Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یکشنبه, 19 شهریور 1396 07:44

نگاه انسانی حضرت علی(ع) به حکومت

حجت الاسلام مهریزی: حکومتی که باعث تربیت و رشد انسان ها نشود، مفید نیست

خروجی حکومت بهتر است ابوذر و سلمان باشد یا برج میلاد!؟ حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی، استاد و پژوهشگر علوم دینی در پاسخ به این سوال به سه رویکرد سیاسی، تمدنی و انسانی نسبت به حکومت در طول تاریخ اشاره کرد و گفت: “حکومت سیاسی” همان حکومت های استبدادی است که حاکم و شخص در رأس، آن را ابزاری برای مقاصد خود می داند، “حکومت های تمدنی” می خواهند کشور را آباد کنند و توسعه دهند، علوم و دانش را بالا ببرند، ارتش قوی و راه های بزرگ داشته باشند و تونل بسازند، اما “نگاه انسانی به حکومت” باید اصل قرار گیرد، اگر یک کشور توسعه یافته داشته باشید، اما انسان ها بزرگ نشوند، آن حکومت به درد نمی خورد.

او اولویت استفاده از آموزه های نهج البلاغه را در عرصه های مسایل انسانی – اجتماعی دانست و اظهار کرد: امروز مسایل انسانی و اجتماعی میان همه انسان ها با هر دین و مذهبی مشترک است و در بخشی که می خواهیم شیعه را معرفی کنیم باید از مسایل مشترک شروع کنیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی در گفت وگو با شفقنا، نهج‌البلاغه را با توجه به ویژگی های این کتاب شریف،‌ دارای سه تعبیر دانست و گفت: ۱- نهج البلاغه کتاب طراز شیعه، ۲- نهج البلاغه قرائت انسانی از حکومت و ۳- نهج البلاغه تفسیر اهل بیت(ع) از قرآن و اسلام است؛ در توضیح این تعابیر و وصف ها باید بگویم که امام علی(ع) در بحبوحه قدرت و سیاست این سخنان را گفتند، یعنی زمانی که درگیر کار سیاسی هستند، مخالفان مختلفی دارند و گروه های مختلف با ایشان درگیر هستند، از حقوق شهروندان و جامعه صحبت می کنند و قرائتی انسانی از حکومت دارند؛ تفسیر و قرائتی که اهل بیت(ع) یعنی امام علی(ع) و این مکتب از قرآن و اسلام دارند، این است که در زندگی انسان، عبادت و عقلانیت چیست.

او در پاسخ به اینکه چرا برای نهج البلاغه ارزش ویژه ای قائل است؟ گفت: به این دلیل که کتاب نهج البلاغه در مقایسه با سایر کتاب های حدیثی ما امتیازی دارد که نمره نهج البلاغه را بالا می برد، بخش اول و دوم نهج البلاغه خطبه ها و نامه هاست در واقع سخنرانی ها یا نامه های امام علی(ع) این ویژگی را دارد که متن های به هم پیوسته در اختیار ما گذاشته است.

سایر کتاب های حدیثی را که نگاه می کنیم، متن ها بریده، بریده و مانند ضرب المثل هستند، اما اینگونه نبوده که امام صادق(ع) مدام برای مردم ضرب المثل بگویند، حتما جلسه درس، صحبت و نامه ای بوده است، اما آن قالب پیوسته به دست ما نرسیده است، ولی در زمان امام علی(ع) شرایط تاریخی اینگونه بوده که عمده سخنان حضرت که به دست ما رسیده، یک متن است و ابتدا و انتها دارد.

سخنرانی حضرت امام(ره) در یک جلد با عنوان “صحیفه امام” به چاپ رسیده است و از بسم الله تا انتهای سخنان امام(ره) در مورد موضوعات مختلف وجود دارد؛ از این کتاب در موضوعات مشخصی مثلاً “زن در کلام امام” متن هایی نوشته شده بدین صورت که سخنان و نظرات امام را جمله به جمله در کنار هم قرار دادند و خیلی گویا نیست، چون جملات در متن اصلی و با در نظر گرفتن زمان و مکان ایراد جمله، گویاست، اما در کتاب نهج البلاغه با یک متن پیوسته ای مواجه هستیم که در آنها حضرت قدم به قدم، انسان را در موضوعات مختلف راهنمایی می کند لذا ما را به مقصود گوینده نزدیک تر می کند،    این امتیاز در بیشتر روایات دیگر نیست؛ در کتاب های حدیثی شیعه دو کتاب است که این امتیاز را دارد، یکی نهج البلاغه و دیگری صحیفه سجادیه یعنی ابتدا و انتهای آنها مشخص است؛ مثلاً متن بخشنامه مالیاتی حضرت علی(غ) یا نامه مالک اشتر از ابتدا تا انتها در دسترس ماست و در حقیقت منقطع نیست لذا شما می توانید این بخش نامه را تحلیل و ارزیابی کنید و به دست بیاورید که گوینده این سخنان چه قصد و تفکری از سخن داشته و دنبال چه القای مفاهیمی بوده است. به نظرم این ویژگی برجسته نهج البلاغه است البته در کنار چند مطلب دیگری که معمولا گفته می شود امام علی(ع) این سخنان را در متن و بحبوحه حکومت، سیاست و درگیری های نظامی گفته اند، یعنی در عین حال که در جنگ درگیر هستند، می گوید که مراقب باشید به دشمن آسیب نرسد! زمانی کسی در خانه می نشیند و کتاب می نویسد و مطالب بسیار خوبی می گوید، ولی شاید همین فرد در میدان جنگ بسیاری از سخنان خود را فراموش کند.

 رویکردهای سیاسی، تمدنی و انسانی به حکومت

مهریزی در تقسیم رویکردها به حکومت تصریح کرد: در طول تاریخ رویکردها و دیدگاه ها نسبت به حکومت قابل تقسیم بندی در سه رویکرد است، رویکردهای سیاسی، تمدنی و انسانی. در واقع حاکمان و حکومت ها با یکی از این سه نگاه به حکومت و مجموعه تحت حاکمیت خود نگاه می کردند. منظورم از حکومت سیاسی” همان حکومت های استبدادی است در واقع آن حاکم و شخص در رأس، تمام آنها را ابزاری برای مقاصد خود می دانسته، “حکومت های تمدنی” کمی از این جلوتر است، می خواهند کشور را آباد کنند و توسعه دهند، علوم و دانش را بالا ببرند، ارتش قوی و راه های بزرگ داشته باشند و برج میلاد و تونل بسازند در واقع مانند دوره صفویه که در هر جایی کاروانسراهای شاه عباسی و رباط ساختند، البته این اقدامات خوبی هست و به نوعی آبادانی است، شاید در حال حاضر یعنی در دوره مدرن بسیاری از حکومت ها این راه را دنبال می کنند لذا سعی می کنند دانشگاه های زیادی ساخته شود، تعداد دانشجویان را بالا ببرند، راه های بزرگ، مرزهای قوی، ارتش نیرومند و ابزار و وسایل دفاعی در اختیار بگیرند؛ من از این نوع نگاه و رویکرد به حکومت به نگاه و رویکرد “تمدنی به حکومت” تعبیر می کنم.

حضرت علی(ع) نگاهی انسانی به حکومت داشتند

او به نگاه و رویکرد سوم که نسبت به دو رویکرد قبلی، متفاوت است، اشاره و بیان کرد: عقیده من بر این است که یک نگاه سومی نیز به حکومت وجود دارد که از دو نگاه و رویکرد قبل، بالاتر است و آن “نگاه انسانی به حکومت” است یعنی تمدن اگر در خدمت انسان نباشد، به درد نمی خورد، شما یک کشور توسعه یافته داشته باشید، اما انسان ها بزرگ نشوند و به تعبیر ساده تر می خواهم بگویم که خروجی حکومت بهتر است ابوذر و سلمان باشد یا برج میلاد!؟

این تفاوت در دو نوع نگاه است، به گمان من در نهج البلاغه دو تا از این رویکردها توصیف شده، یکی رویکرد سیاسی که خواسته آن را نفی کند و دیگری رویکرد انسانی که خواسته آن را پیاده کند.

مهریزی در مورد نفی رویکرد سیاسی و پیاده سازی رویکرد انسانی توسط حضرت علی(ع)، نمونه ای ذکر کرد و گفت: در قسمت تلقی های استبدادی و سیاسی از حکومت، موارد زیادی است که حضرت می فرماید: «حکومت برای شما طعمه نیست، امانت است، حکومت به اندازه کفش وصله دار می ارزد، حکومت به اندازه آب بینی بز می ارزد» حضرت با همه این سخنان در واقع می خواهد نوع حکومت را نفی کند، یا ایشان تعبیرهایی دارند و می فرمایند: در مقابل حاکمان خود کرنش نکنید، اینگونه حرف نزنید، مانند جباران با من حرف نزنید، فَلاَ تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ اَلْجَبَابِرَهُ؛ مانند پادشاهان با من حرف نزنید؛ مشخص می شود که حضرت این نوع حکومت را نمی پسندند، یا مثلاً وقتی حضرت وارد منطقه انبار در شام شده بودند، دیدند که همه کنار اسب ایشان می روند و تعظیم می کنند، پرسیدند: چه کار می کنید!؟ مردم گفتند: ما پادشاهان را اینگونه تعظیم می کردیم، حضرت فرمود: «این به سود آن حاکم نیست و به ضرر شماست» یا مثلا در جای دیگر پشت سر آن حضرت حرکت می‌کرد و امام سوار بر مرکب بود، حضرت فرمود: بازگرد، زیرا «فَإِنَّ مَشْیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَهٌ لِلْوَالِی وَ مَذَلَّهٌ لِلْمُؤْمِن؛ راه رفتن فردی مثل تو، پشت سر فردی همچون من، فتنه ای برای حاکم و سبب ذلت و خواری مؤمن است» یا اینکه حضرت حکومت را زرق و برق می داند یا می فرماید: مَا قِیمَهُ هَذَا النَّعْلِ ابنِ عبّاسٍ، ابن عباس این کفش چقدر می ارزد؟ می گوید: هیچ قیمتی ندارد، حضرت می فرماید: اگر نتوانم حقی را ادا کنم، حکومت از این پست تر است، یا مثلا می فرماید: مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلَائِلَ؛ حکومت مطاعی است که زمان آن می گذرد. به طور کلی تعبیرهای از این قبیل در نهج البلاغه بسیار است و همه این موارد نشان می دهد که حضرت حکومت از نوع سیاسی – استبدادی را نمی خواهد و این نوع نگاه را نفی می کند.

مهریزی در مورد جنبه ایجابی نگاه و رویکرد حضرت علی(ع) به حکومت، گفت: امام علی(ع) نگاه و رویکردی انسانی نسبت به حکومت داشتند، ایشان در نامه ۲۵ نهج البلاغه وقتی بخشنامه زکات را می دهند، می فرمایند: وقتی می خواهید زکات بگیرید، اولاً سرزده به آن آبادی وارد نشوید، بیرون بایستید و اعلام کنید، حق و حقوق حیوانات و احترام انسان ها را رعایت کنید و… سپس حضرت می فرماید: «فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ عمل به دستورات یاد شده مایه بزرگى پاداش و نیز هدایت و رشد تو خواهد شد» این رشد و بزرگی در واقع یک کلید است.

او ادامه داد: در سوره مبارکه کهف دو داستان نقل شده، یک داستان مربوط به آموزش علم و دانش و داستان دیگر مربوط به مبارزه، مهاجرت و اقداماتی از این دست است، در هر دو مورد، به رشد انسان ها اشاره دارد؛ داستان اول مربوط به موسی و خضر است، قرآن می گوید: موسی نزد خضر می رود و می گوید: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا؛ اجازه می دهی همراهت شوم و از تجربه هایی که یاد گرفتی، یاد بگیرم؟» از نظر عربی می گویند که موسی باید بگوید «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ علما؛ مقداری از علم های خود را به من یاد بده»؛ اما تأکید حضرت بر رُشْدًا نشان می دهد، دانشی که انسان را بزرگ نکند، به درد نمی خورد یعنی اگر کل سیستم تعلیم و تربیت به رشد و بزرگ شدن انسان ها منتهی نشود، مفید نخواهد بود و انسان مانند کامپیوتری می ماند که پر از مطلب است، اما بزرگ نیست، مثل اینکه گاه گفته می شود، شعور تو از سوادت کمتر است، تو مدرک دکتری داری، ولی به اندازه مدرک خود بزرگ نشده ای.

در داستان اصحاب کهف نیز وقتی آنها برای مبارزه هجرت کردند، گفتند: «رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا؛ پروردگارا این مبارزه به رشد ما منتهی شود» نه اینکه مبارزه کنیم تا جای گروه قبلی حاکم و رئیس شویم و موقعیت پیدا کنیم بلکه مبارزه می کنیم تا بزرگ شویم.

بنابر توصیه ها، دستورات و راهنمایی های امام علی(ع) در موارد مختلف، حکومت باید انسان ها را بزرگ کند، اگر در حکومت، انسان ها بزرگ نشوند و رشد پیدا نکنند، آن حکومت مفید نخواهد بود.

