Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

محمدعلی کوشا

ویژگی‌های کلّی حاکمان در قرآن
قطعاً مصادیق اولی الامر هم باید از شایسته‌ترین افراد در هر زمان برای تولیت امور مسلمان‌ها باشند چنان‌که قرآن کریم در صفت حاکمان شایسته اشاراتی پندآموز دارد:

1. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ؛ همانا خدا او را بر شما برگزیده و در علم و نیروی جسمی به وی فزونی داده است».[1]

2. «قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ؛ گفت: مرا بر خزانه‌های این سرزمین بگمار، زیرا من نگهبانی دانا هستم».[2]

3. «قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمينُ؛ یکی از آنان دو دختر گفت: ای پدر، او را اجیر کن، زیرا بهترین کسی که اجیر می‌کنی کسی است که نیرومند امین باشد».[3]

4. «قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمينٌ؛ قهرمانی از جنیّان گفت: من آن را پیش از آنکه از جای خود برخیزی نزد تو می‌آورم و من بر این کار توانا هستم».[4]

5. «قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏ أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ؛ آن کسی که دانشی از کتاب نزدش بود، گفت: من آن را پیش از آنکه پلک چشم بر هم زنی نزد تو می‌آورم [و چنین کرد] پس چون آن را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس می‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم. و هرکه سپاس بگزارد، به سود خود سپاس می‌گزارد، و هر کس ناسپاسی کند [زیانی به خدا نمی‌رساند]، زیرا پروردگار من بی‌نیاز ارجمند است».[5] 

6. «أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ آیا کسی که به سوی حق هدایت می‌کند برای پیروی سزاوارتر است یا کسی که راه نمی‌یابد مگر اینکه راهنمایی شود؟ پس شما را چه شده است، چگونه حکم می‌کنید؟!».[6]

از این آیات به وضوح استفاده می‌شود که حاکمان و صاحبان پُست و مقام باید:

اوّلاً اهل دانش و آگاهی باشند.

ثانیاً از سلامت جسمی برخوردار باشند.

ثالثاً متعهّد و متخصّص در کار خود باشند.

رابعاً توانمند و امانتدار باشند.

خامساً یَهدِی اِلَی الْحَقِّ باشند.

و امّا در صورت تعدّد افراد با شرایط فوق، باید افضل و بهترین آنها برگزیده شود.

مستندات ابعاد قیام امام حسین× بر اساس سخنان آن حضرت
ابعاد قیام سالار شهیدان را می‌توان از حرکات، موضعگیری‌ها، سخنرانی‌ها و شیوه‌های برخورد آن حضرت به درستی استنباط و دریافت نمود.

از مجموعه سخنان و موضعگیری امام× و فضای اجتماعی آن روز، می‌توان زوایای آن حرکت بزرگ را در امور زیر خلاصه کرد:

1. ایجاد اصلاحات اجتماعی.

2. امر به معروف و نهی از منکر.

3. عمل به سیرۀ پیامبر اکرم| و امیرالمؤمنین×.

4. ارائۀ نشانه‌های واقعی دین به مردم.

5. بسترسازی مناسب بر انجام واجبات و سنن اسلامی.

6. شایسته‌سالاری (که در رأس همه، خود امام× بود).

7. ظلم‌ستیزی (در قالب اعتراض به وضع موجود).

8. ذلّت‌ناپذیری در مقابل دستگاه جور که ارادۀ تحمیل ناحق بر مردم را داشت.

9. صبر و مقاومت تا آخرین لحظه حیات.

10. دستیابی به رحمت الهی از طریق شهادت (که آرزوی آن حضرت بود نه هدف او).

تمامی امور فوق در واقع در «تحقّق حقّ» یا «احقاق حقّ» خلاصه می‌شود. و بی‌گمان، هرگونه اقدام برای بیعت‌گیری از مردم و دستیابی به حکومت، ابزاری لازم و بایسته برای «عینیّت حقّ» و «احقاق حقّ» است.

مستندات شمار 1 و 2 و 3 (ایجاد اصلاحات اجتماعی، امر به معروف و نهی از منکر و عمل به سیرة پیامبر و علی)
امام حسین× هنگام حرکت از مدینه به سوی مکّه در ضمن وصیّت‌نامه‌به به برادرش محمّد حنفیّه چنین نوشت: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطَراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ...؛ من نه از روی سرمستی و ناسپاسی و نه برای فساد‌ورزی و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم؛ بلکه تنها برای اصلاحگری در امّت جدّم بیرون آمدم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش و سیره جدّم و پدرم علی بن ابی‌طالب کارها را پیش ببرم».[7]

مستند شماره 4 و 5 (ارائۀ نشانه‌های واقعی دین وبسترسازی مناسب بر انجام واجبات و سنن)
امام حسین× در سال 58 هجری، دو سال قبل از مرگ معاویه و در بحران اختناق و ظلم دستگاه حاکم اموی در مراسم حجّ آن هم در منیٰ در جمع حاجیان ضمن یک سخنرانی مهیّج و تکان‌دهنده که حاکمان و عالمان وابسته را شدیداً مورد انتقاد قرار داد فرمود:

«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكَامِكَ؛ خدایا، بی‌گمان، تو می‌دانی آنچه از ما سر زده (در ستیز بر جور حکومت) برای رقابت در قدرت سیاسی نبوده، و نیز برای جستجوی ثروت و سرمایه ناچیز دنیوی نبوده است، بلکه برای این بوده که نشانه‌ها و ارزش‌های دین تو را به مردم نشان دهیم،و در شهرهای (منادی دین) تو اصلاحات پدید آوریم، و بندگان ستمدیده‌ات را امنیت و آسایش بخشیم، و [تا اینکه] به واجبات و قوانین و احکام تو عمل شود».[8]

ادامه دارد...
یادداشت ها:
[1] . بقره/ 247.
[2] . یوسف/ 55.
[3] . قصص/ 26.
[4] . نمل/ 39.
[5] . نمل/ 40.
[6] . یونس/ 35.
[7] . مقتل خوارزمی - ابوالمؤیّد الموفّق بن احمد المکّی اخطب خوارزم – متوفای 568ق، ج 1، ص 273، چاپ انوار الهدی، قم، تحقیق شیخ محمّد سماوی، 1418ق.
[8] . تحف العقول، ص 239، با تصحیح علی‌اکبر غفاری، نشر اسلامی جامعه مدرسین.

