Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در پی عمل جراحی قلب حضرت حجت الاسلام و المسلمین شیخ مهدی کروبی، عده ای از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم امروز سه شنبه 17/5/1396 با حضور در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران با خانواده ایشان دیدار و ضمن دعا برای سلامتی عاجل ایشان در جریان وضعیت سلامت وی قرار گرفتند و خواستار رفع حصر فوری ایشان و جناب مهندس میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد شدند.

بسمه تعالی
درگذشت عالم مجاهد آیت الله شیخ علی اصغر مروارید (رحمت الله علیه) از ياران نهضت اسلامي امام خميني موجب تأثر و تاسف گرديد.
كارنامه علمي و مجاهدتي آن مرحوم قبل و بعد از انقلاب گواه نقش مهم اوست. تلاش های علمي ایشان در نشر فقه اهل بيت،آثار ارزشمندي از ایشان براي جامعه علمي به يادگار گذاشته است.
مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه، ضايعه فقدان آن عالم مجاهد را به خانواده معززآن مرحوم، حوزه هاي علميه و مردم مشهد تسليت مي گويد و از خدای متعال علو درجات و حشر با ائمه اطهار را براي آن مرحوم مسئلت دارد.
مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم
14/5/1396

آیت‌الله‌موسوی تبریزی در گفت‌وگو با «آرمان

آرمان- روح‌ا... کرمانی: آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی از جمله شخصیت‌هایی است که می‌توان آنها را تاریخ زنده انقلاب نامید. او از جمله مبارزان شناخته شده قبل از انقلاب بوده و از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب در سطوح مختلف مدیریتی و در جایگاه‌های حساس خدمت کرده‌ است. نکته قابل تامل درباره آیت‌ا... موسوی تبریزی این است که او در تمام مراحل انقلاب هرگز از فضای درس و بحث حوزوی دور نبوده و حضور مداوم در حوزه علمیه قم از او شخصیتی علمی در کنار وجه سیاسی‌اش به‌وجود آورده است. در فرصتی که دست داد پای سخن او نشستیم و درباره مسائل مختلف سیاسی و تشکیل کابینه دوزادهم گفت‌وگو کردیم. آیت‌ا... موسوی تبریزی درباره کابینه اول روحانی اعتقاد دارد: «آقای روحانی در دوره اول ریاست جمهوری خود نتوانست به صورت کامل خواسته‌های مردم را جوابگو باشد و مشکلات آن را حل کند، البته موانع زیادی هم پیش پای رئیس جمهور در راستای تحقق وعده‌هایش وجود داشت.» او این مشکلات را به مدیریت دولت‌های نهم و دهم مربوط می‌داند و می‌گوید: «همگان شاهد بودیم که تمام همت و تلاش دولت یازدهم برای آواربرداری از مشکلات دولت‌های نهم و دهم صرف شد.» در ادامه گفت‌وگوی آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی را با «آرمان» می‌خوانید.

با توجه به اینکه آقای دکتر روحانی در انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به پیروزی رسیدند، توصیه شما به رئیس جمهور منتخب در دوره جدید چیست؟

در ابتدا از مجموعه آقای عبداللهی در تهران و قم که در طول انتخابات به واقع تلاش زیادی برای معرفی خدمات دولت کردند، صمیمانه تقدیر و تشکر دارم. بنده توصیه خاصی به آقای روحانی ندارم و هیچ تقاضایی هم از ایشان نکردم. با اینکه دوستان آقای روحانی در زمان انتخابات به قم آمدند و در منزل بنده جلسات متعددی داشتیم و همکاری‌های زیادی انجام دادیم، بنده حتی از ایشان هم تقاضایی نکردم، معتقدم آقای روحانی مسلما در ابتدا برای خدا و برای مردم و برای خودش هم که شده، می‌خواهد در این 4 سال یک یادگاری خوبی از خود به جای بگذارد. آقای روحانی کاملا می‌داند پایگاه 24 میلیونی رایی که آورده است کجاست. فردی که به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم بر مسند امور می‌نشیند، مسئولیت بسیار بزرگی بر گردن دارد، او باید در روز قیامت پاسخگوی عملکرد خود در برابر پروردگار باشد، ما هم که این فرد را تایید کردیم باید در برابر مردم و پروردگار پاسخگو باشیم. بی‌تعارف عرض می‌کنم 80درصد مردم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی بسیاری در جامعه وجود دارد، بیکاری غوغا می‌کند، آقای روحانی بیشتر از ما این مطالب را می‌داند و با اطلاع آمده است، اصلاح‌طلبان هم دقیقا توقع رفع همین مشکلات را از رئیس جمهور دارند، پس دیگر من چه توصیه‌ای می‌توانم به رئیس جمهور داشته باشم جز تلاش برای رفع مشکلات مردم. بنده بنا بر تجربه‌ای که از ابتدای پیروزی انقلاب در سمت‌های مختلف دارم، چه به عنوان دادستان کل کشور و چه به عنوان نماینده مجلس و بعد از آن هم حضور در قم و کارهای سیاسی دیگر، از مردم دور نبودم و با مشکلات مردم آشنا هستم، آنچه تجربه چند ساله بنده ثابت کرده این است که مردم عقد اخوت و برادری با کسی نبسته‌اند، هر گروه و جناحی که در جهت رفع مشکلات آنان قدم بردارد، به آن جریان روی خواهند آورد. اصلاح‌طلبان با توجه به عنوانی که دارند، در این زمینه بیشتر مطالبه داشته و دارند. آقای روحانی در دوره اول ریاست جمهوری خود نتوانست به صورت کامل خواسته‌های مردم را جوابگو باشد و مشکلات آن را حل کند، البته موانع زیادی هم پیش پای رئیس جمهور در راستای تحقق وعده‌های خود بود، بالاخره مشکلات انباشته‌ای از دولت‌های نهم و دهم به دولت آقای روحانی به ارث رسیده بود، از جهت مالی هم دولت با مشکلات عدیده‌ای مواجه بود، این مسائل باید یکی پس از دیگری حل شود، همگان شاهد بودیم که تمام همت و تلاش دولت یازدهم برای آواربرداری از مشکلات دولت‌های نهم و دهم صرف شد. هنوز هم مشکلات وجود دارد ولی با توجه به اینکه دولت مقدمات رفع مشکلات را فراهم کرده است، امیدواریم که در دولت دوازدهم وضعیت عمومی جامعه و مردم بهتر شود.

آقای رئیس جمهور در صحبت‌های خود تاکید دارد که رقابت‌های انتخاباتی تمام شده و باید با همدلی نسبت به رفع مشکلات مردم اقدام کنیم، اما برخی هنوز از انتخاب مردم عصبانی هستند، نظر جنابعالی در این رابطه چیست؟

من اصلا رقابت را دشمنی حساب نمی‌کنم، واقعا دشمنی هم نیست، بنده با آقای روحانی رفاقت 50 ساله دارم، با هم آمدیم قم، با آقای رئیسی هم رفیق هستم، البته سن آقای رئیسی خیلی کمتر است. جالب است بدانید بعد از پیروزی انقلاب، اولین حکم را به عنوان دادستان کرج بنده به ایشان دادم. آقای رئیسی قبل از آن حکم دادیاری در همدان داشت. ایشان یکی از اعضای فعال کمیته قضایی بود، در سال 60 به مدت سه سال دادستان کرج بود، بعد آمد تهران، بنده تا سال 63 که این مسئولیت را بر عهده داشتم، چیز بدی از ایشان نشنیدم و ندیدم، هم مودب بود هم معتدل و به هیچ عنوان روحیه خشن و تند نداشت. با دیگر آقایان کاندیدا هم آشنایی دارم. به هر صورت اقتضای دوره انتخابات ایجاب می‌کند که کاندیداها تلاش کنند تا تنور انتخابات داغ شود، شاید کاندیداها سخنانی بگویند که کاملا مخالف یکدیگر باشد، اما این صحبت‌های برای زمان انتخابات است و بعد از آن رقابت باید تبدیل به رفاقت شود و همه باید برای رفع مشکلات مردم تلاش کنند.

این روزها بحث انتخاب کابینه و چینش وزرا داغ است، در این راستا شاهد گمانه‌زنی‌های مختلفی در رسانه‌ها هستیم که بعضا با واقعیت هم منطبق نیست، برخی معتقدند این گمانه‌زنی‌ها شاید برای فشار به رئیس جمهور باشد، نظر شما در این خصوص چیست؟

آقای روحانی برای تعیین وزرا باید دستش باز باشد و باز هم هست. اینکه بعضا در رسانه‌ها مطرح می‌شود که فلان وزیر با نظر رهبری انتخاب می‌شود، حتی اگر از طرف دوستداران رهبری هم مطرح شود، به نوعی ظلم به ایشان است. رئیس جمهور در انتخاب کابینه کاملا آزاد است و مجلس هم در تحقیق و تفحص از وزرا و بررسی سوابق و کارنامه آنان در رای اعتماد به کابینه کاملا آزاد است، معتقدم وقتی نام رهبری در اینجا مطرح می‌شود، به طور حتم در تصمیم مجلس تاثیر دارد، البته دفتر رهبری با هوشیاری در این زمینه اطلاعیه‌ای صادر کرد که بسیار بجا بود و جلوی سوء استفاده‌ها را گرفت. به هر صورت طبق قانون اساسی رهبری به مسائل کلان از جمله سیاست‌های خارجی و دفاعی نظارت دارد، اما اینکه بگوییم فلان وزیر را رهبری معین کرده است، به نظرم کار درستی نیست، چرا که اگر وزیری را به واقع رهبری تعیین کرده باشند، دیگر رای دادن یا ندادن مجلس به این وزیر کمی بی‌معنا می‌شود، در صورتی که به هیچ عنوان چنین نیست، به طور مثال می‌گویند وزیر خارجه را رهبری معین می‌کند، همگان شاهد بودیم که همین وزیر خارجه در خصوص برجام در مجلس مورد هجمه‌های شدیدی قرار گرفت، اگر واقعا رهبری آقای ظریف را تعیین کرده بود، ایشان می‌توانست به مجلس بگوید که مسئولیت بنده با رهبری است و عملکرد من به مجلس ارتباطی ندارد. در صورتی که می‌بینیم دست نماینده‌ها در تحقیق و تفحص از برجام باز است. معتقدم مطرح کردن نام رهبری اصلا به صلاح نبود و از طرف هر کسی که بوده ولو اینکه به عنوان علاقه به رهبری باشد، یک بی‌سلیقگی بود.

