Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

میرموسوی: آماده‌ام با تمام مخالفان مباحثه کنم

اختلاف نظر درباره‌ی مشروعیت، حکومت و امامت، هر چند وقت، فضای سیاسی را متوجه خود کرده است. چندی پیش نیز رییس جمهور در یکی از دیدارهایش درباره‌ی نگاه امام علی(ع) به مقوله‌ی حکومت و این‌که ایشان مبنای ولایت و حکومت را نظر مردم و انتخاب مردم می‌داند، اظهاراتی داشت که انتقاداتی از جمله از طرف مجلس خبرگان را به دنبال داشت. در این زمینه حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سیدعلی میرموسوی در گفت‌وگو با شفقنا با تأکید بر تفکیک امامت و امارت در اندیشه‌ی علوی، گفت: «از دیدگاه قرآن امارت و حاکمیت امری همگانی است و از کلمات حضرت علی (ع) هم چنین استنباط می‌شود». او با بیان این‌که حاکم منصوب از سوی خداوند، مصداق خارجی ندارد، تصریح کرد: «این ادعایی نخ نما است که در فلسفه‌ی سیاسی نیز توخالی بودن آن ثابت شده است. در جهان امروز، مشروعیت بدون رضایت و خواست مردم، پذیرفتنی و امکان‌پذیر نیست».

حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی در گفت‌وگو با شفقنا با اشاره به تفاوت  موقعیت تاریخی امروز و چهارده قرن پیش اظهار کرد: همانطور که شیوه‌ی ساختمان‌سازی در طول چهارده قرن تغییر فراوانی کرده است، مناسبات اجتماعی و اداره‌ی جامعه و حکومت نیز چنین است. در تفسیر متون دینی باید به این نکته توجه داشته باشیم و آن متون را در چارچوب شرایط تاریخی امروز معنا و تفسیر کنیم. مشکلی که جریان‌های افراطی و بنیادگرا در جهان اسلام با آن رو به رو هستند، این است که به این موضوع توجه نمی‌کنند. این دقیقاً همان بحثی است که مرحوم امام تحت‌عنوان نقش زمان و مکان در اجتهاد مطرح کردند.

او با بیان این‌که نقش زمان و مکان در اجتهاد دقیقاً به همین معناست که توجه کنیم امروز در چه موقعیت تاریخی قرار داریم، گفت: در اندیشه‌ی حضرت علی(ع) مفهوم امامت و ولایت از امارت تفکیک شده است. از این دیدگاه، امامت منصبی الهی و جانشینی پیامبر در اموری است که پیامبر عهده‌دار آن امور بودند که در کانون این امور، فهم و انتقال پیام الهی به جامعه قرار دارد. این یک منصب کاملاً الهی است و تنها چیزی که در این منصب تأثیر دارد، قرب به خداوند است. ولایت، رسیدن به مرتبه‌ای از نزدیکی به خداوند است که فرد در پرتو آن بتواند پیام‌های الهی را درک کند و توانایی انتقال آن را هم داشته باشد؛ روشن است که رسیدن به این جایگاه هیچ ارتباطی به خواست مردم ندارد بلکه نیازمند لطف الهی و  شایستگی‌های ذاتی فرد است.

این استاد دانشگاه با اشاره به بحث مشروعیت تصریح کرد: مساله‌ی مشروعیت اصلاً در ارتباط با جایگاه امامت و ولایت در معنای بیان شده مطرح نمی‌شود، زیرا مشروعیت، امری سیاسی و مربوط به فرمانروایی است، در حالی که  ولایت و امامت منصبی الهی است. در واقع ولایت  سیاسی که در کلمات حضرت علی(ع)  از آن بیشتر به امارت تعبیر شده است، با ولایت و امامت در معنای اعتقادی  و کلامی آن که منصبی الهی است تفاوت دارد. در حقیقت امارت، امری عمومی و متعلق به عموم جامعه است. همانطور که در قرآن تعبیر شده است که «و امرهم شوری بینهم»؛ اضافه شدن امر به «هُم» به آن معناست که امر متعلق به عموم افراد است.

او با اشاره به آیه «شاورهم فی الامر» تصریح کرد: الف و لام الامر عهد است به امری اشاره دارد که متعلق به عموم مردم است و «اولی الامر» یعنی افرادی که کارداران امور عمومی هستند. بنابر این از دیدگاه قرآن امارت و حاکمیت امری همگانی است و از کلمات حضرت علی (ع) هم چنین استنباط می‌شود. به طور مثال وقتی مردم برای بیعت به حضرت در مسجد اجتماع کردند، امام خطاب به آنان گفتند، این امر یعنی امارت متعلق به شماست. «انّ هذا امرکم لیس لاحد فیه حقّ الّا من امّرتم؛ هیچ کس جز کسی که شما او را به امارت برگزینید، در این امر حقی ندارد». بر این اساس از دیدگاه حضرت بین ولایت و امامتی که منصبی الهی است و امارت و حکومت که یک امر عمومی است، کاملاً تفاوت گذاشته شده است.

میرموسوی با بیان این‌که آن‌چه در باب مشروعیت مطرح می‌شود بحثی در مورد حق فرمانروایی است، گفت: تفکیک مشروعیت از مقبولیت، اشتباهی است که در دو دهه‌ی اخیر وارد ادبیات سیاسی ما شده است. این تفکیک از دیدگاه  فلسفه سیاسی و فقه سیاسی، تفکیک معتبر و درستی نیست. به این دلیل که وقتی در فلسفه سیاسی موضوع مشروعیت  یا (legitimacy)  طرح می‌شود، بحث درباره حق فرمانروایی و خاستگاه آن از یک سو و الزام به اطاعت از سوی دیگر است. به بیان دیگر مشروعیت در پاسخ به این پرسش مطرح می شود که چرا فرد یا نهادی حق فرمانروایی دارد و دیگران وظیفه‌ی اطاعت از او را دارند؟ بحث از  حق فرمانروایی  دایر مدار وجود و عدم است؛ یعنی یا از حق فرمانروایی برخوردار است یا نه. بنابر این وقتی بحث از نقش مردم در مشروعیت می‌شود یا باید نقش رأی و رضایت مردم پذیرفته شود یا رد شود.  اگر نقش رضایت مردم  در حق فرمانروایی رد شود، بحث مقبولیت ارزش و جایگاهی ندارد. اگر هم گفته شد که رضایت مردم نقش دارد، به نسبت جزیی یا اصلی بودن این نقش و به هر کیفیتی که این نقش پذیرفته شد، به این معناست که حق فرمانروایی به نوعی به خواست و رضایت مردم گره خورده است.

او ادامه داد: البته هنگامی که واژه “legitimacy” در جامعه شناسی سیاسی به کار رود به معنای پذیرش مردم است، اما در آن  جا بحث حق فرمانروایی مطرح نیست، بلکه مساله این است که چرا حکومت مورد پذیرش قرار می‌گیرد؟ در واقع با پیش فرض گرفتن این که حکومت نیازمند پذیرش از سوی مردم است، چرایی آن مورد پرسش قرار می گیرد. در واقع پرسش از مقبولیت که از دیدگاه جامعه‌شناختی مطرح می‌شود با پرسش از مشروعیت، کاملاً جدا و پاسخ آن نیز متفاوت است. وبر در پاسخ به این پرسش سه نوع مشروعیت سنتی، کاریزماتیک و عقلانی_قانونی را طرح کرد. اما وقتی بحث حق مطرح می‌شود، دیگر تفکیک مشروعیت و مقبولیت معنی ندارد چون یا مردم در این حق تأثیرگذارند یا نیستند. تفکیک مقبولیت و مشروعیت، بحث را پیچیده می‌کند و  حیله‌ای برای فرار و یا طفره رفتن از بحث اصلی  است. در این جا موضوع دایر مدار پذیرش یا عدم پذیرش نقش رضایت و خواست مردم است. اگر مورد پذیرش قرار گیرد، مشروعیت منوط به خواست مردم است و اگر انکار شود، ادعای مقبولیت مردمی دردی را دوا نمی‌کند. وانگهی در بحث جامعه‌شناختی پذیرش مردم  مفروض است و هیچ اختلافی بر سر آن نیست. اختلاف بر سر چرایی آن است. از این رو مردمی دانستن مقبولیت، مورد اختلاف نیست تا با پذیرش آن سخن تازه‌ای مطرح شده باشد.

