Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سید محمدعلی ایازی:  کاری مقدس مانند عزاداری امام حسین(ع) باید بر اساس هدف باشد )نذر فرهنگی» در گفت و گوی جماران با کارشناسان(

در ابتدا مجدداً تأکید می‌کنم که نذر به‌عنوان امری کلی در متون دینی آمده و همه مصادیق در آن نهفته است. اما در مورد اینکه چه باید کرد باید جلساتی برگزار شود و کار کارشناسی صورت گیرد و نیازسنجی صورت گیرد تا بر اساس آن علما به‌اتفاق نظر برسند. اما منظور این نیست که ماجرا حکومتی شود و دولت در آن ورود کند. عالمان ما می‌توانند به شکل خودجوش این کار را نظم دهند.

فرهنگ نذر در جامعه ما سابقه ای طولانی دارد و در ایام مذهبی بیشتر به شکل پخت و پخش غذا خود را نشان می دهد. با وجود آنکه نفس عمل نذری دادن امری پسندیده است، اما شیوه اجرای آن در جامعه ما تا حدی مورد انتقاد قرار می گیرد. با این حال چند سالی است عده ای از فعالین اجتماعی تلاش دارند در کنار شکل مرسوم فعلی، مفهوم «نذر فرهنگی» را در جامعه باب کنند. اما فارغ از شکل و چگونگی نذری دادن، باید دید در متون دینی و سیره اهل بیت(ع)، این مفهوم به چه صورتی بیان شده است. در این زمینه حجت الاسلام و المسلمین محمد علی ایازی، استاد حوزه و دانشگاه در این خصوص در گفت و گو با جماران نکاتی را متذکر شد.

آقای ایازی، امروزه در جامعه ما نذورات بیشتر با عنوان نذورات مادی و به شکل غذا جا افتاده است. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که در متون دینی و سیره اهل‌بیت(ع)، نذورات به چه شکلی مطرح است؟

 مسئله اول مقبولیت و مستند بودن نذورات است. اگر بخواهیم مسئله نذورات را در یک عنوان عام قرار دهیم، می‌تواند به‌عنوان صدقات جاریه، خیرات و انفاقات و مبرات تلقی شود. یعنی انفاق یا مصرف در راه خدا و یا مصرف در راه جامعه می‌توانند به‌عنوان نذورات در نظر گرفته شوند. این امری معقول و منطقی و مقبول شرعی است که این کار انجام شود. به‌ویژه اگر عنوان انفاق و صدقه مفید وجود داشته باشد، به این معنا که در نذورات باید کار لغو و بی­فایده نباشد و لذا یک جنبه نذورات هدفمندی در آن مطرح است. زیرا«نفق» به معنای خلأها و حفره‌ها است و انفاق به معنای پر کردن خلأ و حفره است. طبعاً وقتی‌که این نذورات در ایام عزاداری پخش می‌شود، باید خلأ و نیازی را برای جامعه پر کند و کار هدفمندی را به انجام رساند. بنابراین مسئله اول ما این است که کار نذورات حاکی از یک کار خیر، نیک و تأمین‌کننده نیازهای جامعه است و در اساس معقول است.

نکته دوم نیز این است که نذورات باید هدفنمد باشند. ما امروز در بسیاری از کارها شاهد بی­ هدفی هستیم که سرمایه­ های کشور بیهوده صرف می ­شود، اما کاری مقدس مانند عزاداری امام حسین(ع) باید براساس هدف باشد. اما چون موضوع نذر و هدیه و خیرات است، پس باید در جهت و هدفی جامع و در مسیر تعالی باشد.

مسئله دیگر نیز این است که برای این امر باید مدیریت و برنامه ریزی وجود داشته باشد. مشکلی که در نذورات شاهد آن هستیم بی ­برنامگی در انجام نذورات است. مشکل این است که رهبران دینی ما در مورد این نذورات می ­توانند بهتر عمل کنند، این درحالی است که هیچ‌گونه سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دینی نکرده‌اند. یعنی امروز شاهد حجم عظیمی از هزینه و تلاش برای نذورات در ایام عزاداری هستیم که چون برنامه‌ریزی و سیاست­گذاری نشده در مواردی بسا غیرضروری و یا احیاناً اسراف انجام می‌شود و یا خلائی را پر نمی­ کند و یا به اولویت ­ها توجه نمی ­شود. با توجه به فرصت استثنایی که انجام می‌شود، عالمان نیامده‌اند نیازسنجی کنند و امکانات را در راستای نیازها هدایت کنند. متأسفانه در این ایام باوجود آنکه واقعاً مردم با عشق و علاقه و ایثار خرج می‌کنند و در حجم وسیع هزینه می‌کنند، اما به دلیل آنکه هزینه‌ها هدایت‌شده نیستند، نتیجه لازم از آن برده نمی ­شود و سهم عشق و علاقه با نتیجه برابری نمی­ کند. بعضاً ریخت‌وپاش، اسراف و بیهوده‌کاری هم صورت می‌گیرد. 

اگر در جامعه مشکلات و نیازهای به‌شدت جدی در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی وجود نداشت، بسا می‌شد شیوه فعلی را توجیه کرد. اما حقیقت آن است که با نوعی بی‌برنامگی و شلختگی در انجام نذورات مواجهیم.

روشن است که سخن از راهنمایی و هدایت مردم است. من نمی‌خواهم بگویم که باید افراد را مجبور کرد. اما می‌شود علما، دانشمندان و کسانی که بر جامعه تأثیرگذار هستند، به‌نوعی مشکلات را بگویند و سیاست‌گذاری و رهبری کنند و به مردم راه نشان دهند که اگر می‌خواهند نذورات داشته باشند باید به چه طریق عمل کنند. مردم ما فهیم هستند و این مسائل را به‌خوبی درک می‌کنند یا آنکه سیاست واحدی را برای این کار دنبال کنند که در اکثر این نذورات در جهت درست و ضروری به کار گرفته شود.

حال اگر افرادی هم رعایت نکردند، مسئله‌ای پیش نخواهد آمد، اما بحث این است که کلیت نذورات در راستایی باشد که برای آن سیاست‌گذاری صورت گرفته است. درنتیجه باید برای کارآمدی این نذورات سیاست‌گذاری صورت گیرد. این بحث به‌اندازه‌ای جای کار دارد که باید عالمانی دورهم جمع شوند و برای سال آینده برنامه‌ریزی‌هایی داشته باشند. نه آنکه به افراد جامعه اجبار و تحمیل شود. بلکه این سیاست‌گذاری‌ها می‌تواند در حد توصیه، توضیح و تبیین باشد. در کشورهای دیگر هم موقوفات و نذورات وجود دارد، اما به دلیل اینکه نوعی سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی کلان در این قسمت وجود دارد، به شکل هدفمند طرح‌های جدی را اجرایی می‌کنند.

