Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: باید هرچه زودتر با افرادی که به تحریف دین می‌پردازند یا از مجالس اهل بیت(ع) در جهت خط سیاسی خود استفاده می‌کنند، برخورد و آنها را حذف کرد.
حجت‌الاسلام والمسلمین فاضل میبدی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، با بیان اینکه "طرح مباحث سیاسی از سوی مداحان و همچنین ایراد توهین و افترا از سوی آنان در جلسات و هیأت‌های مذهبی به حال دین و مملکت مضر است"،‌ افزود: این افراد در واقع در جهت تهدید مصالح و منافع ملی گام برمی‌دارند.
وی ادامه داد:‌ البته این موضوع و این خطر در زمان پیامبر اسلام(ص) نیز وجود داشته و عده‌ای به عنوان متولی دین، دین‌زدایی می‌کردند. اما آن وقت طرح این موضوعات در محافل محدودی صورت می‌گرفت و رسانه‌ها وجود نداشتند. امروز انتشار اخبار مربوط به این موضوع می‌تواند آثار سوء را به همراه داشته باشد.
این فعال سیاسی در ادامه با ابراز تأسف از اینکه در سال‌های اخیر برخی مبلغان و مداحان به غیر از سیاسی شدن، "خطی" هم شده‌اند، گفت: این دسته از افراد می‌خواهند خط و جریان فکری‌شان را به جامعه منتقل کنند در حالی که پیام دین پیام اخلاق، صلح، دوستی، برادری و آزادگی است.
فاضل میبدی در ادامه خاطرنشان کرد: باید مراجع و کسانی که متولی واقعه فرهنگ در کشور هستند نگذارند چنین تبلیغات سوءیی از سوی این افراد انجام و در نتیجه به ضرر دین و مملکت اقدام شود.
وی همچنین با انتقاد از برخی برنامه‌های صداوسیما در ماه محرم گفت: اگر واقعاً می‌خواهند در جهت شناساندن امام حسین (ع) به مردم کاری کنند، باید از انسان‌های تحلیل‌گر که نقد تاریخی را به خوبی می‌دانند، استفاده کنند و چنان فرهنگ‌سازی در این باره انجام شود که شخصیت‌هایی اینچنینی در دنیا قابل دفاع باشند.
این فعال سیاسی در همین راستا اظهار کرد:‌ امروز در دنیا از اخلاق گاندی صحبت می‌شود و در واقع او در تمام دنیا قابل دفاع است اما ما متاسفانه به گونه‌ای شخصیت‌های بالاتر از گاندی را مطرح می‌کنیم که قابل دفاع نیستند. ما شخصیت‌های خود را خشن و خونریز معرفی می‌کنیم که این موضوع مطلوب نیست.
وی همچنین با تاکید بر اینکه "هیچ خطری بالاتر از تحریف دین نیست"، اظهار کرد: باید هرچه زودتر جلوی افرادی که به تحریف دین می‌پردازند یا از مجالس اهل بیت (ع) در جهت خط سیاسی خود استفاده می‌کنند، برخورد و آنها را حذف کرد. باید مبلغان واقعی و اسلام‌شناسان به عرصه میدان بیایند تا جلوی این حرکات گرفته شود.
فاضل میبدی در پایان گفت: همان‌طور که با یک مقاله در یک روزنامه برخورد می‌کنند، باید با افرادی که در قالب مداحی کردن به شخصیت‌های مختلف توهین می‌کنند نیز برخورد و آنها را مجازات کرد.

حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم و هیات علمی دانشگاه مفید قم، شدت گرفتن تحرکات افراطیون داخلی و اقدامات آنها را، خطری بزرگ برای کشور و مردم دانسته و می گوید: واقعا قوه قضاییه باید ریشه این افراط گری های داخلی را خشک کند. این استاد حوزه و دانشگاه به برخی از اقدامات این جریان در طول سال های اخیر اشاره می کند:<<آن حمله ای که به آقای لاریجانی در قم شد، خیلی بد بود؛ اینکه با مهر و کفش سراغ رییس مجلس بروند، در دنیا کم نظیر و بی نظیر است یا حملاتی که در طول سالیان اخیر به بیوت برخی از مراجع معظم تقلید شد؛ یا آن اهانتی که به آقای روحانی در زمان بازگشت از سفر به نیویورک و در فرودگاه مهرآباد شد؛ اینها جریان زنجیره ای است و خودسر هم نیستند؛ اینها از یک جا و از یک پایگاهی دارند دستور می گیرند و قوه قضاییه باید این پایگاه را پیدا کند و ریشه را بخشکاند؛ و الا خطرناک است.>> فاضل میبدی در ادامه با انتقاد از تحرکات گروه افراطی در مقابل عملکرد دولت روحانی، به ویژه پس از بازگشت از سفر به نیویورک، گفت: افراطیون داخلی در مقابله با دولت اعتدال آقای روحانی، همپای دشمنان خارجی حرکت می کنند. گفت وگوی <<شرق>> با این عضو هیات علمی دانشگاه <<مفید قم>> در دفتر کارش در این دانشگاه صورت گرفت.
اخیرا شاهد شدت گرفتن تحرکات گروه های تندرو بوده ایم؛ آنچه در جریان استقبال از رییس جمهور در فرودگاه مهرآباد و اهانت عده ای محدود به آقای روحانی انجام شد، تنها نمونه ای از این تحرکات است؛ نظر کلی شما در این خصوص چیست؟
بنده معتقدم همیشه در طول تاریخ، این گروه های افراطی برای کشور، اسلام و دین دردسرساز بوده اند. در زمان امام علی(ع) هم این گروه های افراطی به نام خوارج باعث شکست امام علی(ع) شدند و ایشان را ترور کردند. آدم های مذهبی بودند اما به فرمایش امام علی(ع) آدم های خشک مغزی بودند و افراطی گری داشتند؛ الان هم در جمهوری اسلامی، یک گروه افراطی وجود دارد. این جریان از زمان خود امام خمینی(ره) و به ویژه در چندسال اخیر و این هشت سال گذشته همدیگر را پیدا کرده و شکل گرفتند و خیلی هم برای کشور ضرر داشتند؛ از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... زیان هایی به کشور وارد کردند که جبران آنها برای کشور هزینه داشته و دارد. انتخاباتی که آقای روحانی در آن برنده شد، مهم ترین پیامش این بود که مردم، گروه افراطی را در این کشور نمی خواهند؛ یعنی از هیچ طرف نمی خواهند؛ برای اینکه شعار آقای روحانی اعتدال و پرهیز از افراط بود. این جمعیتی هم که به آقای روحانی روی آورد و به ایشان رای داد، نشان دهنده این بود که سیاست های چند سال گذشته، سیاست هایی بود که در خط اعتدال نبوده است و در نتیجه مردم جواب منفی به آن دادند، اما افراد و گروه هایی این خط افراط را دنبال می کنند.
آقای سیدمحمد خاتمی بعد از اهانت عده معدودی از افراد به آقای روحانی در زمان بازگشت از نیویورک گفته بودند که اگر جلو این افراطی گری ها گرفته نشود، شاهد ترور خواهیم بود، که این هشدار رییس جمهور اسبق کشورمان با واکنش تند برخی از افراد و رسانه های گروه های تندرو روبه رو شد؛ واقعا به این هشدار چگونه باید نگاه شود؟
من فکر می کنم این جمله ای که آقای خاتمی گفت، جمله بسیار مهمی بود؛ بالاخره اهانت و توهینی در مراسم استقبال از آقای روحانی در فرودگاه مهرآباد توسط افراد معدودی انجام شد؛ ایشان هم یک جمله ای گفتند که اگر جلو این افراطی گری را نگیرید، یک روز به ترور می انجامد. الان شما ببینید در افغانستان، این گروه طالبان که الان این همه دست به ترور و انفجار و انتحار و خشونت می زند، از اول با افراطی گری شروع کرد؛ همین افراطی بازی های به نام دین و مذهب و خدا، الان کارش به اینجا رسیده که به راحتی دست به ترور و آدمکشی می زند و الان هم اگر در کشور ما جلو این افراطی گری ها را نگیرند، یک روزی کارش به جاهای خطرناک می کشد.
