلی منتشر می کنیم که قانون هم نتواند پیگیری کند اما اخلاق اینجا چیزی دیگری می گوید. مثلا هیچ جا نمی‌نویسند که لازم است همه افراد راست بگویند. ما قانونی به این عنوان نداریم اما دین، اخلاق و هنجارهای جامعه این را می‌گوید و جامعه از افرادی که دروغگو هستند بدشان می‌آید.

در انتخابات کدام یک از خصائص اخلاقی بیشتر با تهدید روبرو می‌شود؟

یکی از موارد که معمولا زیر پا گذاشته می‌شود بحث شعارگرایی است. شعارگرایی یعنی اینکه ما یک حرف هایی را می زنیم که بسیار رویایی است و اما امکان عملی برای اجرای آن وجود ندارد یا اگر شخص بخواهد آن را به هر قیمتی انجام بدهد منجر به تخریب‌های بیشتری برای جامعه می‌شود، این شعارگرایی با یک نوع فریب همراه است. ممکن است مردمی که درجه آگاهی کافی نداشته باشند از شنیدن این حرف ها خیلی خوشحال شوند. من بیایم اینطوری شعاری بدهم که اگر من رئیس جمهور بشوم تا سال آینده یا دو سال آینده دیگر فقری در کشور نخواهد بود یا بیایم بگویم تا دو سال آینده بیکاری در کشور نخواهد بود. در جامعه ما که نرخ بیکاری بالاست و گروه های فقیر کم نیستند، افراد آرمان خودشان را می بینند ولی این به جز فریب چیزی نیست. در همین چند روز برخی از نامزدان ریاست جمهوری سخن هایی را گفته‌اند که هیچ منطق علمی از آن دفاع نمی کند، ولی این‌ها را با یک بیان احساسی و با یک صدای بلند به گونه ای خاص مطرح کردند که مردم عادی خوششان بیاید.

یکی دیگر از مسائلی که ما متاسفانه در انتخابات گذشته هم می دیدیم تصور «حق مطلق» بودن است. کاندیداها این را توجه داشته باشند که هیچ کدامشان حق مطلق نیستند و رقیب شان هم باطل محض نیست. ما این‌جا دو جبهه حقِ مطلق و باطلِ محض نداریم. نباید یکی خودش را امام حسین و طرف مقابل اش را یزید فرض کند و این را مجوز بگیرد برای خیلی چیزها.

با این تصور، ما به خودمان حق می دهیم هر کاری بکنیم که مبادا یزید رئیس جمهور شود. ما این مساله را در دوره‌های گذشته کم نداشتیم. ما همه بشر هستیم و ۱۴ معصوم بیشتر نداریم و همه ما همان‌طوری که جهات مثبتی داریم جهات ضعفی هم داریم. بنا نیست که ز همان اول بگوییم نمره فلانی صد است. ما می گوییم که در میان این ۶ نفر ، صلاحیت یک نفر بهتر و بیشتر است و نمره بیشتری می گیرد ما دوست داریم که او رئیس جمهور شود نه اینکه او نقطه ضعف ندارد.

در گذشته به وضوح دیده شد که پای مقدسات را وسط می‌آوریم و می‌گوییم که فلانی امام زمان را خواب دیده و امام زمان فرموده اند که به فلانی رأی بدهید. بعد فلانی روی کار می‌آید و می‌بینیم که یکی از فاسدترین دولت‌های تاریخ ماست. حال این مردمی که با این دولت فاسد روبرو می‌شوند چه تلقی ا‌یی پیدا می‌کنند؟! استفاده از مقدسات برای رای آوردن، غیراخلاقی ترین کاری است که برای یک امر دنیایی ما می توانیم انجام بدهیم. قطعا باید مقدسات را کنار بگذاریم و خودمان را عرضه کنیم. بگوییم این تجربه کاری و برنامه من است.

مساله دیگری که مردم را فوق العاده ناراحت کرده و می‌کند و باز هم غیراخلاقی است اسراف در تبلیغات است. ما ادعا می‌کنیم که یک سیستم دینی مبتنی بر ارزش‌های اخلاقی داریم و یکی از این اصول اخلاقی حرمت تبذیر و اسراف است. بنابراین کسانی که خودشان می خواهند بیایند و رئیس جمهور کشور شوند باید در تبلیغات انتخاباتی از اسراف بپرهیزند. پوسترهایی که این بزرگان انتشار می‌دهند به حد وفور است که در خیابان‌ها دیده شده و مردم پا روی آن می‌گذارند. وقتی یک سرجمع می‌زنید می‌بینید که میلیاردها تومان خرج این انتخابات می‌شود. همان‌هایی که دارند شعار می دهند که ما برای مبارزه با فقر آمدیم! این میلیاردها تومانی را که خرج می‌کنید اسراف است.

بحث دیگر بحث «عدم شفافیت» است. افراد برای ۱۰ روز تا یک ماه میلیاردها خرج می‌کنند. برای من به عنوان یک شهروند این سوال مطرح می‌شود که اینها واقعا اینها را از کجا می‌آورند؟ کاندیدای ایکس این میلیاردها را از کجا می آورد آیا این شخصیت یک شخصیتی است که در  یک خانواده سرمایه‌دار به دنیا آمده است؟ پدرش یک میلیاردر و یک کارخانه دار و یک ملاک بزرگ بوده یا نه؟ اگر یک شهروند عادی بوده مسئولیت‌هایی که این شخص داشته چگونه بوده است؟ وقتی که یک نفر تمام عمرش مسئولیت‌های اجرایی داشته، پدرش یک شهروند عادی بوده، یا باید خودش فعال بخش خصوصی و یک تاجر بزرگ باشد یا اینکه این پول‌ها را از یک جایی آورده باشد. کسی که در درآمدش تعریف شده باشد نمی‌تواند در عرض یک ماه چند میلیارد تومان خرج کند. پس حتما منابع مالی دارد که خارج از خودش است. اینها چه کسانی هستند؟ در کشورهای پیشرفته این منابع مالی شفاف می شود، فلانی ۲۰۰ هزار دلار، فلانی ۵۰ میلیون دلار داده و فلانی اینقدر داده است. وقتی این منابع مالی‌ روشن شود خیلی حرف‌ها زده می‌شود. واقعا منابع مالی کجاست؟ آیا ما داریم از امکانات دولتی در این رابطه استفاده می کنیم؟ خود این کاملا غیراخلاقی است. آیا ما داریم از یک گروه‌های خصوصی که شرط و شروطی با ما دارند استفاده می‌کنیم؟ در دیار آمریکایی که ما این همه راجع به آن صحبت می کنیم تقریبا منابع مالی نامزدها تعریف می‌شود. می‌گویند خانم کلینتون این مقدار دلار خرج کرده و منابع مالی‌اش هم روشن است، آقای ترامپ هم این مقدار خرج کرده است. ترامپ ادعا می‌کند که من حدود ۵۰۰ میلیون دلار خرج کردم و از جیب خودم هم خرج کردم و مشخص است که از کجا خرج کردم لذا دارایی‌ها و درآمدهای ترامپ کاهش پیدا کرده است. بنابراین مشخص است که اینها را از جیب داده است. یک آدم پولداری هم بوده و خرج کرده است. خانم کلینتون این پولداری را نداشته، بیشتر هم خرج کرده و ناموفق هم شده است اما باز منابع مالی‌اش روشن است. همین اتفاق باید برای ما هم بیفتد یعنی این شش نفری که آمدند بگویند چقدر خرج کردند و چه کسی پول تبلیغاتشان را داده است. در فقه ما هم راجع به قراردادها بر اصل شفافیت تاکید شده است. یعنی دین طرفدار شفافیت است. هزینه انتخابات یک مسأله جدید و مستحدث است. دین راجع به آن صحبتی نکرده ولی اصول کلی‌ دین را که نگاه می‌کنید می‌بینید که شفافیت یک امر لازم است. در غیر این صورت وقتی شفاف نباشد شایعه به وجود می‌آید.

شایعه به این معنا که فلانی رئیس جمهور است پس احتمالا از منابع دولتی استفاده کرده است. پس دروغ و تهمت می‌زنیم. ممکن است این کار را هم نکرده باشند ولی آن اتهامات طرف آنها می‌آید؛ چون خودمان شفاف سازی نمی‌کنیم.

باز یکی از بحث‌هایی که در دوره های گذشته هم وجود داشته تخریب شخصیت‌های دیگر است. ما گاهی وقت ها احساس‌مان این است که برای رای آوری کاندیدای مورد نظرمان باید دیگری را تخریب کنیم.

سعی کنیم به اخلاق پایبند باشیم و از تخریب دیگران بپرهیزیم که تخریب مثلِ همان چاه کنی است که خودش ته چاه است.

شما وقتی که با تخریب آمدید جلو، سرانجامتان این می‌شود که همان‌هایی که ۸ سال برای شما چه حرف‌هایی که نزده بودند و چه حمایت‌هایی که نکرده بودند رد صلاحیت‌تان می‌کنند. این داستان همیشگی تاریخ است. امام حسین (ع) می‌فرماید کسی که بخواهد از غیر طریق اخلاقی به هدفش برسد قطعا نخواهد رسید. ممکن است که یک لحظات کوتاهی در تاریخ فکرکنید با تخریب دیگران برنده شده‌اید اما وقتی بلند مدت شوید می بینید که شما خودتان نیازی به تخریب‌گر ندارید بلکه خودت تخریب شده‌ هستی.

یکی دیگر از مواردی که در انتخابات مورد تهدید قرار می‌گیرد حریم خصوصی افراد است. شش نفر کاندیدا شدند و بنا نیست که ما بگوییم شش معصوم کاندیدا شده‌اند. این‌ها یک آدم‌های عادی هستند که یک جاهایی خدمت می‌کرده‌اند و حالا آمدند و خودشان را در معرض رأی مردم قرار داده‌اند. طبیعتا ممکن است خودشان یا خانواده‌شان در زندگی‌های خصوصی‌شان هم ضعف‌هایی داشته باشند. ما حق نداریم وارد حریم خصوصی افراد بشویم و حق نداریم مسائل شخصی‌شان و بچه‌هایشان و خانم‌شان و فامیل‌شان و دیگران را بیاوریم و به چوب عمل یکی از منتسبین آنها، آنها را بکوبیم. یک وقت یک خطایی جنبه عمومی دارد که آن بحث دیگری است اما یک وقت واقعا حریم خصوصی افراد است.

یکی از بحث هایی که در پس تخریب‌ها مطرح می‌شود دفع افسد به فاسد است. می‌گویند چون طرح مقابل فاسد است ما با دروغ و تهمت او را از جامعه طرد می‌کنیم. آیا این قاعده می تواند توجیه گر دروغ، تهمت یا وارد  شدن به حریم خصوصی افراد باشد؟

قطعا خیر؛ کسانی که چنین تصوراتی دارند یا کلیت نظام را قبول ندارند یا اساسا فیلترینگ شورای نگهبان را قبول ندارند.

کسانی که تایید شده‌اند فاسد نیستند بلکه یک قوت‌ها و ضعف‌هایی دارند. اما اگر فرض هم بگذاریم بر همین که فاسد و افسدی وجود دارد باز مجوز رفتار غیراخلاقی نمی شود.

