آیت الله یوسفی غروی استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام درخصوص فلسفه روزه در کلام امام علی(ع) اظهار کرد: حضرت علی(ع) می فرماید «روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه می دارد. این جمله حضرت اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می شود خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه دارد.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا گفت: در نهج البلاغه درباره حکمت فریضه الهی روزه در ماه مبارک رمضان آمده است «الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق» «روزه برای آزمایش اخلاص بندگان است». روزه عبادتی است که مظاهر و ظواهری ندارد بلکه یک امر باطنی است و کسی می تواند روزه را با ارکان، شرایط و واجباتش انجام داده و هیچ مظهری بر او نذاشته باشد و همچنین می تواند در ماه مبارک رمضان بدون هیچگونه عذر شرعی روزه یعنی فریضه الهی و قرآنی را نقض و نافرمانبرداری کرده باشد و در عین حال هم باز هیچ مظهری بر او نباشد. بنابراین روزه یک عبادت خالصانه مخلصانه است مگر کسی عمدا برای ریاکاری تظاهر به این کند که روزه است اما صرف اینکه بگوید روزه است ریاکاری نیست بلکه راجع به نیت اوست که از این اظهار چه قصدی داشته باشد.

او ادامه داد: کلمه دیگری از سخنان امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه آمده است «و عن ذالک ما حرص الله لعباده المومنین بالصلوات والزکوات و مجاهده الصیام فی الایام مفروضات» خداوند بندگان مومن به خدا را به وسیله نمازها، پرداخت ذکات­ها و همچنین با جهاد روزه گیری در روزهای واجب ماه مباک رمضان از گناه و آلودگی دور داشته است. امام علی(ع) از این روزها تعبیر به جهاد کرده است چون جهاد با نفس است. وقتی شخص با روزه از تناول و ارتکاب هر کدام از مفطرات اعم از خوردن و آشامیدن خودداری کند معنی اش این است که با خودش جهاد کرده است، با خواسته­های نفسش مبارزه کرده است و در نتیجه همانی است که در انتهای آیه روزه در سوره بقره آمده است «لعلکم تتقون» «تا شاید شما با تقوا شوید». تقوا یعنی پرهیزکاری یعنی جلوی خواسته­های نفس را گرفتن و محدود کردن و این احتیاج به تقویت اراده دارد. تقوا یعنی تقویت اراده و وادار کردن خود بر انجام واجبات و ترک محرمات الهی.

یوسفی غروی به خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه هم اشاره کرد و گفت: امام علی(ع) در خطبه ۱۹۲ می فرماید «تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم» تا اطراف بدن یعنی سر و دست و پا از تعدی و تجاوز بر واجبات الهی یا فرو رفتن در منهیات و محرمات الهی، ساکن و آرام شود و چشمش به دنبال خیلی از چیزهایی که می بیند و اشتهای نفس پیدا می کند، نباشد. چراکه چشم آدم وقتی که می بیند، طبعا دنبال خواسته­های نفسانی است “ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد” و در عین حال که می بیند، می خواهد جلوی این خواسته را بگیرد در واقع بصر خود را خاشع و خاضع در برابر پروردگار نموده است “وتذلیلا لنفوسهم” برای اینکه خواسته های نفسانی را به رام شدن در برابر اوامر الهی وا دارد “و تخفیفا لقلوبهم” برای اینکه روزه داران دل­های خودشان را بر اوامر الهی وادارند.

او تصریح کرد: امام علی(ع) در نهج البلاغه در حکمت روزه که از آن تعبیر به فلسفه می شود و تعبیر حکمت از تعبیر فلسفه متقن تر و مستدل تر است خیلی کوتاه فرموده است “لکل شیء زکاه و زکاه الابدان الصیّام” برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن­های ما روزه­گیری است. زکات به معنای پاکیزه خواهی و پاکیزگی است البته زکات معانی دیگری هم دارد اما معنای آن در اینحا پاکیزگی است. درباره حکمت روزه در یک حدیث نبوی شریف از پیامبر(ص) آمده است «صوموا تصحوا” روزه بگیرید تا صحیح شوید و صحت پیدا کنید. در کلمه امام علی(ع) هم در این ردیف آمده است «الصیام احد الصحتین» یعنی آدم طبق دستور حفظ سلامت و حفظ بهداشت را رعایت می کند و یکدفعه هم است که با فرمان خدا هم، صحت و سلامتی خود را نگه می دارد و هم نیت عبادت دارد.  به عبارت دیگر بین عبادت پروردگار و اطاعت اوامر و حفظ صحت و سلامتی جمع می کند.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام اظهار کرد: کلمه دیگری از امیرالمومنین درباره روزه داری روزه داران آمده است «نوم الصائم عباده، و صمته تسبیح، و دعاؤه مستجاب، و عمله مضاعف ان للصائم عند افطاره دعوه لاترد» خواب روزه دار جزو عبادت شمرده می شود چون با نیت روزه است ولو اینکه به خواب رفته است چون با نیت روزه داری به خواب رفته است برای او عبادت و پرستش پروردگار شمرده می شود. “و صمته تسبیح” در غیر حال روزه اگر بخواهد ثواب تسبیح را داشته باشد باید عنایت کند و تسبیح خدا را بر زبان جاری کند ولی در حال روزه بدون اینکه به خود زحمتی دهد و تسبیحی به زبان جاری کند خود سکوت او ثواب شمرده می شود و دعای روزه دار مستجاب است. البته اعمالی است که درصد استجابت دعا را بالا می برد و برعکس اعمالی است که درصد آن را پایین می­آورد.

او ادامه داد: امیرالمومنین در این جمله می فرماید “خود روزه داری اعمالی است که احتمال مستجاب شدن دعا را بالا می­برد و هر کردار و عمل صالح و شایسته ای که روزه دار انجام دهد این عمل او مضاعف است. یعنی اگر در غیر حالت روزه اعمالی انجام ­دهد و یک یا ده برابر اجر و ثواب داشته باشد در حال روزه دو برابر آن خواهد بود. حضرت در آخرین جمله فرمود است “ان للصائم عند افطاره دعوه لا ترد” در وقت انتهای انجام این فریضه الهی یعنی دم افطار دعاهای مخصوصی برای وقت افطار روزه داران آمده است چون هنگام افطار، اوقات بالا رفتن درصد امیدواری به استجابت دعاست.

یوسفی غروی بیان کرد: در سخن دیگری از حضرت درباره هشدار روزه داران از اینکه خود را از استحقاق این ثواب ها و اجر و پاداش های الهی محروم کنند آمده است «کم من صائم لیس له من صیامه إلا الظمأ» چه بسا روزه­داری که از روزه اش جز تشنگی چیز دیگری نخواهد داشت “و کم من قائم لیس له من قیامه الا العنا” همانطوری که بسیاری از شب زنده داران هستند که از شب زنده داری خود جز جست و خیز و نشت و برخاست، اجز و پاداش دیگری نخواهند داشت ” حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکْیَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ ” چه خوش است و چه شیرین است شخص از شب زنده داری خواب باشد و از روزه مستحب اضافی رها و راحت باشد اما در عین حال چون با زیرکی کارها و عبادات خود را انجام می دهد اجرو پاداش مضاعفی داشته باشد.

او در خصوص سخن امام علی(ع) درباره نمازها و روزه­های مستحبی گفت: باز از سخنان آن حضرت درباره روزه مستحب و غیر از روزه های واجب رمضان آمده است «ان الله أَتَمَّ صَلَاهَ الْفَرِیضَهِ بِصَلَاهِ النَّافِلَهِ» خداوند نماز فریضه واجب را با نمازهای مستحبی جبران کرده است که اگر خدایی نکرده نماز واجب خللی داشته باشد و کم و کاستی داشته باشد به وسیله آن نماز مستحبی که بعد و قبل از نماز واجب انجام می­شود، این کاستی و خلل ها جبران می­شود «وأَتَمَّ صِیَامَ الْفَرِیضَهِ بِصِیَامِ النَّافِلَهِ» “چه خوش است کسی اگر کاستی و خلل در روزه واجبش باشد احیانا با بعضی از روزه­های مستحبی در طول سال جبران کند”.

استاد حوزه علمیه قم اظهار کرد: سخن دیگری از آن حضرت درباره سفارش و تاکید بر نیت خالصانه در روزه الهی آمده است «صیامُ القَلبِ عنِ الفِکرِ فی الآثامِ» اگر کسی بخواهد دلش، روزه دار باشد، روزه داری دل بر این است که در معصیت الهی هم فکر نکند یعنی تفکر معصیت آمیز نداشته باشد « أفضَلُ مِن صیامِ البَطنِ عنِ الطَّعامِ» اگر کسی دلش را از فکر کردن در گناهان و از تصور و پرداخت فکری به گناهان نگه بدارد از اینکه شکمش را از خوردنی ها و اشامیدنی ها نگه دارد قطعا فضیلت بیشتری خواهد داشت. در سخن دیگری هم در خصوص همین نیت خالصانه روزه آمده است «صوم القلب خیر من صیام اللسان» دل، روزه دار باشد بهتر از این است که فقط زبان روزه دار باشد اما « صیام لسان و صوم لسان خیر من صیام بطن» اگر کسی بتواند جلو زبان خود را بگیرد که از خطوط قرمز معصیت الهی تعدی نکند از اینکه صرفا جلو خوردنی ها و آشامیدنی های شکم خود را به عنوان روزه بگیرد، قطعا برتر و بهتر است.

یوسفی غروی ادامه داد: باز در جمله دیگری از حضرت آمده است «صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْیَا أَنْفَعُ الصِّیَام» کسی بتواند در اثر تقویت اراده بر تقوای در روزه داری، در دیگر روزها هم این قوت و اراده تقوایی خود را برای دوری از معصیت­های الهی به کار بگیرد از اینکه بخواهد روزه مستحبی بگیرد برتر و بالاتر است.« صوم الجسد الامساک عن الاغذیه باراده و اختیار» روزه بدنی آن است که با اراده و اختیار جلو خوردن و آشامیدن را بگیرد «خوفاً من العقاب و رغبهً فی الثواب و الأجر» در حالی که انسان از عقوبت خدا بترسد و رغبت در ثواب و اجر و پاداش الهی داشته باشد «صوم النفس امساک الخمس عن سائر المآثم» روزه دل این است که حواس پنجگانه خود را از دیگر معصیت­ها و گناه نگه دارد «و خلوّ القلب من جمیع اسباب الشرّ» “از همه بدی ها دل را پاک و خالی نگه بدارد”.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام در پایان خاطرنشان کرد: آخرین جمله ای که از سخنان امام علی(ع) در زمینه روزه آمده است «الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب» روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی­ها نگه می دارد. بنابراین این جمله امام علی(ع) اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می­شود خود را از خوردنی­ها و آشامیدنی­ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه بدارد.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی

کارشناس تاریخ اسلام و استاد حوزه علمیه قم کوثر را به معنای نسل پاکیزه از طریق حضرت زهرا(س) دانست و گفت: این مطلب جای توجه دارد که متاسفانه بسیاری از گویندگان مداحان و مرثیه خواهان حضرت زهرا(س) با مقداری مساحمه در تعبیر و سهل انگاری در بیان، تحلیل می شود که حضرت زهرا خودش کوثر است در حالی که در هیچ آیه و روایتی کوثر به معنای خود حضرت زهرا(س) نیامده است.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا در خصوص شبهات موجود درباره زندگی حضرت زهرا(س) اظهار کرد: از مطالب و روایات بسیار دایر در مجالس و محافلِ ما شیعیان اهل بیت(ع) موضوع نزول سوره کوثر درباره حضرت زهرا(س) است. مرحوم علامه طباطبایی در کتاب وزین خود “المیزان” که به نظر من جامع ترین تفسیر است هر مطلبی را که درباره کوثر است و در تفاسیر اهل سنت و شیعه آمده را جمع آوری کرده است و عجیب این است که هیچ کدام از این تفاسیر به معنی خود حضرت زهرا (س) نیست بلکه معنی دقیق این است که کوثر در لغت عرب به معنای خیر کثیر است یعنی خیر بسیار، و از نظر مصداق یعنی، نسل کثیر پاکیزه برای پیامبر(ص) از طریق ذریه حضرت زهرا(ع) است.

او ادامه داد: بنابراین اعطیناک در جمله « إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ » «ما کوثر را به تو خواهیم داد» بهه معنی ماضی یعنی فعل گذشته نیست بلکه از قبیل این است که در مقام فعل مستقبل تاکید می شود یعنی فعلی که راجع به آینده است که آن را به لفظ ماضی تعبیر می کنند چون فعل آینده آمد و شد، آمد و نیامد دارد اما فعل گذشته چیزی که انجام یافته است. بنابراین مطلبی را که مربوط به آینده است به لفظ گذشته تعبیر می کنند تا نشانه از حتمی واقع شدن باشد.

یوسفی غروی کوثر را به معنای نسل پاکیزه از طریق حضرت زهرا(س) دانست و گفت:سپس اعطیناک در اینجا به معنای “نعطیک” است ما به تو خیر کثیر خواهیم داد، یعنی نسل کثیر پاکیزه، تا روز قیامت فرزندان پاکیزه طیب و طاهری خواهیم داد. آن وقت این ذریه کثیر طیب و طاهر از طریق حضرت زهرا(س) است. انتساب این نسل کثیر طیب به پیامبر(ص)، از طریق دخترت حضرت زهرا(س) است بنابراین معنای صحیح این است که حضرت زهرا(س) منبع و مادر کوثر است سرچشمه کوثر است نه اینکه خود او کوثر باشد. این مطلب جای توجه دارد که متاسفانه بسیاری از گویندگان مداحان و مرثیه خواهان حضرت زهرا(س) با مقداری مساحمه در تعبیر و سهل انگاری در بیان، تحلیل می کنند که حضرت زهرا خودش کوثر است در حالی که در هیچ آیه و روایتی کوثر به معنای خود حضرت زهرا(س) نیامده است. در تمام بیست معنی که مرحوم علامه در تفسیر المیزان شمرده هیچ کدام به معنای خود حضرت زهرا(س) نیست بلکه معنی صحیح، نسل بسیار پاکیزه از طریق حضرت زهرا(س) است.

این استاد تاریخ اسلام تصریح کرد: مطلب دیگری که بسیار در مجالس و محافل ما خصوصا در این عصر اخیر شایع شده این است که حضرت زهرا(س) تنها دخت پیامبر بوده و اما خواهران دیگرش زینب، ام کلثوم و رقیه خواهران حضرت نبوده بکه ربائب پیامبر بودند یعنی دخترانی که در دامان پیامبر(ص) پرورش یافته اند. حال باز اختلاف در این است که آیا دختران خود حضرت خدیجه از شوهر سابقش بودند و همراه با حضرت خدیجه به خانه پیامبر آمدند و یا اصلا ارتباطی با حضرت خدیجه نداشتند و حضرت خدیجه آنها را از باب رحمت و مهربانی پذیرفته و پرورش می داد. لذا وقتی به همسری پیامبر در آمد آنها را به خانه پیامبر آورد و در آن خانه بزرگ شدند. اما کسی که این مطلب را برای اولین بار مطرح کرد یعنی کهن ترین نوشته تاریخی در این زمینه کتابی به عربی به نام الاستغاثه فی بدع الثلاثه یعنی داد و فریاد از بدعت های سه تن( خلفای نخستین) از شخصی به نام ابوالقاسم کوفی زیدی است. اما در هیچ کتاب شرح حالی، نام این شخص یا اصلا ذکر نشده است یا هر جا ذکر شده بدون اختلاف به کلمه واحد از او تعبیر به کوفی الغالی فاسد المذهب شده است یعنی کوفی غالی از غلو گران اهل بیت(ع) بوده است. این شخص که در سال ۳۷۰ هجری در راه شیراز فوت شده است وقتی به مطالب خلیفه سوم رسیده عنوان کرده است که آیا خلیفه سوم داماد پیامبر بوده و در مقام جواب گفته است که خلیفه سوم داماد پیامبر نبود زیرا باید ثابت شود که آن دختران، دختران پیامبر بودند در حالی که آنها دختران پیامبر نبودند.

او ادامه داد: نخستین کسی که چنین شبهه ای را مطرح کرده است این شخص است که اتفاقا کتابشش نیز در دسترس است در صورتی که در اخبار متعددی از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در کتاب قرب الاسناد از عبدالله بن جعفر حمیری از اصحاب امامین هادینین عسگرییین یعنی متوفی در اوایل غیبت صغری و همچنین کتاب بصائر درجات از محمدین حسن صفار فرخ قمی متوفی ۲۷۹ هجری یعنی اواخر قرن سوم هجری اواخر غیبت صغری که هر دو کتاب هنوز وجود دارد درباره فرزندان پیامبر از حضرت خدیجه، نام سه دختر آمده است زینب، ام کلثوم و رقیه. در یک تعبیر آمده است “هن بنات رسول الله من خدیجه” در تعبیر دیگر به عکس آمده “هن بنات خدیجه من رسول الله”. اینها دختران حضرت خدیجه از پیامبر بودند و بگوییم دختران پیامبر از خدیجه بودند و همچینن در کتاب خصال مرحوم شیخ صدوق متوفی ۳۸۱ هجری یعنی اواخر قرن چهارم هجری در کتاب خود انها را جزو دختران پیامبر(ص) شمرده است.

این کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه حضرت زهرا(س) چهارمین دختر پیامبر است که بعد از بعثت به دنیا امده گفت: آقایانی که چنین مطالبی را عنوان می کنند اخبار معتبر ائمه اطهار را رها کرده و سراغ ابوالقاسم کوفی زیدی غالی فاسد المذهب می روند و هیچ کدامشان جوابی از این اخبار معتبر از ائمه اطهار در این زمینه ارایه نمی دهند. پس حضرت فاطمه چهارمین دخت از حضرت خدیجه و کوچکترین آنها است و به همین ترتیب زینب، رقیه و ام کلثوم دختران پیامبر از حضرت خدیجه پیش از بعثت به اسلام و حضرت زهرا(س) بعد از بعثت پیامبر به اسلام به دنیا آمده است. این دختران غیر از آن دو پسری هستند که هر کدام در سن دو سالگی فوت کردند یکی قاسم و دیگری عبدالله پسر بزرگ پیامبر از حضرت خدیجه است و برای همین کنیه پیامبر ابوالقاسم است و عبدالله هم نام پدر پیامبر است که نام پدر بر فرزند نهادن یک سنت انسانی و عربی و اسلامی است و پیامبر چنین کرد. اما گویا به مشیت الهی، پیامبر(ص) از آنهایی بوده که ترکیب خون و نطفه او طوری بوده که فرزندان پسرش بر سر دو سالگی فوت می کردند که آخرین فرزند پسری که به دو سال رسید و فوت کرد، فرزند ماریه قبطیه بود که در سال دهم یا نهم هجرت فوت کرده است. در نتیجه باید بگوییم که این دختران همه دختران پیامبر از حضرت خدیجه بودند و این حرف که آنها را به عنوان ربیبه یعنی دختر خوانده های تربیت شده در دامان پیامبر حساب کنیم معنایش این است که اخبار معتبر ائمه رها کرده و گفته ابوالقاسم کوفی غالی فاسد المذهب را بر اخبار ائمه ترجیه داده باشیم. این هم مطلب دوم است که به تناسب حضرت هرا قابل تذکر و توجه است.

یوسفی غروی در رابطه با سال تولد حضرت زهرا تصریح کرد: در میان شیعه مشهور است که حضرت زهرا(س) ۵ سال بعد از اسلام به دنیا آمده است و در نتیجه در سن ۹ سالگی ازدواج و در سن ۱۸ سالگی به شهادت رسیدند در صورتی که در متون متعددی از علمای ما مانند مرحوم شیخ مفید و شاگردش مرحوم شیخ طوسی ای آمده است که ایشان متولد بعد از اسلام است اما در سال دوم بعد از اسلام به دنیا آمده است نه سال پنجم. بنابراین در سن ازدواج حدود ۱۳ ساله و در وقت شهادت حدود بیست و چند ساله بوده نه کمتر، البته مخفی نباشد که در میان اهل سنت کاملا بر عکس گفته شده. آنچه که در میان اهل سنت مشهور است این است که حضرت ۵ سال پیش از بعثت به دنیا آمده است اما ما این نظر را رد می کنیم چون اخبار متعددی هم از طریق شیعه و هم اهل سنت خصوصا جابر ابن عبدالله انصاری روایت شده است. همچنین از باب مثال کتاب الذریه الطاهره از دولابی متوفی ۳۱۰ هجری یعنی اوایل قرن چهارم که کتابش موجود است که آقای محمد جواد حسینی جلالی در مورد آن تحقیق کرده که جزو دفتر انتشارات جامعه مدرسین است و از طریق شیعه مرحوم شیخ صدوق یکی از کتابچه هایش که تا این اواخر مفقود بود و من از لابه لای کتاب کشف الغمه علی بن عیسی اربلی قرن هفتم و همچنین از کتاب مناقب ال ابی طالب شیخ محمد بن علی شهر اشوب سروی مازندرانی ،کتابچه مفقود یعنی مولود فاطمه از مرحوم شیخ صدوق را از جلد نوزدهم کتاب میراث حدیث شیعه جمع و با مقدمه و پاورقی هایی منتشر کردم .

او در پایان خاطرنشان کرد: این روایات مربوط به انعقاد نور حضرت رهرا از میوه های بهشتی است که در روایات متعدد برخی از سیب، گلابی و برخی از ثمره رطب خرمای بهشتی که به پیامبر توسط جبرییل هدیه شد نام می برند و حضرت یکی یا هر سه آنها را تناول کردند و نور حضرت زهرا از این میوه منعقد شده و لذا پیامبر وقتی او را می بوسید در مقام اینکه این بوسیدن از چه قبیلی است می فرمود “من میوه بهشتی را از او بو میکشم” پس جهت اینکه ما خصوصا شیعیان قایل به تولد حضرت زهرا بیش از بعثت نیستیم همین روایات است زیرا این روایات ناظر به معراج پیامبر بعد از بعثت بوده و بیش از بعثت احدی قایل به معراج نیست بنابراین به ناچار زمان تولد حضرت زهرا(س)، دو سال بعد از بعثت مناسب تر خواهد بود.

منتشر شده در ویژنامه ایام فاطمیه

آیت الله یوسفی غروی

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام دلیل آغاز عزاداری ۱۰ روز قبل از شهادت امام حسین(ع) را بازگو کردن اهداف قیام عاشورا دانست و گفت: عزاداران حدود ۱۰ روز پیش از روز اصلی غم و اندوه، دور یکدیگر جمع شوند و گزارش ها و اخبار تاریخی مربوط به حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و در راه مکه تا کربلا، حوادث و جریاناتی که پیش آمده و در مواضع مختلف سخنان امام حسین(ع) را برای یکدیگر باز گو می کنند و در نتیجه اهداف قیام امام حسین(ع) در میان آنها بازگو می شود.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: سوالی که در ذهن بسیاری از افرادی که شعائر دهه عاشورای محرم را مشاهده می کنند، عارض می شود و گاهی به زبانی جاری می کنند و گاهی هم صورت اشکال به نظر عده ای می رسد، این است که برای هر عزیزی که از دست می رود بعد از فقدان او و حتی در یادبودش بعد از اینکه سالگرد او می رسد عزاداری می کنند یا اظهار مراسم یا مظاهر حزن و غم و اندوه به خود می گیرند. پس چرا در مورد امام حسین(ع)، کار بر عکس شده است یعنی چرا هنوز روز شهادت حضرت نرسیده، از اول ماه محرم در هر سالی مظاهر عزاداری های امام حسین(ع) را بر پا می کنند.

او ادامه داد: این سوال را شخصی از شیعیان اهل بصره به نام عبدالملک بن مسمع بصری بر امام صادق(ع) عرضه داشته و بنابر این خبر یک علت غیبی وار در سخن منقول از امام صادق(ع) آمده است به این صورت که اول ماه محرم که می شود، ملائکه پیراهن خون آلود و زخمی امام حسین(ع) را در ملاء اعلا پهن می کنند و مشغول عزاداری برای امام حسین(ع) می شوند. یا در نقل دیگری آمده است که حضرت زهرا(س) در عالم برزخ این عزاداری را بر پا می کند اما این خبر بنا بر اینکه خبر صحیحی باشد، یک امر غیبی است و حکمت ظاهری موضوع این است که شیعیان که پیروان ائمه(ع) هستند به دنبال آنچه که امامانشان فرموده اند عمل می کنند. اصل عزاداری برای امام حسین(ع)، فراخوان ائمه است. خبر معتبری از امام رضا(ع) نقل شده که مرحوم شیخ صدوق درامالی خود آورده و مرحوم محدث قمی هم در اعمال محرم الحرام آورده که امام رضا(ع) فرمودند “آنگاه که ماه محرم الحرام فرا می رسید پدرم موسی بن جعفر(ع) دیگر خندان دیده نمی شد و روز به روز مظاهر غم و اندوه در چهره آن حضرت بیش از پیش می شد تا به روز دهم می رسید. روز دهم روز غم و اندوه عظیم آن حضرت بود و می گریست و می فرمود که این روز، روزی است که جدم حسین را با ۱۸ نفر از سادات جوانان بنی هاشم شهید کردند و حسین را از پشت، سر بریدند”.

این کارشناس تاریخ اسلام بیان کرد: بنابر این خبرِ معتبر از امام رضا(ع) به نقل از حالات موسی بن جعفر و اینکه این کار اختصاص به موسی بن جعفر ندارد و امام رضا(ع) و همچنین دیگر امامان در منش و روش بر خلاف او عمل نمی کردند بنابراین شیعیان هم پیروان آن حضرات هستند و به دنبال آنها به این عزاداری از اول ماه محرم یعنی از اول دهه اول محرم عمل می کنند اما حکمت آن چیست؟ حکمت آن، این است که منظور از این عزاداری ها صرفا جنبه اظهار غم و اندوه نیست بلکه این است که حدود ۱۰ روز پیش از روز اصلی غم و اندوه، دور یکدیگر جمع شوند و گزارش ها و اخبار تاریخی مربوط به حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و در راه مکه تا کربلا، حوادث و جریاناتی که پیش آمده و در مواضع مختلف سخنان امام حسین(ع) را برای یکدیگر بازگو کنند و در نتیجه اهداف قیام امام حسین(ع) در میان آنها بازگو شود. در واقع این مجالس به عنوان کلاس ها و مدارس تعلیم یا پخش تعالیم ائمه اطهار(ع) است.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: پس در یک کلام پاسخ اینکه چرا عزاداریها از ۱۰ روز قبل از شهادت بر پا می شود این است که این ایام فرصتی پیش از شهادت اصلی برای بازگو کردن حرکت امام حسین(ع) است. حاکم ظالم تسلیم شدن در برابر رفتار و کردار خود را از امام حسین(ع) می خواست و حضرت زیر بار رفتن برای بیعت در برابر شخص یزید بن معاویه را روا نمی دانست لذا  از مدینه به حرم امن الهی پناه آورد و در همان جا فشارها به حدی رسید که حضرت نتوانست ادامه دهد و در روز هشتم ماه ذی الحجه روزی که حاجیان آماده می شوند که به عرفات روند و در حالی که حاجیان از مکه به عرفات می رفتند امام حسین(ع) به سوی عراق حرکت کرد.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

آیت الله یوسفی غروی

شفقنا در دهه اول محرم و به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان با همراهی و همکاری استاد ارجمند آیت الله یوسفی غروی، محقق تاریخ اسلام، ۱۰ نکته تاریخی مربوط به واقعه عاشورا را طی گفت وگو هایی کوتاه منتشر کرد که در ادامه ارائه می شود.

1.     عید رأس سنه الهجریه عید امویان به قتل امام حسین(ع) بوده که تحریف شده است

شفقنا- استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام در خصوص “عید راس سنه الهجریه” که در میان برخی از ملت های کشورهای عربی رواج دارد گفت: عید راس سنه الهجریه، عید امویان به قتل امام حسین(ع) بوده است که به تدریج به این صورت تحریف شده است که عده ای این روز را جشن می گیرند و هنوز آثار آن در میان دیگر مسلمانان و خصوصا عرب برخی از کشورها باقی مانده است.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: یکی از سوالاتی که با شروع ماه محرم الحرام پیش می آید این است که روز اول ماه محرم را تا قبل از سقوط دولت ترکان عثمانی، روز سرِ سال هجری قمری و عید سر سال هجری حساب می کردند و اسم آن را به عربی، عید الراس سنه الهجریه می نهادند. حال آیا این عید در اسلام سابقه ای دارد؟ جواب این است که هم اکنون نیز در اکثر بلاد عربی، سرِ سال هجری قمری، حتی به همان عنوان عید سرِ سال هجری قمری شناخته می شود و اگر رسانه های عربی را مورد اطلاع قرار دهیم می بینیم که مملو از صورت های تبریک رد و بدل شده میان شخصیت های معروف جهان عرب و جهان اسلامِ تابع اکثریت عرب است ولی این مساله در اسلام هیچ سابقه ای ندارد یعنی در زمان پیامبر(ص)، همچنین خلفای نخستین که بی جهت به عنوان خلفای راشدین شناخته می شوند، در زمان امیرالمومنین، دولت بنی امیه سفیانی و امویان مروانی چنین سابقه ای ندارد.

او با بیان اینکه ظاهرا این عنوان برای اولین بار در دولت عثمانی بر آمده است گفت: ظاهرا اصل مطلب از اینجا شروع می شود که وقتی امویان سفیانی، امام حسین(ع) و یاران او و خصوصا هاشمیان اصحاب امام حسین(ع) را به شهادت رساندند، احادیثی را به پیامبر(ص) نسبت دادند مبنی بر اینکه پیامبر روزهای اوایل دهه محرم را به ایام جشن و سرور، نجات یافتن چندین قوم و انبیاء مانند نجات موسی و بنی اسراییل از دست فرعون و نجات یافتن او از رود نیل، نسبت داده اند. خبری که مشتمل بر این اخبار باشد را مرحوم محدث قمی در اول اعمال ماه محرم الحرام در قسمت اول کتاب معروف مفاتیح الجنان آورده است. اصل خبر را مرحوم شیخ صدوق در کتاب امالی به نقل از بانویی به نام جبله مکیه که در شهر کوفه بوده است و از امام علی(ع) این خبر را برای میثم تمار نقل می کند، آورده است.

این کارشناس تاریخ اسلام ادامه داد: یعنی میثم تمار که خود از ویژگان اصحاب و یاران امام علی(ع) بوده است در همان سالِ منتهی به شهادت امام حسین(ع) پیش از آنکه حضرت به کربلا برسد، به حج مشرف می شود و از حج که باز می گردد زودتر از امام حسین(ع) به حدود کوفه می رسد اما توسط عبیدالله بن زیاد که حکومت کوفه و بصره را همزمان داشت و برای تدبیر رویارویی با امام حسین(ع) به طرف کوفه می رفت، دستگیر شد و این خبر را جبله مکیه از امام علی(ع) برای میثم تمار نقل می کند. البته چون تمام فتوحات طرف ایران به همین دو قسم تقسیم می شود یعنی فتوحات طرف جنوب ایران و آنچه که ملحق به جنوب ایران بوده تابع شهر بصره و ما بقی ایران تابع شهر کوفه بود بنابراین کسی که حکومت کوفه و بصره برای او رقم زده می شد در واقع عملا به عنوان پادشاه کل عراق و ایران تلقی می شد و این خبر را جبله مکیه از امام علی(ع) برای میثم نقل می کند.

یوسفی غروی تصریح کرد: البته اینجا جای سوال است که شاید سال های قبل این خبر را نقل کرده است والا وقتی که نیروهای ابن زیاد میثم را نرسیده به کوفه دستگیر می کنند دیگر فرصتی نبوده که جبله مکیه چنین خبری را از امام علی(ع) برای میثم نقل کند اما بالاخره متن خبر در کتاب امالی شیخ صدوق است و به نقل از امالی شیخ صدوق مرحوم محدث قومی در اعمال اوایل ماه محرم الحرام آورده است که امام علی(ع) البته به نقل از پیامبر نقل می کند که در این امت، ستم گران حسین بن علی را به شهادت می رسانند و روز شهادت او را عید می گیرند و احادیثی را بر زبان پیامبر(ص) می بندند که این روزها، روزهای مبارکی است و مثلا مسلمانان روز عاشورا را به عنوانه شکرانه نعمت های الهی بر عده ای از ملت های پیغمبران گذشته و بر خود پیغمبران گذشته(حضرت موسی) و برای نجات آنها از مشکلات خودشان و از جمله در اسلام، روزه گرفته و حتی مظاهر عید و سرور به خود بگیرند.

استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه این رسم هنوز در میان برخی از ملت ها رواج دارد اظهار کرد: این رسم هنوز هم در میان برخی از ملت های عرب مسلمان مخصوصا در شمال آفریقا، الجزایر، مغرب، مراکش و تونس وجود دارد که مظاهر عید گرفتن در دهه عاشورا و مخصوصا خود روز عاشورا هنوز در میان آنها هست و گویا یک عده وقتی دیدند روز عاشورا با مظاهر جشن و سرور، رویارویی مستقیم با شهادت امام حسین(ع) خواهد بود بنابراین مناسب تر دیدند که این عنوان عید را با پوشش دیگری نه به عنوان روز قتل امام حسین(ع) یا مصادف با قتل امام حسین(ع)، بلکه به عنوان سرِ سال هجری قمری، به دهه اول محرم منتقل کنند و هم اکنون در خیلی از بلاد عربی اینچنین است. از جمله شخصا خودم در دهه محرم در سوریه بوده ام و می دیدم که چگونه از شب اول محرم کاروان های عروسی راه می افتاد. یعنی سر شب کاروان های عروسی راه می افتاد و هر چه دهه محرم به عاشورا نزدیک می شد این کاروان های عروسی زیاد تر می شد. البته این کار در میان اهل آنجا شایع بود که از قدیم به صورت سنتی مناسب ترین فصل را برای تاریخ عروسی دهه محرم می دانند که این آثار باقی مانده سنن تحریفی است که از بنی امیه در جشن گرفتن به عنوان شکرانه پیروزی بر حسن بن علی بر پا کرده اند.