مهریزی به نمونه دیگری از سخنان امام علی(ع) که نشان از سعی حضرت بر رشد انسان ها بود، اشاره و خاطرنشان کرد: خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه در مورد برخورد حضرت با دشمن است و نشان می دهد که انسان ها دنبال چه می گردند؛ در این خطبه آمده که در جنگ صفین عده ای از اصحاب حضرت یَسُبُّونَ أهلَ الشّامِ، به شامیان دشنام می دادند، حضرت فرمود: «إنّی أکرَهُ لکمْ أنْ تکونوا سَبّابین؛ من خوشم نمی آید که اهل فحش دادن باشید»، «ولکنّکم لو وَصَفْتم أعمالَهم، وذَکَرْتم حالَهم کانَ أصْوَبَ فی القَول، وأبْلَغَ فی العُذْر، وقلتم مکانَ سَبِّکم إیّاهم، اللّهمَّ احْقِنْ دِماءَنا ودِماءَهم، وأصلِحْ ذاتَ بیننا وبینِهم ، وَاهْدِهم مِنْ ضَلالتهم، حتّی یَعْرِفَ الحقَّ مَنْ جَهِلَهُ ، ویَرْعَویَ عنِ الغَیِّ والعُدوانِ مَنْ لَهِجَ به؛ ولیکن چنانچه کارهایشان را بیان کنید، و حال و روزشان را یادآوری کنید، در سخن گفتن درست تر است، و در پوزش خواستن رساتر و به جای دشنام دادن به ایشان، بگویید: خدایا خون های ما وخون های ایشان را نگهدار و اختلاف میان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان هدایت کن تا بشناسد حق را کسی که آن را ندانسته است و بازگردد از گمراهی و تجاوزکاری کسی که شیفته آن شده است» در این صورت رشد می کنید و بزرگ و  اصلاح می شوید و عذرتان نزد خداوند هم مقبول است.

او ادامه داد: نمونه سومی که به نظرم بسیار مهم هست در خطبه اول نهج البلاغه است که داستان موسی و فرعون را که ذکر می کند و می گوید: موسی و برادرش نزد فرعون رفتند، وقتی به فرعون رسیدند، گفتند: «فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْکِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ؛ تو رئیس باش، اما چرا به انسان ها ظلم می کنی، ما به تو قول می دهیم که نمی خواهیم جای تو را بگیریم تو حاکم باش اما دست از ظلم بردار» این نگاه انسانی به حکومت است، یعنی چه کسی حاکم باشد برای او مهم نیست و اینکه به شخصی ظلم نشود و انسان ها ارزش پیدا کنند، برای او مهم است.

مهریزی نمونه چهارمی که هدف از حکومت را رشد انسان ها می داند، عنوان کرد و گفت: در نامه ۵۳ نهج البلاغه آمده است که وقتی حضرت مالک اشتر را به مصر می فرستد، در نامه ای برای او می نویسد، «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَایَهَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَهَ بِلَادِهَا؛ این فرمانى است از بنده خدا، على امیر المؤمنین، به مالک بن الحارث الاشتر(حضرت ابتدا می گوید که بنده خدا هستم و سپس می گوید امیرالمومنین هستم) هنگامى که او را فرمانروایى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.» در حقیقت حضرت وقتی مالک اشتر را والی مصر قرار داد، به او سفارش می کند که به امور مالی سر و سامان دهد و جلوی ظلم دشمن را بگیرد، امور اصلاح شود و کشور آباد گردد یعنی رفاه متعارف، این رفاه متعارف، تمدنی که به آن اشاره کردم، نیست چون تمدن ۷ مؤلفه دارد و رفاه جزو تمدن نیست، رفاه یعنی انسان ها برخوردار باشند و راحت زندگی کنند.

به گمان من در میان سه نوع رویکرد به حکومت دو رویکرد در نهج البلاغه منعکس شده، حضرت نسبت به رویکرد اول نگاه منفی و مذمت آمیز دارند و نسبت به رویکرد انسانی به حکومت نگاهی مثبت دارند و هدف از حکومت را تربیت و رشد انسان ها می دانند و این امر را در عمل و سخن خود بیان فرمودند.

برای حل مسایل روز در نهج البلاغه ایده و راهکار هست

مهریزی در پاسخ به اینکه چگونه می توانیم از آموزه های نهج البلاغه در معرفی تشیع حقیقی استفاده کنیم؟ گفت: به نظر من آنچه مساله انسان امروز است، در نهج البلاغه قابل بازیافت یا به تعبیری قابل ایده گرفتن است، مرحوم مطهری کتاب “سیری در نهج البلاغه” را نوشتند و چندین موضوع از نهج البلاغه که آن زمان متداول بود مانند بحث عبادت، ولایت و خلافت در نهج البلاغه را مورد بررسی قرار دادند. امروزه نهج البلاغه را از منظر آن مطالبی که درگیری زندگی انسان امروز مثلا بحث محیط زیست، بحث حقوق حیوانات، بحث معنویت، بحث عقلانیت، بحث تفاهم مذهبی، رابطه اقلیت های مذهبی، همه این مفاهیم زنده در نهج البلاغه منعکس است چون کتاب شامل سخنرانی ها و نامه هاست و در متن زندگی بوده است منتها با توجه به اقتضائات زمان گاهی مساله ای برجسته تر می شود لذا به گمان من برای بسیاری از مطالبی که امروز جزو مسایل فکری و دغدغه جامعه انسان های مسلمان و غیر مسلمان است، در نهج البلاغه و آموزه های حضرت، ایده هایی هست که می توانیم براساس آن برنامه، تکلیف و و روابطمان را تنظیم کنیم، قطعاً موضوعات بسیاری که دغدغه امروز جامعه هست از نهج البلاغه قابل استنباط مستقیم یا قابل استنباط غیر مستقیم است.

او در مورد میزان بهره مندی مسلمانان و حتی شیعیان از کتاب نهج البلاغه و آموزه های حضرت علی(ع) گفت: به نظرم نسبت به نهج البلاغه توجه کمی شده است، با اینکه رشته های نهج البلاغه چند سالی است که در مراکز آموزشی دانشکده های الهیات یا دانشگاه هایی که در این زمینه ها فعالیت دارند، وجود دارد، اما به گمانم هنوز آن جایگاه را پیدا نکرده یعنی هنوز که هنوز است برخی از کتاب های مذهبی ما بیشتر در میان مردم مطرح است، مثلا از جهت صوری و کمی تعداد چاپ قرآن و مفاتیح را با چاپ نهج البلاغه را مقایسه کنید! نشان می دهد که نوع نگاه و رویکردها چگونه است، به نظر من توجه به نهج البلاغه در سطح و جایگاه این کتاب با این امتیازها نیست، در سفارشاتی که از حضرت آیت الله العظمی سیستانی به جوانان منتشر شد، ایشان سه چیز را معرفی کردند که به نظرم بسیار حساب شده بود، قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه؛ در این سه کتاب مباحثی مطرح است که در بطن زندگی انسان وجود دارد لذا قابل فهم است به عنوان مثال صحیفه سجادیه راز و نیاش انسانی است و هر انسانی این مطالب را می فهمد و با آنها درگیر است؛ اگر کتب روایی را به سازمان ملل ببرید برای بسیاری قابل فهم نیست لذا مثلت قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه اگر در متن زندگی ها باشد و در فرهنگ و رفتار مردم عملیاتی گردد، بسیاری از این عیب، ایرادها، دشمنی ها و نزاع ها کاسته می شود.

مهریزی در مورد اینکه چرا ادیان دیگر مانند مسیحیت، به نهج البلاغه پرداختند و از آموزه های این کتاب در سازمان ملل سخن به میان می آید، اما همین کتاب در میان شیعیان آنطور که باید و شاید محسوس نیست، گفت: شاید این مساله علل و عوامل تاریخی – سیاسی داشته باشد، از یک جهت در دوره های گذشته تاریخی شاید به این جهت که جوامع شیعی در حاشیه بودند و در مسایل اجتماعی و سیاسی نبودند، بر این موضوع تأثیر داشته است که کمتر این صنف بحث ها مطرح شود، بیشتر در بحث های شیعیان مباحثی که می خواست یک نوع هویت بخشی برای شیعه درست کند، مطرح بود و از آن منظر به قضایا پرداختند با اینکه به گمان من هویت بخشی شیعه اگر بر مبنای نهج البلاغه باشد، بسیار قابل توسعه و تعمیق است یعنی شما اگر بخواهید شیعه را با نهج البلاغه معرفی کنید، بهتر می توانید این اقدام را انجام دهید چون همانطور که گفتید نهج البلاغه برای یک مسیحی یا یک مارکسیست جاذبه دارد، گل سرخی جمله نهج البلاغه را در دفاعیه خود می خواند، جرج جرداق مسیحی از جملات نهج البلاغه می گوید، عالم سنی شیخ محمد عبده شاید در دوره معاصر از اولین کسانی است که بر نهج البلاغه توضیحات می نویسد؛ این اقدامات بهتر می تواند شیعه را همگانی و جهانی کند، و شاید در این مورد غفلت شده باشد.

او درباره میزان مهجوریت نهج البلاغه در حوزه علمیه گفت: در گذشته حوزه های علمیه احادیث و بحث های فقهی و فردی و عبادی را بیشتر مدنظر داشتند و نهج البلاغه راجع به غسل، وضو و تیمم بحث ندارد، یک کتاب زندگی اجتماعی و فرهنگی است و شاید یکی از جنبه هایی که خیلی به این کتاب در گذشته پرداخته نشد، همین مساله بوده است؛ دلیل دیگر اینکه چون سیدرضی در نهج البلاغه سندها را اول نیاورده لذا یک تصور عمومی بود که نهج البلاغه روایات مرسل است به همین دلیل کمتر به دنبال این بحث می رفتند در صورتی که آنچه سیدرضی آورده و سند آن را نیاورده در کتاب های دیگر حدیثی و تاریخی و کتب اهل سنت آمده و برخی آن را استخراج کردند. نکته دیگر اینکه در دوره ای که سیدرضی این کتاب را نوشت،  جامعه مسلمان بغداد شیعه و سنی در کنار هم بودند، گاهی هم دعواهایی داشتند، در آن جامعه سیدرضی با نهج البلاغه می خوهد امام علی(ع) و شیعه را معرفی کند، اولاً امام علی(ع) برای همه مسلمانان از صحابه برتر پیامبر است، داماد پیامبر است و کسی است که چند سال حاکمیت داشته و کسی در حاکمیت نقطه ضعفی از ایشان معرفی نکرده است لذا کاری که سیدرضی در آن دوره کرد، به نظر می رسد که با یک زیرکی و یک نگاه واقع بینانه در جامعه آن روز انجام داد، چون سیدرضی و سیدمرتضی دو شخصیتی هستند که در جامعه چند صدایی بغداد زندگی می کنند، این برای آن جوامع قابل فهم و درک است لذا بلافاصله از دوره سیدرضی انتقادهایی از جانب برخی از اهل سنت که روحیه های تعصبی داشتند، شروع می شود که سیدرضی نویسنده آن نبوده و سید مرتضی نویسنده اصلی است یا اینکه می گفتند برخی از سخنان، سخنان امام علی(ع) نیست، مشخص می شود که می خواستند ایرادی به این کتاب وارد کنند.

مفصل ترین شرح نهج البلاغه را ابن ابی الحدید نوشته و در دوره معاصر هم عبده اولین نفری است که به این وادی گام می گذارد، این مسایل شان می دهد که ما مقداری کوتاهی کردیم.

مهریزی در پاسخ به اینکه امروز هم چند صدایی وجود دارد، آیا امثال سیدرضی نداریم که بخواهد تحقیقی نو انجام دهد و با نهج البلاغه شیعه را معرفی کند؟ گفت: این مساله اولویت قرار نمی گیرد یا تحت مسایل و اقدامات دیگری که انجام می شود، پنهان می شود و برجسته نمی گردد، به طور کلی فعالیت هایی انجام می شود، ولی در سطح بالایی نیست؛ مثلاً درس نهج البلاغه که شروع می شود، به بحث های بسیار خاص توحیدی پرداخته می شود، این بحث ها خوب هستند، ولی گاهی جنبه های اجتماعی و انسانی آن در حاشیه یا کمرنگ تر است در صورتی که آموزه های امام علی(ع) دست نیافتنی نیست و حضرت همه آنچه بیان کردند را در زمان خود ولو در میان یک جمع کمی پیاده می کردند بنابراین آنچه در نهج البلاغه آمده به این دلیل که مربوط به اوضاع و احوال زندگی مردم هست، قابل پیاده شدن است.