گروهی برای تهمت زدن به این روایت تمسک می‌کنند که «إذا رأیتم أهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البرائه منهم و أکثروا من سبهم و القول فیهم و الوقیعه و باهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام». نظر شما در این‌باره چیست؟

مرحوم شهید مطهری به این مساله اشاره کرده و می فرماید که این «باهتوهم» به معنای بهتان نیست. «بُهت» یعنی ناتوانی در پاسخ. قرآن کریم در مورد حضرت ابراهیم اینطور بیان می کند. وقتی که نمرود مقابل حضرت ابراهیم ایستاد و حضرت به او فرمودند که خدای من توانا هست. گفت چه کار می کند. گفت که می‌تواند مرده را زنده کند و زنده را مرده کند. نمرود گفت که من هم می توانم. گفت  این شخص اعدامی را آزادش می کنم پس یک مرده ای را زنده کردم و آن آدم زنده هم که حق‌اش نیست بمیرد می‌کشم. حضرت ابراهیم دید که این یک مجادله است و در این مجادله این طرف اصلا معنای زنده کردن و مرده کردن را نمی‌فهمد و لذا فرمودند که خدای من این توانایی را دارد که خورشید را الان از شرق می‌آورد از غرب بیاورد تو هم می توانی؟ اینجا قرآن می فرماید « فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ». یک مرتبه نمرود مبهوت ماند. بهت به این معناست. مرحوم آقای مطهری می فرمایند که اینجا فباهتون، آنهایی که دارند بدعت می کنند شما مثل حضرت ابراهیم با منطق و استدلال به گونه‌ای صحبت بکنید که آنها توانایی پاسخ شما را نداشته باشند نه اینکه تهمت بزنید. تهمت را که قرآن صریحا می گوید نادرست است، غیبت و دروغ و اینها از مواردی است که دین با آن‌ها به مبارزه پرداخته است. از طرف دیگر این‌ها چطور به این جمع‌بندی رسیده اند که فلانی افسد است؟ مستندات و برهان و منطق‌شان را نشان بدهند که ایشان افسد است و وقتی که این را با برهان نشان دادند طبیعتا این آقا باید بتواند جواب بدهد وقتی که نتواند جواب بدهد می شود فبهت الذی کفر.

به هر حال در مناظره ها و در تبلیغات انتخاباتی امکان سوال کردن از این افراد هست. اگر قرار باشد هرکسی به بهانه افسد بودن دیگری شروع به تهمت زدن و دروغ گفتن کند هرج و مرج اخلاقی ایجاد می‌شود. یعنی چه دلیلی دارد که آنی که شما فکر می کنید که افسد است واقعا افسد باشد من به عکس اش فکر می کنم. با دروغ و تهمت جامعه غیراخلاقی می‌شود،  بی اعتمادی در جامعه ایجاد می‌شود و سرمایه اجتماعی در اقتصاد و جامعه نابود می‌شود. یک جامعه بی اخلاق را ما شکل می‌دهیم که افسد است و چه چیزی فاسدتر از این مسأله که دیگر ما نمی توانیم به هیچ مسئولی اعتماد کنیم؟ چرا چون این افسد است.

به هر حال یکی از این افسدهای ادعا شده، رئیس جمهور می‌شود. بعد باید حمایت شود و به حرفش گوش بدهیم.

شفاف سازی باعث ورود به حریم خصوصی افراد نمی‌شود؟

به نظر من به هیچ وجه ما نباید وارد حریم خصوصی افراد بشویم. همه افراد یک حیات خلوتی دارند کما اینکه وقتی که شما بیرون هستید یک نوع لباس می‌پوشید وقتی که در منزل خودتان هستید لباس راحتی می‌پوشید و من نمی توانم لباس راحتی شما را معیار قضاوت در بیرون قرار دهم. کما اینکه یادداشت‌های خصوصی برخی از افراد هم همین طور است. شما برای خودتان یک یادداشتی می‌نویسید. این را نمی‌توانید مبنای خیلی از قضاوت‌ها راجع به افراد قرار بدهید. به هیچ وجه ما نباید وارد حریم‌های خصوصی افراد شویم.

نظریه ای وجود دارد که کسی مسئولیت اجتماعی یا سیاسی می‌پذیرد حریم خصوصی‌اش کوچک‌تر می‌شود. آیا شریعت با این نظر موافق است؟

من فکر می‌کنم که حریم خصوصی، حریم خصوصی است و فرقی از این جنبه نمی‌کند. ولی افراد باید مواظبت‌هایشان بیشتر باشد. چون که به هر حال افرادی که منتسب به این اشخاص هستند در معرض سوء استفاده قرار می‌گیرند. یعنی ممکن است تابه حال یک نفری پسر رئیس جمهور نبود پسر فلانی بود یعنی شخصیت حقیقی، اما الان دیگر این آقا رئیس جمهور است و آن می شود پسر رئیس جمهور، این عنوان پسر رئیس جمهور برای خیلی از بحث‌ها کارگشاست. بنابراین یک مواظبت‌های بیشتری را می طلبد.

چه شاخص اخلاقی باید در منتخب وجود داشته باشد تا یک منتخب اخلاقی باشد؟

کاندیدای اخلاقی تلاش می‌کند به طرف مقابلش را منصفانه نقد کند و به جای شعار دادن برنامه ارئه دهد. همه کسانی که کاندیدا هستند در کشور سمت‌هایی را داشته‌اند و در حیطه مسئولیت آن‌ها مشکلاتی وجود دارد اما برخی از مشکلاتی که ما در کشورمان داریم مشکلات امروز و دیروز نیست و ربطی به این دولت ندارد. یک مشکلاتی است که در ساختار ما بوده است؛ مثلا ما اقتصاد نفتی داشتیم، اقتصاد نفتی نه بحث امروز و نه بحث دیروز و نه بحث بعد از انقلاب است. قبل از انقلاب اقتصادمان نفتی بوده حالا اگر بخواهیم ارزیابی بکنیم نیاییم به دولت بگوییم که شما چرا اقتصادتان نفتی است.

سیستم بانکداری ما واقعا وضعیت خوبی ندارد اما آیا این دوره وضعیت خوبی ندارد یا اینکه دوره قبل هم وضعیت خوبی نداشته است؟ اینکه ما بخواهیم بگوییم این‌ها ربا است و بعد بگوییم این دولت رباخوار است خب دولت قبلی چه بوده؟ انصاف در نقد یکی از مسائلی است که به نظر من لازم است که در انتخابات خودش را نشان بدهد.

دومین نکته این است که کاندیدای اخلاقی به جای شعار دادن برای مردم، برنامه ارائه می‌دهد. مثلا ما در کشورمان با مشکل اشتغال مواجه هستیم. خیلی روشن است. حالا من که کاندیدا هستم نیایم صرفا این بحث را محکوم کنم و بگویم من این مشکل را حل می‌کنم؛ نه، شما باید بگویید که چگونه می‌خواهید حلش بکنید، تبیین راهکارها فوق العاده مهم است؛ چون واقعیت این است که این مسائل، مسائل کوچکی نیستند و بسیاری از دانشمندان در حل این مسائل با هم اختلاف نظر دارند و بعضا مسائلی هست که یک راه حل قطعی هم ندارد. اصول اخلاقی را که بیان شد باید در یک کاندیدا وجود داشته باشد؛ دروغ نگویند و تهمت نزنند و وفای به عهده بکنند و شعار ندهند. اما مهم‌تر از آن پاسخگویی است.

در جامعه‌ای که مسئولان پاسخگو نباشند بی اخلاقی هم به طور عادی رخ می‌دهد؛ یعنی من به خودم این جسارت را می‌دهم که هر چیز را بگویم و هر حرفی را بزنم، شعار بدهم، وعده‌ی بدون عمل بدهم و یک جایی دروغ بگویم. چون پاسخگو نیستم.

اگر پاسخگویی وجود داشته باشد و من بدانم که جمله جمله‌های من مورد بازخواست قرار می‌گیرد، اگر مجلس از من سوال نکرده نهادهای مدنیِ آزاد و احزاب مستقل و رقیب، مرا به چالش می‌کشند هر حرفی را نمی‌زنم.

مهم این است که شرایط به گونه‌ای باشد که کسی جرأت دروغ گفتن و تهمت زدن را پیدا نکند. برای اینکه جرأت نداشته باشند باید این نهادهای مدنی تقویت بشود و اینها فضایی را ایجاد کنند که افراد احساس کنند هزینه دروغ گویی و تهمت زدن در کشور بالاست. این اتفاق را شما در برخی از این کشورها می‌بینید. رئیس جمهور نه به خاطر اینکه آدم خیلی اخلاقی است، بلکه احساس می‌کند که اگر این کار را نکند زیر سوال می‌رود. وقتی که رانندگی می‌کنیم اینطور نیست که از صمیم قلب دوست داریم سرعتمان بالا نرود. این دوربین‌ها و پلیس‌هایی که در مسیر هستند و هزینه جریمه باعث می‌شود سرعتمان را کنترل کنیم.

چطور می شود به این نقطه رسید؟

باید یک‌سری از  زیرساخت‌های قانونی و اجتماعی درست شود تا این بی اخلاقی‌ها حداقل به حداقل برسد.  یکی از جهاتی که الان جامعه ما دچار این بی‌اخلاقی است نبودن زیرساخت‌های قوی یعنی نبودن احزاب قوی و مستقل است. آن نهادهای مدنی و مطبوعاتی که بتوانند به راحتی این انتقادات را مطرح کنند و حاشیه‌ای پیدا نکنند در کشور نیست. آن شبکه‌های اجتماعی که بتواند به بالا بردن هزینه دروغ کمک کند نیست.مجلسی که واقعا چالش برای دولت‌های متخلف ایجاد می کند نیست. باید احساس بشود که هزینه ی تخلفات اخلاقی که مردم روی آن حساس‌اند مانند دروغ گویی، تهمت زنی و شایعه پراکنی و وعده های توخالی و سوء استفاده از نادانی دیگران این بالاست.

چه نهادهایی بیشترین تأثیر را در اخلاقی شدن روند انتخابات دارند؟

در حال حاضر صداوسیما و شبکه‌های اجتماعی می توانند نقش مهمی را داشته باشند. به دلیل اینکه گروهی معتقدند صدا و سیمای ما صدای همه ملت و همه گروه ها نیست، شبکه‌های اجتماعی رشد قابل ملاحظه‌ای پیدا کرده‌اند لذا صدا و سیما و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند نقش موثری در اخلاقی شدن انتخابات داشته باشند.

صداوسیما و رسانه‌ها چگونه می‌توانند به اخلاقی شدن فضای انتخابات کمک کنند؟

بیننده نباید احساس کند که رسانه‌ها جانبدارانه برخورد می‌کند. صدا و سیما باید مناظره‌های عادلانه را من بدون جانبداری برگزار کند، فیلم ها و گزارش‌هایی را که ارائه می‌دهد بدون جانبداری باشد. وقتی می‌خواهد نمازی را پخش کنم نماز یک کاندیدایی را پخش نکند یا از تصویر یک نفری را که  از قبل در معرض کاندیداتوری است پخش نکند یا برای دولت طوری خبر پخش نکند که تبلیغات بشود. رسانه‌ها باید مردم را به حضور تشویق کنند. چون برای نظام ما خیلی مهم است که تعداد شرکت کنندگان بالا باشد تا یک پیامی به دنیا هم داده شود.

ثمره یک انتخابات بی اخلاقی و غیراخلاقی چه خواهد بود؟

طبیعتا وقتی که یک انتخابات غیراخلاقی را ما داشته باشیم سرمایه ی اجتماعی را در کشور نابود می کنیم. شما برگردید و واقعه ۸۸ را از این زاویه نگاه کنید. یعنی کاری به آن بحث‌های سیاسی و اینها نداشته باشیم. یک رئیس جمهوری می‌آید و عملا به جناح مقابل‌اش می‌گوید «خس و خاشاک». این یک بی اخلاقی است، این خس و خاشاک در واقع مانند کبریتی است که به جمعیت میلیونی که به او رای نداده‌اند، زده می شود. نتیجه بی‌اخلاقی در انتخابات دوگانگی است. نتیجه‌اش این می‌شود که گروه‌های مردم همدیگر را متهم می کنند و آن اعتماد و سرمایه اجتماعی که در متون دینی روی آن تأکید شده، آن اعتماد و آن همدلی‌ها نابود می‌شود.  بی‌اخلاقی عقده‌های اجتماعی را تشدید می‌کند و یک روزی این ظاهر می‌شود.