آیا نذورات فرهنگی می‌توانند به‌عنوان نذر پذیرفته شود؟

بحث نذورات فرهنگی هم در همین راستا مطرح می‌شود. بخشی از نیازهایی که می‌تواند با ایام عزاداری سازگار باشد، مسائل فرهنگی است. خصوصیتی ندارد که انسانی که نذر می‌کند، نذرش حتماً برای خوردن و یا پوشیدن باشد. نذر می‌تواند حتی بسته‌ای باشد که در آن مثل کتاب و نوشته و از مقوله‌های فرهنگی و متناسب با این ایام باشد. اما من این نوع کارها را به‌صورت پراکنده مفید نمی‌دانم، چراکه به‌صورت سلیقه‌ای درمی‌آید. به‌طور مثال ممکن است فردی کاری را انجام دهد که نتیجه لازم را به دنبال نداشته باشد. یا نتیجه مطلوب ندهد، لذا برنامه‌ریزی از سوی رهبران دینی می‌تواند کمک‌کار این بحث باشد.

آیا در سیره اهل‌بیت(ع) و متون دینی بحث نذورات فرهنگی وجود دارد؟

در سیره اهل‌بیت(ع) چیزی به‌عنوان نذر در عزاداری وجود ندارد. عناوینی که در قرآن و روایات وجود دارد، عناوین عام انفاق، مبرات، خیرات، صدقات و ازاین‌دست است. این عناوین می‌تواند هر چیزی را شامل شود. به‌طور مثال می‌تواند گفت برای عزاداری، مردم جمع شوند و برای منطقه محرومی درمانگاه بسازند، یا آنکه به دانش آموزان بی‌بضاعت کمک کنند. این کار می‌تواند به‌مراتب تأثیر بیشتر و بهتری داشته باشد. یا آنکه فردی می‌خواهند روضه بگذارد و مردم را اطعام کند، از مردم بخواهد کمک کنند که آن کار ضروری و بایسته انجام شود. خیلی مهم است که از این پراکنده‌کاری و کارهای بدون برنامه به سمت برنامه‌ریزی و تأثیرگذاری بیشتر پیش رویم. 

به‌طورکلی ما در سیره اهل‌بیت(ع) چیزی به‌عنوان نذر نداریم که بخواهیم بگوییم در زمینه فرهنگی بوده است یا مادی. اگر می­ گوییم انفاق به این معناست که خلأها مرتفع شود، حال خلأ می‌تواند اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی باشد.

می‌فرمایید باید سازمان‌دهی صورت گیرد و رهبران دینی برای سیاست‌گذاری‌ها پیش‌قدم شوند. اما مسئله‌ای است که میان علما نیز تعبیر واحدی از این مسئله وجود ندارد. با این وصف چگونه می‌تواند بابی برای رسیدن به راهکار واحد باز کرد؟

در ابتدا مجدداً تأکید می‌کنم که نذر به‌عنوان امری کلی در متون دینی آمده و همه مصادیق در آن نهفته است. اما در مورد اینکه چه باید کرد باید جلساتی برگزار شود و کار کارشناسی صورت گیرد و نیازسنجی صورت گیرد تا بر اساس آن علما به‌اتفاق نظر برسند. اما منظور این نیست که ماجرا حکومتی شود و دولت در آن ورود کند. عالمان ما می‌توانند به شکل خودجوش این کار را نظم دهند.

برای بهبود وضعیت فرهنگ فعلی نذر باید چه کرد؟

همه این مشکلات باید با شناخت و آموزش حل شود. متأسفانه در کشور ما مسئله آموزش دست‌کم گرفته‌شده است. مردم ما، مردم خوبی هستند. باید به آن‌ها آموزش بدهیم و راهنمایی شوند که چگونه بتوانند عملکرد مفیدتری داشته باشند و در راستای پر کردن خلأها برآیند.

مسئله دیگر این است که در جامعه ما مرجعیتی برای آموزش این امور به مردم وجود ندارد. گاهی می‌توان امیدوار بود که رسانه ملی به‌صورت مرجع فرهنگی ایفای نقش کند، اما متأسفانه از حالت ملی بودن درآمده است و دیگر آن مرجعیتی را ندارد که مردم بخواهند از آن الگو گیرند. ما باید به‌گونه‌ای عمل کنیم که همه جامعه آموزش صحیح ببینند. مشکلی که الان پیدا کرده‌ایم این است که بخشی از مرجعیت به دست مداح‌ها افتاده است که خود آن‌ها نیز چندان آموزش‌دیده نیستند. باید به مداح‌ها نیز آموزش دهیم که چگونه مردم را به سمت بهبود این نذورات ببرند. این مشکلاتی است که موجب درهم‌ریختگی فرهنگی شده است. البته ممکن است وحدت آرا به‌طور کامل ایجاد نشود. اما همان وحدت نسبی نیز می‌تواند نتیجه‌بخش باشد.

حجت الاسلام هادی سروش در نوشتاری با عنوان« صفر الخیر گفته اند نه صفرالنحس !» آورده است: ماه “صفرالخیر” از راه رسید  ورود این ماه و خروجش همواره با برخی از اوهام و تخیلات بنام “نحس بودن” آمیخته شده تا جایی که عده ای از ماه صفر در وحشت قرار میگیرند و عده ای دیگر در شب آخر ماه درب مساجد را میکوبند و یا شمع روشن میکنند و…. جا دارد در این عصر که عصر دانش و توجه به واقعیات است ، خود را از زنجیر این “توهمات” خَلاص نماییم . کلمه “صفر” ، دارای یک پسوند است و آن کلمه “خیر” است که به او متصل شده و این اتصال دلالت از “خیر بودن” این ماه دارد. باری ؛ اگر در ماه صفر رحلت پیامبر اسلام(ص) را داریم ، از طرفی ولادت امام باقر(ع) را هم داریم . و یا پیروزی غیرقابل توصیف حضرت امیر (ع) بر خوارج خشک و مقدس و منحرف را هم، داریم .احادیثی که ما را بر دعا و پرداخت صدقه در این ماه رهنمون میفرمایند را هم ، که میدانید اختصاص به ماه صفرالخیر ، ندارد . در همه ماه ها دعا و صدقه از سنت نبوی (ص) و اهلبیت (ع) بشمار میرود.

اتفاقا طبق تجربه ؛ بیشترین آسیب را در اینجور روزهایی که به غلط ، مشهورِ به “نحس” بودن میشود را ، افرادی میخورند که این اوهام را از روی تقلید ، به خود تلقین کرده اند! به نظرم درباره “نحوست” ، بهترین سخن را از مفسر و فیلسوف بزرگ قرن حاضر باید بشنویم و بر اساس آن قالب فکری خودرا پی ریزی کنیم .

