آیت الله یوسفی غروی: مدعیان بیعت امام سجاد(ع) با یزید، تاریخ را مغرضانه، بدبینانه و ناقص می خوانند.

اخیراً گفته شده امام سجاد(ع) برای جلوگیری از کشتار مردم مدینه با یزید بیعت کردند، چنین اظهار نظری برای مردم جای بسی تعجب دارد چرا که در مرام اهل بیت(ع) بیعت با فردی همچون یزید نمی گنجد و نشانه بارز آن شهادت امام حسین(ع) و وقوع واقعه کربلا بود. به هر حال اظهار نظرهایی این چنینی از سوی برخی که به درستی تاریخ را مطالعه نکردند شاید شبهه ای در ذهن و افکار برخی از مردم ایجاد کند لذا شفقنا از آیت الله محمدهادی یوسفی غروی استاد برجسته تاریخ اسلام، پرسید که آیا امام سجاد(ع) با یزید بیعت کرده است؟

آیت الله یوسفی غروی در پاسخ گفت: پیامبر(ص) مکه را فتح کرده بود و عده ای طبعاً تا آن زمان یعنی تا ۲۰ سال بعد از ظهور اسلام و پیغمبر اکرم مسلمان نشده بودند، مثل اینکه منتظر فرو ریختن پایتخت کفر و بت پرستی باشند، صبر کرده بودند تا حسب آیه شریفه إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ شود، مکه که فتح شد و پایتخت کفر و بت پرستی که فرو رویخت، آنها دیگر مصداق آیه کریمه شدند الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ؛ کفار از ادامه دین خود و از طمع در تغییر دین اسلام بریدند لذا تسلیم امر واقع یعنی تسلیم کار انجام یافته شدند و مسلمان شدند و قرآن تصریح کرد که خیال نکنید که مسلمانان تا آن زمان به دو قسم مهاجر و انصار تقسیم می شوند و چون اینها از اهل مکه هستند همانطور که مسلمانان مکه قبل از فتح مکه، مهاجر شمرده می شوند، مسلمانانی هم که بعد از فتح مکه مسلمان شده اند، ملحق به مهاجرین باشند یعنی ملحق به مسلمانان مکی قبل از فتح مکه باشند، لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ؛ مساوی نیستند مسلمانانی که بعد از فتح مکه مسلمان شدند با مسلمانانی که پیش از فتح مکه مسلمان شدند و در خود فتح مکه در رکاب پیامبر شرکت کردند، اینها در نظر شما به عنوان ملاک و معیار و مقیاس اسلامی یکسان شمرده نشوند.

مسلم بن عقبه که در اصل از قبایل قریش مکه و از اصحاب رسول خدا بود، از جمله مسلمانان بعد از فتح مکه است یعنی مثل ابوسفیان و پسرانش و به خصوص معاویه بن ابی‌سفیان؛ وقتی اهل مدینه به سرکردگی عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه یعنی پدر او حنظله غسیل الملائکه لقب یافت، چون پیامبر فرمود که من می بینم که فرشتگان میان زمین و آسمان یا روح یا جسد برزخی حنظله را غسل می دهند؛ خصوصیات او این بود که یک شب از پیغمبر فرصت گرفته بود؛ جریان این بود که قبل از موعد ازدواجش از پیامبر اجازه گرفته بود که عروسی او به هم نخورد و برگزار کند و بعد ملحق به جبهه شود و با اجازه پیامبر برای عروسی خود تخلف کرده بود، اما صبح که شد حتی پیش از اینکه فرصت کند غسل شب عروسی را انجام دهد، غیرتش گرفت و شمشیر خود را برداشت و بعد از اینکه همسایه ها را شاهد گرفت که این شب را با همسرش گذرانده به جبهه ملحق و در جنگ احد (سال سوم هجرت) شهید شد لذاست که پیامبر فرمود من جسد او را دیدم که ملائکه او را غسل می دهند.

پسر او عبدالله بعد از شهادت امام حسین(ع) ۱۰ فرزند داشت، آنها را به شام بُرد تا کلام امام حسین(ع) درباره یزید را راست یابی کند، امام حسین(ع) فرموده بود که “من بیعت نمی کنم چون یزید دارای ویژگی هایی است که قابل قبول نیست، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ، قاتِلُ النَّفْسِ المُحَرَّمَهِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ؛ یزید مرد فاسق و فاجری است و چند نمونه از معصیت های او را ذکر کردند و فرمودند میگسار است و همچنین بی باک در خون ریزی مردم مسلمان یا بی گناه است” لذا عبدالله به شام رفته بود تا ببیند آیا وقعا یزید دارای همان ویژگی هایی است که امام حسین فرموده و دید که همینطور است لذاست که برگشت و عَلَم مخالفت با یزید را برداشت و اهل مدینه هم با او موافقت کردند و کودتا یا انقلاب ملی اهل مدینه علیه یزید برپا شد.

یزید، مسلم بن عقبه را با لشکر سه هزار نفره به مدینه فرستاد و به او دستور داد که اگر مدینه را فتح کردی یعنی اگر بر لشکر اهل مدینه به سرکردگی عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه پیروز شدی، مدینه را سه روز بر سربازانت مباح کردم، در این سه روز هر کاری خواستند، مانعی ندارد و انجام دهند؛ و فجایع عجیبی و مفتضحی بر این اباحه سه روز برپا شد، اینجاست که مسلم بن عقبه (البته چون بسیار خونریزی کرد مردم دیگر به او مسلم بن عقبه نگفتند، مسلم را مسرف یعنی اسراف کار در خونریزی تغییر دادند) دفتر بیعت با یزید را باز کرد و به غیر از بیعت بر اینکه برده محض یزید باشند، بسنده نمی کرد، اینجا متاسفانه عده ای از اهل سنت آیه مطلقه ای خواندند که از همه اهل مدینه و باقی مانده های اهل مدینه چنین بیعتی گرفته شد حتی از اشرافشان بدون استثناء حتی امام زین العابدین(ع)؛ در صورتی که اخبار معتبر در این زمینه اینگونه نیست بلکه معتقد است که خودِ یزید به مسلم بن عقبه دستور داده بود که امام سجاد را از چنین دستوری استثناء کند چرا که اهل مدینه وقتی سر به شورش برداشته بودند (مردم وقتی قیام می کنند مگر اینکه یک مرشد آنها را ارشاد کنند که کاری به زن و بچه نداشته باشید وگرنه تَر و خشک را با هم می سوزانند) و بنی امیه و خانواده مروان حکم که خودش با بستگان و وابستگانش مجموعا حدود ۴۰۰ نفر زن، مرد و کودک شمرده می شدند را از شهر بیرون کردند، در این زمان امام سجاد(ع) هم از مدینه بیرون رفته بود یعنی دامن از مشارکت در این قیام مردم مدینه بیرون کشیده بود و بیرون مدینه چادر زده بود، یعنی خانمان ایشان مانند چادرنشینان بیابانی بود و در عین حال خانواده مروان حکم اموی را پناه داده بود این در حالی بود که رفتار بنی امیه رفتار بسیار خشنی بود از رفتار آنها با پیامبر گرفته تا حضرت زهرا(س)، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) بسیار خشن بود لذا شاید به نظر عرفی می آمد که امام سجاد(ع) سرحربه ضدیت با بنی امیه باشد یعنی پیشگام در این جهت باشد، اما کاملاً ۱۸۰ درجه به عکس، امام زین العابدین مانند یک پدر مهربان آنها را پناه داد، لذا یزید به مسلم بن عقبه گفت که کاری به علی بن الحسین نداشته باشد؛ علی بن الحسین علامت استفهامی مطرح کرد که آیا از من هم چنینی بیعتی توقع داری، مسلم بن عقبه افشا کرد که یزید به من دستور داده است که با شما کاری نداشته باشم و بلند شد و احترام کرد.