این گروه تندرو با شعار دفاع از رهبری به اقدامات خود دست می زنند، در حالی که رهبری هم درخصوص عملکرد دولت در سفر به نیویورک، به غیر از یک تذکری که ایراد کردند، نگاه مثبتی داشته و در سخنرانی خود از عملکرد دیپلماسی دولت دفاع کردند. آیا این گروه به گفته برخی از تحلیلگران سیاسی جلوتر از رهبری حرکت می کنند یا اینکه دفاع از رهبری تنها بهانه ای برای اقدامات آنهاست؟
خداوند در قرآن کریم و در آیه اول سوره حجرات می فرماید: <<یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ ان اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ>>؛ <<ای کسانی که ایمان آورده¬اید در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ کاری] پیشی مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنوای داناست>> این آیه قرآن هشداری برای تمام مسلمانان و در تمام طول تاریخ است که هیچ گاه جلوجلو حرکت نکنند. این یک هشدار است، یعنی افراط بازی درنیاورید. الان وقتی مقام معظم رهبری می آیند و سفر آقای روحانی به نیویورک و دیپلماسی ما در آمریکا را تایید می کند برای این است که این سفر موفقیت آمیز بوده و مصالح نظام ما در آن لحاظ شده است، اما یک عده ای از آن طرف جلو افتاده اند و دارند این سفر آقای روحانی را صددرصد زیر سوال می برند؛ من خودم یک آدم اصلاح طلب هستم اما به دور از تعصب می گویم که یکی از سفرهای شرافتمند و آبرومندانه و سفری که عزت و مصلحت و حکمت ما را تامین کرد و به دنیا نشان داد، همین سفر آقای روحانی و آقای ظریف به آمریکا بود. بالاخره موارد مطرح شده از سوی نماینده جمهوری اسلامی ایران، محور بحث های دنیا قرار گرفت و از آن استقبال شد؛ به گونه ای که از خود آمریکا گرفته تا کشورهای اروپایی همه این عملکرد را مثبت ارزیابی کردند.
به نظر می رسد گروه های تندرو داخلی از عملکرد دولت و شخص آقای روحانی در نیویورک و سازمان ملل راضی نیستند؛ علت نارضایتی آنها چیست؟
دو گروه بودند که از این سفر موفقیت آمیز دکتر روحانی به نیویورک ضربه خوردند. یکی اسراییل بود که موضع گیری بسیار خشمگینانه، بد و دور از منطق داشت که در سازمان ملل مورد انزجار قرار گرفت و بعد مصاحبه ای که <<بی بی سی>> با او کرد که پس از آن هم مورد انتقاد بسیاری از افراد قرار گرفت و گروه دیگری که از این سفر آقای روحانی متضرر شدند، افراطیونی هستند که متاسفانه ما در داخل داریم. واقعا اگر الان نگاه کنیم می بینیم که افراطیون ما، در مقابله با دولت اعتدال آقای روحانی، همپای دشمنان حرکت می کنند. کلا نمی خواهم خیلی به کسی تهمت وارد کنم اما نتیجه کار همین می شود. شما وقتی که کشور ایران دارد در یک مذاکره ای عزت خود را نشان می دهد و دست بالا هم دارد و غرب هم استقبال می کند از این مذاکره، چرا ما بیاییم و اینقدر سنگ اندازی کنیم؟ یک وزیر خارجه ای که رفته خوب مذاکره کرده، خوب حرف زده، اینگونه بیاییم و حرفش را تحریف کنیم و خوراکی برای رسانه های صهیونیستی در دنیا درست کنیم. به نظرم روش غلطی است. چیزی که باید گفت این است که واقعا قوه قضاییه باید ریشه این افراط گری های داخلی را خشک کند.
به ریشه دار بودن این جریان اشاره کردید و اینکه قوه قضاییه باید با این جریان برخورد کند؛ لطفا بیشتر توضیح دهید.
آن حمله ای که به آقای لاریجانی در قم شد، خیلی بد بود؛ اینکه با مهر و کفش سراغ رییس مجلس بروند، در دنیا کم نظیر و بی نظیر است یا حملاتی که در طول سالیان اخیر به بیوت برخی از مراجع معظم تقلید شد؛ یا آن اهانتی که به آقای روحانی در زمان بازگشت از سفر به نیویورک و در فرودگاه مهرآباد شد؛ اینها جریان زنجیره ای است و خودسر هم نیستند؛ اینها از یک جا و از یک پایگاهی دارند دستور می گیرند و قوه قضاییه باید این پایگاه را پیدا کند و ریشه را بخشکاند؛ و الا خطرناک است. شما نگاه کنید حمله ای که به سفارت انگلستان شد و مردم ما و نظام ما، هنوز داریم هزینه آن را می پردازیم. اینها نه اسلام را می شناسند، نه مصلحت مملکت را می شناسند، نه مصلحت دنیا و نه مصلحت روابط با کشورهای دنیا را. هیچی را نمی شناسند حالا درست است که شاید برخی بگویند انگلیس یک کشوری بوده که در سال های دور اقدامات بدی در قبال مردم ایران داشته، ولی الان در دنیا اگر ارتباط یک کشور با کشوری قطع باشد، طرفین زیان می بینند. جای تعجب است! حمله ای به سفارت انگلستان می شود و بعد وزیر خارجه وقت آقای <<صالحی>> می آید اظهار ندامت می کند و مقامات عالیرتبه هم تذکر می دهند اما برخوردی با این جریان نمی شود. اینها چه کسانی هستند که می آیند کاری را انجام می دهند و کسی هم کارشان ندارد. نه پرونده ای مطرح می شود و نه دادگاهی تشکیل می شود و نه اصلا کسی محاکمه می شود. خب اگر آن جریان از ریشه نخشکد یک روز هم می آید در قم جلو رییس مجلس سر بلند می کند و یک روز هم می رود در فرودگاه، جلو رییس جمهور سر بلند می کند و پس فردا ممکن است یک جای دیگر سر بلند کند. یعنی تحرکات و اقدامات این گروه افراطی تندرو، منافع نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران را در دنیا زیر سوال می برد. اگر من بخواهم بدبینانه برخورد کنم، می گویم ریشه این جریان و سررشته را ممکن است بتوان در آن سوی مرزها و یک کشور خارجی پیدا کرد.
این گروه، طی سال های اخیر تحرکاتی داشته اند، اما چرا در این برهه از زمان که تمرکز دولت تدبیر و امید بر حل مساله پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران است و در این راه با دشمنی همچون اسراییل و شیطنت های او در عرصه بین المللی باید دست وپنجه نرم کند، این گروه در داخل کشور، تحرکات و اقدامات خود را شدت بخشیده است؟
به نظر من حل مساله هسته ای به نفع عده ای نیست. تحریم ها در این کشور برای ملت بد است، اما برای یک عده معدودی سود دارد. من نمی خواهم این پرونده را اینجا زیاد باز کنم. حالا تحریم ها را می خواهند دور بزنند، جنس از خارج بیاورند، پول به حساب شخص بریزند، بفروشند و بخرند. بازهم می گویم که این تحریم ها برای کشور مضر است اما برای یک عده معدودی نافع است و طبیعتا نمی خواهند مساله هسته ای حل شود؛ به همین دلیل تا بتوانند جلو آقای روحانی مانع تراشی می کنند؛ حالا رسانه ای یا غیررسانه ای، تا این مساله به یک نحوی حل نشود. جالب است حرف های تحریف شده و دستکاری شده آقای ظریف که ساعت 12 همان روز بود که سخنگوی کمیسیون امنیت ملی آمد و این موضوع را تکذیب کرد که آقای ظریف این حرف را نزده است. ولی دولت، مقابل دست اندازی ها و مانع تراشی ها، خوب ایستاده و خوب در صحنه جهانی ظاهر شده و الان هم مردم رابطه شان با دولت رابطه بسیار خوبی است؛ حتی بسیاری از کسانی که به آقای روحانی رای نداده بودند می گویند کاش به ایشان رای داده بودیم. برای اینکه با یک دیپلماسی خوب و مفید بر اساس حفظ عزت و مصلحت ایران، دارد در دنیا خودش را نشان می دهد.
اگر به قول شما با ریشه این جریان تندرو، برخوردی از سوی قوه قضاییه صورت نگرفت و دولت آقای روحانی بازهم با اقدامات این گروه و مانع تراشی های آنان روبه رو شد، باید چه اقدامی را انجام دهد؟
باید بیاید مسایل پیش آمده توسط این جریان افراطی را رو کند؛ اینطور که نمی شود این گروه هرروز یک مشکلی را برای کشور ایجاد کنند و تاوان آن را مردم بدهند؛ باید بگویند اقدامات این جریان افراطی چیست و ریشه آن کجاست؛ همین طور برود سراغ قوه قضاییه و توقع برخورد با این جریان افراطی که متاسفانه ضربه های زیادی را به کشور زده، داشته باشد. چون رییس جمهور بعد از رهبری دومین مقام مملکت است؛ حتی دولت باید برود در مجلس و اقدامات و مانع تراشی های این گروه افراطی را با نمایندگان مردم مطرح کند؛ خلاصه جدیت کند تا ریشه این جریان خشک شود. البته پشت این جریان افراطی مذهبی یک منافعی خوابیده و اینها هم دنبال مهره چینی هستند که نگذارند دستشان رو شود؛ ولی خوشبختانه ملت ایران تا اینجا همراه آقای روحانی است و از آقای روحانی هم خوب استقبال می کند؛ از طرفی ایشان هم دارد خیلی خوب خود را در صحنه جهانی نشان می دهد. بنده همانند بسیاری از مردم و صاحبنظران خیلی خوشبینم که آقای روحانی با این دیپلماسی ای که دارد، مساله هسته ای را در چند ماه آینده حل کند تا انشاءالله برخی از این تحریم ها برداشته شود و واقعا هم این اقدام به سود این مملکت و مردم است.