این استاد دانشگاه با تأکید بر نادرستی این تفکیک به لحاظ ترمینولوژی علوم سیاسی و حتی فقه سیاسی  و اعلام  آمادگی برای مناظره با کسانی که این تفکیک را مطرح می‌کنند، گفت: در فقه سیاسی، هیچ اصطلاحی که به معنای مقبولیت باشد وجود ندارد، بلکه افرادی معلوم الحال در حدود ۲۰ سال پیش برای طفره رفتن از پذیرش نقش رضایت مردم در حقانیت حکمرانی به طرح آن دامن زدند. بر این اساس  آنان ادعا می‌کردند مردم نقشی در مشروعیت ندارند و نقش آنان تنها به مقبولیت محدود می‌شود. پس از آن در ادبیات ما تفکیک مشروعیت از مقبولیت جا افتاد در حالی که این تفکیک هیچ فایده‌ای برای بحث ندارد. این دیدگاه با این پرسش روبه‌رو است که این تفکیک چه کمکی به بحث از مشروعیت  می­کند؟ در بحث از مشروعیت، پرسش از خاستگاه حق فرمانروایی است و هنگامی که نقش مردم در آن پذیرفته نشود، مقبولیت هیچ تأثیری نخواهد داشت. مقبولیت در واقع بحث جامعه شناختی است و کمکی به پاسخ از سوال فلسفی نمی‌کند. در فقه سیاسی وضع دشوارتر است زیرا هیچ اصطلاح فقهی که معادل آن باشد وجود ندارد.

او تصریح کرد: نکته‌ی دیگر این‌ که هر چند برخی از  نظریه‌های مشروعیت، نقشی برای رضایت مردم در نظر نمی‌گیرند، اما در اندیشه و برداشت رایج در جهان کنونی، حق فرمانروایی با رضایت کسانی که بر آن‌ها فرمانروایی صورت می‌گیرد پیوند دارد. مشروعیت، پیوند ناگستتنی با رضایت مردم دارد. نظریه‌های الهی درباره‌ی مشروعیت حاکمیت که در زمانی مطرح بوده است، در جهان امروز نه پذیرفتنی است و نه مصداق خارجی دارد. در اندیشه‌ی سیاسی شیعه نیز ایده‌ی مشروعیت الهی تنها در مورد پیامبر و امامان معصوم مطرح بوده است. ابن فهد حلی (۷۵۷-۸۴۱) از علمای نامدار شیعه در پاسخ به این پرسش که آیا فردی که شایستگی زمامداری دارد با هدف اجرای عدالت می‌تواند بر مردم حکومت کند؟ می‌نویسد: «لا یجوز التامر علی احد بغیر رضاه الا ان یولیه المعصوم» یعنی نمی‌توان بر کسی بدون رضایت او فرمانروایی کرد مگر این که آن فرد به طور مستقیم توسط معصوم نصب شده باشد.

او با بیان این‌که مشروعیت حاکمیت مطابق نظریه‌های الهی، امروز عملی هم نیست، اظهار کرد: امروز چه کسی می‌تواند ادعا کند که من را خود خدا یا ائمه به طور مستقیم برای حکمرانی بر مردم نصب کرده اند؟ البته به قول جان لاک، مدعی زیاد است اما هیچ کدام سندی معتبر برای این ادعا ارائه نمی‌کنند. بر فرض که در مورد پیامبر (ص) و ائمه‌ی اطهار بتوان چنین ادعایی کرد، در مورد غیر آنان چنین ادعایی قابل پذیرش نیست. بر این اساس حاکم منصوب از سوی خداوند، مصداق خارجی ندارد و این ادعایی نخ نما است که در فلسفه‌ی سیاسی نیز توخالی بودن آن ثابت شده است. در جهان امروز، مشروعیت بدون رضایت و خواست مردم، پذیرفتنی و امکان‌پذیر نیست.

او با بیان این‌که در دیدگاه حضرت امیر(ع) هم امارت به نوعی امر  عمومی قلمداد شده است، گفت: به همین دلیل در اندیشه‌ی ایشان هم نقش خواست مردم نه تنها در تحقق و فعلیت حکومت بلکه در حقانیت آن یعنی در مشروعیت حکومت مورد شناسایی  قرار گرفته است. این مطلبی است که در سخنان گوناگون موجود از حضرت به روشنی مورد اشاره قرار گرفته است. البته ما انتظار نداریم آن‌چه امروز در ادبیات علوم سیاسی و فلسفه‌ی سیاسی درباره‌ی مشروعیت وجود دارد، عیناً در سخنان حضرت باشد اما روح آن سخنان کاملاً با دستاوردهای امروز فلسفه‌ی جدید درباره‌ی مشروعیت همسو است.

میرموسوی با تأکید بر این‌که حضرت علی(ع) در بخش‌های مختلف سخنان خود هیچ گاه از این‌که برای امارت سیاسی نصب شده‌اند مطلبی نگفته‌اند بلکه همواره بیان کرده‌اند که من سزاوارتر بودم برای فرمانروایی، اظهار کرد: در بررسی ادبیات روایی موجود در بحث امامت، هیچ روایت معتبری نیافته ام که نشان دهد ائمه‌ی اطهار سلام الله علیهم اجمعین برای امارت سیاسی «نصب» شده باشند. هرکس که ادعا می‌کند، چنین مطلبی وجود دارد، آن را نشان دهد. من تمام منابع روایی شیعه را بررسی کردم، در میان آن‌ها حتی یک روایت هم با این مضمون وجود ندارد.  ایشان تنها شایستگی و صلاحیت خود را مورد تأکید قرار می‌دادند. بین بحث شایستگی یا صلاحیت و مشروعیت یا حق زمامداری نیز باید تفکیک قایل شد. با تشبیه فرمانداری با رانندگی می‌توان گفت افراد بسیاری شایستگی رانندگی دارند اما برای رانندگی این ماشین، صرف شایستگی آن فرد کافی نیست بلکه کسی که مالک ماشین هست هم باید رضایت داشته باشد.

او ادامه داد: تعبیر حضرت به «ان هذا امرکم…» که مورد تأیید قرآن هم هست نشان می‌دهد که از دیدگاه اسلام حکومت، ملک مردم و متعلق به آنان است. مگر می‌شود بدون خواست و رضایت مردم، کسی در رأس حکومتی قرار بگیرد که تعلق به مردم دارد؟ به همین دلیل حضرت علی در بیانات مختلف خود مطرح کرده‌اند که من برای این منصب شایسته‌تر بودم و انتظارم از جامعه این بود که فرد شایسته‌تر را انتخاب کنند. این اتفاق نیفتاده است و امام علی(ع) نیز ۲۵ سال وارد این کار نشدند چون حق فرمانروایی را در گرو خواست و رضایت مردم می‌دانستند؛ اگرچه ایشان شایسته‌ترین افراد برای حکمرانی بوده و صلاحیت داشته اما حقانیت در گرو خواست و پذیرش مردم بوده است.

این استاد دانشگاه با اشاره به محاجه‌ای که حضرت با معاویه داشته‌اند، گفت: در آن‌جا حضرت می‌فرمایند که «إنما الشورى للمهاجرین والأنصار فإن اجتمعوا على رجل و سموه إماما کان ذلک لله رضا» به این معنی که امارت باید در یک شورا مشخص شود؛  شورا هم متعلق به مهاجرین و انصار است. اگر آن‌ها بر فردی اجتماع کردند و او را  امام نامیدند، این مورد رضایت خداست. حضرت در یکی از خطبه‌های خود می‌فرماید: «إنّ أحقّ النّاس بهذا الأمر أقواهم علیه» یعنی شایسته‌ترین افراد برای امارت، کسی است که توانمندترین  افراد باشد. بعد در ادامه می‌فرماید که «و لعمری! لئن کانت الإمامه لا تنعقد حتی یحضرها عامه الناس، فما إلی ذلک سبیل…» اگر قرار باشد که تحقق این امامت سیاسی و امارت در گرو این باشد که همه‌ی افراد جمع شوند، امکان‌پذیر نیست اما اهل آن امارت و امامت می‌آیند در مورد کسانی که نیستند، تصمیم‌گیری می‌کنند. در چنین شرایطی کسی که غایب است دیگر نمی‌تواند اظهار مخالفت کند.