در جامعه ارزشی ضعیف حق خود را از قوی می گیرد

او در پاسخ به اینکه بعد از سال ها غفلت از نهج البلاغه اگر بخواهیم، باید چه مساله ای را اولویت قرار دهیم و ابتدا وارد  چه عرصه ای شویم؟ به نظرم عرصه های اولویت دار عرصه های مسایل انسانی – اجتماعی است، چون امروز این مسایل میان همه انسان ها با هر دین و مذهبی مشترک است، در بخشی که می خواهیم شیعه را معرفی کنیم باید از مسایل مشترک شروع کنیم. در بخش داخلی شیعه که حکومت و جامعه دینی نیز باید آنچه بدان درگیر هستیم را مطرح کنیم، مثلا یک بحث این است که شاخصه های جامعه دینی چیست، امام علی(ع) در خطبه سوم از قول پیامبر نقل می کنند که پیغمبر بارها و بارها فرمود: جامعه ای ارزشی است که ضعیف به آسانی بتواند حق خود را از قوی بگیرد، این شاخص است و جامعه اسلامی یعنی همین! پیامبر جا به جا فرمودند: «جامعه ای مقدس، ارزشی و دینی نیست که در آن این اتفاق نیفتد» این آموزه ها در نهج البلاغه کلید است، باید در جامعه و در عمل کارگزاران حکومت و متولیان دین این بخش های نهج البلاغه را عملیاتی کنیم. حضرت می فرماید: کسی که خود را امام قرار داده و والی است، قبل از اینکه دیگران را آموزش دهد، باید خودش یاد بگیرد، قبل از اینکه برای دیگران سخنرانی کند، خودش را اصلاح کند، در حقیقت باید این مسایل در عمل برجسته و پیاده شود تا انسان ها پرورش یابند منتها ما به جای عمل به نصب بنر و چاپ تراکت بسنده می کنیم.

مهریزی در پاسخ به اینکه تحقیق و پژوهش و آنچه از آموزه های حضرت علی(ع) استخراج شده، کافی و قوی است؟ گفت:

ما در برجسته کردن و اولویت بندی در انتخاب و استخراج ایده ها و سوژه های نو ضعیف هستیم؛ بخش بعدی این است که با این آموزه ها زندگی کنیم و مقید باشیم که پیاده شوند، حضرت وقتی می بیند یک جای کار ایراد دارد، انتقاد و اعتراض می کند و تذکر می دهد، در نهج البلاغه آمده که ۲۴ والی در سلسله تحت فرمان ایشان بود که حضرت از ۱۶ نفر ایرادات جزئی و بزرگ گرفتند، اما ما معمولاً از سلسله های زیرمجموعه هایمان چشم پوشی می کنیم مگر اینکه دعوای سیاسی پیدا شود و عیب یکدیگر را بگویند؛ این رویه و مدلی برای حکومت انسانی و مراقبت و پیگیری پیوسته و مسایلی از این قبیل است.

 دکتر محمدرضا یوسفی: در کشوری که دم از نهج البلاغه می زند، نباید فقیری وجود داشته باشد/ از سلسله مصاحبه های «مهجوریت نهج البلاغه»

شفقنا- مصطفی صالحی؛ امروزه با نگاه به خط فقری که در جامعه ما وجود دارد، متوجه چند دغدغه و مسئله می توان شد که در نهج البلاغه هم این مسائل وجود دارد. یکی از محورهای جدی به لحاظ حکومتی و اجتماعی، دغدغه محرومیت زدایی از طبقات ضعیف جامعه است که در نهج البلاغه توجه به این مسئله موج می زند.

حجت الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط، عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید علاوه بر اینکه فاصله جامعه و سیاست را از آموزه های نهج البلاغه بسیار می داند، می گوید: در کشوری که دم از نهج البلاغه و معصومین می زند، یازده میلیون فقیر وجود دارد، فاصله طبقاتی شدید است، فقدان سیاست هایی که در آن ها تبعیض وجود ندارد، بسیار است و توزیع درست بیت المال و مبارزه با فساد مالی صورت نگرفته است؛ برای عملی کردن دستورات نهج البلاغه سه مرحله را باید طی کرد. در مرحله نخست باید پیام  های نهج البلاغه را دریافت کنیم. در مرحله دوم وضعیت خود را از حیث اینکه نسبت به این آرمان ها در چه وضعیتی هستیم، بررسی کنیم و سعی کنیم راه حل های مشکلاتمان را از نهج البلاغه استخراج نماییم. به عنوان مرحله سوم، آموزه های نهج البلاغه و راهکارهایی که ارایه شده را عملیاتی کنیم.

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام یوسفی شیخ رباط را می خوانید:

شیعیان چگونه می توانند از نهج البلاغه، برای معرفی تشیع واقعی بهره مند شوند؟

پیش از پاسخ به این سوال، باید به این پرسش پرداخت که «چگونه می توان نهج البلاغه را در دنیای جدید فهم و درک نمود؟» با ارائه پاسخی مناسب به این سؤال، می توان به سراغ این پرسش رفت که چگونه می توان از طریق نهج البلاغه به معرفی تشیع حقیقی پرداخت.

همواره نهج البلاغه جذابیت داشته است زیرا در نهج البلاغه دغدغه هایی همچون تعالی انسان، عدالت اجتماعی، فقر، حقوق انسان و … به  چشم می خورد، به گونه ای که هرکس یک بار نهج البلاغه را بخواند، نمی تواند شیفته اش نشود. ابن ابی الحدید می گوید من فقط خطبه ۲۲۱ را بیش از هزار بار خوانده ام . نهج البلاغه این قدر جذابیت و پیام دارد که می تواند انسان را شیفته کند، ۷۹ نامه در نهج البلاغه وجود دارد که بسیاری از وقایع مربوط به آنها به تاریخ پیوسته اند، اما چیزی که در دنیای جدید جذابیت دارد پیامی است که از دل این وقایع بیرون می آید. نحوه مواجهه ما با نهج البلاغه نباید طوری  باشد که صرفاً به متن نهج البلاغه مراجعه شود و با یک سری داستان ها و وقایع تاریخی مواجه شده؛ بلکه باید دید نهج البلاغه چه پیامی برای امروز ما دارد و آن پیام را متناسب با نیازهای جدید نگاه کرد. در این صورت است که مسائلی مثل تعالی انسان، آزادی او از اسارت ها نفسانی، اجتماعی و حکومتی که در نهج البلاغه مطرح است، اهمیت بیشتری می یابد. یکی از دغدغه های امروز بشر، بحث عدالت اجتماعی و همدردی با طبقات پایین جامعه است که می تواند تأثیرگذار باشد. لذا اگر پیام نهج البلاغه را به نسل جدید آن طور که هست، منتقل کنیم، می توانیم در تبیین و تبلیغ تشیع واقعی مؤثر واقع شویم.

لذا به عنوان قدم اول باید در مطالعه نهج البلاغه از جزئیات گذر کنیم و به پیام های آن متناسب با عصر حاضر برسیم. نهج البلاغه را نباید در دل تاریخ برد و در همانجا متوقف شد.

بهره مندی انسان مدرن برای پیدا کردن راه حل هایی برای نجات از تلاطم و سرگشتگی و التقاط از نهج البلاغه، چگونه می تواند محقق شود؟

ابتدا باید مشخص کنیم نهج البلاغه را برای کدام جامعه طرح می کنیم. انسان امروزی به تعبیر شما یعنی کسی که مسلمان نیست، یا اگر مسلمان است، درگیر بحث های حکومتی نیست. نهج البلاغه از سوی انسانی صادر شده است که متأله و الهی دان بزرگ است، حرف هایش در اوج بیان قرار دارد و در عین حال یک آدم زاهد و کامل و اخلاقی است و البته مدیری است که در بطن اجتماع حضور دارد و با مسائل اجتماعی درگیر است. دغدغه امیرالمؤمنین، انسان و تعالی انسان است. خود این توجه و ویژگی هایی که در آن هست کمک می کند به خروج انسان از سرگشتگی. نامه ۳۱ نهج البلاغه، خطبه معروف به همام یا همان خطبه متقین، از منظر اخلاقی نکات فوق العاده مهمی را بیان می دارد.

با مراجعه به این کتاب می توان فهمید که نهج البلاغه به حکومت و نوع رابطه با مردم توجه می کند. این سؤال جزو سؤالات اصلی جامعه امروز ما هم هست که حق حاکمیت با کیست؟ مشروعیت حاکمیت از کجا نشأت می گیرد؟ اختلاف های فکری که میان خیلی از ما هست از کجاست؟ امیرالمؤمنین مشروعیت حکومت را منبعث از کجا می داند؟ هدف حکومت را چه می داند؟ حکومت آرمانی کدام و شیوه حکومت خوب کدام است؟ پاسخ این سوال ها می تواند بشر و مسلمان امروزی را به پایبندی های دینی برگرداند. کسی که در چارچوب های حکومتی که به نام دین به پا شده است، وقتی می بیند امیرالمؤمنین چگونه با مسائل برخورد می کند، خود به خود به پایبندی به دینش توجه بیشتری خواهد داشت و از آن منظر هم به نقد و ارزیابی جامعه خودش می پردازد. اگر ما به نهج البلاغه برگردیم، ما را از سرگشتگی هایی که در زندگی های امروز و در جامعه با آن مواجه هستیم، نجات می دهد؛ ولو اینکه منتقد زمانه خود باشیم اما دلمان به اسلام و دینمان قرص تر از گذشته خواهد شد. انسانی که با نهج البلاغه مانوس شود هیچگاه به وضعیت کنونی جامعه خویش راضی نخواهد شد.

گویا نهج البلاغه در بین نهادهای علمی-دینی امروز مهجور است که یکی از نمادهایش حوزه علمیه است. آیا شما به این مسئله اعتقاد دارید و اگر بله، چرا این اتفاق افتاده است؟

بنده هم با این نظر موافقم همان طور که قرآن نیز مهجور بوده است. مثلا آیت الله مکارم شیرازی در مقدمه جلد اول شرح پانزده جلدی خود بر نهج البلاغه آورده است که به عنوان یک حوزوی گاهی که می خواستم سخنرانی کنم، به نهج البلاغه مراجعه می کردم تا این که در جریان ۱۵ خرداد سال ۴۲ اولین بار در زندان بود که شروع به مطالعه منظّم نهج البلاغه کردم و موفق شدم نامه های نهج البلاغه را کامل بخوانم و آن جا متوجه عظمت نهج البلاغه شدم. این توجه لازم است که ایشان در آن زمان مجتهدی ۳۷ ساله بوده که در زندان فرصت مطالعه بخش نامه های نهج البلاغه را پیدا می کنند.  بنابراین حوزه علمیّه، به طور سازمان یافته به نهج البلاغه توجه نداشته، هرکسی برحسب سلیقه و تمایلات شخصی خودش ممکن است به مطالعه نهج البلاغه بپردازد البته امروزه موسساتی در این زمینه کار می کنند اما آن طور که باید، نیست.

اصل اینکه چرا این مهجوریت برای نهج البلاغه وجود دارد، دلایل مختلفی می تواند داشته باشد. یکی از این دلایل، به سیطره فقه بر حوزه ها برمی گردد. فقه، بر اساس روش خودش، منابع اجتهادی خود را در قرآن می داند و روایات را هم که ذکر می کند؛ نهج البلاغه هم در قالب روایت می گنجد. بخش هایی از نهج البلاغه احکام ندارد و بخش هایی هم دارد. مبنای جمع آوری نهج البلاغه توسط سید رضی جنبه های بلاغتی و ادبیات آن بود. به همین دلیل است که گاهی تقطیعی در نهج البلاغه وجود دارد. یعنی خطبه ای که مثلاً سه پاراگراف است، درواقع شش پاراگراف بوده. منتها ازنظر مرحوم سید رضی، این سه قسمت، قسمت هایی هستند که از لحاظ بلاغت فوق العاده هستند و اینها را ذکر کرده است. ضمن اینکه او بنا داشت زیبایی سخن امام را بیان کند و به سند نهج البلاغه هم کاری نداشته است. این مسئله باعث شده است که مبنای اجتهادی قرار نگیرد. الان خوشبختانه کتاب های زیادی نوشته شده که اسناد نهج البلاغه را به دست آورند؛ مثلاً یکی از موارد مشهور که می تواند مبنای عمل قرار گیرد، نامه ۵۳ مالک اشتر است که برخی از بزرگان حوزه مانند آیت الله منتظری و آیت مکارم به تصحیح سند آن پرداختند. بنابراین تا اندازه ای مباحث تعدیل شده اما بازهم نهج البلاغه در جامعه و حوزه ما مهجور است و هنوز آن جایگاه را پیدا نکرده گرچه نسبت به دوره های گذشته توجه بیشتر شده است.

تا چه اندازه می توانی نهج البلاغه را در سیاست های حکومتی، اجتماعی و به خصوص اقتصادی به کار بست؟ به خصوص که امروزه جامعه ما به عنوان جامعه ای مسلمان، با مشکلات مختلفی از جمله مشکلات اقتصادی، درگیر است، آیا نهج البلاغه راه حلی برای ما ارائه داده که در بهبود این وضعیت، به ما کمک کند؟

امروزه با نگاه به خط فقری که در جامعه ما وجود دارد، متوجه چند دغدغه و مسئله می توان شد که در نهج البلاغه هم این مسائل وجود دارد. یکی از محورهای جدی به لحاظ حکومتی و اجتماعی، دغدغه محرومیت زدایی از طبقات ضعیف جامعه است که در نهج البلاغه توجه به این مسئله موج می زند. در کشوری که دم از نهج البلاغه و معصومین می زند به گفته رئیس کمیته امداد، یازده میلیون فقیر در کشور داریم.