با توجه به اینکه حضرتعالی از استادان و عضو هیات علمی دانشگاه هستید، بفرمایید که تاثیر این جریان در دانشگاه های کشور چگونه بود؟
واقعا جریان افراطی در دانشگاه های ما در چندسال اخیر خیلی ضربه زدند. یک جریان افراطی آمد و یک مشت آدم های علمی مستقلی که فقط طبق مذاق اینها نبودند را اخراج کردند، بیرون کردند و بازنشسته کردند، من امیدوارم در این دولت تدبیر و امید، کل این بیماری هایی که در این هشت سال بر دامن این مملکت نشست، از بین برود.
 

دوشنبه, 01 مهر 1392 08:33

شعار اسلام صلح است

یک مدرس حوزه و دانشگاه، به مفهوم دفاع، جهاد و صلح در اسلام و تفاوت میان جهاد و جنگ اشاره کرد و گفت: دفاع امری عقلانی و فطری است. هدف جهاد تحقق بخشیدن به اهداف الهی است در صورتی که جنگ یک امر بیرونی است که بر جامعه تحمیل می‌شود. شعار اسلام همواره صلح و خیر بوده است به خصوص در جوامع امروزی که انسان‌ها و جوامع بشری نسبت به گذشته از رشد عقلانی بیشتری برخوردار هستند از منظر اسلام تنها راه حل برطرف ساختن مشکلات گفت‌وگو، تعامل و تحمل کردن افکار دیگران است.
دفاع در میان همه موجودات مشترک است
حجت الاسلام والمسلمین محمدصادق کاملان در گفت‌وگو با شفقنا (پایگاه بین‌المللی همکاری‌های خبری شیعه)، جایگاه و نگاه اسلام به مقوله دفاع و جهاد مورد برررسی قرار داد و اظهار کرد: مفهوم دفاع و جهاد تا حدی با یکدیگر تفاوت دارند و در جهاتی نیز دارای اشتراکاتی هستند. دفاع یک امر عقلانی و فطری است و در میان انسان ها و حیوانات مشترک است. حیوانات و انسان‌ها زمانی که خطری را از سوی دشمن احساس می‌کنند، موضع دفاع می‌گیرند. حتی کودکان که از عقلانیتی برخوردار نیستند در بازی‌ها و تعاملی که با هم سن و سال‌‌های خود دارند زمانی که به آنها تعرضی می‌شود، از خود دفاع می‌کنند. در واقع دفاع در حیوانات به صورت یک امر فطری و در انسان‌ها امری عقلانی است. این امر فاقد از هر دین، مذهب و فرهنگی مربوط و مورد قبول همگان است.
از نظر اسلام جهاد به معنای منافع سیاسی و مادی نیست
او جهاد را دارای مفهومی ارزشی دانست و افزود: جهاد به نوعی با بحث قربت و در جهت اهداف الهی در اسلام مطرح است. جهاد فی سبیل الله در راه اهداف الهی و برای تحقق بخشیدن به اهداف الهی مورد توجه قرار می‌‌گیرد و در حقیقت جهاد از نظر اسلام نوعی عبادت است.
کاملان به تفاوت میان جهاد و جنگ اشاره و تصریح کرد: در اسلام جهاد به جای منافع مادی و سیاسی، اهداف الهی مورد توجه قرار می‌گیرد. در صورتی که در سایر دیدگاه‌ها در جنگ‌ها بیشتر جنبه‌های منافع کشور در نظر گرفته می‌شود. اگر کشوری به خاک و منافع کشور دیگر تعرض کند، آن کشور از خود دفاع می‌کند، منتها این مساله جنبه دفاعی دارد، اما اگر دفاع نباشد معمولاً بر سر کسب منافع، خود برتر بینی و افزون طلبی بعضی از کشورها نسبت به منافع دیگران است که وارد جنگ و کشور گشایی می‌شوند به عنوان مثال جنگ طلبی گروهی در جنگ جهانی اول و دوم و اهدافی که آلمان در جنگ‌ها داشتند کاملاً نشان می‌دهد که اهداف آنان ارزشی و اخلاقی نبود و صرفاً منافعی را برای خود در نظر گرفته بودند و جنگ طلبی را آغاز و به کشورهای دیگر حمله و تعرض کردند.
او منظور از منافع کشورهای اسلامی را توضیح داد و گفت: منافع اعم است از منافع مالی، جانی و حیثیتی. یک جامعه اسلامی در کشور خود و جهان دارای منافعی است. این کشور حق روابط با دیگران، حق بازرگانی و معاملات بین‌المللی از راه‌ دریاها و آبراه‌ها را دارد، اگر کسی متعرض این حقوق شود در واقع به استقلال و حاکمیت یک کشور مستقل تعرض کرده است، در این هنگام کشور اسلامی می‌تواند از خود دفاع کند.
در اسلام جهاد ابتدایی اساس و پایه‌ای ندارد
این مدرس حوزه و دانشگاه ادامه داد: از منظر شیعه در شرایطی که یک کشور اسلامی مورد هجوم قرار بگیرد، جنگ به مفهوم جهاد دفاعی باز دفاع است. این یک امری عقلی و عقلایی است و ربطی به دین و شریعت ندارد. یعنی اینطور نیست که دین بگوید: "ای مردم من به شما می‌‌گویم که اگر به شما تعرضی شد و مال، جان، ناموس، خاک و کشورتان مورد اهداف دشمن قرار گرفت شما دست روی دست بگذارید و هیچ واکنشی نشان ندهید و نظاره‌گر باشید تا آنها شما را از بین ببرند" این خلاف عقل است، حتی اگر برخی از ادیان این مساله را مطرح کنند عقلا نخواهند پذیرفت.
او در پاسخ به اینکه اگر کشوری به ما تعرض نکرده و منافع ما را مورد هجوم خود قرار نداده است آیا ما می‌توانیم ابتدائا شروع به حمله و تعرض به کشورهای دیگر داشته باشیم؟ گفت: در این هنگام دو نظریه مطرح است؛ یک نظریه اینکه ما اصلاً در اسلام جهاد ابتدایی نداریم، کل آیات جهاد در قرآن آیات دفاعی است لذا تعبیرات را مخصوصاً با توجه به سیاق آیات قبل و بعد و مخصوصاً با توجه به خود مضامینی که در آیات جهاد آمده مبحث دفاع کاملاً دیده می‌شود. به عنوان نمونه "أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا" از سوی خداوند به کسانی که در حال جنگ هستند اذن داده شده چون بر آنها ظلم شد و مورد تعرض و هجوم قرار گرفتند از خودشان دفاع کنند. یا در آیات دیگر خداوند می‌فرماید: به دلیل اینکه شما را از خانه و کاشانه بیرون و اخراج کردند و به ما تعرض کردند، می‌توانید با آنها بجنگید.
کاملان افزود: خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: "لاینهیکم الله عن الذین لم یقاتلواکم" با کسانی که با شما نجنگیدند و تعرضی به شما نداشتند "و لم یخرجکم من دیارکم" و شما را از خانه و کشورتان بیرون نکردند "ان تبروهم و تقسطوا الیهم" با آنها با نیکی و مهربانی رفتار کرده و با عدل و داد با آنها ارتباطات برقرار کنید یعنی نه تنها ارتباط عادلانه بلکه بالاتر یعنی ارتباط بشر دوستانه با هم داشته باشید. در واقع ما جهاد ابتدایی که هیچ تعرضی از ناحیه دشمن نشده باشد، نداریم.
جهاد ابتدایی تنها در صورت حضور امام معصوم
او از نظر شیعه جهاد ابتدایی در زمان غیبت معصوم را جایز ندانست و اظهار کرد: شیعه معتقد است در اسلام جهاد ابتدایی نداریم بلکه جهادها دفاعی هستند و به خاطر دفاع از ناموس، جان، مال و منافع ملت مسلمان صورت می‌گیرد. در صورتی که معتقد باشیم جهاد ابتدایی در اسلام وجود دارد، شیعه در این مورد هم معتقد است جهاد ابتدایی در زمان غیبت معصوم نیست و هر زمان که امام معصوم حضور داشت آن وقت با اذن او می‌توانیم جهاد ابتدایی داشته باشیم، این دیدگاه قول مشهور فقهاست.