ایران یک کشور در حال توسعه است. از دیدگاه اقتصادِ توسعه، می‌گویند اگر شما بخواهید به مشکلات توسعه نیافتگی فائق بیایید یک عزم ملی می‌خواهید. عزم ملی یعنی همه دست به دست هم بدهند. وقتی که این اتفاق نیفتد شما توسعه پیدا نمی کنید. بی اخلاقی یعنی بی اعتمادی اجتماعی، یعنی از دست دادن سرمایه ی اجتماعی و نرسیدن به اهداف توسعه کشور و اخلاق اگر در انتخابات ایجاد بشود آن کدورت‌ها حداقل خواهد شد. مثل یک مسابقه فوتبالی می شود که از همان اول ما برای هم کری بخوانیم و از همان اول به همدیگر توهین بکنیم و در بازی فوق العاده خشن باشیم و اخراجی داشته باشیم بعد این تماشاگرانی که می بینند چه کار می کنند؟ اما اگر نه یک داوری عادلانه‌ای باشد این بازیگران خودشان توجیه شده باشند و بازی خودشان را انجام بدهند حالا تیمی هم که باخته به چه چیزی باید گیربدهد؟ به داوری باید گیر بدهند یا اصطلاح به رفتارهای بی اخلاق طرف مقابل؟

منتشر شده در گفتار

دکتر محمدرضا یوسفی استاد دانشگاه مفید با بیان اینکه آیت الله موسوی اردبیلی هر روایتی را نمی پذیرفت، افزود: ایشان به ویژه در مسایل روایی دیر باور بودند یعنی به راحتی هر روایتی را قبول نمی کردند. روایت ها را با قرآن می سنجیدند تا بتوانند از آنها استفاده کنند؛ اما متاسفانه جامعه امروز ما برعکس عمل می کند و به روایت ها بیشتر از آیات قرآن توجه می شود. این موضوع را هم بر سر زبان ها و حتی بر منابر به راحتی القاء می کنیم.

به گزارش خبرنگار شفقنا حجت السلام و المسلمین دکتر محمدرضا یوسفی در بزرگداشت آیت الله موسوی اردبیلی بدر مورد نگاه ویژه ایشان به مسایل عنوان کرد: ایشان در سال ۳۹ طلبه ای بود که وضعیت مالی خوبی نداشت و ایشان از یک خانواده مرفه ای هم نبودند. ایشان به اردبیل می رود و حدود هشت سال آنجا می ماند اما از اولین کارهایی که انجام می دهد این است که وضعیت طلبه ها را سامان دهد.

او ادامه داد: یک مدرسه علمیه ای وجود داشت آن را به کمک دیگران نظم می دهد و وضعیت طلبه ها را سامان می دهد. مسأله دیگر رسیدگی به امور فقرا بود؛ به فقرا آموزش می دادند. یک جایی را برای جوراب بافی و … داشتند که این موضوع بعدها باعث شد که گروهی بیایند کار بکنند و از فقر نجات پیدا کنند.

این استاد دانشگاه مفید با نقل خاطره ای از ایشان تاکید کرد: یک بزرگواری خاطره ای از ایشان برای من نقل کردند که جالب است و می گفتند من در جوانی با آقای موسوی اردبیلی در اردبیل بودیم با هم منبر می رفتیم، یک بار با هم صحبت می کردیم و گفتم من دلم می خواهد که بیشتر از این بتوانم سخنرانی کنم و منبر بروم؛ از ایشان پرسیدم که تو دوست داری چه کار کنی؟ آقای موسوی اردبیلی گفت اما من دوست دارم یک موسسه داشته باشم و از آن طریق بتوانم به فقرا کمک کنم تا آنها در این موسسه کار و تحصیل کنند. می گوید من آنجا دیدم که تفاوت دید من با دید او تا چه اندازه زیاد است.

آیت الله موسوی اردبیلی قرآن را محور تعالیم دینی می دانست

یوسفی بابیان اینکه آیت الله موسوی اردبیلی به مفاهیم قرآن توجه ویژه ای داشت، تصریح کرد: یکی از مسایلی که شما در میان هر سه بزرگوار مرحوم آقای بهشتی، مطهری، آیت الله موسوی اردبیلی مشاهده می کنید، توجه به قرآن به عنوان محور تعالیم دینی است و این موضوع را می توان در مطالعات ایشان، موسسه ای که تاسیس کردند و کارهای مشترکی که به ویژه با مرحوم آیت الله بهشتی انجام دادند، متوجه شد. ما هم باید توجه داشته باشیم، قرآن محور تعالیم ما باشد و درک روایات از نظر سند نیازمند به یک تخصص های ویژه است.

ایشان در مسایل روایی دیر باور بودند

این استاد دانشگاه مفید با بیان اینکه آیت الله موسوی اردبیلی هر روایتی را نمی پذیرفت، افزود: ایشان به ویژه در مسایل روایی دیر باور بودند یعنی به راحتی هر روایتی را قبول نمی کردند. روایت ها را با قرآن می سنجیدند تا بتوانند از آنها استفاده کنند؛ اما متاسفانه جامعه امروز ما برعکس عمل می کند و به روایت ها بیشتر از آیات قرآن توجه می شود. این موضوع را هم بر سر زبان ها و حتی بر منابر به راحتی القاء می کنیم در حالی که ممکن است این روایتی که گفته می شود حدیث دقیق و معتبری نباشد و وقتی که دقت می کنید می بینید که اصلا با اصول دینی هم سازگار نیست.

یوسفی باتوجه به بحث استقلال حوزه ها اظهار کرد: یکی از دغدغه های دیگری که مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی داشتند؛ بحث استقلال حوزه ها است که یکی از بحث هایی که فوق العاده اهمیت دارد، خدا رحمت کند مرحوم آقای مطهری یک زمانی می فرمودند تفاوت بین حوزه های و بحث های دینی ما با حوزه های اهل سنت در این است که حوزه های اهل سنت وابسته به حکومت هستند؛ بنابراین در قبال حکومت آن آزادی عمل را در بیان مطالب ندارند. اما حوزه های شیعه اینطور نیست. حوزه های شیعه مستقل از حکومت هستند و این باعث می شود که آن آزادگی را داشته باشند که در قبال حکومت موضع بگیرند.

استقلال حوزه از حکومت دغدغه جدی آیت الله موسوی اردبیلی بود

او توضیح داد: مرحوم موسوی اردبیلی احساس می کردند این وضعیت وجود ندارد و نسبت به این بحث دغدغه بسیار جدی داشتند. این را هم توضیح بدهم که وقتی ما استقلال را صحبت می کنیم، استقلال به معنای رودررویی نیست. اما چنین بحث هایی در تاریخ بسیار مطرح شده است.

منتشر شده در گفتار

محمدرضا یوسفی

تفصیل سخنرانی در نهم تیر ماه 1395 مقارن با شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

به گفته قرآن کریم، مشرکین و اهل کتاب قبل از آمدن اسلام، می گفتند ما تا زمانی که دلیل روشنی نیاید دست از آئین خود بر نمی داریم اما هنگامی که دلایل روشن آمد با یکدیگر اختلاف کردند و گروهی پذیرفتند و گروهی بر شرک خویش باقی ماندند. خداوند حقیقت و جوهره دین را بندگی خدا می داند. انسان خالصانه خدای خویش را بطلبد و او را عبادت کند. از شرک و باطل به توحید و حق گرایش پیدا کند. بر این اساس در سوره بینه می فرماید « و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلاه و یوتوا الزکاه و ذلک دین القیمه» ( البینه/5)

« در حالی که به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را پرستش کنند با کمال اخلاص، و از شرک به توحید بازگردند، نماز را بر پا دارند و زکات را اداء کنند و این آئین مستقیم و صحیح و پایدار است»

دین آمده است تا انسان از بندگی غیر خدا بریده، تنها بنده خدا باشد. تمامی تلاش انبیاء برای همین هدف بوده است. پیامبر گرامی با تلاش بسیار موفق شد بتان را از خانه کعبه برچیند. او توانست بتان از چوب و گل و سنگ را نابود کند. مردم شبه جزیره دیگر برای بت سجده و کرنش نکردند.  در نتیجه، بساط بت پرستی از شبه جزیره برچیده شد و خدای یگانه مورد پرستش قرار گرفت.   

اما این توحید، تنها نفی بت پرستی و یا نفی شریک در مقام خلقت عالم نیست، بلکه از مهمترین مظاهر آن، مقدم داشتن دیگران در روابط اجتماعی بر حکم خداوند است. شاید امروزه کمتر کسی به ظاهر بتی را پرستش کند و یا برای خداوند در خلقت هستی شریکی قائل باشد، اما شرک در روابط اجتماعی فراوان دیده می شود.

امیرالمومنین پس از اینکه بر اثر ضربت ابن ملجم بر بستر بیماری قرار گرفت فرزندان، اطرافیان و ... را به دور خویش فرا خواند و به آنان چند توصیه نمود. اولین توصیه این است که « وَصِيَّتِي لَكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَيْئاً »  ( نامه 23) یعنی وصیت من به شما این است که به خداوند شرک نورزید.

اینکه امام وصیت خود را با این جمله شروع می‌کند نشان از آن دارد که مهم‌ترین دغدغه ایشان نسبت به پیروان خویش، بعد از مرگ خود، شرک به خدا است. شاید از آن زمان تاکنون اکثر شیعیان او و یا غیر شیعیان او بر این تصور هستند که دیگر شرکی وجود ندارد و در جامعه مسلمانان کسی به خدا شرک نمی‌ورزد. گویی با آمدن پیامبر(ص) شرک از جهان رخت بربسته است. گویی امام (ع) سخنی از روی تعارف گفته است و یا همچون بسیاری از وصیت نامه ها که با سخنانی کلیشه ایی بیان می شود، این وصیت نیز چنان است. زیرا به پندار بسیاری از ما، پس از ظهور اسلام بساط شرک برچیده شده است. به ویژه اینکه این وصیت خطاب به نزدیکان ایشان از فرزندان، خاندان و یاوران و پیروان خاص حضرت صادر شده است گرچه مضمون آن برای همه علاقه مندان به ایشان مفید است. 

اما این تصور نادرست است. دغدغه و نگرانی بزرگ حضرت(ع)، شرک به خدا در جامعه دینی است.[1] خداوند در مقام خالقیت مورد پذیرش قرار گرفته است. پروردگار بودن و ربوبیت خداوند در نظام هستی مورد قبول عموم مسلمانان می باشد. مسلمانان به هنگام انجام عباداتی مانند نماز و یا روزه این اعمال عبادی را برای قرب به خدا انجام می دهند، اما آنچه که موجب نگرانی امیرالمومنین است، شرک در زندگی عملی مسلمانان است. بر این اساس خداوند متعال در سوره کهف می فرماید «وَ مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ» (یوسف/ ۱۰۶)

بیشتر مدعیان ایمان و معترفان به وجود خدا برای او شریک قائل هستند. یعنی ایمان اکثر افراد همواره در معرض شرک قرار داشته، آمیخته با آن است. ممکن است مردم فکر کنند که مومن واقعی هستند اما رگه های شرک در افکار، گفتار و کردارشان وجود دارد. لذا افراد همواره باید خود را مورد ارزیابی قرار دهند.