محور دوم فاصله طبقاتی شدیدی است که در جامعه وجود دارد. در حالی که از مواردی که نهج البلاغه فوق العاده به آن تاکید دارد، کاهش فاصله طبقاتی است که البته با آن فاصله زیادی داریم.

یکی از محورها، برابری همگان در برابر قانون و برابری در برخورداری از حقوق شهروندی است که این نیز با وضع کنونی جامعه ما تفاوت زیادی دارد. به تعبیری دیگر فقدان تبعیض در جامعه و اتخاذ سیاست هایی است که در آن ها تبعیض وجود ندارد، از اهمیت فوق العاده ایی در فرهنگ نهج البلاغه برخوردارند. مانند سخن امیرالمؤمنین به مالک که «با مردم مدارا کن چرا که آنها یا برادر دینی تو هستند یا همانند تو انسانند و دارای حقوق».

توزیع درست بیت المال و مبارزه با فساد مالی هم از اصول کلی ای است که در نهج البلاغه وجود دارد. بنابراین ما امروز در جامعه خود، با وضعیتی مواجهیم که با آرمان های نهج البلاغه فاصله دارد. ما نمی توانیم عذر بیاوریم که ما به دلیل درگیری با مشکلات مختلف نتوانستیم به این نتایج برسیم زیرا مشکلات امیرالمؤمنین در زمان خودش، کمتر از مشکلات ما نبوده است.

برای عملی کردن دستورات نهج البلاغه سه مرحله را باید طی کرد. در مرحله نخست باید پیام  های نهج البلاغه را دریافت کنیم. پیام هایی همچون کاهش فاصله  طبقاتی، مشروعیت آزادی های سیاسی، حرمت حقوق انسان ها، دوری از تبعیض و… را به عنوان اصول کلی جامعه پیرو امیرالمؤمنین در نظر بگیریم.

در مرحله دوم وضعیت خود را از حیث اینکه نسبت به این آرمان ها در چه وضعیتی هستیم، بررسی کنیم و سعی کنیم راه حل های مشکلاتمان را از نهج البلاغه استخراج نماییم. برخی از راه حل هایی که در نهج البلاغه بیان شده، کلی است و برای ما نیز کارساز است و البته برخی از این راه حل ها هم دارای محدودیت زمانی است که البته آنجا هم روح کلی و دغدغه هایش برای ما کارساز است. لذا ما باید موردی بررسی کنیم. مسائلی مثل فقرزدایی از مواردی است که امیرالمؤنین اصول کلی و دینی را در مورد آن مطرح می کند که برای امروز ما بسیار راه گشا است.

به عنوان مرحله سوم، در زمانی که جامعه با گروه های فقیر مواجه است امیرالمؤمنین بسیار تاکید دارند که باید به گروه های فقیر یارانه هایی پرداخت شود. در دنیای امروز دو دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه بر پرداخت های جنسی و دیدگاه دیگر بر پرداخت های نقدی تاکید دارد. هر کدام هم برای خود استدلال هایی دارند به عنوان مثال برای پرداخت نقدی استدلال می شود به این که اگر به مردم پول پرداخت شود، افراد آن پول را در مسیری که بیشتر منفعت و مطلوبیت برایشان دارد، استفاده می کنند. استدلال گروه دیگر این است که پرداخت پول نقد، لزوما به معنای خرج شدن آن در راه صحیح نیست. و چه بسا سرپرست خانوار پول را خرج اعتیادش کند. بنابراین این جا یک عده می گویند به صورت جنسی پرداخت کنید. اما امیرالمؤمنین بیان می کند که باید یارانه ها ترکیبی از جنسی و نقدی باشد و این ترکیب می تواند با توجه به نیازها و حساسیت های خاص آن جامعه باشد. یارانه های نقدی ای که در کشورمان برای تمام افراد ضعیف و ثروتمند پرداخت می شود، آثاری که باید داشته باشد، نداشته و خیلی از منابع عمومی را هدر داده است. لذا پیام های عمومی نهج البلاغه برای دنیای امروزمان قابل استفاده است ولی این نیاز به تامل دارد و زمینه های خودش را می طلبد.

آیا مفاهیمی مانند تورم، بیکار، بانکداری، ازدواج، مسکن، اشتغال در زمان حکومت امیرالمومنین هم مطرح بوده است؟ اگر بله، حضرت چگونه با این مشکلات مواجهه داشته اند و آیا برای حل آنها در نهج البلاغه نکته ای وجود دارد ؟

پدیده هایی که امروزه با شکل و شمایل خاصش با آنها دست وپنحه نرم می کنیم، در گذشته وجود نداشته است، مثلاً امروزه تورم بحث جدی ای است که دلیلش تغییر شکل پول است؛ یعنی دیگر پول طلا و نقره نداریم و به جایش پول اعتباری رواج یافته است و همین باعث می شود زمینه های تورم در جامعه افزایش یابد؛ لذا در زمان امیرالمؤمنین، تورم به این معنا وجود نداشته است؛ یا علت اصلی بیکاری امروزه، به دلیل دنیای مدرن است. در گذشته بیکاری به این ترتیب نبوده است چرا که همه وابسته به زمین بوده اند. اما صرف نظر از چنین پدیده هایی، امیرالمؤمنین اعتقاد داشت که به هیچ وجه نباید در مسائل اقتصاد دولت دخالت داشته باشد. دولتی که در آن دوران وجود داشت، یک دولت کوچک بود. لذا باید نظام بازار کار خود را انجام دهد، اما نه به صورت رها بلکه یک نظام بازاری که بخش خصوصی واقعی در اقتصاد فعال باشد و انگیزه داشته باشد برای فعالیت بیشتر و وقتی دولت دخالت نکند، طبعا انگیزه پیشرفت باعث می شود تورم، نرخ بیکاری و رکود کاهش یابد. اما این به معنای یک مکانیسم رها نیست؛ بلکه مکانیسم رها می تواند بی عدالتی به دنبال داشته باشد، لذا دولت وظیفه نظارت و کنترل را دارد.

امیرالمؤمنین بارها در نهج البلاغه به مأموران خود می فرماید اگر می خواهید مالیات و خراج بگیرید و می بینید که زمینی نیاز به لایروبی دارد و امکان لایروبی برای مردم وجود ندارد، موظفید شما از پول بیت المال این کار را انجام دهید و ساخت های اقتصادی را فراهم کنید تا بخش خصوصی کار خود را انجام دهد. تعیین نرخ مالیات در نهج البلاغه به گونه ای بیان شده که نباید مانع از رونق اقتصادی شود. امیرالمؤمنین در نامه هایشان تصریح دارند که نرخ های مالیاتی باید طوری باشد که رونق اقتصادی را به دنبال داشته باشد و دولت نباید وقتی نرخ هایی تعیین می کند صرفاً به فکر درآمد خود باشد بلکه نرخی باید تعیین شود که فعال اقتصادی با انگیزه بیشتری به تداوم و گستره کار خود فکر کند و اتفاقاً امیرالمؤمنین می فرماید اگر نرخ را کم کنید در مجموع درآمدتان افزایش پیدا می کند که یکی از نقاط خیلی مهمی است که در اقتصاد امروز هم به آن توجه دارند.

لذا برای مشکلات امروزی هم آن راه حل کلی که امیرالمؤمنین برای حل معضل جامعه خود مطرح کرده است، هنوز هم کارساز است.

از طرفی حضرت امیر می فرماید که فرزند زمان خود باشید و از طرفی هم امروزه مسائلی مثل سودهای بانکی وجود دارد. شاید برخی بگویند که گرفتن سود توسط بانک از مشتریانش، جزء لوازم زندگی امروز است و همه جای دنیا هم تقریباً رایج است و ما هم فرزند زمان خود هستیم و این سودها را می گیریم.آیا چنین استدلالی صحیح است؟

فرزند زمان بودن ربطی به نهادها ندارد و  برای خودش اصولی دارد و به این معنا نیست که هر اتفاقی که در جامعه رخ داد، پذیرای آن باشیم. اگر خداوند چیزی مثل ربا را حرام می کند، حتماً در حرمت آن مصلحتی بوده است. مراد حضرت از آن جمله این است که نسبت به زمانه خود درک درستی داشته باشید. یعنی نمی توانید در قرن ۲۱ زندگی کنید اما تفکر، لباس پوشیدن، رفتار و  تعاملاتتان مثل یک انسان قرن هفدهمی باشد. البته آن اصول کلی را باید حفظ کنید لذاست که ربا در جهان امروز تأثیرات منفی و خسارت های فراوانی داشته است. بنده فرزند زمان بودن را به نوع تربیت و تعاملات زمان می دانم، نه تغییر دادن احکام اسلامی.

حضرت علی با مخالفان سیاسی و منتقدینش چطور برخورد می کردند؟

اعتقاد حضرت این بوده که تا شخصی دست به اسلحه نزده، آزاد است؛ هر دیدگاه و نظری هم که داشته باشد. حتی اوایل دوران حکومت حضرت، برخی مانند سعد ابن ابی وقاص به دلایلی حاضر نشدند با حضرت بیعت کنند. برخی از یاران حضرت هم گفتند امثال سعد، معتبر هستند و ممکن است عده ای دور آنها جمع شوند و ایجاد خطر نمایند و لذا باید با ایشان برخورد کنیم. اما حضرت فرمودند ما هیچ وقت اجبار نمی کنیم. هم چنین خوارج مرتباً علیه حضرت تبلیغ می کردند ولی امیرالمؤمنین حتی حقوق آنان را از بیت المال قطع نکردند. وقتی کار حضرت به جنگ می کشید، ایشان اصل را بر گفتگو قرار می داد و شروع کننده جنگ نبود. حقوق مخالفین را تا به این اندازه توجه داشتند. مثال دیگر اینکه امیرالمؤمنین، عایشه همسر پیامبر (ص) را به همراه محمد بن ابی بکر را که هم مورد اعتماد امیرالمؤمنین بوده و هم برادر عایشه می باشد را با احترام کامل، همراه گروهی از زنان جنگ جو که خودشان را پوشانده بودند، به مدینه می فرستد. امیرالمؤمنین با عده ای از اهل بصره که بعد از شکست از سپاهیان حضرت، در جنگ زنده مانده بودند، کاری نکرد و آنان به زندگی عادی خویش در مناطق مختلف از جمله بصره بازگشتند. عبدالله بن عباس، حاکم بصره،و زیاد بن عبید نائب عبدالله بن عباس در بصره به این عنوان که چون آنها به نفع طلحه و زبیر و علیه امیرالمؤمنین جنگیده بودند گاهی به آنها تعرضاتی کرده، احترام آنان را حفظ نمی کردند. امیرالمؤمنین تا متوجه شدند نامه نوشتند که شما حق ندارید چنین کنید و آنها تا شهروند ما هستند، از حقوق خاص شهروندی برخوردارند،  در حالی که وقتی ابوذر انتقادات خود را نسبت به خلیفه سوم مطرح کرد، سهمش را از بیت المال قطع کردند و در حق او تبعیض روا داشتند. امیرالمؤمنین نسبت به انتقادات این چنینی کاملاً صبور و محترم برخورد می کرد و به هیچ وجه مزاحمت و ممانعتی برایشان ایجاد نمی کرد.

  تهران-ایرنا- مسجد به عنوان نخستین مرکز تصمیم گیری و مبدا حرکت های انقلاب اسلامی، از اهمیت خاصی برخوردار است؛ مرکز تعلیم، تربیت، روشنگری افکار و اذهان عمومی که با آمیخته شدن به انگیزه های سیاسی- جناحی ، نقش پیشین و محوری خود را از دست داده است.

به گزارش گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا، مسجد، به عنوان مرکز فرماندهی دینی و فرهنگی، می تواند نقش بسزایی در صف آرایی در برابر هجمه های فرهنگی غرب داشته باشد ، فضایی معنوی که از صدراسلام دارالحکومه بوده و بسیاری از تصمیم گیری های سیاسی و اجتماعی در آن گرفته می‌شد.

اکنون به دلایل مختلف نقش برجسته مسجد کمرنگ شده، اما با بهنیه سازی فضای واقعی آن، می‌توان این نقش را احیا کرد.موضوعی که سردار «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در پانزدهمین اجلاس «روز جهانی مساجد» در تهران به آن اشاره کرد. وی گفت : «مسجد یک قرارگاه است و تاثیر آن بر کل جامعه است. کسی که نتواند سربازانش را حفظ کند، خطش سقوط کرده است. اگر جوانی از آن مسجد رفت، خطِ آن امام جماعت شکسته و سقوط کرده است.» سلیمانی، ایراد را به نوعی متوجه سیستم اداره مساجد دانسته و ادامه داد: «وقتی یک برادرِ خسته و چند شغله را امام جماعت می‌کنید، چطور از او توقع دارید مسجد را حفظ کند.»