او بیان کرد: یکی از سننی که به عنوان سرِ سال هجری اجرا می کردند این بود که خانواده هایی که تمکن مالی داشتند طعام اصلی را یعنی آرد، روغن، خرما و سایر ارزاق اصلی یک سال خود را تهیه می کردند و باز احادیثی را در زبان پیامبر(ص) نهاده بودند که پیامبر(ص) فرموده است روز عاشورا روز برکت است و هم روزه گرفتن در آن روز مستحب است و هم ذخیره کردن ارزاق طول سال موجب برکت این ارزاق می شود. این تعطیلی روز عاشورا که اکنون در میان پیروان ائمه اهل بیت(ع) می بینیم از یک امر سنتی مسلم گرفته شده است. منشا آن، اخبار ائمه هستند در واقع بیانات ائمه برای مقابله با آن بدعت گذاری های بنی امیه است که ائمه به پیروان خود فرموده اند شما در مقابل این بدعت بر عکس کار کنید که یکی از وظایف امر به معروف و نهی از منکر این است که مؤمن در مقابل بدعت ها، تا آنجایی که می تواند عملی انجام دهد؛ عمل متقابلی که با انجام آن اظهار کراهت و نفرت خود را از آن بدعت و مظاهر آن اعلان کند.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: اینکه در زیارت عاشورا آمده “اللهم ان هذه یوم تبرکت به آل زیاد و آل روان بقتلهم الحسین” خدایا می دانم روز عاشورا روزی است که بنی امیه و بنی مروان روز برکت خودشان حساب کردند به سبب اینکه در میدان کارزار بر حسین بن علی پیروز شدند و او را به قتل رسانند و بنابراین عید راس سنه الهجریه، عید امویان به قتل امام حسین(ع) بوده است که به تدریج به این صورت تحریف شده است و هنوز آثار آن در میان دیگر مسلمانان و خصوصا عرب برخی از کشورها باقی مانده است که برای آنها هدایت و رهنمود صحیح اسلامی را از خدا خواستار هستیم که البته هدایت شامل و فراگیر طبق وعده های الهی بر دست صاحب الزمان (عج) خواهد بود.

2.     اصل عزاداری برای امام حسین(ع)، فراخوان ائمه است

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام دلیل آغاز عزاداری ۱۰ روز قبل از شهادت امام حسین(ع) را بازگو کردن اهداف قیام عاشورا دانست و گفت: عزاداران حدود ۱۰ روز پیش از روز اصلی غم و اندوه، دور یکدیگر جمع شوند و گزارش ها و اخبار تاریخی مربوط به حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و در راه مکه تا کربلا، حوادث و جریاناتی که پیش آمده و در مواضع مختلف سخنان امام حسین(ع) را برای یکدیگر باز گو می کنند و در نتیجه اهداف قیام امام حسین(ع) در میان آنها بازگو می شود.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: سوالی که در ذهن بسیاری از افرادی که شعائر دهه عاشورای محرم را مشاهده می کنند، عارض می شود و گاهی به زبانی جاری می کنند و گاهی هم صورت اشکال به نظر عده ای می رسد، این است که برای هر عزیزی که از دست می رود بعد از فقدان او و حتی در یادبودش بعد از اینکه سالگرد او می رسد عزاداری می کنند یا اظهار مراسم یا مظاهر حزن و غم و اندوه به خود می گیرند. پس چرا در مورد امام حسین(ع)، کار بر عکس شده است یعنی چرا هنوز روز شهادت حضرت نرسیده، از اول ماه محرم در هر سالی مظاهر عزاداری های امام حسین(ع) را بر پا می کنند.

او ادامه داد: این سوال را شخصی از شیعیان اهل بصره به نام عبدالملک بن مسمع بصری بر امام صادق(ع) عرضه داشته و بنابر این خبر یک علت غیبی وار در سخن منقول از امام صادق(ع) آمده است به این صورت که اول ماه محرم که می شود، ملائکه پیراهن خون آلود و زخمی امام حسین(ع) را در ملاء اعلا پهن می کنند و مشغول عزاداری برای امام حسین(ع) می شوند. یا در نقل دیگری آمده است که حضرت زهرا(س) در عالم برزخ این عزاداری را بر پا می کند اما این خبر بنا بر اینکه خبر صحیحی باشد، یک امر غیبی است و حکمت ظاهری موضوع این است که شیعیان که پیروان ائمه(ع) هستند به دنبال آنچه که امامانشان فرموده اند عمل می کنند. اصل عزاداری برای امام حسین(ع)، فراخوان ائمه است. خبر معتبری از امام رضا(ع) نقل شده که مرحوم شیخ صدوق درامالی خود آورده و مرحوم محدث قمی هم در اعمال محرم الحرام آورده که امام رضا(ع) فرمودند “آنگاه که ماه محرم الحرام فرا می رسید پدرم موسی بن جعفر(ع) دیگر خندان دیده نمی شد و روز به روز مظاهر غم و اندوه در چهره آن حضرت بیش از پیش می شد تا به روز دهم می رسید. روز دهم روز غم و اندوه عظیم آن حضرت بود و می گریست و می فرمود که این روز، روزی است که جدم حسین را با ۱۸ نفر از سادات جوانان بنی هاشم شهید کردند و حسین را از پشت، سر بریدند”.

این کارشناس تاریخ اسلام بیان کرد: بنابر این خبرِ معتبر از امام رضا(ع) به نقل از حالات موسی بن جعفر و اینکه این کار اختصاص به موسی بن جعفر ندارد و امام رضا(ع) و همچنین دیگر امامان در منش و روش بر خلاف او عمل نمی کردند بنابراین شیعیان هم پیروان آن حضرات هستند و به دنبال آنها به این عزاداری از اول ماه محرم یعنی از اول دهه اول محرم عمل می کنند اما حکمت آن چیست؟ حکمت آن، این است که منظور از این عزاداری ها صرفا جنبه اظهار غم و اندوه نیست بلکه این است که حدود ۱۰ روز پیش از روز اصلی غم و اندوه، دور یکدیگر جمع شوند و گزارش ها و اخبار تاریخی مربوط به حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و در راه مکه تا کربلا، حوادث و جریاناتی که پیش آمده و در مواضع مختلف سخنان امام حسین(ع) را برای یکدیگر بازگو کنند و در نتیجه اهداف قیام امام حسین(ع) در میان آنها بازگو شود. در واقع این مجالس به عنوان کلاس ها و مدارس تعلیم یا پخش تعالیم ائمه اطهار(ع) است.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: پس در یک کلام پاسخ اینکه چرا عزاداریها از ۱۰ روز قبل از شهادت بر پا می شود این است که این ایام فرصتی پیش از شهادت اصلی برای بازگو کردن حرکت امام حسین(ع) است. حاکم ظالم تسلیم شدن در برابر رفتار و کردار خود را از امام حسین(ع) می خواست و حضرت زیر بار رفتن برای بیعت در برابر شخص یزید بن معاویه را روا نمی دانست لذا  از مدینه به حرم امن الهی پناه آورد و در همان جا فشارها به حدی رسید که حضرت نتوانست ادامه دهد و در روز هشتم ماه ذی الحجه روزی که حاجیان آماده می شوند که به عرفات روند و در حالی که حاجیان از مکه به عرفات می رفتند امام حسین(ع) به سوی عراق حرکت کرد.

3.     داستان توقف اسب های امام حسین(ع) در کربلا تحریف تاریخ است

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام درباره ورود امام حسین(ع) اظهار کرد: در مقتل نامعتبری به نام ابومخنف آمده است که وقتی امام حسین به کربلا رسید اسب او حرکت نکرد و اما به ناچار اسب خود را تغییر داد اما آن اسب هم حرکت نکرد و امام هفت مرتبه این کار را تکرار کرد و متوجه شد که این سرزمین کربلاست که پیامبر موعود آن را داده بود در حالی که این خبر درست نیست چراکه حر به دستور ابن زیاد و همراه با هزار سواره نظام راه را بر روی امام بسته بود و اجازه حرکت امام و رفتن به دهستان های اطراف را در سرزمین کربلا به امام نمی داد.

آیت الله محمد عادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا بیان کرد: روز دوم محرم الحرام روز رسیدن ابی عبدالله به کربلاست. البته پس از ملاقات با حربن یزید ریاحی، سرکرده هزار نفر سواره نظام امویان که وقتی عبیدالله بن زیاد از طرف یزیدبن معاویه از بصره ماموریت پیدا کرد که با حفظ سمت به کوفه برود بنابراین اولین حاکمی بود که هر دو شهر مرکزی عراق یعنی کوفه و بصره برای او یک جا جمع شد. ابن زیاد وقتی از بصره به کوفه برای رویارویی با امام حسین(ع) وارد شد، شخصی را از قبیله بنی تمیم عراق که یکی از بزرگترین قبایل عربی عراق در کوفه بود، به نام حسین بن تمیم یا حسین بن نمیر را که از سران بنی تمیم بوده به عنوان رییس نیروی انتظامی خود تعیین کرد. ابن زیاد به او ماموریت داد کوفه را در حصار خود نگه دارد و اجازه ندهد کسی از کوفه خارج و وارد شود و ورود امام حسین(ع) را زیر نظر داشته باشد و هر وقت و هر جا حضرت را ملاقات کرد، او را محاصره و تسلیم ابن زیاد کند.

او ادامه داد: حسین بن نمیر به عنوان سرکرده نیروی انتظامی ابن زیاد در کوفه شخصی را از قبیله خود به نام حربن یزید ریاحی را همراه با هزار سواره نظام ماموریت داد که از کوفه به سوی حجاز یعنی مسیر امام حسین(ع) بفرستد تا هر جا امام حسین را دید او را محاصره و تسلیم ابن زیاد کند. حر در سه چهار منزلی پیش از کوفه، فاصله هر منزل با هم حدود ۷- ۸ فرسخ بود و هر فرسنگی ۵/۴ کیلومتر مسافت داشت و بالاخره چهار منزل به کوفه مانده حر با امام حسین(ع) ملاقات کرد. حر ماموریت خود را به خدمت امام حسین(ع) عرضه داشت و حضرت طبعا ابا کرد از اینکه رام او باشند و بخواهند همراه او بر ابن زیاد وارد شوند. یعنی تا آن لحظه به حسب ظاهر، مقصد امام حسین(ع) کوفه بود. اما ملاقات حر، مقصد امام حسین(ع) از کوفه را به مقصد نامعلوم تغییر داد. به این معنا که امام حسین(ع) حاضر به مقصد ابن زیاد نبود اما در درجه اول اراده داشت به همان جایی که از آنجا آمده یعنی حرم امن الهی، کعبه معظمه برگردد. اما طبعا این کار بر خلاف ماموریت حر بود بنابراین این اجازه را به امام حسین(ع) نداد و مانع از این شد که حضرت باز گردد.

استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: خواسته دوم امام حسین(ع) در صورتی که حر مانع بازگشت او به مکه شود، جایی غیر ار کوفه و مکه بود. مثلا فرضا یمن ولی حر اجازه آن را هم نداد. از سوی امام حسین یک فضیلتی صادر شد که طبق دستورِ قبلیِ حضرت، آب برداشته بودند و حتی به کل هزار نفر سواره نظام و اسب هایشان آب رساندند و اینها هم در وقت نماز به امام حسین(ع) اقتدا می کردند و حضرت چندین خطبه بعد از نماز داشتند که در آن انگیزه، هدف و مقصد خود را تعیین می کردند . از آنجا به توافقی رسیدند که راهی را انتخاب کنند که میانه باشد یعنی نه مطابق با مقصد حر که همان کوفه بود باشد و نه مطابق با مقصد بازگشت به مکه باشد. راهی باشد در میان بیابان ها تا حر به تعیین تکلیف برسد بنابراین حر نیروهای خود را به سوی ابن زیاد فرستاد تا کسب تکلیف کند و همچنان امام حسین(ع) در اطراف کوفه از صحرای حجاز به طرف غرب کوفه یعنی صحرای وادی نجف اشرف رفتند، اما با گذر از آن صحرا به مابعد کوفه یعنی به سمت کربلا ادامه دادند.

یوسفی غروی ادامه داد: اما آن وقت اعلان مقصد کربلا در کار نبود. حر دنبال رسیدن کسب تکلیف او از ابن زیاد بود و در عین حال با نیروی هزار نفر سواره خود به طرف غرب مسیر امام حسین(ع) یعنی به طرف مابعد نجف اشرف همراه امام حسین(ع) بود که اجازه ندهد امام حسین(ع) از کوفه فاصله زیاد بگیرد. سعی داشت که هر چه بیشتر امام حسین(ع) را در اطراف کوفه نگه دارد به حدود ۱۶ فرسخ از کوفه به سمت کربلا رسیدند که همان سرزمین کربلا بود. وقتی به آنجا رسیدند سواره نظامی از دور پیدا شد که از طرف کوفه می آمد، ایستادند تا به حر رسید و به او نامه ای را از سوی ابن زیاد تحویل داد که متن نامه تعین تکلیف حر بود “که هر جا نامه به دست تو رسید این نامه رسان من از طرف من ناظر و جاسوس بر عمل تکلیف تو به نامه است و امام را همان جا که نامه به دستت می رسد در صورتی که از آب و آبادی کنار باشد پیاده کن تا ماموریت های بعدی به تو ابلاغ گردد.

کارشناس تاریخ اسلام تصریح کرد: پس حر خدمت حضرت، محتوای نامه را عرضه داشت و آن نزدیکی ها هفت، دهستان بود به نام های متعددی که حضرت نام های آنها را پرسیدند و سعی کردند نزدیک یکی از این دهات باشند اما حر این اجازه را به حضرت نداد و عذر می خواست که این نامه رسان، جاسوس ابن زیاد بر من است. کلمه کربلا اسم نقطه خاصی نبود بلکه اسم مجموعه این منطقه بود که شامل هفت ده می شد: ده نینوا، غاضریه، شفیه، شفیهه، احزر، شافع الفرات که به اعتبار کنار فرع رود بزرگ فرات که از سرزمین کوه های ترکیه وارد سوریه می شد و از سوریه وارد عراق و به کوفه می رسید و پیش از رسیدن به کوفه در نزدیکی های شهر قدیمی حله به نام بابل، فرعی به سوی کربلا گذر می کرد که حدود ۵۰ کیلومتر از شهر بابل به سوی کربلا روانه می شد و به کربلا می رسید و حر اجازه ورود و نزدیکی به یکی از این دهات را به حضرت نداد. کلمه کربلا یعنی کور بابل یعنی قریه های شهر بابل که در قرآن کریم نام بابل آمده است و هم اکنون آثار آن شهر قدیمی بابل در عراق مکشوف و محل دیدار جهان گردان است.

یوسفی غروی گفت: امام حسین(ع) به ناچار به اصحاب خود فرمودند که پیاده شوند و در نتیجه امام حسین و یارانش یک طرف و حر و هزار سواره نظامش ناظر بر امام حسین(ع) پیاده شدند و منتظر حوادث بعدی از سوی کوفه و ابن زیاد بودند و اینجا خوب است این جمله را بگویم آن چیزی که تا اینجا نقل کردیم مطابق با اخبار معتبر ابو محنف لوط بن یحیی متوفی ۱۵۷ هجری است شخصی که حدود سال ۸۰ هجری به دنیا آمده است تقریبا ده سالی را در عصر امام زین العابدین می زیست و در عصر امامت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) هم زندگی کرده و ده سال از امامت امام کاظم (ع) را درک کرده و روایاتی به طور مستقیم از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) دارد. طبعا از امام زین العابدین و امام کاظم هیچ روایات مستقیمی ندارد و این قدیمی ترین کسی است که اخبار و گزارشات کربلا را از کسانی که حاضر و ناظر آن جریان بودند یا با یک واسطه دریافت کرده است و اولین کتاب جامع این اخبار را به نام مقتل امام حسین(ع) جمع آوری کرده و نوشته است که ظاهرا اشتغال به نویسندگی او از حدود سال ۱۰۰ هجری یعنی وقتی ۲۰ سال داشته در او وجود داشته است تا شاید حدود ۱۳۰ هجری که نزدیکی های سقوط بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس بوده این اخبار را در کتاب خود جمع آوری کرده است.

استاد حوزه علمیه قم اظهار کرد: البته این کتاب منتقل به کتاب شاگرد او به نام حشام بن محمد کلبی کوفی متوفی ۲۰۶ هجری است و کتاب او حدود ۱۰۰ سال بعد به دست مورخ معروف، طبری رسیده است که متوفی ۳۱۰ هجری است و همچنین ۱۰۰ سال بعد یعنی یک قرن بعد به دست مرحوم شیخ مفید از علمای شیعه از علما ما بعد غیبت صغری و اوایل غیبت کبری متوفی ۴۱۳ در بغداد رسیده است که البته طبری هم در بغداد بوده است. هر دو یعنی طبری و شیخ مفید از کتاب حشام کلبی که مشتمل بر اخبار استادش ابو مخنف است.  رجالین ما ابو مخنف را توصیف کردند در درجه اول مرحوم شیخ نجاجی در کتاب رجال خود او را توصیف کرده است ولی  این کتاب سالم دست ما در این قرون اخیر نرسیده است و یک کتاب ناسالمی به نام مقتل ابو مخنف در دست دولت سادات موسوی مشعشعه که در جنوب عراق و ایران حدود قرن ۸ و ۹ هجری حکومت می کردند وجود داشت.

