Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چهارشنبه, 06 دی 1396 08:49

من خودم جواب خدا را میدهم!

حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش

روا نیست برای توجیه شرعی و دینیِ حق کُشی ها، شیطان در توهّم کسی جلوه گری کند و به عناوین ذیل تمسک کند:

مصلحت اسلام ونظام است!

باید از این غافلان پرسید کدام اسلام؟! اگرمقصود اسلام راستین است و نه اسلام زید و عمر، باید گفت کاملا در اشتباهید.

به قول استادمطهری:مگر می شود برای دین، بی دینی کرد؟!

و نسبت حفظ نظام؛ فقط یک سوال را مدافعین تضییع حقوق، پاسخ دهند که اگر حفظ نظام با هر ابزار و روشی و نیز هر رفتاری جایز است، چرا حضرت امیر(ع) استفاده نکرد؟! پس وقتی برای حفظ اصل دین نمی شود بی دینی کرد، برای حفظ نظام اسلامی بطریق اولی کسی حق بی دینی کردن، ندارد.

من خودم جواب خدا را میدهم!

این هم توجیه عجیبی است که کسی تعدی کند و به وضوح گوید من جواب خدا را می دهم! مگر در آیین اسلام که در فقه واخلاق و عقاید، نمایانگر است، خدا با کسی حساب خاص و شریعت اختصاصی که خارج ازمعیارهای مدوّن قرآنی وحدیثی باشد، قرارداده تا شخصی براساس آن حساب اختصاصی بخواهد رفتارکند و فردا جواب دهد؟!

این چه حرفی است؟ یک مورد سراغ دارید که امامان ما، گفته باشند: خودمان جواب خدا را می دهیم! یا همه جا براساس دقیق ترین معیارهای شریعت و معرفت حرکت کرده اند ؟

دین و معیارهای دینی در رابطه با همه شئون فردی و اجتماعی و سیاسی، روشن بوده و قابل فرار و تحریف نیست.

چهارشنبه, 06 دی 1396 08:44

کاهش نفوذ روحانیت میان مردم

آیت الله موسوی تبریزی دبیر کل مجمع محققین حوزه علمیه قم در گفت‌و‌گو با «ایران»: یک بار برای همیشه باید موضوع وزارت و ورود زنان به ورزشگاه حل شود

فرناز حسنعلی زاده/ صادق چهرقانی

«کاهش نفوذ روحانیت میان مردم» مدت‌‌هاست از سوی روحانیونی چون آیت‌الله شبیری زنجانی، آیت‌الله آملی لاریجانی، مسیح مهاجری، سید مهدی طباطبایی و... مطرح شده است؛ طیفی از روحانیون از جمله آیت‌الله ممدوحی عضو ارشد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تغییر رابطه مردم و روحانیون را نمی‌پذیرد و معتقد است تنها از هیجان روابط کاسته شده است. حسین موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌و‌گو با «ایران»، ضمن تأیید کاهش نفوذ روحانیت، دلایل این دگرگونی را مطرح می‌کند. او همچنین برخی موضوعات از جمله ورود زنان به ورزشگاه یا وزارت زنان را تصمیماتی می‌داند که باید از سوی حاکمیت و یک بار برای همیشه اتخاذ شود تا مسئولیت آن به دوش روحانیون نیفتد. موسوی تبریزی همچنین با انتقاد از روحانیونی که «هیجان» ورزشگاه را برای زنان مناسب نمی‌داند، معتقد است گناه و تخلف در هر جایی اعم از مسجد و حسینیه و کلاس قرآن هم می‌تواند اتفاق بیفتد. رئیس اسبق خانه احزاب ایران در خلال گفت‌و‌گو برای نخستین بار از دو نامه‌ای خبر می‌دهد که به امام(ره) نوشته شد. نامه اول از سوی «انقلابی»‌هایی که با انتقاد از نوگرایی و روشن‌بینی‌های اجتهادی امام(ره)، به بنیانگذار جمهوری اسلامی می‌گویند اگر چند سال دیگر در رأس حکومت باشد چیزی از دین باقی نمی‌ماند و نامه دوم که در روزهای منتهی به پایان جنگ از سوی آیت‌الله منتظری نوشته می‌شود. پاسخ امام به این دو نامه، همچنین دیدگاه سید حسین موسوی تبریزی را درباره حضور زنان در ورزشگاه و وزارت زنان را در زیر می‌خوانید.

اخیراً روحانیونی چون آیت‌الله شبیری زنجانی، سید مهدی طباطبایی عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز و مسیح مهاجری مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی از کاهش نفوذ جایگاه روحانیت ابراز نگرانی کرده‌اند؛ اینان معتقدند مسائلی چون ورود روحانیون به برخی حوزه‌های شخصی، تناقض رفتار و گفتار روحانیون، «روحانی درمانی» در بیمارستان‌ها و امثالهم باعث شده جایگاه روحانیت تضعیف شود و ابراز نگرانی کرده‌اند از اینکه تداوم این وضعیت، باعث شکاف  میان مردم و روحانیت شود. نظر شما در این باره چیست؟

ابتدا باید بگویم من از  برخی روحانیونی نبودم که با مردم فاصله داشته باشم. قبل از انقلاب در شهرهای بزرگ مثل تبریز، تهران، کاشان، شیراز، بندرعباس، اهواز و... منبر می‌رفتم. آن موقع، همه مردم برای روحانیت بخصوص سادات، احترام خاصی قائل بودند و با اعتقاد پای منبر می‌نشستند. بیشتر هم مردمی که از لحاظ اقتصادی متوسط و رو به پایین بودند، با ما ارتباط داشتند نه سرمایه‌داران. اما همین مردم کم بضاعت حاضر بودند از خرج زندگی‌شان کم کنند و به عزاداری‌ها یا روحانیت کمک کنند. آنچه مسلم است، این رابطه امروز خیلی فرق کرده؛ بخصوص بعد از اتمام جنگ. زمان جنگ مردم خیلی اهل گلایه نبودند و اگر روزنامه‌ای انتقادی می‌کرد، می‌گفتند: «الان مشغول جنگیم؛ دشمن زیاد داریم.» در داخل گروه‌هایی مثل فرقان، مجاهدین خلق و حزب توده مشکل ایجاد می‌کردند و همه اینها باعث می‌شد مردم در مشکلات‌شان متوجه روحانیت و حکومت نباشند. فرمایشات آقای طباطبایی و مهاجری درست است؛ اما به اعتقاد من آنچه مافوق این موارد در کاهش نفوذ روحانیون میان مردم تأثیر گذاشته است، در چند مورد خلاصه می‌شود: نخست مسئولیت‌های شرعی یا حکومتی است که بعد از انقلاب به عهده روحانیون گذاشته شد. وقتی مسئولیت به عهده روحانیون قرار گرفت، توقع مردم از این قشر بالا رفت. قبل از آن روحانیون در خانه‌ای متوسط زندگی می‌کردند و فقط نماز جماعت اقامه می‌کردند؛ قدرت نداشتند؛ ثروت آنچنانی نداشتند. کمتر هم محل انتقاد مردم بودند. زمان شاه انقلابی‌ها از روحانیون می‌خواستند شاه پرست نباشند و حکومت را نقد کنند. غیر انقلابی متدین هم داشتیم که از روحانیون می‌خواستند وعظ و نصیحت کنند یا نماز جماعت اقامه کند؛ توقع دیگری نداشتند. اما بعد از انقلاب به واسطه مسئولیت‌ها، توقع‌ها بالا رفت. اگر درست عمل می‌کردیم، تأثیر بهتری داشت؛ ولی متأسفانه گاهی در ارتباط با این مسئولیت‌ها، برخی درست عمل نکردند. یکی از مسئولیت‌هایی که بعد از انقلاب به عهده روحانیون گذاشته شد و من هم مدتی گرفتارش بودم و الان هم روحانیت گرفتارش است، قضاوت است. الان تعداد پرونده‌ها نشان می‌دهد چند میلیون نفر درگیر و گرفتار حوزه قضایی هستند. از طرف دیگر یک پرونده حقوقی تا به نتیجه برسد 3 - 4 سال طول می‌کشد. من اوایل پیروزی انقلاب گاهی در چند ساعت یا حداکثر در دو سه روز مسأله یک پرونده را حل می‌کردم؛ چون بیشتر اختلافاتی است که با گفت‌وگو می‌شود حل کرد. الان دادگاه بدوی یک حکم می‌دهد؛ یکی از طرفین دعوا یا هر دو قبول نمی‌کنند و اعتراض می‌کنند؛ برای تجدید نظر 10 ماه فاصله می‌افتد. اگر کار به اعتراض در دیوان عالی کشور بیفتد، 3 - 4 سال طول می‌کشد. در این فاصله زمانی مال و حقوق مردم ضایع می‌شوند. گاهی آنقدر این پروسه طولانی می‌شود که مردم حاضرند از حقشان بگذرند و بگویند: «ما هیچ نخواستیم؛ خداحافظ.»

