Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

حجت الاسلام هادی سروش

طبق بیان قرآن کریم «فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ» (مائده/۳)، بیرون از دایره اسلام و دشمنان خارجی هراسی نداشته باشید، اما خوف و  تهدید در داخل اسلام وجود دارد، یعنی حملاتی با نام و شناسنامه دینی بر علیه دین شکل می‏گیرد. امروز بخش مهمی از صاحبان فکر و اندیشه در حوزهای دینی و جامعه شناسی و روان شناسی در پی چرایی دین گریزی اند .به نظر میرسد یکی از عوامل مهم دین گریزی در حوزه دینداری ؛ سبک و نمونه های غلطِ برخی از دینداری ها در ارائه مفاهیم دینی و رفتاردینی آنان است .

۱ – دین‏داری سطحی:

در این نوع دین‏داری، بخش‏هایی از «لایه‏ های اولیه» یعنی ملاحظات مربوط به احکام(نماز، روزه، حج) رعایت می‏شود، اما در بخش‏های «اعتقادات» و «اخلاق» مشکلات و چالش‏های اساسی وجود دارد. این سنخ دینداری، چه از سوی پدر و مادر در خانه نسبت به فرزندان و چه از سوی حاکمان نسبت به سطح جامعه  باعث جدایی و گریز از دین می شود. ما این سبک از دینداری را در زمان حاکمیت معاویه در میان مردمان شام می بینیم که ظاهر جمعه و جماعتشان و شاید دیگر مناسک شان مانند اعتکاف، پررونق بود ام… ! این قسم از دینداری حوادث تلخی را بر علیه دین رقم میزند ؛ مثلا جریان سقیفه و نهروان و صفین تا  «کربلا» !

دستور دین بر فهم عمیق و دقیق دین است .امام رضا(ع) با توجه کامل به این چالش بزرگ دینداری می‏فرماید: «الکمال و کل الکمال ؛ التفقه فی الدین …»  ،  بالاترین کمال  «فهم دین» است ، از این منظر باید ملاحظه شود .

۲ – دین داری عاریه ‏ای

در این بخش فرد ممکن است تفقه و فهم درستی هم از دین داشته باشد. اما «خطر» اینجاست که در بعضی مواقع دین و دستوراتش را «رها» می‏کند و هوی و هوس ش را دنبال می‏کند، یعنی دین در جانش رسوخ نکرده است و در دوراهی های دنیا و آخرت؛ خدا و مادیات ، دنیا را برمی‏گزیند. نماز اول وقت هم می‏خواند اما منافع خویش را مرتبتا در نظر دارد که کوچکترین هزینه ای را نشود که مجبور به تحملش شود !به فرمایش حضرت رسول اعظم(ص): «حُبُّ الدنیا رَأسُ کلّ خطیئهٍ»، این قماش دینداران، دوست داشتن دنیایشان ریشه همه خطاهایشان می شود !

مهم اینجاست که این دنیازدگان در عین اینکه چهره دین را با امیال خود مخدوش نموده و نوپایان در عرصه دینداری را با مخاطره روبروی می کنند، در عین حال خودشان هم از این طرفند سوی نمی برند و بسیار متضرر می شوند ؛ بیان حضرت امیر(ع) این است :«لَا یَتْرُکُ النَّاسُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْیَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ؛ مردم، هیچیک، از امور دینى را براى بهبود امور دنیوى، ترک نکنند جز آنکه، خداوند برایشان وضعى پیش آورد که زیانش بیش از سودش باشد».(نهج ،ح ۱۰۶).

۳ – دین داریِ ابزاری

برخلاف افراد گروه های قبل، اهالی این گروه اصلاً دین ندارند، یعنی هرجا به سودشان باشد ، برای رسیدن به آن ثروت یا قدرت ، در ظاهرِ دین داری قرار می گیرند !زیباترین تعبیر در مورداین قماش از دینداران بیان نهج البلاغه است که فرمود:«تا جای ممکن از دین برای آبادی دنیایشان می دوشند و می دوشند…». دو حزب فراگیر سیاسی بنام بنی امیه و بنی عباس بیش از ششصد سال ، مصداق گویای این نوع از دینداری بودند !!