پایگاه رای 24 میلیون آقای روحانی اصلاح‌طلبان هستند و طبیعی است که در چینش کابینه خواسته‌هایی را از رئیس جمهور داشته باشند، نحوه بیان این مطالبات چگونه باید باشد؟

اصلاح‌طلبان باید مطالبات و خواسته‌های خود را در خصوص چینش کابینه و انتخاب وزرا، در قالب شرایط وزیر مطلوب به رئیس جمهور پیشنهاد دهند، نه اینکه آن را به عنوان شخص یا فرد خاص به رئیس جمهور تحمیل کنند. البته اصلاح‌طلبان این کار را نمی‌کنند و به صلاح هم نیست که چنین کاری انجام دهند. همان‌طور که عرض کردم آقای روحانی در انتخاب وزرا باید آزاد باشد، در اینکه پایگاه رای آقای روحانی اصلاح‌طلبان هستند، حرفی نیست.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری مباحثی مطرح شد مبنی بر اینکه انتخاب و رای مردم در برخی شئون جوامع اسلامی جایگاهی ندارد، نظر شما در این رابطه چیست؟

در تمام دنیا و در مجامعی که پیشرفت کرده‌اند، شاید صدها تجربه را پیش برده‌اند و در آخر رسیده‌اند به این مطلب که جز اطاعت از نظر اکثریت مردم، راهی برای اداره کشور نیست، یعنی هر راهبرد دیگری بجز رای اکثریت مردم در اداره جامعه، به بن بست می‌رسد. در انتخابات هم امکان اجماع صد در صدی وجود ندارد، اجماع در رای اکثریت معنا می‌شود، البته اینکه وقتی اکثریت کسی را انتخاب کردند، معنای آن این نیست که اقلیت حقی ندارد. ممکن است اقلیت اعتراض معقولی داشته باشد و این اعتراض به جایی برسد که بخشی از اکثریت را با خود همراه نماید و در انتخابات بعد آرای مردم به نماینده آن اقلیت داده شود. تا کنون برای اداره جوامع پیشنهادی بهتر از انتخابات داده نشده است. در اوایل سال 68 که قانون اساسی بازبینی می‌شد، آیت‌ا... مشکینی به عنوان رئیس خبرگان و رئیس گروهی که امام تعیین کرده بود برای بازنگری قانون اساسی، نظر امام را در خصوص متمم قانون اساسی و شرط مرجعیت برای رهبری خواسته بود. امام در جواب این نامه می‌نویسد، «ما که نمی‌توانیم نظام اسلامی‌مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی‌مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محترم برای سراسر کشور کفایت می‌کند. اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولیّ منتخب مردم می‌شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را می‌گفتم، ولی دوستان در شرط «مرجعیت» پافشاری کردند، من هم قبول کردم. من در آن هنگام می‌دانستم که این در آینده نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست». توجه کنید، امام تاکید می‌کند اگر اکثریت مردم افرادی را برای خبرگان انتخاب کنند و آنان به عنوان نماینده مردم مجتهد عادلی را برای رهبری برگزینند، ایشان رهبر مردم خواهد بود و حکمش نافذ است، یعنی این انتخاب باعث نفوذ حکم رهبری می‌شود، در صورتی که قبل از انتخاب به عنوان رهبری، آن فرد مجتهد عادل بوده، ولی حکمش نافذ نبوده است.

بعد از انتخابات شاهد بودیم گروهی که به نوعی شکست خورده بودند، بحث تشکیل دولت در سایه را مطرح کردند. به طور کلی طرح چنین مباحثی آیا می‌تواند کمکی به حل مشکلات مردم و پیشبرد امور داشته باشد؟

به نظر من اینها شایعاتی است که می‌خواهند بر اساس آن آقای روحانی را تحت فشار قرار دهند. اگر دولت در سایه به این معنا باشد که افراد صاحب فکر و ایده در قالب یک کار کارشناسی، پیشنهادات خود را برای مدیریت کشور به آقای رئیس جمهور بدهند، که این مساله همیشه بوده و هست و اتفاقا ضروری است. اما اگر معنایش این است که دولت آقای روحانی یک دولت ظاهری است و پشت پرده عده‌ای هر چه می‌گویند و تصمیم می‌گیرند باید اجرا شود، غیر قابل قبول و باور است، چرا که آقای روحانی زیر بار چنین مباحثی نمی‌رود.

یکی از نقاط قوت دولت یازدهم، حوزه سیاست خارجی بوده و برجام به عنوان نقطه اوج آن به شمار می‌رود. با توجه به کارشکنی‌های اخیر آمریکا در موضوع برجام و همچنین مساله گروه‌های تروریستی در منطقه، سیاست خارجی دولت آینده باید به چه سمتی باشد؟

در یک کلام به سمت عقلانیت. در این رابطه نظام سرمایه‌گذاری زیادی کرده است، زحمات زیادی کشیده شده تا آن فضای ایران‌هراسی که در دنیا ایجاد شده بود، شکسته شود. امروز نگاه دنیا به ایران عوض شده است و باید تلاش شود که این سرمایه حفظ شود، همه مسئولان باید در این مساله اجماع داشته باشند، چرا که اگر چنین باشد به مردم ایران ظلم کرده‌اند، این مردم از سال‌های دور روحیه فرهنگی و انسانی داشته‌اند، سیاست خارجی ما باید به این سمت باشد که ملت ایران را همان‌طوری که هست به دنیا معرفی کنیم، مبالغه هم نیاز نیست. ایران کشوری بوده است که مغزها را به سراسر دنیا صادر می‌کرده ولی الان فرار می‌دهیم، البته همین فراری‌ها هم موجب تبلیغ ایران در خارج از کشور می‌شوند. امروز مهم‌ترین وظیفه در سیاست خارجی این است که جایگاه مردم ایران را در دنیا بالا ببریم، اقدامات خوبی انجام شده ولی هنوز به صورت کامل غبارزدایی نشده است، ادامه این روند موجب توسعه و پیشرفت ایران اسلامی خواهد شد.

احزاب سیاسی یکی از ارکان دموکراسی به شمار می‌روند و دموکراسی بدون حزب تحقق پیدا نمی‌کند. با توجه به اینکه حزب فراگیری در کشور نداریم و احزاب آن‌چنان که باید و شاید پا نمی‌گیرند، آینده دموکراسی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سال‌های دراز دیکتاتوری در مملکت ما حاکم بوده است. فرهنگ دیکتاتوری، منیت، خودمحوری، غرور و تکبر باعث غفلت می‌شود، غفلت در درجه اول به خود شخص ضرر می‌زند و بعد به دیگران. در جامعه ما با اینکه از زمان مشروطه دم از رای و انتخاب و مجلس و اینها زده‌ایم، ولی باز هم همین روحیه نگذاشته است که فرهنگ منیت از جامعه ما رخت بربندد. بالاخره حضور احزاب قوی و دموکراسی و مردمسالاری منافع قدرت‌های بزرگ خارجی و وابستگان داخلی آنها را به خطر می‌اندازد، در همان زمان مشروطه هم شاهد بودیم که قدرت‌های بزرگ دنیا به دنبال استعمار کشورهای نفت خیز بودند و همین مساله باعث شد که حرکت‌های مشروطه و بعد از آن در زمان مصدق و آیت‌ا... کاشانی که واقعا آگاهانه بود، با مشکل مواجه شود و همین قدرت ها، کشمکش‌های داخلی بین افراد صاحب نفوذ راه‌انداختند. هنوز هم ملت ایران تاریخ واقعی زمان دکتر مصدق و آیت‌ا... کاشانی را نمی‌دانند، شاید یک وقتی اسنادی به دست بیاید و مشخص شود که بیگانگان و برخی از وابستگان داخلی آنها چه خیانت‌هایی به این کشور و ملت کرده‌اند. بعد از پیروزی انقلاب هم این مسائل پیش آمده است، آنچه مسلم است اینکه متاسفانه در جامعه ما هنوز خودمحوری حاکم است. برای مثال فردی بهترین تخصص‌ها و عالی‌ترین رتبه‌های علمی را کسب می‌کند، ولی هنوز خودخواهی را به همراه خود دارد و می‌گوید هر چه من می‌گویم درست است، این متاسفانه در فرهنگ ما هست، لذا می‌بینیم که احزاب خیلی خوب تشکیل شده ولی نتوانسته‌اند پایدار بمانند. به عنوان مثال حزب جمهوری اسلامی. این حزب با حضور افراد سرشناس و طراز اول تشکیل شد ولی در کمتر از یک‌سال از درون به سه گروه تقسیم شدند. یک گروه که در آن زمان به خط امامی‌ها معروف بودند مثل آقایان بهشتی، موسوی و... یک بخشی هم طیف موتلفه که آن موقع هنوز ثبت نشده بود و در درون حزب جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد و بخش دیگر آقای جاسبی، ولایتی و تحصیلکرده‌های خارج بودند. در زمانی که آقای خامنه‌ای دبیر کل حزب بود خدمت ایشان رسیدم، گفتم این چه حزبی است که دو گروه عضو آن آن‌قدر از هم بد می‌گویند که گویی با هم دشمن هستند؟ در ابتدا آقای موسوی دبیر اجرایی بود، بعد رسید به آقای جاسبی، بعد از آقای جاسبی آقای بادامچیان دبیر شد. اختلافات به جایی رسید که احساس شد دامن این اختلافات شاید به انتخابات هم برسد و تاثیرگذار باشد. لذا امام فرمود که حزب جمهوری اسلامی باید منحل شود. آقای هاشمی خدمت امام رفت و گفت شما دستور انحلال حزب را ندهید، ما خودمان حزب را تعطیل می‌کنیم که تعطیل هم شد. جامعه روحانیت مبارز تهران یک نمونه بارز دیگر همین مساله است. در این جامعه افراد بزرگی بودند، مثل آیت‌ا... مهدوی کنی، شاه آبادی، انواری، موسوی خوئینی‌ها، کروبی و... . یک دفعه اختلافات زیادی در بین آنها ایجاد شد، خدمت امام رفتند و اعلام کردند که دیگر نمی‌توانیم با هم کار کنیم و از هم جدا شدند. یک بخشی شد مجمع روحانیون و یک بخش شد جامعه روحانیت. یک روز آقای کروبی با همین مجمع روحانیون اختلاف پیدا کرد و رفت حزب اعتماد ملی را تاسیس کرد و نمونه‌های زیاد دیگر. این پیشامدها باعث می‌شود که احزاب قدرتمند جلو نروند، به نظر من که 8 سال ریاست خانه احزاب را بر عهده داشتم و تقریبا مورد قبول همه طیف‌های سیاسی بودم، تنها عیب ما خودخواهی است. می‌گوییم حالا که مرا دبیر کل نکردند، پس باید این حزب از بین برود، این روحیه باعث می‌شود که احزاب 5 نفره داشته باشیم. از طرف دیگر، عده‌ای به خاطر منافع خودشان از حزب گسترده و فراگیر می‌ترسند. احزاب قدرتمند، مطبوعات و مردم آزاد می‌توانند جامعه را از این همه مفاسد مصون دارند.