او در پایان خاطرنشان کرد: در آنجا یک خبر نامعتبری در کیفیت ورود امام حسین(ع) در روز دوم محرم در کربلا ایراد کرده است که خلاصه آن، این است وقتی امام حسین(ع) به سرزمین کربلا رسید اسب او متوقف شد هر کار کردند اسب او راه نیافت و پیاده شد و اسب را تغییر داد اسب دیگری سوار شد و او هم حرکت نکرد تا هفت اسب عوض کرد هر کدام را که حضرت تغییر می داد و سوار اسب دیگری می شد همین وضعیت بود یعنی اسب هیچ گامی بر نمی داشت و لذا حضرت پرسید اینجا چه نام دارد آنها نام یکایک این دهات را آوردند تا رسیدند به نام کربلا. وقتی گفتند اینجا کربلاست امام گفت «للَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ» «خدایا  من از کرب یعنی مصیبت به تو پناه می برم» و به ناچار پیاده شد یعنی اشاره کرد به اینکه این همان سرزمین موعودی است که پیامبر از سوی پروردگار خبر شهادت من در این جا را داده است و دستور داد اصحاب و یارانش پیاده شوند و خبر داد اینجا جای شهادت ما و یاران ما و حتی سر بریدن کودکان ما و به اسیری رفتن زنان ماست. این خبر بنابر عباراتی است که در مقتل نامعتبر منحرف به نام ابو مخنف آمده در صورتی که هیچ اعتباری ندارد.

4.     اگر عمر سعد به جنگ با امام حسین(ع) رفت چرا شمر قاتل شناخته می شود؟

آیت الله یوسفی غروی در چهارمین روز از پاسخگویی به شبهات حادثه عاشورا این مساله را پاسخ داد که اگر عمر سعد برای رسیدن به ملک ری به جنگ با امام حسین(ع) رفت پس چرا نام شمر همواره به عنوان قاتل و شخصی که به جنگ با امام پرداخت مطرح می شود؟

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام بیان کرد: آنهایی که مستقیم در جنگ شرکت کردند رجاله های شمر یعنی همان ۴۰۰۰ پیاده نظام شمر بودند که ابن زیاد همراه با شمر فرستاده بود اما آن ۵۰۰۰ یعنی هزار نفر نیروی حر و ۴۰۰۰ نفری که با عمر سعد همراه بودند سیاهی لشگر بودند که دور تا دور میدان را بر امام به محاصره گرفته بودند اما مباشرت جنگ و قتال به دشت شمر بود لذا نام او را همه جا در معرکه کربلا می بینیم.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: روز سوم محرم الحرام روز رسیدن امام حسین(ع) به سرزمین کربلا به فاصله یک روز یا یک شبانه روز است. لشگر ۴۰۰۰ نفر عمر سعد زهری فرزند سعد بن ابی وقاص زهری مکی که از مهاجرین مکه همراه با پیامبر از مکه به مدینه است و بعد از مثنی فرزند حارثه شیبانی که آغاز کننده درگیری با نیروهای ساسانیان در مرزهای عراق بود و از طرف خلیفه دوم، به عنوان یکی از ۶ نفری که عمر برای خلیفه بعد از خود مشخص کرده بود از میان مهاجرین انتخاب شد. در واقع در ردیف امام علی(ع)، عثمان، طلحه و زبیر سعد بن ابی وقاص هم حضور داشت بر همین اساس یک نام آوری پیدا کرده بود.

او ادامه داد: از میان شورای ۶ نفری که عمر برای خلافت بعد از خودش تشکیل داد سعد بن ابی وقاص زهری سرکرده نیروهای عرب مسلمان، برای رویارویی با نیروهای ساسانیان در فتوحات عراق به سوی ایران بود و پسر او عمر سعد مقیم کوفه شده بود و چون چنین عنوانی را یدک می کشید لذا از سوی حاکم پیشین کوفه قبل از هلاکت معاویه و خلافت یزید به عنوان سرکوبی و استمرار حکومت به مرکزیت شهرری همراه ۴۰۰۰ نیرو تعیین شده بود اما بیش از اینکه از کوفه حرکت کند هم معاویه هلاکت یافت و هم یزید بعد از پدر به خلافت رسید و هم ابن زیاد را از بصره به کوفه برای رویاروی با حرکت امام حسین(ع) فرستاده بود لذا عبیدالله بن زیاد امضا و استمرار ماموریت عمر سعد به سرکردگی ۴۰۰۰ نیرو برای سرکوبی متمردین از همدان تا شهرری را مشروط و منوط به این کرد که الان عمده الویت گرفتاری ما حرکت امام حسین(ع) است. پس این ماموریت تو در صورتی تصویب و امضا می شود که اول ما را از رویارویی با حسین(ع) کفایت کنی و بعد اگر از این ماموریت موفق بیرون آمدی به عنوان دستمزد، ماموریت پیشین تو را امضا می کنیم در غیر اینصورت تصویب نمی شود.

استاد حوزه علمیه قم گفت: عمر سعد فرصت طلبید تا در این جهت تأملی کند زیرا یک امر طبیعی است که کسی حاضر نیست سری که درد نمی کند را دستمال ببندد. لااقل هر کس که نداند عمر سعد می داند که رویارویی با امام حسین(ع) کار آسانی نیست. نه در دنیا نه آخرت و لذا مهلت طلبید و خیلی در این زمینه فکر می کرد. ابیاتی از زبان او نقل شده است که اظهار سرگردانی می کند اطراف حیات خانه قدم میزد و اشعار خود سروده را تکرار می کرد. افرادی هم بودند که از این جریان مطلع شدند که او را هشدار و پند می دادند که مبادا با ۴۰۰۰ نیرو به جنگ حسین بن علی بروی. بالاخره او بر سر دوراهی بین دنیا و آخرت، دنیا را ترجیح داد و آخرت را به پشت انداخت و خصوصا به این معنا که از اشعار او آمده که می گوید “خدا آتش، جهنم و دوزخی دارد و در مقابل بهشتی دارد و می دانم که امام حسین(ع) امام و عظیم است اما اگر به رویارویی حسین و به کارزار او نروم ملک و حکومت ری را از دست می دهم و این بر من امر عظیمی خواهد بود اما اگر به کارزار بروم در صورتی که آخرت درست باشد توبه می کنم. نظیر شعری که از حافظ نقل می کند “گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی”  عمر به تردیدی مبتلا بود و بر اساس آن به خودش نوید می داد که مانعی ندارد می رویم و با کارزار با حسین بن علی، حکومت ری را به دست می آوریم و یکی دو سال بعد توبه می کنیم و خدا فراموش می کند”.

کارشناس تاریخ اسلام تصریح کرد: بالاخره به حضور ابن زیاد رسید و در نهایت امر اعلام آمادگی کرد و از کوفه حرکت کرد و خود را به فاصله یک شبانه روز یعنی ۸۰ کیلومتر از کوفه به کربلا رساند و روز سوم محرم روز حضور عمر سعد با ۴۰۰۰ نیرو برای رویارویی با امام حسین(ع) است و پیش از او حر بن یزید ریاحی سه چهار روز پیش با امام حسین در ۴-۳ منزلی پیش از رسیدن به کوفه ملاقات کرده بود و با امام حسین از حدود کوفه گذشتند و به سرزمین کربلا رسیدند و با رسیدن نامه ابن زیاد به ناچار امام را در آن سرزمین الزام به توقف کرده بود بنابراین ۱۰۰۰ نفر سواره حربن یزید و به اضافه ۴۰۰۰ سواره عمر روی هم ۵۰۰۰ سواره نظام شدند. عمر سعد نامه به ابن زیاد نوشت و به خیال خود سه صورتی که امام حسین(ع) پیشنهاد کرده بود را به گوش ابن زیاد رساند که امام فرمود، یا مرا رها کنید که به سرزمین اصلی خود باز گردم و یا مرا رها کنید در سرزمین وسیع خدا هر جا مأوای من شود یا به مرزی از مرزهای بلاد اسلامی برسم البته قسمت آخری هم به عمر سعد به دروغ از زبان امام حسین(ع) به ابن زیاد رساند تا به هر صورت که هست خود را از غائله مقابله با امام رها کند با این مضمون که امام حسین حاضر شده است اگر رهایش کنیم او مستقیم خود را به دمشق برساند و خود به حضور یزید برسد و خود می دانند که چگونه با یکدیگر به مصالحه برسند و ابن زیاد نزدیک بود که این پیشنهاد عمر سعد را بپذیرد.

او در ادامه افزود: اما شمر بن ذی الجشون که با عمر سعد در رقابت بود و حسادت می کرد که عمر سعد با ۴۰۰۰ نفر ولو با قیمت قتل امام حسین(ع) به حکومت ری برسد یعنی می خواست این ماموریت از عمر سعد به خودش منتقل شود و بلند شد و در حضور ابن زیاد چرب زبانی کرد و ابن زیاد او را با ۴۰۰۰ نفر نیروی پیاده نظام به کربلا فرستاد و اتفاقا مباشر میدان کارزار کربلا همین  ۴۰۰۰ نیروی پیاده نظامی بود که همراه شمر به کربلا در نیمروز تاسوعا یعنی ۹ محرم رسیدند لذا خیلی با شتاب زدگی در صدد آن بود که همان عصری، کار امام حسین(ع) را یکسره کند پنابراین از نظر تاریخ، شمار قدر متقنی که به کربلا رسیدند و در کارزار شرکت کردند ۹۰۰۰ نفر بودند البته آنهایی که مستقیم شرکت کردند رجاله های شمر یعنی همان ۴۰۰۰ پیاده نظام شمر بودند اما آن ۵۰۰۰ نفر هم سیاهی لشگر بودند که دور تا دور میدان را بر امام به محاصره گرفته بودند. اما مباشرت جنگ و قتال به دست شمر بود لذا نام او را همه جا در معرکه کربلا می بینیم. پس روز سوم محرم، روز شروع وصول و نزول لشگریان عمربن سعد و شمر ذی الجوشن بود گرچه عمده آن از کوفه بودند اما کوفیانی بودند که بر سر دوراهی، دعوت بنی امیه را اجابت کردند و حاضر شدند شمشیر به روی امام حسین بکشند.

5.     ورود مسلم بن عقیل به کوفه و چگونگی شهات وی

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام اظهار کرد: در روز هشتم همان روزی که امام حسین(ع) از مکه خارج شد مسلم در کوفه ناچار شد که خروج کند سربازان مسلم اطراف کاخ دارالعماره را محاصره کردند در حالی که احتمال این بود که مسلم بر ابن زیاد چیره شود ولی می بینیم که در فاصله یک شب جریان به قدری با شیطنت های ابن زیاد وارونه شد که مسلم ناچار شد به خانه زنی در کوفه پناه ببرد و فردا که روز ۹ ذی الحجه بود لشگریان ابن زیاد اطراف خانه ای که مسلم در آن بود را محاصره کردند و لذا حضرت ناچار شد با لباس جنگی خارج شود و بجنگد که منجر به دستگیری و شهادت او شد.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا گفت: وقتی امام حسین(ع) از طرف والی مدینه مورد مطالبه بیعت برای یزید شد برای فرار از قتل، به حرم امن الهی، مکه مکرمه پناه برد. اواخر ماه رجب بود که از مدینه منوره به طرف مکه مکرمه حرکت کرد و اوایل ماه شعبان یعنی در حدود سالروز ولادت آن حضرت در اوایل ماه شعبان به مکه وارد شد و خبر آن، به کوفه رسید و شیعیان اعم از معنی خاص کلمه یعنی شیعه عقیدتی و مکتبی یا شیعه به معنی عام یعنی محبان و علاقمندان دور سلیمان بن صرد خزایی که قبل از ورود اسلام از همپیمانان بنی هاشم بود، به طور مخفیانه جمع شدند.

استاد حوزه در ادامه با بیان اینکه این ملاقات مخفیانه صورت گرفت اظهار کرد: قضیه معارضه با حکومت موجود بود چون حکومت در عراق و به خصوص به مرکزیت کوفه در دست امویان بود و والی کوفه شخصی به نام نعمان بن بشیر انصاری از انصاریان مدینه بود اما از انصاریانی بود که پدر او، بشیر بن سعد انصاری بعد از رحلت پیامبر و انعقاد سقیفه بنی ساعده و خلافت ابوبکر طرف خلافت خلیفه اول را گرفت. لذا از همان وقت ازمقرب الخاقان مکتب خلافت خلفا قرار گرفتند و فرزند بشیر بن سعد یعنی نعمان در دوراهی بعد از خلیفه سوم، بین علی و معاویه طرف معایه را گرفت و از اصحاب معاویه شد و لذا از سوی معاویه بر حکومت عراق به مرکزیت کوفه معین شد.ولی چون پیرمردی بود و سابقه دیانت یا ظواهر دیانتی را داشت بالاخره نمی خواست که با امام حسین(ع) و شیعیان آن حضرت رویارویی سختی داشته باشد. بنابراین از این ملایمت نعمان بن بشیر این اندازه استفاده را کرده بودند که دور سلیمان بن صرد خزایی جمع شوند و برای امام حسین(ع) نامه بفرستد و از آن حضرت دعوت کنند که حضرت به کوفه برود.

این کارشناس تاریخ اسلام گفت: حضرت، پسر عمو و داماد خود را که شوهر همشیره امام بود یعنی مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر خود به طرف دعوت کنندگان خود در کوفه جهت ارزیابی وضعیت فرستاد و صریحا در نامه به آنها اعلام کرد” من مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم تا وضعیت شما را ارزیابی کند اگر چنانچه ارزیابی او مثبت بود به طرف شما خواهم آمد. مسلم به صورت تنها با دو نفر راه بلد به سوی کوفه به راه افتاد و اتفاقا هر دوی این راه بلدها در میان راه یکی پس از دیگری بر اثر تشنگی و راه گم کردن تلف شدند. ولی مسلم طبق ماموریت از سوی امام حسین(ع) ماموریت خود را ادامه داد تا به کوفه رسید و اول با مختاربن ابو عبیده ثقفی بیرون شهر کوفه به طور مخفیانه ملاقات کرد. بعدها ابن زیاد از سوی یزید ماموریت پیدا کرد که از بصره به کوفه برود و او با حفظ سمت به کوفه وارد شد و جریان را سخت گرفت و طبعا این سخت گیری ها مظاهر و ظواهری داشت و لذا مسلم صلاح دید که از منزل مختار که جنبه عشایری او به اندازه هانی بن عروه قوت و قدرتی نداشت خارج و به منزل هانی برود. هانی از شیوخ طوایف یمنی بود که قبایل مراد، مزهج و حتی کندی ها با او ائتلاف داشتند. البته نام هانی بن عروه در میان کسانی در اجتماعاتی که شیعیان کوفه در منزل سلیمان بن صرد منعقد کرده بودند و نامه هایی که به سوی امام حسین نوشتند که البته شمار نامه ها به ۱۲۰۰۰ نقل شده است، دیده نمی شود.

یوسفی غروی تصریح کرد: بعد از رسیدن مسلم به کوفه نام هانی جزو کسانی که از آن حضرت دیدن و اظهار طرفداری کرده باشند دیده نشده است. وقتی مسلم در تاریکی شب وارد خانه هانی بن عروه شد به کنیز هانی گفت که او را از آمدنش با خبر کند اما هانی وقتی مسلم را دید اظهار خوش آمد نکرد. حتی صریحا طبق خبر ابو مخنف در تاریخ طبری اظهار ناخوشایندی هم کرد و گفت “دیدید شرکتی در کار شما نداشتم و نمی خواستم در کار شما دخالتی کرده باشم. ولی چون روی عرف عشایری عربی شما وارد چهاردیواری منزل ما شده اید بنابراین عیب است که من شما را از منزل خود بیرون کنم حالا که وارد شدید بفرمایید”. و بالاخره شیعیان بنا کردند این دفعه به جای خانه مختار به خانه هانی بن عروه رفت و آمد کنند و در آن خانه بود که بیعت ها به نام امام حسین(ع) انجام گرفت و بالاخره مسلم به مقدار کافی اعتماد پیدا کرد و نامه ای به سوی امام حسین(ع) نوشت “پس از سلام از اهل این دیار ۱۸۰۰۰ نفر با من به نام شما بیعت کرده اند بنابراین شتاب فرما و به کوفه بیا”.

