Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای علی راستی کاشانی

خبر درگذشت عالم فاضل، آیت الله حاج شیخ حسین راستی کاشانی، که از یاران امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی و از مدرسین محترم حوزه علمیه بودند، موجب تاثر و تاسف گردید.

ضمن تسلیت این ضایعه بزرگ به محضر مراجع عظام تقلید، حوزه‌های علمیه، بیت معظم ایشان و جنابعالی، برای آن فقید سعید علو درجات، حشر با ائمه معصومین، و برای کلیه بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت می‌نماییم.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

مصطفی دلشاد تهرانی

شفقنا- پس از مرگ معاویه و بر سر کار آمدن یزید، او براساس منطقی جاهلى حسین (ع) را در برابر دوراهىِ شمشیر و خوارى قرار داد؛ یا بیعت با او را بپذیرد و تن به ذلّت دهد و دیانت را دفن کند، و یا پذیراى شمشیر و مرگ شود. منطق یزید چنین بود که مردمان یا با اویند و یا بر او. پس کسى حقّ حیات مى‌یافت که با یزید همسویى داشت، یا با او کارى نداشت؛ و هرکه جز این بود، دشمن حربى مى‌نمود و ریختن خونش مباح بود.

چون یزید در دمشق بر سریر قدرت نشست، نامه‌اى به ولید بن عُتْبه بن ابى‌سفیان والى مدینه نوشت و از او خواست که از حسین بن على و عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن زبیر بیعت بگیرد و تأکید کرد که او آنان را رها نسازد تا از ایشان بیعت بستاند. والى مدینه از مروان بن حکم مشورت گرفت و مروان او را راهنمایى کرد که پیش از آگاه شدن مردم مدینه از مرگ معاویه حسین بن على و عبداللّه بن زبیر را بخواهد؛ اگر بیعت کردند که کار تمام شده است و اگر ابا کردند آن دو را گردن زند که رها ساختن آنان منشأ فتنه گردد.

ولید پى آنان فرستاد. حسین (ع) و عبداللّه بن زبیر در مسجد بودند. فرستاده والى پیام را رسانید و آن دو گفتند نزد امیر برو و بگو ما نیز خواهیم آمد. پس از رفتن فرستاده والى، عبداللّه بن زبیر از حسین (ع) پرسید ماجرا چیست؟ گفت : «گمان دارم که معاویه مرده است و ولید مى‌خواهد پیش از آگاه شدن مردم از ما بیعت بگیرد.» عبداللّه گفت: «من نیز چنین مى‌پندارم، اکنون چه مى‌کنى؟» حسین (ع) راه خود را انتخاب کرده بود؛ گفت: «نزد والى مى‌روم و براى آن‌که آسیبى به من نزند، چند تن از کسانم را نیز با خود مى‌برم تا در صورت درگیرى به دفاع از من برخیزند.»

حسین (ع) به همراهى گروهى از بستگانش نزد ولید رفت و پس از آن‌که والى او را از مرگ معاویه باخبر ساخت از وى خواست تا بیعت یزید را بپذیرد. حسین (ع) گفت: «کسى چون من پنهان بیعت نمى‌کند، پس مردمان را بخواه و مرا نیز بخواه تا ببینیم چه مى‌شود.» ولید گفت: «به سلامت بازگرد.» مروان گفت: «او را رها مکن! که اگر بیعت نکرده برود دیگر هرگز نمى‌توانى از او بیعت بگیرى. همین‌جا او را تحت فشار قرار ده و اگر بیعت نکرد او را بکش!» حسین (ع) برآشفت و گفت: «نه تو مى‌توانى مرا بکشى و نه او».  سرانجام حسین (ع) و عبداللّه بن زبیر بیعت نکرده از مدینه رهسپار مکّه شدند.

حسین (ع) در همین ابتداى شکل‌گیرى حماسه کربلا و عاشورا انتخاب خود را کرد. او در برابر منطق جاهلى یزید و تصمیم او بر نابودى دین و دیندارى و بى‌آبرویى اسلام و مسلمانى، ایستاد و این منطق جاهلى را شکست داد و دین و دیندارى را رهانید و اسلام و مسلمانى را آبرویى دوباره بخشید.