موضوع دیگر، ورود روحانیون به مجلس شورای اسلامی بود که از سال 58 شروع شد. آن موقع نه وعده پول بود نه کار؛ مردم صرفاً بر اساس علاقه خاص‌شان به روحانیت رأی می‌دادند. همان طور که می‌دانید سر و کار مجلس با مردم است. درست است که وظیفه نمایندگان، قانونگذاری است اما توقع مردم از نمایندگان زیاد است. مشکلات‌شان را با آنان در میان می‌گذارند و می‌دانند نمایندگان می‌توانند با نفوذ خود خیلی کارها را انجام دهند. گاهی مردم می‌دیدند نماینده‌ای مشکل قوم و خویش خود را حل می‌کند، اما در مواجهه با مشکل دیگران می‌گوید کاری از دستم برنمی‌آید. شاید نمایندگان غیرمعمم نیز چنین برخوردهایی داشتند، اما مردم از روحانیون انتظار ندارند بین مراجعه کنندگان فامیل و غیرفامیل فرق بگذارد.

مسأله سوم امام جمعه‌ها هستند. ائمه جمعه از اول پیروزی انقلاب دولت را نقد می‌کردند؛  راست و چپ نبودند. آیت‌الله مدنی، آقای رجایی را نقد می‌کرد. به خاطر اینکه در تبریز مدیر آموزش و پرورشی داشتیم که به اعتقاد آیت‌الله مدنی، خیلی انقلابی نبود. مشکل پیدا کردند و زمانی که آقای رجایی نخست وزیر شد، آیت‌الله مدنی می‌خواستند قهر کنند و از تبریز تشریف ببرند، من واسطه شدم، ماندند و هنگامی که شهید رجایی نخست وزیر شد و به تبریز تشریف آورد، آیت‌الله مدنی نمی‌خواست به آقای رجایی وقت ملاقات بدهد؛ من شهید رجایی را پیش آیت‌الله مدنی بردم و خاضعانه دست آقای مدنی را بوسید. آقای رجایی یک فرشته بود؛ آیت‌الله مدنی هم از نظر پاکی، مستضعف گرایی و  مردمی بودن نمونه بود؛ هر حسنی که باید در یک آخوند باشد، در ایشان بود. اما بازهم چنین مشکلاتی پیش می‌آمد. ائمه جمعه از ابتدای انقلاب دولت‌ها و مسئولان را نقد می‌کردند اما الان ما می‌بینیم برخی امامان جمعه  در جزئیات امور هم دخالت می کنند. در استانی می‌خواهند اسم ورزشگاهی انتخاب کنند، امام جمعه ناخرسند می شود. در حالی که نامگذاری یک باشگاه قاعده و قانون دارد؛ مسئول قانونی دارد. حتی اگر اعتراضی داریم، باید از راه خودش انجام دهیم. اگر به برگزاری کنسرت اعتراض داریم، از مسیر قانونی اعتراض کنیم. مثلاً به وزارت ارشاد بگوییم یا بگذاریم مجلس تصمیم‌گیری کند. در مجلس، نمایندگان مردم تصمیم می‌گیرند و هیچ تصمیمی به تنهایی گرفته نمی‌شود. به نمایندگان هم مردم رأی داده‌اند. این طوری شأن امام جمعه و وزارتخانه حفظ می شود. مشکل ما این است که انتقادها را از مسیر غیرصحیح می‌گوییم و انتظار داریم هر چیزی که ما می‌خواهیم، انجام شود. می‌خواهیم در هر چیز دخالت کنیم و هر چیز را به دین نسبت بدهیم. خب در این صورت مردم هم از ما و هم از دین فاصله می‌گیرند.

روحانیون ما در برخی موضوعات مثل ورود زنان به ورزشگاه جدی موضع گیری می‌کنند و استدلال‌های خود را دارند؛ اما چرا در مقابل این سخنان که علناً موجب تضعیف دین می‌شود، حساسیتی نشان نمی‌دهند؟

بعضی‌ها این حساسیت‌ها را آنجا هم دارند؛ اما گاهی احتیاط می‌کنند؛ گاهی محدودیت‌هایی دارند و نمی‌توانند نظرشان را بگویند. برخی هم فکر می‌کنند اگر بگوییم، دعوا و اختلاف شده ؛ جمهوری اسلامی تضعیف می‌شود، البته گاهی هم حق دارند. مراجع می‌گویند اگر ما در خفا بگوییم، بهتر و تأثیرگذارتر است.

برخی  یکی از موضوعاتی که باعث کاهش نفوذ روحانیت شده را به روز نبودن مواضع و فتواها می‌دانند؛ امام‌خمینی همواره سعی می‌کردند بر اساس نیازهای روز جامعه حرکت کرده و راه را نبندند؛ مثلاً همین موضوع ورود زنان به ورزشگاه که گاه ابعادی فراتر از اهمیت واقعی اش پیدا می‌کند...

خدا به انقلاب ما کمک کرد که یک شخصیت علمی و فقیهی زاهد در رأس آن بود؛ هر کدام از مراجع که در قم بودند، امام را حداقل با خودش مساوی می‌دانستند. هیچ کس در تقوا و عدالتش شبهه نداشت. آنچنان بود که کسی نمی‌توانست علیه ایشان حرف بزند. با این حال باز هم خیلی از دوستانی که انقلابی صد آتشه هستند و الحمدلله الان خودشان را برای انقلاب می‌کُشند، به امام نامه نوشتند که اگر شما چند سال بمانید، از دین خبری نخواهد بود.