 “علامه طباطبایی” میفرماید :از نظر عقلی نمی‌توان دلیلی اقامه کرد که فلان زمان نحس است و فلان وقت سعد، چون اجزای زمان مثل هم هستند و ما هم که بر علل و اسباب مؤثر در حوادث احاطه علمی نداریم تا بگوییم فلان قطعه از زمان نحس است و قطعه دیگر سعد.امّا از نظر شرعی دو آیه در قرآن داریم که ظاهرش بر این است که ایامی خاص (هفت شبانه روز) که عذاب بر قوم ثمود ارسال شد، روزهای نحسی بوده‌اند.ولی این آیه ؛ دیگر نمی‌رساند که حتی‌ همان روزها در هفته بعد و در ماه بعد و … ایام نحس هستند. چون اگر تمام آن ایام نحس باشند در تمام سال، لازمه‌اش این است که تمام زمان‌ها نحس باشند . روایات هم نتیجه‌اش این است که نحس بودن ایام به خاطر کارهای زشتی است که در آن واقع شده است و سعد بودن ایام به خاطر کارهای نیک دینی ویا عرفی است، امّا اینکه قطعه‌ای از زمان خاصیت تکوینی سعد و نحس داشته باشد، قابل اثبات نیست. (المیزان جلد۱۹ذیل آیه۱۰قمر)

محمدتقی فاضل میبدی در همایش دانشجویی رسالت حسین، هجرت یا جهاد؟ با حضور جمعی از اساتید و دانشجویان در دانشکده پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: اگر تاریخ بنی امیه را نشناسیم متعاقبا تاریخ امام حسین را هم نمی شناسیم

به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، در این مراسم حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، با اشاره به چندی از روایات و احادیث منقول از امام حسین (ع) قیام ایشان را یک حرکت اصلاحی دانست و افزود: اگر بخواهیم حرکت امام حسین (ع) که در جهت اصلاح امت جدش صورت گرفته را بهتر بشناسیم ابتدا باید نسبت به نقطه مقابل و رقیب ایشان آشنایی پیدا کنیم یکی از ایرادات ما که در این ایام محرم هم بسیار مشهود بوده این است که فقط از تاریخ امام حسین (ع) و بالاخص از روز عاشورا می خوانیم و نقل می کنیم اما بنده معتقدم مهم تر از خواندن تاریخ امام حسین مطالعه تاریخ بنی امیه است چراکه هر چیزی با ضدش شناخته می شود و اگر تاریخ بنی امیه را نشناسیم متعاقبا تاریخ امام حسین را هم نمی شناسیم مثلا اگر در قرآن بنگریم خداوند پیش از آنکه از داستان حضرت موسی سخن بگوید از جریان فرعون صحبت کرده و جزئیات آن را می شناساند. پس از آن مسأله ی حضرت موسی مطرح می شود هیچ گاه در قرآن موسی بدون فرعون قابل شناخت نیست بنابراین شناخت امام حسین هم بدون شناخت بنی امیه میسر نمی شود.

سرمنشأ تاریخ اسلام دعوا بر سر قدرت است

وی در ادامه با اشاره به ریشه و منشأ جریان کربلا بیان کرد: پس از رحلت نبی مکرم اسلام دو اتفاق مهم به وقوع می پیوندد که جریان کربلا را شکل می دهد رخداد اول اختلاف بین امت پیامبر بر سر ریاست و حکومت است و من معتقدم سرمنشأ تاریخ اسلام دعوا بر سر قدرت است معمولا پس از پیروزی هر حرکت و انقلابی بر سر قدرت و تصرف مناصب و ریاست آن اختلاف شکل می گیرد پس از رحلت پیامبر میان مهاجرین و انصار بر سر خلافت و حکومت رقابت و اختلاف به وجود آمد و رخداد دوم پس از رحلت پیامبر تشکیل یک طبقه جدید در جامعه است و این طبقه شامل افرادی بود که اصلا جزو مهاجرین و انصار نبودند اما مدعی شراکت در خلافت شدند و کسانی که شاید تبعیدی پیامبر و دور از اسلام بودند در اینجا خود را صاحب ملک و حکومت می دانستند.

فاضل میبدی در ادامه علت و دلیل این رخداد را کشورگشایی های بعد از رحلت پیامبر دانست و افزود: با این کشورگشایی ها اموال و ثروت های کلانی به سوی مرکز خلافت اسلامی گسیل گردید و آن طبقه جدید جامعه به وسیله این پول ها خیلی قوی شکل گرفت و نتیجتا اسلام هم از دایره سیاست و هم از دایره معیشت و اقتصاد منحرف شد و اموال بیت المال در دست عده ی خاصی قرار گرفت اسلام دینی نیست که فقط برای عبادت آمده باشد و پیام این دین اهتمام ورزی به معیشت و امنیت مردم است در نتیجه یکی از پیامدها و آسیب های این دو رخداد بعد از رحلت پیامبر تقسیم جامعه اسلامی به سه دسته ی مختلف بود دسته ی اول همان طبقه جدیدی است که در حکومت نفوذ کرده بود و یک بخش جامعه هم عامه مردم بودند و بخش دیگر طبقه اپوزوسیون جامعه است که وضع موجود را برنمی تافتند چراکه می دیدند ثروت جامعه در تصرف عده ی خاصی قرار گرفته و این عده ی معدود و اقلیت کسانی بودند که در مقابل خلیفه وقت از وضع جامعه اعتراض می کردند. دعوای اپوزوسیون آن زمان هم بر سر مسائلی مثل پخش موسیقی در فلان جا یا دیده شدن بخشی از موی خانم ها نبود بلکه بر سر این بود که چرا ثروت مسلمین و اموال بیت المال به نفع عده ی خاصی مصادره شده است و یا چرا فلان شخصی که لیاقت نداشته بر سر منصبی مهم قرار گرفته است این مسأله در نتیجه موجب محدودیت آزادی در جامعه شد و بسیاری از این افراد معدود کشته و اعدام شدند.