بر این اساس در این سخنان، سعی می شود تا برخی از مظاهر شرک در زندگی بیان شود.

برخی از مظاهر شرک در زندگی ما:

1 .  نفس پرستی:

 انسان  به دلیل حب نفس، خواهان این است که دیگران به وی احترام گذارند. دوست دارد تا دیگران از او تعریف و تمجید کنند و این زمینه ایی برای عمل ریایی است. از این رو، عمل را برای نمایش در نزد دیگران انجام می دهد. در روایتی از رسول خدا (ص) آمده است که ایشان در جمع یارانش فرمود بالاترین چیزی که از آن برای شما می ترسم، شرک اصغر است. گرچه مردم با مفهوم شرک آشنایی داشتند اما  شرک اصغر برایش مفهومی نامانوس بود. لذا از رسول خدا پرسیدند که شرک اصغر چیست؟ ایشان فرمودند همان ریا است. انسان کار را برای غیرخدا انجام دهد. هنگامی که روز قیامت برپا شود و هر کس هر چه در چنته دارد در دادگاه الهی عرضه می کند تا به واسطه اعمال نیکش پاداش گیرد و به بهشت برین رود، در آن هنگام خداوند به آنان که عمل ریایی انجام می دادند، خطاب می کند که بروید مزد کار خود را از کسانی بگیرید که برای آنها اعمالتان را انجام دادید.[2] گرچه مثال دقیقی نیست اما نابجاست که کارگری برای یک نفر کار کند و مزدش را از دیگری طلب نماید.

ما در زندگی بسیار با این مسئله مواجهیم. کار را برای خوش آمدن دیگران انجام می دهیم. گاه علم خود را به رخ می کشیم تا مورد ستایش قرار گیریم. گاه سخنی و یا عملی را انجام می دهیم تا دیگران ما را تمجید کنند. گاه عملی شجاعانه و به ظاهر مقدس مانند جهاد انجام می دهیم که همه آن را جهاد در راه خدا می نامند اما حقیقت آن، خود نمایی و کسب مدح و ثنای دیگران است و... اینها همه از مصادیق شرک است و نشان از پیروی از هوای نفس است.

2 . توجه به واسطه ها و فراموشی سبب اصلی:

یکی از مظاهر شرک در جوامع بشری، توجه به اسباب و علل ظاهری و غفلت از علت اصلی است.

بسیار رخ می دهد که فردی دچار مشکلی در زندگی می شود و فردی دیگر گره از کار وی باز می کند. گرسنه ایی است که توسط دیگری سیر می شود. تشنه ایی است که توسط دیگری سیراب می گردد و... امام صادق (ع) می فرماید در این موارد گاهی گفته می شود اگر فلانی نبود از گرسنگی هلاک می شدم و یا اگر فلانی نبود چنان بلایی سرم می آمد، اگر فلانی نبود خانواده من از بین می رفتند و... این نوع گفتار ناشی از ندیدن سبب حقیقی است. این فرد در واقع کسی را شریک خداوند قرار داده است. در حالی که این خداوند بود که آن انسان نیک را بر سر راه وی قرار داد. او باید بگوید اگر خداوند به وسیله فلانی بر من منت نمی نهاد هلاک می شدم و..  و این گونه سخن گفتن منافاتی با تقدیر و تشکر از کمک کننده ندارد. انسان مومن باید بداند که سبب حقیقی در این نظام هستی خداوند متعال است.[3]  

در اصطلاح این نوع از شرک، شرک نعمت است. یعنی انسان در نعمت های خداوند مردم را منعم ببیند و از خدای متعال غفلت کند. نعمت را به وسائط و اسباب نسبت دهد. در واقع برای انسان استقلالی در برابر خداوند قائل شود.

3 . انسان خدای انسان دیگر

دو مورد پیشین بیشتر ناظر بر مسائل نفسانی انسان ها بود. اما نوع سوم شرک، در روابط اجتماعی رخ می دهد. خداوند در سوره آل عمران آیه 64 می فرماید« قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لانشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله»

« بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما بعضی دیگر غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد»

در اینجا خداوند به محوری ترین نقطه اشتراک همه ادیان اشاره می کند. ما فقط خدا را بندگی کنیم سپس به گونه ایی دیگر همین سخن بیان می شود که کسی را شریک خدا قرار ندهیم سپس به یکی از بارزترین مظاهر شرک در نظامات اجتماعی اشاره می کند یعنی انسان بنده انسان دیگری شود. روشن است بندگی انسان دیگر به معنای سجود و رکوع برای دیگران نیست بلکه به معنای پیروی بی قید و شرط از افراد دیگر است.

اگر انسانی تابع محض انسانی دیگر باشد و اراده و خواست وی را بر دیگر اراده ها ترجیح دهد او بنده شده است. معنای پرستش غیر خدا در روابط اجتماعی، تبعیت محض از دیگری حتی در برابر خداوند است. در روایتی امام هادی (ع) می فرماید« من اصغی الی ناطق فقد عبده»[4] یعنی اگر انسانی با تمامی وجود سخن دیگری را بشنود مثل این است که وی را عبادت کرده است حال اگر سخنان خدایی بوده و ناطق از خداوند بگوید عبادت خداوند شده است و اگر سخنان شیطانی باشد در اینجا شیطان پرستش شده است.

توضیح این نکته برای فهم بهتر سخن امام هادی(ع) لازم است که در زبان عربی سه کلمه سمع، استماع و اصغاء به معنای شنیدن می باشند، اما نوع شنیدن ها با یکدیگر تفاوت می کند. وقتی گفته می شود «سَمِعَ» است یعنی  او شنید، حال ممکن است که فرد قصد شنیدن هم نداشته باشد مانند این که شخص در حال راه رفتن است که گفتگوی دو نفر را می شنود. و گاه «اِستَمَعَ» به کار می رود. موارد استعمال این کلمه در جایی است که فردی قصد شنیدن را دارد و می شنود. حال قصد شنیدن فرق می کند. ممکن است هدف وی از شنیدن پذیرش و تبعیت نباشد حتی ممکن است هدف فرد از شنیدن نقد گوینده و یا جاسوسی و ... باشد. همه اینها با هر انگیزه ایی که باشد، استماع است. چنانچه خداوند متعال می فرماید « فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»( زمر/18)

در اینجا خداوند انسان هایی را که دیدگاه و نظرات مختلف، سخنان متفاوت را با دقت پیگیری کرده و می شنوند و سپس بهترین آنها را انتخاب می کنند بشارت می دهد که آنان هدایت یافته و دارای عقلند.

اما  «اَصغَی» یعنی فرد با تمام وجود شنید و با هدف پیروی گوش داد. بنابراین اصغاء شنیدن با جان و دل است مثل اینکه می خواهد حرف را ببلعد. در اینجا امام این نوع شنیدن را پرستش فرد می داند. اگر سخن نیک و حق باشد او حق را پرستش کرده است و اگر باطل باشد باطلی را پرستش نموده است.

4 . اطاعت برای کسب عزت و موقعیت:

نوع دیگر بندگی انسان،  اطاعت بی چون و چرای از دیگری با هدف کسب موقعیت و رشد دنیوی است. خداوند متعال در سوره مریم آیه 81  در وصف گروهی از مردم می فرماید: « و اتخذوا من دون الله آلهه لیکونوا لهم عزا»  یعنی « آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایه عزتشان باشد»

گاه مردم برای رسیدن به موقعیت مادی بالاتر، از فردی که تصور می کنند از طریق و به واسطه او می توانند به موقعیت مالی بالایی دست یابند، پیروی و اطاعت محض می کنند. گاه برای اینکه پست و مقامی به دست آورند و فکر می کنند فلانی می تواند چنین موقعیتی را برای او فراهم آورد حاضر می شود بی چون و چرا از وی پیروی کند. این همان اله قرار دادن دیگران با هدف کسب عزت است.

امام صادق (ع) در ذیل این آیه می فرماید که منظور از جایگزینی مردم به جای خدا و عبادت آنان، این نیست که برای آنان رکوع و سجود می کنند بلکه منظور اطاعت از دیگر مردمان است. سپس می فرماید هر کس در معصیت خالق، اطاعت مخلوق نماید، مخلوق را عبادت نموده است. ( وسائل الشیعه، ج 2، ص 494) اگر انسانی حاضر شود فرمانی که می داند مخالف حکم خداست را فقط به دلیل اینکه بالایی چنین گفته است عمل کند، آن انسان را بر خدا مقدم داشته و این همان بندگی انسان است. سخنانی مانند المامور معذور اگر در جایی به کار رود که انسان می داند خلاف عقل، اخلاق و یا دین خداست، بداند که نوعی شرک مرتکب شده است.

5 . پیروی کورکورانه از دانشمندان دینی:

خداوند در سوره توبه آیه 31 در مورد پیروی کورکورانه از دانشمندان دینی یهود و مسیحیت می فرماید: « اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله» این آیه می فرماید که پیروان مسیحیت و یهودیت بزرگان دینی خود را رب خود قرار داده بودند. عدی بن حاتم به رسول الله گفت که ولی ما در مسیحیت روحانیت خود را نمی پرستیم. حضرت فرمودند آیا هر آنچه آنها می گفتند شما نمی پذیرفتید؟ پاسخ داد آری. فرمود همین عبادت است. آنان به راحتی با مصلحت سنجی های دنیوی، احکام خدا را تغییر می دادند و مردم نیز از آنان می پذیرفتند. یعنی گاه روحانیون مسیحی و یهودی برای منافع شخصی خویش احکام را تغییر می دادند.

گاه روحانیون برای مصالح حکومت به تغییر و تاویل احکام الهی می پرداختند. مردم یهود با وجود اینکه می دانستند علمای آنان چنین رفتاری انجام می دهند، از آنان پیروی می کردند و این همان شرک است زیرا از آنان در قبال زیر پا گذاردن احکام الهی پیروی می کردند.

این مسئله از دو زاویه علماء و مردم قابل بررسی است. روایات زیادی وارد شده است که علماء و دانشمندان دینی از ابواب سلطان و اطراف وی بر حذر باشند. زیرا به مقداری که آنان به باب سلطان نزدیک می شوند به همان اندازه از ابواب الهی دور می شوند.( الحیاه، ج دوم، ص 275)  امام صادق نیز از پیامبر نقل می کند که فقهاء امانت دار رسول خدایند مادامی که داخل در دنیا نشوند. یعنی آلوده به دنیا نشوند. از ایشان پرسیدند که داخل دنیا شدن به چه معنایی است؟ حضرت فرمود معنای آن پیروی از سلطان است. هر گاه علماء از سلطان و حکومت دنباله روی کردند، از آنان بر دینتان بترسید.[5]

این روایات نیازمند تبیین و تفسیر است. اول اینکه باید بدانیم که حکومت مسئولیت فوق العاده خطیری است. زیرا تاثیر شگرفی بر زندگی مردم دارد. در روایات آمده که « الناس علی دین ملوکهم»[6] یعنی مردم بر دین حاکمان خود هستند و یا در روایتی دیگر آمده است « اذا تغیر السلطان تغیر الزمان»[7] به این مفهوم که با تغبییر حکومت زمانه نیز تغییر می کند. دلیل مضمون این روایات روشن است زیرا حکومت بر وضعیت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و دینی مردم اثر گذار است. لذا حکومت فاسد بر فساد جامعه اثرگذار است از این رو حاکمان عقاب سختی در قبال تصمیمات و سیاست های نادرست خویش خواهند دید. اما اگر حکومت بر اساس عدل عمل نماید و روند اصلاحی در جامعه دنبال شود، در این صورت ارزش یک ساعت چنین حکومتی بیش از 50 یا 100 سال عبادت یک عابد است. زیرا عبادت عابد مسئله ایی کاملا شخصی بوده ولی رفتار حکومت و سیاست های آن بر تمامی جامعه اثر می گذارد لذا فساد و صلاح حاکم با صلاح و فساد یک فرد کاملا متفاوت است.