او در توضیح مفهوم این جمله بیان کرد: امام می‌فرمایند چون گردآمدن همه مردم برای تعیین حاکم امکان‌پذیر نیست، گروهی خاص  که شایستگی تشخیص امام را دارند وی را تعیین می‌کنند. مفهوم مخالف این جمله  این است که اگر جمع شدن همه‌ی مردم امکان‌پذیر بود، باید رضایت آن‌ها به دست می آمد. بر این اساس در آن موقعیت تاریخی که امکانات و سازکاری برای گرفتن رأی همه‌ی مردم نبوده است، گروهی خاص؛ یعنی نخبگان مهاجرین و  انصار جمع شدند و فرمانروا را انتخاب کردند.

میرموسوی با اشاره به بخشی از سخنان حضرت در خطبه ۹۲ نهج البلاغه که می‌فرماید  «لعلی اسمعکم و اطوعکم لمن ولیتموه  امرکم» اظهار کرد: حضرت با استنکاف از پذیرش زمام‌داری و هدایت آنان به سوی دیگران می‌فرمایند: «چه بسا من مطیع‌ترین و شنواترین شما از کسی باشم که او را برای امارت برگزیده‌اید.» در این جا نیز حضرت به روشنی، امر حکومت را متعلق به مردم دانسته‌اند. به نظر می‌رسد از دیدگاه حضرت چون حکومت و امارت امری عمومی است و امر عمومی به عموم مردم تعلق دارد، در نتیجه رضایت آنان در مشروعیت زمامداری تأثیرگذار است. این‌که از دیدگاه شیعی گفته می‌شود که حضرت امیر(ع) برای جانشینی سیاسی پیامبر(ص) سزاوارتر بودند، هیچ منافاتی  با این بحث ندارد.  شیعه به  درستی اعتقاد دارد که حضرت علی(ع)، احق و سزاوارترین افراد برای جانشینی پیامبر در امر سیاست نیز بود. ولی این اعتقاد مانع از پذیرش این نیست  که اساساً حکومت بدون خواست و رضایت مردم مشروعیت ندارد .

او ادامه داد: مخالفان به اشتباه ولایت الهی امام را با امارت سیاسی یکی می‌گیرند، در صورتی که این دو را باید تفکیک کرد. ولایت الهیه که در پرتو آن امام، شایستگی فهم دین و انتقال پیام وحی را می یابد، منصبی است که می‌توان به ولایت تکوینی و ولایت معنوی افزود و  هیچ ارتباطی به خواست افراد ندارد. در حالی که ولایت سیاسی یا امارت منصبی جداگانه است و در دیدگاه برخی فقهای شیعه مانند مرحوم آیت الله بروجردی هیچ تلازمی هم با آن ندارد.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: با نگاهی به قرآن می‌توان دریافت که تنها اندکی از پیامبرانی بودند که علاوه بر ولایت الهی و  ولایت تکوینی و معنوی،  ولایت سیاسی هم داشتند. بنابر این هیچ تلازمی بین آن ولایت با ولایت سیاسی وجود ندارد. اشتباه برخی افراد، این است که تصور می‌کنند این دو یکی هستند و حتی گاهی اوقات به دومی اصالت می‌دهند. تصور می‌کنند که ولایت سیاسی اصالت دارد در حالی که ولایت سیاسی، مقام بسیار فروتری از آن مقام است. اساساً نباید این دو مقام را یکسان کرد؛ یگانه کردن این دو مقام  در واقع پذیرش تنزل آن مقام اول است.

او با بیان این‌که حضرت علی(ع) در فرمایشات خود، امارت را با یک کفش پاره و آب بینی بز مقایسه می‌کنند، گفت: با یکسان گرفتن امامت به معنای ولایت الهی با امارت، در حقیقت مقام امامت را پایین آورده‌ایم. حضرت هیچ گاه آن مقام الهی را با یک کفش پاره یا آب بینی بز مقایسه نمی کردند، بلکه مراد ایشان امارت بوده است. اشتباه از اینجا نشأت می‌گیرد که این دو را یکی تصور می‌کنند. این دو مقام‌های کاملاً دوگانه‌ای هستند. اساساً در آن منصب اول –امامت- اصلاً بحث مشروعیت به این معنا که در فلسفه و ادبیات سیاسی مطرح می‌شود، معنا ندارد؛ زیرا  مشروعیت یعنی حق  فرمانروایی و آن مورد اصلاً از مقوله‌ی فرمانروایی  نیست که  بحث مشروعیت را درباره‌ی آن مطرح کنیم.

میرموسوی با تأکید بر این‌که در منصب امارت سیاسی است که بحث مشروعیت مطرح می‌شود، گفت: این هم خواه ناخواه با خواست مردم گره خورده است. من آماده‌ام با تمام کسانی که مخالف این هستند، مباحثه کنم و نشان دهم که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد.

او با اشاره به این‌که امام(ره) رهبری یک از بزرگ‌ترین انقلاب‌های معاصر را عهده‌دار بود و بنیان‌گذار یک نظام سیاسی جدید در ایران است، اظهار کرد: انقلاب اساساً بر مبنای پذیرش حق مقاومت و اعتراض مردم استوار است. بدون این که حق مقاومت مردم و حق اعتراض مردم در برابر یک نظام سیاسی پذیرفته شود، اصلاً نمی‌توان انقلاب کرد. امام در سخنان خود فرمودند که «پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تعیین تکلیف کنند» یعنی مردم حق دارند حتی خلاف آنچه پدرانشان گفتند، تصمیم‌گیری کنند. امام به عنوان رهبر انقلاب نمی‌تواند رهبری این انقلاب را بپذیرد بدون این‌که حق مقاومت و اعتراض مردم را پذیرفته بپذیرد. این جایگاه بسیار مهم‌تری است از این که ما اصل حق را بپذیریم.

این استاد دانشگاه با بیان این‌که ابتدا باید اصل حق مردم در تعیین حکومت را بپذیریم، گفت: بعد از آن تازه می‌رسیم به این‌که  این‌ها حتی می‌توانند در برابر حکومت هم مقاومت و اعتراض کنند. وقتی امام، انقلاب را رهبری می‌کند باید این حق را پذیرفته باشد. علاوه بر این، در سخنان مرحوم امام در موارد بسیاری بر نقش رأی مردم تأکید شده است. اتفاقی که امروز شاهد آن هستیم، این است که کسانی تفسیر اندیشه‌ی امام را عهده‌دار شده‌اند که در روزگاری که امام منادی ایستادگی در  برابر یک رژیم استبدادی بود، با وی همراهی نمی‌کردند یا با او فاصله داشتند. در حالی که امام در سیره و سخنانش خود، تعابیر بسیاری در این زمینه داراست. امام در بحث ولایت فقیه معتقد بود که فقها از ناحیه‌ی ائمه‌ی اطهار منصوب شده‌اند حتی برای حکومت. شاید فقهای پیشین قلمروی اقتدار فقیه را تا حدی گسترش نمی‌دادند که حکومت را نیز در بر بگیرد.

او ادامه داد: نوآوری امام این بود که قلمروی اقتدار فقیه را به حکومت گسترش داد اما در جاهای مختلف اشاره کرده است که این منصوب شدن منوط به رأی مردم است. در استفتایی از امام نیز ایشان مطرح می‌کنند که فقیه در جمیع صور ولایت و شایستگی دارد ولکن تولی منوط به رأی مردم است که در صدر اسلام از آن به بیعت تعبیر می‌شده است. این جمله به روشنی نشان می دهد که نظر امام نصب مطلق نبوده است. عده ای به نصب مطلق فقیه معتقد هستند که اثبات آن کاری بسیار دشوار است. به تعبیر مرحوم شیخ انصاری اثبات این مطلب از تراشیدن چوبک خاردار با کف دست سخت‌تر است. امام هیچ گاه این ادعا را نداشت که صرف این‌که فقیه، شأنیت و شایستگی عهده‌داری امر  حکومت را دارد، حاکم است. امام هم معتقد بود که این فقیه هم در صورتی رأیش نافذ است که مردم او را انتخاب کنند.

میرموسوی تصریح کرد: این‌ که امام نفوذ رأی ولی منتخب را منوط به خواست و انتخاب مردم می‌کند، نشان می‌دهد که امام خواست مردم را شرط مشروعیت می‌دانسته است، از این رو  دیدگاه امام نصب مشروط است. به این معنا که فقیه، از نصب عام یا ولایت شانی برخوردار است؛ یعنی برای زمام‌داری شایستگی دارد، ولی حق حکمرانی او مشروط به این است که مردم او را بخواهند و اگر مردم نخواهند، مشروعیت ندارد. بنابر این رضایت مردم شرط لازم برای مشروعیت حکومت است. البته رضایتی که از آگاهی برخیزد و از عادلانه بودن حکومت سرچشمه گیرد.