در جامعه نا آگاه خشونت بر سر اقلیت ها و فریبکاری عامه مردم به وجود می آید

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه به بیان اتفاقی دیگر در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر پرداخته و گفت: طبقه حاکم در جامعه پس از سرکوب آن دسته افراد معدود و منتقد به دنبال عوام فریبی اکثریت جامعه بودند چراکه اگر مردم از جریانات حقیقی موجود در دستگاه حاکم مطلع می شدند احتمال وقوع شورش وجود داشت. نتیجتا عده ای عالم نما را استخدام می کنند که بسیار روایات دروغین ساخته و جعل می شود و از این طریق عوام فریبی می کردند. امام علی (ع) هم خطاب به این قشر عالم نما می فرمود که شما توجیه گر اعمال عده ای شده اید که بر مسند پیامبر نشسته اما کردارشان خلاف پیامبر است. به هر حال در جامعه ای که فکر و آگاهی و عقلانیت موجود نباشد دو مسأله ی خشونت بر سر اقلیت ها و فریبکاری عامه مردم به وجود می آید. دینداری اگر به همراه دانشگاه و آگاهی باشد مفید خواهد بود. به طور کلی اگر بخواهیم وضعیت جامعه ی بعد از پیامبر را در چند کلمه خلاصه کنیم می توان به چند مسأله ی دعوا بر سر قدرت و ثروت، منع آگاهی و عقلانیت، اعمال خشونت بر سر اقلیت جامعه و عوام فریبی اشاره کرد و اینها عناصر تشکیل دهنده جامعه ی پس از پیامبر است.  در حالی که دلیل رسالت انبیاء و همچنین پیامبر اسلام ترویج عدالت، از بین بردن فاصله طبقاتی و اخلاق بخشی به جامعه بود.

میبدی در پایان با بیان مسأله ای که جامعه ی اسلامی را به سوی فساد کشاند و دلیل قیام امام حسین نیز بود، گفت: امام حسین (ع) زمانی که حکومت یزید را توصیف می کند آن را اظهرالفساد می نامد اظهرالفساد یعنی فساد در جامعه و در حکومت یزید نهادینه و به یک ساختار و سنت تبدیل شده بود و برای بیان دلیل دیگر حرکت امام حسین نیز می توان به همین مسأله ی قرار گرفتن بیت المال و اموال مسلمین در دست عده ای خاص اشاره کرد. در حالی که حضرت علی (ع) در دوران خلافت خود بر روی این مسأله بسیار حساس بود و آن را به فرمانداران بلاد اسلامی تأکید می کرد و به آن اهتمام می ورزید که مبادا ثروت مردم و مسلمین توسط عده ای خاص جلب شود.

در ادامه ی این مراسم دکتر جواد اطاعت به سخنرانی پرداخته و گفت: در رابطه با جریان عاشورا منابع بسیاری جمع آوری شده و تحقیقات فراوانی صورت گرفته و از منظرهای گوناگون نیز می توان به بررسی آن پرداخت. مثلا از منظر بسترهای تاریخی می توان بررسی کرد که چرا پس از گذشت تنها ۵۰ سال از رحلت پیامبر نوه ایشان را به شهادت می رسانند. و یا از منظرهای فرهنگ سیاسی حاکمیت، شکاف های قومی و قبیله ای، قدرت سیاسی حاکم و یا روانشناسی حاکمان می توان مسأله ی قیام عاشورا را مورد تحقیق و بررسی قرار داد. به عقیده من اگر معاویه به جای یزید بود مسأله ی عاشورا اتفاق نمی افتاد. کما اینکه معاویه در زمان حیات خودش تلاش می کرد از امام حسین برای یزید بیعت بگیرد اما زمانی که ایشان ممانعت کرده و بیعت نمی کنند معاویه هم دست به شمشیر نبرده و به زور متوسل نمی شود و یا می توان از منظر عرفانی جریان کربلا را بررسی کنیم کما اینکه حضرت زینب (س) می فرمایند ما هر چه در حادثه کربلا دیدیم جز زیبایی نبود.

باید یک قرائت صحیح از واقعه عاشورا داشته باشیم

وی در ادامه افزود: ما به عنوان کسانی که خود را پیروان امام حسین (ع) می دانیم باید یک قرائت صحیح از واقعه عاشورا داشته باشیم از همه این منظرها می توان به واقعه عاشورا نگریست و آن را بررسی کرد اما وقتی می خواهیم تاریخ اسلام را مطالعه کنیم باید با نگاه بشری به آن بنگریم چراکه اگر از مناظر فوق بشری، الهی و معنوی به تاریخ اسلام و اتفاقات آن نظر کنیم به نظر من به صلاح جامعه ی امروزی نیست و پیامبر هم در جایی به مردم می فرماید که من هم انسانی مثل شما هستم و ائمه اطهار می خواهند نقش الگویی زمینی و بشری برای ما داشته باشند اگر با نگاه مافوق بشری به مسائل روز می پرداختند نتیجتا نمی توانستند الگوی ما باشند چراکه ما توانایی فهم چنین مسائلی را نداریم بنابراین مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که باید با نگاه بشری به مسائل اسلام و تاریخ امام حسین و ائمه بنگریم در هیچ یک از نامه هایی که امام علی به معاویه می نویسند نگاه مافوق بشری را لحاظ نمی نمایند.

استاد دانشگاه شهید بهشتی در ادامه با تأکید به اینکه فعالیت ائمه اطهار بر مبنای بشری و معمولی بوده است، گفت: پیامبر اسلام پیش از جنگ احد مردم را جمع کرد  تا با آنان به مشورت بپردازد که در آنجا دو دیدگاه مطرح بود دیدگاه اول این بود که  در مدینه بمانند و شهر را به یک دژ مستحکم دفاعی در مقابل دشمن تبدیل کنند اما دیدگاه برخی مردم و جوانان این بود که در خارج از شهر و در دامنه های احد به استقبال دشمن رفته و بجنگند اما با اینکه نظر پیامبر در دیدگاه اول استوار بود چون خلاف نظر اکثریت مردم بود ایشان به جنگ در خارج از شهر رضایت می دهند و همان طور که می دانیم آن جنگ با شکست سخت مسلمین، زخمی شدن پیامبر (ص) و شهادت حمزه عموی پیامبر پایان می یابد و در راه بازگشت مسلمین این آیه «وشاورهم فی الامر فأذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین» نازل شده و خداوند شیوه پیامبر را که اعتماد به رأی اکثریت بود تأیید می کند.

در اسلام بیعت زوری نداریم

وی در ادامه با طرح این سوال که اگر امام حسین (ع) تحت فشار بیعت یزید قرار نمی گرفت آیا باز هم از مدینه هجرت می کرد؟ گفت: پس از مرگ معاویه بلافاصله یزید نامه ای به حاکم مدینه ارسال می کند و ضمن مخابره خبر مرگ معاویه درخواست می کند که از امام حسین (ع) برای او بیعت بگیرد نتیجتا شبی امام حسین به دارالحکومه فرا خوانده می شود و حاکم مدینه موضوع بیعت را با ایشان مطرح می کند اما امام با لطایف الحیل سعی می کند از آن مجلس رهایی یابد و مروان ابن حکم که مشاور حاکم مدینه بود از او می خواهد که همان جا کار را تمام کند یعنی یا از ایشان بیعت بگیرد و یا آن را به قتل برساند. به هر حال همان شب امام و خانواده شان از مدینه به سمت مکه هجرت می کنند و نامه های کوفیان در مکه به ایشان می رسد. امام در اینجا با چند مسأله مواجه بودند که مهم ترین آن مسأله ی بیعت بود در این رابطه چند نکته ی مهم نیز وجود دارد که دلیل عدم بیعت امام حسین این بود که اولا یزید برخلاف عهد معهود و آنچه که در صلح نامه امام حسن با معاویه ذکر شده بر تخت قدرت تکیه زده بود و مسأله ی دوم این بود که یک بیعت خطرناک در جامعه ی اسلامی این است که حاکمی حکومتش را موروثی کند و یزید هم که فردی فاسق و فاجر بود و مسأله ای که از همه مهم تر بود این است که یزید می خواست با توسل به زور از امام بیعت بستاند و ما اصلا در اسلام بیعت زوری نداریم. امام علی (ع) و حتی خلفای قبلی ایشان با آن دسته از افراد که بیعت نمی کردند کاری نداشته و آنان در امان بودند و از آنجایی که آیات قرآن بیانگر آزادی انسان در دین است بیعت اجباری در اسلام وجود ندارد و همه ی این مسائل باعث خروج امام از مدینه به سمت مکه و نتیجتا قیام ایشان و منجر به جریانات کربلا گردید.