محمدتقی فاضل میبدی عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در اولین شب مراسم عزاداری در این مجمع، گفت: سکوت علما و بزرگان جامعه در مقابل انحرافات، همواره زیان‌بار است و نمونه بارز این شرایط، در دوران امام حسین (ع) وجود داشت.

به گزارش وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، امشب «چهارشنبه‌شب»، ششم محرم در مراسم عزاداری امام حسین (ع) که با حضور اقشار مختلف مردم در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: واقعه عاشورا از بزرگ‌ترین حوادث تاریخ است که پر از نکات معرفتی و آموزنده است، اما متأسفانه بسیار مورد تحریف قرارگرفته است. وی بابیان اینکه تاریخ پر از پند و عبرت برای آدمیان است و ازجمله حادثه کربلاست که باید پند و عبرت برای ما باشد، گفت: باید دقیق توجه کنیم چه عواملی باعث شد که بخشی از امت اسلام که حتی دوران پیامبر خدا را هم درک کرده بودند، به نام دین و به نام اسلام، امام حسین (ع) ویاران ایشان را به فجیع‌ترین شکل کشته و سر از بدن ایشان جدا می‌کنند.

عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، بابیان اینکه تاریخ همواره از علمایی که یا کردار بد دارند یا در مقابل بدی‌های جامعه سکوت اختیار کرده، متضرر شده و البته مشابه این مسئله را خداوند در قرآن کریم درباره علمای یهود مطرح کرده است، گفت: از مسائلی که جوامع را به ورطه نابودی می‌کشد، ترویج سخنان بی مسئولانه است؛ خداوند خطاب به برخی علمای یهود، تصریح می‌کند چرا در مقابل قول و سخن گناه‌آلود ساکت نشستند. وی بابیان اینکه مسئله مذموم دیگر مطرح‌شده در قرآن درباره علمای یهود، سکوت ایشان درباره ظلم‌ها در جامعه است، گفت: امام حسین (ع) درباره این آیات می‌فرمایند، این افراد به خاطر پست و موقعیتی که یافته بودند، سکوت می‌کردند.

فاضل میبدی، افزود: امام حسین (ع) در ادامه همین فرمایشات خطاب به علمای زمان تصریح می‌کند: جایگاه شما در میان مردم، به خاطر دین خداست، اما شمارا چه شده است که در اغلب موارد، در مقابل حرکت جامعه برخلاف ارزش‌های دینی و الهی و همچنین در مقابل تضییع حقوق مستضعفان ساکت بوده و کوتاهی کرده‌اید؛ می‌بینید پیمان‌های خداوند در جامعه تضییع می‌شود و سکوت می‌کنید اما اگر حقی از خانواده و پدرانتان ضایع شود، دادتان بلند می‌شود؛ شما باید فاسدان را نهی از منکر نکردید و به همین جهت عذابتان بیش از همه است. وی بابیان اینکه تعجب می‌کنم که چرا سخنان خود امام حسین (ع) و خطبه‌های ایشان، همانند سخنان فوق در منابر دهه محرم گفته نمی‌شود، گفت: باید بررسی کنیم که چه شد که ۵٠ سال بعد از رحلت پیامبر اکرم «ص»، امام حسین (ع) قیام کردن را ضرورت می‌بیند؟ آیا تعداد رکعت‌های نماز کم‌وزیاد شده یا تعداد روزهای ماه رمضان و روزه گرفتن دستخوش تغییر شده بود؟ نه این مسائل دچار تغییر نشده بود، بلکه ارزش‌های اصیل اسلام به انحراف کشیده شده بود و حکومت مسلمانان، به دست منحرفان افتاده بود؛ به دلیل همین مسائل بود که امام، ضرورت قیام را احساس کرد تا جامعه را آگاه کند.

فاضل میبدی اضافه کرد: باید همواره بررسی کنیم که چرا شرایط جامعه آن روز امام حسین (ع) به‌جایی رسید که ایشان راهی جز قیام و مقابله با آن ندیدند و البته همچنین باید بررسی و تحلیل کنیم که سکوت بزرگان و علما در مقابل انحرافات تا چه حد می‌تواند زیان‌بار باشد.

بسمه تعالی

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، طبق سنوات گذشته مجلس سخنرانی و عزاداری در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار می گردد.

برنامه سخنرانی­ ها:

چهارشنبه ششم محرم:حجت الاسلام و المسلمین فاضلی میبدی

پنجشنبه هفتم  محرم:دکتر سیدعلی میرموسوی

جمعه هشتم محرم:حجت الاسلام و المسلمین عبدالمجید معادیخواه

شنبه نهم محرم:دکتر محسن رهامی

یکشنبه دهم محرم:حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی کوشا

زمان شروع:از چهارشنبه، 5 مهر (ششم  محرم) ساعت 19:30

مکان : صفائیه کوچه 39، پلاک 39

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

لینک کانال مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم جهت عضویت https://t.me/majmaqomh 

ارتباط با مدیر سایت و کانال مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

امامت در راستای اهداف نبوّت و رسالت
امامت، فرع بر نبوّت است. باید دید که انبیاء برای چه چیزی مبعوث شدند؟

انبیاء آمدند تا مردم را از شرک به توحید بگرایند و مردم را متوجه «اللّٰه» گردانند.