او ادامه داد: البته پیش از آنکه نامه مسلم به دست حضرت برسد یعنی نامه ارزیابی مسلم به دست حضرت نرسیده بود که حضرت تصمیم خود را گرفت یعنی روز ۸ ذی الحجه یعنی روز پیش از شروع مناسک حج از مکه خارج شد و اگر حضرت آن روز را می گذراند لازم بود مشغول اعمال و مناسک حج شود و این کار بیش از ۴-۳ روز معطلی داشت زیرا اعمال متصل به یکدیگر بود و گویا حضرت صلاح نمی دید که این چند روز را در مکه ادامه دهد مخصوصا با آن وضعیت سیاسی عمر سعید حاکم جدید مکه، خوف و خطر بر امام زیاد و بیم ترور حضرت وجود داشت. پس حضرت تصمیم خود را گرفت روز ۸ ذی الحجه پیش از شروع اعمال حج از مکه خارج شد و در میان راه بود که نامه مسلم مبنی بر اینکه ۱۸۰۰۰ نفر بیعت کردند و در عین حال انقلاب وضعیت کوفه در حد شهادت مسلم و هانی به آن حضرت رسید. ولی حضرت بالاخره تصمیم به ادامه راه را گرفتند و تصمیم دیگری را مناسب دیدند بنابراین وقت چندانی نگذشت که ۱۰۰۰ نفر سواره نظامی که از سوی ابن زیاد فرستاده شده بود بر امام رسید و حضرت را محاصره کردند تا او را تسلیم ابن زیاد کنند که حضرت ابا کرد.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: بنابراین در روز هشتم همان روزی که امام حسین(ع) از مکه خارج شد مسلم در کوفه ناچار شد که خروج کند( اظهار تمرد بر حکومت ابن زیاد) چراکه ابن زیاد با عواملی که تعیین کرده بود گزارش های وضعیت بیعت و کسانی که در آنجا نزد مسلم رفت و آمد می کردند باخبر شد و این جریانات در خانه هانی رخ می داد لذا ابن زیاد مناسب تر دید جریان را از طریق هانی سرگیری کند و هانی را از هر راهی که بود به کاخ دارالعماره آورده و او را زندانی کرد و همین موجب شد مسلم اعلان تمرد کند و سربازان او که دور او را گرفتند اطراف کاخ دارالعماره را محاصره کردند در حالی که احتمال این بود که مسلم بر ابن زیاد چیره شود ولی می بینیم که در فاصله یک شب جریان به قدری با شیطنت های ابن زیاد وارونه شد که مسلم ناچار شد به خانه زنی در کوفه پناه ببرد و فردا که روز ۹ ذی الحجه بود لشگریان ابن زیاد اطراف خانه ای که مسلم در آن بود را محاصره کردند لذا حضرت ناچار شد با لباس جنگی خارج شود و بجنگد که منجر به دستگیری و شهادت او شد.

6.     کولی های بی خانمان از نسل کسانی هستند که امام حسین را تنها گذاشتند؟

استاد حوره علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام درخصوص تعداد دقیق یاران امام حسین(ع) گفت: قائلین به این حرف که ۱۰۰۰ نفر همراه امام حسین(ع) از مکه خارج شدند معترف به این هستند که این تعداد تا وقتی بوده که اخبار انقلاب وضعیت عراق در کوفه پس از ورود عبیدالله زیاد در میان راه به آنها نرسیده بود. والا بعد از اینکه انقلاب وضعیت کوفه به آنها رسید تعدادی از آنها متفرق شدند و بالاخره بعد از ملاقات حر بن یزید با امام حسین که همراه با ۱۰۰۰ سواره نظام از کوفه آمده بود و در دو سه منزل مانده به کوفه یعنی مرز عراق به ملاقات امام رسید دیگر کسی از یاران و اصحاب امام حسین متفرق نشدند.

یوسفی غروی بیان کرد: این مطلب که این کولی های کول باری که شهر و دیار اصلی ندارند و از جایی به جایی منتقل می شوند از بقایای افرادی هستند که شب عاشورا از اطراف امام حسین(ع) متفرق شدند، از خرافات است و هیچ سند و مدرکی ندارد و در هیچ کتاب معتبری چنین مطلبی نیامده است.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: عده ای مطرح کردند در حرکت امام حسین(ع) از مکه ۱۰۰۰ نفر با او بودند و حضرت به هر کدام یک شتر برای حمل بار، یک اسب برای سواری آنها همراه با ۱۰ دینار طلا مرحمت فرموده است. متاسفانه این گفته، در منابع کهن معتبر اولیه نیامده است و مرحوم سید عبدالرزاق موسوی مقرم نجفی آن را در کتاب مقتل خود و از دیگر منابع نقل کرده است. آن منابع شاید کتاب کبریت الاحمر مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی، یا اسرار الشهاده مرحوم دربندی، یا خصایص الحسینه مرحوم شیخ جعفر شوشتری باشد که اینها از کتاب های متاخر بعد از دهم هجری است و چندان اعتبار کهن تاریخی ندارد. قائلین به این حرف که ۱۰۰۰ نفر همراه امام حسین(ع) از مکه خارج شدند معترف به این هستند که این تعداد تا وقتی بوده که اخبار انقلاب وضعیت عراق در کوفه پس از ورود عبیدالله زیاد در میان راه به آنها نرسیده بود. والا بعد از اینکه انقلاب وضعیت کوفه به گوش آنها رسید تعدادی از آنها متفرق شدند و بالاخره بعد از ملاقات حر بن یزید با امام حسین که همراه با ۱۰۰۰ سواره نظام از کوفه آمده بود و در دو سه منزل مانده به کوفه یعنی مرز عراق به ملاقات امام رسید دیگر کسی از یاران و اصحاب امام حسین متفرق نشدند.

او در ادامه افزود: عمدتا همان جمعیت ۷۰ نفر معروف همراه حضرت بودند که در کربلا در رکاب حضرت شهید شدند. عده ای نام هایی را در کتاب انساب و رجال به دست آوردند که از آنها به عنوان شهدای یاران امام حسین(ع) نام برده شده یعنی شمار اصحاب امام حسین(ع) در حدود ۷۰ تن نبوده است و حدود ۱۰۰ تن بوده است. یعنی به جای ۷۲ تن ۱۰۲ تن بوده است اما این بر خلاف اخبار معروف و مشهور است. می توان گفت تعداد ۷۲ تن رقم قدر متیقن است و عمدتا شهرت آن به سبب خبر معتبر ابو مخنف کوفی است. در مقتل ابو مخنف در حدود سده اول هجری و بعد در کتاب مقتل شاگردش حشام کلبی که در حدود سده دوم هجری آمده است و بعد در کتاب دو نفر از علمای شیعه و غیر شیعه یعنی شیخ طبری است در قرن سوم هجری و در حدود ۱۰۰ سال بعد یعنی سده چهارم هجری در کتاب ارشاد مرحم شیخ مفید آمده است که طبق رسم آن زمان، مقرر شد افرادی از یاران عمر سعد که در کربلا به میدان کارزار رفتند و با اصحاب امام حسین(ع) جنگ کردند و بالاخره منتهی به قتل شخصی از اصحاب امام حسین(ع) شدند، سرهای یاران امام حسین(ع) به دست آنها بریده شود و به دست قبیله خود داده شود و آن قبیله ها وقتی در کوفه وارد ابن زیاد شدند سرها را تحویل دهند و تعداد سرهای مقدس اصحاب امام حسین(ع) که همراه قبیله بودند در دفتر جوایز ابن زیاد ثبت شود و به تعداد این سرها جوایزی به آن قبیله و خصوصا شخص قاتل توزیع شود لذا ابو مخنف این قبایل را شمرده است که مثلا قبیله هوازن ۱۶ سر را بریدند.

استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: مجموعه سرهای بریده ای که همراه آنها به کاخ دارالعماره ابن زیاد رسیده، ۷۲ سر شده است. اما گفته می شود در عصر تاسوعا وقتی که شمر بن ذی الجوشن با نامه عبیدالله بن زیاد با ۴۰۰۰ پیاده نظام به کربلا رسید و همراه عمر سعد به کارزار امام حسین(ع) آمدند، امام حسین(ع) آن شب را یعنی شامگاه روز تاسوعا را از آنها تا فردای صبح مهلت خواست و آنها این مهلت را دادند و اواخر روز تاسوعا نزدیکی های غروب آفتاب امام حسین(ع) خطبه ای را خواندند و در آن خطبه مجدد تاکید کردند اینها غیر از من کس دیگری را طالب نیستند و کسانی که طالب نیستند با ما شهید شوند در قید و بند بیعت خود با ما نباشند. من بیعت خود را با آنها فسخ می کنم و می توانید متفرق شوید. بنی هاشم که همراه ما هستند در این دیار غریب هستند شما غیر بنی هاشم در عراق و اطراف کوفه قبایلی دارید و می توانید در میان قبایل خود متفرق شوید و هر کدام از شما یکی دو نفر از هاشمیان را می تواند با خود همراه کند. البته هیچ کدام از یاران امام حسین(ع) متفرق نشدند.

او ادامه داد: اما عده ای هم مطرح کردند که تعدادی در اینجا متفرق شدند به این صورت که امام حسین(ع) چراغ را خاموش کردند تا کسانی که می خواهند بروند شرمسار نشوند و بدون شرمندگی بتوانند در تاریکی متفرق شوند و علاوه بر آن که دستور دادند چراغ را خاموش کنند، سر خود را هم پایین انداختند تا خیره به افرادی که می خواهند بلند شوند، نباشد و عده ای متفرق شدند و این جزو خرافات است که این کولی های کول باری که شهر و دیار اصلی ندارند و از جایی به جایی منتقل می شوند، از بقایای افرادی هستند که شب عاشورا از اطراف امام حسین(ع) متفرق شدند. این مطلب از خرافات است و هیچ سند و مدرکی ندارد و در هیچ کتاب معتبری چنین مطلبی نیامده است بنابراین از قوم بنی هاشم تعدادی که همراه امام حسین(ع) شهید شدند ۱۸ نفر بودند و افرادی که زنده ماندند یکی زین العابدین(ع) بود و احیانا گفته می شود حسن مثنی مجروح شد و چون مادرش از عشیره بنی فزاره عراقی کوفی بود و اسماء بن خارجه فزاری از لشگریان عمر سعد بود لذا از عمر اجازه گرفت و فرزند امام حسن مجتبی، برادر حضرت قاسم را که در میدان کارزار جهاد کرده و مجروح افتاده بود را به کوفه برد یعنی زمانی که عمر سعد دستور داد سرهای آنها بریده شود اسما بن خارجه شفاعت کرد و عمر سعد شفاعت او را پذیرفت و به او اجازه داد او را به کوفه ببرد پس او را برد و علاج کرد و به مدینه فرستاد و سررشته نسل زیادی از سادات حسنی، از حسن فرزند امام حسن مجتبی(ع) است و چون نام او هم حسن است لذا به او حسن مثنی گفته شد.

یوسفی غروی در پایان یادآور شد: کسانی که از صحنه کربلا باقی ماندند غیر از بنی هاشم یکی عقبه بن سمعان یعنی غلام رباب، همسر امام حسین(ع) است که در روز عاشورا تیمار اسب ها را می کرد و عصر عاشورا وقتی لشگر عمر سعد به خیمه ها هجوم برد او را در میان خیمه زنان و اسب ها دیدند و او را نزد عمر بردند و چون عمر فهمید او مشارکتی در جنگ نداشته او را رها کردند و این شخص منشاء برخی از اخبار کربلا بود. از جمله خبر معروف که عمر سعد شایع کرد امام حسین(ع) حاضر شده است به شام برود و دست در دست یزید بگذارد. این مطلب را دقیقا طبری نقل کرده که عقبه بن سمعان گفته من از مدینه به مکه و از مکه به عراق تمام سخنان حضرت را شنیدم، چنین مطالبی در سخنان حضرت نبوده است. فرد دیگری هم از جمله ضهاک بن عبدالله مشرقی همدانی که از ابتدا خدمت حضرت امام حسین(ع) عرض کرده بود من تا وقتی در رکاب شما می مانم که به درد بخورم و غیر از شهادت چیز دیگری نمانده باشد. اگر به آن لحظه رسیم مجاز باشم که مرخص شوم و در روز عاشورا اسب خود را در خیمه های عقبی سالم از تیراندازی ها نگه داشت و بعد از نماز امام حسین(ع) در روز عاشورا خدمت امام حسین(ع) رسید و گفت ظاهرا چیزی جز شهادت نمانده است و اگر بر همان اجازه باشم مرخص شوم و حضرت به او اجازه مرخصی داد و از اینجا معلوم می شود که حضرت می خواسته بعضی از اخبار خود و عاشورا بر زبان افرادی به دیگران منتقل شود و بالاخره این فرد هم به قلب دشمن زد و از سوی دیگر در آمد و یکی از باقیان کربلا همین فرد است.

7.     همنامی فرزندان امام علی(ع) در کربلا با خلفای پیشین، نشان از عدم اختلاف آنها بود؟

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام در پاسخ به این شبهه که هم نامی تعداد از فرزندان امام علی(ع) در کربلا با خلفای پیشین نشان از عدم اختلاف آنها بوده است؟ گفت: امام علی(ع) نام فرزندان خود را برای زنده نگه داشتن بزرگان خاندان هاشمی و برخی از اصحاب خود انتخاب کرده است. مثلا علت نامگذاری یکی از فرزندان امام علی به نام عثمان این است که عقد اخوت هایی که انجام می شد غالبا از یک سو مهاجرین و از سوی دیگر انصار بودند و پیامبر در هر عقد اخوتی، علی(ع) را به عقد اخوت خود در می آورد اما در یکی از این عقد اخوت ها دو نفر را به عقد اخوت علی در آورد یکی خود و دیگری عثمان بن مزحون را که از شهدای اولیه بعد از هجرت پیامبر بود. اولین شهیدی بود که به مدینه آورده و در بقیع دفن کرده بودند و حضرت علی(ع) برای ماندگاری نام او، نام فرزندش که آخرین فرزند از چهار فرزند ام البنین بود عثمان نهاد.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: راجع به اولاد امیرالمومنین(ع) در کربلا و برادران حضرت امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع)، خوب است این نکته را بگوییم که بعد از حضرت زهرا(س)، امیرالمومنین زنان دیگری را به همسری خود پذیرفت و اولین مورد آن طبق وصیت خود حضرت زهرا(س)، امامه دختر زینب (زینب خواهر حضرت زهرا) بود که طبق سفارش خود حضرت زهرا(س) انجام گرفت. امام علی(ع) این ازدواج را برای اینکه زینبین و حسنین هر چه زودتر از حالت تنهایی و بی سروسامانی طبق وصیت مادرشان درآیند انجام داد. بنابراین امام علی(ع) در چهلم حضرت زهرا نه با تشریفات بلکه به صورت خیلی معمولی دختر خواهر حضرت زهرا به نام امامه را به همسری خود پذیرفتند. پدر امامه شخصی به نام ابوالعاص فرزند ربیع از خانواده بنی عبد شمس بود بنابراین به او ابشمی گفته می شد که از خانواده های نزدیک به امویان بود اما بنا بر حدیث نبوی شریف درباره او آمده است که ابوالعاص داماد ما شد و دامادی ما را حرمت داشت و به نیکی با ما گذراند و این شخص به قدری علاقمند به امام علی(ع) شد که در بعضی از فرستادن های امنیتی نظامی چون خوف این را داشت که امام علی(ع) مورد اصابتی واقع شود بنابراین خیلی اصرار داشت که پیشاپیش امام علی(ع) به مبارزه و رویارویی با دشمن برود.

او تصریح کرد: زینب خواهر حضرت زهرا(س) در سال هفتم هجرت همان سالی که زینب دختر حضرت زهرا به دنیا آمده بود، از دنیا رفت. بنابراین حضرت زهرا برای ماندگاری نام خواهرش زینب، نام دختر خود را زینب نهاد. بر اساس آنچه که در مجالس و محافل ما مشهور است تصور می کنند زینب بزرگ تر از ام کلثوم بوده درحالی که در منابع تراجم و بیوگرافی اصحاب پیامبر(ص) که بخشی از آن درباره زنان خاندان پیامبر است تصریح کردند ام کلثوم حدود دو سال بزرگ تر از حضرت زینب بوده است. امیرالمومنین بعد از امامه این دفعه از برادرش عقیل که نسب شناس عرب بود، مشورت خواست که با خانواده ای معروف به شجاعت، قوت و دلیری ازدواج کند و عقیل نام فاطمه دختر حزام از بنی کلاب را آورد و معرفی کرد و آن حضرت با فاطمه بنت حزام کلابیه ازدواج کرد و نخستین فرزندش از این بانو، ابوالفضل بود. عباس هم نام عموی امیرالمومنین است. عباس یکی از عموهای پیامبر بود که از مکه به مدینه هجرت کرد، در مدینه بود و چون او از دنیا رفت امیرالمومنین نام او را بر فرزندش عباس نهاد.

این کارشناس تاریخ اسلام در خصوص نام های دیگر پسران ام البنین گفت: نام های سه پسر دیگر ام البنین عبدالله، جعفر و عثمان بوده است. عبدالله هم نام پدر پیامبر است و جعفر برای ماندگاری نام برادر امیرالمومنین یعنی جعفر طیار بوده که در جنگ موته شهید شد، انتخاب شده است اما نام عثمان در خبر معتبری از امام صادق(ع) آمده است که امیرالمومنین در یکی از عقد اخوت ها از سوی پیامبر، با عثمان بن مزهون جمهی از قبیله بنی جمه که از مهاجرین بود عقد اخوت بست. عقد اخوت ها غالبا از یک سو از مهاجرین و از سوی دیگر انصار انجام می شد و پیامبر در هر عقد اخوتی، علی(ع) را به عقد اخوت خود در می آورد اما در یکی از این عقد اخوت ها دو نفر را به عقد اخوت علی در آورد؛ یکی خود و دیگری عثمان بن مزهون را که از شهدای اولیه بعد از هجرت پیامبر بود. اولین شهیدی بود که به مدینه آورده و در بقیع دفن کرده بودند و حضرت علی(ع) برای ماندگاری نام او، نام فرزندش که آخرین فرزند از چهار فزرزند ام البنین بود، عثمان نهاد.