غرض ؛

این به ظاهر دینداران، مهلکترین ضربات را به دین زده تا جایی که از سویی دینداران واقعی را بزحمت انداخته و از سوی دیگر دل های پاکی که می توانست «مآوایِ دین» باشد را به شدیدترین دین گریزان تبدیل نموده ومی نماید چراکه امروزه برای یک جوان برومند، بی دینی ها در پوشش دینداری ها مخفی نیست.

سید محمدعلی ایازی

بررسی آیات٬ روایات و احکام معارض با احترام به عقاید دیگر ادیان (5)

پرسش: بالوجدان هر انسانی در می یابد که عقیده هر شخصی برای معتقد به آن ارزشمند و توهین و دشنام به آن عقیده را غیر قابل پذیرش و شخص اهانت کننده را هرچند که بر مدار حق و عدالت هم باشند، محکوم می نمایند و اهانت کننده را فاقد منطق و استدلال تصور می کنند.  پس از حصول حکم عقل ما با نمونه های در آیات و روایات اسلامی  مواجه می شویم که در نگاه نخستین با این حکم در تعارض می باشد.

از این موارد می توان به نمونه هایی از فقه اشاره کرد.

اصولا با تتبع در فقه اسلامی فقها برای غیر مومن اصلا حرمتی قائل نیستند و حتی در این زمینه سب کردن و لعن کردن گنهکار را جایز شمرده اند. شیخ اعظم در کتاب مکاسب درمساله سب کردن مومن و در مساله غیبت می فرمایند: «ثم إنّه يستثني من «المؤمن» المظاهر بالفسق، لما سيجي‌ء في الغيبة من أنّه لا حرمة له.» اکثر فقهایی که بر مکاسب حاشیه زده اند قریب باتفاق این مسأله را پذیرفته اند .

زمانی که شخصی نظیر ما مسلمان است ولیکن گنهکار است، حرمتی ندارد پس کسانی که مسلمان و یا شیعه نیستند، برخورد اسلام با این افراد چگونه خواهد بود!!! برای اثبات عدم حرمت غیر مومن به آیه «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين»َ  استناد می کنند در صورتی که این آیه دال بر عدم حرمت غیر هم کیشان باشد آیا تعارضی میان مقام تکوین(بیان این نکته که خداوند بشر را مختار آفریده) و تشریع (همین آیات و روایاتی که خدمتتان عرض کردم) پیش نمی آید ؟

پاسخ استاد ایازی

باید میان لعن و سب تفاوت قائل شد، مگر این که کلمه لعن در عرف رایج به معنای سب تلقی شود، در آن صورت دیگر نمی توان همان معنای حدیثی را با زبان امروز بکار گرفت. اما آنچه فقهای عظام (رحمة الله علیهم) فرموده اند بر مبنای استنباط و فهم خود از این روایات بوده و اگر کسی بگوید که این روایات چنین دلالتی ندارد، هر چند این فقها فرموده باشند، دیگر کلام فقها حجت نیست. به همین دلیل فقهای عظامی مانند آیت الله منتظری در بحث مکاسب محرمه خود به صراحت این نظر فقها را رد کرده و سب انسان را مخالف با کرامت انسان دانسته و مناقشه در ادله و فهم این دسته از روایات کرده است. بنا بر این سب چه نسبت به مسلمان و چه نسبت به غیر مسلمان در فرهنگ دینی ممنوع می باشد ‏و اسلام تفاوتی در این زمینه قایل نشده است. ‏

 

 

 محمد تقی فاضلی ميبدی

 آدمی اول حریص نان بود                   زآنکه قوت و نان ستون جان بود (مولوي)

واژه فقر را چنين معنا و ريشه يابي كرده اند: فرودآمدن حادثه بر کسی و شکستن مهره های پشت او. [1]اگر كسي استخوان ستون فقراتش شكسته باشد، او را فقير گويند. انسان‌هاي تنگدست و ندار را از آن جهت فقیر گويند، زيرا مانند كسي كه ستون فقراتش شكسته باشد نمي تواند روي پاي خود بايستد. آدمي كه مهره هاي پشت او شكسته باشد، در زندگي زمين­گير است، شايد از اين جهت نام ديگر فقير مسكين است.