در پی عمل جراحی قلب حضرت حجت الاسلام و المسلمین شیخ مهدی کروبی، عده ای از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم امروز سه شنبه 17/5/1396 با حضور در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران با خانواده ایشان دیدار و ضمن دعا برای سلامتی عاجل ایشان در جریان وضعیت سلامت وی قرار گرفتند و خواستار رفع حصر فوری ایشان و جناب مهندس میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد شدند.

بسمه تعالی
درگذشت عالم مجاهد آیت الله شیخ علی اصغر مروارید (رحمت الله علیه) از ياران نهضت اسلامي امام خميني موجب تأثر و تاسف گرديد.
كارنامه علمي و مجاهدتي آن مرحوم قبل و بعد از انقلاب گواه نقش مهم اوست. تلاش های علمي ایشان در نشر فقه اهل بيت،آثار ارزشمندي از ایشان براي جامعه علمي به يادگار گذاشته است.
مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه، ضايعه فقدان آن عالم مجاهد را به خانواده معززآن مرحوم، حوزه هاي علميه و مردم مشهد تسليت مي گويد و از خدای متعال علو درجات و حشر با ائمه اطهار را براي آن مرحوم مسئلت دارد.
مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم
14/5/1396

آیت‌الله‌موسوی تبریزی در گفت‌وگو با «آرمان

آرمان- روح‌ا... کرمانی: آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی از جمله شخصیت‌هایی است که می‌توان آنها را تاریخ زنده انقلاب نامید. او از جمله مبارزان شناخته شده قبل از انقلاب بوده و از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب در سطوح مختلف مدیریتی و در جایگاه‌های حساس خدمت کرده‌ است. نکته قابل تامل درباره آیت‌ا... موسوی تبریزی این است که او در تمام مراحل انقلاب هرگز از فضای درس و بحث حوزوی دور نبوده و حضور مداوم در حوزه علمیه قم از او شخصیتی علمی در کنار وجه سیاسی‌اش به‌وجود آورده است. در فرصتی که دست داد پای سخن او نشستیم و درباره مسائل مختلف سیاسی و تشکیل کابینه دوزادهم گفت‌وگو کردیم. آیت‌ا... موسوی تبریزی درباره کابینه اول روحانی اعتقاد دارد: «آقای روحانی در دوره اول ریاست جمهوری خود نتوانست به صورت کامل خواسته‌های مردم را جوابگو باشد و مشکلات آن را حل کند، البته موانع زیادی هم پیش پای رئیس جمهور در راستای تحقق وعده‌هایش وجود داشت.» او این مشکلات را به مدیریت دولت‌های نهم و دهم مربوط می‌داند و می‌گوید: «همگان شاهد بودیم که تمام همت و تلاش دولت یازدهم برای آواربرداری از مشکلات دولت‌های نهم و دهم صرف شد.» در ادامه گفت‌وگوی آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی را با «آرمان» می‌خوانید.

با توجه به اینکه آقای دکتر روحانی در انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به پیروزی رسیدند، توصیه شما به رئیس جمهور منتخب در دوره جدید چیست؟

در ابتدا از مجموعه آقای عبداللهی در تهران و قم که در طول انتخابات به واقع تلاش زیادی برای معرفی خدمات دولت کردند، صمیمانه تقدیر و تشکر دارم. بنده توصیه خاصی به آقای روحانی ندارم و هیچ تقاضایی هم از ایشان نکردم. با اینکه دوستان آقای روحانی در زمان انتخابات به قم آمدند و در منزل بنده جلسات متعددی داشتیم و همکاری‌های زیادی انجام دادیم، بنده حتی از ایشان هم تقاضایی نکردم، معتقدم آقای روحانی مسلما در ابتدا برای خدا و برای مردم و برای خودش هم که شده، می‌خواهد در این 4 سال یک یادگاری خوبی از خود به جای بگذارد. آقای روحانی کاملا می‌داند پایگاه 24 میلیونی رایی که آورده است کجاست. فردی که به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم بر مسند امور می‌نشیند، مسئولیت بسیار بزرگی بر گردن دارد، او باید در روز قیامت پاسخگوی عملکرد خود در برابر پروردگار باشد، ما هم که این فرد را تایید کردیم باید در برابر مردم و پروردگار پاسخگو باشیم. بی‌تعارف عرض می‌کنم 80درصد مردم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی بسیاری در جامعه وجود دارد، بیکاری غوغا می‌کند، آقای روحانی بیشتر از ما این مطالب را می‌داند و با اطلاع آمده است، اصلاح‌طلبان هم دقیقا توقع رفع همین مشکلات را از رئیس جمهور دارند، پس دیگر من چه توصیه‌ای می‌توانم به رئیس جمهور داشته باشم جز تلاش برای رفع مشکلات مردم. بنده بنا بر تجربه‌ای که از ابتدای پیروزی انقلاب در سمت‌های مختلف دارم، چه به عنوان دادستان کل کشور و چه به عنوان نماینده مجلس و بعد از آن هم حضور در قم و کارهای سیاسی دیگر، از مردم دور نبودم و با مشکلات مردم آشنا هستم، آنچه تجربه چند ساله بنده ثابت کرده این است که مردم عقد اخوت و برادری با کسی نبسته‌اند، هر گروه و جناحی که در جهت رفع مشکلات آنان قدم بردارد، به آن جریان روی خواهند آورد. اصلاح‌طلبان با توجه به عنوانی که دارند، در این زمینه بیشتر مطالبه داشته و دارند. آقای روحانی در دوره اول ریاست جمهوری خود نتوانست به صورت کامل خواسته‌های مردم را جوابگو باشد و مشکلات آن را حل کند، البته موانع زیادی هم پیش پای رئیس جمهور در راستای تحقق وعده‌های خود بود، بالاخره مشکلات انباشته‌ای از دولت‌های نهم و دهم به دولت آقای روحانی به ارث رسیده بود، از جهت مالی هم دولت با مشکلات عدیده‌ای مواجه بود، این مسائل باید یکی پس از دیگری حل شود، همگان شاهد بودیم که تمام همت و تلاش دولت یازدهم برای آواربرداری از مشکلات دولت‌های نهم و دهم صرف شد. هنوز هم مشکلات وجود دارد ولی با توجه به اینکه دولت مقدمات رفع مشکلات را فراهم کرده است، امیدواریم که در دولت دوازدهم وضعیت عمومی جامعه و مردم بهتر شود.

آقای رئیس جمهور در صحبت‌های خود تاکید دارد که رقابت‌های انتخاباتی تمام شده و باید با همدلی نسبت به رفع مشکلات مردم اقدام کنیم، اما برخی هنوز از انتخاب مردم عصبانی هستند، نظر جنابعالی در این رابطه چیست؟

من اصلا رقابت را دشمنی حساب نمی‌کنم، واقعا دشمنی هم نیست، بنده با آقای روحانی رفاقت 50 ساله دارم، با هم آمدیم قم، با آقای رئیسی هم رفیق هستم، البته سن آقای رئیسی خیلی کمتر است. جالب است بدانید بعد از پیروزی انقلاب، اولین حکم را به عنوان دادستان کرج بنده به ایشان دادم. آقای رئیسی قبل از آن حکم دادیاری در همدان داشت. ایشان یکی از اعضای فعال کمیته قضایی بود، در سال 60 به مدت سه سال دادستان کرج بود، بعد آمد تهران، بنده تا سال 63 که این مسئولیت را بر عهده داشتم، چیز بدی از ایشان نشنیدم و ندیدم، هم مودب بود هم معتدل و به هیچ عنوان روحیه خشن و تند نداشت. با دیگر آقایان کاندیدا هم آشنایی دارم. به هر صورت اقتضای دوره انتخابات ایجاب می‌کند که کاندیداها تلاش کنند تا تنور انتخابات داغ شود، شاید کاندیداها سخنانی بگویند که کاملا مخالف یکدیگر باشد، اما این صحبت‌های برای زمان انتخابات است و بعد از آن رقابت باید تبدیل به رفاقت شود و همه باید برای رفع مشکلات مردم تلاش کنند.