این مدرس حوزه و دانشگاه به معنا، مفهوم و کاربرد جهاد و دفاع در زمان امروز اشاره کرد و گفت: در اسلام آیات متعددی صریحا ً انسان‌ها را به گفت وگو و تعامل با دیگران سفارش می‌کند. در آیات قرآن اشاره‌ای نشده که به اجبار ایدئولوژی و فکری را بر ملتی تحمیل کنیم. با توجه به آیات متوجه خواهیم شد اسلام و سنت و سیره پیامبر اسلام بر این نبوده که به زور دیگران را به دین اسلام دعوت کنند و دیگران را اجبار به ایمان آوردن کنند بلکه "تعالوا إلى كلمة سواء بيننا وبينكم" همواره سفارش می‌کردند با یکدیگر در یک مسیر قرار بگیریم و اعتقادات مشترکات را بیابیم که همین مساله عامل اشتراک و تعامل میان ما و شماست. یکی از اشتراکات این است که جز خدا را عبادت نکنیم و جز او را معبود قرار ندهیم.
سازمان‌های بین‌المللی و نظارت‌خانه‌ها اختلافات کشورها را از راه گفت‌وگو برطرف کنند
او به تفکر شیعه نسبت به مفهوم و کاربرد "صلح" اشاره کرد و افزود: شعار اسلام صلح است. جنگ یک امر بیرونی است که بر جامعه تحمیل می‌شود در صورتی که شعار اصلی، صلح و خیر است به خصوص در این دوره که انسان‌ها و جوامع بشری نسبت به گذشته از رشد عقلانی بیشتری برخوردار شده و تمدن‌ها بالنده‌ شده‌اند. از منظر اسلام راه حل مشکلات در جوامع امروزی گفت‌وگو، تعامل و تحمل کردن افکار دیگران است. اگر کشوری نتوانست مورد اختلاف خود را با سایر کشورها حل کند نباید با تعرض فیزیکی و برخوردهای آن چنانی رفتار کند بلکه باید از طریق سازمان‌های بین‌المللی و نظارت‌خانه‌هایی بر جوامع بشری، گفت‌وگو صورت گیرد و اختلافات برطرف شود.
گروه‌های تندرو از رشد عقلانی و اخلاقی برخوردار نیستند
کاملان در مورد تأثیر گروه‌های تندروی شیعه و سنی بر مفهوم جهاد، دفاع و صلح اظهار کرد: توده‌های عوام و تندرو افرادی تندخو و متعرض هستند. آنان از رشد عقلانی و اخلاقی برخوردار نیستند، برای خو و خصلت‌‌های درونی خود توجیهات دیگری می تراشند؛ گروه هدایت کننده این توده‌های عوام شیعه و سنی به یک آیه تکیه می‌کنند و از ده‌ها آیه دیگر چشم می‌پوشند و عوام هم سخنان آنان را باور می‌کنند و براساس باورهای دینی که برایشان ساخته شده حمله می‌کنند. در صورتی که اساس اسلام اینگونه نیست، کشتن دیگران بدون منطق، دلیل و حساب و بدون محاکمه و جرم عقلاً قبیح و از نظر شرعی جزو حرام‌های مسلم و گناهان کبیره است.
شیعیان همواره به صلح و گفت‌وگو معتقدند
کاملان در پایان در مورد مقوله مورد بحث تفکر شیعیان به اسلام را بسیار نزدیک دانست و گفت: شیعه همچون اهل بیت(ع) بیشتر به صلح و گفت‌وگو معتقد هستند، از میان 12 امام شیعیان، تنها امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) دست به جنگ زدند که هر دو جنگ این بزرگواران دفاعی بود. امام علی(ع) تا زمانی که دشمن دست به شمشیر نبرد و گروه‌های مخالف حمله را آغاز نکردند و افراد بی گناه را نکشتند، حضرت با خوارج وارد جنگ نشد. در جنگ جمل و نهروان نیز گروه مخالف آغاز کننده جنگ بودند. امام حسین(ع) نیز بنا به دعوت مردم، با خانواده خود در حال حرکت به سمت کوفه بودند که در بین راه به ایشان متعرض شدند، امام حسین(ع) فرمود: شما مردم کوفه مرا دعوت کردید و حال که از دعوت خود باز گشتید، من بر می‌گردم، اما مخالفان اجازه برگشتن به ایشان ندادند؛ در حقیقت جنگ بر امام علی(ع) و امام حسین(ع) تحمیل شد. امام حسن(ع) صلح کرد وقتی که دید مردم میلی به جریان حاکم ندارند، مصالحه کرد و خود را از حکومت کنار کشید. نگاهی به روایات امام صادق(ع) و امام باقر(ع) نشان می‌دهد در زمان سایر ائمه جنگی وجود نداشته است.

پنج شنبه, 28 شهریور 1392 07:45

طالقانی از شبهات فرار نمی‌کرد

مژگان مدرس علوم
جرس: حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم از جمله روحانیون نواندیشی است که تلاش می‌کند چهره روشن‌تر و مدرن‌تری از اسلام به جهان ارائه دهد.
وی با اشاره بر تلاش آیت الله طالقانی بر ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه تاکید می‌کند که در مکتب طالقانی بحث تحمیل یکی بر دیگری نبود، بحث درک یکدیگر بود. به نظر من مشکل حوزه و دانشگاه این است که مبانی اندیشه باید بازنگری شود و تا این بازنگری صورت نگیرد این مسائل هم حل نخواهد شد.
متن کامل گفتگوی «جرس» با حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی در خصوص وحدت حوزه و دانشگاه در دیدگاه آیت الله سید محمود طالقانی در پی می‌آید:
آیت الله طالقانی در حقیقت یکی از پیشگامان جنبش روشنفکری دینی محسوب می‌شوند رویکرد ایشان در نواندیشی دینی چه بود؟
مرحوم آیت الله طالقانی تنها روحانی بود که در سالهای دهه بیست یک جریان روشنفکری مذهبی در برابر جریان سرمایه داری غرب (که حکومت پهلوی دنبال می‌کرد) و جریان کمونیستی شرق را فعال کرد و به هر حال نواندیشی دینی از راه قرآن وارد فرهنگ جامعه دینی ایران کرد. البته پیش از آیت الله طالقانی، مرحوم سید اسدالله خرقانی این کار را در زمان مشروطیت انجام داده بود و کتابی هم با نام «محو الموهوم» داشتند یعنی خرافاتی که در دین وارد شده بود و پاره‌ای روحانیون حدیث‌های جعلی را می‌خواندند و آیت الله خرقانی با نوشتن این کتاب نواندیشی دینی را رواج داد.
مرحوم شریعت سنگلجی هم معروف است که بعد از آقای خرقانی یک نوع جریان روشنفکری دینی را در ایران دنبال کرد. اما آیت الله طالقانی به علت اینکه از سواد حوزوی بالایی برخوردار بود و شعار بازگشت به قرآن را داد و با احترامی هم که برای خود او و خانواده پدری‌اش که از اهل علم و روحانیت قائل بودند، توانست جریان روشنفکری دینی را در ایران جا بیاندازد. البته همکارانی مانند مرحوم آقایان بازرگان و دکتر سحابی هم داشت که در این مسیر او را کمک می‌کردند و در حقیقت یک نوع توافق و تعامل بین فرهنگ علم در دنیای امروز فرهنگ مذهبی ایجاد کردند به این گونه که مذهب و قرآن هیچگاه در برابر علم نیست.
به نظرم تمام جریانات روشنفکری دینی که در ایران وجود دارد منشاء و مبنای آن مرحوم آقایان طالقانی، بازرگان و سحابی بودند و سالیان زیادی در برابر چپ مارکسیستی حرف برای گفتن داشتند. مرحوم آیت الله طالقانی معتقد بود که با این علومی که در حوزه‌ها رواج دارد نمی‌توان در برابر جریان مارکسیستی قد علم کرد و سخن گفت. ایشان با رویکرد جدیدی که به قرآن داشت و تفسیر نویی که از قرآن ارائه داد، توانست جریان نواندیشی در ایران را ابداع و رهبری کند. اخیرا کتابی با نام «راهی که نرفته‌ایم» از آقای مهدی غنی می‌خواندم که در آن نوشته شده بود در جلسه‌ای در سال ۱۳۵۱ مرحوم شهید مطهری و شریعتی با هم بودند عده‌ای می‌گفتند که نخستین کسی که نسل جوان را با دین آشنا کرد شریعتی بود و عده‌ای هم گفتند نخیر آقای مطهری این کار را کرده است.