واژه مسکین از سکن مى­آید که نقطه­ى مقابل تحرّک است. مسکین به کسى مى گویند که از حرکت افتاده است؛ حال یا به خاطر ضعف بدن یا به خاطر نداشتن مال یا به خاطر مریضى. به همین خاطر است که مى گویند مسکین بدتر از فقیر است چون فقیر مى تواند تحرّک داشته باشد و پولى براى خود دست و پا کند ولى مسکین از تحرّک افتاده است. علامه طباطبايي ميان مسكين و فقير چنين فرق مي­گذارد: مسكين تنها ندار را نمي­گويند، بلكه به كسي مي­گويند كه علاوه بر آن دچار خواري و ذلت هم باشد، يعني فقرش به حدي برسد كه مثلا مجبور شده از آبروي خودمايه گذاشته، دست احتياج نزد ديگران دراز كند. [2]شايد مرحوم علامه طباطبايي اين فرق را از روايتي از امام صادق(ع) گرفته باشد: امام صادق فرمود: فقير كسي است كه سؤال نمي­كند. مسكين حالش از او سخت­تر است و كسي است كه از مردم تكدّي مي­كند.[3] واژه ديگري كه مترادف فقر استعمال مي شود «فاقه» است.

به قول خاقاني:

شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است 
فارغم از دولتی که نعمت و ناز است

 

مولوي:

داد بخشش‌ها و خلعت های خاص
آن عرب را کرد از فاقه خلاص

 

 سعدي در گلستان:

 طاقت بار فاقه ندارم .
مرد درویش که بار ستم فاقه کشید
به در مرگ همانا که سبکبار آید.

در قرآن كريم واژه فقر در برابر ”غناء“ بكار رفته است. « لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِيَاءُ».[4] « إِنْ يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا»؛[5] معناي غنيّ چنين آمده است: بی­نیاز، پولدار، توانگر، ثروتمند، مالدار،[6]

در آيات راجع به مصرف صدقات، يكي از موارد مصرف را فقراء دانسته است: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا».[7] موضوعي كه در اين نوشتار نه چندان بلند، دنبال می‌شود، فقر از نگاه امام علي (ع) به ويژه در نهج البلاغه مي باشد.

 در يك نگاه كلي مي­توان گفت كه دغدغه مهم امام علي (ع) در دوران زمامداري­اش كاهش رنج و مشكلات مردم و تحقق عدالت و توزيع درست ثروت بوده است. عدالتي كه اين امام همام بر آن پاي مي­فشارد و عاملان خود را به آن دعوت مي­كند، بيشتر عدالت اقتصادي و توزيع عادلانه درست ثروت و در نهايت نجات مردم از فقر و ناداري است. در خطبه سوم نهج البلاغه از اهداف عمده زمامداري رفع محروميت از گرسنگان ذكر شده است: «و لولا حضور الحاضر وقيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء أن لا يقاروا على كظة ظالم ولا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها». اگر گرد آمدن ياران، حجت را بر من تمام نمي­كرد، و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگي ستمكاران و گرسنگي ستمكشان خاموشي نگزينند، افسارش را بر گردنش مي افكندم. امام (ع)، شومي و نكبت باري  فقر را از مكتب پيامبر آموخته بود. او تعاليم رسول خدا را در اين مورد  نيك در ذهن داشت كه مي فرمود : «اللهم اني اعوذ بك من الكفر و الفقر. فقال رجل: ايعدلان؟ قال: نعم»؛ خدايا ازكفر و فقر به تو پناه ميبرم . مردي پرسيد اين دو برابرند؟ حضرت فرمود: آري.[8] و نيز پيامبر (ص) فرمود: «كاد الفقر ان يكون كفرا»، ناداري و تنگدستي سر آغاز كفر است .[9] و يا فرمود: «الفقر اشد من القتل»، فقر از قتل سخت تر است .[10] يا آن­جا كه به واليان پس از خود اندرز مي دهد، مي­فرمايد: «اذكر الله الوالي من بعدي ... و لم يفقرهم فيكفرهم ؛كساني كه پس از من صاحب حكومت مي­شوند، نبايد مردم را به فقر بكشانند تا [در اثر فقر] از كفر و بي اعتقادي سر بر بياورند.[11] از آن جا كه تعاليم نهج البلاغه بازتاب تعاليم پيامبر است، لهذا مطالب و مسائلي كه در اين كتاب شريف در باره فقر و مبارزه با آ ن آمده ، چيزي جدا از سخنان پيامبر نيست .