بعد از روی کار آمدن دولت آقای روحانی شاهد شکل‌گیری گفتمان اعتدال، اصلاحات و عقلانیت در عرصه سیاسی ایران هستیم، نظر جنابعالی در خصوص این گفتمان چیست؟

گفتمان اعتدال در جامعه ما یک ضرورت است و باید تلاش کنیم این گفتمان را تبیین و حفظ کنیم. اعتدال یعنی عقلایی عمل کردن، یعنی قبل ازفکر کردن تصمیم نگرفتن، به نظر من فرد معتدل یعنی فرد منطقی. هر گاه بدون عصبانیت، خودخواهی و عجله تصمیم گرفتیم، یک فرد معتدل هستیم. معتدل که شدیم، عقلانیت پیش می‌آید، در این صورت هر اقدامی که انجام می‌دهیم، بر اساس کینه، دشمنی، خودخواهی، تزویر و ریا نیست. با این تعاریف، هیچ کس نمی‌تواند بگوید که اعتدال بد است، بلکه به نظر من اعتدال یک ضرورت است.

بی‌شک خاستگاه جریان احمدی‌نژاد اصولگرایی بود و در دولت‌های نهم و دهم شاهد بودیم که اصولگرایان تمام و کمال از این جریان حمایت کردند، آیا امروز این جریان نباید مسئولیت خسارت‌های سنگینی که در طول 8 سال به کشور وارد کرده‌اند را بپذیرد؟

صد البته همین‌طور است، اما بالاخره هر کسی می‌خواهد خود را تبرئه کند، ذات انسان این گونه است. این مساله نیز ریشه در خودخواهی دارد. همین جریان و آدم‌ها در زمان احمدی‌نژاد تمام و کمال از ایشان و اقداماتی که انجام داد حمایت کردند. اینکه ما بگوییم حالا که احمدی‌نژاد راس کار است، پس هر کاری می‌کند درست است و باید از آن حمایت کنیم، یعنی خودخواهی، یعنی اینکه عقلانیت در این تصمیم‌گیری جای خود را به خودخواهی داده است. اگر در عصبانیت، قدرت و غرور، عقلانیت نباشد، می‌شود شهوت، ولی اگر عقلانیت باشد، انسان از ملائکه هم بهتر می‌شود. متاسفانه جریان احمدی‌نژاد، از آخوند، حوزه و دین هم سوء استفاده کرد. مثلا این آقا آمد و گفت که ساعت‌های رسمی کشور را نباید جلو و عقب بکشیم به نماز مردم ضربه می‌خورد، هیچ کسی هم نگفت که جلو و عقب رفتن ساعت چه ربطی به نماز دارد، اینکه ساعت 12 یا یک اذان بگویند، چه ارتباطی به نماز دارد؟ کدام مرجع تقلید با ساعت نماز می‌خواند؟ اذان با طلوع آفتاب، ظهر و مغرب آقامه می‌شود. این آقا با این اقدام خود می‌خواست بگوید که من مقدس هستم، می‌خواست خود را به مراجع و علما و مقدسین نزدیک کند. وقتی عقلانیت حاکم نباشد، انسان به جایی می‌رسد که از مقدسات هم به خاطر نفسانیات خود استفاده می‌کند، دیگر فکر نمی‌کنیم که این اقدام ما مقدسات را نابود می‌کند. این فرد حتی اگر دروغ هم نگوید، از خودخواهی زیاد توهم پیدا می‌کند، می‌شود جریان هاله نور، در مقابل یک عالم عالیقدری مثل آیت‌ا... جوادی آملی می‌نشیند و آن حرف را می‌زند، چنان مغرورانه که فکر می‌کند آیت‌ا... جوادی قبول کرده است. بعضی افراد خودخواه هستند، اما عقلانیت دارند، اینها بهتر هستند، اگر خودخواهی باشد اما عقلانیت نباشد، کارهایی می‌کنند که یک جامعه را به نابودی می‌کشند. تاریخ ایران درآمد نفتی که دوران احمدی‌نژاد داشتیم را به خاطر ندارد، از سوی دیگر در تاریخ ایران ضربه‌ای که از نظر اقتصادی در این دوره کشور به دلیل بی‌عقلی و بی‌فکری خورده را تجربه نکرده است. به هر صورت جریان اصولگرا هم که احمدی‌نژاد را سرکار آورده، نمی‌خواهد این همه خسارت را بپذیرد. البته بعضی از عقلای اصولگرایی مثل آقای مطهری خیلی زود متوجه شدند خط خودشان را از این جریان جدا کردند. اما بعضی در این مسیر کوتاهی کردند و برخی هنوز هم از این جریان پشتیبانی می‌کنند، این افراد باید در پیشگاه خداوند و مردم پاسخگو باشند، البته کسانی که هنوز بر این اشتباه خود اصرار می‌کنند و عمدا می‌خواهند کشور را به سراشیبی سقوط بکشانند، از سوی مردم طرد خواهند شد.

نظام جمهوری اسلامی راه را برای ورود زنان به عرصه‌های مختلف مدیریتی از جمله وزارت، باز گذاشته است اما این مساله توجه بیشتر دولتمردان را می‌طلبد، تا آغاز به کار و چینش کابینه دوازدهم زمان زیادی باقی نمانده است، نظر شما در خصوص حضور زنان در کابینه دوازدهم چیست؟

حضور زنان در عرصه‌های مختلف از نظر شرعی هیچ منعی ندارد. یعنی زنان حتی می‌توانند رهبر و رئیس جمهور شوند، اگر شرایط لازم را داشته باشند. اگر یک زن متدینی آمد و از لحاظ علمی به درجات بسیار بالایی رسید و از بقیه اعلم شد، ایشان می‌تواند مرجع تقلید باشد. در آیات و روایات هیچ دلیلی بر اینکه زن نمی‌تواند رهبر، رئیس‌جمهور یا قاضی شود، نداریم. یکی دو روایت ضعیف از اهل تسنن نقل شده که چندان معتبر نیست. لذا حضور زنان در عرصه‌های بالای مدیریت از جمله وزارت هیچ منعی ندارد و اگر شرایط لازم را داشته باشند، آقای روحانی حتما باید از آن استفاده کند.

 سید ابوالفضل موسویان: برخی علما از ترس عوام به خرافات ورود نکردند.

 مجهولاتی که در طول تاریخ، زندگی بشر را تحت تاثیر قرار داده آنقدر زیاد بودند که راه را برای اعتقاداتی بدون هرگونه توجیهات علمی و منطقی باز کنند. بشر سرگردان در میان اتفاقات مختلف به سوی رفتارهایی کشانده شده که امروزه بخش بزرگی از آن برچسب خرافه می خورد. اما این اعتقادات آنجا که باورهای دینی می آمیزد و رنگی از تقدس به خود می زند زدودنش از دامن اندیشه کار چندان راحتی نیست.

خبرنگار شفقنا زندگی برای بررسی بیشتر خرافات و مرزهای آن با اعتقادات دینی اصیل با حجت الاسلام ابوالفضل موسویان، عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم گفت وگویی داشته که در پی می آید:

* خرافات در زندگی بشر هواره وجود داشته است. اما چرا با وجود پیشرفت های علمی و روشن شدن بسیاری از مجهولات هنوز هم عقاید خرافی و به ویژه خرافات دینی در بین مردم رواج دارد؟

موسویان: بشر در طول تاریخ با مجهولات و ناآگاهی هایی مواجه بوده که امکان رفع آن از روش صحیح برایش فراهم نشده است. عدم توجه به مباحث عقلی و علمی در زندگی بشر او را به سمت اعتقادات خرافی کشانده است. ما مجهولاتی داریم که باید از راه های صحیح برطرف شود. در قرآن نیز بر این نکته تاکید شده که برای ورود به موضوعی باید از راه صحیح وارد شد. به طور معمول در مسائل مختلف مجهولاتی برای انسان وجود دارد که منجر به استفاده عده ای از این عدم آگاهی افراد می شود و راههای غیر معمول را پیش پای آنها می گذارند. اتفاقات طبیعی مانند سیل و زلزله و طوفان ها که بشر به دلایل آن آگاه نبود عده ای در این بین با پیشنهادهایی که برای فرار از این مشکلات می دادند مردم را سرکیسه می کردند. مردم هم برای نجات خود به اینها روی می آوردند تا خود را از این سوانح نجات دهد. امروز هم با وجود پیشرفت های علمی هنوز هم شاهد کارهایی مانند فال قهوه و رمالی و مانند اینها هستیم. مثلا فرد به جای اینکه به دنبال حل ریشه ای مشکلاتش با همسرش برود به رمالی و کف بینی و فالگیری روی می آورد. آنها هم با زیرکی خاص طرف را سرکیسه می کنند و کاسبی می کنند. چنین مسایلی در زندگی طبیعی بشر هست.

* دین اسلام در بسیاری از موارد بر زدودن باورهای خرافی تاکید دارد اما در بسیاری از موارد شاهدیم که اعتقادات غیرعقلانی و خرافی جای اعتقادات دینی را می گیرد. چه دلایلی باعث کشانده شدن پای خرافات به اعتقادات دینی می شود؟اگر این عقاید خرافی به موضوعات دینی کشیده شود چه تبعاتی دارد؟