واکنش امام چه بود؟

امام در جوابشان نامه ای نوشت و حاج احمد آقا برایشان خواند. امام نوشته بود:« این نامه شما از نظر انتقادی خیلی شبیه نامه آقای بازرگان در زمان جنگ است؛ منهای فحش‌ها.» یکی از شاگردان امام در نجف که خیلی به ایشان علاقه داشت و در شورای فتوای امام در قم بود، در جریان حلال شدن شطرنج، نامه‌ای به امام نوشتند که در صحیفه امام چاپ شده. ایشان به امام اعتراض کردند و امام پاسخ دادند. مظلومیت امام را ببینید که ترجیح دادند از فتواهای آیت‌الله آقای سید احمد خوانساری برای فتوای خود مستند بیاورد و بگوید آیت‌الله خوانساری مقدس، متدین و فقیه هم همین حرف‌ها را زد. در حالی که ایشان از آیت‌الله خوانساری کمتر نبود. در موضوع ورود زنان به ورزشگاه برخی علما واقعاً معتقد نیستند خانم‌ها ورزشگاه بروند؛ نظرشان سیاسی نیست؛ اما برخی از نظر اینها سوء استفاده و سیاسی کاری می‌کنند. می‌خواهند محبت مراجع را جلب کرده و مقدس نمایی کنند. فکر می‌کنید اگر امام نبود، می‌گذاشتند خانم‌ها برای نظام جمهوری اسلامی رأی بدهند؟ امام تمام مسیر را برای آینده باز کرد. اگر امام نبود، خیلی کارها انجام نمی شد.

امام خمینی فقه شیعه را پویا می‌دانستند؛ آیت‌الله ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در مصاحبه اخیرشان به «ایران» گفتند فقه پویا نیست، بلکه موضوعات عوض شده است...

همین که عوض می‌شود یعنی پویا است؛ بخش آخر حرفشان درست است اما ظاهراً با پویا میانه‌ای ندارند. پویا یعنی فقیه تنها حکم کلی را نداند؛ موضوعات را تشخیص داده و با حکم اصلی تطبیق بدهد. حضرت امام در صحیفه نور می‌فرمایند ممکن است موضوعی در زمانی یک حکم داشته باشد و همان موضوع در زمان دیگر حکم دیگر داشته باشد. یک زمان باید جنگ می‌کردیم و یک زمان باید جنگ پایان می‌یافت. اگر امام قطعنامه را قبول نمی کرد و از دنیا می‌رفت، محال بود کسی بتواند این موضوع را حل کند. وقتی امام قطعنامه را قبول کردند، نامه‌ای خصوصی به مسئولان نوشتند؛ حاج احمد آقا این نامه را در مجلس خواندند؛ همه متأثر بودند. بعضی‌ها مگر می‌پذیرفتند؟ پچ پچ می‌کردند که این همه شهید دادیم، آخرش چه؟! باید تا انقلاب مهدی جنگ را ادامه بدهیم؛ تا کربلا و قدس برویم. همه ناراحت بودیم چرا به جایی رسید که امام جام زهر نوشید. چه کسی به امام جام زهر نوشاند؟ والله امریکا و اسرائیل نبود. برخی از انقلابی‌ها کاری کردند که امام ناچار شد. البته باید هم این کار را می‌کردیم؛ داشتیم از بین می‌رفتیم. در سه ساعت فاو را از دست دادیم چون برخی آنجا را خالی گذاشته و درگیر انتخابات مجلس شدند؛ جبهه را ول کردند تا به خیال خود در مجلس موضوع جنگ را حل کنند. امام می‌خواست جنگ با قدرت و عظمت پیش برود؛ اما آن چیزی که امام می‌خواست، نشد. بعد از آنکه امریکا هواپیمای ما را زد، 10 روز قبل از قبول قطعنامه، آیت‌الله منتظری نامه‌ای به امام نوشتند که بیایید مسأله را حل کنید. حضرت امام در آنجا می‌فرماید تردید در ادامه جنگ خیانت به رسول الله است. امام می‌خواست نقطه نهایی یک پیروزی کامل باشد و برخی فرماندهان نظامی گزارش دادند  اگر 300 هواپیما داشته باشیم، این تعداد تانک و مهمات داشته باشیم؛ صدام هم خود را تقویت نکند، شاید آن موقع تا چند سال دیگر ان شاءالله پیروز شویم. البته به امام نوشته بودند دستور شما را اطاعت می‌کنیم. جواب امام به این گزارش در صحیفه نیامده است؛ امام این موضوع را به شوخی شبیه دانسته بودند. مهندس موسوی که خدا حفظش کند هم به امام نامه نوشت؛ هر دو نامه را آقای‌ هاشمی خدمت امام برد. در نامه گفته بودند نداریم؛ خزانه خالی است؛ قرض زیاد داریم؛ نمی‌توانیم خرج جبهه را بدهیم. اگر امام قطعنامه را قبول نمی کرد، مملکت از دست رفته بود. همانطور که اگر در مقابل صدام ایستادگی نمی کردیم، مملکت رفته بود. مثال زدم تا ببینید فقیه واقعی آن است که بفهمد یکجا با ظالم نشستن حرام است و یکجا نشستن و قرارداد امضا کردن واجب. مسأله شطرنج و رأی دادن زنان هم همینطور بود. یا بچه‌ها خدمت امام آمدند و گفتند در دانشگاه بین دختر و پسر پارچه می‌کشند. حضرت فرمود این کار را نکنید؛ خوب نیست. من خودم در دانشگاه شهید بهشتی درس می دادم. خانم‌ها یک طرف می‌نشستند و آقایان یک طرف. هیچ ایرادی هم پیش نیامد.

خب زنان جامعه همین را می‌گویند؛ می‌گویند همه جا اختلاط هست و مشکلی پیش نیامده. چرا در ورزشگاه اینقدر حساسیت است؟ در جواب برخی می‌گویند چون آنجا حالت‌ها هیجانی است...

هیجان زده از ورزش می‌شوند؛ از مشروب که هیجان زده نمی‌شوند. حکم نگاه کردن زن و مرد به همدیگر در شرع مشخص است. نباید با ریبه و شهوانی باشد. فقط هم خود فرد می‌داند و خدای او. اما اگر با نظر بد نگاه نکند، تا حدی که شرع مشخص کرده، هیچ اشکالی ندارد.

اخیراً مفتیان عربستان در حوزه آزادی‌های زنان فتواهایی صادر کرده‌اند؛ مثلاً زنان در ورزشگاه حضور یافتند. این اصلاحات را چگونه می‌بینید؟