یوسفی غروی اظهار کرد: اینجا خوب است پاسخ داد به اینکه احیانا بهانه جویی می شود که امام علی(ع) نام چند فرزند از فرزندان خود را به نام خلفای نخستین نهاده است، پس شاید این مساله نشانه این باشد که بین آنها هیچ اختلافی نبوده است زیرا یکی دیگر از نام های فرزندان امام، عمر است. اما در مقتل امیرالمومنین نوشته ابن عبد الدنیا متوفی قرن سوم هجری آمده است و محقق معروف شیخ محمد باقر محمودی به نقل از او در کتاب تذکره سبط ابن جوزی آورده که امام علی(ع) از زنی صاحب پسری شد و شخصی آمد که به حضرت بشارت تولد او را داد. خلیفه دوم، عمر هم آنجا بود و در زمان خلافت او این بشارت را بلند به حضرت دادند به طوری که خلیفه دوم هم شنید و حضار را شاهد گرفت که امام را وادار کرد، نام گذاری فرزند را بر خلیفه واگذار کند و خلیفه نام خود را بر فرزند نهاد و یک رأس قاطر را به این فرزند نوزاد هدیه کرد. نام نوزاد شد عمر نه به اختیار تام امام علی بلکه به الزام خلیفه دوم بود. پس وقتی به تاریخ مراجعه می کنیم می بینیم که این کار یکی از مظلومیت های امام علی(ع) و الزام و اجبار خلیفه دوم است که می خواهد نام خود را بر یکی از فرزندان امام بگذارد.

او در خصوص نام گذاری یکی از فرزندان حضرت به نام ابوبکر گفت: ابوبکر نام نیست کنیه است و این کنیه ضمن نام گذاری پدر یعنی امام علی(ع) نبوده است. در آیه قرآن، نام گذاری را به مادر نسبت داده که مادر مریم نام او را مریم نهاد و همچنین در حدیث داریم که امام علی(ع) نسبت به خود می گوید “ان الذی سمتنی امی حیدره” نامی که مادرم فاطمه بنت اسد بر من نهاده است، حیدر است و همچنین امام حسین(ع) به حر می فرماید مادرت به خطا نرفته است که تو را حر یعنی آزاده نام نهاده است. اینها شواهد تاریخی در حد قرآن و احادیث معتبر است که نام نهادن در میان عرب ها خیلی وقت ها واگذار به مادر می شد زیرا در میان خانواده های محتشم محترم عربی چون مادران برای ولادت به خانه پدرانشان می رفتند تا چله بعد از ولادت آنجا می ماندند و غالبا شوهرانشان ابا داشتند در این وضعیت به آنجا بروند و مادران بعد از چهلم به خانه شوهر خود باز می گشتند و در این مدت بچه نمی تواند بی نام بماد لذا حق نامگذاری در این مدت با مادر است با حفظ حق وتو یعنی نقض نام از سوی پدر. یعنی با بازگشتن مادر به خانه شوهر پدر حق دارد اجازه دهد این نام بماند یا تغییر دهد.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: هر چهار فرزند فرزندان ام البنین در کربلا در رکاب برادر خود امام حسین(ع) حاضر بودند و برادرها به ترتیب از کوچکتر به بزرگ تر به میدان رفتند. البته اول اصحاب امام به میدان رفتند و شهید شدند و بعد نوبت شهادت هاشمیان رسید و نخستین هاشمی یه میدان رفته علی اکبر بود و بعد نوبت فرزندان امام علی(ع) رسید. اول جعفر برادر کوچکتر به میدان رفت، بعد عبدالله و بعد عثمان و در آخر حضرت عباس به میدان رفت که ایشان آخرین شهید هاشمیان در کربلا بود. البته خبر معتبر کیفیت شهادت آن حضرت به این گونه است که با امام حسین(ع) بنابر آنچه که مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد خود نقل کردند آمده است که حضرت عباس به پیشنهاد امام حسین(ع) در آن بلندای خاکی که در کناره رود فرعی فرات در سرزمین کربلا بود سوار بر آن تپه خاکی کنار رود شدند تا به جای ورود آب فرات برسند و اینکه وارد رود فرات شدند یا نه اینجا خبر کامل نیست ولی دقیقا این خبر بر این معنا تاکید دارد که لشگر دشمن در کربلا سر این مساله که عباس با امام حسین(ع) هر دو در میدان باشند خیلی حساس شد و تمام توان خود را برای دشمنی خود با امام حسین(ع) در جهت جدا انداختن عباس با امام حسین گذاشت. اینکه اجازه ندهند این دو بخواهند پشت به پشتِ یکدیگر دشمنان را از خود دور کنند زیرا این شجاعت فوق العاده، توان دشمن را می گیرد و افراد دشمن را تار و مار می کند. پس بنا بر دستورات اکید فرماندهان خصوصا عمر سعد بر این شد که این دو را از یکدیگر جدا کنند و ابوالفضل از امام حسین(ع) جدا شد و در این جدا شدن بود که آن بلاها بر سرش در تنهایی آمد و شهید شد و امام حسین بر بالین برادر شهیدش رسید.

8.     علی اکبر ۱۸ ساله و مجرد نبوده بلکه در کربلا حدود ۲۸ سال داشته است

استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه حضرت علی اکبر فرزند بزرگ امام حسین(ع) است اظهار کرد: علی اکبر در کربلا حدود ۲۸ ساله و دارای همسر بوده است که شهید شده و علی اوسط یا همان امام زین العابدین که پسر دوم امام حسین(ع) و حدودا ۲۴ ساله بوده بعد از شهادت پدرش به امامت می رسد.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: امام حسین (ع) سه فرزند به نام علی و دو فرزند دختر به نام فاطمه و سکینه داشت. نقل شده است سه فرزند به نام علی را به نام علی اکبر و اوسط و اصغر ملقب کردند که از یکدیگر تمییز پیدا کنند. علی اکبر یعنی بزرگتر، حال این مسایل مطرح است که آیا این لقب واقعی و حقیقی او بوده است و واقعا بزرگترین فرزند امام حسین بوده یا امام زین العابدین فرزند بزرگ تر امام حسین است و بعد از امام حسین به امامت رسیده است؟ اما برادر کوچکتر را یعنی علی وسطی را به نام علی اکبر خوانده اند در حالی که او اکبر واقعی و حقیقی نبوده و اوسط بوده است؟ یک همچین مسایل بیخود و بی جهت از حدود سده چهارم هجری از زمان مرحوم شیخ مفید واقع شده است. علی اکبر امروزه بر سر زبان های ما شیعیان و مخصوصا در ایران بیشتر به عنوان جوان ۱۸ ساله وصف شده است. در صورتی که طبق اسناد تاریخی، صحیح این است که لقب اکبر لقب صوری نبوده و لقب واقعی بوده است و عمرش در کربلا حدود ۲۸ ساله بوده نه ۱۸ ساله.

او در ادامه با بیان اینکه حضرت علی اکبر در کربلا دارای همسر بوده است اظهار کرد: علی اکبر همسر داشته اما فرزندی برای او شناخته نشده است. اصل ازدواج برای او واقع شده است. در اشعار مداحی های علی اکبر در یکی از منابع تاریخی نسبتا معتبر به نام کتاب مقاتل الطالبیین از علی بن الحسین ابوالفرج اموی اصفهانی زیدی متوفی ۳۵۴ هجری در بغداد آمده است. این شخص چون در اصفهان به دنیا آمده معروف به اصفهانی شده اما از نظر نسب، به بنی امیه نسبت داشته است اما از نظر مذهب شیعه چهار امامی زیدی بوده است؛ بنابراین میرزا بنویس دربار آل بویه در بغداد بوده است و نسخه دست نویس او از کتاب مقاتل الطالبین که درباره کشته شدگان آل ابیطالب بوده نزد شیخ مفید بوده که شیخ مفید در کتاب ارشادش تصریح می کند که نسخه دست نویس این شخص دست من است. در آنجا اشعار مدح علی اکبر را از شعرای زمان خود نقل کرده است که درباره بذل و بخشش و سخاوتمندی علی اکبر مخصوصا از جهت مهمانداری او ذکر شده است که خانه مفصل و مهمان های زیادی دارد. جزییاتی در این جهت در اشعار او منعکس شده است و هم شعر تاریخی است و شاعر هم برای آن زمان است اما این مهماندارخانه بودن مخصوصا در میان عرب از یک جوان کمتر از ۱۸ ساله و مجرد نمی تواند باشد و اینها نشانه ها و قراین همان است که لقب اکبر مطابق با واقع بوده و در روز کربلا نه ۱۸ ساله بلکه ۲۸ ساله و دارای همسر بوده است.

یوسفی غروی تصریح کرد: متن خبر معتبری از همان ابومخنف و به واسطه حشام کلبی و تاریخ طبری نقل شده است این است که ابن زیاد وقتی دید مردی در میان اسرای اهل بیت امام حسین(ع) است پرسید او کیست؟ گفتند علی بن حسین است و چون در لیست آمار شهدای کربلا امام علی بن حسین قبلا درج شده بود پس ابن زیاد تعجب کرد و پرسید مگر علی بن حسین را خدا در کربلا نکشته است و امام زین العابدین پاسخ فرمودند “کان لی أخ یقال له علی، أکبر منی قتله الناس ” یک برادر بزرگتر از خودم داشتم که او هم علی بود و مردم او را در کربلا کشتند که این رد حرف ابن زیاد بود که کشته شدن او را به خدا نسبت می داد. ابن زیاد هم خشمگین شد که چرا امام زین العابدین حرف او را رد کرده است و گفت جرات داری که جواب مرا رد کنی و امام زین العابدین استناد به آیه قرآن می کند ” اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا” خدا جان ها را در وقت مرگ می گیرد یعنی هر جانی که در غیر وقت مرگ طبیعی گرفته شود منتسب به علل و عواملی است که انجام یافته است و نتیجه آن جان را قبل از رسیدن مرگ طبیعی خودش از او گرفته است”.

این کارشناس تاریخ اسلام بیان کرد: هیچ چیز موجب این نمی شود که معنای اکبر بر خلاف آن چیزی که هست، تعبیر شود بنابراین علی اکبر فرزند بزرگتر امام حسین(ع) بوده مگر اینکه عده ای به این استناد کنند که امامت به زین العابدین رسیده پس زین العابدین پسر بزرگتر بوده است در حالی که این معنا در هیچ آیه و روایتی وارد نشده است که امامت حتما باید به فرزند بزرگتر منتقل شود و یا کسی که امام شده حتما باید پسر بزگتر امام پیشین باشد؛ بنابراین علی بن حسینی که در کربلا شهید شده پسر بزرگتر و حدود ۲۸ ساله بود و ازدواج هم کرده بود اما پاسخ اینکه چرا این ازدواج شناخته شده نبوده، این است که عرب ها به ازدواج های با غیر عرب و مخصوصا با کنیزکان گرچه ازدواج اسلامی و شرعی بوده است و دنبال افتخارات موهوم به انساب و قبایل نبوده و دنبال تواضع کردن و فروتنی کردن در این امور بوده، چندان اعتنایی نمی کردند چون نام آن زن نام شناخته شده ای نبوده است.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: پس سن علی اکبر ۴-۳ با امام زین العابدین تفاوت داشته یعنی زین العابدین در کربلا حدود ۲۴ الی ۲۳ ساله بوده است که سال ۳۶ در مدینه منوره به دنیا آمده است. سالی که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) همراه با امام علی(ع) بدون خانواده به بصره عراق برای رویارویی فتنه طلحه و زبیر رفته بودند که خبر تولد او به بصره رسید و امام علی (ع) بصره را فتح کرد و وارد بصره شد و مادر امام زین العابدین یعنی شهربانو در مدینه بعد از اینکه او را به دنیا آورد از دنیا رفت و در بقیع دفن شد و بعد از اتمام جنگ جمل امام علی(ع) به سوی کوفه روانه شد و وقتی به کوفه رسید دستور داد خانواده امام علی(ع) و فرزندانش را از مدینه بیاوردند که البته شهربانو همسر امام حسین(ع) و شاه زنان همسر امام حسن(ع) هر دو در ایام نزدیک به یکدیگر فوت و در مدینه دفن شدند لذا کاروان امام علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) بدون این دو همسر به کوفه رسید.

9.     انتساب دختر ۳ ساله به امام حسین(ع) معتبر نیست و هیچ سند تاریخی ندارد

استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه دختران امام حسین(ع) در کربلا به نام های سکینه و فاطمه بودند اظهار کرد: دختران امام حسین(ع) یکی ۱۲ ساله به نام فاطمه و یکی هم ۱۴ ساله به ام سکینه است و آنچه که بیشتر در مجالس و محافل ما شیعیان ایران خوانده می شود، طوری از حضرت سکینه صحبت می شود که گویا طفل کوچک ۴-۳ ساله ای بیشتر نبوده است و در وقت وداع امام حسین(ع) از امام حسین طلب کرده بنشیند و او را در دامن بگیرد و دست به سر او بکشد، همه اینها داستان ها بی سند و مدرک است و هیچ سند معتبری ندارد  و در هیچ کتاب کهنی چنین مطالبی نیامده است.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: فرزند سوم امام حسین(ع) در کربلا طفل شیرخوار ۶ ماهه به نام علی اصغر است. کهن ترین کتابی که نام این فرزند کوچک امام حسین(ع) را نقل کرده کتاب تذکره الخواص از سبط بن جوزی یعنی نوه دختری ابن جوزی به نام یوسف قزاوغلی است. این فرد تا زمانی که در بغداد بود به سبب مذهب جد مادری اش که تربیت شده در دست او بود به مذهب حنبلی بود چون شیخ عبدالرحمن حنبلی جوزی امام حنابله بغداد بود و بعد که از بغداد به دمشق منتقل شده چون مقرب در درگاه امرای وقت دمشق شده بود به تبع امرای دمشق، مذهب خود را از حنبلی به حنفی تغییر داد و کتاب هایی دارد از جمله کتاب تذکره الخواص که زندگانی اهل بیت(ع) را در این کتاب ذکر کرده است. از جمله از امام حسین(ع) و فرزندان او و در میان آنها علی اصغر را به این نام شمرده است.

او در ادامه افزود: فرزند سوم کوچک امام حسین(ع) در کربلا بنابر معروف مشهور با تیر حرمله یا هانی بن ثبیت حضرمی به شهادت رسیده که شاید این نام، نام دیگر حرمله باشد یا شاید دو نفر بودند که هر دو تیر انداخته اند که بر سر این مساله اختلاف است که تیر گوش تا گوش را برید یا گلو تا گلو را بریده پس شاید دو تیر بوده از دو شخص که به دو جای سر کودک اصابت کرده است. اما در خصوص نام او باید بگویم منابع کهن از او بیشتر به عنوان عبدالله فرزند امام حسین(ع) نام می برند و لذا بیشتر شیعه عرب او را به نام عبدالله رضیع یا عبدالله شیرخوان می شناسند. اما خبر معتبر در کیفیت شهید شدن این طفل کوچک به خبر معتبر از امام باقر(ع) در تاریخ طبری به نقل از مقتل حشام کلبی و او به نوبه خود به نقل از مقتل ابو مخنف آمده است که امام به شخصی از بنی اسد که به محضرش رسیده بود شاید از باب یادآوری مصیبت امام حسین(ع) فرمودند” می دانید ما در میان شما بنی اسد یک خون ریخته شده ای داریم” و اشاره به کشته شدن طفل شیرخوار امام حسین(ع) می کند اما نه به این گونه که حضرت او را به میان میدان می آورد بلکه امام حسین(ع) در همان دم در خیمه ها به عنوان وداع خم شدند که نوزاد را ببوسند که تیر آمد و طفل را شهید کرد.

این استاد تاریخ اسلام درخصوص دختران امام حسین(ع) در کربلا گفت: فرزندان دختر امام حسین(ع) یکی ۱۲ ساله به نام فاطمه و یکی هم ۱۴ ساله به ام سکینه است و آنچه که بیشتر در مجالس و محافل ما شیعیان ایران خوانده می شود، طوری از حضرت سکینه صحبت می شود که گویا طفل کوچک ۴-۳ ساله ای بیشتر نبوده است و در وقت وداع امام حسین(ع) از حضرت طلب کرده بنشیند و او را در دامن بگیرد و دست به سر او بکشد که همه اینها داستان های بی سند و مدرک است و هیچ سند معتبری ندارد و در هیچ کتاب کهنی چنین مطالبی نیامده است. بلکه طبق سند تاریخی معتبر یک دختر جوان بزرگ حدود ۱۴ ساله بوده و از سوی دیگر باز گمان می رود که فاطمه های دختر امام حسین(ع) دو تا بودند و گاهی از فاطمه کبری و فاطمه صغری نام برده می شود و اینکه فاطمه صغری در مدینه مانده چون علیل بوده و نمی توانسته با کاروان امام حسین(ع) به کربلا برود در صورتی که این هم باز هیچ سند و مدرک قابل اعتنایی ندارد و صرفا شهرت بی اساسی است و فاطمه دختر امام حسین(ع) یکی بیشتر نبوده که ۱۲ سال داشته است.