در همانجا مرحوم آقای مطهری به صراحت می‌گوید نه من بودم و نه آقای شریعتی، بلکه پایه گذار آن آقای طالقانی بوده است. آقای شریعتی هم حرفهای آقای مطهری را تایید می‌کند و پیشگامی آقای طالقانی را در دو حوزه اندیشه نو در قرآن پژوهی و حوزه عمل مطرح می‌کند. دکتر علی شریعتی در کتاب «کویر» تعبیر زیبایی بکار می‌برد و می‌گوید که در سال‌های خفقان پس از کودتا ۲۸ مرداد، تنها طالقانی و مسجد هدایت، همچون مناره‌ای در کویر، می‌درخشیدند.
این ویژگی منحصر به فرد آیت الله طالقانی چه بود؟
یک ویژگی که آیت الله طالقانی داشت و من کمتر در کسی دیده بودم و مرحوم آیت الله منتظری هم خودشان برای من نقل کردند، این بود که آقای طالقانی در زندان اخلاقی داشت که به همه گروه‌ها احترام می‌گذاشت و شعار آقای طالقانی در زندان این بود که إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ ما باید به انسان احترام بگذاریم از هر آیین و اندیشه‌ای که باشد. ایشان به همه احترام می‌گذاشت و به خاطر همین اخلاق جذابی که داشت، همه جوان‌ها با تفکرات متفاوت را زیر بال و پر خود می‌گرفت و جذب می‌کرد. به عبارت دیگر آیت الله طالقانی علاوه بر اینکه مرد اندیشه بود، مرد عمل هم بود و واقعا به آنچه که معتقد بود عمل می‌کرد.
زمانی که آیت الله طالقانی از قم به تهران آمدند و بیشتر وقتشان با نواندیشان دینی دانشگاهی آقایان مهندس بازرگان و دکتر سحابی می‌گذشت، آیا ارتباط خود را کاملا با حوزه قطع کردند؟
ارتباطی به آن معنا که در حوزه باشند ظاهرا نداشتند.
علتش چه بود؟
آقای طالقانی روح مواجی داشت که علوم رایج حوزه او را قانع نمی‌کرد. خاطرم نیست در کجا خواندم که ایشان گفتند «در آن روز‌ها با خود می‌اندیشیدم که این بحث‌های دقیق در فروع و احکام مگر برای عمل و سعادت فرد در اجتماع نیست. مردمی که یک فرد یا یک دسته بی‌پروا این گونه بر آن‌ها حکومت و ستم کنند آیا روی صلاح و سعادت خواهند دید؟ آیا نباید بیشتر نیروی فکری و عمل را برای ایجاد محیط مساعد و جلوگیری از اراده‌های خودخواهانه متوجه نمود.» البته من قضاوت نمی‌کنم اما علوم حوزه آن روز مرحوم آقای طالقانی را قانع نمی‌کرد و به همین دلیل از حوزه بیرون آمد.
سالهای زیادی هم ایشان در زندان بودند و مواجهه با افکار مختلف ممکن است در اندیشه ایشان بی‌تاثیر نبوده باشد. اندیشه‌های مختلف و مارکسیستی که در زندان بود را نمی‌شد با یکسری مسائل فرعی و فقهی پاسخ داد و یک نوع نگاه دیگر می‌طلبید، دقیقا‌‌ همان نگاهی که آقای مطهری هم داشتند. ایشان هم زمانی که از حوزه به دانشگاه تهران برگشتند و با افکار نو مواجهه شدند یک نوع نگرش در او ایجاد شد و جریان دیگری در حوزه اندیشه دینی دنبال کردند.
یکی از دغدغه‌های آیت اللّه طالقانی تلاش برای برقراری وحدت بین دانشجویان علوم جدید و طلاب علوم قدیم بود. عامل اصلی فاصله و واگرایی حوزه و دانشگاه از نظر ایشان چه بود؟
یک جریانی در حوزه بود که کلا نسبت به علوم روز بدبینی داشت. زیرا فکر می‌کردند هر چه علوم جدید توسعه پیدا کند عرصه را بر فرهنگ دینی تنگ می‌کند. این تلقی بود که حتی در میان علمای صد سال پیش‌تر هم وجود داشته است؛ لذا بسیاری از آن‌ها علم جدید را تحریم می‌کردند. یادم هست که بسیاری از آقایان پنجاه سال پیش‌تر فرزندان خود را به دبیرستان نمی‌فرستادند. پدر خود من می‌گفتند که می‌روید مدرسه و یاد می‌گیرید که انسان از نسل میمون است. یعنی یک نوع تعارض و دعوایی بین علوم جدید و علوم قدیم وجود داشت و همین باعث اختلاف بین حوزه و دانشگاه شده بود. مرحوم طالقانی چنین نگاهی به دنیای علم جدید نداشت. شما اگر به کتاب «باد و باران در قرآن» از آقای مهدی بازرگان نگاه کنید می‌بینید که می‌خواهند بین علم جدید و علم قدیم یعنی بین حوزه و دانشگاه آشتی برقرار کنند و متاسفانه این به شکل جریان یا قاعده نشد. درست است که می‌گوییم وحدت حوزه و دانشگاه اما هنوز حوزه می‌خواهد نظر خود را بر دانشگاه تحمیل کند و یا برعکس. اما در مکتب طالقانی بحث تحمیل یکی بر دیگری نبود، بحث درک یکدیگر بود. اگر تفسیر پرتوی از قرآن آیت الله طالقانی را هم مطالعه کنید می‌بینید که در آن تاکید شده از دانش امروز فرار نکنید.
تقی ارانی شیمی‌دان و نخستین متفکر مارکسیست ایران در زمان پهلوی اول همه چیز را توصیف مادی می‌کرد و معتقد به روح ماوراء الطبیعه نبود. اولین کسی که آن را مطرح کرد و به دنبال پاسخگویی آن بود، مرحوم آیت الله طالقانی و بعد طباطبایی و مطهری بودند. آن‌ها با متفکران خارج از حوزه ارتباط داشتند و همین باعث می‌شد که در بحث‌ها همدیگر را درک کنند. اما در حوزه می‌گفتند هر فکری که خارج از حوزه باشد باید طرد شود زیرا در تعارض با دین است. لذا مرحوم آقای طالقانی وارد این عرصه شد که ما نباید از دانش روز و کسی که امروزی می‌اندیشد فرار کنیم. ما اگر قرآن را با روش نو تفسیر کنیم و اخلاق اجتماعی داشته باشیم و با جوانان روبرو شویم، می‌توانیم آنان را جذب کنیم.
به هر حال اسلام در این قرن بیست و یکم که می‌گوییم حرف برای گفتن دارد، اما اسلام زمانی حرف برای گفتن دارد که مبلغ و مفسر اسلام، اسلام را در ظرف زمان بشناسد. یک مقاله‌ای هم با عنوان «طالقانی در ظرف زمان» در این زمینه نوشته‌ام و مفصلا توضیح داده‌ام. همین چند روز پیش در خبر‌ها خواندم که یک عضو مجلس خبرگان رهبری به انتخاب یک زن به عنوان سخنگوی وزارت خارجه اشاره کرده و گفته است که در دیدارش با روحانی به آیه هجده سوره مبارکه زخرف اشاره کرده است. خب، با چنین تفسیرهایی است که زنان را از دین فراری می‌دهیم. اما یک نوع تفسیر هم تفسیر آیت الله طالقانی می‌شود که جوانان مارکسیست را به اسلام دعوت می‌کند. پس می‌بینید برداشت‌ها از دین چقدر با هم فرق می‌کند. یک برداشت از دین فرار می‌دهد و یک برداشت هم به دین جذب می‌کند. این بود که مرحوم آیت الله طالقانی از شبهاتی که در دنیای امروز نسبت به دین و اسلام وارد می‌شود فرار نمی‌کرد و در دل آن شبهات قرار می‌گرفت و با اخلاق خیلی خوش بحث می‌کرد.
انتقادی هم که به حوزه داشتند بخاطر همین نگرش حوزه بود؟
البته ندیدم که کتبا انتقادی کنند اما در تفسیر جاهایی هست که نشان می‌دهد ایشان در آن روزگار دل پری از حوزه‌ها داشته که گزارش نمی‌کرده است. ایشان با آن هوش و دانشی که داشت اگر در حوزه می‌ماندند یکی از مراجع طراز اول می‌شدند اما می‌گفت جامعه دنبال چیز دیگری است و مشکل جامعه ما کمبود منطق نیست، بلکه کمبود کسی است که اسلام را در ظرف زمان خود بشناسد.