موسویان: وقتی پای اعتقادات دینی به میان می آید مساله خیلی حساستر می شود زیرا جنبه قداستی می یابد. خداوند انبیا را فرستاده و به طور طبیعی برای آنها معجزاتی قرار داده تا صداقت آنها را آنها اثبات کند و پیامبران را از کذابین جدا سازد. اما همین معجزات در میان ناآگاهی بشری، مردم را به راههای انحرافی می کشاند. به طور مثال عده ای با معجزاتی مانند مرده را زنده کردن و یا شفای نابینایان این تصور برای مردم ایجاد کردند که پیامبران موجودات فرابشری هستند و این موضوع را تبلیغ کردند. همین تصورات باعث می شود که برخی مقام خدایی برای پیامبران قائل شوند. در حالی که خدا در قرآن در نقل قصه عیسی از او می پرسد که “آیا تو به مردم گفتی که تو و مادرت را خدایان بدانند؟” خلقت حضرت عیسی یک خلقت غیرمعمول بود. اینها همه ممکن است زمینه ای را فرهم می کند که مردم تصور دیگری نسبت به پیامبران داشته باشند. لذا اینکه می بینیم در متون دینی مرتب بر بشر بودن این انبیا تاکید می شود برای پیشگیری از ظهور چنین تصوراتی است. کارهای غیرطبیعی و معجزات آنها نیز لازمه ارتباط آنها با خداوند و تصدیق نبوتشان بوده است. در مورد امامان نیز چنین غلوهایی صورت گرفته است. امامان ما نیز کراماتی داشتند که متاسفانه عده ای با مطرح کردن موضوعات غیرواقعی و بدون منطق یا همان خرافات در این زمینه غلوهای زیادی کردند. به گونه ای که از متون اصلی و منابع واقعی دینی دست بر می دارند و به سراغ روایات نامعتبر برای چنین تبلغاتی می روند. عده ای هم در این بین تعزیه گردان هستند. مطرح کردن اینکه فلان عالم چنین مقاماتی داشته و چنین کارهایی کرده از سوی برخی افراد که عمدتا هم بعد از مرگ آن عالمان رخ می دهد راهی برای سرکیسه کردن مردم و ایجاد روابط مرید و مرادی غلط و دست یافتن به منافع شخصی است . از شیخ انصاری نقل شده که روزی کسی به او گفت که در حرم به روی فلان عالم باز می شد. شیخ اظهار داشتند که بعد از مرگ ما هم چنین حرف هایی راجع به ما می زنند. عده ای نان این حرف ها رمی خورند. اسلام در برخورد با همین رفتارهاست که به شدت بحث تعقل را مطرح کرده و یادآوری کرده که چنین خرافاتی در تاریخ مطرح شده است. در قرآن با برخی دیدگاهها که پیروان ادیان دیگر برای خود درست کردند مثل اینکه یهود و نصارا از بقیه مردم برترند و به جهنم نمی روند مخالفت و بر برابری همه انسان ها تاکید شده است. این افکار و اندیشه ها تبعیضاتی بین انسان ها درست کرده و امتیازاتی برای برخی افراد ایجاد کرده در حالی که قرآن به شدت با این وضعیت مقابله کرده است. یک سری اتفاقاتی ممکن است در تاریخ بیفتد که ما از آنها به عنوان معجزه و کرامت یاد می کنیم اما اینها نباید وسیله ای شود برای منافع خاص عده ای که از آن سود ببرند. ازجمله مباحثی هم که امروز مطرح است و تبدیل به وسیله ای برای سود بردن عده ای شده بحث امام زمان است. در روایات ما به شدت با اقداماتی مانند تعیین تاریخ برای ظهور امام رد شده و گفته شده که اینها دروغ می گویند. همچنین ملاقات با امام زمان رد شده است. اما عده ای از این موضوع سوء استفاده می کنند و با مطرح کردن اینکه فلان عالم با امام زمان ارتباط داشته به دنبال منافع خود هستند. همانطور که گفتم غالبا هم این ادعاها بعد از فوت فرد مطرح می شود و هیچ گاه از زبان خود عالم شنیده نمی شود. امام زمان بر اعمال ما ناظرند اما اینکه کسی ادعا کند من امام را دیدم و از این راه برای خود کسب اعتبار کند به شدت منع شده و تاکید شده باید چنین افرادی طرد شوند تا کسانی نتوانند از مردم و اندیشه و افکار دینی آنها سوءاستفاده کنند و آنها را سرکیسه کنند. بنابراین خطرات این نوع از خرافات به مراتب از خرافات دیگری که در زندگی روزمره بشر ایجاد می شود بیشتر است زیرا جنبه قداست دارد.

*به سوءاستفاده از احساست مذهبی مردم و کسب منافع شخصی توسط عده ای اشاره کردید. برخی معتقدند کارهایی مانند استخاره نیز در دین ما پذیرفته شده نیست و آن را ترویج خرافه گری می دانند. آیا چنین تصوری صحیح است؟

موسویان: در مورد استخاره اگرچه هیچ دلیل قرص و محکمی در این باره نداریم اما عده ای معتقدند که چون در اسلام قرعه و قرعه کشی منع نشده است استخاره را نیز می توان در همین راستا دانست  و از این باب استخاره را درست می دانند. اگر انسان در راهی مردد شد می تواند قرعه بکشد و قرعه کشیدن اشکالی ندارد. اما برخی استخاره را برای تشخیص درست و غلط بودن یک فکر قرار می دهند و می گویند تفال زدیم و این آیه آمده در مورد فلان شخص و بر اساس آن در مورد فرد صحبت می کنند. چنین اجازه ای به ما داده نشده و این سوءاستفاده است. در عین حال دستوری در مورد استخاره داریم که از آن نمی توان تعبیر امروزی استخاره را داشت. استخاره به معنای طلب خیر است. یعنی ما تصمیمی گرفتیم و با استخاره از خدا طلب خیر می کنیم نه اینکه میزان درستی تصمیم خود را با تسبیح یا قرآن بسنجیم. مرحوم شیخ عباس قمی در حاشیه مفاتیح این بحث را مطرح کرده است که اگر در دوران ائمه استخاره مرسوم بود باید روایاتی در این باره نقل می شد. اما ما چپنین نقل هایی نداریم. اینها قابل توجه و تامل است به ویژه اگر کسی از اینها سوءاستفاده خاصی داشته باشد و باید با آن مقابله کرد.

*برخی از اقدامات دیگر نیز در میان عده ای مرسوم است که بسیاری آن را اعمال خرافی می دانند. کارهایی مانند دعانویسی ویا سرکتاب باز کردن چه حکمی از منظر دینی دارد؟

موسویان: دعانویسی هم در مباحث دینی جایی ندارد. ممکن است فردی به امام مراجعه کرده باشد و از ایشان برای گشایش در کارش راهنمایی بخواهد. امام هم خواندن دعایی را توصیه کرده باشد. این دعاها هم عمدتا در راستای همان نیازی است که فرد داشته است. اما نوشتن دعا و کارهایی که پس از آن توصیه می شود جایی در روایات ندارد.

*در مواردی مشاهده می شود برخی افراد در مشکلاتی مانند یک بیماری به جای مراجعه به متخصص و استفاده از درمان های طبیعی و مدرن به دعا کردن و مواردی از این دست روی می آورند. چنین اقداماتی تا چه حد منطبق بر رهنمودهای اصیل دینی و اسلامی است؟

موسویان:  یقینا هر مشکل و مساله ای باید از راه طبیعی و معمول خود حل شود. یعنی فرد پس از تلاش و کوشش برای رفع مشکل از خدا کمک بخواهد. گره همه امور در دست خداست اما خدا راه های طبیعی برای گشایش قرار داده است. در روایات داریم که یکی از انبیا بیمار شد و بدون مراجعه به حکیم تنها از خدا می خواست که بهبود یابد اما خدا به او ابلاغ کرد که ما شفای تو را در دارویی قرار می دهیم که حکیم تجویز می کند. به همین دلیل است که در متون مذهبی ما بارها توصیه شده کارها باید از روال طبیعی طی شود و در عین حال از خدا کمک بخواهیم که به ما یاری رساند.نه اینکه مسیر طبیعی را کنار بگذاریم و از راههای غیر طبیعی به دنبال حل مشکل رویم. اگر چنین بود شاگردان ائمه به دنبال علم نمی رفتند و با دعا مشکلات را حل می کردند. در حالی که در روایات بارها بر فراگیری علم الابدان و علم الادیان توصیه شده  است. اینها انحرافاتی است که در برخی امور پدید آمده است. همه چیز در ید قدرت الهی است و خدا روزی رسان است اما روزی خدا در تلاش و کوشش فرد قرار داده می شود.

*چه کارهایی باید برای جلوگیری از انحرافات خرافی که ممکن است اعتقادات دینی را  دچار اشکال کند؟ وظیفه علمای دینی در این خصوص چیست؟

موسویان: وظیفه سنگینی بر عهده علمای دینی قرار دارد که جلوی بدعت ها را بگیرند و اجازه ندهند عقاید خرافی جنبه تقدس دینی بگیرد. البته به نظر می رسد در این مورد کوتاهی هایی شده است و برخی از علما گاهی از ترس حرف ها و سخن های عوامانه در این زمینه ها ورود نکردند. من به یاد دارم زمانی پیش از انقلاب در جایی اطراف گناباد شایعه شد که روی دیواری نقش چهارده معصوم افتاده است. در این مورد تبلیغاتی صورت گرفت و افراد زیادی هم برای دیدن و دخیل بستن به این دیوار به منطقه سفر کردند. حتی به صورت رندانه ای شایع کردند که هر کس این نقش ها را نمی بیند در نطفه اش باید شک کند. در همان زمان مرحوم هاشمی نژاد به گناباد سفر کردند و پس از بازگشت با قاطعیت در سخنرانی مفصلی اعلام کردند که این حرف ها دروغ است. مردم هم که دیدند عالمی این حرف را می زند نمی توان او را به حرکت بر خلاف ائمه متهم کرد موضوع را پذیرفتند. اگر همه علمای دینی چنین با قاطعیت و بدون ترس از اتهامات، پیرایه هایی را بر ساحت دین می نشیند می زدودند و یا مثلا در مورد موضوعاتی که به امام زمان نسبت می دهند موضع می گرفتند امروز شاهد این حجم از خرافات دینی رایج در بین مردم نبودیم که عده ای هم بتوانند با سوء استفاده از این عقاید انحرافی برای منافع شخصی خود کیسه بدوزند. اما متاسفانه علمای دینی ما کوتاهی هایی در این زمینه داشتند و به نظر می رسد بزرگانی که مورد اعتماد و توجه مردم هستند در این زمینه رسالت خود را به درستی انجام ندادند.

سيد محمدعلي ايازي

 چکيده:
اعتقاد به ملائکه در همه اديان ابراهيمي، از اعتقادات مسلم است؛ اما هيچ يک از کتب ديني به اندازۀ قرآن کريم دربارۀ اين موجودات غيبي سخن نگفته است. بي­گمان از نظر قرآن کريم، فرشتگان داراي مقام و منزلت‌اند. برخي آيات، جنبۀ خبري دارند و پذيرش آنها تعبدي است. در روايات و معارف اهل بيت(ع) توضيحات بيشتري آمده است؛ مانند اينکه ملائکه بال‌هاي چندگانه دارند. در عين حال، برخي از اخبار قرآن، حتي دربارۀ مسائل ظاهري فرشتگان كه جنبۀ غيبي هم ندارد، قابل درک و استدلال نيست. از سوي ديگر، قرآن ايمان به ملائکه را در کنار ايمان به پيامبران و کتاب­هاي آسماني و آخرت، لازم شمرده و از مؤمنين خواسته است كه آن را ارج نهند. مطابق آيات قرآن، کساني که به خدا و فرشتگان و پيامبران و روز بازپسين كفر ورزند، به‌شدت گمراهند. اين جهان­بيني چه رهاوردي براي انسان مؤمن به غيب دارد؟ چرا ايمان به فرشتگان براي مسجود آنان، ضروري است؟ آيا کشف فلسفۀ ايمان به ملائکه و اين گونه معارف، امکان‌پذير است؟ مقالۀ حاضر، پس از بررسي آيات مربوط، به پرسش­هاي بالا با تحلیلی خردگرایانه به روش عالمان حکمت­گرا به پرسش­ها پاسخ مي‌دهد تا روشن گردد که ايمان به ملائکه، هم جنبۀ معرفت­شناختي دارد و هم بُعد تربيتي و اخلاقي. به عبارت ديگر، قرآن و معارف وحياني در پي تعليم مؤمنان و الگوسازي براي آنان در مقام عبوديت و تسبيح و تقديس حضرت حق است.

کليدواژه‌ها: ملائکه، ايمان، غيب، ملکوت، تدبير عالم.