عربستان عالم و روحانی مستقل ندارد. همه شان تابع حکومتند؛ حتی شده سلطان بگوید فلان حکم را بدهید. آنها هم می‌گویند آنچه سلطان می‌گوید از باب مصلحت است، پس واجب است. در عربستان هم تکثر آرا است. افرادی هم به این اصلاحات اعتراض کردند اما ساکت‌شان کردند. در ایران هم اختلاف دیدگاه وجود داشته و دارد. مثلاً قبل از انقلاب در باب نجاستِ اهل کتاب، عده ای می‌گفتند اهلِ کتاب نجس هستند. مرحوم آیت‌الله خویی می‌گفتند دلیلی بر نجاست اهل کتاب نداریم. یا برخی بلیت بخت آزمایی را قمار و حرام می‌دانستند؛ برخی هم می‌گفتند حرام نیست. آن موقع شاه رأس کار بود و دولت کار خودش را می‌کرد. این علما هم نظر خود را می‌دادند. بعد از انقلاب، امام در رأس حکومت قرار گرفتند و قول‌شان، حاکم بود. مثلاً وقتی درباره شطرنج حکم دادند، ممکن بود برخی مخالف باشند؛ اما حرف امام حاکم بود. ببینید در برخی موضوعات باید نظر حاکمیت به صراحت اعلام شود. منتقدان باید بدانند در ورزشگاه‌ها از آن فاصله دور خانم‌ها و آقایان بدون دوربین نمی توانند همدیگر را ببینند. خانه 12 متری که نیست. امکان دارد که خانم‌ها در یک طرف ورزشگاه و آقایان در طرف دیگر که فاصله زیادی هم دارد بنشینند و حجاب را هم مثل بیرون ورزشگاه رعایت کنند. هیجان ورزش هم با توجه به دوری موقعیت های خانم‌ها و آقایان مشکلی ایجاد نمی‌کند. مثل سینماها و اجتماعات خیابانی و دانشگاه و شاید بهتر. در سینما جدا کردن نیست؛ در تئاتر هم نیست. باید یک بار نظر حاکمیت اعلام شود در این صورت همه حرف‌ها و بگومگو‌ها تمام می‌شود. خلاف در مسجد هم می‌تواند باشد؛ در حسینیه هم می‌تواند باشد؛ بین مداحان و قاریان هم می‌تواند باشد. پس باید بگوییم قاریان قرآن بد هستند؟ خب نمی شود گفت؛ در رابطه با ورود به ورزشگاه هم همین طور. چیزی را که می‌شود راحت حل کرد خیلی برای خودمان مشکل کردیم. چرا باید امام جمعه در امور کنسرت دخالت کند؟ مراجع هم صراحتاً در این باره چیزی نگفتند و مردم فکر می‌کنند از مراجع فتوا گرفته شده است.

یا در مشهد یا قم یک نفر از رهبر معظم انقلاب بپرسد که آیا می‌شود در این شهرها کنسرت گذاشت یا نه؟ این بحث تمام شود. اینها از جهاتی مسأله حکومتی است. مجوز وزارت ارشاد می‌گیرند؛ سالن دولتی است؛ بلیت می‌فروشند؛ آن وقت چهار نفر حمله می‌کنند. مسأله فتوایی نیست؛ حکومت باید تکلیف خود را با این موضوعات روشن کند. همان گونه که درباره قمه زدن عمل شد. با اینکه عده‌ای از مقدسین عبادت می‌دانستند. دست‌شان درد نکند که می‌گویند برای امام حسین(ع)  قمه زدن ممنوع است؛ یک روز هم باید بگویند طبل و دهل هم ممنوع شود. اگر کنسرت‌ها هم در برخی شهرها ممنوع است، اعلام کنند. آن موقع به گردن مراجع هم نمی افتد و مردم هم به روحانیت بدبین نمی شوند.

برخی حضور زنان در مسئولیت‌های مدیریتی از جمله وزارتخانه را نیز محل اشکال دانسته‌اند...

آن هم هیچ اشکالی ندارد، آقایان انجام نمی‌دهند و نگران واکنش های عده ای هستند. این هم از موضوعات حاکمیتی است که باید یک بار برای همیشه حل شود. یک بار باید بگویند وزیر شدن زنان اشکال ندارد. احمدی نژاد وزیر زن منصوب کرد، اشکال نداشت روحانی منصوب کند، اشکال دارد؟ اینها خودشان اشکال دارند  یا مثلاً عده‌‌ای گفتند اهل تسنن در هیأت رئیسه نباشد. اهل تسنن یا باید مجلس بیاید یا نه؟ از اول در قانون آمده که به مجلس بیایند و رأی دهند. اهل تسنن و اهل کتاب و شیعه، همه شان ایرانی هستند. طبق قانون داخلی مجلس، هرکس اکثریت آرا را کسب کرد رئیس مجلس و نایب رئیس می‌شود. معنا ندارد بگوییم این باشد آن نباشد. به چه دلیل؟ پس قانون چه می‌شود؟ قانونی که با حضور ده‌ها مجتهد تصویب شده است.

تحرکات اخیر احمدی‌نژاد را چگونه می‌بینید؟

احمدی‌نژاد با همین بی باکی رئیس جمهوری شد. بزرگان دینی براساس خواب و دروغ‌های تبلیغاتی به مردم توصیه کردند به احمدی نژاد رأی بدهند. بی باکی احمدی‌نژاد اینقدر زیاد است، پیش آیت‌الله جوادی آملی می‌گوید من‌ هاله نور دیدم، احمدی‌نژاد هیچ کس نیست.

فرجام احمدی نژاد را چگونه می بینید؟

باید به خاطر همان خلاف‌هایی که انجام داده‌اند مثل دیگران محاکمه شود؛ بدون اجحاف و عادلانه و طبق مقررات قانونی.

نیم نگاه

اگر امام نبود می‌گذاشتند خانم‌ها برای نظام جمهوری اسلامی رأی بدهند؟

خیلی از دوستانی که انقلابی صد آتشه هستند و الحمدلله الان خودشان را برای انقلاب می‌کُشند، به امام نامه نوشتند که اگر شما چند سال بمانید، از دین خبری نخواهد بود. امام در جوابشان نامه ای نوشت و حاج احمد آقا برایشان خواند. امام نوشته بود:« این نامه شما از نظر انتقادی خیلی شبیه نامه آقای بازرگان در زمان جنگ است؛ منهای فحش‌ها.»

 ائمه جمعه از ابتدای انقلاب دولت‌ها و مسئولان را نقد می‌کردند اما الان ما می‌بینیم برخی امامان جمعه حکومت می‌کنند

 در سه ساعت فاو را از دست دادیم چون برخی آنجا را خالی گذاشته و درگیر انتخابات مجلس شدند

 زمانی که آقای رجایی نخست وزیر شد، آیت‌الله مدنی می‌خواست قهر کند و از تبریز تشریف ببرد

 اگر امام نبود، خیلی کارها در حوزه فقهی انجام نمی‌شد

 چرا باید امام جمعه در امور کنسرت دخالت کند؟

 وقتی مسئولیت به عهده روحانیون قرار گرفت، توقع مردم از این قشر بالا رفت

 اگر روحانیون درست عمل می‌کردند، تأثیر بهتری داشت

چهارشنبه, 06 دی 1396 08:34

اصلاحات عقیم شده است

محمدتقی فاضل‌میبدی در گفت‌و‌گو با «آرمان»:

آرمان- فاطمه رضایی: شایعات در روزهای اخیر، سوژه‌های هدفمندتری را دنبال می‌کند و به‌طور مشخصی از سوگیری‌های یکجانبه سیاسی برخوردارند کمپین «از رأی به روحانی پشیمانم» که تقریبا از ابتدای کار دولت دوازدهم زمزمه می‌شد و اخیرا جدی‌تر بیان می‌شود که در همین راستا حسام‌الدین آشنا مشاور روحانی که این کمپین را «پویش فرمایشی» نامید، تصریح کرد که این کمپین با پشتیبانی کسانی شکل گرفت که باید در مورد کارهای کرده و نکرده خود به آحاد مردم پاسخگو باشند.از طرفی شایعه خروج جهانگیری از دولت اعتدال هم به‌دلیل عدم تکذیب طرفین همچنان در هاله‌ای از ابهام است. محمود واعظی رئیس دفتر روحانی با اشاره به اینکه اعتدال یک گفتمان سیاسی است و روحانی ادامه‌دهنده راه آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی است، اعلام نمود: هیچ‌اختلافی میان آقای جهانگیری با دولت، وزرا یا شخص آقای روحانی وجود ندارد. ما نه از ایشان و نه از دیگر اعضای دولت چیزی که موید اختلاف باشد، نشنیده‌ایم و به این حرف‌ها هم اعتنا نمی‌کنیم. بحث وجود یا عدم وجود دانشجویان ستاره‌دار نیز به یکی دیگر از سوژه‌های پیرامونی دولت در فضای مجازی بدل شده است. در راستای تحلیل منبع تغذیه شایعات مذکور، «آرمان» با حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل‌میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم به گفت‌و‌گو پرداخته است که در ادامه می‌خوانید.