انبیاء آمدند تا عواطف جامعه را رهبری کنند.

انبیاء آمدند تا به انسان «انسانیت» و «هویت واقعی» دهند.

انبیاء سرآغاز وجود انسان را از خدا و پایان کار او را متّصل به سوی خدا می‌دانند.

انبیاء خرد فردی، خرد خانوادگی و خرد اجتماعی را رهبری می‌کنند.

انبیاء در وجود انسان امید می‌آفرینند و هدف عالی ایجاد می‌کنند.

انبیاء در انسان شخصیت ایجاد می‌کنند، یعنی احساس بُروز و ظهور نیروهای مثبت و ایجاد دلگرمی و آنگاه تلاش و کوشش در راه خدا و گشودن دنیایی دیگر به روی او.

انبیاء عشق‌ها و محبّت‌ها را سمت و سو می‌دهند.

انبیاء عقاید را اصلاح و احلاق را الهی و اعمال مردم را رهبری می‌کنند.

انبیاء برای تربیت آمده‌اند. یعنی ایجاد دگرگونی مطلوب در انسان و ایجاد تمایلات عالی و رشد همه‌جانبۀ او، و هدایت صحیح غرائز در وجود او.

انبیاء، عادت نیک در آدمی ایجاد می‌کنند، هدف عالی به انسان‌ها می‌دهند و انسانیت انسان را به کمال می‌رسانند.

امامت یعنی تداوم کار انبیاء هرچند که خود امامان معصوم، نبیّ و رسول نیستند امّا اهدافِ نبوّت و رسالت و برنامۀ آنان را دنبال می‌کنند. البته نه انبیاء در اصل برای حکومت کردن آمدند و نه امامان تشنۀ حکومت و قدرت بودند، ولی از حکومت و قدرت در صورت فراهم آمدن شرایط تحقق آن به نحو شایسته و بایسته در جهت احیای ارزش‌های انسانی و الهی استفاده می‌کردند.

مستندات قرآنی قیام امام حسین×
شماری از آیات قرآن کریم تصریح به نافرمانی و سرپیچی از دستور و فرمان گروه‌ها و کسانی را دارد که در یک جمع‌بندی، دست‌کم 23 گروه را تشکیل می‌دهند. کافی است که تعبیرات «لا تُطِعْ». «لا تُطِیْعُوْا»، «لا تَتَّبِعْ» و «لا تَتَّبِعُوا» را در آیات زیر مورد توجّه و دقّت قرار گیرد: امّا صیغۀ مفرد:

- «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ؛ و از هوس‌های کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و کسانی که به آخرت ایمان ندارند و برای پروردگار خویش همتا قرار می‌دهند پیروی مکن».[1]

- «وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني‏ في‏ قَوْمي‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ؛ و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قوم باش و به اصلاح [امور] بپرداز و از راه مفسدان پیروی مکن».[2]

- «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ؛ ای داود، ما تو را در زمین خلیفه ساختیم، پس در میان مردم به حق داروی کن، و از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه سازد».[3]

- «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ؛ از هوس‌های آنان [با انحرافی که] از حق به تو رسیده، پیروی مکن».[4]

- «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ؛ و از هوس آنان پیروی مکن و برحذر باش از اینکه تو را از برخی چیزها که خدا به تو نازل کرده منحرف نسازند».[5]

- «فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ؛ [مردم را به توحید] دعوت کن و چنان‌که فرمان یافته‌ای پایدار باش و هوس‌های آنان پیروی مکن، و بگو: من به هر کتاب [آسمانی] ایمان آورده‌ام و فرمان یافته‌ام که در میان شما به عدالت رفتار کنم».[6]

«وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛ و از هوس‌های کسانی که نمی‌دانند پیروی مکن».[7]

بنابراین، هفت بار در قرآن کریم با صیعۀ مفرد نهی خطابی «لا تَتَّبِعْ» از پیروی کردنِ «مکذِّبان»، «منکران قیامت»، «مشرکان»، «مفسدان» و «هوس‌پرستان» با صراحت تمام نهی شده است.

امّا صیغۀ تثنیه
«فَاسْتَقيما وَ لا تَتَّبِعانِ سَبيلَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛ شما دو تن (موسی و هارون) استوار بمانید و هرگز از راه کسانی که نمی‌دانند پیروی نکنید».[8]

امّا صیغۀ جمع
«... وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ ...؛ و گام‌های شیطان را پی نگیرید».[9]

- «فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا ...؛ و از هوس پیروی نکنید تا از حق عدول کنید».[10]

- «وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيل‏؛ و از هوس‌های قومی پیروی نکنید که قبلاً گمراه بوده و بسیاری را به گمراهی کشانده‌اند و از راه میانه و راست منحرف شده‌اند».[11]

- «وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ؛ و این است راه من که مستقیم است، پس آن را پیروی کنید و از راه‌های دیگر پیروی نکنید».[12]

- «وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياء؛ و از اولیائی غیر از او پیروی نکنید».[13]

و امّا لا تُطِعْ به صیغۀ مفرد
- «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛ و اطاعت نکن از کسی که دل او را از یاد خود غافل ساخته‌ایم و از هوس‌ خود پیروی کرده و کارش افراط و تجاوز از حدّ است».[14]

- «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً؛ از کافران اطاعت مکن و بدین وسیله [به حکم قرآن] به جهاد بزرگ بپرداز».[15]

- «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقين‏َ؛ ای پیامبر، از خدا پروا کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن».[16]

- «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ؛ و از کافران و منافقان اطاعت نکن و آزارشان را واگذار (نادیده بگیر و مقابله به مثل نکن) و بر خدا توکل کن».[17]