در همین راستا، گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا با آیت الله «سید حسین موسوی تبریزی» دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و رییس خانه احزاب گفت و گو کرد. متن کامل گفت وگوی ایرنا با آیت الله موسوی تبریزی به شرح زیر است:

**ایرنا: در سال های پس از پیروزی انقلاب، به مرور نقش مساجد در صحنه اجتماعی کمرنگ شده است، تحلیل شما در این زمینه چیست؟

موسوی تبریزی: پیش از پیروزی انقلاب، هیات امنای مساجد، مردم معتمد محل بودند که مسجد را اداره می کردند و به پیشنهاد همین افراد، امامان جماعت مسجد برای سخنرانی ها، روحانیون مورد نظر را دعوت می کردند که باعث می شد مردم بسیاری با کمال میل، پای منبر سخنرانی حضور داشته باشند. بر همین اساس، هم روحانی محترم بود و هم امام جماعت آن مسجد، در میان مردم ارج و منزلت خاصی داشت و هم این که مسجد دوای درد دین، سیاست و حل کننده مشکلات مردم بود. در واقع می توان گفت مساجد، جایگاهی برای رسیدگی به مشکلات مستمندان، دردمندان و مستضعفان بود. اما بعد از پیروزی انقلاب، برخی، خواسته یا ناخواسته، مساجد را پایگاه امور سیاسی و جناحی خود قرار دادند و کم کم بر امور مسجد مسلط شدند به این معنا که آن پیشینه مردمی و دینی مسجد در اختیار یک گروه خاص قرار گرفت.

**ایرنا: ورود انگیزه های سیاسی و جناحی به مسجد را دلیل کمرنگ شدن نقش مساجد می دانید؟

موسوی تبریزی: بعد از پیروزی انقلاب، ناگهان عنوان کردند که مساجد باید پایگاه شوند، در حالی که آن زمان کمیته انقلاب و سپاه هم تشکیل شده بود، اما از کجا این دستور آمد، بعد از چند دهه فعالیت در این عرصه هنوز آن را کشف نکرده ام. مساله پایگاه شدن مساجد، عامل اختلاف امامان جماعت و مردم معتمد مسجد با افراد حاضر در پایگاه ها شد؛ اشتباه بزرگی که مردم را از مسجد جدا کرد. فراموش نمی کنم در نیمه دوم سال 60 که بنده دادستان کل انقلاب بودم، با آیت الله «مهدوی کنی» (ره) منزل حضرت امام راحل بودیم. آیت الله مهدوی کنی در رابطه با همین مساله گلایه های شدیدی داشت که جوان هایی با ایجاد پایگاه در مسجد، توجهی به هیات امنای مسجد ندارند و امامان جماعت بزرگی را از مساجد بیرون کرده اند.

**ایرنا: به بیان شما، ایجاد پایگاه سیاسی در مساجد، عامل کمرنگ شدن حضور مردمی در مساجد شد ؟

موسوی تبریزی: مسجد پایگاهی است که هم باید از دین و هم سیاست بگوید و هم مشکلات مردم را حل کند. اما با ایجاد این اوضاع، فضای مسجد به سمت مساله خاصی پیش رفت؛ بدون توجه به خواست مردم، منبری هایی که خود دوست داشتند دعوت می کردند که باعث شد عده زیادی حتی اهالی ثابت مسجد قهر کردند و بیرون رفتند. بعدها هم با ایجاد عزاداری های کذا و مداحان کذا، اعتماد مردم نسبت به مذهب بیشتر سلب شد و کار تا آن جا پیش رفت که به مردم عادی که می خواستند با عشق و علاقه و انگیزه خاص درونی در هیات ها شرکت کنند، بدون هماهنگی قبلی با بعضی نهادها، اجازه فعالیت داده نمی شد.

**ایرنا: سخنرانان مساجد همیشه نقش پررنگی در تشویق مردم به حضور اجتماعی داشتند، در این مورد، از دست آنان هم کاری برنمی آید؟

موسوی تبریزی: سخنرانان و منبری های مساجد هم به دلیل ترس از دست دادن جایگاه و منبر، دیگر آزاد نبودند که دین، مشکلات و نیازهای مردم را مطرح کنند. این باعث شده که منبرها و سخنرانی ها همه در یک رده هماهنگ و در یک جهت خاص قرار بگیرد و مردم از این رویه خسته شده اند.

**ایرنا: یعنی جهت گیری های سیاسی و جناحی عامل دلزدگی از مساجد شده است؟

موسوی تبریزی: در مورد مساجد باید دین در اولویت قرار داشته باشد چرا که هر جایی که جهت گیری های خاص سیاسی مثلا چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا مطرح می شود به دنبال آن تهمت زدن و افترا و بیراه گفتن هم برجسته می شود که عامل دلزدگی افراد از مساجد است. همچنین این ایراد وارد است که دین را به صورت واضح، شفاف و روشن برای نسل بعد از انقلاب تعریف نکردیم و آمدن به مسجد و حضور در اجتماعات مذهبی، تنها برای استخدام یا کار در نهادهای خاص و اداره های دولتی نماد پیدا کرد. مساله ای که متاسفانه درباره حوزوی ها هم صدق می کند به این معنا که طلبه ها برای اعزام به سخنرانی و تبلیغات باید در چارچوب شرایط نهادهای خاص پیش بروند و اگر یک روحانی مستقل باشد با مشکلات عدیده ای روبه رو است.

هنگامی که انگیزه دینی را از مردم بگیریم و انگیزه سیاسی- جناحی، یا انگیزه رسیدن به یک موقعیت اجتماعی را هدف قرار دهیم، باعث می شود که توجه عمومی کمتر شود. موضوعی که در پیش از انقلاب معنا نداشت و در اوج خفقان، جمعیت کثیری از روشنفکران، بازاریان و مردم عادی پای سخنرانی می نشستند.

**ایرنا: تاثیر مراکز فرهنگی - مذهبی را محدود شدن نقش مساجد چگونه ارزیابی می کنید ؟

موسوی تبریزی: فرهنگسراهای دینی و غیردینی از زمان پیش از انقلاب دایر بودند به عنوان نمونه، حسینیه ارشاد در تهران یکی از فضاهایی بود که جمعیت زیادی از جوانان پای منبر آیت الله شهید مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی می نشستند و مساجد هم جایگاه معنوی خود را داشت. نتیجه این که فضاهای فرهنگی و مذهبی غیر از مساجد، هرگز مزاحم مساجد نبود و نیست. می توان گفت وقتی انگیزه واقعی دین شناسی را برای مردم ایجاد کنیم، توجه می کنند اما کسی که انگیزه الهی دارد، اگر احساس کند که مسجد، دکّان خاصی با انگیزه خاصی است، قطعا مسجد را ترک می کند و فقط آن که انگیزه غیر الهی دارد، برای رسیدن به اهداف خود می آید.

نکته دیگر این که بستن درهای مساجد به خصوص در فضاهایی مانند بازار، کار درستی نیست چرا که ممکن است کسی غیر از اول وقت می خواهد نماز و عبادت کند. مساله ای که در کشورهای دیگر حل شده است و وضوخانه و شبستان مسجد، جای امن و آرام بخشی به مسافران است.

**ایرنا: نقش رسانه و مطبوعات در بهینه سازی نقش مسجد و احیای دوباره آن را چگونه ارزیابی می کنید؟

موسوی تبریزی: در هر جامعه ای، رسانه در الگوسازی، جهت دهی و انتقال پیام نقش بسیار مهمی ایفا می کند که در مورد کشور ما هم جهت گیری رسانه ملی در مورد پخش سخنرانی های مساجد و رابطه موازی آن با جذب یا دفع مردمی را نباید فراموش کرد. زمانی که جهت گیری صدا وسیما خاص است و به طور عمد مداحی های خاصی را نشان می دهد که مقبول مردم به خصوص قشر جوان نیست یا سخنرانی هایی است که بار محتوایی ندارد، موجبات دلزدگی و بی اعتمادی را فراهم می کند؛ چرا که امروزه سخنرانی هایی که نه تنها مفید نیستند بلکه مضر هستند، با وجود اینترنت و فضاهای مجازی، مسایل جعلی آن به راحتی نمایان می شود و دست مایه رسانه های بیگانه هم قرار می گیرد.

همچنین آموزش گفتمان با نسل جدید و چگونگی جذب آنان به مسایل دینی و مساجد باید در اولویت آموزش قرار بگیرد، این که پرسش های فرزندان را چگونه پاسخ بگوییم که موجب دوری آنان نشود بسیار مهم است. باید توانایی ارتباط با جوانان را بیاموزیم، صحبت جوانان را گوش دهیم و بر اساس واقعیت به آنان جواب دهیم؛ امری که مدیران و متولیان مساجد هم باید مدنظر قرار دهند.

چهارشنبه, 15 شهریور 1396 14:16

حقیقت غدیر

محمدعلی کوشا

حقیقت غدیر چیزی جز تقدّم افضل بر مفضول در همه امور آن‌هم در هر عصر و نسلی نیست.

آنان که دغدغه یاد و نام غدیر را دارند باید بدانند که غدیر تاریخی باید الگو و درس عبرتی برای غدیرهای تمام زمان‌های پس‌ازآن تا دامنه قیامت باشد نه وسیله‌ای برای تحریک احساسات مذهبی افرادی علیه طرفداران مذهبی دیگر!

آنان که حماسه غدیر را منحصر به غدیر حدود پانزده قرن قبل می‌کنند و غافل از فلسفه آن، تن به حاکمیت نظام‌هایی می‌دهند که شایستگان را دربند ناشایستگان می‌سازد و هیچ اعتراضی هم از خود به زبان یا عمل اظهار نمی‌کنند قطعاً در مسیر همان جریانی قرار می‌گیرند که علی بن ابی‌طالب را علیرغم شایستگی‌هایش به انزوا کشاند، هرچند امروزه خود را در سخن پیرو ولایت آن حضرت نشان بدهند!

درحالی‌که مدعی واقعی ولایت علی هرگز تسلط فرومایگان را بر شایستگان تائید و امضا نمی‌کند.

بنابراین، غدیر تنها یک واقعه گذشته نیست که به بایگانی تاریخ سپرده شود تا در سالگردش شوری برپا سازند ولی بر انواع شرهای زمان خود چشم فرو پوشند و دمی بر نیارند و تنها به تقدیس علی پردازند و او را تا حد پرستش بستایند ولی خود در عمل همان باشند که بی‌تفاوت‌های عصر علی بودند که راه عافیت‌طلبی در پیش گرفتند و چرخه زندگی خویش را به دست جریانی سپردند که ندای حق‌طلبی علی را نادیده انگاشت!

چهارشنبه, 15 شهریور 1396 08:54

تبعیض در اندیشه امام علی(ع)

دلشاد تهرانی: در نظام تبعیض آمیز انسان های ناشایست بالا می آیند و انسان های شایسته کنار زده می شوند/ تبعیض ذهنیت مردم را نسبت به سلامت حکومت و عدالت می شکند

نظام تبعیض آمیز مدیریتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بود که جان مردم را به لب رساند و موجب اعتراض عمومی شد، آن اعتراض به تندی گرایید و به یک شورش عمومی منجر شد و آن اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد؛ در حقیقت بستر آن اتفاق “تبعیض ایجاد شده از سوی حکومت” بود.

** تبعیض ظلمی است که حکومت را از درون مانند خوره می خورد، سرمایه اجتماعی را نابود می کند، مردم را مایوس می کند، توانمندان را  کنار می زند، ناتوانان را جلو می آورد و دارایی های عمومی را به غارت می برد.

نویسنده و پژوهشگر برجسته نهج البلاغه و سیره علوی در مورد مفهوم و نگاه اصلاحی امام علی(ع) نسبت به “تبعیض” اشاره و اظهار کرد: مردم در حکومت با هر مذهبی، مرامی، فکری، عقیده ای، قومیتی دارای حقوق هستند و از همه حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برخوردارند؛ اگر در حکومتی مناسبات تبعیض آمیز بود و گروهی را به ناحق بالا آوردند و گروهی را به ناحق به زیر کشیدند، و برای خویشاوندان، فرزندان، دوستان و هوادارانشان امکانات فراهم کردند و خلاف عدالت عده ای را محروم کردند، این درنده خویی و تجاوزگری است. کسانی که چنین می کنند، از انسانیت بی بهره اند.

اگر زنی شایستگی زمامداری و مدیریت دارد بدون هیچ نگاه تبعیض آمیز باید بر سر کار بیاید، اگر کسی مذهب دیگری دارد و شایستگی های لازم را دارد باید این امکان برای او فراهم شود.

