Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آقای دكتر حسن روحانی رئیس‌جمهور محترم ایران

با سلام و آرزوی موفقیت

انتخاب مجدد شما به ریاست قوه مجریه و اعتماد دوباره ملت شریف و بزرگوار ایران به جنابعالی را تبریك و تهنیت عرض می‌کنیم و موفقیت بیشتر دولت دوازدهم را در این راه نه‌چندان هموار آرزومندیم. بر خود فرض می‌دانیم در آغاز دولت دوازدهم نكاتی از سر خیرخواهی و از  باب «النصیحة لائمة المسلمین» محضر رئیس‌جمهور محترم تقدیم نماییم.

1- دولت یازدهم در سیاست خارجی گام‌های بلندی برداشته كه نمونه آن رفع ایران هراسی و از بین بردن سایه شوم تحریم‌ها و خروج ایران از انزوای جهانی است. بااینکه ما در منطقه با بحران‌های بزرگی مواجهیم، امید است دیپلماسی گفتگو  و شعار صلح و تقابل با تروریسم كه منطق اسلام و ایران است همچنان در دیپلماسی و سیاست خارجی دولت دوازدهم پیگیری شود و ایران عزیز ما را از هرگونه خطر و آسیبی در امان بدارد.

2- ازنظر ما ضعف‌هایی در دولت یازدهم وجود داشت و كسانی در دولت راه یافتند كه همراه و همگام با خط اعتدال و اصلاحات نبودند و در برخی از استان‌ها نارضایتی از سوی دوست داران دولت و به‌ویژه جوانان نسبت به بدنه اجرایی به وجود آورده بود؛ لذا باید در این دولت تأمل بیشتری صورت گیرد و افرادی انتخاب و به مجلس معرفی شوند که در آینده، جریان اعتدال و اصلاحات را در میان ملت خوش‌نام و ملت را نسبت به آینده خوش‌بین سازند.

3- رقبای شما در انتخابات بیشتر بر دغدغه‌های معیشتی مردم تأکید می‌کردند، هرچند راه و روش علمی برای مبارزه با مشكل معیشت مردم نداشتند، ولی بیش از پانزده میلیون نفر به رقیب شما به خاطر آن وعده‌ها رأی دادند، جنابعالی همان‌طور كه در  پیام خود فرمودید رئیس‌جمهور همه ملت هستید؛ بنابراین انتظار این است كه گروه اقتصادی شما در دولت به‌گونه‌ای انتخاب شود، كه در مسئله اقتصاد و مبارزه با ركود و رونق کسب‌وکار همگون‌تر از گذشته باشند.

4-جناب آقای رئیس‌جمهور عده زیادی از علما و فضلای حوزه در این انتخابات از حامیان شما بودند، برخی از آنان در بیانیه‌ای كه به امضای تعداد  زیادی از مدرسین عالی حوزه رسید حمایت خود را از شما اعلام داشتند، بنابراین از مسائل مهمی كه باید مدنظر باشد، ادامه ارتباط خوب و مداوم دولت قبل با حوزه‌های علمیه و مراجع محترم در این دولت است و شخصی باید به‌عنوان رابط در این میان انتخاب شود که با وزنه علمی و سابقه حوزوی خوب، این رابطه را گرم‌تر از گذشته نماید؛ و اخبار و تبلیغاتی را كه علیه دولت به دست برخی ماجراجو جعل می‌شود، خنثی نماید تا حوزه‌های علمیه و مراجع بزرگوار همچون گذشته از  پشتوانه‌های مهم دولت در اجرای بهتر امور محسوب شوند.

5- یقیناً دولت دوازدهم بحران‌های داخلی كمتری از گذشته نخواهد داشت و برخی رسانه‌ها وظیفه اصلی خود را تخریب یا تضعیف دولت می‌دانند. به‌عنوان‌مثال شاهد بودیم كه راجع به سند 2030 یونسكو بااینکه وزیر وقت برای خود حق تحفظ قائل شد و در هیچ‌یک از مدارس كشور كاری برخلاف شرع و فرهنگ ایرانی صورت نگرفت، چه هیاهویی بر پا كردند تا با این ابزار در تبلیغات علیه دولت بهره بیشتری بجویند. بنابراین دولت دوازدهم باید فاز رسانه‌ای خود را قوی‌تر از گذشته نماید و ملت را از كارهای اساسی و بنیادینی كه در كشور صورت می‌گیرد مطلع نماید. هرچند انتظاری از صداوسیما‌ی كشور نیست تا در جهت منافع ملی و تقویت دولت وظیفه رسانه‌ای خود را دنبال نماید، ولی دولت باید این رسانه ملی را همسوی با صدای ملت نماید تا ذهن و ضمیر مردم آكنده از اطلاعات نادرست نشود.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم وظیفه خود می‌داند از ملت بزرگوار ایران به خاطر شركت در انتخابات و حضور  پای صندوق‌های رأی و انتخاب شایسته‌ای كه کرده‌اند، تشكر نماید و از مقام معظم رهبری كه جریان كلان انتخابات را هدایت نمود همچنین از نیروهای نظامی و انتظامی كه امنیت انتخابات را عهده‌دار شدند و از بزرگوارانی چون بیت مرحوم آیت‌الله هاشمی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای سید محمد خاتمی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای ناطق نوری و سایر عزیزان و جناح‌هایی كه باعث شدند انتخابات با شور بیشتری برگزار شود، قدردانی می‌نماید.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