علت اینکه در حوزه آیت الله طالقانی را به عنوان یک متفکر دینی قبول ندارند، چیست؟ این دقیقا‌‌ همان اشکالی است که من می‌گویم. ببینید مرحوم آقای مطهری را خیلی تبلیغ می‌کنند اما شیوه‌هایی که آقایان مطهری و طالقانی دنبال کردند در حوزه‌ها دنبال نمی‌شود. برای همین گفتم اگر روش و شیوه آقای طالقانی به صورت قاعده شده بود، ما الان در حوزه‌ها امثال طالقانی و مطهری زیاد داشتیم. این هم به این علت است که در حوزه‌ها فرهنگ فقه و اصولی که هست سایه خود را انداخته و اندیشه دینی در هر زمانی مظلوم واقع شده، حتی در روزگاری هم که امثال آیت الله طالقانی اندیشه‌های نو را مطرح می‌کردند تکفیر می‌شدند.
برخی از حوزویان به متد تفسیری آیت الله طالقانی ایراد می‌گرفتند. آیا متدلوژی ایشان با آنچه مد نظر حوزه بود، قرابتی داشت؟
البته تفسیر هیچوقت در حوزه علمیه قم رایج نبوده است. مرحوم علامه طباطبایی هم که تفسیر کردند خودش بود وخودش. در آن زمان ایشان را در حوزه علمیه قبول نمی‌کردند و می‌گفتند فقط تفسیر می‌گوید. بنابراین هیچوقت در حوزه تفسیر به شکل روشمندی مطرح نبود و الان هم مطرح نیست. تفسیرهای کسانی مانند تفسیر «نوین» مرحوم محمد تقی شریعتی، تفسیر «پرتوی از قرآن» مرحوم آیت الله طالقانی و تفسیر «المیزان» مرحوم طباطبایی هم تفسیرهایی بوده که بر اساس روش‌های خودشان نوشته‌اند. مرحوم آیت الله طالقانی روشی که برای تفسیر قرآن داشت، روشی بود که می‌خواست قرآن را با جامعه پیوند دهد و به اصطلاح قرآن را از خانه‌ها بیرون بیاورد و با اجتماع و سیاست پیوند بزند. بدین ترتیب هر چه که در حوزه‌ها تازه و نو باشد تحملش کمتر است یا مثلا خود امام خمینی هم می‌گفتند که در زمانی که ما فلسفه می‌خوانیدم ما را تکفیر می‌کردند و مثلا می‌گفتند این کتاب را باید با انبر برداشت. در حوزه‌ها معمولا تفسیر و عرفان یک علوم غریب و مذمون بوده است، این است که روش آیت الله طالقانی روشی بود که از طرف خیلی‌ها طرد می‌شد. به هر حال این تفکراتی بود که در جامعه فرهنگی ما وجود داشت و این طرد‌ها و طعنه‌ها در فرهنگ حوزه با کسانیکه به شکل دیگری می‌اندیشیدند وجود داشته و هنوز هم دارد
آشنایی با آراء و اندیشه‌های آیت الله طالقانی در مراکز آموزشی و علمی تا چه حد رایج است؟ گویا در مدارس ممنوع است. آیا این ممنوعیت بخاطر‌‌ همان ساختارشکنی‌های ایشان در فهم دین است؟
البته تدریس نمی‌شود اما ندیدم بگویند ممنوع است. الان خوشبختانه در حوزه‌ها یکسری طلبه‌های جوان هستند که تقریبا‌‌ همان روش آقای طالقانی را دارند و نواندیشی دینی را مطرح می‌کنند و امیدوارم این نوع تفکر در حوزه‌ها رشد کند و تبدیل به یک قاعده شود. به نظر من روش آیت الله طالقانی تاثیر خود را گذاشته است و الان در حوزه‌ها مسئله فقه و اخلاق و فلسفه مورد بررسی قرار می‌گیرد و در میان طلاب جوان شخصیتهایی مانند آیت الله طالقانی محبوبیت زیادی دارند.
با توجه به دغدغه و تلاش‌هایی که آیت الله طالقانی برای وحدت حوزه و دانشگاه داشتند، امروز رابطه حوزه و دانشگاه را چطور می‌بینید؟
من هنوز این رابطه را موفق نمی‌بینم. متاسفانه یکسری تنگ نظری‌هایی هم در دانشگاه و هم در حوزه وجود دارد و اساسا بحث طرز فکر مطرح نیست، بلکه بحث طرد فکر است. من معتقدم تا این تنگ نظری‌ها از میان برداشته نشود، رابطه بین حوزه و دانشگاه ایجاد نمی‌شود. اگر یک طلبه در دانشگاه درس دهد و یا برعکس یک دانشگاهی در حوزه درس دهد، نمی‌شود گفت وحدت حوزه و دانشگاه ایجاد شده است. مهم این است که ما بپذیریم در دنیای امروز در مسائل انسانی، دین، اخلاق و حقوق یک حرفهای تازه‌ای مطرح است و این حرفهای نو را هم نمی‌شود با فقه سنتی آشتی داد. برای نمونه الان بحث حقوق بشر و حقوق زن مطرح است که اگر بخواهیم بر اساس فقه سنتی قدیم این‌ها را مورد بررسی قرار دهیم، طبیعی است که آشتی پذیر نیست. برای مثال اگر شما بحث کنید که زن از حق قضاوت، حقوق سیاسی و اجتماعی برخوردار است باید ابتدا یک نوآوری در فقه داشته باشیم. بنابراین، به نظر من مشکل حوزه و دانشگاه این است که مبانی اندیشه باید بازنگری شود و تا این بازنگری صورت نگیرد این مسائل هم حل نخواهد شد.
به عنوان آخرین پرسش، آیت الله طالقانی شارح و معرف «تنبیه الامة و تنزیه الملة» نائینی بودند. چه مسئله‌ای باعث توجه ایشان به این کتاب شد و چه قرابت فکری با مرحوم نائینی داشتند؟
قرابت فکری آیت الله طالقانی و آقای نائینی استبداد ستیزی بود، زیرا آیت الله طالقانی خیلی از استبداد رنج می‌برد و مرحوم نائینی هم این بحث استبداد را در کتابش مطرح کرده بود. آیت الله طالقانی هم نگران نوعی از استبداد دینی بود و اینکه اسلام هم می‌تواند با حکومت‌های امروز آشتی کند. در این مسائل آیت الله طالقانی و مرحوم نائینی با هم نزدیکی و قرابت فکری داشتند.

گروه سياسي_ ايران صدرايي: آيت‌الله سيد محمود طالقاني 13 اسفند 1289 ديده به جهان گشود و در 19 شهريور 1358 به ديار باقي شتافت. وي روحاني برجسته شيعه، سياست‌مدار، از فعالان نهضت ملي شدن نفت و نهضت مقاومت ملي، از بنيادگذاران جبهه ملي دوم، از بنيادگذاران نهضت آزادي ايران، عضو مجلس خبرگان قانون اساسي و نخستين امام جمعه تهران پس از انقلاب 57 بود.
وي در خانواده‌اي اهل علم و داراي روحيات انقلابي در روستاي گليرد طالقان ديده به جهان گشود، پدرش ابوالحسن علايي طالقاني نخستين استاد وي بود و در اسفند سال 1316 با بتول اعلايي فرد ازدواج مي‌کند.
آيت‌الله‌طالقاني يکي از مخالفان فعال حکومت شاه بود و در موقعيت‌ها و شرايط مختلف به مخالفت با روندهاي جاري در حکومت دودمان پهلوي پرداخت و چندين بار در پي دستگيري روانه زندان شد. وي از طرفداران دکتر مصدق و از اعضاي جبهه ملي بود و در دوران پس از کودتاي 28 مرداد به فعاليت در نهضت مقاومت ملي پرداخت. او در سال 1339 جزو هيات موسس جبهه ملي دوم بود و در کنگره 1341 جبهه ملي از سوي شرکت کنندگان در کنگره به عضويت در شوراي مرکزي انتخاب شد . طالقاني سخنراني افتتاحيه کنگره جبهه ملي ايران را انجام داد. او همچنين در سال 1340 به اتفاق مهندس بازرگان و دکتر سحابي نهضت آزادي ايران را بنا نهاد و تا پايان عمر عضو اين مجموعه بود.
او در دوره‌هاي مختلف و شرايط گوناگون نظير رويداد کشف حجاب و نهضت ملي شدن نفت، نهضت مقاومت ملي، کودتاي 28 مرداد، وقايع 15 خرداد 1342 به مخالفت آشکار با رويکردهاي جاري حکومت پهلوي پرداخت و همچنين بارها به دلايل مختلف نظير پناه دادن سيد مجتبي نواب صفوي که در آن زمان فراري محسوب مي‌شد يا ارائه آموزش‌هاي مذهبي و مبارزاتي و انتشار اعلاميه‌هاي اعتراضي به تبعيد و زندان محکوم شد.
وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن 1357 سمت‌هاي مختلفي را بر عهده گرفت. نخست، پس از ترور آيت‌الله‌ مرتضي مطهري، رياست شوراي انقلاب اسلامي را عهده دار شد و پس از آن، با راي مردم تهران در 12 مرداد 1358 به عنوان نماينده اين شهر راهي مجلس خبرگان رهبري قانون اساسي شد و در مرداد همان سال از سوي امام خميني‌(ره) به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد و تا قبل از مرگ 5 نماز جمعه را برگزار کرد.
پس از روي کار آمدن دولتي معتدل با چهره‌هايي ميانه رو در انتخابات 24 خرداد 92، در مورد گفتمان اعتدالي و اينکه چنين رويکري مي‌تواند به يک مشي پايدار در جامعه تبديل شود يا نه؟ با دکتر محمدتقي فاضل ميبدي، عضو مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم يکي از شاگردان آيت‌الله‌طالقاني به گفت‌وگو پرداخته‌ايم که در ادامه مي‌آيد:
آيت‌الله طالقاني از چه ويژگي خاصي برخوردار بود که اکنون با گذشت سال‌ها از وفات وي به عنوان يک روحاني برجسته از او ياد مي‌شود؟
آيت الله طالقاني ديد وسيعي نسب به انسانها داشت و سعي مي‌کرد که همه انسانها را از هر دين و مذهب و آييني جذب کند و هيچ کس را طرد نکند. اين نگاه وي بر روي توجه افراد به حقيقت اسلام تاثيرگذار بود. چراکه وي از سکوي اسلام اين صفت و خصلت را از خودش نشان مي‌داد. حتي آيت الله طالقاني در اوايل انقلاب درباره برخوردها و جهت‌گيري‌ها مخالف بود. مي‌گفت که سعي کنيم تا جائي که مي‌توانيم افراد را به زندان و جوخه اعدام سوق ندهيم.
آيت‌الله طالقاني چگونه با مکاتب مختلف برخورد مي‌کرد؟ و چگونه منش ايشان شکل گرفت؟
آقاي طالقاني از سال 1320 وارد عرصه سياست شد و بسياري از مکتب‌هاي جهان را مورد مطالعه قرار داد. مکتب مارکسيسم و سرمايه داري را به خوبي مي‌شناخت و از سويي به اسلام هم شناخت خوب و درستي پيدا کرده بود. مرحوم آيت الله طالقاني سعي کرد در برابر مکتب‌هايي نظير سرمايه داري غرب و يا سوسياليست شرق که اکنون هم در ايران در مقابل هم قرار گرفته اند و به نوعي رقابت شان خيلي جدي بود، با زبان منطق سخن بگويد. همچنين او با احزاب شکل گرفته در آن زمان که مهمترين آنها جريان توده و پيروان مارکس بود، با نگاه علمي برخورد مي‌کرد.
هيچگاه هيچگونه ناسزاگويي نسبت به هيچ يک از طرفداران مکتب‌هاي غيراسلامي روا نداشت و همواره تلاش مي‌کرد با آنها با استدلال و منطق وارد گفت‌وگو شود. از همين رو در کتاب «اقتصاد مالکيت» با نگاه به مکاتب روز به بحث و نتيجه‌گيري پرداخت. وي عالم به زمان خود بود و در روزگار زندگاني او انسان‌هايي همچون وي کم بودند چرا که او هم اجتهادي فکر مي‌کرد و هم امروزي مي‌زيست. او مي‌خواست توحيد را نيز اجتماعي کند يعني توحيد را از کنه ذهن و اعتقاد، به بطن جامعه بکشاند، البته در اين مسير احتياط را رعايت مي‌کرد تا از سوي گرو‌ه‌هاي چپ متهم به انحراف نشود. او در حقيقت با پرهيز از تأويل قرآن کوشيده است تا از معيارهاي کتاب الهي کوتاهي نکند.
همچنين در اين کتاب بسياري از مکاتب را به لحاظ علمي مورد مطالعه قرار داد. و اين واقعا استثنا بود و در فضايي که معمولا روحانيون ما سنتي بودند و بيشتر به دروس، حوزه و فقه مي‌پرداختند ولي مرحوم آيت‌الله‌طالقاني به دو چيز بيشتر توجه کرد.
اول اينکه او معتقد بود بايد نگاه قرآني در جامعه گسترش يابد و دوم مکتب‌هايي را مورد تاکيد قرار داد که امروز در دنيا ادعاي نجات انسان را دارند. او هيچ وقت نمي‌گفت که تمام اين مکتب‌ها صدرصد باطلند و سعي مي‌کرد که مکاتب را از جهت علمي بررسي کند و نقاط ضعف و قوتشان را شناسايي کند و بر اساس آن سخن بگويد. او تلاش مي‌کرد که قرآن را به عنوان کتاب زندگي نه به عنوان کتابي که در خانه‌ها باشد و خوانده شود مورد توجه قرار دهد. از اين رو وقتي به زندان رفت و با افکار مختلف در زندان روبرو شد سعي کرد توجهش را به قرآن بيشتر کند تا بفهمد که راه نجات انسان از کجا بايد جست. در تفسير پرتوي از قرآن نيز به اين موضوعات اشاره کرده است. آيت الله طالقاني تفسير پرتوي از قرآن را در زندان نگاشت.
انديشه‌هاي قرآني آيت الله طالقاني در ميان مبارزان انقلابي تا چه اندازه اثرگذار بوده است؟
متأسفانه در دوران طاغوت نه تنها شخص مرحوم طالقاني بلکه تأليفات او نيز که مي‌توانست در جامعه بسيار مؤثر باشد به شدت سانسور مي‌شد، بنابراين تاليفات او در دسترس همگان نبود اما با وجود تمامي اين محدوديت‌ها کتاب پرتويي از قرآن او بارها از طريق سهامي انتشار تجديد چاپ شد و ميان بچه‌هاي مذهبي و انقلابي دست به دست مي‌شد، در حالي که ساواک به محض بازرسي يکي از کتب وي‌ را که جمع‌آوري کرد (همين کتاب پرتويي از قرآن آيت‌الله طالقاني بود) اما با ورود دکتر شريعتي به عرصه تفکر و عمل و نسخ برخي از ديدگاه‌ها نسبت به دين از سوي برخي از عالمان ديني کنار گذاشته شد اما باز هم در ميان مذهبيون مرحوم طالقاني و نگاه انديشه او از جايگاهي خاص برخوردار بود.
شايد اگر مرحوم طالقاني الان زنده بود حرف‌هاي تازه‌اي از قرآن متناسب با نيازهاي روز جامعه ارايه مي‌کرد اما امروز متأسفانه شاهد شکل گرفتن نگاه‌هاي انحرافي به قرآن هستيم که متأسفانه درد جامعه را دوا نمي‌کند، ما قرآن را در اختيار داريم و سالانه ميليون‌ها تومان هزينه صرف آن مي‌کنيم اما در مقابل جامعه روز به روز دچار سقوط اخلاقي مي‌شود و آمار جرايم، اعتياد و تجاوزات خود شاهدي بر اين مدعاست چرا که صدا و سيما، وزارت ارشاد و تريبون‌ها همه جا حرف از قرآن مي‌زنند اما فقدان علماي دردمندي همچون مرحوم طالقاني که با انگيزه قرآني آيات وحي را به جامعه وارد کنند، باعث بروز مشکلاتي از اين دست شده است.
آيت‌الله‌طالقاني در جريان مبازرات خود در جريان نهضت ملي نفت ايران در کنار مصدق و ساير روشنفکران مسلمان، نقش بسيار بزرگ و بالايي داشت، او هيچ وقت حاضر نبود با جريان‌هاي مختلف روزگارش در‌بيفتد، من معتقدم که آيت‌الله‌طالقاني ويژگي‌هاي منحصر به فردي داشت و زمان خودش را خوب مي‌شناخت.
سعي مي‌کرد قرآن را به عنوان يک کتاب آسماني با آنچه که در زمان خودش در حال وقوع است، تطبيق دهد. متأسفانه ايشان عمر طولاني نداشت و فشار‌هايي که به آيت‌الله‌طالقاني در قبل از انقلاب و اوايل انقلاب تحميل مي‌شد فشارهاي کمي نبود.
با اين وجود؛ اينجا مي‌خواهم از دستگاه‌هاي امنيتي و فرهنگي گله کنم که براي مراسم سالگرد آيت‌الله‌طالقاني همت خاصي به خرج داده نشد چرا که آيت‌الله‌طالقاني کسي است که در فرهنگ ايران و اسلام تأثير بسزايي داشت ولي مظلوم واقع شد.
آيت‌الله‌طالقاني همچنين يکي از روحانيون مورد علاقه امام خميني(ره) بود و حتي وي را به نام مالک‌اشتر و يا ابوذر خطاب مي‌کرد. آقاي طالقاني از جهت فکري و فرهنگي، جهت سياسي و مبارزاتي و از همه مهمتر بعد شخصيتي وي در خصوص ابعاد اخلاقي انساني بزرگ بود.