در اندیشه علی(ع) نباید اقداماتی از جانب مسئولان صورت گیرد که تبعیض آمیز باشد و موجب بدبینی مردم و انزجار آنان و پیدایش یأس در ایشان شود؛ چنین اقداماتی نگاه مردم را منفی و ذهنیت آنها را نسبت به حکومت، مدیریت، سلامت حکومت و عدالت می شکند.

دلشاد تهرانی با بیان اینکه ریشه همه مشکلات حکومت علی(ع) حتی جنگ هایی که به حضرت تحمیل شد، بر هم زدن نظام ظالمانه و بی عدالتی ها و تبعیض ها بود، گفت: حضرت پس از پذیرش حکومت فرمود: دارایی های به غارت رفته برگردد، امکانات عمومی عادلانه توزیع شود، مناسبات ظالمانه از میان برداشته شود. کسانی که به ناشایستگی بر اساس یک نظام مدیریتی – سیاسی تبعیض آمیز پیش افتاده بودند، سر جای خودشان برگردند و کسانی که پس زده شده بودند، پیش بیایند.

متن گفت وگوی شفقنا با دکتر دلشاد تهرانی را می خوانید:

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی در مورد مفهوم تبعیض در اندیشه امام علی(ع) اظهار کرد: تبعیض در لغت و اصطلاح یعنی “بخش بخش کردن”، “گروه گروه کردن”، “به بخشی و گروهی رسیدن و بخشی و گروهی را محروم کردن”، “بخشی و گروهی را به ناحق و خلاف عدالت و انصاف بالا آوردن و بخشی و گروهی را از روی بی عدالتی و بی انصافی به زیر آوردن”، “به بخشی امکانات، اطلاعات و امکان رشد دادن، از بخشی امکانات، اطلاعات و امکان رشد را گرفتن” و مانند اینها . اگر بخواهیم از زاویه آموزه  های امیرمومنان و اندیشه و سیره آن حضرت به این موضوع نگاه کنیم، به نظرم تبعیض جزء تباه سازنده ترین عواملی است که می تواند در جامعه ای شکل بگیرد، یعنی اگر در جامعه ای تبعیض شکل بگیرد، آن جامعه به سمت انواع فسادها و تباهی ها می رود.

او به ثمره وجود تبعیض در نظام مدیریتی و سیاسی اشاره و تصریح کرد: اگر تبعیض در نظام مدیریتی و سیاسی باشد، ثمره بدیهی آن این است که انسان های ناشایست بالا بیایند و انسان های شایسته کنار زده شوند، انسان های حق گو، صریح و سالم مطرود شوند و انسان های چاپلوس، ریاکار و حقه باز میدان پیدا کنند؛ انسان هایی که دشمن مردم هستند و کسانی که مردم را لگدمال می کنند، میدان پیدا می کنند و کسانی که دوست و خدمتگزار مردم هستند، پس زده می شوند.

او درباره تبعیض در عرصه اقتصادی گفت: وقتی تبعیض در مسائل اقتصادی پیش بیاید، بهره مندی از امکانات ناعادلانه می شود و گروه های ذی نفع شکل می گیرند که دستشان در دست حکومت و قدرت است و برخوردار می شوند و کسانی که به واقع باید برخوردار باشند و ذی حق هستند، محروم می شوند؛ در صورت وجود تبعیض این وضعیت در مسایل فرهنگی و اجتماعی نیز به همین صورت خواهد بود.

دلشاد تهرانی یکی از دلایل اصلی پذیرش حکومت توسط حضرت علی(ع) را وجود تبعیض در جامعه آن زمان دانست و افزود: نکته ای که در رویکرد علی(ع) به موضوع تبعیض بسیار مهم هست، این است که امیرمومنان حکومت را پذیرفت تا به بی عدالتی، ظلم و تبعیض در همه وجوه آن پایان دهد. بنابر آن چه امیرمومنان در خطبه شقشقیه ( خطبه سوم نهج البلاغه ) فرموده است، حکومت را به دو دلیل پذیرفت: یکی خواست و اصرار مردم ؛ و دوم اینکه به سیری ظالم و گرسنگی مظلوم پایان دهد . در همان اوایل حکومت، حضرت بیانی دارد ( در خطبۀ  ۱۲۹ نهج البلاغه ) که در آن، فاجعه جامعه تبعیض آمیزی را که به دست گرفته و وارث آن شده بود،  تبیین و ترسیم می کند؛  می فرماید: «به هر طرف می خواهید نگاه کنید، آیا جز این می بینید که فقیری با فقر دست و پنجه نرم می کند و آیا جزء این می بینید که دولتمندی کفران نعمت و ریخت و پاش می کند ؟!.»

او به سه اقدام امام علی(ع) برای رفع تبعیض و بی عدالتی اشاره و خاطرنشان کرد: در برنامه ی اقدامات اصلاحی امیرمومنان می توانیم مجموعه محورهایی را از سخنان حضرت در روزهای نخست حکومت و همچنین اقدامات ایشان، استخراج کنیم؛ آنچه در خور توجه است، این است که نخستین اقدامات اصلاحی امام، سه اقدام است که هر سه برای رفع بی عدالتی، ظلم و تبعیض است، دو اقدام اقتصادی و یک اقدام مدیریتی و سیاسی است؛ اولین اقدام اقتصادی، بازگرداندن دارایی های به غارت رفته بود، چون در دوره قبل از امیرمومنان یک نظام تبعیض آمیز اجتماعی شکل گرفته بود و در آن نظام تبعیض آمیز اجتماعی کسانی که از قبایل و خاندان های بالاتر بودند، بیشترین درآمدها را سهم می بردند و طبقات پایین اجتماعی محروم شده بودند. در دوره خلیفه سوم این مساله شدت پیدا کرد و ساختار حزبی هم بر آن اضافه شد و درآمدهای عمومی با رقم های افسانه ای به خویشاوندان و نزدیکان دستگاه های خلافت و حزب حاکم  سرازیر گشت،  مثلاً یک پنجم درآمد آفریقا به مروان حَکَم داده شده بود .

او ادامه داد: گزارش جالبی را مسعودی در “مروج الذهب” از این بذل و بخشش ها آورده است که البته دیگر مورخان  هم نقل کرده اند که چه اتفاقی افتاد. همین نظام تبعیض آمیز مدیریتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بود که جان مردم را به لب رساند و موجب اعتراض عمومی شد، آن اعتراض به تندی گرایید و به یک شورش عمومی منجر شد، عده ای این شورش را به سمت مقاصد قدرت طلبی خود هدایت کردند و به سمت خلیفه کشی کشاندند و آن اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد؛ و در حقیقت بستر آن اتفاق “تبعیض ایجاد شده از سوی حکومت” بود.

نویسنده و پژوهشگر برجسته نهج البلاغه و سیره علوی اظهار کرد: امیرمومنان در نخستین اقدامات حکومتی خود برای رفع تبعیض، فرمود: اول اینکه دارایی های به غارت رفته باید برگردد، دوم امکانات عمومی عادلانه توزیع شود و آن مناسبات ظالمانه ای که شکل گرفته بود و اجازه نمی داد که امکانات و دارایی های عمومی مانند خون در همه ی جامعه بگردد و تنها در یک قسمت هایی متمرکز شده بود و غول های برخوردار و کوه های ثروت از یک سو ، و  بی نوایانِ چون مردار و دره های  فقر را از دیگر سو ، به وجود آورده بود ، باید از میان برداشته شود. سوم کسانی که به ناشایستگی بر اساس یک نظام مدیریتی – سیاسی تبعیض آمیز پیش افتاده بودند، سر جای خودشان برگردند و کسانی که پس زده شده بودند، پیش بیایند.

او به برخی از مواضع امام در برابر نظام تبعیض آمیز اشاره و اظهار کرد: امام در همان آغاز حکومت فرمود: «من دیوان ها را محو کردم و زیر پا گذاشتم»؛ در آن زمان دفترهایی به نام دیوان شکل گرفته بود که در آن دفترها مردم را در گروه های اجتماعی ظالمانه و تبعیض آمیز طبقه بندی کرده بودند، قبیله قریش در طبقه بالا و قبایل بعدی در طبقات دیگر؛ این تقسیم بندی وقتی به طبقات پایین و موالی می رسید، افراد آن از همه امکانات محروم بودند . این رویکرد از نظام ساسانی برگرفته شده بود، چون در نظام ساسانی طبقه اول خاندان شاهی، طبقه دوم روحانیون و طبقه سوم نظامیان و در طبقات دیگر سایر افراد بودند، بیشترین امکانات حکومت را خاندان شاهی، روحانیون و سپس نظامیان دریافت می کردند و مردم طبقه پایین از امکانات و دارایی ها محروم بودند . پس از فتوحات از همین مدل نظام ساسانی الگو گرفتند و آن را به یک نحو متناسب با نظام قبیلگی بازسازی کردند؛ اما علی(ع) پس از پذیرش حکومت همه این طبقه بندی ها را زیر پا گذاشت و محو کرد و دستور داد همه کسانی که نامشان در دیوان ها بود و همه کسانی که حذف شده بودند، از امکانات عمومی بهره مند شوند . حضرت با ساز و کاری زیرکانه بهره مندی از امکانات عمومی  را به سمت عدالت بُرد و کسانی که سهم های کلان می بردند و حاضر نبودند همردیف مردم عادی قرار گیرند، به طور طبیعی حذف شدند . البته ریشه همه مشکلات حکومت علی(ع) حتی جنگ هایی که به حضرت تحمیل شد، بر هم زدن این نظام ظالمانه و بی عدالتی ها و تبعیض ها بود.

دلشاد تهرانی گفت: در ابتدای حکومت، حضرت برای اینکه مناسبات ظالمانه اقتصادی را حذف کند، چندین اقدام اساسی کلان و خُرد انجام داد که یکی از آن ها این بود که فرمود:«وَ أَلْغَیْتُ المَسَاحَهَ؛ من مساحت را القا کردم». مساحت چه بود؟ از دوره خلیفه دوم یک قاعده ای وضع شده بود که خراج یا مالیات زمین براساس مساحت گرفته می شد، یعنی اگر کسی یک هکتار زمین داشت، بدون در نظر گرفتن میزان درآمد و وضع برداشت، باید فلان مقدار در سال خراج می داد، امیرمومنان این رویکرد را اصلاح کرد و فرمود: «خراج باید براساس درآمد باشد»؛ حضرت در ابتدای حکومت تمام مناسبات ظالمانه و تبعیض آمیز را به زیر پا نهاد که کاری بس بزرگ بود . امام (ع) مجموعه ای اقدامات اصلاحی را آغاز کرد که مهم ترین آن ها همین  رفع مناسبات تبعیض آمیز اقتصادی و مدیریتی بود .

او ادامه داد: در همان خطبه ای که امام (ع) در آغاز حکومت و به  قول ابن ابی الحدید در روز دوم حکومت ایراد کرد و خطبه ۱۶ نهج البلاغه است، حضرت مواضع خود را بیان کرد که مضمون محور اصلی آن این است که این جامعه ظالمانه و پر تبعیض باید زیر و رو شود و همه چیز در سر جای خود قرار گیرد ، هر ذی حقی از حق خودش بهره مند شود، هر شایسته ای در جای خودش قرار گیرد، هر ناشایستی به کنار زده شود، قسم به خداوند، قسم به کسی که پیامبر را به حق برانگیخت، شما باید امتحان و ابتلا شوید، در آزمایش قرار بگیرید و غربال شوید، کسانی که ناروا به زیر رفتند، بالا بیایند و کسانی که ناروا بالا آمدند، به زیر بروند و کسانی که پیشتاز بودند و سابقه و توانایی داشتند، اما خانه نشین شدند و پس زده شدند، میدان دار باشند و کسانی که بدون سابقه، تجربه و توانایی بودند و جلو افتادند به عقب بروند.

او درباره تلاش امیرمومنان برای رفع تبعیض در عرصه مدیریتی، گفت: در عرصه مدیریتی امیرمومنان سخت تلاش کرد که آن نظام تبعیض آمیز مدیریتی را رفع کند و یک نظام مدیریتی، مبتنی بر ساختاری عدالت گرا را شکل دهد. مردم در حکومت با هر مذهبی، مرامی، فکری، عقیده ای، قومیتی دارای حقوق هستند و از همه حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برخوردارند؛ شما نمی توانید بگویید کسانی به سبب مذهب، مرام و عقیده خود، باید از حقوق اجتماعی، آموزش و تربیت محروم شوند و در تنگنا قرار بگیرند، امیرمومنان این موارد را به شدت نفی کرد. حضرت علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر که مرام نامه و اساس نامه حکومت علوی است، به مالک اشتر فرمود: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ؛ قلب و جان خود را لبریز کن از رحمت به مردمان و شهروندان و دوستی و عشق به آنان و لطف به ایشان وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ؛ مبادا مانند جانور درنده خویی باشی که خوردنشان را غنیمت بشماری» یعنی اگر در حکومتی مناسبات تبعیض آمیز بود و گروهی را به ناحق بالا آوردند و گروهی را به ناحق به زیر کشیدند، و برای خویشاوندان، فرزندان، دوستان و هوادارانشان امکانات فراهم کردند و خلاف عدالت عده ای را محروم کردند، این درنده خویی و تجاوزگری است. کسانی که چنین می کنند، از انسانیت بی بهره اند؛ در آموزه های علی(ع) کسی که از سر  تبعیض برای فرزند خود موقعیت و رانتی فراهم می کند، درنده خو است و از انسانیت بی بهره است. حکومتی که بر اساس تبعیض اداره می شود، حکومت درنده خو است. امام (ع)  در ادامه همین سخن به مالک اشتر فرمودند:« فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ؛ مردم دو گروهند، إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ أَو  نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ؛ مردم یا بردار دینی تو هستند(یعنی مسلمان) یا همانند تو در آفرینش هستند (یعنی انسان) ». یعنی  هیچ گونه تبعیضی نباید وجود داشته باشد، یعنی در حکومت باید مردم را اینگونه دید : یا مسلمان از هر فرقه ای یا انسان با هر مرامی، که هر دو گروه از همه حقوق برخوردارند.