- «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَميمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنينَ؛ پس تکذیب‌کنندگان را اطاعت نکن، آنان آرزو دارند که تو نرمی و سازش کنی تا آنان نیز نرمی و سازش کنند. و اطاعت نکن هیچ سوگندپیشۀ پستی را که بسیار عیبجو [و] تجاوزگر [و] گنه‌پیشه است. علاوه بر آن خشن و بی‌تبار است، به صِرفِ آنکه دارای مال و پسران است».[18]

- «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً؛ پس برای حکم پروردگارت صبر پیشه کن و از هیچ گنه‌کار یا کفرپیشه‌ای از آنان اطاعت نکن».[19]

- و همچنین در سورۀ علق، آیۀ 19 «أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ... كَلاَّ لا تُطِعْهُ ...؛ چه بینی ای پیامبر، اگر او تکذیب کرد و روی گرداند [- آیا راه نجاتی دارد؟ خیر]، هرگز او را اطاعت مکن».

و امّا وَ لا تُطيعُوا به صیغة جمع‏
- «وَ لا تُطيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفيْنَ؛ از فرمان اسرافکاران اطاعت نکنید».[20]

- «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر از کسانی که کافر شده‌اند اطاعت کنید شما را به واپسین‌های [جاهلیت]تان باز می‌گردانند، آنگاه زیانکار خواهید شد».[21]

- «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا فَريقاً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إيمانِكُمْ كافِرينَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ اگر گروهی از کسانی را که کتاب آسمانی داده شده‌اند، اطاعت کنید. شما را پس از ایمان‌تان به کفر برمی‌گردانند».[22]

از طرفی هم، قرآن کریم، نتیجۀ اطاعت کورکورانه و بی‌چون و چرا از نااهلان را ورود به آتش دوزخ دانسته است.

- «يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاً؛ روزی که چهره‌هاشان در آتش دگرگون شود، گویند: ای کاش خدا و پیامبر را اطاعت می‌کردیم».[23]

- «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاً؛ و گویند: پروردگارا، ما از مهتران و بزرگان خود اطاعت کردیم، و ما را از راه [حق] گمراه کردند».[24]

- «رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبيراً؛ پروردگارا، آنان را دوچندان عذاب کن و آنان را کاملاً از رحمت خود دور فرما».[25]

نتیجه
با توجّه به نهی شدید آیات فوق از:

1. اطاعت از مفسدان. 2. هوس‌جویان. 3. نادانان. 4. شیطان صفتان. 5. گمراهان. 6. گمراه‌کنندگان. 7. تفرقه‌جویان. 8. غافلان از یاد حق. 9. کافران. 10. منافقان. 11. تکذیب‌کنندگان آیات حق. 12. سوگندخوران به ناحق. 13. پست‌منشان. 14. عیب‌جویان. 15. سخن‌چینان و دو به‌هم‌زنان. 16. مانعان خیر. 17. متجاوزان. 18. گناه‌پیشگان. 19. بدخویان خشونت‌ورز (پرخوران و ناسپاسان). 20. فرومایگان و بی‌اصل‌ و تباران (نانجیبان و شرارت‌پیشگان). 21. گناهکاران. 22. کفرپیشگان و ناسپاسان. 23. منکران و اعراض‌پیشگان از حق. معلوم می‌شود که به حکم قرآن کریم، مسلمان موّحدی هرگز نباید فرمانبرداری گروه‌ها و افرادی که ویژگی‌های فوق را دارند، گردن نهد.

حال در شرایطی که امام حسین× با حاکم و حکومتی مواجه است که تمام صفات منفی بیست و سه‌گانۀ فوق در او جمع است. آیا با توجه به نهی شدید آیات مذکور از اطاعت و فرمانبری چنین کسان، امام× می‌تواند با چنین فرد فاسد و حکومت پر از جور و جفای او سرسازش و تسلیم داشته باشد؟! قطعاً جواب منفی است. بنابراین، به حکم قرآن کریم، امام حسین× که وارث به حق پیامبر اکرم| است هرگز تابع چنین حاکم تبهکار و ستمکاری نمی‌شود. چون همراهی و همگامی با او مصداق «تعاون بر اثم و عدوان» است و قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ».[26]

از سوی دیگر، قرآن کریم می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا اطاعت کنید و از این پیامبر و کسانی از خودتان که متولّیان امر شما هستند اطاعت کنید، و اگر در چیزی با یکدیگر اختلاف پیدا کردید – اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید – آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است».[27]

ادامه دارد...

یادداشت ها:
[1] . انعام/ 150.
[2] . اعراف/ 142.
[3] . ص/ 26.
[4] . مائده/ 48.
[5] . مائده/ 49.
[6] . شوری/ 15.
[7] . جاثیه/ 18.
[8] . یونس/ 89.
[9] . بقره/ 168 و 208؛ انعام/ 142؛ نور/ 21.
[10] . نساء/ 135.
[11] . مائده/ 77.
[12] . انعام/ 153.
[13] . اعراف/ 3.
[14] . کهف/ 28 (فُرُط اسم مصدر است و مصدر آن «فَرْط» است).
[15] . فرقان/ 52.
[16] . احزاب/ 1.
[17] . احزاب/ 48.
[18] . قلم/ 8 – 14.
[19] . انسان/ 24.
[20] . شعراء/ 151.
[21] . آل عمران/ 149.
[22] . آل عمران/ 100.
[23] . احزاب/ 66.
[24] . احزاب/ 67.
[25] . احزاب/ 68.
[26] . ماوده/ 2.
[27] . نساء/ 59.

سید ابوالفضل موسویان:دلسوزان جامعه روحیه ظلم ستیزی مردم را زنده کنند.