مقدمه:

هر ايماني، موقوف به معرفت و اعتقاد قلبي است. در صورتي ايمان استوار و ثابت مي­گردد و از شبهات در امان مي‌ماند که مباني و مقدماتِ فهم آن، فراهم باشد. يکي از مصاديق اين اصل، آگاهي از جايگاه ملائکه در نظام هستي است. قرآن کريم دربارۀ شخصيت و جايگاه و کارهاي خاص ملائکه، سخن گفته و آنها را نيروهاي غيبي خوانده است، كه نشانۀ اهميت آن در مسائل توحيدي است. بررسي آماري نشان مي‌دهد كه حدود 224 بار در 175 آيه به طرق مختلف به فرشتگان در قرآن اشاره شده است. اين حجم از آيات در بارۀ موجودي نامحسوس كه از راه‌هاي متعارف، راهي براي شناخت آن نيست، خبر از جايگاه مهم ملائکه در فرهنگ قرآن و اهداف تعلیمی و تربیتی آن مي‌دهد.

نکتۀ ديگر آن است که معمولا نام خاص ملائکه در قرآن ذکر نمي‌شود؛ مگر جبرئيل و ميکائيل. قرآن، فرشتگان را بيشتر با نظر به کارشان نام‌گذاري کرده است؛ مانند ملک الموت، کرام الکاتبين، سفرة الکرام البررة، رقيب و عتيد، مرسلات، عاصفات، نازعات، مُسَوِّمِينَ، مردفين. كارهايي هم كه به فرشتگان نسبت مي‌دهد، ناشناخته در عالم محسوسات است و لذا مفهوم ملموس  ندارند.

از سويي ديگر در همين آيات، ايمان به ملائکه را در کنار ايمان به پيامبران و کتاب­هاي آسماني و ايمان به آخرت، ارج نهاده است: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ و الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ.»[1] در جايي ديگر، منكران خدا و فرشتگان را گمراه خوانده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلی‏ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً.»[2] قرآن كريم، دشمني با ملائکه را دشمني با خدا قلمداد كرده است كه نتيجۀ آن، دشمني خدا با منكران ملائكه است: «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ.»[3] در جايي ديگر ايمان به ملائکه را در رديف ايمان به خدا و آخرت مي‌‌شمارد و مي‌گويد: «ولكنّ البّرَ مَنْ آمنَ باللهِ والْيومِ الآخِرِ والملائكةِ.»[4]

پرسش‌هاي اين نوشتار، به اين شرح است:

1. اين جهان‌بيني چه چيزي را براي انسان مؤمن به غيب، توصيف و ترسيم مي‌کند؟

2. اصولا اين ايمان چه ضرورتي و خاصيت يا ثمره‌اي براي انسان در حیات معنوی او دارد؟ به عبارت ديگر، ايمان به فرشتگان، از چه جايگاه اعتقادي برخوردار است و چه تأثيري در جهان بینی و در نتیجه رفتار انسان‌ها دارد؟

3. آيا کشف فلسفۀ ايمان به ملائکه، امکان‌پذير است و اگر ممکن است از چه راه قابل دستیابی است؟

4. مسئله دیگر این که چرا انسان كه مسجود فرشتگان است، بايد به ملائکه ايمان بياورد. ایمان وقتی اهمیت پیدا می کند که برای مرتبه بالاتر است و نه موجودی که او مسجود واقع شده است؟[5]

جايگاه غيبي ملائکه در قرآن

آگاهي از فلسفۀ ايمان به ملائکه، نيازمند آگاهي از کلياتي دربارۀ شخصيت و جايگاه و نسبت آنان با انسان است. انسان گاهي به کسي ايمان دارد، اما اين ايمان مربوط به اعتماد به او است، يا ايمان به سخنان او است، يا ايمان به ادعاهاي او است؛ اما دربارۀ ملائکه، سخن در اعتماد به اقوال و رفتار نيست. سخن دربارۀ ايماني است که نمي‌دانيم به کجاي حيات معنوي انسان مرتبط است و چه دردي از دردهاي اعتقادی و اخلاقی او را درمان مي‌کند. به اين جهت بايد به سراغ توصيفات كتابي رفت که از ما طلب ايمان کرده است.

از سوي ديگر، اين اوصاف از اموري است که جنبۀ غيبي دارند و اگر وحي نبود، نمي‌توانستيم دريابيم که آنان که هستند و چه مي‌کنند و چه ربطي به انسان دارند. در نتيجه از کار و مسئوليت آنان هم باخبر نمي‌شديم.

يکي از نمونه‌هاي اين توصيفات، اشاره به موجوداتي است که واسطۀ ميان جهان ماده و عالم غيب هستند و به تدبير عالم مي‌پردازند. اين توصيفات به شکل گسترده بيان شده است؛ با عناوين مدبّرات، ناشرات، ناشطات، سابحات، عاديات، موريات، مغيرات، نازعات، سابقات، مرسلات، عاصفات. اوصاف برخي از آنان با لقب‌هايي مانند رسول کريم، روح الامين، فارقات و ملقيات در قرآن آمده است؛ از كارهايشان هم سخن رفته است؛ مانند قبض روح انسان يا نگهباني از بهشت و جهنّم.

ايمان به غيب و اهميت آن
در قرآن دربارۀ افعال، حالات و خصوصياتِ ملائكه و ضرورت ايمان به آنها و پرهيز از دشمني با آنان، سخن رفته است. با همۀ نامسانخ بودن اين مفاهيم با عالم حس، مسئله مشکل ساخته است. واقعا برخي از اوصاف يا افعال آنها با تعبيرهايي گزارش شده است كه براي بشر خاكي، مأنوس و محسوس نیست. اما با کلماتی ادا شده تا این جهانی شود و به تعبير قرآن، به «زبان قوم» دربارۀ آنها گفت‌وگو شده است.[6] از سوي ديگر، دلايل ايمان به فرشتگان در قرآن ذکر نشده و در کتاب­هاي تفسيري و کلامي نيز نيامده است. حتي نگفته‌اند که اين ايمان چه خواص و آثاري براي انسان دارد. همچنين به نقش ملائکه در رابطه با انسان به طور مشخص اشاره نشده است. اما از مجموع خصوصيات مذكور در قرآن، مي‌توان كم‌وبيش دانست كه آنان چگونه موجوداتي هستند، و چه اوصاف دارند و رفتارشان چگونه است و چه مسئوليت‌هايي دارند و ارتباطشان با انسان چه كم و كيفي دارد و آيا رابطه متقابل است يا يك‌سويه و آثار آنان در حيات مادي و معنوي ما چيست؟ تحليل همۀ اين مسائل، نيازمند آن بخش سوم از جایگاه فلسفه اسلامی، یعنی تبیین و تحلیل وحی است، که برای فهم آن بررسي آيات و طرح چند مقدمه بایسته است:

یکم: ايمان ديني، يا ايمان به شهادت است، مانند ايمان به پيامبران، کتاب­ها و پيام­هاي ديني، يا ايمان به غيب و ملکوت عالم. منظور از غيب، توجه به چيزهايي است که از چشم مادي و محسوس ما غايب است و با حواس و علم حصولي قابل اکتساب نيست؛ مانند درک وحي، عالم قيامت، عالم ارواح، عالم ملک و ملکوت و عوالم ديگر.

دوم: از سوي ديگر هر شهادتي، غيبي و عالیم پشت پرده دارد که تنها در اختيار خداوند است: «وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ.»[7] دربارۀ اين عالم و به‌ويژه ملائکه، قرآن تصريح مي‌کند که شياطين نيز امكان دسترسي به آن را ندارند: «لايسّمعون اِلي الملإِ الأعلي و يُقْذَفون مَن كلِّ جانبٍ؛[8] آنان نمي‌توانند به گروه والامقام(فرشتگان كبار) دزدكي گوش فرا دهند؛ زيرا از هر سو به سويشان [تيرهاي شهاب] نشانه مي‌رود.» حتي پيامبر(ص) از خود علمي به آن عالم ندارد: «ما كانَ لِي مِن علمٍ بالملإِ الأعلي اذا يختصمون؛[9] من از ملأ الاعلاي جهان، آنگاه كه [دربارۀ آفرينش آدم] گفت‌وگو مي‌کردند، خبر ندارم.»

سوم: خداوند با ملائکه گفت‌وگو مي‌کند و در نُه آيه، اين گفت‌وگوي مستقيم را شرح داده که بیانگر این حقیقت است که دانستن آن برای ما باید معنادار و جهت دهنده است.[10]

چهارم: قرآن ما را دعوت مي‌كند كه به شناخت و فهم این عالم بسنده نکنیم و در عالم ملکوت نظر کنيم: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ؛[11] آيا در ملكوت آسمان‌ها و زمين و هر چيزی كه خدا آفريده است، ننگريسته‏اند؟» در جايي ديگر، دربارۀ ملکوت و غيب انسان، اين گونه مي‌گويد: «قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛[12] بگو: فرمانروايی هر چيزی به دست كيست؟ و اگر می‏دانيد [كيست آن كه‏] او پناه می‏دهد و در پناه كسی نمی‏رود؟» خدا خود اين تجربۀ سير به سوي ملکوت را براي عده‌اي از خواص بندگان فراهم كرده و فرموده است: «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ؛[13] و اين گونه، ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جملۀ يقين‏كنندگان باشد.»

بنابراين، در باور به اين دسته از موضوعات که روشن می شود که عالی به جز این عالم وجود دارد و آنها وسائط ميان انسان و خدا هستند، و آگاهی از آنها آفاق ديگري براي انسان مي‌گشايند، که نبايد به سادگي از آن گذشت و درک خود را بدون شناخت مقدمات از عالم قدس و فيض الهي دانست. بي­گمان ايمان به ملائکه، متوقف بر پذيرش اين اصل است که هستي ملائکه جزء غيب و ملکوت جهان است و درکش، آسان نيست و چون شناخت جامعي حاصل شد، ايمانش ممکن و موجب يقين خواهد شد؛ چنانکه براي ابراهيم در بیان داستان ذکر شده، چنين شد.[14]

صفت‌ها و سمت‌ها
پنجم: معارف غيبي الهي چون لايه به لايه است، تفسيرپذير و پذيراي فهم­هاي مختلف در میان نحله­های مختلف تفسیری است. از سوي ديگر شيوۀ معرفي ملائکه در متون ديني و به‌ويژه قرآن، در بسياري از موارد، چون ناظر به عالم ديگر است، به طور طبيعي اختلاف افق و منظر معرفتي پديد آورده و زبان گفت‌وگو دربارۀ آن را متفاوت كرده است. لذا در فهم اين زبان خاص، بايد ابعاد زبان‌شناسي قرآن را در نظر آورد؛ مانند اينکه ملائکه حامل عرش‌اند، بال‌ پرواز دارند، گروهي از آنان(ملائکۀ دوزخ) همواره در پر کردن دوزخ مي‌كوشند، اهل جدال و مخاصمه‌اند و... که هر يك از آنها معاني مخصوص دارد و نمي‌توان بر معاني ظاهري حمل کرد. در نتيجه شيوۀ فهم اين دسته از آيات، متفاوت از آيات سادۀ اعتقادي و احکام و قصص و معارف خاص اخلاقي و با مبانی معین است.