آن نگاه كه حضرت علی (ع) مي خواهد ريشه هاي فقر را تبيين نمايد ، نخست به مسئله نادرستي تقسيم اموال اشاره مي كند و سپس مسئله را به صورت يك جمله خبريه چنين بيان مي دارد :
«انّ الله سبحانه فرض فی الاموال الاغنیاء اقوات الفقراء، فما جاع فقیر الا بما متّع به غنی و الله تعالی سائلهم عن ذالک».
همانا خدای سبحان روزی فقرا را در اموال صاحبان ثروت  قرار داده است، پس فقیری گرسنه نمی ماند جز به کامیابی توانگران و خداوند از آنان درباره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید.[12] روشن است پيشواي جامعه كه چنين نگاهي به مسئله فقر و غناء دارد، تنها از واقعيت تلخ جامعه خبر نمي­­دهد، بلكه مسئوليتي را بردوش زمامداران مي­بيند كه بايد با اين واقعيت تلخ مبارزه كنند. اين كه اموال فقيران در اموال ثروتمندان است، و خداوند از ثروتمندان مي­پرسد،  يعني اموال اغنياء با اين اختلاط، مشروع نيست و بايد اموال فقيران از آنان گرفته شود و يا خود براي پاكسازي اموال خود اقدام نمايند. در روايتي از امام عسكري(ع) آمده است: «اغنيائهم يسرقون زاد الفقراء»؛ صاحبان ثروت بهره فقراء را سرقت كرده­اند. [13]از آن مهمتر آيه شريفه قرآن است :«وَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»[14] در اموالشان (اغنياء)حقي است براي محرومان . نظير اين معنى در سوره معارج آيه 24 و 25 آمده است: «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏».

بنابراين پديده فقر در جامعه يك پديده غير طبيعي است. اين پديده غير طبيعي بايد ريشه يابي و بر افكنده شود. جمله: ”فماجاع غني الا بما متع به غني“ بيانگر اين معنا است. در نهج البلاغه علاوه بر ريشه يابي فقر به آثار سوء آن نيز پرداخته شده است. امام(ع)  درجمله اي خطاب به فرزندش محمد حنفيه  آثار فقر را چنين بيان ميدارد :