حال حکومت هر چه باشد، خواه صالح و یا فاسد؛ عالمان دینی باید دغدغه دینی مسئله اساسی آنان باشد. آنان  باید به دنبال پیشبرد دین با استفاده از ابزار مشروع باشند. اما به دلیل نقش مهم حکومت در زندگی دینی، فرهنگی و اخلاقی جامعه؛ عالم دینی تعاملاتی با حکومت خواهد داشت. عالم دینی خالصانه به حکومت مشورت می دهد، در اخذ تصمیمات درست به حکومت کمک می کند، و... حکومت های ناصواب را هشدار می دهد. حتی اگر حکومتی سکولار باشد باز هم عالم دینی به دلیل ابعاد اثرگذاری حکومت، باید هر کمکی در بهبود تصمیم سازی ها و سیاست های حکومتی می تواند، انجام دهد. حال اگر حکومتی دینی و مذهبی باشد، به طریق اولی مسئولیت عالمان دینی را  بیشتر می کند. اما این نکات غیر از پیروی از حکومت است. پیروی از حکومت این است که هر چه حکومت گفت را توجیه کند. توجیه گری حکومت نشان دهنده آلوده شدن علماء به دنیاست. هر فرمانی که حکومت می دهد، وی در مقام توجیه آن است. اگر حکم حکومتی با حکم الهی تهافت و تعارض داشته باشد نیز در مقام تاویل و توجیه به نفع حکومت خواهد بود. این همان پیروی از سلطان است که در روایات مذموم و ناپسندیده است.

در روایت است که اگر عالم دینی، سلطان و حکومت را بر خدا ترجیح داد، او تقوایش را از دست می دهد. دو عالم دینی به نام ابویوسف و ابوعبید کتابی مشابه نوشته اند. ابویوسف کتاب الخراج و ابوعبید کتاب الاموال را نوشته است. ابویوسف بیش از 17 سال قاضی القضاه (رئیس قوه قضائیه) زمان خود بود و صرف نظر از این جایگاه قانونی، به هارون الرشید بسیار نزدیک بود لذا تعداد روایاتی که از علی(ع) در کتاب الخراج نقل می کند از انگشتان یک دست کمتر است. در حالی که ابوعبید پیوند چندانی با حکومت نداشت لذا به راحتی روایات متعددی از امیرالمومنین نقل کرده و گاه از وی تجلیل نیز کرده است. از سوی دیگر اولین بابی که ابوعبید باز می کند، مسئولیت متقابل حکومت و مردم در قبال یکدیگر است. بنابراین آنچه بد است توجیه گری عالم دینی است.  بنابراین سخن رسول خدا در اینجا روشن می شود که اگر عالم دینی توجیه گر حکومت شد و به اصطلاح عالم حکومتی گردید، نباید احکام دینی را از وی سوال کرد زیرا چه بسا به دلیل تنافی برخی از احکام با مسائل حکومتی وی همه حکم را بیان نکرده، تاویل و توجیه نماید.

طرف دیگر مردم هستند. مردم از علماء یهودی و مسیحی با وجود اینکه می دانستند که آنان بر اساس منافع مادی خویش، احکام را تغییر می دهند از آنان پیروی می کردند و این همان شرک است. حال در دنیای کنونی و میان ما مسلمانان نیز این اتفاق به گونه دیگری می تواند رخ دهد. ما باید دقت کنیم که در چه مواردی باید به عالم دینی رجوع کرد و در چه مواردی جای مراجعه به عالم دینی نیست. 

منطق تقلید از دانشمندان دینی، رجوع به متخصص است. این امر در همه علوم نیز جریان دارد. افرادی که در یک رشته علمی تخصص ندارند باید به متخصصان آن علم مراجعه کنند و این امر در مورد احکام فقهی نیز جاری است. بنابراین در احکام فقهی عملی باید از فتاوای عالمان دینی پیروی کرد.

اما در سایر موارد جای تقلید نیست. به عنوان مثال مسائل اعتقادی جای تقلید نیست. افراد باید مسائل اعتقادی را خود درک کنند و بپذیرند. مورد دیگری که جای تبعیت نیست. مصادیق عینی مسائل فقهی است. به عنوان مثال فقیه بیان می کند که در وضوء باید آب به پوست برسد. حال هر چیزی که جرم داشته باشد و مانع از رسیدن آب به پوست شود، برای وضوء باید برطرف شود. این حکم شرعی است و جای تقلید است اما بسیاری از سوالات افراد این است که آیا فلان چیز مانع است این مسئله ربطی به فقیه ندارد و تقلید در این صورت معنا ندارد و اگر هم فقیه پاسخ دهد به عنوان یکی از افراد و مانند دیگران پاسخ داده است. پیروی از فقیه در این صورت، پیروی کورکورانه است. و یا اگر فقیه فتوا می دهد که ماهی وقتی فلس داشته باشد، حلال است. شخصی ماهی خاصی را نام می برد و می پرسد که آیا خوردن این نوع ماهی جایز است؟ این نیز جای تقلید نیست زیرا بحث از مصداق است و فرد باید خود ببیند که این ماهی فلس دارد و یا خیر. منطق مراجعه به متخصص این گونه موارد را نمی گیرد. زیرا از باب بیان حکم شرعی نیست بلکه بحث از مصداق حکم شرعی بوده، و از موارد پیروی کورکورانه است. گاه مردم مومن تصور می کنند که بار مسئولیت شرعی را در این مسئله به دوش فقیه انداخته اند و این کار خود را نوعی زرنگی به حساب می آورند. ولی این نیز خطاست زیرا مسئله اساسا جای سوال و پیروی نیست.

یکی از انواع پیروی های کورکورانه و نابجا، مراجعه در موضوعات اجتماعی است. زیرا چه بسا در موضوعات اجتماعی اطلاعات مقلد از مجتهد بیشتر باشد. مثال های متعددی در این مورد می توان بیان نمود. به عنوان نمونه معمولا در ایام انتخابات، برخی از افراد نگاه می کنند که فلان عالم دینی به چه کسی رأی می دهد، تا از او پیروی کنند. حال آیا این نظر فقیه که به فلان شخص رأی دهید برای مردم حجت است؟ مسلما خیر. فقیه می تواند بر حسب ادله فقهی شرایط کسی را که می شود به وی رأی داد را بیان کند اما اینکه فلانی اصلح است در شأن فقیه نیست و اگر فقیه نیز نظر دهد به عنوان یک شهروند نظری داده است. با مراجعه به استفائات مردم از علمای دینی به راحتی می توان متوجه شد که موارد زیادی از استفتائات در قلمرو احکام نبوده و در حریم موضوعات و مصادیق جای دارند.

انسان های سطحی‌نگر همه امور دینی، اجتماعی و سیاسی را در قلمرو «تقلید» قرار می دهند، از نظر آنان هر که بیشتر و بهتر تقلید کند و از خود رأی و نظری نداشته باشد، متدین‌تر است. آنان توجه ندارند که تقلید در «احکام» است، ولی در موضوعات (یعنی مصادیق) جای تقلید نیست.

با این توضیح، روشن می شود که تقلید در غیر احکام جایز نیست. در موضوعات و اعتقادات نباید تقلید نمود و اگر کسی چنین کند تبعیت کورکورانه کرده است. و یا اگر فرد تشخیص داد که عالمی اصل برایش پیروی از حکومت است و در مواردی که ممکن است بیان حکم الهی با منافع مادی و یا موقعیت سیاسی اجتماعی وی در تعارض قرار گیرد از بیان حکم الهی چنانچه هست طفره می رود، نیز طبق روایت پیروی از او جایز نیست. به نظر می رسد این امور از مصادیق آیه شریفه 31 در سوره توبه می باشد.  

6 .  شخصیت پرستی:

دین آمده است تا انسان ها را از بند بندگی غیر خدا آزاد و رها ساخته، تا وی تنها بندگی خدا را نماید. قرآن در وصف پیامبر می فرماید« و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم» ( اعراف/ 157) پیامبر ماموریت داشت تا زنجیرهایی که به پا و گردن انسان ها بسته شده و آنان را در بند کرده است، باز کند و انسان، آزاد از بندگی غیر خدا شود. یکی از زنجیرهای به پای انسان، شخص پرستی است که در فرصتی دیگر به تبیین این موضوع مهم پرداخته خواهد شد.

 

یادداشت ها:
[1] توجه شود که شرک در این بحث غیر از شرکی است که بزرگترین معصیت بوده و موجب خروج از اسلام است، می باشد. اصطلاحا به آن شرک در عبودیت گویند که انسان غیر خدا را عبادت و پرستش کند. مواردی که در اینجا ذکر می شوند را می توان چنانچه پیامبر در روایتی فرموده اند، شرک اصغر نامید.
[2] « ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر قالوا و ما الشرک الاصغر یا رسول الله؟  قال الریا. یقول الله تعالی یوم القیامه اذا جاء الناس باعمالهم اذهبوا الی الذین کنتم ترائون فی الدنیا فانظروا هل تجدون عندهم من جزاء» ( تفسیر نمونه، ج 10، ص 91) 

 [3] « هو الرجل یقول: لولا فلان لهلکت، و لولا فلان لاصبت کذا و کذا، و لولا فلان لضاع عیالی، الا تری انه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه و یدفع عنه. قیل: فیقول لولا ان من الله علی بفلان لهلکت. قال(ع) نعم لاباس بهذا. ( ( تفسیر صافی ذیل آیه 106 سوره یوسف؛ به نقل از جواد تهرانی، 1359، ص 15)
[4] کافی، ج اول/ ص 434
[5] « الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا قیل یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا قال اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم» ( کافی، ج اول/ ص 46)
[6] بحارالانوار، ج 102/ ص 8
[7] نهج البلاغه/ نامه 31

منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 05 خرداد 1395 07:41

حقوق مردم در حوزه اقتصاد

گفتگوی صفیر حیات  با دکتر محمدرضا يوسفي(عضو هیئت علمی دانشگاه مفید(

صفیر حیات: با سلام خدمت جناب دکتر و تشکر از وقتي که در اختيار مجله صفير حيات قرار دادند. ما در هر شماره يک موضوع را انتخاب ميکنيم و در مورد آن موضوع و جنبه هاي مختلف آن، مصاحبه هايي انجام ميدهيم. موضوع اين شماره، جامعه و حقوق مردم است. در صدد هستيم اين موضوع را از جنبه هاي حقوقي و سياسي و همچنين جنبه اقتصادي ـ که بسيار مهم است ـ مورد بحث قرار دهيم. در ابتدا، تعريف شما از حق الناس چيست و اين که در فقه اسلامي چه تعريفي مي توان از حق الناس ارائه داد که به کار امروز بيايد؟

دکتر یوسفی: من هم از شما و دست اندر کاران اين مجله که اين مصاحبه را ترتيب دادند تشکر مي کنم. وقتي که در مورد حقوق مردم صحبت ميکنيم، بايد توجه داشت براي حق تعريفهاي مختلفي شده است که ريشه لغوي آن امري است که ثابت و مستقر باشد. از آنجا که در روابطي که انسانها با همديگر دارند بعضي از آنها امور مسلّم و ثابت شده اي نسبت به ديگران دارند که به آن حق گفته ميشود. در بحثهاي اقتصادي، بشر بعد از مدتي به اين نتيجه رسيد که وقتي کسي زحمتي ميکشد و توليدي دارد بايد صاحب محصول و دست رنج خودش باشد. وقتي فرد مالک چيزي ميشود در واقع او حقي برايش به اثبات ميرسد. البته در اينجا به آن معناي فقهي که بين حق و حکم و امثال آنها تفاوتي ميگذارد کاري ندارم که حالا بين مالکيت و حق و امثال اينها فرق بگذاريم. مرحوم صاحب عروه بين مالکيت و حق تفاوتي ميگذارد و حق را همان مالکيت ضعيف شده بيان ميکند. منظورم اين است که وقتي ما در مورد حقوق جامعه صحبت ميکنيم يعني طَوري که ما براي آن شخص جزو حيطه او و جزو واقعيتهايي منحصر به او ميدانيم که تحت شرايط خاص و بر حسب ادله قانوني يا شرعي مسلّط ميشود و ما حق تعرض بر آن را نداريم يعني جزو حريم او محسوب ميشود. اگر اين معنا را در نظر بگيريم ديگر صرفاً بحثهاي اقتصادي و مالکيت و اينها نيست بلکه حقوق اجتماعي هم در اين تعاريف ميگنجد و ميتوان گفت که از حق مردم اموري است که ما براي افراد ثابت شده ميدانيم و تعرض به آن را تعرض به امور آنها در روابط اجتماعي در نظر ميگيريم.