او ادامه داد: در مجلس یزید بن معاویه در شام یک شامی بلند شد به این خیال که آنها اسرایی هستند که به ملک یمین یعنی بردگی گرفته شدند و یزید می تواند یکی از اینها را به او ببخشد. روایتی از خود فاطمه است که در همان مقتل صحیح ابومخنف آمده است که در مقتل حشام، شیخ طبری و کتاب ارشاد شیخ مفید هم آمده است که در یکی از آنها فاطمه بنت الحسین، به اشتباه به نام فاطمه بنت علی معرفی شده در حالی که فاطمه ۱۲ ساله نمی تواند بنت علی باشد چون علی (ع) بیش از ۲۰ سال پیش به شهادت رسیده است و بنابراین اشتباه لفظی است اگر هم کسی فاطمه بنت علی گفته به اعتبار این بوده که عرب ها  خیلی در نسبت مسامحه می کردند و به تبعِ شهرت بیشتر، نوه را به جد نسبت می دادند مثلا به جای فاطه بنت الحسین فاطمه بنت علی گفته شده است. از فاطمه دختر امام حسین نقل شده است که می گوید من گمان کردم یزید حق دارد ما را به بردگی بگیرد و به بردگی بدهد و لذا به دامن عمه ام حضرت زینب پناه بردم و حضرت زینب(س) جواب یزید را داده که شرعا برای تو تملک ما جایز نیست و یزید ناراحت شد و گفت من اگر می خواستم چنین کاری بکنم می توانستم و حضرت زینب در جواب می فرماید ” مگر اینکه از دین اسلام به درآیی و به دینی جز دین اسلام وارد شوی” و یزید از این جهت ناراحت می شود و جسارت می کند که پدرت علی و برادرت حسین از دین خارج شدند که البته متاسفانه ناروا و ناسزا گویی است. مثلا می خواهد ادعا کند ما متولیان دین هستیم و چون آنها علیه ما خروج کردند و با ما جنگیدند پس اسلام دین ماست و آنها از اسلام خارج شدند در صورتی که حضرت زینب پاسخ داد که “اگر مسلمانی و اگر هدایت به اسلام شده باشی، به دین ما، پدرم و جدم پیامبر هدایت شده ای”.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: بالاخره این سرگذشت فرزندان امام حسین(ع) است و دختر دیگری به امام حسین نسبت داده شده است به نام رقیه در صورتی که در کتاب کامل بهایی که چندان اعتباری ندارد اما این خبرش نزدیک ترین خبر است که در این مورد قابل پذیرش است که دخترک کوچک ۴ ساله از خاندان حسین (ع) در شام در کاخ یزید نیمه شب برخاست و بهانه پدر می کرد و یزید پرسید و گفتند چنین است و یزید دستور داد سر بریده پدر را برایش ببرند و او وقتی سر را دید رنجور (بیمار) شد و ۴-۳ روز بعد فوت کرد نه در اینکه در خرابه باشند بلکه در کاخ خود یزید بودند و این خبر را از رساله ای به نام رساله الحاویه در مذمات معاویه از شخصی به نام ابوالقاسم مومونی نقل می کند که شاید از نوادگان مامون عباسی بوده که یزید را مذمت کرد و به عنوان مذمت یزید می گوید یزید یک چنین قساوتی داشت که این سر بریده را با آن وضعیت بریدگی اندام های صورت دستور داد بیاورند و این را باز همان سبط ابن جوزی در کتاب تذکره الخواص خود به نقل از مورخ معروف واقدی متوفی ۲۰۴ هجری نقل کرده است.

10.                        تمامی شهدای کربلا در فاصله طلوع آفتاب تا ظهر عاشورا به شهادت رسیدند

استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام اظهار کرد: اینکه در ایام دهه محرم در هر شبی نام یکی از اصحاب، یاران و هاشمیان برده می شود و به نام او مجلس آن شبانه روز انجام می شود مثلا تاسوعا را به نام حضرت عباس اختصاص دادند، معنایش این نیست که حضرت عباس روز تاسوعا به شهادت رسیده و امام حسین(ع) در روز عاشورا به شهادت رسیده باشد بلکه همه اینها یک روزه و بلکه حتی می توان گفت در حدود نیم روز از اوایل طلوع آفتاب تا اوایل بعد از ظهر و بعد از نماز ظهر شهید شدند.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در خصوص حوادث روز عاشور گفت: در سخن ها یا گفته های گذشته مطرح شد که امام حسین(ع) روز دوم ماه محرم الحرام دهه عاشورا به سرزمین کربلا رسید و سبب توقف او در سرزمین کربلا، رسیدن نامه از سوی ابن زیاد به حر ریاحی بود که او را ملزم می کرد که امام حسین (ع) را به نزول اجباری در سرزمین کربلا مجبور کند و حر ریاحی هم چنین کرد بنابراین به دستورِ رسیده از ابن زیاد در روز دوم محرم، امام حسین (ع) بالاجبار در سرزمین کربلا پیاده شد. در نیمروز نهم محرم یعنی در نیمروز تاسوعا، شمربن ذی الجوشن به عنوان فرمانده چهار هزار نیروی پیاده نظام به کربلا رسید و نامه ای از ابن زیاد برای فرمانده قبلی یعنی عمر سعد داشت که او هم فرمانده چهار هزار نیروی دیگر بود اما نه پیاده نظام بلکه سواره نظام. همچنین به اضافه هزار سواره نظام دیگر که پیش از ابن سعد همراه حر بودند اما وقتی با عمر سعد ملاقات کرد آنها نیز تحت مأموریت عمر سعد قرار گرفتند. در این نامه جدید ابن زیاد، که از دست شمر به عمر سعد رسیده بود او را ملزم می کرد که یا کار را با امام حسین(ع) یکسره کن یا اگر حاضر نیستی، کار را به حامل این نامه یعنی شمربن ذی الجوشن منتقل کن و ما به او دستور خود را داده ایم و او می داند چه کند.

او ادامه داد: شمربن ذی الجوشن نامه را به عمر سعد داد و آن نامه خوانده شد و عمر سعد گفت؛ من خودم کار را انجام می دهم و تو به همان مأموریت خود بر همین چهارهزار پیاده نظام و مباشر میدان کارزار باش. بر حسب این استعجال ابن زیاد، عمر سعد همراه با شمربن ذی الجوشن با نیروهایشان ظهر عاشورا به سوی خیمه های امام حسین(ع) روانه شدند و حضرت زینب(س) به حضور امام حسین (ع) رسید و عرض کرد، دشمنان در حال نزدیک شدن هستند و امام حسین(ع) حضرت ابوالفضل را فرستاد تا ببیند چه خبر است. حضرت ابواالفضل با حدود ۲۰ نفر از اصحاب امام حسین(ع) رفتند تا از اوضاع با خبر شوند. از جمله این افراد حبیب بن مظاهر اسدی پیرمرد ۸۰- ۷۰ ساله از بزرگان قبیله بنی اسد در کوفه و «مسلم بن عوسجه اسدی» که پسرعموی حبیب بن مظاهر شمرده می شد و او هم از قاریان معروف و معلمان قرائت قران در مسجد جامع کوفه و از بزرگان بنی اسد و مأموریت جمع مال و سلاح برای مسلم بن عقیل در کوفه را داشت و همچنین با «زهیربن قین بجلی» در کوفه با حضرت همراه شد که عده زیادی از آنها در جنگ صفین بر سر دوراهی، از امام علی(ع) جدا شده بودند و عمدتا در سرزمین موصل در مرز عراق و شام ماندند و به معاویه هم چندان ملحق نشدند.

یوسفی غروی بیان کرد: بنابراین بر سر فتنه ای که معاویه به عنوان عهدی از بنی امیه و عموزادگان خلیفه سوم داشت، خود را ولی دم و صاحب خون خلیفه سوم می دانست و امیرالمومنین را به این دلیل متهم می کرد که کسانی که عثمان را محاصره کردند تا او را با ضربات به قتل رساندند، چون بعد از قتل خلیفه سوم، دور علی(ع) را گرفتند و با او بیعت کردند و حضرت آنها را از خود دفع نکرد و بیعت آنها را در نهایت پذیرفت بنابراین معاویه آن را دلیل قرار می داد و اعلام می کرد امام علی(ع) مسوول ریخته شدن خون عثمان است و باید آنها را از خود دور کند و آنها را به ما تحویل دهد تا به قصاص خون خلیفه سوم مجازات شوند و بر این اساس جنگ جمل را با همراهی طلحه و زبیر و عایشه با حدود ۱۰ هزار کشته  برپا کرد و بعد که جنگ جمل با امام علی(ع) به جایی نرسید و مغلوب شدند و امام علی بر جنگ غالب شد لذا این بار خود معاویه پرچم را برداشت و جنگ یک سال و نیمه صفین را بر پا کرد.

این کارشناس تاریخ اسلام تصریح کرد: زهیربن قین بجلی بر سر دوراهی بین علی و عثمان، عثمان را برگزید یعنی قائل به حقانیت عثمان بود و لذا به عنوان عثمانی شناخته می شد اما در میان راه با امام حسین(ع) ملاقات کرد و با سخنان امام حسین(ع) به یاد حدیثی که از پیامبر(ص) در مورد امام حسین و سرزمین کربلا شنیده بود افتاد و همین کافی بود که هدایت و منتقل به طرف امام حسین(ع) شود و از قهرمانان کوفه شمرده می شد یعنی قهرمان معادل با هزار تن. بالاخره اینها در برابر عمربن سعد، شمربن ذی الجوشن و دیگر یاران و اصحاب لشکریان امویان که در کربلا بودند، ماندند. و ابوالفضل برگشت امام حسین را از حرف آنها مطلع کند و امام حسین(ع) از او خواست که برگردد و این یک شب عاشورا را از آنها مهلت بخواهد و حضرت عباس بازگشت و این یک شب را از آنها مهلت خواست و آنها این مهلت را دادند تا فردای صبح کار را با امام حسین(ع) یکسره کنند. صبح عاشورا امام حسین بعد از نماز صبح، اصحابش را به صورت نظام مند یعنی تقسیم های معروف در میان لشکریان انجام داد که البته این تقسیم بندی عمدتا برای لشکرهای بزرگ بود اما امام حسین(ع) حتی برای لشکر ۷۲ تنی اصحاب و یاران و هاشمیان این تقسیم بندی را انجام داد. یعنی قسمتی را به عنوان قلب لشکر،  قسمتی را به عنوان دست راست و یک قسمت را به عنوان دست چپ و قسمتی را هم به عنوان موخره تعیین کرد و پرچم را به دست برادر بزرگوارش حضرت عباس داد و جنگ شروع شد. به این صورت که عمرسعد به میدان آمد و دید امام حسین(ع) آرایش نظامی به خود گرفته است و این کار کافی بود  که بفهمد گزینش نهایی امام حسین(ع) یعنی بیعت کردن و تسلیم شدن به دستور ابن زیاد نیست بلکه در مقابل این مسأله، گزینه نهایی او شهادت است.

او ادامه داد: برای اینکه پیش عبیدالله بن زیاد عنوان شود شروع گر جنگ با امام حسین(ع) عمرسعد بوده و در این جهت سردی و کوتاهی نداشته بنابراین یک تیری در میان کمان گذاشت و به سوی امام حسین(ع) و خیمه های حضرت روانه کرد و البته وقتی که عمرسعد این تیر را زد عده زیادی از تیراندازان لشکر به دنبال او تیرهای زیادی را به سوی اصحاب امام حسین(ع) روانه کردند که امام حسین مکرر روی سنت اسلامی اصیل جدش می فرمود که “من شروع کننده جنگ نخواهم بود” اما وقتی عمرسعد آن را شروع کرد و به دنیال او لشگریانش، حضرت فرمود اینها نامه های دشمن شماست که کارزار را شروع کردند اینک به دفاع از خود برخیزید. اول دو حمله متوالی بر اصحاب امام حسین یعنی حمله های دسته جمعی انجام گرفت که شاید در هر حمله ای حدود ۲۰ نفر از اصحاب امام حسین(ع) شهید شدند یعنی نزدیک به ۴۰ نفر از اصحاب امام یک جا در این حمله دسته جمعی شهید شدند و باقی مانده حدود سی و چند نفر بودند که اینک دیگر عمر سعد پذیرفت که جای حمله دسته جمعی نیست و خوب است از این به بعد حمله تن به تن صورت بگیرد. بنابراین حمله تن به تن صورت گرفت که باقی یاران و اصحاب امام به خاک شهادت افتادند و نوبت به هاشمیان رسید و نخستین شخص از بنی هاشم حضرت علی اکبر فرزند ارشد امام بود و بعد فرزندان امام حسن(ع) هستند یعنی سه تن از فرزندان امام هستند که بزرگترین و معروف ترین آن حضرت قاسم بود که به شهادت رسید.

یوسفی غروی گفت: بعد از او، بقیه هاشمیان یعنی اولاد عبدالله جعفر که پسرعموی امام حسین و داماد امام علی(ع) بود به شهادت رسیدند. همراه با حضرت زینب یکی از فرزندان عبدالله بن جعفر، به نام عون  بود که پسری ۱۲ ساله بیشتر نبود و برادرش از زن دیگر عبدالله بن جعفر بود یعنی عبدالله دو زن دیگر همراه با زینب داشت یکی جمانه و دیگری خوصاء و این پسر یکی از فرزندان آن دو زن دیگر بود که همراه با امام حسین به کربلا آمده بود که به شهادت رسید. البته نه به صورت مبارزه تن به تن بلکه به صورت تیراندازی در کنار خیمه ها به شهادت رسید و دیگر فرزندان امام علی(ع) یعنی سه برادر حضرت عباس به نام های عبدالله، جعفر و عثمان به شهادت رسیدند و نهایتا حضرت عباس همراه با امام حسین سوار بر اسب به سمت مشرعه فرات رفتند و میان آنها فاصله انداختند و ابوالفضل جدای از برادر به شهادت رسید و در آخر امام حسین شهید شد. البته در این میان چون اذان ظهر شده بود یعنی در فاصله بین دو حمله دسته جمعی اولی و مبارزه تن به تن عهدی از اصحاب که از اصحاب پیامبر بود به نام ابوثمامه همدانی رو به آسمان کرد و به امام حسین گفت؛ وقت نماز است خوب است نماز را با هم بخوانیم و امام حسین(ع) هم نظری به آسمان کرد و فرمود به یاد نماز انداختی خدا شما را از نمازگزاران بشمارد چند نفر از شما مهلت بخواهند تا ما بتوانیم نماز بخوانیم و چند نفری جلوی امام حسین(ع) به عنوان سپر تیرها در مقابل امام ایستادند که دو رکعت نماز خواندند که این نماز، نماز خوف یا قصد بوده، مشخص نیست چون حضرت قصد ۱۰ روزه در کربلا را نداشتند در واقع نمی دانستند آیا به ۱۰ روز می رسد یا نه که آخر نرسید و چون قصد اقامت ۱۰ روزه نداشتند پس نمازشان تمام نبود، شکسته بود و نماز ظهر را دو رکعت با اصحاب شان خواندند و بعد مبارزه تن به تن شروع شد و اصحاب تمام شدند و بنی هاشم به شهادت رسیدند و نوبت به خود امام حسین رسید.