«يا بنّي اني اخاف عليك من الفقر، فاستعذ بالله من الفقر، فان الفقر منقصة للدين، مدهشة للعقل، داعية للمقت»؛ ای فرزندم من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر که همانا فقر دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان می کند و عامل دشمنی است.[15] شايد كسي به اين زيبايي و با بلاغت درباره  آثار زيانبار فقر سخن نگفته باشد . يعني ناداري و تنگدستي اعتقاد و فرهنگ و جامعه را فاسد مي كند . جدا از اين كه دين را ناقص و عقل را ناتوان مي سازد، جامعه را نيز به گناه يا به شورش مي كشاند. امام اگر در اين فرازي كه آمد، فرزندش را از فقر و تنگدستي بر حذر مي دارد، در جايي ديگر از خدا مي خواهد تا خداوند او را گرفتار ناداري نسازد، مي­فرمايد: «اللهم صن وجهي باليسار، ولاتبذل جاهي بالاقتار، فاسترزق طالبي رزقك، واستعطف شرارخلقك، وابتلي بحمد من اعطاني، وافتتن بذم من منعني، وانت من وراء ذالك كله وليّ الاعطاء والمنع، انك علي كل شي قدير»؛ خدایا آبرویم را با بی نیازی نگهدار و با تنگدستی شخصیت مرا لکه دار مفرما که از روزی خواران تو روزی خواهم (دست نيازدراز كنم ) و از بدکاران عفو و بخشش طلبم! و يا به  ستودن آن کس که به من عطائی فرمود مبتلا گردم و در نکوهش آن کس که از من دریغ داشت، فريفته شوم. سر انجام تويي كه مي تواني ببخشي و مي تواني نبخشي. و تو بر همه چیز توانائی.[16] پیامبر اسلام(ص) به يكي از چيزهايي كه به خدا پناه مي برد فقر بود؛ مي­فرمود : «اللهم انی اعوذبک من الکفر و الفقر و عذاب القبر»؛ خدايا از كفر و فقر و عذاب قبر به تو پناه مي برم . در نگاه اسلام و در تعاليم نهج البلاغه عزت و كرامت انسان به گونه اي است كه نبايد با فقر و اظهار نيازمندي به ديگران آسيبي ببيند. قرآن كريم كه  از وضعیت افراد فقیر در صدر اسلام گزارش مي­دهد؛ مي فرمايد: «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»[17] صدقات برای آن تهیدستانی است كه در راه خدا محصور شده‌اند و نمی توانند برای كسب در آمد در زمین سیر و سفر كنند. از آن جایی كه خویشتن دارند و فقر و بی نوایی خویش را آشكار نمی سازند ، كسی كه از حالشان بی خبر است آنان را توانگر می پندارد و تو از نشانشان بی نوایی آنان را در می­یابی. آنان با وجود نیازمندی شدید به اصرار از مردم چیزی نمی­خواهند. ای مومنان هر مالی را كه انفاق كنید خدا به آن دانا است.

درست است كه اين آيه در مقام گزارش انسان‌هاي منيع الطبع مي­باشد. ولي در اين جمله خبريه، دستور و انشاء  وجود دارد، كه از يك سو انسان بايد تعفّف و تحفّظ داشته باشد تا كرامت و آبروي خود را حفظ نمايد. و از سويي دستور مي دهد كه صاحبان ثروت بايد با  انفاق، ريشه فقر را در جامعه بزدايند. در تعاليم نهج البلاغه كرامت انسان به هيچ وجه نبايد مخدوش گردد . اگر فقيري بناچار دستي دراز كرد و دنبال لقمه غذايي رفت، نبايد مورد سرزنش ديگران واقع شود.

حضرت علی (ع) خطاب به امام حسن (ع) می­فرماید: (ای فرزندم) انسانی را که دنبال به دست آوردن غذای خویش است سرزنش مکن زیرا کسی که قوت و غذایش فراهم نباشد، خطا و لغزشش زیاد است.[18] همين كه انساني ناچار شد براي ما يحتاج خود دستش را به سوي ديگران دراز كند، از حيا و آبروي خود گذشته است، لهذا ديگران نبايد او را ملامت نمايند و در جای دیگر آمده: کسی که به فقر مبتلا گشت به کمی حیا و آبرو نیز مبتلا می گردد.[19]