به‌نظر شما کمپین پشیمانی از رأی به روحانی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

باید توجه داشت که در تمام انتخابات‌ها، نامزدهای انتخاباتی، موظف هستند تا به تمام آنچه وعده داده بودند، عمل کنند. به‌ویژه در دولت آقای روحانی که ایشان از ابتدا با شعارهای قابل توجه خود و شاید بلندپروازانه در برخی موارد، رقبا را از میدان بیرون راند. ولی به هرحال در یک جامعه یک شخص زمانی می‌تواند به همه شعارهای انتخاباتی خود جامه عمل بپوشاند که تمامی ارگان‌ها مثل قوه قضائیه مجلس و... با او همکاری کنند. ولی در کشوری همچون کشور ما حوزه اختیارات محدود است، به‌ویژه در حل بحران‌ها و در مسائل سیاست خارجی. در کشور ما وزیر امور خارجه آقای ظریف است ولی ما هر ازچندگاهی ممکن است از طرف آقای ولایتی نیز صحبت‌هایی در مورد سیاست خارجه بشنویم و یا یک مقام ارشد نظامی هم ممکن است در این‌باره صحبت‌هایی بکند. تمام این قضایا باعث سردرگمی دولت می‌شود، چراکه متوجه می‌شود ده‌ها سیاست خارجه با ده‌ها رویکرد متفاوت وجود دارد. سیاست خارجه زمانی درست می‌شود که یک متولی داشته باشد و تصمیمات نهایی در موضوعات مربوطه برعهده یک نفر باشد. در مسائل سیاست داخلی هم همین‌طور است. سیاست خارجی و داخلی با هم رابطه مستقیم دارد و اگر یکی از آنها آسیب ببیند دیگری هم از پا در می‌آید. به این صورت که حد مسائل داخلی، اجتماعی و اقتصادی ما مثل حل مسائل سیاسی ماست و مسائل سیاسی زمانی حل می‌شود که دولت اختیارات تام و صد‌درصدی داشته باشد که متاسفانه در این دولت نه سیاست خارجی و نه دولت اختیارات تام ندارند به این دلیل است که معتقدیم نباید از آقای روحانی انتظاراتی بیشتر از حد داشت و البته کسی که ابراز پشیمانی می‌کند سخت در اشتباه است. شاید می‌خواهند به خیال خودشان اختلافاتی میان اصلاح‌طلبان ایجاد کنند و یا انتخابات ۸۴ را تکرار کنند. شاید بهتر است که از روحانی حمایت کرد و در کنار آن انتقاد هم کرد. ولی ابراز پشیمانی در عرصه سیاست مفهومی ندارد. امکان ندارد وارد یک بازی شد و به محض پیچیدگی اندک اوضاع خود را کنار بکشی.

می‌توان این کمپین‌های ساختگی را نتیجه فقدان وجود احزاب درست دانست؟

به هرحال یکی از مشکلات جامعه امروز ما، فقدان وجود احزاب قوی است و روزنامه‌های قدرتمند که البته حزب در کشور ما مساله مهم‌تری محسوب می‌شود و دولت تا جایی که توان دارد باید در کنترل و قدرت‌دهی به احزاب بکوشد. موافقم که اگر ما احزاب قوی داشتیم و یا خود دولت یک حزب قوی یا به عبارتی یک پایگاهی داشت، البته این نحوه ضعیف تبلیغات به دست دولت نیست و چاره‌ای هم وجود ندارد چراکه صداوسیما و رسانه‌ها به‌طور کلی، در دست دولت نیست. گاهی رسانه‌ها مساله‌ای را نشر می‌دهند که شاید خود اصل آن به این اندازه بد و بزرگ نباشد و به واسطه همین اقدامات رسانه‌ای، وخیم شود. دولت برای مقابله با چنین رسانه‌‌هایی نه ابزار دارد و نه نیروی کافی. قاعدتا این تبلیغات به هرنحوی بر روحیه عام مردم تاثیر می‌گذارد که برخی روزنامه‌ها با تیترهای خود به این مورد دامن می‌زنند و همین‌طور در شبکه‌های مجازی مثل تلگرام، واقعیت آن‌گونه که وجود دارد نشان داده نمی‌شود و کدام طرف ماجرا بودن، تفاوت چندانی در اصل موضوع ندارد، امروزه سیستم اطلاع‌رسانی مملکتی یا سیستم‌های رسانه‌ای تبلیغاتی اعم از تلگرام و اینستاگرام و روزنامه‌ها و غیره، که گوش مردم را کر و چشمشان را کور کرده است، هیچ‌کدام واقعیات عینی را نشان نمی‌دهند و همه در جهت اهداف شخصی گام بر می‌دارند. مثلا در جریان زلزله کرمانشاه باید منصفانه و عادلانه بگوییم که دولت بسیار تلاش کرد و همین‌طور ارگان‌هایی مثل هلال اهمر و شاید کار دولت در زلزله کرمانشاه بهتر از تمامی زلزله‌های پیشین بود. اما عده‌ای در شبکه‌های مجازی و در رسانه‌های خارجی با نشر فیلم‌ها و عکس‌های بعضا دروغ، سعی در عوامفریبی دارند و دولت موظف است با آنها مقابله کند اما دولت هم توان مقابله ندارد و ابزاری هم در اختیارش نیست.

 برخی از همین شایعات به خروج آقای جهانگیری از دولت تدبیر و امید می‌پردازند. به‌نظر شما خروج آقای جهانگیری از دولت، اقدام درستی ا‌ست؟

آقای جهانگیری از دولت بیرون نمی‌روند و نباید هم بروند، چراکه ایشان در دولت روحانی یک وزنه هستند و به قول نسل امروز یک برند محسوب می‌شوند و البته که تا کنون خبری مبنی بر تایید این خبر اعلام نشده است. اختیارات افراد ممکن است بر اساس شرایط کم و زیاد شود و این در دولت‌هایی مثل آمریکا که مدعی دموکراسی هست نیز دیده می‌شود، ولی اینکه بگوییم جهانگیری باید صحنه را ترک کند و برود نه مطلوب است و نه او این کار را انجام می‌دهد.