31/2/1396

پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1396 07:00

یک رأی، یک آینده

محمدتقی فاضل‌میبدی

 فردا باز هم روز انتخاب و مشارکت در دو انتخابات بسیار مهم در کشور است و به‌طورحتم، حتی یک رأی شهروندان در ساختن آینده ایران، مؤثر و مفید خواهد بود. به دلایل بسیاری، رأی فردا بیش از زمان‌های دیگر، در آینده دور و نزدیک ما، خود را نشان خواهد داد.  میراث گران‌بهای امام(ره) برای فرهنگ ملت تا سالیان‌سال، صندوق رأی و انتخابات است. امن‌ترین و آزادترین راه برای اینکه انسان نظر خود را اعلام کند، نوشتن نام نامزد موردعلاقه روی برگه‌های رأی است. دوران اصلاحات به‌عنوان یک دوران طلایی در ایران و در سطح بین‌الملل، مرهون حضور شاداب و مأیوس‌نشدن مردم در سال ٧٦ بود. مردم از اینکه حمایت‌ها و پشتیبانی‌های مختلف از یک نامزد خاص صورت گرفت، دل‌آشوب نشدند و آرام و مطمئن، حماسه ساختند. نبود انسجام در نیروهای سیاسی تحول‌خواه و البته کم‌توجهی مردم به خطر پیش‌رو هم عامل ایجاد دولت‌های نهم و دهم در کشور بود؛ تجربه‌ای که مردم هشت سال بعد و در انتخابات ٩٢ از آن استفاده کرده و به میدان آمدند تا تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مهمی را رقم بزنند. رفتارهای تخریبی به‌ویژه در ماه‌های اخیر نشان از عصبانیت برخی جریان‌ها از نقش‌آفرینی و نظر اکثریت جامعه دارد. عده‌ای با تمام امکانات به دنبال این هستند که اعلام کنند در ایران هیچ کار مثبت و مؤثری صورت نگرفته است تا مردم را به انفعال کشانده و در یک انتخابات سرد با مشارکت حداقلی، آنچه می‌خواهند را عملي کنند.

بهترین پاسخ به آنها، حضور همه ایرانیان پای صندوق رأی است. مردم می‌دانند که جریان خطرناکی می‌خواهد کشور را به سمت‌وسویی ببرد که سرنوشت ما و فرزندانمان را شبیه برخی کشورهای همسایه کند؛ بهترین فرصت، روز جمعه پای صندوق رأی است تا نشان دهیم برای ما کارآمدی، توسعه و اصلاحات بسیار مهم‌تر از ماجراجویی و درشت‌زبانی است. همه می‌دانیم آرایش ساختار رسمی در ایران چگونه است و از دخالت‌های بیرونی در کار دستگاه اجرائی مطلعیم، اما در همه‌جای دنیا، نهادها و سازمان‌های دیگری هم وجود دارند که دارای قدرت هستند و همه‌چیز در اختیار دولت نیست، اما همان مثال دولت اصلاحات، دولت یازدهم و دولت احمدی‌نژاد نشان می‌دهد دولت‌ها و رئیس‌جمهور تا چه اندازه می‌توانند در سعادت و توسعه ایران یا خدای‌ناکرده در نابسامانی امور، تأثیر بگذارند. فضای مطبوعات، احزاب، دانشگاه‌ها، اقتصاد با تلاش رئیس‌جمهور و وزرا می‌تواند تغییر کند و حوزه‌های فرهنگی، آموزشی، سیاسی، ارتباط با دنیا با زبان دیپلماسی، نفی خشونت، قانون‌گرایی و... تقویت یا تضعیف شود. فردا هر یک از ما می‌توانیم، خشتی بر دیوار توسعه ایران بگذاریم.

پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1396 03:06

حفظ جایگاه داوری حوزه در بحران ها

دکتر داوود فیرحی: حوزه علمیه بخاطر حفظ جایگاه داوری در بحران ها، وارد صغرویات سیاسی نشود/ حوزه به دفاع از نیروهای سیاسی بپردازد جایگاه داوری را از دست خواهد داد

حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی، استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و محقق دینی و اندیشه های سیاسی، براساس تحولات پیاپی تاریخی رابطه حوزه، سیاست و دولت را مورد بررسی قرار داد و در موقعیت های متفاوت به ۴ نتیجه حاصل از آن دست یافت و گفت: نتیجه اول اینکه پیوند روحانیت با دولت و همین طور پیوند روشنفکران با دولت هیچ گاه دائمی نبوده است و به تناسب توان روشنفکران یا توان تدبیر قوه عاقله حوزه های علمیه بستگی داشته است و این دوره ها ممکن بود طولانی یا کوتاه باشد.

دومین نتیجه یا فرضیه دوم این است که در جهان هستی دین و دولت همیشه به هم چسبیده اند قطع نظر از اینکه روحانیت با حکومت باشد یا نباشد این رابطه دین و دولت رابطه طولانی است، در این حالت در حوزه دو تا یا سه اتفاق ممکن است بیفتد؛ یکی اینکه چون از اصل سیستم صحبت می کند با اشخاص و افراد کاری ندارد و حب و بغض های جامعه به اشخاص و افراد منتقل می شود و وزنه ای به نام حوزه وجود دارد که در حوزه سیاست، کشتی متلاطم دولت را حفظ کند و این خیلی مهم است چون حفظ اصل سیستم مهم است.

سومین نتیجه مهم این است که حوزه به عنوان یک نهاد بیطرف می ماند؛ سیاه و سفید کردن حوزه و وصل کردن آن به یک جریان فکری باعث می شود که دیگران به عنوان ابزار از حوزه استفاده کنند یعنی به جای اینکه حوزه هادی نیروهای سیاسی باشد، نیروهای سیاسی محرک پتانسیل حوزه می شوند و از آن تغذیه می کنند و موقعی هم که ذخیره معنوی و اخلاقی حوزه خرج شد، گم می شوند و هیچ کس نمی پرسد که شما دیروز ما را درگیر کردید امروز بهایش را هم باید بدهید.

چهارمین نتیجه این است که در واقع حوزه و قوه عاقله حوزه چون از کلیت دفاع می کند در شرایط بحران می تواند داور باشد. جامعه ای که اختلافاتی دارد اگر نهاد داوری کننده ای در بین خودشان نداشته باشند شکاف هایشان عمیق می شود و ممکن است که به داوران بیرونی توسل کنند و این مساله بسیار بد است.