از این رو این سئوال مطرح است که اگر فرشته‌شناسي مهم است، چه روش‌هايي براي رسيدن به آن وجود دارد؟

ششم: بي­گمان روش­ طبيعي، برای شناخت جایگاه ملائکه در نظام هستی توجه به نقش اين نيروها در نظام هستي مناسب با آن عالم با روش های مختلف است؛ زيرا امور غيبي بيرون از دسترس حواس ما است؛ حتي تجربه‌هاي شخصي اوليا، براي انسان­هاي ديگر حجت و قابل فهم نيست. راه ديگر استفاده از تجربۀ انبيا و توصيفات آنان است. اين تجربۀ باطني، هر چند با زبان عرفي بيان مي‌شود، نيازمند رمزگشايي و استفاده از معارف اهل بيت(ع) و تحلیل فلسفی آن است. راه سوم، توجه به خصوصيات زباني این دسته از آیات است که در بحث متون ديني جهتگیری آن بحث و بررسی می­شود که آیا جنبه معرفتگرایانه یا جنبه کارکردی دارد. به گواهي قرآن، در مقام اخبار و توصیف است و ملائكه در تدبير جهان، ادارۀ عرش، ياري مؤمنان، حراست از آسمان و... سهم دارند. اين آثار و خواص، تا حدي راه را براي شناخت اين آفريده‌هاي غيبي هموار مي‌كند.

در دسته­اي از آيات، به نقش فراگير ملائكه در برخي امور اشاره شده است؛ همچون: تدبير آفرينش،[15] واسطۀ وحي،[16] قبض روح،[17] نوشتن اعمالِ انسان،[18] نگهباني از خلق،[19] حمل عرش الهي،[20] شفاعت،[21] استغفار و جبران کاستي­­هاي عالم ممکنات،[22] ياري مؤمنان،[23] عذاب‌كنندۀ انسان­ها،[24] تدبير ابر و باران، تقسيم‌کنندۀ کارها،[25] حمل عرش،[26] نگهباني از آسمان‌ها،[27] خازن جهنم،[28] دعا براي انسان‌هاي مؤمن[29] و درود فرستادن بر پيامبر و مؤمنين.

هفتم: دربارۀ شخصيت و سعۀ وجودي ملائکه، آيات مختلفي نازل شده است؛ از جمله:

1. دسته‌اي از آيات، به منزلت ملائکه اشاره مي‌كنند و هدف آنها تعظيم واسطۀ وحي است: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ. ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ.»[30]

2. برخي فرشتگان، رسالت‌هاي خاص دارند: «اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ؛[31] خدا از ميان فرشتگان، رسولانی برمی‏گزيند، و نيز از ميان مردم. بی‏گمان خدا شنوای بينا است.»

3. برخي عرش الهي را در ميان گرفته‌اند: «وَ تَرَی الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛[32] و فرشتگان را ببيني که عرش را در ميان گرفته‌اند، [و] سپاس‌گزارانه پروردگارشان را تسبيح مي‌گويند.»

4. برخي با خداوند دربارۀ خلافت انسان، مجادله كردند: «ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلی‏ إِذْ يَخْتَصِمُونَ؛[33] مرا هيچ آگاهي از ملأ اعلي نيست؛ آنگاه که فرشتگان مجادله کردند.» منظور از «ملأ اعلی» جماعتی از ملائكه است، و گويا مراد از مخاصمۀ آنان، همان نزاع بر سر خلافت انسان است: «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.»

5. هر يك مقام و مسئوليتي مشخص دارد: «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ. وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ. وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ؛[34] هر يك از ما مقامي مشخص و جايگاهي جداگانه دارد و ما جملگي به صف ايستاده‌ايم و به تسبيح خدا مشغوليم.»

6. در قدرت‌ و منزلت يكسان نيستند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولي‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنی‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلی‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛[35] سپاس خدای را كه پديدآورندۀ آسمان و زمين است [و] فرشتگان را كه دارای بال‌های دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه‏اند، پيام‏آورنده قرار داده است. در آفرينش، هر چه بخواهد می‏افزايد، زيرا خدا بر هر چيزی توانا است.»

7. راه نفوذ شياطين بر آنان بسته است: «لا يَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی‏ وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ؛[36] به اسرار ملأ اعلي(فرشتگان) گوش نتوانند داد و از هر سو رانده شوند.»

8. خدا را از سر خوف، تسبيح مي‌كنند: «وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصيبُ بِها مَنْ يَشاءُ؛[37] رعد، به حمد او، و فرشتگان [جملگی‏] از بيمش تسبيح می‏گويند، و صاعقه‏ها را فرو می‏فرستند.»

 اوصاف رفتاري ملائکه
هشتم: اوصاف رفتاري، به جاي آنکه در مقام بيان حقيقت ملائکه باشد، رفتار و حالات آنان را تبيين مي‌كند. برخي از اين توصيفات، براي مؤمنان جنبۀ هدايتي و تعليمي نيز دارد. بخشي از اين توصيفات، ايجابي است و بخشي ديگر، سلبي. در گروهي از آيات، اوصاف ايجابي و سلبي با هم آمده است.

يك. رفتار سلبي:

ـ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِه؛ آنان در عبادت گردن‌کشي نمي‌كنند.

ـ هُمْ لا يَسْأَمُونَ؛ ملول نمي‌شوند.

ـ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ؛ در عبادت، هيچ‌گاه خسته نمي‌شوند.

معلوم است که اين اوصاف، جنبۀ تعليمي براي انسان نيز دارند.

دو. رفتار ايجابي:

ـ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ؛[38] او را تسبيح و سجده مي‌كنند.

ـ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ؛ شب و روز، خدا را تسبيح مي‌كنند.

قرآن، اين آيات را پس از ذكر استكبار انسان‌ها، مي‌آورد؛ يعني اگر مي‌خواهيد به مقام فرشتگي برسيد، بايد در تسبيح و عبادت خدا بكوشيد:

ـ إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ؛ آنان که نزد پروردگارت هستند، از عبادت او گردن‌کشي نمي‌کنند و او را تسبيح مي‌گويند و بر او سجده مي‌برند.

ـ فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ؛[39] و اگر تکبر ورزيدند، بدان که کساني‌که نزد پروردگارت هستند، شب و روز او را تسبيح مي‌گويند و هرگز ملول نمي‌شوند.

ـ وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ؛[40] و هر چه در آسمان‌ها و زمين است، از آن او است و کساني که نزد او هستند، از پرستش او سر باز نمي‌زنند و خسته نمي‌شوند.

فلسفۀ ذکر اين اوصاف را مي­توان در داستان خلقت انسان ديد. قرآن كريم، در آغاز سورۀ بقره، هنگام طرح خلافت انسان،[41] سخني از ملائکه را در اعتراض به او يادآور مي­شود و در نهايت ملائکه بر آدم سجده مي­کنند. بنابراين انسان مسجود ملائکه، نبايد در رتبۀ پايين­تري از آنان قرار گيرد. از اين رو مي‌توان گفت ملائکه داراي خصوصيت الگويي هستند؛ چون نه استکبار و گردن‌کشي مي‌كنند و نه از ذكر و تسبيح بازمي‌ايستند و ملول مي‌شوند.

توصيف ملائکه به قلم ملاصدرا
اکنون برای فهم بهتر به سراغ برخی از مفسرانی باید رفت که به زبان تحلیل فلسفی این آیات را بحث و بررسی کرده­اند. زیرا لزوم ايمان به ملائکه، هنوز چندان هدف گفت‌وگوهاي تحليلي و تحقيقي نشده است. در بررسي مکاتب تفسيري اين نکته بيان شده است[42] که يکي از کارکردهاي تفسير فلسفي در کنار اثبات معارف، تبيين و تحليل معارف قرآن با بيان فلسفي است. در اين محور، سخن از استنباط يا اقامۀ دليل يا دفاع از عقايد قرآني نيست. مقصود، شرح حقايق قرآني يا ارائۀ استدلال عقلي براي اثبات آنها نيست؛ بلکه سخن در تبيين همان معارف با ادبيات و اصطلاحات خاص و به زبان و در فضا و ميدان ديگري است. مثلا فارابي در تفسير ظاهر و باطن بودن خدا، در آيۀ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ؛[43] او است اول و آخر و ظاهر و باطن» مي‌گويد: هيچ موجودي کامل‌تر از خداوند نيست و در ذاتش ظاهر است و به دليل شدت ظهور، در خفا است.[44] همچنين دربارۀ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ»، معتقد است، اوليت يعني از او بودن جهان، و آخريت يعني به سوي او بودن جهان. پس هيچ ‌چيز بر او سبقت ندارد و سير همۀ‌ موجودات به او ختم مي‌شود. فارابي معتقد است: هر مرتبۀ وجودي براي آنچه پس از آن قرار بگيرد، مبدأ و اصل است.[45] این شیوه از بیان در ادبیات فلاسفه اسلامی در جهت بیان آن معارف به زبان دیگر است که ما به سراغ کلمات آنان می­رویم.

صدر الدين شيرازي يکي از کساني است که به ابعاد وجودي و صفات ملائکه پرداخته و در مقام تحليل اين آيات برآمده است. در كتاب مفاتيح الغيب مي‌نويسد:

‏اول. ملائکه رسولان الهي‌اند، چون قرآن فرموده است: «جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا.»[46] ممکن است گفته شود آيۀ شريفۀ «يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا»[47] بيانگر آن است که برخي از آنان رسول‌اند، نه همۀ آنان. پاسخ اين است که «مِن» در آيه براي تبيين است، نه تبعيض.

دوم. آنان به خداوند تقرب دارند، که مراد قرب مکاني نيست؛ زيرا قرب مکاني در حق او محال است؛ بلکه منظور قرب در مقام و منزلت است و همين معناي کلام الهي است: «وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ.»[48] و «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ.»[49]

سوم. ملائکه، فرمانبرند؛ چه از راه تسبيح: «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ»،[50] «وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ»[51] و چه از راه امتثال امر: «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»[52] و چه از راه تعظيم و فرمانبري مطلق: «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.»[53]

چهارم. ملائکه، توانايي‌هاي خاص دارند. هشت فرشته، عرش و كرسي را حمل مي‌کنند، و كرسي كه کوچک‌تر از عرش است، از همۀ آسمان‌ها بزرگ‌تر است: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ.»[54] بدين ترتيت، عظمت عرش، در فهم وهم ما نمي‌گنجد. از ديگر توانايي‌هايي آنان، اين است كه با دميدن در صور، كتاب رستاخيز را مي‌گشايند: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْری‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ.»[55] فرشته‌اي كه در صور مي‌دمد، چنان قدرتي دارد که به نفخۀ واحد، زمين و آسمان‌ها را پر از صدا مي‌كند و به نفخۀ دوم، به آنها حيات مي‌بخشد...