سراسر زندگی امام حسین(ع) چه قبل از عاشورا و در رکاب امام علی(ع) و چه در روز عاشورا نه تنها برای شیعیان و نه برای مسلمانان بلکه برای هر انسان آزاده ای با هر دین و مسلکی دارای پیام هایی است که هرکسی به اندازه توان و عطش خود می تواند از این اقیانوس بی انتها برداشت کند.

حجت الاسلام والمسلمین ابوالفضل موسویان گفت: کسانی که نگاه ارزشی و خودسازی به دین ندارند و دین را صرفا برای مطامع نفسانی خود می خواهند، دین را لقلقه زبان می کنند. او استفاده ابزاری از دین را ناشی از غریزی بودن و توجه مردم به ظواهر افراد دانسته و عنوان می کند: تا وقتی سطح فرهنگی مردم پایین باشد و نتوانند به درستی عملکردها را تشخیص داده و بشناسند و تنها به ظواهر نگاه کنند، افراد زیادی پیدا می شوند که از دین سوء استفاده کرده و به خواسته های خود می رسند اما اگر حواس مردم جمع بود و فراتر از ظاهر افراد به عملکردها دقت کردند دیگر کسی نمی تواند از دین برای رسیدن به مطامع خود سوء استفاده کنند.

عضو شورای عالی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم درباره شاخصه های جامعه ای که دین در آن لقلقه زبان است، ابراز داشت: انسان های شایسته اگر عهده دار کارها بودند نشانه والا بودن سطح آن جامعه است اما اگر جامعه ای را داشتیم که عالم آن جامعه، بی زبان است و نمی تواند حرف بزند و افراد جاهل مورد تکریم قرار می گیرند و به افراد شعاری توجه می شود، نشانه افول آن جامعه است. او درباره آموزه های قیام امام حسین(ع) برای دنیای امروز گفت: اولین پیام امام به حکومت ها این است که اگر ما بخواهیم حکومت کنیم باید رضایت مردم باشد و سیره امامان نشان داده که حکومت باید مورد قبول و رضایت مردم باشد و به اجبار نمی شود کسی را وادار به تبعیت کرد.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین ابوالفضل موسویان در ادامه می آید:

* امام حسین(ع) در سخنی می فرماید: «به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‌شوند» این فرمایش امام به چه معنا و مفهومی است و برای دنیای امروز چگونه قابل تفسیر است؟

این مساله یک مساله تازه ای نیست که امام حسین(ع) فرموده باشند بلکه خبر از یک واقعیت تاریخی، همیشگی و دائمی می دهند که بسیاری از مردم دنبال دنیا هستند و اگر هم دین را می پذیرند برای منافع دنیایی است یعنی خیلی ها که دنبال دین می روند صرفا برای حل مسائل دنیایی است و به فکر ارزش های والا و عالی که مدنظر دین است چه در مورد ساخته شدن خود و چه در مورد ساخته شدن جامعه نیستند. امروز هم شاهد این موضوع هستیم یعنی امروز هم اگر بسیاری از متدینین ما دین، معصومان و امامان را توسل می کنند برای حل معضلات مادی و دنیایی خود است و غیر از این نیست درحالیکه دین چیزی فراتر از این را می خواهد یعنی می خواسته انسان ساخته شود و به آن ارزش های والا و عالی که خداوند می خواسته برسد. انسان ها متاسفانه دنبال رسیدن به مقام خلیفه اللهی و آنچه مدنظر خداوند است، نیستند بلکه غالبا به مسائل مادی خود می اندیشند و دین را هم برای رفع احتیاجات دنیایی خود می خواهند. این در حالی است که خداوند در جای جای قرآن کریم از ابتلائات و آزمونهای انسان سخن به میان می آورد و نفس مال و جان و حتی فرزند را آزمونی برای بشر تعبیر می کند. لذا امام حسین(ع) می فرماید:«وقتی پای امتحان و آزمایش به میان بیاید، دینداران کم می شوند و معلوم می شود بسیاری دین ندارند و اعتقاداتشان صرفا لقلقه زبان بوده که بر زبان جاری می کردند».

این امتحان و آزمایش در دوره پیامبر(ص) هم به اشکال مختلف از قبیل اعلان جهاد و حکم زکات به وجود آمد. زمانی که آیه زکات نازل شد برخی از زیربار این حکم شانه خالی کردند و گفتند حاضر نیستند مبلغی را برای حل مشکلات جامعه بپردازند و از مالشان بگذرند. این موارد در دوران های بعد هم پیش آمد و در زمان امام حسین(ع) هم امام به همین نکته اشاره می کنند.

* چه مکتبی و چه کسانی دین را لقلقه زبان می کنند و مخاطب کلام امام حسین (ع) هستند؟

این افراد نگاه ارزشی و خودسازی به دین ندارند و دین را صرفا برای مطامع نفسانی خود می خواهند درحالیکه اگر کسی بخواهد دین داشته باشد باید از خود بگذرد نه اینکه از دین انتظار داشته باشد که مشکلات او را حل کند و دیگر آنکه برای رسیدن به آن درجات و مقامات اهمیت قائل باشد. برای رسیدن به درجات و کمالات معنوی باید از برخی چیزها گذشت. عده ای از ابتدا نگاه و تصور نادرستی به دین دارند و گمان می کنند دین برای حل معضلات مادی آنهاست درحالیکه دین می خواهد انسان را به کمال برساند و برای رسیدن به این کمال لازم است انسان از خود، اموال، رفاه و خوشگذرانی ها بگذرد منتها چون از ابتدا اشتباه فکر می کردند توقع از دین را در همان راستا دارد و وقتی با مشکلی مواجه می شود فکر می کند دین این مشکل را برای او ایجاد کرده است درحالیکه این مشکلات برای رسیدن به کمالات معنوی و رشد و تعالی انسان است. در مکاتب غربی نمونه هایی وجود دارد که منافع فرد را مقدم بر جامعه می کنند. شاید مکتب سرمایه داری را بتوان در این دسته قرار داد که تنها به منافع شخصی خود می اندیشند.