این روزها بحث انتخاب کابینه و چینش وزرا داغ است، در این راستا شاهد گمانه‌زنی‌های مختلفی در رسانه‌ها هستیم که بعضا با واقعیت هم منطبق نیست، برخی معتقدند این گمانه‌زنی‌ها شاید برای فشار به رئیس جمهور باشد، نظر شما در این خصوص چیست؟

آقای روحانی برای تعیین وزرا باید دستش باز باشد و باز هم هست. اینکه بعضا در رسانه‌ها مطرح می‌شود که فلان وزیر با نظر رهبری انتخاب می‌شود، حتی اگر از طرف دوستداران رهبری هم مطرح شود، به نوعی ظلم به ایشان است. رئیس جمهور در انتخاب کابینه کاملا آزاد است و مجلس هم در تحقیق و تفحص از وزرا و بررسی سوابق و کارنامه آنان در رای اعتماد به کابینه کاملا آزاد است، معتقدم وقتی نام رهبری در اینجا مطرح می‌شود، به طور حتم در تصمیم مجلس تاثیر دارد، البته دفتر رهبری با هوشیاری در این زمینه اطلاعیه‌ای صادر کرد که بسیار بجا بود و جلوی سوء استفاده‌ها را گرفت. به هر صورت طبق قانون اساسی رهبری به مسائل کلان از جمله سیاست‌های خارجی و دفاعی نظارت دارد، اما اینکه بگوییم فلان وزیر را رهبری معین کرده است، به نظرم کار درستی نیست، چرا که اگر وزیری را به واقع رهبری تعیین کرده باشند، دیگر رای دادن یا ندادن مجلس به این وزیر کمی بی‌معنا می‌شود، در صورتی که به هیچ عنوان چنین نیست، به طور مثال می‌گویند وزیر خارجه را رهبری معین می‌کند، همگان شاهد بودیم که همین وزیر خارجه در خصوص برجام در مجلس مورد هجمه‌های شدیدی قرار گرفت، اگر واقعا رهبری آقای ظریف را تعیین کرده بود، ایشان می‌توانست به مجلس بگوید که مسئولیت بنده با رهبری است و عملکرد من به مجلس ارتباطی ندارد. در صورتی که می‌بینیم دست نماینده‌ها در تحقیق و تفحص از برجام باز است. معتقدم مطرح کردن نام رهبری اصلا به صلاح نبود و از طرف هر کسی که بوده ولو اینکه به عنوان علاقه به رهبری باشد، یک بی‌سلیقگی بود.

پایگاه رای 24 میلیون آقای روحانی اصلاح‌طلبان هستند و طبیعی است که در چینش کابینه خواسته‌هایی را از رئیس جمهور داشته باشند، نحوه بیان این مطالبات چگونه باید باشد؟

اصلاح‌طلبان باید مطالبات و خواسته‌های خود را در خصوص چینش کابینه و انتخاب وزرا، در قالب شرایط وزیر مطلوب به رئیس جمهور پیشنهاد دهند، نه اینکه آن را به عنوان شخص یا فرد خاص به رئیس جمهور تحمیل کنند. البته اصلاح‌طلبان این کار را نمی‌کنند و به صلاح هم نیست که چنین کاری انجام دهند. همان‌طور که عرض کردم آقای روحانی در انتخاب وزرا باید آزاد باشد، در اینکه پایگاه رای آقای روحانی اصلاح‌طلبان هستند، حرفی نیست.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری مباحثی مطرح شد مبنی بر اینکه انتخاب و رای مردم در برخی شئون جوامع اسلامی جایگاهی ندارد، نظر شما در این رابطه چیست؟

در تمام دنیا و در مجامعی که پیشرفت کرده‌اند، شاید صدها تجربه را پیش برده‌اند و در آخر رسیده‌اند به این مطلب که جز اطاعت از نظر اکثریت مردم، راهی برای اداره کشور نیست، یعنی هر راهبرد دیگری بجز رای اکثریت مردم در اداره جامعه، به بن بست می‌رسد. در انتخابات هم امکان اجماع صد در صدی وجود ندارد، اجماع در رای اکثریت معنا می‌شود، البته اینکه وقتی اکثریت کسی را انتخاب کردند، معنای آن این نیست که اقلیت حقی ندارد. ممکن است اقلیت اعتراض معقولی داشته باشد و این اعتراض به جایی برسد که بخشی از اکثریت را با خود همراه نماید و در انتخابات بعد آرای مردم به نماینده آن اقلیت داده شود. تا کنون برای اداره جوامع پیشنهادی بهتر از انتخابات داده نشده است. در اوایل سال 68 که قانون اساسی بازبینی می‌شد، آیت‌ا... مشکینی به عنوان رئیس خبرگان و رئیس گروهی که امام تعیین کرده بود برای بازنگری قانون اساسی، نظر امام را در خصوص متمم قانون اساسی و شرط مرجعیت برای رهبری خواسته بود. امام در جواب این نامه می‌نویسد، «ما که نمی‌توانیم نظام اسلامی‌مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی‌مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محترم برای سراسر کشور کفایت می‌کند. اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولیّ منتخب مردم می‌شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را می‌گفتم، ولی دوستان در شرط «مرجعیت» پافشاری کردند، من هم قبول کردم. من در آن هنگام می‌دانستم که این در آینده نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست». توجه کنید، امام تاکید می‌کند اگر اکثریت مردم افرادی را برای خبرگان انتخاب کنند و آنان به عنوان نماینده مردم مجتهد عادلی را برای رهبری برگزینند، ایشان رهبر مردم خواهد بود و حکمش نافذ است، یعنی این انتخاب باعث نفوذ حکم رهبری می‌شود، در صورتی که قبل از انتخاب به عنوان رهبری، آن فرد مجتهد عادل بوده، ولی حکمش نافذ نبوده است.

بعد از انتخابات شاهد بودیم گروهی که به نوعی شکست خورده بودند، بحث تشکیل دولت در سایه را مطرح کردند. به طور کلی طرح چنین مباحثی آیا می‌تواند کمکی به حل مشکلات مردم و پیشبرد امور داشته باشد؟

به نظر من اینها شایعاتی است که می‌خواهند بر اساس آن آقای روحانی را تحت فشار قرار دهند. اگر دولت در سایه به این معنا باشد که افراد صاحب فکر و ایده در قالب یک کار کارشناسی، پیشنهادات خود را برای مدیریت کشور به آقای رئیس جمهور بدهند، که این مساله همیشه بوده و هست و اتفاقا ضروری است. اما اگر معنایش این است که دولت آقای روحانی یک دولت ظاهری است و پشت پرده عده‌ای هر چه می‌گویند و تصمیم می‌گیرند باید اجرا شود، غیر قابل قبول و باور است، چرا که آقای روحانی زیر بار چنین مباحثی نمی‌رود.

یکی از نقاط قوت دولت یازدهم، حوزه سیاست خارجی بوده و برجام به عنوان نقطه اوج آن به شمار می‌رود. با توجه به کارشکنی‌های اخیر آمریکا در موضوع برجام و همچنین مساله گروه‌های تروریستی در منطقه، سیاست خارجی دولت آینده باید به چه سمتی باشد؟

در یک کلام به سمت عقلانیت. در این رابطه نظام سرمایه‌گذاری زیادی کرده است، زحمات زیادی کشیده شده تا آن فضای ایران‌هراسی که در دنیا ایجاد شده بود، شکسته شود. امروز نگاه دنیا به ایران عوض شده است و باید تلاش شود که این سرمایه حفظ شود، همه مسئولان باید در این مساله اجماع داشته باشند، چرا که اگر چنین باشد به مردم ایران ظلم کرده‌اند، این مردم از سال‌های دور روحیه فرهنگی و انسانی داشته‌اند، سیاست خارجی ما باید به این سمت باشد که ملت ایران را همان‌طوری که هست به دنیا معرفی کنیم، مبالغه هم نیاز نیست. ایران کشوری بوده است که مغزها را به سراسر دنیا صادر می‌کرده ولی الان فرار می‌دهیم، البته همین فراری‌ها هم موجب تبلیغ ایران در خارج از کشور می‌شوند. امروز مهم‌ترین وظیفه در سیاست خارجی این است که جایگاه مردم ایران را در دنیا بالا ببریم، اقدامات خوبی انجام شده ولی هنوز به صورت کامل غبارزدایی نشده است، ادامه این روند موجب توسعه و پیشرفت ایران اسلامی خواهد شد.