یوسفی غروی در پایان خاطرنشان کرد: بنابراین اینکه در ایام دهه در هر شبی نام یکی از اصحاب و یاران یا هاشمیان برده می شود و به نام او مجلس آن شبانه روز انجام می شود مثلا تاسوعا را به نام حضرت عباس اختصاص دادند معنایش این نیست که حضرت عباس روز تاسوعا به شهادت رسیده و امام حسین(ع) در روز عاشورا به شهادت رسیده باشد. بلکه همه اینها یک روزه و بلکه حتی می توان گفت در حدود نیم روز از اوایل طلوع آفتاب تا اوایل بعد از ظهر و بعد از نماز ظهر شهید شدند. یعنی همان طور که در تعریف ها گفته می شود در عصر عاشورا جنگ تمام شد و حمله به خیمه های امام حسین(ع) انجام گرفت و بعد فردای آن روز یعنی اوایل روز یازدهم محرم، یک روز بعد از عاشورا اهل بیت امام حسین(ع) را به عنوان اسیر دستگیر کردند و سوار مرکب های بی محمل و بی کجاوه کردند بر روی شتران لخت نشاندند و به سوی کوفه یعنی ۸۰ کیلومتری کربلا به سوی کوفه برگشتند و بعد از کوفه به شام و بعد از شام برای زیارت اربعین به کربلا، سه روز در کربلا ماندند و بعد از آن به همراه زین العابدین به مدینه جدشان حضرت محمد(ص) بازگشتند اما همه خانه های بنی هاشمی که همراه امام حسین بیرون رفته بودند خراب شده بود. طبق مقررات آن زمان هر کس در حال جنگ از مکان خودش به صورت مسلحانه با نیت جنگ مسلحانه با نظام حاکم بیرون رود خانه اش را خراب می کردند بنابراین خانه های امام حسین(ع) و بنی هاشم را خراب کرده بودند پس امام زین العابدین وقتی به مدینه برگشت بیرون مدینه تا مدت ها چادر زده بود و زندگی می کرد تا خانه هایشان را ترمیم کردند و مجددا ساختند که البته بیشترین کسی که نقشی در اعاده ساخت خانه های هاشمیان در مدینه داشت مختاربن ابی عبیده ثقفی بود.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

آیت الله یوسفی غروی کارشناس تاریخ اسلام و استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه سوره فتح برای صلح حدیبیه نازل شده است نه برای فتح مکه گفت: سوره فتح برای صلح نازل شده است نه برای فتح مکه. برای فتح مکه سوره نصر نازل شده “اذا جاء نصرالله والفتح”، فتح اول “انا فتحنا لک فتح مبینا” سبب فتح است که همان صلح حدیبیه است که بعدا سبب فتح مکه شد.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در گفت و گو با شفقنا اظهار کرد: پیغمبر اکرم (ص) در اواخر سال ششم بعد از هجرت از مکه مکرمه به مدینه منوره قاصد ادای مناسک حج شدند و در این راه آمده است که بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر به همراه آن حضرت رفتند و تا نزدیکی های مکه در جایی که به نام حدیبیه شناخته می شود رسیدند. مشرکین مکه متوجه شدند و دو گروه دویست نفره که البته باز اختلاف بین ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر است همراه دو نفر نامدار در تاریخ اسلام که قبل از مسلمان شدن جزو سران مشرکین  مکه بودند یکی خالدبن ولید مخزومی از قبیله ام سلمه دومین همسر پیامبر و عکرمه بن ابی جهل پسر ابوجهل معروف هم با ۲۰۰ نفر یعنی مجموعا ۴۰۰ نفر از پشت کوه پشت سر مسلمانان بر مسلمانان حمله کردند و مسلمانان در بین مشرکین از پس و پیش در محاصره قرار گرفتند.

او ادامه داد: البته اول مشرکین را گریزانده بودند اما وقتی که مشرکین متوجه شدند پرچم آنها از پشت سر مسلمانان برداشته شده متوجه شدند که موقعیت به نفع آنها چرخیده لذا برگشتند و نتیجه مسلمانان در میان مشرکین قرار گرفتند و بیشترشان پا به فرار نهادند و پیامبر(ص) با عده بسیار اندک و همراه با حضرت علی(ع) و چند نفر دیگر ثابت قدم ماندند تا از کوه احد بالا رفتند و از دست مشرکان نجات یافتند و مشرکان رو به بازگشت به مکه نهادند. پیامبر وقتی که به حدیبیه رسید باز همین دو سرکرده مشرکین یعنی خالدبن ولید و عکرمه بن ابی جهل هر کدام با ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفز از مکه بیرون شدند و باز مسلمانان را در شبه محاصره قرار دادند و اطراف مسلمانان تاخت و تاز می کردند تا شاید مسلمانان به جوش آیند و دست به شمشیر ببرند و میان آنها جنگی واقع شود و بر مسلمانان پیروز شوند. اما پیامبر(ص) فرموده بود چون قاصد حرم امن الهی هستند هرگز دست به شمشیر نبرند و لذا آنها به ناچار متوقف شدند و دو نفر از نام آوران مشرکین به نام سهیل بن عمرو و شخصیت دیگری به نام بدیل بن ورقاء خزایی را به سوی آن حضرت فرستادند. این خبر در روضه کافی مرحوم شیخ کلینی آمده که رسول خدا دستور داد شترهای قربانی را در معرض دید آنها قرار دهند آنها سوال کردند برای چه آمده ای حضرت فرمود “آمده ام بر کعبه طواف کنم و میان صفا و مروه سعی به جای آورم و شترها را قربانی و گوشت آنها را برای شما رها کنم”.

یوسفی غروی گفت: آنها خطاب به پیامبر گفتند “همانا قریشیان تو را به خدا و حق خویشاوندی قسم می دهند که بدون اذن آنها وارد شهرشان نشوی، قطع رحم نکنی دشمنشان را بر آنها شاد نکنی” اما رسول خدا هیچ پیشنهادی را مگر اینکه داخل مکه شود نپذیرفت. مرحوم شیخ قمی در کتاب تفسیرش از حضرت امام صادق(ع) آورده است که نماینده قریشیان مکه به نام مکرز و سهیل بن عمرو به سوی آن حضرت آمدند آنها گفتند “ای محمد آیا امسال بر نمی گردی تا ببینیم که کار تو و عرب ها به کجا می انجامد، عرب ها متوجه حرکت تو به سوی مکه شده اند اگر تو امسال به شهر و حرم ما داخل شوی عرب ها ما را خار می شماند و بر ما مسلط می شوند ما در سال آینده در همین ماه ذی القعده به مدت سه روز شهر مکه را برای تو خالی می کنیم تا بیایی و مناسک عمره را انجام دهی و برگردی”. رسول خدا قبول کرد آنها گفتند شرط می کنیم که هر یک از افراد ما که به سوی تو بیایند آنها را به ما باز گردانی و ما هر یک از افراد تو را که به سوی ما بیایند باز گردانیم اما حضرت فرمود “هر یک از افراد ما مسلمانان که به سوی شما بیایند دیگر احتیاجی به آنها نداریم که شما آنها را به ما بازگردانید اما شما باید قول دهید که مسلمانان مکه را آزار ندهید، آنها را به کاری مجبور نکنید، از انجام احکام و شرایط اسلام به وسیله آنها جلوگیری نکنید”. آنها نیز این را پذیرفتند آنگاه آن دو نفر به سوی قریشیان بازگشتند و آنها را از غایت به عمل آمده مطلع ساختند.

کارشناس تاریخ اسلام  تصریح کرد: شیخ علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود نوشته است هنگامی که رسول خدا صلح را پذیرفت عده زیادی از اصحاب آن حضرت بر او اعتراض کردند کسی که از همه بیشتر اعتراض می کرد عمر بن خطاب عدی بود که گفت “ای رسول خدا آیا ما بر حق نیستیم و دشمن ما بر باطل نیست؟ حضرت فرمود آری عمر گفت پس چرا دین خودمان را خار و پست می کنیم؟ حضرت فرمود “خدا به من وعده فتح داده است و هرگز خلف وعده نمی کند” عمر گفت ای رسول خدا مگر شما نگفتید وارد مسجد الحرام می شویم و همراه دیگران حلق و تقصیر می کنیم حضرت فرمود “آیا وعده دادم که امسال وارد مکه می شویم؟ آیا گفتم خدا به من وعده داده است که امسال مکه را فتح می کنم؟ و همراه حاجیان طواف و سعی را به جای می آورم هنگامی که اعتراض ها زیاد شد رسول خدا فرمود “آیا شما همان اصحابی نیستید که خداوند در جنگ بدر در مورد شما فرمود هنگامی که از پروردگار یاری خواستید و او پذیرفت من با هزار فرشته ای که پیاپی آمدند یاریتان کردم شما همان اصحابی نیستید که در روز احد درباره شما فرمود به یاد آورید آنگاه که خود را به بالای کوه احد کشیدید و گردن بر ندای کسی بر نمی گردانیدید حال آنکه پیامبر خدا شما را از پشت سرتان فرا می خواند و به بالا می رفتید و به کسی توجه نمی کردید”. پس آنها از رسول خدا معذرت خواهی کردند و از کردار خود پشیمان شدند و گفتند خدا و رسولش بهتر می داند هر کاری که به نظرتان رسدیه اجام دهید.

او ادامه داد: مرحوم شیخ علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود می گوید نمایندگان مشرکین قریش مکه به سوی رسول خدا بازگشتند و گفتند ای محمد، قریشیان شرط شما را قبول کردند که کسی را به خاطر اظهار اسلام اذیت نکنند. سپس گفتند ای ابوالقاسم مکه حرم ما و باعث سربلندی ماست تمام عرب ها شنیدند که تو در پی جنگ ما آمده ای و هنگامی که بدون جنگ و خونریزی وارد مکه شوی بر ما طمع می کنند و ما از این می ترسیم. تو را به حق خویشاوندی قسم می دهیم که ما را خار و دشمن شاد نکنی زیرا مکه مورد علاقه توست که از آنجا برخاسته ای آنگاه گفتند می خواهیم صلح نامه ای را بنوسیم با این مضمون که ما مکه را در سال آینده برای شما خالی کنیم تا واردش شوید اما نه با ایجاد ترس و با سلاح، مگر با سلاح انفرادی آن هم در قلاف.

یوسفی غروی بیان کرد: شیخ مفید در کتاب ارشاد خود نوشته است هنگامی که سهیل بن امر در انعقاد صلح نامه پا فشاری کرد وحی بر پیامبر نازل شد که صلح نامه را قبول کند و امیرالمومنین (ع) را کاتب صلح نامه قرار دهد شیخ طبرسی نوشته است رسول خدا امام علی(ع) را فراخواند و آن حضرت، پوست قرمز دباغی شده را برداشت و بر زانوی خود گذاشت. پیامبر به علی(ع) فرمود “بنویس بسم الله الرحمن الرحیم” نماینده مشرکین گفت من نمی دانم رحمن کیست من گمان می کنم آن همان کسی است که در یمامه است. همانطور که ما می نویسیم بنویس “بسمک اللهم” و آن حضرت هم نوشت. پیامبر گفت “بنویس این مصالحه ای است که رسول خدا با سهیل بن امر منعقد کرده است”. اما سهیل گفت مگر بر سر چه چیزی با شما می جنگیدیم ای محمد، حضرت فرمود من رسول خدا و محمد بن عبدالله هستم او گفت من قبول نمی کنم در معاهده کلمه رسول الله باشد، اگر می دانستیم که تو رسول خدا هستی با تو نمی جنگیدیم، اگر تو رسول خدا باشی و من مانع از طواف تو شوم، ظلم بزرگی را مرتکب شدم. پس بنویس محمد عبدالله تا با تو به توافق برسیم. حضرت علی(ع) ناراحت شد و گفت به خدا قسم او فرستاده خداست، پیامبر فرمود من رسول خدا و محمد عبدالله هستم، نوشتن کلمه محمد بن عبدالله رسالت الهی مرا نفی نمی کند، پس بنویس محمد بن عبدالله”. به حقیقت نیز برای تو چنین روزی مقدر است. حضرت برای امام علی(ع) پیشگویی کرد که سال ها بعد از من تو نیز به این سرنوشت مشابه مبتلا خواهی شد و چنین خواهی نمود در حالی که مجبور و مظلوم خواهی بود.

یوسفی غروی مواد صلح نامه را برشمرد و گفت: پس از آن فرستادگان قریش بر این مواد مصالحه کردند: ده سال جنگی بین طرفین نباشد. هیچ کدام به دیگری تعرض نکند. از یکدیگر اسیری نگیرند. بین آنها جدایی همه جانبه باشد. هر کس بر طبق مصلحت خود می تواند با محمد یا قریشیان هم پیمان شود. هر یک از قریشیان که بدون اجازه ولی خود به سوی محمد برود او را باز گردانند و هر یک از اصحاب محمد که به سوی قریش برود او را باز نگردانند. اظهار اسلام در مکه آزاد باشد و هیچ کس به پذیرش دین مجبور نشود. کسی مورد اذیت و آزار قرار نگیرد. محمد امسال بر گردد و سال آینده بیاید و به مدت سه روز در مکه اقامت کند. هیچ سلاحی با خود برندارند مگر سلاح مسافر یا همان کمان و شمشیر قلاف شده باشد. بر این معاهده مهاجر و انصار شاهد هستند و علی آن را نوشته است. سپس رسول خدا به علی(ع) فرمود” ای علی اگر امروز از حذف کردن نام من به درخوست مشرکان مکه امتناع ورزیدی اما قسم به آنکه مرا به رسالت برگزیده است تو نیز در حالی که مجبور و مظلوم باشی درخواست فرزندان آنها را (اشاره به معاویه فرزندان ابوسفیان) در چنین امری خواهی پذیرفت. پس از آنکه صلح نامه نوشته شد قبیله خزاعه برخاستند و اعلام کردند با رسول خدا همپیمان هستند. در مقابل قبیله بنی بکر برخاستند و اعلام کردند ما نیز با قریشیان هم پیمان هستیم. این صلح نامه در دو نسخه تنظیم شد یک نزد رسول خدا دیگر نزد سهیل بن امر باقی ماند.

استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان خود آورده است وقتی که طرفین مشغول نوشتن صلح بودند ابو جندل بن سهیل بن عمرو در حالی که مسلمان شده بود اما پدرش پای او را به بند کشیده بود و پیش مسلمانان آمد و از مکه خارج شده بود و به سرعت خود را به مسلمانان رسانده بود او به دلیل اسلام آوردن به شدت از سوی پدرش شکنجه شده بود پدرش سهیل گفت این اولین مورد است که از تو می خواهم او را به ما باز گردانند پیامبر فرمود “ما هنوز صلح نامه را امضا نکردیم” و سهیل گفت “پس من بر سر چیزی با شما مصالحه نخواهم کرد”. پیامبر فرمود “او را در پناه من قرار ده”. گفت چنین کاری نمی کنم در این هنگام مکرز گفت “ما خودمان به او پناه می دهیم ابو جندل بن سهیل گفت “آیا به میان مشرکان باز گردانده شوم در حالی که من مسلمانم نمی بینید که چه بلایی بر سرم آروده اند؟. پیامبر برخواست و دست او را گرفت و دعا کرد “خدایا اگر میدانی ابو جندل در گفتارش راستگو است برای او راه گشایشی قرار ده و سپش رو به مردم کرد و فرمود آسیبی به او نمی رسد به سوی  پدر و ماردش باز می گردد من می خواهم به شروط قریش به طور کامل عمل کنم”.

او ادامه داد: پس از آن سهیل بن امر به همراه پسرش به سوی قریشیان باز گشت و آنها را از جریان امور مصالحه مطلع ساخت. قمی در تفسیر خود از امام صادق(ع) آورده است که فرمود “پس از امضای صلح نامه رسول خدا به اصحابش دستور دارد که همانجا شترهای خود را قربانی کنند و سر خود را بتراشند و از احرام خارج شوند عده ای از آنها از این کار امتناع کردند و گفتند چگونه قربانی کنیم در حالی که کعبه را طواف نکرده ایم و بین صفا و مروه سعی نکردیم. آن حضرت برخاست و یک طرف لباس احرام را زیر لباس راست و طرف دیگر را بر شانه چپ انداخت و کارد را برداشت و بیرون رفت شتر قربانی خود را به سویی راند در حالی که با صدای بلند بسم الله و الله اکبر می گفت شترش را نحر کرد. مسلمانان از گوشت شترهایی که نحر کردند مصرف کردن و به فقرا بخشیدند پس از آنکه رسول خدا از نحر کردن شتر فارغ شد وارد پادری از چرم قرمز که برای او بر پا شده بود شد و در آنجا سر خود را تراشید. سپس از چادرش خارج شد در حالی که سه مرتبه فرمود “خدا از کسی که سرهای خود را تراشیدند بیامرزد”. اصحاب گفتند رسول خدا در مورد کسان که سر نتراشیدند اما ناخن های انگشتان دستشان را تقصیر کردند چطور حضرت بار چهارم فرمود “و کسانی که تقصیر کردند نیز بیامرزد”. در آنجا عده ای سر خود را تراشیده و عده ای تقصیر کردند تمام زنان مراسم تقصیر را به جا آوردند. آن حضرت بیش از ده یا بیست روز در حدیبیه باقی ماند و بعد از ۱۰ روز به سوی مدینه باز گشت پس از اینکه به منزل تنعیم رسید بعضی از اصحاب آن حضرت که پذیرش صلح را اعتراض کرده بودند نزد حضرت آمده و عذرخواهی کردند.

این استاد تاریخ اسلام در پایان خاطرنشان کرد: پس از آن اوایل سوره فتح “انا فتحنا لک فتحا مبینا” ما برای تو فتحی آشکار کردیم، بر آن حضرت نازل شد. بنابراین سوره فتح برای همین صلح نازل شده است نه برای فتح مکه. برای فتح مکه سوره نصر نازل شده “اذا جا نصرالله والفتح”. فتح اول انا فتحنا لک، سبب فتح است که همان صلح حدیبیه است که بعدا سبب فتح مکه شد و فتح دوم در اذا جاء نصرالله وافتح منظور فتح مکه است در آخر سال ششم و موسم حج بود. در آخر سال ششم بعد از هجرت یعنی حدود سه الی چهار سال پیش از رحلت پیامبر انجام شد. صلح ماه ذی القعده واقع شده قبل از اینکه ذی القعده تمام شود یعنی از مدینه طوری حرکت کردند که پیش از به آخر رسیدن ماه ذی القعده به حدیبیه رسیدند حدیبیه نزدیک مکه است و این صلح در آنجا انجام شد.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از4
بازگشت به بالا