پنجم. ملائکه در خوف به سر مي‌برند و از مقام الهي بيم دارند؛ بيم از آنكه مبادا در عبادت كوتاهي كنند: «يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ.»[56] «وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ.»[57] ...

 

نکته قابل تأمل در این سخنان تحلیل رسالت برخی از ملائکه و واسطه میان خدا و انسانها در ابلاغ حقایق بودن و فهم نزدیکی آنان به خداوند و مفهوم فرمانبرداری و دلیل آن و نتایج این فرمانبرداری در کسب توانایی­ها است.

ملائکه و صفات خبري
نهم: گروهي از آيات قرآني، صفات خبري و فعلي خداوند را همراه ملائکه، بيان مي‌كنند؛ مانند آمدن پروردگار و فرشته‌ها صف در صف: «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا؛[58] و [فرمان‏] پروردگارت و فرشته [ها] صف در صف آيند.» يا مي‌فرمايد: خدا و فرشتگان، در [زير] سايبان‌هايي از ابر سپيد در قيامت حاضر مي­شوند: «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ في‏ ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ.»[59] يا آمده است که عرش خدا را هشت ملک بر سر خود حمل مي‌کند: «وَ الْمَلَكُ عَلی‏ أَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ؛[60] و فرشتگان در اطراف [آسمان‏] اند، و عرش پروردگارت را آن روز، هشت [فرشته‏] بر سر خود برمی‏دارند.» يا بيان شده است كه ملائکه در اطراف درب‌هاي بهشت ايستاده و گويي خوشامدگوي درگاه الهي‌اند: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ؛[61] [همان‏] بهشت‌هاي عدن كه آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان كه درست‌كارند، در آن داخل می‏شوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان درمی‏آيند.» و... اين آيات، از امور تعبدي و خبري وحي، دربارۀ ملائکه محسوب مي‌شوند و ايمان به آنها به اين معنا است که آنان چنين اقتدار و نقشي در عالم آخرت دارند و مي‌توانند به انسان‌هاي مؤمن کمک کنند. اکنون با این توضیح می­توان به سراغ پاسخ نهایی رفت که فلسفه ایمان چیست و چه کارکردی حیات معنوی انسان دارد.

فلسفه و آثار ايمان به ملائکه
يك. ايمان به ملائكه، بيشتر جنبۀ تعليمي دارد و براي تأسي در پیروی از از دستورات الهی است؛ يعني آياتي كه صفات و كاركردهاي فرشتگان را ياد مي‌كند، در مقام تعليم مؤمنان است. مثلا وقتي قرآن مي‌گويد آنان تنها به فرمان او كار مي‌کنند، از مؤمنان مي‌‌خواهد كه شما نيز اين گونه باشيد. آياتي كه فرمانبري فرشتگان را يادآوري مي‌كند، به اين شرح است:

1. گوش به فرمان بودن ملائکه: «بل عبادُ مكرمون لايسبقونَهُ بالقولَ وهم بأمرِهَ يعملون. يعلمُ ما بين ايديهم و ما خلفهم ولا يشفعون الا لمن ارتضي و هم مَنْ خشيته مشفقون؛[62] بلكه [اين فرشتگان] بندگاني گرامي و محترم‌اند. آنان در سخن بر او پيشي نمي‌گيرند و تنها به فرمان او عمل مي­کنند. خداوند اعمال گذشته و حال و آيندۀ ايشان را مي‌داند و آنان هرگز براي كسي شفاعت نمي­کنند مگر براي كساني كه خدا از ايشان خشنود است و هميشه از خوف خدا ترسان و هراسان‌اند.»

2. عصمت ملائکه: «لايعصُون اللهَ ما أمْرَهم و يفعلون ما يُؤْمرون؛[63] از خدا به آنچه دستور داده است، نافرماني نمي‌کنند و همان چيزي را انجام مي‌دهند كه بدان مأمورند.»

3. برخي آيات نيز به روابط ميان ملائکه و انسان اشاره مي‌كنند. اين بخش از آيات که زبان کارکردگرايانه دارد، خبر مي‌دهند كه ملائکه براي تقويت روحيه و حمايت معنوي انسان مي‌كوشند؛ از راه امدادهاي غيبي، نظارت بر اعمال و ثبت آنها، قبض روح و مژدۀ بهشت دادن. گاهي نيز جلو کارهاي بد را مي‌گيرند يا اعمال ناپسند را جبران مي‌كنند. اين دسته از آيات براي پيش‌گيري از کارهاي زشت و تشويق به اعمال نيک است. البته اين پيش‌گيري‌ها، جنبۀ ارشادي دارد و از قبيل سلب اراده نيست؛ مانند طلب هدايت و استغفار: «يُسَبِّحُونَ بحَمْدِ رَبهِّمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ؛[64] به سپاس و ستايش پروردگارشان سرگرم‌اند و بدو ايمان دارند و براي مؤمنان طلب آمرزش مي‌کنند.» ملائکه مانند خدا بر پيامبر و مؤمنين درود مي‌فرستند و براي آنان طلب غفران مي‌کنند: «هُوَ الَّذِی يُصَلی عَلَيْكُمْ وَ مَلَئكَتُهُ لِيُخْرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلی النُّورِ؛[65] او كسي است كه به شما عنايت و مرحمت مي‌کند و فرشتگانش نيز، تا يزدان شما را از تاريکي‌ها بيرون آورد و به نور [ايمان و هدايت] برساند.» در اين آيه به نقش ملائکه در ايجاد آمادگي براي هدايت و خروج از ظلمات اشاره شده است.

4. در قرآن مجيد، سخن از نظارت فرشتگان بر اعمال انسان است: «إِذْ يَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيد. مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيد؛[66] دو فرشته‌ در سمت راست و چپ انسان نشسته‌اند و انسان هيچ سخني را بر زبان نمي‌راند، مگر اينکه فرشته‌اي مراقب و آماده [براي دريافت و نگارش] آن است.»

5. نگهباني بر اعمال و کتابت آن نيز بر عهدۀ فرشتگان است: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لحَفِظِينَ. كِرَامًا كَاتِبِينَ. يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُون؛[67] بدون شك نگهباناني بر شما گمارده شده‌اند؛ نگهباناني كريم كه پيوسته اعمال شما را مي‌نويسند [و] مي‌دانند هر كاري را كه مي‌کنيد.» در جايي ديگر، پس از تأکيد بر اينکه ما مراقب اعمال شما هستيم و سخنان آهستۀ شما را مي‌شنويم، مي‌گويد: «بَلی وَ رُسُلُنَا لَدَيهِمْ يَكْتُبُون؛[68] آري، فرشتگان مأمور ما در کنارشان حاضر و بر اعمالشان ناظرند، در حالي كه مي‌نويسند.»

7. مأموريت ديگر فرشتگان، تقويت دل و روحيۀ مؤمنان است و آشكار است كه ايمان به چنين ياوراني، به مؤمن روحيه مي‌دهد و او را در مسير بندگي ياري مي‌رساند. فرشتگان، پيروزي و بهروزي را به قلب مؤمنان الهام مي‌كنند: «إذ يوحي ربُّك الي الملائكة أنّي معكم فَثَبِّتوا الّذين آمنوا.»[69]

ملائکه مأموران قبض روح انسان‌ها نيز هستند:

ـ حتي اذا جاء أَحَدَكم الموتُ تَوفَّتْهُ رُسُلُنا وهم لايُفرِّطون؛[70] و چون مرگ يكي از شما فرارسد فرستادگان ما جان او را مي‌گيرند و كوتاهي نمي‌کنند.

ـ قُلْ يتوفاّكم مَلَكُ الموتِ الّذي وكُلِّ بِكم؛[71] بگو فرشتۀ مرگ كه بر شما گماشته شده است، جان شما را مي‌گيرد.

فرشتگان هنگام قبض روح مؤمنان، بر آنان درود و سلام مي‌فرستند: «الذين تَتَوفّاهم الملائكة طيبين يقولون سلامٌ عليكم؛[72] همان‌هايي كه فرشتگان [قبض ارواح] جانشان را مي‌گيرند، در حالي كه پاكيزه و شادان‌اند [و] مي‌گويند: بر شما درود.»

8. نويد بهشت، از ديگر كارهاي فرشتگان است. بنابراين ايمان به آنان، ايمان به بهشت را نيز در پي دارد و اميد سعادت را در دل انسان بارور مي‌كند: «ان الذين قالوا ربُّنا اللهُ ثمّ استقاموا تتنزّلُ علهيم الملائكة أَلا تخافوا ولا تحزنوا و أَبشِروا بالجنّة الّتي كنتُم تُوعَدون؛[73] كساني كه مي‌گويند: پروردگار ما تنها خدا است و سپس پابرجا و استوار مي‌مانند. فرشتگان نزد ايشان مي‌آيند [و به آنان مژده مي‌دهند] كه نترسيد و غمگين نباشيد. و شما را بشارت باد بهشتي كه به شما وعده شده است.»

9. ايمان به فرشتگان، مؤمنان را ثابت‌‌‌قدم مي‌كند: «إِذْ يُوحي‏ رَبُّكَ إِلَی الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذينَ آمَنُوا سَأُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ؛[74] هنگامی كه پروردگارت به فرشتگان وحی می‏كرد كه من با شما هستم، پس كسانی را كه ايمان آورده‏اند ثابت‏قدم بداريد. به‌زودی در دل كافران وحشت خواهم افكند.»

بنابراين ايمان به ملائکه، ايمان به حامي در کارهاي ديني و معنوي است؛ زيرا فرشتگان با نويد پيروزي و بهروزي، آنان را روحيه مي‌دهند و ثابت‏قدم مي‌كنند و اگر در معرض خطا قرار گيرند، براي آنان دعا و استغفار مي‌کنند و همراه خدا بر پيامبر و مؤمنين درود مي‌فرستند. همچنين نظارت آنان بر اعمال انسان، موجب مي‌گردد كه انسان بيشتر مراقب اعمال خود باشد و هميشه ناظراني زنده و حاضر را در پيرامون خود حس كند.

10. فرشتگان مأمورند كه انسان­هاي نيکوكار را حمايت كنند:

ـ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ؛[75] آن‌گاه كه به مؤمنان می‏گفتی: آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته، ياری كند؟

ـ بَلی‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ؛[76] همان‌گاه‏ پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتۀ نشاندار ياری خواهد كرد.

ـ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ؛[77] من شما را با هزار فرشتۀ پياپی، ياری خواهم كرد.

ـ إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ؛[78] اگر [شما دو زن‏] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است‏]. دل‌هاي شما منحرف شده است و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد، در حقيقت، خدا خود سرپرست او است، و جبرئيل و مؤمنان صالح و فرشتگان نيز.

11. از نظر قرآن ايمان به ملائکه، داراي خواص و آثار گوناگوني در زندگي انسان است؛ از جمله مرزبندي ميان خوبي­ها و بدي‌ها و ميان موجودات خير و موجودات شر‌آفرين، مانند شياطين. از سوي ديگر ايمان به فرشتگان، نشانۀ نيكي و از دلايل صداقت و پرهيزگاري انسان مي‌باشد؛ چنانکه قرآن اين مسئله را به‌صراحت بيان مي‌کند: «ولكنّ البّرَ مَنْ آمنَ باللهِ والْيومِ الآخِرِ والملائكةِ؛[79] و بلكه نيك‌[كردار] كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان ايمان آورده باشد.»