 متن گفت وگوی شفقنا با دکتر فیرحی را می خوانید:

* از نظر شما تعامل نهاد حوزه و دولت و احیانا نقش حوزویان در انتخابات چگونه باید باشد؟

من وقتی درباره برخی از مسائل دین و سیاست در ایران کار و مطالعه می کنم حلقه ها یا ادوار تاریخی را می بینم که نشان می دهد همیشه پیوند تنگاتنگ اما با ویژگی های متفاوت بین نهاد حوزه یا روحانیت و دولت در ایران وجود داشته است به عنوان مثال فرض بفرمایید دوره صفویه، ولی از دوره قاجار و جنگ های ایران و روس به بعد  شاهد نوسان دائمی هستیم، یک دوره ای در همان ایام جنگ های ایران و روس، علما درگیر جنگ شده و پشت سر دولت هم ایستادند فتوای جهاد دادند این دوره، دوره ای است که روحانیت بشدت دنبال حمایت از دولت بود و همین طور دولت هم پیوستگی عجیبی با روحانیت پیدا کرد این دوره ار تعامل بعدها  با انتقادهایی مواجه شد.

اواخر سال های پادشاهی محمدشاه و کل دوره ناصری تلاشی است تا رابطه  نهاد مذهب و دولت از نوعی انفکاک برخوردار شود و این روشنفکران هستند که عمده رهبری فکری-سیاسی جامعه را به عهده دارند. از سال های انقلاب یا جنبش تنباکو به بعد، باز شاهد بازگشت روحانیت و رهبران مذهبی به سیاست هستیم و به همین دلیل هم رهبری جنبش مشروطه دست روحانیت است اما باز از دوره پهلوی یا کمی قبل از دوره پهلوی موازنه به هم می خورد و روشنفکران هستند که بیشتر با دولت همسو هستند. در دوره ی جمهوری اسلامی یعنی در تحولات انقلاب اسلامی و بعد از آن دوباره این نهاد مذهب هست که با دولت پیوندی پیدا کرده  است.

وقتی این کرونولوژی و تحولات پیاپی تاریخی را نگاه می کنیم به دو نتیجه موقت می توانیم برسیم یکی این است که پیوند روحانیت با دولت و همین طور پیوند روشنفکران با دولت هیچ گاه دائمی نبوده است و  به تناسب توان روشنفکران یا توان تدبیر قوه عاقله ی حوزه های علمیه بستگی داشته است و این دوره ها ممکن بود طولانی یا کوتاه باشد. این یک نتیجه ی موقت اولیه است. معنی این نتیجه این است که هیچ چیزی ابدی و دائمی نیست اینکه بگوییم که امروز این پیوند هست فردا هم چنین خواهد بود خیلی روشن نیست.

نتیجه دوم یا فرضیه دوم این است که در جهان هستی دین و دولت همیشه به هم چسبیده اند قطع نظر از اینکه روحانیت با حکومت باشد یا نباشد این رابطه دین و دولت رابطه طولانی است. اتفاق بسیار مهمی که تا به حال از لحاظ تاریخ تحولات در ایران رخ داده است این است که این دگرگونی همیشه باعث شده است که یک گسل های طولانی یا پیوندهای مفیدی بین نهاد مذهب و دولت ایجاد شود.

جهان سیاست هر روز کم یا بیش در حال دموکراتیک شدن است مخالفان دموکراسی مجبورند از منطق دموکراسی حرکت و حمایت کنند مثلا امروز در ایران کسی نیست که اصل ریاست جمهوری  یا اصل انتخابات را علنا نفی کند هر چند که در نظر چنین دیگاه هایی هست، اما چنین شخصیت هایی اگر بخواهند وارد عمل سیاسی شوند مجبورند بر اساس روند انتخابات حرکت کنند. نتیجه گیری موقتی که ما داریم این است که فضای سیاسی یا سیاست همیشه ناتمام است، ناتمام بودن به چه معناست؟ یعنی اینکه یک روز میل به چپ و یک روز میل به راست پیدا می کند یعنی بارِ سیاست باری ناتمام است به دلیل ویژگی ذاتی سیاست که درگیر اداره جامعه است و کسب رضایت مردم چون روندی دموکراتیک دارد، کسب رضایت مردم و دولت در این حوزه هیچگاه کاملا موفق نیست به همین دلیل سیاست در هیچ جای دنیا ثبات طولانی ندارد بلکه یا میل به چپ یا میل به راست پیدا می کند در چنین شرایطی نهادهای سنتی اگر خودشان را در دفاع از اصل دولت یا اصل امر سیاسی که نباید مخالف شریعت باشد عبور دهند و به درگیری در صغریات و مناقشات سیاسی وارد شوند در این صورت کلیت نهادها دچار تنش های اساسی خواهد شد بنابراین به نظر اینطور می آید که تجربه تاریخی بهترین حالت را برای نهاد روحانیت اینطوری در دنیا تعریف کرده که از کلیت یک سیستم دفاع کنند و نگذارند این کلیت به هم بخورد مثلا در اروپا از اصل دموکراسی و از اصل خدمات رسانی به مردم دفاع می کنند اصل این که دولت باید به دنبال صلح و آرامش و امنیت به جامعه باشد یعنی دولت به جامعه و گروه ها آزادی نسبی بدهد و رفاه نسبی و امنیت نسبی و تهدیدهای بین المللی را دولت چه کار بکند؟

در ایران هم اصل جمهوری اسلامی، اصل ولایت فقیه، اصل اینکه دولت نباید به کارهای خلاف شرع متمایل شود، مثل کنترل قراردادها از دور، از مسائلی است که حوزه می تواند مورد حمایت قرار دهد و مناقشات صغروی را به میدان رقابت جریان ها واگذار کند در این صورت یک اتفاق مهمی برای حوزه رخ می دهد و آن این است که با شکست یک جریان در یک دوره یا شکست جریان دیگر در دوره ی دیگر، حوزه مجبور به توضیح به افکار عمومی نیست و این مساله کمک می کند که حوزه همچنان از هر دو جریان و همین طور از جامعه ی مومنان، ثبات اصل دولت را توقع داشته باشد.