سیدعباس قائم مقامی: رابطه مسلمانان با اهل کتاب باید بر مبنای قسط و بِرّ باشد/ قرآن عقاید را ذیل انسانیت قرار می دهد

حضور سپنتا نیکنامِ شهروند زرتشتی اهل یزد در شورای شهر خلاف شرع تشخیص داده شده لذا شفقنا در گفت وگویی با آیت الله سید عباس حسینی قائم مقامی مشارکت اهل کتاب در امور مسلمانان را از منظر فقهی و دینی مورد بررسی قرار داد؛ رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه می گوید: اینکه غیر مسلمانی از جانب مسلمانان وکیل شود یا بالعکس، هیچ منع شرعی و فقهی ندارد و کاملاً متناسب و سازگار با نگاه قرآن کریم است؛ قرآن انسانیت را در درجه اول مورد ملاحظه قرار می دهد و عقاید و گرایش های مختلف را در ذیل انسانیت قرار می دهد نه فراتر از انسانیت؛ نیاز داریم که بسیاری از مفاهیم قرآن کریم را مورد بازخوانی قرار دهیم و یکی از مسایلی که باید مورد دقت و بازخوانی و تأمل قرار گیرد همین موضوع رابطه مسلمانان با غیر مسلمانان و به صورت مشخص موضوع کفار در قرآن کریم است.

آیت الله سید عباس حسینی قائم مقامی رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه ضمن اینکه تأکید می کند مشارکت اهل کتاب در امور مسلمانان را تنها از منظر فقهی و دینی مورد بررسی قرار می دهد و می گوید: در این مورد منظر حقوقی و قانونی، بحثی جداست و در حال حاضر هیچ نقدی را نمی توانم از حیث مستندات و دلایل متوجه تصمیم گیری هایی که احیانا نهادهای مربوطه می کنند، داشته باشم لذا آنچه عرض می کنم تنها ناظر به مباحث فقهی و قرآنی است و اینکه از نظر سیاسی و یا قانونی باید به چه نحوی عمل شود؟ در حال حاضر در صدد بیان هیچ نکته ای در این خصوص نیستم.

او با طرح پرسشی مبنی بر اینکه آیا اساسا اهل کتاب در جامعه اسلامی و در ذیل حکومت اسلامی می توانند یک زیست مشترکی با مسلمانان داشته باشند یا احیانا در برخی از مناصب حکومتی وارد شوند؟ اظهار می کند: قطعا هیچ منعی نسبت به این مساله از نظر شرعی و فقهی وجود ندارد، یعنی اهل کتاب از حقوق شهروندی کاملا مساوی با سایر مسلمانان و اعضای جامعه برخوردارند و در جامعه اسلامی هرگز حقوق شهروندی تابعی از متغییر عقاید و اعتقادات مذهبی و دینی نیست، همه به صورت یکسان از حقوق شهروندی برخورار هستند، از نگاه اسلام ما هرگز شهروند درجه یک یا دو نداریم.

او ادامه می دهد: در پیمان مدینه وجود مقدس حضرت رسول(ص) به محض استقرار در مدینه و برخورداری از یک قدرت مستقر، این پیمان را با همه طوایف مدینه اعم از کسانی که یهودی و مسیحی بودند حتی مشرکانی که خدا را قبول نداشتند و مسلمانان که اکثریت بودند، یک پیمان مشترک نوشتند و این به عنوان اولین قرارداد مدنی ثبت شده برای ما مسلمانان است که بسیاری از پرسش های ما را پیرامون این موضوع پاسخ می دهد.

قائم مقامی می گوید: در آن پیمان مشترک پیامبر(ص) به صراحت همه افراد را به عنوان اعضای یک جامعه و امت، برخوردار از حقوق مساوی دانستند و در قرآن کریم هم به صراحت به مسلمانان توصیه می کنند که رابطه شما با اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر بر مبنای قسط و بِرّ باشد، قرآن یک قاعده کلی رفتاری دارد و آن قاعده احسان در تعامل با دیگران است، یعنی دعوت قرآن کریم در تعامل با دیگران (این دیگران هر کسی که باشد چه مسلمان و چه غیر مسلمان) بر مبنای قاعده احسان است، قاعده احسان بالاتر از قاعده عدل است، عدل در چارچوب حقوق است، اما احسان فراتر از حقوق است و مبتنی بر مراتب بالای اخلاق است و این دعوت کلی قرآن نسبت به رفتار و تعامل با دیگران است. اما در آیات دیگر الگوهای رفتاری تکامل یافته تری را بر مبنای درجات بالای مکارم اخلاق به مسلمانان معرفی می کند که از جمله آنها قاعده ” بِرّ “است .

او درباره ارتباط مسلمانان با پیروان اهل کتاب به استناد بر قرآن کریم، اظهار می کند: به صورت خاص در موارد متعددی از قرآن کریم از جمله در سوره شریف ممتحنه در ارتباط خاص با پیروان ادیان دیگر که قرآن کریم به تعبیر محترمانه اهل کتاب از آنها یاد می کند، صریحا به مسلمانان توصیه می کند که مبنای رفتاری آنان می تواند براساس قسط و بِرّ باشد، قسط بالاتر از عدل است و بِرّ هم بالاتر از نیکی های معمولی است لذا در قرآن کریم می فرماید: انفاق کردن یک عمل خیر و نیک است، اما تصریح می کند که اگر می خواهید عمل نیک شما که (به طور مثال) انفاق کردن است، به مرتبه بالای بِرّ برسد، باید انفاق شما از یک حد معمولی بالاتر باشد و انفاق از دوست داشتنی های شما باشد یعنی باید ایثار کنید، در حقیقت اگر انفاق همراه با نوعی ایثار شد، تبدیل به بر می شود بنابراین “بِّر” یک مقام نیکی و عادی و معمولی نیست بلکه مرتبه بالایی از نیکی و خیر است، لذا برای آن از واژه “نیل” استفاده می کند و می فرماید: باید به آن رسید، با همین شناختی که از مفهوم بِرّ در قرآن کریم داریم، می بینیم که خداوند در رابطه با دگرباوران و پیروان ادیان دیگر به مسلمانان توصیه می کند که بر مبنای بر و قسط با آنها عمل کنید: لا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (ممتحنه/ ۸)