براساس همین منطق جاهلى، عبیداللّه بن زیاد، حسین (ع) را میان دوراهىِ شمشیر و خوارى قرار داد، و حسین (ع) قیام و مقابله و استقامت و شهادت را بر قعود و معامله و رخوت و ذلّت برگزید، چنان‌که در روز عاشورا در سخت‌ترین وضع درحالى‌که سپاه یزیدیان، حسینیان را محاصره کرده و چون نگین انگشترى در میان خود گرفته بودند، حسین (ع) در برابر صفوف دشمنِ دون خطبه‌اى حماسى ایراد کرد، و پرچم ارجمندى و سازش‌ناپذیرى را در بلندترین قلّه انسانیت به اهتزاز درآورد تا همگان، زیباترین انتخابِ شرافت آدمى را در بلنداى تاریخ مشاهده کنند و راه بیابند :

«أَلاَ وَ إِنَّ الدَّعِیَ ابْنَ الدَّعِیِ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ، بَیْنَ السِّلَّهِ وَ الذِّلَّهِ، وَهَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهِ؛ یَأْبَى اللّهُ ذلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّهٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّهٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَهَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْکِرَامِ. أَلاَ وَ إِنّى زَاحِفٌ إِلَیْهِمْ بِهذِهِ الْعِصَابَهِ، عَلَى کَلْبِ الْعَدُوِّ، وَ کَثْرَهِ الْعَدَدِ، وَ خَذْلَهِ النَّاصِرِ.» تحف العقول ، ابن شعبۀ حرّانی ، ص ۱۷۱

آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهىِ شمشیر و خوارى قرار داده است و هیهات که ما تن به خوارى دهیم، زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از این‌که ما تن به خوارى دهیم ابا دارند، و دامن‌هاى پاک مادران و انسان‌هاى پاکدامن و جان‌هاى باغیرت و نفوس باشرافت روا نمى‌دارند که ما فرمانبردارى از فرومایگان را بر قتلگاه رادمردان مقدّم بداریم. آگاه باشید که من با همین گروه اندک پیش مى‌تازم، با این‌که دشمنان سرسخت و پرشمارند و یاوران دست از یارى کشیده‌اند.

محمّدعلی کوشا

چکیده
در اين مقاله، مستندات قرآنی و روايی قيام امام حسين(ع) به صورت فشرده ارائه گرديده است. پس از بيان مقدّمه‌ای كوتاه، سخن از «مفهوم امامت» به ميان آمده و پس از تعريف امامت و بيان مفهوم سه‌بُعدیِ آن، رسالت امام(ع) را همان استمرار هدایت همه‌جانبه نبوّت بیان گردیده و سپس به بیان آیاتی پرداخته شده که در مجموع از اطاعت و پیروی از 23 دسته و گروه نهی شده و در مقابل به فرمانبرداری از کسانی سخن به میان آمده که ویژگی‌های کلّی آنان در قرآن کریم یاد شده است.

در پایان این مقاله سخن از روایاتی به میان آمده که امام حسین(ع) خود را شایسته زمامداری عصر خویش دانسته و بر این امر هم تأکید فراوان ورزیده است.

کلیدواژه‌ها: امام، مفهوم امامت، عدم اطاعت از ناشایستگان، اطاعت از شایستگان، حکومت اسلامی.

مقدّمه
اساسی‌ترین، زیباترین و هدفمندترین شِعار پیامبر اکرم| «لٰا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ» بوده و هست که بخش نخستِ آن سلبی و بخش دومِ آن ایجابی است. این جملۀ زیبا که «کلمه» نیز بر آن اطلاق شده (کلمة التوحید) شِعاری مملّوِ از شعور و آگاهی است.

در این شعار، هر «إِلٰهَ» یعنی هر معبودی، هر بتی و هرگونه خدایان ساختگی نفی گردیده و تنها وجود «اللّٰهُ» تبارک و تعالیٰ اثبات شده است. چرا که اسلام با شعار «لٰا إِلٰهَ»، اذهان آلوده به شرک و خرافه را خانه‌تکانی کرد و با این کار، خرافات و اعتقادات باطل را از ذهن‌ها زدود و آنگاه گفت: «إِلَّا اللّٰهُ».

علمای علم اخلاق – به ویژه عارفان – گویند: اوّل «تخلیه» سپس «تحلیه» و «تزکیه».