در این صورت در واقع در حوزه دو تا یا سه اتفاق ممکن است بیفتد؛ یکی این که چون از اصل سیستم صحبت می کند با اشخاص و افراد کاری ندارد و حب و بغض های جامعه به اشخاص و افراد منتقل می شود یا وزنه ای به نام حوزه وجود دارد که در حوزه سیاست، کشتی متلاطم دولت را حفظ کند و این خیلی مهم است چون حفظ اصل سیستم مهم است حالا زید یا بکر رئیس جمهور باشد. در این فضای سیاسی هر کدام هر چه قدر وعده دهند با توجه به محدودیت جیب دولت و شرایط اجتماعی جامعه هر کسی باشد کم و بیش بدقول از کار درخواهد آمد و این بدقولی به سر خود قول دهنده خواهد ریخت نه سر نهادهای حوزوی این نکته ای عاقلانه است همین الان شما در دنیا هیچ گاه نمی بینید نهاد دانشگاه از یک رئیس جمهوری دفاع کند چون که نهاد دانشگاه نهاد ملی است ربطی به این جریان فکری یا آن جریان فکری ندارد ممکن است استادانی از دانشگاه از کسی دفاع کنند اما ربطی به وزارت علوم پیدا نمی کند. دانشگاه های بزرگ از این دولت یا آن دولت دفاع نمی کنند چون آن نگاه، فراجناحی و خیلی ملی است بنابراین این نوسان ها بر سر نهاد نمی ریزد بلکه متوقف می شود سر اشخاصی که قول دادند و باید پاسحگو باشند. سیاست ناتمام است هیچ کس به هیچ قولی نمی تواند کامل وفا کند نه اینکه دروغ بگویند امکانش را ندارند جامعه هم خیلی مرزی بین اینکه نشد و نکرد قائل نیست این یک نتایج مهمی دارد.

سومین نتیجه مهم این است که حوزه به عنوان یک نهاد بیطرف می ماند و افرادی که در حوزه هستند ممکن هست که این جناح ها یا آن جناح ها  بروند اما در شأن حوزوی شان تأثیر منفی ایجاد نمی کند  در این صورت هر دو  فرزند حوزه هستند در چنین شرایطی اگر «آ» در رقابت بود باز بخشی از حوزه برده است اگر «ب» در رقابت برد باز هم بخشی از حوزه برده است و این خیلی مهم است، سیاه و سفید کردن حوزه و وصل کردن آن به یک جریان فکری باعث می شود که دیگران به عنوان ابزار از حوزه استفاده کنند یعنی به جای اینکه حوزه هادی نیروهای سیاسی باشد، نیروهای سیاسی محرک پتانسیل حوزه می شوند و از آن تغذیه می کنند و موقعی هم که ذخیره معنوی و اخلاقی حوزه خرج شد گم می شوند و هیچ کس نمی پرسد که شما دیروز ما را درگیر کردید امروز بهایش را هم باید بدهید.

چهارمین نتیجه این است که در واقع حوزه و قوه عاقله حوزه چون از کلیت دفاع می کند در شرایط بحران می تواند داور باشد. جامعه ای که اختلافاتی دارد اگر نهاد داوری کننده ای در بین خودشان نداشته باشند شکاف هایشان عمیق می شود و ممکن است که به داوران بیرونی توسل کنند و این خیلی بد است . جامعه ی ما باید در شرایط بحران داورانی مستقل داشته باشد این داوران نه این جناح باشند و نه آن جناح و جامعه باید باور کنند که حوزه داور صادقی است  اگر اینطوری باشد در چنین شرایطی گسل های اجتماعی وقتی که از یک حدی عبور کرد و جامعه را به فضای اضطراب کشاند ما داورانی داریم که این تب و تاب را بخوابانند.

گسل های سیاسی جامعه ما دو جور است و هر روز در حال گسترش است یک گسل بین دو جریان فکری یا دو گفتمان در داخل جامعه است یکی در جریانی است که خودش را راست یا اصولی می داند و یکی جریانی است که خودش را چپ و اصلاحی تلقی می کند.  که هر روز گفت وگوی بین اینها کمرنگ می شود اگر چند نفر افرادی که در وضعیت میانه قرار دارند و عمرشان هم آفتاب لب بام است اگر بروند این دیالوگ قطع خواهد شد یکی از نمونه هایش هاشمی بود.

گسلی دیگر بین دولت و ملت است یعنی یک گسل، گسل عمودی است و یک گسل، گسل افقی است و هر دو گسل زلزله خیزند دولت ها به دلیل تکنیک حکمرانی با ناکامی های جدی مواجه می شوند و چون این گسل وجود دارد در غیاب یک حوزه ای به عنوان میانجی ممکن است این گسل از کنترل خارج شود و خطرناک تر این است که اگر در این گسل یک مناقشه ی ایدئولوژیک پیدا شود دولت خودش را مقدس کند ولی ناتوان باشد و جامعه احساس کند که دولت مقدس ناتوان اصلا مقدس نیست و بعد این ناتوانی ها به سطح فرهنگ هم کشیده شود و به سطح باور هم کشیده شود، آن وقت دفاع کردن از اساس مذهب کار بسیار بسیار سختی است و جامعه ای که مذهبش دچار تنش شود خلقیاتش به هم می ریزد این چیزی هست که به نظر می آید و من فکر می کنم برای حفظ این وضعیتی که الان بین حوزه و دولت و سیاست هست از نگاه منفعت جویانه هم باشد به نفع حوزه است که از اصل سیستم دفاع کند و درگیری در صغرویات را به جریان ها واگذار کنند و بسیار هم مواظب باشد که اساس حوزه درگیر تشکیلات سیاسی نباشد یعنی دفاع از سیاست و رابطه دین و سیاست بسیار متفاوت از نفوذ تشکیلات سیاسی در بخش هایی از حوزه است و اگرتشکیلات سیاسی بیاید حوزه را مصادره می کند.