او اظهار می کند: نه تنها نیکی در فرم ها و اندازه های معمولی بلکه بالاترین اندازه های ممکن و رعایت حقوق نه در حد عدل بلکه بالاتر در حد قسط و برّ را توصیه می کند و در پایان آیه نیز به عنوان یک مشوّق مهم و برانگیزنده، اشاره می کند که با این کار شما محبوب خداوند می شوید و او شما را دوست خواهد داشت. یعنی رسیدن به بالاترین درجات قرب الی الله به وسیله غایت نیکی ورزی با ناهمکیشان و غیر مسلمانان. انصافا در کدام متن مقدس و کدام کتاب اخلاقی چنین آموزه ای را با چنین ویژه گی هایی می توان یافت؟ و مایه افسوس و حسرت است که با چنین آموزه های طلایی انسانی، در رفتار ما مسلمانان چیز دیگری بروز کند.

بنابرآنچه که عرض شد به طریق اولی اینکه غیر مسلمانی از جانب مسلمانان وکیل شود یا بالعکس، هیچ منع شرعی و فقهی ندارد و کاملاً متناسب و سازگار با نگاه قرآن کریم است که انسانیت را در درجه اول مورد ملاحظه قرار می دهد و عقاید و گرایش های مختلف را در ذیل انسانیت قرار می دهد نه فراتر از انسانیت؛ از نظر قرآن کریم هیچ چیزی فراتر از انسانیت وجود ندارد و مهم ترین و اصل ترین کارکرد دین بطور عام و دین ختمی بطور خاص این است که مردمان را با این مراتب بالای انسانیت آشنا ساخته و آن را به فعلیت برساند یعنی روش آن که مبتنی بر وحی است، ما را به بالاترین درجه انسانیت می رساند بنابراین کارکرد دین هم در ذیل انسانیت و مکارم اخلاق تعریف می شود.

قائم مقامی به تعریف انسانیت در قرآن کریم اشاره و تصریح می کند: قرآن کریم جوهر انسانی را کرامت ذاتی هر انسانی می داند، با قطع نظر از اینکه اهل چه دینی است و چه گرایشی دارد. تمام حقوق انسانی برای همه انسانها را یکسان می داند؛ یکی از تفاوت های  حقوق بشر از منظر اسلامی با حقوق بشر رایج، این است که ضمن آنکه تمام حقوق طبیعی بشر را قبول دارد، ولی می گوید که این حقوق توأم با کرامت است، یعنی باید کریمانه ادا شوند یعنی اگر حق مسکن هست صرف تامین مسکن کفایت نمی کند بلکه این حق برای همه انسان ها به صورت کریمانه باید تأمین گردد وگرنه حق مسکن به خودی خود ، حق اختصاصی انسان نیست چراکه حیوانان هم از این حق برخوردارند و باید حق مسکن متناسب با آنها به رسمیت شناخته شود ، پس آنچه که برای انسان اختصاصی است تأمین کریمانه یعنی توأم با کرامت مسکن است، به همین ترتیب ادای همه حقوق انسان قطع نظر از دین و باورهایی که دارند باید همراه و آمیخته با کرامت باشد. اگر حق حیات، حق کار و ازدواج و… هست، هیچکدام به تنهایی ادا کننده حق انسان نیست بلکه باید با وصف کریمانه باشد؛ بنابراین همه انسان ها در برخورداری از حقوق طبیعی و شهروندی مساوی هستند ضمن اینکه همه انسان ها هم باید به صورت کریمانه حقشان ادا شود، صرف ادای حقِ انسان کافی نیست بلکه باید کریمانه باشد چون انسان صاحب کرامت است و انسان صرف نظر از گرایشات فکری و اعتقادی دارای کرامت است و هیچ ظلمی بالاتر از سلب کرامت از انسان نیست.

قائم مقامی می افزاید: متاسفانه ما نیاز داریم که بسیاری از مفاهیم قرآن کریم را در چارچوب همان روش اجتهادی و روشی که قرآن کریم خود در سوره آل عمران تصریح می فرماید ،مورد بازخوانی قرار دهیم و یکی از مسایلی که باید مورد دقت و بازخوانی و تأمل قرار گیرد همین موضوع رابطه مسلمانان با غیر مسلمانان و به صورت مشخص موضوع کفار در قرآن کریم است، فهم داعشی از مفهوم کفار یک فهم بسیط است، فهم سطحی و بسیط از کفار، این است که ما اولاً ادعا کنیم در قرآن فقط یک مفهوم از کفر وجود دارد و بگوییم که کافر فقط یک مفهوم دارد و آن هم اینکه بگوییم هر کسی که مسلمان نیست، کافر است، این بی تردید یک فهم داعشی و غیر روشمند و فهم غیر اجتهادی از قرآن کریم است، حال اینکه اولاً کفر در قرآن مفاهیم متعددی دارد و به طور مشخص آنجا که مسلمانان را از رابطه با کفار پرهیز داده و از اینکه کفار نباید تسلط پیدا کنند و از اینکه نباید با کفار دوستی داشت، اینها هرگز منطبق با مطلق اهل کتاب و غیر مسلمانان نیست؛ اینطور نیست که منظور قرآن از این کفار همه غیر مسلمانان باشد، هرگز هرگز اینطور نیست؛ و اگر کسی چنین ادعایی را با چنین اطلاقی بکند اگر آگاهانه باشد این ادعای او حتما مصداق “افتراء علی الله” است، این حتما یک فهم نادرست از قرآن کریم است. با تأمل در مجموعه آیات قرآن می توان به وضوح دریافت کفاری که موضوع زنهار قرآن هستند و مسلمانان را از آنها پرهیز داده و دعوت به مقابله با آنها کرده، کسانی هستند که اصلاً ماهیت عقیدتی و فکری ندارند بلکه کسانی هستند که  با مسلمانان بر سر ایمان آنان می جنگند و مقابله می کنند یعنی آنها با مسلمانان می جنگند تا مسلمانان را از ایمانشان خارج کنند، در واقع آنچه به عنوان جنگ مقدس مشهور شده و به ناحق مسلمانان را در قرون وسطا و بلکه اکنون نیز متهم می کنند ، دقیقا مسلمانان خود قربانب این “جنگ مقدس ” بوده اند.، از نظر قرآن، کفار کسانی هستند که قائل به جنگ مقدس هستند، یعنی قصد دارند اعتقادات و باورهای  خود را با زور و اجبار و شکنجه  به مسلمانان تحمیل و آنها را از ایمانشان بازگردانند، از نظر قرآن در تعامل با دیگران هیچ چیز بدتر از جنگ مقدس نیست. در برابر جنگ مقدس با دفاع جانانه و مقدس نمود. این بیان روشن قرآن کریم است. در آیات مختلف تصریحاً می فرماید که نهی خداوند شامل کسانی می شود که با شما بر سر ایمان و دین مقاتله می کنند و قصد جان شما را دارند و شما را از شهرها و محل زندگی تان خارج می کنند و به قتل می رسانند فقط به این علت که یک اعتقاد و دین متفاوت از آنان  دارید؛ (إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلی إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ)