امام علی(ع) اگر ريشه­هاي فقر را ثروت اندوزي نامشروع اغنياء مي­داند، همان طور كه آمد، اما عملكرد نادرست حاكمان و عاملان آنها را هم بي تاثير نمي­داند؛ و سوء استفاد صاحب منصبان را باعث پيدايش فقر مي­داند. در اين رابطه در نامه خود به مالك اشتر مي‌فرمايد: « ... وانما يوتي خراب الارض من اعواز (الاعواز:الفقر و الحاجة) و انمايعوز اهلها لاشراف انفس الولاة علي الجمع و سوء ظنهم بالبقاء و قلة انتفاعهم بالعبر»؛ و مردم زماني تنگدست می‌گردند كه همت واليان، همه گرد آوردن مال بُوَد.. و همانا ويراني زمين به جهت تنگدستي كشاورزان است و تنگدستي كشاورزان به جهت غارت اموال از طرف زمامداراني است كه به آيندة حكومتشان اعتقاد ندارند و از تاريخ گذشتگان عبرت نمي‌گيرند.(نامه 53) چند نكته مهم در اين سخن بايد توجه شود؛ يكي وجود فقر در جامعه  باعث ويراني و ناآباداني شهر يا كشور مي­شود، دوم اين كه مردم هنگامي فقير مي شوند كه واليان به دنبال گردآوري ثروت براي خود باشند و سوم اين كه واليان زماني به دنبال انباشت ثروت مي­روند، زيرا به بقای خود در كرسي رياست اطمينان ندارند و با خود مي­گويند بايد آينده خود را از بيت­المال تامين كنيم و چهارم اين كه اين­ها از تاريخ گذشتگان عبرتي نمي­گيرند، كه ممكن است روزي مردم بر آشوبند و اين­ها را مجازات نمايند. امام (ع) در باره نحوه زيستن حاكمان مي­فرمايد: «ان الله تعالي فرض علي ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره»؛ خداوند بر پيشوايان دادگر مقرر كرده كه خود را در معيشت با مردم تنگدست برابر دارند تا فقر، فقيري را به هيجان نياورد و موجب هلاكتش گردد.[20] بر پيشواي عادل و دادگر واجب است كه خود را در پوشاك و خوراك به ضعيف‌ترين مردمان همانند سازد تا مردمان فقير هلاك نگردند، زيرا اگر آنان پيشوايان را در آن هيئت و خوراك ببينند، انگيزه بيشتري براي ترك دنيا و خودداري از شهوت خواهند داشت. در پاسخ به درخواست مالی «عبدالله بن زمعه» (از شيعيان حضرت) از بیت‌المال مي­فرمايد: این اموال را که می‌بینی نه مال من و نه از آنِ توست، غنیمتی گرد آمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آورده‌اند، اگر تو در جهاد همراهشان بودی، سهمی چونان سهم آنان داشتی، وگرنه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد شد.[21] تعدي به ثروت‌هاي عمومي از سوي واليان بزرگترين عامل ايجاد فقر در جامعه مي­شود. در پایان، سخني از علامه طباطبايي می‌آورم: « ... هيچ مايه فسادي براي اجتماع، مانند تعدّي مالي نيست ... همه بزهكاري‌ها و بدي‌ها و خيانت‌ها وتعدي‌ها و ستمگري‌ها ـ در تجزيه و تحليل نهايي ـ  يا به فقر مفرط مي انجامد، كه شخص را به دزديدن و ... سوق مي دهد، يا به ثروتمندي مفرط كه انسان را به اتراف واسراف ...وا مي‌دارد».[22]

پانوشت­ها:

[1]. ( اقرب الموارد ).
[2]. (الميزان، ج16ص192، ترجمه موسوي همداني ).
[3]. (وسائل الشيعة، ج6، ص144).
[4]. (آل عمران /181).
[5]. (نساء/ 135).
[6]. (فرهنگ معين ).
[7]. (توبه / 60).
[8]. (كنزالعمال / 16687).
[9]. (اصول كافي / ج 2،ص 307).
[10]. (منتخب ميزان الحكمة/ 668).
[11]. (اصول كافي /1/406).
[12]. (حكمت 38).
[13]. (مستدرك الوسائل /2/51).
[14].  (ذاریات، آیه 19).
[15]. (حكمت 319).
[16]. (خطبه225).
[17]. (بقره آیه 273).
[18].) بحار/ج72/58).
[19]. (بحار / 73/58).
[20].  (خطبة 200).
[21]. (نهج‌البلاغه- خطبه 232).
[22]. (نقل از الحياة ج6 ص695).