پیامبر اکرم| سال‌ها با گفتار و رفتار و کردار خویش، با پندارهای باطل و خُلق و خوهای زشت مبارزه کرد، لذا دوران سیزده سالۀ آن حضرت در مکّه بیشتر به زدودن خرفات سپری شد. در عصر ما نیز تا وقتی که اذهان بیشتر مردمان به انواع خرافات و اوهام آلوده است و آنها را به گمان خویش برگرفته از دین می‌دانند، بدون زدودن خرافات، اصلاحات فکری، تحقّق پیدا نخواهد کرد. و اکنون کار به جایی رسیده است که باید بگوییم چه چیزهایی که اصلاً در دین و جزء دین نبوده و نیست ولی به عنوان دین تلقّی شده‌اند!

تعالی و تکامل در پرتو میانه‌روی و در پیش گرفتن راه مستقیم است، راهی که بدون انحراف راست و چپِ جاده، انسان را به مقصد برساند «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً؛ و این‌چنین شما را امّتی میانه قرار دادیم تا بر همۀ مردمان گواه و الگو باشید و این پیامبر هم بر شما گواه و الگو باشد» (بقره/ 143). این است انتظار خدای انسان‌ها از امّت‌ اسلامی، و به همین جهت است که خدای تعالی اهل کتاب را از غلوّ نهی می‌کند:

«يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ ...؛ ای اهل کتاب در دین خود غلوّ نکنید و بر خدا جز حقّ نگویید، عیسی بن مریم، فقط فرستادۀ خداست (نه پسر خدا که مردم غالی می‌پنداشتند)» (نساء/ 171).

و صریحا می‌فرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ؛ قطعاً کافر شدند آن کسانی که گفتند: خدا همان عیسی پسر مریم، است» (مانده/ 72).

راه و رسم امامان معصوم^، راه اعتدال و هدایت به سوی آن بوده است. آن بزرگواران در مقام مرجعیت دینی، عالمانِ واقعی به سنّت رسول اکرم| و مبلّغان واقعی آن می‌باشند، حرکت اصلاحی امام حسین(ع) در نهایت، برای احیاء برنامه‌های قرآن و سنّت پیامبر گرامی اسلام بوده است.

سخنی در مفهوم امامت
امامت در شیعه از توابع نبوّت است و از اهمّیت خاصّی برخوردار است. علمای علم کلام، امامت را این‌گونه تعریف کرده‌اند: «الإمامَةُ رئاسَةٌ عامَّةٌ في اُمُورِ الدِّينِ وَ الدُّنيا لِشَخْصٍ مِنَ الأَشخاصِ نِیابَةً عَنِ النَّبِيِّ؛ امامت عبارت است از ریاست عمومی بر جامعۀ اسلامی برای شخص از اشخاص به عنوان جانشین از پیامبر|».[1]

بنابراین، امام کسی است که نه تنها در امر دنیا جلودار است، بلکه در امور دینی هم پیشواست. چون دین اسلام تنها دین مربوط به آخرت نیست، بلکه دستورات آن هم تنظیم‌کنندۀ رابطۀ بین انسان و خدای یکتای بی‌همتا و هم تنظیم‌‌کنندۀ روابط بین انسان‌ها در همین دنیاست. پس امامت در اصطلاح عقاید و کلام، ریاست همگانی بر جامعۀ اسلامی، هم در امور دینی و هم در امور دنیوی است. لذا گفته‌اند: الإمامَةُ رئاسَةٌ ... «ریاست» از مادۀ «رأس» یعنی «سر» است. چون امام و پیشوا نسبت به جامعه به منزله سر نسبت به تمام اعضاء یعنی فرمانده است.

با توجّه به تعریفی که برای امامت شده، مفهوم امامت شیعی در سه چیز خلاصه می‌شود:

1. مرجعیت دینی. 2. انسان الگو (انسان کامل). 3. زمامدار اجتماعی و سیاسی.

امام در مذهب شیعه به عنوان جانشین پیامبر کسی است که اوّلاً مرجع دین مردم است، به گونه‌ای که در فهم دین و تبیین کتاب و سنّت پیامبر اکرم| داناترین و آگاه‌ترین فرد موجود و از هرگونه لغزش و خطا مصون و محفوظ است و آنچه را که به عنوان تبیین و تفسیر دین بیان می‌دارد عین حقیقت دین است. مراجعۀ صحابه و دیگر اقشار مردم به امیرالمؤمنین علی(ع) و توجّه به آن حضرت بیشتر از این باب است که او آشناترین و آگاه‌ترین مردم زمانش به قرآن و سنّت نبیّ اعظم اسلام| بوده است، و ده‌ها حدیث و روایت در فضائل علمی و عملی آن حضرت از پیامبر اکرم| گویای چنین حقیقتی است مانند: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا؛ من شهر دانشم و علی دروازه آن است».