این ایده مهم است و حتی در قانون اساسی هم وقتی که از رهبری صحبت می شود آنجا می گوید خود رهبری هم نباید در جزئیات درگیر شود چون جریان های سیاسی آسیب های خاص خودشان را دارند آن نهاد فقط باید کلیاتش را بتواند در نظر بگیرد تا به عنوان داور قابل اعتماد بتواند در جامعه حضور داشته باشد حالا وقتی اصل فلسفه رهبری آنطوری باشد فلسفه حوزه به طریق اولا باید داور و مستقل باشد. رابطه حوزه و دولت دائمی نیست و در این کوتاهی یا طولانی بودن رابطه، مدیریت حوزه است که می تواند این ماه عسل را  ادامه دهد یا کوتاه تر کند.

در تاریخ حوزه که خیلی هم طولانی است چهل یا پنجاه سال زمان چندان زیادی نیست و دنیا هم به آخر نمی رسد. گاهی چیزهایی  را که یک زمان فکر می کردند پایان تاریخ است و الان بخشی از تاریخ حوزه، تاریخ دین و دولت در ایران است و امروز محققان وقتی که به قضاوت می نشینند آن اشتباهات یا تصمیمات درست حوزه را می توانند تشخیص دهند امروز محققان دین و سیاست می دانند که رهبران دینی مشروطه و مخالفانشان چه نقشی در پیشرفت جامعه یا در توقف آن ایفا کرده بودند بنابراین هم برای تاریخ حوزه مهم است و هم برای بقای امروز حوزه مهم است. هیچ جای دنیا نهادهای  عاقلانه نیست نهاد های آموزشی و فرهنگی خود را با صغرویات یا صغریات جریان های سیاسی درگیر کنند به خصوص روی اشخاص.

* خود دانشگاه های بعنوان نهاد شاید فعالیت سیاسی خرد نداشته باشند اما اساتید در جریان های سیاسی فعال هستند.

بله اساتید به اعتبار اینکه یک شهروندند و هر شهروندی هم حق دارند اظهار نظر کند.

* به نظرتان تشکل هایی چون جامعه مدرسین  نقش همین اساتید را نمی توانند ایفا کنند؟

نه دلیلش این است که تصوری که از جامع مدرسین وجود دارد یک نهاد سیاسی در ذهن نیست. برداشت از جامعه مدرسین یک نهاد حوزوی است مثل اینکه بگویید هیأت علمای الازهر که یک هیأت بزرگی است و تصمیماتی در مورد خود حوزه می گیرند. شما نمی بینید در درون دانشگاهی مثل هاروراد یا در درون مراکزی مثل کلیسا حزب وجود داشته باشد اینطور که نیست بلکه افرادی هستند در درون دانشگاه تدریس می کنند و عضو آنجا هستند  دریک حزب هم عضویت دارند، از این حیث که عضو یک حزب هستند تأثیری در نقش دانشگاهی شان ندارند.

* با توجه به ارتباطی که بین دین و دولت در جمهوری اسلامی وجود دارد طبیعی است که هر دو جناح بخواهند پشتوانه های فکری حوزوی داشته باشند؟

درست است. مهم این است که حوزه بتواند به بالانسی برسد یعنی حوزه وظایف آموزشی و حقوق شهروندی طلاب را باهم خلط نکند. پیوند حوزه با حکومت یا دین با دولت اختصاصی جمهوری اسلامی نیست چیزی است که از قدیم وجود داشته است آنچه که نگران کننده است پیوند خوردن کلیت حوزه با یک جریان مهم درون دولت است چون که هیچ قوه مجریه ای یا حتی هیچ جریان حکمرانی بنا به طبع سیاست، کامل نیست، سیاست ذاتا شبیه لحاف کوتاهی برای اندام بزرگ است منظورم نیازهای جامعه است، هر قسمتش را بخواهید بپوشانید قسمتی فاقد پوشش خواهد بود. یک درد مزمنی در درون دولت ها بنام ناکامی وجود دارد و اگر قرار باشد حوزه از بخشی از نیروهای سیاسی دفاع کند این ناکامی نیروها به سمت  حوزه سرازیر خواهد شد و حوزه جایگاه داوری را از دست خواهد داد.

* اگر از همین زاویه نگاه کنیم تجربه تعامل حوزه و دولت در دوره جمهوری اسلامی چگونه بوده است؟

شاید بتوان گفت حوزه به تدریج تجربه خوبی پیدا می کند یا شاید می توانست تجربه خوبی پیدا کند. وقتی تاریخ جمهوری اسلامی را نگاه می کنیم یکسری هیجان هایی اوایل انقلاب است و مسأله بسیار سیاه و سفید دیده می شود و بعد از یک مدتی هم  مشکلی حوزه پیدا کرد و آن حضور بیش از حد دولت در حوزه بود شاید زمانش است که حد حوزه و حد دولت به تدریج مشخص شود این تجربه ای است که در تمام دنیا وجود دارد به این معنی که جمهوری اسلامی تا حد بسیار زیادی مخلوق ایده های حوزه است. این به این معنا نیست که حوزه همیشه از یک جریان سیاسی دفاع کند یا به این معنا نیست که دولت در حوزه حضور بی منازع داشته باشد. به رغم اینکه دین و دولت با هم مرتبط هستند اما در تاریخ از هم استقلال داشته اند. هر گاه دولت در حوزه حل شود خطرناک است و هر گاه حوزه در دولت حل شود باز خطرناک است. استقلال غیر از جدایی است. دانشگاه ها نوعا در دنیا مستقل اند در اکثر کشورها این استقلال به معنی جدایی از دولت نیست همیشه نیروهای دولت را همین دانشگاه ها تغذیه می کنند اما نه دولت وابستگی کامل و این همانی با دانشگاه دارد و نه دانشگاه این همانی با دولت دارد گفتمان دانشگاه، دانشگاهی است و گفتمان دولت، دولتی است و شاید بهترین حالت حوزه این باشد که بگوییم گفتمان حوزه، حوزه باشد شاید این خیلی مطلوب باشد اما آرمانی است. مهم جهت گیری است یعنی آیا عقلای حوزه به این نتیجه می رسند که روند حوزه را به سمتی ببرند که به رغم اینکه نسبتی با دولت دارد یک استقلال گفتمانی خود را داشته باشد و در عین حال که این کار را می کند اعضایش در حوزه سیاست فعالیت می کنند. اگر این مسیر تشخیص داده شود ایرادات هایش به تدریج حل می شود اما اگر این مسیر تشخیص داده نشود یعنی سیاستگذاری نشود تمام بحران های سیاست، حوزه را با خود می برد و یا سیاست در حوزه حل می شود معنی قضیه این است که این سیاست به شدت کارایی اش را از دست می دهد یعنی سیاست نمی تواند که بنا به طبع در یک نهادی خلاصه شود و خود دولت چه می شود؟ خشک می شود. دولت باغچه ای است که باید از تمام چیزها به آن تزریق کنیم. جهان امروز جهان دموکراتیکی شده است. قبلا قانع کردن یک پادشاه یا مخالفت کردن با یک پادشاه آسان تر بود تا قانع کردن افکار عمومی یا مخالفت با افکار عمومی در حال حاضر.