البته مردمی که حواسشان بود، می دانستند نظر عطف و لطفی که امام سجاد در این زمینه صلاح دید و عمل کرد  به این دلیل بود که عطف و لطف اسلام را نشان داده باشد و همه را به یک چوب راندن را از اسلام نشان نداده باشد. طبعا احتمال دارد (که البته این احتمال خیلی قوی نیست) که بنی امیه و شخص یزید تَر و خشک را با هم بسوزانند و هیچ استثنایی نکنند، اما آنچه واقع شد این است و لذا باید به کسانی که مدعی شدند که از امام سجاد هم چنین بیعت خواسته و امام سجاد چنین بیعتی کرده، گفت که متاسفانه مغرضانه، بدبینانه یا ناقص خوانده اید و کامل نخوانده اید؛ این مطالب را من در کتابم «موسوعه التاریخ الاسلامی» جلد ۶ آورده ام.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

آیت الله یوسفی غروی: صدق شرعی بودن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، در کتب فقهی و روایات موجود است

اخیرا نامزدی کاندیداهای اقلیت های مذهبی در شورای شهرهایی با اکثریت مسلمان خلاف شرع تشخیص داده شده و گفته شده غیرمسلمان نمی تواند در شهرهایی با اکثریت مسلمان چنین مسئولیت هایی را به عهده گیرد.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی، استاد تاریخ اسلام در پاسخ به پرسش شفقنا در این مورد که اگر غیر مسلمان (به ویژه اهل کتاب) تعهد دهد که در چارچوب مقررات نظام اسلامی عمل کند و مسلمانان او را از طریق انتخابات یا غیر آن برای امور مدنی و شهرسازی و امثال آن برگزینند، خلاف شرع است؟ گفت: نه تنها خلاف شرع نیست بلکه حکم شرعی است البته غیر مسلمان به طور مطلق خیر، اما غیر مسلمانی که اهل کتاب باشد، یعنی تابع یکی از ادیان آسمانی و الهی باشد مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان و بنا بر اختلافی که در فتوای فقها هست، صابئین مندایی که بیشتر در خوزستان و اهواز هستند، اهل کتاب شمرده می شوند و می توانند در امور مسلمانان مشارکت کنند.

مسلمان و اهل کتاب بر تعهدات خود وفادار باشند

او به شروط زندگی اهل ذمه در جامعه ای با اکثریت مسلمان اشاره و تصریح کرد: شرط اینکه اهل کتاب به عنوان اقلیت رسمی در دولت و حکومت اسلامی با دیگر مسلمانان زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند، این است که در چارچوب مقررات نظام اسلامی عمل کنند و باز شرط آن این است که این شرط و تعهد را وفادار باشند و مخالفت و نقض نکنند، متقابلا دولت اسلامی تکلیف و وظیفه دارد که از آنها در ضمن دیگر مسلمانان دولت اسلامی حمایت کند، با فرق اینکه مسلمانان در پرداخت مالیات اسلامی مشارکت دارند و اهل کتاب به جای پرداخت مالیات اسلامی، باید جزیه یعنی مالیات سرانه دهند و البته این مساله در هر زمان موکول به نظر حاکم اسلامی است که مالیات سرانه اهل کتاب چگونه باشد، آیا مطابق، معادل و موافق با آنچه که دیگر مسلمانان مالیات می دهند، باشد یا تفاوت داشته باشد البته این مسایل فرعی است، اصل این است که مسلمانان و غیر مسلمانان به دولت اسلامی مالیات می پردازند البته باز با فرق اینکه مسلمانان هم مالیات می پردازند و هم وقتی دولت اسلامی محتاج به سرباز باشد، سرباز می دهند بنابراین سرباز مسلمان از مسلمانان دفاع و حمایت می کند، اما اهل کتاب مکلف و موظف نیستند که سرباز دهند و بر طبق احکام اصلی اسلامی، دولت اسلامی از آنها سربازگیری نمی کند البته در این زمان ولی مسلمانان و حاکم اسلامی می تواند مقرر کند که از اهل کتاب مانند مسلمانان سرباز گیری شود، اما در احکام اولیه اسلامی این بود که دولت و حکومت اسلامی از اهل کتاب سرباز گیری نکند و به دلیل مالیاتی که می گیرد، سربازان مسلمانان همانطور که از مسلمانان حمایت می کنند، وظیفه دارند از آنها نیز حمایت کنند.

یوسفی غروی گفت: به فرض اگر کسی یهودی، نصرانی، زرتشتی و صابئین مندایی نباشد یعنی از اهل کتاب شمرده نمی شود و دین شان از اصل دین آسمانی مورد اعتراف اسلامی نیست و دین دیگری دارد مثلا لائیک است و معترف به دینی نیست، این هم در دولت اسلامی ممکن است که زندگی کند و نوع دیگری شمرده می شود که از آن در فقه اسلامی تعبیر به مستأمن می شود یعنی کسی که در دولت اسلامی امان گرفته و دولت اسلامی به او امان داده یعنی قبول کرده که آن نیز هم وطن باشد و با دیگر مسلمانان تحت سایه حکومت اسلامی در محدود حکومت اسلامی با دیگر مسلمانان زندگی مسالمت آمیزی داشته باشد، این افراد تابع شرایطی هستند که دولت اسلامی برای آنها مقرر می کند.

او با بیان اینکه طبعاً هر کسی در هر کشوری که زندگی می کند مکلف به تکالیفی است، اظهار کرد: هر دولتی برای پیروان خود شرایطی قانونی دارد لذا حتی متعددی از علما و فقها و مراجع فعلی قائل به این هستند که هر مسلمانی در هر کشوری حتی غیر اسلامی وقتی وارد می شود چون از سفارت آن دولت، ویزای آن دولت را خواسته و ویزای هر دولتی طبعا مشروط به رعایت مقررات و قوانین آن دولت است و بدین معناست که وقتی کسی از دولتی به طور رسمی ویزا می خواهد، اعلام آمادگی کرده بلکه اعلام تعهد کرده است که به قوانین آن کشور ملتزم باشد و این امر یکی از تکالیف شرعی و واجبات است.