هر کسی و هرگروهی که چنین بود قطعاً باید با او مقابله کرد و با جدّیت در برابر او دفاع کرد و او مشمول مفهوم قرآنی “کفار” است که باید مورد قتال و بیزاری قرار گیرد، اما هرگز نمی شود این مفهوم از کفار را به هر غیر مسلمانانی تسرّی داد، جالب این است که دلیل و فلسفه اصلی اهمیت جهاد در قرآن کریم، دفاع از آزادی های مذهبی است؛ قرآن کریم با وضوح تمام در آیه ای که از روشن ترین محکمات قرآن است دستور دفاع را در برابر کسانی می داند که مومنان را بدون هیچ جرمی و فقط به علت اینکه سلطه عقیدتی آنان را نپذیرفته و به خداوند ایمان آورده اند مورد شکنجه و آزار قرارداده و از خانه ها و شهرهایشان اخراج می کنند .( الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله ) و جالب آنکه بلافاصله برای آنکه گمان نشود که این حساسیت فقط نسبت به ایمان اسلامی و مسلملمانان وجود دارد ، بلافاصله به یک حکم کلی و قاعده عقلایی اشاره می کند که اگر دستور خداوند به این جهاد و دفاع نبود و برخی از مردم در برابر تجاوز و زیاده خواهی گروهی دیگر مقاومت نمی کردند، نه کلیسایی می ماند، صومعه راهبان مسیحی باقی می ماند و نه کنیسه و معبد یهودیان باقی می ماند؛ نه مساجد مسلمانان باقی می ماند ، یعنی آزادی های مذهبی کاملاً از بین می رفت ؛ و جالب اینکه مساجد مسلمانان را در آخر بیان می کند.( وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا-حج/۴۰ ) پس فلسفه دفاع و جهادی که قرآن از آن یاد می کند هرگز بر مبنای مرزبندی های عقیدتی نیست بلکه بر مبنای دفاع از آزادی های طبیعی و اساسی انسان است که در رأس این آزادی ها، آزادی های اعتقادی است.

قائم مقامی در پاسخ به اینکه خط کشی ها بین اهل کتاب و مسلمانان به وحدتی که از آن صحبت می کنیم چه آسیبی وارد می کند؟ گفت: بدون تردید فقط دین و وحی ختمی که بر مبنای شریعت محمدی و فقه جعفری مبتنی شده، مدعی یک پیام جهانی است و خصوصیت این پیام جهانی این است که مبتنی بر عقل الواالالبابی است، قرآن و به تبع آن ما مدعی این هستیم که خیلی از عقلانیت هایی که حاکم هست، عقلانیت های جزئی و آفت زده است، اما عقلانیتی که قرآن از آن سخن می گوید، عقلانیت الواالالبابی است یعنی با خرد جمعی انطباق پذیری دارد و می تواند صاحبان خردها ( اولواالالباب) را قانع کند، و اساسا کشف و معرفی عقل اولواالالبابی از آموزه های اختصاصی قرآن است که متاسفانه از آن غفلت داریم و یک مفهوم کاملا بین الاذهانی است و می تواند مبنای تعریف تکامل یافته ای ازعقلانیت قرار گیرد.حال مناسب و پسندیده نیست با چنین غنای اندیشه گی و بی نظیری که وحی ختمی قرآنی از آن بهره مند است گفتار و رفتار ما بگونه ای باشد که ساده ترین عقول عرفی نیز داوری خوبی نسبت به آن نداشته باشد چه رسد. این یک اصل است که هرگونه رفتاری که با محکمات و خطوط اصلی تفکر قرآنی ناسازگار باشد و هرگونه رفتاری که در نهایت، قابلیت اقناع عقلانی را نداشته باشد، نمی توان آن را به قرآن و دین نسبت داد و قطعاً ناخواسته زیر سوال بردن توانایی دین و اسلام در بنای یک تمدن برتر عقلانی است؛واز حیث مصلحت هم نگاه کنیم، قطعاً بر مصلحت و منفعت ما نیست.

آیت الله یوسفی غروی: مدعیان بیعت امام سجاد(ع) با یزید، تاریخ را مغرضانه، بدبینانه و ناقص می خوانند.

اخیراً گفته شده امام سجاد(ع) برای جلوگیری از کشتار مردم مدینه با یزید بیعت کردند، چنین اظهار نظری برای مردم جای بسی تعجب دارد چرا که در مرام اهل بیت(ع) بیعت با فردی همچون یزید نمی گنجد و نشانه بارز آن شهادت امام حسین(ع) و وقوع واقعه کربلا بود. به هر حال اظهار نظرهایی این چنینی از سوی برخی که به درستی تاریخ را مطالعه نکردند شاید شبهه ای در ذهن و افکار برخی از مردم ایجاد کند لذا شفقنا از آیت الله محمدهادی یوسفی غروی استاد برجسته تاریخ اسلام، پرسید که آیا امام سجاد(ع) با یزید بیعت کرده است؟

آیت الله یوسفی غروی در پاسخ گفت: پیامبر(ص) مکه را فتح کرده بود و عده ای طبعاً تا آن زمان یعنی تا ۲۰ سال بعد از ظهور اسلام و پیغمبر اکرم مسلمان نشده بودند، مثل اینکه منتظر فرو ریختن پایتخت کفر و بت پرستی باشند، صبر کرده بودند تا حسب آیه شریفه إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ شود، مکه که فتح شد و پایتخت کفر و بت پرستی که فرو رویخت، آنها دیگر مصداق آیه کریمه شدند الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ؛ کفار از ادامه دین خود و از طمع در تغییر دین اسلام بریدند لذا تسلیم امر واقع یعنی تسلیم کار انجام یافته شدند و مسلمان شدند و قرآن تصریح کرد که خیال نکنید که مسلمانان تا آن زمان به دو قسم مهاجر و انصار تقسیم می شوند و چون اینها از اهل مکه هستند همانطور که مسلمانان مکه قبل از فتح مکه، مهاجر شمرده می شوند، مسلمانانی هم که بعد از فتح مکه مسلمان شده اند، ملحق به مهاجرین باشند یعنی ملحق به مسلمانان مکی قبل از فتح مکه باشند، لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ؛ مساوی نیستند مسلمانانی که بعد از فتح مکه مسلمان شدند با مسلمانانی که پیش از فتح مکه مسلمان شدند و در خود فتح مکه در رکاب پیامبر شرکت کردند، اینها در نظر شما به عنوان ملاک و معیار و مقیاس اسلامی یکسان شمرده نشوند.