12. ايمان به ملائکه، تجربۀ امدادهاي غيبي را در پي دارد و ترس و دلهره را از قلب مؤمن مي‌زدايد: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛[80] كسانی كه گفتند پروردگار ما خدا است، سپس ايستادگی كردند، فرشتگان بر آنان فرود می‏آيند [و می‏گويند:] هان! بيم مداريد و غمگين مباشيد، و به بهشتی كه وعده شده بوديد، شاد باشيد.»

13. از ديگر آثار ايمان به فرشتگان، حصول يقين است:

ـ وَ كَذَالِكَ نُرِی إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين؛[81] ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از يقين‏كنندگان باشد.

ـ لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّين؛[82] نيكوكاری آن نيست كه روی خود را به سوی مشرق و [يا] مغرب بگردانيد؛ بلكه نيكی آن است كه به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانی‏] و پيامبران ايمان آوَرَد.

ـ وَ لَوْ تَری‏ إِذْ يَتَوَفَّی الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ؛[83] و اگر ببينی آن‌‌گاه كه فرشتگان جان كافران را می‏ستانند، بر چهره و پشت آنان می‏زنند و [گويند:] عذاب سوزان را بچشيد.

هشدارهاي سلبي
قرآن کريم در دسته‌اي از آيات، هشدار اعتقادي مي‌دهد و از خطا در درك جايگاه ملائکه، بر حذر مي‌دارد. با آنکه ملائکه مقامي مقرب دارند، اما نبايد در نسبت آنان با خدا خطا كرد. اعراب جاهلي معتقد بودند كه فرشتگان دختران خدا هستند يا آنان را ارباب خود مي‌پنداشتند:

ـ وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛[84] و [نيز] شما را فرمان نخواهد داد كه فرشتگان و پيامبران را به خدايی بگيريد. آيا پس از آنكه سر به فرمان [خدا] نهاده‏ايد [باز] شما را به كفر وامی‌‏دارد؟

ـ أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظيماً؛[85] آيا [پنداشتيد كه‏] پروردگارتان شما را به [داشتن‏] پسران اختصاص داده، و خود از فرشتگان دخترانی برگرفته است؟ حقّا كه شما سخنی بس بزرگ [و گزاف] می‏گوييد.

ـ وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ؛[86] و فرشتگانی را كه خود، بندگان رحمان هستند، مادينه [و دختران او] پنداشتند. آيا در هنگام خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهی ايشان به‌زودی نوشته می‏شود و [از آن‏] بازخواست خواهند شد.

ـ إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثی؛‏ در حقيقت، كسانی كه آخرت را باور ندارند، فرشتگان را نام مؤنّث می‏نهند.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
با توجه به آنچه گذشت، معلوم مي‌شود:

1. ايمان به ملائکه در مرحلۀ نخست جنبۀ نظري دارد؛

2. آنان از جايگاهي مهم و مسئوليت‌هايي سنگين در نظام هستي برخورداند؛

3. از اهداف کارکردي ايمان به فرشتگان نبايد غافل شد؛

4. فرشتگان، يك‌دست و يكسان نيستند و خدا برخي از آنها را براي رسالت‌هاي خاص برگزيده است؛

5. همان قدر كه قدرت‌مند و گرامي‌اند، محدوديت‌هايي نيز دارند؛

6. با خدا گفت‌وگو و پرسش‌ و پاسخ دارند؛

7. نخست خلافت انسان را بر روي زمين درك نمي‌كردند و سپس پذيرفتند؛

8. پيوسته خدا را تسبيح و عبادت مي‌كنند؛

9. حركت آنها به صورت پرواز است؛

10. ايمان به ملائکه، پشتوانۀ انسان مؤمن در کارهاي ديني و معنوي است؛

11. ياري‌رسان مؤمنان در تنگناها هستند؛

12. بر اعمال انسان نظارت مي‌كنند و يك‌يك اعمال انسان را مي‌نويسند؛

13. ايمان به آنان، مؤمن را مراقب اعمال خود مي‌كند؛

14. ايمان به ملائکه امري معقول و قابل وصف براي ديگران است.

 

كتاب‌‌نامه
* قرآن كريم.

1.      امیدی، حمید، پژوهشی در تفسیر فلسفی قرآن، رشت، امارد، 1376.

2.      ايازي، محمدعلي، مکاتب تفسیری. گرایش فلسفی، جزوه درسی.

3.      صدرال‍دی‍ن‌ ش‍ی‍رازی‌، م‍ح‍م‍دب‍ن‌ اب‍راه‍ی‍م‌، مفاتيح الغيب، تصحیح م‍ح‍م‍د خ‍واج‍وی‌، تهران، وزارت‌ ف‍ره‍ن‍گ‌ و آم‍وزش‌ ع‍ال‍ی‌، م‍ؤس‍س‍ۀ م‍طال‍ع‍ات‌ و ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، ان‍ج‍م‍ن‌ اس‍لام‍ی‌ ح‍ک‍م‍ت‌ و ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ ای‍ران‌، ۱۳۶۳.

4.      طباطبايي، محمدحسين، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسين حوزه علميه قم، 1374.

5.      نصر، حسین، ع‍ل‍م‌ و ت‍م‍دن‌ در اس‍لام‌، ت‍رج‍م‍ۀ‌ اح‍م‍د آرام‌.

6.      طباطبايي، محمدحسين، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسين حوزه علميه قم، 1374.

 



[1]. سورۀ بقره، آیۀ 285.
[2]. سورۀ نساء، آیۀ 136.
[3]. سورۀ بقره، آیۀ 98.
[4]. همان، آیۀ 177.
[5]. سورۀ بقره، آیۀ 34: وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبی‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ.
[6]. سورۀ ابراهيم، آيۀ 4.
[7]. سورۀ هود، آیۀ 123.
[8]. سورۀ صافات، آیۀ 8.
[9]. سورۀ ص، آیات 64-67.
[10]. سورۀ بقره، آیۀ 30، 34، سورۀ اعراف، آیۀ 11، سورۀ حجر، آیۀ 27، سورۀ اسراء، آیۀ 61، سورۀ کهف، آیۀ 50، سورۀ طه، آیۀ 116، سورۀ سبأ، آیۀ 40، سورۀ ص، آیۀ 71.
[11]. سورۀ اعراف، آیۀ 185.
[12]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 88.
[13]. سورۀ الأنعام، آیۀ 75.
[14]. سورۀ الأنعام، آیۀ 75.
[15]. سورۀ نازعات، آیۀ 5.
[16]. سورۀ شعراء، آیۀ 194.
[17]. سورۀ سجده، آیۀ 11.
[18]. سورۀ انفطار، آیۀ 12-10.
[19]. سورۀ انعام، آیۀ 61؛ سورۀ رعد، آیۀ 11، سورۀ جن، آیۀ 8.
[20]. سورۀ غافر، آیۀ 7.
[21]. سورۀ نجم، آیۀ 26.
[22]. سورۀ شوري، آیۀ 5.
[23]. سورۀ آل عمران، آیۀ 124 و 125، سورۀ انفال، آیۀ 5، 9 و 12.
[24]. سورۀ انعام، آیۀ 93.
. سورۀ نازعات، آیۀ 4.[25]
[26]. سورۀ الحاقة، آیۀ 17.
[27]. سورۀ جن، آیۀ 8.
[28]. سورۀ تحريم، آیۀ 6.
[29]. سورۀ غافر، آیۀ 7.
[30]. سورۀ تکوير، آیۀ 20و19.
[31]. سورۀ الحج، آیۀ 75.
[32]. سورۀ زمر، آیۀ 75.
[33]. سورۀ ص، آیۀ 69.
[34]. سورۀ صافات، آیۀ 164-166.
[35]. سورۀ فاطر، آیۀ 1.
[36]. سورۀ صافات، آیۀ 8.
[37]. سورۀ رعد، آیۀ 13.
[38]. سورۀ اعراف، آیۀ 206.
[39]. سورۀ فصلت، آیۀ 38.
[40]. سورۀ انبياء، آیۀ 19.
[41]. سورۀ بقره، آیۀ 30.
[42]. ر.ك: محمدعلي ايازي، مکاتب تفسیری.
[43]. سورۀ حديد، آیۀ 3.
[44]. علم و تمدن در اسلام، ص 18.
[45]. پژوهشی در تفسیر فلسفی قرآن، ص47.
[46]. سورۀ فاطر، آیۀ 1.
[47]. سورۀ حج، آیۀ 75.
[48]. سورۀ انبياء، آیۀ 19.
[49]. سورۀ انبياء، آیۀ 26.
[50]. سورۀ بقره، آیۀ 30.
[51]. سورۀ صافات، آیۀ 165.
[52]. سورۀ حجر، آیۀ 30.
[53]. سورۀ انبيا، آیۀ 26.
[54]. سورۀ بقره، آیۀ 255.
[55]. سورۀ زمر، آیۀ 68.
[56]. سورۀ نحل، آیۀ 50.
[57]. سورۀ انبياء، آیۀ 28.
[58]. سورۀ الفجر، آیۀ 22.
[59]. سورۀ بقره، آیۀ 210.
[60]. سورۀ الحاقه، آیۀ 17.
[61]. سورۀ رعد، آیۀ 23.
[62]. سورۀ انبياء، آیۀ 27.
[63]. سورۀ تحريم، آیۀ 6.
[64]. سورۀ غافر، آیۀ 7.
[65]. سورۀ احزاب، آیۀ 43.
[66]. سورۀ ق، آیۀ 17-18.
[67]. سورۀ انفطار، آیۀ 10-12.
[68]. سورۀ زخرف، آیۀ 80.
[69]. سورۀ انفال، آیۀ 12.
[70]. سورۀ انعام، آیۀ 61.
[71]. سورۀ سجده، آیۀ 11.
[72]. سورۀ نحل، آیۀ 33.
[73]. سورۀ فصلت، آیۀ 30.
[74]. همان.
[75]. سورۀ آل عمران، آیۀ 124.
[76]. سورۀ آل عمران، آیۀ 125.
[77]. سورۀ انفال، آیۀ 9.
[78]. سورۀ تحريم، آیۀ 4.
[79]. سورۀ بقره، آیۀ 177.
[80]. سورۀ فصلت، آیۀ 30.
[81]. سورۀ انعام، آیۀ 75.
[82]. سورۀ بقره، آیۀ 177.
[83]. سورۀ انفال، آیۀ 50.
[84]. سورۀ آل عمران، آیۀ 80.
[85]. سورۀ إسراء، آیۀ 40.
[86]. سورۀ الزخرف، آیۀ 19.

صفحه1 از302
بازگشت به بالا