نمونه ای تاریخی از وفای به عهد

یوسفی غروی درمورد لزوم وفاداری به تعهد به نمونه ای تاریخی اشاره کرد و گفت: در صلح حدیبیه پیامبر اکرم(ص) با مشرکین قریش مکه قرار داد بست و خود را طبق شروط آن صلح نامه متعهد به وفاداری به موارد آن صلح نامه دانست حتی حضرت کسانی که می خواستند مخالفت کنند را منع و نهی می کرد و آنها را طبق شرایط برمی گرداند. همچنین امام حسن(ع) در عهد صلح نامه با معاویه اگر چه این صلح نامه برخلاف اراده حقیقی و واقعی امام حسن (ع) بود و امام رغبتی به چنین صلحی نداشتند، اما امام خود را ملتزم به شرایط صلح می دانست؛ اگرچه معاویه این عهدنامه را نقض کرد ولی امام حسن(ع) وفادار بود. در یک کلام یا کسی نباید وارد قراردادی شود یا اگر وارد قرار داد شد، لازم است که طبق موارد قرار داد وفادار بماند، خداوند در قرآن می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» همچنین پیامبر می فرمایند: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» هر مسلمانی در هر قراردادی شرطی کرد، حتی اگر شرط علیه خودش باشد باید متلزم به وفای ادای این شرط باشد.

او ادامه داد: مسلمانانی هم که وارد کشورهای غیر مسلمان می شوند باید خود را نسبت به قرارداد ملتزم بدانند یعنی طبق مقررات و قوانین آن کشور عمل کنند و خلاف قوانین آن کشور اقدام نکنند و نگویند که ما مسلمان هستیم و این دولت مسلمان نیست بنابراین جایز است که هر مخالفتی کنیم مگر مخالفت های علنی مقابل چشم پلیس آن کشور، این افراد باید بدانند حتی اگر پلیس هم نباشد همین اندازه که در زمان دریافت ویزا امضا کردند، بر طبق قرارداد، خود را ملتزم به رعایت قوانین کشور مذکور گردانیدند؛ به طور کلی یک ماده واحده همه جا حکم می کند و طبق مقررات آن کشور باید شود.

یوسفی غروی متقابلاً غیر مسلمانان در کشورهای اسلامی را نیز ملتزم به رعایت قانون و تعهد خود دانست و گفت: اگر غیرمسلمانان به کشورهای اسلامی وارد شدند، با امضا برای دریافت ویزا، خود را متعهد کردند که به مقررات کشور مذکور عمل کنند بنابراین نباید مخالفت کنند و این مقررات دیگر مشمول این سوال نمی شود که آیا خلاف شرط است یا خیر.

مثلا نباید کلیسای جدیدی بسازند مگر اینکه حکومت اسلامی در یک زمان و مکانی صلاح بداند، آن هم به همان مقداری که حکومت اسلامی مشروع به آنها اجازه می دهد کلیسا بسازند، یا در مورد صدای ناقوس کلیسا باید طبق شرایط آن دولت عمل کنند مثلا نباید صدای ناقوس کلیسای آنها بلندتر از صدای اذان در شهر یا محله باشد؛ همچنین آنها می خوری و می گساری را برای خود جایز می دانند و مذهبی های آنها ادعا می کنند که در مذهب ما تحریم نشده و طبق دین ما حلال است، اما شرعا و بر طبق شرایط اهل کتاب ملزم هستند در حکومت اسلامی، در محدوده خودشان باشند، نه اینکه به مسلمانان هم می فروشی کنند؛ حتی اگر مسلمانان فاسق هم بخواهند از آنها می بخرند، فروش می به مسلمانان شرعاً و قانوناً ممنوع است. مثال دیگر در مورد حجاب داشتن یا حجاب نداشتن، است؛ در این مورد باز غیر مسلمان تابع حکومت اسلامی است، آنها گرچه در دین خودشان اینطور ادعا کنند که حجاب بر آنها واجب نیست، اما مجاز نیستند که طبق احکام دین خود در میان مسلمانان عمل کنند بلکه باید احکام اسلامی را رعایت کنند؛ مثلا در ماه رمضان همانطور که مسلمان مجاز نیست غیر مسلمان هم مجاز نیست غذا فروشی راه بیندازد و مقابل دیگران باشد، اینکه مسلمان و غیر مسلمان در کوچه و بازار تظاهر به افطار کنند، خلاف شرایط اهل ذمه است و نباید مخالفت کنند.

 

صدق شرعی بودن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، در کتب فقهی و روایات است

یوسفی غروی در پاسخ به اینکه اگر غیر مسلمان در جامعه اسلامی چارچوب مقررات نظام را رعایت کنند، مشارکت او در امور مسلمانان خلاف شرع نیست؟ گفت: خلافت شرع نیست بلکه در اصل شرع مقرر است، صدق این مساله در کتب فقهی و کتب روایات که اخبار ائمه هست نیز منعکس شده است.

نمونه تاریخی از مشارکت غیر مسلمانان؛ طبیب امیرالمومنین علی(ع) اهل کتاب بود

یوسفی غروی در مورد مشارکت غیر مسلمانان در امور پزشکی و بیان و سیره اهل بیت(ع) مبنی بر احترام به اهل کتاب، گفت:

نمونه تاریخی روشن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، مربوط به زمان امیرالمومنین علی(ع) است؛ امیرالمومنین وقتی ضربت خوردند کسی که برای طبابت امیرالمومنین بر بالین حضرت حاضر شد، از اهل کتاب بود؛ این طبیب جراحت امیرالمومنین را ملاحظه کرد؛ از ریه گوسفندی رگی را بیرون کشید و این رگ را در شکاف سر امیرالمومنین وارد و مقداری صبر کرد، رگ را بیرون کشید و دید که ضربه شمشیر به مخ حضرت رسیده بنابراین مطمئن شد که این ضربه منتهی به انتهای زندگی حضرت می شود و امیرمومنان علی(ع) حداکثر یک یا دو روز زنده خواهند بود؛ به همین دلیل به حضرت گفت که وصیت کنید بنابراین حتی برای معالجه شخصیتی مانند حضرت علی(ع) از اهل کتاب استفاده کردند.