به‌نظر شما، اعتدال واجد کدام صفات از ویژگی‌های یک گفتمان است؟

گفتمان تعریف خاص خودش را دارد و به‌عنوان یک مفهوم و بر اساس آن، رویکرد تازه‌ای در جامعه منتشر می‌شود. وقتی حرف از گفتمان می‌شود لازم است یک پشتوانه و تئوری و فکری هم داشته باشد و حالا اگر بخواهیم به تحلیل کلمه بپردازیم معنا همان است. برای من همچنان روشن نیست که اعتدال یک گفتمان باشد و هنوز در جایی به‌عنوان گفتمان منعکس نشده است. قصد رد کردن این موضوع را ندارم ولی نشنیدم که از اعتدال به‌عنوان یک گفتمان یاد شود. البته که اعتدال یک مفهوم درست است، یعنی نه افراط و نه تفریط و یک خط وسط و جلو رفتن روی همان خط و از این جهت درست است. اعتدال یک مفهوم جدید است و معنای بجایی هم دارد ولی برای تبدیل به گفتمان باید شرایط آن را فراهم کرد. مثلا تئوری و طرح اولیه که بحث آن مجزاست؛ ما یک مفهوم‌سازی داریم و یک گفتمان داریم که گفتمان دامنه وسیع‌تری دارد. اگر اعتدال را به‌عنوان یک مفهوم در نظر بگیرند درست است و سازنده دولت روحانی است و مورد قبول همگان، اما اسم اصلاحات که در سال76 رئیس دولت اصلاحات مطرح کردند یک گفتمان بود و در راستای آن مسائل مدرنی مثل مردمسالاری و دموکراسی وجود داشت که از دل اصلاحات زاییده شد. پس گفتمان چیزی است که از درونش مسائل دیگری زاییده شود و عده‌ای بنا به خواسته‌شان به‌دنبالش رفته و آن را گسترش دهند ولی در مورد اعتدال هنوز درونش مسائل جدیدی دیده نمی‌شود.

ریشه‌های عدم جوانگرایی در بدنه دولت و همچنین احزاب اصلاح‌طلب را در چه می‌بینید؟

امروزه شاید بتوان گفت اصلاحات عقیم شده است. یعنی این جریان، از لحاظ معناسازی چندسالی درجا زده و مفاهیم نوینی نساخته است. بالاخره دردنیایی که ما هستیم در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و در سایر زمینه‌ها، روزبه‌روز تحولات جدید حادث می‌شود و ما باید برای هرکدام از این تحولات، رویکرد مفهومی داشته باشیم. مساله حقوق بشر در مفاهیم امروز یک موضوع مهم است که باید روی آن کار شود و هنوز هم در گفتمان اصلاحات در چنین مسائلی ثبات خود را به‌دست نیاورده است. روحانی حقوق شهروندی را مطرح کرد که کار بسیار مناسبی بود و اگر به امید خدا این منشور در کشور حاکم شود اتفاقات خوبی در انتظارمان خواهد بود. اصلاحات باید یکسری مفاهیم و مسائل نو بسازد که برای نسل جوان جذابیت داشته باشد. به‌همین دلیل است که هنوز جوانگرایی لازم صورت نپذیرفته است و همچنان انسجام و فعالیتی که نسل جوان امروز ما باید داشته باشد، دیده نمی‌شود و از طرفی موانع پیش‌رو نیز، زیاد است و اگر این موانع بر سر راه اصلاحات، کمتر بود و یا حتی نبود، بیشتر از این شاهد جذب نسل جوان بودیم. مانند زمان 8 سال دوره ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد که اصلاح‌طلبان هزینه‌های زیادی دادند که همین مساله به تنهایی ادامه و توسعه مفاهیم در دل اصلاحات را کم می‌کند ولی امیدواریم که ان‌شاءا... بتواند در این دوره جوانان بیشتری را به خود جذب کند.

عملکرد منشور حقوق شهروندی در جامعه و بازخوردهای اجتماعی آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به‌هرحال به همان اندازه که برجام برای ما مهم بود مساله حقوق شهروندی نیز حائز اهمیت است و حقیقتا جزو دستاورد‌های مهم دولت می‌توان از آن نام برد، در صورتی که بتواند جلو موانع نقص آن را بگیرد. ممکن است چه از طرف کسی یا نهادی مواردی از آن نقض شود. اگر دولت بتواند در برابر عواقب نقض این منشور بایستد و کوتاه نیاید بسیار خوب است و الا حقوق شهروندی مطرح شود و همچنان در دانشگاه دانشجوی ستاره‌دار وجود داشته هیچ‌فایده‌ای ندارد. دانشجویی، به‌دلیل عقیده شخصی‌اش از رسیدن به مدارج بالای دانشگاهی محروم می‌شود و خیلی از مشکلات دیگر.

تاکید بر جنبه‌های دیگر حقوقی می‌تواند در این راستا کمک کند؟

حقوق بشر، حقوق بشر است و عده‌ای می‌نشینند و آن را می‌نویسند و قطعا خالی از ابهام و اشکال نیست، درست مثل علومی که در سرتاسر جهان وجود دارد که هرکدام ممکن است ایراد یا اشکال و موردی داشته باشد ولی بیان برخی واژه‌ها برای نقد حقوق بشر، راه درستی نیست چرا که شما ممکن است یک شهروند غیر مسلمان، زرتشتی مسیحی و... باشید. به هرحال حقوق بشر و حقوق شهروندی برای شما اعمال خواهد شد. حقوق بشر به حقوق بشر مربوط است و صرفا باید به حقوق انسان‌ها برسد و اگر در جامعه‌ای قرار باشد حقوق شهروندی مردمی زیر پا گذاشته شود، حقوق بشر مانع از آن خواهد شد. طبیعتا هر انسانی در کشور خود دارای حقوق و قوانینی است، کما آنکه ممکن است در برخی کشورها، بعضی از این قوانین به‌دلایل شرایط جامعه تغییر کند ولی در کلیات تفاوتی با حقوق بشر شناخته شده ندارد.

در راستای تاکید بر حقوق شهروندی، نحوه برخورد با آقای احمدی‌نژاد و جریان حامی ایشان چگونه باید باشد؟ حکمیت یا قانون باید تعیین‌کننده نهایی باشند؟

بالاخره این جریان زاییده قشری از جریانات سیاسی این کشور است و خودشان باید جوابگو باشند. ولی احمدی‌نژاد به‌نظر من مساله مهمی نیست و این گروهی که او را رشد دادند و بزرگ کردند و به شهرداری راه دادند و بعد تا رئیس‌جمهور شدن حمایتش کردند و بعد آن شعارها و آن رفتارهای حمایتی را نسبت به‌ یکسری از افراد، انجام داد. الان وظیفه آن گروه و جریان است که پاسخگو باشد. بالاخره یک گروه قوی در این کشور، برای تخریب اصلاحات، آیت‌ا...هاشمی و یا اشخاص دیگر، کارهایی انجام دادند که باید در این رابطه با خودشان صحبت کرد.

ستاره‌دارشدن دانشجویان با منشور حقوق شهروندی همخوانی دارد؟

زیبنده نیست و امید برآن است که وجود نداشته باشد. وظیفه دولت این است که با متخلفان برخورد کند، باید تذکر داد که به چه حق و حقوقی دانشجویی را از تحصیل محروم می‌شود؟ ممکن است دانشجو تخلفی انجام بدهد که به کمیته انضباطی ارجاع داده می‌شود و مجازاتش شاید تعهد، جریمه و یا هرچیز دیگری، در نظر گرفته می‌شود، ولی محروم کردن دانشجو از ادامه تحصیل در هیچ‌کجای جهان کار پسندیده‌ای نیست. مثل این است که انسانی را از ادامه حیات محروم کنیم چرا که درس هم برای فکر انسان مانند غذا و مایه حیات محسوب می‌شود. نمی‌شود کسی که صاحب یک فکر و عقیده سیاسی متفاوت با ما باشد را از درس محروم کنیم. اصل این موضوع مناسب جامعه اسلامی ما نیست و اگر موردی وجود دارد مسئولان باید توضیح بدهند که چرا هنوز وجود دارد.