احزاب سیاسی یکی از ارکان دموکراسی به شمار می‌روند و دموکراسی بدون حزب تحقق پیدا نمی‌کند. با توجه به اینکه حزب فراگیری در کشور نداریم و احزاب آن‌چنان که باید و شاید پا نمی‌گیرند، آینده دموکراسی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سال‌های دراز دیکتاتوری در مملکت ما حاکم بوده است. فرهنگ دیکتاتوری، منیت، خودمحوری، غرور و تکبر باعث غفلت می‌شود، غفلت در درجه اول به خود شخص ضرر می‌زند و بعد به دیگران. در جامعه ما با اینکه از زمان مشروطه دم از رای و انتخاب و مجلس و اینها زده‌ایم، ولی باز هم همین روحیه نگذاشته است که فرهنگ منیت از جامعه ما رخت بربندد. بالاخره حضور احزاب قوی و دموکراسی و مردمسالاری منافع قدرت‌های بزرگ خارجی و وابستگان داخلی آنها را به خطر می‌اندازد، در همان زمان مشروطه هم شاهد بودیم که قدرت‌های بزرگ دنیا به دنبال استعمار کشورهای نفت خیز بودند و همین مساله باعث شد که حرکت‌های مشروطه و بعد از آن در زمان مصدق و آیت‌ا... کاشانی که واقعا آگاهانه بود، با مشکل مواجه شود و همین قدرت ها، کشمکش‌های داخلی بین افراد صاحب نفوذ راه‌انداختند. هنوز هم ملت ایران تاریخ واقعی زمان دکتر مصدق و آیت‌ا... کاشانی را نمی‌دانند، شاید یک وقتی اسنادی به دست بیاید و مشخص شود که بیگانگان و برخی از وابستگان داخلی آنها چه خیانت‌هایی به این کشور و ملت کرده‌اند. بعد از پیروزی انقلاب هم این مسائل پیش آمده است، آنچه مسلم است اینکه متاسفانه در جامعه ما هنوز خودمحوری حاکم است. برای مثال فردی بهترین تخصص‌ها و عالی‌ترین رتبه‌های علمی را کسب می‌کند، ولی هنوز خودخواهی را به همراه خود دارد و می‌گوید هر چه من می‌گویم درست است، این متاسفانه در فرهنگ ما هست، لذا می‌بینیم که احزاب خیلی خوب تشکیل شده ولی نتوانسته‌اند پایدار بمانند. به عنوان مثال حزب جمهوری اسلامی. این حزب با حضور افراد سرشناس و طراز اول تشکیل شد ولی در کمتر از یک‌سال از درون به سه گروه تقسیم شدند. یک گروه که در آن زمان به خط امامی‌ها معروف بودند مثل آقایان بهشتی، موسوی و... یک بخشی هم طیف موتلفه که آن موقع هنوز ثبت نشده بود و در درون حزب جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد و بخش دیگر آقای جاسبی، ولایتی و تحصیلکرده‌های خارج بودند. در زمانی که آقای خامنه‌ای دبیر کل حزب بود خدمت ایشان رسیدم، گفتم این چه حزبی است که دو گروه عضو آن آن‌قدر از هم بد می‌گویند که گویی با هم دشمن هستند؟ در ابتدا آقای موسوی دبیر اجرایی بود، بعد رسید به آقای جاسبی، بعد از آقای جاسبی آقای بادامچیان دبیر شد. اختلافات به جایی رسید که احساس شد دامن این اختلافات شاید به انتخابات هم برسد و تاثیرگذار باشد. لذا امام فرمود که حزب جمهوری اسلامی باید منحل شود. آقای هاشمی خدمت امام رفت و گفت شما دستور انحلال حزب را ندهید، ما خودمان حزب را تعطیل می‌کنیم که تعطیل هم شد. جامعه روحانیت مبارز تهران یک نمونه بارز دیگر همین مساله است. در این جامعه افراد بزرگی بودند، مثل آیت‌ا... مهدوی کنی، شاه آبادی، انواری، موسوی خوئینی‌ها، کروبی و... . یک دفعه اختلافات زیادی در بین آنها ایجاد شد، خدمت امام رفتند و اعلام کردند که دیگر نمی‌توانیم با هم کار کنیم و از هم جدا شدند. یک بخشی شد مجمع روحانیون و یک بخش شد جامعه روحانیت. یک روز آقای کروبی با همین مجمع روحانیون اختلاف پیدا کرد و رفت حزب اعتماد ملی را تاسیس کرد و نمونه‌های زیاد دیگر. این پیشامدها باعث می‌شود که احزاب قدرتمند جلو نروند، به نظر من که 8 سال ریاست خانه احزاب را بر عهده داشتم و تقریبا مورد قبول همه طیف‌های سیاسی بودم، تنها عیب ما خودخواهی است. می‌گوییم حالا که مرا دبیر کل نکردند، پس باید این حزب از بین برود، این روحیه باعث می‌شود که احزاب 5 نفره داشته باشیم. از طرف دیگر، عده‌ای به خاطر منافع خودشان از حزب گسترده و فراگیر می‌ترسند. احزاب قدرتمند، مطبوعات و مردم آزاد می‌توانند جامعه را از این همه مفاسد مصون دارند.

بعد از روی کار آمدن دولت آقای روحانی شاهد شکل‌گیری گفتمان اعتدال، اصلاحات و عقلانیت در عرصه سیاسی ایران هستیم، نظر جنابعالی در خصوص این گفتمان چیست؟

گفتمان اعتدال در جامعه ما یک ضرورت است و باید تلاش کنیم این گفتمان را تبیین و حفظ کنیم. اعتدال یعنی عقلایی عمل کردن، یعنی قبل ازفکر کردن تصمیم نگرفتن، به نظر من فرد معتدل یعنی فرد منطقی. هر گاه بدون عصبانیت، خودخواهی و عجله تصمیم گرفتیم، یک فرد معتدل هستیم. معتدل که شدیم، عقلانیت پیش می‌آید، در این صورت هر اقدامی که انجام می‌دهیم، بر اساس کینه، دشمنی، خودخواهی، تزویر و ریا نیست. با این تعاریف، هیچ کس نمی‌تواند بگوید که اعتدال بد است، بلکه به نظر من اعتدال یک ضرورت است.

بی‌شک خاستگاه جریان احمدی‌نژاد اصولگرایی بود و در دولت‌های نهم و دهم شاهد بودیم که اصولگرایان تمام و کمال از این جریان حمایت کردند، آیا امروز این جریان نباید مسئولیت خسارت‌های سنگینی که در طول 8 سال به کشور وارد کرده‌اند را بپذیرد؟

صد البته همین‌طور است، اما بالاخره هر کسی می‌خواهد خود را تبرئه کند، ذات انسان این گونه است. این مساله نیز ریشه در خودخواهی دارد. همین جریان و آدم‌ها در زمان احمدی‌نژاد تمام و کمال از ایشان و اقداماتی که انجام داد حمایت کردند. اینکه ما بگوییم حالا که احمدی‌نژاد راس کار است، پس هر کاری می‌کند درست است و باید از آن حمایت کنیم، یعنی خودخواهی، یعنی اینکه عقلانیت در این تصمیم‌گیری جای خود را به خودخواهی داده است. اگر در عصبانیت، قدرت و غرور، عقلانیت نباشد، می‌شود شهوت، ولی اگر عقلانیت باشد، انسان از ملائکه هم بهتر می‌شود. متاسفانه جریان احمدی‌نژاد، از آخوند، حوزه و دین هم سوء استفاده کرد. مثلا این آقا آمد و گفت که ساعت‌های رسمی کشور را نباید جلو و عقب بکشیم به نماز مردم ضربه می‌خورد، هیچ کسی هم نگفت که جلو و عقب رفتن ساعت چه ربطی به نماز دارد، اینکه ساعت 12 یا یک اذان بگویند، چه ارتباطی به نماز دارد؟ کدام مرجع تقلید با ساعت نماز می‌خواند؟ اذان با طلوع آفتاب، ظهر و مغرب آقامه می‌شود. این آقا با این اقدام خود می‌خواست بگوید که من مقدس هستم، می‌خواست خود را به مراجع و علما و مقدسین نزدیک کند. وقتی عقلانیت حاکم نباشد، انسان به جایی می‌رسد که از مقدسات هم به خاطر نفسانیات خود استفاده می‌کند، دیگر فکر نمی‌کنیم که این اقدام ما مقدسات را نابود می‌کند. این فرد حتی اگر دروغ هم نگوید، از خودخواهی زیاد توهم پیدا می‌کند، می‌شود جریان هاله نور، در مقابل یک عالم عالیقدری مثل آیت‌ا... جوادی آملی می‌نشیند و آن حرف را می‌زند، چنان مغرورانه که فکر می‌کند آیت‌ا... جوادی قبول کرده است. بعضی افراد خودخواه هستند، اما عقلانیت دارند، اینها بهتر هستند، اگر خودخواهی باشد اما عقلانیت نباشد، کارهایی می‌کنند که یک جامعه را به نابودی می‌کشند. تاریخ ایران درآمد نفتی که دوران احمدی‌نژاد داشتیم را به خاطر ندارد، از سوی دیگر در تاریخ ایران ضربه‌ای که از نظر اقتصادی در این دوره کشور به دلیل بی‌عقلی و بی‌فکری خورده را تجربه نکرده است. به هر صورت جریان اصولگرا هم که احمدی‌نژاد را سرکار آورده، نمی‌خواهد این همه خسارت را بپذیرد. البته بعضی از عقلای اصولگرایی مثل آقای مطهری خیلی زود متوجه شدند خط خودشان را از این جریان جدا کردند. اما بعضی در این مسیر کوتاهی کردند و برخی هنوز هم از این جریان پشتیبانی می‌کنند، این افراد باید در پیشگاه خداوند و مردم پاسخگو باشند، البته کسانی که هنوز بر این اشتباه خود اصرار می‌کنند و عمدا می‌خواهند کشور را به سراشیبی سقوط بکشانند، از سوی مردم طرد خواهند شد.