صفیر حیات: پس آيا حقوق اجتماعي، امري قراردادي است و يا مانند حق حيات است که جزو حقوق فطري و ذاتي انسان ميباشد؟

دکتر یوسفی: مي تواند بخشي از آن قراردادي باشد و بخشي هم ريشههاي واقعي دارند؛ به عنوان مثال همان مالکيت که عرض کردم، يعني اينکه وقتي جامعه به اين جمع بندي ميرسد که حق مالکيت را براي افراد ثابت شده بگيرد بر اساس يک واقعيت است و آن واقعيت اين است که اين شخص تلاش عيني کرده است تا محصولي را به دست بياورد، بنابراين ريشه مالي داشته که دست رنج شخصي فرد بوده است؛ يا آن بحثي که مرحوم آقاي مطهري هم در کتاب بيست گفتار مطرح ميکند که حقوق دانان هم آن را تحت عنوان حقوق طبيعي مطرح ميکنند که منشا اين حقوق را در طبيعت ميدانند مثل همين حق حيات. به هر حال واقعيت اين است که اين حقي که حق ما گفته ميشود برخي اش بر اساس قرارداد است که همانها داراي ريشه هاي واقعي است که ايجاد حق کرده است. برخي از اين حقوق بر اساس مصلحت کلي ايجاد ميشود، به عنوان مثال در بحث وضع قوانين راهنمايي و رانندگي، اصل بر برقراري نظم در رانندگي افراد، مصلحت انساني است تا کسي از اين حيث صدمه و ضرر نبيند و حقوقي مثل حق تقدم در اين قوانين بر اساس قرارداد صرف است. پس ديگر در اينجا حق، واقعي نيست بلکه براساس يک مصلحت عمومي است تا آن اتفاقات نابهنجاري که از بي نظمي حاصل ميشود ايجاد نشود. در اينجا نميتوانيم بگوييم که اين حق منشاءش يک امر طبيعي است. به هر حال در بحث حقوق، بخشي از آن ناشي از حقوق طبيعي است و بخشي قراردادهاي اجتماعي است که بر اساس مصالح کلي وضع ميشود.

صفیر حیات: برگرديم به حيطه تخصصي شما که اقتصاد است؛ بر اساس تعريفهايي که از حقوق مردم و جامعه کرديد آيا ما ميتوانيم از اين حقوق در مورد مسائل اقتصادي ـ البته در منظومه انديشه اسلامي صحبت کنيم يا مثل حقوق بشر از مفاهيم جديد است که مصداق آن مشارکت مردم و بخش خصوصي در امور اقتصادي است؟

 دکتر یوسفی: ممکن است کلمات جديد باشند اما وقتي شما مفاهيم را نگاه ميکنيد ميبينيد اين مفاهيم در زمانها و دينهاي گذشته هم کما بيش وجود داشته است. وقتي در روايت گفته ميشود «لايحل مال امرء مسلم الا بطیبة نفسه»، حقوق مردم را به رسميّت شناخته ايم؛ يعني يک نفري که از طريق مشروع مالک و صاحب چيزي شده و حق مالکيت پيدا کرده است ما حق نداريم به حريم او تعدّي و تجاوز بکنيم. بنابراين در انديشه اسلامي حق مالکيت به عنوان يکي از حقوق مردم به رسميّت شناخته شده است، البته مالکيتي که بر اساس موازين شرعي به دست آمده باشد ولي اگر کسي مثلاً از راه غصب اموال ديگري صاحب چيزي شد نميتوان برايش حق مالکيّت قائل شد. مردم قبل از اينکه با مفاهيمي مثل حقوق بشر روبرو باشند با اصطلاح حق الناس مواجه بودهاند. در تعاليم اسلامي دو نوع حق داريم اولي حق الله، حق الله آن است که خداوند ميتواند آن را ببخشد ولي در مورد دومي که حق الناس است بايد خود مردم گذشت کنند و ببخشند و عفو الهي براي جبران آن کافي نيست. بر اين اساس در حوزه اقتصاد هم ما با مفاهيمي مثل حق مردم روبرو هستيم؛ منتهي اين حق فقط بعد مالي و اقتصادي ندارد بحث آبرو و جان افراد هم در آن خيلي مهم است لذا ما حق نداريم که متعرض به حيات اشخاص شويم. نکته ديگري که باز در اينگونه حقوق وجود دارد اين است که اين حقوق يک جنبه فردي و گاهي وقتها جنبه اجتماعي دارد به اين صورت که يک سري اموال، اموال فردي هستند و زماني اين اموال، متعلق به يک فرد خاص نيست. گاهي وقتها حق الناس، حقّ تک تک افراد نيست بلکه معيار يک هويت جمعي ميشود و جنبه مالي پيدا ميکند. مثلاً ما در اقتصاد با مباحات عامه و انفال مواجه هستيم. در حقيقت تمامي مردم در اينها حقوق مساوي دارند، بنابراين دولتي که متکفل اين اموال عمومي ميشود با اين ملاحظه که اين اموال، متعلق به همه مردم است بايد در مصلحت عامه خرج کند؛ حالا اگر کسي بخواهد اين چيزي را که بايد در مصلحت عامه خرج شود خرج نکند در واقع حق الناس را نه به عنوان اين که حق فلان شخص يا ملکيت شخص الف يا ب بوده است بلکه به عنوان حق يک هويت جمعي که در جامعه وجود دارد تضعيف کرده است. بنابراين بايد حق الناس را هم در مالکيتهاي خصوصي رعايت کرد و هم در مالکيت عمومي ملاحظه کرد. مانند هويت جمعي، هويت اجتماعي هم پيدا ميشود که من هويت اجتماعي را به اين ترتيب مطرح ميکنم که نه مثل آن مالکيت فردي است و نه مثل آن مالکيتهاي جمعي است بلکه حقوق اجتماعي است؛ مردم در يک سري چيزها حقوقي دارند از جمله حقوقي که بر کارگزاران حکومتي دارند. از آيات قرآني که راجع به مسئوليت است اين است که مسئوليت بايد به اهلش سپرده شود و شايسته ترين افراد جامعه براي مناصب حکومتي انتخاب شوند؛ اگر ما يک چنين کاري را انجام ندهيم در واقع يکي از اصلي ترين حقوق مردم ضايع ميشود. براي مثال اين که يک نفر ممکن است از لحاظ اخلاقي، آدم خوبي باشد ولي کاري به او سپرده شود که تخصصي در آن ندارد، اين خود تضييع حقوق مردم به لحاظ اجتماعي است و تصميماتي که در پي اين انتخابها گرفته ميشود ميتواند در حوزههاي گوناگون از جمله اقتصادي تاثير منفي بگذارد. کما اينکه گاهي وقتها پيش ميآيد مسئولي تصميم اقتصادي غلطي ميگيرد که رشد اقتصادي را به 6 درصد منفي ميرساند که حق مردم به شدّت تضييع ميشود. ما بايد رتبه بندي بکنيم، يعني بگوييم که حق الناس به لحاظ فردي کم اهميت تر از حقوق اجتماعي است. يک نفري که اموال ديگري را غصب يا سرقت ميکند، شايد کارش راحت تر باشد نسبت به کسي که اختلاس ميکند و حق عموم مردم يعني بيت المال را اختلاس ميکند و ميبرد يا شخصي يک مسئوليتي را ـ که ميتواند سرنوشت مردم را عوض بکند ـ به ناحق به دست بياورد حق مردم را از بين برده و بايد پاسخ گوي قبول مسئوليتش باشد. يک نفري که تصميم غلطي گرفته است اين تصميم غلط منجر به اين شده که فحشا و امثال اينها در جامعه رشد پيدا کند، در اين موارد ديگر به دست آوردن رضايت ممکن نيست در حالي که اگر مال يک نفر عادي دزديده شود کسب رضايت او بسيار راحت تر است. به نظر ميرسد که اين رتبه بندي از اين نظر اهميت دارد که وقتي ملاحظات جمعي بشود امکان حلاليت طلبي هم کمتر شده و آثار وضعي که تضييع حقوق اجتماعي در جامعه ميگذارد بسيار گسترده خواهد بود.

صفیر حیات: يکي از مباحث، بحث فسادهاي مالي است؛ چه راهکارهايي بايد در زمينه اقتصادي پيش بگيريم که اين فسادها را محدود و کم کرد و از شدت و حدّت کاست، اگرچه نميتوان آنها را به طور کلي ريشه کن کرد؟