وقتی پشت یک رئیس جمهوری ۲۰ الی ۳۰ میلیون رأی آمد آیا می شود با رئیس جمهور هم مثل پادشاه عمل کرد؟ این رابطه به معنی رابطه با ۳۰ میلیون جمعیتی است که دارند زندگی می کنند. بنابراین در واقع تنظیم روابط با دولت امروز به اعتبار پایه دموکراتیکش سخت تر است و هیچ نهاد حوزوی لزومی ندارد با بخشی از مردم باشد. برای حوزه همه اش باید باشد فقط تنها معیارش این است که خب خودتان رأی دادید و آمدید و الان از آنی که آمده بالا من هم حمایت می کنم اما این حمایت به این معنا نیست که من آن هستم چون که بالاخره حوزه بخش بزرگی از حیاتش برمی گردد به اعتماد و حمایت آن، شما چطور در چه وضعی یک جوانی قرار می گیرد که ببیند مرجع تقلیدش آن طرفش ایستاده و این طرف را تکفیر می کند این جوان چه حسی برایش پیدا می شود و چه توجیهی می تواند از قضایا داشته باشد اما حس کند که مرجعش اصل سیستم را تقویت می کند آن وقت این جوان رابطه اش با مرجع متفاوت است با آن رابطه تحقیری و تکفیری، یعنی شما بگویید که رئیس جمهور و کاندیدای شما دروغ می گوید من ته اش تشخیص می دهم و کاندیدای آن یکی راست می گوید و کاندیدای شما ایمانش کم است و کاندیدای آن یکی ایمانش زیاد است در هر صورت در دنیا یک ایده ای پیدا شده با عنوان خود محدودسازی های اندیشیده و این خود محدودسازی های اندیشیده سرمایه آدمی را از دست نمی دهند بلکه سرمایه را افزایش می دهند یعنی حوزه با کل جامعه باشد و آن کل جامعه حداقل های مذهبی را رعایت کنند خیلی خوب است که حوزه با درصدی از جامعه باشد و آنها حداکثرهای مذهبی را رعایت می کنند و بقیه هیچ چیز دیگری را رعایت نمی کنند خب کدامش بردش زیاد است آدم اگر تاجر هم باشد و کالای خودش را یک کمی ارزان فروشی بکند شاید سودش بیشتر باشد یعنی در مجموع سود اینکه حوزه با مجموعه ی جریانی باشد که حداقل های شرعی را رعایت می کنند به لحاظ در واقع کمی و کیفی به سود جامعه ای است که در آن جامعه ۶۰ یا ۵۰ درصد یعنی هیچ چیزی را رعایت نمی کنند و ۵۰ درصد همه چیز را رعایت می کنند نه تنها نصف را از دست می دهد انسان های کاملا مومن هم در جامعه کاملا دچار تردید کارایی خاصی ندارند و به جای اینکه به وحدت اجتماعی کمک بکند باعث شقاق های چیز هم خواهد شد یعنی درگیری حوزه در حوزه ی سیاست های صغروی اصل فلسفه حوزه را که تأمین انسجام مذهبی جامعه است و آن ایده وحدت چیز است این را در هم می شکند به نظر می آید که حوزه یک کمی احتیاج دارد که گفت وگوهای بیشتری در مورد استراتژی های مهم و تأثیرگذاری در مورد آینده حوزه خیلی باید فکر بکند. حوزه فقط مسأله جمع کردن طلبه و درس دادن و تأمین شهریه اش نیست بلکه احتمالا حوزه نیاز به خانه تکانی در آینده نگری خودش هم دارد و این شاید خیلی مهم باشد یعنی یک نوع ارزیابی این ۴۰ سال و فکر به رأی ۴۰، ۵۰ سال دیگر دارد.

* اشاره کردید عقلانیتی در بخش هایی از حوزه در سال های اخیر شکل گرفته، این مساله را بیشتر توضیح دهید؟

معمولا در بحران ها مراجع کمک خوبی می کنند و این نشان می دهد که قوه عاقله در جهان حوزه از کار نیفتاده است، اما بعضی موقع ها فضاهای هیجانی وجود دارد و باعث می شود گردش کار را تا حد زیادی از دست بدهد و بعضی مواقع خود مراجع هم به کتمان مواضع شان روی بیاورند. تجربه نشان داده است وقتی خصوصی صحبت می کنند این مساله بخوبی پیدا است. ولی بالاخره فشاری می آید و ایشان مجبور می شوند اطلاعیه دهند و تکذیب هم کنند، اینها پارادوکس هایی است که وارد فضای حوزه می شود و نهادهای مرجع منظورم از مرجعیت فقط مرجعیت فتوا نیست، آنهایی که بالاخره در حوزه گروه مرجع هستند آنها را دچار پارادوکس هایی می کند. اما حوزه به عنوان یک نهاد تاریخی یک هوش تاریخی دارد این هوش تاریخی بعضی مواقع تحت تأثیر هیجان های مقطعی قرار می گیرد اما سمت و سوی کلی بسوی این هوش تاریخی است.