نظام جمهوری اسلامی راه را برای ورود زنان به عرصه‌های مختلف مدیریتی از جمله وزارت، باز گذاشته است اما این مساله توجه بیشتر دولتمردان را می‌طلبد، تا آغاز به کار و چینش کابینه دوازدهم زمان زیادی باقی نمانده است، نظر شما در خصوص حضور زنان در کابینه دوازدهم چیست؟

حضور زنان در عرصه‌های مختلف از نظر شرعی هیچ منعی ندارد. یعنی زنان حتی می‌توانند رهبر و رئیس جمهور شوند، اگر شرایط لازم را داشته باشند. اگر یک زن متدینی آمد و از لحاظ علمی به درجات بسیار بالایی رسید و از بقیه اعلم شد، ایشان می‌تواند مرجع تقلید باشد. در آیات و روایات هیچ دلیلی بر اینکه زن نمی‌تواند رهبر، رئیس‌جمهور یا قاضی شود، نداریم. یکی دو روایت ضعیف از اهل تسنن نقل شده که چندان معتبر نیست. لذا حضور زنان در عرصه‌های بالای مدیریت از جمله وزارت هیچ منعی ندارد و اگر شرایط لازم را داشته باشند، آقای روحانی حتما باید از آن استفاده کند.

 سید ابوالفضل موسویان: برخی علما از ترس عوام به خرافات ورود نکردند.

 مجهولاتی که در طول تاریخ، زندگی بشر را تحت تاثیر قرار داده آنقدر زیاد بودند که راه را برای اعتقاداتی بدون هرگونه توجیهات علمی و منطقی باز کنند. بشر سرگردان در میان اتفاقات مختلف به سوی رفتارهایی کشانده شده که امروزه بخش بزرگی از آن برچسب خرافه می خورد. اما این اعتقادات آنجا که باورهای دینی می آمیزد و رنگی از تقدس به خود می زند زدودنش از دامن اندیشه کار چندان راحتی نیست.

خبرنگار شفقنا زندگی برای بررسی بیشتر خرافات و مرزهای آن با اعتقادات دینی اصیل با حجت الاسلام ابوالفضل موسویان، عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم گفت وگویی داشته که در پی می آید:

* خرافات در زندگی بشر هواره وجود داشته است. اما چرا با وجود پیشرفت های علمی و روشن شدن بسیاری از مجهولات هنوز هم عقاید خرافی و به ویژه خرافات دینی در بین مردم رواج دارد؟

موسویان: بشر در طول تاریخ با مجهولات و ناآگاهی هایی مواجه بوده که امکان رفع آن از روش صحیح برایش فراهم نشده است. عدم توجه به مباحث عقلی و علمی در زندگی بشر او را به سمت اعتقادات خرافی کشانده است. ما مجهولاتی داریم که باید از راه های صحیح برطرف شود. در قرآن نیز بر این نکته تاکید شده که برای ورود به موضوعی باید از راه صحیح وارد شد. به طور معمول در مسائل مختلف مجهولاتی برای انسان وجود دارد که منجر به استفاده عده ای از این عدم آگاهی افراد می شود و راههای غیر معمول را پیش پای آنها می گذارند. اتفاقات طبیعی مانند سیل و زلزله و طوفان ها که بشر به دلایل آن آگاه نبود عده ای در این بین با پیشنهادهایی که برای فرار از این مشکلات می دادند مردم را سرکیسه می کردند. مردم هم برای نجات خود به اینها روی می آوردند تا خود را از این سوانح نجات دهد. امروز هم با وجود پیشرفت های علمی هنوز هم شاهد کارهایی مانند فال قهوه و رمالی و مانند اینها هستیم. مثلا فرد به جای اینکه به دنبال حل ریشه ای مشکلاتش با همسرش برود به رمالی و کف بینی و فالگیری روی می آورد. آنها هم با زیرکی خاص طرف را سرکیسه می کنند و کاسبی می کنند. چنین مسایلی در زندگی طبیعی بشر هست.

* دین اسلام در بسیاری از موارد بر زدودن باورهای خرافی تاکید دارد اما در بسیاری از موارد شاهدیم که اعتقادات غیرعقلانی و خرافی جای اعتقادات دینی را می گیرد. چه دلایلی باعث کشانده شدن پای خرافات به اعتقادات دینی می شود؟اگر این عقاید خرافی به موضوعات دینی کشیده شود چه تبعاتی دارد؟

موسویان: وقتی پای اعتقادات دینی به میان می آید مساله خیلی حساستر می شود زیرا جنبه قداستی می یابد. خداوند انبیا را فرستاده و به طور طبیعی برای آنها معجزاتی قرار داده تا صداقت آنها را آنها اثبات کند و پیامبران را از کذابین جدا سازد. اما همین معجزات در میان ناآگاهی بشری، مردم را به راههای انحرافی می کشاند. به طور مثال عده ای با معجزاتی مانند مرده را زنده کردن و یا شفای نابینایان این تصور برای مردم ایجاد کردند که پیامبران موجودات فرابشری هستند و این موضوع را تبلیغ کردند. همین تصورات باعث می شود که برخی مقام خدایی برای پیامبران قائل شوند. در حالی که خدا در قرآن در نقل قصه عیسی از او می پرسد که “آیا تو به مردم گفتی که تو و مادرت را خدایان بدانند؟” خلقت حضرت عیسی یک خلقت غیرمعمول بود. اینها همه ممکن است زمینه ای را فرهم می کند که مردم تصور دیگری نسبت به پیامبران داشته باشند. لذا اینکه می بینیم در متون دینی مرتب بر بشر بودن این انبیا تاکید می شود برای پیشگیری از ظهور چنین تصوراتی است. کارهای غیرطبیعی و معجزات آنها نیز لازمه ارتباط آنها با خداوند و تصدیق نبوتشان بوده است. در مورد امامان نیز چنین غلوهایی صورت گرفته است. امامان ما نیز کراماتی داشتند که متاسفانه عده ای با مطرح کردن موضوعات غیرواقعی و بدون منطق یا همان خرافات در این زمینه غلوهای زیادی کردند. به گونه ای که از متون اصلی و منابع واقعی دینی دست بر می دارند و به سراغ روایات نامعتبر برای چنین تبلغاتی می روند. عده ای هم در این بین تعزیه گردان هستند. مطرح کردن اینکه فلان عالم چنین مقاماتی داشته و چنین کارهایی کرده از سوی برخی افراد که عمدتا هم بعد از مرگ آن عالمان رخ می دهد راهی برای سرکیسه کردن مردم و ایجاد روابط مرید و مرادی غلط و دست یافتن به منافع شخصی است . از شیخ انصاری نقل شده که روزی کسی به او گفت که در حرم به روی فلان عالم باز می شد. شیخ اظهار داشتند که بعد از مرگ ما هم چنین حرف هایی راجع به ما می زنند. عده ای نان این حرف ها رمی خورند. اسلام در برخورد با همین رفتارهاست که به شدت بحث تعقل را مطرح کرده و یادآوری کرده که چنین خرافاتی در تاریخ مطرح شده است. در قرآن با برخی دیدگاهها که پیروان ادیان دیگر برای خود درست کردند مثل اینکه یهود و نصارا از بقیه مردم برترند و به جهنم نمی روند مخالفت و بر برابری همه انسان ها تاکید شده است. این افکار و اندیشه ها تبعیضاتی بین انسان ها درست کرده و امتیازاتی برای برخی افراد ایجاد کرده در حالی که قرآن به شدت با این وضعیت مقابله کرده است. یک سری اتفاقاتی ممکن است در تاریخ بیفتد که ما از آنها به عنوان معجزه و کرامت یاد می کنیم اما اینها نباید وسیله ای شود برای منافع خاص عده ای که از آن سود ببرند. ازجمله مباحثی هم که امروز مطرح است و تبدیل به وسیله ای برای سود بردن عده ای شده بحث امام زمان است. در روایات ما به شدت با اقداماتی مانند تعیین تاریخ برای ظهور امام رد شده و گفته شده که اینها دروغ می گویند. همچنین ملاقات با امام زمان رد شده است. اما عده ای از این موضوع سوء استفاده می کنند و با مطرح کردن اینکه فلان عالم با امام زمان ارتباط داشته به دنبال منافع خود هستند. همانطور که گفتم غالبا هم این ادعاها بعد از فوت فرد مطرح می شود و هیچ گاه از زبان خود عالم شنیده نمی شود. امام زمان بر اعمال ما ناظرند اما اینکه کسی ادعا کند من امام را دیدم و از این راه برای خود کسب اعتبار کند به شدت منع شده و تاکید شده باید چنین افرادی طرد شوند تا کسانی نتوانند از مردم و اندیشه و افکار دینی آنها سوءاستفاده کنند و آنها را سرکیسه کنند. بنابراین خطرات این نوع از خرافات به مراتب از خرافات دیگری که در زندگی روزمره بشر ایجاد می شود بیشتر است زیرا جنبه قداست دارد.