مسلم بن عقبه که در اصل از قبایل قریش مکه و از اصحاب رسول خدا بود، از جمله مسلمانان بعد از فتح مکه است یعنی مثل ابوسفیان و پسرانش و به خصوص معاویه بن ابی‌سفیان؛ وقتی اهل مدینه به سرکردگی عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه یعنی پدر او حنظله غسیل الملائکه لقب یافت، چون پیامبر فرمود که من می بینم که فرشتگان میان زمین و آسمان یا روح یا جسد برزخی حنظله را غسل می دهند؛ خصوصیات او این بود که یک شب از پیغمبر فرصت گرفته بود؛ جریان این بود که قبل از موعد ازدواجش از پیامبر اجازه گرفته بود که عروسی او به هم نخورد و برگزار کند و بعد ملحق به جبهه شود و با اجازه پیامبر برای عروسی خود تخلف کرده بود، اما صبح که شد حتی پیش از اینکه فرصت کند غسل شب عروسی را انجام دهد، غیرتش گرفت و شمشیر خود را برداشت و بعد از اینکه همسایه ها را شاهد گرفت که این شب را با همسرش گذرانده به جبهه ملحق و در جنگ احد (سال سوم هجرت) شهید شد لذاست که پیامبر فرمود من جسد او را دیدم که ملائکه او را غسل می دهند.

پسر او عبدالله بعد از شهادت امام حسین(ع) ۱۰ فرزند داشت، آنها را به شام بُرد تا کلام امام حسین(ع) درباره یزید را راست یابی کند، امام حسین(ع) فرموده بود که “من بیعت نمی کنم چون یزید دارای ویژگی هایی است که قابل قبول نیست، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ، قاتِلُ النَّفْسِ المُحَرَّمَهِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ؛ یزید مرد فاسق و فاجری است و چند نمونه از معصیت های او را ذکر کردند و فرمودند میگسار است و همچنین بی باک در خون ریزی مردم مسلمان یا بی گناه است” لذا عبدالله به شام رفته بود تا ببیند آیا وقعا یزید دارای همان ویژگی هایی است که امام حسین فرموده و دید که همینطور است لذاست که برگشت و عَلَم مخالفت با یزید را برداشت و اهل مدینه هم با او موافقت کردند و کودتا یا انقلاب ملی اهل مدینه علیه یزید برپا شد.

یزید، مسلم بن عقبه را با لشکر سه هزار نفره به مدینه فرستاد و به او دستور داد که اگر مدینه را فتح کردی یعنی اگر بر لشکر اهل مدینه به سرکردگی عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه پیروز شدی، مدینه را سه روز بر سربازانت مباح کردم، در این سه روز هر کاری خواستند، مانعی ندارد و انجام دهند؛ و فجایع عجیبی و مفتضحی بر این اباحه سه روز برپا شد، اینجاست که مسلم بن عقبه (البته چون بسیار خونریزی کرد مردم دیگر به او مسلم بن عقبه نگفتند، مسلم را مسرف یعنی اسراف کار در خونریزی تغییر دادند) دفتر بیعت با یزید را باز کرد و به غیر از بیعت بر اینکه برده محض یزید باشند، بسنده نمی کرد، اینجا متاسفانه عده ای از اهل سنت آیه مطلقه ای خواندند که از همه اهل مدینه و باقی مانده های اهل مدینه چنین بیعتی گرفته شد حتی از اشرافشان بدون استثناء حتی امام زین العابدین(ع)؛ در صورتی که اخبار معتبر در این زمینه اینگونه نیست بلکه معتقد است که خودِ یزید به مسلم بن عقبه دستور داده بود که امام سجاد را از چنین دستوری استثناء کند چرا که اهل مدینه وقتی سر به شورش برداشته بودند (مردم وقتی قیام می کنند مگر اینکه یک مرشد آنها را ارشاد کنند که کاری به زن و بچه نداشته باشید وگرنه تَر و خشک را با هم می سوزانند) و بنی امیه و خانواده مروان حکم که خودش با بستگان و وابستگانش مجموعا حدود ۴۰۰ نفر زن، مرد و کودک شمرده می شدند را از شهر بیرون کردند، در این زمان امام سجاد(ع) هم از مدینه بیرون رفته بود یعنی دامن از مشارکت در این قیام مردم مدینه بیرون کشیده بود و بیرون مدینه چادر زده بود، یعنی خانمان ایشان مانند چادرنشینان بیابانی بود و در عین حال خانواده مروان حکم اموی را پناه داده بود این در حالی بود که رفتار بنی امیه رفتار بسیار خشنی بود از رفتار آنها با پیامبر گرفته تا حضرت زهرا(س)، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) بسیار خشن بود لذا شاید به نظر عرفی می آمد که امام سجاد(ع) سرحربه ضدیت با بنی امیه باشد یعنی پیشگام در این جهت باشد، اما کاملاً ۱۸۰ درجه به عکس، امام زین العابدین مانند یک پدر مهربان آنها را پناه داد، لذا یزید به مسلم بن عقبه گفت که کاری به علی بن الحسین نداشته باشد؛ علی بن الحسین علامت استفهامی مطرح کرد که آیا از من هم چنینی بیعتی توقع داری، مسلم بن عقبه افشا کرد که یزید به من دستور داده است که با شما کاری نداشته باشم و بلند شد و احترام کرد.

البته مردمی که حواسشان بود، می دانستند نظر عطف و لطفی که امام سجاد در این زمینه صلاح دید و عمل کرد  به این دلیل بود که عطف و لطف اسلام را نشان داده باشد و همه را به یک چوب راندن را از اسلام نشان نداده باشد. طبعا احتمال دارد (که البته این احتمال خیلی قوی نیست) که بنی امیه و شخص یزید تَر و خشک را با هم بسوزانند و هیچ استثنایی نکنند، اما آنچه واقع شد این است و لذا باید به کسانی که مدعی شدند که از امام سجاد هم چنین بیعت خواسته و امام سجاد چنین بیعتی کرده، گفت که متاسفانه مغرضانه، بدبینانه یا ناقص خوانده اید و کامل نخوانده اید؛ این مطالب را من در کتابم «موسوعه التاریخ الاسلامی» جلد ۶ آورده ام.

صفحه4 از314
بازگشت به بالا