او افزود: این تقسیم بندی بدین معنا نیست که مسلمانان برخوردار و غیر مسلمانان نا برخوردار باشند، این تقسیم بندی برای این است که همه فرق ها باید برداشته شود، چه فرق های مذهبی و دینی و چه فرق های وجودی میان انسان ها؛ هیچ فرق و تبعیضی نیست، اگر زنی شایستگی زمامداری و مدیریت دارد بدون هیچ نگاه تبعیض آمیز باید بر سر کار بیاید، اگر کسی مذهب دیگری دارد و شایستگی های لازم را دارد باید این امکان برای او فراهم شود. امام  علی (ع) همه تبعیض ها را زیر پا گذاشت، چنان که در پیکار صفّین هفت زن برجسته از یاران وی، همراه حضرت بودند و در نقش مسئولان تبلیغات جنگ عمل می کردند .

حضرت در عهدنامه مالک اشتر به صراحت می فرماید: «مردم باید در حقوق عمومی یکسان باشند و نباید هیچ گونه تبعیضی میان آنها باشد، إِیَّاکَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَهٌ؛ همه موارد مردم مساوی هستند و حقوق عمومی باید در برابر قانون یکسان باشد. یکی از عرصه های بسیار مهمی که باید تبعیض برداشته شود، تا تبعیض در عرصه های دیگر بتواند تحقق پیدا کند، مناسبات تبعیض آمیز از نظر قضایی است. همه در دستگاه قضایی یکسان اند، میان زمامدار و فرد عادی هیچ تفاوتی وجود ندارد.

دلشاد تهرانی به عدم وجود تبعیض در نظام قضایی زمان امام علی(ع) اشاره و اظهار کرد: ابن هلال ثقفی، ابن عساکر و ابن اثیر، مورخان بزرگ از شیعه و سنی خبری را روایت کرده اند و آن خبر این است که یک روز امیرمومنان سپر خود را که می شناخت در دست مردی نصرانی دید، گفت: این سپر من است، او گفت: خیر! حضرت گفتند پیش قاضی برویم، من شکایت دارم، نزد قاضی منصوب امیرمومنان رفتند، حضرت شکایت خود را مطرح کرد، قاضی از آن مرد پرسید، تو چه می گویی؟ گفت: این سپر برای من است، اما نمی گویم که امیرمومنان دروغ می گوید! قاضی از امیرمومنان پرسید که شما دلیل و شاهدی دارید؟ حضرت فرمود: خیر! قاضی حکم داد که سپر برای کسی است که در دست اوست. بیرون آمدند، مرد نصرانی متحیر بود که این چه حکومتی است که زمامدار این حکومت از من شکایت کرده و نزد قاضی منصوب او رفته ایم و قاضی منصوب او به نفع من حکم می دهد، نه به نفع حاکم! در این حیرت بود و گفت: من به این نوع رفتاری که شما دارید و برخاسته از اسلام است، دل سپردم و به این اسلامی که این مناسبات را درست کرده است ، ایمان آوردم. مرد سپس به حضرت گفت: شما به سوی صفین می رفتید  که این سپر از پشت شتر گندمگون شما افتاد و من آن را برداشتم. حضرت گفت: حال که چنین است، این سپر از آنِ خودت باشد ؛  و یک اسب نیز به او هدیه داد. اگر در نظام قضایی اینگونه رفتار شود، آن زمان می توان در عرصه های دیگر جامعه از جمله اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز تبعیض را از بین برداشت . اندیشه و سیره امیرمومنان این بود که تبعیض باید از همه عرصه ها و زمینه ها برداشته شود.

او گفت: اگر در جامعه ای به گروه های اجتماعی نگاه تبعیض آمیز داشتید و به بعضی از گروه ها رسیدگی کردید و به برخی رسیدگی نکردید، به برخی از مناطق رسیدگی کردید و به برخی رسیدگی نکردید، به آنها که نزدیک هستند رسیدگی کردید و به کسانی که دور از دسترس هستند، رسیدگی نکردید، به کسانی که فریاد می زنند، رسیدگی کردید و به کسانی که ساکت هستند رسیدگی نکردید، انواع  ستم ها شکل می گیرد. امیرمومنان همه این موارد را در عهدنامه مالک اشتر بر شمرده اند و فرمان داده اند که آنها که نزدیک هستند مانند آنها که دور هستند، آنها که اظهار می کنند مانند آنهایی که اظهار نمی کنند، باید به همه رسیدگی شود و هر نوع تبعیضی برداشته شود. حضرت در نامه ۵۳ ( عهدنامه مالک اشتر)، فرموده اند: «ثُمَّ اَللَّهَ اَللَّهَ فِی اَلطَّبَقَهِ اَلسُّفْلَى؛ درباره طبقه فرودین خدا را در نظر بگیر، کسانی که راهی ندارند، چاره ای ندارند، دستشان به جایی بند نیست، فریادشان به جایی نمی رسد، مِنَ اَلْمَسَاکِینِ وَ اَلْمُحْتَاجِینَ وَ أَهْلِ اَلْبُؤْسَى وَ اَلزَّمْنَى بی نوایان و نیازمندان و گرفتاران و زمین گیران فَإِنَّ فِی هَذِهِ اَلطَّبَقَهِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً در این طبقه  کسانی هستند که به زبان می آورند و پیگیری می کنند و کسانی هستند که به زبان نمی آوردند و پیگیری نمی کنند، به هر دو باید رسیدگی شود. وَ اِحْفَظِ لِلَّهِ مَا اِسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ؛ حق همه را آنگونه که خدا از تو خواسته بپرداز و رسیدگی کن، بخشی از بیت المال باید به همه نیازمندان اختصاص پیدا کند، وَ قِسْماً مِنْ غَلاَّتِ صَوَافِی اَلْإِسْلاَمِ فِی کُلِّ بَلَدٍ؛ از هر منطقه ای بخشی از خالص جات آن منطقه باید به مردم آن منطقه اختصاص پیدا کند»؛  اگر منطقه ای درآمدی دارد این درآمد نباید صرفا به مرکز بیاید، مردم آن منطقه هم باید از آن بهره مند شوند .

فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ اَلَّذِی لِلْأَدْنَى؛ کسانی که در دورترین نقطه هستند باید مثل کسانی باشند که در نزدیک ترین مناطق هستند. کسانی که پایتخت نشین هستند با کسانی که در دورترین نقاط قرار دارند، باید یکسان به آنها رسیدگی و توجه شود، نباید تبعیضی میان آنها باشد، از نظر بهداشتی و امنیت و راه و آموزش؛  نباید مدارس کپر نشین وجود داشته باشد، نباید در بعضی از مناطق، مردم از اولیات بهداشت و درمان محروم باشند؛ برای اینکه به پزشک دسترسی پیدا کنند، به امکانات بهداشت و درمان دسترسی پیدا کنند، ساعت ها راه بپیمایند. همه اینها مناسبات تبعیض آمیز است وَ کُلٌّ قَدِ اِسْتُرْعِیتَ حَقَّهُ همه مردم در یک کشور و جامعه کسانی هستند که از تو رعایت، محافظت و پاسداری حق آنان خواسته شده است. یعنی تمام مردم یک جامعه، با هر مذهبی، مرامی، از هر فرقه ای، منطقه ای، سنی و شیعه  باید بدون تبعیض حقوقشان ادا شود . نگاه تبعیض آمیز با هر زاویه دیدی، زاویه دید دینی، مذهبی، مرامی، منطقه ای، قومی وغیره باید برچیده شود. این نگاه امیرمومنان است که برای آن تلاش و مبارزه کرده و حساسیت نشان داده است. امیرمومنان نسبت به کمترین مناسبات تبعیض آمیز فریاد می زد، برخورد می نمود و اصلاح می کرد.

او ادامه داد: ممکن است که در سخن بگوییم باید تبعیض برداشته شود، اما آنچه مهم است در عمل است؛ و امیرمومنان کمترین مناسبات تبعیض آمیز را تحمل نمی کرد، بهانه نمی آورد و توجیه نمی کرد؛ به عنوان مثال در نامه ۴۵ نهج البلاغه که نامه مشهوری است و به عثمان بن حنیف استاندار بصره نوشته شده است، این حساسیت به خوبی دیده می شود. در اوایل حکومت امیرمومنان عثمان بن حنیف در مجلس مهمانی ای شرکت کرد که در آن مجلس اغنیای قوم دعوت و فقرای قوم پس زده شده بودند و در واقع یک مجلس مهمانی تبعیض آمیز بود. استاندار را هم دعوت کرده بودند و استاندار هم به سرعت به آن مهمانی رفته بود. امیرمومنان او را توبیخ می کند که چرا استاندار به مجلس مهمانی ای رفته که تبعیض آمیز بوده است. البته این خلاف مروت عرب بود، عرب وقتی مهمانی می گرفت در باز بود و همه می توانستند به مهمانی بیایند. امام علی(ع) معتقد بود با رفتن استاندار به چنین مجلسی نگاه مردم به حکومت منفی می شود؛ بنابراین در اندیشه علی(ع) نباید اقداماتی از جانب مسئولان صورت گیرد که تبعیض آمیز باشد و موجب بدبینی مردم و انزجار آنان و پیدایش یأس در ایشان شود .

مثلا فرض کنید که مسئولی در جایگاه مسئولیت از امکانات مسئولیت یا ارتباطات مسئولیت خود برای فرزند و برادر و خویشان دیگر و وابستگانش امکانی فراهم کند که برای سایرین فراهم نباشد، این تبعیض است و به شدت باید با این موارد برخورد شود . چنین اقداماتی نگاه مردم را منفی می کند، ذهنیت مردم را نسبت به حکومت، مدیریت، سلامت حکومت و عدالت می شکند؛  در چنین اموری لازم است برخورد عملی صورت گیرد.

نویسنده و پژوهشگر برجسته نهج البلاغه و سیره علوی به تأکید حضرت علی(ع) بر مساوات و عدم تبعیض در بهره مندی از امکانات حتی در میان نزدیکان خود، اشاره و اظهار کرد: امیرمومنان با یکی از دختران  خود وقتی انتظار داشت که خزانه دار امام به عنوان عاریه برای دو یا سه روز امکانی به او دهد به شدت برخورد کرد و گفت که آیا همه دختران این شهر یا همه دختران مهاجران  که تو یکی از آنها هستی، این امکان برایشان فراهم هست که دختر علی(ع) بتواند به پشتوانه اینکه دختر امیرمومنان است از یک امکان ویژه استفاده کند؟ حتی حضرت فرمود: “اگر تو ضمانت نداده بودی مجازاتت می کردم، سریع این امانت را به خزانه برگردان”. امیرمومنان به برادر خود هم امکان و امتیاز ویژه ای نداد . پیش از حکومت علی(ع)، رسم  حکومتی بر این بود که نزدیکان به حکومت یا خویشاوندان زمامداران می توانستند از امکان بیشتری برخوردار باشند و این به صورت یک رویه درآمده بود . به عنوان مثال ، خواسته عقیل این بود که به واسطه اینکه برادر حاکم است ، از امکان ویژه ای برخوردار باشد . حضرت او را داغ می کند تا به همه زمامداران بگوید، برادر، خواهر، فرزند، باجناق یا هرکس از  نزدیکان خود را که انتظارهای تبعیض آمیز و خود گزینانه داشتند باید داغ کنند،  به جای اینکه به آنها امکانات دهند؛ و اگر این کار را نکنند، ناچار می شوند در مواقعی باج بدهند، ناچار می شوند در عدالت کوتاهی کنند، ناچار می شوند درباره حقوق مردم کوتاهی بورزند. امیرمومنان عبارتی در عهدنامه مالک اشتر دارند که بدانید برای هر سرپرستی و مسئولی، ویژگان ونزدیکانی  هست که آنها به دنبال تبعیض و مناسبات خودخواهانه و امتیاز جویانه هستند و باید مراقب باشید؛ تمام زمینه های آن را ریشه کن کنید و از میان بردارید.