دکتر یوسفی: در اين زمينه دنيا تجارب خوبي را دارد؛ مطالعاتي که در مورد کشورهاي مختلف انجام داده اند دريافته اند که در جوامعي که دولتها دخالت بيشتري در اقتصاد دارند فساد هم بيشتر است. مثلاً در چين آمار فساد گسترده است در روسيه هم همچنين، به ويژه شوروي سابق که فساد بسيار گسترده بود و آمارش هم سرسام آور است. در کشورهاي توسعه يافته که دولت در عرصه ي اقتصاد کمتر دخالت ميکند دامنه ي فساد هم کمتر است اين يکي از جهاتي است که اهميت دارد که دولت و حکومت به آن توجه کنند که کشورهايي که دولت تمرکز گرا دارند گرايش به فساد بيشتر است. دولتها دو گونه عمل ميکنند: دولتها يک وقت است که نظارت ميکنند در نظارت مشکلي نيست اما در بعضي از آنها غير از نظارت تصدي هم ميکنند، يعني خودشان وارد حريم اقتصاد ميشوند، کارخانههاي دولتي دارند و منابع مالي در اختيارشان است، اما اشکال اينجا است که دولتها دلسوز نيستند در نتيجه به مرور عرصه اقتصادي دچار فساد ميشود. شما تصور کنيد که يک نفر بخواهد از فعاليت شخصي درآمدي کسب کند چقدر بايد تلاش کند و زحمت بکشد اما يک مسئول دولتي به راحتي مواجه ميشود با فروش نفت در يک مقياس گسترده اي و ميتواند از اين راه کسب درآمد کند بنابراين در مديريت و امثال اينها زمينه براي فساد وجود دارد. وقتي نظارت را مطرح ميکنيم کمتر مشکلي پيش ميآيد، دولتهاي عالم هم کارشان نظارت است و وارد يک سري حريمهايي براي حفظ امنيت و نظم و امثال اينها هستند، اما مشکل زماني به وجود ميآيد که دولتها وارد فعاليت اقتصادي بشوند. اين نکته اي است که در چين و شوروي سابق هم مطرح بوده است. در کشور ما هم منابع مالي بسياري دست دولت است و زمينه فساد بسيار بالا است. ابن خلدون در قرن 14 ميلادي درباره ورود قدرتمندان در بحثهاي اقتصادي و خطرات اش فوق العاده تذکر ميدهد که وقتي دولت مردان وارد حريم اقتصاد ميشوند در حقيقت چندين اتفاق بد رخ ميدهد؛ اين اموالي که اينها از منابع دولتي به چنگ ميآورند يک طرف است و دوم اينکه نظم بازار را به هم ميزند چون اينها متکي به قدرت دولت هستند و در رقابت با بخش خصوصي که قدرتي ندارد پيروز ميشوند. به راحتي ميتوانند قيمتها را بالا و پايين ببرند و واردات و صادرات را به خودشان اختصاص بدهند. در کشورهايي که دولتها دخالت بيشتري در منابع اقتصادي و مالي ميکنند امکان فساد بسيار بيشتر است. دوم اينکه بر اساس مطالعاتي که در سازمان ملل انجام شده است کشورهايي که در واقع از نهادهاي مدني قوي تر برخوردار هستند امکان فساد نيز در آنها کمتر است. اگر احزاب قدرتمند و رقيب در کشوري وجود داشته باشند هر حزب البته نه براي رضاي خدا بلکه براي اينکه افراد حزب خودشان قدرت را به دست بگيرند نظارت شان بر حزب و يا احزاب ديگر فوق العاده تقويت ميشود و دولت هم مجبور است براي اينکه دورههاي ديگر رأي بياورد دامنه ي فساد را کمتر کند. بنابراين احزاب قوي ميتوانند فساد را کاهش بدهند. عامل ديگر مطبوعات آزاد و ديگري قوه قضاييه مستقل است. استقلال قوه قضاييه يکي از آن عواملي است که باعث ميشود دامنه فساد در آن کشورها کاهش پيدا کند؛ طبيعتا ما نيز از اين مسائل خارج نيستيم. مجموعه اينها را در يک کلمه ميشود جمع کرد و آن پاسخ گو کردن نهاد قدرت است. اگر نهاد قدرت احساس کند که بايد به کسي پاسخ بدهد آن کس، مردم و نمايندههاي مردم هستند. اگر تمامي مسئولان جامعه از بالا به پايين اين اتفاق برايشان بيافتد که ما تحت نظارت مردم هستيم و بايد پاسخ گو باشيم اين فساد خيلي کم ميشود. در اين صورت اگر در جايي از جامعه فساد مالي صورت بگيرد که نظام قضايي زير سوال برود، از مفسدان بازخواست ميشود و در صورت لزوم آنها را مجازات ميکنند و آنجايي که کسي تصميم نابخردانه بگيرد، احزاب ديگر اين تصميمات را نقد ميکنند، بنابراين هيچ وقت تحت اين شرايط، تصميمهاي دولتها نميتواند به گونه اي باشد که نتيجه اش مثلا کاهش شديد رشد اقتصادي باشد و بعد هم هيچ کس مورد سؤال قرار نگيرد. يک نکته اي که لازم است و براي ما مسلمانها حادتر است بحث فساد در اموال عمومي تحت مالکيت دولت است چون در کشورهاي غربي به لحاظ تقسيم بندي مالکيتي، بحث مالکيت عمومي خيلي کمرنگ است و اصل براي آنها مالکيت خصوصي است، بنابراين املاکي که تحت تملک دولت باشد کم است و امکان فسادهاي اين چنيني در آنجا ناچيزاست يعني در آنجا آن چيزي که ما انفال ميناميم به اين معنا ندارند. فسادهايشان بيشتر زد و بند و روابط و فرارهاي مالياتي و رشوه و امثال اينها است.

صفیر حیات: ما به لحاظ تفکر ديني در تقسيم بندي مالکيت که مطرح ميکنيم يک مالکيت خصوصي تعريف ميکنيم، يک مالکيت دولتي و يک مالکيت مسلمانانها. برخي فقها ميگويند که مالکيت دولتي و مسلمانها يکي هستند، و در عمل يکي محسوب ميشوند و به نظر همين درست است اما يک عده هم ميگويند اينها جدا از هم هستند من کاري به اينها ندارم، ما به لحاظ شرعي مالکيت عمومي را انفال ميگيريم. مثلاً معادن جزء مالکيت عمومي هستند. بنابراين اين امکان براي دولت وجود دارد که سوء استفاده بکند و اين سوء استفاده ها در طول تاريخ صورت گرفته است. در بحث غنايم، يکي از عوامل مهم فسادهاي دوره هاي صدر اسلام همين غنايم هستند که اموال عمومي بوده اند و مديريت اش به عهده حکومت بوده است ـ در حالي که حق عموم بوده است ـ و حکومت هم هر کاري که خودش ميخواسته است انجام ميداده است. در زمان ما هم نفت اين مشکل را دارد که نفت جزء انفال محسوب ميشود و در طول تاريخ از زمان اولين اکتشاف، دولتها با نفت هر کاري را خواسته اند انجام ميدهند و نتيجه اش اين ميشود که فساد ايجاد ميگردد. بنابراين اين مسائلي که براي آنها مطرح شده است و توانسته اند مهار بکنند براي ما حاد تر است و ضرورتش خيلي بالاتر است که بيشتر مواظب باشيم و الا با اين همه اموال گسترده نتيجه اش همين اتفاقاتي است که الآن ايجاد کرده اند. ما به تجربه تاريخي دريافته ايم که دولت متمرکز فسادش به مراتب بيشتر از دولت غيرمتمرکز و بازار آزاد است، اين را چگونه ميتوان با انديشه ديني که شما گفتيد قائل به مالکيت عمومي است، جمع کرد؟

دکتر یوسفی: ببينيد دين مصلحت جامعه را در اين ديده است که يک سري اموال تحت عنوان مالکيت عمومي باشد و دولت سالم بيايد اينها را درست مديريت کند. اگر دولتها سالم و کاردان باشند و اين منابع عمومي در اختيارشان را، درست و صحيح مديريت کنند ميتوانند در مجموع وضعيت بهتري را براي افراد جامعه ايجاد کنند. شرع گفته است که اين اموال بايد در اختيار حکومت حق، درست و کاردان باشد حالا اين ما هستيم که اين دولت کاردان را شکل ميدهيم يا نميدهيم، مواظبت ميکنيم يا نميکنيم. دين براي اينکه دولت کاردان و سالم شکل بگيرد يک اصلي را تأسيس ميکند به عنوان اصل امر به معروف و نهي از منکر که در تمامي ابعاد بايد اين اصل اجرا شود که در اين صورت جامعه سالم و دولت سالم شکل ميگيرد. امر به معروف و نهي از منکر چهار بعد دارد: يک بعد مردم به مردم هستند که خصوصي است. شما يک خطايي در من ميبيني و به من تذکر ميدهيد. بعد ديگرش مردم در مقابل حکومت و دولت است که مردم خطاهاي حکومت شان را رصد ميکنند و به کارگزاران حکومتي تذکر ميدهند. بعد سوم، حکومت نسبت به کارگزاران خودش امر به معروف و نهي از منکر خواهد داشت؛ نهج البلاغه پر از اين موارد است و چهارم حکومت نسبت به مردم است. گاهي وقتها برخي از افراد جامعه برخي از ارزشها را زير پا ميگذارند و به امر به معروف و نهي از منکر ديگر افراد گوش نميدهند، دولت ميتواند به آنها تذکر بدهد. در زمان قديم و حکومتهاي گذشته نهادي به نام حسبه شکل گرفته بوده که در امور مالي و اخلاقي تذکر ميداد و مجازات ميکرد. احياناً اگر کسي ميخواست کم فروشي کند يا احتکار کند، افراد حسبه دخالت ميکردند. به علاوه مفاسد اخلاقي هم جزو دايره کاري اينها بود. در دوره ي تاريخي ما از ميان آن چهار تا، نظارت مردم به دولت وجود نداشته است در حالي که رکن اصلي هم است. روايت هم ميگويد اگر امر به معروف و نهي از منکر را ترک کنيد بدان بر شما حاکم ميشوند که اين مضامين نوعاً ناظر بر نظارت بر حکومت و حاکمان از جانب مردم است. همان کاري که ما انجام نميدهيم و به همين دليل بعد از مدتي آن نظارت چهارم (نظارت حکومت بر مردم) که يکي از ارکان امر به معروف و نهي از منکر است خودش منشأ فساد ميشود. در چنين جامعه اي شخص هر کاري کند آزاد ميشود چرا؟ چون مهم ترين رکن يعني نظارت مردم بر حکومت، شکل نگرفته است. بنابراين دين بر اساس مصالح مردم اين مالکيت عمومي را تعريف کرده است، ولي در واقع اين مالکيت در عمل، امکاني را به دولت ميدهد که اگر دولت، دولت سالمي نباشد منشا مشکلاتي ميشود، از سوي ديگر دين گفته که اگر امر به معروف و نهي از منکر نهادينه شود جلوي مفاسد دولت گرفته ميشود. ما مسلمانها در تاريخ اين کار را نکرديم و راهش هم همين است که به اين اصل نظارتي برگرديم. در دنياي جديد بر همين اساس احزاب و مطبوعات آزاد را درست کرده اند؛ يا حتي استقلال قوه قضايي به همين معنا است که شما به راحتي بتوانيد يک نفر را بازخواست بکنيد. اگر در اين حکومت يکي مثل حضرت علي(ع) هم طرف دعوا قرار گيرد، وي هم بايد در قوه قضاييه پاسخ گو باشد و بعد ممکن است به يک يهودي حق بدهند چرا که ادله امام براي اثبات حقانيتش کامل نيست ولو اينکه حاکم مسلمانها است.

صفیر حیات: يک بحث ديگر بحث رفاه اقتصادي است. گسترش رفاه باعث ميشود که اين حق مردم بهتر ادا بشود. در جامعه الآن خودتان بهتر ميدانيد که فاصله شديد طبقاتي وجود دارد، از آدمهايي که به قول معروف نميدانند با پولهايشان چه کار کنند تا حاشيه نشينهايي که 10 تا 15 درصد مردم ايران هستند که فاجعه اي براي ايران است. ما براي گسترش اين حداقل رفاه چه راهکاري بايد در پيش بگيريم که اين رفاه اقتصادي يک وجه بارز حق مردم در اقتصاد است. اقتصاد يک امر انتزاعي مثل فلسفه نيست بلکه بايد در زندگي مردم نمود داشته باشد در واقع چه راهکاري ميتواند ما را به اين منظور در آينده برساند؟.

دکتر یوسفی: در اين رابطه دو دسته راهکار مد نظر است که يک دسته زير بنايي و مبنا هستند مثل همين بحثهايي که الآن مطرح کرديم يکي اقتصاد بخش خصوصي است، يکي دموکراسي است خود اينها در سطح رفاه موثر است. من مثالي خدمت شما عرض کنم که از سال 1870 تا حدود سال 2010 دو کشور امريکا و کانادا به طور متوسط دو درصد رشد اقتصادي داشته اند و سطح رفاه شان در اين زمان حدود 40 برابر افزايش پيدا کرده است ضمن اينکه اين رشد در 130 سال به صورت مرتب بوده است.

صفیر حیات: در واقع يک پروسه است يعني کار يک شب و يک روز نبوده است!

دکتر یوسفی: بله يک شبه نبوده است. دوم اينکه بايد ثبات داشته است ما در ايران گاهي وقتها يک رشد 8 درصدي داريم و يک وقت 6 درصد منفي داريم! براي سال آينده پيش بيني اين است که هشت دهم درصد رشد داشته باشيم يعني يک درصد هم نيست. اگر ما بخواهيم با توجه به اين اوضاع و احوالي که داريم شرايط رفاه اقتصادي را داشته باشيم و يک پايه اي را پيدا کنيم بايد در سال حداقل به طور مرتب هشت درصد رشد داشته باشيم...