* چه اتفاقی می افتد یا چه شیوه ای بر زندگی ها غلبه می کند که موجب می شود از دین استفاده ابزاری شود؟

شاید این مساله یک بعد غریزی داشته باشد چون خداوند می فرماید:«گاهی انسان وقتی دستش را از همه جا کوتاه می بیند به خداوند روی می آورد» یعنی توجه به خدا و دین به طور طبیعی در توده مردم وجود دارد منتها وقتی از طوفان مشکلات دور می شوند و از گردابها خلاص می شوند باز اعتقاد به توحید و وحدانیت را از دست می دهند. اما عده دیگری هستند که دین را ابزار قرار می دهند که این نگاه دیگری به مساله است که فقط برای رسیدن به مطامع دنیایی بدون آنکه هیچ اعتقادی به دین داشته باشند صرفا ظواهر دین را برای رسیدن به خواسته های دنیایی خود رعایت می کنند و به این ترتیب، دیگران را فریب دهند. در روایت داریم که مروان بن حکم در مسجد درحال قرائت قرآن بود وقتی خبر به او دادند که حکومت به او رسیده است، قرآن را بست و گفت:«هذا فراق بینی و بینک». یعنی گاهی برخی برای رسیدن به خواسته های دنیایی ظواهر دین را رعایت می کنند تا توجه دیگران را به خود جلب کنند اما وقتی به خواسته خود رسیدند دیگر کاری به دین ندارند.

* به نظر شما تا چه زمانی عده ای می توانند از دین برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند؟

تا وقتی سطح فرهنگی مردم پایین باشد و نتوانند به درستی عملکردها را تشخیص داده و بشناسند و تنها به ظواهر نگاه کنند، افراد زیادی پیدا می شوند که از دین سوء استفاده کرده و به خواسته های خود می رسند اما اگر حواس مردم جمع بود و فراتر از ظاهر افراد به عملکردها دقت کردند دیگر کسی نمی تواند از دین برای رسیدن به مطامع خود سوء استفاده کنند اما وقتی مردم به ظاهر افراد نگاه کنند، وسیله سوء استفاده در چنین جامعه ای فراهم است. در روایت است که فردی خدمت امیرالمومنین(ع) رسید و عرض کرد: یاامیرالمومنین من متوجه نمی شوم که شما درست می گوئید یا طرف مقابل؟ شما را نگاه می کنم شخصیت والایی در اسلام هستید و در رکاب پیامبر(ص) شمشیر زدید، طرف مقابل شما هم کسانی بودند که در کنار پیامبر بودند و شمشیر می زدند و دیگری هم همسر پیامبر است. حضرت فرمود:« اشتباه تو در این است که خواستی حق و باطل را با شخصیت ها بشناسی اما حق و باطل با شخصیتها شناخته نمی شود، باید اول حق را بشناسی و بعد بفهمی من به حق هستم یا او؛ من به باطل هستم یا او». تا وقتی ما ملاک و معیارهای غلط برای تشخیص حق و باطل داشته باشیم، نمی توانیم مسیر درست را طی کنیم باید ابتدا حق و باطل را بشناسیم بعد ببینیم اگر این شخص که ادعای دیانت می کند همان راه را می رود باید بگوئیم مورد تائید ماست اما وقتی ببینیم این فقط شعار است و عمل و رفتار او چیز دیگری است ولو به نام دین باشد باید حساب خود را از او جدا کنیم.

* آیا زمانی خواهد رسید که ریاکاری ریاکاران برملا شود؟

زمان مشخصی را نمی توان عنوان کرد؛ برخی جوامع بودند خیلی هوشیار و بیدار بودند و توجه کردند و حق و حقیقت را شناخته و پیش رفتند اما برخی جوامع هم می بینید بااینکه در قرن پیشرفت و اطلاعات قرار داریم آنچنان عقب هستند که تصور می کنیم گویا در ۵۰۰ سال قبل زندگی می کنند. اینکه زمانی را برای پایان ریاکاری و تزویر تعیین کنیم، نمی شود باید فرهیختگان جامعه و شخصیت ها و نخبگان تلاش کنند و آگاهی مردم را بالا ببرند. تاوقتی نتوانیم سطح آگاهی مردم را بالا ببریم عده ای ممکن است در لباسهای مقدس بتوانند افراد را فریب دهند و مسیر انحرافی را پیش پای آنها بگذارند.

* وقتی در جوامع یا حکومت ها دین فقط لقلقه زبان باشد و در عمل معیارها و شاخصه های دینی دیده نشود، چه نشانه هایی در میان مردم و حکام در ابعاد رفتاری و عملی ظهور و بروز می کند؟

یکی از مواردی که امیرالمومنین(ع) فرمود این است که «اگر بخواهید بفهمید اقبال و اجبار دول به چیست، ببینید اگر چنانچه بهترین ها در مسند امور قرار گرفتند نشانه خوبی آن جامعه است اما چنانچه افراد دون و پست و بدون شایستگی در پست ها و مقام ها قرار گرفتند نشانه افول آن جامعه است». انسان های شایسته اگر عهده دار کارها بودند نشانه والا بودن سطح آن جامعه است اما اگر جامعه ای را داشتیم که عالم آن جامعه، بی زبان است و نمی تواند حرف بزند و افراد جاهل مورد تکریم قرار می گیرند و به افراد شعاری توجه می شود، نشانه افول آن جامعه است. جامعه ای که در آن فقر و بیکاری باشد نمی تواند ادعای برتری کند.