خبر دیگر اینکه امیرالمومنین در کوفه دیدند که پیرمردی بینواست و دست دراز کرده که مردم به او کمک کنند، حضرت می پرسند که این شخص کیست؟! (از این سوال حضرت مشخص می شود که این مساله امری عام و فراگیری نبوده و استثنائی بوده) عرض کردند که این مسلمان نیست و اهل کتاب یعنی مسیحی یا نصرانی است، پیر شده و به کار گرفته نمی شود لذاست که از مردم کمک می خواهد، حضرت فرمودند: نام او را در دفتر بیت المال بنویسید و ماهیانه برای او مقرر کنید و نهیب رفت که چون اهل کتاب است تا به امروز که می توانست کار کند از او کار می کشیدید و حال که از کار افتاده، چیزی به او نمی دهید تا مجبور شود با دست از مردم کمک بخواهد. همین مساله موجب شد که از بیت المال مسلمانان برای اهل کتاب از کار افتاده، سهمیه ای معین کنند یعنی همان مساله بهزیستی و تامین اجتماعی؛ تامین اجتماعی تنها اختصاص به مسلمانان ندارد.

ضرورت احترام مسلمانان به اهل کتاب در کلام امام علی(ع)

او ادامه داد: شَمِر بن ذی الجوشن مشهوری که به عنوان قاتل امام حسین (ع) شناخته می شود گرچه او قاتل مباشر نبوده یعنی کسی که سر مقدس امام حسین (ع) را بریده برخلاف مشهور، شمر نبوده است؛ بنی کلاب از قبایل عربی بودند که قبل از اسلام به عراق آمده بودند، بعد که اسلام به عراق و کوفه رسید اینها به کوفه آمدند، پسر مسلمان شده بود، اما پدرش ذی الجوشن همچنان نصرانی بود، مُرده بود و جنازه اش را تشییع می کردند امیرالمومنین (ع) پرسید این جنازه کیست؟ گفتند: جنازه ذی الجوشن پدر شمر است، حضرت فرمودند: گرچه اهل کتاب است، اما به رعایت احترام پسرش که مسلمان است چند قدمی در تشییع جنازه او شرکت کنید ولو اینکه اهل کتاب باشد.

یوسفی غروی به نمونه هایی تاریخی از مشارکت غیر مسلمانان در امور مسلمانان اشاره و اظهار کرد: در حجاز بعد از اینکه اسلام حاکم شد، غیر مسلمان در حدی نبودند که بخواهند جریانی را تشکیل دهند، آنها غالباً به شرایط اهل ذمه عمل می کردند و مورد مخالفت خاصی در تاریخ ثبت نشده است؛ در زمان خلافت سه گانه، پیش از امیرالمومنین (ع) و همچنین در زمان حکومت امیرالمومنین (ع) و شش ماه بعد از امیرالمومنین (ع) در حکومت امام حسن (ع)، هم نمونه ای از اینکه اهل کتاب در کوفه یا بصره یا هر شهر دیگری یک جریان خلاف احکام ذمه عمل کرده باشند، نداریم و در تاریخ موجود نیست.

اجبار و الزام بر ترک دین و دخول در دین اسلام جایز نیست

او افزود: قبل از اسلام یمن بین ایران و رم دست به دست می شد، هر از چندی دست ایرانیان و هر از چندی دست رومیان بود، در وقت ظهور اسلام، یمن در دست ایرانیان بود، رمیان از طرف حبشه با گذشت از دریای سرخ (بحر احمر) به یمن که سَر ساحل دریای احمر است، می رسیدند و چون حبشه زیر پرچم رم بود و دین رسمی آنها مسیحیت بود لذا هر جا رم بود تبلیغ از مسیحیت می شد و مرکز تبلیغ مسیحیت آنها شهری به نام نَجران بود؛ پیغمبر اکرم (ص) به پادشاه ساسانی خسروپرویز نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد و چون نام خود را قبل از پادشاه ساسانی آورده بود، خسرو پرویز ناراحت شد و نامه پیغمبر اکرم (ص) را پاره کرد و به بادران پادشاه ایرانی یمن دستور داد که فوج نظامی به مدینه بفرستد و ببیند این عربی که چنین جرأتی کرده، کیست و او را دست بسته به ایران بفرستد، وقتی به مدینه وارد شدند، پیامبر (ص) به آنها گفت: کسی که شما از طرف او به ماموریت آمده اید، پسرش دیشب بر او مسلط شد و شکم او را سفره کرد؛ آنها تصمیم گرفتند به ایران بازگردند و از صدق گفته پیامبر (ص) مطلع شوند و با خود شرط کردند که اگر سخن پیامبر (ص) درست باشد، مسلمان شوند و در غیر این صورت مجددا به مدینه بازگردند و پیامبر (ص) را دست بسته نزد خسرو پرویز ببرند؛ تبری در نامه خود می نویسد به محض اینکه به یمن رسیدند، پیک ایران رسید و خبر داد که شیرویه شاه ایران شده است، در این خبر آمده بود که دیشب شکم پدرم را ظلم و ستم می کرد، سفره کردم و شاه شدم لذا دیگر کاری به آن عربی که پدرم دستور داده بود او را دستگیر کنید، نداشته باشید؛ همین مساله موجب شد که اکثر ایرانیان یمن مسلمان شوند، بادران به پیامبر (ص) نامه نوشت و کسب تکلیف کرد که نسبت به کسانی که مسلمان نشدند و بر زرتشتی گری خود ماندند، چه کنم؛ و پیامبر (ص) برای اولین بار در تاریخ است که او را مکلف کرد به آنها کاری نداشته باشید یعنی اجبار و الزام بر ترک دین و دخول در دین اسلام نکنید، اما از آنها در برابر مالیات اسلامی و به تعبیری به ازای مالیات اسلامی جزیه بگیرید.

اسلام برای کسی که مبدا و معاد را قبول دارد، حق حیات قائل است

او در پایان گفت: اسلام معتقد است اهل کتاب همین اندازه که مبدا و معاد را قبول دارند، معاد قبول داشتن یعنی مسئولیت قبول داشتن یعنی احساس به مسئولیت می کند ولو دروغ بگوید همین اندازه که خودش به زبان خودش اقرار دارد به اینکه پروردگاری هست و یک روز مسئولیتی است، اسلام برای او حق حیات قائل است، یعنی نسبت به کسی که تابع دینی باشد که مبدا و معادی در آن باشد، حق حیات قائل است و الزام به تغییر دین ندارد، ولی می گوید که شما زیر پرچم من می خواهید زندگی کنید و من از شما حمایت کنم، بر طبق مقررات احکام اسلام، مالیات سرانه پرداخت کنید.

منتشر شده در گفتار

آیت الله یوسفی غروی استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام درخصوص فلسفه روزه در کلام امام علی(ع) اظهار کرد: حضرت علی(ع) می فرماید «روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه می دارد. این جمله حضرت اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می شود خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه دارد.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا گفت: در نهج البلاغه درباره حکمت فریضه الهی روزه در ماه مبارک رمضان آمده است «الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق» «روزه برای آزمایش اخلاص بندگان است». روزه عبادتی است که مظاهر و ظواهری ندارد بلکه یک امر باطنی است و کسی می تواند روزه را با ارکان، شرایط و واجباتش انجام داده و هیچ مظهری بر او نذاشته باشد و همچنین می تواند در ماه مبارک رمضان بدون هیچگونه عذر شرعی روزه یعنی فریضه الهی و قرآنی را نقض و نافرمانبرداری کرده باشد و در عین حال هم باز هیچ مظهری بر او نباشد. بنابراین روزه یک عبادت خالصانه مخلصانه است مگر کسی عمدا برای ریاکاری تظاهر به این کند که روزه است اما صرف اینکه بگوید روزه است ریاکاری نیست بلکه راجع به نیت اوست که از این اظهار چه قصدی داشته باشد.