صفیر حیات: يعني در هر سال هشت درصد؟

دکتر یوسفی: بله متوسط هشت درصد، البته فاصله زيادي با اين رشد داريم. چرا اين اتفاق رخ نميدهد! يک دليل بر ميگردد به بنيانهايي که در جامعه ما وجود ندارد يعني آن عزم ملي وجود ندارد. آن نهادهايي که بايد شکل بگيرد وجود ندارد.

صفیر حیات: اين بنيانها چرا وجود ندارند؟ يعني ما نميخواهيم پيشرفت کنيم؟! که اگر عاقل باشيم بايد پيشرفت را بخواهيم!

دکتر یوسفی: خوب اينجا چند بحث مطرح ميشود که چرا ما عاقل هستيم، منتهي براي خودمان عاقل هستيم فکرمان ملي نيست. در اين قضايا به عنوان مثال همين الآن اگر شما نگاه کنيد ميبينيد که خيلي از کارخانههاي شخصي ما که در بين مردم که ايجاد اشتغال کرده اند خوابيده اند. الآن گفته ميشود 18 درصد کارخانههاي ما در بخش صنعت ورشکست شده اند. در اين چند سال اخير حدود سي درصد زير ظرفيت 50 درصد کار ميکنند و حدود 29 درصد زير ظرفيت 70 درصد دارند کار ميکنند، بنابراين در اين شرايط از يک طرف يکي از رسالتهاي مردم اين است که کالاهاي داخلي بخرند. اصلاً به فکر خريد کالاهاي خارجي نباشند. ولي شما نگاه ميکنيد ميبينيد اين طور نيست هنوز گروههايي از ملت ما هستند که به خاطر شکاف طبقاتي و هر چيز ديگري که اسمش را بگذاريم اينها خريدهاي جدي شان را از خارج تهيه ميکنند مثل لباس. لباسها را از ترکيه يا کشورهاي اروپايي ميخرند در حالي که ما صنعت مان دارد ميخوابد. واقعا خريد کردن از يک توليد کننده داخلي يعني حفظ اشتغال يک نفر تا بتواند نان سر سفره خانواده اش ببرد. يا الآن خود دولت فعلي هم وقتي که تصميم ميگيرد که اين بسته خريد از کارخانههاي داخلي را مطرح کند بهترين تصميم ممکن را نميگيرد يعني تصميمش در نهايت به نفع گروههاي رانت جويان ميشود. براي مثال همين تصميمي که الآن براي خودروسازان گرفتند که بيش از دو هزار و دويست ميليارد تومان را در عرض چند روز به اينها تزريق کردند در حالي که با همين مبلغ ميتوانستند بيشتر کارخانههايي را که مشکل جدي داشتند نجات دهند ولي اين کار را نکردند. يک سري روابطي در درون اقتصاد ما به صورت تاريخي شکل گرفته است که اينها مانع جدي براي پيشرفت هستند و اگر ما بخواهيم درون را اصلاح کنيم بايد يک رويکرد ناظر بر اين موانع داشته باشيم تا بتوانيم در آينده پيشرفت کنيم.

صفیر حیات: در مورد کالاهاي ايراني همان گونه که خودتان مستحضريد بحث کيفيت مطرح است. يک وقت ما يک جنس ايراني ميخريم اما چون سازنده تعهد ندارد و نظارت هم وجود ندارد کالاي ايراني بي کيفيت ميشود که اين خودش فساد و تضييع حقوق مردم است. خوب ما يک نوع خارجي اش را هم ميخريم چون پولمان را که همين جوري به دست نياوردهايم يعني اين رابطه دو طرفه است!

دکتر یوسفی:  من نميگويم دو طرفه نيست ولي شرايط در جامعه الآن فرق ميکند الآن جامعه اي داريم که نرخ بيکاري اش بالا است. وقتي نرخ بيکاري بالاست اگر همين فکر را داشته باشيم نتيجه اش اين ميشود که ما مشکل را عميق تر کرده ايم. ما بايد اهمّ و مهم بکنيم، يعني اين دو خواسته را از هم تفکيک کنيم: يک خواسته اين است که الآن در اين شرايط بايد کاري بکنيم که همه از اين شرايط بيرون بياييم و اين به نفع همه است. نکته دوم اينکه بايد کيفيت کالاهاي ما بهتر بشود خوب اين بحث دومي است که بايد با مکانيزم خودش عمل بشود. وقتي شما فضا را باز و رقابتي بکنيد در آينده کيفيت بهتر ميشود. ما در اين چند سال به واسطه ي نرخ ارز که در دولت قبل تغيير پيدا کرد و از هزار تومان به بيش از سه هزار تومان رفت خيليها ورشکست شدند. به خاطر اينکه خود دولت راه را براي ورود کالاهاي چيني باز گذاشت اين باز گذاشتن منجر به اين شد که خيليها ورشکست بشوند. ببينيد يک اتفاقهاي اين طوري براي خودرو سازان اتفاق نميافتد و دولت اصلا اجازه نميدهد اين اتفاقات بيفتد يعني رقابت را در آن جاها بسته است. اينها دلايل خودش را دارد ولي نسبت به توليد کنندگان متوسط و کوچک در جامعه يک مقداري نگاه دولت، نگاه بي توجهي و بي رحمانه بوده است و باعث ورشکستگي اينها شده است. ما الآن در شرايطي نيستيم که کالاي خارجي را با وجود اينکه بهتر از کالاي داخلي است خريداري کنيم. بايد نگاه ملي داشته باشيم و بدانيم که خريد کالاي داخلي يعني يک نفر نان سر سفره ي خانواده اش ميبرد. در غير اين صورت فحشا در جامعه بيشتر ميشود. روي اين حساب و در اين شرايط بخصوص اگر صاحب فتوايي فتوا دهد که خريد کالاهاي داخلي در اين زمان، واجب شرعي است حرف قابل قبولي زده و از نظر منطق ديني و علمي قابل دفاع است، در اين شرايط سال 1394؛ البته نميگويم دائما بايد اين طور باشد.

صفیر حیات: ما با اين بحث جهاني شدن چه کنيم مگر نبايد اقتصاد مان هم جهاني شود!

دکتر یوسفی: بله ولي فقط در جاهاي خاصّ که نبايد باشد. مثلاً دولت از خودرو سازان حمايت ميکند و آنها را وارد فضاي جهاني و رقابتي نميکند که اين امر باعث زيان رسي به بخشهاي ديگر ميشود. جهاني شدن اتفاقي است که بالاخره بايد بيفتد منتها با مديريت و عقلانيت بايد رخ دهد. به اين راحتيها هم نيست که ما فکر ميکنيم، بلکه بايد اصلاحاتي در ساختارهاي اقتصادي ما انجام بگيرد. در مجموع مهم ترين اصلاحي که بايد صورت بگيرد اصلاح ساختار دولت و حکومت به معناي وسيع کلمه است. اين اصلاحات بعضي وقتها پاسخ گو کردن کل نهادهاي حکومتي و همچنين استقلال قوه ي قضائيه و امثال اينها است که باعث ميشود اصلاحات لازم صورت بگيرد و فساد در اقتصاد کمتر شود. در سازمان ملل (سال 1997) گروههايي از مسئولان عالي رتبه ي کشورها به همراه کارشناسان برجسته و تجار بين المللي به اين جمع بندي رسيدند که مهم ترين مانع در رابطه با توسعه اقتصادي در کشورهاي در حال توسعه، فساد است؛ چرا که فساد اولاًً منابع را منحرف ميکند و ثانياًً روحيه رانت جويي و يک شبه و بدون زحمت به جايي رسيدن را در جامعه تقويت ميکند.

صفیر حیات: زياده خواهي را در ذهن افراد ايجاد ميکند...

دکتر یوسفی: ما چون نمونههاي زيادي را در اين سالها ديديم ديگر براي ما عادي شده است. شما نگاه ميکنيد يک نفري در اول دولت قبل يک آدم عادي بود اما الآن ميليونها دلار و يورو دارد و هيچ کس هم نميگويد از کجا و چطور به دست آورده است! در زمانهاي گذشته اگر کسي ميخواست تاجر شود بايد مسير سخت و طولاني را طي ميکرد و موقعيتهاي اقتصادي، محصول تلاش چند نسل بوده است. ولي الآن يک نفري که هنوز به سن پنجاه سالگي هم نرسيده است در عرض ده يا دوازده سال به ثروت انبوهي رسيده است.

صفیر حیات: ثروت اش هم ما به ازايي آن چناني براي ديگران نداشته است. مثلاً آدمهاي زيادي از قِبل شرکتهاي بزرگ دنيا مثل اپل وضع مادي شان خوب شده است، اما اينها بيشتر خودشان بهره برده اند.

دکتر یوسفی: به اندازه اي که خود فرد برداشته ايجاد فضا و شغل در جامعه نکرده است. تا وقتي که ما دولت و نظام پاسخ گو با تمامي ابعادش را ايجاد نکنيم جلوي اين فسادها را نميتوانيم بگيريم. اصطلاحي است که ميگويد فساد، فساد ميآورد، يعني خود فساد ميزايد؛ و دوم اينکه فساد حتماً به صورت يک عمل جمعي است و اصلا نبايد تصور کنيد انفرادي است. در برخي موارد منشأ کشف فساد، گروههاي رقيب هستند يعني گروههاي بعضا فاسدي که آنها هستند که در رقابتهاي خودشان ميآيند گوشه اي از فساد رقيب را برملا ميکنند و به نوعي دعواي بين خودشان است؛ ديگر اينکه اين تشکيلات فسادي که شکل ميگيرد به گونه خاصي و مرتبه مرتبه است و معمولاً هم طناب از جاي ضعيف اش پاره ميشود، روي اين حساب قطعاً پشت سر اين فردي که به عنوان مفسد محاکمه ميشود جريان مؤثري قرار دارد. شما نگاه ميکنيد طرف نه خودش آقازاده است و نه به اصطلاح پدرش نسبتي با حکومت داشته است پس چطور توانسته است به اين ثروت برسد پس حتماً کساني پشتش هستند. اين فرد حتما يک پشتوانههايي دارد و آن پشتوانهها به اين راحتي قابل افشا نيستند. يک بحث مهمي که در فساد اقتصادي صحبت ميشود کشف اين فسادها است. افراد نميتوانند در برابر شبکهها بياستند، تنها شبکههاي فاسد ميايستند و اينها به دليل رقابتهايي که در درون شان وجود دارد از طريق هم لو داده ميشوند و وقت محاکمه هم طناب از جاي باريک، پاره ميشود و ارباب قدرت سر جايشان مي مانند.

صفیر حیات: براي اينکه خودشان کشف نشوند افرادي را قرباني ميکنند.

دکتر یوسفی: آنهايي که پشت اين قضاياي مالي هستند قرباني نميشوند چرا که شبکه هاي پيچيده اي دارند و فضاسازي ميکنند، از اين روست که براي مواجهه با اينها نياز به يک عزم ملي داريم. وقتي که نظام پاسخ گو شکل بگيرد به مرور زمان و خود به خود اين اتفاقات ميافتد، يعني اين شبکههاي فساد لو ميروند و نميتوانند ادامه حيات بدهند و وضعيت بهتر ميشود. ولي با اين وضع يک مهره سوخته محاکمه ميشود و بعد هم اسمش را عدالت ميگذاريم، در حالي که اين بخش کوچکي از عدالت است.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از3
بازگشت به بالا