برای تعیین لیست امید، گروه های اصلاح طلب که بالغ بر بیست گروه در شهر مقدس قم می باشند، طی چند ماه جلساتی دایر نمودند. البته برای استفاده از نظرات شخصیت های باسابقه و ذی نفوذ بر جمع اصلاح طلبان بیش از پانزده نفر افزوده شد. در این جلسات ابتدا بر روی معیارها در شوراها بحث و تصمیم گیری شد و دوستان پذیرفتند که در لیست امید از شخصیت های همسو و لو این که جزو گروه های اصلاح طلب نباشند استفاده شود.

پس از جلسات بسیار از همه کسانی که معرفی شدند دعوت بعمل آمد و پس از بررسی رزومه و برنامه های آنان از حدود چهل نفر تعداد سی نفر انتحاب شدند. در مرجله بعد نیز با توجه به جدول امتیاز بندیهایی که شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان داده بودند توسط کمیته ای امتیاز بندی صورت گرفت و بالاخره به رای گذاشته شد و از میان آنان کسانی که بیشترین رای را داشتند به مردم معرفی کردیم طبیعی است که ممکن است برخی افراد شایسته تری از لیست خارج شده باشند اما آنچه برای جمع محترم بود، خرد جمعی بود. لذا از همه طرفداران لیست امید که مورد تایید جناب آقای خاتمی عزیز نیز است می خواهیم به این لیست رای دهند و از تک رایی و تفرقه بپرهیزند تا ان شاءالله تمامی این لیست رای بیاورد

لیست شورای اصلاح طلبان شهر قم (لیست امید)

1.      کد شماره 1249 خانم دکتر فاطمه احمدی

2.      کد شماره 1467 مهندس احمد امینی

3.      کد شماره 1484 آقای دکتر قدرت الله باقری

4.      کد شماره 1494 آقای دکتر مهندس امید بشارتی

5.      کد شماره 1684 آقای حجت الاسلام سید مصطفی حسین کاشانی

6.      کد شماره 1721 آقای مهندس عباس خرمی

7.      کد شماره 1827 خانم زهرا زارع بیدکی

8.      کد شماره 1918 خانم محبوبه شایان فر

9.      کد شماره 2114 آقای مهندس محسن عابدینی

10.  کد شماره 2178 آقای مهندس سید محمدمهدی غفوری

11.  کد شماره 2189  آقای مهندس علی محمد فراهانی

12.  کد شماره 2465 آقای بیت اله کریمی

13.  کد شماره 2681 آقای مهندس سید احمد وحیدی

ملت فهیم و آگاه ایران؛

رسیدن به توسعه همه جانبه ایران و حفظ ملک و آئین حق طبیعی ما می باشد و احساس مسئولیت افراد جامعه در این مسیر کارساز است. در این باره فرزندان شما در حوزه علمیه، چند نکته را به عرض می رسانند:

یکم: اصل حضور مردم در انتخابات و استفاده از این حق، از این باب اهمیت دارد که خداوند تغییر وضعیت هر جامعه را در پرتو دگرگونی خود آنان و مشارکت در سرنوشت خویش می داند. حضرت علی (ع) در سفارشات پایانی عمر خویش امر به معروف و نهی از منکر را مورد سفارش قرار داده، نتیجه ترک این دو مهم را مسلط شدن بَدان بر مردم جامعه می دانند. قطعا شرکت در سرنوشت و انتخاب رئیس جمهور مطلوب، از مصادیق معروف می باشد. اگر در اثر عدم حضور مردم در این عمل اجتماعی بزرگ، کاندیدا هایی که از تعهد و تخصص لازم برخوردار نباشند، با سردادن شعارها و وعده های غیر قابل انجام و بدون پشتوانه، در مصادر اجرایی قرار گیرند، و موجب خسارت و بحران بر جامعه در ابعاد مختلف داخلی و خارجی گردند؛ در این صورت جز ملامت خود نمی توان دیگران را مقصر جلوه داد و خسارت های غیرجبران آن جز به دوش مردم نخواهد بود.

دوم: مرحوم استاد، آیت الله العظمی منتظری در طول حیات خویش بارها از خصوصیات و شاخص های رئیس جمهور سخن به میان آورده و بر آن تأکید داشتند از جمله: "حکومت بر مردم را اعتباری و امانت بداند و بدان خیانت نکند. در مسیر اجرای قانون و استیفای حقوق ملت شجاعت داشته و استقلال خویش را حفظ کند. وعده های غیرعملی ندهد و مردم را به خودی و غیرخودی تقسیم ننماید و از انحصار طلبی پرهیز کند و از نظرات متخصصان با هر گرایشی بهره برداری نماید. از حکومت های استبدادی عبرت گیرد و بداند با رعب، وحشت و زندانی کردن آزادی خواهان نمی توان حکومت کرد. به اصول قانون اساسی نگاه متوازن داشته باشد. حفظ نظام را واجب نفسی نداند بلکه مقدمه برای اجرای احکام اسلام و حقوق ملت بداند. ملاک وی در کرامت، کرامت ذاتی انسان فارغ از هر ایده، مذهب و جناح خاص باشد. با تندروی در عرصه بین المللی، مقدمه جنگ را فراهم نکند و با شعارهای تحریک آمیز، تند و توخالی بحران داخلی و بین المللی ایجاد نکند و مسائل بین المللی را با استفاده از عقلا و افراد متخصص با مذاکره و ارتباط، حل و فصل نماید. از مراکز و موانع پیش روی وعده هایش با مردم سخن بگوید و آنها را افشا نماید.با امتیاز دادن به اقلیت مخالف حقوق ملت و جلب رضایت آنان، ملت و دولت را در حاشیه قرار ندهد. در پی ذبح حقیقت به پای مصلحت نباشد و حامی سکوت گورستانی – امنیتی نباشد. منابع نفت و گاز و... را از آن همه ملت ایران بداند و با وجود این منابع بتواند مردم را از تنگناهای اقتصادی برهاند و ... ."