او ادامه داد: کلمه دیگری از سخنان امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه آمده است «و عن ذالک ما حرص الله لعباده المومنین بالصلوات والزکوات و مجاهده الصیام فی الایام مفروضات» خداوند بندگان مومن به خدا را به وسیله نمازها، پرداخت ذکات­ها و همچنین با جهاد روزه گیری در روزهای واجب ماه مباک رمضان از گناه و آلودگی دور داشته است. امام علی(ع) از این روزها تعبیر به جهاد کرده است چون جهاد با نفس است. وقتی شخص با روزه از تناول و ارتکاب هر کدام از مفطرات اعم از خوردن و آشامیدن خودداری کند معنی اش این است که با خودش جهاد کرده است، با خواسته­های نفسش مبارزه کرده است و در نتیجه همانی است که در انتهای آیه روزه در سوره بقره آمده است «لعلکم تتقون» «تا شاید شما با تقوا شوید». تقوا یعنی پرهیزکاری یعنی جلوی خواسته­های نفس را گرفتن و محدود کردن و این احتیاج به تقویت اراده دارد. تقوا یعنی تقویت اراده و وادار کردن خود بر انجام واجبات و ترک محرمات الهی.

یوسفی غروی به خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه هم اشاره کرد و گفت: امام علی(ع) در خطبه ۱۹۲ می فرماید «تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم» تا اطراف بدن یعنی سر و دست و پا از تعدی و تجاوز بر واجبات الهی یا فرو رفتن در منهیات و محرمات الهی، ساکن و آرام شود و چشمش به دنبال خیلی از چیزهایی که می بیند و اشتهای نفس پیدا می کند، نباشد. چراکه چشم آدم وقتی که می بیند، طبعا دنبال خواسته­های نفسانی است “ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد” و در عین حال که می بیند، می خواهد جلوی این خواسته را بگیرد در واقع بصر خود را خاشع و خاضع در برابر پروردگار نموده است “وتذلیلا لنفوسهم” برای اینکه خواسته های نفسانی را به رام شدن در برابر اوامر الهی وا دارد “و تخفیفا لقلوبهم” برای اینکه روزه داران دل­های خودشان را بر اوامر الهی وادارند.

او تصریح کرد: امام علی(ع) در نهج البلاغه در حکمت روزه که از آن تعبیر به فلسفه می شود و تعبیر حکمت از تعبیر فلسفه متقن تر و مستدل تر است خیلی کوتاه فرموده است “لکل شیء زکاه و زکاه الابدان الصیّام” برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن­های ما روزه­گیری است. زکات به معنای پاکیزه خواهی و پاکیزگی است البته زکات معانی دیگری هم دارد اما معنای آن در اینحا پاکیزگی است. درباره حکمت روزه در یک حدیث نبوی شریف از پیامبر(ص) آمده است «صوموا تصحوا” روزه بگیرید تا صحیح شوید و صحت پیدا کنید. در کلمه امام علی(ع) هم در این ردیف آمده است «الصیام احد الصحتین» یعنی آدم طبق دستور حفظ سلامت و حفظ بهداشت را رعایت می کند و یکدفعه هم است که با فرمان خدا هم، صحت و سلامتی خود را نگه می دارد و هم نیت عبادت دارد.  به عبارت دیگر بین عبادت پروردگار و اطاعت اوامر و حفظ صحت و سلامتی جمع می کند.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام اظهار کرد: کلمه دیگری از امیرالمومنین درباره روزه داری روزه داران آمده است «نوم الصائم عباده، و صمته تسبیح، و دعاؤه مستجاب، و عمله مضاعف ان للصائم عند افطاره دعوه لاترد» خواب روزه دار جزو عبادت شمرده می شود چون با نیت روزه است ولو اینکه به خواب رفته است چون با نیت روزه داری به خواب رفته است برای او عبادت و پرستش پروردگار شمرده می شود. “و صمته تسبیح” در غیر حال روزه اگر بخواهد ثواب تسبیح را داشته باشد باید عنایت کند و تسبیح خدا را بر زبان جاری کند ولی در حال روزه بدون اینکه به خود زحمتی دهد و تسبیحی به زبان جاری کند خود سکوت او ثواب شمرده می شود و دعای روزه دار مستجاب است. البته اعمالی است که درصد استجابت دعا را بالا می برد و برعکس اعمالی است که درصد آن را پایین می­آورد.

او ادامه داد: امیرالمومنین در این جمله می فرماید “خود روزه داری اعمالی است که احتمال مستجاب شدن دعا را بالا می­برد و هر کردار و عمل صالح و شایسته ای که روزه دار انجام دهد این عمل او مضاعف است. یعنی اگر در غیر حالت روزه اعمالی انجام ­دهد و یک یا ده برابر اجر و ثواب داشته باشد در حال روزه دو برابر آن خواهد بود. حضرت در آخرین جمله فرمود است “ان للصائم عند افطاره دعوه لا ترد” در وقت انتهای انجام این فریضه الهی یعنی دم افطار دعاهای مخصوصی برای وقت افطار روزه داران آمده است چون هنگام افطار، اوقات بالا رفتن درصد امیدواری به استجابت دعاست.

یوسفی غروی بیان کرد: در سخن دیگری از حضرت درباره هشدار روزه داران از اینکه خود را از استحقاق این ثواب ها و اجر و پاداش های الهی محروم کنند آمده است «کم من صائم لیس له من صیامه إلا الظمأ» چه بسا روزه­داری که از روزه اش جز تشنگی چیز دیگری نخواهد داشت “و کم من قائم لیس له من قیامه الا العنا” همانطوری که بسیاری از شب زنده داران هستند که از شب زنده داری خود جز جست و خیز و نشت و برخاست، اجز و پاداش دیگری نخواهند داشت ” حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکْیَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ ” چه خوش است و چه شیرین است شخص از شب زنده داری خواب باشد و از روزه مستحب اضافی رها و راحت باشد اما در عین حال چون با زیرکی کارها و عبادات خود را انجام می دهد اجرو پاداش مضاعفی داشته باشد.