سید ابوالفضل موسویان عضو هیئت علمی دانشگاه مفید قم گفت: اگر شرایط زمان و مکان را درک نکنیم، قطعا شاهد از بین رفتن کارایی فقه در جامعه خواهیم بود.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالفضل موسویان، در نشست فقه پژوهی با موضوع «دیه»، در اصفهان، اظهار داشت: مؤسسه فقهی فقه الثقلین که تاکنون در انتشار کتب و نشریات علمی فعالیت داشت، از چندی پیش تصمیم به برگزاری نشست های علمی در موضوعات مورد بحث مجامع علمی گرفت و در این راستا موضوع چالش بر انگیز دیه را مورد توجه قرار داد. او با بیان این که معتقدیم باید به شبهات و سؤالات موجود راجع به موضوع چالش برانگیز دیه، به جامعه امروز پاسخ داده شود، گفت: بحث های نوین آیت الله صانعی در موضوع دیه از جمله برابری دیه زن و مرد، بسیاری از این سؤالات و شبهات را حل می کند اما نیاز هست که این مسائل بیش از پیش مورد دقت و بررسی قرار گیرد.

عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، با بیان این که بحث عدم تساوی دیه زن و مرد، هنوز هم در جامعه ما وجود دارد، گفت: این موضوع علاوه بر این که شبهاتی را برای مردم پدیدار کرد، خوراکی برای بیگانگان بود که مسائل اسلام را زیر سؤال ببرند و همچنین مسائل دیگری در موضوع احکام دیه مطرح می شود که جای بحث و بررسی فراوان دارد. او گفت: بر اساس همین مسائل و دغدغه ها بود که مؤسسه فقهی فقه الثقلین تصمیم به برگزاری سلسله نشست های علمی با موضوع دیه گرفت تا با اقداماتی از جمله فراخوان مقالات و …، محققان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه، در این مسائل درگیر شده و به این مسئله چالش برانگیز جامعه توجه ویژه کنند.

موسویان با بیان این که امام خمینی(ره) همواره تأکید داشتند که موضوعات فقهی، متناسب با شرایط زمان و مکان مطرح شود، گفت: آن چه که در فقه ما مطرح شده، شاید متناسب با زمان گذشته و یا سیستم های قومی و قبیله ای بوده، حال آن که امروز با یک جامعه شهری و سیستم دولت و ملت روبرو هستیم که با سیستم های گذشته کاملا متفاوت است؛ و از این رو، این شرایط جدید می تواند موضوعات را به کلی عوض کند تا شاهد احکام جدید در یک موضوع مانند دیه باشیم. او با بیان این که اگر شرایط زمان و مکان را درک نکنیم، قطعا شاهد از بین رفتن کارایی فقه در جامعه خواهیم بود، گفت: ضرورت ورود علما، پژوهشگران و محققان به موضوعات فقهی که امروز مورد سؤال جامعه است وجود دارد تا متناسب با شرایط زمان و مکان به تبیین آن در جامعه پرداخت.

آیت الله موسوی تبریزی: احکام فقه باید متناسب با شرایط زمان بیان شود. احکام فقه باید متناسب با شرایط زمان بیان شود. در جایی که فردی به صورت عمدی هم کشته نشده و مثلا یک تصادف رخ داده، تغلیظ دیه اصلا واجب نیست.

به گزارش خبرنگار شفقنا، آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی در نشست فقه پژوهی با موضوع «دیه» در اصفهان اظهار داشت: متأسفانه امروزه در حوزه های علمیه، هر کسی جرأت ورود به مسائلی همچون دیه را ندارد و از این رو باید بابت برگزاری این نشست علمی از برگزارکنندگان آن تشکر کرد. او با بیان اینکه همواره در حوزه های علمیه از جمله در زمان مرحوم آیت الله صدر، مرحوم آیت الله العظمی خوئی و …، آرا و نظریات مختلف در موضوعات مختلف مطرح و فقه را به طرز جدید، متناسب با شرایط زمان و مکان مطرح می کردند، گفت: در بسیاری مسائل مانند مباحث موسیقی و …، شاهد طرح مسائل مختلفی از سوی آیت الله حکیم در حوزه نجف و همچنین طرح این مسائل در حوزه قم بودیم، اما متأسفانه در سال های اخیر و با وجود تأکیدات امام راحل مبنی بر ورود حوزه به مسائل فقهی و ارائه آرا و نظریات بر اساس شرایط زمان و مکان، این گونه نشد.

دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با انتقاد از وضع کنونی حاکم بر برخی مساجد و اماکن مذهبی، گفت: متأسفانه در سال های اخیر، عده ای در مساجد، اماکن مقدس و حوزه های علمیه غالب شدند که فضا را به سمت و سویی مغایر گذشته حوزه های علمیه سوق دادند؛ این جریان طوری در این اماکن مقدس و علمی حاکم شدند که احکام فقهی را به گونه ای افراطی بسیار مقدس جلوه دادند تا حدی که بسیاری حوزویان و روحانیون توان ورود به این مسائل و بررسی آن بر اساس شرایط زمان و مکان را ندارند؛ یعنی ورود به هر کدام از این مسائل چالش برانگیز خواهد شد در حالی که اصلا نباید این گونه باشد. او گفت: آیت الله صانعی ارائه دهنده یک فقه پویا و اجتهاد نوین است و از این رو انتظار هم می رفت که به برگزاری نشست های علمی در موضوعات چالش برانگیزی همچون موضوع دیه، ورود کند تا شاهد یک حرکت در میان محققان و پژوهشگران باشیم.

آیت الله موسوی تبریزی در ادامه سخنان خود با اشاره به موضوع تغلیظ دیه (افزایش میزان دیه)، گفت: گرچه من یک طلبه سنتی هستم، اما در میان مردم زندگی می کنم و با مشکلات و مسائل مبتلابه مردم روبرو هستم؛ که یکی از همین مسائل و مشکلات، همین بحث تغلیظ دیه است که باید روی آن بحث کرد. او افزود: در رابطه با مجازات های اسلامی که می تواند قصاص یا دیات و یا اجرای حکم شلاق خوردن فرد خاطی در ملاء عام باشد، همه این قوانین برای جلوگیری از افزایش ظلم و جلوگیری از تعدی مردم به یکدیگر و دیگر تخلفات قانونی است؛ این طور نیست که این مجازات های تعیین شده، یک حکمت غیر آشنا با احکام ما باشد که ما نفهمیم حکمت این مجازات ها چیست؛ می فهمیم که این مجازات ها برای خوب زندگی کردن مردم است و از این رو باید در هر عصر و زمانی مورد بررسی قرار گیرند.

این استاد حوزه در ادامه سخنان خود گفت: قصاص ممکن است در جایی بگویند بد است، اما برای حیات جامعه لازم است؛ یعنی هر کسی عصبانی شد، چاقو نکشد و در خیابان عربده کشی نکند؛ البته در قرآن کریم در کنار بیان احکام قصاص تأکید می کند که بخشش و عفو مطلوب تر است. چرا که این بخشش اثرگذاری بیشتری از قصاص در جامعه خواهد داشت و باعث زیاد شدن برادری و اخوت در جامعه خواهد شد؛ در مورد مسئله دیه نیز یک آیه قرآن بیشتر نداریم و آن این که در آیه ۹۰ سوره نساء به آن اشاره شده است. او در ادامه سخنان خود با تأکید بر اینکه در نظرنگرفتن شرایط زمان و مکان برای اجرای احکام اسلام، مشکلاتی ایجاد خواهد کرد، گفت: در گذشته اگر احکام اسلامی اجرا می شد، شاید مشکلات کمتری مثل امروز داشت؛ درست است که حد زدن به فرد خاطی برای اصلاح جامعه است تا عده ای ببینند و اصلاح شوند، اما واقعا لزومی ندارد که اطلاعیه دهیم که عده ای بیایند و حتما ببینند؛ این کار نه تنها خوب نیست، بلکه این آسیب های اجتماعی را بدتر و بدتر می کند.