سوم: دولت یازدهم در حالی با رأی مردم بر مسند قرار گرفت که در پی ناکارآمد های دولت نهم و دهم، معضلات، مشکلات و خسارت بسیاری بر کشور و مردم در ابعاد داخلی و خارجی تحمیل شد تا جایی که حتی مدافعان و پشتیبانان آن دولت، گرچه دیر هنگام اما سر انجام بدان پی بردند. دولت یازدهم توانست تا حد زیادی با توجه به قدرتی که داشت و با وجود موانع عدیده، آرامش را به بخش های عمده ای از کشور باز گرداند. این بدان معنا نیست که این دولت به طور کامل از کارگزارانی کارا بهره برد که با وی، که حاصل نظر مردم است، هماهنگ بو ده اند و به یقین کاستی هایی در کار این دولت نیز وجود داشت اما با توجه به در نظر گرفتن تمام مقتضیات، شرایط و موانع موجود، می توان گفت این دولت در مجموع از نمره قابل قبولی برخوردار است. اما پیشرفت و توسعه متوازن در آینده مشروط به رفع کاستی ها در برخی برنامه ها و استفاده از کارگزاران کارآمدتر و هماهنگ با ایده های منتخب مردم است.

در نتیجه:با توجه به این که دولت یازدهم هنوز در آغاز راه است و نهال غرس شده توسط وی نیاز به آبیاری و باروری و در نتیجه رو به ثمر دهی است و روی کار آمدن متصدیان جدید که از کارنامه آنان بدست می آید در یک دوره تنها می توانند تجربه کسب نمایند؛ و برای جلوگیری از خسارات مذهبی و ملی برای نسل حاضر و آینده؛ ما، جمعی از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی منتظری ضمن ترغیب مجدد مردم به شرکت گسترده و خردمندانه در انتخابات 29 اردیبهشت، انتخاب جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر حسن روحانی را به صلاح ملک و آیین و موجب سربلندی کشور می دانیم ان شاءالله.

جمعی از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی منتظری:

غلامحسین ایزدی، سیدعلی ایازی، ابوالفتح الهی، احمد عابدینی، حسین عرب کاشانی، محمدعلی حبیب الهی، محمدتقی متقی، سیدابوالفضل موسویان، سیدحسین حسینی، رضی الله سعادتی، علی طالب، غلامحسین قیصری، سیدهادی هاشمی، محمدجعفر سعیدیان فر، محمدتقی فاضل میبدی، مسعود ادیب، سید صادق قادری، عباسعلی فاتح، حسن انواری، مرتضی معینی، احمدرضا اسدی، عبدالرحیم سلیمانی، غلامحسین نادی، عمادالدین باقی، محمدعلی طالب، محمدعلی کوشا، محمود واحد، محمد نصر، سیف الله محمدی، محمد مقدسی، علی معتمدی، حسین محمدی رهنانی، محمود صلواتی، حسن بنکدار، محمود خطیب، هادی قابل، سیدعلی میرموسوی، سیدرضا حسینی امین، حسین قیومی، مهدی فاضل، حسنعلی مصطفایی، اسدالله حسن زاده، علی اصغر کیمیایی فر، محمدعلی اصفهانی وطن، محسن روح الله، غلامرضاداوری، مهدی پیرمردایان، علی حسین صفری، مرتضی منتظری، سیداحمد مجیدی، صفرعلی باقری، محمدحسن موحدی ساوجی، وحید رحیمیان، سیدشهاب الدین حسنی، محمدرضا کرباسی، مجتبی لطفی، حسین مقدس نژاد، سیدمحمد ارسنجانی، علی پارسا، سیدصادق طباطبایی، محمود رحیمی، محسن ولایتی، اصغر صالحی، حسین شیاسی،رضا شیاسی، سیدحسن صدیقی،حسین کتابی، علی انتشاری، علی شیاسی، محمدتقی زهرایی، حسن شیاسی، محمدرضا محمدی، محمدرضا زمانیان، سیداحمدرضا احمدپور، عبدالکریم کیوان نژاد، حسینعلی احمدیان، مرتضی احمدیان، احمد محمدی، احمد پورنمازی، ولی الله احراری، ابوالفضل نجفی، حسنعلی زارع، حمید فرزانه خو، فاضل فردوسی، ابوالحسن الله بداشتی، علی الله بداشتی، مصطفی ربانی، مرتضی حاج امینی، هادی نجفی، علی نودهی، سیدابراهیم حجازی، سیدمحمد حسینی، مرتضی شعبانلو ، براتعلی صالحی، نادعلی صالحی، محمدجواد صالحی، نعمت الله صالحی،حسن ارمی، حسن رحیمی، نبی الله بهاری، حسن اسماعیلی، محمدعلی واعظی، حسن صالحی، حسین معصومی، اسماعیل محمدزاده، حسنعلی نوریها، علی شیری، شمس الدین خسروی، حسنعلی ابوطالبی، حسن شعبانی، محسن ابراهیم، محمدعلی سادات، علی شاهزیدی، سیدمحمد حسینی، احمدی کرمانی، حجت الله اخضری، عباس اخضری، عبدالرسول عطایی، حسین آشوری، غلامرضا حجتی، محمود دردکشان، محمد مهرابی، احمد شریفیانا، ابراهیم گلشادی، توکل شیری، سیدحامد حسینی، سیدباقر موسوی، محسن رحیمی، سیدجواد مهری، حسن باقری، مجتبی باقری، مجتبی نامداری، مصطفی میراحمدی، عبد الله قیصری.

صفحه10 از306
بازگشت به بالا