*به سوءاستفاده از احساست مذهبی مردم و کسب منافع شخصی توسط عده ای اشاره کردید. برخی معتقدند کارهایی مانند استخاره نیز در دین ما پذیرفته شده نیست و آن را ترویج خرافه گری می دانند. آیا چنین تصوری صحیح است؟

موسویان: در مورد استخاره اگرچه هیچ دلیل قرص و محکمی در این باره نداریم اما عده ای معتقدند که چون در اسلام قرعه و قرعه کشی منع نشده است استخاره را نیز می توان در همین راستا دانست  و از این باب استخاره را درست می دانند. اگر انسان در راهی مردد شد می تواند قرعه بکشد و قرعه کشیدن اشکالی ندارد. اما برخی استخاره را برای تشخیص درست و غلط بودن یک فکر قرار می دهند و می گویند تفال زدیم و این آیه آمده در مورد فلان شخص و بر اساس آن در مورد فرد صحبت می کنند. چنین اجازه ای به ما داده نشده و این سوءاستفاده است. در عین حال دستوری در مورد استخاره داریم که از آن نمی توان تعبیر امروزی استخاره را داشت. استخاره به معنای طلب خیر است. یعنی ما تصمیمی گرفتیم و با استخاره از خدا طلب خیر می کنیم نه اینکه میزان درستی تصمیم خود را با تسبیح یا قرآن بسنجیم. مرحوم شیخ عباس قمی در حاشیه مفاتیح این بحث را مطرح کرده است که اگر در دوران ائمه استخاره مرسوم بود باید روایاتی در این باره نقل می شد. اما ما چپنین نقل هایی نداریم. اینها قابل توجه و تامل است به ویژه اگر کسی از اینها سوءاستفاده خاصی داشته باشد و باید با آن مقابله کرد.

*برخی از اقدامات دیگر نیز در میان عده ای مرسوم است که بسیاری آن را اعمال خرافی می دانند. کارهایی مانند دعانویسی ویا سرکتاب باز کردن چه حکمی از منظر دینی دارد؟

موسویان: دعانویسی هم در مباحث دینی جایی ندارد. ممکن است فردی به امام مراجعه کرده باشد و از ایشان برای گشایش در کارش راهنمایی بخواهد. امام هم خواندن دعایی را توصیه کرده باشد. این دعاها هم عمدتا در راستای همان نیازی است که فرد داشته است. اما نوشتن دعا و کارهایی که پس از آن توصیه می شود جایی در روایات ندارد.

*در مواردی مشاهده می شود برخی افراد در مشکلاتی مانند یک بیماری به جای مراجعه به متخصص و استفاده از درمان های طبیعی و مدرن به دعا کردن و مواردی از این دست روی می آورند. چنین اقداماتی تا چه حد منطبق بر رهنمودهای اصیل دینی و اسلامی است؟

موسویان:  یقینا هر مشکل و مساله ای باید از راه طبیعی و معمول خود حل شود. یعنی فرد پس از تلاش و کوشش برای رفع مشکل از خدا کمک بخواهد. گره همه امور در دست خداست اما خدا راه های طبیعی برای گشایش قرار داده است. در روایات داریم که یکی از انبیا بیمار شد و بدون مراجعه به حکیم تنها از خدا می خواست که بهبود یابد اما خدا به او ابلاغ کرد که ما شفای تو را در دارویی قرار می دهیم که حکیم تجویز می کند. به همین دلیل است که در متون مذهبی ما بارها توصیه شده کارها باید از روال طبیعی طی شود و در عین حال از خدا کمک بخواهیم که به ما یاری رساند.نه اینکه مسیر طبیعی را کنار بگذاریم و از راههای غیر طبیعی به دنبال حل مشکل رویم. اگر چنین بود شاگردان ائمه به دنبال علم نمی رفتند و با دعا مشکلات را حل می کردند. در حالی که در روایات بارها بر فراگیری علم الابدان و علم الادیان توصیه شده  است. اینها انحرافاتی است که در برخی امور پدید آمده است. همه چیز در ید قدرت الهی است و خدا روزی رسان است اما روزی خدا در تلاش و کوشش فرد قرار داده می شود.

*چه کارهایی باید برای جلوگیری از انحرافات خرافی که ممکن است اعتقادات دینی را  دچار اشکال کند؟ وظیفه علمای دینی در این خصوص چیست؟

موسویان: وظیفه سنگینی بر عهده علمای دینی قرار دارد که جلوی بدعت ها را بگیرند و اجازه ندهند عقاید خرافی جنبه تقدس دینی بگیرد. البته به نظر می رسد در این مورد کوتاهی هایی شده است و برخی از علما گاهی از ترس حرف ها و سخن های عوامانه در این زمینه ها ورود نکردند. من به یاد دارم زمانی پیش از انقلاب در جایی اطراف گناباد شایعه شد که روی دیواری نقش چهارده معصوم افتاده است. در این مورد تبلیغاتی صورت گرفت و افراد زیادی هم برای دیدن و دخیل بستن به این دیوار به منطقه سفر کردند. حتی به صورت رندانه ای شایع کردند که هر کس این نقش ها را نمی بیند در نطفه اش باید شک کند. در همان زمان مرحوم هاشمی نژاد به گناباد سفر کردند و پس از بازگشت با قاطعیت در سخنرانی مفصلی اعلام کردند که این حرف ها دروغ است. مردم هم که دیدند عالمی این حرف را می زند نمی توان او را به حرکت بر خلاف ائمه متهم کرد موضوع را پذیرفتند. اگر همه علمای دینی چنین با قاطعیت و بدون ترس از اتهامات، پیرایه هایی را بر ساحت دین می نشیند می زدودند و یا مثلا در مورد موضوعاتی که به امام زمان نسبت می دهند موضع می گرفتند امروز شاهد این حجم از خرافات دینی رایج در بین مردم نبودیم که عده ای هم بتوانند با سوء استفاده از این عقاید انحرافی برای منافع شخصی خود کیسه بدوزند. اما متاسفانه علمای دینی ما کوتاهی هایی در این زمینه داشتند و به نظر می رسد بزرگانی که مورد اعتماد و توجه مردم هستند در این زمینه رسالت خود را به درستی انجام ندادند.

صفحه5 از306
بازگشت به بالا