مهمترين ويژگي آيت‌الله‌طالقاني اين بود که بعنوان يک شخصيت روحاني و مذهبي با روشنفکران سياسي زمان خود نيز ارتباط تنگاتنگي داشت تا جايي که نهضت آزادي را با همراهي مهندس بازرگان و دکتر سحابي تشکيل داد، اين ويژگي‌هاي شخصيتي وي را چگونه ارزيابي مي‌کنيد و چگونه بايد راه ايشان را در دوره کنوني که رئيس‌جمهور تأکيد بر اعتدال و ميانه‌روي دارد، در پيش گرفت؟
شالوده روحانيت ما يک شالوده سنتي است و سخت است که بخواهد از اين شالوده عبور کند تقريبا نگاه اکثريت روحانيت امروز نسبت به جريانات و مکتب‌هاي امروز نگاه هوشمندانه‌اي نيست ولي مرحوم آيت‌الله‌طالقاني اينگونه فکر نمي‌کرد. او در عين اينکه بر روي سبقه اسلام و دين ايستاده بود، سعي مي‌کرد نگاه اصلاح‌طلبانه‌اي در برداشت از دين داشته باشد.
آيت‌الله‌طالقاني يک استثناء بود و اي کاش استثناء قائده مي‌شد ولي متأسفانه امروز روحانيت يا صرفا سياسي و يا مذهبي و ديني هستند.
روحانيون يعني اينکه اين افراد در مشغله‌هاي سياسي قرار گرفته‌اند و روحانيتي که بخواهد فکر و انديشه و ايدئولوژي سياسي داشته باشد بسيار اندک است. اما کساني مانند آيت‌الله‌طالقاني و همچنين آيت‌الله‌زنجاني کساني بودند که انديشه سياسي، فرهنگ سياسي و فرهنگ برخورد با مسائل سياسي داشتند. هيچگاه احساسي و شعار‌گونه برخورد نمي‌کردند، و اي کاش در نظام ديني ما اين انديشه‌هاي ديني آيت‌الله‌طالقاني، آيت‌الله‌زنجاني، آيت‌الله‌بهشتي، آيت‌الله‌منتظري، آيت‌الله‌مطهري وجود داشت و انديشه‌هايشان بازخواني مي‌شد چرا که اين افراد ارکان فرهنگ اسلام بودند و متأسفانه اکنون از ما جدا شده‌اند.
چگونه مي‌توان اين تفکرات را گسترش داد؟
متاسفانه تفکر اين افراد به طور جدي در جامعه ما دنبال نشد و متأسفانه در حال حاضر يک نوع افراطي‌گري مذهبي توسط عده‌اي از روحانيون و برخي مداحان مشاهده مي‌شود عده‌اي به خاطر منفعت افراطي‌گري در پيش گرفته‌اند و اين تفکر در حال رواج در رسانه‌ها است و اين گسترش مخل اسلام است و اگر آيت‌الله‌طالقاني در اين دوره بود حتما دق مي‌کرد.
امروز اسلامي بسيار زشت، بدبين و مشمئز کننده به دست عده‌اي جاهل و منفعت جو در حال تسري است که چيزي جز بدنام کردن اسلام در کشور ما و ساير کشورهاي مسلمان نمي‌خواهند. کشوري که مهد تمدن، فکر و فرهنگ است اکنون عده‌اي جاهل با مداحي و يا موعظه براي تخريب اسلام دست به هراقدامي مي‌زنند و گسترش اين تفکر آسيب جدي به اسلام مي‌زند.
پوستين اسلام يک پوستين حقيقي بود که امروز واقعيتش مشخص نيست. بايد رسانه‌هاي کشور اين موضوع را دنبال کنند که تفکر افراطي متعلق به اسلام نيست.
يکي از مهمترين مباني اسلام و قرآن احترام به ساير اديان است و همانطور که مشاهده کرديم پيام دکتر ظريف به يهوديان براي سال نو چه تأثير شگرفي در ديد مردم اين مذهب داشت. چگونه مي‌توان با اين رويکرد پيش رفت؟
آقاي ظريف و آقاي روحاني اقدام بسيار انساني انجام دادند و اي کاش همه دولتمردان ما اينگونه به اديان و دنيا نگاه مي‌کردند.
بايد حساب يک مشت صهيونيست افراطي را از يهوديان عالم جدا کرد. بيشترين اسم موسي پيامبر يهوديان در قرآن آمده است و قرآن براي همه اديان احترام قائل است. در قرآن آمده کسي که عمل نيک در پيش گيرد و به خداوند معتقد باشد حتما رستگار مي‌شود حال هر ديني که بخواهد داشته باشد از اين رو نبايد با نگاه افراطي و يک سويه به مردم جهان نگاه کرد. پيامبر در زمان خودش در کنار يهوديان و مسيحيان مدينه زندگي مي‌کرد و هيچگاه هيچ غير‌مسلماني را از خود طرد نکرد و پيغمبر به کسي نگفت چون تو کافر هستي از من جدا شو. اگر کافران توطئه مي‌کردند و اسلحه به دست مي‌گرفتند و عليه مسلمانان وارد ميدان نبرد مي‌شدند، آنگاه در مقابلشان مي‌ايستاد اما پيغمبر به هيچ يهودي، مسيحي و حتي کافري به خاطر کفرش توهين نکرد.
مرحوم آيت‌الله‌طالقاني نيز اين تفکرات را خوب مي‌شناخت چرا که او تاريخ اسلام و سيره پيغمبر را بخوبي مطالعه کرده بود و آن خلقياتي را که او از خود نشان مي‌داد برخاسته از اسلام و سنت پيامبر بود. اي کاش امروز يک هزار‌م آن خلق و خوي در کشور ما وجود مي‌داشت.
اسلامي که بخواهد در دنياي امروز در کنار همه مکتب‌ها خودش را نشان دهد بايد از کرامت انساني شروع کند نه از چهار تارمو. مثلا کسي گفته که من به آقاي رئيس‌جمهور در مجلس خبرگان گفتم که براساس قرآن نبايد يک زن سخنگوي وزارت امور خارجه شود. اين حرف يعني چه؟ کجاي قرآن چنين چيزي آمده است؟ اين چه برداشتي از اسلام است؟ عالمي که امروز در اين نظام سمتي نيز دارد چرا اينگونه بايد موضع‌گيري کند؟‍!
اين چه نگاهي به زن، اسلام و قرآن است؟ اين نگاه کجا، نگاه آيت‌الله‌طالقاني کجا؟ زن در اسلام يک انسان است که مي‌تواند به کمال روحي و انساني دست يابد.
نگاه‌هاي اين چنين افراطي چه آسيبي به کشور ما زده است؟
با توجه به اينکه کساني مانند آيت‌الله‌طالقاني در شکل‌گيري انقلاب اسلامي ايران و فرهنگ اين انقلاب نقش بسزايي داشتند.
فرقش در اين است که آن تفکر به دنبال منافع خود نبود بلکه آبروي مردم و اسلام را مي‌ديد. اما برخي از تفکراتي که اکنون عنوان مي‌شود فقط منافع شخصي و صنفي در کنار جهالت مذهبي را دنبال مي‌کند.
چگونه مي‌توان تفکرات آيت‌الله طالقاني را در ميان جوانان تسرّي داد تا ديد بدي نسبت به اسلام نداشته باشند و به واقعيت اسلام پي ببرند؟
پاسخ به اين سوال سخت است اين کار را بايد از رسانه‌ها شروع کرد. دولت، مجلس و همه ارکان نظام اسلامي بايد به دنبال گسترش تفکر حقيقي اسلامي باشند. بايد آسيب شناسي‌هاي لازم در سه دهه انقلاب صورت گيرد تا مشخص شود فرهنگ اين کشور در اين سه دهه و مخصوصا در دهه اخير رشد داشته و يا به کشور آسيب رسانده و يا سود داشته است؟ اينکه بياييم از پايگاه اسلام عليه همه دنيا سخن بگوييم آبروي قرآن برده مي‌شود و يا اينکه نه، نگاه اسلامي گسترش مي‌يابد؟ مثلا در مقوله زنان نبايد نگاه جنسي داشته باشيم زن مي‌تواند علي‌رغم اينکه مادر و همسر خوبي باشد يک سياست مدار موفق نيز باشد. بسياري از آقايان نگاهشان به زن جنسي است و معتقدند بايد زن در خانه بنشيند و کسي او را نبيند. اميدواريم شرايط و نگاه‌ها نسبت به اسلام عوض شود.
مردم سالاری

بازگشت به بالا