که من شهر علمم علیّ‌‌ام در است            درست این سخن قول پیغمبر است     (فردوسی)

یا «إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَيْتِي فِي أُمَّتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ فِي قَوْمِهِ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛ مثل اهل‌بیت من در میان امّتم همچون کشتی نوح است. هر کس سوار آن شد، نجات یافت و هر کس از آن جدا شد غرق گردید».[2] این‌گونه احادیث در مجامع حدیثی فریقین به سند صحیح نقل شده است.

از مرجعیت دینی باید به عنوان اصل و اساس امامت نام برده شود؛ چون ریشه و اساس آن به نبوّت منتهی می‌شود. پیامبری که وظیفه دارد «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» آیات را بر مردم بخواند و آنان را از هرگونه پلیدی و پلشتی پاک گرداند و کتاب و حکمت را به آنان بیاموزد، بی‌گمان، نخست، مرجع دینی معصوم و عاری از خطا در امور دین و تبیین و تبلیغ آن است.

بنابراین اوّلاً ادامۀ راه آن حضرت نیز اقتضا دارد که ادامه‌دهندگانِ راهش، همچون او عالم و آگاه به تمام ابعاد و زوایای دین باشند تا بتوانند حقیقت دین را به گونۀ شایسته و بایسته به مردم ابلاغ نمایند.

ثانیاً امام کسی است که کامل‌ترین و مقرّب‌ترین و با فضیلت‌ترین مردم نزد خداست آن‌گونه که کمالات انسانی و معنوی او در حدّی است که واسطۀ فیض است و دیگران در پرتو فیوضات معنوی وجود او به تهذیب و پاکی و پارسایی نزدیک می‌شوند. در این بُعد هم همان‌گونه که پیامبر اکرم| به تعبیر قرآن کریم «اُسوه» یعنی سرمشق و الگوست، امامان نیز اسو‌ه و الگوهای انسانی مردم از جهت تقرّب به خدا، اخلاق فاضله و سایر امور معنوی هستند. این دو ویژگی یعنی «مرجعیت دینی» و «انسان کامل بودن» لازمۀ وجودی امام معصوم به عنوان جانشین پیامبر اکرم| و غیر قابل انفکاک از وجود امام‌اند و هرگز هم قابل سلب و غصب نیستند. از این جهت ما اصالت امامت شیعی را مبتنی بر داشتن این دو صفت می‌دانیم و اگر امامت در شیعه در هاله‌ای از تقدّس، تفسیر و تبیین می‌شود و امامان را انسان‌هایی قدسی می‌دانند که توجّه و محبّت آنان در قلوب شیعیان این همه شور و گرایش بدانان را به وجود آورده است، صِرفاً از باب مرجعیت دینی و الگو بودن آنان است و از همین روی سخن آنان در امر دین، به عنوان حکمی از احکام، و اخلاق و منش و صفات آنان، به عنوان حقایق معنوی و راه رسیدن به کمالِ انسانی و وسیله‌ای در جهت تقرّب به معرفت الهی، مورد توجّه همۀ شیعیان است.

ثالثاً امام کسی است که لایق‌ترین، داناترین و مدبّرترین شخص برای زمامداری مسلمین است. این بُعد از امامت برخلاف دو بُعد پیشین، قابل سلب و غصب است. یعنی اگر مردم از آگاهی لازم و کافی برخوردار نباشند و تبعیّت بالفعل از امام ننمایند و او را در صحنۀ سیاست تنها بگذارند، طبیعی است که امام، بدون یاری مردمان نتواند که حکومتی تشکیل دهد و زمام امور مسلمین را به دست بگیرد. بنابراین تحقّق امامت بالفعل به عنوان زمامدار سیاسی وقتی ممکن و اجرایی است که مردم در صحنۀ سیاست حضور داشته باشند تا امام هم بتواند با همراهی و پشتیبانی آنان بدین مقام نایل آید، چنان‌که امیرالمؤمنین(ع) پس از 25 سال خانه‌نشینی و دوری از سیاست وقت، پس از قتل عثمان، مردم به طور جدّی از او خواستند که زمان امور سیاسی و اجتماعی‌شان را عهده‌دار شود و آن حضرت هم فرمود: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز؛ اگر نبود حضور این جمع حاضر، و تمام بودن حجّت بر من به خاطر وجود یاور، و نیز عهدی که خدا از عالمان گرفته که بر شمبارگی هیچ ستمگر و گرسنگی هیچ ستمدیده‌ای تاب نیاورند، لگام این شتر را بر کوهانش می‌افکندم و پایان آن را با پیمانۀ تهی اوّلش سیراب می‌کردم، و می‌دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزی هم بی‌ارزش‌تر است!».[3]