* امام حسین (ع) شب عاشورا می فرماید: «من تکلیف دارم و این دشمنان با من سروکار دارند و اگر شما هم بمانید،کشته خواهید شد. هیچ تکلیفی بر شما نیست، هر کس که می خواهد از همین راه که آمده است، بازگردد. من بیعت خودم را از شما برمی دارم» چرا امام این کلام را  می فرمودند و مخاطب این کلام حضرت چه افرادی هستند؟

بیعت در گذشته به این معنا بوده که پیمانی بین دو نفر بسته می شده از یکسو مسئولیتی برعهده فردی گذاشته می شده و از سوی دیگر طرف مقابل او را پذیرفته و از او تبعیت می کردند. از « بیعت» دو معنا برداشت می شود؛ یکی اینکه این روشی بوده که پیش از اسلام وجود داشته و افراد برای انتخاب والیان خود، فردی را انتخاب کرده و او را می پذیرفتند. اسلام با این روش مخالفتی نکرده و این روش در قرآن هم مورد تائید قرار گرفته است چنانکه سه آیه داریم که در مورد بیعت مردم با پیامبر(ص) است. علاوه بر این می توان از بیعت به عنوان عقود اسلامی هم نام برد که بر اساس اوفوا بالعقود، موظف هستند به پیمانی که بسته شده عمل کنند. لذا اگر بیعت را به این عنوان هم بگیریم، عده ای با امام حسین بیعت کردند و زعامت و رهبری ایشان را پذیرفتند.

امام حسین(ع) با بررسی همه جوانب ماجرا و قلّت سپاه ایشان در برابر سپاه دشمن و یقین به اینکه فردا همه کشته خواهند شد، شب عاشورا خطاب به اصحاب عنوان می کنند که عقدی که شما با من بستید حال چه به عنوان بیعت و چه به عنوان پیمان، این پیمان را از دوش شما برداشتم و شما می توانید برگردید و از ناحیه من الزام و اجباری نیست لذا امام این آزادی را به پیروان خود دادند که آزادانه تصمیم بگیرند لذا الزام به پیمان و بیعت را از دوش اصحاب برداشتند.

* چرا امام حسین (ع) در واقعه کربلا، به جای اینکه صرفا به فکر غلبه بر دشمن باشد و از یارانش بخواهد تا آخرین لحظه در میدان جنگ با او بمانند تا پیروز شوند، درس اخلاق می دهد و به آنها می آموزد که آزاد باشند و اختیار داشته باشند و در آزادی و اختیار کامل مسیر و هدف خود را انتخاب کنند؟

در آن شب به نقطه ای رسیدند که تصمیم گیری در آن می تواند تاریخ ساز باشد یعنی سپاهی را به میدان می آورید و چه بخواهند و چه نخواهند مجبورند بجنگند و مبارزه کنند و ممکن است کشته شوند، اما جریانی است که در تاریخ ثبت می شود یک زمانی بناست ارزشی ایجاد شود و به عنوان الگو در تاریخ بماند لذا امام حسین(ع) می خواستند کسانی در این میدان بمانند که با جان و دل پای در رکاب امام گذاشته اند یعنی کسی آنها را الزام نکرده باشد حتی حضرت نمی خواستند که آنها در محذوریت اخلاقی قرار بگیرند لذا نه تنها به پیروان خود بلکه حتی به برادران خود هم فرمودند که می توانید بروید بنابراین می توان گفت عامل ماندگاری این جریان در طول تاریخ این است که شهدای عاشورا و یاران امام(ع) با اختیار و اراده خود و با آگاهی کامل وارد این کارزار شده و این راه را انتخاب کردند.

* چرا امام ورای از دین، تا این حد به انسانیت انسان و حق اختیار آنان اهمیت داد و برای انسان ارزش قائل بود و به آنان حکم نکرد و دستور نداد؟

کربلا ابعاد مختلفی دارد که نیازمند واکاوی و بررسی است، یکی از کارهایی که صورت می گیرد این است که امام (ع) می خواهد طرف مقابل خود را به خوبی معرفی کند یعنی چهره واقعی آنها را به آیندگان بشناساند. حضرت می خواهد بفهماند که اینها جدای از مسائل دینی، مسائل انسانی را رعایت نمی کردند حتی آن آزادگی که انسان بی دین می تواند داشته باشد، اینها ندارند.

* آیا فقط گفتن این کلام مختص به امام حسین (ع) و موقعیتی این چنینی است یا اینکه دیگر معصومان هم این سخنان را دارند؟

در مورد ائمه دیگر نداریم که به حکومت توجه داشته باشند تنها در مورد سه امام اول داریم که این مساله پیش آمده است. در مورد حضرت علی(ع) ایشان با توجه به بیعتی که مردم با ایشان کردند رهبری جامعه را عهده دار شدند لذا حکومت پنج ساله امیرالمومنین(ع) براساس امامتی که شیعه قائل است، نبود لذا امام علی(ع) به همین بیعت مردم از روی میل و رغبت بارها اشاره کردند و لذا امام کسانی را که بیعت نکردند را وادار به الزام به بیعت نکردند. در مورد امام حسن(ع) کسانی بودند که ابتدا با حضرت بیعت کردند و بیعت را شکستند . با این وجود اینگونه نبود که امام حسن با آنها درگیر شود لذا وقتی دیدند مردم پشتیبانی نمی کنند، حکومت را رها کرده و کنار رفتند که حکومت دست معاویه افتاد. در مورد امام حسین(ع) هم به همین شکل است و فرمودند: شما از ابتدا ما را دعوت کردید که بیائید حکومت را در دست بگیرید و تقاضای مردم بود و امام نمی توانست نسبت به این تقاضا بی تفاوت باشند لذا امام(ع) مسلم را به کوفه فرستاد و مردم با مسلم به عنوان نماینده امام حسین بیعت کردند و پذیرفتند. براساس این بیعت بود که امام حسین عازم کوفه شدند لذا وقتی مواجه با این مساله شدند خطاب به اطرافیان خود حتی نزدیکترین افراد خود فرمود حال که کار به جنگ کشیده من بیعت خودم را از شما بر می دارم.