او در خصوص سخن امام علی(ع) درباره نمازها و روزه­های مستحبی گفت: باز از سخنان آن حضرت درباره روزه مستحب و غیر از روزه های واجب رمضان آمده است «ان الله أَتَمَّ صَلَاهَ الْفَرِیضَهِ بِصَلَاهِ النَّافِلَهِ» خداوند نماز فریضه واجب را با نمازهای مستحبی جبران کرده است که اگر خدایی نکرده نماز واجب خللی داشته باشد و کم و کاستی داشته باشد به وسیله آن نماز مستحبی که بعد و قبل از نماز واجب انجام می­شود، این کاستی و خلل ها جبران می­شود «وأَتَمَّ صِیَامَ الْفَرِیضَهِ بِصِیَامِ النَّافِلَهِ» “چه خوش است کسی اگر کاستی و خلل در روزه واجبش باشد احیانا با بعضی از روزه­های مستحبی در طول سال جبران کند”.

استاد حوزه علمیه قم اظهار کرد: سخن دیگری از آن حضرت درباره سفارش و تاکید بر نیت خالصانه در روزه الهی آمده است «صیامُ القَلبِ عنِ الفِکرِ فی الآثامِ» اگر کسی بخواهد دلش، روزه دار باشد، روزه داری دل بر این است که در معصیت الهی هم فکر نکند یعنی تفکر معصیت آمیز نداشته باشد « أفضَلُ مِن صیامِ البَطنِ عنِ الطَّعامِ» اگر کسی دلش را از فکر کردن در گناهان و از تصور و پرداخت فکری به گناهان نگه بدارد از اینکه شکمش را از خوردنی ها و اشامیدنی ها نگه دارد قطعا فضیلت بیشتری خواهد داشت. در سخن دیگری هم در خصوص همین نیت خالصانه روزه آمده است «صوم القلب خیر من صیام اللسان» دل، روزه دار باشد بهتر از این است که فقط زبان روزه دار باشد اما « صیام لسان و صوم لسان خیر من صیام بطن» اگر کسی بتواند جلو زبان خود را بگیرد که از خطوط قرمز معصیت الهی تعدی نکند از اینکه صرفا جلو خوردنی ها و آشامیدنی های شکم خود را به عنوان روزه بگیرد، قطعا برتر و بهتر است.

یوسفی غروی ادامه داد: باز در جمله دیگری از حضرت آمده است «صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْیَا أَنْفَعُ الصِّیَام» کسی بتواند در اثر تقویت اراده بر تقوای در روزه داری، در دیگر روزها هم این قوت و اراده تقوایی خود را برای دوری از معصیت­های الهی به کار بگیرد از اینکه بخواهد روزه مستحبی بگیرد برتر و بالاتر است.« صوم الجسد الامساک عن الاغذیه باراده و اختیار» روزه بدنی آن است که با اراده و اختیار جلو خوردن و آشامیدن را بگیرد «خوفاً من العقاب و رغبهً فی الثواب و الأجر» در حالی که انسان از عقوبت خدا بترسد و رغبت در ثواب و اجر و پاداش الهی داشته باشد «صوم النفس امساک الخمس عن سائر المآثم» روزه دل این است که حواس پنجگانه خود را از دیگر معصیت­ها و گناه نگه دارد «و خلوّ القلب من جمیع اسباب الشرّ» “از همه بدی ها دل را پاک و خالی نگه بدارد”.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام در پایان خاطرنشان کرد: آخرین جمله ای که از سخنان امام علی(ع) در زمینه روزه آمده است «الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب» روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی­ها نگه می دارد. بنابراین این جمله امام علی(ع) اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می­شود خود را از خوردنی­ها و آشامیدنی­ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه بدارد.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی

کارشناس تاریخ اسلام و استاد حوزه علمیه قم کوثر را به معنای نسل پاکیزه از طریق حضرت زهرا(س) دانست و گفت: این مطلب جای توجه دارد که متاسفانه بسیاری از گویندگان مداحان و مرثیه خواهان حضرت زهرا(س) با مقداری مساحمه در تعبیر و سهل انگاری در بیان، تحلیل می شود که حضرت زهرا خودش کوثر است در حالی که در هیچ آیه و روایتی کوثر به معنای خود حضرت زهرا(س) نیامده است.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا در خصوص شبهات موجود درباره زندگی حضرت زهرا(س) اظهار کرد: از مطالب و روایات بسیار دایر در مجالس و محافلِ ما شیعیان اهل بیت(ع) موضوع نزول سوره کوثر درباره حضرت زهرا(س) است. مرحوم علامه طباطبایی در کتاب وزین خود “المیزان” که به نظر من جامع ترین تفسیر است هر مطلبی را که درباره کوثر است و در تفاسیر اهل سنت و شیعه آمده را جمع آوری کرده است و عجیب این است که هیچ کدام از این تفاسیر به معنی خود حضرت زهرا (س) نیست بلکه معنی دقیق این است که کوثر در لغت عرب به معنای خیر کثیر است یعنی خیر بسیار، و از نظر مصداق یعنی، نسل کثیر پاکیزه برای پیامبر(ص) از طریق ذریه حضرت زهرا(ع) است.

او ادامه داد: بنابراین اعطیناک در جمله « إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ » «ما کوثر را به تو خواهیم داد» بهه معنی ماضی یعنی فعل گذشته نیست بلکه از قبیل این است که در مقام فعل مستقبل تاکید می شود یعنی فعلی که راجع به آینده است که آن را به لفظ ماضی تعبیر می کنند چون فعل آینده آمد و شد، آمد و نیامد دارد اما فعل گذشته چیزی که انجام یافته است. بنابراین مطلبی را که مربوط به آینده است به لفظ گذشته تعبیر می کنند تا نشانه از حتمی واقع شدن باشد.

یوسفی غروی کوثر را به معنای نسل پاکیزه از طریق حضرت زهرا(س) دانست و گفت:سپس اعطیناک در اینجا به معنای “نعطیک” است ما به تو خیر کثیر خواهیم داد، یعنی نسل کثیر پاکیزه، تا روز قیامت فرزندان پاکیزه طیب و طاهری خواهیم داد. آن وقت این ذریه کثیر طیب و طاهر از طریق حضرت زهرا(س) است. انتساب این نسل کثیر طیب به پیامبر(ص)، از طریق دخترت حضرت زهرا(س) است بنابراین معنای صحیح این است که حضرت زهرا(س) منبع و مادر کوثر است سرچشمه کوثر است نه اینکه خود او کوثر باشد. این مطلب جای توجه دارد که متاسفانه بسیاری از گویندگان مداحان و مرثیه خواهان حضرت زهرا(س) با مقداری مساحمه در تعبیر و سهل انگاری در بیان، تحلیل می کنند که حضرت زهرا خودش کوثر است در حالی که در هیچ آیه و روایتی کوثر به معنای خود حضرت زهرا(س) نیامده است. در تمام بیست معنی که مرحوم علامه در تفسیر المیزان شمرده هیچ کدام به معنای خود حضرت زهرا(س) نیست بلکه معنی صحیح، نسل بسیار پاکیزه از طریق حضرت زهرا(س) است.