بنابراین، شکل‌گیری و فعلیّت حکومت ظاهری و زمامداری سیاسی و اجتماعی امام، زمانی قابل تحقّق عینی است که مردم در صحنه باشند و بخواهند امام را یاری و همراهی کنند و هرگز تنهایش نگذارند. حال به هر دلیلی – قصور یا تقصیر – مردم نخواهند و به صحنه نیایند و امام را یاری نکنند، طبیعی است که امام(ع) با دست خالی و بدون یار و یاور و پشتیبان نمی‌تواند موفّق به تشکیل حکومت شود. تنها راه در این صورت، این است که امام با ادامۀ کار فرهنگی و آگاه کردن مردم به حقیقت دین، دل‌های آنان را متوجّه خود گرداند و در صورت فراهم آوردن آنان در صحنۀ سیاسی و بیعت گرفتن از آنان، آنگاه اقدام به تشکیل حکومت نماید، البته واضح و روشن است که حکومت برای امام تنها یک وسیله است نه هدف؛ آن هم وسیله‌ای برای تحقّق ارزش‌ها، وسیله‌ای برای اجرای عدل و داد، وسیله‌ای برای اصلاحات دامنه‌دار، وسیله‌ای برای ایجاد امنیت در سرتاسر مملکت اسلامی و وسیله‌ای برای تحقق بخشیدن به برنامه های قرآن و سنّت رسول اکرم|.

ادامه دارد...

[1] . الباب الحادی‌عشر مع شرحه النافع لیوم الحشر، ص 82، نشر علامه، قم، 1413ق.
[2] . ر.ک: جامع الترمذی، ابواب المناقب؛ مسند احمد بن حنبل.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 3.

یکشنبه, 26 شهریور 1396 06:45

سخنى با آیت الله مومن

سید سراج الدین موسوی

آیا آیت الله العظمى شبیرى زنجانى و آیت الله العظمی جوادی آملی و آیت الله العظمى موسوى اردبیلى و آیت الله العظمى صانعى را شما مرجع نمى دانید؟

در پی سخنان اخیر یکی از فقهای شورای محترم نگهبان مبنی بر عدم تایید اجتهاد یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی توسط مراجع عظام تقلید، حجت الاسلام و المسلمین سید سراج الدین موسوی از اعضای دفتر امام خمینی، در پاسخی به آیت الله محمد مومن آورد: اگر نمىتوانید در مقابل برخى جریانات، موارد را آنگونه که بوده بگویید؛ خواهش مى کنم با سکوت مثل گذشته از کنار موضوع بگذرید.

به گزارش جماران، متن پاسخ حجت الاسلام و المسلمین سید سراج الدین موسوی که در اختیار این پایگاه اطلاع رسانی قرار گرفت در پی می آید:

امروز خبرگزارى فارس مصاحبه اى را با آیت الله مومن منتشر کرد که این عضو شوراى نگهبان در پاسخ به اصرار خبرنگار این مجموعه درباره صلاحیت یادگار امام در انتخابات خبرگان مطالبى را بیان کرده بودند. به عنوان کسی که در آن ایام مسایل را دنبال مى کردم لازم است نکاتى را با ایشان در میان بگذارم. البته لازم است اشاره کنم که روزهاى بعد از انتخابات خبرگان برادر گرامى جناب حجة الاسلام و المسلمین انصارى نامه اى را درباره آنچه در آن روزها گذشت نگاشته بود و از بسیارى نکات پشت پرده سخن به میان آورده بود ولى یادگار امام به خاطر آرامش جامعه از انتشار آن ممانعت کردند و اى کاش این روزها این نامه منتشر شود تا حقایق امور بهتر روشن شود.