آیت الله موسوی تبریزی گفت: از طرفی چون امروز در معرض تبلیغات دروغین دشمنان اسلام هستیم، که مثلا بگویند اسلام، دین خشونت و … است، باید مراقب باشیم که این تبلیغات دشمنان اثر نگذارد و اسلام راستین را عرضه کنیم؛ این خطر حتی وجود دارد که جوانان خانواده های دینی با تبلیغات دروغین دشمنان اسلام، از دین متنفر شوند.

دادستان اسبق کل کشور یادآور شد: یک بار در اوایل انقلاب بود که دادستان کرمان حکم به سنگسار یک زن داد و از مردم خواسته شده بود در این مراسم شرکت کنند و متأسفانه دشمنان اسلام و انقلاب از این مراسم فیلم گرفتند و در شبکه های مختلف تلویزیونی خارجی پخش شد و اثرات بدی برای اسلام و انقلاب اسلامی ایران داشت. او با اشاره به تفکر امام خمینی(ره) در این گونه مسائل گفت: یکبار در تبریز خدمت امام راحل رسیدم و به ایشان گفتم مشکلی در این زمینه ایجاد شده و باید حد اجرا شود، نظرتان چیست؟ ایشان گفتند نگذارید چنین کاری شود؛ گفتم اگر ثابت شد چه؟ گفت نگذارید ثابت شود؛ این اندیشه امام راحل اصل اندیشه دین است؛ در قرآن هم می گوید چهار شاهد عادل زنای محصنه را ببینند و شهادت دهند و بعد از آن حد اجرا شود؛ این احکام واضح و آشکار قرآن کریم به نظر بنده، فقط می خواهد یک قانون محکمی بالای سر عده ای باشند تا وحشت کنند و این کارها را نکنند.

آیت الله موسوی تبریزی گفت: در زمان حکومت امام علی(ع) بعد از این که زنی خودش عنوان کرد، عمل زنا مرتکب شده و ۴قسم هم برای اثبات گفته خود خورد، امام(ع) دیدند آن زن حامله است؛ گفتند اول بچه را به دنیا بیاور تا ببینیم چه می شود؛ بعد هم که بچه به دنیا آمد، امام(ع) به آن زن گفت، اگر تو از دنیا بروی بچه بدون سرپرست می ماند، پس فعلا بچه ات بزرگ کن و بعد که آن زن کفیلی را برای فرزند خود معرفی کرد، امام علی(ع) ناراحت شدند؛ این روایت معنایش این است که قوانین اسلام نه فقط برای اجرای احکامی چون شلاق زدن و … است، بلکه اصل هدف آن اصلاح جامعه است؛ بنابراین ما در هر زمانی، باید هر راهی که اصلاح جامعه را امکان پذیر می کند برگزینیم. او با بیان این که احکامی همچون شلاق و …، مختص اسلام نیست و حتی پیش از اسلام در زمان فرعون و … هم وجود داشته است، گفت: ما باید ببینیم کدام مجازات می تواند جلوی جرم را بهتر بگیرد و بدون اشکال باشد؛ یعنی بدون این که اسلام را متهم به دین خشونت کنند، راه اصلاح جامعه را پیش بریم.

دبیر کل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، با بیان اینکه بیشتر مجازات های تعیین شده در اسلام، احکام تعبدی نیست، بلکه صرفا برای اصلاح جامعه وضع شده و منفعت آن هم عقلایی و به گونه ای است که همه متوجه می شوند، گفت: احکام مجازات اسلامی به گونه ای است که علت و دلایل عقلی آن را همه می فهمند و مانند برخی احکام تعبدی مثل تعداد رکعت های نمازهای یومیه و یا آرام خواندن نماز ظهر و بلند خواندن نماز صبح، نیست که دلایل آن را نفهمیم؛ یعنی مثلا همه می دانیم که رشوه و ربا حرام است و دلیل عقلانی آن هم واضح و روشن است. او در ادامه سخنان خود با اشاره به مسئله تغلیظ دیه، گفت: تغلیظ دیه در خارج از اسلام و قبل از اسلام هم بوده که البته مقدار آن فرق می کرد؛ الان هم هست؛ اما مسئله دیه به صورت کلی وقتی که در اسلام حکم آن نیامده بود، حتما افراد خاطی را می کشتند؛ اما وقتی اسلام ظهور کرد، برای جلوگیری از این کشت و کشتار، گفتند فرد خاطی دیه بدهد؛ در صورتی که روایات مختلفی هم داریم؛ اما در رابطه با مسئله تغلیظ دیه، باید گفت که این موضوع در قرآن نیست و به آن اشاره نشده و فقط همان یک آیه سوره نساء به مسئله کلی دیه اشاره می کند و نه تغلیظ دیه؛ در رابطه با تغلیظ دیه فقط چند روایت داریم که اهل علم با آن برخورد کرده اند.

آیت الله موسوی تبریزی گفت: مثلا مرحوم مفید اولین فقیهی است که در این زمینه فتوا داده است که اگر کسی در حرم کشته می شود، فرد قاتل باید یک دیه کامل و یک ثلث بدهد؛ و بعد دلیل می آورد که خدا حرم را محل امن قرار داده است؛ از عبارت شیخ مفید مشخص نیست که شخص عمدا کشته باشد یا سهوا؛ تغلیظ دیه فقط برای این است که حرمت حرم را هتک کرده و این از احکام قصدیه است؛ البته هتک در جایی است که قصدی در کار باشد؛ پس منظور شیخ مفید قتل عمد بوده است؛ پس در ماه های حرام قتل، دیه به اضافه ثلث است. او خاطرنشان کرد: اهل سنت نیز در سه جا برای تغلیظ دیه اجماع دارند که یکی در شهر مکه است.

این استاد حوزه در ادامه سخنان خود گفت: فرض کنیم که روایت صحیح هم داریم که تغلیظ دیه وجود دارد؛ اما سؤال این است که آیا امروز مصلحت است که این کار را انجام دهیم؟ امروزه بسیاری زندانی ها فقط به خاطر این مسئله در زندان هستند و خانواده شان بدون سرپرست مانده و ممکن است هر آسیب اجتماعی به آنان وارد شود؛ البته برخی بیمه ها قبول کردند از پارسال که این هزینه ها را پرداخت کنند اما این مشکل همچنان وجود دارد. او افزود: مثلا در جایی که فردی به صورت عمدی هم کشته نشده و مثلا یک تصادف رخ داده، تغلیظ دیه اصلا واجب نیست؛ از طرفی این روایات تغلیظ دیه خیلی معتبر نیست و نمی توان در جایی که بحث حقوق انسان ها در میان است، از آن ها استفاده و شرایط سخت را به انسان ها تحمیل کرد.

صفحه8 از326
بازگشت به بالا