* آموزه های این سه فراز مهم برای دنیای امروز به ویژه دست اندرکاران و تصمیم گیرندگان و رهبران جوامع در ارتباط با مردمانشان چیست؟

اولین پیام امام به حکومت ها این است که اگر ما بخواهیم حکومت کنیم باید رضایت مردم باشد و سیره امامان نشان داده که حکومت باید مورد قبول و رضایت مردم باشد و به اجبار نمی شود کسی را وادار به تبعیت کرد ولو اینکه آن رهبر، امام حسین(ع) یا امام علی(ع) باشد. اینها که فکر می کنند ما چون دید و نگاهمان حقیقی و صحیح است و قصد ما هدایت جامعه به سعادت است پس از هر راهی می توان استفاده کرد، ما این شیوه را شیوه امامان نمی دانیم. ما علاوه بر اصول دینی، یکسری اصول انسانی داریم که آحاد انسانها ملزم به رعایت آن هستند، شاید این فرمایش امام (ع) ناظر به این باشد که «لله علی الناس حجّتین» لذا اگر کسی از حجت ظاهره که انبیا هستند نتوانست بهره ببرد اینگونه نیست که درون انسان قوه ای برای هدایت نباشد. خداوند به انسان عقل داده است لذا باید از عقل خود استمداد کند و کاری که برخلاف عقل باشد انجام ندهد چون عقل هم حجّتی برای انسان است که باید به آن توجه کرد.

* امام حسین (ع) در هنگام هجوم دشمن به خیمه ها می فرمایند: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید». امام حسین در چه زمانی این موضوع را مطرح فرمودند؟ و آیا امام با این کلام درخواستی از سپاه دشمن داشتند؟

این سخن همان ارجاع دادن به فطرت باطنی آنهاست. می خواهد بگوید شما که دین پیامبر را قبول ندارید، قیامت را هم که قبول ندارید اما انسانیت که دارید آن انسانیت شما اجازه چنین کاری را نمی دهد که به زنان و کودکان حمله ور شوید. امروز هم می بینید یکی از شعارهای واضحی که در دنیا مطرح می شود بحث های حقوق بشردوستانه است که براساس آن نمی توان متعرض بیماران، کودکان، حیوانات و پیران شد.

* نشانه های آزاد مردی که امام در سپاه دشمن نمی دیدند چه بود؟ و مفهوم این پیام امام حسین (ع) که اگر دین ندارید آزاده باشید چه بود؟

بستن آب به روی سپاه امام حسین(ع) یا شهیدکردن علی اصغر شش ماهه درحالیکه برروی دستان حضرت بود؛ اینها مسائل انسانی هستند که حضرت خواستند بارها سپاه دشمن را متوجه آن کند اما این ماجرا نشان داد که سپاه یزید فاقد روحیه انسانی شدند و اصول انسانی را هم زیرپا گذاشتند.

* در برخی منابع نقل شده است که برخی از این افراد به چنان بدفهمی از دین مبتلا شده بودند که برای تقرب به خدا و رفتن به بهشت به جنگ با امام حسین (ع) آمدند یعنی به خاطر تعلقات دینی این کار را  کردند. انسان ها چگونه به چنین انحرافی می افتند ؟

علت اصلی این مسائل بی توجهی به فهم و آگاهی جامعه از دین است درحالیکه در متون دینی روی فهم دین تاکید بسیاری شده است. روایت شده است که امیرالمومنین(ع) از جایی عبور می کردند، صدای قرائت خوش قرآن می آمد، یکی از اصحاب گفت: ای کاش من یک تار موی این قاری قرآن بودم. در جنگ نهروان شخصی را که کشته شده بود به صحابی خود نشان دادند و فرمودند این همان کسی است که دوست داشتی یک تار موی این بودی و امروز اینجا در مقابل علی ایستاده و کشته شده است، آیا دوست داشتی یک تار موی او بودی؟

ما به این ظواهر دین نباید اکتفا کنیم بلکه باید ببینیم باطن آن فرد چگونه است. چه بسا افرادی در طول تاریخ که چون نفهمیدند و گمان می کردند که با شیطان می جنگند درحالیکه به روی خدا شمشیر کشیدند و با شیطان همراهی کردند درواقع تلقی نادرست از آموزه های دینی داشتند. ضرباتی که در طول تاریخ به دین وارد شده از سوی دوستان نادان بوده است که به نام طرفداری از دین کار کردند. بنابراین در جامعه به جای ترویج شعائری که صرفا جنبه احساسی دارد به فهم و آگاهی مردم اهمیت دهیم.

* اگر بخواهیم پیام امام را  برای دنیای امروز تفسیر کنیم چه مفهومی باید از آن استنباط نماییم؟

امروزه باید به جهان بگوئیم که اسلام به حریت و آزادگی و اصول انسانی اهمیت می دهد؛ اگر ما انسانیت را رعایت کنیم بسیاری از مسائلی که در جهان شاهد آن هستیم دیگر دیده نخواهد شد. امروز بشر نیازمند بازگشت به انسانیت خود است. محرم فرصتی برای آگاهان ما و دلسوزان جامعه است که روحیه ظلم ستیزی و زیربار ظلم نرفتن را زنده کنند چون وقتی جامعه بتواند به این روحیه در همه ابعاد آن برسد، آن وقت است که می توان گفت در مسیر امام حسین(ع) گام برمی داریم اما اگر خود به یکدیگر ظلم می کنیم نمی توانیم مدعی عزاداری واقعی برای امام حسین(ع) باشیم.

صفحه8 از314
بازگشت به بالا