آقاى مؤمن مى گویند که کسى از مراجع صلاحیت یادگار امام را تأیید نکرده بود. جا دارد از ایشان بپرسیم اگر از تعداد زیادى  از بزرگان حوزه هاى علمیه که بر صلاحیت علمى یادگار امام اصرار کردند بگذریم ، آیا آیت الله العظمى شبیرى زنجانى و آیت الله العظمی جوادی آملی و آیت الله العظمى موسوى اردبیلى و آیت الله العظمى صانعى را شما مرجع نمى دانید؟ آیت الله سید على محقق که در حوزه هاى علمیه به تقوى و علمیت کم نظیر مشهور است و سال ها استاد یادگار امام بوده است و در نوشته اى محکم و کم نظیر به توانایی علمى یادگار امام و اجتهاد قاطع ایشان شهادت دادند  ، آیا این نمى توانست مورد اعتماد شوراى نگهبان قرار گیرد؟ آیا شهادت صریح رییس استفائات دفتر امام و مسئول استفائات رهبر انقلاب حضرت آیت الله سید جعفر کریمى ارزش  توجه نداشت؟ آیا شهادت و تأیید صریح بزرگانى از قبیل آیت الله العظمی محفوظى که به عنوان وصى آیت الله العظمى بهجت شناخته مى شوند از ارزش لازم برخوردار نبود؟ آیا تأیید اجتهاد یادگار امام در مراتب بالاى آن در نامه آیت الله العظمى راستى کاشانى نمى توانست مورد عنایت قرار گیرد؟ آیا تأکید امثال حضرات آیات امینى، صانعى ، مقتدایی، فیض گیلانى، موسوى بجنوردى و فاضل لنکرانى کافى نیست؟ آیا شوراى نگهبان خود را ملزم به رعایت فرمایش آیت الله العظمى وحید خراسانى نمى داند؟ آیا تماس هاى مکرر حضرات آیات عظام جوادى آملى و صافى گلپایگانى براى احراز شوراى نگهبان کافى نیست؟ به نظرم عواملى مانع توجه حضرت آقاى مؤمن شده است، و الّا ایشان به این راحتى نسبت به ده ها شهادت و تأییدیه تجاهل نمى کردند.

جناب آقاى مؤمن!

مگر ماه هاى  قبل از انتخابات آیت الله امینى با شما تماس نگرفتند و شما شخصاً نگفتید صلاحیت علمى یادگار امام را از نوشته هاى ایشان قبول دارید؟ آیا آیت الله یزدى از اعضاى شوراى نگهبان بارها تأکید نکردند که سید حسن خمینى را به سبب مقاله اى که چندین سال قبل درباره شبهه عباییه نوشته است مجتهد مى دانند؟

جناب آقاى مؤمن!

آیا شما به آیت الله امینى نفرمودید یادگار امام حتماً به حکم اولیه شوراى نگهبان اعتراض کند چون من مسئول امتحانات هستم و در مرحله بازنگرى تأیید مى کنم؟

حضرت آیت الله!

اگر جنابعالى نمى توانید از شهادت این بزرگان به احراز صلاحیت دست یابید، چرا ده ها نفر را در همین دوره بدون امتحان پذیرفتید؟ چرا حضرات آقایان اعرافى، شاه آبادى، سعیدى، ناصرى، رییسى، علم الهدى و ده ها تن که نام آنها همان روزها به صراحت معلوم گردید بدون حضور در امتحان و بدون هیچ گواهى لازم از مراجع تقلید، توانستند از دالان احراز صلاحیت شوراى نگهبان عبور کنند؟

حضرت آقاى مؤمن!

من مطمئن هستم جنابعالى بهتر از هر کسی مى دانید که یادگار مظلوم امام از صلاحیت علمى و سیاسی لازم برخوردار است و بهتر از هر کس مى دانید چه کسى در شوراى نگهبان مانع بررسی این صلاحیت شد و حتى نگذاشت در شب آخر درباره ایشان رأى گیرى صورت پذیرد.

در این باره نکات دیگرى و سخنان کسانى را به یاد دارم که از زبان شخص ایشان و دیگر اعضاى شوراى نگهبان مطالبى را شنیده اند که شاید در آینده مورد اشاره قرار دادم. هر چند معتقدم مردم شریف با راى معنا دار خود در انتخابات خبرگان تهران از حق یادگار امام صیانت کردند و قاطعانه از حرمت امام بزرگوار دفاع کردند و صلاحیت فرزند ایشان را به احراز رساندند. در اینجا فقط به همین جمله یادگار دیگر امام حجت الاسلام و المسلمین سید على خمینى که سال گذشته در قائم شهر ایراد شد اشاره مى کنم که گفتند «اگر بحث امتحان است، آیت الله مومن گفتند امتحان لازم نیست. نمی خواهم تک تک آقایان را اسم ببرم، اما  همه مى دانند علت رد صلاحیت ایشان امتحان نبود و آقایان شاهرودی، مومن و آیت الله یزدی گفتند مسأله، امتحان نبود!»