این استاد تاریخ اسلام تصریح کرد: مطلب دیگری که بسیار در مجالس و محافل ما خصوصا در این عصر اخیر شایع شده این است که حضرت زهرا(س) تنها دخت پیامبر بوده و اما خواهران دیگرش زینب، ام کلثوم و رقیه خواهران حضرت نبوده بکه ربائب پیامبر بودند یعنی دخترانی که در دامان پیامبر(ص) پرورش یافته اند. حال باز اختلاف در این است که آیا دختران خود حضرت خدیجه از شوهر سابقش بودند و همراه با حضرت خدیجه به خانه پیامبر آمدند و یا اصلا ارتباطی با حضرت خدیجه نداشتند و حضرت خدیجه آنها را از باب رحمت و مهربانی پذیرفته و پرورش می داد. لذا وقتی به همسری پیامبر در آمد آنها را به خانه پیامبر آورد و در آن خانه بزرگ شدند. اما کسی که این مطلب را برای اولین بار مطرح کرد یعنی کهن ترین نوشته تاریخی در این زمینه کتابی به عربی به نام الاستغاثه فی بدع الثلاثه یعنی داد و فریاد از بدعت های سه تن( خلفای نخستین) از شخصی به نام ابوالقاسم کوفی زیدی است. اما در هیچ کتاب شرح حالی، نام این شخص یا اصلا ذکر نشده است یا هر جا ذکر شده بدون اختلاف به کلمه واحد از او تعبیر به کوفی الغالی فاسد المذهب شده است یعنی کوفی غالی از غلو گران اهل بیت(ع) بوده است. این شخص که در سال ۳۷۰ هجری در راه شیراز فوت شده است وقتی به مطالب خلیفه سوم رسیده عنوان کرده است که آیا خلیفه سوم داماد پیامبر بوده و در مقام جواب گفته است که خلیفه سوم داماد پیامبر نبود زیرا باید ثابت شود که آن دختران، دختران پیامبر بودند در حالی که آنها دختران پیامبر نبودند.

او ادامه داد: نخستین کسی که چنین شبهه ای را مطرح کرده است این شخص است که اتفاقا کتابشش نیز در دسترس است در صورتی که در اخبار متعددی از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در کتاب قرب الاسناد از عبدالله بن جعفر حمیری از اصحاب امامین هادینین عسگرییین یعنی متوفی در اوایل غیبت صغری و همچنین کتاب بصائر درجات از محمدین حسن صفار فرخ قمی متوفی ۲۷۹ هجری یعنی اواخر قرن سوم هجری اواخر غیبت صغری که هر دو کتاب هنوز وجود دارد درباره فرزندان پیامبر از حضرت خدیجه، نام سه دختر آمده است زینب، ام کلثوم و رقیه. در یک تعبیر آمده است “هن بنات رسول الله من خدیجه” در تعبیر دیگر به عکس آمده “هن بنات خدیجه من رسول الله”. اینها دختران حضرت خدیجه از پیامبر بودند و بگوییم دختران پیامبر از خدیجه بودند و همچینن در کتاب خصال مرحوم شیخ صدوق متوفی ۳۸۱ هجری یعنی اواخر قرن چهارم هجری در کتاب خود انها را جزو دختران پیامبر(ص) شمرده است.

این کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه حضرت زهرا(س) چهارمین دختر پیامبر است که بعد از بعثت به دنیا امده گفت: آقایانی که چنین مطالبی را عنوان می کنند اخبار معتبر ائمه اطهار را رها کرده و سراغ ابوالقاسم کوفی زیدی غالی فاسد المذهب می روند و هیچ کدامشان جوابی از این اخبار معتبر از ائمه اطهار در این زمینه ارایه نمی دهند. پس حضرت فاطمه چهارمین دخت از حضرت خدیجه و کوچکترین آنها است و به همین ترتیب زینب، رقیه و ام کلثوم دختران پیامبر از حضرت خدیجه پیش از بعثت به اسلام و حضرت زهرا(س) بعد از بعثت پیامبر به اسلام به دنیا آمده است. این دختران غیر از آن دو پسری هستند که هر کدام در سن دو سالگی فوت کردند یکی قاسم و دیگری عبدالله پسر بزرگ پیامبر از حضرت خدیجه است و برای همین کنیه پیامبر ابوالقاسم است و عبدالله هم نام پدر پیامبر است که نام پدر بر فرزند نهادن یک سنت انسانی و عربی و اسلامی است و پیامبر چنین کرد. اما گویا به مشیت الهی، پیامبر(ص) از آنهایی بوده که ترکیب خون و نطفه او طوری بوده که فرزندان پسرش بر سر دو سالگی فوت می کردند که آخرین فرزند پسری که به دو سال رسید و فوت کرد، فرزند ماریه قبطیه بود که در سال دهم یا نهم هجرت فوت کرده است. در نتیجه باید بگوییم که این دختران همه دختران پیامبر از حضرت خدیجه بودند و این حرف که آنها را به عنوان ربیبه یعنی دختر خوانده های تربیت شده در دامان پیامبر حساب کنیم معنایش این است که اخبار معتبر ائمه رها کرده و گفته ابوالقاسم کوفی غالی فاسد المذهب را بر اخبار ائمه ترجیه داده باشیم. این هم مطلب دوم است که به تناسب حضرت هرا قابل تذکر و توجه است.

یوسفی غروی در رابطه با سال تولد حضرت زهرا تصریح کرد: در میان شیعه مشهور است که حضرت زهرا(س) ۵ سال بعد از اسلام به دنیا آمده است و در نتیجه در سن ۹ سالگی ازدواج و در سن ۱۸ سالگی به شهادت رسیدند در صورتی که در متون متعددی از علمای ما مانند مرحوم شیخ مفید و شاگردش مرحوم شیخ طوسی ای آمده است که ایشان متولد بعد از اسلام است اما در سال دوم بعد از اسلام به دنیا آمده است نه سال پنجم. بنابراین در سن ازدواج حدود ۱۳ ساله و در وقت شهادت حدود بیست و چند ساله بوده نه کمتر، البته مخفی نباشد که در میان اهل سنت کاملا بر عکس گفته شده. آنچه که در میان اهل سنت مشهور است این است که حضرت ۵ سال پیش از بعثت به دنیا آمده است اما ما این نظر را رد می کنیم چون اخبار متعددی هم از طریق شیعه و هم اهل سنت خصوصا جابر ابن عبدالله انصاری روایت شده است. همچنین از باب مثال کتاب الذریه الطاهره از دولابی متوفی ۳۱۰ هجری یعنی اوایل قرن چهارم که کتابش موجود است که آقای محمد جواد حسینی جلالی در مورد آن تحقیق کرده که جزو دفتر انتشارات جامعه مدرسین است و از طریق شیعه مرحوم شیخ صدوق یکی از کتابچه هایش که تا این اواخر مفقود بود و من از لابه لای کتاب کشف الغمه علی بن عیسی اربلی قرن هفتم و همچنین از کتاب مناقب ال ابی طالب شیخ محمد بن علی شهر اشوب سروی مازندرانی ،کتابچه مفقود یعنی مولود فاطمه از مرحوم شیخ صدوق را از جلد نوزدهم کتاب میراث حدیث شیعه جمع و با مقدمه و پاورقی هایی منتشر کردم .