بسمه تعالی
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ» (آل عمران/ ۱۰۳)

ملت‌های برادر عرب و برادران لبنان و فلسطین بدانند که هر چه بدبختی دارند از آمریکا و اسرائیل است (امام خمینی).

انتقال پایتخت رژیم غاصب اسرائیل از تل‌آویو به بیت المقدس از نیت‌های شیطانی و شومی است که سران صهیونیسم در سر دارند. رئیس جمهور آمریکا برای عملی ساختن این خیال شیطانی تصویب کرد، تا سفارت آمریکا از تل‌آویو به بیت المقدس انتقال یابد. روشن بود که هیچ حکومتی در دنیا این کار نابجا و خلاف قوانین بین‌المللی را همراهی ننماید و چنین شد.

خوشبختانه حکومت‌های خاورمیانه با حفظ اتحاد و یکپارچگی در برابر این سیاست ناسنجیده آمریکا ایستادند. نیک واضح است که رئیس دولت آمریکا تصمیم گرفته است تا کشورهای خاورمیانه، به ویژه کشورهای اسلامی، را به جنگ نیابتی بکشاند تا بر مقاصد شوم و پلید خود دست یابد و پای حکومت صهیونیستی را محکم‌تر سازد؛ لذا کشورهای منطقه و دولت‌های اسلامی در برابر سیاست‌های سردمداران آمریکا که همواره دنبال نقشه جدید هستند، وظائف خطیری را در پیش رو دارند.

می‌دانیم ایجاد اختلاف و تفرقه و کینه در میان کشورهای منطقه از اهداف شوم آنان است. در این روزگار تلخ‌تر از زهر انتظار می‌رود که کشورهای اسلامی اختلافات خود را کنار بگذارند و یکپارچه به ندای قرآن توجه کنند که می‌فرماید: «تَعَالَوْا إِلَىٰ کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ» و یا «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ».

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن محکوم کردن تصمیم نادرست و ضد قانونی دولت آمریکا مبنی بر انتقال سفارت رژیم صهیونیستی به بیت المقدس از مسلمانان منطقه به ویژه دولت‌ها می‌خواهد تا با حفظ وحدت و یکپارچگی، تقابل و ایستادگی خود را در برابر سیاست‌های تفرقه‌افکنانه آمریکا حفظ کنند تا مسلمانان به ویژه فلسطینیان شاهد روزهای تلخ‌تر از این نباشند.

مسعود ادیب عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، گفت: برای دعوت به همزیستی مسالمت‌آمیز باید از خود و منیت و انانیت خود دست برداریم و دین را روغن چراغ روشنایی بخش هدایت و نه بنزین و نفت خصومت تلقی کنیم./ دنیا بعد از انقلاب ارتباطات به دهکده کوچکی تبدیل شده که ساکنان آن روبروی هم نشسته‌اند.

ادیب بیان کرد: از اواخر قرن گذشته میلادی دین‌گرایی جان تازه‌ای در دنیا گرفت و با گرایش به نماد ها، شعارها و آرمان های گوناگون بار دیگر در عرصه حیات اجتماعی رخ نمود و باعث شور، امید، حرکت و ایثار بوده و البته شروع تمایزطلبی‌ها و تنش‌ها ،جنگ‌ها و خونریزی ها نیز بوده است.

عضو هیئت علمی دانشکده فلسفه دانشگاه مفید، افزود: اکنون با این سؤال مواجه هستیم که احیای دین عامل این مشکلات بوده است یا خیر؟ او مطرح کرد: سابقه نزاع‌های جهان امروز و حوادث خونبار خاورمیانه نشان می‌دهد که به رغم شعارهای دینی و نماد های مذهبی موضوع درگیری‌ها امر دیگری است.