 حضرت آیت الله

اگر نمى توانید در مقابل برخى جریانات، موارد را آنگونه که بوده بگویید؛ خواهش مى کنم با سکوت مثل گذشته از کنار موضوع بگذرید. اعدلوا هو اقرب للتقوى

فاضل میبدی در گفت‌و‌گو با نوآوران تأکید کرد:دکتر حسن روحانی در دو دوره اخیر انتخابات ریاست‌جمهوری مورد حمایت جریان اصلاحات قرار گرفت. اما این به معنای عدم نظارت احزاب اصلاح‌طلب بر عملکرد دولت دوازدهم نیست. چراکه اگر این جریان قصد معرفی کاندیدای مورد نظر خود در انتخابات 1400 را داشته باشد، باید در عمل نشان دهد که همچون مطالبه‌گری حامی دولت است. برکسی پوشیده نیست که رمز موفقیت اصلاح‌طلبان در 1400 از یک سو به عملکرد دولت روحانی و از سوی دیگر نیز به نحوه فعالیت و همچنین نقد دولت بستگی دارد. از این رو ضروری است اگر اصلاح‌طلبان فکر معرفی نامزد مورد حمایت خود در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری را در سر می‌پرورانند، در نقش مطالبه‌گری منتقد ظاهر شوند که خواست‌های مردم را مطالبه کنند.

مشروح گفت‌و‌گوی حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل‌میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با روزنامه نوآوران تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.

 دکتر روحانی در انتخابات مورد حمایت اصلاح‌طلبان بوده و این روزها بسیاری تلاش می‌کنند این‌طور جلوه دهند که میان اصلاح‌طلبان و دکتر روحانی اختلافات عمیقی وجود دارد و از روحانی ناامید شده‌اند. برخی تلاش می‌کنند این تفاوت دیدگاه‌های جزئی را به اختلافات عمیق در جریان اصلاحات تعمیم دهند اما نکته مهمی که اصلاح‌طلبان باید مورد توجه قرار دهند روحیه مطالبه‌گری آن‌هاست که نباید چشم‌شان را بر نواقص ببندند. چراکه در این صورت شانس‌شان را در 1400 از دست می‌دهند. شما تا چه حد ضروری می‌دانید که اصلاح‌طلبان بر مدار مطالبه‌گری از دولت دوازدهم که رمز موفقیت‌شان در انتخابات آتی است حرکت کنند و در عین حال که همچنان از دکتر روحانی حمایت می‌کنند و به او در راستای تحقق وعده‌های انتخاباتی‌شان کمک می‌کنند اما منتقد منصفی باشند که مطالبات مردم را پیگیری نمایند؟

به نظر من دایره نقد نباید محدود باشد اما این به این معنا نیست که نقد دولت به معنای مچ‌گیری باشد بلکه باید بیان کاستی‌ها در راستای رفع مشکلات باشد نه غرض‌ورزی. نکته مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که انتقاد  باید حزبی و مطبوعاتی باشد نه این‌که فردی به تنهایی و با هدف تخریب به نقد دولت بپردازد. نقد سازنده از دل احزاب و مطبوعات آزاد بیرون می‌آید چراکه براساس عقل جمعی صورت می‌گیرد و انگیزه شخصی در آن دخیل نیست.