او به نمونه دیگری در رابطه با تبعیض قائل نشدن امام علی(ع) برای دوستداران و نزدیکان خود، اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از شیعیان، دوستان و هواداران امیرمومنان و کسانی که تلاش کرده بود امیرمومنان رأی بیاورد و بر سر کار بیاید، شخصی بود به نام عبدالله بن  زمعه. بعد از اینکه امام زمام امور را به دست گرفت، وی نزد امام آمد و گفت: من از شیعیان شما هستم و به تعبیر امروزی به شما خدمت کردم، برای روی کار آمدن شما تلاش و رأی جمع کردم، می خواهم امکان بیشتری داشته باشم، حضرت چنان که در کلام ۲۳۲ نهج البلاغه آمده است ، فرمودند: إِنَّ هَذَا اَلْمَالَ لَیْسَ لِی وَ لاَ لَکَ؛ این دارایی نه برای من است نه برای تو، این دارای عمومی است؛ هر کسی زحمت کشیده و تلاش کرده باید از آن بهره مند شود؛ سپس حضرت قاعده ای را فرمودند و گفتند: «چیده دست کسی نباید بهره دهان دیگری شود» یعنی تو پسر من هم که باشی، هیچ بهره ای نخواهی داشت ، بلکه باید تلاش کنی و بر طبق قانون از امکانات بهره مند شوی.

او تأکید کرد که در حال حاضر باید قوانینی وجود داشته باشد که اگر کسی در جایگاه مسئولیت یا از امکانات مسئولیت یا با روابط مسئولیت برای فرزند یا بردار یا برای هر کسی از خویشاوندان و نزدیکان خود امکانی ویژه و خلاف قانون فراهم کرد به شدت مجازات شود.

او در پاسخ به اینکه اگر در حکومت در زمینه اجتماعی، سیاسی، مدیریتی و اقتصادی مناسبات ناعادلانه، ظالمانه و تبعیض آمیز پیدا شد، از نظر حضرت علی(ع) چه حکمی دارد؟ گفت: در منطق امیرمومنان این امر مایه هلاکت است و به جدّ باید جلوی آن گرفته شود. نقطه مقابل تبعیض، انصاف است، انصاف یعنی نصف به نصف، یعنی اگر شما هر ویژگی که دارید، بنده هم همان ویژگی ها را دارم، باید مثل هم بهره مند شویم، شما توانایی بیشتری دارید، باید بیشتر بهره مند شوید، شما خانم هستید و  صلاحیتتان از مردی بیشتر است، شما باید جای آن مرد در سمتی که او اشغال کرده است، قرار بگیرید. در عهدنامه مالک اشتر حضرت به مالک می فرماید: «أَنْصِفِ اَللَّهَ وَ أَنْصِفِ اَلنَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مِنْ خَاصَّهِ أَهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًى مِنْ رَعِیَّتِکَ؛ داد خدا را بده، یعنی طبق موازین الهی رفتار کن، به هیچ وجه بی عدالتی نکن، خدا دادستان است. بهره های مردم را بده، سهم و حقوق مردم را به تمامی ادا کن، هم از جانب خودت و هم از جانب ویژگان و نزدیکانت؛ بی انصافی نکن، از سهمی خاص و فرصتی نابرابر بهره مند نشوند، هر کسی که تو به آنها تمایل داری، هوادار آنها هستی، نسبت به هواداران، طرفداران و حزب خود، انصاف را رعایت کن، مبادا آنها به پشتوانه تو بی انصافی کنند».

دلشاد تهرانی در پاسخ به اینکه اگر در حکومتی و دولتی بی انصافی باب شد و حقوق مردم زیر پا گذاشته شد، کسانی به ناروا بالا آمدند و کسانی ناروا به زیر کشیده شدند، چه آسیب هایی به همراه خواهد داشت؟ گفت: امام (ع) در عهدنامه مالک اشتر فرموده اند : « اگر انصاف و عدالت را رعایت نکنی و تبعیض روا بداری، ظلم کرده ای» . تبعیض ظلمی است که حکومت را از درون مانند خوره می خورد، تبعیض سرمایه اجتماعی را نابود می کند، تبعیض مردم را مایوس می کند، تبعیض توانمندان را  کنار می زند، تبعیض ناتوانان را جلو می آورد، تبعیض دارایی های عمومی را به غارت می برد . بنابراین تبعیض بزرگترین ظلم است؛ هر کسی به بندگان خدا با هر مرامی، مذهبی، قومیتی و فکری ظلم کند، کَانَ اَللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ؛ بداند خدا دادستان و دادخواه او  است . خداوند آن حکومت تبعیض گر، آن زمامداران ظالم را به دادگاه می کشاند. وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ؛ و هر کسی را که خدا دادستانی کند و به دادگاه کشاند هر عذر، دلیل و حجت او را باطل سازد .  به عبارت  دیگر خداوند نسبت به دلیل و توجیه و توضیح ظالم، هیچ پذیرایی ندارد و هیچ دلیلی  را نمی پذیرد. اگر شما به مردم ظلم کردید و تبعیض روا داشتید هیچ توجیهی نزد خدا و در محکمه الهی پذیرفته نیست . از نظر حضرت  کسانی که تبعیض اعمال می کنند و از جایگاه قدرت به مردم ظلم می کنند: کَانَ لِلَّهِ حَرْباً در جایگاه جنگ با خدا هستند و به خداوند اعلام جنگ کرده اند، حَتَّى یَنْزِعَ وَ یَتُوبَ تا اینکه دست بکشند، توبه کنند و جبران نمایند. حضرت سپس می فرماید: «وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْیِیرِ نِعْمَهِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ؛ هیچ چیز فراخواننده تر به تغییر نعمت های خدا و شتاب دهنده تر به خشم خداوند از برپا کردن ظلم نیست » . این ظلم ها، نعمت ها را دگرگون و خشم خدا را بر جامعه جاری می کند، ما متوجه نیستیم که آسیب های پیش آمده  به دلیل این ظلم هاست، وقتی این تبعیض ها روا می شود نظام قانونمند عالم بر ما تازیانه می زند، بسیاری از آسیب ها که می بینیم به دلیل تازیانه ای است که از همین ظلم ها می خوریم، نه به دلایلی که عده ای گمان می کنند!

حضرت می فرماید: «فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَهَ اَلْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ؛ خداوند شنوای دعوت، ندا، ناله و درد ستمدیگان است و در کمین سمتگران است » . وقتی بر انسان هایی ظلم می شود و تبعیض روار می گردد و آنها درد می کشند و ناله می کنند و فریاد می زنند و فریادشان به جایی نمی رسد، خدا شنواست  ؛ و تازیانه خدا را آن زمامداران، حکومت، دولت و جامعه خواهند خورد .

او در پاسخ به اینکه امام علی(ع) چگونه وجود رفتارهای تبعیض آمیز از سوی عده ای را به درستی تشخیص می دادند و اجازه نمی دادند کسی با ظاهرسازی درباره تبعیض، مانع بروز توانایی های عده ای شوند؟ گفت: برای این امر لازم است که مفهوم عدالت را بفهمیم، عدالت در آموزه های امیرمومنان با ۵ مفهوم معنا پیدا می کند، اول قرار گرفتن هر چیزی، هر کسی و هر امری در جای خودش؛ در غیر این صورت ظلم و تبعیض اتفاق افتاده است، به عنوان مثال یک خانمی همه شایستگی های لازم را دارد و از مردان هم سان خود برتر است، این فرد باید در جایگاه وزارت قرار بگیرد، اگر  به دلیل جنسیت کسی که توانایش کمتر است را در سمتی قرار دادید، تبعیض و ظلم است.

دوم اینکه حق هر ذی حقی داده شود، مثلاً کسی بسیار باهوش، تواناست و با استعداد است باید حقش داده شود، باید حقوق مردمی که در مناطق دور هستند، داده شود و اینگونه نباشد که اگر کسی طلب کرد، حق او را بپردازند و اگر کسی ساکت بود، حق او پرداخته نشود. اینجا تفاوت های واقعی باید لحاظ شود.

سوم مساوات در حقوق عمومی و قانون، در حقوق عمومی مساوات رعایت شود و فرق گذاشته نشود، اگر فرق گذاشته شود تبعیض است. همه این حقوق باید تعریف شده باشد و همه تعاریف به قاعده،  قانون و ضابطه تبدیل شده باشد.

چهارم انصاف، یعنی نصف به نصف، یعنی هر چه برای خود می خواهید، برای دیگران بخواهید، فرض کنید در ادارات یک کارمند علاقه مند است که وقتی به اداره ای مراجعه می کند، احترامش کنند و کارش حبس نشود، ابتدا خود او در برخورد با مراجعه کنندگان احترام کند و کار کسی را حبس نکند. مثلاَ امیرمومنان چنان که در نامه ۵۱ نهج البلاغه آمده است ، به کارگزارن خود این انصاف ورزی را می آموزد و می فرماید : ولا تُحشِموا  أحَدًا عَن حاجَتِهِ ؛ در نظام اداری هیچ کس را از خواسته اش به خشم نیاورید و عصبانی نکنید، وخواسته کسی را انجام نداده، نگذارید و منع نکنید و همه را پیگیری کنید (وَ لا تَحسِمُوا ) ، و لا تَحبِسُوه عَن طَلِبَتِهِ کار کسی را ، درخواست کسی را حبس نکنید.

پنجم اعتدال و میانه روی است، هرگونه خلاف اعتدال، خلاف عدالت است و تبعیض محسوب می شود، افراط و تفریطی نباید وجود داشته باشد و در همه امور تصمیمات ، مواضع و اقدامات معتدل و میانه باشد .

این ۵ مفهوم باید در همه امور تعریف شده باشد تا کسی نتواند خلاف کند؛ مجازات زیر پا گذاشتن آنها نیز مشخص باشد؛ امیرمومنان همه این امور و موارد را در حکومت خود روشن کرده است.

او در پاسخ به اینکه با وجود عدالت محور بودن عملکرد امام علی(ع) چرا عده ای بیان می کردند که امام علی(ع) میان آنها تبعیض قائل می شود؟ گفت: چند گروه به سیاست های امیرمومنان اعتراض کردند، امیرمومنان به آنها پاسخ دادند که بگویید کدام حق را داشته اید که من از شما دریغ کردم ؟ یک گروه کسانی بودند که در حکومت قبل، از امکانات بسیار زیاد ناحق بهره مند بودند و انتظار داشتند که این روال ادامه پیدا کند و امیرمومنان این امکان را از آنها گرفته بود مانند طلحه و زبیر؛ آنها معتقد بودند که ما در حکومت قبل میلیون میلیون می گرفتیم حال سه دینار! یعنی همه امکانات مالی که به ناحق می گرفتند، قطع شد.

گروه دوم کسانی بودند که بدون داشتن شایستگی های لازم مسئولیت داشتند، در مقامی قرار گرفته بودند و حضرت گفته بود که من مسئولیت را فقط به شایستگان می دهم، کسانی بودن مانند معاویه، از نظر علی(ع)، معاویه صلاحیت لازم را نداشت، اما معاویه می گفت که من در حکومت قبل تایید شده ام و مسئولیت من باید ادامه پیدا کند.

سوم گروه هایی از هواداران امیرمومنان بودند و معتقد بودند که این هواداری و شیعه بودن و این همراهی با امیرمومنان باید برای آنها فرصتی ایجاد کند، مثل عبدالله بن زمعه.

گروه چهارم کسانی بودند که خلاف و جرمی مرتکب شده بودند و امام قائل بود که همه در برابر قانون مساوی هستند، مانند نجاشی، شاعر امیرمومنان که جرمی مرتکب شد و حضرت او را مجازات کرد، او و قوم و قبیله اش اعتراض کردند و گفتند که ندیده بودیم زمامداران با دوستداران خود چنین رفتار کنند ، چرا به ما ظلم می کنید، یعنی اعمال قانون مساوی برای همه را ظلم می دانستند. در واقع این چهار گروه بودند که عدالت علی(ع) را تحمل نمی کردند و فریاد می کشیدند.

دلشاد تهرانی فاصله جامعه اسلامی ایران با سابقه انقلابی بیش از ۳۰ سال، با آموزه های حضرت علی(ع) در موضوع تبعیض، انصاف و عدالت را بسیار زیاد دانست و گفت: در همه زمینه ها فاصله کشور ما با آموزه های علی(ع) در موضوع عدم تبعیض و انصاف بسیار زیاد است، ما باید آموزه ها و سیره امیرمومنان را در عمل به کار بگیریم. عهدنامه مالک اشتر باید سرمنشأ قانون و عمل قرار بگیرد، نباید نام امیرمومنان و حکومت علوی را بیاوریم و در پشت آن پنهان شویم و تبعیض روا بداریم و ظلم کنیم، برخی در پشت نام علی(ع) ظلم می کنند. این ظالمانه ترین و ستمکارانه ترین رویکردی است که می تواند نسبت به امیرمومنان، اندیشه و سیره ایشان اتفاق بیفتد.

صفحه10 از314
بازگشت به بالا