ادیب تصریح کرد: انقلاب اسلامی به حرکتی دامن زد که بازگشت به دین و تکیه بر امکانات و ارزش ها بوده است و از آن پس مطالبات مردم رنگ دینی به خود گرفت در حالی که در گذشته این نزاع ها میان غرب و شرق بود. او با بیان اینکه غرب وقتی از جنگ‌های داخلی فارغ شدند به سمت مناطق دیگر رفتند و به نزاع پرداختند و خاورمیانه عرصه تاخت و تاز دولتهای قدرتمند و تازه نفس اروپایی شد، ابراز داشت: غصب سرزمین فلسطین و درگیری میان ترک‌ها و ارامنه و دامن زدن به اختلافات قومی و ده‌ها جنایت دیگر کارنامه استعمارگران در غرب آسیا، هندوستان ، شرق دور و افریقا است.

عضو هیئت علمی دانشگاه مفید عنوان کرد: داعش و القاعده زائیده دین‌خواهی نیستند، بلکه محصول ظلم، استعمار و تجاوز مستمر غرب و آگاهی مردمان و احساس و لمس کردن آن در این سرزمین هاست که برای ریشه‌کنی آن باید احساس ستم دیدگی، عقب ماندگی و فروکوفتگی را از ذهن مردمان زدود و این میسر نیست مگر با احیای کرامت انسانی و پرهیز از معیار های دوگانه و تفوق طلبی سلطه جویان.

ادیب گفت: با این همه استفاده از دین، به عنوان ابزاری برای دفاع و مقاومت و مقابله با خشونت و ترور، منجر به نزاعات خونبارتر شده و این عوارض تلخ بی ارتباط با نوع نگاه دینداران نیست. او افزود: دین در نگاه درست، ابزار هدایت انسان است و قرار نبوده است که برای دین خدا، مشتری جمع کنیم و قرار نبوده است که مردمان را در صف تظاهرات به نفع خدا و پیامبران متراکم کنیم بلکه باید همانطور که قرآن فرموده با ارمغان دین غل و زنجیر از پا و دست آدمیان باز کنیم.

عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، ابراز داشت:انبیاء نیز برای رفع این نزاعات آمده اند ولی اگر انسان را ابزار اجرای دین دیدیم و انسان را مقصر اجرا نشدن آن دانستیم بر او خشم خواهیم گرفت اما اگر دین را ابزار نجات انسان دیدیم و در عدم تحقق این نجات دین را تفسیرناشده یافتیم برای انسان دل می سوزانیم. او افزود: خدا دین را فرستاد تا ما را به بندگی فراخواند و بندگی نیز یعنی کنار گذاشتن همه رنگ ها و تعلقات و به رنگ حقیقت درآمدن ولی ما از دین رنگی برای کاسبی و زندگی خود ساخته ایم و خداوند امت‌های همه ادیان را فرزندان خود دانست تا در خدمت او باشند.

ادیب تصریح کرد: با اینکه پیامبران ما را به خداپرستی دعوت کردند ولی ما معبد و گوساله و سرزمین را به پرستش گرفتیم؛ پیامبران آمدند تا نگاه مارا از زندگی روزمره به افق های متعالی بازگردانند و ما همه سرمایه های جادانه آنان را به لذت و منافع امروز خود تبدیل کردیم. او گفت: با پیروان ادیان از راه تعامل و ارتباط دوستانه و احترام متقابل می‌توانیم به همزیستی برسیم، لذا دعوت ما با یکدیگر باید مبتنی بر گفت‌وگوی صمیمانه باشد، زیرا پیروان ادیان حداقل از دید خودشان، خود را به حق و در خدمت خدا می‌دانند.

عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، اظهار داشت: برای دعوت به همزیستی مسالمت‌آمیز باید از خود و منیت و انانیت خود دست برداریم و دین را روغن چراغ روشنایی بخش هدایت و نه بنزین و نفت خصومت تلقی کنیم.

صفحه10 از326
بازگشت به بالا