از این رو می‌توان گفت که انتقاد از دولت‌ها حق هر حزب و گروهی است چه اصولگرا چه اصلاح‌طلب تفاوتی ندارد اما با مشکلی در این خصوص مواجه هستیم و آن این‌که در جامعه ما اصلاح‌طلبی امر تعریف شده‌ای نیست که بگوییم این جریان، مرام‌نامه مشخصی دارند و همه بر اساس آن توافق عمل می‌کنند. احزاب اصلاح‌طلب بسیاری هستند که با روحانی هم‌رأی و هم‌نظر هستند؛ برخی از اصلاح‌طلبان نیز ممکن است منتقد تند روحانی و برخی نیز منتقد میانه‌رو باشند. به نظر من اصلاح‌طلبی با تعریف مشخص و واقعی باید حرکت کند و باید ضمن کمک به دولت به نقد منصفانه نیز بپردازند. ضمن این‌که در میان همه احزاب اختلاف‌نظر و سلیقه وجود دارد و به معنای اختلافات عمیق نیست. دکتر روحانی مورد حمایت اصلاح‌طلبان بوده و خواهد بود. احزاب نیز باید این را در نظر داشته باشند که ضمن انتقاد دلسوزانه و منصفانه نباید به بیان مسائل و انتقادات تند و غیرمنطقی بپردازند. در بسیاری از کشورها احزاب ناظر بر فعالیت دولت هستند و در زمان مناسب به نقد عملکرد آن می‌پردازند اما این‌که در این مسیر با تندروها همراه شویم و هدفی جز تخریب دولت نداشته باشیم، امر قابل قبولی نیست. قضاوت دولت دوازدهم زود است. از این رو اصلاح‌طلبان نباید چنین بیان کنند که دولتی که مردم به آن رأی دادند این نبود و مردم خواهان تشکیل دولتی اصلاح‌طلب‌تر بودند. اکنون زمان کمک به دولت برای تحقق برنامه‌هاست. باید به وزرا فرصت دهیم و نتایج را ببینیم. اگر وزرا هماهنگ با روحانی و با انگیزه عمل کنند، به نظر می‌رسد بسیاری از مشکلات رفع شود.

 طی سال‌های اخیر شاهد چرخش اصولگرایان به سمت دیدگا‌های اصلاح‌طلبان هستیم. این نشان از آن دارد که برخی از اصولگرایان به درستی درک کرده‌اند گفتمان اصلاح‌طلبی بر پایه اعتدال و از مقبولیت برخوردار است. شما علت اصلی این چرخش موضع را در چه می‌دانید؟

متأسفانه اصولگرایان روشی در هشت سال دولت احمدی‌نژاد در پیش گرفتند و حمایت‌های بی‌حساب و کتابی که از عملکرد نامناسب رئیس‌جمهور وقت کردند و همین امر موجب شد تا مفاسدی از دل آن دولت بیرون آید که متاسفانه به حساب اصولگرایان نیز نوشته شد. برخی بر همان تفکر باقی ماندند اما برخی نیز چرخش موضع دادند و متوجه روش اشتباه‌شان شدند و به سمت اصلاح‌طلبان گرایش یافتند. در نتیجه جریان اصلاح‌طلبی و اعتدالی بیشتر به هم نزدیک شدند و به این موضوع پی بردند که اصلاح‌طلبی، گفتمانی است که منافع ملی و مصالح کشور را مورد توجه قرار دارد و عدالت اجتماعی را در نظر دارد و آزادی‌های مدنی را مورد توجه دارد به همین دلیل نیز به این سمت گرایش یافتند. البته اختلافات در میان جریان اصولگرایان وجود دارد و در جریان انتخابات نیز شاهد بودیم که بحث جریان جدیدی به نام نواصولگرایی را مطرح کردند. اما خوشبختانه عقلانیتی که برخی اصولگرایان داشتند موجب شد که با اصلاح‌طلبان و همچنین با دولت دکتر روحانی همکاری کنند.

  تا چه اندازه ضروری می‌دانید که در شرایط کنونی وزرا در راستای تحقق برنامه‌های دکتر روحانی حرکت کنند؟

وزرای دولت دوازدهم باید این نکته را مورد توجه داشته باشند

که به دور از حواشی و متناسب با برنامه‌های دولت حرکت کنند. همچنین وزرا باید این امر را در نظر داشته باشند که به فعالیت تخصصی‌شان بپردازند؛ در غیر این صورت در چهار سال آینده کل جریان اصلاح‌طلبی با مشکل مواجه خواهد شد. اما از این نکته غافل نشویم که هر وزیری علاوه بر شخصیت کاری از شخصیت سیاسی نیز برخوردار است چراکه روحانی با رویکرد سیاسی خاصی پا به عرصه انتخابات 96 گذاشت و مردم نیز در حقیقت به رویکرد و برنامه‌های روحانی رأی دادند و به هر حال وزرای معرفی شده از سوی روحانی باید بر همان اساس فعالیت کنند و همان رویکرد مورد نظر مردم را در چارچوب برنامه‌های دولت دنبال کنند. به‌ویژه تیم اقتصادی دولت باید به خوبی عمل کند و کشور را از مشکلات بسیاری که با آن مواجه هستیم، رهایی بخشد.

صفحه9 از314
بازگشت به بالا