او در پایان خاطرنشان کرد: این روایات مربوط به انعقاد نور حضرت رهرا از میوه های بهشتی است که در روایات متعدد برخی از سیب، گلابی و برخی از ثمره رطب خرمای بهشتی که به پیامبر توسط جبرییل هدیه شد نام می برند و حضرت یکی یا هر سه آنها را تناول کردند و نور حضرت زهرا از این میوه منعقد شده و لذا پیامبر وقتی او را می بوسید در مقام اینکه این بوسیدن از چه قبیلی است می فرمود “من میوه بهشتی را از او بو میکشم” پس جهت اینکه ما خصوصا شیعیان قایل به تولد حضرت زهرا بیش از بعثت نیستیم همین روایات است زیرا این روایات ناظر به معراج پیامبر بعد از بعثت بوده و بیش از بعثت احدی قایل به معراج نیست بنابراین به ناچار زمان تولد حضرت زهرا(س)، دو سال بعد از بعثت مناسب تر خواهد بود.

منتشر شده در ویژنامه ایام فاطمیه

آیت الله یوسفی غروی

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام دلیل آغاز عزاداری ۱۰ روز قبل از شهادت امام حسین(ع) را بازگو کردن اهداف قیام عاشورا دانست و گفت: عزاداران حدود ۱۰ روز پیش از روز اصلی غم و اندوه، دور یکدیگر جمع شوند و گزارش ها و اخبار تاریخی مربوط به حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و در راه مکه تا کربلا، حوادث و جریاناتی که پیش آمده و در مواضع مختلف سخنان امام حسین(ع) را برای یکدیگر باز گو می کنند و در نتیجه اهداف قیام امام حسین(ع) در میان آنها بازگو می شود.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: سوالی که در ذهن بسیاری از افرادی که شعائر دهه عاشورای محرم را مشاهده می کنند، عارض می شود و گاهی به زبانی جاری می کنند و گاهی هم صورت اشکال به نظر عده ای می رسد، این است که برای هر عزیزی که از دست می رود بعد از فقدان او و حتی در یادبودش بعد از اینکه سالگرد او می رسد عزاداری می کنند یا اظهار مراسم یا مظاهر حزن و غم و اندوه به خود می گیرند. پس چرا در مورد امام حسین(ع)، کار بر عکس شده است یعنی چرا هنوز روز شهادت حضرت نرسیده، از اول ماه محرم در هر سالی مظاهر عزاداری های امام حسین(ع) را بر پا می کنند.

او ادامه داد: این سوال را شخصی از شیعیان اهل بصره به نام عبدالملک بن مسمع بصری بر امام صادق(ع) عرضه داشته و بنابر این خبر یک علت غیبی وار در سخن منقول از امام صادق(ع) آمده است به این صورت که اول ماه محرم که می شود، ملائکه پیراهن خون آلود و زخمی امام حسین(ع) را در ملاء اعلا پهن می کنند و مشغول عزاداری برای امام حسین(ع) می شوند. یا در نقل دیگری آمده است که حضرت زهرا(س) در عالم برزخ این عزاداری را بر پا می کند اما این خبر بنا بر اینکه خبر صحیحی باشد، یک امر غیبی است و حکمت ظاهری موضوع این است که شیعیان که پیروان ائمه(ع) هستند به دنبال آنچه که امامانشان فرموده اند عمل می کنند. اصل عزاداری برای امام حسین(ع)، فراخوان ائمه است. خبر معتبری از امام رضا(ع) نقل شده که مرحوم شیخ صدوق درامالی خود آورده و مرحوم محدث قمی هم در اعمال محرم الحرام آورده که امام رضا(ع) فرمودند “آنگاه که ماه محرم الحرام فرا می رسید پدرم موسی بن جعفر(ع) دیگر خندان دیده نمی شد و روز به روز مظاهر غم و اندوه در چهره آن حضرت بیش از پیش می شد تا به روز دهم می رسید. روز دهم روز غم و اندوه عظیم آن حضرت بود و می گریست و می فرمود که این روز، روزی است که جدم حسین را با ۱۸ نفر از سادات جوانان بنی هاشم شهید کردند و حسین را از پشت، سر بریدند”.

این کارشناس تاریخ اسلام بیان کرد: بنابر این خبرِ معتبر از امام رضا(ع) به نقل از حالات موسی بن جعفر و اینکه این کار اختصاص به موسی بن جعفر ندارد و امام رضا(ع) و همچنین دیگر امامان در منش و روش بر خلاف او عمل نمی کردند بنابراین شیعیان هم پیروان آن حضرات هستند و به دنبال آنها به این عزاداری از اول ماه محرم یعنی از اول دهه اول محرم عمل می کنند اما حکمت آن چیست؟ حکمت آن، این است که منظور از این عزاداری ها صرفا جنبه اظهار غم و اندوه نیست بلکه این است که حدود ۱۰ روز پیش از روز اصلی غم و اندوه، دور یکدیگر جمع شوند و گزارش ها و اخبار تاریخی مربوط به حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و در راه مکه تا کربلا، حوادث و جریاناتی که پیش آمده و در مواضع مختلف سخنان امام حسین(ع) را برای یکدیگر بازگو کنند و در نتیجه اهداف قیام امام حسین(ع) در میان آنها بازگو شود. در واقع این مجالس به عنوان کلاس ها و مدارس تعلیم یا پخش تعالیم ائمه اطهار(ع) است.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: پس در یک کلام پاسخ اینکه چرا عزاداریها از ۱۰ روز قبل از شهادت بر پا می شود این است که این ایام فرصتی پیش از شهادت اصلی برای بازگو کردن حرکت امام حسین(ع) است. حاکم ظالم تسلیم شدن در برابر رفتار و کردار خود را از امام حسین(ع) می خواست و حضرت زیر بار رفتن برای بیعت در برابر شخص یزید بن معاویه را روا نمی دانست لذا  از مدینه به حرم امن الهی پناه آورد و در همان جا فشارها به حدی رسید که حضرت نتوانست ادامه دهد و در روز هشتم ماه ذی الحجه روزی که حاجیان آماده می شوند که به عرفات روند و در حالی که حاجیان از مکه به عرفات می رفتند امام حسین(ع) به سوی عراق حرکت کرد.

منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از5
بازگشت به بالا